<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://zahrakhalafi.loxblog.com</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/ائمّۀ-اطهار-تجلّی-بهترین-الگوی-مصرف-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/ائمّۀ-اطهار-تجلّی-بهترین-الگوی-مصرف-1</guid>

<description><![CDATA[





ا





باسمه تعالی
ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
چکیده :
کشور اسلامی ایران از مواهب طبیعی فراوان برخوردار است و مردم ایران با تکیّه به ثروت های ملّی و خدادادی خویش و با داشتن امکانات و منابع بسیار می توانستند دروازه های ترقّی و پیشرفت در تمامی امور زندگی را گشوده و به آرمانهای بلند در جهت توسعه دست یابند، امّا به سبب مصرف گرایی و مصارف نامتعارف و ولخرجی در مصرف، به اصلاح الگوی مصرف به عنوان امری واجب و ضرورتی ارزشمند توجّه ننموده و آن را سرلوحه ی امور زندگی خود قرار نداده اند. انسان ها جهت آگاهی و شناخت و دست یابی به این امر خطیر، نیازمند الگوهایی هستند که آنان را هدایت نماید و الگوهایی همچون ائمّۀ اطهار می تواند در این راستا آنان را یاری دهد. امامانی که همواره مجری قرآن و پیرو راستین این کتاب آسمانی بوده و آرمان ارزشمند اسلام را که (خیرُالامور أوساطُها) و (جَعَلناکُم اُمّةً وَسَطاً) است، در تمامی لحظات زندگی خود مدّ نظر داشته اند. آنان در گفتار، کردار، زندگی شخصی، مسایل خانوادگی، رفتار اجتماعی، جنگها، حکومت، سیاست، دوستی، دشمنی، عبادت، کار، فراغت، کسب درآمد و ... نظام اعتدال را که برای زندگی بهتر یکی از مهم ترین اصول اسلام به شمار می آید در پیش نظر داشته و در سامان بخشی و بهبود الگوهای مصرف تلاش کرده اند. تعالیم امامان در اصلاح الگوی مصرف بر همه ی شئونات زندگی اثر غیرقابل انکاری دارد.
سیرۀ ائمّۀ اطهار در اصلاح الگوی مصرف، اسوه و الگویی ارزشمند جهت پیشبرد کشور اسلامی ایران به سوی دست یابی به قلّه های رفیع عزّت و تعالی است. موج اشرافی گری و تجمّل گرایی را محو و خنثی و اعتدال و میانه روی را که صراطی مستقیم و راستین است، شکوفا و پویا برقرار می کند. حرکت بر مدار میانه روی که اصل و عصاره ی حرکت امامان معصوم ما در تمامی زمینه های زندگیست، نمونه ی عینی الگوی آرمانی و ایده آل برای تمامی انسانهاست. برترین شرافت که خودداری از تبذیر و اسراف است و انسانها را از روی کرد به تجمّلات و زراندودهای زندگی در مسیر اعتدال که سبب سربلندی و رستگاری است، سوق می دهد، همان شیوه ی شکوهمند زندگی انسانهای کاملی همچون امامان معصوم شیعیان است که الگوی تمامی عیّاری برای پیشرفت بشریّت است و از سقوط آنان در گرداب گناه جلوگیری می کند.
&nbsp;
کلیدواژه : الگو، اصلاح، مصرف، امام، علی (ع)
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp; &nbsp;زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
چاپ شده در مجموعه مقالات همایش سیره معصومین در استفاده صحیح از نعمت های الهی در تاریخ 20/12/88،
دانشگاه آزاد اسلامی فیروزآباد باسمه تعالی
ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
مقدّمه
کشور اسلامی ایران از مواهب طبیعی فراوان برخوردار است و مردم ایران با تکیّه به ثروت های ملّی و خدادادی خویش و با داشتن امکانات و منابع بسیار می توانستند دروازه های ترقّی و پیشرفت در تمامی امور زندگی را گشوده و به آرمانهای بلند در جهت توسعه دست یابند، امّا به سبب مصرف گرایی و مصارف نامتعارف و ولخرجی در مصرف، به اصلاح الگوی مصرف به عنوان امری واجب و ضرورتی ارزشمند توجّه ننموده و آن را سرلوحه ی امور زندگی خود قرار نداده اند. انسان ها جهت آگاهی و شناخت و دست یابی به این امر خطیر، نیازمند الگوهایی هستند که آنان را هدایت نماید و الگوهایی همچون ائمّۀ اطهار می تواند در این راستا آنان را یاری دهد. امامانی که همواره مجری قرآن و پیرو راستین این کتاب آسمانی بوده و آرمان ارزشمند اسلام را که (خیرُالامور أوساطُها) و (جَعَلناکُم اُمّةً وَسَطاً) است، در تمامی لحظات زندگی خود مدّ نظر داشته اند. آنان در گفتار، کردار، زندگی شخصی، مسایل خانوادگی، رفتار اجتماعی، جنگها، حکومت، سیاست، دوستی، دشمنی، عبادت، کار، فراغت، کسب درآمد و ... نظام اعتدال را که برای زندگی بهتر یکی از مهم ترین اصول اسلام به شمار می آید در پیش نظر داشته و در سامان بخشی و بهبود الگوهای مصرف تلاش کرده اند. تعالیم امامان در اصلاح الگوی مصرف بر همه ی شئونات زندگی اثر غیرقابل انکاری دارد.
شیوۀ علمی و عملی ائمّۀ اطهار در اصلاح الگوی مصرف به عنوان اُسوۀ حَسَنه بدین گونه مورد بررسی قرار می گیرد :
1- سیرۀ علمی و عملی حضرت علی (ع) در اصلاح الگوی مصرف
الف) دعوت به اعتدال و میانه روی در کلام علی (ع) :
علی (ع) در این مورد می فرماید : &laquo;اسراف را کنار بگذار و میانه روی را پیشه کن! از امروز به فکر فردا باش و از اموال دنیا به مقدار ضرورت برای خویش نگاهدار و زیادی را برای روز نیازت از پیش بفرست (و برای قیامت ذخیره کن). آیا امید داری خداوند ثواب متواضعان را به تو دهد در حالی که در پیشگاهش از متکبّران باشی؟! و آیا طمع داری که ثواب انفاق کنندگان را به تو عنایت کند در صورتی که در زندگی پرنعمت و ناز قرار داری؟ و مستمندان و بیوه زنان را از آن منع می کنی؟1
امّا پرهیزکاران در دنیا دارای این صفات برجسته اند : گفتارشان راست، پوشش آنان میانه روی، و راه رفتنشان تواضع و فروتنی است.2
حضرت علی (ع) در توصیف پیامبر (ص) می فرماید :
&laquo;راه و رسم او معتدل، و روش او صحیح و متین بود.&raquo;3
و نیز فرمود : &laquo;و آنها را به سوی کمال هدایت کرد و فرمان میانه روی و عدالت داد.&raquo;4
&laquo;کسی که میانه روی را ترک کند از راه حق منحرف شده&raquo;5
&laquo;کسی که در زندگی، اقتصاد را رعایت کند بیچاره نمی شود&raquo;.
توضیح : اسراف و تبذیر دو روش خطرناکی است که خدا از آن ها مذمّت کرده و فرموده است : &laquo;تبذیرکنندگان برادر شیطانند&raquo; و &laquo;خدا اسراف کاران را دوست ندارد&raquo;. اسراف ولخرجی است و تبذیر زیاد خرج کردن. در برابر این زیاده روی بخل است که خدا از آن مذمّت کرده و غیر از وعدۀ عذاب قیامت فرموده است زندگی او را تحت فشار قرار می دهیم و گرفتار می گردد. امام علی (ع) فرموده است کسی که اعتدال و اقتصاد را پیشه ی خود سازد هیچ گاه به عوارض تبذیر و اسراف و یا بخل گرفتار نخواهد شد.6
&laquo;هرچه به آن قناعت می شود کافی است&raquo;.
توضیح : امام علی (ع) در این جمله سفارش به اقتصاد و قناعت نموده و از حرص و زیاده روی منع کرده است. همان نکته ای که لقمان به فرزندش سفارش می کرد : &laquo;در راه رفتن ـ برنامه زندگی ـ میانه رو باش&raquo;.7
از آنجا که جایگاه و موقف فضایل یا رذایل اخلاقی، قلب انسان می باشد، علی (ع) ضمن اینکه قلب آدمی را واجد خلقتی بس عجیب و شگفت آور می داند، در جهت بهسازی و سامان دهی تمایلات آن، سیرۀ اعتدال را تجویز نموده، می فرماید :
&laquo;در این کانون تمایلات عاطفی، مجموعه ای از خواهش های حکیمانه و تمایلاتی ضد آن ها گرد آمده است، اگر امیدوار شود تمنّای طمع خوارش می سازد، اگر میل به آز و طمع در ضمیرش جنبش کند، خواهش حرص تباهش می نماید، اگر ناامید گردد اندوه و غم او را می کشد، اگر حالت غضب بر روی دست دهد به شدّت خشمگین می گردد، اگر خشنود شود خودداری های لازم را فراموش می کند، اگر دچار خوف و هراس شود در جستجوی راه نجات، حیرت زده و مبهوت می گردد، اگر در امنیّت و گشایش قرار گیرد غفلت و نادانی آن را از کفَش می رباید، اگر به مصیبتی دچار شود بی تابی رسوایش می کند، اگر مالی به دست آورد توانگری به طغیانش وا می دارد، اگر فقر و تهیدستی آزارش دهد گرفتار بلا می شود، اگر گرسنگی بر او فشار آورد ناتوانی، زمین گیرش می کند، اگر در خوردن زیاده روی کند فشار شکم ناراحتش می سازد، پس هر کوتاهی و کندروی در تمایلات، برای بشر زیان آور است و هر افراط و تندروی نیز مایۀ فساد و تباهی است&raquo;.
و نیز می فرماید : &laquo; اگر خداوند بخواهد به بنده ای خیر رساند، به وی میانه روی را الهام می کند&raquo;.
مسائل خانواده بسیار است. ارتباط پدر و مادر با یکدیگر و با فرزندان، ارتباط با بستگان، آموزش و پرورش فرزندان، مدیریت خانواده و اقتصاد، شماری از این مسأله ها است. اسلام، در همۀ این عرصه ها، مردم را به میانه روی فرا می خواند. محبّت بیش از حد می تواند به گستاخی و سوء استفاده کودکان و تباهی آیندۀ آن ها انجامد. افزون بر این، کودک پرورش یافته در سایۀ محبّت، سخت شکننده است و نمی تواند در مقابل مشکلات و نابسامانی های اجتماعی مقاومت کند. از سوی دیگر، خرده گیری بیش از حد می تواند زمینۀ سرپیچی و سرکشی فرزندان را فراهم آورد. حضرت علی (ع) می فرماید : &laquo;زیاده روی در ملامت و توبیخ، آتش لجاجت را برمی افروزد&raquo;.8





میانه گزینی بمانی بجای


&nbsp;


خردمند خواندت پاکیزه رای




ستوده کسی کو میانه گزید


&nbsp;


تن خویش را آفرین گسترید





ب) الگوی مصرف در زمان حکومت علی (ع) :
پس از انفجار جامعه در زمان حکومت عثمان و اعتراض شدید مردم به ریخت و پاش ها و مصادره های بیت المال و بروز آقازاده ها در سطح جامعه و نارضایتی مردم از اینکه در هر زمینه ای جای پایی از آنها می دیدند و پس از قتل عثمان، مردم مدینه علی رغم اینکه خیل کثیری از آنها اعتقاد به امامت بلافصل و عصمت امام علی (ع) نداشتند به ایشان متوسّل شدند و بلکه ایشان را تهدید به قتل کردند که باید برای نجات جامعه به عرصۀ حکومت و سیاست باز گردد. امّا امام (ع) دیگر تمایلی نداشت، زیرا وضع جامعه آن قدر با جامعۀ مدنی زمان رسول خدا (ص) متفاوت بود که بازگرداندن جامعه به الگوی جامعۀ مدنی تقریباً غیرممکن بود. اصلاح الگوی اعتقاد و مصرف در جامعۀ مدینه پس از قتل عثمان دشوارتر از اصلاح الگوی اعتقاد و مصرف در زمان رسول خدا (ص) بود زیرا در زمان رسول خدا (ص) مردم سه الگو پیش روی خود می دیدند : اسلام، مشرکین قریش و یهود مدینه.
و معلوم بود جنبۀ قدسی و الهی الگوی اسلامی ـ نبوی بر الگوهای دیگر فائق می شد. امّا در سال 35 هجری قمری و آغاز حاکمیت امام علی (ع) ایجاد تغییر و تحوّل مشکل تر شده بود و مردم پیش روی خود دو الگو می دیدند : الگوی مصرف اهل بیت (علوی) و الگوی مصرف خلفا و هر دو الگو، خود را اسلامی و الهی معرّفی می کردند. در واقع رسول خدا (ص) با مشرکان و یهودیان منازعه داشت ولی امام علی (ع) در برابر خود یک عدّه مسلمان می دید که قرآن و سنّت را قبول داشتند ولی تفسیر و قرائت آنها کاملاً با قرائت دینی امام علی (ع) متفاوت و مخالف روح اسلامی بود.
علی (ع) به خوبی می دانست جامعه نمی تواند عدالت و الگوی مصرف اسلامی را تحمّل نماید. امّا چون می خواست در تاریخ تفاوت دو نگرش الگوی مصرف علوی و خلفا ثبت و آشکار شود، پس از اتمام حجّت بر مسند کار نشست و دیدگاه های خویش را بیان فرمود، آن حضرت به خوبی فرمایش برادر خود رسول خدا (ص) را به یاد می آورد که به ایشان فرمود :
&laquo;ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند و در دین داری بر خدا منّت می گذارند. با این حال انتظار رحمت او را دارند و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن می پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین و هوس های غفلت زا حلال می کنند، شراب را به بهانۀ این که آب انگور است و رشوه را که هدیه است و ربا را که نوعی معامله است، حلال می شمارند&raquo;. حضرت با آگاهی کامل و یقین تام به تبیین دیدگاه های خود در راه رسیدن به الگوی مصرف صحیح اسلامی در تخصیص بیت المال پرداخت :
&laquo;به خدا سوگند اگر چیزی را که عثمان بخشیده نزد کسی بیابم آن را به صاحبش بازمی گردانم هرچند آن را مهریۀ زنان کرده باشند یا بهای کنیزان، که در دادگری گشایش است و آن که از عدل و داد به تنگ آید از ستمی که بر او می رود بیشتر به تنگ خواهد آمد.
حضرت بیان می فرماید : بنی امیّه از تمام میراث رسول خدا (ص) آن قدر حق مرا پایمال نمودند و کاستند که انگار از تمام شیر شتر فقط چند لیتری که بچّه اش می خورد به من رسید و سپس می افزاید آنها باید از صحنۀ تصمیم گیری های جدّی از جامعه خارج شوند&raquo;.
امام (ع) برای روشنگری بیشتر در مبارزه با اشرافی گری و تجمّل گرایی این نکته را به مردم متذکّر شد که گویی دوباره زمان ظهور اسلام فرا رسیده و حضرت می خواهد اسلام حقیقی و دستورات و الگوهایش را مجدّداً در جامعه حاکم سازد لذا به مردم بلافاصله پس از بیعت در مدینه فرمود :
&laquo;آنچه می گویم بر عهدۀ من است و من خود ضامن آن هستم. آن کس که حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببیند و از آن پند پذیرد، پرهیزکاریش او را از آلوده شدن به کارهای شبهه ناک بازمی دارد. بدانید که بار دیگر همانند روزگاری که خداوند پیامبرتان را مبعوث داشت در معرض آزمایش واقع شده اید. سوگند به کسی که محمّد (ص) را به حق مبعوث کرده است، در غربال آزمایش به هم درآمیخته و غربال می شوید تا صالح از فاسد جدا گردد. یا همانند دانه هایی که در دیگ می ریزند تا چون به جوش آید زیر و رو شوند، پس پست ترین شما بالاترین شما شود و بالاترینتان، پست ترینتان. واپس ماندگان پیش افتند و پیشی گرفتگان واپس رانده شوند. به خدا سوگند که هیچ سخنی را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام. بدانید که خطاکاری ها همانند اسب های چموش و سرکش اند که خطاکاران را بر آنها سوار کرده اند. آن اسبان لجام گسیخته به ناگاه می تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون می کنند و بدانید که پرهیزکاری ها همانند اسبان رام و نجیب اند که پرهیزکاران را بر آنها سوار کرده و افسارها به دست سواران داده اند و آن سواران خود را به بهشت داخل می کنند.
آن حضرت بلافاصله پس از رسیدن به حکومت، ابتدا بزرگان و پرهیزکاران و سرآمدان اصحاب پیامبر را به کار دعوت کرد و شکمبارگان و آقازاده ها را عزل فرمود، ایشان هرگز امثال ابن ابی سرح مرتد و والی مصر برادر رضاعی عثمان، اسیدبن اخنس والی بحرین پسر عمّه عثمان، یعلی بن امیّه والی یمن پسر عمّه عثمان، مروان ملعون داماد عثمان، وزیر اعظم و ... را قبول نداشت. آن حضرت بستگان خویش را جز آنان که برترینشان در ایمان و تقوا و توانایی در انجام کار بر همگان محرز بود، بر سر کاری نگمارد.
ارزش و الگو در حکومت علی (ع)، ایمان، تقوا، پایداری در راه حق، کوتاه نیامدن و معامله نکردن حق مردم با ثروتمندان و ستمگران است. امام علی (ع) در ارزش گذاری برای انسان ها ذرّه ای به میزان درآمد و نحوۀ زندگی پر زرق و برق آنها توجّه و عنایتی نداشت، از این رو کارگزاران حضرت به زهد و تقوا مشهور بودند و اگر به صورت خیلی نادر یکی از آنها مردم را ناراحت می ساخت سیل اعتراضات حضرت او را درمی نوردید.
به عنوان مثال وقتی زیادبن ابیه به عنوان قائم مقام ابن عبّاس در حکومت بصره کار می کرد، به حضرت خبر رسید او در بیت المال خیانت کرده، نامه ای به او نوشت و فرمود : &laquo;سوگند به خدا یاد می کنم، سوگندی از روی راستی که اگر به من برسد که تو در بیت المال مسلمانان چیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده باشی و برخلاف دستور صرف نموده ای، بر تو سخت خواهم گرفت؛ چنان سخت گیری که تو را کم مایه، گران پشت و ذلیل و خوار گرداند&raquo;.
یکی دیگر از کارگزاران حکومت امیرالمؤمنین عثمان بن حنیف بود. او از اصحاب مهم رسول خدا (ص) و از زهّاد مشهور بود. حضرت در سال 36 هجری او را استاندار بصره نمود. ابن حجر عسقلانی در مورد عثمان بن حنیف می گوید : &laquo;او عثمان بن حنیف انصاری است که از رزمندگان بدر می باشد&raquo;.
سیّد علی خان کبیر در مورد او می نویسد : &laquo;او از بزرگان صحابه است و همواره از طرفداران حضرت علی (ع) بود. از طرف امام استاندار بصره گردید. وقتی طلحه و زبیر و عایشه ماجرای جمل را راه انداختند به بصره حمله کرده و به او خیانت نموده موی صورت و مژۀ او را تراشیدند&raquo;.
او از زهّاد مشهور بود ولی با کوچک ترین تخطّی از الگوی مصرف صحیح، امام به او هشدار داد.
علّت اعتراض امام به این صحابۀ جلیل القدر و زاهد بزرگ این بود که : &laquo;ای پسر حنیف به من خبر رسیده مردی از جوانان بصره تو را به یک میهمانی فرا خوانده و تو نیز به آنجا شتافته ای! سفره ای رنگین برایت افکنده و کاسه ها پیشت نهاده. هرگز نمی پنداشتم که تو دعوت مردمی را اجابت کنی که بینوایان و فقرا را از در می رانند و توانگران را بر سفره می نشانند. بنگر که در خانۀ این کسان چه می خوری، هرچه را در حلال بودن آن تردید داری از دهان بیفکن و آنچه را که یقین داری که از راه حلال به دست آمده است تناول نمای&raquo;.
سپس امام به بیان روش خود و الگوی صحیح مصرف اسلامی که حاکمان و کارگزاران دولت اسلامی باید به آن پایبند باشند می پردازد و حضرت برای آنها ساده زیستی را ضروری می شمارد، هر چند می فرماید که مثل من نمی توانید باشید ولی باید به سویی که می گویم حرکت کنید. حضرت می فرماید : بدان که هر کس را امامی است که بدو اقتدا می کند و از نور دانش او بهره می گیرد. اینک امام شما از همۀ دنیایش به دو تکّه پارچه [پیراهنی و ازاری] و از همۀ طعام هایش به دو قرص نان اکتفا کرده است. البتّه شما را یارای آن نیست که چنین کنید ولی مرا با پارسایی و مجاهدت و پاکدامنی و درستی خویش یاری فرمایید.
به خدا سوگند از دنیای شما پاره زری نیندوخته ام و از همۀ غنایم آن مالی ذخیره نکرده ام و به جای این جامه که اینک کهنه شده است، جامه ای دیگر آماده نساخته ام. آری درست است امّا از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده است، &laquo;فدکی&raquo; بود که قومی بر آن بخل ورزیدند و قومی دیگر از سر آن گذشتند و بهترین داور خداست.
فدک و غیر فدک را به چه بخواهم؟ که فردا میعاد آدمی گور است، در تاریکی آن آثارش محو می شود و آوازه اش خاموش می گردد. حفره ای که هر چه فراخش سازند یا گورکن بر وسعتش بیفزاید، سنگ و کلوخ تن آدمی را خواهد فشرد و روزنه هایش را توده های خاک فرو خواهد بست. و من امروز نفس خود را به تقوا می پرورم تا فردا، در آن روز وحشت بزرگ، ایمن باشد و بر لبۀ آن پرتگاه لغزنده استوار ماند. اگر بخواهم به عسل مصفّا و مغز گندم و جامه های ابریشمین، دست می یابم [و امروز حاکم جامعه و ثروتمندم] ولی، هیهات که هوای نفس بر من غلبه یابد و آزمندی مرا به گزینش طعام ها بکشد و حال آن که در حجاز و یمامه بینوایی باشد که به یافتن قرص نانی امید ندارد و هرگز مزۀ سیر را نچشد تا شب با شکم انباشته از غذا سر بر بالین نهم و در اطراف من شکم های گرسنه و جگرهای تشنه باشد، آیا چنان باشم که شاعر می گوید : &laquo;تو را همین درد بس که شب با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو گرسنگانی باشند در آرزوی پوست [و نه گوشت] بزغاله ای&raquo;. آیا به همین راضی باشم که مرا امیرالمؤمنین بخوانند و با مردم در سختی های روزگارشان مشارکت نداشته باشم یا آن که در سختی زندگی رهبرشان نشوم.
مرا برای آن نیافریده اند که چون چارپایان در آغل بسته که همۀ مقصد و مقصودشان نشخوار علف است، غذاهای لذیذ و دلپذیر مرا به خود مشغول سازد یا همانند آن حیوان رها گشته باشم که تا چیزی بیابد و شکم از آن پر کند، خاکروبه ها را به هم می زند و غافل از آن است که از چه روی فربه اش می سازند! و مرا نیافریده اند که بی فایده ام واگذارند یا بیهوده ام انگارند یا گمراهم خواهند و در طریق حیرت سرگردانم پسندند. گویی یکی از شما را می بینم که می گوید : اگر قوت پسر ابوطالب چنین است، باید که ناتوانی او را از پای بیفکند و از نبرد با هماوردان و کوشیدن با دلیران باز دارد. بدانید که آن درخت که در بیابان ها پرورش یافته، چوبی سخت تر دارد و بوته های سرسبز و لطیف، پوستی بس نازک.





ا





آن حضرت به قدری خود در تنگنا و سختی زندگی می کرد و علی رغم اموال فراوانش زاهدانه می زیست که کارگزارنش جرأت نکنند، در جامعۀ آن روز که به علّت جنگ ها و فتنه ها دچار عسرت بود، به اشرافی گری و تجمّل و ریخت و پاش رو بیاورند و در مقابل با ساده زیستی آنها ارزش در جامعه تقوا و عمل صالح باشد نه ثروت و لباس گران و ... .
شریح، قاضی امیرالمؤمنین (ع) در هنگام خلافت آن حضرت خانه ای به قیمت هشتاد دینار خرید. وقتی این خبر به امام (ع) رسید او را احضار کرد و فرمود : به من خبر رسیده خانه ای به هشتاد دینار خریده ای و سندی برای آن نوشته ای و شاهدانی بر آن گرفته ای. شریح گفت : آری همین طور است ای امیرالمؤمنین،امام (ع) نگاهی خشمناک به وی کرد و فرمود : ای شریح به زودی کسی به سراغت خواهد آمد که به نوشته ات نگاه نمی کند و از شاهدانت نمی پرسد، تا اینکه تو را از آن خانه بیرون کند و دست خالی به قبرت سپارد. ای شریح بنگر که مبادا این خانه را جز از مال خود خریده باشی یا مبادا بهای آن را از غیرحلال پرداخته باشی که در این صورت در دنیا و آخرت زیان کار خواهی بود. اگر آن موقع که این خانه را خریدی به نزد من می آمدی قباله ای برایت می نوشتم که به خرید آن خانه به یک درهم و بالاتر از آن رغبت نمی کردی [و سپس مشخّصات قبر را به عنوان خانۀ پس از این دنیا برای شریح می گوید].
این برخورد امام با یک قاضی بود که فقط 80 دینار برای یک خانه هزینه کرده بود و تازه به صورت آشکار دزدی نکرده بود و به ظاهر معلوم نبود آن پول حلال یا حرام بوده است. در حالی که عثمان پیراهن های 100 دیناری [یعنی بیشتر از قیمت یک خانۀ وسیع] می پوشید.9
&nbsp;





آز دارد بر آستانه ی خویش


&nbsp;


صد هزاران توانگر درویش




باز دارد قناعت اندر جای


&nbsp;


صد هزاران گدای بار خدای




هر که او قانع است بارخداست


&nbsp;


و آنکه او طامع است دان که گداست





&nbsp;
انسان در برابر رخدادهای اجتماعی و کردار مردم پیرامونش مسؤول است و نباید تنها به منافع خویش بیندیشد. توجّه به دردهای اجتماعی، محتوای بسیاری از آموزه های دینی مانند انفاق، ایثار، امر به معروف و نهی از منکر و ... است. به عنوان مثال امیرالمؤمنین علی (ع) می فرمایند : &laquo;ای فرزند آدم، هر چه بیش از مقدار نیازت به دست آوری خزانه دار دیگران خواهی بود&raquo;.10
&nbsp;
ج) علی (ع) و انگیزه تولید و کسب درآمد :
تنها هدف اصیل در نگاه امام که دارای ارزش ذاتی است، جلب رضایت خداوند است. رضایت خداوند انگیزۀ نیرومندی است که علی را در گرمای طاقت فرسای روز به تلاش اقتصادی وامی دارد؛ در حالی که هیچ نیاز شخصی به محصول آن ندارد. عظمت اخلاص امام در کار، از این کلام ابن ابی الحدید به خوبی روشن می شود : &laquo;امیر مؤمنان علی برای آبیاری درختان خرمای گروهی از یهودیان مدینه با دستان خود آب می کشید تا حدّی که دستانش تاول می زد؛ دستمزد خود را صدقه می داد و بر شکم خود [از گرسنگی] سنگ می بست&raquo;.
اگر بخواهیم، متناسب با این هدف نهایی، برای کار امام هدف میانی نیز معرّفی کنیم، می توانیم به &laquo;بیش ترین یاری رسانی با کم ترین هزینه&raquo; (قلیل المؤونه و کثیرالمعونه) اشاره کنیم. رسول خدا (ص) یکی از صفات مؤمن را کم هزینه بودن و بسیار یاری رسان بودن دانسته اند. امام نیز در نهج البلاغه در توصیف پرهیزگاران، تعبیر مشابهی به کار برده اند : &laquo;نفسُه منهُ فی عَناءٍ وَالنّاسُ منهُ فی راحهٍٍ). امام علی (ع) بی شک مظهر عالی چنین صفتی بود. او در حالی که با کار طاقت فرسا، محصول فراوانی به دست می آورد، سهم چندانی برای خود برنمی داشت و تقریباً همۀ آن را انفاق می کرد.
تحلیل ویژگی های قاعدۀ &laquo;بیش ترین یاری رسانی با کم ترین هزینه&raquo; مجال وسیع تری می طلبد؛ در این جا، اشاره وار، برخی از آن ها را ذکر می کنیم :
بر اساس این قاعدۀ مؤمن باید مازاد درآمد داشته باشد و تلاش برای رسیدن به مازاد درآمد، رشد اقتصادی جامعه اسلامی را تضمین می کند. این قاعده همچنین به نحوۀ تخصیص مازاد درآمد اشاره می کند و این که هر فرد باید بخشی از مازاد درآمد خود را در راه انجام دادن کارهای عام المنفعه مانند کمک به فقیران و یتیمان مصرف کند. با این کار توزیع عادلانۀ درآمد و ثروت تضمین خواهد شد. قاعدۀ لذّت گرایی اساس فعّالیّت های اقتصادی نیست؛ زیرا با &laquo;خفیف المؤونه&raquo; بودن سازگار نیست. بر اساس این قاعده تولید اقتصادی مؤمن باید به گونه ای باشد که بیش ترین خیر اجتماعی را داشته باشد؛ از این رو، از تولیدی که موجب اسراف و اتلاف منابع شود، اجتناب خواهد کرد و در هر شرایطی (انحصار، رقابت و ...) به گونه ای عمل می کند که بیش ترین مقدار نیازهای اقتصادی دیگران برطرف شود. لازمۀ این کار، عدم کاهش تولید یا افزایش قیمت به منظور افزودن بر سود شخصی است.11
حضرت علی (ع) در مورد تلاش مال می فرماید : ای پسر آدم، آنچه زیادی از قوت و روزی خویش (دارایی) به دست آوری تو در آن برای دیگری (وارث یا غیر او) خزینه دار هستی (که به او واگذار نمایی و سودی برای تو نخواهد داشت).12
&nbsp;
د) اعتدال در عبادت :





ا





گاه مشاهده می شود افرادی در توجّه به عبادات مستحبی، از حدّ اعتدال فراتر می روند. باید دانست زیاده روی در این قبیل عبادات مانند کوتاهی در آن ها زیانبار است و می تواند به هلاکت دنیوی و اخروی بینجامد. زیاده روی در عبادت سبب خستگی و ملالت خاطر می گردد و مقدّمات گریز از آن را پدید می آورد. حضرت علی (ع) در وصایای خود به امام حسن مجتبی (ع) می فرماید :
&laquo;فرزند عزیزم، در تلاش معاش و انجام دادن عبادات میانه ور و معتدل باش و از زیاده روی بپرهیز. در این امر، به اندازه ای که توان داری، پیوسته کوشا باش&raquo;.
و همچنین در وصیّت خویش به کمیل ـ رضوان الله علیه ـ می فرماید : &laquo;ای کمیل در مورد واجبات شرعیه کوتاهی روا نیست [لکن] نباید در امور مستحبی شدّت عمل به خرج داد&raquo;.
و خطاب به حارث همدانی می نویسد : &laquo;در عبادت، نفس خود را مدارا کن و توان و نشاط آن را محاسبه نما، إلّا در عبادت واجب که هیچ گریزی از انجام آن ها نیست&raquo;.
مراد حضرت در اینجا بیان یک قاعدۀ کلّی است و آن اینکه انسان هر قدر عبادت خالق خویش نماید، خداوند خسته و ملول نمی شود چرا که اساساً خسته شدن در حقّ خداود معنا ندارد، ولی کثرت عبادت برای برخی انسان ها که در درجات عالی و منحصر به فرد و ایده آل نیستند، می تواند موجب ملال و رخوت و سستی و در نهایت موجب ترک عبادت شود.
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهرو آن است که آهستـه و پیوستـه رود
لذا امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : &laquo;عمل کمی که بر آن مداومت شود بهتر از عمل زیادی است که ملال آور باشد&raquo;. مضافاً اینکه افراط در عبادت نه تنها سبب زدگی افراد از این اعمال می شود؛ بلکه گاهی اساس ایمان را نیز نابود می سازد.13
هـ) اعتدال در دوستی و دشمنی :
حضرت علی (ع) در این مورد می فرماید : &laquo;با دوست خود در دوستی زیاده روی مکن، زیرا شاید یک روز دشمنت گردد (و اسرارت را به دیگران بگوید) و با دشمنت در دشمنی میانه روی کن، زیرا ممکن است یک روز دوستت گردد (و از زیاده روی هایت پشیمان گردی)&raquo;.





ا










ا










ا





در خیلی از حوادث جهان پیروزی در اعتدال است. در مسائل اخلاقی هم میانه روی راه حفظ موقعیّت و انجام وظیفه است. رفاقت که یکی از مسائل اخلاقی است از این حکم کلّی مستثنی نیست. زیاده روی در دوستی غالباً پشیمان آور بوده، همان طوری که بی باکی در دشمنی خسارت آور. ناگفته پیداست افرادی که امتحان داده و شناخته شده اند از این حکم کلّی مستثنی هستند و انسان برای به دست آوردن دوستی آنان تا آنجا که می تواند باید تلاش کند. همان راهی که حضرت موسی برای کسب علم از خضر پیمود.14
اعتدال در کلّیّه ی شئون زندگی دخالت دارد و کار آن ایجاد تناسب و یا به اصطلاحی، نه کم و نه زیاد است. اعتدال در دوستی نیز از مواردی است که باید مسلمانان به توصیه ی دین آن را عمل نمایند. دقّت کنید، همین یک نکته یعنی اعتدال در دوستی چه قدر به مسائل بزهکاری در جامعه ما پایان می دهد. موارد زیادی گزارش شده است که منجر به ارتکاب جرم های خطرناکی مانند قتل، قطع عضو و ... گردیده که عامل اصلی آن افراط در دوستی ها و رفاقت ها بوده است. کارشناسان معتقدند اغلب جوانانی که معتاد می شوند کسانی هستند که زیاده روی در رفاقت ها می نمایند، ضمن اینکه انتخاب این گونه افراد برای دوستی نیز اشتباه بوده است. با اینکه اسلام به اصل دوستی میان مسلمانان عنایت دارد و آن راتأیید می نماید و این دوستی ها را سرمایه های ارزنده و گرانبها می شمارد، ولی با افراط در رفاقت و دوستی مخالف است و خواهان اعتدال در روابط دوستانه می باشد، ضمن اینکه انتخاب یک دوست خوب با شرایط آن، آن گونه که در دین اسلام ذکر شده است، ضروری است.15
علی (ع) در دیوانی که به او منسوب است می فرماید :
&nbsp;





فَکُن مَعدَناً لِلحِلمِ وَاصفَح عَنِ الاَذی







ا












ا





فَانَّکَ رآءٍ مّا عَمِلتَ وَ سامِعٌ




وَاَحبِب اِذا اَحبَبتَ حُبّاً مُّقارِباً


&nbsp;


فَانَّکَ لا تَدری مَتی اَنتَ نازِعٌ




وَ اَبغِض اِذا اَبغَضتَ بُغضاً مُّقارِباً


&nbsp;







ا





فَانَّکَ لا تَدری مَتی اَنتَ راجِعٌ





&nbsp;
معدن حوصله باش و از آزار رسانیدن پرهیز کن، زیرا عمل خود را (در آخرت و عکس العمل خود را در دنیا) خواهی دید.
وقتی می خواهی محبّت کنی، در حدّ اعتدال خوبی کن، زیرا نمی دانی چه وقت از وی جدا خواهی شد (و او که محبّت تو را از دست داده عصبانی می گردد).
وقتی کینه ی کسی را در دل گرفتی بغض تو شدید نباشد (که منتهی به عکس العمل و ضربه شدید به او باشد) زیرا نمی دانی چه وقت دوستی را از سر می گیری (و زیاده روی های تو در کینه توزی مایه ی شرمندگی ات خواهد بود).16
و) زهد و ساده زیستی از نظر علی (ع) به مفهوم ترک زندگی و گوشه نشینی نیست :
زهد یعنی عدم علاقه و وابستگی به دنیا، تأسّف نخوردن بر از دست دادن نعمات مادّی و دنیایی و شاد نشدن به آن چه در آینده به دست او می آید. زهد به معنای فقر و ناداری نیست؛ بلکه به معنای دل نبستن به دنیا است. به کسی زاهد گفته می شود که با امکان استفاده از نعمت های دنیایی و بهره مند شدن از آن، زهد بورزد. کارگزاری که قدرت و بیت المال را در اختیار دارد، زهدش با ارزش و سازنده است. انسان زاهد می تواند با زندگی ساده برای دیگران الگو باشد. حضرت علی (ع)&nbsp; با این که در رأس حکومت بود، زندگی زاهدانه ای داشت و هدایایی را که برایش می آوردند، به مردم می داد. آن حضرت هیچ گاه زهد را به معنای ترک زندگی و گوشه نشینی نمی دانست و زمانی که عاصم بن زیاد، زن و فرزند خود را رها کرده و به عبادت پرداخته و مدّعی شده بود که به امیرالمؤمنین (ع)&nbsp; اقتدا می کند، حضرتش به او فرمود : &laquo;وای بر تو! من چون تو نیستم؛ چرا که خداوند بر رهبران حق واجب کرده خود را با مردم تهیدست برابر نهند تا تهیدست را اندوه فقرش به هیجان نیاورد و هلاک نسازد&raquo;.
امام علی (ع)&nbsp; زهد را ثمره و نتیجۀ یقین می داند و آن را به کوتاهی آرزو، و شکر هنگام نعمت و پارسایی در مواجهه با حرام تفسیر کرده است. حضرت زهد را خوی و خصلت پرهیزگاران و سجیّۀ توبه کنندگان می شمارد. کارگزاری که زهد پیشه باشد و در پی تجمّلات و زندگی اشرافی نرود، به خوبی می تواند از حقوق مردم دفاع کرده و در خدمت آن ها باشد.17
امام در بصره به عیادت &laquo;علاءابن زیاد حارثی&raquo; که از یارانش بود رفت و چون چشمش به خانه وسیع او افتاد فرمود : &laquo;این خانۀ با این وسعت را در این دنیا برای چه می خواهی؟ با این که در آخرت به آن نیازمندتری! آری مگر این که بخواهی به این وسیله به آخرت برسی یعنی مهمانی کنی (و مهمانان در آن را گرامی داری)، صله رحم نمایی و بدین وسیله حقوق (لازم خود را) اظهار کنی که در این صورت با این خانه به خانه آخرت نائل شده ای!18
ز) صرفه جویی و ریاضت اقتصادی از نظر علی (ع) :
برای دستیابی به توازن و تعادل اقتصادی، ریاضت اقتصادی و قناعت پیشگی و صرفه جویی های بسیار دقیق و منطقی اجتناب ناپذیر است. در پرتو این روش، عدالتی فراگیر پدید می آید و همه به نیازهای خود دست می یابند. امام علی (ع) می فرماید : &laquo;هیچ سرمایه ای چون بسنده کردن به مقدار لازم [و صرفه جویی] فقر را بیش تر از بین نمی برد&raquo;. تجربۀ&nbsp; کشورهای توسعه یافته بهترین شاهد این موضوع است. در صورت تقسیم عادلانۀ کمبودها و زهد و قناعت اقتصادی، همه به کار و تلاش روی می آورند و از انتظارات خود می کاهند؛ و همین امر بستری مناسب برای عدالت اجتماعی فراهم می آورد.19
&nbsp;
2- امام حسن (ع) و تفسیر بخشی از آیه ی 67 سورۀ فرقان 
امام حسن (ع) در تفسیر این آیه : &laquo;وَ کانَ بَینَ ذلِکَ قَواماً&raquo; فرمود : قوام یعنی : کار نیک (کمک به دیگران)، توانگر به اندازۀ توانایی خود و تنگدست به اندازۀ توانایی خود، همچنین هزینه کردن بر عائله و فراهم آوردن روزی (و امکانات زندگی) ایشان، به قدری که برای خود او و آنان شایسته و مناسب است؛ و خداوند هیچ کس را بیش از آنچه به وی داده است مکلّف نمی سازد.20
&nbsp;
3- امام حسین (ع) و امر به معروف و نهی از منکر
امام حسین (ع) در مورد امر به معروف و نهی از منکر که از رئوس الگوی مصرف اسلامی است چنین می فرماید : &laquo;امر به معروف&raquo; و &laquo;نهی از منکر&raquo; اینهاست :
- دعوت مردم به اسلام و علاقه مند کردن آنان به احکام اسلامی
- پس گرفتن حقوق غصب شده محرومان و بازگرداندن به خود آنان
- مخالفت و ستیز با ظالمان (سیاسی و اقتصادی و ...)
- تقسیم اموال عمومی میان مردم
- گرفتن وجوهات شرعی، و رساندن آنها به دست صاحبان اصلی این اموال (و اینهاست که همه در جهت رفاه و سلامتی و سربلندی و شاددلی جامعه حرکت می کند، نه ایجاد مزاحمت برای مردم).21
&nbsp;
4- امام سجّاد (ع) و اصلاح الگوی مصرف
امام سجّاد (ع) در مورد به فکر دیگران بودن که از رئوس الگوی مصرف اسلامی است چنین می فرماید :
الف) هر کس لباس زیادی داشته باشد، و بتواند به مؤمنی نیازمند بدهد، و ندهد، خدا او را ـ به روـ در آتش خواهد افکند.
ب) امام سجّاد (ع) در مورد میانه روی ـ به روایت امام باقر(ع) ـ می فرماید : شخص باید به میانه روی و به اندازۀ کفاف از مال خود مصرف کند، و فزونی آن را برای آخرت خویش از پیش بفرستد، این گونه عمل کردن نعمت را ماندنی تر می سازد، و بر دهش خدای بزرگ می افزاید، و برای عاقبت به خیری بهتر است.
ج) امام سجّاد (ع) در مورد بُخل که سرمنشأ تمام بدی هاست می فرماید : حقّ مال تو این است که آن را جز از راه حلال به دست نیاوری، و جز در آن راه که باید، خرج نکنی ... و در آن بخل نورزی که گرفتار حسرت و پشیمانی خواهی شد، و تاوان آن را پس خواهی داد؛ و توانایی (توفیق) جز از خدا نیست... .22
د) و نیز امام سجّاد (ع) فرمود : کسی که پیمانه و ترازو به کار گرفت، شعیب پیامبر (ع) بود. قوم او نیز پیمانه و وزن می کردند و پس از چندی دست به کاستن پیمانه و ترازو زدند و به عذاب الهی دچار شدند.
امام سجّاد (ع) در مناجات خود با خدا می فرماید : ای خدا با بخشش و اقتصاد مرا به راه راست هدایت فرما.23
&nbsp;
5- امام محمّد باقر (ع) و اصلاح الگوی مصرف
امام محمّد باقر (ع)، سنجش و اندازه نگه داشتن در امور مربوط به معیشت و زندگی اقتصادی را یکی از سه مورد رسیدن به درجات عالی کمال انسانی می داند.24
امام محمّد باقر (ع) به جابر فرمود : ای جابر، همانا شیعۀ علی (ع) کسی است که صدایش از گوشش تجاوز نمی کند و دشمنی اش از بدنش به دیگری نمی رسد. دشمن ما را مدح و ستایش نمی کند، به کسی که بغض و کینه ما را دارد، نمی پیوندد و با کسی که بر ما عیب می گیرد همنشینی نمی کند.25
&nbsp;
6- امام جعفر صادق (ع) و اصلاح الگوی مصرف
امام جعفر صادق (ع) در مورد بخل می فرماید : هر کس خانه ای داشته باشد که مؤمنی به آن نیازمند است، و او از دادن آن خانه به آن نیازمند به منزل خودداری کند، خدای بزرگ می گوید: &laquo;ای فرشتگان من! بندۀ من به جا دادن بندۀ دیگرم در خانۀ دنیا بخل ورزید؟ سوگند به عزّت و جلالم که هرگز او در بهشت های من جا نخواهد یافت&raquo;.
&nbsp;





به دین، ای فرومایه، دنیا مخر


&nbsp;


تو خر را به انجیلِ عیسی مخر




مگر می نبینی که دد را و دام


&nbsp;


نینداخت جز حرصِ خوردن به دام؟





&nbsp;
امام صادق (ع) در مورد سودبردن از معاملات تجاری می فرماید : (در خرید و فروش، در طول روز)، به اندازۀ خرجی یک روز خود، سود بگیرید، و در معاملات تجاری، با مردم بسیار مدارا کنید (و اندکی سود ببرید).
و نیز در مورد آیه ی 67 سورۀ فرقان که می فرماید : &laquo;وَالّذینَ إِذا أنفَقُوا لَم یُسرِفُوا وَ لَم یَقتُروا وَ کانَ بَینَ ذلِکَ قَواماً ، کسانی که چون انفاق کنند، نه اسراف ورزند و نه نظر تنگی نشان دهند، و انفاقشان در حدّ قوام باشد&raquo;، امام صادق (ع) این آیه را عملاً چنین تبیین نمود : آن گاه مشتی ریگ برگرفت و در میان دست خود فشرد و گفت : &laquo;این اقتار و تنگ گرفتن است که خدا در کتاب خود یاد کرده است&raquo;. سپس مشتی دیگر برگرفت و دست خود را باز کرد (و همه ریخت) و گفت : &laquo;این، اسراف است&raquo;. و سپس مشتی دیگر برگرفت که نیمی از آن فرو ریخت (و نیمی دیگر برجای ماند) و فرمود : &laquo;این قوام و حدّ وسط است&raquo;.26
&nbsp;





هزینه چنان کن که بایدت کرد


&nbsp;


نباید فشاند و نباید فشرد





&nbsp;
7- امام کاظم (ع) و اصلاح الگوی مصرف
&nbsp;امام کاظم (ع) در مورد فزونی مال می فرماید : (انسان کامل عقل)، فزونی مالش از آن دیگران است.
نظر امام کاظم در مورد داشتن چندین لباس چنین است : اسحاق بن عمّار می گوید : به امام کاظم (ع) گفتم : مردی ده پیراهن دارد، آیا در این کار اسراف کرده است؟ فرمود : نه، و این باعث دوام بیشتر جامه های او است، بلکه اسراف آن است که لباس آبرومند خود را در جاهای آلوده بپوشی (و آن را ضایع کنی).
امام کاظم (ع) در مورد بخل و حرص می فرماید : با خود نه از فقر سخن بگویید و نه از عمر دراز، که هر کس از فقر با خود سخن گوید بخیل شود؛ و هر کس به خود وعدۀ عمر دراز دهد گرفتار حرص گردد.27
&nbsp;
8- امام رضا (ع) و اصلاح الگوی مصرف
امام رضا (ع) در مورد تلاش جهت کفاف زندگی می فرماید : آن کس&nbsp; که در پی به دست آوردن مالی بیش است تا با آن کفاف زندگی خانوادۀ خود را فراهم آورد، اجر او از کسی که در راه خدا جهاد می کند بالاتر است.
استاد حکیمی در این باره می گوید : امام در سخن خویش چنین قید می کند، که بیش طلبی برای کفاف زندگی خانواده باشد، و این مقدار، همان غنای معتدل و قوامی و متعهّدانه است.
امام رضا (ع) در مورد دادن زکات می فرماید : علّت زکات آن است که خداوند متعال، مردمان سالم را به رسیدگی به کارهای مردمان زمین گیر و گرفتاران مکلّف ساخته است.28 &nbsp;
&nbsp;
9- امام محمّد تقی (ع) و اصلاح الگوی مصرف
امام محمّد تقی (ع) در مورد بی نیازی از مردم می فرماید : عزّت مؤمن در بی نیازی اوست از مردم.29
&nbsp;
10- امام علی نقی (ع) و اصلاح الگوی مصرف
امام علی نقی (ع)، امام هادی (ع) در مورد زیاده روی در جزع و بی تابی در مصیبت ها چنین می فرماید : مصیبت شخص صبرکننده یکی است، امّا برای آن که در مصیبت جزع و بی تابی کند دوتاست.
و نیز در مورد بیداری بسیار و گرسنگی بسیار چنین می فرماید : بیداری بسیار موجب افزایش لذّت خواب می شود، و گرسنگی بسیار، خوشی و خوبی طعام را افزون می کند.30
&nbsp;
11- امام حسن عسکری (ع) و اصلاح الگوی مصرف
امام حسن عسکری (ع) در مورد اقتصاد و اسراف می فرماید : &laquo;علیک بالاقتصاد و ایّاک والاسراف، فَإنّهُ مِن فِعل الشّیطنةِ&raquo; در زندگی میانه روی کنید، مبادا اسراف کنی که اسراف روشی شیطانی است.31
امام حسن عسکری (ع) در مورد ثروتمندان می فرماید : (و در آن زمان)، این ثروتمندانند که (از راه های گوناگون، همچون ایجاد تورّم و ...) زاد و توشه (و امکانات زندگی) طبقات مستضعف و کمبوددار را می دزدند (و از دسترس آنان ـ به واسطه گرانی و عدم قدرت خرید ـ خارج می کنند).32
&nbsp;





نیرزد عسل، جانِ من، زخمِ نیش


&nbsp;


قناعت نکوتر به دوشابِ خویش





&nbsp;
12- امام مهدی (عج) و اصلاح الگوی مصرف
امام مهدی (عج) در مورد ثروت اندوزی می فرماید : شما به سرمایه داری روی آوردید، و ضعیفان جامعه را متحیّر و بی سامان ساختید، و رحم اجتماعی را قطع کردید؛ دیگر چه عذری می توانید داشت (و چگونه مرا می خواهید دید)؟!33
با الگو قراردادن سخنان و سیرۀ امامان در اصلاح الگوی مصرف، می توان گامهای بلندی در عرصه ی رشد و تعالی کشور اسلامی ایران برداشته، و با سازمان دهی و مدیریّت صحیح و ایجاد بستری برای شکوفایی خلّاقیت و ابتکار منابع انسانی و بهره وری و شیوه ی منطقی و به روز دنیا، اصلاح الگوی مصرف را در تمامی امور زندگی خود ساری و جاری نماییم.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه :
اصلاح الگوی مصرف در کلّیّه شئون زندگی دخالت دارد و کار آن ایجاد تناسب در انجام امور است. تدبیر معاش و معاد از طریق اعتدال انسان را از واماندگی و بازایستادن و نیز در مفهوم مقابل آن یعنی تجاوز وافزون طلبی بازمی دارد. افراط و تفریط که از عوامل مهم اسراف است باعث نوعی به هم خوردن توازن می شود. این عدم تعادل و توازن سبب می گردد که هیچ چیز در جای خود نباشد و هرگاه چیزی در جای خود نباشد نظم به هم می ریزد و موجب ناگواری های فرد و اجتماع می گردد. از نظر قرآن راه رهایی از بی تقوایی در مصرف، آن است که از اسراف و تبذیر خودداری شود و انسان، زیاده روی و ریخت و پاش را به عنوان رفتاری زشت و ناهنجار ترک کند و اسراف کاران را برادران مسلکی شیطان معرّفی می کند.
سیرۀ ائمّۀ اطهار در اصلاح الگوی مصرف، اسوه و الگویی ارزشمند جهت پیشبرد کشور اسلامی ایران به سوی دست یابی به قلّه های رفیع عزّت و تعالی است. موج اشرافی گری و تجمّل گرایی را محو و خنثی و اعتدال و میانه روی را که صراطی مستقیم و راستین است، شکوفا و پویا برقرار می کند. حرکت بر مدار میانه روی که اصل و عصاره ی حرکت امامان معصوم ما در تمامی زمینه های زندگیست، نمونه ی عینی الگوی آرمانی و ایده آل برای تمامی انسانهاست. برترین شرافت که خودداری از تبذیر و اسراف است و انسانها را از روی کرد به تجمّلات و زراندودهای زندگی در مسیر اعتدال که سبب سربلندی و رستگاری است، سوق می دهد، همان شیوه ی شکوهمند زندگی انسانهای کاملی همچون امامان معصوم شیعیان است که الگوی تمامی عیّاری برای پیشرفت بشریّت است و از سقوط آنان در گرداب گناه جلوگیری می کند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp; من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
1- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، نامه ی 21، بخش 1و2، ص 150
2- همان کتاب، خطبه 193، بخش 3، ص 119
3- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، خطبه 94، بخش 7، ص 46
4- همان کتاب، خطبه 195، بخش 3، ص 122
5- همان کتاب، نامه ی 31، بخش 109، ص 162
6- نهج البلاغه، مصطفی زمانی، ص 125
7- همان کتاب، ص 397
8- اعتدال، صص 24و25 &ndash; 13 تا 26
9- نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، صص 99 تا 108
10- اعتدال، ص 26
11- سیره اقتصادی امام علی (ع)، صص 58 تا 60
12- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 183، ص 1175
13- اعتدال، صص 20 تا 22
14-&nbsp; نهج البلاغه، مصطفی زمانی، صص 362 و 363
15- از ریخت و پاش زندگی تا الگوی صحیح مصرف، صص 83-84
16-&nbsp; دیوان امیرالمؤمنین امام علی (علی)، صص 253 و 255
17-&nbsp; اخلاق کارگزاران، صص 33-34
18- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، خطبه 209، بخش 1و2، ص 128
19-&nbsp; زمینه و موانع تحقّق عدالت اقتصادی، صص 25-26
20- نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، صص 130، 131
21- همان کتاب، ص 118
22- همان کتاب، صص 118، 127، 131
23- http://rcirib.ir
24- همان سایت
25- نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، ص 159
26- همان کتاب، صص 118، 121، 131
27- همان کتاب، صص 127، 141، 145
28- همان کتاب، صص 125، 138
29- چهارده اختر تابناک، ص 211
30- همان کتاب، ص 224
31- www.namaye.ir
32- نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، ص 123
33- همان کتاب، ص 123
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; اخلاق کارگزاران، علی اکبر ذاکری، انتشارات کانون اندیشه ی جوان، چاپ دوّم، تهران، 1384
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; از ریخت و پاش زندگی تا الگوی صحیح مصرف، واحد تحقیقاتی گل نرگس، شمیم گل نرگس، چاپ دوّم، قم، 1388
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعتدال، علی کریمیان، انتشارات کانون اندیشه ی جوان، چاپ سوّم، تهران، 1384
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، محمّدکاظم محمّدی ـ محمّد دشتی، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374،
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، احمد احمدی بیرجندی، مؤسّسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوانِ امیرالمؤمنین امام علی (ع)، مترجم مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام، چاپ اوّل، قم، 1362
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; زمینه ها و موانع تحقّق عدالت اقتصادی، محمّد حکیمی، انتشارات کانون اندیشه ی جوان، چاپ دوّم، تهران، 1384
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; سیره ی اقتصادی امام علی (ع)، سیّدرضا حسینی، انتشارات کانون اندیشه ی جوان، چاپ اوّل، تهران، 1383
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، حامد رحمت کاشانی، انتشارات پیام عدالت، چاپ اوّل، تهران، 1388
10- نهج البلاغه، گردآورنده : سیّدرضی، مترجم : مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام قم، چاپ جدید، 1366
11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، چاپ دوّم، فروردین 1351]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/حمایت-های-حاج-ملّاعلی-کنی-از-فقرا-و-ایتام-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/حمایت-های-حاج-ملّاعلی-کنی-از-فقرا-و-ایتام-1</guid>

<description><![CDATA[
باسمه تعالی
حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
سخاوت درختی است اندر بهشت &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که یزدانش از حکمت محض کِشت
&laquo;اسدی طوسی&raquo;
آیت الله کنی آن مرد خدا عاشق ایثار و سخا بود. آنچه را که قادر قایم به او بخشید یکسره بی منّ و اذی در راه خدا داد. چشمه های احسان از دستان پرمهرش می جوشید. مخارج نسخه بیماران بی بضاعت را پرداخت می نمود. از دیدن چهره رنگ پریده یتیمان و بینوایان به خود می لرزید و در رفع نیاز آنان خود را مسؤول می دانست. چه بسیار دانشمندان و عالمان دین که دست غدّار روزگار عرصه زندگی را بر آنان تنگ ساخته بود، از احسان و انعامش برخوردار شدند. او از جمله افرادی نبود که پس از گذراندن دوران سخت و تنگدستی و رسیدن به مال و منال، افسار اختیار رها کرده و دولت نورسیده، آنان را مقهور خود سازد

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
در ویژه نامه همایش &laquo;بزرگداشت عالم مجاهد آیت الله حاج ملّا علی کنی&raquo; در تاریخ 21/10/1390،
اداره کل اوقاف و امور خیریه استان تهران و مؤسّسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
&nbsp;
باسمه تعالی
حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
سخاوت درختی است اندر بهشت &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; که یزدانش از حکمت محض کِشت
&laquo;اسدی طوسی&raquo;
آیت الله کنی آن مرد خدا عاشق ایثار و سخا بود. آنچه را که قادر قایم به او بخشید یکسره بی منّ و اذی در راه خدا داد. چشمه های احسان از دستان پرمهرش می جوشید. مخارج نسخه بیماران بی بضاعت را پرداخت می نمود. از دیدن چهره رنگ پریده یتیمان و بینوایان به خود می لرزید و در رفع نیاز آنان خود را مسؤول می دانست. چه بسیار دانشمندان و عالمان دین که دست غدّار روزگار عرصه زندگی را بر آنان تنگ ساخته بود، از احسان و انعامش برخوردار شدند. او از جمله افرادی نبود که پس از گذراندن دوران سخت و تنگدستی و رسیدن به مال و منال، افسار اختیار رها کرده و دولت نورسیده، آنان را مقهور خود سازد.
یارب این نودولتان را بر خر خودشان نشان&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
* * *
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; یارب مباد آنکه گدا معتبر شود
&laquo;حافظ&raquo;
او از جمله ی تازه به دوران رسیده ها نبود که زر و زیورهای زندگی آنان را غرق خود سازد و همه ی آن تنگ دلی ها و کمبود معیشت گذشته را به باد نسیان بسپارند و همچون آن روباهی که در خُم رنگ می رود و خود را به رنگ طاووس درآورده و در خودشیفتگی و خیالهای خام می پندارد که همانا طاووس است و دامن کشان از کنار دیگر حیوانات می گذرد &laquo;که : منم طاووس علّیین شده&raquo;، با تَفرعُن و تَبختُر به دیگران بنگرد، بلکه ملّای بلندنظر و سخی طبع آیت اله کنی پس از آنکه درهای آسمان به رویش گشوده شد و از باران رحمت الهی نوشید و تهیدستی رخ برتافت، هرگز محرومان را از یاد نبرد و در اِزای روزی رسیده &laquo;... و اَحسِن کَما اَحسَنَ اللهُ اِلَیک...&raquo; (بخشی از آیه 77 سوره قصص) و &laquo;... مِمّا رَزَقناهُم یُنفِقون&raquo; (بخشی از آیه 3 سوره بقره) را سرلوحه امور زندگی خود قرار داد. او با تأسّی از کتاب حکمت حکیم &laquo;فی سبیل الله در انفاق اموال خویش بی منّت و آزار کوشید&raquo; (بخشی از آیه 262 سوره بقره) و نیز در پیروی از علی (ع) در &laquo;لیل و نهار و سرّ و علانیه&raquo; (بخشی از آیه 274 سوره بقره) بی هیچ خوف و بیم از آینده و اندوه گذشته میوه درخت دهِش و داد او به دادِ دلشکستگان و مسکینان رسید و آنان از آن برخوردند.
نیم نانی گر خورد مرد خدای&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بذل درویشان کند نیمی دگر
&laquo;سعدی&raquo;
خدمات عمومی و عام المنفعه حاج کنی ساخت آب انبار و کاروانسرا بود که به منظور آسایش قافله ها بنا کرد.
نمُرد آنکه مانَد پس از وی به جای&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پُل و خانی و خان و مهمان سرای
هـر آن کـو نمانـد از پسش یادگار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; درخـت وجـودش نـیــاورد بــار
وگـر رفت و آثـار خیـرش نمانـد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نشاید پسِ مرگش الحمـد خوانـد
&laquo;سعدی&raquo;
کنی، سلیمان وار ساده زیست و ثروت و مُکنت هرگز از سخاوت طبع و گشاده دستی او نکاست. او به دولت رسید و مست نگردید و هر چه داشت در طبق اخلاص نهاد و به بندگان نیازمند اهدا نمود. او عبارت ارزشمند &laquo;یقیمون الصّلات و ینفقون&raquo; را که در پی یکدیگر در جای جای کتاب کریم وحی به کار رفته، خوانده و نظرگاه خود قرار داده بود. از آن روزی بیم داشت که &laquo;ذخیره طلا و نقره و انفاق نکردن آنها فی سبیل الله در این دنیا داغی خواهد بود بر پیشانی بخیلان و ممسکان در آن دنیا&raquo; (آیات 34 و 35 سوره توبه)، از این رو با بذل و بخشش برگ عیشی به گور خویش فرستاد و به شکرانه اعطای الهی انفاق نمود.
نه خواهنده ای بر درِ دیگران&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به شکرانه خواهنده از در مَران
&laquo;سعدی&raquo;
کنی به خوبی این آیه الهی را که می فرماید : &laquo;... و یَجزیَ الّذینَ اَحسَنوا بِالحُسنا&raquo; (بخشی از آیه 31 سوره نجم) مدّ نظر داشت و نیز می دانست که &laquo;مَثَل آنان که مال خود را در راه خدا انفاق کنند همانند دانه ای است که از یک دانه هفت خوشه بروید و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا از این مقدار نیز بر هر که خواهد بیفزاید&raquo; (آیه 261 سوره بقره).
پس، از دریای احسانش افراد درمانده و بینوا به نوایی رسیدند و سیراب شدند.
سخاوت زمین است و سرمایه زرع&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بده کاصل خالی نماند ز فرع
&laquo;سعدی&raquo;
بـه داد و دِهِـش گیتـی آبـاد دار &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دل زیردستـان خود شـاد دار
سخنان سعادت آفرین سَرور مردان سخی، علی (ع) که &laquo;اِنّما سادة اهل الدّنیا والآخرت الاجواد&raquo; و &laquo;عادتِ الکرام الجود&raquo; را آویزه گوش و هوش خود ساخته بود و روزی رسیده رازق را بین نیازمندان بذل و بخشش می نمود. سرپرستی از مستمندان و یتیمان نشانگر آن است که او در جرگه مُکرمین می باشد و مصداق کامل کلام کمال بخشِ شایسته ترین مردان خدا امیرالمؤمنین است که فرمود : &laquo;کافل الیتیم و المسکین عندالله مِن المُکرِمین&raquo;.
هیچ بی نوایی ناامید و مأیوس از سرای او بازنگشت و دست رد بر سینه هیچ دلشکسته ای نزد چرا که می دانست دل شکستن هنر نمی باشد.
دل زیردستان نباید شکست &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مبادا که روزی شوی زیردست
&laquo;سعدی&raquo;
ای انسانها همچون آیت الله ملاعلی کنی از درخت عاطفه و احسان خویش میوه های ایثار، نثار مفلسان و مستمندان کنید. آنچه از روزی، آن رزّاق علی الاطلاق بر شما می پاشد در طبق های اخلاص گذاشته و به حاجتمندان اهدا نمایید. دسته دسته شکوفه های عشق و انفاق به نیازمندان تقدیم کنید و مانند آیت الله کنی بذر نیکوکاری بپاشید تا گل های معنویت برایتان شکفته گردد و آیندگان از شما تقدیر کنند. کویر دلهای تنگ دستان تشنه آب زلال بذر و احسان شماست. نوای &laquo;حیّ علی خیرالعمل&raquo; را در اذان و اقامه به گوش جان بشنوید و به آن عمل کنید و پیش از آنکه خواهنده ای شرمگین دست نیاز به سویتان دراز کند، پیش دستی کنید و نگذارید به آبرو و شخصیّت انسانی او لطمه ای وارد شود. سبد سخاوت را از میوه مهر و محبّت پر کنید و آرزومندان را به آرزوی خود برسانید.
شنیده ام که بهشت آن کسی تواند یافت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; کـه آرزو برسـانـد بـه آروزمنـدی
&laquo;شهید بلخی&raquo;
کنی وار &laquo;انّ الله یَأمُرُ بالعَدلِ و الاِحسان&raquo; آینه نگاهتان باشد و گامهایتان جهت یاری، راه دارالایتام ها و پرورشگاه ها را بِسپَرَد. دلهای خسته را از پرتو خورشیدِ بخشش خود روشن کنید و از باران رحمت و نعمتی که آفریدگار به شما ارزانی داشته است، دلهای درمانده را بیابان زدایی کنید که اگر انسانهای دولتمند شیوه ی حاج علی کنی را در این مورد به کار برند چندی نمی گذرد که دیو فقر و افلاس در گرداب فنا غرق و در مرداب نیستی سرنگون می گردد و میلیون ها انسان گرسنه جهان از نعمت های زندگی بهره مند و برخوردار می گردند.
&nbsp;
من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
برگرفته از منابع زیر :
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غررالحکم، ج1، ص 297، ج11 و ج2، ص 493، ج12
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نقباء البشر، ج3، ص 1505
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غررالحکم، ج2، ص 575، ح32
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; معارف الرجال، ج 2، ص 112
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مجله پيام انقلاب، ش 71، ص 44
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نامه&zwnj;هاي سياسي دهخدا، ص 103
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نخبه سيفيّه، محمدعلي قورخانچي صولت نظام، ص 65

&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی،</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/شیوه-های-عملی-امر-به-معروف-و-نهی-از-منکر-در-رفتار-ائمّه-و-استفاده-از-آنها-در-سالم-سازی-فضای-فرهنگی</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/شیوه-های-عملی-امر-به-معروف-و-نهی-از-منکر-در-رفتار-ائمّه-و-استفاده-از-آنها-در-سالم-سازی-فضای-فرهنگی</guid>

<description><![CDATA[
باسمه تعالی
شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
&nbsp;
چکیده :
اصولاً پایندگی و قوام هر اجتماع به دیده بانان بینا و دانا نیازمند است که در ارشاد افراد جامعه نقش بسزا داشته و در پالایش اندیشه ها و آموزش راههای رشد و تمیز آن از رکود اخلاق تلاش نموده اند. از آنجایی که فاصله ی میان حق و باطل فاصله ای اندک و ناچیز است و گاهی باطل در لباس حق جلوه گری می نماید، وجود افرادی بصیر و آگاه که دارای نیروی تشخیص درست بوده و راه را از چاه می شناسند، لازم است که بتوانند انسانها را از سقوط و ضلالت نجات داده به سرچشمه ی هدایت سوق دهند.
فراخواندن انسانها به تمامی معرفت های اخلاقی، علمی و اعتقادی و ایجاد زمینه هایی جهت بازداشتن آنها از ارتکاب هرگونه اعمال مذموم و ناپسندیده از دیرباز مورد توجّه امامان انسان دوست و اصلاح طلبان بشر بوده است. آنانی که خود نیک بوده و خواهان گسترش صفات نیکو در جامعه و رساندن انسانها به قُلّه ی شرف و انسانیّت بوده اند. جبهه ای که امامان در برابر ضدّ ارزش ها گشوده اند از سه مرحله تشکیل شده است؛ مرحله ی ارشاد قولی و دعوت به گفتار، مرحله ی مقاومت منفی و مرحله ی جنگ و مبارزه و تا مرحله ی اوّل طی نشده باشد، نوبت مرحله ی دوّم و تا مرحله ی دوّم طی نشده نوبت به مرحله ی سوّم نمی رسد. مرحله ی اخیر، مرحله ی اضطراری است، گرچه در خود آن مرحله هم اسلام حقوق انسانی و شرافت انسانی را در همه ی صحنه ها رعایت کرده است و به رعایت آن دستور داده است.
این طبیبان روح و روان در بهبود امراض اخلاقی جامعه ماهرانه به مداوا می پردازند و با دم عیسی گونه ی خود بَرَص های خلق و خوی را شفا می دهند. اگر نظام نظارت بر اعمال افراد جامعه مورد توجّه قرار نگیرد، طولی نخواهد کشید که آن جامعه به سبب انحطاط اخلاقی و فساد از هم فروپاشد و در گرداب نابودی فرو رود. سیره و روش عملی امامان شیعه به عنوان آمرین به معروف و ناهیان منکر دستاویز محکمی است جهت بالارفتن شعور و آگاهی انسانها و نیل به آرمانهای بلند انسانیّت که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.
&nbsp;
واژگان کلیدی : امربه معروف و نهی از منکر، امام، علی (ع)، خوارج، شیوه ی عملی، رفتار.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
به صورت CD در مجموعه مقالات همایش ملّی ارزیابی تحقق مؤلّفه های فرهنگی- سند چشم انداز 20 ساله در تاریخ 13/8/89، دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد
&nbsp;
باسمه تعالی
شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
&nbsp;
مقدّمه :
بهترین ذخیره در بازار هستی ایمان و عمل صالح و سفارش کردن دیگران به حق و صبر است و امامان معصوم (ع) با توجّه به آیات &laquo; وَ تواصَوا بالحقِّ وَ تواصوا بالصّبر&raquo; دیگران را به ایمان و عمل صالح سفارش کردند و از مفاسد و انحرافات بازداشتند. آنان در گسترش حق ها و برچیدن سفره ی مفاسد و منکرها کوشیدند و تا مرحله ی شهادت پیش رفتند. آنان به خوبی آگاه بودند که هر کس در برابر ظالم به وظیفه ی خود عمل کند، دیگر هیچ کس میدانی برای ظلم کردن نمی یابد.
امامان با اهرم نیرومند نهی از منکر برای ریشه کن کردن فساد در جامعه استفاده کردند و با تذکّر و تنبّه و توجّه مردم را به حال خود وانگذاشتند و در برابر کژیهای جامعه با هشدار و اعتراض، مخالفت خود را ابراز داشتند. امر به معروف و نهی از منکر را یک تکلیف عمومی و نظارت همگانی برای افراد اجتماع می دانستند. آنان همچون دستگاهی پالائیده عمل نموده و موجب برپایی واجبات، بقای دین و گرفتن حق ستم دیده از ستمگر گردیده اند. امامان معصوم با رفتار خود نشان داده اند که اگر این دو وظیفه تعطیل گردد، فساد اخلاقی و اجتماعی و انحرافات دیگر از هر سو به سوی جامعه سرازیر خواهد شد و همچون موریانه انسانها را خورده و می پوساند. آنان با عمل به این دو وظیفه ی بزرگ، انسانها را از پرتگاه سقوط نجات داده و به سوی اوج و تکامل پرواز داده اند.
این طبیبان روح و روان در بهبود امراض اخلاقی جامعه ماهرانه به مداوا می پردازند و با دم عیسی گونه ی خود بَرَص های خلق و خوی را شفا می دهند. اگر نظام نظارت بر اعمال افراد جامعه مورد توجّه قرار نگیرد، طولی نخواهد کشید که آن جامعه به سبب انحطاط اخلاقی و فساد از هم فروپاشد و در گرداب نابودی فرو رود. سیره و روش عملی امامان شیعه به عنوان آمرین به معروف و ناهیان منکر دستاویز محکمی است جهت بالارفتن شعور و آگاهی انسانها و نیل به آرمانهای بلند انسانیّت که در این مقاله مورد بررسی قرار گرفته است.
&nbsp;
واژگان کلیدی : امربه معروف و نهی از منکر، امام، علی (ع)، خوارج، شیوه ی عملی، رفتار.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
بحث :
حق هنگامی مؤثّر و کلیدی خواهد بود که باطل از محیط محو شده و میدان مبارزه را خالی گذاشته باشد.
اوّل ای جان دفع شرّ موش کن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; وآنگه اندر جمع گندم جوش کن
برای زدودن ضدّارزشها در هر اجتماع وجود افرادی آگاه و دانا که از اراده ای محکم و استوار برخوردار باشند، ضروری است. افرادی که اعمالشان خالص و برای خدا باشد و با سعه ی صدر و روحیّه ی قوی به درمان بیماریهای اخلاقی انسانها پرداخته با حسن خلق و نرم خویی، افراد را تحت سایبان صراط مستقیم قرار دهند. در میان افراد بشر امامان شیعه با شیوه ی عملی خود در دفع رذیلت ها و ذمایم اخلاقی و جذب مکارم اخلاقی کوشیده اند. آنان شیوه های معروف و منکر را می شناسند و در اجرای این وظیفه ی ارزشمند اهتمام می ورزند و با استفاده از راههای کاربردی &laquo;گفتاری، مقاومت منفی، مبارزه&raquo; انسانها را از لغزش ها باز داشته در رسیدن به سرمنزل مقصود یاریمی دهند.
از آنجا که امامان شیعه، داعیان حق و عدالت و پناه مستضعفان و مظلومان و درماندگان بودند، در برابر طاغوتها، نه تنها تسلیم نشدند، بلکه با مقاومت شدید ایستادگی نمودند. امامان شیعه در ابلاغ معروفها و منکرها، با عزمی راسخ و روحیه ی قوی و در وهله نخست با سلام و مسالمت و گفتاری نرم و صمیمانه به جذب دلها پرداخته و در صورت عدم پذیرش از سوی مخالفان پس از اتمام حجّت راه مقاومت منفی یا مبارزه را در پیش گرفته اند. شیوه ی عملی آنان در این مورد بدین گونه مورد بررسی قرار گرفته است :
1- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار علی (ع) 
علی (ع) کسانی را که نسبت به امور دینی و اخلاقی بی تفاوت هستند، به مرده ای متحرّک تشبیه می کند و در این مورد در حکمت 374 می فرماید :





ا





&laquo;گروهی از مردم با دست (عمل) و زبان و قلب به مبارزه با منکرات، برمی خیزند، آنها تمام خصلتهای نیک را به طور کامل در خود جمع کرده اند، گروهی دیگر تنها با زبان و قلب، نهی از منکر می کنند (نه با دست) اینها به دو خصلت نیک تمسّک کرده اند و یکی را از دست داده اند، گروهی دیگر تنها با قلبشان مبارزه می کنند، اما مبارزه با دست و زبان را ترک کرده اند این گروه بهترین خصلتها را از این سه، ترک گفته و تنها یکی را گرفته اند، و گروهی دیگر نه به زبان و نه با دست و نه با قلب، نهی از منکر می کنند فَذلِکَ مَیّتُ الاَحیاءِ : &laquo;اینها در حقیقت مُردگانی در میان زندگان هستند&raquo;. (بدانید) تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهی از منکر، همچون قطره ای است (مقدار آبی که با یک دمیدن در دهان جمع شود) در مقابل دریای پهناور و (بدانید) امر به معروف و نهی از منکر نه مرگ کسی را نزدیک می کنند و نه از روزی کسی می کاهند، و امّا از همه ی اینها مهمتر سخنی است که برای دفاع از عدالت، در برابر پیشوای ظالم و ستمگر گفته می شود&raquo;.
توضیح گفتار امام علی (ع) :
این گفتار پرمحتوای امیر مؤمنان علی (ع) از جهاتی نیاز به شرح و توضیح دارد :
نخست اینکه : آن حضرت، دو فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر را به چهار قسم، تقسیم کرده است، با اینکه ممکن است آن را به قسمهای بسیار دیگر نیز تقسیم نمود ممکن است نکته اختصاص در این تقسیم چهارگانه، این باشد که : نهی از منکر به زبان و دست، طبعاً نهی از منکر به قلب نیز هست، زیرا کسی که موضوع سخت و دشواری را انجام می دهد معمولاً موضوع آسان تر را نیز انجام می دهد.
و همچنین نهی از منکر با دست و قلب، نهی از منکر به زبان نیز هست، زیرا انکار و مبارزه با فساد با دست (عمل) دشوارتر از مبارزه و انکار با زبان است، و کسی که عهده دار سخت تر می شود، نوعاً عهده دار سخت که آسان تر از آنست نیز خواهد شد.
و همچنین کسی که با دست (عمل) نهی از منکر می کند، طبعاً با زبان و قلب نیز نهی از منکر می نماید، به همان معیاری که گفتیم.
و همچنین کسی که با زبان، نهی از منکر می کند، معنایش این نیست که او با قلب و دست، نهی از منکر نمی کند، زیرا نهی از منکر با زبان ملازم با نهی از منکر با قلب نیز هست.
بر این اساس وقتی تقسیم فوق را تجزیه و تحلیل می کنیم، طبعاً همان گونه که علی (ع) فرمودند، به چهار قسم، تقسیم می گردد.
دوم اینکه : حضرت امیر مؤمنان علی (ع) کسانی را که هم با دست و زبان و هم با قلب، امر به معروف و نهی از منکر نمی کنند، تشبیه به مردگان در میان زنده ها کرد، جهتش این است که : شأن یک نفر زنده آنست که در برابر آنچه برای زندگیش زیانبار است، واکنشی داشته باشد، زیان رسانی منکرات و گناهان بر زندگی فردی و اجتماعی، بر کسی پوشیده نیست، مخصوصاً در مورد قسم دوّم (نهی از منکر با قلب و زبان) آن قدر آشکار است که نیاز به دلیل و برهان و شرح نیست.
پس کسی که نهی از منکر نمی کند، از آنچه که به زندگیش، زیان می رساند، متأثّر نمی گردد، و کسی که از موضوعات زیان بخش، متأثّر نگردد پس او مرده است، نتیجه این مطلب (بر اساس شکل اوّل علم منطق) این است کسی که نهی از منکر نمی کند مرده است.
سوّم اینکه : در گفتار امام علی (ع)، امر به معروف و نهی از منکر، بهتر از جهاد در راه خدا ذکر شده است، با اینکه جهاد از مهمترین فرائض و واجبات دینی و از ارکان دین است و طبق روایات : &laquo;تمام خیر و سعادت در شمشیر و در پرتو شمشیر است، و وضع زندگی انسانها را سامان نمی دهد، مگر شمشیر (جهاد و مبارزه ی مسلّحانه) و شمشیرها کلیدهای بهشت و دوزخ هستند.
به فرموده ی علی (ع) : &laquo;جهاد، دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است، جهاد لباس تقوا و زره ی محکم و سپر مطمئن خداوند است، مردمی که آن را ترک کنند خداوند لباس ذلّت بر تن آنها می پوشاند، و بلا به آنان هجوم می آورد، حقیر و ذلیل می شوند، عقل و فهمشان تباه می گردد، و بر اثر تضییع جهاد، حقّ آنها پایمال شده و نشانه های ذلّت در آنها آشکار می گردد و عدالت از میان آنها رخت برمی بندد&raquo;.
شاید علّت برتری امر به معروف و نهی از منکر از جهاد با آن همه آثار مثبتش این است که : اثر و نقش امربه معروف و نهی از منکر، در اصلاح جامعه، بیشتر از جهاد است، زیرا جهاد، واقعه ای است که گهگاه به پیش می آید، ولی دو وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر، همواره و غالباً، وجود دارد، بنابراین اثر این دو بیشتر از جهاد خواهد بود.





ا





روی این اساس برتری این دو فریضه بر جهاد در سخن امام علی (ع)، به خاطر آثار و نتایج است نه به خاطر پاداش اخروی و اجری که جهاد کننده و آمرین به معروف و نهی کنندگان از منکر دارند. و امکان این نیز هست که : این برتری، از نظر پاداش باشد، به خاطر اینکه انجام این دو فریضه از یک نفر به طور مکرّر و مداوم موجب پاداش و ارزش مکرّر خواهد شد، ولی جهاد در راه خدا، گه گاه پیش می آید، و کشته شدن در راه خدا، یک بار در تمام عمر انجام می گیرد، نه زیادتر!. و نیز ممکن است این برتری از آن جهت باشد که انجام امر به معروف و نهی از منکر منشأ و زیربنای جهاد و علّت آن است، زیرا جهاد بدون امر به معروف و نهی از منکر، تحقّق نمی یابد (همه ی این امور احتمال دارد).
چهارم اینکه : از سخنان مذکور علی (ع) که در ضمن گفتارش فرمود : وَاَفضَلُ مِن ذلِکَ کُلِّهُ کَلِمَةُ عَدلٍ عِندَ اِمامٍ جائرٍ (و از همه ی اینها مهمتر، سخنی است که برای دفاع از عدالت در برابر پیشوای ستمگری گفته می شود) استفاده می شود که : سخن از عدالت در برابر پیشوای ستمگر بهتر از سایر شاخه های امر به معروف و نهی از منکر است، ممکن است این موضوع از چند جهت ذیل باشد :
1- پیشوای ظالم نظر به اینکه مورد اطاعت مردم است و قدرت آن را دارد که با انواع وسائل، مردم را به اجرای خواسته هایش الزام نماید، در این صورت عمل و سخن انحرافی او باعث و موجب عمل بدِ میلیونها انسان خواهد شد، بنابراین اصلاح او موجب اصلاح جمعیّت عظیمی بلکه کلّ جامعه خواهد شد، و چون چنین نتیجه ی مهمّی دارد، دارای فضیلت بسیار زیادی است.
2- پیشوای ظالم، ظلم و فساد خود را در جامعه به صورت عدل و اصلاح وانمود می کند و این موضوع موجب آن می شود که کارهای بد، نیک جلوه کند و کارهای نیک، به صورت بد درآید و این موضوع بلای بسیار بزرگی است که دامنگیر هر جامعه ای که بشود آن را به سقوط و نابودی می کشاند و چون انجام این وظیفه جلو این بلای بزرگ را می گیرد دارای این همه فضیلت است.
3- از آنجا که او با قدرتی که به دست دارد و رسانه های خبری و وسائل تبلیغاتی به طور کلّی در اختیار او است، او با آن وسائل، اصلاح طلبان را که در مقابلش قرار گرفته اند، متّهم می کند، و اخلالگر معرفی می نماید و پرواضح است که این گونه نمایشها و تبلیغات و اتّهامات، کار مجاهدان را برای رسیدن به اهداف عالی خود سخت و سخت تر می سازد، و روشن است که انجام وظیفه به هر اندازه که با تحمّل سختیها همراه باشد دارای ثواب و فضیلت بیشتری خواهد بود.
4- پیشوای ظالم از آنجا که قدرت ارتش و سلاحهای جنگی خانمانسوز و ویرانگر در اختیار دارد، قیام در برابر او، و سخن عدالت در پیش رویش، موجب خطر بزرگ و احیاناً ترس در حدّ کشتن خواهد شد، چنانکه تاریخ مجاهدان سلحشور و مبارزی که خداوند آنان را بر نشستگان، برتری عظیم بخشیده نشانگر این گونه خطرات است.
بنابراین علّت برتری این شاخه (سخن عدل در برابر پیشوای ظالم) از شاخه های دیگر امر به معروف و نهی از منکر، همان خطرهای بسیار، و تأثیر و نقش بزرگ آن، در جامعه بوده، و موجب ایثار و فداکاری در راه حق و جهاد پی گیر و بی وقفه است، و روشن است بر اساس اینکه اَفضَلُ الاَعمالُ اَحمَزُها (بهترین عمل ها، سخت ترین آنها است) برای &laquo;سخن عدالت در برابر پیشوای ستمگر&raquo; پاداش عظیم است.
پنجم اینکه : فرازی از سخنان امام علی (ع) این بود که &laquo;امر به معروف و نهی از منکر، نه اجل و مرگ را نزدیک می کند و نه رزق و روزی انسان را کم می نماید&raquo; نظیر این گفتار در خطبه ی 155 نهج البلاغه آمده که آنجا می فرماید :
&laquo;امر به معروف و نهی از منکر، دو صفت از صفات خدا هستند، این دو قطعاً نه مرگ انسان را نزدیک می کنند، و نه از رزق و روزی انسان می کاهند&raquo;.
این فراز از گفتار حضرت علی (ع) به خاطر تحرّک بخشیدن افراد با ایمان است تا آنها روح شجاعت و فداکاری و توکّل و جرأت پیدا کنند، تا با بهترین وجه، مسئولیّت دو فریضه ی خطیر و عظیم امر به معروف و نهی از منکر را به خوبی انجام دهند، و ضمناً آنان را که با طاغوتها راه سازش پیش می گیرند و به آنها متمایل می شوند و به خاطر جلب منافع زودگذر، از آنها و ترس از ضرر آنها، ملاحظه کاری کرده و با آنها به شیوه ی لیبرالی برخورد می کنند، سرزنش می نماید.
هدف امام علی (ع) از گفتار فوق آن است که : مؤمنان، ترغیب و تشویق و پرتحرّک شوند، و با کمال شجاعت به اجرای این دو فریضه بزرگ در موردش قیام نمایند و از برای افراد با ایمان، ترک آن جایز نیست، و برای آنها روا نیست که به خاطر ترس از کشته شدن و یا کم شدن رزق و روزی، به امر به معروف و نهی از منکر نپردازند به این خاطر که شاید با انجام آن، مرگشان نزدیک شود، و رزقشان کم گردد.
بلکه این موضوع قطعاً به عکس است، یعنی اقدام به این دو فریضه، موجب افزایش عمر و روزی خواهد شد، چنانکه روایات متعدّد بر این مطلب دلالت دارند، زیرا ترک این دو فریضه، موجب استحقاق هلاکت و درماندگی و تسلّط اشرار و افراد ستمگر، بر نیکان خواهد شد و باعث طمع و استعمار دشمنان به امّت اسلامی و از بین رفتن برکتها و کم شدن بهره های مادّی و معنوی زندگی می گردد، بنابراین ترک امر به معروف و نهی از منکر است که موجب نزدیک شدن پایان عمر و کم شدن رزق و روزی می شود نه قیام به آن.1&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
از آنجایی که علی (ع) امر به معروف را برای اصلاح توده های ناآگاه و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان از زشتی ها می داند.2 برای ارشاد گمراهان و کژروان و غالیان راه حق می کوشد و تا لحظه ای که بتواند با نرمی و ملاطفت و مجامله آنان را به شاهراه هدایت رهنمون باشد هرگز دست به شمشیر نمی برد و به مقابله نمی پردازد. علی (ع) برای آنکه به مسلمانان بیاموزد برای حفظ جامعه ی اسلامی باید متّحد باشند و از تفرقه و اختلاف بپرهیزند، خود در دوره ی حکومت خلفا صبر را بر قیام ترجیح داد و با تحمّل و تدبیر و دوراندیشی، جامعه ی اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد و اگر علاقه به اتّحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دو دستگی نمی ترسید، هرگز اجازه نمی داد رهبری مسلمانان از دست اوصیاء و خلفای راستین پیامبر (ص) خارج شود و به دست دیگران افتد. او به تربیت و پرورش گروهی پرداخت که ضمیر پاک و روح آماده ای برای سیر و سلوک داشتند تا در پرتو رهبری و نفوذ معنوی امام بتوانند قلّه های کمالات معنوی را فتح کنند و آنچه را که با دیده ی ظاهر نمی بینند با دیده ی دل و چشم باطنی ببینند. حضرت علی (ع) با عمل خود، مردم را به حق دعوت می کرد در این مورد در بحارالانوار آمده است :
&laquo;حضرت علی (ع) با یک مسیحی همسفر شدند. به دو راهی رسیدند و هر یک باید از راهی می رفت؛ امّا حضرت علی (ع) در مسیر مسیحی حرکت کرد. مسیحی از او پرسید : راه شما آن جادّه است. امام فرمود : می دانم! لکن اسلام سفارش کرده است که هرگاه دو نفر همسفر شدند، نسبت به یکدیگر حقّی پیدا می کنند و من خواستم مقداری شما را بدرقه کنم. مسیحی به خاطر این برخورد حضرت، مسلمان شد&raquo;.3
یکی از شیوه های امام علی (ع) در تنبیه مجرم، تشویق افراد صالح و نیکوکار بود و در این مورد می فرماید : &laquo;همین که نیکوکار را پاداش دادی، بدکار متنبّه و از کردار خود پشیمان می شود. در تشویق نیکوکار دو اثر نهفته است؛ یکی اینکه نیکوکار به کار خود جدّی و دل گرم می شود، دیگر اینکه بدکار به فکر اصلاح خود می افتد. تشویق یک دانشمند، مبتکر، هنرمند، شاعر، ایثارگر، رزمنده و نویسنده، هم می تواند مسیر افکار عمومی را به سوی حق سوق دهد، و هم برای محرومان هشدار خوبی باشد. البتّه، لازم نیست که تشویق همیشه جنبه ی مادّی داشته باشد. بوسیدن دست کارگر و تجلیل از بزرگان، ساده ترین راه تشویق است. وقتی در مسجد افراد با فضیلت در صف اوّل قرار گیرند، این خود یک تشویق عملی است. روایاتی که می فرماید : &laquo;نگاه به عالم یا بودن در خانه ی عالم، ثواب دارد&raquo; تشویقی عملی از علم و عالم است&raquo;.4
از برکات امر به معروف و نهی از منکر اصلاح بازار است و شیوه ی علی (ع) در این مورد این گونه بود : همواره با تازیانه وارد بازار می شد و به کسانی که جنس خود را در سایه می فروختند تا عیب آن مخفی بماند و یا جنس بهتر را روی دیگر اجناس و نوع نامرغوب را در زیر می نهادند، هشدار می داد.5
یکی از مشکلاتی که عدّه ای از نادانها و مقدّس نماهای بی تشخّص یعنی خوارج برای علی (ع) به وجود آوردند، عدم آگاهی آنان در مورد وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر بود. مذهب خوارج تحت عنوان وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر به وجود آمد. وظیفه ی امر به معروف و نهی از منکر قبل از هر چیز دو شرط اساسی دارد : یکی بصیرت در دین و دیگری بصیرت در عمل.
بصیرت در دین : همچنان که در روایت آمده است ـ اگر نباشد زیان این کار از سودش بیشتر است. و امّا بصیرت در عمل لازمه ی دو شرطی است که در فقه از آنها به &laquo;احتمال تأثیر&raquo; و &laquo;عدم ترتّب مفسده&raquo; تعبیر شده است و مآل آن به دخالت دادن منطق است در این دو تکلیف. خوارج نه بصیرت دینی داشتند و نه بصیرت عملی. مردمی نادان و فاقد بصیرت بودند بلکه اساساً منکر بصیرت در عمل بودند، زیرا این تکلیف را امری تعبُّدیمی دانستند و مدّعی بودند باید با چشم بسته انجام داد.6
امیرالمؤمنین (ع) با خوارج در منتهی درجه ی آزادی و دموکراسی رفتار کرد. او خلیفه است و آنها رعیّتش، هرگونه اعمال سیاستی برایش مقدور بود امّا او زندانشان نکرد و شلّاقشان نزد و حتّی سهمیه ی آنان را از بیت المال قطع نکرد، به آنها نیز همچون سایر افراد می نگریست. این مطلب در تاریخ زندگی علی (ع) عجیب نیست امّا چیزی است که در دنیا کمتر نمونه دارد. آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقیده ی آزاد با آنان روبه رو می شدند و صحبت می کردند، طرفین استدلال می کردند، استدلال یکدیگر را جواب می گفتند. شاید این مقدار آزادی در دنیا بی سابقه باشد که حکومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموکراسی رفتار کرده باشد. می آمدند در مسجد و در سخنرانی و خطابه ی علی (ع) پارازیت ایجاد می کردند.7&nbsp;
امّا بعد علی (ع) بر روی مردمی این چنین ظاهرالصّلاح و آراسته، قیافه های حق به جانب، ژنده پوش و عبادت پیشه، شمشیر کشید و همه را از دم شمشیر گذرانده است. ما اگر به جای اصحاب او بودیم و قیافه های آن چنانی را می دیدیم مسلّماً احساساتمان برانگیخته می شد و علی (ع) را به اعتراض می گرفتیم که آخر شمشیر به روی این چنین مردمی کشیدن؟!
از درسهای بسیار آموزنده ی تاریخ تشیّع خصوصاً، و جهان اسلام عموماً، همین داستان خوارج است. علی (ع) خود به اهمّیّت و فوق العادگی کار خود از این جهت واقف است و آن را بازگو می کند، می گوید :
&laquo;چشم این فتنه را من درآوردم. غیر از من احدی جرأت چنین کاری را نداشت پس از آنکه موج دریای تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته بود و &laquo;هاری&raquo; آن فزونی یافته بود&raquo;.
امیرالمؤمنین (ع) دو تعبیر جالب دارد در اینجا :
یکی شبهه ناکی و تردیدآوری این جریان. وضع قدس و تقوای ظاهری خوارج طوری بود که هر مؤمن نافذالایمانی را به تردید وامی داشت. از این جهت یک جوّ تاریک و مبهم و یک فضای پر از شکّ و دودلی به وجود آمده بود.
تعبیر دیگر اینست که حالت این خشکه مقدّسان را به &laquo;کَلَب&raquo; تشبیه می کند. کَلَب یعنی هاری. هاری همان دیوانگی است که در سگ پیدا می شود. به هر کس می رسد گاز می زند و اتّفاقاً حمل یک بیماری (میکروب) مسری است. نیش سگ به بدن هر انسان یا حیوانی فرو رود و از لعاب دهان آن چیزی وارد خون انسان یا حیوان بشود آن انسان یا حیوان هم پس از چندی به همان بیماری مبتلا می گردد. او هم هار می شود و گاز می گیرد و دیگران را هار می کند. اگر این وضع ادامه پیدا کند، فوق العاده خطرناک می گردد.
اینست که خردمندان بلافاصله سگ ها را اعدام می کنند که لااقل دیگران از خطر هاری نجات یابند. علی (ع) می فرماید : اینها حکم سگ هار را پیدا کرده بودند، چاره پذیر نبودند، می گزیدند و مبتلا می کردند و مرتّب بر عدد هارها می افزودند.
وای به حال جامعه ی مسلمین از آن وقت که گروهی خشکه مقدّس یک دنده ی جاهل بی خبر، پا را به یک کفش کنند و به جان این و آن بیفتند. چه قدرتی می تواند در مقابل این مارهای افسون ناپذیر ایستادگی کند؟ کدام روح قوی و نیرومند است که در مقابل این قیافه های زهد و تقوا تکان نخورد؟ کدام دست است که بخواهد برای فرود آوردن شمشیر بر فرق اینها بالا رود و نلرزد؟
اینست که علی (ع) به عنوان یک افتخار بزرگ برای خود می گوید : این من بودم، و تنها من بودم که خطر بزرگی که از ناحیه این خشکه مقدّسان به اسلام متوجّه می شد درک کردم. پیشانیهای پینه بسته اینها و جامه های زاهد مآبانه شان و زبانهای دائم الذّکرشان و حتّی اعتقاد محکم و پابرجایشان نتوانست مانع بصیرت من گردد. من بودم که فهمیدم اگر اینها پا بگیرند همه را به درد خود مبتلا خواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهرگرایی و تقشّر و تحجُّری خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود. مگر نه اینست که پیغمبر فرمود دو دسته پشت مرا شکستند : عالم لاابالی، و جاهل مقدّس مآب.
علی (ع) می خواهد بگوید اگر من با نهضت خارجیگری در دنیای اسلام مبارزه نمی کردم دیگر کسی پیدا نمی شد که جرأت کند این چنین مبارزه کند. غیر از من کسی نبود که ببیند جمعیّتی پیشانیشان از کثرت عبادت پینه بسته، مردمی مسلکی و دینی امّا در عین حال سدّ راه اسلام، مردمی که خودشان خیال می کنند به نفع اسلام کار می کنند امّا در حقیقت دشمن واقعی اسلامند، بتواند به جنگ آنها بیاید و خونشان را بریزد. من این کار را کردم.
عمل علی (ع) راه خلفا و حکّام بعدی را هموار کرد که با خوارج بجنگند و خونشان را بریزند. سربازان اسلامی نیز بدون چون و چرا پیروی می کردند که علی با آنان جنگیده است، و در حقیقت سیره ی علی (ع) راه را برای دیگران نیز باز کرد که بی پروا بتوانند با یک جمعیّت ظاهرالصّلاح مقدّس مآب دیندار ولی احمق پیکار کنند.
خوارج با روح فرهنگ اسلامی آشنا نبودند ولی شجاع بودند. چون جاهل بودند تنگ نظر بودند و چون تنگ نظر بودند زود تکفیر و تفسیق می کردند تا آنجا که اسلام و مسلمانی را منحصر به خود دانستند و سایر مسلمانان را که اصول عقاید آنها را نمی پذیرفتند کافر می خواندند و چون شجاع بودند غالباً به سراغ صاحبان قدرت می رفتند و به خیال خود آنها را امر به معروف و نهی از منکر می کردند و خود کشته می شدند و گفتیم در دوره های بعد جمود و جهالت و تَنَسُّک و مقدّس مآبی و تنگ نظری آنها برای دیگران باقی ماند امّا شجاعت و شهامت و فداکاری از میان رفت.
خوارج بی شهامت، یعنی مقدّس مآبان ترسو، شمشیر پولادین را به کناری گذاشتند و از امر به معروف و نهی از منکر صاحبان قدرت که برایشان خطر ایجاد می کرد صرف نظر کردند و با شمشیر زبان به جان صاحبان فضیلت افتادند. هر صاحب فضیلتی را به نوعی متّهم کردند به طوری که در تاریخ اسلام کمتر صاحب فضیلتی را می توان یافت که هدف تیر تهمت این طبقه واقع نشده باشد. یکی راگفتند منکر خدا، دیگری را گفتند منکر معاد، سوّمی را گفتند منکر معراج جسمانی و چهارمی را گفتند صوفی، پنجمی را چیز دیگر و همین طور، به طوری که اگر نظر این احمقان را ملاک قرار دهیم هیچ وقت هیچ دانشمند واقعی مسلمان نبوده است. وقتی که علی (ع) تکفیر بشود تکلیف دیگران روشن است. بوعلی سینا، خواجه نصیرالدّین طوسی، صدرالمتألّهین شیرازی، فیض کاشانی، سیّدجمال الدّین اسدآبادی، و اخیراً محمّد اقبال پاکستانی از کسانی هستند که از این جام جرعه ای به کامشان ریخته شده است.
علی (ع) در اینجا تنگ نظری و کوته بینی را محکوم کرده و در حقیقت پیکار علی (ع) با خوارج، پیکار با این طرز اندیشه و فکر است نه پیکار با افراد، زیرا اگر افراد این چنین فکر نمی کردند علی (ع) نیز این چنین با آنها رفتار نمی کرد. خونشان را ریخت تا با مرگشان آن اندیشه ها نیز بمیرد، قرآن درست فهمیده شود و مسلمانان، اسلام و قرآن را آنچنان ببینند که هست و قانون گزارش خواسته است.
در اثر کوته بینی و کج فهمی بود که از سیاست قرآن به نیزه کردن، گول خوردند و بزرگترین خطرات را برای اسلام به وجود آوردند و علی (ع) را که می رفت تا ریشه ی نفاقها را برکند و معاویه و افکار او را برای همیشه نابود سازد، از جنگ بازداشتند و به دنبال آن، چه حوادث شومی که بر جامعه ی اسلامی رو آورد؟8
2- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام حسن (ع)
روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله ی نظر و محبوب دلها و مایه ی امید کسانی ساخته بود، امّا عدّه ی زیادی از افراد بانفوذ وقتی امام حسن (ع) را در حدّ اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، به توطئه های پنهانی دست زدند و حتّی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک نمودند، پس از طیّ جریاناتی که از حیطه ی این مقاله خارج است، معاویه وقتی وضع را مساعد یافت، به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن (ع) برای مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح ـ یکی از این دو راه ـ تحریک و تشویق فرمود. عدّه ی زیادی خواهان صلح بودند. عدّه ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام، پیشنهاد صلح معاویه، مورد قبول امام حسن (ع) واقع شد ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهّداتی گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیرزمانی پای بند آن تعهّدات نخواهد ماند، و در آینده ی نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری زیر پای خواهد نهاد، و در نتیجه ماهیّت ناپاک معاویه و عهدشکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان؛ بر همه ی مردم آشکار خواهد شد و نیز امام حسن (ع) با پذیرش صلح از برادرکشی و خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه ی شیعه و شیعیان آل علی (ع) را به هر قیمتی هست، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره ی تابناک امام حسن (ع) ـ همچنان که جدّ بزرگوارش رسول الله (ص) پیش بینی فرموده بود ـ به عنوان &laquo;مصلح اکبر&raquo; در &ndash; افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادّیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد. امّا امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند.9
در کتاب بحارالانوار در مورد شیوه ی محبّت امام حسن (ع) و برخورد عملی او در مسأله ی امر به معروف این گونه بیان شده است :
مردی شامی به امام حسن مجتبی (ع) جسارت کرد. حضرت، ایشان را به منزل بردند و چنان مورد تفقّد قرار دادند که او از حرفهای خودش شرمنده شد.
در مورد شیوه ی هنرمندانه ی امام حسن (ع) و امام حسین (ع) در برخورد با خلاف کاری که بدون غرض به راه کج می رود این جریان بیان شده است که : پیرمردی مشغول وضو بود؛ ولی آن را صحیح انجام نمی داد. امام حسن و امام حسین (ع) که در آن روز دو کودک بودند، وضوی غلط پیرمرد را دیدند. برای راهنمایی این پیر، او را به داوری خواندند و گفتند : &laquo;ای پدر! ما هر کدام وضو می گیریم و شما داور باش که وضوی کدام درست تر و بهتر است&raquo;.
پیرمرد که وضوی هر دو طفل معصوم را دید، فرمود : &laquo;وضوی هر دوی شما صحیح است، وضوی من باطل است&raquo;.&nbsp; این نمایش آن دو کودک، یک آموزش هنرمندانه و غیرمستقیم همراه با حفظ آبروی پیرمرد و بهترین شیوه ی امر به معروف است.10
3- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام حسین (ع) 
قیام ها و حق طلبی های ائمّه ی دین در قالب امر به معروف و جلوگیری از منکر صورت گرفته که یکی از آنها قیام خونین سیّدالشهدا در کربلاست که عملاً و صراحتاً انگیزه ی قیام را عمل به این واجب برشمرده اند.
قطع نظر از اینکه از امام حسین (ع) بیعت می خواستند و او حاضر نبود بیعت کند، و قطع نظر از اینکه مردم کوفه از او دعوت کرده بودند و اتمام حجّتی بر امام حسین (ع) شده بود و او برای اینکه پاسخی به آنها داده باشد آمادگی خودش را اعلام کرد، قطع نظر از اینها مسأله ی دیگری وجود داشت که امام حسین (ع) تحت آن عنوان قیام کرد، یعنی اگر از اوتقاضای بیعت هم نمی کردند باز قیام می کرد و اگر مردم کوفه هم دعوت نمی کردند باز قیام می نمود. آن مسأله چه بود؟ مسأله ی امر به معروف و نهی از منکر، مسأله ی اینکه معاویه از روزی که به خلافت رسیده است (در مدت این بیست سال) هر چه عمل کرده است برخلاف اسلام عمل کرده است، این حاکم جائر و جابر است، جور و عدوانش را همه ی مردم دیدند و می بینند، احکام اسلام را تغییر داده است، بیت المال مسلمین را حیف و میل می کند، خونهای محترم را ریخته است، چنین کرده، چنان کرده، حالا هم بزرگترین گناه را مرتکب شده است و آن اینکه بعد از خودش پسر شرابخوار قمارباز سگباز خودش را ] به عنوان ولایتعهد[ تعیین کرده و به زور سرجای خودش نشانده است. بر ما لازم است که به اینها اعتراض کنیم، چون پیغمبر فرمود :
اگر کسی حاکم ستمگری را به این وضع و آن وضع و با این نشانیها ببیند و اعتراض نکند به عملش یا گفته اش، آنچنان مرتکب گناه شده است که سزاوار است خدا او را به همان عذابی معذّب کند که آن حکمران جائر را معذّب می کند.11





ا





امام حسین (ع) دید دین اسلام، ملعبه ی دست چنین تبهکار ظالمی قرار گرفته، قهرمانانه در برابر او قد عَلَم کرد، با اینکه یارانش کم بودند، فریاد برآورد : &laquo;من به عنوان قدرت طلبی و خوشگذرانی خروج نکرده ام، بلکه برای طلب اصلاح در بین امّت جدّم محمّد (ص) بیرون آمده ام وَاُریدُ اَنْ آمُرَ بِالمَعروفِ وَاَنهی عَنِ المُنکَرِ : &laquo;می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم&raquo;.
&nbsp; پیکرش را در برابر شمشیرها و نیزه ها قرار داد، گوئی می فرمود : &laquo;اگر دین محمّد (ص) جز به کشتنم، استوار نمی گردد، ای شمشیرها مرا بگیرید&raquo;.
او عاشورای جاوید خونین را برپا کرد، و با ایثار و فداکاری خود و یارانش به میدان جنگ با ظالمان رفت، و از اسلام دفاع نمود، و برای بیدارساختن مسلمین جهان، آخرین تلاش قهرمانانه را نمود، و انقلاب عظیم او الگو و سرمشقی برای سایر انقلابات بعدی بر ضدّ ستمگران در راه امر به معروف و نهی از منکر در طول تاریخ گردید.12
اگر به شعارها و کلمات امام حسین (ع) و یاران باوفای او در عاشورا نگاه کنیم، می بینیم که همه جا سخن از عشق به اسلام و مکتب است. امام حسین (ع) می فرماید : آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و جلو باطل گرفته نمی شود؟
در جای دیگر می فرماید : من جز برای اصلاح در دین جدّم قیام نمی کنم. و می فرماید : هدف از قیام من، امر به معروف و نهی از منکر است.
او در برابر سخنان برادرش محمّد حنفیه که می گفت به طرف عراق نروید! فرمود : می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم تا به روش جدّم رسول خدا عمل کرده باشم.13
4- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام سجّاد (ع)
امام سجّاد (ع) در مدّت 35 سال امامت با روشن بینی خاص خود هر جا لازم بود، برای بیداری مردم و تهییج آنها علیه ظلم و ستمگری و گمراهی کوشید، و در موارد بسیاری به خدمات اجتماعی وسیعی در زمینه ی حمایت بینوایان و خاندانهای بی سرپرست پرداخت، و نیز از طریق دعاهایی که مجموعه ی آنها در صحیفه ی سجّادیه گرد آمده است، به نشر معارف اسلام و تهذیب نفس و اخلاق و بیداری مردم اقدام نمود.14
امام سجّاد (ع) در سخت ترین شرایط این چنین به نهی از منکر می پردازد :
پدر، برادر، عمو و ذریّه ی پیامبر (ص) را در پیش چشم امام سجّاد (ع) شهید کردند و خود او را نیز به اسارت گرفتند و در کوفه و شام گرداندند. وقتی او را به مسجد شام بردند و دید که خطیب روی منبر از یزید ستایش می کند، یک تنه در حضور یزید فریاد زد : ای خطیب! تو با این تملّق و ستایش، رضای یزید را به قهر خدا معامله کردی. تو مورد غضب پروردگار هستی. من باید از این چوبها بالا بروم و جای این واعظ چاپلوس بنشینم تا بزرگترین معروف ها را که معرّفی اسلام محمّدی و اهل بیت پیامبر است، زنده کنم&raquo;. سپس امام به بالای منبر رفت و با سخنرانی خود، کودتای فکری و فرهنگی و عاطفی و سیاسی کرد.
امام سجّاد (ع) از شیوه های مختلف جهت تشویق انسانها به سمت و سوی نیکی ها استفاده می کردند. نمونه ای از این رفتارها این بود که : شخصی نسبت به امام سجّاد (ع) سخنان ناروایی گفت، حضرت به او فرمود : آیا تو مشکل و حاجتی داری؟ سپس هزار درهم و لباسی نو به او داد. وقتی او از خدمت حضرت برمی گشت، می گفت : من گواهی می دهم که تو فرزند رسول خدا (ص) هستی.15
امام سجّاد (ع) نامه ای طولانی برای یکی از دانشمندان به نام &laquo;محمّدبن مسلم زُهری&raquo; نوشت و او را به امور معروف تشویق و از گرایش به منکرها این گونه هشدار داد.
&laquo;آیا دعوت آنها (ظالمان) از تو به این خاطر نبود که تو را قطب و مدار سنگ آسیای ظلمشان قرار داده، و تو را پلی برای عبور به سوی مقاصد شومشان، و نردبان به طرف گمراهیشان، و منادی ظلم، و راه رونده در مسیر ستمشان گرفتند، آنها با میان گرفتن تو، در دل دانشمندان، شک و تردید وارد ساختند و به وسیله ی تو دلهای مردم نادان را به سوی خود جذب کردند، آن استفاده ای که در مورد نیک جلوه دادنِ فسادشان و توجّه دادن خواص و عوام به سوی خودشان از تو نمودند، از خصوصی ترین وزیران (بلی قربان گوهایشان) و از نیرومندترین حامیانشان نکردند، بسیار اندک است آنچه را که در برابر آنچه دادی به تو دادند، و بسیار کم است آنچه را که در برابر آن همه خرابی ها برای تو آباد کردند، درباره ی نفس خود بیندیش، چه آنکه غیر از تو کسی به آن نمی اندیشد و آن چنان نفس خود را به پای حساب و محاکمه بکش که مرد مسئول و وظیفه شناس آن را به حساب می کشد.16
بنابراین امام سجّاد (ع) با زبان دعا و مناجات و یادآوری از مظالم اموی امر به معروف و نهی از منکر می کرد.
5- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام محمّد باقر (ع)
امام باقر (ع) با تشکیل حلقه های درس، زمینه ی امر به معروف و نهی از منکر را برای مردم فراهم می نمود و مسایل لازم دینی را برای آنان روشن می کرد. او در هر فرصت و موقعیّت به تصحیح نظر جامعه درباره ی حکومت و تعلیم و نشر اصول اسلام و روشن کردن افکار، که نوعی دیگر از مبارزه است، دست زد. او چون زمینه ی قیام بالسّیف (قیام مسلّحانه) در آن زمان ـ به علّت خفقان فراوان و کمبود حماسه آفرینان ـ فراهم نبود، از این رو، نشر معارف اسلام و فعّالیّت علمی را و هم مبارزه ی عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را از این طریق مناسب تر می دید و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره ی کامل و مفصّل تدریس نشده بود، به فعّالیّت های ثمربخش علمی در این زمینه پرداخت.
امام باقر (ع) به جز تدریس و پرداختن به علوم به جوانب دیگری هم توجّه داشت و برای آنکه به مسلمانان سعی و تلاش در زندگی را بیاموزد خود به امور کشاورزی هم می پرداخت. در این مورد بیان شده که شخصی گفت : امام باقر (ع) را دیدیم که در اطراف مدینه مشغول کشاورزی است. با خود گفتم : چرا فرزند پیامبر (ص) در این هوای داغ به فکر دنیاطلبی است؟ به سوی او رفتم تا به خیال خود او را نهی از منکر کنم. امام باقر (ع) فرمود : کسب حلال و کشاورزی از بهترین عبادات است و اگر مرگ من در این حالت برسد، در بهترین حالات مرده ام.
و نیز می گویند : مهمانی به خانه ی امام باقر (ع) وارد شد و پیش خود فکر کرد : چرا اتاق امام (ع) این همه زیبا و مجلّل است؟ امام متوجّه فکر او شد. هنگام خروج او از منزل فرمود : فردا نیز نزد ما بیائید. فردای آن روز، امام مهمان را به اتاق ساده ی دیگری برد و به او فرمود : اتاق دیروز من از سرمایه ی همسرم است. او مالک و آزاد است و دوست دارد که اتاقش زیبا باشد؛ امّا اتاق من، همین است که سادگی از همه جای آن پیداست. این حرکت امام برای آگاه سازی افراد ناآگاه، یکی از راههای جلوگیری از منکراتی از قبیل سوءظن، تهمت، غیبت و تجمّل گرایی است.17
6- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام صادق (ع)
عصر آن حضرت، عصر برخورد مکتبها و ایده ئولوژی ها و عصر تضادّ افکار فلسفی و کلامی مختلف بود، که از برخورد ملّتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نیز روابط مراکز اسلامی با دنیای خارج، به وجود آمده و در مسلمانان نیز شور و هیجانی برای فهمیدن و پژوهش پدید آورده بود.
عصری که کوچکترین کم کاری یا عدم بیداری و تحرّک پاسدار راستین اسلام، یعنی امام (ع)، موجب نابودی دین و پوسیدگی تعلیمات حیات بخش اسلام، هم از درون و هم از بیرون می شد. اینجا بود که امام (ع) دشواری فراوان در پیش و مسؤولیّت عظیم بر دوش داشت. پیشوای ششم در گیرودار چنین بحرانی می بایست از یک سو به فکر نجات افکار توده ی مسلمان از الحاد و بدبینی و کفر و نیز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسیر راستین باشد، و از توجیهات غلط و وارونه ی دستورات دین به وسیله ی خلفای وقت جلوگیری کند. علاوه بر این، بانقشه ای دقیق و ماهرانه، شیعه را از اضمحلال و نابودی برهاند.
آری، شیعه می رفت که نابود شود، یعنی اسلام راستین به رنگ خلفا درآید، و به&nbsp; صورت اسلام بنی امیّه ای یا بنی عبّاسی خودنمایی کند. در چنین شرایط دشواری، امام دامن همّت به کمر زد و به احیاء و بازسازی معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظیمی به وجود آورد که محصول و بازده آن، چهارهزار شاگرد متخصّص (همانند هشام، محمّدبن مسلم و ...) در رشته های گوناگون علوم بودند، و اینان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند.
امام صادق (ع) که همواره مبارزی نستوه و خستگی ناپذیر و ا نقلابیی بنیادی، در میدان فکر و عمل بوده، کاری که امام حسین (ع) به صورت قیام خونین انجام داد، وی قیام خود را در لباس تدریس و تأسیس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستین کرد.18
شدیدترین مقاومت را امام صادق (ع) و فرزندش امام کاظم (ع) در برابر طاغوتها و ستمگران داشتند و با مقاومت سلبی (مبارزه ی منفی که یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است) با ظالمان و طاغوتیان مبارزه می نمودند، تا اینکه در این راه تبعید و زندانی و شهید شدند.19
نمونه ای از رفتار امام صادق (ع) در مورد امر به معروف و نهی از منکر این گونه آمده است :
امام صادق (ع) در مهمانی شرکت فرموده بودند. یکی از مهمانها از صاحبخانه با اشاره آب طلبید. او هم شرابی آورد. حضرت به محض آن که متوجّه شد، مجلس را ترک گفت و فرمود : &laquo;جلسه ای که در آن شراب بنوشند، نه تنها نباید خورد که باید آن جلسه را ترک کرد تا دیگران بفهمند که شراب خواری کاری زشت است&raquo;.
امام صادق (ع) برای مهمان خود خرمای مرغوبی آورد. مهمان آیه ای از قرآن خواند که مفهومش این بود : از این نعمت ها در قیامت، مورد بازخواست قرار خواهید گرفت. گویا به نظرش آمد که خرمای به این خوبی، چرا در منزل امام است. امام فرمود : مراد از نعمتی که در قیامت مورد بازخواست قرار گرفته می شود، نعمت رهبری و ولایت است و نه خرما.
این مهمان به خیال خود، خرمای عالی را خلاف زهد و مقام امامت دانست و خواست به امام تذکّری بدهد. غافل از آن که، امر و نهی و تذکّر نیاز به شناخت معروف و منکر دارد و با قضاوت عجولانه نمی توان هر کلامی را گفت. در حدیث می خوانیم : خداوند منزّه است از آن که از نعمتهای مادّی سؤال کند زیرا انسان های معمولی از آب و نانی که به شخص می دهند، بازخواست نمی کنند؛ تا چه رسد به خدای رحمان.
روزی اسحاق بن عمّار خدمت امام صادق (ع) رسید. حضرت که اور ا دیدند، اخم کردند. از امام سؤال شد : &laquo;چرا به او اخم کردید؟&raquo; فرمود : &laquo;او برای مراجعان دربان گذاشته بود تا فقرا و شیعیان ما نتوانند به راحتی به او دسترسی پیدا کنند&raquo;.20
7- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام موسی کاظم (ع)
امام کاظم (ع) در سنگر تعلیم حقایق و مبارزه، نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسیر و کلام که از زمان حضرت صادق (ع) و پیش از آن در زمان امام محمّد باقر (ع) آغاز و عملی شده بود، در زمان حضرت امام موسی کاظم (ع) نیز به پیروی از سیره ی نیاکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت، تا مردم بیش از پیش به خطّ مستقیم امامت و&nbsp; حقایق مکتب جعفری آشنا گردند، و این مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آیندگان برسانند.21
امام کاظم (ع) در جلوگیری از ظلم حاکمان بنی عبّاس به افرادی مثل محمّدبن اسماعیل و علی بن یقطین دستور نفوذ در دستگاه ظلم را داد تا در حدّ امکان از یاران اهل بیت پیامبر حمایت کنند و از ستم نسبت به آنان بکاهند. حضرت به این افراد که در آن شرایط خفقان حامیان معروف و ناهیان از منکر بودند، فرمود : شما ستارگان خداوند در زمین هستید.
امام کاظم (ع) فرمود : &laquo;از سعادت علی بن یقطین آن است که من در موقف حج (مکّه و عرفات) به او دعا می کنم&raquo;. و فرمود : &laquo;من بهشت را برای او ضامن شده ام و هرگز آتش به او نخواهد رسید&raquo;.
در نهی از منکر اگر موعظه و تذکّر و طرد کردن اثر نکرد، می توان از طریق ایذاء وارد شد.
مراد از ایذاء تنها جنبه جسمی ندارد. گاهی اعراضها و بی اعتناییهای کوبنده را نیز شامل می شود. برای مثال، علی بن یقطین، وزیر شیعه ای بود که به دستور امام کاظم (ع) در دربار بنی عبّاس نفوذ کرده بود. او برای سفر حج به مدینه آمد و از امام کاظم (ع) اجازه ی ملاقات خواست؛ ولی امام به او اجازه نداد. او بسیار ناراحت شد که : &laquo;من نماینده ی خود امام و از عوامل نفوذی حضرت در دستگاه جور بنی عبّاس هستم. مقام وزارت دارم. چرا امام به من اجازه ی ملاقات نمی دهد؟!
امام کاظم (ع) به او خبر داد : شخصی به نام ابراهیم شتربان که چوپانی فقیر بود، به دفتر کار تو مراجعه کرد و تو به خاطر آنکه چوپان بود، اجازه ی ورود به او ندادی. این کار تو خلاف بود. من نیز به تو راه نمی دهم. حج تو نیز پذیرفته نخواهد شد.
وزیر از کار خود شرمنده شد. پس، به کوفه برگشت و به سراغ چوپان رفت. صورت خود را روی خاک گذاشت و از چوپان خواست که&nbsp; صورتش را لگد کند تا او راضی شود. وقتی چوپان را راضی کرد به مدینه برگشت. امام کاظم (ع) هم به او راه داد. این شیوه ها نیز در زندگی ائمّه بوده است.22
8- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام رضا (ع)
حضرت رضا (ع) از دستگاه فاسد و نابسامان خلفای عبّاسی و از بخشش های فراوان و افراط هایی که از نیم قرن پیش در دستگاه اشرافی عبّاسیان آغاز شده بود و به عنوان (حق السّکوت) به این و آن داده می شد و انحراف محور حکومت از مسیر حق و حقیقت، در زیر نقاب مسلمان نمایی و دینداری و سپردن کارهای مهم اسلامی و حکومتی به دست افراد فاسد و زراندوز و ریاکار کاملاً آگاه بود، چنین وضع نابسامانی را چگونه ولیّ حق و امام معصوم توانست تحمّل کند؟
امام (ع) وقتی زمام حکومت را به دست می گیرد که بتواند دست ستمگری را از سر مظلومی کوتاه کند و ستم دیده ای را به حقش برساند، و حق را به حق دار بازپس دهد و الّا باید حکومت و خلافت را رها سازد.23
روش امام رضا (ع) نیز همچون روش پدر و اجداد پاکش در برابر طاغوتیان بود، یعنی شرائط ویژه آن زمان، اقتضای جنگ رو در رو (مبارزه ی ایجابی) نمی کرد، بلکه آن حضرت با روش &laquo;مبارزه ی سَلبی&raquo; (مبارزه ی غیرمستقیم) و انقلاب فرهنگی و آماده سازی دلها بر ضدّ مأمون (هفتمین خلیفه مقتدر عبّاسی) تلاش می کرد، و عَلَناً اعلام کرد که وارد شدن در دستگاه مأمون، حرام است.24
9- شیوه ی عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار امام جواد (ع)، امام هادی (ع)، امام حسن عسکری (ع)
از دوره ی امام جواد (ع) تا امام عسکری (ع) به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید از طرف دربار خلافت، شعاع فعّالیّت این سه امام بسیار محدود بود و از این نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق (ع) کاهش بسیار چشمگیری را نشان می دهد. آنان نیز با طاغوتیان مبارزه ی سَلبی کردند، و همچون روش اجداد پاک خود هرگز از امر به معروف و نهی از منکر دست برنداشتند، تا در این راه به شهادت رسیدند. به راستی اگر آنها مبارزه نمی کردند و با روش مسامحه کاری و به اصطلاح، لیبرالی با طاغوتیان رفتار می کردند، هرگز به شهادت می رسیدند؟ مسلّماً پاسخ منفی است.
&nbsp;
نتیجه :
بهترین ذخیره در بازار هستی ایمان و عمل صالح و سفارش کردن دیگران به حق و صبر است و امامان معصوم (ع) با توجّه به آیات &laquo; وَ تواصَوا بالحقِّ وَ تواصوا بالصّبر&raquo; دیگران را به ایمان و عمل صالح سفارش کردند و از مفاسد و انحرافات بازداشتند. آنان در گسترش حق ها و برچیدن سفره ی مفاسد و منکرها کوشیدند و تا مرحله ی شهادت پیش رفتند. آنان به خوبی آگاه بودند که هر کس در برابر ظالم به وظیفه ی خود عمل کند، دیگر هیچ کس میدانی برای ظلم کردن نمی یابد.
امامان با اهرم نیرومند نهی از منکر برای ریشه کن کردن فساد در جامعه استفاده کردند و با تذکّر و تنبّه و توجّه مردم را به حال خود وانگذاشتند و در برابر کژیهای جامعه با هشدار و اعتراض، مخالفت خود را ابراز داشتند. امر به معروف و نهی از منکر را یک تکلیف عمومی و نظارت همگانی برای افراد اجتماع می دانستند. آنان همچون دستگاهی پالائیده عمل نموده و موجب برپایی واجبات، بقای دین و گرفتن حق ستم دیده از ستمگر گردیده اند. امامان معصوم با رفتار خود نشان داده اند که اگر این دو وظیفه تعطیل گردد، فساد اخلاقی و اجتماعی و انحرافات دیگر از هر سو به سوی جامعه سرازیر خواهد شد و همچون موریانه انسانها را خورده و می پوساند. آنان با عمل به این دو وظیفه ی بزرگ، انسانها را از پرتگاه سقوط نجات داده و به سوی اوج و تکامل پرواز داده اند.
&nbsp;
&nbsp; من ا... التّوفیق
&nbsp; زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله نوری همدانی، ص 53 تا 61
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج البلاغه، محمّد دشتی، حکمت 252 قسمت 2
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، ص 127
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان کتاب، ص 259
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان کتاب، ص 40
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جاذبه و دافعه ی علی (ع)، ص 121
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان کتاب، ص 139
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان کتاب، صص 148 تا 151، 158 تا 161
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، صص 99، 100
10- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، صص 206، 245
11- سیری در سیره ی ائمّه ی اطهار (ع)، صص 82، 83
12- امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله نوری همدانی، ص 257
13- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، صص 139، 174
14- چهارده اختر تابناک، ص 134
15- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، صص 23، 207
16- امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله نوری همدانی، ص 259
17- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، صص 149، 216
18- چهارده اختر تابناک، صص 157 تا 160
19- امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله نوری همدانی، ص 261
20- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، صص 24، 120، 251
21- چهارده اختر تابناک، ص 175
22- امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، صص 239، 240، 257
23- چهارده اختر تابناک، ص 193
24- امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله نوری همدانی، ص 268&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp; امر به معروف و نهی از منکر، آیت الله حسین نوری همدانی، مترجم، محمّد محمّدی اشتهاردی، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، چاپ هشتم، 1379
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; امر به معروف و نهی از منکر، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ اوّل، زمستان 1375
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; جاذبه و دافعه ی علی (ع)، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ هفدهم، بهار 1374
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، احمد احمدی بیرجندی، مؤسّسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سیری در سیره ی ائمّه ی اطهار(ع)، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ بیست و سوّم، مرداد 1382
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج البلاغه، محمّد دشتی، مؤسّسه ی انتشاراتی موعود اسلام بوشهر وابسته به صندوق قرض الحسنه ی حضرت مهدی (عج)، چاپ ششم، زمستان 1383
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/عوامل-همگرا-و-واگرا-در-اتّحاد-ملّی-و-انسجام-اسلامی-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/عوامل-همگرا-و-واگرا-در-اتّحاد-ملّی-و-انسجام-اسلامی-1</guid>

<description><![CDATA[
عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
&nbsp;
چکيده
&nbsp;
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش مي کنند که جهان اسلام و مسلمين را در زير يوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در اين زمان حسّاس که امپرياليسم شرق و غرب مي کوشد سلطه و قدرت خود را با نمايش تسليحاتي بر مسلمين جهان عرضه نمايد و با صدور سرمايه به کشورهاي زير سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پيشرفت نظام سرمايه داري و قدرتهاي مالي و انحصاري خود را نشان دهد، ملّت هاي اسلام بايد يکي شوند و دست در دست هم، زنجيروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و بايد در برابر اجانب و عمّال اجانب با ايمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
آيات منوّر الهي، گفتار کساني را که به تثليث قا ئلند برابر شرک مي داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo; به مردم مي نماياند که وحدت کلمه خير و رستگاري آنان را تأمين مي کند و نيز &laquo; کانَ الناسُ اُمةًً واحدةً&raquo; و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo; نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شيطان است و مسلمين از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ايجاد مفارقت ميان افراد خود را جزو لشکر ابليس قرار نمي دهند.
پيامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامي کوشش وافري مبذول داشت، و جماعت و اتّفاق را خير و تفرقه را عذاب و ماية رنج مردم مي دانست و بين مسلمانان عقد اخوّت و برادري بست. از نخستين گامهاي پيامبر(ص) در ورود به مدينه پي ريزي زندگي اجتماعي اسلامي بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعليم و تربيت و اجتماعات اسلامي بود، بين دو قبيلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ريزي بودند، صلح و آشتي برقرار کرد. بين &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدينه که مهاجران را در خانه هاي خود پذيرفته بودند، يعني &laquo;انصار&raquo; پيمان برادري برقرار کرد.
آيين محمّدي نه تنها وحدت خالق را در ميان مشرک و بت پرست ايجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نيز به وجود آورد که همه يکي شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
اين نظام جديد را محمّد(ص) سيزده سال با سخت ترين مقاومت ها و دشمني هاي قريش در مکّه &nbsp;پي ريزي کرد.
اين نظم جديد تمام مؤمنين را جامعة واحد ساخت ولو اينکه از قبايل مختلف تشکيل شده و در مواضع و محل هاي بسيار دور و مجزاي از يکديگر قرار گرفته بودند.
پيامبر (ص) در جمع مهاجر و انصار در مورد اتّحاد اسلامی چنين اظهار داشت :
&nbsp;
&nbsp;
اي مسلمانان و اي مؤمنين:
قسمتي از شما به مکّه آمديد و در عقبه در دل شب با من بيعت کرديد و مرا به شهر خود&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;فرا خوانديد. قسمت ديگر از آغاز پيدايش اسلام به دين خدا درآمديد و در اين راه هرگونه ناملايمي را تحمّل کرديد و خلوص نيت و پاکي ايمان خود را نشان داديد. من اکنون به شما اعلام مي دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر يکديگر هستيد. اين برادري شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدير و قضا را که بر لوحة ابديت مانند علم الهي نقش بسته است به شما اعلام مي دارم. هر کدام برخيزيد و برادر خود را انتخاب کنيد.
اين بيانات تأثير بسيار عميقي در حاضرين کرد. غلغله در ميان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقير جملگي برادر يکديگر شدند.
حمزه عموي رسول الله با زيدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسي که تازه از قيد رقيت يهودي نجات يافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رويحه شد.
سايرين هم هر کدام برادران خود را في المجلس انتخاب کردند و در اين جمعيت پانصد نفري روحي از همکاري و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّي در دارايي و اموال برادر مؤمن خودش يکي دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از ميان جمعيت دست علي را گرفت. او را از ميان مسلمانان بيرون کشيد و با صداي محکم و پر ارادة خود گفت: اينهم برادر من.
حضرت علي(ع)، در ستايش فضايل پيامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدايندة کينه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;مي نماياند و مي فرمايد:
به برکت وجودش، خداوند ، کينه ها را دفن کرد و آتش دشمني ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در ميان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در ساية آيينش برادر ساخت) و نزديکاني را (که در ايمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت.
ائتلاف مسلمين يعني نمايش قدرت اسلام. بايد آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفي به دست دشمنان اسلام ندهند زيرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جريان آب را به حرکت درآورند. به هوش بايد بود که وحدت مسلمين جهان موهبتي الهي است که &nbsp;مي تواند اساس اسلام را پايدار نگاه دارد ولي تفرقه و اختلاف به سرنگوني آن کمک مي کند و به فرمايش علي (ع): &laquo;از پراکندگي بپرهيزيد که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شيطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;





من ا... التّوفيق
زهرا خلفی





همان گونه که پيامبر(ص) با درايت و هوشياري به عقد برادري ميان قبايلي که ساليان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خوني يکديگر به شمار مي رفتند ، در همان گام هاي نخستين همّت ورزيد و ادامة حيات ديني و سياسي را اتّحاد و وحدت مسلمين تشخيص داد، پس مسلمين جهان با پيروي و تبعيت از پيامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام ميان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش هاي پياپي ريسمان هم بستگي و هماهنگي ميان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز در تاریخ 22/9/86
&nbsp;
باسمه تعالي 
&nbsp;
&laquo; عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی &raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا 1
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش می کنند که جهان اسلام و مسلمین را در زیر یوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در این زمان حسّاس که امپریالیسم شرق و غرب &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می کوشد سلطه و قدرت خود را با نمایش تسلیحاتی بر مسلمین جهان عرضه نماید و با صدور سرمایه به کشورهای زیر سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پیشرفت نظام سرمایه داری و قدرتهای مالی و انحصاری خود را نشان دهد، ملّت های اسلام باید یکی شوند و دست در دست هم، زنجیروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و باید در برابر اجانب و عمّال اجانب با ایمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
مسلمین جهان باید از خواب غفلت بیدار شوند. جامعة خواب آلوده و بی تفاوت باید خواب &nbsp;غفلت زدگی و مخموری خود را در چشم بشکند. یک میلیارد جمعیّت اسلامی با اتّفاق و اتّحاد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می توانند از هجوم و نفوذ زورمندان جلوگیری کنند.
&nbsp;
&nbsp;





پشه چو پر شد، بزند پیل را





با همه تندی و صلابت که اوست




مورچگان را چو بود اتّفاق


&nbsp;


شیر ژیان را بدرانند پوست2
&nbsp;





مسلمین همگی در تحت پرچم توحید هستند و همین پرچم توحید با دست های پیوسته و واحد می تواند در برابر سیل کِبر و کفر، استوار و پابرجا برافراشته گردد و بر فراز بام اتّحاد مسلمین به اهتزاز درآید.
آیات منوّر الهی، گفتار کسانی را که به تثلیث قا ئلند برابر شرک می داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo;3 به مردم می نمایاند که وحدت کلمه خیر و رستگاری آنان را تأمین می کند و نیز &laquo; کانَ الناسُ اُمةً واحدةً&raquo;4 و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo;5 نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شیطان است و مسلمین از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ایجاد مفارقت میان افراد خود را جزو لشکر ابلیس قرار نمی دهند.
دستهای ناپاکی سعی دارند که آحاد ملّت های مسلمان را از هم بپاشند و با طرح مسایل پوچ و بی معنا آنها را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و با شعار &laquo; تفرقه بینداز و حکومت کن&raquo; به مطامع شوم خود نایل گردند. باید هوشیاری و بیداری مسلمانان جهان نقشه های ریاکارانة آنها را نقش برآب سازد و با هم دلی و هم بستگی بیشتر سدّ راه آنان گردد و فریب های آنان را خنثی نماید. اتّفاق و اتّحاد مسلمین جهان تعالی و پیشرفت آنان را مهیّا ساخته و آنان را به سمت و سوی رستگاری و پیروزی می کشاند.





&nbsp;&nbsp;&nbsp;حُسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت


&nbsp;آری به اتّفاق جهان می توان گرفت6





پیامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامی کوشش وافری مبذول داشت. و جماعت و اتّفاق را خیر و تفرقه را عذاب و مایة رنج مردم می دانست7 و بین مسلمانان عقد اخوّت و برادری بست. از نخستین گامهای پیامبر(ص) در ورود به مدینه پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی بود، بین دو قبیلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ریزی بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. بین &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند، یعنی &laquo;انصار&raquo; پیمان برادری برقرار کرد.
پیامبر(ص)، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد و از مردمی کینه توز و بی خبر از نظام اجتماعی و قانون، جامعه ای متّحد و برادر به وجود آورد. 8
آیین محمّدی نه تنها وحدت خالق را در میان مشرک و بت پرست ایجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نیز به وجود آورد که همه یکی شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
این نظام جدید را محمّد(ص) سیزده سال با سخت ترین مقاومت ها و دشمنی های قریش در مکّه پی ریزی کرد.
این نظم جدید تمام مؤمنین را جامعة واحد ساخت ولو اینکه از قبایل مختلف تشکیل شده و در مواضع و محل های بسیار دور و مجزای از یکدیگر قرار گرفته بودند.
مذهب اسلام در واقع نیروی صحیح و سالم التصاق دهنده ای شد که ابتدا قبایل و عشایر و سپس اقوام و ملل خارجی را طوری بهم چسباند و جوش داد که حکم نیروی واحد و جامعة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یگانه ای پیدا کردند. جامعه ای که هیچ قوّه و نیرو نمی توانست آنها را از یکدیگر جدا کند.
پیامبر(ص) &zwnj;پیوسته به انصار دستور می داد که به برادران مهاجر خود که همه چیز خود را در مکّه گذارده اند کمک و همراهی کنند. عبدالرّحمن بن عوف بدون دیناری به مدینه رسیده بود. انصاری سعید که در عقد &laquo;پیمان برادری&raquo; برادر خواندة او شد تمام دارایی خود را در اختیار وی گذاشت.
محمّد(ص) در هفته های اول ورود به مدینه تمام سعی و توجّه خود را بدان معطوف داشت که نه تنها زمزمة رقابت و اختلافی که میان مهاجرین و انصار به وجود آمده بود، برطرف سازد، بلکه آنها را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کند و اساس این بنیان و نظم جدید را محکم نماید. او &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می دانست که نیروی بزرگ از پیوستگی و اتّصال نیروهای کوچک به دست می آید.
روزی از طرف پیامبر(ص) به تمام مسلمانان و مؤمنین اطّلاع داده شد که همگی برای نماز مغرب در صحن مسجد حضور یابند. مسلمانان همیشه شوق دیدار رسول خدا را داشتند و همه شب برای دیدار وی و انجام نماز در مسجد حاضر می شدند. ولی این خبر که به آنها رسید اشتیاقشان را زیادتر کرد. همگی حاضر شدند. به دنبال پیامبر نماز گزاردند. بعد از نماز محمّد(ص) برای آنان صحبت کرد. از خدای یگانه گفت. از مأموریت رسولش گفت. از اعمال نیک و نیّت پاک گفت. از برادری و مساوات که اساس وحدت معنوی مسلمانان است، گفتگو کرد و از پاداشی که مهاجرین و انصار در مقابل خدمات خود به اسلام خواهند یافت شرح مبسوطی بیان کرد و سپس چنین اظهار داشت:
ای مسلمانان و ای مؤمنین:
قسمتی از شما به مکّه آمدید و در عقبه در دل شب با من بیعت کردید و مرا به شهر خود فرا خواندید. قسمت دیگر از آغاز پیدایش اسلام به دین خدا درآمدید و در این راه هرگونه ناملایمی را تحمّل کردید و خلوص نیّت و پاکی ایمان خود را نشان دادید. من اکنون به شما اعلام می دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر یکدیگر هستید. این برادری شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدیر و قضا را که بر لوحة ابدیّت مانند علم الهی نقش بسته است به شما اعلام می دارم. هر کدام برخیزید و برادر خود را انتخاب کنید.
این بیانات تأثیر بسیار عمیقی در حاضرین کرد. غلغله در میان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر جملگی برادر یکدیگر شدند.
حمزه عموی رسول الله با زیدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسی که تازه از قید رقیّت یهودی نجات یافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رویحه شد.
سایرین هم هر کدام برادران خود را فی المجلس انتخاب کردند و در این جمعیّت پانصد نفری روحی از همکاری و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّی در دارایی و اموال برادر مؤمن خودش یکی دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از میان جمعیّت دست علی را گرفت. او را از میان مسلمانان بیرون کشید و با صدای محکم و پر ارادة خود گفت: اینهم برادر من. 9&nbsp; 
اگر تمام قشرهای ملّت های اسلام به حکم &laquo; اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَةٌٌ فَاَصْلِحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ&raquo;10 گردن نهند. اَبَرقدرتان هرگز نمی توانند کوچکترین ضربه ای به عالم اسلام وارد نمایند. ملّت اسلام اگر بخواهند می توانند حیله ها و دسیسه های قدرت شیطانی را سرکوب نمایند چون می دانند &laquo; یدُ اللهِ مَعَ الجماعةِ&raquo; است و از یک قطره هیچ کاری برنمی آید، بلکه از قطرات باران سیل عظیم راه&nbsp; &nbsp;می افتد و سدّ بزرگ را می شکند و دریاها به وجود می آورد.





اگر دو یار موافق دو دل یکی سازد


&nbsp;فلک به یک تن تنها چه می تواند کرد؟




ز دانا تو نشنیدی این داستان


&nbsp;که برگوید از گفتة باستان




که گر دو برادر نهند پشت پشتج


&nbsp;تن کوه را باد ماند به مشت11





بخشی از خطبة پیامبر(ص) در حجةالوداع در مورد اتّحاد و برادری مسلمانان با یکدیگر بود. در این مورد فرمود: هان، مسلمان برادر مسلمان است، پس هیچ چیز برای مسلمان در حقّ برادرش روانیست مگر آنچه را که بر خود نیز روا می داند. 12
اسلام بانی عقد اخوّت است و مسلمانان جهان در زیر پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانی خدای متعال با وحدت و برادری می توانند دست قدرتهای بزرگ را که هیچ فکری جز مصلحت خود و چپاول کردن ذخایر ملّت های ضعیف ندارند، قطع کنند. همان گونه که از یک گل بهار و از یک پرستو تابستان نمی شود و یک دست صدا ندارد، مسلمانان هم اگر بخواهند به تنهایی در برابر دشمنان اسلام اقدام نمایند، راه به جایی نخواهند برد و &laquo;من&raquo; تا &laquo;ما&raquo; نشود، فریادش به جایی نخواهد رسید و به قول حمید مصدّق:





چه کسی می خواهد




من&nbsp; و&nbsp; تو&nbsp; ما نشویم؟




خانه اش ویران باد !




من اگر ما نشوم، تنهایم




تو اگر ما نشوی،
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;- خویشتنی




از کجا که من و تو
&nbsp;




شور یک پارچگی را در شرق




باز بر پا نکنیم ؟




از کجا که من و تو




مشت رسوایان را وا نکنیم؟




من اگر برخیزم




تو اگر برخیزی




همه برمی خیزند




من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی




چه کسی برخیزد؟




چه کسی با دشمن بستیزد؟




چه کسی
پنجه در پنجة هر دشمن دون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;آویزد13؟&nbsp;





&nbsp;
محمّد(ص) به وسیلة&zwnj; پیمان برادری روابط مؤمنین را به عالی ترین درجه محکم ساخت و نقشة منافقان را که می خواستند روابط مسلمانان اوس و خزرج و مهاجر و انصار را تیره کنند بی اثر نمود و از این مرحله اطمینان کامل حاصل کرد و تمام توجّه و همّ خود را جهت تشکیل امّت واحد اسلامی و عقد قرارداد با یهود و سایر قبایل مدینه به کاربرد و برای اوّلین بار بود که قسمتی از قبایل عرب به نام امّت واحدی نامیده شد و با این رشته های محکم به هم متّصل گردیدند و برای نخستین دفعه بود که عربها به عقد قراردادی به این قدرت و قوّت در همکاری موفّق آمدند.
این پیمان برادری و این پیمان تدافعی که در فاصلة کمی از زمان منعقد گردید، مؤمنان را نه تنها از هجوم قریش سرمایه دار راحت کرد و از این رهگذر آنها را آسوده خاطر نگاه داشت، بلکه مجال داد که به تشکیلات داخلی و اجرای قوانین الهی که توسّط پیامبرشان نازل می گردید مشغول شوند. غالب احکام و قوانین بعد از این پیمان نازل گردید و مسلمانان با هم بستگی و هم یاری یکدیگر در اجرای آنها کوشیدند.
پیامبر(ص) در میان مؤمنین یک عقیده و یک ایمان و یک نوع اتّصال باطنی به وجود آورد. آنان یک نور واحد، بهشت واحد، خدای واحد و زندگی واحدی که آغاز و انجام آن یک نوع و یک رنگ شده بود در مقابل چشم ظاهر و چشم باطن خود می دیدند. علاوه بر اینها تشکیل امّت واحد و عهد برادری تأثیر جداگانه ای در فرد فرد آنان کرده بود.
هنگامی که منافقین می خواستند میان &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; شعله ي جنگ را دوباره برافروزند و این دو طایفه با سلاحهای خود مثل گذشته رویاروی هم قرار گرفتند، پیامبر(ص) به میان آنان رفت و روی سنگ مرتفعی قرار گرفت و صدای او با این کلمات بلند شد:
&laquo; ای گروه مسلمانان، الله، الله، آیا دوباره به دورة جاهلیّت برگشتید و من میان شما هستم؟
آیا به دورة جاهلیّت برگشتید بعد از آن که خدا شما را به اسلام هدایت و رهبری کرد؟آیین اسلام را به شما عطا نمود؟
عادتها و کارهای جاهلیّت را از شما برید. شما را از کفر نجات داد. میان دلهای شما الفت و محبّت برقرار ساخت.&raquo;
هریک از این کلمات مانند نور خورشید بود که غبار و ابر کینه و حسّ برادرکشی را از روح و دل آنها زدود.
شمشیرها به غلافهای خود بازگشتند. یک مرتبه به دل آنها وحی الهی آمد که این تفتین و افساد از ناحیة شیطان است و این دام از جانب دشمنان.
ناگهان اوسیها و خزرجی ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بلند بلند گریستند.
رسول خدا آنها را نوازش و تحسین نمود و به طرف شهر حرکت کرد. این گروه دو قبیله هم با اطاعت و انقیادی که از دل و جان آنها برمی خاست به دنبال وی روان گشتند.
برق شمشیرها جای خود را به برق اشک های شادمانی سپرد و بدین گونه آتش مکر و تفتین شائس بن قیس(یهودی نفاق انداز) خاموش شد. 14
آری سیرة پیامبر(ص) در حفظ و انسجام وحدت میان مسلمانان این گونه بود. اتّفاق و وحدت از نظر پیامبر(ص) رحمت بود که هر دولتی از اتّفاق است و هر بی دولتی از نفاق.





دو دل یک شود بشکند کوه را


&nbsp; پراکندگی آرد انبوه را





حضرت علی(ع)، در ستایش فضایل پیامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدایندة کینه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می نمایاند و می فرماید:
به برکت وجودش، خداوند ، کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در میان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در سایة آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت. 15
مسلمانان که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است باید با پشتیبانی و &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم بستگی یکدیگر از اسلام دفاع نموده و به یاری کشورهای اسلامی ضعیف و کم درآمد بشتابند بدین ترتیب بنیاد و شالوده ی ممالک اسلامی را استوار و پابرجا نگاه دارند و به مخالفان اسلام اجازه ندهند که به حریم مقدّس مسلمانان تجاوز نموده وجان وثروت و مال آنان را به غارت ببرند.
اقشار ملّت های مسلمان با هر مسلکی که دارندو با هر فکر سیاسی یا مذهبی ، لازم است وحدت خود را حفظ نموده و علیه جنایات بی شمار مستکبران موضعی خصمانه گرفته و از اشکال تراشی و تفرقه اندازی که به سود دشمنان است بپرهیزند. آنان باید همواره هشدارهای قرآن و سیرة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول الله را مدّنظر داشته باشند و آگاه و بیدار در ترویج اسلام و قرآن بکوشند.
مسلمانان حافظان وحدت و انسجام اسلام می باشند. هر فرد مسلمان مسؤول است که در برپایی این انسجام بکوشد. بدخواهان و مغرضین باید شناسایی شوند و اجازه نیابند که در صفوف مسلمین رخنه بیفکنند.
ائتلاف مسلمین یعنی نمایش قدرت اسلام. باید آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفی به دست دشمنان اسلام ندهند زیرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جریان آب را به حرکت درآورند. به هوش باید بود که وحدت مسلمین جهان موهبتی الهی است که می تواند اساس اسلام را پایدار نگاه دارد ولی تفرقه و اختلاف به سرنگونی آن کمک می کند و به فرمایش علی (ع): &laquo;از پراکندگی بپرهیزید که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شیطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;16
امام خميني در مورد افراد تفرقه افكن مي فرمايد:
علما ودانشمندان سراسر جهان به ويژه علما ومتفكّران اسلام، يكدل ويك جهت در راه نجات بشريّت از تحت سلطة &nbsp;ظالمانة اين اقلّيّت حيله باز وتوطئه گر كه با دسيسه ها وجنجالها، سلطةخود را بر جهانيان گسترده اند، بپاخيزند وبا بيان وقلم وعمل خود، خوف وهراس كاذبي را كه برمظلومان سايه افكنده است بزدايند واين كتابهايي را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان منتشر شده ودامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مي زنند، نابود كنند وريشة خلاف را كه سرچشمة همة گرفتارهاي مظلومان و مسلمانان است بر كنند ويكدل ويكسو بر اين رسانه هاي گروهي كه در بيشتر ساعات شب وروز به فتنه انگيزي ونفاق افكني و دروغ پردازي و شايعه سازي عمر خود را مي گذرانند، پرخاش كنند و برسر چشـــمة تروريسم كه از كاخ سفيد مي جوشد بشورند .
اگر سران كشور هاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عالية اسلام آشنا شوند و به سوي اسلام گرايش پيدا كنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار&nbsp; نمي شوند. اين اختلافات سران كشور هاي اسلامي است كه مشكل فلسطين را به وجود آورده، نمي گذارد حل شود . اگر هفتصد ميليون مسلم با اين كشور هاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند وبا هم متّحد ومتشكّل شده در صف واحد قرار مي گرفتند، براي دولتهاي بزرگ استعمار [گر]ممكن نبود كه در ممالك رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمّال استعمارند .
امروز روزي است كه همه به دستور اسلام، به دستور قرآن كريم با هم متّحد باشند، تنازع نكنند، اگر تنازع با هم بكنند،&nbsp; به هر شيوه اي باشد، بر حسب قرآن كريم ممنوع است اين تنازع، واگر تنازع بكنند، فشل مي آورد ورنگ وبوي انسان را وملّت را از بين مي برد. اين دستور خداي كريم است. اين هايي كه دارند كوشش مي كنند تفرقه بيندازند وتنازع ايجاد كنند ومع ذالك ادّعاي اسلام مي كنند، اينها آن اسلامي را كه قرآن كريم كتاب اوست، آن اسلامي كه كعبه قبلة اوست، آن اسلام رانيافتند وايمان به آن اسلام نياوردند، آنهايي ايمان به اسلام آوردند كه قرآن را ، ومحتواي قرآن را قبول دارند، محتواي قرآن را كه مي فرمايدكه &laquo; مؤمنون اخوه&raquo; هستند، برادر هستند باهم. برادري هر چه اقتضا مي كند بايد اينها انجام بدهند.برادري اقتضا مي كند كه اگر به شما صدمه اي وارد شد همة برادرهايي كه در هر جا هستند متأثّر باشند. اگر شما خوشحال باشيد همه خوشحال باشند. برادرها !متوجّه باشيد كه با اسم هاي مختلف، با چيزهايي كه پخش مي كنند وتبليغ مي كنند، مي خواهند بين برادرها را جدايي بيندازند كه اثر اين جدايي افكندن بين برادرها، سلطة اجانب است بر همه و برگشتن همان اوضاع سابق است كه به همة شما، به همة ما از مركز گرفته تا هر جا برويد ظلم شده است وهمه را آزار داده است.
اگر ما هيچ جهتي را ملاحظه نكنيم الّا برادري خودمان را انسجام پيدا مي كنيم. همة مؤمنين را قرآن مي خواهد كه با هم برادر باشند وغير از اين هم نباشد در بين، اگر همة مؤمنين در قطرهاي اسلامي، در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوّت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند،قابل آسيب ديگر نيست .
آن روز مبارك است بر ما كه سلطة جهان خواران بر ملّت مظلوم ما وبر ساير ملّتهاي مستضعف شكسته شود و تمام ملّتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند، ودولتها بيدار بشوند وببينند با داشتن آن همه ابزار وآن همه انسان وقواي انساني آن همه اراضي وسيع وذخاير زيرزميني، براي اينكه ما توجّه به دستورات اسلام كه بين همة مسلمانها عقد اخوّت بسته است وهمه را دعوت به اعتصام به حبل الله وپيروي از خطّ اسلام مي فرمايد، نكرديم.
&nbsp;اگر خداي ناخواسته سستي يا تفرقه اي پيش بياييد يا مخالفتهاي قشرها بايكديگر پيش بياييد خوف آن است كه دشمن هاي شما با هم متّحد بشوند وبر ما غلبه كنند آنوقت است كه اسلام را كنار مي زنند وبر ماحكومت مي كنند،&nbsp; همان حكومتهاي جابرانه، ليكن اگر اين ايمان واين وحدت را حفظ كنيد وهمه بسوي اسلام باشيد هيچ قدرتي بر شما پيروز نخواهد شد.17
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه:
همان گونه که پیامبر(ص) با درایت و هوشیاری به عقد برادری میان قبایلی که سالیان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خونی یکدیگر به شمار می رفتند ، در همان گام های نخستین همّت ورزید و ادامة حیات دینی و سیاسی را اتّحاد و وحدت مسلمین تشخیص داد، پس مسلمین جهان با پیروی و تبعیّت از پیامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام میان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش های پیاپی ریسمان هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفي _&nbsp; عضو هيآت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 103 سورة آل عمران
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; گلستان، ص 300
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 171 سورة نساء
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 214 سورة بقره
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 1 سورة نساء
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوان غزلیّات حافظ، ص 120
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج الفصاحه، بخشی از شمارة 1202
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، ص 37
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 538 تا543
10-&nbsp; بخشی از آیة 10 سورة حُجُرات
11-&nbsp; امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12-&nbsp; پیام پیامبر(ص)، بخشی از ص 105
13-&nbsp; گزینة اشعار حمید مصدّق، بخشی از صص 39 تا 40
14-&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 586 تا 587
15-&nbsp; المعجم المفهرس، نهج البلاغه، بخش سوّم خطبة 96
16-همان کتاب، بخش هشتم از خطبة 127
17-&nbsp; وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) صص 362 ،390، 397، 44،45، 133
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1.&nbsp; احمدی بیرجندی، احمد، چهارده اختر تابناک، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372.
2.&nbsp; امام خميني، وحدت از ديدگاه امام خميني (ره)، دفتر پانزدهم،&nbsp; ناشر، مؤسّسة تنظيم ونشر آثار امام خميني،چاپ دوّم،1378
3.&nbsp; پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374.
4.&nbsp; خرّمشاهی، بهاء الدّین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(ص)، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376.
5.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیّات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و چهارم، 1378.
6.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364.
7.&nbsp; دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363.
8.&nbsp; رهنما، زین العابدین- پیامبر، جلد 1و2، چاپخانة آتشکده، چاپ چهاردهم.
9.&nbsp; محمّدی، محمّدکاظم، دشتی، محمّد، المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374.
10.&nbsp; مصدّق، حمید، گزینة اشعار، انتشارات مروارید، چاپ پنجم، 1376.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز در تاریخ 22/9/86
&nbsp;
باسمه تعالي 
&nbsp;
&laquo; عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی &raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا 1
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش می کنند که جهان اسلام و مسلمین را در زیر یوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در این زمان حسّاس که امپریالیسم شرق و غرب &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می کوشد سلطه و قدرت خود را با نمایش تسلیحاتی بر مسلمین جهان عرضه نماید و با صدور سرمایه به کشورهای زیر سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پیشرفت نظام سرمایه داری و قدرتهای مالی و انحصاری خود را نشان دهد، ملّت های اسلام باید یکی شوند و دست در دست هم، زنجیروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و باید در برابر اجانب و عمّال اجانب با ایمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
مسلمین جهان باید از خواب غفلت بیدار شوند. جامعة خواب آلوده و بی تفاوت باید خواب &nbsp;غفلت زدگی و مخموری خود را در چشم بشکند. یک میلیارد جمعیّت اسلامی با اتّفاق و اتّحاد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می توانند از هجوم و نفوذ زورمندان جلوگیری کنند.
&nbsp;
&nbsp;





پشه چو پر شد، بزند پیل را





با همه تندی و صلابت که اوست




مورچگان را چو بود اتّفاق


&nbsp;


شیر ژیان را بدرانند پوست2
&nbsp;





مسلمین همگی در تحت پرچم توحید هستند و همین پرچم توحید با دست های پیوسته و واحد می تواند در برابر سیل کِبر و کفر، استوار و پابرجا برافراشته گردد و بر فراز بام اتّحاد مسلمین به اهتزاز درآید.
آیات منوّر الهی، گفتار کسانی را که به تثلیث قا ئلند برابر شرک می داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo;3 به مردم می نمایاند که وحدت کلمه خیر و رستگاری آنان را تأمین می کند و نیز &laquo; کانَ الناسُ اُمةً واحدةً&raquo;4 و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo;5 نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شیطان است و مسلمین از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ایجاد مفارقت میان افراد خود را جزو لشکر ابلیس قرار نمی دهند.
دستهای ناپاکی سعی دارند که آحاد ملّت های مسلمان را از هم بپاشند و با طرح مسایل پوچ و بی معنا آنها را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و با شعار &laquo; تفرقه بینداز و حکومت کن&raquo; به مطامع شوم خود نایل گردند. باید هوشیاری و بیداری مسلمانان جهان نقشه های ریاکارانة آنها را نقش برآب سازد و با هم دلی و هم بستگی بیشتر سدّ راه آنان گردد و فریب های آنان را خنثی نماید. اتّفاق و اتّحاد مسلمین جهان تعالی و پیشرفت آنان را مهیّا ساخته و آنان را به سمت و سوی رستگاری و پیروزی می کشاند.





&nbsp;&nbsp;&nbsp;حُسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت


&nbsp;آری به اتّفاق جهان می توان گرفت6





پیامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامی کوشش وافری مبذول داشت. و جماعت و اتّفاق را خیر و تفرقه را عذاب و مایة رنج مردم می دانست7 و بین مسلمانان عقد اخوّت و برادری بست. از نخستین گامهای پیامبر(ص) در ورود به مدینه پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی بود، بین دو قبیلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ریزی بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. بین &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند، یعنی &laquo;انصار&raquo; پیمان برادری برقرار کرد.
پیامبر(ص)، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد و از مردمی کینه توز و بی خبر از نظام اجتماعی و قانون، جامعه ای متّحد و برادر به وجود آورد. 8
آیین محمّدی نه تنها وحدت خالق را در میان مشرک و بت پرست ایجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نیز به وجود آورد که همه یکی شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
این نظام جدید را محمّد(ص) سیزده سال با سخت ترین مقاومت ها و دشمنی های قریش در مکّه پی ریزی کرد.
این نظم جدید تمام مؤمنین را جامعة واحد ساخت ولو اینکه از قبایل مختلف تشکیل شده و در مواضع و محل های بسیار دور و مجزای از یکدیگر قرار گرفته بودند.
مذهب اسلام در واقع نیروی صحیح و سالم التصاق دهنده ای شد که ابتدا قبایل و عشایر و سپس اقوام و ملل خارجی را طوری بهم چسباند و جوش داد که حکم نیروی واحد و جامعة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یگانه ای پیدا کردند. جامعه ای که هیچ قوّه و نیرو نمی توانست آنها را از یکدیگر جدا کند.
پیامبر(ص) &zwnj;پیوسته به انصار دستور می داد که به برادران مهاجر خود که همه چیز خود را در مکّه گذارده اند کمک و همراهی کنند. عبدالرّحمن بن عوف بدون دیناری به مدینه رسیده بود. انصاری سعید که در عقد &laquo;پیمان برادری&raquo; برادر خواندة او شد تمام دارایی خود را در اختیار وی گذاشت.
محمّد(ص) در هفته های اول ورود به مدینه تمام سعی و توجّه خود را بدان معطوف داشت که نه تنها زمزمة رقابت و اختلافی که میان مهاجرین و انصار به وجود آمده بود، برطرف سازد، بلکه آنها را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کند و اساس این بنیان و نظم جدید را محکم نماید. او &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می دانست که نیروی بزرگ از پیوستگی و اتّصال نیروهای کوچک به دست می آید.
روزی از طرف پیامبر(ص) به تمام مسلمانان و مؤمنین اطّلاع داده شد که همگی برای نماز مغرب در صحن مسجد حضور یابند. مسلمانان همیشه شوق دیدار رسول خدا را داشتند و همه شب برای دیدار وی و انجام نماز در مسجد حاضر می شدند. ولی این خبر که به آنها رسید اشتیاقشان را زیادتر کرد. همگی حاضر شدند. به دنبال پیامبر نماز گزاردند. بعد از نماز محمّد(ص) برای آنان صحبت کرد. از خدای یگانه گفت. از مأموریت رسولش گفت. از اعمال نیک و نیّت پاک گفت. از برادری و مساوات که اساس وحدت معنوی مسلمانان است، گفتگو کرد و از پاداشی که مهاجرین و انصار در مقابل خدمات خود به اسلام خواهند یافت شرح مبسوطی بیان کرد و سپس چنین اظهار داشت:
ای مسلمانان و ای مؤمنین:
قسمتی از شما به مکّه آمدید و در عقبه در دل شب با من بیعت کردید و مرا به شهر خود فرا خواندید. قسمت دیگر از آغاز پیدایش اسلام به دین خدا درآمدید و در این راه هرگونه ناملایمی را تحمّل کردید و خلوص نیّت و پاکی ایمان خود را نشان دادید. من اکنون به شما اعلام می دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر یکدیگر هستید. این برادری شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدیر و قضا را که بر لوحة ابدیّت مانند علم الهی نقش بسته است به شما اعلام می دارم. هر کدام برخیزید و برادر خود را انتخاب کنید.
این بیانات تأثیر بسیار عمیقی در حاضرین کرد. غلغله در میان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر جملگی برادر یکدیگر شدند.
حمزه عموی رسول الله با زیدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسی که تازه از قید رقیّت یهودی نجات یافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رویحه شد.
سایرین هم هر کدام برادران خود را فی المجلس انتخاب کردند و در این جمعیّت پانصد نفری روحی از همکاری و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّی در دارایی و اموال برادر مؤمن خودش یکی دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از میان جمعیّت دست علی را گرفت. او را از میان مسلمانان بیرون کشید و با صدای محکم و پر ارادة خود گفت: اینهم برادر من. 9&nbsp; 
اگر تمام قشرهای ملّت های اسلام به حکم &laquo; اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَةٌٌ فَاَصْلِحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ&raquo;10 گردن نهند. اَبَرقدرتان هرگز نمی توانند کوچکترین ضربه ای به عالم اسلام وارد نمایند. ملّت اسلام اگر بخواهند می توانند حیله ها و دسیسه های قدرت شیطانی را سرکوب نمایند چون می دانند &laquo; یدُ اللهِ مَعَ الجماعةِ&raquo; است و از یک قطره هیچ کاری برنمی آید، بلکه از قطرات باران سیل عظیم راه&nbsp; &nbsp;می افتد و سدّ بزرگ را می شکند و دریاها به وجود می آورد.





اگر دو یار موافق دو دل یکی سازد


&nbsp;فلک به یک تن تنها چه می تواند کرد؟




ز دانا تو نشنیدی این داستان


&nbsp;که برگوید از گفتة باستان




که گر دو برادر نهند پشت پشتج


&nbsp;تن کوه را باد ماند به مشت11





بخشی از خطبة پیامبر(ص) در حجةالوداع در مورد اتّحاد و برادری مسلمانان با یکدیگر بود. در این مورد فرمود: هان، مسلمان برادر مسلمان است، پس هیچ چیز برای مسلمان در حقّ برادرش روانیست مگر آنچه را که بر خود نیز روا می داند. 12
اسلام بانی عقد اخوّت است و مسلمانان جهان در زیر پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانی خدای متعال با وحدت و برادری می توانند دست قدرتهای بزرگ را که هیچ فکری جز مصلحت خود و چپاول کردن ذخایر ملّت های ضعیف ندارند، قطع کنند. همان گونه که از یک گل بهار و از یک پرستو تابستان نمی شود و یک دست صدا ندارد، مسلمانان هم اگر بخواهند به تنهایی در برابر دشمنان اسلام اقدام نمایند، راه به جایی نخواهند برد و &laquo;من&raquo; تا &laquo;ما&raquo; نشود، فریادش به جایی نخواهد رسید و به قول حمید مصدّق:





چه کسی می خواهد




من&nbsp; و&nbsp; تو&nbsp; ما نشویم؟




خانه اش ویران باد !




من اگر ما نشوم، تنهایم




تو اگر ما نشوی،
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;- خویشتنی




از کجا که من و تو
&nbsp;




شور یک پارچگی را در شرق




باز بر پا نکنیم ؟




از کجا که من و تو




مشت رسوایان را وا نکنیم؟




من اگر برخیزم




تو اگر برخیزی




همه برمی خیزند




من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی




چه کسی برخیزد؟




چه کسی با دشمن بستیزد؟




چه کسی
پنجه در پنجة هر دشمن دون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;آویزد13؟&nbsp;





&nbsp;
محمّد(ص) به وسیلة&zwnj; پیمان برادری روابط مؤمنین را به عالی ترین درجه محکم ساخت و نقشة منافقان را که می خواستند روابط مسلمانان اوس و خزرج و مهاجر و انصار را تیره کنند بی اثر نمود و از این مرحله اطمینان کامل حاصل کرد و تمام توجّه و همّ خود را جهت تشکیل امّت واحد اسلامی و عقد قرارداد با یهود و سایر قبایل مدینه به کاربرد و برای اوّلین بار بود که قسمتی از قبایل عرب به نام امّت واحدی نامیده شد و با این رشته های محکم به هم متّصل گردیدند و برای نخستین دفعه بود که عربها به عقد قراردادی به این قدرت و قوّت در همکاری موفّق آمدند.
این پیمان برادری و این پیمان تدافعی که در فاصلة کمی از زمان منعقد گردید، مؤمنان را نه تنها از هجوم قریش سرمایه دار راحت کرد و از این رهگذر آنها را آسوده خاطر نگاه داشت، بلکه مجال داد که به تشکیلات داخلی و اجرای قوانین الهی که توسّط پیامبرشان نازل می گردید مشغول شوند. غالب احکام و قوانین بعد از این پیمان نازل گردید و مسلمانان با هم بستگی و هم یاری یکدیگر در اجرای آنها کوشیدند.
پیامبر(ص) در میان مؤمنین یک عقیده و یک ایمان و یک نوع اتّصال باطنی به وجود آورد. آنان یک نور واحد، بهشت واحد، خدای واحد و زندگی واحدی که آغاز و انجام آن یک نوع و یک رنگ شده بود در مقابل چشم ظاهر و چشم باطن خود می دیدند. علاوه بر اینها تشکیل امّت واحد و عهد برادری تأثیر جداگانه ای در فرد فرد آنان کرده بود.
هنگامی که منافقین می خواستند میان &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; شعله ي جنگ را دوباره برافروزند و این دو طایفه با سلاحهای خود مثل گذشته رویاروی هم قرار گرفتند، پیامبر(ص) به میان آنان رفت و روی سنگ مرتفعی قرار گرفت و صدای او با این کلمات بلند شد:
&laquo; ای گروه مسلمانان، الله، الله، آیا دوباره به دورة جاهلیّت برگشتید و من میان شما هستم؟
آیا به دورة جاهلیّت برگشتید بعد از آن که خدا شما را به اسلام هدایت و رهبری کرد؟آیین اسلام را به شما عطا نمود؟
عادتها و کارهای جاهلیّت را از شما برید. شما را از کفر نجات داد. میان دلهای شما الفت و محبّت برقرار ساخت.&raquo;
هریک از این کلمات مانند نور خورشید بود که غبار و ابر کینه و حسّ برادرکشی را از روح و دل آنها زدود.
شمشیرها به غلافهای خود بازگشتند. یک مرتبه به دل آنها وحی الهی آمد که این تفتین و افساد از ناحیة شیطان است و این دام از جانب دشمنان.
ناگهان اوسیها و خزرجی ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بلند بلند گریستند.
رسول خدا آنها را نوازش و تحسین نمود و به طرف شهر حرکت کرد. این گروه دو قبیله هم با اطاعت و انقیادی که از دل و جان آنها برمی خاست به دنبال وی روان گشتند.
برق شمشیرها جای خود را به برق اشک های شادمانی سپرد و بدین گونه آتش مکر و تفتین شائس بن قیس(یهودی نفاق انداز) خاموش شد. 14
آری سیرة پیامبر(ص) در حفظ و انسجام وحدت میان مسلمانان این گونه بود. اتّفاق و وحدت از نظر پیامبر(ص) رحمت بود که هر دولتی از اتّفاق است و هر بی دولتی از نفاق.





دو دل یک شود بشکند کوه را


&nbsp; پراکندگی آرد انبوه را





حضرت علی(ع)، در ستایش فضایل پیامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدایندة کینه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می نمایاند و می فرماید:
به برکت وجودش، خداوند ، کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در میان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در سایة آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت. 15
مسلمانان که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است باید با پشتیبانی و &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم بستگی یکدیگر از اسلام دفاع نموده و به یاری کشورهای اسلامی ضعیف و کم درآمد بشتابند بدین ترتیب بنیاد و شالوده ی ممالک اسلامی را استوار و پابرجا نگاه دارند و به مخالفان اسلام اجازه ندهند که به حریم مقدّس مسلمانان تجاوز نموده وجان وثروت و مال آنان را به غارت ببرند.
اقشار ملّت های مسلمان با هر مسلکی که دارندو با هر فکر سیاسی یا مذهبی ، لازم است وحدت خود را حفظ نموده و علیه جنایات بی شمار مستکبران موضعی خصمانه گرفته و از اشکال تراشی و تفرقه اندازی که به سود دشمنان است بپرهیزند. آنان باید همواره هشدارهای قرآن و سیرة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول الله را مدّنظر داشته باشند و آگاه و بیدار در ترویج اسلام و قرآن بکوشند.
مسلمانان حافظان وحدت و انسجام اسلام می باشند. هر فرد مسلمان مسؤول است که در برپایی این انسجام بکوشد. بدخواهان و مغرضین باید شناسایی شوند و اجازه نیابند که در صفوف مسلمین رخنه بیفکنند.
ائتلاف مسلمین یعنی نمایش قدرت اسلام. باید آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفی به دست دشمنان اسلام ندهند زیرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جریان آب را به حرکت درآورند. به هوش باید بود که وحدت مسلمین جهان موهبتی الهی است که می تواند اساس اسلام را پایدار نگاه دارد ولی تفرقه و اختلاف به سرنگونی آن کمک می کند و به فرمایش علی (ع): &laquo;از پراکندگی بپرهیزید که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شیطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;16
امام خميني در مورد افراد تفرقه افكن مي فرمايد:
علما ودانشمندان سراسر جهان به ويژه علما ومتفكّران اسلام، يكدل ويك جهت در راه نجات بشريّت از تحت سلطة &nbsp;ظالمانة اين اقلّيّت حيله باز وتوطئه گر كه با دسيسه ها وجنجالها، سلطةخود را بر جهانيان گسترده اند، بپاخيزند وبا بيان وقلم وعمل خود، خوف وهراس كاذبي را كه برمظلومان سايه افكنده است بزدايند واين كتابهايي را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان منتشر شده ودامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مي زنند، نابود كنند وريشة خلاف را كه سرچشمة همة گرفتارهاي مظلومان و مسلمانان است بر كنند ويكدل ويكسو بر اين رسانه هاي گروهي كه در بيشتر ساعات شب وروز به فتنه انگيزي ونفاق افكني و دروغ پردازي و شايعه سازي عمر خود را مي گذرانند، پرخاش كنند و برسر چشـــمة تروريسم كه از كاخ سفيد مي جوشد بشورند .
اگر سران كشور هاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عالية اسلام آشنا شوند و به سوي اسلام گرايش پيدا كنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار&nbsp; نمي شوند. اين اختلافات سران كشور هاي اسلامي است كه مشكل فلسطين را به وجود آورده، نمي گذارد حل شود . اگر هفتصد ميليون مسلم با اين كشور هاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند وبا هم متّحد ومتشكّل شده در صف واحد قرار مي گرفتند، براي دولتهاي بزرگ استعمار [گر]ممكن نبود كه در ممالك رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمّال استعمارند .
امروز روزي است كه همه به دستور اسلام، به دستور قرآن كريم با هم متّحد باشند، تنازع نكنند، اگر تنازع با هم بكنند،&nbsp; به هر شيوه اي باشد، بر حسب قرآن كريم ممنوع است اين تنازع، واگر تنازع بكنند، فشل مي آورد ورنگ وبوي انسان را وملّت را از بين مي برد. اين دستور خداي كريم است. اين هايي كه دارند كوشش مي كنند تفرقه بيندازند وتنازع ايجاد كنند ومع ذالك ادّعاي اسلام مي كنند، اينها آن اسلامي را كه قرآن كريم كتاب اوست، آن اسلامي كه كعبه قبلة اوست، آن اسلام رانيافتند وايمان به آن اسلام نياوردند، آنهايي ايمان به اسلام آوردند كه قرآن را ، ومحتواي قرآن را قبول دارند، محتواي قرآن را كه مي فرمايدكه &laquo; مؤمنون اخوه&raquo; هستند، برادر هستند باهم. برادري هر چه اقتضا مي كند بايد اينها انجام بدهند.برادري اقتضا مي كند كه اگر به شما صدمه اي وارد شد همة برادرهايي كه در هر جا هستند متأثّر باشند. اگر شما خوشحال باشيد همه خوشحال باشند. برادرها !متوجّه باشيد كه با اسم هاي مختلف، با چيزهايي كه پخش مي كنند وتبليغ مي كنند، مي خواهند بين برادرها را جدايي بيندازند كه اثر اين جدايي افكندن بين برادرها، سلطة اجانب است بر همه و برگشتن همان اوضاع سابق است كه به همة شما، به همة ما از مركز گرفته تا هر جا برويد ظلم شده است وهمه را آزار داده است.
اگر ما هيچ جهتي را ملاحظه نكنيم الّا برادري خودمان را انسجام پيدا مي كنيم. همة مؤمنين را قرآن مي خواهد كه با هم برادر باشند وغير از اين هم نباشد در بين، اگر همة مؤمنين در قطرهاي اسلامي، در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوّت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند،قابل آسيب ديگر نيست .
آن روز مبارك است بر ما كه سلطة جهان خواران بر ملّت مظلوم ما وبر ساير ملّتهاي مستضعف شكسته شود و تمام ملّتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند، ودولتها بيدار بشوند وببينند با داشتن آن همه ابزار وآن همه انسان وقواي انساني آن همه اراضي وسيع وذخاير زيرزميني، براي اينكه ما توجّه به دستورات اسلام كه بين همة مسلمانها عقد اخوّت بسته است وهمه را دعوت به اعتصام به حبل الله وپيروي از خطّ اسلام مي فرمايد، نكرديم.
&nbsp;اگر خداي ناخواسته سستي يا تفرقه اي پيش بياييد يا مخالفتهاي قشرها بايكديگر پيش بياييد خوف آن است كه دشمن هاي شما با هم متّحد بشوند وبر ما غلبه كنند آنوقت است كه اسلام را كنار مي زنند وبر ماحكومت مي كنند،&nbsp; همان حكومتهاي جابرانه، ليكن اگر اين ايمان واين وحدت را حفظ كنيد وهمه بسوي اسلام باشيد هيچ قدرتي بر شما پيروز نخواهد شد.17
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه:
همان گونه که پیامبر(ص) با درایت و هوشیاری به عقد برادری میان قبایلی که سالیان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خونی یکدیگر به شمار می رفتند ، در همان گام های نخستین همّت ورزید و ادامة حیات دینی و سیاسی را اتّحاد و وحدت مسلمین تشخیص داد، پس مسلمین جهان با پیروی و تبعیّت از پیامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام میان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش های پیاپی ریسمان هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفي _&nbsp; عضو هيآت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 103 سورة آل عمران
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; گلستان، ص 300
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 171 سورة نساء
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 214 سورة بقره
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 1 سورة نساء
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوان غزلیّات حافظ، ص 120
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج الفصاحه، بخشی از شمارة 1202
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، ص 37
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 538 تا543
10-&nbsp; بخشی از آیة 10 سورة حُجُرات
11-&nbsp; امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12-&nbsp; پیام پیامبر(ص)، بخشی از ص 105
13-&nbsp; گزینة اشعار حمید مصدّق، بخشی از صص 39 تا 40
14-&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 586 تا 587
15-&nbsp; المعجم المفهرس، نهج البلاغه، بخش سوّم خطبة 96
16-همان کتاب، بخش هشتم از خطبة 127
17-&nbsp; وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) صص 362 ،390، 397، 44،45، 133
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1.&nbsp; احمدی بیرجندی، احمد، چهارده اختر تابناک، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372.
2.&nbsp; امام خميني، وحدت از ديدگاه امام خميني (ره)، دفتر پانزدهم،&nbsp; ناشر، مؤسّسة تنظيم ونشر آثار امام خميني،چاپ دوّم،1378
3.&nbsp; پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374.
4.&nbsp; خرّمشاهی، بهاء الدّین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(ص)، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376.
5.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیّات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و چهارم، 1378.
6.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364.
7.&nbsp; دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363.
8.&nbsp; رهنما، زین العابدین- پیامبر، جلد 1و2، چاپخانة آتشکده، چاپ چهاردهم.
9.&nbsp; محمّدی، محمّدکاظم، دشتی، محمّد، المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374.
10.&nbsp; مصدّق، حمید، گزینة اشعار، انتشارات مروارید، چاپ پنجم، 1376.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز در تاریخ 22/9/86
&nbsp;
باسمه تعالي 
&nbsp;
&laquo; عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی &raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا 1
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش می کنند که جهان اسلام و مسلمین را در زیر یوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در این زمان حسّاس که امپریالیسم شرق و غرب &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می کوشد سلطه و قدرت خود را با نمایش تسلیحاتی بر مسلمین جهان عرضه نماید و با صدور سرمایه به کشورهای زیر سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پیشرفت نظام سرمایه داری و قدرتهای مالی و انحصاری خود را نشان دهد، ملّت های اسلام باید یکی شوند و دست در دست هم، زنجیروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و باید در برابر اجانب و عمّال اجانب با ایمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
مسلمین جهان باید از خواب غفلت بیدار شوند. جامعة خواب آلوده و بی تفاوت باید خواب &nbsp;غفلت زدگی و مخموری خود را در چشم بشکند. یک میلیارد جمعیّت اسلامی با اتّفاق و اتّحاد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می توانند از هجوم و نفوذ زورمندان جلوگیری کنند.
&nbsp;
&nbsp;





پشه چو پر شد، بزند پیل را





با همه تندی و صلابت که اوست




مورچگان را چو بود اتّفاق


&nbsp;


شیر ژیان را بدرانند پوست2
&nbsp;





مسلمین همگی در تحت پرچم توحید هستند و همین پرچم توحید با دست های پیوسته و واحد می تواند در برابر سیل کِبر و کفر، استوار و پابرجا برافراشته گردد و بر فراز بام اتّحاد مسلمین به اهتزاز درآید.
آیات منوّر الهی، گفتار کسانی را که به تثلیث قا ئلند برابر شرک می داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo;3 به مردم می نمایاند که وحدت کلمه خیر و رستگاری آنان را تأمین می کند و نیز &laquo; کانَ الناسُ اُمةً واحدةً&raquo;4 و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo;5 نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شیطان است و مسلمین از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ایجاد مفارقت میان افراد خود را جزو لشکر ابلیس قرار نمی دهند.
دستهای ناپاکی سعی دارند که آحاد ملّت های مسلمان را از هم بپاشند و با طرح مسایل پوچ و بی معنا آنها را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و با شعار &laquo; تفرقه بینداز و حکومت کن&raquo; به مطامع شوم خود نایل گردند. باید هوشیاری و بیداری مسلمانان جهان نقشه های ریاکارانة آنها را نقش برآب سازد و با هم دلی و هم بستگی بیشتر سدّ راه آنان گردد و فریب های آنان را خنثی نماید. اتّفاق و اتّحاد مسلمین جهان تعالی و پیشرفت آنان را مهیّا ساخته و آنان را به سمت و سوی رستگاری و پیروزی می کشاند.





&nbsp;&nbsp;&nbsp;حُسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت


&nbsp;آری به اتّفاق جهان می توان گرفت6





پیامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامی کوشش وافری مبذول داشت. و جماعت و اتّفاق را خیر و تفرقه را عذاب و مایة رنج مردم می دانست7 و بین مسلمانان عقد اخوّت و برادری بست. از نخستین گامهای پیامبر(ص) در ورود به مدینه پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی بود، بین دو قبیلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ریزی بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. بین &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند، یعنی &laquo;انصار&raquo; پیمان برادری برقرار کرد.
پیامبر(ص)، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد و از مردمی کینه توز و بی خبر از نظام اجتماعی و قانون، جامعه ای متّحد و برادر به وجود آورد. 8
آیین محمّدی نه تنها وحدت خالق را در میان مشرک و بت پرست ایجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نیز به وجود آورد که همه یکی شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
این نظام جدید را محمّد(ص) سیزده سال با سخت ترین مقاومت ها و دشمنی های قریش در مکّه پی ریزی کرد.
این نظم جدید تمام مؤمنین را جامعة واحد ساخت ولو اینکه از قبایل مختلف تشکیل شده و در مواضع و محل های بسیار دور و مجزای از یکدیگر قرار گرفته بودند.
مذهب اسلام در واقع نیروی صحیح و سالم التصاق دهنده ای شد که ابتدا قبایل و عشایر و سپس اقوام و ملل خارجی را طوری بهم چسباند و جوش داد که حکم نیروی واحد و جامعة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یگانه ای پیدا کردند. جامعه ای که هیچ قوّه و نیرو نمی توانست آنها را از یکدیگر جدا کند.
پیامبر(ص) &zwnj;پیوسته به انصار دستور می داد که به برادران مهاجر خود که همه چیز خود را در مکّه گذارده اند کمک و همراهی کنند. عبدالرّحمن بن عوف بدون دیناری به مدینه رسیده بود. انصاری سعید که در عقد &laquo;پیمان برادری&raquo; برادر خواندة او شد تمام دارایی خود را در اختیار وی گذاشت.
محمّد(ص) در هفته های اول ورود به مدینه تمام سعی و توجّه خود را بدان معطوف داشت که نه تنها زمزمة رقابت و اختلافی که میان مهاجرین و انصار به وجود آمده بود، برطرف سازد، بلکه آنها را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کند و اساس این بنیان و نظم جدید را محکم نماید. او &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می دانست که نیروی بزرگ از پیوستگی و اتّصال نیروهای کوچک به دست می آید.
روزی از طرف پیامبر(ص) به تمام مسلمانان و مؤمنین اطّلاع داده شد که همگی برای نماز مغرب در صحن مسجد حضور یابند. مسلمانان همیشه شوق دیدار رسول خدا را داشتند و همه شب برای دیدار وی و انجام نماز در مسجد حاضر می شدند. ولی این خبر که به آنها رسید اشتیاقشان را زیادتر کرد. همگی حاضر شدند. به دنبال پیامبر نماز گزاردند. بعد از نماز محمّد(ص) برای آنان صحبت کرد. از خدای یگانه گفت. از مأموریت رسولش گفت. از اعمال نیک و نیّت پاک گفت. از برادری و مساوات که اساس وحدت معنوی مسلمانان است، گفتگو کرد و از پاداشی که مهاجرین و انصار در مقابل خدمات خود به اسلام خواهند یافت شرح مبسوطی بیان کرد و سپس چنین اظهار داشت:
ای مسلمانان و ای مؤمنین:
قسمتی از شما به مکّه آمدید و در عقبه در دل شب با من بیعت کردید و مرا به شهر خود فرا خواندید. قسمت دیگر از آغاز پیدایش اسلام به دین خدا درآمدید و در این راه هرگونه ناملایمی را تحمّل کردید و خلوص نیّت و پاکی ایمان خود را نشان دادید. من اکنون به شما اعلام می دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر یکدیگر هستید. این برادری شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدیر و قضا را که بر لوحة ابدیّت مانند علم الهی نقش بسته است به شما اعلام می دارم. هر کدام برخیزید و برادر خود را انتخاب کنید.
این بیانات تأثیر بسیار عمیقی در حاضرین کرد. غلغله در میان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر جملگی برادر یکدیگر شدند.
حمزه عموی رسول الله با زیدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسی که تازه از قید رقیّت یهودی نجات یافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رویحه شد.
سایرین هم هر کدام برادران خود را فی المجلس انتخاب کردند و در این جمعیّت پانصد نفری روحی از همکاری و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّی در دارایی و اموال برادر مؤمن خودش یکی دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از میان جمعیّت دست علی را گرفت. او را از میان مسلمانان بیرون کشید و با صدای محکم و پر ارادة خود گفت: اینهم برادر من. 9&nbsp; 
اگر تمام قشرهای ملّت های اسلام به حکم &laquo; اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَةٌٌ فَاَصْلِحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ&raquo;10 گردن نهند. اَبَرقدرتان هرگز نمی توانند کوچکترین ضربه ای به عالم اسلام وارد نمایند. ملّت اسلام اگر بخواهند می توانند حیله ها و دسیسه های قدرت شیطانی را سرکوب نمایند چون می دانند &laquo; یدُ اللهِ مَعَ الجماعةِ&raquo; است و از یک قطره هیچ کاری برنمی آید، بلکه از قطرات باران سیل عظیم راه&nbsp; &nbsp;می افتد و سدّ بزرگ را می شکند و دریاها به وجود می آورد.





اگر دو یار موافق دو دل یکی سازد


&nbsp;فلک به یک تن تنها چه می تواند کرد؟




ز دانا تو نشنیدی این داستان


&nbsp;که برگوید از گفتة باستان




که گر دو برادر نهند پشت پشتج


&nbsp;تن کوه را باد ماند به مشت11





بخشی از خطبة پیامبر(ص) در حجةالوداع در مورد اتّحاد و برادری مسلمانان با یکدیگر بود. در این مورد فرمود: هان، مسلمان برادر مسلمان است، پس هیچ چیز برای مسلمان در حقّ برادرش روانیست مگر آنچه را که بر خود نیز روا می داند. 12
اسلام بانی عقد اخوّت است و مسلمانان جهان در زیر پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانی خدای متعال با وحدت و برادری می توانند دست قدرتهای بزرگ را که هیچ فکری جز مصلحت خود و چپاول کردن ذخایر ملّت های ضعیف ندارند، قطع کنند. همان گونه که از یک گل بهار و از یک پرستو تابستان نمی شود و یک دست صدا ندارد، مسلمانان هم اگر بخواهند به تنهایی در برابر دشمنان اسلام اقدام نمایند، راه به جایی نخواهند برد و &laquo;من&raquo; تا &laquo;ما&raquo; نشود، فریادش به جایی نخواهد رسید و به قول حمید مصدّق:





چه کسی می خواهد




من&nbsp; و&nbsp; تو&nbsp; ما نشویم؟




خانه اش ویران باد !




من اگر ما نشوم، تنهایم




تو اگر ما نشوی،
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;- خویشتنی




از کجا که من و تو
&nbsp;




شور یک پارچگی را در شرق




باز بر پا نکنیم ؟




از کجا که من و تو




مشت رسوایان را وا نکنیم؟




من اگر برخیزم




تو اگر برخیزی




همه برمی خیزند




من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی




چه کسی برخیزد؟




چه کسی با دشمن بستیزد؟




چه کسی
پنجه در پنجة هر دشمن دون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;آویزد13؟&nbsp;





&nbsp;
محمّد(ص) به وسیلة&zwnj; پیمان برادری روابط مؤمنین را به عالی ترین درجه محکم ساخت و نقشة منافقان را که می خواستند روابط مسلمانان اوس و خزرج و مهاجر و انصار را تیره کنند بی اثر نمود و از این مرحله اطمینان کامل حاصل کرد و تمام توجّه و همّ خود را جهت تشکیل امّت واحد اسلامی و عقد قرارداد با یهود و سایر قبایل مدینه به کاربرد و برای اوّلین بار بود که قسمتی از قبایل عرب به نام امّت واحدی نامیده شد و با این رشته های محکم به هم متّصل گردیدند و برای نخستین دفعه بود که عربها به عقد قراردادی به این قدرت و قوّت در همکاری موفّق آمدند.
این پیمان برادری و این پیمان تدافعی که در فاصلة کمی از زمان منعقد گردید، مؤمنان را نه تنها از هجوم قریش سرمایه دار راحت کرد و از این رهگذر آنها را آسوده خاطر نگاه داشت، بلکه مجال داد که به تشکیلات داخلی و اجرای قوانین الهی که توسّط پیامبرشان نازل می گردید مشغول شوند. غالب احکام و قوانین بعد از این پیمان نازل گردید و مسلمانان با هم بستگی و هم یاری یکدیگر در اجرای آنها کوشیدند.
پیامبر(ص) در میان مؤمنین یک عقیده و یک ایمان و یک نوع اتّصال باطنی به وجود آورد. آنان یک نور واحد، بهشت واحد، خدای واحد و زندگی واحدی که آغاز و انجام آن یک نوع و یک رنگ شده بود در مقابل چشم ظاهر و چشم باطن خود می دیدند. علاوه بر اینها تشکیل امّت واحد و عهد برادری تأثیر جداگانه ای در فرد فرد آنان کرده بود.
هنگامی که منافقین می خواستند میان &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; شعله ي جنگ را دوباره برافروزند و این دو طایفه با سلاحهای خود مثل گذشته رویاروی هم قرار گرفتند، پیامبر(ص) به میان آنان رفت و روی سنگ مرتفعی قرار گرفت و صدای او با این کلمات بلند شد:
&laquo; ای گروه مسلمانان، الله، الله، آیا دوباره به دورة جاهلیّت برگشتید و من میان شما هستم؟
آیا به دورة جاهلیّت برگشتید بعد از آن که خدا شما را به اسلام هدایت و رهبری کرد؟آیین اسلام را به شما عطا نمود؟
عادتها و کارهای جاهلیّت را از شما برید. شما را از کفر نجات داد. میان دلهای شما الفت و محبّت برقرار ساخت.&raquo;
هریک از این کلمات مانند نور خورشید بود که غبار و ابر کینه و حسّ برادرکشی را از روح و دل آنها زدود.
شمشیرها به غلافهای خود بازگشتند. یک مرتبه به دل آنها وحی الهی آمد که این تفتین و افساد از ناحیة شیطان است و این دام از جانب دشمنان.
ناگهان اوسیها و خزرجی ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بلند بلند گریستند.
رسول خدا آنها را نوازش و تحسین نمود و به طرف شهر حرکت کرد. این گروه دو قبیله هم با اطاعت و انقیادی که از دل و جان آنها برمی خاست به دنبال وی روان گشتند.
برق شمشیرها جای خود را به برق اشک های شادمانی سپرد و بدین گونه آتش مکر و تفتین شائس بن قیس(یهودی نفاق انداز) خاموش شد. 14
آری سیرة پیامبر(ص) در حفظ و انسجام وحدت میان مسلمانان این گونه بود. اتّفاق و وحدت از نظر پیامبر(ص) رحمت بود که هر دولتی از اتّفاق است و هر بی دولتی از نفاق.





دو دل یک شود بشکند کوه را


&nbsp; پراکندگی آرد انبوه را





حضرت علی(ع)، در ستایش فضایل پیامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدایندة کینه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می نمایاند و می فرماید:
به برکت وجودش، خداوند ، کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در میان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در سایة آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت. 15
مسلمانان که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است باید با پشتیبانی و &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم بستگی یکدیگر از اسلام دفاع نموده و به یاری کشورهای اسلامی ضعیف و کم درآمد بشتابند بدین ترتیب بنیاد و شالوده ی ممالک اسلامی را استوار و پابرجا نگاه دارند و به مخالفان اسلام اجازه ندهند که به حریم مقدّس مسلمانان تجاوز نموده وجان وثروت و مال آنان را به غارت ببرند.
اقشار ملّت های مسلمان با هر مسلکی که دارندو با هر فکر سیاسی یا مذهبی ، لازم است وحدت خود را حفظ نموده و علیه جنایات بی شمار مستکبران موضعی خصمانه گرفته و از اشکال تراشی و تفرقه اندازی که به سود دشمنان است بپرهیزند. آنان باید همواره هشدارهای قرآن و سیرة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول الله را مدّنظر داشته باشند و آگاه و بیدار در ترویج اسلام و قرآن بکوشند.
مسلمانان حافظان وحدت و انسجام اسلام می باشند. هر فرد مسلمان مسؤول است که در برپایی این انسجام بکوشد. بدخواهان و مغرضین باید شناسایی شوند و اجازه نیابند که در صفوف مسلمین رخنه بیفکنند.
ائتلاف مسلمین یعنی نمایش قدرت اسلام. باید آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفی به دست دشمنان اسلام ندهند زیرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جریان آب را به حرکت درآورند. به هوش باید بود که وحدت مسلمین جهان موهبتی الهی است که می تواند اساس اسلام را پایدار نگاه دارد ولی تفرقه و اختلاف به سرنگونی آن کمک می کند و به فرمایش علی (ع): &laquo;از پراکندگی بپرهیزید که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شیطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;16
امام خميني در مورد افراد تفرقه افكن مي فرمايد:
علما ودانشمندان سراسر جهان به ويژه علما ومتفكّران اسلام، يكدل ويك جهت در راه نجات بشريّت از تحت سلطة &nbsp;ظالمانة اين اقلّيّت حيله باز وتوطئه گر كه با دسيسه ها وجنجالها، سلطةخود را بر جهانيان گسترده اند، بپاخيزند وبا بيان وقلم وعمل خود، خوف وهراس كاذبي را كه برمظلومان سايه افكنده است بزدايند واين كتابهايي را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان منتشر شده ودامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مي زنند، نابود كنند وريشة خلاف را كه سرچشمة همة گرفتارهاي مظلومان و مسلمانان است بر كنند ويكدل ويكسو بر اين رسانه هاي گروهي كه در بيشتر ساعات شب وروز به فتنه انگيزي ونفاق افكني و دروغ پردازي و شايعه سازي عمر خود را مي گذرانند، پرخاش كنند و برسر چشـــمة تروريسم كه از كاخ سفيد مي جوشد بشورند .
اگر سران كشور هاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عالية اسلام آشنا شوند و به سوي اسلام گرايش پيدا كنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار&nbsp; نمي شوند. اين اختلافات سران كشور هاي اسلامي است كه مشكل فلسطين را به وجود آورده، نمي گذارد حل شود . اگر هفتصد ميليون مسلم با اين كشور هاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند وبا هم متّحد ومتشكّل شده در صف واحد قرار مي گرفتند، براي دولتهاي بزرگ استعمار [گر]ممكن نبود كه در ممالك رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمّال استعمارند .
امروز روزي است كه همه به دستور اسلام، به دستور قرآن كريم با هم متّحد باشند، تنازع نكنند، اگر تنازع با هم بكنند،&nbsp; به هر شيوه اي باشد، بر حسب قرآن كريم ممنوع است اين تنازع، واگر تنازع بكنند، فشل مي آورد ورنگ وبوي انسان را وملّت را از بين مي برد. اين دستور خداي كريم است. اين هايي كه دارند كوشش مي كنند تفرقه بيندازند وتنازع ايجاد كنند ومع ذالك ادّعاي اسلام مي كنند، اينها آن اسلامي را كه قرآن كريم كتاب اوست، آن اسلامي كه كعبه قبلة اوست، آن اسلام رانيافتند وايمان به آن اسلام نياوردند، آنهايي ايمان به اسلام آوردند كه قرآن را ، ومحتواي قرآن را قبول دارند، محتواي قرآن را كه مي فرمايدكه &laquo; مؤمنون اخوه&raquo; هستند، برادر هستند باهم. برادري هر چه اقتضا مي كند بايد اينها انجام بدهند.برادري اقتضا مي كند كه اگر به شما صدمه اي وارد شد همة برادرهايي كه در هر جا هستند متأثّر باشند. اگر شما خوشحال باشيد همه خوشحال باشند. برادرها !متوجّه باشيد كه با اسم هاي مختلف، با چيزهايي كه پخش مي كنند وتبليغ مي كنند، مي خواهند بين برادرها را جدايي بيندازند كه اثر اين جدايي افكندن بين برادرها، سلطة اجانب است بر همه و برگشتن همان اوضاع سابق است كه به همة شما، به همة ما از مركز گرفته تا هر جا برويد ظلم شده است وهمه را آزار داده است.
اگر ما هيچ جهتي را ملاحظه نكنيم الّا برادري خودمان را انسجام پيدا مي كنيم. همة مؤمنين را قرآن مي خواهد كه با هم برادر باشند وغير از اين هم نباشد در بين، اگر همة مؤمنين در قطرهاي اسلامي، در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوّت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند،قابل آسيب ديگر نيست .
آن روز مبارك است بر ما كه سلطة جهان خواران بر ملّت مظلوم ما وبر ساير ملّتهاي مستضعف شكسته شود و تمام ملّتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند، ودولتها بيدار بشوند وببينند با داشتن آن همه ابزار وآن همه انسان وقواي انساني آن همه اراضي وسيع وذخاير زيرزميني، براي اينكه ما توجّه به دستورات اسلام كه بين همة مسلمانها عقد اخوّت بسته است وهمه را دعوت به اعتصام به حبل الله وپيروي از خطّ اسلام مي فرمايد، نكرديم.
&nbsp;اگر خداي ناخواسته سستي يا تفرقه اي پيش بياييد يا مخالفتهاي قشرها بايكديگر پيش بياييد خوف آن است كه دشمن هاي شما با هم متّحد بشوند وبر ما غلبه كنند آنوقت است كه اسلام را كنار مي زنند وبر ماحكومت مي كنند،&nbsp; همان حكومتهاي جابرانه، ليكن اگر اين ايمان واين وحدت را حفظ كنيد وهمه بسوي اسلام باشيد هيچ قدرتي بر شما پيروز نخواهد شد.17
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه:
همان گونه که پیامبر(ص) با درایت و هوشیاری به عقد برادری میان قبایلی که سالیان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خونی یکدیگر به شمار می رفتند ، در همان گام های نخستین همّت ورزید و ادامة حیات دینی و سیاسی را اتّحاد و وحدت مسلمین تشخیص داد، پس مسلمین جهان با پیروی و تبعیّت از پیامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام میان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش های پیاپی ریسمان هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفي _&nbsp; عضو هيآت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 103 سورة آل عمران
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; گلستان، ص 300
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 171 سورة نساء
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 214 سورة بقره
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 1 سورة نساء
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوان غزلیّات حافظ، ص 120
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج الفصاحه، بخشی از شمارة 1202
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، ص 37
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 538 تا543
10-&nbsp; بخشی از آیة 10 سورة حُجُرات
11-&nbsp; امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12-&nbsp; پیام پیامبر(ص)، بخشی از ص 105
13-&nbsp; گزینة اشعار حمید مصدّق، بخشی از صص 39 تا 40
14-&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 586 تا 587
15-&nbsp; المعجم المفهرس، نهج البلاغه، بخش سوّم خطبة 96
16-همان کتاب، بخش هشتم از خطبة 127
17-&nbsp; وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) صص 362 ،390، 397، 44،45، 133
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1.&nbsp; احمدی بیرجندی، احمد، چهارده اختر تابناک، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372.
2.&nbsp; امام خميني، وحدت از ديدگاه امام خميني (ره)، دفتر پانزدهم،&nbsp; ناشر، مؤسّسة تنظيم ونشر آثار امام خميني،چاپ دوّم،1378
3.&nbsp; پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374.
4.&nbsp; خرّمشاهی، بهاء الدّین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(ص)، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376.
5.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیّات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و چهارم، 1378.
6.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364.
7.&nbsp; دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363.
8.&nbsp; رهنما، زین العابدین- پیامبر، جلد 1و2، چاپخانة آتشکده، چاپ چهاردهم.
9.&nbsp; محمّدی، محمّدکاظم، دشتی، محمّد، المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374.
10.&nbsp; مصدّق، حمید، گزینة اشعار، انتشارات مروارید، چاپ پنجم، 1376.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز در تاریخ 22/9/86
&nbsp;
باسمه تعالي 
&nbsp;
&laquo; عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی &raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا 1
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش می کنند که جهان اسلام و مسلمین را در زیر یوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در این زمان حسّاس که امپریالیسم شرق و غرب &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می کوشد سلطه و قدرت خود را با نمایش تسلیحاتی بر مسلمین جهان عرضه نماید و با صدور سرمایه به کشورهای زیر سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پیشرفت نظام سرمایه داری و قدرتهای مالی و انحصاری خود را نشان دهد، ملّت های اسلام باید یکی شوند و دست در دست هم، زنجیروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و باید در برابر اجانب و عمّال اجانب با ایمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
مسلمین جهان باید از خواب غفلت بیدار شوند. جامعة خواب آلوده و بی تفاوت باید خواب &nbsp;غفلت زدگی و مخموری خود را در چشم بشکند. یک میلیارد جمعیّت اسلامی با اتّفاق و اتّحاد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می توانند از هجوم و نفوذ زورمندان جلوگیری کنند.
&nbsp;
&nbsp;





پشه چو پر شد، بزند پیل را





با همه تندی و صلابت که اوست




مورچگان را چو بود اتّفاق


&nbsp;


شیر ژیان را بدرانند پوست2
&nbsp;





مسلمین همگی در تحت پرچم توحید هستند و همین پرچم توحید با دست های پیوسته و واحد می تواند در برابر سیل کِبر و کفر، استوار و پابرجا برافراشته گردد و بر فراز بام اتّحاد مسلمین به اهتزاز درآید.
آیات منوّر الهی، گفتار کسانی را که به تثلیث قا ئلند برابر شرک می داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo;3 به مردم می نمایاند که وحدت کلمه خیر و رستگاری آنان را تأمین می کند و نیز &laquo; کانَ الناسُ اُمةً واحدةً&raquo;4 و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo;5 نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شیطان است و مسلمین از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ایجاد مفارقت میان افراد خود را جزو لشکر ابلیس قرار نمی دهند.
دستهای ناپاکی سعی دارند که آحاد ملّت های مسلمان را از هم بپاشند و با طرح مسایل پوچ و بی معنا آنها را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و با شعار &laquo; تفرقه بینداز و حکومت کن&raquo; به مطامع شوم خود نایل گردند. باید هوشیاری و بیداری مسلمانان جهان نقشه های ریاکارانة آنها را نقش برآب سازد و با هم دلی و هم بستگی بیشتر سدّ راه آنان گردد و فریب های آنان را خنثی نماید. اتّفاق و اتّحاد مسلمین جهان تعالی و پیشرفت آنان را مهیّا ساخته و آنان را به سمت و سوی رستگاری و پیروزی می کشاند.





&nbsp;&nbsp;&nbsp;حُسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت


&nbsp;آری به اتّفاق جهان می توان گرفت6





پیامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامی کوشش وافری مبذول داشت. و جماعت و اتّفاق را خیر و تفرقه را عذاب و مایة رنج مردم می دانست7 و بین مسلمانان عقد اخوّت و برادری بست. از نخستین گامهای پیامبر(ص) در ورود به مدینه پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی بود، بین دو قبیلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ریزی بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. بین &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند، یعنی &laquo;انصار&raquo; پیمان برادری برقرار کرد.
پیامبر(ص)، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد و از مردمی کینه توز و بی خبر از نظام اجتماعی و قانون، جامعه ای متّحد و برادر به وجود آورد. 8
آیین محمّدی نه تنها وحدت خالق را در میان مشرک و بت پرست ایجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نیز به وجود آورد که همه یکی شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
این نظام جدید را محمّد(ص) سیزده سال با سخت ترین مقاومت ها و دشمنی های قریش در مکّه پی ریزی کرد.
این نظم جدید تمام مؤمنین را جامعة واحد ساخت ولو اینکه از قبایل مختلف تشکیل شده و در مواضع و محل های بسیار دور و مجزای از یکدیگر قرار گرفته بودند.
مذهب اسلام در واقع نیروی صحیح و سالم التصاق دهنده ای شد که ابتدا قبایل و عشایر و سپس اقوام و ملل خارجی را طوری بهم چسباند و جوش داد که حکم نیروی واحد و جامعة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یگانه ای پیدا کردند. جامعه ای که هیچ قوّه و نیرو نمی توانست آنها را از یکدیگر جدا کند.
پیامبر(ص) &zwnj;پیوسته به انصار دستور می داد که به برادران مهاجر خود که همه چیز خود را در مکّه گذارده اند کمک و همراهی کنند. عبدالرّحمن بن عوف بدون دیناری به مدینه رسیده بود. انصاری سعید که در عقد &laquo;پیمان برادری&raquo; برادر خواندة او شد تمام دارایی خود را در اختیار وی گذاشت.
محمّد(ص) در هفته های اول ورود به مدینه تمام سعی و توجّه خود را بدان معطوف داشت که نه تنها زمزمة رقابت و اختلافی که میان مهاجرین و انصار به وجود آمده بود، برطرف سازد، بلکه آنها را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کند و اساس این بنیان و نظم جدید را محکم نماید. او &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می دانست که نیروی بزرگ از پیوستگی و اتّصال نیروهای کوچک به دست می آید.
روزی از طرف پیامبر(ص) به تمام مسلمانان و مؤمنین اطّلاع داده شد که همگی برای نماز مغرب در صحن مسجد حضور یابند. مسلمانان همیشه شوق دیدار رسول خدا را داشتند و همه شب برای دیدار وی و انجام نماز در مسجد حاضر می شدند. ولی این خبر که به آنها رسید اشتیاقشان را زیادتر کرد. همگی حاضر شدند. به دنبال پیامبر نماز گزاردند. بعد از نماز محمّد(ص) برای آنان صحبت کرد. از خدای یگانه گفت. از مأموریت رسولش گفت. از اعمال نیک و نیّت پاک گفت. از برادری و مساوات که اساس وحدت معنوی مسلمانان است، گفتگو کرد و از پاداشی که مهاجرین و انصار در مقابل خدمات خود به اسلام خواهند یافت شرح مبسوطی بیان کرد و سپس چنین اظهار داشت:
ای مسلمانان و ای مؤمنین:
قسمتی از شما به مکّه آمدید و در عقبه در دل شب با من بیعت کردید و مرا به شهر خود فرا خواندید. قسمت دیگر از آغاز پیدایش اسلام به دین خدا درآمدید و در این راه هرگونه ناملایمی را تحمّل کردید و خلوص نیّت و پاکی ایمان خود را نشان دادید. من اکنون به شما اعلام می دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر یکدیگر هستید. این برادری شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدیر و قضا را که بر لوحة ابدیّت مانند علم الهی نقش بسته است به شما اعلام می دارم. هر کدام برخیزید و برادر خود را انتخاب کنید.
این بیانات تأثیر بسیار عمیقی در حاضرین کرد. غلغله در میان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر جملگی برادر یکدیگر شدند.
حمزه عموی رسول الله با زیدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسی که تازه از قید رقیّت یهودی نجات یافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رویحه شد.
سایرین هم هر کدام برادران خود را فی المجلس انتخاب کردند و در این جمعیّت پانصد نفری روحی از همکاری و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّی در دارایی و اموال برادر مؤمن خودش یکی دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از میان جمعیّت دست علی را گرفت. او را از میان مسلمانان بیرون کشید و با صدای محکم و پر ارادة خود گفت: اینهم برادر من. 9&nbsp; 
اگر تمام قشرهای ملّت های اسلام به حکم &laquo; اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَةٌٌ فَاَصْلِحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ&raquo;10 گردن نهند. اَبَرقدرتان هرگز نمی توانند کوچکترین ضربه ای به عالم اسلام وارد نمایند. ملّت اسلام اگر بخواهند می توانند حیله ها و دسیسه های قدرت شیطانی را سرکوب نمایند چون می دانند &laquo; یدُ اللهِ مَعَ الجماعةِ&raquo; است و از یک قطره هیچ کاری برنمی آید، بلکه از قطرات باران سیل عظیم راه&nbsp; &nbsp;می افتد و سدّ بزرگ را می شکند و دریاها به وجود می آورد.





اگر دو یار موافق دو دل یکی سازد


&nbsp;فلک به یک تن تنها چه می تواند کرد؟




ز دانا تو نشنیدی این داستان


&nbsp;که برگوید از گفتة باستان




که گر دو برادر نهند پشت پشتج


&nbsp;تن کوه را باد ماند به مشت11





بخشی از خطبة پیامبر(ص) در حجةالوداع در مورد اتّحاد و برادری مسلمانان با یکدیگر بود. در این مورد فرمود: هان، مسلمان برادر مسلمان است، پس هیچ چیز برای مسلمان در حقّ برادرش روانیست مگر آنچه را که بر خود نیز روا می داند. 12
اسلام بانی عقد اخوّت است و مسلمانان جهان در زیر پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانی خدای متعال با وحدت و برادری می توانند دست قدرتهای بزرگ را که هیچ فکری جز مصلحت خود و چپاول کردن ذخایر ملّت های ضعیف ندارند، قطع کنند. همان گونه که از یک گل بهار و از یک پرستو تابستان نمی شود و یک دست صدا ندارد، مسلمانان هم اگر بخواهند به تنهایی در برابر دشمنان اسلام اقدام نمایند، راه به جایی نخواهند برد و &laquo;من&raquo; تا &laquo;ما&raquo; نشود، فریادش به جایی نخواهد رسید و به قول حمید مصدّق:





چه کسی می خواهد




من&nbsp; و&nbsp; تو&nbsp; ما نشویم؟




خانه اش ویران باد !




من اگر ما نشوم، تنهایم




تو اگر ما نشوی،
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;- خویشتنی




از کجا که من و تو
&nbsp;




شور یک پارچگی را در شرق




باز بر پا نکنیم ؟




از کجا که من و تو




مشت رسوایان را وا نکنیم؟




من اگر برخیزم




تو اگر برخیزی




همه برمی خیزند




من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی




چه کسی برخیزد؟




چه کسی با دشمن بستیزد؟




چه کسی
پنجه در پنجة هر دشمن دون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;آویزد13؟&nbsp;





&nbsp;
محمّد(ص) به وسیلة&zwnj; پیمان برادری روابط مؤمنین را به عالی ترین درجه محکم ساخت و نقشة منافقان را که می خواستند روابط مسلمانان اوس و خزرج و مهاجر و انصار را تیره کنند بی اثر نمود و از این مرحله اطمینان کامل حاصل کرد و تمام توجّه و همّ خود را جهت تشکیل امّت واحد اسلامی و عقد قرارداد با یهود و سایر قبایل مدینه به کاربرد و برای اوّلین بار بود که قسمتی از قبایل عرب به نام امّت واحدی نامیده شد و با این رشته های محکم به هم متّصل گردیدند و برای نخستین دفعه بود که عربها به عقد قراردادی به این قدرت و قوّت در همکاری موفّق آمدند.
این پیمان برادری و این پیمان تدافعی که در فاصلة کمی از زمان منعقد گردید، مؤمنان را نه تنها از هجوم قریش سرمایه دار راحت کرد و از این رهگذر آنها را آسوده خاطر نگاه داشت، بلکه مجال داد که به تشکیلات داخلی و اجرای قوانین الهی که توسّط پیامبرشان نازل می گردید مشغول شوند. غالب احکام و قوانین بعد از این پیمان نازل گردید و مسلمانان با هم بستگی و هم یاری یکدیگر در اجرای آنها کوشیدند.
پیامبر(ص) در میان مؤمنین یک عقیده و یک ایمان و یک نوع اتّصال باطنی به وجود آورد. آنان یک نور واحد، بهشت واحد، خدای واحد و زندگی واحدی که آغاز و انجام آن یک نوع و یک رنگ شده بود در مقابل چشم ظاهر و چشم باطن خود می دیدند. علاوه بر اینها تشکیل امّت واحد و عهد برادری تأثیر جداگانه ای در فرد فرد آنان کرده بود.
هنگامی که منافقین می خواستند میان &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; شعله ي جنگ را دوباره برافروزند و این دو طایفه با سلاحهای خود مثل گذشته رویاروی هم قرار گرفتند، پیامبر(ص) به میان آنان رفت و روی سنگ مرتفعی قرار گرفت و صدای او با این کلمات بلند شد:
&laquo; ای گروه مسلمانان، الله، الله، آیا دوباره به دورة جاهلیّت برگشتید و من میان شما هستم؟
آیا به دورة جاهلیّت برگشتید بعد از آن که خدا شما را به اسلام هدایت و رهبری کرد؟آیین اسلام را به شما عطا نمود؟
عادتها و کارهای جاهلیّت را از شما برید. شما را از کفر نجات داد. میان دلهای شما الفت و محبّت برقرار ساخت.&raquo;
هریک از این کلمات مانند نور خورشید بود که غبار و ابر کینه و حسّ برادرکشی را از روح و دل آنها زدود.
شمشیرها به غلافهای خود بازگشتند. یک مرتبه به دل آنها وحی الهی آمد که این تفتین و افساد از ناحیة شیطان است و این دام از جانب دشمنان.
ناگهان اوسیها و خزرجی ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بلند بلند گریستند.
رسول خدا آنها را نوازش و تحسین نمود و به طرف شهر حرکت کرد. این گروه دو قبیله هم با اطاعت و انقیادی که از دل و جان آنها برمی خاست به دنبال وی روان گشتند.
برق شمشیرها جای خود را به برق اشک های شادمانی سپرد و بدین گونه آتش مکر و تفتین شائس بن قیس(یهودی نفاق انداز) خاموش شد. 14
آری سیرة پیامبر(ص) در حفظ و انسجام وحدت میان مسلمانان این گونه بود. اتّفاق و وحدت از نظر پیامبر(ص) رحمت بود که هر دولتی از اتّفاق است و هر بی دولتی از نفاق.





دو دل یک شود بشکند کوه را


&nbsp; پراکندگی آرد انبوه را





حضرت علی(ع)، در ستایش فضایل پیامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدایندة کینه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می نمایاند و می فرماید:
به برکت وجودش، خداوند ، کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در میان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در سایة آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت. 15
مسلمانان که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است باید با پشتیبانی و &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم بستگی یکدیگر از اسلام دفاع نموده و به یاری کشورهای اسلامی ضعیف و کم درآمد بشتابند بدین ترتیب بنیاد و شالوده ی ممالک اسلامی را استوار و پابرجا نگاه دارند و به مخالفان اسلام اجازه ندهند که به حریم مقدّس مسلمانان تجاوز نموده وجان وثروت و مال آنان را به غارت ببرند.
اقشار ملّت های مسلمان با هر مسلکی که دارندو با هر فکر سیاسی یا مذهبی ، لازم است وحدت خود را حفظ نموده و علیه جنایات بی شمار مستکبران موضعی خصمانه گرفته و از اشکال تراشی و تفرقه اندازی که به سود دشمنان است بپرهیزند. آنان باید همواره هشدارهای قرآن و سیرة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول الله را مدّنظر داشته باشند و آگاه و بیدار در ترویج اسلام و قرآن بکوشند.
مسلمانان حافظان وحدت و انسجام اسلام می باشند. هر فرد مسلمان مسؤول است که در برپایی این انسجام بکوشد. بدخواهان و مغرضین باید شناسایی شوند و اجازه نیابند که در صفوف مسلمین رخنه بیفکنند.
ائتلاف مسلمین یعنی نمایش قدرت اسلام. باید آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفی به دست دشمنان اسلام ندهند زیرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جریان آب را به حرکت درآورند. به هوش باید بود که وحدت مسلمین جهان موهبتی الهی است که می تواند اساس اسلام را پایدار نگاه دارد ولی تفرقه و اختلاف به سرنگونی آن کمک می کند و به فرمایش علی (ع): &laquo;از پراکندگی بپرهیزید که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شیطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;16
امام خميني در مورد افراد تفرقه افكن مي فرمايد:
علما ودانشمندان سراسر جهان به ويژه علما ومتفكّران اسلام، يكدل ويك جهت در راه نجات بشريّت از تحت سلطة &nbsp;ظالمانة اين اقلّيّت حيله باز وتوطئه گر كه با دسيسه ها وجنجالها، سلطةخود را بر جهانيان گسترده اند، بپاخيزند وبا بيان وقلم وعمل خود، خوف وهراس كاذبي را كه برمظلومان سايه افكنده است بزدايند واين كتابهايي را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان منتشر شده ودامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مي زنند، نابود كنند وريشة خلاف را كه سرچشمة همة گرفتارهاي مظلومان و مسلمانان است بر كنند ويكدل ويكسو بر اين رسانه هاي گروهي كه در بيشتر ساعات شب وروز به فتنه انگيزي ونفاق افكني و دروغ پردازي و شايعه سازي عمر خود را مي گذرانند، پرخاش كنند و برسر چشـــمة تروريسم كه از كاخ سفيد مي جوشد بشورند .
اگر سران كشور هاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عالية اسلام آشنا شوند و به سوي اسلام گرايش پيدا كنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار&nbsp; نمي شوند. اين اختلافات سران كشور هاي اسلامي است كه مشكل فلسطين را به وجود آورده، نمي گذارد حل شود . اگر هفتصد ميليون مسلم با اين كشور هاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند وبا هم متّحد ومتشكّل شده در صف واحد قرار مي گرفتند، براي دولتهاي بزرگ استعمار [گر]ممكن نبود كه در ممالك رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمّال استعمارند .
امروز روزي است كه همه به دستور اسلام، به دستور قرآن كريم با هم متّحد باشند، تنازع نكنند، اگر تنازع با هم بكنند،&nbsp; به هر شيوه اي باشد، بر حسب قرآن كريم ممنوع است اين تنازع، واگر تنازع بكنند، فشل مي آورد ورنگ وبوي انسان را وملّت را از بين مي برد. اين دستور خداي كريم است. اين هايي كه دارند كوشش مي كنند تفرقه بيندازند وتنازع ايجاد كنند ومع ذالك ادّعاي اسلام مي كنند، اينها آن اسلامي را كه قرآن كريم كتاب اوست، آن اسلامي كه كعبه قبلة اوست، آن اسلام رانيافتند وايمان به آن اسلام نياوردند، آنهايي ايمان به اسلام آوردند كه قرآن را ، ومحتواي قرآن را قبول دارند، محتواي قرآن را كه مي فرمايدكه &laquo; مؤمنون اخوه&raquo; هستند، برادر هستند باهم. برادري هر چه اقتضا مي كند بايد اينها انجام بدهند.برادري اقتضا مي كند كه اگر به شما صدمه اي وارد شد همة برادرهايي كه در هر جا هستند متأثّر باشند. اگر شما خوشحال باشيد همه خوشحال باشند. برادرها !متوجّه باشيد كه با اسم هاي مختلف، با چيزهايي كه پخش مي كنند وتبليغ مي كنند، مي خواهند بين برادرها را جدايي بيندازند كه اثر اين جدايي افكندن بين برادرها، سلطة اجانب است بر همه و برگشتن همان اوضاع سابق است كه به همة شما، به همة ما از مركز گرفته تا هر جا برويد ظلم شده است وهمه را آزار داده است.
اگر ما هيچ جهتي را ملاحظه نكنيم الّا برادري خودمان را انسجام پيدا مي كنيم. همة مؤمنين را قرآن مي خواهد كه با هم برادر باشند وغير از اين هم نباشد در بين، اگر همة مؤمنين در قطرهاي اسلامي، در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوّت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند،قابل آسيب ديگر نيست .
آن روز مبارك است بر ما كه سلطة جهان خواران بر ملّت مظلوم ما وبر ساير ملّتهاي مستضعف شكسته شود و تمام ملّتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند، ودولتها بيدار بشوند وببينند با داشتن آن همه ابزار وآن همه انسان وقواي انساني آن همه اراضي وسيع وذخاير زيرزميني، براي اينكه ما توجّه به دستورات اسلام كه بين همة مسلمانها عقد اخوّت بسته است وهمه را دعوت به اعتصام به حبل الله وپيروي از خطّ اسلام مي فرمايد، نكرديم.
&nbsp;اگر خداي ناخواسته سستي يا تفرقه اي پيش بياييد يا مخالفتهاي قشرها بايكديگر پيش بياييد خوف آن است كه دشمن هاي شما با هم متّحد بشوند وبر ما غلبه كنند آنوقت است كه اسلام را كنار مي زنند وبر ماحكومت مي كنند،&nbsp; همان حكومتهاي جابرانه، ليكن اگر اين ايمان واين وحدت را حفظ كنيد وهمه بسوي اسلام باشيد هيچ قدرتي بر شما پيروز نخواهد شد.17
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه:
همان گونه که پیامبر(ص) با درایت و هوشیاری به عقد برادری میان قبایلی که سالیان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خونی یکدیگر به شمار می رفتند ، در همان گام های نخستین همّت ورزید و ادامة حیات دینی و سیاسی را اتّحاد و وحدت مسلمین تشخیص داد، پس مسلمین جهان با پیروی و تبعیّت از پیامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام میان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش های پیاپی ریسمان هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفي _&nbsp; عضو هيآت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 103 سورة آل عمران
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; گلستان، ص 300
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 171 سورة نساء
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 214 سورة بقره
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 1 سورة نساء
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوان غزلیّات حافظ، ص 120
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج الفصاحه، بخشی از شمارة 1202
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، ص 37
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 538 تا543
10-&nbsp; بخشی از آیة 10 سورة حُجُرات
11-&nbsp; امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12-&nbsp; پیام پیامبر(ص)، بخشی از ص 105
13-&nbsp; گزینة اشعار حمید مصدّق، بخشی از صص 39 تا 40
14-&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 586 تا 587
15-&nbsp; المعجم المفهرس، نهج البلاغه، بخش سوّم خطبة 96
16-همان کتاب، بخش هشتم از خطبة 127
17-&nbsp; وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) صص 362 ،390، 397، 44،45، 133
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1.&nbsp; احمدی بیرجندی، احمد، چهارده اختر تابناک، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372.
2.&nbsp; امام خميني، وحدت از ديدگاه امام خميني (ره)، دفتر پانزدهم،&nbsp; ناشر، مؤسّسة تنظيم ونشر آثار امام خميني،چاپ دوّم،1378
3.&nbsp; پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374.
4.&nbsp; خرّمشاهی، بهاء الدّین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(ص)، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376.
5.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیّات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و چهارم، 1378.
6.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364.
7.&nbsp; دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363.
8.&nbsp; رهنما، زین العابدین- پیامبر، جلد 1و2، چاپخانة آتشکده، چاپ چهاردهم.
9.&nbsp; محمّدی، محمّدکاظم، دشتی، محمّد، المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374.
10.&nbsp; مصدّق، حمید، گزینة اشعار، انتشارات مروارید، چاپ پنجم، 1376.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز در تاریخ 22/9/86
&nbsp;
باسمه تعالي 
&nbsp;
&laquo; عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی &raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا 1
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش می کنند که جهان اسلام و مسلمین را در زیر یوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در این زمان حسّاس که امپریالیسم شرق و غرب &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می کوشد سلطه و قدرت خود را با نمایش تسلیحاتی بر مسلمین جهان عرضه نماید و با صدور سرمایه به کشورهای زیر سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پیشرفت نظام سرمایه داری و قدرتهای مالی و انحصاری خود را نشان دهد، ملّت های اسلام باید یکی شوند و دست در دست هم، زنجیروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و باید در برابر اجانب و عمّال اجانب با ایمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
مسلمین جهان باید از خواب غفلت بیدار شوند. جامعة خواب آلوده و بی تفاوت باید خواب &nbsp;غفلت زدگی و مخموری خود را در چشم بشکند. یک میلیارد جمعیّت اسلامی با اتّفاق و اتّحاد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می توانند از هجوم و نفوذ زورمندان جلوگیری کنند.
&nbsp;
&nbsp;





پشه چو پر شد، بزند پیل را





با همه تندی و صلابت که اوست




مورچگان را چو بود اتّفاق


&nbsp;


شیر ژیان را بدرانند پوست2
&nbsp;





مسلمین همگی در تحت پرچم توحید هستند و همین پرچم توحید با دست های پیوسته و واحد می تواند در برابر سیل کِبر و کفر، استوار و پابرجا برافراشته گردد و بر فراز بام اتّحاد مسلمین به اهتزاز درآید.
آیات منوّر الهی، گفتار کسانی را که به تثلیث قا ئلند برابر شرک می داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo;3 به مردم می نمایاند که وحدت کلمه خیر و رستگاری آنان را تأمین می کند و نیز &laquo; کانَ الناسُ اُمةً واحدةً&raquo;4 و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo;5 نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شیطان است و مسلمین از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ایجاد مفارقت میان افراد خود را جزو لشکر ابلیس قرار نمی دهند.
دستهای ناپاکی سعی دارند که آحاد ملّت های مسلمان را از هم بپاشند و با طرح مسایل پوچ و بی معنا آنها را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و با شعار &laquo; تفرقه بینداز و حکومت کن&raquo; به مطامع شوم خود نایل گردند. باید هوشیاری و بیداری مسلمانان جهان نقشه های ریاکارانة آنها را نقش برآب سازد و با هم دلی و هم بستگی بیشتر سدّ راه آنان گردد و فریب های آنان را خنثی نماید. اتّفاق و اتّحاد مسلمین جهان تعالی و پیشرفت آنان را مهیّا ساخته و آنان را به سمت و سوی رستگاری و پیروزی می کشاند.





&nbsp;&nbsp;&nbsp;حُسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت


&nbsp;آری به اتّفاق جهان می توان گرفت6





پیامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامی کوشش وافری مبذول داشت. و جماعت و اتّفاق را خیر و تفرقه را عذاب و مایة رنج مردم می دانست7 و بین مسلمانان عقد اخوّت و برادری بست. از نخستین گامهای پیامبر(ص) در ورود به مدینه پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی بود، بین دو قبیلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ریزی بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. بین &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند، یعنی &laquo;انصار&raquo; پیمان برادری برقرار کرد.
پیامبر(ص)، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد و از مردمی کینه توز و بی خبر از نظام اجتماعی و قانون، جامعه ای متّحد و برادر به وجود آورد. 8
آیین محمّدی نه تنها وحدت خالق را در میان مشرک و بت پرست ایجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نیز به وجود آورد که همه یکی شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
این نظام جدید را محمّد(ص) سیزده سال با سخت ترین مقاومت ها و دشمنی های قریش در مکّه پی ریزی کرد.
این نظم جدید تمام مؤمنین را جامعة واحد ساخت ولو اینکه از قبایل مختلف تشکیل شده و در مواضع و محل های بسیار دور و مجزای از یکدیگر قرار گرفته بودند.
مذهب اسلام در واقع نیروی صحیح و سالم التصاق دهنده ای شد که ابتدا قبایل و عشایر و سپس اقوام و ملل خارجی را طوری بهم چسباند و جوش داد که حکم نیروی واحد و جامعة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یگانه ای پیدا کردند. جامعه ای که هیچ قوّه و نیرو نمی توانست آنها را از یکدیگر جدا کند.
پیامبر(ص) &zwnj;پیوسته به انصار دستور می داد که به برادران مهاجر خود که همه چیز خود را در مکّه گذارده اند کمک و همراهی کنند. عبدالرّحمن بن عوف بدون دیناری به مدینه رسیده بود. انصاری سعید که در عقد &laquo;پیمان برادری&raquo; برادر خواندة او شد تمام دارایی خود را در اختیار وی گذاشت.
محمّد(ص) در هفته های اول ورود به مدینه تمام سعی و توجّه خود را بدان معطوف داشت که نه تنها زمزمة رقابت و اختلافی که میان مهاجرین و انصار به وجود آمده بود، برطرف سازد، بلکه آنها را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کند و اساس این بنیان و نظم جدید را محکم نماید. او &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می دانست که نیروی بزرگ از پیوستگی و اتّصال نیروهای کوچک به دست می آید.
روزی از طرف پیامبر(ص) به تمام مسلمانان و مؤمنین اطّلاع داده شد که همگی برای نماز مغرب در صحن مسجد حضور یابند. مسلمانان همیشه شوق دیدار رسول خدا را داشتند و همه شب برای دیدار وی و انجام نماز در مسجد حاضر می شدند. ولی این خبر که به آنها رسید اشتیاقشان را زیادتر کرد. همگی حاضر شدند. به دنبال پیامبر نماز گزاردند. بعد از نماز محمّد(ص) برای آنان صحبت کرد. از خدای یگانه گفت. از مأموریت رسولش گفت. از اعمال نیک و نیّت پاک گفت. از برادری و مساوات که اساس وحدت معنوی مسلمانان است، گفتگو کرد و از پاداشی که مهاجرین و انصار در مقابل خدمات خود به اسلام خواهند یافت شرح مبسوطی بیان کرد و سپس چنین اظهار داشت:
ای مسلمانان و ای مؤمنین:
قسمتی از شما به مکّه آمدید و در عقبه در دل شب با من بیعت کردید و مرا به شهر خود فرا خواندید. قسمت دیگر از آغاز پیدایش اسلام به دین خدا درآمدید و در این راه هرگونه ناملایمی را تحمّل کردید و خلوص نیّت و پاکی ایمان خود را نشان دادید. من اکنون به شما اعلام می دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر یکدیگر هستید. این برادری شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدیر و قضا را که بر لوحة ابدیّت مانند علم الهی نقش بسته است به شما اعلام می دارم. هر کدام برخیزید و برادر خود را انتخاب کنید.
این بیانات تأثیر بسیار عمیقی در حاضرین کرد. غلغله در میان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر جملگی برادر یکدیگر شدند.
حمزه عموی رسول الله با زیدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسی که تازه از قید رقیّت یهودی نجات یافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رویحه شد.
سایرین هم هر کدام برادران خود را فی المجلس انتخاب کردند و در این جمعیّت پانصد نفری روحی از همکاری و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّی در دارایی و اموال برادر مؤمن خودش یکی دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از میان جمعیّت دست علی را گرفت. او را از میان مسلمانان بیرون کشید و با صدای محکم و پر ارادة خود گفت: اینهم برادر من. 9&nbsp; 
اگر تمام قشرهای ملّت های اسلام به حکم &laquo; اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَةٌٌ فَاَصْلِحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ&raquo;10 گردن نهند. اَبَرقدرتان هرگز نمی توانند کوچکترین ضربه ای به عالم اسلام وارد نمایند. ملّت اسلام اگر بخواهند می توانند حیله ها و دسیسه های قدرت شیطانی را سرکوب نمایند چون می دانند &laquo; یدُ اللهِ مَعَ الجماعةِ&raquo; است و از یک قطره هیچ کاری برنمی آید، بلکه از قطرات باران سیل عظیم راه&nbsp; &nbsp;می افتد و سدّ بزرگ را می شکند و دریاها به وجود می آورد.





اگر دو یار موافق دو دل یکی سازد


&nbsp;فلک به یک تن تنها چه می تواند کرد؟




ز دانا تو نشنیدی این داستان


&nbsp;که برگوید از گفتة باستان




که گر دو برادر نهند پشت پشتج


&nbsp;تن کوه را باد ماند به مشت11





بخشی از خطبة پیامبر(ص) در حجةالوداع در مورد اتّحاد و برادری مسلمانان با یکدیگر بود. در این مورد فرمود: هان، مسلمان برادر مسلمان است، پس هیچ چیز برای مسلمان در حقّ برادرش روانیست مگر آنچه را که بر خود نیز روا می داند. 12
اسلام بانی عقد اخوّت است و مسلمانان جهان در زیر پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانی خدای متعال با وحدت و برادری می توانند دست قدرتهای بزرگ را که هیچ فکری جز مصلحت خود و چپاول کردن ذخایر ملّت های ضعیف ندارند، قطع کنند. همان گونه که از یک گل بهار و از یک پرستو تابستان نمی شود و یک دست صدا ندارد، مسلمانان هم اگر بخواهند به تنهایی در برابر دشمنان اسلام اقدام نمایند، راه به جایی نخواهند برد و &laquo;من&raquo; تا &laquo;ما&raquo; نشود، فریادش به جایی نخواهد رسید و به قول حمید مصدّق:





چه کسی می خواهد




من&nbsp; و&nbsp; تو&nbsp; ما نشویم؟




خانه اش ویران باد !




من اگر ما نشوم، تنهایم




تو اگر ما نشوی،
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;- خویشتنی




از کجا که من و تو
&nbsp;




شور یک پارچگی را در شرق




باز بر پا نکنیم ؟




از کجا که من و تو




مشت رسوایان را وا نکنیم؟




من اگر برخیزم




تو اگر برخیزی




همه برمی خیزند




من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی




چه کسی برخیزد؟




چه کسی با دشمن بستیزد؟




چه کسی
پنجه در پنجة هر دشمن دون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;آویزد13؟&nbsp;





&nbsp;
محمّد(ص) به وسیلة&zwnj; پیمان برادری روابط مؤمنین را به عالی ترین درجه محکم ساخت و نقشة منافقان را که می خواستند روابط مسلمانان اوس و خزرج و مهاجر و انصار را تیره کنند بی اثر نمود و از این مرحله اطمینان کامل حاصل کرد و تمام توجّه و همّ خود را جهت تشکیل امّت واحد اسلامی و عقد قرارداد با یهود و سایر قبایل مدینه به کاربرد و برای اوّلین بار بود که قسمتی از قبایل عرب به نام امّت واحدی نامیده شد و با این رشته های محکم به هم متّصل گردیدند و برای نخستین دفعه بود که عربها به عقد قراردادی به این قدرت و قوّت در همکاری موفّق آمدند.
این پیمان برادری و این پیمان تدافعی که در فاصلة کمی از زمان منعقد گردید، مؤمنان را نه تنها از هجوم قریش سرمایه دار راحت کرد و از این رهگذر آنها را آسوده خاطر نگاه داشت، بلکه مجال داد که به تشکیلات داخلی و اجرای قوانین الهی که توسّط پیامبرشان نازل می گردید مشغول شوند. غالب احکام و قوانین بعد از این پیمان نازل گردید و مسلمانان با هم بستگی و هم یاری یکدیگر در اجرای آنها کوشیدند.
پیامبر(ص) در میان مؤمنین یک عقیده و یک ایمان و یک نوع اتّصال باطنی به وجود آورد. آنان یک نور واحد، بهشت واحد، خدای واحد و زندگی واحدی که آغاز و انجام آن یک نوع و یک رنگ شده بود در مقابل چشم ظاهر و چشم باطن خود می دیدند. علاوه بر اینها تشکیل امّت واحد و عهد برادری تأثیر جداگانه ای در فرد فرد آنان کرده بود.
هنگامی که منافقین می خواستند میان &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; شعله ي جنگ را دوباره برافروزند و این دو طایفه با سلاحهای خود مثل گذشته رویاروی هم قرار گرفتند، پیامبر(ص) به میان آنان رفت و روی سنگ مرتفعی قرار گرفت و صدای او با این کلمات بلند شد:
&laquo; ای گروه مسلمانان، الله، الله، آیا دوباره به دورة جاهلیّت برگشتید و من میان شما هستم؟
آیا به دورة جاهلیّت برگشتید بعد از آن که خدا شما را به اسلام هدایت و رهبری کرد؟آیین اسلام را به شما عطا نمود؟
عادتها و کارهای جاهلیّت را از شما برید. شما را از کفر نجات داد. میان دلهای شما الفت و محبّت برقرار ساخت.&raquo;
هریک از این کلمات مانند نور خورشید بود که غبار و ابر کینه و حسّ برادرکشی را از روح و دل آنها زدود.
شمشیرها به غلافهای خود بازگشتند. یک مرتبه به دل آنها وحی الهی آمد که این تفتین و افساد از ناحیة شیطان است و این دام از جانب دشمنان.
ناگهان اوسیها و خزرجی ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بلند بلند گریستند.
رسول خدا آنها را نوازش و تحسین نمود و به طرف شهر حرکت کرد. این گروه دو قبیله هم با اطاعت و انقیادی که از دل و جان آنها برمی خاست به دنبال وی روان گشتند.
برق شمشیرها جای خود را به برق اشک های شادمانی سپرد و بدین گونه آتش مکر و تفتین شائس بن قیس(یهودی نفاق انداز) خاموش شد. 14
آری سیرة پیامبر(ص) در حفظ و انسجام وحدت میان مسلمانان این گونه بود. اتّفاق و وحدت از نظر پیامبر(ص) رحمت بود که هر دولتی از اتّفاق است و هر بی دولتی از نفاق.





دو دل یک شود بشکند کوه را


&nbsp; پراکندگی آرد انبوه را





حضرت علی(ع)، در ستایش فضایل پیامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدایندة کینه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می نمایاند و می فرماید:
به برکت وجودش، خداوند ، کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در میان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در سایة آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت. 15
مسلمانان که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است باید با پشتیبانی و &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم بستگی یکدیگر از اسلام دفاع نموده و به یاری کشورهای اسلامی ضعیف و کم درآمد بشتابند بدین ترتیب بنیاد و شالوده ی ممالک اسلامی را استوار و پابرجا نگاه دارند و به مخالفان اسلام اجازه ندهند که به حریم مقدّس مسلمانان تجاوز نموده وجان وثروت و مال آنان را به غارت ببرند.
اقشار ملّت های مسلمان با هر مسلکی که دارندو با هر فکر سیاسی یا مذهبی ، لازم است وحدت خود را حفظ نموده و علیه جنایات بی شمار مستکبران موضعی خصمانه گرفته و از اشکال تراشی و تفرقه اندازی که به سود دشمنان است بپرهیزند. آنان باید همواره هشدارهای قرآن و سیرة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول الله را مدّنظر داشته باشند و آگاه و بیدار در ترویج اسلام و قرآن بکوشند.
مسلمانان حافظان وحدت و انسجام اسلام می باشند. هر فرد مسلمان مسؤول است که در برپایی این انسجام بکوشد. بدخواهان و مغرضین باید شناسایی شوند و اجازه نیابند که در صفوف مسلمین رخنه بیفکنند.
ائتلاف مسلمین یعنی نمایش قدرت اسلام. باید آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفی به دست دشمنان اسلام ندهند زیرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جریان آب را به حرکت درآورند. به هوش باید بود که وحدت مسلمین جهان موهبتی الهی است که می تواند اساس اسلام را پایدار نگاه دارد ولی تفرقه و اختلاف به سرنگونی آن کمک می کند و به فرمایش علی (ع): &laquo;از پراکندگی بپرهیزید که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شیطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;16
امام خميني در مورد افراد تفرقه افكن مي فرمايد:
علما ودانشمندان سراسر جهان به ويژه علما ومتفكّران اسلام، يكدل ويك جهت در راه نجات بشريّت از تحت سلطة &nbsp;ظالمانة اين اقلّيّت حيله باز وتوطئه گر كه با دسيسه ها وجنجالها، سلطةخود را بر جهانيان گسترده اند، بپاخيزند وبا بيان وقلم وعمل خود، خوف وهراس كاذبي را كه برمظلومان سايه افكنده است بزدايند واين كتابهايي را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان منتشر شده ودامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مي زنند، نابود كنند وريشة خلاف را كه سرچشمة همة گرفتارهاي مظلومان و مسلمانان است بر كنند ويكدل ويكسو بر اين رسانه هاي گروهي كه در بيشتر ساعات شب وروز به فتنه انگيزي ونفاق افكني و دروغ پردازي و شايعه سازي عمر خود را مي گذرانند، پرخاش كنند و برسر چشـــمة تروريسم كه از كاخ سفيد مي جوشد بشورند .
اگر سران كشور هاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عالية اسلام آشنا شوند و به سوي اسلام گرايش پيدا كنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار&nbsp; نمي شوند. اين اختلافات سران كشور هاي اسلامي است كه مشكل فلسطين را به وجود آورده، نمي گذارد حل شود . اگر هفتصد ميليون مسلم با اين كشور هاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند وبا هم متّحد ومتشكّل شده در صف واحد قرار مي گرفتند، براي دولتهاي بزرگ استعمار [گر]ممكن نبود كه در ممالك رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمّال استعمارند .
امروز روزي است كه همه به دستور اسلام، به دستور قرآن كريم با هم متّحد باشند، تنازع نكنند، اگر تنازع با هم بكنند،&nbsp; به هر شيوه اي باشد، بر حسب قرآن كريم ممنوع است اين تنازع، واگر تنازع بكنند، فشل مي آورد ورنگ وبوي انسان را وملّت را از بين مي برد. اين دستور خداي كريم است. اين هايي كه دارند كوشش مي كنند تفرقه بيندازند وتنازع ايجاد كنند ومع ذالك ادّعاي اسلام مي كنند، اينها آن اسلامي را كه قرآن كريم كتاب اوست، آن اسلامي كه كعبه قبلة اوست، آن اسلام رانيافتند وايمان به آن اسلام نياوردند، آنهايي ايمان به اسلام آوردند كه قرآن را ، ومحتواي قرآن را قبول دارند، محتواي قرآن را كه مي فرمايدكه &laquo; مؤمنون اخوه&raquo; هستند، برادر هستند باهم. برادري هر چه اقتضا مي كند بايد اينها انجام بدهند.برادري اقتضا مي كند كه اگر به شما صدمه اي وارد شد همة برادرهايي كه در هر جا هستند متأثّر باشند. اگر شما خوشحال باشيد همه خوشحال باشند. برادرها !متوجّه باشيد كه با اسم هاي مختلف، با چيزهايي كه پخش مي كنند وتبليغ مي كنند، مي خواهند بين برادرها را جدايي بيندازند كه اثر اين جدايي افكندن بين برادرها، سلطة اجانب است بر همه و برگشتن همان اوضاع سابق است كه به همة شما، به همة ما از مركز گرفته تا هر جا برويد ظلم شده است وهمه را آزار داده است.
اگر ما هيچ جهتي را ملاحظه نكنيم الّا برادري خودمان را انسجام پيدا مي كنيم. همة مؤمنين را قرآن مي خواهد كه با هم برادر باشند وغير از اين هم نباشد در بين، اگر همة مؤمنين در قطرهاي اسلامي، در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوّت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند،قابل آسيب ديگر نيست .
آن روز مبارك است بر ما كه سلطة جهان خواران بر ملّت مظلوم ما وبر ساير ملّتهاي مستضعف شكسته شود و تمام ملّتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند، ودولتها بيدار بشوند وببينند با داشتن آن همه ابزار وآن همه انسان وقواي انساني آن همه اراضي وسيع وذخاير زيرزميني، براي اينكه ما توجّه به دستورات اسلام كه بين همة مسلمانها عقد اخوّت بسته است وهمه را دعوت به اعتصام به حبل الله وپيروي از خطّ اسلام مي فرمايد، نكرديم.
&nbsp;اگر خداي ناخواسته سستي يا تفرقه اي پيش بياييد يا مخالفتهاي قشرها بايكديگر پيش بياييد خوف آن است كه دشمن هاي شما با هم متّحد بشوند وبر ما غلبه كنند آنوقت است كه اسلام را كنار مي زنند وبر ماحكومت مي كنند،&nbsp; همان حكومتهاي جابرانه، ليكن اگر اين ايمان واين وحدت را حفظ كنيد وهمه بسوي اسلام باشيد هيچ قدرتي بر شما پيروز نخواهد شد.17
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه:
همان گونه که پیامبر(ص) با درایت و هوشیاری به عقد برادری میان قبایلی که سالیان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خونی یکدیگر به شمار می رفتند ، در همان گام های نخستین همّت ورزید و ادامة حیات دینی و سیاسی را اتّحاد و وحدت مسلمین تشخیص داد، پس مسلمین جهان با پیروی و تبعیّت از پیامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام میان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش های پیاپی ریسمان هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفي _&nbsp; عضو هيآت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 103 سورة آل عمران
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; گلستان، ص 300
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 171 سورة نساء
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 214 سورة بقره
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 1 سورة نساء
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوان غزلیّات حافظ، ص 120
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج الفصاحه، بخشی از شمارة 1202
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، ص 37
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 538 تا543
10-&nbsp; بخشی از آیة 10 سورة حُجُرات
11-&nbsp; امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12-&nbsp; پیام پیامبر(ص)، بخشی از ص 105
13-&nbsp; گزینة اشعار حمید مصدّق، بخشی از صص 39 تا 40
14-&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 586 تا 587
15-&nbsp; المعجم المفهرس، نهج البلاغه، بخش سوّم خطبة 96
16-همان کتاب، بخش هشتم از خطبة 127
17-&nbsp; وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) صص 362 ،390، 397، 44،45، 133
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1.&nbsp; احمدی بیرجندی، احمد، چهارده اختر تابناک، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372.
2.&nbsp; امام خميني، وحدت از ديدگاه امام خميني (ره)، دفتر پانزدهم،&nbsp; ناشر، مؤسّسة تنظيم ونشر آثار امام خميني،چاپ دوّم،1378
3.&nbsp; پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374.
4.&nbsp; خرّمشاهی، بهاء الدّین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(ص)، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376.
5.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیّات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و چهارم، 1378.
6.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364.
7.&nbsp; دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363.
8.&nbsp; رهنما، زین العابدین- پیامبر، جلد 1و2، چاپخانة آتشکده، چاپ چهاردهم.
9.&nbsp; محمّدی، محمّدکاظم، دشتی، محمّد، المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374.
10.&nbsp; مصدّق، حمید، گزینة اشعار، انتشارات مروارید، چاپ پنجم، 1376.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز در تاریخ 22/9/86
&nbsp;
باسمه تعالي 
&nbsp;
&laquo; عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی &raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا 1
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش می کنند که جهان اسلام و مسلمین را در زیر یوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در این زمان حسّاس که امپریالیسم شرق و غرب &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می کوشد سلطه و قدرت خود را با نمایش تسلیحاتی بر مسلمین جهان عرضه نماید و با صدور سرمایه به کشورهای زیر سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پیشرفت نظام سرمایه داری و قدرتهای مالی و انحصاری خود را نشان دهد، ملّت های اسلام باید یکی شوند و دست در دست هم، زنجیروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و باید در برابر اجانب و عمّال اجانب با ایمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
مسلمین جهان باید از خواب غفلت بیدار شوند. جامعة خواب آلوده و بی تفاوت باید خواب &nbsp;غفلت زدگی و مخموری خود را در چشم بشکند. یک میلیارد جمعیّت اسلامی با اتّفاق و اتّحاد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می توانند از هجوم و نفوذ زورمندان جلوگیری کنند.
&nbsp;
&nbsp;





پشه چو پر شد، بزند پیل را





با همه تندی و صلابت که اوست




مورچگان را چو بود اتّفاق


&nbsp;


شیر ژیان را بدرانند پوست2
&nbsp;





مسلمین همگی در تحت پرچم توحید هستند و همین پرچم توحید با دست های پیوسته و واحد می تواند در برابر سیل کِبر و کفر، استوار و پابرجا برافراشته گردد و بر فراز بام اتّحاد مسلمین به اهتزاز درآید.
آیات منوّر الهی، گفتار کسانی را که به تثلیث قا ئلند برابر شرک می داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo;3 به مردم می نمایاند که وحدت کلمه خیر و رستگاری آنان را تأمین می کند و نیز &laquo; کانَ الناسُ اُمةً واحدةً&raquo;4 و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo;5 نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شیطان است و مسلمین از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ایجاد مفارقت میان افراد خود را جزو لشکر ابلیس قرار نمی دهند.
دستهای ناپاکی سعی دارند که آحاد ملّت های مسلمان را از هم بپاشند و با طرح مسایل پوچ و بی معنا آنها را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و با شعار &laquo; تفرقه بینداز و حکومت کن&raquo; به مطامع شوم خود نایل گردند. باید هوشیاری و بیداری مسلمانان جهان نقشه های ریاکارانة آنها را نقش برآب سازد و با هم دلی و هم بستگی بیشتر سدّ راه آنان گردد و فریب های آنان را خنثی نماید. اتّفاق و اتّحاد مسلمین جهان تعالی و پیشرفت آنان را مهیّا ساخته و آنان را به سمت و سوی رستگاری و پیروزی می کشاند.





&nbsp;&nbsp;&nbsp;حُسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت


&nbsp;آری به اتّفاق جهان می توان گرفت6





پیامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامی کوشش وافری مبذول داشت. و جماعت و اتّفاق را خیر و تفرقه را عذاب و مایة رنج مردم می دانست7 و بین مسلمانان عقد اخوّت و برادری بست. از نخستین گامهای پیامبر(ص) در ورود به مدینه پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی بود، بین دو قبیلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ریزی بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. بین &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند، یعنی &laquo;انصار&raquo; پیمان برادری برقرار کرد.
پیامبر(ص)، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد و از مردمی کینه توز و بی خبر از نظام اجتماعی و قانون، جامعه ای متّحد و برادر به وجود آورد. 8
آیین محمّدی نه تنها وحدت خالق را در میان مشرک و بت پرست ایجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نیز به وجود آورد که همه یکی شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
این نظام جدید را محمّد(ص) سیزده سال با سخت ترین مقاومت ها و دشمنی های قریش در مکّه پی ریزی کرد.
این نظم جدید تمام مؤمنین را جامعة واحد ساخت ولو اینکه از قبایل مختلف تشکیل شده و در مواضع و محل های بسیار دور و مجزای از یکدیگر قرار گرفته بودند.
مذهب اسلام در واقع نیروی صحیح و سالم التصاق دهنده ای شد که ابتدا قبایل و عشایر و سپس اقوام و ملل خارجی را طوری بهم چسباند و جوش داد که حکم نیروی واحد و جامعة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یگانه ای پیدا کردند. جامعه ای که هیچ قوّه و نیرو نمی توانست آنها را از یکدیگر جدا کند.
پیامبر(ص) &zwnj;پیوسته به انصار دستور می داد که به برادران مهاجر خود که همه چیز خود را در مکّه گذارده اند کمک و همراهی کنند. عبدالرّحمن بن عوف بدون دیناری به مدینه رسیده بود. انصاری سعید که در عقد &laquo;پیمان برادری&raquo; برادر خواندة او شد تمام دارایی خود را در اختیار وی گذاشت.
محمّد(ص) در هفته های اول ورود به مدینه تمام سعی و توجّه خود را بدان معطوف داشت که نه تنها زمزمة رقابت و اختلافی که میان مهاجرین و انصار به وجود آمده بود، برطرف سازد، بلکه آنها را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کند و اساس این بنیان و نظم جدید را محکم نماید. او &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می دانست که نیروی بزرگ از پیوستگی و اتّصال نیروهای کوچک به دست می آید.
روزی از طرف پیامبر(ص) به تمام مسلمانان و مؤمنین اطّلاع داده شد که همگی برای نماز مغرب در صحن مسجد حضور یابند. مسلمانان همیشه شوق دیدار رسول خدا را داشتند و همه شب برای دیدار وی و انجام نماز در مسجد حاضر می شدند. ولی این خبر که به آنها رسید اشتیاقشان را زیادتر کرد. همگی حاضر شدند. به دنبال پیامبر نماز گزاردند. بعد از نماز محمّد(ص) برای آنان صحبت کرد. از خدای یگانه گفت. از مأموریت رسولش گفت. از اعمال نیک و نیّت پاک گفت. از برادری و مساوات که اساس وحدت معنوی مسلمانان است، گفتگو کرد و از پاداشی که مهاجرین و انصار در مقابل خدمات خود به اسلام خواهند یافت شرح مبسوطی بیان کرد و سپس چنین اظهار داشت:
ای مسلمانان و ای مؤمنین:
قسمتی از شما به مکّه آمدید و در عقبه در دل شب با من بیعت کردید و مرا به شهر خود فرا خواندید. قسمت دیگر از آغاز پیدایش اسلام به دین خدا درآمدید و در این راه هرگونه ناملایمی را تحمّل کردید و خلوص نیّت و پاکی ایمان خود را نشان دادید. من اکنون به شما اعلام می دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر یکدیگر هستید. این برادری شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدیر و قضا را که بر لوحة ابدیّت مانند علم الهی نقش بسته است به شما اعلام می دارم. هر کدام برخیزید و برادر خود را انتخاب کنید.
این بیانات تأثیر بسیار عمیقی در حاضرین کرد. غلغله در میان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر جملگی برادر یکدیگر شدند.
حمزه عموی رسول الله با زیدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسی که تازه از قید رقیّت یهودی نجات یافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رویحه شد.
سایرین هم هر کدام برادران خود را فی المجلس انتخاب کردند و در این جمعیّت پانصد نفری روحی از همکاری و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّی در دارایی و اموال برادر مؤمن خودش یکی دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از میان جمعیّت دست علی را گرفت. او را از میان مسلمانان بیرون کشید و با صدای محکم و پر ارادة خود گفت: اینهم برادر من. 9&nbsp; 
اگر تمام قشرهای ملّت های اسلام به حکم &laquo; اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَةٌٌ فَاَصْلِحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ&raquo;10 گردن نهند. اَبَرقدرتان هرگز نمی توانند کوچکترین ضربه ای به عالم اسلام وارد نمایند. ملّت اسلام اگر بخواهند می توانند حیله ها و دسیسه های قدرت شیطانی را سرکوب نمایند چون می دانند &laquo; یدُ اللهِ مَعَ الجماعةِ&raquo; است و از یک قطره هیچ کاری برنمی آید، بلکه از قطرات باران سیل عظیم راه&nbsp; &nbsp;می افتد و سدّ بزرگ را می شکند و دریاها به وجود می آورد.





اگر دو یار موافق دو دل یکی سازد


&nbsp;فلک به یک تن تنها چه می تواند کرد؟




ز دانا تو نشنیدی این داستان


&nbsp;که برگوید از گفتة باستان




که گر دو برادر نهند پشت پشتج


&nbsp;تن کوه را باد ماند به مشت11





بخشی از خطبة پیامبر(ص) در حجةالوداع در مورد اتّحاد و برادری مسلمانان با یکدیگر بود. در این مورد فرمود: هان، مسلمان برادر مسلمان است، پس هیچ چیز برای مسلمان در حقّ برادرش روانیست مگر آنچه را که بر خود نیز روا می داند. 12
اسلام بانی عقد اخوّت است و مسلمانان جهان در زیر پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانی خدای متعال با وحدت و برادری می توانند دست قدرتهای بزرگ را که هیچ فکری جز مصلحت خود و چپاول کردن ذخایر ملّت های ضعیف ندارند، قطع کنند. همان گونه که از یک گل بهار و از یک پرستو تابستان نمی شود و یک دست صدا ندارد، مسلمانان هم اگر بخواهند به تنهایی در برابر دشمنان اسلام اقدام نمایند، راه به جایی نخواهند برد و &laquo;من&raquo; تا &laquo;ما&raquo; نشود، فریادش به جایی نخواهد رسید و به قول حمید مصدّق:





چه کسی می خواهد




من&nbsp; و&nbsp; تو&nbsp; ما نشویم؟




خانه اش ویران باد !




من اگر ما نشوم، تنهایم




تو اگر ما نشوی،
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;- خویشتنی




از کجا که من و تو
&nbsp;




شور یک پارچگی را در شرق




باز بر پا نکنیم ؟




از کجا که من و تو




مشت رسوایان را وا نکنیم؟




من اگر برخیزم




تو اگر برخیزی




همه برمی خیزند




من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی




چه کسی برخیزد؟




چه کسی با دشمن بستیزد؟




چه کسی
پنجه در پنجة هر دشمن دون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;آویزد13؟&nbsp;





&nbsp;
محمّد(ص) به وسیلة&zwnj; پیمان برادری روابط مؤمنین را به عالی ترین درجه محکم ساخت و نقشة منافقان را که می خواستند روابط مسلمانان اوس و خزرج و مهاجر و انصار را تیره کنند بی اثر نمود و از این مرحله اطمینان کامل حاصل کرد و تمام توجّه و همّ خود را جهت تشکیل امّت واحد اسلامی و عقد قرارداد با یهود و سایر قبایل مدینه به کاربرد و برای اوّلین بار بود که قسمتی از قبایل عرب به نام امّت واحدی نامیده شد و با این رشته های محکم به هم متّصل گردیدند و برای نخستین دفعه بود که عربها به عقد قراردادی به این قدرت و قوّت در همکاری موفّق آمدند.
این پیمان برادری و این پیمان تدافعی که در فاصلة کمی از زمان منعقد گردید، مؤمنان را نه تنها از هجوم قریش سرمایه دار راحت کرد و از این رهگذر آنها را آسوده خاطر نگاه داشت، بلکه مجال داد که به تشکیلات داخلی و اجرای قوانین الهی که توسّط پیامبرشان نازل می گردید مشغول شوند. غالب احکام و قوانین بعد از این پیمان نازل گردید و مسلمانان با هم بستگی و هم یاری یکدیگر در اجرای آنها کوشیدند.
پیامبر(ص) در میان مؤمنین یک عقیده و یک ایمان و یک نوع اتّصال باطنی به وجود آورد. آنان یک نور واحد، بهشت واحد، خدای واحد و زندگی واحدی که آغاز و انجام آن یک نوع و یک رنگ شده بود در مقابل چشم ظاهر و چشم باطن خود می دیدند. علاوه بر اینها تشکیل امّت واحد و عهد برادری تأثیر جداگانه ای در فرد فرد آنان کرده بود.
هنگامی که منافقین می خواستند میان &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; شعله ي جنگ را دوباره برافروزند و این دو طایفه با سلاحهای خود مثل گذشته رویاروی هم قرار گرفتند، پیامبر(ص) به میان آنان رفت و روی سنگ مرتفعی قرار گرفت و صدای او با این کلمات بلند شد:
&laquo; ای گروه مسلمانان، الله، الله، آیا دوباره به دورة جاهلیّت برگشتید و من میان شما هستم؟
آیا به دورة جاهلیّت برگشتید بعد از آن که خدا شما را به اسلام هدایت و رهبری کرد؟آیین اسلام را به شما عطا نمود؟
عادتها و کارهای جاهلیّت را از شما برید. شما را از کفر نجات داد. میان دلهای شما الفت و محبّت برقرار ساخت.&raquo;
هریک از این کلمات مانند نور خورشید بود که غبار و ابر کینه و حسّ برادرکشی را از روح و دل آنها زدود.
شمشیرها به غلافهای خود بازگشتند. یک مرتبه به دل آنها وحی الهی آمد که این تفتین و افساد از ناحیة شیطان است و این دام از جانب دشمنان.
ناگهان اوسیها و خزرجی ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بلند بلند گریستند.
رسول خدا آنها را نوازش و تحسین نمود و به طرف شهر حرکت کرد. این گروه دو قبیله هم با اطاعت و انقیادی که از دل و جان آنها برمی خاست به دنبال وی روان گشتند.
برق شمشیرها جای خود را به برق اشک های شادمانی سپرد و بدین گونه آتش مکر و تفتین شائس بن قیس(یهودی نفاق انداز) خاموش شد. 14
آری سیرة پیامبر(ص) در حفظ و انسجام وحدت میان مسلمانان این گونه بود. اتّفاق و وحدت از نظر پیامبر(ص) رحمت بود که هر دولتی از اتّفاق است و هر بی دولتی از نفاق.





دو دل یک شود بشکند کوه را


&nbsp; پراکندگی آرد انبوه را





حضرت علی(ع)، در ستایش فضایل پیامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدایندة کینه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می نمایاند و می فرماید:
به برکت وجودش، خداوند ، کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در میان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در سایة آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت. 15
مسلمانان که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است باید با پشتیبانی و &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم بستگی یکدیگر از اسلام دفاع نموده و به یاری کشورهای اسلامی ضعیف و کم درآمد بشتابند بدین ترتیب بنیاد و شالوده ی ممالک اسلامی را استوار و پابرجا نگاه دارند و به مخالفان اسلام اجازه ندهند که به حریم مقدّس مسلمانان تجاوز نموده وجان وثروت و مال آنان را به غارت ببرند.
اقشار ملّت های مسلمان با هر مسلکی که دارندو با هر فکر سیاسی یا مذهبی ، لازم است وحدت خود را حفظ نموده و علیه جنایات بی شمار مستکبران موضعی خصمانه گرفته و از اشکال تراشی و تفرقه اندازی که به سود دشمنان است بپرهیزند. آنان باید همواره هشدارهای قرآن و سیرة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول الله را مدّنظر داشته باشند و آگاه و بیدار در ترویج اسلام و قرآن بکوشند.
مسلمانان حافظان وحدت و انسجام اسلام می باشند. هر فرد مسلمان مسؤول است که در برپایی این انسجام بکوشد. بدخواهان و مغرضین باید شناسایی شوند و اجازه نیابند که در صفوف مسلمین رخنه بیفکنند.
ائتلاف مسلمین یعنی نمایش قدرت اسلام. باید آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفی به دست دشمنان اسلام ندهند زیرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جریان آب را به حرکت درآورند. به هوش باید بود که وحدت مسلمین جهان موهبتی الهی است که می تواند اساس اسلام را پایدار نگاه دارد ولی تفرقه و اختلاف به سرنگونی آن کمک می کند و به فرمایش علی (ع): &laquo;از پراکندگی بپرهیزید که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شیطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;16
امام خميني در مورد افراد تفرقه افكن مي فرمايد:
علما ودانشمندان سراسر جهان به ويژه علما ومتفكّران اسلام، يكدل ويك جهت در راه نجات بشريّت از تحت سلطة &nbsp;ظالمانة اين اقلّيّت حيله باز وتوطئه گر كه با دسيسه ها وجنجالها، سلطةخود را بر جهانيان گسترده اند، بپاخيزند وبا بيان وقلم وعمل خود، خوف وهراس كاذبي را كه برمظلومان سايه افكنده است بزدايند واين كتابهايي را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان منتشر شده ودامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مي زنند، نابود كنند وريشة خلاف را كه سرچشمة همة گرفتارهاي مظلومان و مسلمانان است بر كنند ويكدل ويكسو بر اين رسانه هاي گروهي كه در بيشتر ساعات شب وروز به فتنه انگيزي ونفاق افكني و دروغ پردازي و شايعه سازي عمر خود را مي گذرانند، پرخاش كنند و برسر چشـــمة تروريسم كه از كاخ سفيد مي جوشد بشورند .
اگر سران كشور هاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عالية اسلام آشنا شوند و به سوي اسلام گرايش پيدا كنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار&nbsp; نمي شوند. اين اختلافات سران كشور هاي اسلامي است كه مشكل فلسطين را به وجود آورده، نمي گذارد حل شود . اگر هفتصد ميليون مسلم با اين كشور هاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند وبا هم متّحد ومتشكّل شده در صف واحد قرار مي گرفتند، براي دولتهاي بزرگ استعمار [گر]ممكن نبود كه در ممالك رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمّال استعمارند .
امروز روزي است كه همه به دستور اسلام، به دستور قرآن كريم با هم متّحد باشند، تنازع نكنند، اگر تنازع با هم بكنند،&nbsp; به هر شيوه اي باشد، بر حسب قرآن كريم ممنوع است اين تنازع، واگر تنازع بكنند، فشل مي آورد ورنگ وبوي انسان را وملّت را از بين مي برد. اين دستور خداي كريم است. اين هايي كه دارند كوشش مي كنند تفرقه بيندازند وتنازع ايجاد كنند ومع ذالك ادّعاي اسلام مي كنند، اينها آن اسلامي را كه قرآن كريم كتاب اوست، آن اسلامي كه كعبه قبلة اوست، آن اسلام رانيافتند وايمان به آن اسلام نياوردند، آنهايي ايمان به اسلام آوردند كه قرآن را ، ومحتواي قرآن را قبول دارند، محتواي قرآن را كه مي فرمايدكه &laquo; مؤمنون اخوه&raquo; هستند، برادر هستند باهم. برادري هر چه اقتضا مي كند بايد اينها انجام بدهند.برادري اقتضا مي كند كه اگر به شما صدمه اي وارد شد همة برادرهايي كه در هر جا هستند متأثّر باشند. اگر شما خوشحال باشيد همه خوشحال باشند. برادرها !متوجّه باشيد كه با اسم هاي مختلف، با چيزهايي كه پخش مي كنند وتبليغ مي كنند، مي خواهند بين برادرها را جدايي بيندازند كه اثر اين جدايي افكندن بين برادرها، سلطة اجانب است بر همه و برگشتن همان اوضاع سابق است كه به همة شما، به همة ما از مركز گرفته تا هر جا برويد ظلم شده است وهمه را آزار داده است.
اگر ما هيچ جهتي را ملاحظه نكنيم الّا برادري خودمان را انسجام پيدا مي كنيم. همة مؤمنين را قرآن مي خواهد كه با هم برادر باشند وغير از اين هم نباشد در بين، اگر همة مؤمنين در قطرهاي اسلامي، در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوّت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند،قابل آسيب ديگر نيست .
آن روز مبارك است بر ما كه سلطة جهان خواران بر ملّت مظلوم ما وبر ساير ملّتهاي مستضعف شكسته شود و تمام ملّتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند، ودولتها بيدار بشوند وببينند با داشتن آن همه ابزار وآن همه انسان وقواي انساني آن همه اراضي وسيع وذخاير زيرزميني، براي اينكه ما توجّه به دستورات اسلام كه بين همة مسلمانها عقد اخوّت بسته است وهمه را دعوت به اعتصام به حبل الله وپيروي از خطّ اسلام مي فرمايد، نكرديم.
&nbsp;اگر خداي ناخواسته سستي يا تفرقه اي پيش بياييد يا مخالفتهاي قشرها بايكديگر پيش بياييد خوف آن است كه دشمن هاي شما با هم متّحد بشوند وبر ما غلبه كنند آنوقت است كه اسلام را كنار مي زنند وبر ماحكومت مي كنند،&nbsp; همان حكومتهاي جابرانه، ليكن اگر اين ايمان واين وحدت را حفظ كنيد وهمه بسوي اسلام باشيد هيچ قدرتي بر شما پيروز نخواهد شد.17
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه:
همان گونه که پیامبر(ص) با درایت و هوشیاری به عقد برادری میان قبایلی که سالیان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خونی یکدیگر به شمار می رفتند ، در همان گام های نخستین همّت ورزید و ادامة حیات دینی و سیاسی را اتّحاد و وحدت مسلمین تشخیص داد، پس مسلمین جهان با پیروی و تبعیّت از پیامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام میان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش های پیاپی ریسمان هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفي _&nbsp; عضو هيآت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 103 سورة آل عمران
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; گلستان، ص 300
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 171 سورة نساء
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 214 سورة بقره
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 1 سورة نساء
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوان غزلیّات حافظ، ص 120
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج الفصاحه، بخشی از شمارة 1202
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، ص 37
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 538 تا543
10-&nbsp; بخشی از آیة 10 سورة حُجُرات
11-&nbsp; امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12-&nbsp; پیام پیامبر(ص)، بخشی از ص 105
13-&nbsp; گزینة اشعار حمید مصدّق، بخشی از صص 39 تا 40
14-&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 586 تا 587
15-&nbsp; المعجم المفهرس، نهج البلاغه، بخش سوّم خطبة 96
16-همان کتاب، بخش هشتم از خطبة 127
17-&nbsp; وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) صص 362 ،390، 397، 44،45، 133
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1.&nbsp; احمدی بیرجندی، احمد، چهارده اختر تابناک، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372.
2.&nbsp; امام خميني، وحدت از ديدگاه امام خميني (ره)، دفتر پانزدهم،&nbsp; ناشر، مؤسّسة تنظيم ونشر آثار امام خميني،چاپ دوّم،1378
3.&nbsp; پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374.
4.&nbsp; خرّمشاهی، بهاء الدّین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(ص)، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376.
5.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیّات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و چهارم، 1378.
6.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364.
7.&nbsp; دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363.
8.&nbsp; رهنما، زین العابدین- پیامبر، جلد 1و2، چاپخانة آتشکده، چاپ چهاردهم.
9.&nbsp; محمّدی، محمّدکاظم، دشتی، محمّد، المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374.
10.&nbsp; مصدّق، حمید، گزینة اشعار، انتشارات مروارید، چاپ پنجم، 1376.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز در تاریخ 22/9/86
&nbsp;
باسمه تعالي 
&nbsp;
&laquo; عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی &raquo;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; واعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جمیعاً وَ لاتَفَرَّقُوا 1
در عصر حاضر که مستبدان و اَبَرقدرتان جهان تلاش می کنند که جهان اسلام و مسلمین را در زیر یوغ استعمار و استبداد، خرد و نابود سازند، در این زمان حسّاس که امپریالیسم شرق و غرب &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می کوشد سلطه و قدرت خود را با نمایش تسلیحاتی بر مسلمین جهان عرضه نماید و با صدور سرمایه به کشورهای زیر سلطه و کشمکش بر سر تسلّط بر آنها پیشرفت نظام سرمایه داری و قدرتهای مالی و انحصاری خود را نشان دهد، ملّت های اسلام باید یکی شوند و دست در دست هم، زنجیروار اجازه ندهند که سلسلة وحدت از هم بپاشد و باید در برابر اجانب و عمّال اجانب با ایمان راسخ و اتّکال به خدا مقاومت ورزند.
مسلمین جهان باید از خواب غفلت بیدار شوند. جامعة خواب آلوده و بی تفاوت باید خواب &nbsp;غفلت زدگی و مخموری خود را در چشم بشکند. یک میلیارد جمعیّت اسلامی با اتّفاق و اتّحاد &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می توانند از هجوم و نفوذ زورمندان جلوگیری کنند.
&nbsp;
&nbsp;





پشه چو پر شد، بزند پیل را





با همه تندی و صلابت که اوست




مورچگان را چو بود اتّفاق


&nbsp;


شیر ژیان را بدرانند پوست2
&nbsp;





مسلمین همگی در تحت پرچم توحید هستند و همین پرچم توحید با دست های پیوسته و واحد می تواند در برابر سیل کِبر و کفر، استوار و پابرجا برافراشته گردد و بر فراز بام اتّحاد مسلمین به اهتزاز درآید.
آیات منوّر الهی، گفتار کسانی را که به تثلیث قا ئلند برابر شرک می داند و با عبارت &laquo; اِنَّما اللهُ اِلهٌ واحِدٌ &raquo;3 به مردم می نمایاند که وحدت کلمه خیر و رستگاری آنان را تأمین می کند و نیز &laquo; کانَ الناسُ اُمةً واحدةً&raquo;4 و &laquo; رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ &raquo;5 نشانگر آن است که وحدت، زبان حق و اختلاف زبان شیطان است و مسلمین از جنود خدا هستند و هرگز با تفرقه و ایجاد مفارقت میان افراد خود را جزو لشکر ابلیس قرار نمی دهند.
دستهای ناپاکی سعی دارند که آحاد ملّت های مسلمان را از هم بپاشند و با طرح مسایل پوچ و بی معنا آنها را به جان هم بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و با شعار &laquo; تفرقه بینداز و حکومت کن&raquo; به مطامع شوم خود نایل گردند. باید هوشیاری و بیداری مسلمانان جهان نقشه های ریاکارانة آنها را نقش برآب سازد و با هم دلی و هم بستگی بیشتر سدّ راه آنان گردد و فریب های آنان را خنثی نماید. اتّفاق و اتّحاد مسلمین جهان تعالی و پیشرفت آنان را مهیّا ساخته و آنان را به سمت و سوی رستگاری و پیروزی می کشاند.





&nbsp;&nbsp;&nbsp;حُسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت


&nbsp;آری به اتّفاق جهان می توان گرفت6





پیامبر اکرم(ص) در راه وحدت اسلامی کوشش وافری مبذول داشت. و جماعت و اتّفاق را خیر و تفرقه را عذاب و مایة رنج مردم می دانست7 و بین مسلمانان عقد اخوّت و برادری بست. از نخستین گامهای پیامبر(ص) در ورود به مدینه پی ریزی زندگی اجتماعی اسلامی بود و پس از ساختن مسجد که مرکز تعلیم و تربیت و اجتماعات اسلامی بود، بین دو قبیلة &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; که سالها در حال جنگ و خون ریزی بودند، صلح و آشتی برقرار کرد. بین &laquo;مهاجران&raquo; و مردم مدینه که مهاجران را در خانه های خود پذیرفته بودند، یعنی &laquo;انصار&raquo; پیمان برادری برقرار کرد.
پیامبر(ص)، توحید اسلامی و پیوند اعتقادی و برادری را جایگزین روابط قبیلگی کرد و از مردمی کینه توز و بی خبر از نظام اجتماعی و قانون، جامعه ای متّحد و برادر به وجود آورد. 8
آیین محمّدی نه تنها وحدت خالق را در میان مشرک و بت پرست ایجاد نمود، بلکه وحدت امّت و مخلوق را نیز به وجود آورد که همه یکی شدند و شکل ساختمان واحد به خود گرفتند.
این نظام جدید را محمّد(ص) سیزده سال با سخت ترین مقاومت ها و دشمنی های قریش در مکّه پی ریزی کرد.
این نظم جدید تمام مؤمنین را جامعة واحد ساخت ولو اینکه از قبایل مختلف تشکیل شده و در مواضع و محل های بسیار دور و مجزای از یکدیگر قرار گرفته بودند.
مذهب اسلام در واقع نیروی صحیح و سالم التصاق دهنده ای شد که ابتدا قبایل و عشایر و سپس اقوام و ملل خارجی را طوری بهم چسباند و جوش داد که حکم نیروی واحد و جامعة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;یگانه ای پیدا کردند. جامعه ای که هیچ قوّه و نیرو نمی توانست آنها را از یکدیگر جدا کند.
پیامبر(ص) &zwnj;پیوسته به انصار دستور می داد که به برادران مهاجر خود که همه چیز خود را در مکّه گذارده اند کمک و همراهی کنند. عبدالرّحمن بن عوف بدون دیناری به مدینه رسیده بود. انصاری سعید که در عقد &laquo;پیمان برادری&raquo; برادر خواندة او شد تمام دارایی خود را در اختیار وی گذاشت.
محمّد(ص) در هفته های اول ورود به مدینه تمام سعی و توجّه خود را بدان معطوف داشت که نه تنها زمزمة رقابت و اختلافی که میان مهاجرین و انصار به وجود آمده بود، برطرف سازد، بلکه آنها را بیش از پیش به یکدیگر نزدیک کند و اساس این بنیان و نظم جدید را محکم نماید. او &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می دانست که نیروی بزرگ از پیوستگی و اتّصال نیروهای کوچک به دست می آید.
روزی از طرف پیامبر(ص) به تمام مسلمانان و مؤمنین اطّلاع داده شد که همگی برای نماز مغرب در صحن مسجد حضور یابند. مسلمانان همیشه شوق دیدار رسول خدا را داشتند و همه شب برای دیدار وی و انجام نماز در مسجد حاضر می شدند. ولی این خبر که به آنها رسید اشتیاقشان را زیادتر کرد. همگی حاضر شدند. به دنبال پیامبر نماز گزاردند. بعد از نماز محمّد(ص) برای آنان صحبت کرد. از خدای یگانه گفت. از مأموریت رسولش گفت. از اعمال نیک و نیّت پاک گفت. از برادری و مساوات که اساس وحدت معنوی مسلمانان است، گفتگو کرد و از پاداشی که مهاجرین و انصار در مقابل خدمات خود به اسلام خواهند یافت شرح مبسوطی بیان کرد و سپس چنین اظهار داشت:
ای مسلمانان و ای مؤمنین:
قسمتی از شما به مکّه آمدید و در عقبه در دل شب با من بیعت کردید و مرا به شهر خود فرا خواندید. قسمت دیگر از آغاز پیدایش اسلام به دین خدا درآمدید و در این راه هرگونه ناملایمی را تحمّل کردید و خلوص نیّت و پاکی ایمان خود را نشان دادید. من اکنون به شما اعلام می دارم که شما افراد مهاجر و انصار برادر یکدیگر هستید. این برادری شما در آسمانها منعقد شده و اکنون من آن عهد تقدیر و قضا را که بر لوحة ابدیّت مانند علم الهی نقش بسته است به شما اعلام می دارم. هر کدام برخیزید و برادر خود را انتخاب کنید.
این بیانات تأثیر بسیار عمیقی در حاضرین کرد. غلغله در میان آنان به وجود آورد. آقا و نوکر، بزرگ و کوچک، ثروتمند و فقیر جملگی برادر یکدیگر شدند.
حمزه عموی رسول الله با زیدبن حارثه غلام آزاد شدة&zwnj;خود برادر شد. سلمان فارسی که تازه از قید رقیّت یهودی نجات یافته بود برادر ابو درداء شد و بلال غلام ابوبکر برادر ابو رویحه شد.
سایرین هم هر کدام برادران خود را فی المجلس انتخاب کردند و در این جمعیّت پانصد نفری روحی از همکاری و صداقت به وجود آمد که همه خود را حتّی در دارایی و اموال برادر مؤمن خودش یکی دانستند.
آن وقت محمّد برخاست و از میان جمعیّت دست علی را گرفت. او را از میان مسلمانان بیرون کشید و با صدای محکم و پر ارادة خود گفت: اینهم برادر من. 9&nbsp; 
اگر تمام قشرهای ملّت های اسلام به حکم &laquo; اِنَّما المُؤمِنونَ اِخْوَةٌٌ فَاَصْلِحوا بَیْنَ اَخَوَیْکُمْ&raquo;10 گردن نهند. اَبَرقدرتان هرگز نمی توانند کوچکترین ضربه ای به عالم اسلام وارد نمایند. ملّت اسلام اگر بخواهند می توانند حیله ها و دسیسه های قدرت شیطانی را سرکوب نمایند چون می دانند &laquo; یدُ اللهِ مَعَ الجماعةِ&raquo; است و از یک قطره هیچ کاری برنمی آید، بلکه از قطرات باران سیل عظیم راه&nbsp; &nbsp;می افتد و سدّ بزرگ را می شکند و دریاها به وجود می آورد.





اگر دو یار موافق دو دل یکی سازد


&nbsp;فلک به یک تن تنها چه می تواند کرد؟




ز دانا تو نشنیدی این داستان


&nbsp;که برگوید از گفتة باستان




که گر دو برادر نهند پشت پشتج


&nbsp;تن کوه را باد ماند به مشت11





بخشی از خطبة پیامبر(ص) در حجةالوداع در مورد اتّحاد و برادری مسلمانان با یکدیگر بود. در این مورد فرمود: هان، مسلمان برادر مسلمان است، پس هیچ چیز برای مسلمان در حقّ برادرش روانیست مگر آنچه را که بر خود نیز روا می داند. 12
اسلام بانی عقد اخوّت است و مسلمانان جهان در زیر پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانی خدای متعال با وحدت و برادری می توانند دست قدرتهای بزرگ را که هیچ فکری جز مصلحت خود و چپاول کردن ذخایر ملّت های ضعیف ندارند، قطع کنند. همان گونه که از یک گل بهار و از یک پرستو تابستان نمی شود و یک دست صدا ندارد، مسلمانان هم اگر بخواهند به تنهایی در برابر دشمنان اسلام اقدام نمایند، راه به جایی نخواهند برد و &laquo;من&raquo; تا &laquo;ما&raquo; نشود، فریادش به جایی نخواهد رسید و به قول حمید مصدّق:





چه کسی می خواهد




من&nbsp; و&nbsp; تو&nbsp; ما نشویم؟




خانه اش ویران باد !




من اگر ما نشوم، تنهایم




تو اگر ما نشوی،
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;- خویشتنی




از کجا که من و تو
&nbsp;




شور یک پارچگی را در شرق




باز بر پا نکنیم ؟




از کجا که من و تو




مشت رسوایان را وا نکنیم؟




من اگر برخیزم




تو اگر برخیزی




همه برمی خیزند




من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی




چه کسی برخیزد؟




چه کسی با دشمن بستیزد؟




چه کسی
پنجه در پنجة هر دشمن دون
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;آویزد13؟&nbsp;





&nbsp;
محمّد(ص) به وسیلة&zwnj; پیمان برادری روابط مؤمنین را به عالی ترین درجه محکم ساخت و نقشة منافقان را که می خواستند روابط مسلمانان اوس و خزرج و مهاجر و انصار را تیره کنند بی اثر نمود و از این مرحله اطمینان کامل حاصل کرد و تمام توجّه و همّ خود را جهت تشکیل امّت واحد اسلامی و عقد قرارداد با یهود و سایر قبایل مدینه به کاربرد و برای اوّلین بار بود که قسمتی از قبایل عرب به نام امّت واحدی نامیده شد و با این رشته های محکم به هم متّصل گردیدند و برای نخستین دفعه بود که عربها به عقد قراردادی به این قدرت و قوّت در همکاری موفّق آمدند.
این پیمان برادری و این پیمان تدافعی که در فاصلة کمی از زمان منعقد گردید، مؤمنان را نه تنها از هجوم قریش سرمایه دار راحت کرد و از این رهگذر آنها را آسوده خاطر نگاه داشت، بلکه مجال داد که به تشکیلات داخلی و اجرای قوانین الهی که توسّط پیامبرشان نازل می گردید مشغول شوند. غالب احکام و قوانین بعد از این پیمان نازل گردید و مسلمانان با هم بستگی و هم یاری یکدیگر در اجرای آنها کوشیدند.
پیامبر(ص) در میان مؤمنین یک عقیده و یک ایمان و یک نوع اتّصال باطنی به وجود آورد. آنان یک نور واحد، بهشت واحد، خدای واحد و زندگی واحدی که آغاز و انجام آن یک نوع و یک رنگ شده بود در مقابل چشم ظاهر و چشم باطن خود می دیدند. علاوه بر اینها تشکیل امّت واحد و عهد برادری تأثیر جداگانه ای در فرد فرد آنان کرده بود.
هنگامی که منافقین می خواستند میان &laquo;اوس&raquo; و &laquo;خزرج&raquo; شعله ي جنگ را دوباره برافروزند و این دو طایفه با سلاحهای خود مثل گذشته رویاروی هم قرار گرفتند، پیامبر(ص) به میان آنان رفت و روی سنگ مرتفعی قرار گرفت و صدای او با این کلمات بلند شد:
&laquo; ای گروه مسلمانان، الله، الله، آیا دوباره به دورة جاهلیّت برگشتید و من میان شما هستم؟
آیا به دورة جاهلیّت برگشتید بعد از آن که خدا شما را به اسلام هدایت و رهبری کرد؟آیین اسلام را به شما عطا نمود؟
عادتها و کارهای جاهلیّت را از شما برید. شما را از کفر نجات داد. میان دلهای شما الفت و محبّت برقرار ساخت.&raquo;
هریک از این کلمات مانند نور خورشید بود که غبار و ابر کینه و حسّ برادرکشی را از روح و دل آنها زدود.
شمشیرها به غلافهای خود بازگشتند. یک مرتبه به دل آنها وحی الهی آمد که این تفتین و افساد از ناحیة شیطان است و این دام از جانب دشمنان.
ناگهان اوسیها و خزرجی ها یکدیگر را در آغوش گرفتند و بلند بلند گریستند.
رسول خدا آنها را نوازش و تحسین نمود و به طرف شهر حرکت کرد. این گروه دو قبیله هم با اطاعت و انقیادی که از دل و جان آنها برمی خاست به دنبال وی روان گشتند.
برق شمشیرها جای خود را به برق اشک های شادمانی سپرد و بدین گونه آتش مکر و تفتین شائس بن قیس(یهودی نفاق انداز) خاموش شد. 14
آری سیرة پیامبر(ص) در حفظ و انسجام وحدت میان مسلمانان این گونه بود. اتّفاق و وحدت از نظر پیامبر(ص) رحمت بود که هر دولتی از اتّفاق است و هر بی دولتی از نفاق.





دو دل یک شود بشکند کوه را


&nbsp; پراکندگی آرد انبوه را





حضرت علی(ع)، در ستایش فضایل پیامبر(ص) او را الفت دهندة دلها و زدایندة کینه ها &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;می نمایاند و می فرماید:
به برکت وجودش، خداوند ، کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت. به واسطة او در میان دلها الفت افکند (و افراد دور افتاده را در سایة آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت. 15
مسلمانان که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است باید با پشتیبانی و &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;هم بستگی یکدیگر از اسلام دفاع نموده و به یاری کشورهای اسلامی ضعیف و کم درآمد بشتابند بدین ترتیب بنیاد و شالوده ی ممالک اسلامی را استوار و پابرجا نگاه دارند و به مخالفان اسلام اجازه ندهند که به حریم مقدّس مسلمانان تجاوز نموده وجان وثروت و مال آنان را به غارت ببرند.
اقشار ملّت های مسلمان با هر مسلکی که دارندو با هر فکر سیاسی یا مذهبی ، لازم است وحدت خود را حفظ نموده و علیه جنایات بی شمار مستکبران موضعی خصمانه گرفته و از اشکال تراشی و تفرقه اندازی که به سود دشمنان است بپرهیزند. آنان باید همواره هشدارهای قرآن و سیرة &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;رسول الله را مدّنظر داشته باشند و آگاه و بیدار در ترویج اسلام و قرآن بکوشند.
مسلمانان حافظان وحدت و انسجام اسلام می باشند. هر فرد مسلمان مسؤول است که در برپایی این انسجام بکوشد. بدخواهان و مغرضین باید شناسایی شوند و اجازه نیابند که در صفوف مسلمین رخنه بیفکنند.
ائتلاف مسلمین یعنی نمایش قدرت اسلام. باید آگاهانه عمل نمود تا نقطه ضعفی به دست دشمنان اسلام ندهند زیرا آنان مترصّدند که از تفرقه و اختلاف سوء استفاده نموده و به نفع خود جریان آب را به حرکت درآورند. به هوش باید بود که وحدت مسلمین جهان موهبتی الهی است که می تواند اساس اسلام را پایدار نگاه دارد ولی تفرقه و اختلاف به سرنگونی آن کمک می کند و به فرمایش علی (ع): &laquo;از پراکندگی بپرهیزید که &laquo;انسانِ تنها&raquo; بهرة شیطان است چنانکه گوسفندانِ تک رو طعمة&zwnj;گرگ ! &raquo;16
امام خميني در مورد افراد تفرقه افكن مي فرمايد:
علما ودانشمندان سراسر جهان به ويژه علما ومتفكّران اسلام، يكدل ويك جهت در راه نجات بشريّت از تحت سلطة &nbsp;ظالمانة اين اقلّيّت حيله باز وتوطئه گر كه با دسيسه ها وجنجالها، سلطةخود را بر جهانيان گسترده اند، بپاخيزند وبا بيان وقلم وعمل خود، خوف وهراس كاذبي را كه برمظلومان سايه افكنده است بزدايند واين كتابهايي را كه اخيراً با دست استعمار كه از آستين كثيف اين بردگان شيطان منتشر شده ودامن به اختلاف بين طوايف مسلمين مي زنند، نابود كنند وريشة خلاف را كه سرچشمة همة گرفتارهاي مظلومان و مسلمانان است بر كنند ويكدل ويكسو بر اين رسانه هاي گروهي كه در بيشتر ساعات شب وروز به فتنه انگيزي ونفاق افكني و دروغ پردازي و شايعه سازي عمر خود را مي گذرانند، پرخاش كنند و برسر چشـــمة تروريسم كه از كاخ سفيد مي جوشد بشورند .
اگر سران كشور هاي اسلامي از اختلافات داخلي دست بردارند و با اهداف عالية اسلام آشنا شوند و به سوي اسلام گرايش پيدا كنند، اين گونه اسير و ذليل استعمار&nbsp; نمي شوند. اين اختلافات سران كشور هاي اسلامي است كه مشكل فلسطين را به وجود آورده، نمي گذارد حل شود . اگر هفتصد ميليون مسلم با اين كشور هاي عريض و طويل رشد سياسي داشتند وبا هم متّحد ومتشكّل شده در صف واحد قرار مي گرفتند، براي دولتهاي بزرگ استعمار [گر]ممكن نبود كه در ممالك رخنه كنند، تا چه رسد به مشتي يهود كه از عمّال استعمارند .
امروز روزي است كه همه به دستور اسلام، به دستور قرآن كريم با هم متّحد باشند، تنازع نكنند، اگر تنازع با هم بكنند،&nbsp; به هر شيوه اي باشد، بر حسب قرآن كريم ممنوع است اين تنازع، واگر تنازع بكنند، فشل مي آورد ورنگ وبوي انسان را وملّت را از بين مي برد. اين دستور خداي كريم است. اين هايي كه دارند كوشش مي كنند تفرقه بيندازند وتنازع ايجاد كنند ومع ذالك ادّعاي اسلام مي كنند، اينها آن اسلامي را كه قرآن كريم كتاب اوست، آن اسلامي كه كعبه قبلة اوست، آن اسلام رانيافتند وايمان به آن اسلام نياوردند، آنهايي ايمان به اسلام آوردند كه قرآن را ، ومحتواي قرآن را قبول دارند، محتواي قرآن را كه مي فرمايدكه &laquo; مؤمنون اخوه&raquo; هستند، برادر هستند باهم. برادري هر چه اقتضا مي كند بايد اينها انجام بدهند.برادري اقتضا مي كند كه اگر به شما صدمه اي وارد شد همة برادرهايي كه در هر جا هستند متأثّر باشند. اگر شما خوشحال باشيد همه خوشحال باشند. برادرها !متوجّه باشيد كه با اسم هاي مختلف، با چيزهايي كه پخش مي كنند وتبليغ مي كنند، مي خواهند بين برادرها را جدايي بيندازند كه اثر اين جدايي افكندن بين برادرها، سلطة اجانب است بر همه و برگشتن همان اوضاع سابق است كه به همة شما، به همة ما از مركز گرفته تا هر جا برويد ظلم شده است وهمه را آزار داده است.
اگر ما هيچ جهتي را ملاحظه نكنيم الّا برادري خودمان را انسجام پيدا مي كنيم. همة مؤمنين را قرآن مي خواهد كه با هم برادر باشند وغير از اين هم نباشد در بين، اگر همة مؤمنين در قطرهاي اسلامي، در تمام كشورهاي اسلامي همين يك دستور خدا را كه خدا عقد اخوّت بينشان انداخته است همين يك دستور را عمل بكنند،قابل آسيب ديگر نيست .
آن روز مبارك است بر ما كه سلطة جهان خواران بر ملّت مظلوم ما وبر ساير ملّتهاي مستضعف شكسته شود و تمام ملّتها، سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند، ودولتها بيدار بشوند وببينند با داشتن آن همه ابزار وآن همه انسان وقواي انساني آن همه اراضي وسيع وذخاير زيرزميني، براي اينكه ما توجّه به دستورات اسلام كه بين همة مسلمانها عقد اخوّت بسته است وهمه را دعوت به اعتصام به حبل الله وپيروي از خطّ اسلام مي فرمايد، نكرديم.
&nbsp;اگر خداي ناخواسته سستي يا تفرقه اي پيش بياييد يا مخالفتهاي قشرها بايكديگر پيش بياييد خوف آن است كه دشمن هاي شما با هم متّحد بشوند وبر ما غلبه كنند آنوقت است كه اسلام را كنار مي زنند وبر ماحكومت مي كنند،&nbsp; همان حكومتهاي جابرانه، ليكن اگر اين ايمان واين وحدت را حفظ كنيد وهمه بسوي اسلام باشيد هيچ قدرتي بر شما پيروز نخواهد شد.17
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
نتیجه:
همان گونه که پیامبر(ص) با درایت و هوشیاری به عقد برادری میان قبایلی که سالیان سال با هم نبرد کرده و دشمنان خونی یکدیگر به شمار می رفتند ، در همان گام های نخستین همّت ورزید و ادامة حیات دینی و سیاسی را اتّحاد و وحدت مسلمین تشخیص داد، پس مسلمین جهان با پیروی و تبعیّت از پیامبر خود، هوشمندانه جهت اتّحاد و انسجام میان مسلمانان کمر اهتمام بسته و با تلاش های پیاپی ریسمان هم بستگی و هماهنگی میان مسلمانان را محکم تر و منسجم تر ببافند.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفي _&nbsp; عضو هيآت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پانوشت ها
&nbsp;
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 103 سورة آل عمران
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp; گلستان، ص 300
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 171 سورة نساء
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 214 سورة بقره
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp; بخشی از آیة 1 سورة نساء
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; دیوان غزلیّات حافظ، ص 120
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp; نهج الفصاحه، بخشی از شمارة 1202
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp; چهارده اختر تابناک، ص 37
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 538 تا543
10-&nbsp; بخشی از آیة 10 سورة حُجُرات
11-&nbsp; امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12-&nbsp; پیام پیامبر(ص)، بخشی از ص 105
13-&nbsp; گزینة اشعار حمید مصدّق، بخشی از صص 39 تا 40
14-&nbsp; پیامبر، بخشی از صص 586 تا 587
15-&nbsp; المعجم المفهرس، نهج البلاغه، بخش سوّم خطبة 96
16-همان کتاب، بخش هشتم از خطبة 127
17-&nbsp; وحدت از ديدگاه امام خميني(ره) صص 362 ،390، 397، 44،45، 133
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1.&nbsp; احمدی بیرجندی، احمد، چهارده اختر تابناک، مؤسّسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372.
2.&nbsp; امام خميني، وحدت از ديدگاه امام خميني (ره)، دفتر پانزدهم،&nbsp; ناشر، مؤسّسة تنظيم ونشر آثار امام خميني،چاپ دوّم،1378
3.&nbsp; پاینده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374.
4.&nbsp; خرّمشاهی، بهاء الدّین، انصاری، مسعود، پیام پیامبر(ص)، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376.
5.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، دیوان غزلیّات حافظ، انتشارات صفی علیشاه، چاپ بیست و چهارم، 1378.
6.&nbsp; دکتر خطیب رهبر، خلیل، گلستان سعدی، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364.
7.&nbsp; دهخدا، علی اکبر، امثال و حکم، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363.
8.&nbsp; رهنما، زین العابدین- پیامبر، جلد 1و2، چاپخانة آتشکده، چاپ چهاردهم.
9.&nbsp; محمّدی، محمّدکاظم، دشتی، محمّد، المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، نشر امام علی (ع)، قم، چاپ چهارم، 1374.
10.&nbsp; مصدّق، حمید، گزینة اشعار، انتشارات مروارید، چاپ پنجم، 1376.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/خشونت-خانوادگي-زمينه-عوامل-و-راهكارها-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/خشونت-خانوادگي-زمينه-عوامل-و-راهكارها-1</guid>

<description><![CDATA[
باسمه تعالي
خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
چكيده
در حال حاضر در ايران بسياري از مسايل و آسيب هاي اجتماعي در رابطه با خانواده وجود دارد. مي توان از مشكل دختران فراري و افزايش خودكشي و خودسوزي در ميان زنان و افزايش طلاق و خشونت خانوادگي نام برد. به احتمال زياد شرايط زندگي در خانواده ها مشكلاتي براي اعضاي خود به وجود مي آورند، براي حلّ مشكلات خانوادگي نمي توان تنها به پند و نصيحت يا نظارت بر رفتار افراد اكتفا كرد، بلكه در عين حال بايد به رابطة متقابل ميان جامعه و خانواده نيز توجّه داشت. اگر ساختار جامعه بر اساس اقتدار و نابرابري ميان اعضاي شكل گرفته و قوانين، آداب و رسوم باورها و نگرش هاي اجتماعي سلسله مراتب موجود را تأييد كنند، بازتاب آن در خانواده نيز مشاهده خواهد شد و اقتدار و نابرابري و استفاده از خشونت براي پيشبرد اميال فرد مقتدر و خانواده به عنوان رفتاري طبيعي در نظر گرفته مي شود.
خشونت خانوادگي مقوله اي است كه رفتار خصوصي اعضاي خانواده با يكديگر، عواقب سنگيني براي جامعـه در بر دارد. البتّه هنوز اهميّت آن براي بسياري از كشورها مشخّص نشده است، امّا بايد دقّت كرد كه براي داشتن جامعه اي سالم و افرادي متعادل در جامعه، نمي توان بر روابط خشونت آميز خانوادگي چشم بست و آن را در اختيار پدران و مادران يا زن و شوهرها قرار داد؛ زيرا نتايج ناشي از رفتار خشونت آميز خانوادگي بر قرباني، سبب مي شود او در روابط اجتماعي خود با ديگران رفتار نابهنجاري داشته باشد و حتّي براي افرادي كه از مقولة خشونت دورند و از آن ذهنيّتي ندارند، مشكلاتي به وجود آورد.
هدف از اين تحقيق بررسي خشونت و پرخاشگري به ويژه خشونت خانگي عليه زنان است كه مسـألة جـديدي نيست امّا از پرداختن به آن به عنوان يك موضوع جدّي و آسيب اجتماعي در كشور، زمان زيادينمي گذرد به طوري كه سازمان ملل متّحد سال 2004 را سال نقض فاحش حقوق بشر در ايران در خصوص زنان ناميده است.
در حالي كه خانواده در فرهنگ ايراني اسلامي از منزلت والايي برخوردار است، اخبار و گزارش ها حاكي از آن است كه خشونت هاي خانگي در حال افزايش است كه يكي از مصاديق اين خشونت ها، پديدة همسر آزاري است، به طوري كه طبق اعلام كارشناسان، بيشتر خشونت هاي ثبت شده، از نظر فيزيكي است و در سنين 20 الي 32 سال يعني در سال هاي اوّل زندگي بين زن و شوهر اتفّاق مي افتد و همسر كشي نيز در صدر خشونت هاي خانوادگي قرار دارد.
&nbsp;به اعتقاد يك حقوقدان تأسيس خانه هاي امن براي حمايت از زناني كه از سوي همسران خود مورد آزار قرار مي گيرند، ضروري است.
تنها موردي كه در قوانين ايران براي مبارزه با همسر آزاري وجود دارد اين است مطابق قانون مجازات اسلامي، اگر ضرب و جرحي توسّط كسي به فرد ديگري وارد شود، ضارب، مكلّف بـه پرداخت ديـه خـواهد بود كـه ايـن امـر شـامل مردي كه زن خود را آزار داده باشد نيز مي شود، البتّه در صورت اثبات اين پديده كه جزو مصاديق عسر و حرج است، مي توان طلاق زن را نيز از دادگاه گرفت. بنابراين در قوانين فعلي ايران جرمي با عنوان همسر آزاري وجود ندارد.
روش تحقيق با استفاده از كتاب هايي است كه در زمينة خشونت خانوادگي مي باشد و نيز با مراجعه به دادگستري شهرستان دزفول و بررسي هفت پرونده در مورد خشونت خانوادگي صورت گرفته است.
بدين ترتيب، همان گونه كه بعضي دولت ها در امر فرزند آوري دخالت دارند و همان گونه كه در بسيـاري از مسـائل مربـوط به فـرزنـدان، دولـت در حكم آمر و مقتدر، از خانواده درخواست هايي دارد (مانند واكسن زدن، فرستادن كودكان به مدارس، دادن آموزش هاي لازم و حمايت هاي ضروري از كودكاني كه در شرايط خانوادگي يا اجتماعي نامناسبي بسر مي برند) پديدة خشونت خانوادگي نيز بايد مدّ نظر دولت قرار گيرد. دولت بايد براي جلوگيري از اين رفتار، سازمانهاي حمايتي به وجود آورد، به افرادي مانند نيروي انتظامي، پرستاران، مددكاران و مشاوران خانواده و مدارس، كه به دلايل شغلي با پديدة خشونت برخورد دارند، آموزش و اختيارات كافي بدهد تا در صورت مشاهدة رفتار خشونت آميز، به اقدامات لازم دست بزنند و قوانين نيز از آنها حمايت كند تا بتوانند با ارائة امكانات به قرباني، او را از شرايط زندگي خشونت بار خانواده دور سازند.
اميد مي رود با ارزيابي مجدّد از وضعيّت موجود زنان زمينه هايي فراهم آورد كه معضل مهمّ خشونت در خانواده ها به طور كلّي ريشه كن گردد.
&nbsp;
كليدواژه ها : خشونت، خانوادگي، زنان، اجتماعي، قانون، حقوق
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; ندا زرعی کارمند دانشگاه آزاد واحد دزفول
باسمه تعالي
خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
مقدّمه
در حال حاضر در ايران بسياري از مسايل و آسيب هاي اجتماعي در رابطه با خانواده وجود دارد. مي توان از مشكل دختران فراري و افزايش خودكشي و خودسوزي در ميان زنان و افزايش طلاق و خشونت خانوادگي نام برد. به احتمال زياد شرايط زندگي در خانواده ها مشكلاتي براي اعضاي خود به وجود مي آورند، براي حلّ مشكلات خانوادگي نمي توان تنها به پند و نصيحت يا نظارت بر رفتار افراد اكتفا كرد، بلكه در عين حال بايد به رابطة متقابل ميان جامعه و خانواده نيز توجّه داشت. اگر ساختار جامعه بر اساس اقتدار و نابرابري ميان اعضا شكل گرفته و قوانين، آداب و رسوم باورها و نگرش هاي اجتماعي سلسله مراتب موجود را تأييد كنند، بازتاب آن در خانواده نيز مشاهده خواهد شد و اقتدار و نابرابري و استفاده از خشونت براي پيشبرد اميال فرد مقتدر و خانواده به عنوان رفتاري طبيعي در نظر گرفته مي شود.
خشونت خانوادگي مقوله اي است كه رفتار خصوصي اعضاي خانواده با يكديگر، عواقب سنگيني براي جامعـه در بر دارد. البتّه هنوز اهميّت آن براي بسياري از كشورها مشخّص نشده است، امّا بايد دقّت كرد كه براي داشتن جامعه اي سالم و افرادي متعادل در جامعه، نمي توان بر روابط خشونت آميز خانوادگي چشم بست و آن را در اختيار پدران و مادران يا زن و شوهرها قرار داد؛ زيرا نتايج ناشي از رفتار خشونت آميز خانوادگي بر قرباني، سبب مي شود او در روابط اجتماعي خود با ديگران رفتار نابهنجاري داشته باشد و حتّي براي افرادي كه از مقولة خشونت دورند و از آن ذهنيّتي ندارند، مشكلاتي به وجود آورد.
خانم شهلا اعزازي در كتاب خشونت خانوادگي قرباني هاي خشونت خانوادگي را مورد بررسي قرار داد و نخستين قدم در راه مبارزه با خشونت خانوادگي را آموزش دادن به كلية افراد جامعه مي داند و در اين مورد راه كارهايي ارايه مي نمايد.
مركز مطالعات و تحقيقات زنان در فصل نامة بهار 1381 به تعريف خشونت عليه زنان و انواع خشونت ها پرداخت و تغييرات اساسي در ساختار فرهنگي، نگرش ها، سنّت ها، انگاره ها و آموزه هاي مردم سراسر جهان را عوامل مؤثر در رفع تبعيض و متعاقب آن رفع خشونت عليه زنان بيان كرد.
كتاب زن در آيينة مطبوعات از نظرات مراجع تقليد و توصيه هاي آنان سخن مي گويد و روزنامة ايران پس از ذكر چند نمونه از موارد خشونت هايي كه عليه زنان در ايران بوده است، با استفاده از نظريات بعضي جامعه شناسان انگيزة اين خشونت ها را نگاه جنسي و كالايي داشتن زن ها بيان مي كند.
هدف از اين تحقيق بررسي انگيزه هايي است كه زمينة خشونت را فراهم آورده و موجب اين معضلات مي گردد كه با استفاده از نظريات كارشناسان به ذكر راه كارهايي براي رفع اين مشكلات پرداخته است.
در اين مورد بايد گفت كه خشونت خانوادگي چيست؟ زمينه و عوامل ايجاد اين خشونت ها و انواع آن چيست؟ متخصّصان و كارشناسان براي رفع اين معضل بزرگ چه راه كارهايي را ارايه مي دهند؟
اين تحقيق با استفاده از كتاب هايي كه در اين زمينه نوشته شده و بررسي چند پرونده از دادگستري با ذكر نمونه هايي از خشونت عليه زنان به نتايجي دست يافته است كه براي كاهش خشونت و از ميان بردن آن بايد در زمينه هاي متفاوت فردي، اجتماعي و قانوني اقدامات لازم به عمل آيد و دولت مسئوليّت اين كار را به عهده بگيرد.
بدين ترتيب، همان گونه كه بعضي دولت ها در امر فرزند آوري دخالت دارند و همان گونه كه در بسيـاري از مسـائل مربـوط به فـرزنـدان، دولـت در حكم آمر و مقتدر، از خانواده درخواست هايي دارد (مانند واكسن زدن، فرستادن كودكان به مدارس، دادن آموزش هاي لازم و حمايت هاي ضروري از كودكاني كه در شرايط خانوادگي يا اجتماعي نامناسبي بسر مي برند) پديدة خشونت خانوادگي نيز بايد مدّ نظر دولت قرار گيرد. دولت بايد براي جلوگيري از اين رفتار، سازمانهاي حمايتي به وجود آورد، به افرادي مانند نيروي انتظامي، پرستاران، مددكاران و مشاوران خانواده و مدارس، كه به دلايل شغلي با پديدة خشونت برخورد دارند، آموزش و اختيارات كافي بدهد تا در صورت مشاهدة رفتار خشونت آميز، به اقدامات لازم دست بزنند و قوانين نيز از آنها حمايت كند تا بتوانند با ارائة امكانات به قرباني، او را از شرايط زندگي خشونت بار خانواده دور سازند.
بحث
قرباني هاي خشونت خانوادگي در محيط هاي خارج از خانه، مانند مدارس، محل هاي كار و اصولاً در هر جا كه به شكل سازمان يافته با ديگران در ارتباط اجتماعي قرار دارند، با مشكلاتي مواجه اند و از نظر اجتماعي، رفتار مناسبي ارائه نمي دهند. كودكاني كه در خانواده تحت خشونت قرار مي گيرند، در مدرسه پيشرفت چنداني از خود نشان نمي دهند. همچنين به طور مشخّصي از نظر رشد و تكامل اجتماعي از سايرين عقب ترند (Finkelhor, 1988). از علايم وجود خشونت در خانواده، اشكالات تكلّمي و به خصوص لكنت زبان است. اين كودكان رفتارهاي عصبي دارند و در روابط با ديگران يا داراي رفتاري برانگيزاننده يا رفتاري همراه با اطاعت و فروتني بيش از حد از خود نشان مي دهند. علائم افسردگي نيز در آنها ديده مي شود. به علاوه، اين كودكان با ديگران هم رفتار پرخاشگرانه دارند(BMFF , 1994 : 33).1
در بعضي بررسي ها توانسته اند دو گروه قرباني و افراد معمولي را با هم بسنجند. امّا در بعضي، تنها به قرباني ها دسترسي يافتند. بنابراين، هميشه بايد مدّ نظر داشت كه بسياري از قرباني ها، اصـولاً تحت بررسي قرار نگرفتـه و ويژگي هاي آنها مشخّص نشـده است. آنچـه كه با توجّه به آمار بررسي هاي انجـام شـده مهم است، اين مسـأله است كه تأثير دادن انجـام عملي در حيطة &zwnj;خصـوصي خانواده، در همـان گروه خاتمه نمي يابد؛ بلكه به صورت شعاعي در جامعـه پخش مي گردد؛ زيرا قـرباني هاي خشونت (كودكان) كه وارد جامعـه مي شوند و تشكيل خانواده مي دهنـد، با تأثير پذيري از تجربيّـات زندگي خانوادگي خود مي توانند پديدة خشونت را در جامعه انتقال دهند. آنها، در مقام پدر يا مادر، فرزندان خود را تنبيه مي كنند و بار ديگر از آنها قرباني هاي خشونت را به وجـود مي آورند. معمولاً قرباني خشونت سـابق، در زندگي خانـوادگي به دو طريق رفتـار مي كنـد : يا بار ديگر تبـديل به قرباني خشـونت مي گردد يا به صـورت عامل خشـونت در مي آيد و در هر دو صـورت، خشـونت موجـود در نسـل قبـل را به نسـل بعـدي انتقـال مي دهد. بدين ترتيب، اگـر با پديدة خشونت مبارزة &zwnj;جدّي نشود، قادر به جاوداني ساختن (پايندگي) Perpetuation خود اسـت و سبب ايجاد پديده اي خواهد شد كه از آن با عنوان چرخش خشونت Cycle of violence&nbsp; &nbsp;نام مي برند.
&nbsp;سرآغاز بررسي هاي مربوط به خشونت، مقالة &zwnj;هنري كمپ در سال 1962 بود كه سبب سه دهه تحقيقات متعدّد شد و نگرش قبلي نسبت به پديدة استثنايي بودن خشونت خانوادگي را از اذهان زدود. نتيجة&zwnj; كلّي بررسي هاي مربوط به خشونت را مي توان در تغيير نگرش جامعه نسبت به خشونت خانوادگي، به صورت زير بيان كرد :
1 ـ مشخّص شـد كـه خشـونت خانـوادگي پديده اي استثنـايي نيست و تنها در ميان خانواده هايي كه شرايط اقتصادي يا اجتماعي نامناسبي دارند، بروز نمي كند. بلكه در ميان كلّيّة خانواده هاي جامعه مشاهده مي شود. متغيّرهايي مانند درآمد، سواد، شغل، مذهب، قوميّت و نظاير آن نيز در بروز خشونت تأثير چنداني ندارند.&nbsp;
2 ـ مشخّص شد كه بر خلاف تصوّر، خانواده به خودي خود محيط مطلوبي براي زندگي نيست؛ حتّي گروهي از افراد با ديدي بدبينانه خانواده را مكاني در نظر گرفتند كه &laquo; &zwnj;براي هر كس، در هر سـن و در هر موقعيّتي خطرناك ترين مكان زندگي است.&raquo; امّـا گذشته از چنين نظر بدبينانه اي، ديگران نيز عقيده پيدا كردند كه در خانواده ها، افرادي به دلايل شرايط ويژة خانوادگي، قادرند با اعمال قدرت بر ديگران، آنها را وادار به انجام دادن يا ممانعت از انجام دادن رفتاري در جهت ميل خود كنند. در نتيجه، خانواده را ديگر مكاني كه باعث رشد و شكوفايي همه جانبة افراد شود، در نظر نمي گيرند.
3 ـ با توجّه به مشكلاتي كه در خانواده براي اعضاي فرودست پيش مي آيد، نگرش قبلي، كه بر اساس آن خانواده را در محيطي خصوصي و دور از دخالت دولت و قانون در نظر مي گرفتند، از بين رفت و لزوم دخالت دولت براي حمايت از افراد تحت ستم مطرح شد. با توجّه به اين كه درصدي از خانواده ها قادر به ايفاي نقش مطلوبي كه براي آنها در نظر گرفته شده است، نيستند، دولت بايد از راه هاي گوناگوني در حيطة&zwnj; خصوصي زندگي دخالت كرده و اقدام هاي لازم را به عمل آورد.
در مورد دخالت دولت در خانواده بايد در نظر داشت كه اين نوع دخالت تنها به معني مجازات فرد عامل خشونت نيست؛ بلكه بيشتر متوجّة اقدام هاي حمايتي از افراد تحت ستم و پشتيباني از آنها براي قطع رابطة&zwnj; خشونت آميز است.2 
اعمال خشونت عليه زنان و بدرفتاري با آنها از رايج ترين جرايم اجتماعي و از عريان ترين جلوه هاي مرد سالاري در جهان امروز است كه در تمام ملّيّت ها، طبقات و گروههاي اجتماعي به چشم مي خـورد. سوء استفـاده از زنان مشكل تازه اي نيست، بلكه قدمتي به قدر كهن ترين افسـانه ها دارد. خشونت عليـه زنان پديده اي جهـاني است و آمـار زير بـر درستي مطلب صحّه مي گذارد .
خشـونت عليه زنان مانعي در برابر دست يابي به اهداف برابري، توسعه و صلح است. خشونت، برخورداري زنان را از حقوق بشر و آزادي هاي بنيادين، نقض، تضييع و يا سلب مي كند و ناكامي ديرينه در حفظ و ارتقاء اين حقوق و آزادي در مورد اعمال خشونت عليه زنان ماية نگراني همه كشورهاست. &laquo; اصطلاح خشونت عليه زنان &raquo; به هر فعل خشونت آميز مبتني بر جنسيّت مؤنّث اطلاق مي شود كه منجر به آسيب ديدگي يا رنج رواني و جسماني و جنسي آنان شود. سؤال مهم اين است كه آيا اين پديده يك مسألة اجتماعي قلمداد مي شود؟ اگر بپذيريم خشونت همواره عملي نامشروع است، چرا برخي از مردان بدان متوسّل مي شوند و برخي ديگر هرگز بدان دست نمي زنند؟ چه مي شود همسراني كه با هم ازدواج كرده اند و بايد آرام بخش و آرامش قرين يكديگر باشند، به دشمني با هم برمي خيزند؟
در هر جامعه اي شكل هاي خشونت با ساختار قانوني، ديني و سياسي همان جامعه متناسب است. در ايران خشونت عليه زنان همواره به عنوان ابزاري براي تثبيت قدرت مردانه به كار رفته و به طور مشخّص در دو حوزة خصوصي و عمومي اتّفاق افتاده است. حوزة خصوصي شامل خشونت در خانة پدر و شوهر مي باشد و از حوزة عمومي مي توان به مواردي چون آداب و رسوم، فرهنگ شفاهي و مكتوب، نهادهاي اجتماعي و نظام حكومتي اشاره كرد. خشونت عليه زنان پديده اي است اجتماعي، امّا نمي توان با توضيحات كلّي علّت واقعي وقوع خشونتي خاص را تبيين كرد. بايد رابطة بين خشونت كننده و قرباني را در نظر گرفت و بررسي بزه شناختي عمل خشونت آميز را از جنبه هاي گوناگون روان شناختي و جامعه شناختي مورد تحليل و مطالعه قرار داد.
فرهنگ حقـوقي، خشـونت را &laquo; استفادة نابجا، غيرقانوني و تعرّض آميز از قدرت &raquo; تعريف مي كند. يك نوع آن اجبـاري غيـرقـانـوني است كه عليـه آزادي و حقـوق عمـومي به كار برده مي شـود و در ارتبـاط با جرايم خشونت آميـز به جرايمي اشاره دارد كه جنبة فيزيكي يا جسمي بي نهـايت شـديدي دارا باشـد و اين وصف را به عنـوان شخصيّت و سـاختـار مجرمانه بودن عمل فوق الذّكر، ضرورت دانسته است مثل قتل عمد، تجاوز به عنف، كتك زدن و ... (معتمدي مهر، 1380، 18).
تعريف خشونت عليه زن
نخستين سنـد حقوق بين المللي كه به طور ويژه مبارزه با خشونت عليه زنان را هدف قرار داد، اعلاميّة رفع خشونت عليه زنان بود كه در سپتامبر 1993طيّ قطع نامة 1043/48 مورد تصويب سازمان ملل قرار گرفت و در مادّة 1 به تعريف خشونت عليه زنان پرداخته است.
&laquo; . . . عبارت خشونت عليه زنان به معناي هر عمل خشونت آميز مبتني بر جنسيّت است كه سبب بروز يا سبب احتمال بروز آسيب هاي رواني، جسماني، رنج و آزار زنان، از جمله تهديد به انجام چنين اعمالي، محروميّت هاي اجباري يا اختياري در شرايط خاص، از آزادي در زندگي عمومي يا در زندگي خصوصي مي گردد &raquo;.
انواع خشونت عليه زنان 
1 ـ خشونت جسمي&nbsp;
خشونت جسمي عليه زنان به شيوه هاي گوناگون صورت مي گيرد مانند كتك زدن، شكنجه و قتل، اين نوع خشونت به هرگونه رفتار غير اجتماعي كه جسم زن را مورد آزار مي دهد اطلاق مي گردد. پيامد خشونت جسمي مي تواند شكستگي اعضاء، پارگي زخم ها، بريدگيها، كبوديها، جراحات داخلي، ضربه مغزي، آسيب اعضاي تناسلي، عدم توانايي در وضع حمل، سقط جنين، بيماريهاي جنسي، حاملگي هاي ناخواسته و . . . باشد (كار 1379، 292).
2 &ndash; خشونت جنسي
خشونت جنسي به هرگونه رفتار غير اجتماعي گفته مي شود كه از لمس كردن بدن زن شروع شده و گاهي تا مرحلة تجاوز جنسي زن را آزار مي دهد. اين نوع خشونت ممكن است در حيطة زندگي خصوصي زناشويي و خانوادگي اتّفاق بيفتد و به صورت الزام به تمكين از شوهر يا رابطة محارم با يكديگر در حلقة خويشاوندي عليه زنان اعمال مي گردد. زناني كه مورد خشونت جنسي قرار مي گيرند دچار صدمات رواني، عصبي و عاطفي مي شوند كه بركلّ رفتارهاي آنان نسبت به جنس مرد تأثير مي گذارد (همان 346).
3 ـ آزار جنسي
هر گونه توجّه نشان دادن نسبت به بدن زن و توافق صريح و يا ضمني، مشروط بر اين كه ماهيّت جنسي داشته باشد، آزار جنسي به شمار مي رود. آزار جنسي ممكن است در محيط كار، در جامعه يا در محيط خانواده از سوي منسوبين مذكّر اعمال شود. آثار و پيامدهاي آن از بين رفتن اعتماد به نفس، گوشه گيري از اجتماع و ايجاد روح بدبيني در زن است. از نمونه هاي آن مي توان به مزاحمت هاي تلفني، متلك هاي مردان در خيابان، مزاحمت هاي درون تاكسي يا معابر عمومي اشاره كرد (همان 353).
4 ـ خشونت رواني
رفتار خشونت آميزي است كه شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار مي كند. اين رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقير، تمسخر، توهين، فحّاشي، تهديدهاي مداوم به طلاق دادن يا ازدواج مجدّد اعمال مي گردد. نتايج اين گونه خشونت عبارت است از : از كار افتادگي ادراكي، از بين رفتن اعتماد به نفس، انواع افسردگي ها، عدم كفايت زن در مديريّت خانواده، جاه طلبي در محيط كـار، گـريز از مشـاركـت در امـور اجتمـاعي، بازسـازي رفتار خشونت آميز در بچّه ها، عـدم مـوفّقيّت كودكان در تحصيـل، عـدم كارآيي زن در محيط خانواده، پناه بردن به داروهاي روان گردان، الكل، مواد مخدّر، فال گيري و رمّالي (همان 354).3
ظلم و ستم به زن، تجاوز و حق كشي و بي انصافي در بارة او هر چند به عنوان واقعيّتي دردناك و اسف بار قابل لمس است و شواهد بسياري دال بر سابقة تاريخي آن در اغلب جوامع بشري در دست است. امّا بهرحال يك واقعيّت &laquo;ازلي&raquo; نبوده و &laquo;ابدي&raquo; هم نخواهد بود. براي درك و توجيه عملي آن نيازي به توسّل به افسانه و خيالبافي نيست، و يقيناً هيچ طلسمي هم اين جريان را احاطه نمي كند. بلكه واقعيّتي است اجتماعي و جرياني قابل بررسي و درك.4
خشونت خانوادگي، مبحث جديدي است كه در دهه هاي اخير، توجّة جامعه شناسان و ساير محقّقان علوم اجتماعي را به خود جلب كرده است. يافته هاي پاره اي از پژوهش هاي انجام گرفته در ايران به صورت خلاصه ارائه مي شود.
1 &ndash; خانم مهرانگيز كار در تحقيقي به نام &laquo;&zwnj; پژوهشي در مورد خشونت عليه زنان در ايران در سال 1379 &raquo; به بررسي خشونت عليه زنان پرداخته است. خانم كار بعد از ذكر مقدّماتي، انواع خشونت عليه زنان در ايران را مطرح مي كند. خشونت در حوزه خصوصي، عمومي و در باره هر يك از انواع خشونت نمونه هاي گوناگوني را از پرونده هاي دادگستري مربوط به مسائل خانوادگي ارائه داده و با زنان و مردان مصاحبه نموده است. وي چه در اين پژوهش و چه در پژوهش هاي ديگر، از جمله &laquo;&zwnj; كتاب رفع تبعيض عليه زنان در ايران &raquo; به موارد حقوقي موجود كه كفّة ترازو را به نفع مردان و عليه زنان سنگين تر كرده است، پرداخته و معتقد است تا ما از جنبة حقوقي توجّه خاصي به مسائل و حقوق زنان نداشته باشيم، نمي توانيم شاهد رفع و تبعيض در همّه موارد در باره زنان باشيم.
2 &ndash; خـانم شهيندخت مولاوردي دانشجوي رشته حقوق دانشگاه علّامه طباطبايي در سال 78 &ndash; 1377، موضوع پايان نامه خود را بررسي مسألة خشونت نسبت به زنان از جنبة حقوق بين الملل برگزيده است. روش پژوهش به صورت كتابخانه اي است كه با استفاده و مطالعه كتابها، جزوه ها، پايان نامه ها، مقالات و اخبار مندرج در نشريّات، به شكل گيري فرايند تحقيق پرداخته است و از اسناد و مدارك موجود در مركز اطّلاعات سازمان ملل متّحد در تهران استفاده چشمگيري نموده&nbsp; است.
فرضيه مورد بحث وي، عدم تأثير مقرّرات بين المللي بر ممانعت و ريشه كني كامل خشونت عليه زنان مي باشد. به برخي از نتايج تحقيق ايشان به طور اختصار اشاره مي شود :

از آنجايي كه حقوق انساني و بشري زنان و دختران، بخش جدايي ناپذير، پيوسته و انتقال ناپذير از حقوق عام بشر است، لذا هر گونه عدم موفّقيّت سازمان ملل در اجرا، اعتلا، حمايت و احترام به حقوق بشر، بر حقوق انساني زنان و دختران تأثير گذارده و آنها را در مقابل انواع اجحاف ها، تبعيض ها و خشونت ها و . . . فوق العاده آسيب پذير مي كند. توجّه به وضعيّت فعلي زنان در جامعة جهاني، ما را به اين واقعيّت رهنمون مي سازد كه قوانين بين المللي حقوق بشر نتوانسته است در بهبود شرايط زندگي آنان موفّق باشد.

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به نظر مي رسد تا زماني كه تغييرات اساسي در ساختار فرهنگي، نگرش ها، سنّت ها، انگاره ها و آموزه هاي مردم سراسر جهان به وجود نيايد و تا زماني كه انسان و انسانيّت تعريف درست خود را نيابند، زن به عنوان يك انسان مورد شناسايي قرار نگيرد و بر جايگاه شايسته و بايستة خود تكيه نزند، ادّعاي رفع تبعيض و متعاقب آن رفع خشونت عليه زنان ادّعايي بيهوده و عبث است.

با وجود آنكه مقرّرات بين المللي حقوق بشر كه توسط سازمان ملل هدايت مي شود، بر جهاني بودن ارزشها و جهان شمولي حقوق تكيه دارد، ولي اين امر نبايد موجب عدم توجّه و ناديده گرفتن خصوصيات بومي، ملّي، منطقه اي و سوابق تاريخي، فرهنگي و مذهبي، وشرايط خاص اقتصادي، اجتماعي وسياسي هر كشوري بشود.

3 . خانم شهلا طاهري، با همكاري استان داري زنجان (كميسيون امور بانوان) و به اتّفاق خانم دكتر مژگان و آقاي جعفر نوائي، تحقيقي را در سال 1379 در مورد بررسي ميزان كيفيّت خشونت فيزيكي عليه زنان در خانواده در بين مراجعين به پزشكي قانوني و ساير مراكز درماني شهرستان خدابنده انجام داده اند. نوع تحقيق آنها كاربردي ـ اكتشافي است و از روش مطالعه ميداني و تحليل محتوا استفاده شده است. جامعة مورد مطالعه آنها به دو صورت است :
الف) زناني كه در طول سال 1378 در خانواده مورد خشونت فيزيكي قرار گرفته اند، تعدادشان 116 نفر بوده كه پس از بررسي اعتبار مصاحبه ها . 105 مورد آنها قابل استفاده تشخيص داده شده است.
ب) اخبار مندرج در صفحة حوادث تمام شماره هاي منتشره روزنامه ايران درسال 1377 شامل 9000 زن كه توسّط شوهر خود كتك خورده يا شكنجه شده اند. 12 مورد رها كردن دختربچّه در خيابان و 41 فقره اقدام به قتل، زنداني كردن در منزل و شكنجه.
خلاصه اي از نتايج تحقيق ايشان بدين شرح است :&nbsp;

صدمات وارده به زنان شامل خون مُردگي، كبودي بدن، كنده شدن موي سر، خونريزي در ملتحمة چشم شكستگي استخوانها و . . . مي باشد. صدمات وارده بالا بوده است.
براي كتك زدن زنان علاوه بر سيلي و مشت و لگد، از وسايلي چون كابل، كمربند، بعضاً چاقو استفاده شده است. تناوب زماني ضرب و شتم قابل توجّه است و 25% آنان روزي يك تا سه بار از دست شوهر خود كتك مي خورده اند.
اكثريّت زنان كتك خورده، خاستگاه روستايي دارند. اكثراً يا بي سواد هستند يا سطح سوادشان در حد پنجم ابتدايي و پايين تر است و به لحاظ شغلي اكثريّت خانه دار هستند و يا در منزل قالي مي بافند.
ويژگي همسران زنان كتك خورده نشان مي دهد كه اكثراً منشأ روستايي دارند، سطح سوادشان پايين است (&zwnj;پايين تر از سوم راهنمايي)، بيشتر كارگران بخش كشاورزي و كاسب هاي خرده پا را تشكيل مي دهند، 19% آنها بيكارند. 25% دچار اختلال رفتاري، رواني هستند. 26% داراي سابقه كيفري هستند (سرقت، دعوا، قماربازي، خريد و فروش مواد مخدّر) &zwnj;و 23% معتاد هستند يا بطور تفنّني مواد مخدّر مصرف مي كنند و 20% داراي پديده دو همسري هستند.

آقاي بشير نازپرور مي نويسد&nbsp; :
مطالعات انجام شده در مورد پديدة همسر آزاري حاكي از آن است كه خشونت دوران كودكي در مردان همسر آزار زياد است. در خانواده هايي كه فرزندان كتك خوردن مادران خود را تجربه كرده اند، در بزرگسالي، دختران تمايل به تحمّل همسر آزاري دارند و پسران، كتك زدن همسر را حقّ قانوني خود مي دانند.
مهم ترين نتيجة&zwnj; پژوهش تأكيد بر نقش اساسي زمينه هاي تربيتي ـ فرهنگي در بروز پديدة&zwnj; همسر آزاري است. به طوري كه مرداني كه در كودكي در خانواده هاي خود شاهد كتك خوردن مادران خود بوده اند، شوهران معتاد و باسابقه مجرميّت و كساني كه همسر متعدّد دارند به خشونت عليه زنان بيشتر روي مي آورند.
خانواده كه متشكّل از مرد، زن و فرزندان است كوچكترين واحد يك اجتماع بوده، سلامت و بيماري آن به طور مستقيم در سلامت و بيماري اجتماع دخيل است.
بايد دانست كه تنها تشكيل خانواده مهم نيست بلكه تداوم آن دريك محيط سالم و صميمي از اهميّت بسزايي برخوردار است و مهم ترين عامل در تداوم يك زندگي سالم و سازندة مشترك، دقّت كافي در انتخاب صحيح همسر مي باشد كه در اين خصوص معيارهاي فراواني در آيات، احاديث و نوشته هاي بزرگان ديني آمده است. ولـي متأسّفانه هميشه مشاهده مي گردد كه خانواده هاي زيادي به دلايل گوناگون و مدّتي بعد ا ز شروع زندگي مشترك دچار اختلاف و تزلزل شده و در نهايت از هم مي پاشند كه اين امر نه تنها باعث ايجاد مشكلات رواني و عاطفي براي مردان و زنان مي شود، بلكه ضربة مهلك و جبران ناپذير روحي به فرزندان آن خانواده و به طور غير مستقيم بر جامعه وارد مي كند.
پزشك قانوني از جمله مراجع مهمّي است كه همه روزه زنان و حتّي مرداني با شكايت ايراد ضرب و جرح از جانب همسران خود جهت گرفتن طول درمان و اراية آن به مراجع قضايي مراجعه مي كنند و شاهد اثرات و عوارض خانوادگي و اجتماعي حاصل از آن مي باشد. هميشه اين سؤال مطرح است كه چه عامل يا عواملي باعث اين درگيريهاست و آيا مي توان از آن پيش گيري كرد؟ هدف اين مقاله، اراية يافته هاي پژوهشي دربارة &zwnj;پديدة&zwnj; همسـر آزاري و بررسي عواملي است كه مي تواند از علل اختلاف و درگيريهاي بين همسران و در نهايت آزار فيزيكي زنان باشد.
مفهوم زن آزاري، تعريفي عام و گسترده دارد و در واقع هرگونه آزار فيزيكي يا رواني زن به وسيلة &zwnj;همسرش در محدودة اين سندرم مي تواند قرار بگيرد. معمولاً اين آزارها مزمن و تكراري بوده و شوهر بدون دليل و يا به بهانه هاي بيهوده اقدام به آزردن زن مي كند. در حقيقت مرز باريكي ميان پديدة زن آزاري (به عنوان يك بيماري) و اختلافات خانوادگي معمولي (&zwnj;به عنوان امري عادّي و نه بيماري) وجود دارد كه از مشخّصات فرهنگي و وضعيّت اجتماعي يك جامعه نيز تبعيّت مي كند. بنابراين سندرم زن آزاري تعريفي دقيق و يكسان در جوامع مختلف ندارد.
در اين تحقيق سعي شده تا اوّلاً مشخّصات و ويژگي هاي خاصّ قربانيان زن آزاري مورد بررسي قرار گيرد، تا اينكه بتوان با استفاده از آنها به تعريفي دقيق تر دربارة &zwnj;اين سندرم رسيد. براي اين منظور قربانياني انتخاب شده و مورد بررسي قرار گرفته اند كه بي هيچ شك و شبهه اي از موارد قطعي زن آزاري هستند. اين افراد زناني بودند كه به شدّت توسّط شوهرانشان مورد ضرب و جرح قرار گرفتند و اقدام به طرح شكايت در مراجع قضايي يا انتظامي كرده بودند. علاوه بر اين آزارهاي فيزيكي براي اوّلين بار اتّفاق نيفتاده بلكه قبلاً نيز چندين مرتبه صورت گرفته بودند. بنابراين زناني كه مورد آزارهاي رواني قرار گرفتند يا براي اوّلين بار مورد آزارهاي فيزيكي واقع شدند و يا در جريان دعواي معمولي خانوادگي مضروب و مصدوم گرديدند، در اين مطالعه وارد نشده اند.
به تفكيك اين گروه از قربانيان از كلّ جامعة زنان مراجعه كننده به پزشكي قانوني علل احتمالي اين سندرم توجّه شد تا شايد بتوان با شناخت علل آن به موقع از وقوع چنين خشونت هايي در خانواده پيش گيري نمود. به علاوه مهمترين عوارض اين پديده مانند تأثير آن بر كودكان و بروز اختلالات جسماني و رواني در قربانيان نيز مورد بررسي قرار گرفت.
پديدة زن آزاري از معضلات جامعه بشري در قرن حاضر است كه ريشه هاي تاريخي دارد. با افزايش جمعيّت كره زمين و بروز مشكلات متعدّد در زندگي جوامع مختلف، قشرهاي آسيب پذير اجتماع در معرض تهديد بيشتري قرار گرفته اند.
بديهي است كه زن آزاري پديده اي مرضي بوده و بايد آن را از اختلافات خانوادگي كه ممكن است در خانواده هاي بسياري وجود داشته باشند، تفكيك نمود اگرچه حاد شدن يك اختلاف خانوادگي گاه مي تواند منجر به آزرده شدن طرف ضعيف ـ كه اغلب زن خانواده است ـ بشود، ولي اين امر معمولاً مقطعي و موقّتي است. حال آنكه قربانيان زن آزاري به صورت مزمن و دايمي مورد اذيّت و آزارهاي بي دليل شوهران خود قرار گرفته و يا شوهرانشان به هر بهانة&zwnj; كوچكي آنها را مورد ضرب و جرح قرار مي دهند. البته گاه زن آزاري به حدّي دلخراش است كه قرباني آن را بايد در بيمارستان و يا در تالار تشريح معاينه نمود.
نكته مهمّي كه در مورد اين سندرم وجود دارد، وجود فرهنگي آن است. در اين پژوهش عوامل متعدّدي كه احتمال داده مي شوند در بروز زن آزاري دخالت داشته باشند مورد بررسي آماري قرار گرفته اند و يافته هاي نتايج اوّلين بررسي علمي و آماري در مورد زن آزاري در ايران و علل آن از ديد پزشكي قانوني است.
نكته اي كه در اينجا لازم به ذكر است نامشخّص بودن ميزان وقوع و شيوع اين سندرم در ايران مي باشد. در ساير كشورهاي اروپايي و آمريكايي كه آمار دقيقي در مورد خانواده ها و وضعيّت آنها وجود دارد، شيوع زن آزاري در حدّ 30 تا 35 درصد از زندگي هاي مشترك گزارش مي شود (Kaplan, 1995 ) لازم است در ايران نيز بررسي همه جانبه اي صورت گيرد و ميزان دقيق شيوع زن آزاري در خانواده ها مشخّص، و تعداد موارد جديد هر سال تعيين گردد و معلوم شود كه آيا اين پديدة وحشتناك در حال رشد است يا خير؟
مروري بر ساير پژوهش ها&nbsp; 
بررسي هاي انجام شده در كشورهاي پيشرفته نشان مي دهد شرايطي در آن قربانيان و مرداني كه سابقة همسر آزاري داشته اند، رشد كرده اند كه اغلب مشابه بوده است. به عنوان مثال يك چهـارم اين افـراد در خـانواده هـاي متـلاشي و عموماً بدون پدر تربيت يافته و در هر دو گروه (زنان قرباني و مردان كتك زن) خشونت پيش والدين وجود داشته است. به علاوه 67% از مردان قبلاً افراد ديگري را نيز مورد ضرب و شتم قرار داده بودند. نيمي از مردان و يك چهارم از زنان وابستگي به مواد مخدّر و داروهاي روان گردان داشته اند. به طوري كه 63% زنان و 67% مردان اظهار نموده اند كه بدون مصرف اين گونه داروها نزاعي آغاز نمي شد. متوسّط سنّ نامبردگان 33 و 37 سال مي باشد و هيچ كدام تحصيلات دانشگاهي نداشتند و اغلب قبلاً با شريك ديگري به صورت غير رسمي زندگي كرده بودند.
بر اساس اين تحقيقات 40% از مردان و 30% از زنان بيان كرده اند، در خانواده هايي پرورش يافته اند كه بين والدينشان نزاع در مي گرفته است، 49% از ايشان در خانواده هايي تربيت يافته بودند كه خشونت در ميان آنها وجود داشته، 24% از موارد به حدّي شديد بوده است كه زنان در بخش ارتوپدي بستري شده اند&nbsp; Bergman and Brismar , 1992 : 45 &ndash; 42)).5
مراجع تقليد و آيات عظام &laquo; سيستاني &raquo; و &laquo;&zwnj; مكارم شيرازي &raquo; دربارة اين كه همسر آزاري در شرع مقدّس اسلام و فقه به چه مواردي اطلاق مي شود و مصاديق آن چيست؟ و اين كه چه مواردي مي تواند موجب ديه و قصاص فرد آزار دهنده شود؟ همچنين با توجّه به وجود اخباري مبني بر آزار برخي زنان توسّط همسران آنها، آيا مي توان جهت كاهش اين موارد تدابيري در راستاي تشديد مجازات افراد خاطي اتّخاذ كرد؟ همچنين چه دستورات حمايتي از همسران آزار ديده در اسلام در نظر گرفته شده است؟ و توصيّة شما در اين ارتباط چيست؟ پاسخ داده اند.
آيت ا . . . سيستاني 
1 ـ از موارد همسر آزاري ندادن نفقه به زوجة دائمه و كتك زدن يا زورگويي بدون وجه شرعي و عدالت نكردن بين زوجات و ترك معاشرت با زوجه و رها كردن كه نه طلاق بدهد و نه با او معاشرت كند و منع زوجه از به جا آوردن اعمال واجب چون نماز يوميّه و حج واجب.
2 ـ در صورت ورود نقص عضو يا حاسّه يا تلف نفس يا مجروح كردن، اگر زوج متعهّد باشد قصاص ثابت مي شود و اگر بدون قصد باشد مثل شكستن استخوان، ديه بر زوج ثابت مي شود و حتّي اگر او را بزند و بدن يا صورت سرخ يا سياه شود، ديه دارد.
3 ـ چون همسر آزاري حرام است حاكم شرع مي تواند زوج را به مقداري كه صلاح بداند، تعزير كند.
4 ـ حاكم شرع مي تواند در صورت اثبات وقوع زوجه در حرج شديد از سوي معاشرت زوج او را طلاق بدهد و يا اين كه زوجه از معاشرت و تمكين خودداري كند و مع ذلك زوج بايد نفقة او را بدهد و اگر نداد حاكم شرع طلاق مي دهد.
5 ـ توصيّة ما اين است كه زوجين حقوق شرعي يكديگر را مراعات كنند.
آيت ا . . . مكارم شيرازي 
همسر آزاري در اسلام از بدترين گناهان است و اگر موجب جراحتي در بدن و يا حتّي سرخي و كبودي و سياهي بدون خونريزي شود ديه هاي سنگيني دارد و چنانچه هيچ يك از اينها حاصل نشود، ولي بعضي از حواس او آسيب ببيند مانند آسيب در بينايي يا شنوايي گوش و مانند آن، همة اينها دية سنگين دارد.
قرآن مجيد، ازدواج را به عنوان يك وسيلة آرامش و سكون نفس براي دو همسر ذكر كرده. بنابراين با محبّت و رأفت با يكديگر رفتار كنند و هر گاه مرد با نصيحت و اندرز حاضر به ترك كار خود نباشد، حاكم شرع او را تعزير مي كند.6
خشونت عليه زنان محدود به يك طبقه اجتماعي نيست 
منصورة خاتم مددكار اجتماعي مقيم كانادا نيز اظهار داشت : خشونت عليه زنان در تمام نـژادهـا، طبقـات اجتماعي و بين خانواده هاي روستايي و شهري در هر سطح از تحقيقات ديده مي شود.
به گفتة او خشونت در خانواده غير از آسيبهاي روحي ـ رواني تأثيرات عميقي در اقتصاد و سلامت اجتماعي مي گذارد و به اين خاطر رسيدگي و كاهش آن اهميّت اساسي براي دولت دارد.
او با اشـاره به آمـار خشـونت در كانادا اظهار داشت : يك چهارم جرائم خشن در كانادا خشـونت هـاي خـانـوادگـي اسـت و 85 درصـد قربانيان خشونت هاي خانوادگي را زنان تشكيل مي دهند.
وي با اشاره به اينكه فقط 80 درصد كساني كه خشونت انجام داده اند دستگير مي شوند تأكيد كرد. 79 درصد قربانيان خشونت هاي جنسي را زنان تشكيل مي دهند و در اين بين دختران 14 ـ 11 ساله بيشترين قربانيان خشونت هاي جنسي هستند.7
گرد آورندة &zwnj;اين مقاله از تاريخ 20/6/84&nbsp; الي 30/6/84&nbsp; جهت تحقيق در مورد خشونت عليه زنان در خانواده از دادگستري شهرستان دزفول موارد زير را تهيّه نموده و مورد بررسي قرار داده است.
1- &zwnj;خانم ن . ك، 25 ساله، ساكن دزفول از شوهرش م . ح، به علّت بدرفتاري و كتك كاري و بي توجّهي شكايت داشته است. در اسفند 1378 و ارديبهشت 1379 از همسرش كتك خورده است.
با گواهي پزشك قانوني، آلت جارحه جسم سخت و قابل انعطاف مي باشد كه منجر به ايجاد كبودي در ناحية شانه و كتف طرف چپ، سياه شدگي در ناحية ران طرف راست، كبودي در ناحية&zwnj; ران طرف چپ، شده است. بيشتر اوقات درب خانه را برويش قفل نموده و با كابل برق او را زده است.
2- خانم ث . د، 30 ساله، در شكايت خود عليه شوهرش اظهار داشته است كه 5 سال قبل ازدواج كرده است ولي همسرش ع . پ، 32 ساله پس از 7 ماه او را رها كرده و پس از تحقيق متوجّه شده كه همسرش دو زوجة &zwnj;ديگر دارد، در صورتي كه خود را مجرّد معرفّي كرده بود. همسرش به او نفقه نمي دهد و طلاهاي او را به بهانة &zwnj;عوض كردن حيف و ميل كرده است. هم اكنون از طريق كميتة امام (ره) امرار معاش مي گردد و در خانة پدرش زندگي مي كند.
3- خانم ز . ج، 31 ساله از همسرش م . ب، 74 ساله شكايت كرده است كه مدّت 10 سال است كه او را از خانه بيرون كرده و به او نفقه نمي دهد و او را از ديدار فرزندانش محروم ساخته و او مدّت 10 سال است كه بلاتكليف در خانة&zwnj;پدرش زندگي مي كند.
4- خانم گ . ك، 28 ساله، از شوهر و پدر شوهرش شكايت كرده است كه مدّت 5 سال است كه از شوهرش قهر كرده و در خانة&zwnj;پدرش زندگي مي كند. در آبان 78 كه جهت ديدن فرزندانش به خانة &zwnj;همسرش مراجعه مي كند توسّط شوهر و پدر شوهرش مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد.
به گواهي پزشكي قانوني، آلت جارحه جسم سخت بوده كه منجر به ايجاد كبودي در حال جذب سمت راست گردن قدام قفسة سينه صدري شده است. پدر شوهرش به طرف او سنگ پرتاب كرده و فرزندانش شاهد ماجرا بوده اند. او جهت طلاق اقدام كرده است ولي همسرش حاضر به طلاق او نمي باشد.
5- خانم ن . خ، 20 ساله، از شوهرش ب . ز، 26 ساله، شكايت كرده است كه شوهرش بدون جهت او را كتك مي زند و خرجي نمي دهد و مي گويد هزينة &zwnj;ما را بايد مادرت تقبّل كند و به او اهانت مي كند و گاه او را تهديد به مرگ كرده است.
6- خانم ر. ا، 36 ساله، از شوهرش د. ك، 38 ساله، شكايت كرده است و مي گويد كه 6 سال است ازدواج كرده و به خاطر دو فرزندش تاكنون بدرفتاري همسرش را تحمّل كرده است. بچّه هاي او دائم در خواب جيغ مي زنند چون ناظر كتك زدن پدرشان نسبت به مادرشان هستند. با كمربند و مشت و لگد او را از خانه بيرون كرده. او به خانة &zwnj;پدرش رفته و شوهرش در تاريخ 17/10/79 به آنجا آمده و شروع به كتك زدن او و خواهرش نموده است.
به گزارش پزشكي قانوني، اين خانم در ناحية گونة &zwnj;راست ساييدگي و در طرف راست سر تورّم و در ناحية پشت بازوي طرف راست كبودي و نيز كبودي در حال جذب در ناحية ران، آسيب ديده است.
آلت جارحه :&zwnj; جسم سخت.
7- خانم ا . س، 25 ساله از شوهرش م . ح، 36 ساله شكايت كرده است و اظهار مي دارد كه 9 سال است كه ازدواج كرده و دو فرزند دارد. رفتار شوهرش نسبت به او اهانت آميز و نادرست است.
به گزارش پزشك قانوني اين خانم با آلت جارحه كه جسم نوك تيز و برّنده بوده است مجروح شده كه منجر به ايجاد كبودي ساق پاي طرف راست، خراشيدگي در پشت دست طرف چپ، بريدگي كف دست طرف راست و ساييدگي بدر ناحية كمر شده است.8
روزنامة &zwnj;ايران، شمارة 3237 مي نويسد :
همسر آزاري پديده اي شوم و غير اخلاقي
قانون خاصّي در برخورد با همسر آزاري وجود ندارد.
در حالي كه خانواده در فرهنگ ايراني اسلامي از منزلت والايي برخوردار است، اخبار و گزارش ها حاكي از آن است كه خشونت هاي خانگي در حال افزايش است كه يكي از مصاديق اين خشونت ها، پديدة همسر آزاري است، به طوري كه طبق اعلام كارشناسان، بيشتر خشونت هاي ثبت شده، از نظر فيزيكي است و در سنين 20 الي 32 سال يعني در سال هاي اوّل زندگي بين زن و شوهر اتفّاق مي افتد و همسر كشي نيز در صدر خشونت هاي خانوادگي قرار دارد.
بنا بر نظر حقوق دانان و كارشناسان، همسر آزاري پديده اي است كه در بيشتر موارد عليه زنان انجام مي شود امّا براي برخورد با چنين پديده اي قانون مشخّصي وجود ندارد.
تقويّت تربيت و اخلاق اسلامي موفّق تر از پرداختن به قانون است.
به اعتقاد محقّق داماد، استاد برجستة حقوق، گرچه در تربيت اسلامي به روابط ميان زن و شوهر اشاره شده است امّا از آنجا كه جامعة ما از روح و عقل اسلامي فاصله گرفته است، ما شاهد افزايش همسر آزاري به عنوان يك حركت زشت و گناه كبيره هستيم.
دكتر مصطفي محقّق داماد، استاد دانشكدة حقوق دانشگاه شهيد بهشتي در پاسخ به اين پرسش كه &laquo; آيا در اين زمينه ضعف قانوني وجود دارد يا خير؟ &raquo; گفت : درست است كه نقايصي در قانون وجود دارد ولي به اعتقاد من قانون نمي تواند از ديوار خانواده گذر كند. چرا كه هيچ قانوني به غير از محبّت مادري نمي تواند مادر را موظّف كند كه در نيمه شب از جايش بلند شود و كودك را ساكت كند.
به اعتقاد وي تقويت و تربيت و اخلاق اسلامي موفّق تر از پرداختن به قانون است.
وي در پاسخ به اين پرسش كه تبعيض هاي موجود ميان زن و مرد در قانون اساسي را چگونه تبيين مي كنيد؟ گفت: شايد بتوان موارد اختلاف را از راه انديشه بر طرف كرد. معتقدم كه بسياري از اين تفاوت ها خوب است و منكر وجود برخي از مضرّات آن نيستم امّا بايد به رشد فكري خانم ها نيز توجّه داشت. از اين رو به اعتقاد من بايد اقداماتي عاقلانه، محقّقانه و مطابق با موازين فقهي انجام دهيم.
اكثراً، زنان قربانيان همسر آزاري هستند.
يك حقوقدان گفت : &laquo; همسر آزاري پديده اي است كه بيشتر عليه زنان انجام مي شود امّا براي برخورد با اين پديدة تأسّف بار هيچ قانوني نداريم.
علي رسول زاده فرساد اظهار داشت : از نظر اخلاقي و فرهنگ اسلامي، افراد، مكلّف به رعايت حسن اخلاق نسبت در قبال يكديگر هستند و موظّفند با يكديگر تعامل شايسته و سالمي داشته باشند.
وي با اظهار تأسّف از نبود قانوني خاص براي برخورد با مسألة همسرآزاري گفت : دربارة &zwnj;حقوق جزايي همسرآزاري، هتك حرمت اشخاص، توهين به ديگران، استعمال الفاظ ركيك و . . . داراي مجازات است كه در قانون مجازات اسلامي تشريح شده است. علاوه بر اين اگر اذيّت و آزار منجر به آسيب هاي جسمي و روحي شود. خسارت روحي و جسمي قابل مطالبه است.
وي اضافه كرد : دربارة &zwnj;مسائل روحي قوانين كمتري وجود دارد چرا كه قانون خسارت معنوي بعد از انقلاب توسّط قانون گذار برداشته شده است با اين وجود از نظر حقوقي اگر مردي با رفتار خود همسرش را مورد آزار قرار دهد به اصطلاح عسر و حرج ايجاد كند با اثبات عسر و حرج زن مي تواند درخواست طلاق كند.
اين حقوقدان علّت بيشتر همسر آزاري ها را ضعف فرهنگي دانست و گفت : كمبود فرهنگ را نمي توان به بي سوادي معنا كرد چرا كه همسر بسياري از زنان مراجعه كننده پزشك، مهندس و تحصيل كرده هستند.
قانون خاصّي در خصوص برخورد با همسر آزاري وجود ندارد.
يك حقوقدان تصريح كرد : هيچ قانون خاصّي براي همسر آزاري وجود ندارد و در صورت وقوع تنها به فرد مورد آزار فيزيكي قرار گرفته ديه تعلّق مي گيرد.
ايران دخت نظري در گفت و گو با خبرنگار حقوقي ايسنا، با بيان اين مطلب افزود : همسرآزاري فقط به ضرب و جرح و آزار فيزيكي اطلاق نمي شود بلكه آزارهاي روحي و جنسي را نيز در بر مي گيرد. در حال حاضر نيز به واسطة آنكه قانون خاصّي دربارة&zwnj; همسر آزاري نداريم تابع قانون مجازات هستيم.
وي ادامه داد : ديه رفع مسؤوليّت نمي كند بلكه بايد قانوني تحت عنوان همسر آزاري مطرح شود و مجازات خاصّ خودش را داشته باشد. علاوه بر اين آزارهاي روحي در گذشته به عنوان خسارت معنوي به حساب مي آمد امّا متأسّفانه قانونگذار اين نوع خسارت ها را در شرايطي كه در تمام دنيا جبران خسارت هاي معنوي بسيار مهم تلقّي مي شود ، از قانون مجازات حذف كرد.
اين حقوقدان همچنين دربارة&zwnj; اثبات همسر آزاري نيز اظهار داشت : اثبات همسر آزاري از دو طريق، انجام معاينات پزشكي و يا وجود شاهد صورت مي گيرد امّا معمولاً در زندگي خصوصي از اثبات همسر آزاري به طريق شاهد كمتر استفاده مي شود.
وي همچنين اظهار داشت همسرآزاري ها ريشه در مسائل فرهنگي، تربيتي و رواني افراد دارد. متأسّفانه كساني كه از نظر فرهنگي و تربيتي خوب تربيت نشده اند و در خانوادة مشكل دار بزرگ شده اند تا حدودي مشكلات خانوادة&zwnj; خود را تكرار مي كنند.
همچنين منصور صانعي حقوقدان، مقرّرات كيفري و حقوقي در خصوص همسر آزاري را همان مقرّرات عمومي كه شامل بقيه جرايم مي شود، برشمرد و گفت : خانم ها معمولاً در مقابل ضرب و جرح و ديگر آسيب ها به راحتي شكايت نمي كنند و تمام سعي خود را براي ادامة زندگي به كار مي گيرند امّا چنانچه به اين نتيجه برسند كه ادامة زندگي مشترك فايده اي ندارد، در مقابل همسر آزاري ديگر طاقت نياورده و شكايت مي كنند .
وي افزود : متأسّفانه دادگاه ها معمولاً طلاق زوجه را به سختي صادر مي كنند مگر اين كه يك دليل قانوني داشته باشند كه در اين حالت ضرب و جرح و برگة&zwnj; تأييد پزشكي يكي از بهترين مدارك براي اثبات عسر و حرج است.
صـانعي حقـوقـدان خسـارت معنـوي را با وجـود آن كـه هـم اكنـون دادگاه ها آن را اجرا نمي كنند، يكي از بهتـرين قوانين دانست و افزود : قانون خسارت معنوي در حال حاضر وجود ندارد.
وي تصـريح كـرد :&zwnj; متـأسّفانه درصد صدمه هايي كه به روحيّات و شخصيّت همسران وارد مي شود، بسيار بالاتر از ميزان صدمات فيزيكي و جسمي است در حالي كه نه تنها اثبات اين گونه صدمات از جانب پزشكي قانوني مشكل است بلكه هيچگونه قانوني براي اين گونه صدمات وجود ندارد.
خشونت هاي خانگي در چهارديواري برخي خانه ها رخ مي دهد بدون اين كه كسي از آن مطّلع شود. 
سيّد محمّد صادق آل محمّد بيشترين خشونت هاي خانگي را مربوط به آزار همسران توسّط شوهران دانست و خاطرنشان كرد كه عكس اين قضيّه بسياركمتر اتّفاق مي افتد.
اين حقـوقـدان اظهـار داشت : در هيچ يك از قوانين جزايي و مقرّرات كيفري كشور، مسأله اي تحت عنوان خشونت خانگي يا خشونت نسبت به افراد خانواده وجود ندارد. يعني جرمي تحت عنوان خشونت درون خانواده و يا خشونت خانگي نداريم؛ امّا مسائل بسياري مانند قتل اعضاي خانواده، مردان زن آزار و آزار كودكان توسّط ناپدري يا نامادري وجود دارد كه در چهارديواري برخي خانه ها رخ مي دهند، بدون اين كه كسي از آن مطّلع شود، امّا بايد راه هاي تازه اي براي برخورد قانوني و جامعه شناختي با اين معضلات يافت.
وي با تأكيد بر اين كه افراد بايد در خانواده داراي امنيّت باشند، تصريح كرد : كساني كه در خانواده ها خشونت ايجاد كرده و يا كودك آزاري و همسر آزاري مي كنند بايد به لحاظ رواني مورد تحقيق قرار گيرند، در واقع ما بايد اين مشكل را از نظر بعد فرهنگي حل كنيم.
اين حقـوقـدان، فرهنـگ سـازي براي كاهش خشونت هاي خانگي را واقعيّت و ضرورتي انكارناپذير عنوان كرد و گفت : اين فرهنگ سازي بايد از طريق آموزش و پرورش، دانشگاه ها و وسايل ارتباط جمعي صورت گيرد. ما بايد اين خشونت ها را مذموم عنوان كرده كرد و با بيان قبح آن، سطح آگاهي عمومي را بالا ببريم.
وي همچنين متذكّر شد كه شيوة قانوني براي نوع رسيدگي قضايي به اين پرونده ها بايد مورد مداقة بيشتري قرار گيرد تا افرادي كه تحت خشونت قرار مي گيرند به راحتي بتوانند با طرح شكايت در مراجع قضايي، از حقوق حقّة خود دفاع و حقوق تضييع شدة&zwnj;خود را احقاق كنند.
خشونت هاي خانگي؛ واقعيّتي در پس ابهامات قانوني و نواقص اجرايي 
علي اسفندياري به عنوان يك حقوقدان، در اين باره معتقد است : &laquo; هر فردي در صورتي كه مورد خشونت واقع شده و يا حقّي از او ضايع شود، مي تواند به دادگستري مراجعه كند. &raquo;
وي به نقش حمـايتي سازمان بهزيستي در پشتيباني از افراد آسيب پذير اشاره كرد و گفت : &laquo; نقش اين نهاد تنها حمايتي است و الّا بهزيستي مرجعي نيست كه در جايگاه صدور حكم و يا محكوم كردن افراد قرار گيرد؛ لذا در صورت بروز جرايمي كه مهر اعمال خشونت خانگي بر خود دارند، دادگاه موظّف است كه رسيدگي و حكم صادر كند، در عين حال معتقدم كه كشف اين مصاديق و برخورد اوّليّه با آن نيز نيازمند حكم قضايي است و بعيد مي دانم كه بهزيستي خود بتواند بـدون وجـود چنين حكمي مصاديق خشونت خانگي را شناسايي و نسبت به برخورد با آن اقدام كند. &raquo;
به اعتقاد وي &laquo;&zwnj; موارد و مصاديق خشونت هاي خانگي در ابتدا بايد توسّط دادگاه اثبات و مورد رسيدگي قرار گيرد و سپس افراد مورد خشونت بايد براي دريافت خدمات حمايتي به سازمان بهزيستي سپرده شوند. &raquo;
وي ادامه داد : &laquo; در صورتي كه فرزند يا همسر در خانه مورد ضرب و شتم قرار گيرند اين حق را دارد كه به دادگاه مراجعه كند؛ در حال حاضر نيز با احياي دادسراها، دادستان به عنوان مدّعي العموم بايد به اين موضوعات نيز توجّة ويژه داشته باشد. &raquo;
اسفندياري به نقش دادستان اشاره كرد و گفت : &laquo; به عنوان نمونه اگر فردي عنوان كند كه شخصي در همسايگي اش، فرزند خود را مورد ضرب و شتم و خشونت قرار مي دهد، دادستان براي حمايت از وي، اختيارات لازم قانوني را دارد، در عين حال در صورتي كه اينگونه جرايم به بيرون از محيط خانه بروز يابد امكان رسيدگي قضايي بيشتري همراه با مستندات بيشتر هم وجود خواهد داشت.&raquo;
حقوقداني ديگر نيز در عين تأكيد بر ضرورت ورود مراجع قضايي به اين موضوع، به وجود موانعي براي شكايت از اعمال كنندگان خشونت هاي خانگي اشاره كرد.
ابوالقاسم برازجاني متذكّر شد :&zwnj; &laquo; &zwnj;اگر زني در خانه مورد خشونت واقع شود و بنا به دلايلي به دادگستري دادخواست شكايت ندهد، امّا همساية وي اين موضوع را به مراجع قضايي اعلام كند، معمولاً به وي گفته مي شود اعلام اين مسأله جنبة&zwnj; خصوصي براي آن زن دارد، لذا تنها شخصي كه مورد آزار و اذيّت قرار گرفته مي تواند براي رسيدگي به اين موضوع اعلام شكايت كند. &raquo;
به عقيدة &zwnj;وي &laquo; &zwnj;نقش حمايتي سازمانهايي نظير سازمان بهزيستي نبايد فقط به ارائة توصيّه محدود شود بلكه بايد براي مبارزه با اين نوع خشونت، سازمانهاي اين چنيني فرهنگ سازي كرده و از كارشناسان اجتماعي براي آموزش افراد جامعه استفاده كنند و گرنه قانون، تحت هر شرايطي اعمال خشونت عليه اعضاي خانواده را از سوي بزرگ و يا سرپرست خانه نفي مي كند. &raquo;
جرمي با عنوان &laquo;&zwnj; همسر آزاري &raquo;&zwnj; در قوانين ايران وجود ندارد 
به اعتقاد يك حقوقدان تأسيس خانه هاي امن براي حمايت از زناني كه از سوي همسران خود مورد آزار قرار مي گيرند، ضروري است.
گيتي پور فاضل در بارة&zwnj; ابعاد پديدة&zwnj; همسر آزاري گفت : اين پديده، موضوع جديدي نيست و در همة جوامع وجود دارد؛ امّا در كشورهاي پيشرفته، قوانيني براي حمايت از زنان آزار ديده از سوي شوهرانشان وجود دارد و پليس هم به شدّت از اين زنان حمايت مي كند.
وي با تأكيد بر اين كه قوانين كشورهاي پيشرفته نيز به خوبي از زناني كه مورد آزار شـوهـرانشـان قرار گرفتـه اند حمايت مي كند، تصريح كرد : در اين كشورها تشكيلاتي به نام خانه هاي امن ساخته شده اند و زناني كه شديداً مورد همسر آزاري قرار گرفته اند، براي حمايت به اين اماكن منتقل مي شوند و شوهران اين زنان هم به شدّت مورد تنبيه قرار مي گيرد.
اين حقوقدان در ادامه با بيان اين كه در كشورهاي پيشرفته زناني كه مورد همسر آزاري قرار گرفته اند، به آساني مي توانند با اعادة كلّيّة حقوقشان از همسر خود طلاق بگيرند، گفت : متأسّفانه در قوانين ايران چنين تشكيلات و تعاريفي براي حمايت از اين زنان وجود ندارد.
وي افزود : تنها موردي كه در قوانين ايران براي مبارزه با همسر آزاري وجود دارد اين است مطابق قانون مجازات اسلامي، اگر ضرب و جرحي توسّط كسي به فرد ديگري وارد شود، ضارب، مكلّف بـه پرداخت ديـه خـواهد بود كـه ايـن امـر شـامل مردي كه زن خود را آزار داده باشد نيز مي شود، البتّه در صورت اثبات اين پديده كه جزو مصاديق عسر و حرج است، مي توان طلاق زن را نيز از دادگاه گرفت. بنابراين در قوانين فعلي ايران جرمي با عنوان همسر آزاري وجود ندارد.
پور فاضل در پايان متذكّر شد : بايد از تجربيّات كشورهايي كه در اين زمينه قوانيني دارند استفاده كنيم؛ چرا كه در ايران آمار همسر آزاري بسيار بالاست و گاه حتّي مشاهده مي شود كه افزايش اين پديده در برخي استانها به خود سوزي زنان منجر مي شود.
اگر چـه حقـوقـدانان هنـوز دربارة وجـود ابهـامـات قـانوني در نحوة&zwnj; تعقيب و مجازات اعمال كنندگان خشونت هاي خانگي متّفق القول نيستند، امّا بالاتّفاق بر ضرورت ورود مراجع قضايي براي مبارزه با جرايم خانگي كه همسرآزاري از جمله مصاديق آن است، هم نظرند و همچنين با توجّه به نبود قوانين مربوط به برخورد با جرايم همسرآزاري، لازم است قانونگذار، اين مبحث را مدّ نظر قرار داده و در صورت لزوم قانون مناسب را مصوّب كند.
همسر كشي در صدر خشونت هاي خانوادگي قرار دارد
با وجود آن كه جامعة ايراني با فرهنگ مملو از مهر و محبّت به خانواده، جايگاه ويژه اي را براي اين كانون در نظر گرفته و همواره در جهت اعتلاي جايگاه آن مي كوشد مدّتي است كه گزارش تعداد قتل هاي خانوادگي و خشونت هاي موجود در خانواده تا حدّي افزايش يافته كه كمتر روزي است كه از خشونت هاي خانگي منجر به شكايت، گزارشي نداشته باشيم.
قتل هاي خانوادگي، شديدترين نوع خشونت هاي خانگي است كه در آن افراد، به دليل مسائلي مثل اختلاف هاي مالي اندك يا مسائل عمومي، شك ها و سوء ظن ها، تقسيم اموال به ارث رسيده، ارتباط هاي نامشروع، خيانت در زندگي زناشويي، اعتياد و . . .، به مجروح كردن يا كشتن اعضاي خانوادة خود اقدام مي كنند. عامل يا عاملان اين دسته از قتل ها معمولاً به راحتي و با همـكاري ديگر اعضـاي خـانواده، شنـاسايي مي شوند و طبق قوانين موجود مورد محاكمه قرار مي گيرند.
طبق قانون اين گروه از خشونت گران و قاتلان در صورت درخواست اولياي دم، قصاص و در صورت گذشت اولياي دم، به حدّاكثر 15 سال حبس محكوم مي شوند؛ تنها مادّة قانوني كه در آن قاتل مي تواند پس از ارتكاب جرم از قصاص و مجازات جدّي رهايي يابد، مادّة 220 قانون مجازات اسلامي است كه در آن پيش بيني شده در صورتي كه پدري فرزند خود را به هر دليل به قتل رسانده باشد، قصاص نمي شود و طبق نظر قاضي، به حبس محكوم خواهد شد.
همسر كشي در صدر خشونت هاي خانوادگي است
يك بازپرس دادسرايامور جناحي تهران با بيان اين كه از هر چند قتلي كه رخ مي دهد، قطعاً مواردي مربوط بهقتل هاي خانوادگي است، به خبرنگار ايسنا مي گويد : اين قتل ها بيشتر همسر كشي است و وقوع ساير قتل ها چون برادر يا خواهر كشي، پدر يا مادر كشي در مقايسه با همسر كشي در ردة پايين تري قرار دارند.
حسيني، طولاني شدن اختلافات خانوادگي را كه سرچشمة آن اختلافات مالي و عدم تفاهم است از جمله علل اصلي وقوع قتل مي داند و ابراز مي كند : سوء ظن ها وشك هايي كه گاهي بين زوجين وجود دارد و بعضاً بر قرائن و شواهد بدون پايه و اساس حقوقي استوار است، هم گاهي منجر به وقوع قتل هاي خانوادگي مي شود.9
ويژگي هاي خشونت خانوادگي در ايران چيست؟
ويژگي هاي خشونت خانوادگي در ايران عبارتند از :
&ordf; نبود حمايت هاي اقتصادي و اجتماعي
&ordf; ناآگاهي زنان از امكانات ( ضعف اطلاع رساني)
علاوه بر نگرش هاي فوق، كه وظايف زن، مرد، ويژگي خانواده و هنجارهاي خشونت را مطرح مي كند، شرايط اجتماعي نيز كه خود از ساختار جامعه تأثير پذيرفته است، از هر نوع كمك رساني تا حدّ زيادي جلوگيري مي كند. امكان دارد عدم مراجعه به سازمانهاي رسمي، به سبب ناآگاهي از كمك هـاي موجـود باشـد. در عين حال، كساني هم كه به اين مراكز مراجعه مي كنند، تجربيّات موفّقّيت آميزي به دست نمي آورند. زيرا ساختار مردانة سازمانهاي رسمي، در حكم مانعي براي درك مسائل و مشكلات زنان عمل مي كند. زنان نيز قادر به بيان مشكلات خود نيستنـد. زيرا در چارچوب هاي قانوني، كمتر به مشكلات خاصّ زنان پرداخته شده است. به علاوه، نبود امكانات اقتصادي پس از جدايي، كه هم زنان و هم مسؤولان به آن اشراف دارند، از هر نوع تصميم گيري، كه تأمين كنندة منافع زن باشد، جلوگيري مي كند. در نتيجه، به دليل جبر اقتصادي و توجّه به مشكلات و مسائلي كه براي زن مطلّقه در جامعة ما به وجود مي آيد، زنان به تحمّل يا تغيير رفتار تشويق مي شوند. در حالي كه اگر هم اين تمهيدات مؤثّر افتند، تأثير كوتاه مدّتي دارند و در نوع روابط خانوادگي، تغيير چنداني ايجاد نمي كنند.
نتيجه
خشونت خانوادگي مشكلي است كه بايد به آن، به دليل نتايج و تأثير منفي اي كه بر افراد جامعه دارد، رسيدگي شود. همان گونه كه در تحليل ها مشخّص شد، خشونت را تنها يك عامل به وجود نمي آورد. بلكه ساختار كلّي جامعه در تمام سازمانها و نگرش تحمّل خشونت در ايجاد آن دخالت دارند.
براي كاهش خشونت و از ميان بردن آن، بايد در زمينه هاي متفاوت فردي، اجتماعي و قانوني، اقدامات لازم به عمل آيد و دولت مسؤوليّت اين كار را به عهده بگيرد. در موارد قانوني، كه تغييراتي در قانون ضرورت مي يابد، بايد فعّاليّت هاي متعدّدي انجام گيرد و توجّه به اين پديده جلب گردد، زيرا بايد تصميم گرفت كه اقدامات پيشگيري براي ممانعت از بروز خشونت مناسب تر است يا صبر كردن براي مشاهدة نتايج حاصل از خشونت خانوادگي و سپس درمان مشكلات ناشي از آن؟
نخستين قدم در راه مبارزه با خشونت خانوادگي، آموزش دادن به كلّيّة افراد جامعه است. زيرا حقوق انساني و اجتماعي بايد به آنها تفهيم شود. در جوامع امروزي و بنا بر قوانين اساسي هر كشور، كلّيّة افراد بدون توجّه به ويژگي هاي سنّي، جنسي، نژادي، قومي و . . . حقوق يكساني دارند. هيچ فردي اجازه ندارد به سبب ارتباطات خانوادگي، اعضاي خانواده را از حقوق انساني خويش محروم سازد. در عين حال، بايد به قرباني هاي خشونت تفهيم شود كه در يك رابطة خشونت بار، فرد عامل خشونت مرتكب عمل خلاف شده است. زيرا در بسياري موارد، قرباني ها خود را مقصّر مي دانند و عامل گناه در نظر مي گيرند. بنابراين، بدون توجّه به رفتاري كه قرباني انجام داده و سبب ايجاد تنش در خانواده شده است، هيچ فردي نبايد براي از بين بردن تنش، به خشونت دست بزند.
اين آموزش را، كه به مداومت نياز دارد، كلّيّة سازمانهاي تحت نظارت دولت مانند مدارس، رسانه هاي جمعي و به خصوص تلويزيون و سازمانهاي ديگري كه با قرباني ها در تماس اند، بايد انجام دهند.
در نگرش هاي اجتماعي، به نحوي كه اوّلاً جامعه خشونت را تحمّل نكند و در ثاني افراد در خشونت هاي خانوادگي خود را مسؤول احساس كنند، بايد تغييراتي به وجود بيايد. تغيير در نگرش جامعه و نمايش قبح رفتار خشونت آميز، از فعّاليّت هاي سازمانهاي دولتي است كه بايد با مداومت و كوشش نشان داده شود. در عين حال افرادي كه با قرباني ها ارتباط دارند، بايد در مورد خشونت حسّاس باشند و براي دفاع از قرباني، امكاناتي به آنها داده شود. افرادي مانند مديران مدارس، معلّمان، مشاوران، مددكاران، پزشكان، پرستاران، نيروي انتظامي و كلّيّة افرادي كه موارد مشكوك خشونت بدني را مشاهده مي كنند، بايد مسؤولانه عامل خشونت را شناسايي و پيگيري كنند.
نظارت اجتماعي نيروهاي نظارتي و افراد معمولي جامعه از دگرگوني در نگرش جامعه و حسّاس شدن افراد حاصل مي شود. فعّال كردن مدارس براي دادن آگاهي به دانش آموزان كه چه خود قرباني خشونت باشند و چه خشونت در خانوادة آنها وجود داشته باشد، سبب كاهش و از ميان بردن اين پديده خواهد شد.
ايجاد بنگاه ها و خانه هاي امن براي كساني كه تحت خشونت هاي شديد خانوادگي قرار دارند، سبب مي شـود كه آنها از طريق جدا شدن از محيط خشونت بار زندگي خود، امكان تصميم گيري بدون هراس و واهمه را در مورد آينده خود داشته باشند.
كاريابي براي زناني كه در وضعيّت خشونت بار به سر مي برند و دادن اولويّت استخدام به آنها يا وادار كردن شوهر براي تأمين هزينه هاي زندگي همسر مطلّقة خود، از اهمّ وظايف سازمانهاي مسؤول كمك رساني است.
قرباني هاي خشونتي كه جراحتي به آنها وارد&nbsp; مي آيد، بايد بدون ايجاد مشكلات، تحت درمان قرار گيرند و هزينه هاي درمان را نيز فرد مجرم بايد پرداخت كند. به علاوه، قانون بايد با جرائم مربوط به خشونت خانوادگي، برخورد متفاوتي داشته باشد. زيرا با فرد مجرمي كه پس از گذراندن دورة محكوميّت كوتاه خود دوباره به نزد قرباني باز مي گردد، نمي توان مانند مجرمان ديگر رفتار كرد. يكي از راههاي برخورد متفاوت با آنها، مجازات مجرم بلافاصله پس از انجام دادن عمل خلاف است كه با تسريع در تشكيل دادگاه عملي مي شود.
ضـروري اسـت كه فـرد خشن، پس از مجـازات تا مـدّتي تحت نظر مددكاران قرار گيرد تا در صـورت بروز رفتار خشونت آميز به مجازات سنگين تري محكوم گردد. بهتر است علاوه بر مجـازات هاي قانوني، براي فرد مجرم جريمه هاي نقدي نيز در نظر گرفته و به قرباني پرداخت شود. در صورت استنكاف قرباني از پذيرش اين جريمه، دولت مي تواند آن را براي ساير قرباني ها هزينه كند.
از آنجا كه معمولاً زنان قرباني خشونت، به دلايل متعدّد در دادگاه ها رضايت مي دهند و از گناه همسران خود مي گذرند، بايد امكان رضايت دادن قرباني ها گرفته شود و جرم و مجازات آن باقي بماند. علاوه بر مجازات هايي مانند حبس يا جريمة نقدي، بايد دانست كه افراد خشن، در بسياري موارد نيازمند درمان اند و بايد راه هاي درماني نيز براي آنها در نظر گرفت.
ايجاد برخي دگرگوني هاي اساسي در قوانين، به ويژه دادن حقوق بيشتري در امر طلاق به زنان، دادن حقّ سرپرستي و نگهداري از كودكان و . . . ضروري است. زيرا به احتمال زياد، مرداني كه همسران خود را كتك مي زنند، از كتك زدن فرزندان خود نيز ابايي ندارند.10
با توجّه به مشكلاتي كه در خانواده براي اعضاي فرودست پيش مي آيد، نگرش قبلي، كه بر اساس آن خانواده را در محيطي خصوصي و دور از دخالت دولت و قانون در نظر مي گرفتند، از بين رفت و لزوم دخالت دولت براي حمايت از افراد تحت ستم مطرح شد. با توجّه به اين كه درصدي از خانواده ها قادر به ايفاي نقش مطلوبي كه براي آنها در نظر گرفته شده است، نيستند، دولت بايد از راه هاي گوناگوني در حيطة&zwnj; خصوصي زندگي دخالت كرده و اقدام هاي لازم را به عمل آورد.
در مورد دخالت دولت در خانواده بايد در نظر داشت كه اين نوع دخالت تنها به معني مجازات فرد عامل خشونت نيست؛ بلكه بيشتر متوجّة اقدام هاي حمايتي از افراد تحت ستم و پشتيباني از آنها براي قطع رابطة&zwnj; خشونت آميز است.
اميد مي رود با ارزيابي مجدّد از وضعيّت موجود زنان زمينه هايي فراهم آورد كه معضل مهمّ خشونت در خانواده ها به طور كلّي ريشه كن گردد.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; ندا زرعی کارمند دانشگاه آزاد واحد دزفول
&nbsp;
پانوشت ها
1ـ خشونت خانواده (&zwnj;زنان كتك خورده)، بخشي از صص 17 و 18
2 &ndash; همان كتاب، صص 21 و 22
3 &ndash; پژوهش زنان، بخش هايي از صص 46 تا 50
4- زن در آيينة تاريخ، ص 25
5- پژوهش زنان، صص 50 تا 53، 25 تا 29
6- زن در آيينة مطبوعات، ص 752
7- روزنامة ايران، شماره 3193، ص 6
8- تحقيقات زهرا خلفي، از تاريخ 20/6/84 تا 30/6/84 از دادگستري شهرستان دزفول
9- روزنامة ايران، شماره 3237، ص 13
10- خشونت خانوادگي (زنان كتك خورده)، صص 210 تا 214
&nbsp;
منابع و مآخذ
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعزازي، شهلا، خشونت خانوادگي (زنان كتك خورده)، نشر سالي، تهران، چاپ اوّل، پاييز 1380
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تيلا، عبّاس، زن در آيينة تاريخ، ناشر، مؤلّف، چاپ اوّل، 1371
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پژوهش زنان، فصل نامة مركز مطالعات و تحقيقات زنان، دورة&zwnj; اوّل، شمارة 3، بهار 1381
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تحقيقات زهرا خلفي، از تاريخ 20/6/84 تا 30/6/84 از دادگستري شهرستان دزفول
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روزنامة &zwnj;ايران، سال يازدهم، شمارة 3193
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روزنامة &zwnj;ايران، سال يازدهم، شمارة 3237
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زن در آيينة &zwnj;مطبوعات، شمارة 18، شهريور 1383
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
باسمه تعالي
خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
مقدّمه
در حال حاضر در ايران بسياري از مسايل و آسيب هاي اجتماعي در رابطه با خانواده وجود دارد. مي توان از مشكل دختران فراري و افزايش خودكشي و خودسوزي در ميان زنان و افزايش طلاق و خشونت خانوادگي نام برد. به احتمال زياد شرايط زندگي در خانواده ها مشكلاتي براي اعضاي خود به وجود مي آورند، براي حلّ مشكلات خانوادگي نمي توان تنها به پند و نصيحت يا نظارت بر رفتار افراد اكتفا كرد، بلكه در عين حال بايد به رابطة متقابل ميان جامعه و خانواده نيز توجّه داشت. اگر ساختار جامعه بر اساس اقتدار و نابرابري ميان اعضا شكل گرفته و قوانين، آداب و رسوم باورها و نگرش هاي اجتماعي سلسله مراتب موجود را تأييد كنند، بازتاب آن در خانواده نيز مشاهده خواهد شد و اقتدار و نابرابري و استفاده از خشونت براي پيشبرد اميال فرد مقتدر و خانواده به عنوان رفتاري طبيعي در نظر گرفته مي شود.
خشونت خانوادگي مقوله اي است كه رفتار خصوصي اعضاي خانواده با يكديگر، عواقب سنگيني براي جامعـه در بر دارد. البتّه هنوز اهميّت آن براي بسياري از كشورها مشخّص نشده است، امّا بايد دقّت كرد كه براي داشتن جامعه اي سالم و افرادي متعادل در جامعه، نمي توان بر روابط خشونت آميز خانوادگي چشم بست و آن را در اختيار پدران و مادران يا زن و شوهرها قرار داد؛ زيرا نتايج ناشي از رفتار خشونت آميز خانوادگي بر قرباني، سبب مي شود او در روابط اجتماعي خود با ديگران رفتار نابهنجاري داشته باشد و حتّي براي افرادي كه از مقولة خشونت دورند و از آن ذهنيّتي ندارند، مشكلاتي به وجود آورد.
خانم شهلا اعزازي در كتاب خشونت خانوادگي قرباني هاي خشونت خانوادگي را مورد بررسي قرار داد و نخستين قدم در راه مبارزه با خشونت خانوادگي را آموزش دادن به كلية افراد جامعه مي داند و در اين مورد راه كارهايي ارايه مي نمايد.
مركز مطالعات و تحقيقات زنان در فصل نامة بهار 1381 به تعريف خشونت عليه زنان و انواع خشونت ها پرداخت و تغييرات اساسي در ساختار فرهنگي، نگرش ها، سنّت ها، انگاره ها و آموزه هاي مردم سراسر جهان را عوامل مؤثر در رفع تبعيض و متعاقب آن رفع خشونت عليه زنان بيان كرد.
كتاب زن در آيينة مطبوعات از نظرات مراجع تقليد و توصيه هاي آنان سخن مي گويد و روزنامة ايران پس از ذكر چند نمونه از موارد خشونت هايي كه عليه زنان در ايران بوده است، با استفاده از نظريات بعضي جامعه شناسان انگيزة اين خشونت ها را نگاه جنسي و كالايي داشتن زن ها بيان مي كند.
هدف از اين تحقيق بررسي انگيزه هايي است كه زمينة خشونت را فراهم آورده و موجب اين معضلات مي گردد كه با استفاده از نظريات كارشناسان به ذكر راه كارهايي براي رفع اين مشكلات پرداخته است.
در اين مورد بايد گفت كه خشونت خانوادگي چيست؟ زمينه و عوامل ايجاد اين خشونت ها و انواع آن چيست؟ متخصّصان و كارشناسان براي رفع اين معضل بزرگ چه راه كارهايي را ارايه مي دهند؟
اين تحقيق با استفاده از كتاب هايي كه در اين زمينه نوشته شده و بررسي چند پرونده از دادگستري با ذكر نمونه هايي از خشونت عليه زنان به نتايجي دست يافته است كه براي كاهش خشونت و از ميان بردن آن بايد در زمينه هاي متفاوت فردي، اجتماعي و قانوني اقدامات لازم به عمل آيد و دولت مسئوليّت اين كار را به عهده بگيرد.
بدين ترتيب، همان گونه كه بعضي دولت ها در امر فرزند آوري دخالت دارند و همان گونه كه در بسيـاري از مسـائل مربـوط به فـرزنـدان، دولـت در حكم آمر و مقتدر، از خانواده درخواست هايي دارد (مانند واكسن زدن، فرستادن كودكان به مدارس، دادن آموزش هاي لازم و حمايت هاي ضروري از كودكاني كه در شرايط خانوادگي يا اجتماعي نامناسبي بسر مي برند) پديدة خشونت خانوادگي نيز بايد مدّ نظر دولت قرار گيرد. دولت بايد براي جلوگيري از اين رفتار، سازمانهاي حمايتي به وجود آورد، به افرادي مانند نيروي انتظامي، پرستاران، مددكاران و مشاوران خانواده و مدارس، كه به دلايل شغلي با پديدة خشونت برخورد دارند، آموزش و اختيارات كافي بدهد تا در صورت مشاهدة رفتار خشونت آميز، به اقدامات لازم دست بزنند و قوانين نيز از آنها حمايت كند تا بتوانند با ارائة امكانات به قرباني، او را از شرايط زندگي خشونت بار خانواده دور سازند.
بحث
قرباني هاي خشونت خانوادگي در محيط هاي خارج از خانه، مانند مدارس، محل هاي كار و اصولاً در هر جا كه به شكل سازمان يافته با ديگران در ارتباط اجتماعي قرار دارند، با مشكلاتي مواجه اند و از نظر اجتماعي، رفتار مناسبي ارائه نمي دهند. كودكاني كه در خانواده تحت خشونت قرار مي گيرند، در مدرسه پيشرفت چنداني از خود نشان نمي دهند. همچنين به طور مشخّصي از نظر رشد و تكامل اجتماعي از سايرين عقب ترند (Finkelhor, 1988). از علايم وجود خشونت در خانواده، اشكالات تكلّمي و به خصوص لكنت زبان است. اين كودكان رفتارهاي عصبي دارند و در روابط با ديگران يا داراي رفتاري برانگيزاننده يا رفتاري همراه با اطاعت و فروتني بيش از حد از خود نشان مي دهند. علائم افسردگي نيز در آنها ديده مي شود. به علاوه، اين كودكان با ديگران هم رفتار پرخاشگرانه دارند(BMFF , 1994 : 33).1
در بعضي بررسي ها توانسته اند دو گروه قرباني و افراد معمولي را با هم بسنجند. امّا در بعضي، تنها به قرباني ها دسترسي يافتند. بنابراين، هميشه بايد مدّ نظر داشت كه بسياري از قرباني ها، اصـولاً تحت بررسي قرار نگرفتـه و ويژگي هاي آنها مشخّص نشـده است. آنچـه كه با توجّه به آمار بررسي هاي انجـام شـده مهم است، اين مسـأله است كه تأثير دادن انجـام عملي در حيطة &zwnj;خصـوصي خانواده، در همـان گروه خاتمه نمي يابد؛ بلكه به صورت شعاعي در جامعـه پخش مي گردد؛ زيرا قـرباني هاي خشونت (كودكان) كه وارد جامعـه مي شوند و تشكيل خانواده مي دهنـد، با تأثير پذيري از تجربيّـات زندگي خانوادگي خود مي توانند پديدة خشونت را در جامعه انتقال دهند. آنها، در مقام پدر يا مادر، فرزندان خود را تنبيه مي كنند و بار ديگر از آنها قرباني هاي خشونت را به وجـود مي آورند. معمولاً قرباني خشونت سـابق، در زندگي خانـوادگي به دو طريق رفتـار مي كنـد : يا بار ديگر تبـديل به قرباني خشـونت مي گردد يا به صـورت عامل خشـونت در مي آيد و در هر دو صـورت، خشـونت موجـود در نسـل قبـل را به نسـل بعـدي انتقـال مي دهد. بدين ترتيب، اگـر با پديدة خشونت مبارزة &zwnj;جدّي نشود، قادر به جاوداني ساختن (پايندگي) Perpetuation خود اسـت و سبب ايجاد پديده اي خواهد شد كه از آن با عنوان چرخش خشونت Cycle of violence&nbsp; &nbsp;نام مي برند.
&nbsp;سرآغاز بررسي هاي مربوط به خشونت، مقالة &zwnj;هنري كمپ در سال 1962 بود كه سبب سه دهه تحقيقات متعدّد شد و نگرش قبلي نسبت به پديدة استثنايي بودن خشونت خانوادگي را از اذهان زدود. نتيجة&zwnj; كلّي بررسي هاي مربوط به خشونت را مي توان در تغيير نگرش جامعه نسبت به خشونت خانوادگي، به صورت زير بيان كرد :
1 ـ مشخّص شـد كـه خشـونت خانـوادگي پديده اي استثنـايي نيست و تنها در ميان خانواده هايي كه شرايط اقتصادي يا اجتماعي نامناسبي دارند، بروز نمي كند. بلكه در ميان كلّيّة خانواده هاي جامعه مشاهده مي شود. متغيّرهايي مانند درآمد، سواد، شغل، مذهب، قوميّت و نظاير آن نيز در بروز خشونت تأثير چنداني ندارند.&nbsp;
2 ـ مشخّص شد كه بر خلاف تصوّر، خانواده به خودي خود محيط مطلوبي براي زندگي نيست؛ حتّي گروهي از افراد با ديدي بدبينانه خانواده را مكاني در نظر گرفتند كه &laquo; &zwnj;براي هر كس، در هر سـن و در هر موقعيّتي خطرناك ترين مكان زندگي است.&raquo; امّـا گذشته از چنين نظر بدبينانه اي، ديگران نيز عقيده پيدا كردند كه در خانواده ها، افرادي به دلايل شرايط ويژة خانوادگي، قادرند با اعمال قدرت بر ديگران، آنها را وادار به انجام دادن يا ممانعت از انجام دادن رفتاري در جهت ميل خود كنند. در نتيجه، خانواده را ديگر مكاني كه باعث رشد و شكوفايي همه جانبة افراد شود، در نظر نمي گيرند.
3 ـ با توجّه به مشكلاتي كه در خانواده براي اعضاي فرودست پيش مي آيد، نگرش قبلي، كه بر اساس آن خانواده را در محيطي خصوصي و دور از دخالت دولت و قانون در نظر مي گرفتند، از بين رفت و لزوم دخالت دولت براي حمايت از افراد تحت ستم مطرح شد. با توجّه به اين كه درصدي از خانواده ها قادر به ايفاي نقش مطلوبي كه براي آنها در نظر گرفته شده است، نيستند، دولت بايد از راه هاي گوناگوني در حيطة&zwnj; خصوصي زندگي دخالت كرده و اقدام هاي لازم را به عمل آورد.
در مورد دخالت دولت در خانواده بايد در نظر داشت كه اين نوع دخالت تنها به معني مجازات فرد عامل خشونت نيست؛ بلكه بيشتر متوجّة اقدام هاي حمايتي از افراد تحت ستم و پشتيباني از آنها براي قطع رابطة&zwnj; خشونت آميز است.2 
اعمال خشونت عليه زنان و بدرفتاري با آنها از رايج ترين جرايم اجتماعي و از عريان ترين جلوه هاي مرد سالاري در جهان امروز است كه در تمام ملّيّت ها، طبقات و گروههاي اجتماعي به چشم مي خـورد. سوء استفـاده از زنان مشكل تازه اي نيست، بلكه قدمتي به قدر كهن ترين افسـانه ها دارد. خشونت عليـه زنان پديده اي جهـاني است و آمـار زير بـر درستي مطلب صحّه مي گذارد .
خشـونت عليه زنان مانعي در برابر دست يابي به اهداف برابري، توسعه و صلح است. خشونت، برخورداري زنان را از حقوق بشر و آزادي هاي بنيادين، نقض، تضييع و يا سلب مي كند و ناكامي ديرينه در حفظ و ارتقاء اين حقوق و آزادي در مورد اعمال خشونت عليه زنان ماية نگراني همه كشورهاست. &laquo; اصطلاح خشونت عليه زنان &raquo; به هر فعل خشونت آميز مبتني بر جنسيّت مؤنّث اطلاق مي شود كه منجر به آسيب ديدگي يا رنج رواني و جسماني و جنسي آنان شود. سؤال مهم اين است كه آيا اين پديده يك مسألة اجتماعي قلمداد مي شود؟ اگر بپذيريم خشونت همواره عملي نامشروع است، چرا برخي از مردان بدان متوسّل مي شوند و برخي ديگر هرگز بدان دست نمي زنند؟ چه مي شود همسراني كه با هم ازدواج كرده اند و بايد آرام بخش و آرامش قرين يكديگر باشند، به دشمني با هم برمي خيزند؟
در هر جامعه اي شكل هاي خشونت با ساختار قانوني، ديني و سياسي همان جامعه متناسب است. در ايران خشونت عليه زنان همواره به عنوان ابزاري براي تثبيت قدرت مردانه به كار رفته و به طور مشخّص در دو حوزة خصوصي و عمومي اتّفاق افتاده است. حوزة خصوصي شامل خشونت در خانة پدر و شوهر مي باشد و از حوزة عمومي مي توان به مواردي چون آداب و رسوم، فرهنگ شفاهي و مكتوب، نهادهاي اجتماعي و نظام حكومتي اشاره كرد. خشونت عليه زنان پديده اي است اجتماعي، امّا نمي توان با توضيحات كلّي علّت واقعي وقوع خشونتي خاص را تبيين كرد. بايد رابطة بين خشونت كننده و قرباني را در نظر گرفت و بررسي بزه شناختي عمل خشونت آميز را از جنبه هاي گوناگون روان شناختي و جامعه شناختي مورد تحليل و مطالعه قرار داد.
فرهنگ حقـوقي، خشـونت را &laquo; استفادة نابجا، غيرقانوني و تعرّض آميز از قدرت &raquo; تعريف مي كند. يك نوع آن اجبـاري غيـرقـانـوني است كه عليـه آزادي و حقـوق عمـومي به كار برده مي شـود و در ارتبـاط با جرايم خشونت آميـز به جرايمي اشاره دارد كه جنبة فيزيكي يا جسمي بي نهـايت شـديدي دارا باشـد و اين وصف را به عنـوان شخصيّت و سـاختـار مجرمانه بودن عمل فوق الذّكر، ضرورت دانسته است مثل قتل عمد، تجاوز به عنف، كتك زدن و ... (معتمدي مهر، 1380، 18).
تعريف خشونت عليه زن
نخستين سنـد حقوق بين المللي كه به طور ويژه مبارزه با خشونت عليه زنان را هدف قرار داد، اعلاميّة رفع خشونت عليه زنان بود كه در سپتامبر 1993طيّ قطع نامة 1043/48 مورد تصويب سازمان ملل قرار گرفت و در مادّة 1 به تعريف خشونت عليه زنان پرداخته است.
&laquo; . . . عبارت خشونت عليه زنان به معناي هر عمل خشونت آميز مبتني بر جنسيّت است كه سبب بروز يا سبب احتمال بروز آسيب هاي رواني، جسماني، رنج و آزار زنان، از جمله تهديد به انجام چنين اعمالي، محروميّت هاي اجباري يا اختياري در شرايط خاص، از آزادي در زندگي عمومي يا در زندگي خصوصي مي گردد &raquo;.
انواع خشونت عليه زنان 
1 ـ خشونت جسمي&nbsp;
خشونت جسمي عليه زنان به شيوه هاي گوناگون صورت مي گيرد مانند كتك زدن، شكنجه و قتل، اين نوع خشونت به هرگونه رفتار غير اجتماعي كه جسم زن را مورد آزار مي دهد اطلاق مي گردد. پيامد خشونت جسمي مي تواند شكستگي اعضاء، پارگي زخم ها، بريدگيها، كبوديها، جراحات داخلي، ضربه مغزي، آسيب اعضاي تناسلي، عدم توانايي در وضع حمل، سقط جنين، بيماريهاي جنسي، حاملگي هاي ناخواسته و . . . باشد (كار 1379، 292).
2 &ndash; خشونت جنسي
خشونت جنسي به هرگونه رفتار غير اجتماعي گفته مي شود كه از لمس كردن بدن زن شروع شده و گاهي تا مرحلة تجاوز جنسي زن را آزار مي دهد. اين نوع خشونت ممكن است در حيطة زندگي خصوصي زناشويي و خانوادگي اتّفاق بيفتد و به صورت الزام به تمكين از شوهر يا رابطة محارم با يكديگر در حلقة خويشاوندي عليه زنان اعمال مي گردد. زناني كه مورد خشونت جنسي قرار مي گيرند دچار صدمات رواني، عصبي و عاطفي مي شوند كه بركلّ رفتارهاي آنان نسبت به جنس مرد تأثير مي گذارد (همان 346).
3 ـ آزار جنسي
هر گونه توجّه نشان دادن نسبت به بدن زن و توافق صريح و يا ضمني، مشروط بر اين كه ماهيّت جنسي داشته باشد، آزار جنسي به شمار مي رود. آزار جنسي ممكن است در محيط كار، در جامعه يا در محيط خانواده از سوي منسوبين مذكّر اعمال شود. آثار و پيامدهاي آن از بين رفتن اعتماد به نفس، گوشه گيري از اجتماع و ايجاد روح بدبيني در زن است. از نمونه هاي آن مي توان به مزاحمت هاي تلفني، متلك هاي مردان در خيابان، مزاحمت هاي درون تاكسي يا معابر عمومي اشاره كرد (همان 353).
4 ـ خشونت رواني
رفتار خشونت آميزي است كه شرافت، آبرو و اعتماد به نفس زن را خدشه دار مي كند. اين رفتار به صورت انتقاد ناروا، تحقير، تمسخر، توهين، فحّاشي، تهديدهاي مداوم به طلاق دادن يا ازدواج مجدّد اعمال مي گردد. نتايج اين گونه خشونت عبارت است از : از كار افتادگي ادراكي، از بين رفتن اعتماد به نفس، انواع افسردگي ها، عدم كفايت زن در مديريّت خانواده، جاه طلبي در محيط كـار، گـريز از مشـاركـت در امـور اجتمـاعي، بازسـازي رفتار خشونت آميز در بچّه ها، عـدم مـوفّقيّت كودكان در تحصيـل، عـدم كارآيي زن در محيط خانواده، پناه بردن به داروهاي روان گردان، الكل، مواد مخدّر، فال گيري و رمّالي (همان 354).3
ظلم و ستم به زن، تجاوز و حق كشي و بي انصافي در بارة او هر چند به عنوان واقعيّتي دردناك و اسف بار قابل لمس است و شواهد بسياري دال بر سابقة تاريخي آن در اغلب جوامع بشري در دست است. امّا بهرحال يك واقعيّت &laquo;ازلي&raquo; نبوده و &laquo;ابدي&raquo; هم نخواهد بود. براي درك و توجيه عملي آن نيازي به توسّل به افسانه و خيالبافي نيست، و يقيناً هيچ طلسمي هم اين جريان را احاطه نمي كند. بلكه واقعيّتي است اجتماعي و جرياني قابل بررسي و درك.4
خشونت خانوادگي، مبحث جديدي است كه در دهه هاي اخير، توجّة جامعه شناسان و ساير محقّقان علوم اجتماعي را به خود جلب كرده است. يافته هاي پاره اي از پژوهش هاي انجام گرفته در ايران به صورت خلاصه ارائه مي شود.
1 &ndash; خانم مهرانگيز كار در تحقيقي به نام &laquo;&zwnj; پژوهشي در مورد خشونت عليه زنان در ايران در سال 1379 &raquo; به بررسي خشونت عليه زنان پرداخته است. خانم كار بعد از ذكر مقدّماتي، انواع خشونت عليه زنان در ايران را مطرح مي كند. خشونت در حوزه خصوصي، عمومي و در باره هر يك از انواع خشونت نمونه هاي گوناگوني را از پرونده هاي دادگستري مربوط به مسائل خانوادگي ارائه داده و با زنان و مردان مصاحبه نموده است. وي چه در اين پژوهش و چه در پژوهش هاي ديگر، از جمله &laquo;&zwnj; كتاب رفع تبعيض عليه زنان در ايران &raquo; به موارد حقوقي موجود كه كفّة ترازو را به نفع مردان و عليه زنان سنگين تر كرده است، پرداخته و معتقد است تا ما از جنبة حقوقي توجّه خاصي به مسائل و حقوق زنان نداشته باشيم، نمي توانيم شاهد رفع و تبعيض در همّه موارد در باره زنان باشيم.
2 &ndash; خـانم شهيندخت مولاوردي دانشجوي رشته حقوق دانشگاه علّامه طباطبايي در سال 78 &ndash; 1377، موضوع پايان نامه خود را بررسي مسألة خشونت نسبت به زنان از جنبة حقوق بين الملل برگزيده است. روش پژوهش به صورت كتابخانه اي است كه با استفاده و مطالعه كتابها، جزوه ها، پايان نامه ها، مقالات و اخبار مندرج در نشريّات، به شكل گيري فرايند تحقيق پرداخته است و از اسناد و مدارك موجود در مركز اطّلاعات سازمان ملل متّحد در تهران استفاده چشمگيري نموده&nbsp; است.
فرضيه مورد بحث وي، عدم تأثير مقرّرات بين المللي بر ممانعت و ريشه كني كامل خشونت عليه زنان مي باشد. به برخي از نتايج تحقيق ايشان به طور اختصار اشاره مي شود :

از آنجايي كه حقوق انساني و بشري زنان و دختران، بخش جدايي ناپذير، پيوسته و انتقال ناپذير از حقوق عام بشر است، لذا هر گونه عدم موفّقيّت سازمان ملل در اجرا، اعتلا، حمايت و احترام به حقوق بشر، بر حقوق انساني زنان و دختران تأثير گذارده و آنها را در مقابل انواع اجحاف ها، تبعيض ها و خشونت ها و . . . فوق العاده آسيب پذير مي كند. توجّه به وضعيّت فعلي زنان در جامعة جهاني، ما را به اين واقعيّت رهنمون مي سازد كه قوانين بين المللي حقوق بشر نتوانسته است در بهبود شرايط زندگي آنان موفّق باشد.

&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; به نظر مي رسد تا زماني كه تغييرات اساسي در ساختار فرهنگي، نگرش ها، سنّت ها، انگاره ها و آموزه هاي مردم سراسر جهان به وجود نيايد و تا زماني كه انسان و انسانيّت تعريف درست خود را نيابند، زن به عنوان يك انسان مورد شناسايي قرار نگيرد و بر جايگاه شايسته و بايستة خود تكيه نزند، ادّعاي رفع تبعيض و متعاقب آن رفع خشونت عليه زنان ادّعايي بيهوده و عبث است.

با وجود آنكه مقرّرات بين المللي حقوق بشر كه توسط سازمان ملل هدايت مي شود، بر جهاني بودن ارزشها و جهان شمولي حقوق تكيه دارد، ولي اين امر نبايد موجب عدم توجّه و ناديده گرفتن خصوصيات بومي، ملّي، منطقه اي و سوابق تاريخي، فرهنگي و مذهبي، وشرايط خاص اقتصادي، اجتماعي وسياسي هر كشوري بشود.

3 . خانم شهلا طاهري، با همكاري استان داري زنجان (كميسيون امور بانوان) و به اتّفاق خانم دكتر مژگان و آقاي جعفر نوائي، تحقيقي را در سال 1379 در مورد بررسي ميزان كيفيّت خشونت فيزيكي عليه زنان در خانواده در بين مراجعين به پزشكي قانوني و ساير مراكز درماني شهرستان خدابنده انجام داده اند. نوع تحقيق آنها كاربردي ـ اكتشافي است و از روش مطالعه ميداني و تحليل محتوا استفاده شده است. جامعة مورد مطالعه آنها به دو صورت است :
الف) زناني كه در طول سال 1378 در خانواده مورد خشونت فيزيكي قرار گرفته اند، تعدادشان 116 نفر بوده كه پس از بررسي اعتبار مصاحبه ها . 105 مورد آنها قابل استفاده تشخيص داده شده است.
ب) اخبار مندرج در صفحة حوادث تمام شماره هاي منتشره روزنامه ايران درسال 1377 شامل 9000 زن كه توسّط شوهر خود كتك خورده يا شكنجه شده اند. 12 مورد رها كردن دختربچّه در خيابان و 41 فقره اقدام به قتل، زنداني كردن در منزل و شكنجه.
خلاصه اي از نتايج تحقيق ايشان بدين شرح است :&nbsp;

صدمات وارده به زنان شامل خون مُردگي، كبودي بدن، كنده شدن موي سر، خونريزي در ملتحمة چشم شكستگي استخوانها و . . . مي باشد. صدمات وارده بالا بوده است.
براي كتك زدن زنان علاوه بر سيلي و مشت و لگد، از وسايلي چون كابل، كمربند، بعضاً چاقو استفاده شده است. تناوب زماني ضرب و شتم قابل توجّه است و 25% آنان روزي يك تا سه بار از دست شوهر خود كتك مي خورده اند.
اكثريّت زنان كتك خورده، خاستگاه روستايي دارند. اكثراً يا بي سواد هستند يا سطح سوادشان در حد پنجم ابتدايي و پايين تر است و به لحاظ شغلي اكثريّت خانه دار هستند و يا در منزل قالي مي بافند.
ويژگي همسران زنان كتك خورده نشان مي دهد كه اكثراً منشأ روستايي دارند، سطح سوادشان پايين است (&zwnj;پايين تر از سوم راهنمايي)، بيشتر كارگران بخش كشاورزي و كاسب هاي خرده پا را تشكيل مي دهند، 19% آنها بيكارند. 25% دچار اختلال رفتاري، رواني هستند. 26% داراي سابقه كيفري هستند (سرقت، دعوا، قماربازي، خريد و فروش مواد مخدّر) &zwnj;و 23% معتاد هستند يا بطور تفنّني مواد مخدّر مصرف مي كنند و 20% داراي پديده دو همسري هستند.

آقاي بشير نازپرور مي نويسد&nbsp; :
مطالعات انجام شده در مورد پديدة همسر آزاري حاكي از آن است كه خشونت دوران كودكي در مردان همسر آزار زياد است. در خانواده هايي كه فرزندان كتك خوردن مادران خود را تجربه كرده اند، در بزرگسالي، دختران تمايل به تحمّل همسر آزاري دارند و پسران، كتك زدن همسر را حقّ قانوني خود مي دانند.
مهم ترين نتيجة&zwnj; پژوهش تأكيد بر نقش اساسي زمينه هاي تربيتي ـ فرهنگي در بروز پديدة&zwnj; همسر آزاري است. به طوري كه مرداني كه در كودكي در خانواده هاي خود شاهد كتك خوردن مادران خود بوده اند، شوهران معتاد و باسابقه مجرميّت و كساني كه همسر متعدّد دارند به خشونت عليه زنان بيشتر روي مي آورند.
خانواده كه متشكّل از مرد، زن و فرزندان است كوچكترين واحد يك اجتماع بوده، سلامت و بيماري آن به طور مستقيم در سلامت و بيماري اجتماع دخيل است.
بايد دانست كه تنها تشكيل خانواده مهم نيست بلكه تداوم آن دريك محيط سالم و صميمي از اهميّت بسزايي برخوردار است و مهم ترين عامل در تداوم يك زندگي سالم و سازندة مشترك، دقّت كافي در انتخاب صحيح همسر مي باشد كه در اين خصوص معيارهاي فراواني در آيات، احاديث و نوشته هاي بزرگان ديني آمده است. ولـي متأسّفانه هميشه مشاهده مي گردد كه خانواده هاي زيادي به دلايل گوناگون و مدّتي بعد ا ز شروع زندگي مشترك دچار اختلاف و تزلزل شده و در نهايت از هم مي پاشند كه اين امر نه تنها باعث ايجاد مشكلات رواني و عاطفي براي مردان و زنان مي شود، بلكه ضربة مهلك و جبران ناپذير روحي به فرزندان آن خانواده و به طور غير مستقيم بر جامعه وارد مي كند.
پزشك قانوني از جمله مراجع مهمّي است كه همه روزه زنان و حتّي مرداني با شكايت ايراد ضرب و جرح از جانب همسران خود جهت گرفتن طول درمان و اراية آن به مراجع قضايي مراجعه مي كنند و شاهد اثرات و عوارض خانوادگي و اجتماعي حاصل از آن مي باشد. هميشه اين سؤال مطرح است كه چه عامل يا عواملي باعث اين درگيريهاست و آيا مي توان از آن پيش گيري كرد؟ هدف اين مقاله، اراية يافته هاي پژوهشي دربارة &zwnj;پديدة&zwnj; همسـر آزاري و بررسي عواملي است كه مي تواند از علل اختلاف و درگيريهاي بين همسران و در نهايت آزار فيزيكي زنان باشد.
مفهوم زن آزاري، تعريفي عام و گسترده دارد و در واقع هرگونه آزار فيزيكي يا رواني زن به وسيلة &zwnj;همسرش در محدودة اين سندرم مي تواند قرار بگيرد. معمولاً اين آزارها مزمن و تكراري بوده و شوهر بدون دليل و يا به بهانه هاي بيهوده اقدام به آزردن زن مي كند. در حقيقت مرز باريكي ميان پديدة زن آزاري (به عنوان يك بيماري) و اختلافات خانوادگي معمولي (&zwnj;به عنوان امري عادّي و نه بيماري) وجود دارد كه از مشخّصات فرهنگي و وضعيّت اجتماعي يك جامعه نيز تبعيّت مي كند. بنابراين سندرم زن آزاري تعريفي دقيق و يكسان در جوامع مختلف ندارد.
در اين تحقيق سعي شده تا اوّلاً مشخّصات و ويژگي هاي خاصّ قربانيان زن آزاري مورد بررسي قرار گيرد، تا اينكه بتوان با استفاده از آنها به تعريفي دقيق تر دربارة &zwnj;اين سندرم رسيد. براي اين منظور قربانياني انتخاب شده و مورد بررسي قرار گرفته اند كه بي هيچ شك و شبهه اي از موارد قطعي زن آزاري هستند. اين افراد زناني بودند كه به شدّت توسّط شوهرانشان مورد ضرب و جرح قرار گرفتند و اقدام به طرح شكايت در مراجع قضايي يا انتظامي كرده بودند. علاوه بر اين آزارهاي فيزيكي براي اوّلين بار اتّفاق نيفتاده بلكه قبلاً نيز چندين مرتبه صورت گرفته بودند. بنابراين زناني كه مورد آزارهاي رواني قرار گرفتند يا براي اوّلين بار مورد آزارهاي فيزيكي واقع شدند و يا در جريان دعواي معمولي خانوادگي مضروب و مصدوم گرديدند، در اين مطالعه وارد نشده اند.
به تفكيك اين گروه از قربانيان از كلّ جامعة زنان مراجعه كننده به پزشكي قانوني علل احتمالي اين سندرم توجّه شد تا شايد بتوان با شناخت علل آن به موقع از وقوع چنين خشونت هايي در خانواده پيش گيري نمود. به علاوه مهمترين عوارض اين پديده مانند تأثير آن بر كودكان و بروز اختلالات جسماني و رواني در قربانيان نيز مورد بررسي قرار گرفت.
پديدة زن آزاري از معضلات جامعه بشري در قرن حاضر است كه ريشه هاي تاريخي دارد. با افزايش جمعيّت كره زمين و بروز مشكلات متعدّد در زندگي جوامع مختلف، قشرهاي آسيب پذير اجتماع در معرض تهديد بيشتري قرار گرفته اند.
بديهي است كه زن آزاري پديده اي مرضي بوده و بايد آن را از اختلافات خانوادگي كه ممكن است در خانواده هاي بسياري وجود داشته باشند، تفكيك نمود اگرچه حاد شدن يك اختلاف خانوادگي گاه مي تواند منجر به آزرده شدن طرف ضعيف ـ كه اغلب زن خانواده است ـ بشود، ولي اين امر معمولاً مقطعي و موقّتي است. حال آنكه قربانيان زن آزاري به صورت مزمن و دايمي مورد اذيّت و آزارهاي بي دليل شوهران خود قرار گرفته و يا شوهرانشان به هر بهانة&zwnj; كوچكي آنها را مورد ضرب و جرح قرار مي دهند. البته گاه زن آزاري به حدّي دلخراش است كه قرباني آن را بايد در بيمارستان و يا در تالار تشريح معاينه نمود.
نكته مهمّي كه در مورد اين سندرم وجود دارد، وجود فرهنگي آن است. در اين پژوهش عوامل متعدّدي كه احتمال داده مي شوند در بروز زن آزاري دخالت داشته باشند مورد بررسي آماري قرار گرفته اند و يافته هاي نتايج اوّلين بررسي علمي و آماري در مورد زن آزاري در ايران و علل آن از ديد پزشكي قانوني است.
نكته اي كه در اينجا لازم به ذكر است نامشخّص بودن ميزان وقوع و شيوع اين سندرم در ايران مي باشد. در ساير كشورهاي اروپايي و آمريكايي كه آمار دقيقي در مورد خانواده ها و وضعيّت آنها وجود دارد، شيوع زن آزاري در حدّ 30 تا 35 درصد از زندگي هاي مشترك گزارش مي شود (Kaplan, 1995 ) لازم است در ايران نيز بررسي همه جانبه اي صورت گيرد و ميزان دقيق شيوع زن آزاري در خانواده ها مشخّص، و تعداد موارد جديد هر سال تعيين گردد و معلوم شود كه آيا اين پديدة وحشتناك در حال رشد است يا خير؟
مروري بر ساير پژوهش ها&nbsp; 
بررسي هاي انجام شده در كشورهاي پيشرفته نشان مي دهد شرايطي در آن قربانيان و مرداني كه سابقة همسر آزاري داشته اند، رشد كرده اند كه اغلب مشابه بوده است. به عنوان مثال يك چهـارم اين افـراد در خـانواده هـاي متـلاشي و عموماً بدون پدر تربيت يافته و در هر دو گروه (زنان قرباني و مردان كتك زن) خشونت پيش والدين وجود داشته است. به علاوه 67% از مردان قبلاً افراد ديگري را نيز مورد ضرب و شتم قرار داده بودند. نيمي از مردان و يك چهارم از زنان وابستگي به مواد مخدّر و داروهاي روان گردان داشته اند. به طوري كه 63% زنان و 67% مردان اظهار نموده اند كه بدون مصرف اين گونه داروها نزاعي آغاز نمي شد. متوسّط سنّ نامبردگان 33 و 37 سال مي باشد و هيچ كدام تحصيلات دانشگاهي نداشتند و اغلب قبلاً با شريك ديگري به صورت غير رسمي زندگي كرده بودند.
بر اساس اين تحقيقات 40% از مردان و 30% از زنان بيان كرده اند، در خانواده هايي پرورش يافته اند كه بين والدينشان نزاع در مي گرفته است، 49% از ايشان در خانواده هايي تربيت يافته بودند كه خشونت در ميان آنها وجود داشته، 24% از موارد به حدّي شديد بوده است كه زنان در بخش ارتوپدي بستري شده اند&nbsp; Bergman and Brismar , 1992 : 45 &ndash; 42)).5
مراجع تقليد و آيات عظام &laquo; سيستاني &raquo; و &laquo;&zwnj; مكارم شيرازي &raquo; دربارة اين كه همسر آزاري در شرع مقدّس اسلام و فقه به چه مواردي اطلاق مي شود و مصاديق آن چيست؟ و اين كه چه مواردي مي تواند موجب ديه و قصاص فرد آزار دهنده شود؟ همچنين با توجّه به وجود اخباري مبني بر آزار برخي زنان توسّط همسران آنها، آيا مي توان جهت كاهش اين موارد تدابيري در راستاي تشديد مجازات افراد خاطي اتّخاذ كرد؟ همچنين چه دستورات حمايتي از همسران آزار ديده در اسلام در نظر گرفته شده است؟ و توصيّة شما در اين ارتباط چيست؟ پاسخ داده اند.
آيت ا . . . سيستاني 
1 ـ از موارد همسر آزاري ندادن نفقه به زوجة دائمه و كتك زدن يا زورگويي بدون وجه شرعي و عدالت نكردن بين زوجات و ترك معاشرت با زوجه و رها كردن كه نه طلاق بدهد و نه با او معاشرت كند و منع زوجه از به جا آوردن اعمال واجب چون نماز يوميّه و حج واجب.
2 ـ در صورت ورود نقص عضو يا حاسّه يا تلف نفس يا مجروح كردن، اگر زوج متعهّد باشد قصاص ثابت مي شود و اگر بدون قصد باشد مثل شكستن استخوان، ديه بر زوج ثابت مي شود و حتّي اگر او را بزند و بدن يا صورت سرخ يا سياه شود، ديه دارد.
3 ـ چون همسر آزاري حرام است حاكم شرع مي تواند زوج را به مقداري كه صلاح بداند، تعزير كند.
4 ـ حاكم شرع مي تواند در صورت اثبات وقوع زوجه در حرج شديد از سوي معاشرت زوج او را طلاق بدهد و يا اين كه زوجه از معاشرت و تمكين خودداري كند و مع ذلك زوج بايد نفقة او را بدهد و اگر نداد حاكم شرع طلاق مي دهد.
5 ـ توصيّة ما اين است كه زوجين حقوق شرعي يكديگر را مراعات كنند.
آيت ا . . . مكارم شيرازي 
همسر آزاري در اسلام از بدترين گناهان است و اگر موجب جراحتي در بدن و يا حتّي سرخي و كبودي و سياهي بدون خونريزي شود ديه هاي سنگيني دارد و چنانچه هيچ يك از اينها حاصل نشود، ولي بعضي از حواس او آسيب ببيند مانند آسيب در بينايي يا شنوايي گوش و مانند آن، همة اينها دية سنگين دارد.
قرآن مجيد، ازدواج را به عنوان يك وسيلة آرامش و سكون نفس براي دو همسر ذكر كرده. بنابراين با محبّت و رأفت با يكديگر رفتار كنند و هر گاه مرد با نصيحت و اندرز حاضر به ترك كار خود نباشد، حاكم شرع او را تعزير مي كند.6
خشونت عليه زنان محدود به يك طبقه اجتماعي نيست 
منصورة خاتم مددكار اجتماعي مقيم كانادا نيز اظهار داشت : خشونت عليه زنان در تمام نـژادهـا، طبقـات اجتماعي و بين خانواده هاي روستايي و شهري در هر سطح از تحقيقات ديده مي شود.
به گفتة او خشونت در خانواده غير از آسيبهاي روحي ـ رواني تأثيرات عميقي در اقتصاد و سلامت اجتماعي مي گذارد و به اين خاطر رسيدگي و كاهش آن اهميّت اساسي براي دولت دارد.
او با اشـاره به آمـار خشـونت در كانادا اظهار داشت : يك چهارم جرائم خشن در كانادا خشـونت هـاي خـانـوادگـي اسـت و 85 درصـد قربانيان خشونت هاي خانوادگي را زنان تشكيل مي دهند.
وي با اشاره به اينكه فقط 80 درصد كساني كه خشونت انجام داده اند دستگير مي شوند تأكيد كرد. 79 درصد قربانيان خشونت هاي جنسي را زنان تشكيل مي دهند و در اين بين دختران 14 ـ 11 ساله بيشترين قربانيان خشونت هاي جنسي هستند.7
گرد آورندة &zwnj;اين مقاله از تاريخ 20/6/84&nbsp; الي 30/6/84&nbsp; جهت تحقيق در مورد خشونت عليه زنان در خانواده از دادگستري شهرستان دزفول موارد زير را تهيّه نموده و مورد بررسي قرار داده است.
1- &zwnj;خانم ن . ك، 25 ساله، ساكن دزفول از شوهرش م . ح، به علّت بدرفتاري و كتك كاري و بي توجّهي شكايت داشته است. در اسفند 1378 و ارديبهشت 1379 از همسرش كتك خورده است.
با گواهي پزشك قانوني، آلت جارحه جسم سخت و قابل انعطاف مي باشد كه منجر به ايجاد كبودي در ناحية شانه و كتف طرف چپ، سياه شدگي در ناحية ران طرف راست، كبودي در ناحية&zwnj; ران طرف چپ، شده است. بيشتر اوقات درب خانه را برويش قفل نموده و با كابل برق او را زده است.
2- خانم ث . د، 30 ساله، در شكايت خود عليه شوهرش اظهار داشته است كه 5 سال قبل ازدواج كرده است ولي همسرش ع . پ، 32 ساله پس از 7 ماه او را رها كرده و پس از تحقيق متوجّه شده كه همسرش دو زوجة &zwnj;ديگر دارد، در صورتي كه خود را مجرّد معرفّي كرده بود. همسرش به او نفقه نمي دهد و طلاهاي او را به بهانة &zwnj;عوض كردن حيف و ميل كرده است. هم اكنون از طريق كميتة امام (ره) امرار معاش مي گردد و در خانة پدرش زندگي مي كند.
3- خانم ز . ج، 31 ساله از همسرش م . ب، 74 ساله شكايت كرده است كه مدّت 10 سال است كه او را از خانه بيرون كرده و به او نفقه نمي دهد و او را از ديدار فرزندانش محروم ساخته و او مدّت 10 سال است كه بلاتكليف در خانة&zwnj;پدرش زندگي مي كند.
4- خانم گ . ك، 28 ساله، از شوهر و پدر شوهرش شكايت كرده است كه مدّت 5 سال است كه از شوهرش قهر كرده و در خانة&zwnj;پدرش زندگي مي كند. در آبان 78 كه جهت ديدن فرزندانش به خانة &zwnj;همسرش مراجعه مي كند توسّط شوهر و پدر شوهرش مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد.
به گواهي پزشكي قانوني، آلت جارحه جسم سخت بوده كه منجر به ايجاد كبودي در حال جذب سمت راست گردن قدام قفسة سينه صدري شده است. پدر شوهرش به طرف او سنگ پرتاب كرده و فرزندانش شاهد ماجرا بوده اند. او جهت طلاق اقدام كرده است ولي همسرش حاضر به طلاق او نمي باشد.
5- خانم ن . خ، 20 ساله، از شوهرش ب . ز، 26 ساله، شكايت كرده است كه شوهرش بدون جهت او را كتك مي زند و خرجي نمي دهد و مي گويد هزينة &zwnj;ما را بايد مادرت تقبّل كند و به او اهانت مي كند و گاه او را تهديد به مرگ كرده است.
6- خانم ر. ا، 36 ساله، از شوهرش د. ك، 38 ساله، شكايت كرده است و مي گويد كه 6 سال است ازدواج كرده و به خاطر دو فرزندش تاكنون بدرفتاري همسرش را تحمّل كرده است. بچّه هاي او دائم در خواب جيغ مي زنند چون ناظر كتك زدن پدرشان نسبت به مادرشان هستند. با كمربند و مشت و لگد او را از خانه بيرون كرده. او به خانة &zwnj;پدرش رفته و شوهرش در تاريخ 17/10/79 به آنجا آمده و شروع به كتك زدن او و خواهرش نموده است.
به گزارش پزشكي قانوني، اين خانم در ناحية گونة &zwnj;راست ساييدگي و در طرف راست سر تورّم و در ناحية پشت بازوي طرف راست كبودي و نيز كبودي در حال جذب در ناحية ران، آسيب ديده است.
آلت جارحه :&zwnj; جسم سخت.
7- خانم ا . س، 25 ساله از شوهرش م . ح، 36 ساله شكايت كرده است و اظهار مي دارد كه 9 سال است كه ازدواج كرده و دو فرزند دارد. رفتار شوهرش نسبت به او اهانت آميز و نادرست است.
به گزارش پزشك قانوني اين خانم با آلت جارحه كه جسم نوك تيز و برّنده بوده است مجروح شده كه منجر به ايجاد كبودي ساق پاي طرف راست، خراشيدگي در پشت دست طرف چپ، بريدگي كف دست طرف راست و ساييدگي بدر ناحية كمر شده است.8
روزنامة &zwnj;ايران، شمارة 3237 مي نويسد :
همسر آزاري پديده اي شوم و غير اخلاقي
قانون خاصّي در برخورد با همسر آزاري وجود ندارد.
در حالي كه خانواده در فرهنگ ايراني اسلامي از منزلت والايي برخوردار است، اخبار و گزارش ها حاكي از آن است كه خشونت هاي خانگي در حال افزايش است كه يكي از مصاديق اين خشونت ها، پديدة همسر آزاري است، به طوري كه طبق اعلام كارشناسان، بيشتر خشونت هاي ثبت شده، از نظر فيزيكي است و در سنين 20 الي 32 سال يعني در سال هاي اوّل زندگي بين زن و شوهر اتفّاق مي افتد و همسر كشي نيز در صدر خشونت هاي خانوادگي قرار دارد.
بنا بر نظر حقوق دانان و كارشناسان، همسر آزاري پديده اي است كه در بيشتر موارد عليه زنان انجام مي شود امّا براي برخورد با چنين پديده اي قانون مشخّصي وجود ندارد.
تقويّت تربيت و اخلاق اسلامي موفّق تر از پرداختن به قانون است.
به اعتقاد محقّق داماد، استاد برجستة حقوق، گرچه در تربيت اسلامي به روابط ميان زن و شوهر اشاره شده است امّا از آنجا كه جامعة ما از روح و عقل اسلامي فاصله گرفته است، ما شاهد افزايش همسر آزاري به عنوان يك حركت زشت و گناه كبيره هستيم.
دكتر مصطفي محقّق داماد، استاد دانشكدة حقوق دانشگاه شهيد بهشتي در پاسخ به اين پرسش كه &laquo; آيا در اين زمينه ضعف قانوني وجود دارد يا خير؟ &raquo; گفت : درست است كه نقايصي در قانون وجود دارد ولي به اعتقاد من قانون نمي تواند از ديوار خانواده گذر كند. چرا كه هيچ قانوني به غير از محبّت مادري نمي تواند مادر را موظّف كند كه در نيمه شب از جايش بلند شود و كودك را ساكت كند.
به اعتقاد وي تقويت و تربيت و اخلاق اسلامي موفّق تر از پرداختن به قانون است.
وي در پاسخ به اين پرسش كه تبعيض هاي موجود ميان زن و مرد در قانون اساسي را چگونه تبيين مي كنيد؟ گفت: شايد بتوان موارد اختلاف را از راه انديشه بر طرف كرد. معتقدم كه بسياري از اين تفاوت ها خوب است و منكر وجود برخي از مضرّات آن نيستم امّا بايد به رشد فكري خانم ها نيز توجّه داشت. از اين رو به اعتقاد من بايد اقداماتي عاقلانه، محقّقانه و مطابق با موازين فقهي انجام دهيم.
اكثراً، زنان قربانيان همسر آزاري هستند.
يك حقوقدان گفت : &laquo; همسر آزاري پديده اي است كه بيشتر عليه زنان انجام مي شود امّا براي برخورد با اين پديدة تأسّف بار هيچ قانوني نداريم.
علي رسول زاده فرساد اظهار داشت : از نظر اخلاقي و فرهنگ اسلامي، افراد، مكلّف به رعايت حسن اخلاق نسبت در قبال يكديگر هستند و موظّفند با يكديگر تعامل شايسته و سالمي داشته باشند.
وي با اظهار تأسّف از نبود قانوني خاص براي برخورد با مسألة همسرآزاري گفت : دربارة &zwnj;حقوق جزايي همسرآزاري، هتك حرمت اشخاص، توهين به ديگران، استعمال الفاظ ركيك و . . . داراي مجازات است كه در قانون مجازات اسلامي تشريح شده است. علاوه بر اين اگر اذيّت و آزار منجر به آسيب هاي جسمي و روحي شود. خسارت روحي و جسمي قابل مطالبه است.
وي اضافه كرد : دربارة &zwnj;مسائل روحي قوانين كمتري وجود دارد چرا كه قانون خسارت معنوي بعد از انقلاب توسّط قانون گذار برداشته شده است با اين وجود از نظر حقوقي اگر مردي با رفتار خود همسرش را مورد آزار قرار دهد به اصطلاح عسر و حرج ايجاد كند با اثبات عسر و حرج زن مي تواند درخواست طلاق كند.
اين حقوقدان علّت بيشتر همسر آزاري ها را ضعف فرهنگي دانست و گفت : كمبود فرهنگ را نمي توان به بي سوادي معنا كرد چرا كه همسر بسياري از زنان مراجعه كننده پزشك، مهندس و تحصيل كرده هستند.
قانون خاصّي در خصوص برخورد با همسر آزاري وجود ندارد.
يك حقوقدان تصريح كرد : هيچ قانون خاصّي براي همسر آزاري وجود ندارد و در صورت وقوع تنها به فرد مورد آزار فيزيكي قرار گرفته ديه تعلّق مي گيرد.
ايران دخت نظري در گفت و گو با خبرنگار حقوقي ايسنا، با بيان اين مطلب افزود : همسرآزاري فقط به ضرب و جرح و آزار فيزيكي اطلاق نمي شود بلكه آزارهاي روحي و جنسي را نيز در بر مي گيرد. در حال حاضر نيز به واسطة آنكه قانون خاصّي دربارة&zwnj; همسر آزاري نداريم تابع قانون مجازات هستيم.
وي ادامه داد : ديه رفع مسؤوليّت نمي كند بلكه بايد قانوني تحت عنوان همسر آزاري مطرح شود و مجازات خاصّ خودش را داشته باشد. علاوه بر اين آزارهاي روحي در گذشته به عنوان خسارت معنوي به حساب مي آمد امّا متأسّفانه قانونگذار اين نوع خسارت ها را در شرايطي كه در تمام دنيا جبران خسارت هاي معنوي بسيار مهم تلقّي مي شود ، از قانون مجازات حذف كرد.
اين حقوقدان همچنين دربارة&zwnj; اثبات همسر آزاري نيز اظهار داشت : اثبات همسر آزاري از دو طريق، انجام معاينات پزشكي و يا وجود شاهد صورت مي گيرد امّا معمولاً در زندگي خصوصي از اثبات همسر آزاري به طريق شاهد كمتر استفاده مي شود.
وي همچنين اظهار داشت همسرآزاري ها ريشه در مسائل فرهنگي، تربيتي و رواني افراد دارد. متأسّفانه كساني كه از نظر فرهنگي و تربيتي خوب تربيت نشده اند و در خانوادة مشكل دار بزرگ شده اند تا حدودي مشكلات خانوادة&zwnj; خود را تكرار مي كنند.
همچنين منصور صانعي حقوقدان، مقرّرات كيفري و حقوقي در خصوص همسر آزاري را همان مقرّرات عمومي كه شامل بقيه جرايم مي شود، برشمرد و گفت : خانم ها معمولاً در مقابل ضرب و جرح و ديگر آسيب ها به راحتي شكايت نمي كنند و تمام سعي خود را براي ادامة زندگي به كار مي گيرند امّا چنانچه به اين نتيجه برسند كه ادامة زندگي مشترك فايده اي ندارد، در مقابل همسر آزاري ديگر طاقت نياورده و شكايت مي كنند .
وي افزود : متأسّفانه دادگاه ها معمولاً طلاق زوجه را به سختي صادر مي كنند مگر اين كه يك دليل قانوني داشته باشند كه در اين حالت ضرب و جرح و برگة&zwnj; تأييد پزشكي يكي از بهترين مدارك براي اثبات عسر و حرج است.
صـانعي حقـوقـدان خسـارت معنـوي را با وجـود آن كـه هـم اكنـون دادگاه ها آن را اجرا نمي كنند، يكي از بهتـرين قوانين دانست و افزود : قانون خسارت معنوي در حال حاضر وجود ندارد.
وي تصـريح كـرد :&zwnj; متـأسّفانه درصد صدمه هايي كه به روحيّات و شخصيّت همسران وارد مي شود، بسيار بالاتر از ميزان صدمات فيزيكي و جسمي است در حالي كه نه تنها اثبات اين گونه صدمات از جانب پزشكي قانوني مشكل است بلكه هيچگونه قانوني براي اين گونه صدمات وجود ندارد.
خشونت هاي خانگي در چهارديواري برخي خانه ها رخ مي دهد بدون اين كه كسي از آن مطّلع شود. 
سيّد محمّد صادق آل محمّد بيشترين خشونت هاي خانگي را مربوط به آزار همسران توسّط شوهران دانست و خاطرنشان كرد كه عكس اين قضيّه بسياركمتر اتّفاق مي افتد.
اين حقـوقـدان اظهـار داشت : در هيچ يك از قوانين جزايي و مقرّرات كيفري كشور، مسأله اي تحت عنوان خشونت خانگي يا خشونت نسبت به افراد خانواده وجود ندارد. يعني جرمي تحت عنوان خشونت درون خانواده و يا خشونت خانگي نداريم؛ امّا مسائل بسياري مانند قتل اعضاي خانواده، مردان زن آزار و آزار كودكان توسّط ناپدري يا نامادري وجود دارد كه در چهارديواري برخي خانه ها رخ مي دهند، بدون اين كه كسي از آن مطّلع شود، امّا بايد راه هاي تازه اي براي برخورد قانوني و جامعه شناختي با اين معضلات يافت.
وي با تأكيد بر اين كه افراد بايد در خانواده داراي امنيّت باشند، تصريح كرد : كساني كه در خانواده ها خشونت ايجاد كرده و يا كودك آزاري و همسر آزاري مي كنند بايد به لحاظ رواني مورد تحقيق قرار گيرند، در واقع ما بايد اين مشكل را از نظر بعد فرهنگي حل كنيم.
اين حقـوقـدان، فرهنـگ سـازي براي كاهش خشونت هاي خانگي را واقعيّت و ضرورتي انكارناپذير عنوان كرد و گفت : اين فرهنگ سازي بايد از طريق آموزش و پرورش، دانشگاه ها و وسايل ارتباط جمعي صورت گيرد. ما بايد اين خشونت ها را مذموم عنوان كرده كرد و با بيان قبح آن، سطح آگاهي عمومي را بالا ببريم.
وي همچنين متذكّر شد كه شيوة قانوني براي نوع رسيدگي قضايي به اين پرونده ها بايد مورد مداقة بيشتري قرار گيرد تا افرادي كه تحت خشونت قرار مي گيرند به راحتي بتوانند با طرح شكايت در مراجع قضايي، از حقوق حقّة خود دفاع و حقوق تضييع شدة&zwnj;خود را احقاق كنند.
خشونت هاي خانگي؛ واقعيّتي در پس ابهامات قانوني و نواقص اجرايي 
علي اسفندياري به عنوان يك حقوقدان، در اين باره معتقد است : &laquo; هر فردي در صورتي كه مورد خشونت واقع شده و يا حقّي از او ضايع شود، مي تواند به دادگستري مراجعه كند. &raquo;
وي به نقش حمـايتي سازمان بهزيستي در پشتيباني از افراد آسيب پذير اشاره كرد و گفت : &laquo; نقش اين نهاد تنها حمايتي است و الّا بهزيستي مرجعي نيست كه در جايگاه صدور حكم و يا محكوم كردن افراد قرار گيرد؛ لذا در صورت بروز جرايمي كه مهر اعمال خشونت خانگي بر خود دارند، دادگاه موظّف است كه رسيدگي و حكم صادر كند، در عين حال معتقدم كه كشف اين مصاديق و برخورد اوّليّه با آن نيز نيازمند حكم قضايي است و بعيد مي دانم كه بهزيستي خود بتواند بـدون وجـود چنين حكمي مصاديق خشونت خانگي را شناسايي و نسبت به برخورد با آن اقدام كند. &raquo;
به اعتقاد وي &laquo;&zwnj; موارد و مصاديق خشونت هاي خانگي در ابتدا بايد توسّط دادگاه اثبات و مورد رسيدگي قرار گيرد و سپس افراد مورد خشونت بايد براي دريافت خدمات حمايتي به سازمان بهزيستي سپرده شوند. &raquo;
وي ادامه داد : &laquo; در صورتي كه فرزند يا همسر در خانه مورد ضرب و شتم قرار گيرند اين حق را دارد كه به دادگاه مراجعه كند؛ در حال حاضر نيز با احياي دادسراها، دادستان به عنوان مدّعي العموم بايد به اين موضوعات نيز توجّة ويژه داشته باشد. &raquo;
اسفندياري به نقش دادستان اشاره كرد و گفت : &laquo; به عنوان نمونه اگر فردي عنوان كند كه شخصي در همسايگي اش، فرزند خود را مورد ضرب و شتم و خشونت قرار مي دهد، دادستان براي حمايت از وي، اختيارات لازم قانوني را دارد، در عين حال در صورتي كه اينگونه جرايم به بيرون از محيط خانه بروز يابد امكان رسيدگي قضايي بيشتري همراه با مستندات بيشتر هم وجود خواهد داشت.&raquo;
حقوقداني ديگر نيز در عين تأكيد بر ضرورت ورود مراجع قضايي به اين موضوع، به وجود موانعي براي شكايت از اعمال كنندگان خشونت هاي خانگي اشاره كرد.
ابوالقاسم برازجاني متذكّر شد :&zwnj; &laquo; &zwnj;اگر زني در خانه مورد خشونت واقع شود و بنا به دلايلي به دادگستري دادخواست شكايت ندهد، امّا همساية وي اين موضوع را به مراجع قضايي اعلام كند، معمولاً به وي گفته مي شود اعلام اين مسأله جنبة&zwnj; خصوصي براي آن زن دارد، لذا تنها شخصي كه مورد آزار و اذيّت قرار گرفته مي تواند براي رسيدگي به اين موضوع اعلام شكايت كند. &raquo;
به عقيدة &zwnj;وي &laquo; &zwnj;نقش حمايتي سازمانهايي نظير سازمان بهزيستي نبايد فقط به ارائة توصيّه محدود شود بلكه بايد براي مبارزه با اين نوع خشونت، سازمانهاي اين چنيني فرهنگ سازي كرده و از كارشناسان اجتماعي براي آموزش افراد جامعه استفاده كنند و گرنه قانون، تحت هر شرايطي اعمال خشونت عليه اعضاي خانواده را از سوي بزرگ و يا سرپرست خانه نفي مي كند. &raquo;
جرمي با عنوان &laquo;&zwnj; همسر آزاري &raquo;&zwnj; در قوانين ايران وجود ندارد 
به اعتقاد يك حقوقدان تأسيس خانه هاي امن براي حمايت از زناني كه از سوي همسران خود مورد آزار قرار مي گيرند، ضروري است.
گيتي پور فاضل در بارة&zwnj; ابعاد پديدة&zwnj; همسر آزاري گفت : اين پديده، موضوع جديدي نيست و در همة جوامع وجود دارد؛ امّا در كشورهاي پيشرفته، قوانيني براي حمايت از زنان آزار ديده از سوي شوهرانشان وجود دارد و پليس هم به شدّت از اين زنان حمايت مي كند.
وي با تأكيد بر اين كه قوانين كشورهاي پيشرفته نيز به خوبي از زناني كه مورد آزار شـوهـرانشـان قرار گرفتـه اند حمايت مي كند، تصريح كرد : در اين كشورها تشكيلاتي به نام خانه هاي امن ساخته شده اند و زناني كه شديداً مورد همسر آزاري قرار گرفته اند، براي حمايت به اين اماكن منتقل مي شوند و شوهران اين زنان هم به شدّت مورد تنبيه قرار مي گيرد.
اين حقوقدان در ادامه با بيان اين كه در كشورهاي پيشرفته زناني كه مورد همسر آزاري قرار گرفته اند، به آساني مي توانند با اعادة كلّيّة حقوقشان از همسر خود طلاق بگيرند، گفت : متأسّفانه در قوانين ايران چنين تشكيلات و تعاريفي براي حمايت از اين زنان وجود ندارد.
وي افزود : تنها موردي كه در قوانين ايران براي مبارزه با همسر آزاري وجود دارد اين است مطابق قانون مجازات اسلامي، اگر ضرب و جرحي توسّط كسي به فرد ديگري وارد شود، ضارب، مكلّف بـه پرداخت ديـه خـواهد بود كـه ايـن امـر شـامل مردي كه زن خود را آزار داده باشد نيز مي شود، البتّه در صورت اثبات اين پديده كه جزو مصاديق عسر و حرج است، مي توان طلاق زن را نيز از دادگاه گرفت. بنابراين در قوانين فعلي ايران جرمي با عنوان همسر آزاري وجود ندارد.
پور فاضل در پايان متذكّر شد : بايد از تجربيّات كشورهايي كه در اين زمينه قوانيني دارند استفاده كنيم؛ چرا كه در ايران آمار همسر آزاري بسيار بالاست و گاه حتّي مشاهده مي شود كه افزايش اين پديده در برخي استانها به خود سوزي زنان منجر مي شود.
اگر چـه حقـوقـدانان هنـوز دربارة وجـود ابهـامـات قـانوني در نحوة&zwnj; تعقيب و مجازات اعمال كنندگان خشونت هاي خانگي متّفق القول نيستند، امّا بالاتّفاق بر ضرورت ورود مراجع قضايي براي مبارزه با جرايم خانگي كه همسرآزاري از جمله مصاديق آن است، هم نظرند و همچنين با توجّه به نبود قوانين مربوط به برخورد با جرايم همسرآزاري، لازم است قانونگذار، اين مبحث را مدّ نظر قرار داده و در صورت لزوم قانون مناسب را مصوّب كند.
همسر كشي در صدر خشونت هاي خانوادگي قرار دارد
با وجود آن كه جامعة ايراني با فرهنگ مملو از مهر و محبّت به خانواده، جايگاه ويژه اي را براي اين كانون در نظر گرفته و همواره در جهت اعتلاي جايگاه آن مي كوشد مدّتي است كه گزارش تعداد قتل هاي خانوادگي و خشونت هاي موجود در خانواده تا حدّي افزايش يافته كه كمتر روزي است كه از خشونت هاي خانگي منجر به شكايت، گزارشي نداشته باشيم.
قتل هاي خانوادگي، شديدترين نوع خشونت هاي خانگي است كه در آن افراد، به دليل مسائلي مثل اختلاف هاي مالي اندك يا مسائل عمومي، شك ها و سوء ظن ها، تقسيم اموال به ارث رسيده، ارتباط هاي نامشروع، خيانت در زندگي زناشويي، اعتياد و . . .، به مجروح كردن يا كشتن اعضاي خانوادة خود اقدام مي كنند. عامل يا عاملان اين دسته از قتل ها معمولاً به راحتي و با همـكاري ديگر اعضـاي خـانواده، شنـاسايي مي شوند و طبق قوانين موجود مورد محاكمه قرار مي گيرند.
طبق قانون اين گروه از خشونت گران و قاتلان در صورت درخواست اولياي دم، قصاص و در صورت گذشت اولياي دم، به حدّاكثر 15 سال حبس محكوم مي شوند؛ تنها مادّة قانوني كه در آن قاتل مي تواند پس از ارتكاب جرم از قصاص و مجازات جدّي رهايي يابد، مادّة 220 قانون مجازات اسلامي است كه در آن پيش بيني شده در صورتي كه پدري فرزند خود را به هر دليل به قتل رسانده باشد، قصاص نمي شود و طبق نظر قاضي، به حبس محكوم خواهد شد.
همسر كشي در صدر خشونت هاي خانوادگي است
يك بازپرس دادسرايامور جناحي تهران با بيان اين كه از هر چند قتلي كه رخ مي دهد، قطعاً مواردي مربوط بهقتل هاي خانوادگي است، به خبرنگار ايسنا مي گويد : اين قتل ها بيشتر همسر كشي است و وقوع ساير قتل ها چون برادر يا خواهر كشي، پدر يا مادر كشي در مقايسه با همسر كشي در ردة پايين تري قرار دارند.
حسيني، طولاني شدن اختلافات خانوادگي را كه سرچشمة آن اختلافات مالي و عدم تفاهم است از جمله علل اصلي وقوع قتل مي داند و ابراز مي كند : سوء ظن ها وشك هايي كه گاهي بين زوجين وجود دارد و بعضاً بر قرائن و شواهد بدون پايه و اساس حقوقي استوار است، هم گاهي منجر به وقوع قتل هاي خانوادگي مي شود.9
ويژگي هاي خشونت خانوادگي در ايران چيست؟
ويژگي هاي خشونت خانوادگي در ايران عبارتند از :
&ordf; نبود حمايت هاي اقتصادي و اجتماعي
&ordf; ناآگاهي زنان از امكانات ( ضعف اطلاع رساني)
علاوه بر نگرش هاي فوق، كه وظايف زن، مرد، ويژگي خانواده و هنجارهاي خشونت را مطرح مي كند، شرايط اجتماعي نيز كه خود از ساختار جامعه تأثير پذيرفته است، از هر نوع كمك رساني تا حدّ زيادي جلوگيري مي كند. امكان دارد عدم مراجعه به سازمانهاي رسمي، به سبب ناآگاهي از كمك هـاي موجـود باشـد. در عين حال، كساني هم كه به اين مراكز مراجعه مي كنند، تجربيّات موفّقّيت آميزي به دست نمي آورند. زيرا ساختار مردانة سازمانهاي رسمي، در حكم مانعي براي درك مسائل و مشكلات زنان عمل مي كند. زنان نيز قادر به بيان مشكلات خود نيستنـد. زيرا در چارچوب هاي قانوني، كمتر به مشكلات خاصّ زنان پرداخته شده است. به علاوه، نبود امكانات اقتصادي پس از جدايي، كه هم زنان و هم مسؤولان به آن اشراف دارند، از هر نوع تصميم گيري، كه تأمين كنندة منافع زن باشد، جلوگيري مي كند. در نتيجه، به دليل جبر اقتصادي و توجّه به مشكلات و مسائلي كه براي زن مطلّقه در جامعة ما به وجود مي آيد، زنان به تحمّل يا تغيير رفتار تشويق مي شوند. در حالي كه اگر هم اين تمهيدات مؤثّر افتند، تأثير كوتاه مدّتي دارند و در نوع روابط خانوادگي، تغيير چنداني ايجاد نمي كنند.
نتيجه
خشونت خانوادگي مشكلي است كه بايد به آن، به دليل نتايج و تأثير منفي اي كه بر افراد جامعه دارد، رسيدگي شود. همان گونه كه در تحليل ها مشخّص شد، خشونت را تنها يك عامل به وجود نمي آورد. بلكه ساختار كلّي جامعه در تمام سازمانها و نگرش تحمّل خشونت در ايجاد آن دخالت دارند.
براي كاهش خشونت و از ميان بردن آن، بايد در زمينه هاي متفاوت فردي، اجتماعي و قانوني، اقدامات لازم به عمل آيد و دولت مسؤوليّت اين كار را به عهده بگيرد. در موارد قانوني، كه تغييراتي در قانون ضرورت مي يابد، بايد فعّاليّت هاي متعدّدي انجام گيرد و توجّه به اين پديده جلب گردد، زيرا بايد تصميم گرفت كه اقدامات پيشگيري براي ممانعت از بروز خشونت مناسب تر است يا صبر كردن براي مشاهدة نتايج حاصل از خشونت خانوادگي و سپس درمان مشكلات ناشي از آن؟
نخستين قدم در راه مبارزه با خشونت خانوادگي، آموزش دادن به كلّيّة افراد جامعه است. زيرا حقوق انساني و اجتماعي بايد به آنها تفهيم شود. در جوامع امروزي و بنا بر قوانين اساسي هر كشور، كلّيّة افراد بدون توجّه به ويژگي هاي سنّي، جنسي، نژادي، قومي و . . . حقوق يكساني دارند. هيچ فردي اجازه ندارد به سبب ارتباطات خانوادگي، اعضاي خانواده را از حقوق انساني خويش محروم سازد. در عين حال، بايد به قرباني هاي خشونت تفهيم شود كه در يك رابطة خشونت بار، فرد عامل خشونت مرتكب عمل خلاف شده است. زيرا در بسياري موارد، قرباني ها خود را مقصّر مي دانند و عامل گناه در نظر مي گيرند. بنابراين، بدون توجّه به رفتاري كه قرباني انجام داده و سبب ايجاد تنش در خانواده شده است، هيچ فردي نبايد براي از بين بردن تنش، به خشونت دست بزند.
اين آموزش را، كه به مداومت نياز دارد، كلّيّة سازمانهاي تحت نظارت دولت مانند مدارس، رسانه هاي جمعي و به خصوص تلويزيون و سازمانهاي ديگري كه با قرباني ها در تماس اند، بايد انجام دهند.
در نگرش هاي اجتماعي، به نحوي كه اوّلاً جامعه خشونت را تحمّل نكند و در ثاني افراد در خشونت هاي خانوادگي خود را مسؤول احساس كنند، بايد تغييراتي به وجود بيايد. تغيير در نگرش جامعه و نمايش قبح رفتار خشونت آميز، از فعّاليّت هاي سازمانهاي دولتي است كه بايد با مداومت و كوشش نشان داده شود. در عين حال افرادي كه با قرباني ها ارتباط دارند، بايد در مورد خشونت حسّاس باشند و براي دفاع از قرباني، امكاناتي به آنها داده شود. افرادي مانند مديران مدارس، معلّمان، مشاوران، مددكاران، پزشكان، پرستاران، نيروي انتظامي و كلّيّة افرادي كه موارد مشكوك خشونت بدني را مشاهده مي كنند، بايد مسؤولانه عامل خشونت را شناسايي و پيگيري كنند.
نظارت اجتماعي نيروهاي نظارتي و افراد معمولي جامعه از دگرگوني در نگرش جامعه و حسّاس شدن افراد حاصل مي شود. فعّال كردن مدارس براي دادن آگاهي به دانش آموزان كه چه خود قرباني خشونت باشند و چه خشونت در خانوادة آنها وجود داشته باشد، سبب كاهش و از ميان بردن اين پديده خواهد شد.
ايجاد بنگاه ها و خانه هاي امن براي كساني كه تحت خشونت هاي شديد خانوادگي قرار دارند، سبب مي شـود كه آنها از طريق جدا شدن از محيط خشونت بار زندگي خود، امكان تصميم گيري بدون هراس و واهمه را در مورد آينده خود داشته باشند.
كاريابي براي زناني كه در وضعيّت خشونت بار به سر مي برند و دادن اولويّت استخدام به آنها يا وادار كردن شوهر براي تأمين هزينه هاي زندگي همسر مطلّقة خود، از اهمّ وظايف سازمانهاي مسؤول كمك رساني است.
قرباني هاي خشونتي كه جراحتي به آنها وارد&nbsp; مي آيد، بايد بدون ايجاد مشكلات، تحت درمان قرار گيرند و هزينه هاي درمان را نيز فرد مجرم بايد پرداخت كند. به علاوه، قانون بايد با جرائم مربوط به خشونت خانوادگي، برخورد متفاوتي داشته باشد. زيرا با فرد مجرمي كه پس از گذراندن دورة محكوميّت كوتاه خود دوباره به نزد قرباني باز مي گردد، نمي توان مانند مجرمان ديگر رفتار كرد. يكي از راههاي برخورد متفاوت با آنها، مجازات مجرم بلافاصله پس از انجام دادن عمل خلاف است كه با تسريع در تشكيل دادگاه عملي مي شود.
ضـروري اسـت كه فـرد خشن، پس از مجـازات تا مـدّتي تحت نظر مددكاران قرار گيرد تا در صـورت بروز رفتار خشونت آميز به مجازات سنگين تري محكوم گردد. بهتر است علاوه بر مجـازات هاي قانوني، براي فرد مجرم جريمه هاي نقدي نيز در نظر گرفته و به قرباني پرداخت شود. در صورت استنكاف قرباني از پذيرش اين جريمه، دولت مي تواند آن را براي ساير قرباني ها هزينه كند.
از آنجا كه معمولاً زنان قرباني خشونت، به دلايل متعدّد در دادگاه ها رضايت مي دهند و از گناه همسران خود مي گذرند، بايد امكان رضايت دادن قرباني ها گرفته شود و جرم و مجازات آن باقي بماند. علاوه بر مجازات هايي مانند حبس يا جريمة نقدي، بايد دانست كه افراد خشن، در بسياري موارد نيازمند درمان اند و بايد راه هاي درماني نيز براي آنها در نظر گرفت.
ايجاد برخي دگرگوني هاي اساسي در قوانين، به ويژه دادن حقوق بيشتري در امر طلاق به زنان، دادن حقّ سرپرستي و نگهداري از كودكان و . . . ضروري است. زيرا به احتمال زياد، مرداني كه همسران خود را كتك مي زنند، از كتك زدن فرزندان خود نيز ابايي ندارند.10
با توجّه به مشكلاتي كه در خانواده براي اعضاي فرودست پيش مي آيد، نگرش قبلي، كه بر اساس آن خانواده را در محيطي خصوصي و دور از دخالت دولت و قانون در نظر مي گرفتند، از بين رفت و لزوم دخالت دولت براي حمايت از افراد تحت ستم مطرح شد. با توجّه به اين كه درصدي از خانواده ها قادر به ايفاي نقش مطلوبي كه براي آنها در نظر گرفته شده است، نيستند، دولت بايد از راه هاي گوناگوني در حيطة&zwnj; خصوصي زندگي دخالت كرده و اقدام هاي لازم را به عمل آورد.
در مورد دخالت دولت در خانواده بايد در نظر داشت كه اين نوع دخالت تنها به معني مجازات فرد عامل خشونت نيست؛ بلكه بيشتر متوجّة اقدام هاي حمايتي از افراد تحت ستم و پشتيباني از آنها براي قطع رابطة&zwnj; خشونت آميز است.
اميد مي رود با ارزيابي مجدّد از وضعيّت موجود زنان زمينه هايي فراهم آورد كه معضل مهمّ خشونت در خانواده ها به طور كلّي ريشه كن گردد.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; ندا زرعی کارمند دانشگاه آزاد واحد دزفول
&nbsp;
پانوشت ها
1ـ خشونت خانواده (&zwnj;زنان كتك خورده)، بخشي از صص 17 و 18
2 &ndash; همان كتاب، صص 21 و 22
3 &ndash; پژوهش زنان، بخش هايي از صص 46 تا 50
4- زن در آيينة تاريخ، ص 25
5- پژوهش زنان، صص 50 تا 53، 25 تا 29
6- زن در آيينة مطبوعات، ص 752
7- روزنامة ايران، شماره 3193، ص 6
8- تحقيقات زهرا خلفي، از تاريخ 20/6/84 تا 30/6/84 از دادگستري شهرستان دزفول
9- روزنامة ايران، شماره 3237، ص 13
10- خشونت خانوادگي (زنان كتك خورده)، صص 210 تا 214
&nbsp;
منابع و مآخذ
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اعزازي، شهلا، خشونت خانوادگي (زنان كتك خورده)، نشر سالي، تهران، چاپ اوّل، پاييز 1380
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تيلا، عبّاس، زن در آيينة تاريخ، ناشر، مؤلّف، چاپ اوّل، 1371
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پژوهش زنان، فصل نامة مركز مطالعات و تحقيقات زنان، دورة&zwnj; اوّل، شمارة 3، بهار 1381
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; تحقيقات زهرا خلفي، از تاريخ 20/6/84 تا 30/6/84 از دادگستري شهرستان دزفول
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روزنامة &zwnj;ايران، سال يازدهم، شمارة 3193
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; روزنامة &zwnj;ايران، سال يازدهم، شمارة 3237
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زن در آيينة &zwnj;مطبوعات، شمارة 18، شهريور 1383
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/تربيت-اجتماعي-در-سيرة-معصومين--ع-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/تربيت-اجتماعي-در-سيرة-معصومين--ع-1</guid>

<description><![CDATA[
باسمه تعالي
تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
( معصوم اوّل تا پنجم )
چكيده 
زهرا خلفي &ndash; عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي &ndash; واحد دزفول
لزوم بررسي و شناخت سيرة علوي ، ريشه در كمال جويي دارد و از نياز انسان به اسوه برخاسته است . اين نياز فطري انسان است ، تا آن جا كه گفته اند : انسان بدون اسوه ، راه به سوي كمال نخواهد برد ؛ پس انسـان كمـال گرا ، كه نمونة كامل و اسوة كمال يافته و برتر را مي جويد به شناخت سيرة انسان هاي كامل و برجسته و شخصيّت ها و اسوه هاي كمال يافتة تاريخ بشري نياز دارد .
در آيات و روايات بسياري ، پيامبر و اهل بيت ( ع ) الگوهاي كامل و قابل پيروي و اسوه هاي نيكو دانسته شده اند .
يكي از روش هاي تربيتي اسلام معرفي پيامبران و پيشوايان معصوم و صحابة راستين به عنوان نمايندگان و پرورش يافتگان اين مكتب است .
شناخت نوع زندگي و سبك رفتار اجتماعي آن بزرگواران و چگونگي موضع گيري اجتماعي و سياسي و فعّاليّت هاي فرهنگي آنان بايد مورد توجّه قرار گيرد .
براستي در بارة پيامبري كه بر خلق عظيم بود و سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيكي و بزرگواري ، بندة ناتوان چه مي تواند بگويد ؟
قرآن مجيد در بارة اخلاق و رفتار بسيار عالي او مي فرمايد :
&laquo; همانا اخلاق تو بسيار عالي و والا مي باشد . &raquo;
سيـرة امـام علي ( ع ) در برخورد با جامعه و روابط اجتماعي ، بر پايه ها و اصولي مبتني است كه از متـن قـوانين و مقرّرات اسلام برمي خيزد و برنامة عملي آن را قرآن و سنّت پيامبر معيّن و مشخّص كرده اند .
مكتب پيامبر اسلام ( ص ) ، حضرت فاطمه زهرا ( س ) ، حضرت علي ( ع ) ، امام حسن ( ع ) و امـام حسين ( ع ) و ساير امامان مكتبي حق محورانه و حق طلبانه است كه بر پاية بينايي و بيداردلي است . مكتبي است برافراشته بر قلّة كرامت مندي و عزّت انسانهاي حقيقت جو كه تشنگان چشمة مكارم اخلاقي را سيراب مي نمايد و همگان بايد دنباله روي آن جانشينان راستين الهي باشند .
&nbsp;
&nbsp;

&nbsp;
باسمه تعالي 
تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
( معصوم اوّل تا معصوم پنجم )
كلمة تربيت از ريشة ربايربو گرفت شده است و معناي آن عبارت از نشأت و رشد كه در كتاب لغت آمده است . معناي ديگر آن پاك ساختن است . برخي ديگر مي گويند :
تربيت از مادة ربايربو آمده كه معناي آن زيادتي و نمّو است روي اين اساس تربيت به معنـاي رشـد و نمـو دادن خواهد بود و هر فرد در پرتو تربيت رشد و زيادت يافته ، ارزشمند مي گردد .
فرد تربيت يافته علاوه بر تهذيب نفس و تكامل روح ، در ارتباط با افراد اجتماع مراقب گفتار و رفتار و كردار خويش است و سعي دارد كه در رابطة اجتماعي ، اصول اخلاقي را رعايت كرده و به آن پايبند باشد . اين فرد خوب مي داند كه از انسان ها يك چيز تنها باقي مي ماند و آن اخلاق و انسانيّت است .
واژة سيــره به شـكل صيغـة &laquo; سيـر &raquo; به معنـاي حـركت در روز و شـب و به صــورت &laquo; سري &raquo;&zwnj; به مفهوم حركت در شب است . با توجّه به معناي &laquo; سير &raquo; واژه شناسان ، معنا و مفهوم &laquo; سيره &raquo; را نوع حركت ، نوع رفتن ، شيوة جريان داشتن و به عبارت بهتر ، نوع و سبك رفتار و شيوة كردار و منش دانسته اند .
لزوم بررسي و شناخت سيرة علوي ، ريشه در كمال جويي دارد و از نياز انسان به اسوه برخاسته است . اين نياز فطري انسان است ، تا آن جا كه گفته اند : انسان بدون اسوه ، راه به سـوي كمال نخواهد برد ؛ پس انسان كمال گرا ، كه نمونة كامل و اسوة كمال يافته و برتر را مي جويد به شناخت سيرة انسان هاي كامل و برجسته و شخصيّت ها و اسوه هاي كمال يافتة تاريخ بشري نياز دارد . در آيات و روايات بسياري ، پيامبر و اهل بيت ( ع ) الگوهاي كامل و قابل پيروي و اسوه هاي نيكو دانسته شده اند .
همة انسانها در كنار يك دنيا قدرت و توان قرار گرفته اند و بر جهاني از دخاير روحي اشـراف دارند ولي تنها راه بهره برداري از اين همه توان و قدرت و قتي براي آنان امكان پذير مي گردد كه به اخلاق انساني تخلّق يابند و براي رسيدن به اخلاق انساني هر جامعه نياز به وجود پيامبران و امامان و يا هدايت كنندگاني است كه رشتة اين وظيفة مهم را در دست بگيرند . پيامبران كه در هر قوم و ملّتي ظهور مي كردند كار تربيتي آنان در حقيقت يك نوع بازسازي بوده است يعني تلاش مي كرده اند كه رذايل اخلاقي را از وجود انسانها زايل كرده ، روحيّات عالي و ارزنده را در آنان پياده سازند . معلّمان و مربيّان اجتماعي نيز لامحاله با افرادي سروكار پيدا مي كردند كه آنان داراي نواقص اخلاقي بوده و آنها تلاش مي كرده اند كه آنها را زايل سازند .
پيامبر اسلام ( ص ) و امامان معصوم با اعمال و كردار و رفتار خود سعي نموده اند كه چراغ راه انسانها باشند و آنان را با رفتار خود به صراط مستقيم هدايت نمايند . دعوت آنان دعوتي عملي و رفتاري بوده است و به زبان و موعظه هاي سطحي اكتفا ننموده اند . در اين مورد امام جعفر صادق ( ع ) مي فرمايد :
&laquo; كونوا دُعاه النّاسِ بِاَعمالِكُم&lrm;ْ &raquo; يعني بكوشيد انسانها را با اعمال به نيكي ها و خوبيها دعوت كننده باشيد . [1]
آيات قرآن مجيد و احاديث معصومين نشان مي دهد كه علّت نهايي از فرستادن پيامبران و ارسال كتب آسماني ساخته و پرداخته شدن انسان هاست .
يكي از روش هاي تربيتي اسلام معرفي پيامبران و پيشوايان معصوم و صحابة راستين به عنوان نمايندگان و پرورش يافتگان اين مكتب است .
مطالعة سيرت مردان بزرگ خاصّه پيشوايان ديني بر هر آدم هوشمند كه در مقام تهذيب نفس و تكميل اخلاق باشد ضرورت دارد تا در زندگاني فردي و اجتماعي راهنما و دليل باشد .
پيامبر و پيشوايان معصوم مظهر اسلام راستين و جلوه يا تجسّمي از اين مكتب بودند . شناخت نوع زندگي و سبك و رفتار اجتماعي آن بزرگواران و چگونگي موضع گيري اجتماعي و سياسي و فعّاليّت هاي فرهنگي آنان بايد مورد توجّه قرار گيرد .
پيامبر و پيشوايان معصوم از وحدت كامل شخصيّت برخوردار بوده اند . آنان به آنچه اعتقـاد داشتند و به تبليغ آن اقـدام مي كردند ، عمل مي نمودند .به عبارت ديگر ، عقايد ، گفته ها و اعمال آنها هماهنگ و سازگار بودند . روي همين اصل گفته ، عمل و تأييد آنها به عنوان حجّت تلقّي مي شد و منبع احكام اسلامي محسوب مي گرديد . اين وحدت و هماهنگي كاملاً ، در رفتار آنها مشهود بود آنها مربّي عملي ، عامل تداوم مكتب و ملاك رفتار اسلامي نيز بودند .
مسلمانان نه تنها به گفتة آنها گوش فرا مي دادند ، بلكه اعمال ايشان را نيز از نزديك مشاهده مي كردند . اين نحوة تربيت در تغيير رفتار افراد كاملاً مؤثّر است .[2]
تربيت اجتماعي را در سيرة پيامبر ، دختر گراميش حضرت فاطمه زهرا ( س ) ، حضرت علي ( ع ) ، امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) به ترتيب بدين گونه بررسي مي نماييم .
&nbsp;
&nbsp;
تربيت اجتماعي در سيرة پيامبر اكرم ( ص ) 
&nbsp;
حضرت محمّد ( ص ) آن چنان پاك و پاكيزه زيست كه هيچكس ـ حتّي دشمنان ـ نتوانستند كوچكترين خرده اي بر او بگيرند . كيست كه سيره و رفتار او را از كودكي تا جواني و از جواني تا پيري بخواند و در برابر عظمت و پاكي روحي و جسمي او سر تعظيم فرود نياورد ؟
رفتار پيامبر نسبت به مردم مخصوصاً اشخاص فقير و بينوا و كودكان يتيم و زناني كه شوهرانشان را در جنگي از دست داده بودند بسيار با محبّت و سرشار از عاطفه و مهر بود . علاقه به دستگيري از بينوايان و دفع ستم از مظلومان ، يكي از رفتارهاي ويژة آن حضرت محسوب مي شد .
با اينكه پيـامبر بزرگوار اسلام حضرت محمّد ( ص ) داراي معجزات عديده بوده و از كمك هاي غيبي برخوردار بوده معهذا پروردگار متعال رمز موفّقيّت و پيروزي او را در نشر و گسترش اسلام ، اخلاق و رفتار بسيار عالي او وابسته نموده است ، آنجا كه مي فرمايد :
&laquo; اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ &raquo; همانا اخلاق تو بسيار عالي و والا مي باشد .
و باز مي فرمايد : &laquo; در پرتو لطف و رحمت پروردگار با مردم به نرمي و ملايمت رفتار نمودي و اگر تند و خشن بودي هر آينه از گرد تو پراكنده مي شدند . &raquo; [3]&nbsp;
سيرة پيامبر ( ص ) در پاكي ، راستي ، درستي ، تفكّر و وقار و شرافت مندي و جلال ، امانت داري و صداقت لهجه ، ملايمت و صبر و حوصله ، بي نظير بود . از آلودگي هاي محيط آلودة مكّه بركنار بود و دامنش از ناپاكي بت پرستي پاك و پاكيزه بود به حدّي كه موجب شگفتي همگان شده بود . آن اندازه مورد اعتماد بود كه به &laquo; محمّد امين &raquo; مشهور گرديد .
رفتـار نيـك با انسانها را يكي از وظايف مهم افراد مي دانست و در اين مورد مي فرمايد : &laquo; اخلاق نيك لطيف ترين چيز نسبت به دين و با ارزش ترين چيز در ترازوي عمل است . اخلاق زشت اعمال نيك را تباه مي كند ، آن گونه كه سركه ، عسل را فاسد مي سازد . هر چند صاحب اخلاق زشت به مقامات بلند بالا رود ، امّا حركتش به سوي سقوط و تباهي است . &raquo; و نيز مي فرمايد : &laquo; اخلاق پسنديده درختي در بهشت است و صاحبش به شاخه هاي آن چنگ زده است و او را به سوي بهشت مي كشاند و خوي ناپسند درختي در آتش است و صاحبش به آن چنگ زده و او را به سوي آتش مي كشاند . &raquo; و علت مبعوث شدنش را تكميل مكارم اخلاقي مي داند . &laquo; اِنّما بُعِثْتُ لِاُ تَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ &raquo; مبعوث شدم تا زيباييهاي اخلاق را كامل سازم . [4]
سيـرة پيـامبر ( ص ) در مشورت و نظرخواهي از اطرافيان روشي كاملاً آزاد انديشانه و غير مستبدّانه است . پيـامبر در مقام نبوّت ، در مقامي كه اصحاب آن چنان به او ايمان دارند كه مي گوينـد اگر تو فرمـان بدهي خود را به دريا بريزيم ، به دريا مي ريزيم ، در عين حال نمي خواهد سبكش انفرادي باشد و در مسايل تصميم بگيرد ، براي اينكه اقلّاً ضررش اين است كه به اصحاب خودش شخصيّت نداده ، يعني گويي شما اساساً فكر نداريد ، شما كه فهم و شعور نداريد ، شما ابزاريد ، من فقط بايد دستور بدهم و شما عمل كنيد . آن وقت لازمه اش اين است كه فردا هر كس ديگر هم رهبر بشود همين جور عمل بكند و بگويد : لازمة رهبر اين است كه رهبر فكر و نظر بدهد و غير رهبر هر كه هست فقط بايد ابزارهاي بلا اراده باشند و عمل بكنند . ولي پيغمبر در مقام نبوّت چنين كاري نمي كند . شورا تشكيل مي دهد ، كه اصحاب چه بكنيم ؟ &laquo; بدر &raquo; پيش مي آيد ، شورا تشكيل مي دهد ، &laquo; اُحُد &raquo; پيش مي آيد شورا تشكيل مي دهد : اينها آمده اند نزديك مدينه ، چه مصلحت مي دانيد ؟ از مدينه خارج بشويم و در بيرون مدينه با آنها بجنگيم يا در همين مدينه باشيم و وضع خودمان را در داخل مستحكم بكنيم ، اينهـا مـدّتي ما را محـاصـره مي كنند ، اگر موفّق نشدند شكست خورده برمي گردند . بسياري از سالخوردگان و تجربه كارها تشخيصشان اين بود كه مصلحت اين است كه در مـدينـه بمـانيم . جوانهـا كه بيشتر به اصـطلاح حالـت غروري دارند و به جوانيشان برمي خورد گفتند : ما در مدينه بمانيم و بيايند ما را محاصره كنند ؟ ما تن به چنين كاري نمي دهيم ، مي رويم بيرون هر جور هست مي جنگيم . تاريخ مي نويسد خود پيغمب اكرم مصلحت نمي ديد كه از مدينه خارج بشوند ، مي گفت اگر در مدينه باشيم ، موفّقيتمان بيشتر است ، يعني نظرش با آن سالخوردگان و تجربه كارها موافق بود ، ولي ديد اكثريّت اصحابش كه همان جوانها بودند گفتند : نه يا رسول الله ما از مدينه مي زنيم بيرون ، مي رويم در دامنة اُحُد همان جا با آنها مي جنگيم . جلسه تمام شد . يك وقت ديدند پيغمبر اسلحه پوشيده بيرون آمد و فرمود برويم بيرون . همان هايي كه اين نظر را داده بودند آمدند گفتند : يا رسول الله چون شما از ما نظر خواستيد ما اين جور نظر داديم ، ولي در عين حال ما تابع شما هستيم ، اگر شما مصلحت نمي دانيد ما بر خلاف نظر خودمان مي مانيم در مدينه . فرمود : پيغمبر همين قدر كه اسلحه پوشيد و بيرون آمد ديگر صحيح نيست اسلحه اش را كنار بگذارد . حالا كه بنا شد برويم بيرون ، مي رويم بيرون .
سيرة پيامبر به گونه ايست كه مقام قدرت كم ترين تأثيري در رفتارش با اطرافيان ايجاد نمي كند . پيغمبر شعب ابي طالب را ببينيد و پيغمبر روز وفات را . پيغمبر شعب ابي طالب ، اوست و يك جمع قليل از اصحاب كه در درّه اي محبوس اند ، آب غذا و احتياجات ديگر به آنها نمي رسد و آن چنان به آنان سخت است كه بعضي از مسلميني كه در مكّه اسلامشان را مخفي كرده بودند با بعضي از مسلميني كه در شعب بودند و بالخصوص علي ( ع )&nbsp; ( رابطه برقرار كرده بودند و در ) آن تاريكيهاي شب از گوشه ها مي رفتند و اينان غذايي مي آوردند و مسلمين هر كـدام اندكي مي خـوردنـد ، همين قدر كه سدّ جوعشان شود . اين پيغمبر بعد مي رسـد به سـال دهم هجـري . در سـال دهم هجـري حكـومت هاي جهان رويش حساب مي كنند و در مقابل او احساس خطر مي كنند ، نه تنها تمام جزيره العرب تحت نفوذش هست و به صورت يك قدرت تمام در آمده است ، بلكه سياسيّين جهان پيش بيني مي كنند كه اين قدرت عن قريب از جزيره العرب سرزير مي كند و متوجّة آنها خواهد شد . در همان حال پيغمبر سال دهم هجرت با پيغمبر سال دهم بعثت كه دارد از شعب ابي طالب مي آيد بيرون يك ذرّه از نظر روحيّه فرق نكرده است .
در حدود سال دهم هجرت كه بروبيا زياد است و شهرت پيغمبر در همه جا پيچيده است يك عرب بياباني مي آيد خدمت پيغمبر . وقتي كه مي خواهد با پيغمبر حرف بزند ، روي آن چيـزهايي كه شنيده رعب پيغمبر او را مي گيرد ، زبانش به لكنت مي افتد . پيغمبر ناراحت مي شود : از ديدن من زبانش به لكنت افتاد ؟ فوراً او را در بغل مي گيرد و مي فشارد كه بدنش بدن او را لمس بكند : برادر هَوِّنْ عَلَيكَ آسان بگو ، از چه مي ترسي ؟ من از آن جبابره اي كه تو خيال كرده اي نيستم : لَسْتُ بِمَلِكٍ . من پسر آن زني هستم كه با دست خودش از پستان بز شير مي دوشيد . من مثل برادر تو هستم ، هر چه مي خواهد دل تنگت بگو .
آيا اين وضع ، اين قدرت ، اين نفوذ ، اين توسعه و اين امكانات يك ذرّه توانسته است روح پيغمبر را تغيير بدهد ؟ ابداً .
پيـامبر اكـرم ( ص ) داراي سيـره و منطق عمـلي است ، داراي يك سلسله معيارها كه شـرايط اجتمـاعي ، اوضاع اقتصادي و موقعّيت هاي طبقاتي ، قادر نيست آن اصول را از او بگيرد .
حضرت علي ( ع ) در مورد سيرة پيامبر در مورد رفتار با مردم مي فرمايد : پيامبر ( ص ) در يك دستش مرهم بود و در دست ديگرش ميسم . وقتي مي خواهد زخمي را با يك دوا نرم نرم معالجه بكنند ، روي آن مرهم مي گذارند . ميسم يعني آلت جرّاحي ، آلت داغ كردن . آنجا كه با مرهم مي شد معالجه بكند معالجه مي كرد ولي جاهايي كه مرهم كارگر نبود ، ديگر سكوت نمي كرد كه بسيار خوب حال كه مرهممان كارگر نيست پس بگذاريم به حال خودش باشد . اگر يك عضو فاسد را ديگر با مرهم نمي شود معالجه كرد ، بايد داغش كرد و با اين وسيله معالجه نمود ؛ با جرّاحي بايد قطعش كرد ، بريد و دور انداخت . پس در جايي اعمال زور و در جاي ديگر نرمش و ملاطفت . هر كدام را در جاي خودش به كار مي برد .
يكي ديگر ا&zwj;&zwj;ز اصولي كه پيامبر رعايت مي كرد اصل سادگي بود . روش سادگي پيامبر در همه چيز : در خوراك ، در پوشاك ، در مسكن ، در معاشرت و برخورد با افراد روشش سادگي بود . در تمام خصوصيّات از اصل سادگي و سبك بودن موُونه استفاده مي كرد و اين اصلي بود در زندگي آن حضرت . پيغمبر از به كار بردن روش ارعاب اجتناب مي كرد . اغلب قدرت مندان عالم از روش ارعـاب استفـاده مي كننـد ، و بـرخي روش ارعـاب را به حـدّي رسانده اند كه مي گويند كسي فكر هم نبايد بكند .
پيامبر ( ص ) از جلال و حشمت ها تنفّر داشت . اگر يك جا مي خواست راه بيفتد ، چنـانچـه مي خواستند پشت سرش حركت كنند اجازه نمي داد . اگر سواره بود و يك پياده مي خواست با او بيايد مي گفت : برادر ! يكي از اين كارها را بايد انتخاب بكني : يا تو جلوتر برو و من از پشت سرت مي آيم ، يا من مي روم بعد تو بيا . يا احياناً اگر ممكن بود كه دو نفري سوار بشوند مي فرمود : بيا دو نفري با همديگر سوار مي شويم . من سواره باشم تو پياده ، اين جور در نمي آيد . محال بود اجازه بدهد او سواره حركت بكند و يك نفر پياده . در مجلسي كه مي نشست مي گفت ( به شكل ) هلال حلقه بنشينيم كه مجلس ما بالا و پايين نداشته باشد . اگر من صدر مجلس بنشينم و شما در اطراف ، شما مي شويد جزء جلال و دبدبة من ، و من چنين چيزي را نمي خواهم . پيغمبر تا زنده بود از اين اصل تجاوز نكرد ، مخصوصاً از يك نظر اين را براي يك رهبر ضروري و لازم مي دانست .
پيـامبر ( ص ) نمي خـواهـد از نقـاط ضعف مـردم براي هـدايت مـردم استفاده كند ، مي خواهد از نقاط قوّت مردم استفاده كند ، پيغمبر نمي خواهد از جهالت&nbsp; ناداني مردم به نفع اسـلام استفـاده كنـد ، مي خواهد از علم و معرفت مردم استفاده بكند . پيغمبر نمي خواهد از نا آگاهي و غفلت مردم استفاده كند ، نمي خواهد از بيداري مردم استفاده كند ، چون قرآن به او دستور داده : &laquo; به راه پروردگارت با حكمت و اندرز نيكو دعوت كن و با بهترين روش با آنان به بحث و مجادله بپرداز . &raquo; اين چنين است كه هنگامي كه ابراهيم پسر هجده ماهة پيامبر از دنيـا مي رود و پيـامبر محـزون و متـأثّر است ، اتّفاقاً همان روز خورشيد منكسف مي شود و مي گيرد و مسلمين فكر مي كنند كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده است كه فرزند پيامبر از دنيـا رفتـه و پيـامبر فرمود : اينكه خورشيد گرفت بخاطر بچّة من نبود و با اين سخن به مردم مي آموزد كه دست از افكار جاهلانه بردارند و با دليل و برهان و منطق با مسايل برخورد نمايند .
در مورد خلق و خوي و رفتار و طرز دعوت و تبليغ پيامبر اكرم ( ص ) خداوند در قرآن مي فرمايد : اي پيامبر گرامي ! به موجب رحمت الهي به تو ، در پرتو لطف خدا تو نسبت به مسلمين اخلاق لَيّن و نرم و بسيار ملايمي داري ، نرمش داري ،&nbsp; ملايم هستي ، روحيّة تو روحيّه اي است كه با مسلمين هميشه در حال ملايمت و حلم و بردباري و حًسن خًلق و حًسن رفتار و تحمّل و عفو و امثال اينها هستي . اگر اين خًلق و خوي تو نبود ، اگر به جاي اين اخلاق نرم و ملايم ، اخلاق خشن و درشتي داشتي مسلمانان از دور تو پراكنده مي شدند ، يعني اين اخلاق تو يك عاملي است براي جذب مسلمين . اين خودش نشان مي دهد كه رهبر ، مدير و آنكه مردم را به اسلام دعوت مي كند و مي خواند يكي از شرايطش اين است كه در اخلاق شخصي و فردي نرم و ملايم باشد . البتّه پيامبر در مسايل شخصي نرمش و در مسايل اصولي صلابت داشته است . پيامبر در سلوك فردي و در امور شخصي نرم و ملايم بود ولي در تعهّد ها و مسئوليّت هاي اجتماعي نهـايت درجه صلابت داشت . در مورد اين دو شيـوه نقل كرده اند : كه شخصي يهـودي سـر راه پيـامبر را مي گيـرد و مدّعي مي شـود كه من از تو طلب كارم ، طلب مرا الآن بايد بدهي . پيـامبر ( ص ) مي گويد اوّلاً تو از من طلب كار نيستي و بيخود داري ادّعا مي كني و ثانياً الآن پول همراهم نيست . اجازه بده بروم . ولي آن شخص مي گويد : يك قدم نمي گذارم آن طرف بروي . هر چه پيامبر با او نرمش نشان مي دهد او بيشتر خشونت مي ورزد تا آنجا كه با پيامبر گلاويز مي شود و رداي پيامبر را لوله مي كند ، دور گردن ايشان مي پيچـد . مسلمين مي آيند كه چرا پيامبر دير كرد ، مي بينند يك يهودي چنين ادّعايي دارد . مي خواهند خشونت كنند ، پيامبر مي گويد كاري نداشته باشيد من خودم مي دانم با رفيقم چه بكنـم . آنقـدر نرمش نشـان مي دهد كه همـان جا يهـودي تشهّد بر زبان جـاري مي سـازد و مي گـويد : تو با چنين قدرتي كه داري اين همه تحمّل نشان مي دهي ! اين تحمّل ، تحمّل يك فرد عادي نيست ، پيامبرانه است .
و نيز نقل مي كنند كه ظاهراً در فتح مكّه است : زني از اشراف قريش دزدي كرده است . به حكم قانون اسلام دست دزد بايد بريده شود ، وقتي قضيّه ثابت&nbsp; و مسلّم شد و زن اقرار كرد كه دزدي كـرده ام ، مي بـايست حـكم در بارة او اجرا مي شد .اينجا بود كه توصيه ها و وساطت ها شروع شد . يكي گفت : يا رسول الله ّ اگر مي شود از مجازات صرف نظر كنيد ، اين زن دختر فلان شخص است كه مي دانيد چقدر محترم است . آبروي يك فاميل محترم از بين مي رود . پدرش آمد ، برادرش آمد ، ديگري آمد كه آبروي يك فاميل محترم از بين مي رود . هر چه گفتند : فرمود : محال ممتنع است ، آيا مي گوييد من قانون اسلام را معطّل كنم ؟ اگر هميـن زن يك زن بي كـس مي بود و وابستـه به يك فـاميـل اشـرافي نمي بود ، همة شما مي گفتيد بله دزدي است بايد مجازات بشود . يك فقير كه به علّت فقرش مثلاً دزدي كرده مجازات بشود ، ولي اين زن به دليل اينكه وابسته به اشراف قريش است و به قول شما آبروي يك فاميل اشرافي از بين مي رود مجازات نشود ؟ قانون خدا تعطيل بردار نيست . ابداً شفاعتها و وساطت ها را نپذيرفت .
يكي از روش هايي كه پيامبر در ارتباط با امور اجتماعي به كار مي برد ، مشورت كردن با مسلمين بود . او پيغمبر است و نيازي به مشورت ندارد ، رهبري مشورت مي كند كه نياز به مشورت دارد ولي او براي اينكه اين اصل را پايه گذاري نكند كه بعدها هر كس حاكم و رهبر شد &nbsp;( &nbsp;بگويند او ) مافوق ديگران است ، او فقط بايد دستور بدهد ديگران بايد عمل بكنند و مشورت معني ندارد ، ( لهذا مشورت مي كرد ) . اوّلاً براي اينكه ديگران ياد بگيرند و ثانياً مشورت كردن شخصيّت دادن به همراهان و پيروان است . آن رهبري كه مشورت نكرد . ـ ولو صد در صد هم يقين داشته باشد ـ تصميم مي گيرد ، اتباع او چه حس مي كنند ؟ مي گويند پس معلوم مي شود ما حكم ابزار داريم ، ابزاري بي روح و بي جان . ولي وقتي خود آنها را در جريان گذاشتيد ، روشن كرديد و در تصميم شريك نموديد ، احساس شخصيّت مي كنند و در نتيجه بهتر پيروي مي كنند .
يكي ديگر از روش هاي پيامبر ( ص ) در مديريّت و ادارة جامعه دعوت و تبليغ با رفق و نرمش و ملايمت و پرهيـز از هر گـونه خشونت و اكراه و اجبار بوده است . پيامبر به بهترين وجه ، با ديگران مجادله مي نمودند و اساس دعوت ايشان به زور و اجبار و شمشير نبود . اين چيزي است كه كشيش هاي مسيحي در دنيا روي آن فوق العاده تبليغ كرده اند . اسم اسلام را گذاشته اند دين شمشير يعني ديني كه منحصراً از شمشير استفاده مي كند . شك ندارد كه اسلام دين شمشير هم هست و اين كمالي است در اسلام نه نقص در اسلام ، و آنها يك نوع خَلط مبحثي مي كنند و مي گويند اسلام دين اًدْعً بِالسَّيف است . در صورتي كه قرآن فرموده است : با حكمت و موعظة حَسَنه به سوي راه پروردگارت دعوت كن و با آنها به نحو احسن مجادله نما .
يكي ديگر از روش هاي پيامبر ( ص ) تشريك مساعي و هم ياري و تقسيم كار با ديگران در سفرها و در جمع و در همنشيني با مردم بوده است . ببينيد سيرت چيست و چه مي كند ؟ اصحابش نقل كرده اند كه در دورة رسالت ، در سفري خدمتشان بوديم . در منزلي پايين آمده و قرار بود كه در آنجا غذايي تهيّه شود . گوسفندي آماده شده بود تا جماعت آن را ذبح كنند و از گوشت آن تغذيه كنند . يكي از اصحاب به ديگران مي گويد سر بريدن گوسفند با من ، ديگري مي گويد پوست كندن آن با من ، سوّمي مثلاً مي گويد پخت آن با من و . . . پيامبر اكرم مي فرمايد : جمع كردن هيزم از صحرا با من . اصحاب عرض كردند : يا رسول الله ، خودمان افتخار اين خدمت را داريم . شما سر جاي خود بنشينيد ، ما خودمان همة كارها را انجام مي دهيم . فرمود : بله ، مي دانم ، من نگفتم كه شما انجام نمي دهيد ولي مطلب چيز ديگري است . بعد فرمود : خدا دوست نمي دارد كه بنده اي را ببيند در ميان بندگان ديگر كه براي خود امتياز قايل شده است . من اگر اينجا بنشينم و فقط شما برويد كار بكنيد ، پس براي خودم نسبت به شما امتياز قايل شده ام . خدا دوست ندارد كه بنده اي خودش را در چنين وضعي در بياورد .
اين مسأله به اصطلاح امروز &laquo; اعتماد به نفس &raquo; در مقابل اعتماد به انسان هاي ديگر حرف درستي است . البتّه نه در مقابل اعتماد به خدا ، اعتماد به نفس سخن بسيار درستي است ، يعني اتّكال به انسان ديگر نداشتن ، كار خود را تا جايي كه ممكن است خود انجام دادن و از احدي تقاضا نكردن . در اين مورد مي فرمايد : تا مي توانيد در كارها از ديگران كمك نگيريد ولو براي خواستن يك مسواك . كه خود در رفتارهاي خود كاملاً اين مسأله را در نظر داشت و رعايت مي كرد .[5]
براستي در بارة پيامبري كه بر خلق عظيم بود و سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيكي و بزرگواري ، بندة ناتوان چه مي تواند بگويد ؟ خوي پيامبر و رفتار آن بزرگوار و كردار آن حضرت سرمشق مسلمين و بلكه نمونة عالي همة انسانها است و در حقيقت تجسّم اسلام . پيغمبر ( ص ) به همة مسلمانان با چشم برادري و با نهايت مهر و محبّت رفتار مي كرد . آن چنان ساده و بي پيرايه لباس مي پوشيد&nbsp; بر روي زمين مي نشست و در حلقة ياران خود قرار مي گرفت كه اگر ناشناسي وارد مي شد ، نمي دانست پيغمبر كدام است در عين سادگي به نظافت لباس و بدن خيلي اهمّيت مي داد . وضوي پيامبر هميشه با مسواك كردن دندانها همراه بود . از استعمال عطر دريغ نمي فرمود . هميشه با پير و جوان مؤدّب بود . در سلام كردن پيشدستي مي كرد . تبسّم نمكيني هميشه بر لبانش بود ولي از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشييع جنازة مسلمانان زياد مي رفت . مهمان نواز بود . يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد . دست مهر بر سر يتيمان مي كشيد . از خوابيدن روي بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود : &laquo; من در دنيا همچون سواري هستم كه ساعتي زير ساية درختي استراحت كند و سپس كوچ كند . &raquo; با همه مهر و نرمي كه با زير دستان داشت در برابر&nbsp; دشمنان و منافقان بسيار شدّت عمل نشان داد . در جنگ ها هرگز هراسي به دل راه نداد و از همة مسلمانان در جنگ به دشمن نزديك تر بود . از دشمنان سر سخت مانند كفّار قريش در فتح مكّه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر ( ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روي آوردند . از زر و زيور دنيا دوري مي كرد . اموال عمومي را هر چه زودتر بين مردم تقسيم مي كرد و با آنكه فرمان روا و پيامبر خدا بود و هرگز سهمي بيش از ديگران براي خود برنمي داشت . براستي آن وجود مقدّس مظهر و نمونه و سرمشق براي همگان بود . [6]
&nbsp;
تربيت اجتماعي در سيره حضرت فاطمه زهرا ( س )
&nbsp;
تمامي زندگي حضرت زهرا ( س ) سرشار از سازندگي و تربيت است و در تمامي دوران كوتاه عمر خود لحظه اي از آن جدا نشد . او با انفاق و احسانش ، اطعام و دعوتش ، سلام و ادبش ، دعا و قرآنش ، راستگويي و محبّتش ، انصاف و وفايش ، فريادها و تبسّمش ، علم و حلمش ، و . . .&nbsp; خلاصه با تمامي زندگيش درس سرشاري و سازندگي را به ما آموخت .
فاطمه ( س ) مشمول هرگونه كمـال علمي و عملي است . او از طرف پدرش مرجع پاسخگـويي به پرسش هـا و امــور مربــوط به مسايل زنان بوده است . زني خدمت حضرت زهرا ( س ) رسيد و مسايل ديني زيادي پرسيد . زهرا ( س ) همه را پاسخ داده و در انتها با گشاده رويي گفت : هر موقع سؤالاتي داشتي بيا و بپرس همه را پاسخ خواهم داد . بهترين نمونه و شاهد بر علم بيكران زهرا ( س )&nbsp; همان خطبه ها و سخنرانيهاي اوست .
&nbsp;زهــرا ( س ) با دعـا و منـاجات مـأنوس بـود و دعـاهاي وارده از او گـواه بر اين معناست . او با قرآن مأنوس بود . همين انس او با قـرآن بـود كه فضـّه خـادمـة او تا بيست سـال به غيـر از قرآن لب نگشـود و جـز با قرآن پاسخ نداد .
سلمان روايت مي كند كه داخل خانة زهرا ( س ) شدم ديدم در همان حالي كه مشغول كار خود بود و جوها را آسياب مي كرد ، قرآن مي خواند .
در مورد زهد زهرا ( س ) همين بس كه به راحتي از دنيا مي گذرد . خانة ساده ، مهريّه و جهيزيّة اندكش ، بخشش لباس عروسي و گلوبند با بركتش گواه صادقي بر زهد اوست .
علي ( ع ) آنجـا كـه براي درس گـرفتـن ديگـران از سختي هاي زهرا ( س ) در خانه مي گويد ، اين گونه توضيح مي دهد :
&laquo; او آن قدر آب كشيد كه اثر آن بر سينه اش باقي ماند و آن قدر با آسياب آرد كرد كه دستهايش پينه بست و آن قدر خانه را رُفت و روب مي كرد كه پيراهنش غبار آلود مي شد و آنقدر آتش زير ديگ روشن مي كرد كه لباسش سياه مي گشت&nbsp; . . .&nbsp; اين كارهاي دشوار به او آسيب فراوان وارد مي كرد . &raquo;
سلمان مي گويد &laquo; روزي ديدم زهرا ( س ) براي خروج از خانه به خود پارچه اي كشيده ، پشمي و كهنه ، كه دوازده جاي آن وصله شده بود ، من از شدّت ناراحتي گريستم و گفتم : دختر كسري و قيصر در حريرند و دختر رسول الله در چادر شبي پشمينه و كهنه ، آن هم با اين همه وصله . &raquo; و آنگاه كه زهرا ( س ) به نزد رسول ( ص ) رفت و به رسول خدا ( ص ) عرضه داشت : &laquo; پدر جان ! سلمان از چادر وصله خوردة من در شگفت است ، در حالي كه به خدا سوگند پنج سال است كه من در خانة علي بسر مي برم و از مال دنيا تنها پوست گوسفنـدي داريـم كه روزها شترمـان را بر آن علـوفه مي خـورانيـم و شبها خود بر روي آن مي خوابيم و بالش ما پوستي است كه از ليف خرما پر شده است . &raquo;
زهرا ( س ) مجموعه بود نه يك بُعدي . هرگز كاري او را از كار ديگر باز نمي داشت ؛ اين طور نبود كه عبادت و مراجعاتش او را از ادارة منزل باز دارد و تربيت و سازندگيش او را از رسيدگي به فرزندان و همسرش مانع شود .
او علـي را بهتـرين همسـر مـي دانسـت و همـواره به تمامي وظايف همسري خود عمل مي كرد .
از تميزي و ساده پوشي و آرايش و عطر زدن گرفته تا كارهاي منزل و آرد كردن و نان پختن تا قناعت به يك زندگي ساده . و گفتگو و مزاح با همسر و ايثار و فدا كردن مال و جانِ خود براي همسرش . و بالاخره تحمّل تمامي سختي ها و مشقّت ها و فقرها در كنار همسرش و شريك بودن با او در تمامي شاديها و رنجها .
او هرگز علي ( ع ) را عصباني نكرد و هرگز بر خلاف خواستة او گامي بر نداشت و همواره مطيـع او بود . آنجا كه علي ( ع ) از او خواست كه اجازه دهد شيخين به عيادت او بيايند ، گفت : خانه خانة توست و منهم به امر تو . او به حضرت علي ( ع ) مي فرمود : &laquo; من از خدا شرم دارم كه به تو چيزي را كه قدرتش را نداري تحميل كنم . &raquo;
در مورد تربيت كردن فرزندانش ، از بازي كردن&nbsp; با آنها و يا داستانها و شعرهايي كه براي آنان مي خواند و يا ايجاد رقابت و قضاوت بين آنها و يا . . . مي توان سخن گفت .
امام حسن ( ع ) مي گويد : در يك شب جمعه ديدم مادرم در محراب عبادت ايستاده و تا طلوع صبح در ركوع و سجده بود و همه را دعا مي كرد . گفتم : مادرم چرا براي خود چيزي نخواستي ؟ گفت : پسر جانم اول همسايه بعد خودت .
زهرا ( س ) در هنگام غروب نمي گذاشت بچّه ها بخوابند و اگر در خواب بودند آنها را بيدار مي كرد كه آن وقت ، وقت استجابت دعاست . و همچنين در شبهاي قدر آنها را با دادن غذاي سبك بيدار نگاه مي داشت .
حضرت زهرا ( س ) توانسته خودش را ظرف امامت قرار دهد و با طاعتش توانسته ادامة رسول ( ص ) و مادر تمـامي ائمّه باشـد . و همين است كه حسين ( ع ) در صحـراي تفتيدة كربلا آنـگاه كه بر نيزه ها تكيه داده فرياد مي زند : هيهـات كـه زير بار ذلّت بروم . من شهـامت ، حريّت و كـرامت خـود را مـرهـون پاكدامني و طهارت مادرم زهرا ( س ) مي دانم .
زهرا ( س ) به ما آموخت كه براي رسيدن به خوبيها بايد از خوشي ها گذشت . او به ما آموخت كه ملاك انفاق ، داراييها نيست كه تواناييهاست . او به ما آموخت كه مي توان با گذشتن از پيراهن عروسي و يا يك گلوبند و يا حتّي طعام و قرص ناني ، دلهايي را تأليف كرد و آنها را با اسلام گره زد و آشتي داد .
در روايتي آمـده اسـت كـه رسـول خدا ( ص ) روزي مشاهده كرد كه خدمتكار منزل زهرا ( س ) در حال استراحت است و فاطمه ( س ) مشغول كار كردن زهرا ( س ) وقتي پدر را ديد ، عرضه داشت : اي رسول خدا كار منزل را عادلانه تقسيم كردم . روزي به عهدة من و روز ديگر به عهدة خدمتكار است . اشك در چشمان پيامبر حلقه زد و فرمود : خدا آگاهتر است كه رسالت را در كدام خانه قرار دهد .
برخـورد زهـرا ( س ) به گونه اي بود كه همه كس در همان وحلة اول مجذوب ادب او مي شد . حُسن برخورد و دقّت در معاشرت او از همان ابتدا آن چنان محسوس بود ك همه به آن اذعان داشتند . اين ادب محصول تربيت خداست ، كه خدا خود به تربيت آنان پرداخته .
امّ سَلَمـه همسـر رسـول الله مـي گويـد : پس از ازدواج&nbsp; با رسول الله من عهده دار امور دختـرش فـاطمـه ( س ) شـدم ، امّـا به خـدا قسـم او با ادب تر و آگاه تر از من به همة مسايل بود . [7]
زندگي سراسر افتخار صدّيقة طاهره حضرت فاطمه ( س ) سرمشق جامعي براي همة بانوان با فضيلت اسـت ، كه در وجود او عفّت و فضيلت و پرهيزگاري مافوق تصّوري تركيب يافته ، يك بانوي ملكوتي و آسماني با عالي ترين سجاياي انساني پديد آمده است .
او بانوي نمونه ، دختر نمونه ، همسر نمونه ، و بالاخره انسان نمونه است كه بايد همة بانوان فضيلت طلب ، درس انسانيّت ، آيين همسرداري و شيوة تربيت اولاد را در مكتب وي بياموزند .
او فكر بلند ، ايمان راسخ ، تقوا و شجاعت بي نظيري را كه از پدر عاليقدرش به ارث برده بود ، همه را به صورت سرمايه هاي نفيس و پر ارجي به فرزندانش منتقل نمود .
او شخصيّت و عظمت زن را در تجمّلات زندگي و جامه هاي رنگارنگ نمي دانست ، بلكه او برترين زينت زن را در عفّت ، عصمت و تربيت فرزندان شايسته جستجو مي كرد .
او صفـاي خـانـه را در فرشـهاي گـران قيمت و كاخهاي سر به فلك كشيده جستجو نمي كرد ، كه از تجمّلات و تشريفات پر زرق و برق به شدّت برحذر بود .
او با زندگي ساده و سراسر فضيلتش ثابت كرد كه يك زن مي تواند تمام افتخارات انساني را به دست آورد و در عين حال شيوة زندگيش سرمشق همة مادران و همسران جهان باشد . [8]
حضرت فاطمه ( س ) يك اُسوه و يك شاهد براي هر زني است كه خواهان رسيدن به سرچشمه هاي كمال است . او با طفوليّت شگفتش ، با مبارزة مداومش در دو جبهة داخلي و خارجي ، در خانة پدرش ، در خانة همسرش ، در جامعه اش ، در انديشه اش و رفتار و زندگيش چگونه بودن را به زن پاسخ مي دهد .
&nbsp;
تربيت اجتماعي در سيرة حضرت علي ( ع ) 
&nbsp;
سيرة امام علي ( ع ) در برخورد با جامعه و روابط اجتماعي ، بر پايه ها و اصولي مبتني است كه از متن قوانين و مقرّرات اسلام برمي خيزد و برنامة عملي آن را قرآن و سنّت يامبر معيّن و مشخص كرده اند كه به اين شرح است :
1 &ndash; احترام به حقوق و كرامت انسان ها
امام علي ( ع ) در برخورد با مردم و جوامع انساني ، ديدگاهي فراتر از ديد مسلمان به مسلمـان ديگـر داشت . در ديدگاه او مردم از نظر اجتماعي به دو دسته تقسيم مي شوند : دسته اي از آنها برادر ديني اند و دسته اي ديگر ، در آفرينش با مسلمانان يكسانند ؛ از اين رو با هر يك از آنها متناسب با آن چه خداوند تعيين كرده و سنّت پيامبر و نيز متناسب با شأن و كرامت انسـاني آنان ، عمـل مي كرد . حضرت امير ( ع ) در سفارش به مالك اشتر ، در همين مورد مي فرمايد :
&laquo; اي مالك ، مردمان دو دسته اند : گروهي برادر ديني تواند و گروهي در آفرينش با تو همانندند . &raquo;
امام صـادق ( ع ) روايت كرده است كه امير مؤمنان ( ع ) هنگام خلافت خويش ، با مردي از اهل كتاب برخورد كرد . آن مرد كه امام را نمي شناخت ، از وي پرسيد : مقصدت كجا است ؟ حضـرت فرمود عازم كوفه هستم . آن دو مقداري از راه را با هم رفتند و وقتي بر سر دو راهي رسيدند كه مسير هر يك از آن ها از يكديگر جدا مي شد ، امام علي ( ع ) از راه كوفه نرفت ؛ بلكه همراه آن مرد در مسير ديگر راه را ادامه داد . آن مرد با شگفتي پرسيد : مگر نگفتي عازم كوفه هستي ؟ امام فرمود : بله . مرد پرسيد : پس چرا با من همراه شدي و از راه خود به كوفه نرفتي ؟ امام فرمود : مي خواهم قدري تو را همراهي كنم تا حقّ رفاقت را به جا آورده باشم ؛ زيرا پيامبر ما دستور داده است : هر گاه دو نفر در راهي همسفر شدند ، به گردن يكديگر حق مي يابند و لازم است شخص ، رفيق راهش را هنگام جدايي چند گام بدرقه كند . آن مرد گفت : بي گمان هر كه او را پيروي كرده ، به دليل همين كردارهاي بزرگوارانه و پسنديدة او بوده است و من تو را گواه مي گيرم كه از اين تاريخ پيرو كيش و آيين شما شدم و با حضرت به كوفه رفت و چون فهميد وي ، خليفة مسلمانان است مسلمان شد .
&nbsp;
2 ـ مروّت و مدارا با دوست و دشمن
مـردم به اعتباري ديگر ، از ديدگاه امام علي ( ع ) دو دسته اند : دسته اي موافق و دوست ، و گروهي مخالف و دشمن اند . بعضي نيز گاهي بر خلاف راه و رسم دوستي ، اعمالي را انجـام مي دهنـد كه با هر يك از آن ها بايد متناسب با رفتارشان ، برخورد كرد . امير مؤمنان ( ع ) در وصف مداراي پيامبر خدا به مردم فرموده است : &laquo; پيامبر هميشه خوشرو و خوشخوي بود ، و خشن و درشتخوي نبود . &raquo;
او كه دست پروردة همين مكتب بود ، مدارا با مردم را سر لوحة برنامة عملي سيرة اجتماعي خويش قرار داده و مي&rlm;فرمود :
&laquo; كسي كه در امور خويش ، سيرة مدارا و سياست رفق و ملايمت و نرمي را پيش گيرد ، به آن چه از مردم انتظار دارد ، خواهد رسيد . &raquo;
زيرا مدارا با مردم ، سنّتي حسنه در اسلام است كه از گسترش مخالفت ها و دشمني ها جلو گيري مي كند : &laquo; با اعمال سياست مبتني بر رفق و مدارا ، مخالفت هاي اجتماعي كاهش مي يابد . &raquo;
امام اعتقاد داشت كه نيمي از زندگي اجتماعي و معاشرت با مردم ، در گرو مدارا با مردم است و انسان عاقل و با تدبير ، كسي است كه از اين موضوع بهرة كامل بگيرد و با استفادة عـاقلانه و مـدبّرانه از مـدارا با مـردم ، در روابط خـود ، زنـدگي درست و منطقي و سالمي را پي ريزد .
سيرة اجتماعي امام علي ( ع ) را در بُعد نظري مي توان از دستورها و سفارش هايي كه به مالك اشتر داده است ، به خوبي به دست آورد ؛ آن جا كه در بارة چگونگي برخورد مالك با زيردستـان خـويش سفـارش مـي كنـد و او را به مـدارا با آنان كه مرتكب لغزش مي شوند ، فرا مي خواند :
گاه از آنان لغزش و خطايي سر مي زند . ناراحتي هايي به آن ها عارض مي شود . به دست آنان به عمد يا اشتباه ، كارهايي انجام مي گيرد كه در اين موارد ، از عفو خود آن مقدار به آن ها ببخش كه دوست داري خداوند از عفوش به تو عنايت كند ؛ زيرا تو مافوق آن ها ، و پيشوايت مافوق تو ، و خداوند مافوق كسي است كه تو را به اين سمت گمارده است . امور آنان را به تو واگذاشته ، به وسيلة تو آن ها را آزمايش مي كند . هرگز خود را در مقام نبرد با خدا قرار مده ؛ چرا كه تاب كيفر او را نداري و از عفو رحمت او بي نياز نيستي . هرگز از عفوي كه نموده اي ، پشيمان مباش و هيچ گاه از كيفري كه نموده اي به خود مبال .
سپس با تعبيري ديگر در همين زمينه ، اما عميق تر و اصولي تر ، مالك را اين گونه به مدارا با مردم فرا مي خواند :
بايد آن ها كه از مردم بيش تر عيب مي جويند ، از تو دور باشند ؛ زيرا مردم عيوبي دارند كه والي در پوشاندن آن عيوب از همه سزاوارتر است . در صدد مباش كه عيب پنهاني آن ها را به دست آوري ؛ بلكه وظيفة تو آن است كه آن چه برايت ظاهر شده ، اصلاح كني و آن چه از تو پنهان است ، خدا در بارة آن حكم مي كند ؛ بنابراين تا آن جا كه توانايي داري ، عيوب مردم را بپوش تا خداوند عيب هايي را كه دوست داري از تو براي مردم فاش نشود ، پنهان دارد . عقدة آن ها را كه كينه دارند ، بگشا و اسباب دشمني مردم را با خود و با يكديگر قطع كن و از آن چه برايت روشن نيست ، تغافل نما ! به تصديق و تأييد سخنان سخن چينان شتاب مكن ؛ زيرا آنان گرچه در لباس ناصحان جلوه گر شوند ، خيانت مي كنند .
امام علي ( ع )&nbsp; فقط به &laquo; سفارش &raquo; مدارا با مردم و رفق و ملايمت در روابط اجتماعي بسنده نكرد ؛ بلكه خود در &laquo; عمل &raquo; و سيرة رفتاري حتي در برخورد با مخالفان و دشمنانش ، همة آن چه را در بعد نظري به آن اعتقاد داشت ، به كار مي بست . در اين جا به چند نمونة بارز آن اشاره مي شود :
الف . در جنگ جمل ، امام با سپاهيان جمل ، بسيار مماشات و مدارا كرد و آنان را پند داد تا جلو قتل و خونريزي را بگيرد و با اين كه سپاه جمل نامه فرستاده ، آن ها را از اين جنگ بر حذر داشت و به صلح و پرهيز از جنگ دعوت كرد . از آنان خواست تا براي مذاكره حاضر شـوند ؛ ولي آنان از پذيرش پيشنهـاد امام ، سرباز زدند و طلحه از سران سپاه كه بصره را تصـرّف و فرمانـدار امام را به سختي شـكنجه و از بصره بيرون كرده بود ، در پاسخ فرستادة امام گفت : &laquo; حال كه پسـر ابـوطـالب ، جنـگ را بر مـا سخت گرفتـه است ، به مدارا با ما اقدام مي كند ؟ &raquo;
پس از پايان جنگ نيز با اين كه با دسيسه هاي عايشه و جنگ افروزي او ، خون بسياري ريخته شـده بود ، امام با او مـدارا كرد و با احتـرام فراوان ، وي را به همراه گروهي از زنان كه به لباس مردان درآمـده بودند ، با محمـّدبن ابي بكر ، برادرش روانة مدينه ساخت . اين رفتار علي ( ع ) و مداراي وي با او موجب شد كه عايشه از كار خويش پشيمان شود و بارها از اين واقعه با تأسّف ياد كند و بگويد : كاش بيست سال پيش از اين ماجرا مرده بودم !
ب . مدارا و نرمي امام علي ( ع ) در برابر خوارج و جنگ جويان نهروان ، نمونة كاملي از ملايمت و مدارا در برابر دشمنان قسم خورده اي است كه به قتل حضرت كمربسته ، بيش از همه ، امام را اذيت و آزار كرده بودند .
شـدّت آزار خـوارج آن قـدر زيـاد اسـت كه مقاومت و مداراي حضرت در برابر آنان ، ضرب المثل شده و همگان بر اين امر تصريح كرده اند ؛ به عنوان نمونه : امام پس از نماز ظهر در مسجد كوفه ، خطبه مي خواند كه ناگهان خوارج از گوشه و كنار مسجد كوفه فرياد بر آوردند : لا حكم الّالله ، و حضرت را سرزنش كردند و مردي از آن گروه ، در حالي كه انگشتان خويش را در گوش هاي خود قرار داده بود تا سخنان امام را نشنود ، فرياد زد &laquo; و به راستي بر تو و بر كساني كه پيش از تو بوده اند ، وحي شده است ، اگر شرك ورزي ، عملت تباه گردد و بي گمان از زيان كاران باشي . &raquo; علي ( ع ) در برابر اين جسارت فرمود : فَاصْبِرْ اِن&rlm;َّ وَعْدَ اللهِ حَقُّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّك الّذَينَ لا يوُ قِنُونَ ؛ &laquo; شكيبايي پيشه كن و بدان كه وعدة الهي حق است وآنان كه ايمان نياورده و به يقين نرسيده اند ، تو را از راه به در نبرند .&raquo;
در مورد ديگري روايت شده كه حضرت در مسجد كوفه ، خطبه مي خواند و خوارج از هر گوشة مسجد ناسزا مي گفتند و شعار لا حكم الّا لله را سر مي دادند ؛ اما حضرت با خونسردي كامل در پاسخ آنان مي فرمودند :
خدا بزرگ است . اين سخن حقي است كه از آن ، اراده اي باطل شده است ؛ اما شما نزد ما سه حق داريد مادامي كه با ما هستيد : شما را از ورود به مساجد خداوند منع نمي كنيم ، هنگامي كه در آن به ذكر خداوند مي پردازيد ؛ شما را تا آن زمان كه دستتان با ما است ، از سهم بيت المال منع نمي كنيم ؛ و با شما نمي جنگيم ، مگر اين كه پيش دستي كنيد .
&nbsp;
3 . سهل انگاري نكردن در امور دين
ممكن است برخي سهل انگاري در برابر امور خلاف دين و در برابر احكام الهي را با رفق و مدارا اشتباه بگيرند كه بايد گفت : اين دو مقوله به كلّي از يكديگر جدا هستند و حد و مرزهاي آنان مشخص و روشن است . اگر پاي تعطيلي احكام الهي و ناديده گرفتن آنان به ميان آيد ، ديگر رفق و مدارا معنايي ندارد ؛ بلكه بايد آن را سستي در اجراي احكام دين به شما آورد و سخت در برابر آن ايستاد . امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد : به جان خودم سوگند در مبارزه با مخالفان حق و آنان كه در گمراهي غوطه ورند ، آني مدارا و سستي نمي كنم . همچنين آن حضرت مي فرمايد : &laquo; در حق ، مداهنه و مدارا روا مداريد و سستي مكنيد هنگامي كه حق بر شما وارد شد وآن را شناختيد ؛ زيرا دچار خسران آشكار مي شويد . &raquo;
زندگاني امام علي ( ع ) چه در برابر دوستان و چه در مقابل دشمنان ، سراسر مبارزه و عدم مداهنه در امور دين و حق و عدالت است كه براي نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم :
الف . برده اي سياه از دوستان و پيروان علي ( ع ) ، مرتكب&nbsp; دزدي شد . او را نزد حضرت آوردند و پس از اقرار بر ارتكاب سرقت و مسلّم شدن آن ، دستور داد حدّ شرعي را بر وي جاري و پنجة راست او را قطع كنند . بردة سياه پوست ، پنجة قطع شدة خويش را به دست چپ گرفت و در حالي كه خون از دستش مي چكيد ، بيرون رفت . ابن كواء خارجي ، به خيال خويش فرصت را غنيمت شمرد تا آن بردة سياه را دشمن علي ( ع ) سازد ؛ از اين رو نزد وي رفت و پرسيد : چه كسي پنجة تو را قطع كرده است ؟ بردة سياه كه به علي ( ع ) بسيار عشق مي ورزيد ، شجاعانه و مخلصانه پاسخ داد : سيّد اوصياي پيامبران ، پيشواي روسفيدان قيامت ، حق دارترين مردم به مؤمنان ، علي بن ابي طالب ( ع ) ، امام هدايت ، همسر فاطمة زهرا ، پيشتاز بهشتيان ، انتقام گيرنده از جهالتْ پيشگان ، بخشندة زكات ، پسر عموي رسول خدا ، رهبر راه رشد و كمال ، گويندة گفتار راستين ، و بزرگوار باوفا . ابن كواء با شنيدن اين سخنان سخت برآشفـت و گفـت : واي بر تو اي سيـاه ! دستـت را قطـع مي كند و تو اين گونه او را مي ستايي ؟ پاسخ داد : چرا ثنايش نگويم ؛ در حالي كه محبّتش با گوشت و خونم آميخته است . به خدا سوگند ! دستم را جز به حق و در راه حق نبريد تا مرا از مجازات آخرت برهاند .
عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بوالعجب من عاشق اين هر دو ضدّ
البتّه همگان در برابر اجراي عدالت علي ( ع ) همانند اين بردة سياه نبودند كه چنين عاشقانه و با شيفتگي از امام خويش ياد كنند ؛ بلكه برخي تحمّل خويش را از دست مي دادند و برمي آشفتند ؛ به طور مثال ، نجاشي شاعر ، كه از ياران امام علي ( ع ) بود ، در ماه مبارك رمضان شراب خورد و حضرت بي هيچ مداهنه و سستي در اجراي حدّ الهي ، او را مجازات كرد و حتّي بيست تازيانه افزون بر حدّ شراب خواري بر وي جاري ساخت . آنگاه كه نجاشي با اعتراض گفت : چرا بيست تازيانه اضافه بر من زدي ؟&nbsp; فرمود : چون در ماه مبارك رمضان گناه كردي و حرمت اين ماه را شكستي . كساني از قبايل يمن كه با حضرت بودند و اين ماجرا را از نزديك ديدند ، به خشم آمدند و طارق بن عبدالله گفت : اي امير مؤمنان ! ما نديده بوديم كه سركشان و فرمانبرداران و اهل تفرقه و اهل جماعت ، از زمامداران عادل و سرچشمه هاي فضيلت ، يكسان كيفر ببينند تا رفتار تو را با برادرم حارث ديدم . تو سينه هاي ما را از خشم انباشتي و كارهاي ما را پريشان ساختي و ما را به راهي كشاندي كه هر كس رهرو آن باشد ، سرانجامش دوزخ است . امام فرمود : &laquo; به راستي كه آن گران است ، مگر براي خاشعان . &raquo; اي برادر بني نهد ، مگر نه چنين است كه او يكي از مسلمانان است كه حرمت حكم خداوند را رعايت نكرده و پرده دري كرده است و ما نيز حدّي را كه كفّارة گناه او است ، بر وي جاري ساختيم ؟ خداوند متعال مي فرمايد : دشمني و شماتت گروهي ، شما را وا ندارد كه عدالت را رعايت نكنيد . عدالت بورزيد كه به پروا نزديك تر است .
&nbsp;
4 &ndash; عدالت اجتماعي
نام علي ( ع )&nbsp; و عدالت اجتماعي چنان به هم آميخته كه ذكر هر يك از آن ها ، تداعي&rlm;گر ديگري است ؛ چنان كه نام علي ، عنوان صحيفة عدالت قرار گرفته است . حضرت ، عدالت اجتماعي را به ويژه در حكومت خويش ، محور تمام دوران حكومتي و سر فصل آن قرار داد ؛ چنان كه عدالت نيز به جاي خود ، عنوان صحيفة حكومت علي ( ع ) و سر لوحة زندگي وي قرار گرفت .
در قاموس زندگي علي ( ع ) كلمه اي زيبا تر و مقدّس تر از عدل و عدالت نيست ؛ چنان كه فـرمـود : العـَدْلُ حَيـاةُ &laquo; عـدالت جـان مـاية زندگي است . &raquo; و نيز فرمود : اَلعدْلُ سائِسٌ عامُّ ؛ &laquo; عدالت ، قانوني همگاني و عمومي است . &raquo;&nbsp; همچنين از آن حضرت روايت شده است :
&laquo; خداوند سبحان ، عدل را ماية برپايي و استواري انسان ها و متون زندگاني آنان و سبب پاكي از ستم كاري ها و گناهان و روشني چراغ اسلام قرار داده است . &raquo;
امام عدل را برترين جهاد در راه خدا دانسته ، فرموده است : &laquo;&nbsp; برترين جهاد ، حرف عدل است كه در برابر پيشوايي ستم گر گفته شود . &raquo;&nbsp; و اين همه بدان سبب است كه عدل ، همه چيز را در جاي خود قرار مي دهد و ستم ، آن را از جايگاه خود خارج مي سازد ؛ بنابراين بايد عدالت را برقرار كرد تا همة امور در جاي خود استوار شوند كه العَدْلُ يَضَعُ الاُمُورَ مَواضِعَها .
در بيان امام علي ( ع )&nbsp; ، ظلم ، چون برخلاف اصل و قرار دادن امور در غير موضع آن ها است ، ركود و سستي ، انحطاط ، تيره بختي و زوال دولت ها را در پي دارد ؛ چرا كه :
نشانة تيره بختي و انحطاط دولت ها چهار چيز است : واگذاردن كارهاي اصلي و اساسي و پرداختن به امور فرعي و جانبي ؛ جلو انداختن و مقدّم داشتن فرومايگان و پس راندن و مؤخّر داشتن صاحبان فضل .
در مقابل ، عدالت چون كاري بر اساس و مبناي فطرت و قرار دادن هر چيز و هر كس در جايگاه خويش است ، باعث رشد ، كمال و پيشرفت دولت ها و ملّت ها مي شود .
حضرت در دوران خويش ، هميشه در راه عدالت مبارزه كرد . 23 سال در كنار پيامبر مبارزه اي پيگير بر سر تنزيل قرآن ، و پس از رحلت رسول خدا ( ص ) نيز تمام عمر خود را در راه تأويل قرآن و اجراي آن سپري كرد و اين درست همان چيزي است كه پيامبر در وصف زندگي علي ( ع )&nbsp; بيان كرده است :
&laquo; از شما كسي است كه بر تأويل قرآن مي جنگد ؛ چنان كه من براي تنزيل آن جنگيدم و او علي بن ابي طالب است . &raquo;
عصر تأويل قرآن ، دوران سخت مبارزه براي عدالت بود . امام علي ( ع )&nbsp; 25 سال در دوران خلفاي سه گانه ، مبارزه در راه عدالت اجتماعي را به صورت مبارزة منفي و ارشادي ، و گاه مبارزة مثبت ، و پس از آن ، پنج سال پيكار مسلّحانه در راه استقرار عدالت اجتماعي با قاسطين ، مارقين ، ناكثين گذراند . عاقبت نيز جان بر سر اين سودا نهاد و به گفتة جرج جرداق مسيحي : &laquo; قتل علي در محراب عادت ، به سبب شدّت عدالت او بود . &raquo;
امام علي ( ع )&nbsp; موضوع فرار يارانش و پيوستن آنان به معاويه ، و كوتاهي كردن در حمايت از برنامة استقرار عدالت اجتماعي وي و نامردمي آنان را در سخناني شكوه آميز ، با مالك اشتر در ميان گذاشت . مالك گفت : اي امير مؤمنان ! ما با كمك گروهي از مردم بصره و كوفه ، در جنگ با بصريان پيروز شديم و در اين حال ، رأي مردم يكي بود ؛ اما پس از آن اختلاف پيش آمد و ستيز كردند و اراده ها سست و شمار مردمان اندك شد . تو آنان را به عدل و داد گرفته اي و ميانشان به حق عمل مي كني و حقّ ناتوانان را از اشراف مي گيري ؛ زيرا در نظر تو ، اشراف را بر ناتوانان ، هيچ برتري و منزلتي نيست . چون حق فراگير شد و با همه يكسان برخورد كردي ، گروهي از آنان كه با تو بودند ، صداي اعتراضشان بلند شد و چون به عدالت با آنان رفتار كردي ، از آن اندوهگين شدند و دادگري تو را بر نتافتند . در آن حال ، مماشات و ملاحظه كاري معاويه با توان گران و اشراف را ديدند ، پس نفس هايشان به دنيا متمايل شد ؛ زيرا كساني كه دوست&rlm;دار دنيا شدند ، اندك ، و بيش&rlm;تر مردم ، فروشندة حق و خريدار باطلند&nbsp; و دنيا را ترجيح مي دهند ؛ بنابر اين اي امير مؤمنان ! خداوند كارت را سامان بخشد و دشمنانت را خوار و جمعشان را پريشان و نيرنگشان را سست و امورشان را پراكنده كند كه خداوند به آن&rlm;چه مي كنند ، آگاه است . امام در پاسخ به سخنان مالك اشتر فرمود :
اما آن&rlm;چـه در بـارة كـردار و سيـرة مـا در عـدالـت گفتي ( بدان كه ) خداي عزّ وجلّ&nbsp; مي فرمايد : هر كس كار شايسته اي كند ، به نفع خويش كرده و هر كس بد كند ، بر ضدّ خود او است و پرورگار تو به بندگان ستم نمي&rlm;كند و من از اين&rlm;كه مبادا در انجام آن چه گفتي كوتاهي كرده باشم ، بيش&rlm;تر ترسانم ؛ اما اين&rlm;كه گفتي حق بر آنان سنگين بوده است و به اين سبـب از ما جدا نشده اند ، خداوند به خوبي آگاه است كه آن &rlm;ها به سبب ستمي از ما جدا نشده اند و پس از اين جدايي ، به عدالتي پناه نبرده اند ؛ بلكه فقط در جست و جوي دنيايي بوده اند كه از آن&rlm;ها جدا مي شود و به يقين روز قيامت از آن&rlm;ها پرسيده خواهد شد كه آيا براي دنيا چنين كرده اند يا براي خدا ؟ و اما آن&rlm;چه در بارة بخشيدن اموال و جلب رجال گفتي ، سيرة ما چنين نيست كه به كسي از درآمد عمومي ، چيزي بيش از حقّش دهيم و خداوند بزرگ و منزّه كه سخنش حق است ، فرموده : &laquo; چه بسا گروه اندكي كه به اجازة خدا بر گروه بسياري پيروز شوند و خداوند با شكيبايان است . &raquo; و بي گمان ، خداوند محمّد ( ص ) را تنها برانگيخت و پس از اندكي بر تعداد يارانش افزود و گروهي را پس از زبوني ، عزّت بخشيد . اگر خداوند اراده كرده باشد كه ما اين امر را سرپرستي كنيم ، دشواري آن را بر ما آسان كند و ناهمواري&rlm;هايش را هموار سازد و من از رأي و پيشنهاد تو ، تنها آن چيزي را مي پذيرم كه باعث رضاي خداوند و خواست او باشد . تو ( اي مالك ) از امين&rlm;ترين و خيرخواه ترين مردم نزد من و من از معتمد&rlm;ترين ايشان در نظر من هستي .
ابن ابي الحـديد ، پس از نقل اين ماجـرا و مـوارد ديگري از عدالت&rlm;خـواهي اميـر مؤمنان&nbsp; علي ( ع ) مي نويسد :
با آوردن اين مطالب خواستيم اين موضوع را روشن كنيم كه اميرمؤمنان&nbsp; علي ( ع )&nbsp; در خلافت خود به روش و سيرة پادشاهان ، رفتار نكرده&nbsp; همچون كساني كه اموال را در جهت لذّت جويي و مصالح خويش مصرف مي كنند ، نبوده است ؛ زيرا او اهل دنيا نبوده ، بلكه انساني الهي و حق طلب بود كه هيچ چيزي را جايگزين خدا و رسولش نمي كرد .
سخن در مورد عدالت علي ( ع ) و نمونه هاي عيني آن ، بسيار است كه در بخش هاي بعدي و در سيرة حكومتي آن حضرت نيز به آن&rlm;ها اشاره خواهيم كرد و در اين&rlm;جا به يك مورد مهم و اساسي در زندگي او اشاره مي كنيم كه براي نخستين بار در تاريخ اسلام و در حكومت وي پديد آمد و آن تأسيس &laquo; بيت القصص &raquo; يا به تعبير امروزين &laquo; صندوق شكايات &raquo; بود كه حضرت آن را جهت رسيدگي به مشكلات مردم و براي آگاهي از تظلّمات جامعه و گسترش عدالت پي افكند تا اگر فردي نخواست يا نتوانست به صورت شفاهي ، مشكلات و تظلّمات خويش را بيان كند ، آن را بنويسيد و در آن صندوق بيندازد تا بدين وسيله ، به گوش مسؤولان و فرمان داران برسد و در اسرع وقت ، به شكايت&rlm;هاي آن ها رسيدگي شود . نيازمندان نيز براي اين&rlm;كه شرمسار نشوند ، نيازهاي خود را مي نوشتند و در بيت القصص مي انداختند .
&nbsp;
5 &ndash; برابري اجتماعي
آيين مساوات و برابري در اسلام ، در تاريخ بشري بي نظير است ؛ زيرا در منطق قرآن و اسلام ، انسان&rlm;ها همه از سرچشمه ، نشأت گرفته و فرزندان يك پدر و مادرند و تفاوتي ميان آنها نيست . به تعبير پيامبر &laquo; مردم چون دندانه هاي شانه مساوي و برابرند . &raquo;&nbsp; با اين منطق ، سفيد را بر سياه ، عرب را بر عجم ، و حاكم را بر رعيت مزيّتي نيست و همگان از نظر قرآن و در سيرة پيامبر و امير مؤمنان ( ع ) برابرند .
منظور از مساوات و برابري در اسلام ، خط بطلان كشيده بر همة منزلت هاي پوشالي و اشرافي&rlm;گري و افتخارهاي نابجا و موهوم است كه پيامبر در سيرة خويش آن را به كار بست ؛ ولي پس از رحلت حضرت ، بار ديگر اشرافيّت جاهلي جان گرفت و مساوات اعلام شدة نبوي را در بند كشيد تا اين كه امير مؤمنان ( ع ) زمام امور مسلمانان را به دست گرفت و بار ديگر سيرة مساوات و برابري اسلامي را زنده كرد . امام اعلام كرد كه در همة امور ، به سيرة رسول خدا ( ص ) عمل خواهد كرد :
من شما را به راه و روش پيامبرتان خواهم برد و به آن&rlm;چه فرمان داده شده&rlm;ام ، عمل خواهم كرد . اگر به آن&rlm;چه مي خواهم مستقيم شويد و تن سپاريد ، از خدا بايد ياري جست . بدانيـد كـه موضع من پس از رحلت رسـول خـدا ( ص ) چـون موضـع مـن در دوران زندگي او است .
سيرة حضرت در مورد مساوات و برابري در دوران حكومت ظاهري خويش به اين شرح است :
&nbsp;
الف ـ برابري طبقاتي
از نظر امام علي ( ع )&nbsp; همة انسان ها فرزندان يك پدر و مادر ، و در نژاد و طبقه برابرند و هيچ انساني در اين بُعد اجتماعي ، بر ديگري برتري ندارد . او به صراحت فرمود :
&laquo; اي مردم ، بي گمان آدم هيچ يك از فرزندانش را برده و كنيز نزاد و همنگان آزادند . &raquo;
ابو اسحاق از حرث نقل كرده است : من نزد علي ( ع )&nbsp; بودم كه دو زن آمدند و ادّعاي فقر و تنگدستي كردند ؛ امام فرمود : بر ما واجب است در صورت صدق گفتارتان به شما كمك كنيم ؛ آن گاه كسي را به بازار فرستاد تا براي آن ها غذا و لباس تهيّه كند و فرمود تا به هر يك از آن ها صد درهم بدهد . يكي از زن ها اعتراض كرد و گفت : من عرب هستم و آن زن ديگر ، از موالي ( عجم ) است ؛ چگونه ما را برابر دانستي و به طور مساوي به ما كمك كردي ، امام فرمود :
&laquo; من قرآن را خوانده و در آن خوب نگريسته ام ؛ ولي نديده ام كه در آن ، براي فرزندان اسمـاعيل ( اعـراب ) بر فـرزندان اسحاق ( غير اعراب ) ، حتّي به اندازة بال پشه اي برتري باشد . &raquo;
همچنين روايت شده است كه امّ هاني ، خواهر امام علي ( ع )&nbsp; ، نزد آن حضرت آمد و امام بيست درهم از بيت المال را به او داد ؛ سپس كنيز امّ هاني كه عجم بود ، نزد حضرت آمد و به او نيز بيست درهم داد . امّ هاني برآشفت و به امام گفت : بايد به من پول بيشتري بدهي . امام پاسخ داد : من در قرآن دقّت كردم ؛ ولي هيچ امتيازي بين فرزندان اسماعيل ( اعراب ) و فرزندان اسحاق ( غير اعراب ) نيافتم . به اين ترتيت هيچ امتياز طبقاتي در سيرة اجتماعي&nbsp; امام&nbsp; علي ( ع ) وجـود نـدارد و همـگان برابرند ؛ از اين رو وقتي مـرد انصـاري به حضرت اعتراض مي كنـد كه اي اميـر مؤمنـان ، اين بردة سيـاه را كه ديروز آزاد كرده اي ، اكنون با ما برابر مي داني ، حضرت همان پاسخ را داد .
&nbsp;
ب. برابري حقوقي 
در سيرة امام علي( ع ) همة مردم از حقوقي مساوي برخوردارند و همه بايد از مواهب اجتماعي يكسان بهره مند شوند . او در همان روز هاي آغازين حكومت و خلافت خويش ، در بخشي از خطبه هاي طولاني كه در برابر مهاجران و انصار ايراد كرد ، در مورد تساوي حقوق اجتماعي مسلمانان ، چنين فرمود :
&nbsp;&nbsp;&nbsp; مبـادا فردا زورمندان و ثروتمندان كه در نعمت و عافيت دنيا غرق شده اند ، فريادكنند ! مبادا آنان كه بوستان ها آراسته اند و نهر ها را به سمت بوستان ها چرخانده اند و بر اسبـان راهوار سوار شده اند و كنيزان زيبا در خانه ها دارند&zwnj; ، وقتي آن ها را از كارهايي كه مي كرده اند ، باز دارم و فقط حقوق مشروعشان را بديشان بپردازم ، اين كار را بر خود ننگ و عار&nbsp; بدانند و خشمگين شوند و اعترلض كنند و فرياد بر آورند كه پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم ساخت !
&nbsp;&nbsp; آگاه باشيد هر كس از مهاجرين و انصار ، از اصحاب رسول خدا ( ص ) كه خود را به سبب مصاحبت با پيغمبر برتر از ديگران مي بيند ، بايد بداند كه برتري آشكار براي روز جزا نزد خداست و پاداش و اجر آن را خدا خواهد داد . هر كس كه دعوت خدا و رسول را اجابت و ملّت ما را تأييد كند و دين ما را بپذيرد و قبلة ما را قبلة خود بشناسد ، از حقوق اسلامي برابر برخوردار مي شود و حد و حدود اسلامي يكسان بر او جاري خواهد گشت .
امام ، برخي از فرمانداران خود را كه از آيين مساوات سرباز زده اند و براي خود و خانوادة خويش ، امتياز هايي قايل شده ، حقوق مردم را پايمال كرده بودند ، خشمگينانه بر مي آشوبد و در نامه اي عتاب آميز مي نويسد :
گزارشي در بارة تو به من رسيده كه اگر درست باشد و اين كار را انجام داده باشي ، پروردگارت را به خشم آورده ، امامت را عصيان و نافرماني كرده اي&nbsp; ! ( گزارش شده ) كه تو غنايم مربوط به مسلمانان را كه با اسلحه و اسبهايشان ، به دست آمده و خونهايشان در اين راه ريخته شده ، در ميان افرادي از باديه نشينان قبيله ات كه خود برگزيده اي ، تقسيم مي كني . سوگند به كسي كه دانه را در زير خاك شكافت و روح&nbsp; انساني را آفريد ، اگر اين گزارش درست باشد ، تو نزد من خوار خواهي شد و ارزش مقدارت كم خواهد بود . حقّ پروردگارت را سبك مشمار و دنيايت را با نابودي دينت آباد مكن كه زيان كارترين افراد خواهي بود . آگاه باش ! حقّ مسلماناني كه نزد تو يا پيش من هستند ، در تقسيم اين اموال مساوي است . بايد&nbsp; همة آن ها نزد من آيند و سهميّة خود را از من بگيرند .
تساوي حقوق از ديدگاه علي ( ع ) چنان مهم و حساس است كه حتّي درالتفات و نظر به افراد نيز والي و حاكم نبايد تبعيض ورزد . حضرت در سفرش به محمّد بن ابي بكر ، والي مصر مي فرمايد :
با همگان يكسان رفتار كن ؛ چه آن&rlm;گاه كه گوشة چشم به آنان افكني و چه آن&rlm;گاه خيره&rlm;شان نگاه كني تا زورمندان و بزرگان ، در تبعيض طمع نورزند و ناتوانان از عدالت تو نوميد نشوند و براي تمام رعاياي خويش ، آن چه براي خود و خاندانت مي خواهي ، بخواه و آن چه را براي خود و خاندانت نمي پسندي ، براي آنان مپسند .
&nbsp;زيبـاترين مظاهـر رعـايت بـرابري افـراد در سيـرة اجتماعي امام علي ( ع ) را علي بن ابي رافع ، خزانه دار بيت المال از جانب امام تعريف مي كند كه نشان مي دهد حضرت ، آيين مساوات را به شدّت در ميان خانوادة خويش و ساير افراد جامعه ، رعايت مي كرد و براي خود و فرزندانش هيچ حق و و امتيازي در برابر ديگر افراد جامعة اسلامي ، قائل نبود .
علي بن ابي رافع مي گويد : من خزانه دار بيت المال و كاتب علي بن ابي طالب بودم . روزي دختر امام كسي را نزد من فرستاد و گردنبندي به عاريه گرفت تا در روز عيد قربان از آن استفاده كند . وقتي امير مؤمنان فهميد ، مرا نزد خود خواست و با خشم و ناراحتي فرمود : آيا به مسلمانان خيانت مي كني ؟ مبادا دوباره چنين كاري بكني كه مجازات خواهي شد . سوگند مي خورم اگر دخترم گردنبند را بدون شرط امانت و ضمانت گرفته بود دستش را به جرم دزدي قطع مي كردم و او نخستين زن هاشمي بود كه به اين جرم دستش قطع مي شد . چون اين موضوع به گوش دختر علي ( ع ) رسيد به پدر گفت : اي امير مؤمنان ، من دختر شما و پارة تنتان هستم . چه كسي سزاوارتر از من به استفاده از آن گردنبند است ؟ امير مؤمنان فرمود : دختر علي بن ابي طالب ! هواي نفس تو را از راه حق خارج نسازد ! آيا همة زنان مهاجر در اين عيد ، چنين زينتي دارند ؟
حضرت علي ( ع ) به اين وسيله به همگان و حتّي به فرزندان خود فهماند كه هيچ كس حتّي آنان حق ندارند براي خويش موقعيّت و منزلتي برتر از ديگران در نظر بگيرند و از مقام و منصب پدر خود سوء استفاده كنند .
&nbsp;
ج ـ برابري در تقسيم بيت المال 
پيامبر پس از تأسيس بيت المال&nbsp; براي تقسيم اموالي كه از راه غنيمت و زكات و ديگر مـوارد بـه دستش مي رسيد ، براي هيچ فردي از مسلمانان حقي و امتيازي بر ديگري قايل نمي شد و همگان از سفيد و سياه ، عرب و عجم ، فقير و غني ، اشراف و غير اشراف ، از نظر او يكسان بودند و به همگان سهمي برابر مي داد و اين سيره تا زمان رحلت حضرت پابرجا بود تا اين كه پيامبر چشم از جهان فرو بست و به سيره اش بي اعتنايي شد . در پي فتوحات سپاهيان اسلام در زمان خلافت عمربن خطّاب و گسترش سرزمين هاي زير نگين خلافت و انباشته شدن بيت المال ، با ياران خويش مشورت كرد و آنان به وي پيشنهاد دادند كه به سبك مالي ايران و روم ، دفاتري تنظيم ، و مردم را طبقه بندي كند و بر اساس و مبناي آن سهمي برايشـان در نظر بگيرد و به اين ترتيب ، مساوات مالي پيامبر از بين رفت . خليفه در تقسيم بيت المال ، با معيارهاي طبقاتي ، مهاجران را بر انصار و انصار را بر عرب و اعراب را بر موالي و زنان پيامبر را بر زنان مهاجر و انصاربرتري داد و حتّي زنان پيامبر را نيز طبقه بندي كرد و زنان عرب پيامبر را بر زنان غير عرب او برتري داد . عمر قصد داشت اگر زنده بماند ، دوباره مساوات مالي را برق رار سازد ، اما چنين فرصتي نيافت .
از اين موضوع و اعتراف خليفه به اين امر ، به خوبي استفاده مي شود كه او نخستين شخص در تاريخ اسلام است كه نظام طبقاتي را برقرار كرد و ميان افراد مسلمان تفاوت و تمايز پديد آورد . در دوران خليفة سوم ، عثمان بن عفّان ، اين شكاف طبقاتي و امتياز بندي ، بيش تر و عميق تر و به انحراف هاي اساسي اقتصادي از سيرة &zwnj;رسول خدا منجر شد و ثروت هاي باد آورده و انباشته شده ، در دست نزديكان عثمان كه در جهت منافع وي گام برمي داشتند ، متمركز گرديد . به تعبير امام علي ( ع ) بيت المال به غارت رفت :
&laquo; تا اين كه سوّمين آن ها به خلافت رسيد . او كه مثل حيواني از بس خورده بود ، پهلو برآورده ، جولانگاه رسالتش در زندگي ، رفت و آمد بين آخور ومزبلش بود و بستگان پدري اش ( بني اميّه ) به همكاري&rlm;اش برخاستند . آنان چون شتر گرسنه اي كه بهاران به علفزار هجوم آورد و با ولع عجيبي ، گياهان را ببلعد ، براي غارت و خوردن بيت المال خدا ، دست از آستين درآوردند . &raquo;
پست&rlm;هايي از قبيل حكومت بر امپراتوري ايران ، حكومت بر امپراتوري روم و حكومت بر مصر ، دست بني اميّه و قوم و خويش هاي عثمان و اصحاب كبار افتاده بود . در اين اوضاع و احوال ، علي آمد و مي خواست يكباره ، اين پست&rlm;ها را از دست شخصيّت&rlm;هايي كه در اين 25 سال حكومت و خلافت سه گانه ، ريشه در اعماق داشتند و به نام دين و جهاد و شمشير خدا همه را رام كرده و در قبضة خود درآورده بودند بگيرد .
وقتي عمق فاجعة پس از پيامبر در جامعة اسلامي و ژرفاي رشادت و از خود گذشتگي علي ( ع ) را مي توانيم دريابيم كه بدانيم بر اساس گزارش تاريخ ، در مدت 25 سال پس از رحلت پيامبر ، عثمان و نزديكان وي و برخي از صحابة پيامبر ، مال و ثروتي باور نكردني اندوختند . دارايي عثمان پس از مرگش به شهادت تاريخ 150 هزار دينار طلا ، و يك ميليون درهم بود و ارزش املاك او در حنين و وادي القري و جز آن ، صد هزار دينار و مقداري هم ارزش احشام و گوسفندان و شتران وي بود .
علي ( ع ) در اين حالت اعلام كرد كه قصد دارد همة امور را به سيرة پيامبر بازگرداند و اموال عمومي را حتّي اگر به كابين زنان رفته باشد ، به بيت المال بازگرداند و مانند پيامبر اسلام ( ص ) ، آن را به طور مساوي بين مسلمانان تقسيم كند ؛ سپس اعلام داشت كه چون فردا شود ، ان شاء الله نزد ما حاضر شويد تا مالي را ميان شما تقسيم كنيم . هيچ كس از شما چه عرب و چه عجم از آمدن نزد ما خودداري نكند ؛ چه نام وي در دفتر ارزاق باشد و چه نباشد . حتماً حاضر شويد و همين قدر كه مسلمان و آزاد باشيد ، كافي است .
او به عمار ياسر ، عبيدالله بن ابي رافع و ابو هيثم تيهان ، مأموريّت داد تا اموالي كه در بيت المال است بين مسلمانان تقسيم كنند و به آنان فرمود : &laquo; عادلانه بين آنان تقسيم كنيد و كسي را بر ديگري برتري ندهيد . &raquo; آنان ابتدا مسلمانان حاضر را شمردند ؛ سپس موجودي بيت المال را سنجيدند و معلوم شد كه بر هر نفر از مسلمانان حاضر ، سه دينار مي رسد ؛ سپس آنان را توزيع كردند . طلحه و زبير كه از اين تقسيم و از چگونگي آن سخت شگفت زده شده بودند ، زبان به اعتراض گشودند كه عمر با ما چنين رفتار نمي كرد . آيا اين نوع تقسيم بيت المـال ، نظـر خود شمـا است يا دستـور رفيقتان ( علي ) ؟ آن ها پاسخ دادند : دستور امير مؤمنان است . طلحه و زبير نزد علي ( ع ) آمدند و به شيوة تقسيم بيت المال اعتراض كردند و حتّي چگونگي طبقه بندي و سهميه بندي دورة عمر را يادآور شدند . حضرت از آنان پرسيـد : رسـول خـدا در تقسيم بيت المـال به شمـا چگـونه رفتـار مي كرد و به شما چقدر مي داد ؟ آن ها سكوت كردند . حضرت خود پاسخ داد : &laquo; آيا پيامبر بيت المال را ميان مسلمانان به مساوات تقسيم نمي كرد ؟ گفتند : آري . حضرت فرمود : &laquo; آيا نزد شما سنّت پيامبر سزاوارتر است پيروي شود يا سنّت عمر ؟ گفتند : سنّت رسول خدا . ( پس چون ديدند از اين راه نمي توانند حضرت علي ( ع ) را قانع كنند ، گفتند : ) امّا ما داراي سوابق درخشان و خدمـات بوده ، در راه اسلام سختي ها كشيده ايم و از نزديكان هستيم . حضرت از آن ها پرسيد : سابقة شما در اسلام بيشتر است يا من ؟ گفتند : سابقة تو بيشتر است . حضرت فرمود : به خدا سوگند ! من و كارگري كه برايم كار مي كند در سهمي كه از بيت المال مي گيريم يكسان است .
امـام در خطبـه اي ديگر ، همگان را از موضوع و عملكرد خويش در بارة تقسيم اموال بيت المال ، آگاه ساخت و فرمود : تمام دفاتر حقوق و عطايا را كه عمر رايج كرده و بر ملاك ها و معيارهاي طبقاتي استوار شده بود ، از ميان خواهم برد .
در پاسخ اعتراض طلحه و زبير ، در بارة چگونگي تقسيم مساوي بيت المال فرمود : آن چـه بـه مـن تـذّكر داده ايد ، در اين كه چرا ميان شما و ساير مسلمانان ، به تساوي رفتار كرده ام ؛ اين حكمي نبوده كه به رأي خود صادر كرده و طبق خواستة دلم انجام داده باشم ؛ بلكه شما و من مي دانيم اين همان دستورالعملي است كه پيامبر آورده و بر اساس آن عمل كرده است .
د . برابري در برابر قانون و قضا 
امـام علي ( ع ) نه تنهـا همـة مردم را از نظـر طبقـاتي ، حقـوقي و اقتصادي ، بـرابـر مي دانست ،&nbsp; بلكه در سيـرة اجتمـاعي او ، همـگان در برابر قانون و دادگاه اسلامي نيز برابر بوده اند ؛ كه براي هيچ كس ، گريزي از قانون و محكمة عدل اسلامي وجود نداشت و كسي نمي توانست قانون الهي را تعطيل يا خود را از فوق قانون قضاي اسلامي معرفي كند . همة مسلمانان از خليفة آنان گرفته تا افراد عادي ، بايد در برابر قانون ، يكسان باشند .
نمونه هايي از رعايت تساوي در برابر قانون براي همگان در زندگي حضرت فراوان است كه به دو مورد اشاره مي شود :
روزي فردي يهودي ، بر ضدّ علي ( ع ) اقامة دعوا كرد و كار به محاكمه كشيد و عمربن خطّاب ، علي بن ابي طالب را براي اقامه دليل به محكمه دعوت كرد و در آن جا علي ( ع ) را با كنية ابوالحسن خواند . حضرت از اين طرز بيان و خطاب رنگش متغيّر شد . پس از پايان محكمه ، خليفه به علي گفت : گويا از اين كه با يك يهودي در محكمه حاضر شدي تا اقامة دليل كني ، ناراحت شدي . حضرت فرمود : &laquo; هرگز ، ناراحتي من از اين جهت بود كه مرا با كنيه ياد كردي ( و مرا بر او ترجيح دادي ) و ميان من و مدّعي مساوات را رعايت نكردي ؛ حال آن كه در پيشگاه حق و عدالت ، و از نظر قانون مسلمان و يهودي يكسانند .
روزي زره حضرت گم شد و به گفتة شعبي ، حضرت زره خويش را در دست مردي نصراني ديد . او را براي اقامة دعوا نزد شريح قاضي برد . وقتي به محكمه رسيدند ، شريح قصد داشت به احترام حضرت از جاي برخيزد ؛ امّا امام به او اشاره كرد كه در جاي خود بنشيند و خود در كنار شريح نشست و به شريح گفت : اي شريح ، اگر طرف دعواي من مسلمان بود ، حتماً در كنار او مي نشستم ؛ امّا وي نصراني است و از پيامبر شنيدم كه هر گاه كه شما و نصراني در يك مسير قرار گرفتيد ، به صورتي كه&nbsp; به آنان ستم نشود ، بر آن ها سخت بگيريد و كوچكشان بشماريد همان طور كه خداوند آنان را كوچك شمرده است ؛ پس فرمود اين زره من است كه نه آن را فروخته ام و نه به كسي بخشيده ام . شيخ به نصراني گفت : امير مؤمنان چه مي گـويد ؟ نصـراني گفت : اين زره از آن خـود مـن اسـت ؛ ولي امير مؤمنان را نيز دروغگو نمي دانم . شريح به علي ( ع ) گفت : اي امير مؤمنان آيا براي ادعاي خويش دليل و شاهدي داري ؟ حضرت فرمود نه . پس شريح به نفع نصراني حكم كرد . پس از پايان داوري ، نصراني و علي ( ع )&nbsp; از محكمه بيرون آمدند و نصراني به آهستگي واندكي از محكمه دور شد ؛ ولي بازگشـت و گفـت : من شهـادت مي دهـم كـه اين نوع داوري ، از احكام پيامبران است كه امير مؤمنان همراه من نزد قاضي در محكمه حاضر شود و قاضي بر ضدّ او حكم صادر كند ؛ پس شهادتين را بر زبان جاري كرد و مسلمان شد وگفت : اي امير مؤمنان ، به خدا سوگند اين زره از آن تو است و من آن را هنگامي كه وقتي به جنگ صفّين مي رفتي و از روي شترت به زمين&nbsp; افتاد ، برداشتم . حضرت به او فرمود : چون مسلمان شدي زره را به تو بخشيدم.
&nbsp;
6 . مشورت در امور اجتماعي 
بهترين نظام ها و بزرگ ترين شخصيّت ها در صورتي كه به استبداد رآي روي آورند و از اصل مشاوره ، روي گردانند به طور قطع رو به نابودي خواهند نهاد و اين حقيقتي است كه امير مؤمنان ( ع ) بارها به آن اشاره كرده ؛ بلكه به آن تصريح كرده است :
&laquo; هر كس استبداد رأي ورزد ، نابود خواهد شد . &raquo; پس به همگان سفارش مي كند كه اصل مشاوره را در زندگي خويش به كار گيرند و به آن عمل كنند ؛ از جمله مي فرمايد : &laquo; با صاحبان خرد مشـورت كـن تا از لغـزش ها و پشيمـاني ها در امان باشي . &raquo; در سخني ديگر نيز مي فرمـايد : &laquo; كسي كـه از افـكار و آراي ديگـران استقبال كند ، موارد اشتباه و خطا را مي شناسد . &raquo;
حضرت در اين باره ، بسيار سخن دارد كه به همين مقدار بسنده مي كنيم و به مواردي مي پردازيم كه به صورت عملي با ياران خويش مشاوره كرده است .
نصربن مزاحم منقري نقل كرده است كه چون علي ( ع ) آهنگ رفتن به شام كرد ، مهاجران و انصار را فرا خواند و پس از حمد و ثناي پروردگار فرمود :
بي گمان شما كساني هستيد كه نظرتان محترم ، خِرَدتان ارجمند ، سخنتان حق و كردار و رفتارتان نيكو است . اكنون آهنگ آن داريم كه به سوي دشمن خود و شما رهسپار شويم ؛ پس رأي خويش را در اين باره بيان و اعلام كنيد .
امام نه تنها به مشاوره&nbsp; و تبادل نظر با ديگران فرمان داده و عمل كرده ، بلكه ويژگي ها و مشخّصه هاي افراد مورد مشاوره را نيز بيان داشته است . او افراد خردمند ، با تدبير ، امين ، راستگو ، متديّن و خداترس ، متخصّص و كاردان در آن امور را مشاوران مناسب و شايسته معرفي مي كند : &laquo; در تبادل نظر ، با افرادي مشورت كن كه خدا ترس باشند . &raquo; در جايي ديگر مي فرمايد :
نخست آن كه ، طرف شور تو عاقل باشد . دوم آن كه آزاد مرد متديّن باشد و سوّم آن كه دوستي دلسوز به شمار آيد و چهارم اين كه اگر موضوعي مهم و پنهاني را با او در ميان گذاشتي ، همچون خود تو از آن آگاه باشد . [9]
علي (&zwnj; ع ) در خانة پيامبر تربيت شده است . سرمشقي چون پيامبر ( ص )&nbsp; علي ( ع ) را با روحي داراي چندين بُعد بار آورد و بار آورد . علي ( ع ) قهرمان شمشير و سخن ، مرد ايمان و عمل ، حقيقت و سيادت ، هوشياري و تقوي ، غرور و تواضع ، سادگي و عظمت بود .
علي (&zwnj; ع ) شخصيّتي است كه ترجيح مي دهد شب را روي خارهاي تيز به صبح آورد ولي به ديگران ستم نكند . در نامة خويش به عثمان بن حنيف مي فرمايد : آيا قانع باشم كه به من امير المؤمنين بگويند ولي در سختي ها با آنها مشاركت نداشته باشم و در تلخ كامي جلو ايشان نباشم ؟
علي (&zwnj; ع ) بزرگ مردي است كه در طي قرنها ، فكر ، عقل و حتي ذوق انسان ها را متوجّة خود و زندگي خويش ساخته است . علي ( ع ) در مقام خطاب و تعليم و تربيت ، در مقام حكمت و عرفان ، در مقام آراي فلسفي و اجتماعي ، عقول ميليونها انسان را مسخّر خويش گردانيده است . او جوانمردي بلند همّت و پاكدامن بزرگ مردي عطوف و رحيم و پيشوايي عادل و امين بود .
علي ( ع ) خود را مسؤول مي داند . او بايد جلو ستمگران را بگيرد و حق مظلوم را به وي بازگرداند. او در نهج البلاغه مي فرمايد :
&laquo; سوگند به خداوند ، اگر دريابم كه مال ديگران را مهريّة ازدواج خود نموده يا كنيز گرفته اند ، آن را پس مي گيرم و بر صاحبش رد مي كنم . &raquo;
مبارزه با انحرافات و در رأس آن ، تشكيلات نادرستي كه معاويه ايجاد كرده است ، جزو برنامة اولية علي ( ع ) است .
نحوة برخورد علي (&zwnj; ع ) با معاويه به صورتي است كه از انذار و هشدار شروع مي كند و سپس به نهي از منكر مي رسد و وقتي اين روش ها نتيجه اي نداد ابتدا با عمّال او در جنگ جمـل و سپس با خود او در جنگ صفّين روبرو مي شود و مبارزه مي كند . علي ( ع ) خوب مي داند كه در صورتي برنامه هاي تربيتي و اجتماعي او عملي مي شود كه تبليغات سوء و عوامل مخرّب معاويه در كار نباشد .
علي ( ع ) وقتي محمّد بن ابي بكر را به ولايت مصر منصوب نمودند فرمودند : بالت را براي آنها بگستران ( خدماتت را به همه برسان ) و پهلويت را براي آنان هموار گردان ( بتوانند به تو مراجعه كنند ) و گشاده روي باش و در همة موارد بين آنها يكسان رفتار كن تا بزرگان از ستم تو بر آنان چنگ طمع به مال ديگران نيالايند و بيچارگان از عدل تو مأيوس نگردند .
در برخورد با مردم بايد فرد خودش رابه جاي آنان بگذارد و همان گونه كه انتظار دارد ديگـران نسبت به او مهربان و درست رفتار كنند خود او نيز با آنان به خوبي و مهرباني رفتار كند . حضرت علي ( ع ) به امام حسن ( ع ) سفارش كردند كه : فرزندم ! خود را ميزان و وسيله سنج بين خودت و ديگران قرار ده . آنچه را براي خود دوست داري براي ديگران هم دوست بدار و آنچه را براي خودت ناپسند مي داني براي ديگران نيز ناپسند بدان و ستم مكن . همان گونه كه نمي خواهي به تو ستم بشود و نيكي كن همان طور كه مي خواهي به تو احسان و نيكي كنند .
در نظام اداري مورد نظر اسلام حقوق همة افراد بايد رعايت شود . علي ( ع ) به پا داشتن عدالت و ارزش يافتن حقيقت را وابسته و منوط به اداي حقوق مي داند و مي فرمايد : و قتي رعيّت حقّ والي را ادا نمود و والي حقّ رعيت را ادا كرد ، در اين صورت حقيقت بين آنها با ارزش مي شود و قواعد دين استوار مي گردد و نشانه هاي عدل و داد بر پا مي گردد . [10]
آنچه كه علي (&zwnj; ع ) را از سياستمداران ديگر جهان ـ البتّه به استثناي امثال پيغمبر اكرم ـ متمـايز مي كند اين است كه او ازاصل غدر و خيانت در روش پيروي نمي كند ولو به قيمت اينكه آنچه دارد و حتّي خلافت از دستش برود . چرا ؟ چون مي گويد اساساً من پاسدار اين اصولم ، فلسفة خلافت من پاسداري اين اصول انساني است ، پاسداري صداقت است ، پاسداري امانت است ، پاسداري وفاست ، پاسداري دوستي است ، و من خليفه ام براي اينها . آن وقت چطور ممكن است كه من اينها را فداي خلافت كنم ؟ ! خلافت من براي اينهاست . در فرماني كه به مالك اشتر است نيز به اين فلسفه تصريح مي كند . به مالك اشتر مي گويد : مالك ! با هركسي پيمان بستي ولو با كافر حربي ، مبادا پيمان خودت را نقض بكني ! مادامي كه آنها سر پيمان خودشان هستند تو نيز باش . البتّه وقتي آنها نقض كردند ديگر پيماني وجود ندارد .
در مورد شيوة تبليغي و ارشاد و هدايت مردم ، حضرت علي ( ع ) از روي حكمت و روش حَسَنه رفتار مي كرد . نمونة آن را در جنگ صفّين مي توان مشاهده كرد . جنگ صفّين در يكي از كرانه هاي فرات رخ داد . اصحاب معاويه &laquo; شريعه &raquo; يعني محلّي را كه مي شد آب برداشت مـي گيـرند . بعـد علي ( ع ) وارد مي شود ، اصحابش بي آب مي مانند . نزد معاويه مي فرستد كه آخر ما اوّل آمده ايم براي مذاكره و صحبت كردن . بلكه خداوند با مسالمت اين مشكل را از ميان مسلمين بردارد و حل كند . چرا دست به چنين كاري زدي ؟ ولي معاويه فكر مي كنـد پيـروزي بزرگي به دسـت آورده ، گوشش بـدهكار نيست . وقتي كه امير المؤمنين مي بيند كه فايده ندارد ، دستور حمله مي دهد و همان روز به شام نرسيده اصحاب معاويه رانده مي شوند و اصحاب علي ( ع ) شريعه را مي گيرند . بعد اصحاب مي گويند ما حالا ديگر مقابله به مثل مي كنيم و اجازه نمي دهيم اينها آب بردارند . علي ( &zwnj;ع ) &zwnj;مي گويد ولي من اين كار را نمي كنم چون آب يك چيزي است كه خدا آن را براي كافر و مسلمان قرار داد . اين كار دور از شهامت و فتوّت و مردانگي است ، آنها چنين كردند شما نكنيد . علي نمي خواهد پيروزي را به بهاي يك عمل ناجوانمردانه بدست بياورد .
يك نويسندة عربي است به نام علي الوردي كه اصلاً عراقي است ، استاد دانشگاه بوده و حدود بيست سال پيش كتابهايي از او منتشر شد كه بعضي از آنها به فارسي ترجمه شد . او شيعه است ولي در عين حال تمايلات ماركسيستي دارد ، و چون در عين حال كمي تمايل مذهبي دارد مانعي نيست كه در بعضي موارد بر ضدّ ماركسيسم حرف بزند . مي گويد&zwnj; : انصاف اين است كه علي ( ع )&nbsp; در زندگي خود اين اصل ماركس را نقض كرد كه يك انسان نمي تواند در كاخ ودر كوخ يك جور فكر بكند ، خواه و ناخواه نگرش عوض مي شود و آن عقربة فكرش در جهت وضع اجتماعيش تغيير مي كند . تاريخ علي ( ع ) نشان داد كه مطلب از اين قبيل نيست ، به جهت اين كه ما علي ( ع ) را در دو وضع طبقاتي اجتماعي مختلف مي بينيم ، در آن حـدّ نزديك به صفـر ، و در آن نقطة اوج كه از آن بالاتر نيست . يعني يك روز ما علي را مي بينيم به صورت يك كارگر ، به صورت يك سرباز سادة فقير ، به صورت كسي كه صبح حركت مي كند از خانة خودش و مي رود براي مثلاً قنات جاري كردن ، درخت كشت كردن ، زراعت كردن و احياناً مزدوري كردن ؛ زحمت كشيدن و مزد گرفتن به صورت&nbsp; يك كارگر ، علي را ما در قيافة يك كارگر مي بينيم ، مي بينيم يك جور فكر مي كند .همين علي ( ع ) بعد ها كه اسلام توسعه پيدا مي كند ( و اموال زيادي دراختيار مسلمين قرار مي گيرد و حتّي در زمان خلافت همان طور مي كند . )
شيوة علي (&zwnj; ع ) در مورد مبارزه با خرافات و اوهام و مسألة سعد و نحسي ايّام شيوه اي منطقـي و اصـولي اسـت . در نهـج البلاغه هست كه وقتي كه علي (&zwnj; ع ) تصميم گـرفت به جنـگ خـوارج برود ، اشعـث قيـس كـه آن وقت جزو اصحاب بود با عجله و شتابان آمد : يا امير المؤمنين ! خواهش مي كنم صبر كنيد ، حركت نكنيد ، براي اينكه يكي از خويشاوندان من كه منجّم است يك حرفي دارد و مي خواهد به عرض شما برساند ، فرمود : بگو بيايد . آمد ، گفت : يا اميـر المـؤمنين ! مـن منجّـم و متخصّـص شناختن سعد و نحس ايّامم . من در حساب هاي خودم به اينجا رسيده&rlm;ام كه اگر شما الآن حركت كنيد برويد به جنگ . قطعاً شكست مي خوريد و شما و اكثريّت اصحاب شما كشته خواهند شد ، فرمود : هر كسي كه تو را تصـديق بكنـد پيغمبـر را تكـذيب كـرده ، اين خرافات چيست كه مي گويي ؟!&nbsp; اصحاب من ! &laquo; سيروا عَلَي اسْمِ اللهِ &raquo; بگـوييد بـه نام خـدا . اعتمـاد و توكّل كنيـد ، حركت كنيد برويد . علي رغـم نظـر اين شخص ، همين الآن حركت كنيم برويم . و مي دانيم كه در هيچ جنگي علي ( ع ) به اندازة&zwnj;اين جنگ فاتح نشد .
سيرة&zwnj; حضرت علي (&zwnj; ع ) در مقابله با هتّاكان و بد زبانان سيرة نرمش و ملاطفت است . او به مردم فرمود (&zwnj; جمله اي كه هميشه تكرار مي فرمود ) : قبل از اينكه مرا در ميان خود درنيابيد هر چه سؤال داريد از من بپرسيد من جواب مي دهم . من به راههاي آسمان از راههاي زمين آگاهترم . يعني از زمين مي خواهيد بپرسيد ، محدوديّتي نيست . يك وقت ديدند كه شخصي كه قيافه اش نشان مي داد كه عرب است و هم طرز لباس و قيافه اش نشان مي داد كه يهودي است ، از گوشة مجلسي بلند شد شروع كرد با خشونت صحبت كردن : اي آدم پُر مدّعا كه چيزي را كه نمي داني ادّعا مي كني ! اين حرفها چيست كه از همه جا از من بپرسيد ؟! آيا واقعاً تو مي داني هر چه از تو بپرسند جواب بدهي ؟! شروع كرد به هتّاكي كردن نسبت به علي (&zwnj; ع ) با اينكه خليفه است . مثل اينكه او مي دانست كه علي ( ع ) چه روشي دارد و كسي نيست كه اگر كسي به او فحش هم بدهد فوراً بگويد گردنش را بزنيد . چون جسارت كرد ، اصحاب يك مرتبه از جا حركت كردند و مي خواستند به او حمله بكنند . فوراً علي جلوشان را گرفت و فرمود : با فشار حجج الهي را نمي شود اقامه كرد . حرفي زده و به من گفته ، سؤال دارد بگـذاريد بيـايد پيش من سـؤالش را بكنـد . اگر جـواب دادم خودش از عملش پشيمان مي شود ، اگر مي خواهيد حجّت الهي را اقامه كنيد راهش اين نيست ، راهش نرمش و ملايمت است ، چون سروكار با دل است ، سروكار با فكر است ، سروكار با روح است . وقتي كه مقام ، مقام دعوت و تبليغ اسلام مي شود مطلب از اين قبيل است .
علي (&zwnj; ع ) در مسايل فردي و شخصي ، در نهايت درجه نرم و مهربان و خوشروست ولي در مسايل اصولي يك ذرّه انعطاف نمي پذيرد . علي ( ع ) مردي بود بشّاش بر خلاف مقدّس مآبهاي ما كه هميشه از مردم ديگر بهاي مقدّسي مي خواهند ، هميشه چهره هاي عبوس و اخم هاي در هم كشيده دارند و هيچ وقت حاضر نيستند يك تبسّم به لبشان بيايد ، گويي لازمة قدس و تقوا عبوس بودن است . علي (&zwnj; ع ) هميشه با مردم با بشاشت و با چهرة بشّاش روبرو مي شد مثل خود پيغمبر . علي با مردم مزاح مي كرد . سبك و متد و روش و منطقي كه اسلام در رهبري و مديريّت مي پسندد ليّن بودن و نرم بودن و خوشخو بودن و جذب كردن است نه عبوس بودن و خشن بودن ولي در مسايل اصولي بايد انعطاف ناپذير بود و علي ( ع ) اين چنين بـود . برادرش عقيـل چنـد روز بچّـه هـايش را مخصـوصاً گـرسنه نگه مي دارد . مي خواهد صحنه بسازد ، آن چنان اين طفلك ها را گرسنگي مي دهد كه چهرة آنها از گرسنگي تيره مي شود . بعد علي ( ع ) را دعوت مي كند و به او مي گويد اين بچّه هاي گرسنة برادرت را ببين ، قرض دارم ، گرسنه هستم ، چيزي ندارم ، به من كمك كن . دستور بده ازبيت المال به من بدهند . علي ( ع ) دستور مي دهد آهني را داغ و قرمز مي كنند و جلوي عقيل كه كور بود مي گذارند و مي فرمايد : برادر ! بردار . عقيل خيال كرد كه كيسة پول است ، تا دستش را دراز كرد سوخت . خود عقيل مي گويد مثل يك گاو ناله كردم تا ناله كرد فرمود : عقيل ! داغديدگانت به عزايت بنشينند ! آيا از آهني كه يك انسان از روي بازي و شوخي داغ نموده فرياد مي كني ، و مرا به سوي آتشي مي كشي كه خداوند جبّار از روي خشم خود آن را برافروخته است ؟
همان علي كه در مسائل شخصي وفردي اين قدر نرم است ، در مسائل اصولي ، در آنچه كه مربوط به مقرّرات الهي و حقوق اجتماعي است تا اين اندازه صلابت دارد .[11]
پيامبر و علي ( ع ) در موقع زمام داري شرايط زندگي خود را در سطح شرايط زندگي مستضعفان نگاه مي داشتند . آنها اوّلاً در زندگي به ضروريات قناعت مي كردند و از اسراف پرهيز مي نمودند . دوم اينكه ترك دنيا و سخت گرفتن به خود و خانوادة خويش را در اسلام جايز نمي دانستند . حضرت علي ( ع ) هنگام اقامت در بصره روزي به ديدن يكي از ياران خود به نام علاء بن زياد حارثي رفت و پس از مشاهدة خانة مجلّل وي چنين گفت :
اين خانه به اين وسعت به چه كار تو در دنيا مي خورد در صورتي كه به خانة وسيعي در آخرت محتاج تري ؟ ولي اگر بخواهي مي تواني كه همين خانة وسيع دنيا را وسيله براي رسيدن به خانة وسيع آخرت قرار دهي ، به اينكه در اين خانه از مهمان پذيرايي كني ، صلة رحم نمايي ، حقوق مسلمانان را در اين خانه ظاهر و آشكار كني ، اين خانه را وسيلة زنده ساختن و آشكار نمودن قرار بدهي و از انحصار مطامع شخصي و استفادة فردي خارج نمايي .
علاء در بارة برادر خود عاصم كه تارك دنيا شده ، جامة كهنه پوشيده ، گوشه گير و منزوي شـده ، همـه چيز و همه كس را رها كرده ، پيش علي (&zwnj; ع ) شكايت كرد ، حضرت علي ( ع ) خطاب به عاصم فـرمـود : . . .&nbsp; چـرا به زن و فـرزند خويش رحم نكردي ؟ آيا تو خيال مي كني كه خدايي كه نعمت هاي پاكيزة دنيا را براي تو حلال و روا ساخته ناراضي مي شود از اينكه تو از آنها بهره ببري ؟
عاصم خطاب به حضرت علي ( ع ) مي گويد : يا امير المؤمنين تو خودت هم كه مثل من هستي ، تو هم كه به خود سختي مي دهي و در زندگي بر خودت سخت مي گيري ، تو هم كه جامـة نـرم نمي پوشـي و غـذاي لذيذ نمي خوري ، بنابراين من همان كار را مي كنم كه تو مي كني و از همان راه مي روم كه تو مي روي .
حضرت علي ( ع ) در جواب عاصم مي فرمايد : اشتباه مي كني ، من با تو فرق دارم ، من سمتي دارم كه تو نداري ، من در لباس پيشوايي و حكومتم ، وظيفة&zwnj; حاكم و پيشوا وظيفة&zwnj;ديگري است ، خداوند بر پيشوايان عادل امر كرده است كه ضعيف ترين طبقات ملّت خود را مقياس زندگي شخصي خود قرار دهند . . . [12]&nbsp;
اخلاق نسبت به چگونگي روابط اجتماعي نقش حياتي و تعيين كننده دارد . كليّة روابط فرهنگي ، سياسي و اقتصادي بر اخلاق استوار هستند . بسياري از همين روابط ، خود كار اخلاقي و مصداق آن است . پديد آمدن روابط محكم و پايدار متّكي بر محبّت ، تعاون ، همكاري و همدردي با عينيّت بخشيدن به ارزش هاي اخلاقي ، امكان پذير است .
در اين مورد حضرت علي (&zwnj; ع ) نمودار اخلاق نيكو و روابط حسنه و برخورد اجتماعي درست با ساير افراد جامعه است و در اين مورد مي فرمايد :
&laquo; نيـك رفتــاري ، بـر دوستي دلهـا مي افـزايد و معـاشـرت نيك ، دوستي را تـداوم مـي بخشد . &raquo;
و نيز در اين مورد مي فرمايد : &laquo; سه چيز سبب دوستي مي شود : اخلاق نيكو ، خوش رفتاري و فروتني &raquo; [13]
سيرة حضرت علي ( ع ) چه قبل از به خلافت رسيدن و چه در زمان خلافت در رفتار اجتماعي و ارتباط با مردم جامعه متغيّر و متباين نبود . او متواضع و فروتن بود . پس از نماز صبح براي مردم درس فقه مي گفت و آنگاه به كار معيشت خانوادة خود و خانواده هايي كه تحت سرپرستي و تكفّل او بودند مي پرداخت . زمين را شيار مي كرد . آب از چاه مي كشيد و زراعت مي كرد . نخل ها را آب مي داد . درختها را پايش مي كرد ، هيزم آن را خود به دوش مي كشيـد و به خـانه مي بـرد . هستـه هاي خـرما را خود به دوش مي كشيد و به نخلستان مي برد و به زمين مي نشاند و آب مي داد . آب و نان و خرما خود بر دوش مي كشيد و به خانة ايتام و بيوه زنان و مفلوكان و&nbsp; معلولان مي برد كه عدّة آنان پس از شهادتش به چهارصد خانه مي رسيد . در راه به هر كس كه مي رسيد سلام مي كرد . به بازارها مي رفت و گمشدگان را هـدايت مـي كرد . او در بازار هر چيـز را كه مـي خـريد در رداي خـود مي ريخت و به خانه مي برد . روزي چند درهم خرما خريد در عبايش ريخت و به راه افتاد . يكي از صحابه او را شناخت پيش آمد و گفت : يا علي اجازه فرما من براي شما بياورم . علي فرمود عائله مندان از هر كس سزاوارتر به حمل احتياجات خانه مي باشند .
حضرت امام جعفر صادق ( ع ) مي فرمايد : يك روز امير المؤمنين ( ع ) سوار بود . جمعي از اصحابش پشت سر او به راه افتادند . رو برگرداند و فرمود : كاري داريد ؟ گفتند نه دوست داريم پشت سر تو راه برويم . فرمود : برگرديد كه پياده پشت سر سوار رفتن موجب فساد ا خلاق سوار و عُجب ديگران و خواري و ذلّت پيادگان مي باشد . يك روز ديگر به دستة ديگر گفت : برگرديد كه صداي نعل ها در پشت سر مردان دلهاي احمقان را فاسد مي كند .
در شهر انبار اميرالمؤمنين (&zwnj;ع )&zwnj; مي گذشت . دهقانان كه امام را ديدند از مركب پياده شدند و برابرش ايستادند . پرسيد اين چه كاريست كرديد ؟ گفتند روش تعظيم و احترام ما براي اميران چنين است فرمود : به خدا سوگند اميران از اين كار شما سودي نبرند وشما خود را به رنج ميفكنيد و آخرت خود را خراب نكنيد . چه زيان آور است مشقّتي كه دنبالش عقاب باشد وچه سودمند است آسايش كه دنباله اش ايمني از آتش جهنم باشد . اميرالمؤمنين در مدينه و كوفه پايتخت اسلام به حال يتيمان و بيوه زنان رسيدگي مي كرد و در خرابه هاي بيـرون شهر كوفه هر شب براي عجزه مفلوكين ناتوان آب و نان مي برد . آنها نا بينا و فلج بودند . اين خادم اجتماع را نمي شناختند تا شبي كه پس از بازگشت از كفن و دفن اميرالمؤمنين امام حسن صدايي شنيد . داخل خرابه شد . پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند : ما سالهاست در زاوية اين خرابه افتاده ايم و شبانه مردي كه از چشمه سار الهي سيراب شده براي ما آب و نان مي آورد و اكنون سه شب است كه نيامده . با نشاني كه دادند معلوم شد اميرالمؤمنين علي ( ع ) بود .
برنامة حكومت امير مؤمنين ( ع ) بر اساس عدالت وتقوي بود و جز اين نگفت و جز اين عمل نكرد ، او مي فرمود : خليفه بايد مانند ساير مردم آنهم چون افراد طبقة بي بضاعت زندگي كند تا مردم بدو راضي باشند و خودش با لباس وصله دار وخوراك غير مطلوب و بستر ناراحت مـي گذرانيـد و بيشتر وجهـة همّتش صرف ترضية خاطر طبقة عامّه يعني اكثريّت متوسط يا بي بضاعت مردم بود و در ميان عالي و داني و وضيع ، عدالت و مواسات را اجرا مي كرد . خويش و بيگانه در نظر علي (&zwnj; ع ) يكسان بودند . برادر و غريبه در پيشگاه علي تفاوت نداشتند . چون به ديدن او در بيت المال مي رفتند ، چراغ بيت المال را خاموش مي كرد و چراغي از مال خود مي فروخت .
علي (&zwnj; ع )&zwnj; مي فرمود : بايد با عدالت اجتماعي عامّه مردم را راضي نگاهداشت و اگر خواص در اثر بر نياوردن تقاضاي آنها ناراضي شدند ، در مقابل رضايت عامّه قابل اهمّيّت نيست استرضاي خاطر همة مردم غير ممكن است ولي بايد همواره عامّه را بر خاصّه ترجيح داده و آنها را راضي نگاهداشت .
خطبه اي نيست كه از امير المؤمنين صادر شده باشد و از عدالت و تقوي سخن نگفته باشد . او مي فرمود : علل بقاء يك ملت&nbsp; اجراي عدالت و كوتاه كردن فاصلة طبقاتي و از بين بردن درهّ هاي عميق فواصل بين افراد و طبقات است . او فرمود : نبايد ميان افراد يك كشور اختلاف زيادي وجود داشته باشد و هرگاه اختلاف زياد شد جامه رو به اضمحلال خواهد رفت .
زر و سيم و مال ومنال در نظر علي ( ع ) پشيزي ارزش نداشت و در آخر عمر مردي متمكّن بود و مي بخشيد و در آغاز جواني بي بضاعت بود ، مي بخشيد . در خانه نشيني و دورة حـكومت و خـلافت با چندين ميليون مردم يكسان بود&nbsp; همواره آسمان ابر رحمتش بر مردم مي باريـد . به حدّي دركرم و بخشندگي اهمّيّت پيدا كرد كه صيت شهرت او در عربستان طنين انداز شد و فرزندانش را به اين فضيلت آموخت كه هر كس سراغ مرد سخي را مي گرفت خانة علي ( ع ) و اولاد او را نشان مي دادند .
پس از مهاجرت به مدينه علي (&zwnj; ع ) از جهاد و جنگ و تعليم و تربيت اسلام كه فراغت پيدا مي كرد مشغول حفر قنوات و غرس نخيلات و عمران و آبادي مزارع بود : زمين هاي باير بسيـاري را آباد كـرد . در كوفه نيز مزارعي داشت در هر سال چهل هزار تا هشتاد هزار دينار در آمد ساليانه املاك مزروعي و نخلستانهاي او بود . اين مبلغ را سر سال بين فقرا و مساكين و تهي دستان و بينوايان ، ايتام و بيوه زنان و حاجت مندان مدينه تقسيم مي كرد .
اميـر المـؤمنين علي (&zwnj;ع ) شخصاً خود زمين را شيار مي كرد و بذر مي افشاند وآبياري مي كرد و نهال مي نشانيد و فلاحت داشت . اين خليفة مسلمين به صحرا مي رفت بار هستة خرما به دوش مي گرفت و به شهر مي آورد يا به نخلستان مي برد . يك روز مردي پرسيد يا علي چه به دوش گرفته اي فرمود : درخت خرماست . اين بيان تحريك احساسات و حركت فكري بود كه مي خواست بفرمايد اين هسته ها به زودي در اثر سعي و عمل ما نخل هاي سبز و خرّم و باردار مي شود . امام از يك دانه هستة خرما نمي گذشت و از آن صرف نظر نمي كرد و مراقبت كامل در آب دادن و پرورش نخلستانها داشت . در مدينه پيغمبر اكرم (&zwnj; ص ) پس از فتوحات سرزمينهاي مزروعي غنايم را بين مسلمانان قسمت كرد و هر يك را قسمتي از زمين بهره و نصيب افتاد . از آن جمله زميني سهم عليّ مرتضي ( ع ) شد . او بلا درنگ قناتي در آن احداث كرد . آب مانند گردن شتر جستن كرد . آن را منبع چشمه نام نهاد و زميني داير و پر حاصل به وجود آورد .
روش قضاوتهاي امير المؤمنين علي ( ع ) كه بهترين مكتب تربيت است اگر اجرا گردد ، هيچ صاحب حقي از حقّ خويش محروم نمي گردد . قضاوت هاي محيّر العقول او ماية تعجّب است . خود او فرمود : من اول كسي هستم كه بين شهود تفرقه انداختم و حقيقت را از آن ميان دريافتم .
امير المؤمنين علي ( ع ) مي خواست حكومت آسماني قرآن بدون هيچ شدّت و ضعف و نقص و افزوني ، بدون هيچ اعمال غرض و حب و بغضي اجرا گردد .
او مي خواست عدالت اجتماعي براي اشرف و احسن و غني و فقير و شريف و وضيع ، كارگر و كارفرما و خلاصه براي تمام افراد بالسّويّه باشد و كليّه افراد كشور اسلام از عدالت اجتماعي بهره مند گردند . او از غلو و مخالفت و سركشي و ظلم و تعدّي و ستم و تجاوز به حقوق ديگران جلوگيري مي كرد و در اجراي اين احكام چنان مُصر بود كه صرفاً براي رضاي خدا قانون اجرا شود كه روح ايمان به خدا موجب ترضية خاطر خلق و خالق مي گردد .
&nbsp;امير المؤمنين ( ع ) در فرمان به مالك اشتر جزئيات عقايد خود را سبك حكومت دموكراسي تشريح فرمود و تآكيد كرد جانب حال عامّه را نگاه دار كه توقّعشان كمتر و اطاعتشان بيشتر است و نيروي آنها براي گرفتن حق ضعيف تر است و چون اكثريّت ملّت راضي بود پشتيباني آنها از هم بيشتر و نيروي اجتماع قوي تر است .
در حكومت علي ( ع ) خويشان و بيگانگان يكسان بودند . عقيل برادر او با عمّال دوردست كشور مساوي حقوق مي گرفتند .
از مواردي كه توجّة اميرالمؤمنين (&zwnj; ع ) را جلب كرده بود موضوع اجرت كارگر و رابطة او با كارفرما بود . تأكيد داشت كه اجرت كارگر را قبلاً قطع و معيّن كنيد و تا عرق او از كار خشك نشده مزد او را بدهيد . اگر پس از آن به او كمك اضافه ، اكرام و انعام نمايند ، بداند كه حقّ او نبوده بلكه احساني است به او شده .
موضوع توليد و مصرف را اميرالمؤمنين عملاً آموخت يعني هر صبحگاه پس از نماز بيل و كلنگ و دلو وطناب برمي داشت بيرون شهر مدينه مي رفت . احياء اراضي موات مي نمود . چاه مي كند . قنات حفر مي كرد . نخل غرس مي نمود . درختان ميوه مي نشاند . حبوبات و غلّات كشت مي كرد و بيست و پنج سال اين زندگي فلاحتي ادامه داشت .
صبح پس از نماز ، ظهر پس از نماز ، شب هم پس از نماز با آنكه مسؤوليّت سياسي نـداشت ، سـر كوچه و بازار مي ايستاد ، مردم را موعظه مي كرد كه راست بگوييد . كم نفروشيد . غل و غش در معاملات نكنيد . مشتري را فريب ندهيد . گندم نما و جو فروش نباشيد . از كيل و پيمانه كم ندهيد . اعيان نجسه و امتعة&zwnj; حرام را معامله نكنيد . از خدا بترسيد . تقوي و پرهيزكاري داشته باشيد . خداوند ، اسرار و افكار و آنچه در دل شما از مقاصد و اغراض است ، مي داند . خداي را نمي توان فريب داد . مردم را در معاملات راضي نگاهداريد تا خداوند از شما خوشنود باشد .
اميرالمؤمنين بر قلوب مردم و دلهاي خلايق با اين رفتار سلطنت مي كرد . او مانند بني اميّه پيرامون قدرت جمع مال و لدّت شهوات نمي گرديد ، بلكه بر دلهاي نيكان خلايق از ر اه نيكويي و احسان سلطه يافت . او به مالك فرمان داد كه : هيچ سلطنتي جاويدتر از حكومت بر قلوب مردم نيست . رابطة علي ( ع ) با جهان انسانيّت نشان مي&nbsp; دهد كه او مي خواست همة مـردم چـون مقـداد ، ابـوذر ، سلمـان ، عمّار ، مالك اشتر ، كميل بن زياد و غيره باشند . او مي خواست در محيط حكومت اسلام فكر و انديشة تعدّي و اجحاف راه پيدا نكند .
اميرالمؤمنين درس ديگري هم از يقينات ظاهري به مردم خردمند داد و آن اين بود كه : در مدّت خلافت خود به جامة كهنة وصله دار و شب و روز به دو قرص نان اكتفا كرد و به جاي كاخ و قصر كه از مال شخصي خودش و دسترنج و محصول ملك زراعتي خود مي توانست تهيّه كند به كلبه نشيني و اجاره نشيني قناعت ورزيد و در اين درس عملي نشان داد كه اگر با قدرت و نيرو در حال توانگري و توانايي مانند پست ترين افراد زندگي كرديد و ديگران را از رنج خود راحت و امان گذاشتيد ، آن وقت جهاد با نفس كرده ايد .
روش پرورش اميرالمؤمنين علي (&zwnj; ع ) دقيق ترين مكتب تعليم و تربيتي بوده كه نتيجة مطلوبه بدون زحمت و رنج مي رسيد . زيرا او اعتدال نظر و مزاج عقل را مقدّم بر هر فرضيه اي مي دانست . جهان مادّه و معني را يكسان مي ديد و جمال طبيعت مادّي را با سير پهناور گيتي و زيبايي كاينات و هيأت عالم افلاك همه رامي شناخت و تعادل آن را اختيار مي كرد . معدّل مي گرفت و حقايق را به شاگردان مبرّز خود چون كميل و همام نشان مي داد .
اميرالمؤمنين علي (&zwnj; ع ) تمام آنچه را مي خواست به مردم بياموزد در طول 63 سال زندگاني عملاً فكر كرد و فكر خود را با منطقي رسا و مستدل و متين بيان فرمود و آن منطق را با كمال يقين و اطمينان به عمل گذاشت و نقشه هاي اصلاح مزاج فردي و نوعي و جمعي انساني را تمام در خارج طرح و پياده كرد و از علم به عمل درآورد و عملاً مبادي علمي و اخلاق عملي را به دنياي بشريّت آموخت . او يك دقيقه از آنچه مي دانست فروگذار نكرد ، زيرا رهبري آسماني و مأمورر امور زندگي بشر بوده و هر چه توانست به هر مقدار و به هر قالب از الفاظ و كلمات براي تحكيم مباني ايمان و عقيده به توحيد به مردم ياد داد و نقشه هاي اصلاحي و اجتماعي را از فكر به عمل درآورد . آن مدينة فاضله اي كه افلاطون فقط در تصوّر ساخته بود ، اميرالمؤمنين در خارج نشان داد و حتّي پسرش حسين ( ع ) مدينة فاضله را شب و روز عاشورا به مردم نشان داد كه اين طور مكتب تعليم و تربيت را بايد گشود .
سيرت حيرت انگيز و زندگاني شگفت آميز علي بن ابيطالب ( ع ) بر تاريخ تمام مردان آسمـاني مزيّت دارد ، زيـرا اين نابغـة بزرگ مراحـلي را طي كرد كه ديگران نرفته اند و دشواري هاي سختي را گذرانده كه براي ديگران رخ نداد . چه بام هاي بلندي را كه رفته و چه كلمات رسايي را كه گفته است .
علي ( ع ) اغراض و مقاصد شخصي خود را به يك سو نهاد تا آنجا كه دشمنانش از بزرگي نفس و عدل برخوردار شدند . چنانكه آب را بر لشكر شام&nbsp; مباح كرد در حالي كه آنها آب را چند ساعت بر لشكريان علي ( ع ) بستند .
علي ( ع ) كسـي اسـت كـه در ميـان جنگ از آن وقت كه بر فرق دشمنانش شمشير مي كوفت و شيرازة خصم را از هم مي دريد به لشكريانش مي فرمود : فراري را دنبال نكنيد ، مجروح و خسته را نكشيد ، اموال ايشان را به غارت نبريد .
حضرت علي پيش از وفات در بارة قاتلش فرمود : اگر زنده ماندم كار او با من خواهد بود و اگر مُردم و شما خواستيد قصاص كنيد يك ضربت بر او بيشتر نزنيد همچنانكه يك ضربت بيشتر به من نزد و اگر از او درگذريد و او را ببخشيد به تقوي نزديك تر باشد . با اين سخنان كدام پيشوا در دنيا اين چنين درس برابري و حق پرستي و عدالت را عملاً به ملّت خود آموخته است ؟ [14]&nbsp;
از مزاياي اميرالمؤمنين ( ع ) در حكومت او اين بود كه مي فرمود :
همة شما در حق نزد من برابر هستيد ـ هيچ فقيري گرسنه نمانده مگر ثروتمندي از حق او بهره مند گشته ـ نعمت بسيار نزد كسي نديدم مگر آنكه حقي در كنار آن ضايع شده بود .
ممكن نيست رعيّت خيرخواه دولت باشد مگر آنكه دولت را باري سنگيني بر دوش خود نبيند .
فرمود مبادا كسي در حقّ همسايه و آب و ملك او يا بيكاري رعاياي او طمع بندد و مؤونت و خرج خود را تحميل و بر دوش ديگري قرار دهد .
اين كلمات را علي ( ع ) با جمعي كه مي خواستند بيت المال را به يغما ببرند و جمع شـده بـودند كـه از خـون و مـال و نـاموس مـردم بـي جهـت تمتـّع بردارند و استثمار نمايند ( فرمود ) . اكنون علي ( ع ) بر خلاف سيرة آنها به تنهايي برخاسته و جلوي جاه طلبي و مال دوستي و افراط و تفريط و اسراف و تبذير آنها را گرفته بلكه هر متعدّي و متجاوزي را كه از بيت المال بدون هيچ گونه استحقاق بهره برداري مي كرد عزل نمود و كنار گذاشت و گفت من نمي توانم اميرالمؤمنين باشم و اموال آنها را دستخوش تمايلات هواپرستان بگذارم .
يكي از علل انقلاب زمان حكومت علي ( ع ) همين سخت گيري او بود كه در حفظ حقوق مردم سخت مي گرفت و به هيچكس به هيچ عنوان اجازه نمي داد كه از مال عمومي مسلمين چيزي تصرّف كند .
شريح قاضي خانه اي به هشتاد دينار خريد كه به اميرالمؤمنين ( ع ) خبر دادند و چند شهود ، حضوراً و كتباً شهادت دادند . او را احضار فرمود و با حال خشم و غضب به او نگريست و فرمود : بزودي مرگ گريبان تو را خواهد گرفت و خواه نا خواه از اين خانه كه از مال غير خـودت و مـال غيـر حلال خـريده اي بيـرون خـواهـد بـرد و در ديوان محاسبات الهي از تو باز خواست مي شود كه بدون اجازة مردم چرا خانه خريده اي ؟
اميرالمؤمنين ( ع ) در حكومت اجتماعي خود دو اصل را از نظر دور نمي داشت . اوّل حفظ بيت المال مسلمين و جلوگيري از ولخرجي و اسراف و تبذير و يغماگري دنيا طلبان . به عبارت ديگر حفظ حقوق افراد بود . دوّم آباد كردن زمين و ازدياد توليد تا همه به رفاه و آسايش و به كار و فعّاليّت مشغول باشند .
در بارة حفظ اموال عمومي مسلمين بايد اوّل دست متعدّيان متجاوز را كوتاه كند كه اين عمل سبب بروز جنگ ها شد و ديديم جنگ جمل و صفّين و نهروان روي همين اصل بود .
ديگر آنكه مردان پاك دامن و مؤمن و امين را به كار بگمارد و حقوق كافي به آنها بدهد تا دست درازي نكنند و در عين حال كه چنين كرد ، از خدمت گزاران پرهيزگار تقدير مي كرد و&nbsp; خائنين و تبه كاران و يا غافلين را تهديد و موعظت و نصيحت مي فرمود .
اما در بارة آباد كردن زمين عمل خود را سرمشق ديگران قرار داد و مردم مسلمان هم&nbsp; علاقة عجيبي به فلاحت و زراعت و احياء اراضي موات نشان دادند و در اين كار موضوعي كه جالب توجّه آن حضرت بود موضوع حفظ حسن روابط بين كارگر و كارفرما بود كه با حفظ انهار و مساجد و دستور بهداشت ، زندگاني نويني براي مردم حجاز به وجود آورد و آنها را با شركت در عبادت در مساجد و انفاق و اكرام و اطعام به هم مألوف و مأنوس و دوستدار و علاقه مند ساخت .
اميرالمؤمنين با دستورات خود نمي گذاشت اختلاف طبقاتي بين مردم به وجود آيد . او مي فرمود : اختلاف طبقاتي در اثر تعطيل گذاشتن قواعد دين است .
از تعليمات و منشورات حكومت او اين بود كه مي فرمود :
براي حفظ روابط طبقات مردم از احتكار خودداري كنيد .
به عمّال خود دستور داد كه به آبادي زمين بيشتر از وصول خراج توجّه نمايند .
مي فرمود كه هيچكس را به اجبار به كاري نگماريد .
و نيز مي فرمود كه دلهاي مردم پرهيزگار در بهشت و تن آنها در گرو عمل است .
قنوات و انهار و جويهاي آب حقّ كسي است كه در حفر و ايجاد آن شركت كرده نه آنكس كه از كار ، اباء و امتناع نموده و تن زير بار كار نداده است .
به فرمانداران دستـور داد قدر رنج هر كسي را براي خود او بشناس و بر او برگردان ، و زحمت او را به ديگري نسبت مـده كه تضييع حق مـوجب دلسـردي مردم و قطع روابط آنها مي شود .
در بخش نامه هاي خود نوشت : بترسيد از اينكه اموال عامّة مردم را به خواص خودخواه اختصاص دهيد و هميشه جانب دلهاي عامّه را نگاه داريد و حقوق عمومي آنها را حفظ كنيد .
اميرالمؤمنين در جنـگ و صلح ، در سيرة تمـدّن و حكـم راني ، در حفظ حقوق اجتماعي ، در تعاون امور مالي ، در تحبيب افراد و حسن تفاهم بين طبقات ، در روش خطا و صواب عمل ، در شيوة سخن گفتن ، جلب توجّه مردم و در تمام شئون زندگي تعليماتي داده كه از هيچ جامعه و هيچ منشوري اين اهمّيّت و عظمت و ارتقاء فكر و اوج سطح انديشه ديده نشده است . [15]
&nbsp;
تربيت اجتماعي در سيرة امام حسن ( ع )
&nbsp;
در سرشت و طينت امام حسن (&zwnj;ع ) برترين نشانه هاي انسانيّت وجود داشت . هر كه او را مي ديد به ديده اش بزرگ مي آمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبّت مي ورزيد و هر دوست يا دشمن كه سخن يا خطبة او را مي شنيد ، به آساني درنگ مي كرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه اش را به پايان برد . تواضع و فروتني او چنان بود كه : روزي بر عدّه اي مستمنـد مي گذشت ، آنهـا پاره هاي نان را بر زمين نهاده و خود روي زمين نشسته بودند و مي خوردند ، چون حسن بن علي (&zwnj; ع ) را ديدند ، گفتند : &laquo; اي پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو &raquo; . امام حسن ( ع ) فوراً از مركب خود فرود آمد و گفت : &laquo; خدا متكبّران را دوست نمي دارد . &raquo; و با آنان به غذا خوردن مشغول شد . آنگاه آنها را به مهماني خود دعوت كرد ، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .
روش زندگي امام حسن ( ع ) در دوران اقامتش در كوفه او را قبلة نظر و محبوب دلها و ماية اميد كسان ساخته بود . او كارها را نظم داد و والياني براي شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را به دست گرفت . اما زماني نگذشت كه مردم چون امام حسن ( ع ) را مانند پدرش در اجراي عدالت و احكام و حدود اسلامي قاطع ديدند ، عدّه اي از افراد با نفوذ به توطئه هاي پنهان دست زدند و حتّي در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حركت به سوي كوفه تحريك نمودند .
امام حسن ( ع ) وقتي طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد با نامه هايي او را به اطاعت و عدم توطئه و خون ريزي فرا خواند ولي معاويه در جواب امام (&zwnj;ع ) تنها به اين امر استدلال مي كرد كه : &laquo; من در حكومت از تو باسابقه&rlm;تر و در اين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ ! &raquo;
در مورد صلح امام حسن (&zwnj; ع ) با معاويه بايد گفت كه : امام حسن ( ع ) با پذيرش صلح از برادركشي و خون ريزي كه هدف اصلي معاويه بود و مي خواست ريشة شيعه و شيعيان آل علي (&zwnj; ع ) رابه هر قيمتي هست ، قطع كند ، جلوگيري فرمود . بدين صورت چهرة تابناك امام حسـن (&zwnj; ع ) هم چنـان كه جدّ بزرگوارش رسول الله ( &zwnj;ص ) پيش بيني فرموده بود ـ به عنوان &laquo; مصلح اكبر &raquo; در افق اسلام نمودار شد . معاويه در پيشنهاد صلح هدفي جز ماديّات محدود نداشت و مي خواست كه بر حكومت استيلا يابد . امّا امام حسن ( ع ) بدين امر راضي نشد مگر بدين جهت كه مكتب خود و اصول فكري خود را از انقراض محفوظ بدارد و شيعيان خود را از نابودي برهاند . [16]
امام حسن ( ع ) ، بزرگترين تجسّم خواستن و نتوانستن بود . سربازي كه در جنگها يكّه تازيش حيرت ها مي آفريد ، و خَلَفي كه در مكتب رشادت تا شهادت پدر از ارث و آموزش بهره بـرده بود ؛ آنجـا كـه رسالت را در ميدان امامت ، تنها در صلح ، ممكن ديد ، چه بزرگوارانه و پر شكيب ، آن را پذيرفت ، كه تحمّل كرد . اين زيبايي روش حسن بود نه كيفيّتي ديگر ، كه سكوت و صلح را تنها برلبة شمشير نشاند ، و راههاي ديگر اسلام را در حصار پناه مصون داشت زبان برّنده و خطبه هاي كوبنده و كلام توفنده اش سكوت شمشير را به كمال جبران كردند ، و مستعدترين زمينه ها را براي قيام خونين برادر فراهم ساختند تا بدانجا كه معاويه از سخن گفتنش مي هراسيد و رندان مزدور را بر آن مي داشت تا رشتة كلام را از اين صاحب برحقّش ، به سرقت برده و حتّي الامكان به وي اجازة صحبت در مجامع را ندهند . [17]
&nbsp;
تربيت اجتماعي در سيرة امام حسين ( ع )
مكتب حسيني عنواني است براي رويكردي تربيتي به بزرگ ترين حماسة انساني ، حماسه اي فرا تاريخي و فرا جغرافيايي براي دميدن روح حقيقت انساني در همگان ، و راهنمايي مردم به سوي تعالي . راهي كه حسين ( ع ) در تعريف زندگي نشان داد راه حرّيت و عزّت است ، و پرچمي كه برافراشت فرا راه همة آزادي خواهان و عزّت جويان تا قيام قيامت است . فرامندي اين مكتب هر عقل منصف و آزادي خواهي را متحيّر و متأثّر از خود ساخته و فرا راه نجات هر نهضت از يوغ بندگي قرار داده است .
حسين ( ع ) با برافراشتن پرچم حماسة كربلا و عاشورا ، مكتبي را بنيان گذاشت كه مردم در آن به نيكوترين و والاترين تربيت ( تربيت نبوي و تربيت علوي )&zwnj; دست يابند . چنان كه خود در هنگام حركت از مدينه به سوي مكّه در آغاز نهضت خويش در وصيّت نامه اش نوشت : (&zwnj; من مي خواهم به خوبي ها سفارش و از زشتي ها جلوگيري كنم ، و به سيرة جدّم محمّد (&zwnj;ص ) و سيرة پدرم علي ( ع ) رفتار كنم . )
مكتب حسين ، مكتب احياي اسلام نبوي و اسلام علوي است . مكتبي كه اسلام حقيقي در آن جلوه دارد و تربيت شدگانش بينا و دانا ، كريم و عزيز ، آزاد از دنيا و مطيع خدا و اهل شجـاعت و استقـامتند . چنـان كه بزرگ مـربّي اين مكتـب حسيـن ( ع ) جلـوة تامّ اين ويژگي هاست . آن هنگام كه حرّبن يزيد رياحي راه را بر او و كاروانش بست و آن حضرت را از مرگ بيم داد ، حسين (&zwnj; ع ) خطاب به او سخني فرمود كه بيانگر فرهنگ مكتب حسيني است : شأن من شأن كسي نيست كه از مرگ بهراسد . چقدر مرگ در راه رسيدن به عزّت و احياي حق سبك و راحت است . مرگ در راه عزّت ، جز زندگي جاويد نيست و زندگي با ذلّت جز مرگي فاقد حيات نيست آيا مرا از مرگ مي ترساني ؟ تيرت به خطا رفته است و گمانت تباه است . من كسي نيستم كه از مرگ بهراسم . . .
امام حسين ( ع ) با بنيان گذاشتن چنين مكتبي اسلام را زنده كرد . اين مكتب برخاسته از مكتب تربيتي پيامبر اكرم ( ص ) و اميرمؤمنان ( ع ) بود . مكتبي كه به انحراف و اضمحلال رفته بود و حسين ( ع ) آن را به تمامه بر پا كرد و پرچمي برافراشت كه هميشة تاريخ در اهتزاز باشد .
پس از پيامبر اكرم ( ص ) در پي تحوّلات سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي دگرگوني هاي اساسي شكل گرفت و اين دگرگوني ها در حكومت معاويه به نقطة اوج خود رسيد : بيعت اجباري ، بر هم خوردن مساوات اجتماعي و شكل گيري نظام طبقاتي ، منسوخ شدن عدالت ، حاكم شدن جاهليّت در لباس اسلام ، تبديل بيت المال مسلمانان به خزانة شخصي زمام داران ، شكنجه و آزار . . .
اين گونه بود كه حسين ( ع ) به پا خاست و با خون خود اين ننگ ها را از دامن اسلام و مسلماني شست و مكتب حسين را بنيان گذاشت تا اين مكتب و آفرينندة آن هماره در تاريخ و تاريخ انديشه ها و قلوب ، ماندگار و جاويد بماند . امّا علل و عوامل ماندگاري و جاودانگي انديشة امام حسين ( ع ) عبارتند از :
1 &ndash; اصل خدا ترسي و ترس ناپذيري از غير خدا 
در مكتب امام حسين ( ع ) بالاترين معرفت دريافت عظمت حـق و خداترسي است ، چنان كه امام حسين ( ع ) از پدرش روايت كرده است : از دانش تو را همان بس كه از عظمت خدا بترسي .
سر خم كردن در برابر غير خدا و تن دادن به پستي ها از آن جاست كه عظمت الهي ادراك نشده است و اگر آدمي بپذيرد كه همه چيز از اوست و جز او هيچ قدرتي وجود ندارد ، ديگر تسليم امر باطلي نمي شود .
امام حسين ( ع ) خود برترين نمونة اين منطق است . چنانكه وقتي عبدالله بن جعفر پسر عموي حضرت ـ وي را از حركت به سوي&nbsp; عراق نهي كرد و از ايشان خواست كه از اين سفر منصرف شود و امان نامه اي را براي وي ارسال كرد ، امام در جواب نامه و امان نامه پسر عموي خود پاسخي مي دهد كه گواه روشن و صادق ، منطق خدا ترسي و ترس نا پذيري از غير خداست : ( امّا بعد ، آنكه به سوي خداي عـزّوجّل دعـوت نمايد ، عمـل صالح انجام دهد و گويد مـن از تسليم شـدگانم ، با خـدا و رسـولش مخـالفت نـكرده است و اين كه به من وعدة امان و نيكي و پاداش داده اي ، پس بدان كه بهترين امان ، امان خـداست و آن كه در دنيا از خدا نمي ترسد ، هرگز در قيامت امان نيابد ، از خداوند مي خواهم ترسي از خود در دنيا عنايت فرمايد كه موجب امان ما در روز قيامت گردد&hellip;
&nbsp;2ـ اصل حق محوري و حق طلبي 
مكتب امام حسين ( ع ) مكتبي است استوار بر محور حق و حق را ميزان و معيار همه چيز نگريستن ، و در نامه اي كه براي شيعيان خود در بصره مي نويسد ، قيام خود را قيامي حق محورانه و حق طلبانه اعلام مي كند و درآغار نامه مي فرمايد : همانا من شما را به زنده كردن آثار و نشانه هاي حق و نابود كردن بدعت ها فرا مي خوانم .
اين ها همه آموزه هاي والايي از مكتب حسيني است ، تا انسانها پيوسته بر راه حق گام نهند و حقوق خود را بشناسند و از حق دفاع نمايند و حق طلبي را در زندگي حاكم كنند .
3 ـ اصل حريّت و آزادگي : 
امام حسين (&zwnj; ع ) با نهضت و شهادت خود راه آزادگي را بر همگان گشود ، چنان كه در زيارت اربعين حضرت حسين ( ع ) منقول از امام صادق ( ع ) آمده است : او جان خود را در راه تو داد تا بندگانت را از جهالت و سرگرداني در گمراهي برهاند .
از جمله متربّيان در مكتب حريّت و آزادگي امام حسين ( ع ) ، حرّبن يزيد رياحي است ؛ كه راه را بر حسين ( ع ) بست و در مقابل او ايستاد ، اما متأثّر از حريّت و آزادگي صاحب مكتب ، خواهان بازگشت به حق گشت و در اين راه نيز جان خود را تقديم دوست كرد .
4ـ اصل پارسايي و وارستگي 
منطق امام حسين ( ع ) در اين مورد برخاسته از حقيقت پارسا منشي اوست كه با معرفت برعاقبت دنياپرستي پس از ورود به كربلا در ضمن سخني مي فرمايد : مردم بندگان دنيايند و دين سرزبانشان است پشيبانيشان از دين تا آن جاست كه زندگي شان در رفاه است و هرگاه به آزمايش گرفته شوند ، دين داران واقعي اندكند .
لذا ، تا وارستگي و پارسايي نسبت به دنياي نكوهيده حاصل نگردد ، انسان صاحب عزّت و قوّت و عظمت نمي شود كه اين صفت در تمام مراحل زندگي امام حسين ( ع ) به ويژه در دوران نهضت و قيامش برجسته تر و كاملاً نمايان و درخشان تر است .
5- اصل عدالت خواهي و ظلم ستيزي 
عدالت خواهي و ظلم ستيزي از برجسته ترين وجوه مكتب حسين ( ع ) است . چنان كه حسين ( ع ) از ابتداي نهضت خويش تا گاه شهادت آن را مطرح و بدان دعوت مي كرد .
&nbsp;
&nbsp;
6- اصل حفظ حدود الهي و مرزباني 
آن حضرت در نخستين خطبة خود در سرزمين كربلا ، مردم را بدين امر توجّه داد كه نسبت به پايمال شدن حقوق و بر پا شدن باطل و لگدمال شدن حرمت هاي انساني و شكسته شدن مرزهاي اخلاقي و بي ارزش كردن دين داري چشم بگشايند و نسبت به اين دگرگوني ها بي تفاوت و متساهل نگردند و از خود غيرت نشان دهند و در برابر اوضاع پيش آمده ايستادگي كنند .
لذا ، در مكتب حسين ( ع ) تأكيد بر اين است كه انسان ها مرزبان شوند و حريم ها را پاس بدارند و با حفظ حدود سير كنند ، زيرا نقض حقوق و حريم انساني و حدود الهي منشأ همة پستي ها و تباهي هاست .
7 &ndash; اصل بينايي و بيداردلي 
زنـدگي و ديـن داري در مكتب امام حسين ( ع ) بر پاية&zwnj;بينايي و بيدار دلي است و حسين ( ع ) پيوسته بر اين امر تأكيد داشت و تلاش مي كرد كه پيروانش به روشن بيني دست يابند و بر اساس بينايي عمل كنند .
مكتب حسين ( ع ) مكتبي است براي گشودن ديده ها و دل ها و سير به سوي بينايي و بيداردلي و تربيت انسان هاي ربّاني و همه چيز آن در اين جهت است .
8 ـ اصل حميّت و سازش ناپذيري
بايد امام حسين (&zwnj; ع ) را نمونة اعلاي حميّت و سازش ناپذيري در دفاع از حق و تن ندادن به خواري و زبوني و سر باز زدن از ننگ و عار دانست .
نمونه عالي اين حميّت و سازش ناپذيري در روز عاشورا بارزتر است . زماني كه سپاه يزيديان ، حسينيان را محاصره كرده بودند ، حسين ( ع )&zwnj; در برابر صفوف دشمن خطبه اي حماسي ايراد كرد و پرچم حميّت و سازش ناپذيري را در بلندترين قلّة انسانيّت به اهتزاز درآورد تا از آن پس ، براي همگان مشهود بماند تا به او تأسي كنند .
اين منطق گوياي اين است كه اگر حسين (&zwnj; ع ) در برابر مسخ دين و پايمالي حقوق مردم سـازش مـي كرد و سكوت پيشه مي ساخت ، از بهترين جايگاه اجتماعي و سياسي بهره مند مي شد . ولي او به هيچ قيمتي حاضر نشد در برابر جنايات و ظلم يزيديان كوتاه بيايد و سكوت اختيار كند و دست از رسالت الهي خود بردارد . بر اين اساس است كه بايد تمام صحنه هاي زندگي حسين (&zwnj; ع ) را آموزشگاه حمّيّت در راه حق و حقيقت دانست .
9 ـ اصل شجاعت و دليري
حماسة حسيني حماسه اي برخاسته از پايگاه شجاعت انساني است . زندگي حسين ( ع ) در تمام مراحل لبريز از صحنه هاي بروز شجاعت در جلوه هاي مختلف است . در روز عاشورا همة ياران حسين ( ع ) به شهادت رسيدند و كسي براي ياري او باقي نماند و همه چيز در اطراف او موجب ضعف قلب و انكسار روح و تزلزل در اراده بود ، امّا اين ها هيچ تأثيري در شجاعت و دليري حسين ( ع ) نداشت .
10 ـ اصل پروا پيشگي و خود نگهداري
زندگي انساني به معناي دقيق كلمه ، دور نگه داشتن خود از مناسبات و روابط حيواني و پروا داشتن از زشتي و پليدي و پاي بندي به مناسبات و روابط عقلاني و ديني كه اين مهم ، جز با تربيت نيروي دروني و حالتي معنوي و روحاني حاصل نمي شود . بر اين مبنا ، امام حسين ( ع ) پيروان خود را به رعايت تقوا دعوت و بر آن تأكيد مي كند .
11 ـ&nbsp; اصل كرامت مندي و عزّت مندي
مكتب حسين ، مكتب كرامت مندي و عزّت مندي است و حسين ( ع ) مظهر كرامت انساني و عزّت ايماني است . از اهداف مهم تربيت اين است كه انسان به گونه اي تربيت شود كه اعتلاي روحي بيابد و خود را از پستي و فرومايگي به دور دارد و حرمت و شرافت و شخصيّت براي خود قايل شود و بزرگواري خود را در همه حال ، حفظ كند و نيز به گونه اي تربيت شود كه در برابر حوادث ، شكست ناپذير گردد و به صلابت و محكمي و استواري دست يايد . چنين انساني است كه هرگز به پستي و خواري ، فرومايگي و زبوني تن نمي دهد و در برابر سخت ترين سختي ها و بزرگ ترين مصيبت ها پايدار مي ماند . چنان كه حسين (&zwnj; ع ) اين گونه بود . انساني كه به هيچ وجه به خواري و زبوني تن نسپرد . دارايي اش بر باد رفت ، فرزندان ، و يارانش كشته شدند ، خاندانش به اسارت در آمدند ، بدنش با شمشير قطعه قطعه شد ، اما روحش استوار و محكم ماند . چنين سربلندي و عزّت ، از آنِ خداوند است كه به دوست دارانش مي بخشد و آنان را ارجمند و شكست ناپذير مي سازد .
حسين ( ع ) بر حفظ كرامت مردمان بسيار تأكيد مي كرد و مي آموخت كه كرامت آدميان نبايد شكسته شود و راه حقارت بر آنان گشوده گردد . امام حسين (&zwnj; ع ) وقتي از او مالي درخواست مي شد ، ضمن اجابت و اعطاي مال ، تلويحاً به فرد يادآور مي شد كه اگر آبرويت را نگه داري آن براي كرامت نفس بهتر است و به او ارايه طريق مي كرد تا با حفظ عزّت و آبرو با زحمت خود نيازش را مرتفع سازد . لذا مردم را دعوت به مكارم اخلاق مي كرد .
بنابراين ، منطق و سلوك حسين ( ع ) پرچمي است برافراشته بر قلّة كرامت مندي و عزّت مندي تا هميشه در اهتزاز باشد و همگان آن را ببينند و بدان تأسّي كنند .
12 ـ اصل پايبندي به عهد و پيمان وفاداري
سلوك حسين (&zwnj; ع ) در تمام احوال مبتني بر پاي بندي به عهد و پيمان و وفاداري و امانت داري بود . حتّي بر پيمان برادر با معاويّه و صلح نامة منعقد شده پايدار ماند و خلاف عهد و پيمان عمل نكرد .
وفاداري در مكتب حسين درخشان ترين ويژگي هاست . چنان كه ياران حسين (&zwnj; ع ) در شب عاشورا با اين كه او اجازه داد بروند ، سخن از پاي بندي به عهد و پيمان و وفاداري به ميان آوردند و تا آخر نيز به عهد و پيمان پاي فشردند و معتقد بودند پاي بندي به مكتب حسيني ، پاي بندي به زيباترين اصول زندگي است .
13 ـ اصل تنسّك و عبادت پيشگي
نيايش حسين ( ع ) در عرفان و عرصة بندگي در دعاي عرفه ، بر اساس معرفتي كامل به حق ، نشان مي دهد كه جايگاه عبادت پيشگي در مكتب حسين ( ع ) چگونه جايگاهي است ؟
روايت شده است كه در پسين روز عرفه در سرزمين عرفات ، حسين ( ع ) از خيمة خود بيرون آمد و با گروهي از خاندان و شيعيان خود در نهايت تذلّل و خشوع در جانب چپ كوه ايستادند و روي به سوي كعبه گردانيدند و دست ها را برابر ديدگان برداشتند و مانند مسكيني كه طعام طلبد ، نيايش كردند و عبارات آن حضرت در دعاي عرفه اش ، خود مدرسه است براي آموزش نيايش و پرستش .
تنسّك و عبادت پيشگي چنان با جان حسين ( ع ) آميخته بود كه وجود او مظهر بندگي خدا بود و او دلبستة نماز گزاردن و قرآن خواندن بود . در كربلا چون حسين و يارانش در محاصرة كامل قرار گرفتند و دشمن آمادة حمله بود ، حسين (&zwnj; ع ) از طريق عبّاس ( ع ) از آنان خواست جنگ را به روز بعد موكول كنند و آن شب را فرو گذراند تا او و يارانش آن شب را به نماز و نيايش و طلب آمرزش سپري سازند .
آخرين جلوة راز و نياز و نيايش و نماز امام حسين ( ع ) در ظهر عاشورا و در گرماگرم پيكار بود كه آن حضرت به نماز ايستاد .
14 ـ اصل تواضع و فروتني
سلـوك رفتـار حسيـن ( ع ) سـرشـار از جلوه هاي زيباي تواضع و فروتني است تا دوست داران او به راه و رسمش تأسّي جويند .
15 ـ اصل نفي خودكامگي و خودكامگي پذيري
قيام حسين ( ع ) قيامي بود بر ضدّ خودكامگي پذيري . حسين ( ع ) در همان آغاز نهضت خويش با نفي بيعت با يزيد به همگان آموخت كه نبايد تن به خودكامگي سپرد و سر در برابر استبداد فرود آورد .
آخرين سخنان حسين ( ع ) در روز عاشورا نيز نشانة مبارزة سخت او با خودكامگي بود كه خطاب به ابن زياد فرمود : آگاه باشيد كه اين فرومايه ، فرزند فرومايه ، مرا ميان دو راهي شمشير و خواري قرار داده است و هيهات كه ما تن به خواري دهيم .
لذا حسين با قامتي به بلنداي تاريخ در برابر اين خودكامگي ايستاد و تكليف را روشن كرد كه در اسلام هيچ جايي براي خودكامگي و خودكامگي پذيري نيست .
16 ـ اصل غيرت ديني
از مهم ترين علل قيام حسين (&zwnj; ع ) اين بود كه به دين تعرّض شده بود و امويان تلاش مي كردند دين را كاملاً از محتوا تهي كنند و جز پوستي از آن باقي نگذارند و به نام دين ،&nbsp; مردمان را به بندگي خود گيرند و تحت لواي دين به حقوق و حيثيّت و شرافت مردمان تعدّي كنند و دارايي هاي ايشان را به غارت برند و دست به دست بگردانند .
قيام حسين ( ع ) بر ضدّ چنين مناسبات و روابط و اين گونه دين را به تباهي كشاندن بود . قيام حسين (&zwnj; ع ) قيامي بود بر اساس غيرت ديني ، بر ضدّ تحريف اسلام و بر ضدّ برپا كردن مناسبات خودكامانه و مستبدّانه به نام دين .
زيباترين جلوة غيرت ديني ، در مكتب حسين ( ع ) وجود مبارك حضرت عبّاس ( ع ) است كه چون دست راستش را ناجوانمردانه قطع كردند ، شمشير به دست چپ گرفت و با تمام وجودش از دين حمايت كرد .&nbsp;
17 ـ اصل از خودگذشتگي و فداكاري
امام حسين ( ع ) در راه آرمان مقدّس همه چيزش را فدا كرد تا حقيقت زنده بماند و عدالت رخ نماياند و مردم با عزًت زندگي كنند . امام حسين ( ع ) زماني كه تصميم گرفت از مكّه به سوي عراق حركت كند ، پيش از حركت خطبه اي در ميان خاندان و جمعي از شيعيان و ياران خود ايراد كرد و در آن خطبه اين راه را بر آنان گشود و فرمود : اكنون هريك از شما كه آماده اسـت در راه ما از خون خويش بگذرد و جان خود را در راه لقاي خدا نثار كند ، پس با ما هم سفر شود .
اين دعوتي است فرا تاريخي و فرا جغرافيايي تا هركس كه مي خواهد با حسين ( ع ) هم سفر شود و تا قلّة انسانيّت پيش رود ، بداند كه بايد اهل فداكاري در راه خدا و دين او و جامعة انساني باشد . [18]
انگيزة قيام و نهضت امام حسين ( ع ) ، اصلاح امور امّت اسلامي و امر به معروف و نهي از منكر و زنـده كـردن سيـرة جدّش پيامبر و پدرش علي ( ع ) است . امام حسين ( ع ) در وصيّت نامه اي كه خطاب به برادرش محمّد حنفيه پيش از حركت از مدينه نوشت ، علّت قيام خود را چنين بيان فرمود : من نه از روي خود خواهي و سركشي و هوس راني ( از مدينه خارج مي گردم ، و نه براي ايجاد فساد و ستمگري ، بلكه هدف من از اين حركت ، اصلاح مفاسد امّت جدّم و منظورم امر به معروف و نهي از منكر است و مي خواهم سيرة جدّم ( پيامبر ) و پدرم علي بن ابيطالب را در پيش گيرم . هر كس در اين راه به پاس احترام حق از من پيروي كند ، راه خود را در پيش خواهم گرفت ، تا خداوند ميان من و اين قوم داوري كند كه او بهترين داوران است . [19]
در بيـان سيـرة امـام حسيـن ( ع ) به گوشه هايي از مناقب و فضايل آن حضرت اشاره مي كنيم . روزي امام حسين ( ع ) بر اسامه بن يزيد وارد شد . وي بيمار بود و به شدّت اظهار غم و اندوه مي كرد . امام علّت آن را پرسيد ؟ وي در پاسخ گفت : شش هزار درهم بدهكار هستم . آن حضرت فرمود : من به عهده مي گيرم كه اين مبلغ را بپردازم . وي گفت : من بيم دارم كه قبل از پرداخت بدهي از دنيا بروم . امام فرمود : قبل از آنكه مرگت فرا رسد ، وام تو را پرداخت خواهم كرد . پس آن حضرت پيش از آنكه مرگ او فرا رسد وام او را ادا كردند .
ابن عساكر در كتاب تاريخ دمشق آورده است كه شخص فقيري از اطراف به مدينه آمده بود . در حالي كه قدم ميزد خود را به خانة امام حسين ( ع ) رسانيد . حلقة در را به صدا در آورد و به گفتن شعر پرداخت . امام حسين ( ع ) كه به نماز ايستاده بود ، با شنيدن صداي او نماز را كوتاه كرد ، و خود را به مرد عرب رسانيد . همين كه در را گشود ، مردي را مشاهده كرد كه فقر و ناتواني در چهره اش نمايان بود . پس بازگشته قنبر را صدا زد و از وي پرسيد : از پول مخارج خانه چقدر نزد تو موجود است ؟ قنبر گفت : اي فرزند رسول خدا ، دويست درهم باقي مانده كه آن هم به امر شما مي بايست بين افراد خانوادة شما تقسيم كنم . سپس فرمود آن را نزد من بياور تا به آنكه از ديگران سزاوارتر است بپردازيم . بدين ترتيب ، هرچه بود به شخص فقير بخشيد .
روزي كنيزي بر امام حسين ( ع ) وارد شد و دستة گلي به وي هديه كرد . پس آن حضرت فرمود : تو در راه خداي تعالي آزادي . يكي از حاضرين گفت : چگونه است كه در برابر دسته گلي ناچيز ، كنيزي را آزاد مي سازي ؟ آن حضرت فرمود : اين روشي است كه خدا ما را به آن تربيت كرده است ، چنان كه در قرآن كريم خداي تعالي مي فرمايد : &laquo; چون شما را درود گويند ، درودي بهتر از آن گوييد ، يا همان را باز گوييد .&raquo; و بهترين هديه براي اين كنيز آزادي وي بود .
حسين بن علي ( ع ) يكي از چهره هاي درخشان فضيلت و بزرگواريست ، كه سزاوار آن است كه نه تنها مسلمانان بلكه كليّة ملل جهان هرساله مجالس بزرگداشت آن حضرت را به پا دارند ؛ زيرا كه او از والاترين افراد وارسته و شريف و در رديف اوّلين مرداني است كه به كليّة صفات شرافت ، بزرگواري ، اخلاق حميده و نيك آراسته و در گفتار و كردار عالي ، و در فضايل و مناقب ، علم و فضل ، زهد ، عبادت ، شجاعت ، سخاوت ، بزرگواري ، فصاحت ، مكارم اخلاق ، آزادگي و در مبارزة با ظلم و ستم سرآمد انسانها بوده است .
امام حسين ( ع ) در نيل به عالي ترين مقاصد و پاك ترين هدفها به جهاد پرداخت و قيامي را پي ريزي كرد ، كه نه پيش از او و نه بعد از او از هيچ كس ديده نشده است . بدين ترتيب كه او با فداكردن جان و مال و خاندان خود در زنده ساختن دين و رسوايي منافقين كوشيد . او مرگ با عزّت و شرافت را از زندگي توأم با خواري و ذلّت بالاتر دانست . او در برابر اطاعت و فرمانبري از فرومايگان و ظلم پذيري ، مبارزه و قيام را برگزيد . عزّت نفس ، شجاعت و دليري ، صبر و شكيبايي ، ثبات و پايداري امام حسين ( ع ) به اندازه اي بود كه همه كس را به اعجاب و شگفتي واداشت و خردمندان را حيران ساخت . و اين درسي است كه پس از او هر كسي به چنين اقدامي دست زند و قيامي را آغاز كند از مكتب امام حسين ( ع ) آموخته است . شهادت در راه خدا ، راهگشايي براي انسانها ، راه مردانگي و قيام ، آزادگي ، استقلال ، مبارزه با ظلم و در طريق نيل به هدفهاي بزرگ انساني و مقاصد پر ارج و عالي و پرده برداشتن از اعمال منافقين و توجّه و سوق دادن انسانها به سوي صفات نيك و سجاياي الهي ، طريق آزاد منشي و پيروي از قهرماناني كه همواره با ظلم ستم به مبارزه مي پردازند و در برابر ظالم و ستمكار خضوع و خشوع از خود نشان نمي دهند و در برابر غير خدا بندگي نمي كنند و بالاخره آراستگي به همة اين صفات و سجاياي انساني و الهي درسي است كه حضرت امام حسين ( ع ) اين قهرمان تاريخ اسلام به همة انسانها آموخت .
او به همة فضايل و مكارم اخلاق و صفات و اعمال نيك آراسته بود ، در همّت و شجاعت به حدّ اعلي و در جود و بخشندگي كم نظير بود . به اسرار علم و دانش واقف و در سخن وري و خطابه در كمال فصاحت و ياري كردن حق و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و ستم ، و در عين عزّت و توانايي متواضع بود . در عدل و داد ، صبر ، حلم ، جوانمردي ، پارسايي و تقوا به حدّ كمال رسيده و همچنين در سلامت فطرت و جمال و زيبايي خلقت و عقل و نيروي جسمي ممتاز بود ؛ و علاوه بر همة اين صفات حميده ، در عبادت خير از قبيل نماز ، روزه ، حج ، جهاد در راه خدا ، احسان و نيكي ، گوي سبقت را از ديگران مي ربود .
امام حسين (&zwnj; ع ) در دوران حيات خود پرچم هدايت و ارشاد را در دست داشت . و زندگاني پُرماجراي او براي جويندگان راه راست چون خورشيدي درخشان محسوب مي شود و آثار فضل و كرامتش نمونة بارزي است كه همگان را بهره مند مي سازد .
امام حسين (&zwnj; ع ) همچنان كه در دوران حيات خود انوار درخشان هدايت انسانها به شمار مي رفت ، شهادت او نيز چنان بود كه مردمان مي توانند درس آزادگي را از او فراگيرند . در شرق و غرب جهان به عظمت و بزرگواري او هرگز ديده نشده است . شخصيّت والاي او چنان بود كه هرگز در برابر ظلم و ستم سر سازش نداشت . از اين رو در برابر زندگي همراه با خواري زخم هاي شمشير را انتخاب كرد . [20]
شخصيّت معنوي و اخلاقي امام حسين (&zwnj;ع ) آن چنان بر ابعاد ديگر شخصيّت وي غالب است كه زير بار ذلّت نمي رود و دست بيعت به يزيد نمي دهد . اين امتياز مكتب انبيا است كه انسان تربيت شده در آن مكاتب از نظر بُعد معنوي شخصيّت به اصول و موازين اخلاقي آراسته و از عيوب پيراسته اند .
آنچه كه در مورد پيـامبر گرامي اسلام ( ص ) ، حضـرت فاطمه زهرا (&zwnj; س ) ، حضرت علي ( ع ) و امام حسين ( ع ) بيان گرديد ، شناخت مختصري در نوع زندگي و سبك رفتار اجتماعي آن بزرگواران بود كه مي تواند روشن بخش راه رهروان حقيقت گرديده ، آنان را به ساحل هدايت برساند . آنان نمونة كامل كمالات انساني هستند . انسانهايي كه تمام كمالات معنوي در وجود آنها فعليّت يافته است . هر كسي براي رسيدن به كمالات معنوي خود بايد در تمام شؤون زندگي به آنها اقتدا كرده و از آنها پيروي كند . تمام خوبي ها و فضايل و كمال را مي توان در وجود آنها مشاهده كرد . آنان الگوي كامل تمام خوبي ها هستند كه ارزشهاي متعالي در&nbsp; وجود آنها تجسّم يافته و كمالات انساني در وجود آنها تجلّي كرده است . افراد بايد آنها را به عنوان الگوي عيني براي زندگي و شناخت معيارهاي اخلاقي برگزينند . زندگي و خصوصيّات روحي خود را با آنها مطابق سازند و به آنها به عنوان انسان تكامل يافته اقتدا كنند .
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا . . .&nbsp; التّوفيق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفي ـ عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد دزفول&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp; پانوشت ها&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&zwnj;


[1] -&nbsp; مباني اخلاق اسلامي ، ص 19


[2] - تعليم و تربيت اسلامي ، بخشي از ص 179


[3] - همان كتاب بخشي از صص 47 و 48


[4] - اخلاق و تربيت اسلامي ، بخش هايي از صص 90 و 91


[5] - سيري در سيرة نبوي ، بخش هايي از صص 56 ، 57 ، 72 ، 73 ، 74 ، 100 ، 101 ، 103 ، 110 ، 137 ، 235 ، 236 ، 237 ، 243 ، 244 ، 281


[6] - چهارده اختر تابناك ، بخش هايي از صص 50 ، 51


[7] - چشمه در بستر ، بخش هايي از صص 183 ، 189 ، 193 ، 195 ، 216 ، 217 ، 223 ، 224


[8] - فاطمه الزّهـرا از ولادت تا شهـادت ، آيت الله فقيـد قزويني ، سيـّد محمّـد كاظم ، بخشي از ص 5


[9] - دانشنامة امام علي ( ع ) ، بخش هايي از صص 30 تا 52


[10] - اصول و روشهاي تربيت در اسلام ، بخش هايي از صص 166 ، 224 ، 225 ، 304 ، 305


[11] - سيري در سيرة نبوي ، بخش هايي از صص 93 ، 140 ، 81 ، 82 ، 226 ، 238 ، 239 ، 240


[12] - تعليم و تربيت اسلامي ، بخش هايي از صص&nbsp; 185 تا 186


[13] - اخلاق و تربيت اسلامي ، بخش هايي از صص 115 و 173


[14] - زندگاني اميرالمؤمنين علي ( ع ) ، جلد دوم ، بخش هايي از صص 114 ، 115 ، 118 ، 120 ، 121 ، 136 ، 137 ، 157 ، 178 ، 179 ، 180 ، 376 ، 378 ، 397 ، 398


[15] - همان كتاب ، جلد اوّل ، بخش هايي از صص 473&nbsp; تا&nbsp; 475


[16] - چهارده اختر تابناك ، بخش هايي از صص 93 ، 96 ، 97 ، 99


[17] - سيرة پيشوايان ، بخشي از ص 138


[18] - عزّت و افتخار حسيني ، بخش هايي از صص&nbsp; 245&nbsp; تا&nbsp; 267


[19] - سيرة پيشوايان ، بخشي از ص&nbsp; 168


[20] - سيرة امامان ، بخش هايي از صص 94&nbsp; تا&nbsp; 97

]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/زنان-نامدار-شیعة-عصر-رضوی--ع-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/زنان-نامدار-شیعة-عصر-رضوی--ع-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
باسمه تعالي
زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
چکیده
&nbsp;
در صحنة گیتی زنانی درخشیدند که نام و خاطرة آنان تا زمانی که قلب عالم می تپد و خون در رگ های آفرینش جریان دارد ، فراموش نمی گردد . زنانی که پویندگان راه حق بودند و پا به پای مردان خدا به وعدة اَلَست و مقام خلیفة اللّهی وفادار ماندند . زنانی که می توانند الگوی راستین طالبان حق و حقیقت باشند و از چشمة زلال معرفت و فضیلت خویش تشنگان وصول به کمال را سیراب نمایند . زنانی که از سجایای اخلاقی والا برخوردار بودند و می توانند مشوّق و روشنی بخش و راهنمـای انسـان ها از ظلمت ضلالت گردند .
از جملة این زنان ، بانوان شیعة عصر امام رضا ( ع ) می باشند ، که عبارتند از :
نجمه مادر امام رضا ( ع ) ، فاطمه دختر امام رضا ( ع ) ، حکیمه دختر امام هفتم ( ع ) ، مادر احمد بن موسی ،&nbsp; فاطمة معصومه علیها السّلام ، کلثوم دختر سلیم ، عذرا ( امّ ابی ) ، سکبیه .
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مِن ا. . . التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد دزفول
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مهر ماه 1385
&nbsp;
باسمه تعالي
زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
&nbsp;
در صحنة گیتی زنانی درخشیدند که نام و خاطرة آنان تا زمانی که قلب عالم می تپد و خون در رگ های آفرینش جریان دارد ، فراموش نمی گردد . زنانی که پویندگان راه حق بودند و پا به پای مردان خدا به وعدة اَلَست و مقام خلیفة اللّهی وفادار ماندند . زنانی که می توانند الگوی راستین طالبان حق و حقیقت باشند و از چشمة زلال معرفت و فضیلت خویش تشنگان وصول به کمال را سیراب نمایند . زنانی که از سجایای اخلاقی والا برخوردار بودند و می توانند مشوّق و روشنی بخش و راهنمـای انسـان ها از ظلمت ضلالت گردند . از جملة این زنان از بانوان نامدار شیعة عصر امام رضا ( ع ) بدین گونه یاد می کنیم :
&nbsp;
نجمه مادر امام رضا ( ع )
مادر حضرت رضا ( ع ) ـ نجمه خاتون ـ بانویی عاقل با ایمان و عفیف و دانشمند و باادب بود.
حمیده خاتون ، مادر موسی بن جعفر ( ع ) که از جملة اشراف و بزرگان عجم بود ، دختری به نام نجمه به خانه آورد که از لحاظ دینی ، عقل و احترام نسبت به سرور خود شایسته ترین زن ها محسوب می شد .
نجمه خاتون مادر آن حضرت از زنان ارجمند ، و پر فضیلت و کم نظیر تاریخ است و در مقام و در منزلت ایشان همین بس که دامنی پاک و بستری درخور و شایسته بود برای تولّد و رشد حضرت ثامن الحجج ( ع ) و دختری همانند فاطمة معصومه ـ تتبّع در روایات و اخلاق اسلامی نشان گر آن است که هر کسی نمی تواند به مقام شامخ مادر معصوم بودن برسد . این منزلتی است والا کـه جـز با عنـایات خاصّ پروردگار ـ کـه به طور کامل حساب شده و از سر حکمت است ـ نمی توان به آن دست یافت .
طاهره در لغت به معنای زن پاک و پاکدامن است . این نام را امام موسی بن جعفر ( ع ) پس از تولّد حضرت رضا ( ع ) به ایشان ( نجمه خاتون ) داد .
همة افعال معصومان ( ع ) سنجیده و بر اساس حکمت و مصلحت است ؛ اعطای این لقب نیز به ایشان بی هیچ تردیدی علّت دارد . شاید علّت آن افزون بر عفّت و پاکدامنی آن حضرت ، بالندگی معنوی و مدارج روحانی جناب نجمه خاتون باشد که طهارت واقعی انسان است . تهجّد ، ادب در برابر معصوم و سلوک معنوی آن بانوی یگانه وی را به مدارج بالای معنوی رسانده بود تا آنجا که لیاقت مادر شدن برای امام رضا ( ع ) را یافته بود .
اشارة گروهی از عالمان بزرگ اهل سنّت به نام مادر آن حضرت و برخی ویژگی های ایشان حکایت از آن دارد که نجمه در شمار زنان مهمّ جهان اسلام است و تنها میان شیعیان از اهمیّت برخوردار نیست .
برخی روایات نشانگر آن است که آن بانوی عظیم الشأن بسیار مؤدّب بود در روایتی در این باره چنین آمده است :
&laquo; آن حضـرت به مولایش حمیـده ، مـادر موسـی بن جعفـر علیه السّلام ـ احتـرام خاصّی می گذاشت تا آنجا که از زمانی که خادم حمیده شده بود برای احترام و تعظیم به ایشان ، هرگز جلوی حمیده نمی نشست و در مقابل ایشان فقط می ایستاد . &raquo;
در واقع نجمه خاتون توانست قدر گرانِ مولایش حمیده را بشناسد و با فروتنی در برابر او و احترام بسیار به او ادب خود را بنماید و در نتیجه در خانوادة امام صادق ـ علیه السّلام ـ شخصی ممتاز گردد و منزلتش به مرحله ای برسد که حمیده در توصیف ایشان فرمود :
&laquo; ما رأیت قط جاریه افضل منها . &raquo;
&laquo; من هرگز بانویی با فضیلت تر و بهتر از او ندیده ام . &raquo;
&nbsp;
عقل و خردورزی نجمه خاتون
&nbsp;امیر مؤمنان ، علی ( ع ) فرمودند : &laquo; لا غنی کا العقل &raquo; عقل بهترین بی نیازی و ثروت است و موهبتي است الهي و مي تواند زمينه هاي پیشرفت و سعادت آدمی را در دنیا و آخرت رقم زند . در بارة نجمه خاتون نقل شده است :
&laquo; به لحاظ تعقّل و تدیّن بهترین زن روزگار خود بود . &raquo;
&nbsp;
تدیّن نجمه خاتون
آمیزة تعقّل و تدیّن اکسیری است که خوشبختی جاودان آدمیان را رقم می زند ، جناب نجمه خاتون از آنان بود که تدیّن و تعقّل را به هم آمیخت و از هر دو بال دین و عقل برای پرواز به کوی کمال بهره برد و همان طور که نقل شد به لحاظ تعقّل و تدیّن از بهترین زنان روزگار خود بود. در روایت آمـده است کـه &laquo; حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ به لحاظ جسمی کامل بود و شیر بسیار می آشامید . از این رو ، نجمه خاتون دایه ای خواست که به او مدد رساند . از او پرسیدند : آیا شیر شما کم شده است ؟ فرمود : دروغ نمی گویم به خدا سوگند که کم نشده است لیکن از نمازها ، اوراد و اذکارم کاسته شده است . . . . &raquo;
این حدیث نشان می دهد که نجمه خاتون به نمازها ، ذکرها و تسبیح های خود اهتمام خاص می ورزیده است و این قدر ، سیر و سلوک به سوی حضرت پروردگار ، برایش اهمیّت داشته است که راضی بوده است زن دیگری در شیر دادنِ به فرزند بی نظیر و بی بدیلش به او کمک کند . و در مقابل از عبادات خود نکاهد . در واقع ، او مانند زنان عادّی نبود که معمولاً حقیقت و دیانت را در آستانة منافع فرزندانشان قربانی می کنند ، بلکه همواره به نماز و تسبیح هایی انس داشت و از یاد و عبادت بهترین انیس و مونس [ یا خیر انیس و مونس ] چنان لذّت می برد که از بالاترین خواستـه خـود به عنـوان یک مادر گذشت و برای فـرزنـد بی نظیرش در خواسـت دایـه کـرد و نمی خواست ـ حتّی به سبب حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ از آن ها کم شود و این انس او با پروردگار به گونـه ای بود که در هنگامی که امام رضـا ( ع ) &nbsp;در رحم پاک او بود ، چون به خواب می رفت صـدای تهلیل ( لا اله الا الله گفتن ) ، تسبیح ( سبحان الله گفتن ) و تمحید ( الحمد الله گفتن ) خداوند را از سینه خود به گونه ای می شنید که از خواب می پرید . . . . &raquo;
جنـاب حمیـده خاتون ، همسـر امـام صـادق ـ علیـه السّلام ـ و مـادر موسی بن جعفر ( ع ) که دارای فضیلت های بسیار است در باره نجمه خاتون تعبیری دارد که بردارندة بخشی از بزرگی آن بانوی ارجمنـد است ؛ ایشان به امام موسی بن جعفر ( ع ) چنین گفت :
&laquo; فرزندم ! تکتم بانویی است كه هرگز بهتر از آن را ندیده ام و بی شک اگر نسلی از او پدید آید ، خداوند نسل او را پاکیزه و مطهّر قرار خواهد داد . از شما می خواهم قدر او را بدانی و حرمتش را پاس داری . &raquo;
خوانندة هوشیار توجّه دارد که این سخن را کسی گفته است که از اشراف و بزرگان عجم بوده و اکنون در کنار امام صادق ( ع ) دارای کمالات شگفت انگیزی است ، چنین کسی می گوید : من هرگز از او بهتر ندیده ام .
&nbsp;
اشاره امام کاظم ( ع ) به فضیلت های نجمه
از نجمه خاتون نقل کرده اند که چون امام علی بن موسی الرضا ( ع ) به دنیا آمد حضرت موسی بن جعفر ( ع ) وارد اتاق شد و به من چنین فرمود : &laquo; گوارا باد بر تو کرامت پروردگارت &raquo; این گهر گفته نشان می دهد که رحم و دامن جناب نجمه خاتون شایسته و درخور فرزندی چونان حضرت رضا ( ع ) بود و امام موسی بن جعفر ضمن تبریک گویی به ایشان ، به این نکته اشاره کرده است . افزون بر این که بر پایة روایات&nbsp; امام موسی بن جعفر ایشان را &laquo; طاهره &raquo; نامید و طاهره کسی است که در ظاهر و باطن پاک است و می دانیم که امام معصوم ( ع ) بی دلیل چنین لقبی را به کسی نمی دهد . آن حضرت همسران دیگری نیز داشت که آنان نیز دارای دختران و پسرانی از ایشان بودند ولیکن ـ تا آن جا که تاریخ نشان می دهد ـ چنین عنوانی و نامی را به هیچ یک از آنان نداده است . آن حضرت سوگند یاد کرد که نجمه را به امر خدا و بر پایة سفارش جدّش رسول الله خریده است .
&nbsp;
راستگویی
راستگویی کلیدی است برای گشودن درهای تقوا و راهیابی به غرفه ها و خانه های خوشبختی و ایمان ؛ خداوند متعال در قرآن ، مقام صدّیقان را در ردیف پیامبران ، شهیدان و صالحان قرار داده است . گر چه صدق آن بانوی جلیل القدر مشمول فضیلت هایی بود که پیش تر آورده شد ، لیکن خود ایشان در این باره جمله&nbsp; ای دارد که اشارة دوباره به آن در خور و شایسته می نماید . ایشان می فرماید : &laquo; . . . . الکذب . . . . &raquo; &laquo; دروغ نمی گویم &raquo; مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی این جمله را چنین ترجمه کرده است &laquo; دروغ نمی توانم گفت . &raquo; جناب نجمه خاتون باکره بود و ثمـرة ازدواج او با مـوسی بن جعفر ( ع ) حضرت رضا و فاطمه معصومه ـ صلوات الله علیهما ـ است .
&nbsp;
وفات حضرت نجمه خاتون
متأسّفانه از سال وفات آن حضرت اطّلاعی در دست نیست و به احتمال قوی پیش از سفر حضرت رضا به خراسان به ملکوت اعلی پیوسته است و قبر آن بزرگوار در &laquo; مشربه امّ ابراهیم &raquo; در شهر مدینه است .
&nbsp;
چکیده &nbsp;&nbsp;
نجمه خاتون مادر ارجمند حضرت رضا ـ علیه السّلام ـ است که اسامی و القاب دیگری از قبیل طاهره ، تُکتَم ، سمان ، سکن ، و اُم البنین و . . . داشته است .
بر پایه برخی از روایات ،ایشان را از سر احترام &laquo; اُمّ البنین &raquo; صدا می زدند . از تاریخ تولّد و وفات ایشان اطّلاع چندانی در دست نیست . آن حضرت دارای فضیلت های بسیار بود تا آنجا که حمیده ـ همسر امام صادق علیه السّلام ـ و امام موسی بن جعفر علیه السّلام از ایشان به بزرگی یاد کرده و به وی احترام خاصی می گذاشتند و روایاتی درباره فضیلت های ایشان نقل شده است .
در مقـام و منزلت ایشان همین بس که دامنی پاک و بستری در خور و شایسته بود برای تولّد حضـرت ثامن الحجج علیه السّلام و دختـری همانند فاطمه معصومه علیها السّلام ، زیرا هر کس نمی تواند به مقام شامخ مادر معصومه برسد . این منزلتی است والا که جز با عنایت پروردگار نمی توان بدان دست یافت .
جناب نجمه خاتون در ادب ، راستگویی ، خرد ورزی و عبادت مراتب کمال را به گونه ای پیمود که روایاتی درباره این دسته از فضایل ایشان وارد شده است .[1]
&nbsp;
فاطمه ، دختر امام رضا ( ع )
فاطمه ، دختر امام رضا ( ع ) را ، سیّد محسن امین ، شیخ صدوق و علّامة مجلسی ، از بانوان راوی حدیث ، از پدر خود امام رضا ( ع ) دانسته اند .&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;امام رضا ( ع ) یازدهم ذیقعدة سال 148 هجری در مدینه از دامن بانویی به نام : تُکتَم ، یا اُمّ البنین ، یا نجمه ، یا سمّانه ، چشم به جهان گشود .
آن حضرت ، دارای چهار پسر و یک دختر به نام فاطمه بوده است .
امّا حدیثی که این بانو از پدر خود امام رضا ( ع ) روایت کرده بدین قرار است :
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 1ـ فاطمـه دختـر امام رضا از پدر خود و او از پدر خود ، تا به علی ( ع ) می رسد ، روایت کرده اند ، که رسول خدا ( ص ) فرموده است : مَن کَفَّ غَضَبَهُ ، کفَّ اَلله عَنهُ عَذَابَهُ ، وَ مَن حَسُنَ خُلقَهُ ، بَلَغَهُ اَللهُ دَرَجَةَ الصّائِم القائِم .
هر کس بتواند شعلة خشم ( ویرانگر ) خود را ( که موجب ده ها نوع خلاف و خیانت و تبهکاری می شود ) مهـار سازد و خویشتن را ( به اعمال عصیانگرانه آلوده نسازد ) خداوند متعال هم ، عـذاب و مجـازات خود را از او برمی گیرد ، و هر کس دارای خُلق نیکو ( و روش سالم و صالحی ) باشد ، خداوند مهربان ، او را به مقام روزه داران و شب زنده داران اوج می دهد .
2 ـ هم چنین فاطمه دختر علی بن موسی ( ع ) از پدر خود ، تا سلسله راویان حدیث ، به امام حسن و امام حسین ( ع ) می رسد ، از علی بن ابیطالب ( ع ) روایت کرده اند ، که آن حضرت فرموده است : لایَحِلُّ لِمُسلِمٍ اَن یُرَوّعُ مُسلِماً .
یعنی ، برای یک انسـان مسلمان ، به هیچ وجـه مجاز نخواهد بود ، که مسلمانی را بترساند . ( و از این ناحیه او را ناراحت و آزرده خاطر گرداند ) .
برخی هم نوشته اند : فاطمه دختر امام رضا ( ع ) همسر &laquo; محمّد بن جعفر قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب &raquo; بوده است .
نجاشی می نویسد : فاطمه ، کتابی را از امام رضا ( ع ) روایت کرده مامقامی او را شیعی و پیرو مکتب اهل بیت ( ع ) شمـرده و امّا علّامه حاج&nbsp; آقا بزرگ تهـرانی ، در کتاب عظیم 28 جلدی &laquo; الذریعة الی تصانیف الشّیعه &raquo; می نویسد : کلثوم دختر سلیم ، کتاب حدیثی داشته ، که آن را از امام رضا ( ع ) روایت کرده است .
اما متأسّفانه از خصوصیات دیگر زندگی این بانوی فاضل و دانشمند ، و راوی حدیث که هم دختر امام رضا ( ع ) بوده ، و هم خواهر امام جواد ( ع ) اطلاع بیشتری بدست نیامد ! ولی دو حدیثی که از او روایت شده ، و در بالا هم مطالعه کردیم ، در خور دقّت و ارزیابی فراوانی است ، و برای همة ما در جامعة اسلامی کنونی که در آن به سر می بریم ، و گاهی هیجان ها و آشفتگی ها ، به وسیلة زبان و قلم ممکن است ، عصیان ها و خیره سری ها و حق کشی ها به وجود آورد ، و رعب و وحشت از سوی ما ، مسلمان یا مسلمانانی را اذیّت و آزار و مرعوب و رنجیده خاطر گرداند ، موضوع خویشتن داری و پرهیز از آزار دیگران ، می تواند درس انسانی و احیای فضایل و ارزش های متعالی از مکتب اهل بیت ( ع ) محسوب گردد .[2]
علّامة مجلسی ( ره ) در بحار در باب حسن خلق روایتی از عیون الاخبار الرّضا نقل می کند که ظاهرش آن است که امام رضا ( ع ) را دختری بود فاطمه نام که از پدر بزرگوارش حدیث روایت کرده و آن حدیث ، حدیث ذکر شده در بالا است .
و در کتب انساب ذکر کرده اند که آن حضرت را دختری بوده فاطمه نام که زوجة محمّد بن جعفر بن قاسم بن اسحق بن عبدالله بن ابیطالب برادر زادة ابو هاشم جعفری بوده و او مادر حسن بن محمّد بن جعفر بن قاسم است و شبلنجی در نور الابصار کرامتی از این مخدّره نقل کرده است طالبین به آنجا رجوع فرمایند .[3]
&nbsp;
مادر جناب احمد بن موسی
مادر جناب احمد بن موسی ، پارسا ، عاقل و مورد توجّة حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود و به اندازه ای امام موسی بن جعفر ( ع ) به ایشان اعتماد داشت که برخی از اسرار و امانت های امامت را به طور محرمانه به او سپرد و از ایشان خواست تا از آنها با دقّت حفاظت کند و تا زمان شهادتش هیچ کس را از آنها آگاه نسازد و نیز آن حضرت در وصیت نامة معروف خود به ایشان اشاره کرده است . او بلافاصله پس از شهادت حضرت موسی بن جعفر ( ع ) با حضرت رضا ( ع ) بیعت کرد . و ضمن اعتقاد و اعتراف به امامت آن حضرت بر امامت او شهادت داد . علّامة مجلسی در بارة او چنین نوشته است :
&laquo; امّ احمـد کـه از همسـران و مادر برخی از فرزندان او بود ، عاقل ترین ، پارساترین ، محبوب ترین زنـانش بود ، تـا آنجـا کـه اسـرار خـود را به او مـی گفت و امـانت هـایش را به او می سپرد . &raquo;
حق همان است که جناب مجلسی نوشته است ، چه این که در روایت در بارة ایشان چنین آمده است : &laquo; امّ احمد مورد علاقه و برگزیدة امام موسی بن جعفر ( ع ) بود . &raquo; بدین سان مادر او از زنان با فضیلت و بانوان ارجمند جهان اسلام است .[4]
&nbsp;
حكيمه دختر امام هفتم&nbsp;&nbsp;
حكيمه دختـر امام موسي بن جعفر ( ع ) كه بانويي دانشمند ، عابد و لايق و صلاحيّت دار بـوده ، و عمر طولاني نيز نموده است ، صحابي امام رضا ( ع ) و راوي حديث از آن حضرت بوده است .
حكيمه مي گويد ( در ماه رمضان سال 195 هجري ) برادرم امام رضا ( ع ) براي كمك و مساعدت زايمان همسر خويش &laquo; سُبَيكه &raquo; كه خود او را &laquo; خِيْزران &raquo; مي ناميد ، مرا دعوت كرد و فرمود : اي حكيمه ! امشب نزد همسرم &laquo; خيزران &raquo; بمان ، قابله هم همراه تو است ، زيرا امشب براي من فرزندي متولّد مي شود . آن گاه برادرم ما را در اتاق قرار داد و چراغي براي ما روشن كرد ، درب اتاق را بست و خود بيرون رفت .
امّا وقتي كودك به دنيا آمد ، چراغ در اتاق خاموش شد و ما نگران شديم ، ولي بعد متوجّه شديم نورانيّت نوزاد ، ما را از چراغ و روشنايي بي نياز مي كند . تازه كودك را دامن خود گذاشته بودم ، كه امـام رضا ( ع ) وارد اتاق شد ، كودك خويش را كه نام او &laquo; جواد &raquo; تعيين شده بود ، در آغوش گرفت ، گونه هايش را بوسيد ، و آن گاه او در گهواره گذاشت و مراقبت و نگهداري وي را به من سپرد .
همينكه روز سوّم ولادت كودك رسيد ، او چشم خود را باز كرد و در حالي كه به جانب آسمان مي نگريست ، با عبارت فصيح زبان به وحدانيّت خداوند و نبوّت پيغمبر ( ص ) گشود ، ولي اين صحنه براي ما تعجّب آور بود ، بدين جهت این موضوع را با برادرم امام رضا ( ع ) در ميان گذاشتم ، او فرمود : اي حكيمه ! چيزهاي عجيب و غريب تر هم از او خواهي ديد .
در حديث ديگري ، كه علاّمه برقي و شيخ كليني ، به وسيله &laquo; حكيمه &raquo; از امام رضا ( ع ) بيان كرده است ، موضوع ارتباط و استماع سخن &laquo; جِنّ &raquo; مطرح است ، امّا اين معني را هم بايد توجّه داشته باشيم ، كه موضوع وجود &laquo; جِنّ &raquo; و مخاطب بودن آن در برخي از امور ، يك مطلب قرآني است ، در جاهاي متعدّد قرآن كريم مسألة جن مطرح گرديده ، و حتّي سوره اي هم بدين نام در قرآن كريم وجود دارد .
از طرف ديگر احاديث فراواني هم در اين زمينـه ، از سوي پيشوايان بزرگـوار اسلام وارد گرديـده ، و عـلّامـه &laquo; محمّـد بن يعقـوب كليني &raquo; هم تحت عنـوان : &laquo; جنّيـان به حضور امامان مي رسند ، معارف دين خود را از آنان مي پرسند ، و در كارهاي خود توجيه مي شوند &raquo; ، هفت روايت آورده است .
بر اين اساس ، محمّد بن علي و محمّد بن حسن ، از سهل بن زياد ، و از محمّد بن جَحْرَش روايت كرده است ، كه حكيمه دختر موسي بن جعفر ( ع ) را مشاهده كردم كه ، جلو درب &laquo; بيت الحَطَب &raquo; ايستـاده بود ، و بدون اينكه كسي آنجا حضور داشته باشد ، زمزمه اي داشت . عرض كردم : اي مولاي من ! با چه كسي گفتگو مي كني ؟ فرمود : اكنون &laquo; عامر زهرايي &raquo; نزد من آمده ، مطالبي را سؤال مي كند و گلايه اي دارد !
گفتم : اي مولاي من ، دوست مي دارم من هم سخن او را بشنوم !
امام رضا (ع) فرمود : اگر تو سخن او را بشنوي ، مدت يكسال تب مي كني ! اضافه كردم : ايـرادي نـدارد ، مايلم سخن او را بشنوم ، امام فرمود : گوش كن ، وقتي گوش دادم ، صفيري شنيدم ، و بعد از آن مدّت يك سال گرفتار تب و ناراحتي شدم ! [5]
و نيز در مورد حكيمه دختر حضرت موسي بن جعفر ( ع ) در كتاب رياحين الشّريعه آمده است : از مخدّرات نامی و از بانوان اسمی بوده در ولادت حضرت جواد شرف حضور داشته و کیفیّت ولادت حضـرت جواد را او بیان می کند و در ناسخ که متعلّق به احوالات موسی بن جعفر است نام این بانو مکرّر ذکر شده ولی از تاریخ و اعقاب او چیزی در دست نیست که آیا عقبی داشته یا خیر .
&nbsp;
&nbsp;
فاطمة معصومه ( ع )
فاطمة معصومه ( ع )یکی از خواهران ، تنها خواهر حضرت رضا ( ع )است که به دلیل موقعیّت ممتاز و ویژه ای که دارد ، در منابع تاریخی و حدیثی اطّلاعات بیش تری در بارة ایشان آمده است . گر چه بسیاری از زوایای زندگی با شکوه آن حضرت نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد .
در این بخش به طور فشرده به شرح زندگی آن حضرت پرداخته می شود .
&nbsp;
نام های حضرت فاطمة معصومه
بر طبق برخی از روایات ، امام موسی بن جعفر ( ع ) نام چهار تن از دخترانِ خود را فاطمه نامیـده بـود . فاطمۀ کبـری ، فاطمـه وسطی ، فاطمه صغـری ، فاطمـه اخری ، فاطمـه معصـومـه ـ علیهاالسـلام ـ همـان فاطمـۀ کـبری اسـت که در شهـر مقدّس قم مدفون است . نام آن حضرت &laquo; فاطمه &raquo; است ، و مهم ترین لقب آن &laquo; معصومه &raquo; است . &laquo; معصومه &raquo; یعنی زنی که گناه نکرده است و گناه نمی کند ، بر پایۀ برخی از روایات این لقب را حضرت رضا &nbsp;( ع )&nbsp; به مناسبت بیان فضیلت زیارت مرقد مطهّرشان به ایشان اعطا فرموده اند :
&laquo; مَن زار المعصومه بقم کمن زارنی &raquo;
&laquo; هر کس معصـومه را در قـم زیارت کنـد مانند کسی است که مرا زیارت کرده است . &raquo;
برخی از محقّقان معاصر &laquo; معصومه اُخت الرّضا &raquo; را نیز از القاب ایشان دانسته اند .
&nbsp;
تولّد و رحلت حضرت معصومه
دربارة تاریخ تولّد آن بانوی ارجمند مورّخان اختلاف نظر دارند . برخی تولّد ایشان را در ماه ذی القعده سال 183 ق و گروهی در ذی القعده 173 ق دانسته اند . شاهدها و قرینه های نظر دوّم نشان از درستی آن دارد .
در زمـان ما ، متصدّیان حرم مطهّر آن حضـرت ، مـراسم سـال روز تولّد ایشان را روز اول ذی القعده بر پا می کنند .
دربارۀ تاریخ رحلت ایشان نیز اختلاف نظر است . دقّت بیشتر در اسناد و مدارک موجود دربارۀ تاریخ رحلت آن بزرگوار نمایان گر آن است که ایشان در دهم ربیع الثانی 201 ق در شهر مقدّس قم رحلت کرده است .
&nbsp;
در سوگ پدر و در دامن برادر
فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ بیش از ده سال از عمر شریفش نگذشته بود که پدر بزرگوارش در یکی از سیاه چال های هارون به شهادت رسید ، و این بانوی یگانۀ زمان خود ، از پدر محروم شد . در زمان حیات پدر نیزسال ها در فراق او شکیبایی می ورزید ، زیرا پدر بزرگوارش زنـدانی دستگاه خلافت ستمگر عبّاسـی بود . در طـول این مـدّت آن حضـرت در دامـن مـادر عظیم الشأن ، یعنی نجمه خاتون و برادر بی همتایش علی بن موسی الرّضا ( ع ) بود . فاطمه معصومه دومین فرزند نجمه خاتون بود که خداوند پس از تولد حضرت رضا &nbsp;( ع ) به او عنایت فرموده بود .
کم نیستند خواهران و برادرانی که همواره و حتّی تا آخر عمر به هم محبّت ورزیده اند . در این میان ، برخی از خواهران و برادران ، الگوی &nbsp;مهر ، وفا و دوستی متقابل با یکدیگرند که بارزترین نمـونۀ آن عشق و محبّتی است که میان امام حسین ( ع ) و زینب کبری برقرار بوده است ؛ دوّمین مصداق روشن و شگفت انگیز این مهر ، صداقت و وفا ، ارتباط حضرت فاطمة معصومه ـ سلام الله علیها ـ با حضرت علی بن موسی الرّضا ( ع ) &nbsp;است . به هر حال ،پس از شهادت امام موسی بن جعفر ( ع )&nbsp; فاطمه معصومه ـ علیها السلام ـ در سایۀ عنایت و ولایت برادرش ، حضرت رضا ( ع )&nbsp; &nbsp;به زندگی خود ادامه داد و مسیر کمال علمی و معنوی را پیمود .
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
هجرت به ایران
پس از عزیمت حضرت رضا ( ع ) &nbsp;به ایران ، آن حضرت نامه ای به خواهرش نوشت و به غلامش دستور داد در هیچ منزلی توقّف نکند تا هرچه سریع تر نامه را به فاطمه معصومه ـ سلام الله علیها ـ برساند . فاطمه معصومه به مجرد دریافت نامه خود را آماده سفر ساخت و با گروهی از برادران و برادرزادگان طبق در خواست حضرت رضا ( ع ) با شور و شوقی توصیف ناپذیر راهی خراسان شد . چون کاروان آنان به شهر ساوه رسید ، نیروی نظامی ساوه به کاروان حمله ور شدند و مـردانِ کاروان را به شهـادت رسانیدند . بر پایۀ برخی گزارش ها چون فاطمة معصومه - علیها السلام ـ پیکر های غرق در خون 23 تن از عزیزان و نزدیکان خود را دید به شدت دل شکسته و محزون و در نتیجه بیمار شد .
&nbsp;
در راه قم
مردم مؤمن قم هنگامی که از این فاجعۀ دلخراش آگاه شدند ، آنان شتابان به سوی ساوه شتافتند و حضرت معصومه را در اوج احترام به قم آوردند . &laquo; موسی بن خزرج &raquo; بزرگ اشعریان قم شخصاً زمام ناقه را به دوش می کشید و گروه فراوانی از مؤمنان ، سواره و پیاده گرداگرد کجاوه در حرکت بودند ، و ناقۀ حامل آن حضرت در محلّی که امروز &laquo; میدان میر &raquo; نامیده می شود ، زانو بر زمین زد و آن حضرت را به منزل موسی بن خزرج بردند و 17 روز بیماری ایشان به طول انجامید و پس از 17 روز روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست . حضرت در این مدّت به عبادات و راز و نیاز با خداوند متّعال پرداخت . خانۀ موسی بن خزرج به احترام اقامت 17 روزۀ فاطمة معصومه به مدرسه تبدیل شد و آن را مدرسۀ &laquo; ستیّه &raquo; نامیدند . محل عبادت آن حضرت به &laquo; بیت النّور &raquo; شهرت یافته است .
&nbsp;
تشییع باشکوه
در مدّت اقامت آن حضرت در قم ، زنان گروه گروه به دیدار ایشان می شتافتند . پس از رحلت آن بانوی عظیم الشّأن مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را تشییع کردند و تصمیم گرفتند حضرت را در باغ بابلان به خاک سپارند . از این رو ، پس از مشورت به دنبال پیرمرد پرهیزگاری که قادر نام داشت فرستادند تا وارد قبر شوند و آن حضرت را دفن کند . ناگهان مردم دیدند از جانب شن زار دو اسب سواره که نقاب به چهره زده اند به سرعت به طرف آنان می آیند ، آنان به جنازه نزدیک شدند ، یکی به درون قبر رفت و دیگری پیکر مطهّر حضرت معصوم را برداشت و به او داد و مراسم دفن را به طور کامل انجام دادند و بی آنکه با کسی سخن بگویند بر اسب های خود سوار شدند و از محل دور شدند .
برخی از محقّقان معتقدند این دو سوار حضرت رضا و فرزندشان حضرت جواد الائمّه ـ علیهما السّلام ـ بوده اند که با اعجاز خود را برای بانوی بی همتای روزگار ، فرهیخته زن نامدار که به عشق دیدار برادر و برای انجام رسالت مهم از مدینه راهی مرو شده بود و اکنون در غربت و مظلومانه رحلت یافته بود ، رسانده اند . همان طور که حضرت موسی بن جعفر برایِ اقامه نماز بر بانو شطیطه و شرکت در مراسم دفن و کفن ایشان از مدینه به نیشابور آمد .
&nbsp;
فضیلت های فاطمة معصومه - سلام الله علیها ـ
آن حضرت دارای فضیلت های حیرت انگیز و شگفت آوری است . در زیارت نامۀ ایشان در این باره چنین آمده است :
&laquo; فان لک عندالله شأناً من الشّأن . &raquo;
&laquo; همانا شما در درگاه خدا شأن خاص و عظیمی دارید . &raquo;
&nbsp;
علم و دانش
یکی از فضیلت های حضرت معصومه ـ سلام الله علیها ـ علم و دانش ایشان است . بر پایۀ روایتی ، گروهی از مردم قم به مدینه آمدند و مردم به خانه حضرت موسی بن جعفر( ع ) رفتند ، وقتی به خانه آن حضرت رسیدند متوجّه شدند حضرت در منزل حضور ندارند . نامه های مردم را که حاوی پرسش های دینی بود ، به منزل حضرت دادند و به امید گرفتن پاسخ ها پس از چند روز برگشتند و پاسخ نامه ها را از دختر فاضلۀ آن حضرت ، فاطمۀ معصومه &ndash; علیها السّلام &ndash; گرفتند و با شادمانی راهی وطن شدند . در مسیر راه به طور تصادفی با امام موسی بن جعفر ( ع ) برخورد کردند و ماجرا را به عرض آن حضرت رساند ، آن حضرت نامه ها را از آنان گرفت و مطالعه کرد . پاسخ هایی را که فاطمة معصومه با دقّت و درستی نوشته بودند ، تحسین کردند و سه بار فرمودند : &laquo; فداها ابوها &raquo; ؛ &laquo; پدرش فدایش باد . &raquo;
جواب های علمی حضرت معصومه به نامه های مردم قم در زمانی بود که سن ایشان بسیار کم بود .
از آن حضرت روایت متعدّدی نیز نقل شده است که به یک نمونۀ آن اشاره می شود . در این جا به یکی از آن روایات که افزون بر عالمان شیعه چهار تن از محدّثان بزرگ اهل سنّت نیز آن را نقل کرده اند ، فرا روی خوانندگان می نهیم .
. . . فاطمة معصومه ، زینب و امّ کلثوم از دختران موسی بن جعفر ، روايت كرده اند از فاطمه دختر امام صادق و او روايت كرده است از فاطمه دختر امام باقر و ايشان از فاطمه دختر امام سجّاد و آن بزرگوار از فاطمه و سكينه دختران امام حسين و آنان از امّ كلثوم دختر فاطمه زهراء و ايشان روايت كرده است كه مادرم زهرا ـ عليهـا السّـلام ـ فرمود :
&laquo; أنسيتم قول رسول الله يوم غدير خم من كنت مولاه فهذا علي مولاه و قوله أنت مني بمنزله هارون من موسي . &raquo;
&laquo; آيا فرامـوش كرديد سخن رسـول خـدا را در غدير كه فرمود : هر كس مـن مولا و رهبر او هستم پس علي مولا و رهبر اوست و نيز به علي فرمـود : نسبت تو بمن مانند نسبت هارون به موسي ( ع ) است . &raquo;&nbsp;
2 ـ معنويّت و عبادت
آن حضرت در عبادت و راز و نياز با خداوند متعال و پرهيز از گناهان گام هاي بزرگي برداشته تا آن جا كه برادر بزرگوارش ، امام علي بن موسي الرّضا ( ع ) لقب &laquo; معصومه &raquo; را به ايشان داد . معصومه ، يعني زني كه حريم حرمت هاي الهي را پاس مي دارد و وارد عرصة ويرانگر گناه و غضب الهي نمي شود . آن حضرت در مدّت اقامت 17 روزه اش در قم به قدري خالصانه عبادت كرد كه براي قمي ها خاطره اي شد و محلّ عبادتش را حفظ كردند . از اين رهگذر بود كه به مقامات معنوي بلندي رسيد و مراحل معنويت را پيمود .
&nbsp;
3 ـ اطاعت از مقام ولايت و امامت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
آن فرهيخته زن بي بديل از فرمانهاي برادرش كه امام مسلمان بود ، اطاعت مي ورزيدند . از اين رو ، تا آن حضرت اشاره كرد راهي قم شود ، رحل سفر بر بست و به سوي قم رهسپار شد .
&nbsp;
4 ـ دختر روح و جسم رسول خدا
در زيارت نامه آن حضرت واژه ها و جمله هاي عجيبي به كار رفته است ؛ بي شك امام زاده زياد است و همـة امامزادگان محترم اند ، امّا حضرت رضا ( ع ) &nbsp;در زيارتي كه براي ايشان بيان فرموده ، كلمات پر معنايي به كار برده كه از شأن عظيم و منزلت والاي و كم نظير اين بانوي بزرگ حكايت دارد ، بنگريد :
&laquo; سلام بر شما اي دختر رسول خدا ! سلام بر شما اي دختر فاطمه و خديجه ! سلام بر شما اي دختـر أمير مؤمنـان ! سـلام بر شمـا اي دختـر حسن و حسين ! سلام بر شما اي دختر ولي خدا [ امام كاظم ] سلام برشما اي خواهر ولي خدا ! و سلام بر شما اي عمّة ولي خدا ! &raquo;
اين تعبيرها به احتمال بسيار زياد تنها بيانگر شرافت خانوادگي نيست ـ گرچه آن هم به جاي خود بسيار اهميّت دارد ـ بلكه نشانگر آن است كه فاطمة معصومه افزون بر جنبة جسماني فرزند راستين معنوي و با صلاحيّت رسول خدا ، فاطمه ، خديجه و امير مؤمنان است . چه اين كه همان طور كه اشاره شد مقامات معنوي بلندي را طي كرده و به جايي رسيده است كه صدها سال است عارفان بزرگ و آنان كه از غير خدا وارسته اند و تنها به او دل بسته اند ، به زيارت او مي آيند و فروتنـانه با خشـوع در برابر ايشان بر سر سفرة گسترده معنويّت او مي نشينند و نوشيدن ِ جرعه اي از آن و دستيابي به قطره اي از درياي ناپيدا كرانة معنويّت آن بانوي جليل القدر را از افتخارات خود مي شمارند .
&nbsp;
5 ـ شفاعت
بر طبق روايات آن بانوي عظيم الشّأن به دليل تقوا و فضيلت هاي متنوّعي كه داشت به مقام والايي رسيد و در زمرة كساني كه به اذن خداوند در روز قيامت شفاعت خواهد كرد ؛ در زيارت نامة آن حضرت در اين باره چنين آمده است :
&laquo; يا فاطمه اشفعي لي في الجنه فان لكِ عندالله شأناً من الشّأن . &raquo;
&laquo; اي فاطمه [ براي رفتنِ به ] بهشت ما را شفاعت كن زيرا مقام عظيمي نزد خدا داري . &raquo;
در روايت ديگـري دربارة فضيلت هاي آن حضرت از امام صادق ( ع ) اين گونه نقل شده است :
&laquo; حرم خدا مكّه است ، حرم رسول خدا ـ صلوات الله عليه و آله ـ مدينه است و حرم أميرمؤمنان ( ع ) &nbsp;كوفه است و آگاه باشيد حرمِ من و حرم فرزندان پس از من قم است . آگاه باشيد قم كوفة كوچك ما است . بهشت هشت در دارد سه در از آنها به سوي قم گشوده مي شود . بانويي از فرزندان من در ان جا رحلت مي كند . نامش فاطمه دختر موسي است همه شيعيان ما با شفاعت او به بهشت خواهند رفت . &raquo;&nbsp; &nbsp;
بر پاية اين حديث و احاديثي از اين دست شهر مقدّس قم حرم اهل بيت عصمت است و برخي از درهاي بهشت به سوي آن گشوده خواهد شد زيرا فرهنگ اهل بيت عصمت ، معنويّت و ارزشهاي ديني از قم به جهان صادر خواهد شد و بزرگترين حوزه ، مركز و كانون علمي ، آموزشي و تحقيقي اسلام در قم قرار دارد ، امّا فاطمة معصومه ـ صلوات الله عليها ـ به منزلة قلب قم است .
جالب است بدانيم اين حديث را زماني امام صادق ( ع ) &nbsp;بيان فرمودند كه هنوز امام موسي بن جعفر ( ع ) به دنيا نيامده بودند .
&nbsp;
6 ـ زيارت نامه
همانطور كه پيش تر اشاره شد ، شمار امام زادگان فراوان است و بسيار ، امّا آن دسته از امام زادگاني كه معصوم ( ع ) براي آنان زيارت نامه اي بيان فرموده باشد ، كم اند و يكي از آنان فاطمة معصومه ـ صلوات الله عليها ـ است كه امام رضا ( ع ) نحوة زيارت نامة ايشان را بيان فرموده است و اين خود از فضيلت هاي بسيار ارزشمند آن حضرت است .
&nbsp;
فضيلت زيارت حضرت فاطمة معصومه&nbsp;&nbsp;
روايات متعدّد و معتبري نيز دربارة فضيلت زيارت آن حضرت آمده است :
&laquo; هر كس او را زيارت كند ، بهشت از آنِ اوست . ( به بهشت خواهد رفت . ) &raquo;&nbsp;
از امام جواد ـ عليه السّلام ـ به سند معتبر نقل شده است :
&laquo; هر كس عمّة مرا در قم زيارت كند ، بهشت از آن اوست . &raquo;
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند :
&laquo; حرم ما اهل بيت قم است و بانويي از تبار من در آن شهر مدفون خواهد شد ، نامش فاطمه است ، هر كس او را زيارت كند ، بهشت بر او واجب مي شود . &raquo;&nbsp;
بر طبق حديث ديگري در كتاب تاريخ قم از امام صادق چنين نقل شده است :
&laquo; زيارت فاطمة معصومه معادل و همسنگ بهشت است . &raquo;
در روايتي ديگر از امام رضا ( ع ) چنين نقل شده است :
&laquo; اي سعد ما نزد شما قبري داريم .... هر كس او را زيارت كند در حالي كه حقّ او را بشناسد بهشت از آن اوست . &raquo;
در حديث ديگري از حضرت رضا ( ع ) اين گونه نقل شده است :
&laquo; هر كس حضرت معصومه را در قم زيارت كند ، مانند آن است كه مرا زيارت كرده باشد . &raquo;
&nbsp;
حرم مطهّر حضرت معصومه
پس از دفن حضرت معصومه ـ عليها السّلام ـ موسي بن خزرج ، سايباني از بوريا بر فراز قبر مطهّرش سـاخت . پس از آن زينب دختر امام جواد ـ عليه السّلام ـ قبّه اي از آجر بر فراز آن بنا كرد . در اوايل قرن پنجم گنبد جديدي براي قبر مطهّر ايشان ساخته شد ، در سال 592 تجديد بنا گرديد و پس از آن بارها بر زيبايي ها و توسعة آن افزوده شد و اكنون حرم مطهّر حضرت معصومه با رواق ها و صحن ها و گنبد و ايوان طلا و ماذنه هاي بلند و زیبا و ضریح نقره ای و طلایی در شمار باشکوه ترین حرم ها قرار دارد . به همان سان که لبریز و سرشار از معنویّت است .
بدان امید که توفیق زیارت آن حرم عرشی را یافته و از چشمه ساران زلال معنویّت آن اقیانوس ناپیدا کرانه جرعه ای نوشیده و از بوستان با طراوتش گلی بچینیم و مشام روحمان را معطّر سازیم .
&laquo; یا فاطمه اشفعی لی فی الجنه فان لک عند الله شأناً من الشّأن . &raquo;[6]
&nbsp;
کلثوم بنت سلیم
مامقانی از نجاشی نقل کرده که کلثوم بنت سلیم از حضرت رضا ( ع ) روایت دارد و کتابی از آن حضرت روایت کرده که آن کتاب را نجاشی فرموده که به ما خبر داد علی بن احمد که او فرمود حدیث کرد ما را محمّد بن الحسن عن احمد بن محمّد بن عیسی بن محمّد بن اسماعیل بن بزیع که ایشان آن کتاب را از کلثوم بن سلیم روایت کرد . از کلام نجاشی معلوم می شود که این زن فاضله بوده است .[7]
&nbsp;
عَذر ، امّ اَبی&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
عذر ، که با کینه &laquo; امّ ابی &raquo; شهرت یافته ، به اعتراف شیخ صدوق و علاّمه محمّد باقر مجلسی بانویی بوده ، که مدّتی در محضر امام رضا ( ع ) بوده ، و در ارتباط با آن حضرت مطلبی را آورده است .
بر ایـن اسـاس &laquo; صـولی &raquo; می گـویـد : جدَّه من &laquo; امّ ابی &raquo; برای من بازگـو کـرد : مـن در &laquo; کوفه &raquo; به دنیـا آمده بودم ، امّا با تعدادی از بانوان به عنوان کنیز خریداری شدیم و ما را به خانه &laquo; مأمون الرّشید &raquo; منتقل کردند .
خانه وی به راستی برای ما بهشتی بود ، زیرا در آنجا موادّ خوراکی و عطر و پول فراوان بود ، امّا بعد از مدّتی &laquo; مأمون &raquo; مرا به امام رضا ( ع ) هدیه کرد ، ولی در خانه امام ( ع ) همة آن مزایا و امکانات را از دست دادم .
امّا در آنجا همین که پاسی از شب می گذشت ، امام ( ع ) مرا از خواب بیدار می کرد و به نماز خواندن وادار می نمود و این شب زنده داری برای من سخت بود ، تا اینکه امام رضا ( ع ) مرا به &laquo; عبدالله بن عبّاس &raquo; جدّ &laquo; صولی &raquo; بخشید و در خانة او از نظر رفاه به من خوش می گذشت .
صولی ، می گوید : من زنی را از جدّه ام &laquo; امّ اَبی &raquo; عاقل تر و سخاوتمندتر ندیده بودم . او به سال 270 هجری ، در حالی که حدود صد سال داشت ، از دنیا رفت ، امّا در بارة امام رضا ( ع ) بارها می گفت : آن حضرت از عود هندی استفاده می کرد ، گلاب و مشک می زد ، اوّل سپیدة صبح نمـاز خـود را می خـواند و بعد از آن سر به سجـده می گذاشت تا آفتاب می زد ، آن گاه برمی خاست و مردم را به ملاقات می پذیرفت ، یا سوار مرکبی می شد و دنبال کاری می رفت .
وضع دیگر خانة امام رضا ( ع ) این طور بود ، که کسی در آنجا صدای خود را بلند نمی کرد ، بلکه افراد آهسته و اندک سخن می گفتند . . . .[8] &nbsp;
&nbsp;
سکبیه
حضرت رضا ( ع ) همسری داشت به نام سکبیه که پیامبر اکرم ( ص ) از وی به نیکی یاد کرده است که مادر امام جواد ( ع ) است .[9]
&nbsp;
زنان راوی حدیث از امام رضا
بانوان راوی حدیث از امام علی بن موسی الرّضا ( ع ) عبارتند از :
1 ـ حکیمه دختر امام هفتم ( ع )
2 ـ عذرا ( امّ ابی )
3 ـ فاطمه دختر امام رضا &nbsp;
سیّد محسن امین ، شیخ صدوق و علّامه مجلسی او را از بانوان راوی حدیث از پدر خود امام رضا ( ع ) دانسته اند .
4 ـ کلثوم دختر سلیم
&laquo; کلثوم دختر سلیم &raquo; مورخّین و رجال نویسان مانند مامقامی ، اردبیلی ، علیاری تبریزی و نجاشی ، او را از بانوان راوی و صحابی امام رضا ( ع ) معرّفی کرده اند .[10]
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مِن ا. . . التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد دزفول
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مهر ماه 1385
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1 ـ دکتر محمّد صالحی و دیگران ، سیرة امام رضا ( ع ) ، نشر دار الهدی ، چاپ اوّل ، 1384
2 ـ صادق اردستانی ، احمد ، زنان دانشمند و راوی حدیث ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم ، چاپ دوّم ، 1377
3 ـ حاج شیخ عبّاس قمی ، زندگانی چهارده معصوم ( ع ) منتهی الامال ، نشر مطبوعاتی حسینی ، چاپ مکرّر ، 1373
4 ـ شیخ ذبیح . . . محلّاتی ، ریاحین الشّریعه ، در ترجمة بانوان دانشمند شیعه ، دارالکتب الاسلامیّه ، چاپ ششم ، بهار 1373
5 ـ روحانی ، طاهره ، زنان دین گستر در تاریخ اسلام ، انتشارات مرکز جهانی علوم انسانی ، چاپ نخست ، 1382
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1 ـ دکتر محمّد صالحی و دیگران ، سیرة امام رضا ( ع ) ، نشر دار الهدی ، چاپ اوّل ، 1384
2 ـ صادق اردستانی ، احمد ، زنان دانشمند و راوی حدیث ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم ، چاپ دوّم ، 1377
3 ـ حاج شیخ عبّاس قمی ، زندگانی چهارده معصوم ( ع ) منتهی الامال ، نشر مطبوعاتی حسینی ، چاپ مکرّر ، 1373
4 ـ شیخ ذبیح . . . محلّاتی ، ریاحین الشّریعه ، در ترجمة بانوان دانشمند شیعه ، دارالکتب الاسلامیّه ، چاپ ششم ، بهار 1373
5 ـ روحانی ، طاهره ، زنان دین گستر در تاریخ اسلام ، انتشارات مرکز جهانی علوم انسانی ، چاپ نخست ، 1382
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
&nbsp;
1 ـ دکتر محمّد صالحی و دیگران ، سیرة امام رضا ( ع ) ، نشر دار الهدی ، چاپ اوّل ، 1384
2 ـ صادق اردستانی ، احمد ، زنان دانشمند و راوی حدیث ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیة قم ، چاپ دوّم ، 1377
3 ـ حاج شیخ عبّاس قمی ، زندگانی چهارده معصوم ( ع ) منتهی الامال ، نشر مطبوعاتی حسینی ، چاپ مکرّر ، 1373
4 ـ شیخ ذبیح . . . محلّاتی ، ریاحین الشّریعه ، در ترجمة بانوان دانشمند شیعه ، دارالکتب الاسلامیّه ، چاپ ششم ، بهار 1373
5 ـ روحانی ، طاهره ، زنان دین گستر در تاریخ اسلام ، انتشارات مرکز جهانی علوم انسانی ، چاپ نخست ، 1382
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
باسمه تعالي
پانوشت ها
&nbsp;


1 ـ سیرة امام رضا ( ع ) ، بخشی از صص 12 ، 57 ، 59 ، 60 ، 61 ، 66 تا 71


2 ـ زنان دانشمند و راوي حديث ، بخشي از صص 361 تا 364


3 ـ زندگانی چهارده معصوم ( ع ) ، منتهی الامال ، بخشی از صص 923 و 924


4 ـ سیرة امام رضا ( ع ) ، بخشی از ص 78


5 ـ زنان دانشمند و راوي حديث ، بخشي از صص 357 تا 359


6 &nbsp;ـ سیرة امام رضا ( ع ) ، بخشی از صص 94 تا 106


7 &nbsp;ـ رياحين الشريعه ، بخشي از صص 45 و 46


8 ـ زنان دانشمند و راوي حديث ، بخشي از صص 360 و 361


9 ـ سیرة امام رضا ( ع ) ، بخشی از ص 14


10ـ زنان دین گستر در تاریخ اسلام ، بخشی از ص 92

]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/نقش-پیامبر--ص--در-پیدایش-نهضت-آزاد-اندیشی-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/نقش-پیامبر--ص--در-پیدایش-نهضت-آزاد-اندیشی-1</guid>

<description><![CDATA[
باسمه تعالي
نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
چکیده
خداوند به انسان ها کرامتی بخشیده که حقّ برخورداری و استفاده از عقل و اندیشه و نطق است . انسان می تواند آزادانه بیندیشد و سخن بگوید . اسلام تنها به این بسنده نکرده است که حقّ انسان را برای زندگی ، آزادی و سلامت شخصیّت به رسمیّت بشناسد ، بلکه بر پایة اصل خلافت و کرامت انسان و با اتّکا به این که انسان خلیفة خداوند و در داوری به حق در میان مردم جانشین اوست ، پاسداری از این آزادی و کرامت را وظیفه ای مقدّس برای فرد و جامعه دانسته است . کرامت انسان در نزد حق سبب می شود که انسان ، ارزش یافته و از نظر عقیده&nbsp; و اندیشه باید مورد احترام و تکریم قرار گیرد . انسان ها در بحث و گفتگو باید برای اندیشة یکدیگر ارزش قایل شده و با توجّه به حق آزادی عقیده که حقّ هر فرد در انتخاب یک عقیدة دور از هر گونه اکراه است ، در حدّی که به حیثیّت دیگران لطمه ای وارد نشود ، بدون ترس و سانسور ، عقاید خود را ابراز نمایند و نیز به عقاید دیگران به دیدة تکریم بنگرند .
اسلام اندیشه و آزادی انسان را آن چنان ارجمند دانسته که اندیشیدن را یک واجب قلمداد کرده است ؛ چرا چنین نباشد ؟ در حالی که پایداری در برابر مهم ترین مسایل سرنوشت ساز همچون مسألة عقیده و اموری چون رفتار و کردار و سرنوشت به همین وظیفه وابسته است . از همین روی است که آیات الهی پیاپی و پیوسته انسان را به تفکّر فرا می خواند . از جمله آیاتی که انسان را به تفکّر و تدبّر می خواند ، عبارتند از : آیة 3 سورة رعد ، &laquo; اِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرونَ &raquo; و یا آیه 21 سورة حشر ، &laquo; وَ تِلکَ الاَمثالَُ نَضرِ بُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرونَ &raquo; و نیز آیات 191 سورة آل عمران و 184 سورة اعراف و . . . .
در سیرة پیامبر اکرم ( ص ) و در رفتار آن حضرت با اصحاب خود به خوبی می توان ارزش اندیشه و رأی را دید . آن حضرت با این که پیامبر خدا و رسانندة احکام الهی بود ، نه فقط در برخورد با آرای مخالف سعة صدر داشت ، بلکه اصحاب خود را به داشتن رأی و اجتهاد مستقل فرا می خواند . می فرمود : &laquo; مبادا کسی از شما دهن بین باشد و بگوید : من با مردم هستم . [ همان می گویم که مردم&nbsp; می گویند .
بنابراین پیامبر اسلام ( ص ) با آزاد اندیشی و تشویق انسان ها به این امر نقش مهمی را در ابراز اندیشه ها و افکار ، بدون تکیه به تعصّب ها و جانب داری های بی مورد ، ایفا می کند .
&nbsp;
&nbsp;
مِن ا. . . التّوفیق
زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد دزفول
مهر ماه 1385&nbsp;
&nbsp; &nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
پذیرفته شده جهت سخنرانی در همایش پیامبر اعظم در تاریخ 23/9/85، دانشگاه آزاد اسلامی شوشتر
&nbsp;
باسمه تعالی
نقش پیامبر (ص) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
خداوند به انسان ها کرامتی بخشیده که حقّ برخورداری و استفاده از عقل و اندیشه و نطق است. انسان می تواند آزادانه بیندیشد و سخن بگوید. اسلام تنها به این بسنده نکرده است که حقّ انسان را برای زندگی، آزادی و سلامت شخصیّت به رسمیّت بشناسد، بلکه بر پایة اصل خلافت و کرامت انسان و با اتّکا به این که انسان خلیفة خداوند و در داوری به حق در میان مردم جانشین اوست، پاسداری از این آزادی و کرامت را وظیفه ای مقدّس برای فرد و جامعه دانسته است. کرامت انسان در نزد حق سبب می شود که انسان، ارزش یافته و از نظر عقیده&nbsp; و اندیشه باید مورد احترام و تکریم قرار گیرد. انسان ها در بحث و گفتگو باید برای اندیشة یکدیگر ارزش قایل شده و با توجّه به حق آزادی عقیده که حقّ هر فرد در انتخاب یک عقیدة دور از هر گونه اکراه است، در حدّی که به حیثیّت دیگران لطمه ای وارد نشود ، بدون ترس و سانسور، عقاید خود را ابراز نمایند و نیز به عقاید دیگران به دیدة تکریم بنگرند.
اسلام اندیشه و آزادی انسان را آن چنان ارجمند دانسته که اندیشیدن را یک واجب قلمداد کرده است؛ چرا چنین نباشد؟ در حالی که پایداری در برابر مهم ترین مسایل سرنوشت ساز همچون مسألة عقیده و اموری چون رفتار و کردار و سرنوشت به همین وظیفه وابسته است. از همین روی است که آیات الهی پیاپی و پیوسته انسان را به تفکّر فرا می خواند. از جمله آیاتی که انسان را به تفکّر و تدبّر می خواند، عبارتند از : آیة&nbsp; 3&nbsp; سورة رعد، &laquo; اِنَّ فی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَومٍ یَتَفَکَّرونَ&raquo; و یا آیة&nbsp; 21&nbsp; سورة حشر، &laquo; وَ تِلکَ الاَمثالَُ نَضرِ بُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرونَ&raquo; و نیز آیات&nbsp; 191&nbsp; سورة آل عمران و 184 سورة اعراف و . . . .
در سيرة پيامبر اكرم (ص) و در رفتار آن حضرت با اصحاب خود به خوبي مي&zwnj;توان ارزش انديشه و رأي را ديد. آن حضرت با اين كه پيامبر خدا و رسانندة احكام الهي بود، نه فقط در برخورد با راي مخالف سعة صدر داشت، بلكه اصحاب خود را به داشتن رأي و اجتهادِ مستقل فرامي&zwnj;خواند. مي&zwnj;فرمود: &laquo; مبادا كسي از شما دهن بين باشد و بگويد: من با مردم هستم. [همان مي&zwnj;گويم كه مردم مي&zwnj;گويند].1
براي آن كه نقش پيامبر (ص) را در پيدايش نهضت آزادانديشي مورد بررسي قرار دهيم، در مراحل مختلف زندگي پر افتخارش اين مسأله را در بخش&zwnj;هاي مختلف بدين گونه بيان مي&zwnj;داريم:
&nbsp;
درهم شكنندة سدّ عادات جاهلانه و عرف&zwnj;هاي غلط:
محمّد (ص) دنيايي را كه در آن صفا و بشردوستي به حد صفر رسيده بود و انسان، طوق بندگي بر گردن، به خدمت خان و قيصر عمر عزيز مي&zwnj;گذرانيد و نسل مي&zwnj;پرورد تا به اخلاف شوم آن جبّاران خدمت كند و جان بسپارد، دگرگون ساخت.
سدّ عادات و عرف&zwnj;هاي غلط و منافع ابلهانة تاجوران و قيصران را شكست و سيل عظيم تمنّاهاي منطقي و آرزوهاي مشروع، پر غريو و خروشان به سوي تكامل به حركت درآمد.
سيل نهادها و آزادي، كه دست بسته و زنجير برپا، تقلّا مي&zwnj;كرد و مي&zwnj;جوشيد و در پشت آن سدّ چركين و كهن، نزديك بود كه راه و حركت را فراموش كند، به سوي اقيانوس بي&zwnj;انتهايي كه انسانيّت نام دارد خروشيد و غلطيد و پيش رفت.
ديگر، پيرزالي با چشم بيفروغ دوك نمي&zwnj;رشت تا چراغ دربار قيصران را فراهم آورد و پيرمردي با پشت دوتا خار نمي&zwnj;كشيد تا ياره و طوق زرين براي ابناء ملوك مهيّا سازد.
توده&zwnj;هاي سرگردان از فقر اخلاقي، ثروت ارزشمند و گهرخانة بيكران خود (آزادي) را يافتند و شناختند.
مردمي كه دختران بيگناه خويش را زنده به خاك مي&zwnj;سپردند و از وحشت نام شاه و كسري مي&zwnj;لرزيدند و بندگي، حس ايثار و فداكاري و محبّت و تفكّر را از آنان سلب كرده بود، در محيط نوراني و وسيع آزادي چنان زنده و چالاك شدند كه فرمانروايان زمين را با همة اندوخته&zwnj;هاي درّ و گوهر و خزينه&zwnj;هاي خوشاب زر تحقير كردند.
پرده&zwnj;هايي را كه از زرة زرّين و ديباي چين و سپر مرّصع و غاشية مكلّل گرداگرد آن موجوديّت&zwnj;هاي بي&zwnj;ارزش، هالة وهم و پندار ساخته بود دريدند و آن فرمانروايان و والاتباران! را عريان ديدند و ديدند كه بسي ناچيزند.
پس، در زير لواي آزادي، با نيروي ايمان، همة جهان را در قبضه و مسخّر كردند.
جهاني را كه از زر و سيم و دُرّ يتيم و خوشه&zwnj;هاي مرواريد، جلو خود سد كشيده بود تا كهنگي و چركينش پنهان ماند و از پشت سرنيزه&zwnj;هاي آبداده و درخشان، زنده و سهمناك جلوه كند.
در مقابل نهيب و هجوم آزادي، گنج&zwnj;هاي بي&zwnj;پايان و شمشيرهاي شرارافشان، از شكست قطعي خسروان جلوگيري نكرد.
اسيران و بندگان، با چنگ مردانه و خون&zwnj;آلود، آزادي خود را به دست آوردند و بر اتلال جهاني كه از استخوان&zwnj;هاي درهم شكستة انسان پوشيده شده، و از تازيانة جبّاران بر جمجمه&zwnj;هاي خاك&zwnj;آلودش داغ نهاده بود و گذرنده، از كنار آن تل&zwnj;هاي انساني سر بزير، با ترس و بيم مي&zwnj;گذشت و دم نمي&zwnj;زد، بر چنان وادي تيره و غم&zwnj;آلودي، صبح آزادي نرم و آهسته خنديد و نسيم حيات وزيد.
آزادي با تمام بركات و مفاهيمش طالع شد.
در اجتماعي كه (آزادي) با همه مفهوم و معني موجود نشو و نمو نكند و بارور نگردد، به جاي (انسان واقعي) دلقك و آدمك مي&zwnj;رويد. هيچ هنر و ارزشي تكوين نمي&zwnj;شود و هيچ حركتي به سوي جلو يعني به سمتي كه جهت حركت جهان طبيعت است و مراحل كمال نام دارد دست نمي&zwnj;دهد.
انساني كه به علّت رنجوري&zwnj;هاي ممتد و گرفتاري&zwnj;هاي مادّي و شكست&zwnj;هاي پياپي و نااميدي&zwnj;هاي ريشه&zwnj;دار، و دردهاي روحي و مشقّات بدني ناتوان شود و پيوسته فكر حركتش با فشار و مانع روبه&zwnj;رو گردد، كم&zwnj;كم احساس طبيعي خود را از دست مي&zwnj;دهد و جهان را وارونه و ديگرگون مي&zwnj;بيند و باري، عمق اخلاقي و شخصيّت حقيقي خويش را از دست مي&zwnj;دهد. مثل اين است كه شخصي در كره&zwnj;اي واقع شود كه تمام شرايط طبيعي آن، از قبيل سرعت حركت كره، زاوية تابش آفتاب، فشار جو و ... دگرگون باشد.
وقتي شرايط زيست و نمو دگرگون شد، شخص، (خود) را گم مي&zwnj;كند مثل اينكه عمق وجودش از شن و خاك پر شده باشد.
خستگي و ملالت، ضعف و بي&zwnj;ارادگي، و سرشكستگي و حيراني جان و دلش را مي&zwnj;مكد و از (خويش) تهي مي&zwnj;گردد.
ديگر هيچ انساني به اراده و به ميل نمي&zwnj;تواند(بخواهد) يا (نخواهد) اگر در مقابل او بخندند، تعجّب كنند، بپسندند... او نيز بي&zwnj;اراده و دل گريخته، مي&zwnj;خندد، تعجّب مي&zwnj;كند، مي&zwnj;پسندد... بي&zwnj;آنكه حقيقتاً خنديده يا تعجّب كرده يا پسنديده باشد. زيرا ديگر (او) انسان مستقل و با اراده&zwnj;اي كه سجايا و مواهبش مثل عضلات بدن ورزيده&zwnj;اي نمو كرده و حدّ هر يك مشخص شده باشد و تحت تأثير اراده، منقبض و منبسط گردد نيست. خودش نمي&zwnj;خندد و تعجّب نمي&zwnj;كند و ...
&nbsp;
بلكه نماي خارجي چهره و طرز انقباض عضلات صورتش، خنده و تعجّب و ... نام دارد.
اگر(خان) خنديد، قيافه&zwnj; او طوري مي&zwnj;شود كه به آن (خنده) مي&zwnj;گويند. اگر(آقا) پسنديد، طوري مي&zwnj;شود كه پسند نام دارد و اگر(قيصر) تعجّب كرد، او ناگزير از تعجّب است.
بدون ضميري مستقل و آزاد، آدمكي به قيافه و اطوار انسان نمودار مي&zwnj;گردد، مثل اينكه اگر فرض كنيم دماغ ميموني را در جمجمة انسانی كار بگذارند و به كار افتد، آن دماغ، مدركات دنياي (ميمون) را ادراك مي&zwnj;كند نه مفهومات عالم (انساني) را.
در آن صورت اگر چنين كسي حركتي كند، در حقيقت دماغ ميموني است كه از ابزار بدن انسان به ميل خود استفاده كرده و آن&zwnj;را به حركت درآورده است و از آن&zwnj;رو، هيچگونه نمي&zwnj;توان كار او را با كار آدميزاده قياس كرد.
يا اگر فرض كنيم اراده و تأثّرات انسان، داراي عصبي باشد و آن عصب را بتوان بريد، در آن صورت انسان وسيله&zwnj;اي براي جلب تأثّرات و به كار انداختن نيروي اراده ندارد.
چنين كساني، به سوي تكامل و درك حيات راهي ندارند.
اسلام، با وانمودن آزادي، از ساختن آدمك جلوگيري كرد. كارخانة وحشتناك آدمك&zwnj;سازي را درهم شكست و محيطي در خور پرورش انسان به وجود آورد يعني با نهي پرستش بت و نهي تملّق و خاكساري، از رخنه در روح و در تملّك ارادة انسان و از تخدير و تعويض دماغ او جلوگيري كرد. مغزهاي خواب&zwnj;آلوده و رخو را نهيب داد و بيدار كرد و لذّت بيداري چشانيد.
اگر انسان همچنان به پرستش بت&zwnj;ها و انسان&zwnj;ها و خاكساري در برابر تخت قيصران و سریر شاهان مي&zwnj;گذارنيد، هدف عالم كه نمو و تكامل است متوقّف مي&zwnj;شد و نسل بشري، بجاي آنكه در آفتاب و هواي سالم آزادي قد بكشد و برومند شود، تا سرحدّ حيوان يك سلّولي به عقب برمي&zwnj;گشت.
آري اگر خون&zwnj;ها ريخته شود تا گوهر آزادي فرا چنگ آيد باكي نيست زيرا سعادت حقيقي انسان، در مهد آزادي است و آنجاست كه انسان مي&zwnj;تواند(خويش) را باشد. همة گل&zwnj;هاي فضيلت و سعادت از گلبن آزادي مي&zwnj;رويد.
آزادي، محيط اجتماعات بشري را از صورت سنگلاخ تيره و سرد به مرغزار خرّم و اميدبخش تبديل مي&zwnj;كند.
در اين صورت خون&zwnj;هاي مقدّسي كه چه در صدر اسلام و چه پس از آن، در اين راه ريخته شد خون&zwnj;هايي بود كه نهال سعادت و زندگي حقيقي بشر را آبياري كرد و بارور ساخت.
زيانكار آنكه به اسارت تسليم گشت و پنداشت كه در بندگي و غلامي زندگي و سعادت موجود است.
اسلام، با اعطاء و بيان آزادي، انسان&zwnj;هاي فداكار و بامحبّت و هنرمند و شجاع به وجود آورد.
چه مضحك و مسخره است كه انساني ناتوان، هم&zwnj;سطح ديگران يا كمتر از آنان جلو افتد و گروهي به نام خدمتگزاران و چاكران، به دنبال وي آهسته و ترسناك حركت كنند، از ترس خاموش باشند، زيرچشمي و با اشاره سخن بگويند، مثل اين&zwnj;كه يك حيوان درّنده در پيشاپيش آنان حركت مي&zwnj;كند و اگر بوي آدميزاد به مشامش برسد او را لقمة چپ خواهد كرد.
بديهي است با چنين درّنده&zwnj;اي، عشق و محبّت مبادله نمي&zwnj;شود و در چنان محيطي محبّت و فداكاري و ايثار به وجود نمي&zwnj;آيد. بنيان زندگي و مادر زيبايي&zwnj;ها و سر خوبي&zwnj;ها آزادي است.
اسلام اين شعبده&zwnj;بازي&zwnj;ها و ديوانگي&zwnj;ها را لگدمال كرد و آزادي برازنده را اعلام نمود.
ايمان و غيرت:
محقّق است كه اين موافقات، با همة زيادي، و آن زيبايي و فصاحت با همة قدرت، به صفت ديگري نياز داشت كه پيشوا و رهبر، به آن صفت بيش از زيبايي و فصاحت احتياج دارد و آن صفت، همانا ايمان دعوت كننده است به دعوت خود، و غيرت اوست به علاقه بر پيروزي و استقرار عقايد و آيينش. آري، چه بسيار از دعوت كنندگان كه طلاقت لسان نداشته&zwnj;اند ولي در دعوت خود موفّق شده&zwnj;اند.
اما امكان&zwnj;پذير نيست كه دعوت كننده بزرگي كه به دعوت خود ايمان نداشته و براي پيروزي آن، غيرت و همّت مصروف نكرده، موفّق شده باشد.
محمّد(ص) از روزگار جواني به فساد زمان و گمراهي بت&zwnj;پرستان وقوف يافت و نيز بسياري از معاصران وي كه از حيث نجابت فطري، و لطافت احساس، و نفرت از پليدي&zwnj;ها، كمتر از او بودند، دريافتند كه آدمي، خواه ناخواه بايد از عبادت بت&zwnj;ها دست بردارد و آن رسوم بي&zwnj;منطق و مندرس را دور بريزد. اما از آن&zwnj;همه مردماني كه از بدي&zwnj;ها تنفّر داشتند و پرستش بت را ابلهانه مي&zwnj;دانستند، تنها شارع اسلام بود كه با&nbsp; راستي ضمير و كوشش بسيار، از همه درگذشت و در واژگون كردن آن اساس بي&zwnj;حاصل توفيق يافت و باري آن شد كه موافقت و نياز زمان مي&zwnj;خواست و سلالة پيشينيانش از پاكيزگي و شرف اندوخته داشت.
هنگامي كه به رسالت خود ايمان آورد و دريافت كه بايد به دعوت پروردگار به اداي رسالت برخيزد، به تبليغ رسالت شتاب نكرد بلكه متردّد بود تا به مأموريت عظيم خود وثوق كامل يافت و بي&zwnj;آرام بود تا به وظيفة شگرف خويش مطمئن گرديد.
در ايّام فترت كه وحي از او منقطع گرديد، به قلبش چنين گذشت كه مبادا خداوند از وي روي برگردانده و او را به دعوت دينش اذن نداده باشد- او مي&zwnj;خواست با پاي يقين و دل استوار، به سوي آنچه مي&zwnj;انديشيد گام بردارد و مثل كساني كه قبل از فريفتن ديگران خود را مي&zwnj;فريبند در كار عجله نكند. هنگامي كه از وحي پروردگار و از وحي قلب خويش و از وحي ياران به رسالت خود يقين كرد، مأموريت بزرگ خويش را به جهانيان اعلام نمود.
و همچنانكه ضمير پيغمبران و صاحبان فطرت ديني راضي و خوشنود بود، ضمير محمّد(ص) نيز از آنچه از هدايت به او داده شده بود خوشنود و راضي گرديد &ndash; هرچند كه بين او و ساير انبياء از حيث زمان و لوازم اصلاح جهان تفاوت بسيار بود.
پس، هرگز شگفت نيست كه محمّد(ص)، صاحب دعوت باشد همچنانكه شگفت نيست كه دعوت او عقول و افهام را مسخّر كرده و كاخ رفيع آدميّت را تا آسمان&zwnj;ها بالا برده باشد، بلكه شگفت آن است كه گروهي از اين حقيقت غفلت ورزند و خويشتن را به دست هوي و هوس به گمراهي دراندازند.
اينان&zwnj;كه با چشم باز و گوش باز و با روشني اين همه دليل، تغافل مي&zwnj;كنند به مثال آن بي&zwnj;خردان، كفّار قريش، مي&zwnj;باشند كه در عقايد باطل خود پافشاري مي&zwnj;كردند و مي&zwnj;خواستند تا در برابر نور محمّد(ص) ابر مظلم و تيره&zwnj;اي باشند. اما ابر و گل، هرگز آفتاب درخشنده و حيات&zwnj;بخش را پنهان نمي&zwnj;تواند كرد.
اگر پيروزي دعوت محمّدي با همة اسباب و موجباتش كه روشن و آشكار است و قابل هيچ&zwnj;گونه تأويل نيست، در ميزان عقل قابل سنجش و قبول نباشد، پس هيچ جنبش بزرگ تاريخي قابل فهم و قبول نخواهد بود.
فقط غرض و عناد، باعث مي&zwnj;شود كه از اين وسايل طبيعي چشم مغرض و معاند پوشيده شود و گمان كنند كه كاميابي و پيروزي اسلام به واسطه وعده و وعيد يا تطميع و تهديد بوده است. جاي بسي حيرت است كه احتياج جهان و جهانيان، به طلوع دعوت كننده&zwnj;اي با همه خصايص و لوازمش، ناديده تصوّر شود، امّا چنين توهّم رود كه وعدة نعمت&zwnj;هاي بهشت و ترساندن از شكنجه&zwnj;هاي دوزخ، باعث آن شده باشد که مردم به اسلام بگروند. آري، دشمنان اسلام يا كساني كه تاريخ اسلام را دقيقاً مطالعه نكرده&zwnj; و عوامل و اطراف هر قضيّه را بخوبي نسنجيده&zwnj;اند و حوادث روز را تجزيه و تحليل نكرده&zwnj;اند، مي&zwnj;پندارند شمشير و ترس، آن رشته&zwnj;هاي موهوم، مردم را به سوي اسلام كشيده است! كدام ترس و كدام شمشير؟!
در حقيقت، آن كساني كه اسلام مي&zwnj;آوردند عرضة شمشير مشركان مي&zwnj;شدند زيرا مسلمانان در اقليّت بودند و مشركان اكثريّت داشتند، پس، مسلمانان كسي را عرضة شمشير نمي&zwnj;كردند و متعرّض هيچكس نمي&zwnj;شدند. آنان با اسلام آوردن، به تعب درمي&zwnj;افتادند و حال آنكه هيچكس را به رنج و تعب درنمي&zwnj;افكندند.
آنان براي حفظ جان خويش و خويشاوندان خويش، از شهر و ديار خود متواري مي&zwnj;شدند و حال آنكه هيچكس را از خانه و سامان نمي&zwnj;راندند.
پس، كساني كه بر رسول خداي گرد آمدند، باكي از شمشير نداشتند و از محمّد(ص)، يعني مردي كه در ميان قوم و عشيره خود تنها و بي&zwnj;پناه مانده بود، بيمي نداشتند.2 روش پيامبر(ص) در اين مورد آزاد&zwnj;انديشي و بركناري از وابستگي&zwnj;ها و باورهاي سنّتي و دوري از تعقيب و تنگ&zwnj;نظري است.
مقابلة آزاد&zwnj;انديشانة پیامبر(ص) با بت و بت&zwnj;پرستي
در اين كه بت&zwnj;پرستي از چه تاريخي در عالم شروع شد و بشر روي چه انگيزه و علّتي اقدام به اين كار كرد اختلاف است و سخنان بسياري گفته&zwnj;اند كه فعلاً جاي بحث آن نيست و عموماً تاريخ آغاز بت&zwnj;پرستي را به پس از طوفان حضرت نوح &ndash; عليه&zwnj;السلام &ndash; نسبت مي&zwnj;دهند، و در مورد مردم عربستان و اهل مكّّه نيز اختلافي هست و از ابن اسحاق نقل شده كه در مورد پرستش سنگ&zwnj;ها بالخصوص گفته است: اين عمل از ميان فرزندان اسماعيل شروع شد بدين ترتيب كه هرگاه يكي از آن&zwnj;ها براي تهيّة آذوقه از مكّه بيرون مي&zwnj;رفت سنگي از سنگ&zwnj;هاي حرم را همراه خود مي&zwnj;برد تا بدين&zwnj;وسيله حرمت حرم را&nbsp; نگاه داشته باشد و رسمشان اين بود كه چون در منزلي فرود مي&zwnj;آمدند به همان&zwnj;گونه كه دور خانة كعبه طواف مي&zwnj;كردند بدور آن سنگ مي&zwnj;چرخيدند، و اين عمل موجب شد كه تدريجاً پرستش سنگ&zwnj;هاي حرم براي ايشان بصورت عادتي درآيد و نسل&zwnj;هاي بعدي كه آمدند بدون اطّلاع از منشأ اين كار و منظور اصلي پدران خود به پرستش سنگ&zwnj;ها اقدام كردند.
و در پاره&zwnj;اي از تواريخ است كه نخستين كسي كه بت&zwnj;پرستي را در عربستان رواج داد و بت &laquo;هبل&raquo; را به آن سرزمين آورد &laquo;عمرو بن لحي&raquo; بوده كه نسبش به الياس&zwnj;بن-&zwnj; مضر می رسید و در زمان خود رئیس شهر مکّه شد. گويند:
عمرو بن لحي در سفري كه به شام و سرزمين بلقاء كرد جمعي از عمالقه را ديد كه به پرستش بت&zwnj;ها مشغولند و چون خاصيّت آن&zwnj;ها و انگيزة عمل آن&zwnj;ها را جويا شد گفتند:
اين&zwnj;ها ما را ياري كرده و باران را براي ما مي&zwnj;فرستند، و ما بوسيلة اين&zwnj;ها بر دشمنان پيروز مي&zwnj;شويم، سخن ايشان در دل عمروبن لحي مؤثّر واقع شد و يك يا چند بت از ايشان بگرفت(و يا بگفتة برخي: عمالقه بت هبل را به او دادند و او آن بت را گرفته) و براي مردم مكّه سوغات آورد و مردم را وادار به پرستش آن كرد و اين بت به شكل انسان بود و تدریجاً دامنة بت پرستی گسترش یافت تا آنجا که بت هایی به شکل حيوانات و گياه و جن و فرشته و ستارگان و غيره ساختند و مورد پرستش قرار دادند.
اعراب براي حفظ بت&zwnj;هاي خويش بتكده&zwnj;ها ساختند و در هر نقطه از سرزمين حجاز كه قبيله و يا جمعيّتي سكونت داشتند بتكده&zwnj;اي ساخته بودند كه بت خود را در آن جاي داده و به زيارت آن مي&zwnj;رفتند، و براي آن قرباني مي&zwnj;كردند.
كم&zwnj;كم از قبائل به محلّه&zwnj;ها و خانه&zwnj;ها سرايت كرد و در بسياري از خانه&zwnj;ها هر كس براي خود از سنگ و چوب و طلا و نقره و احياناً از مواد خوراكي مانند خرما نيز بتي ساخته و مي&zwnj;پرستيدند.
تعداد بت&zwnj;هاي معروف عرب از سيصد و شصت بت متجاوز است و معروف آن است كه اين سيصد و شصت بت متعلّق به قبيلة قريش و مردم مكّه بوده است، و بت&zwnj;هاي معروف عرب عبارت بودند از هبل، لات، عزّي، مناة، اساف، نائلة، ذوالخلصة، ذات انواط، ذوالشري، عميانس، و بت&zwnj;هاي ديگري كه در گوشه و كنار جزيرة العرب قرار داشت و براي هر كدام بتكده&zwnj;اي ساخته بودند و مستحفظين و نگهباناني داشت و برخي از آن&zwnj;ها مانند لات، و عزّي و هبل در نظر اعراب بسيار مقدّس و بزرگ بود تا بدان&zwnj;جا كه نام فرزندان خود را عبداللّات و عبدالعزّي مي&zwnj;گذاردند.
گذشته از مسألة بت&zwnj;پرستي و انحرافي كه از اين ناحيه داشتند عادت&zwnj;هاي زشت ديگري نيز داشتند كه هر كدام از آن&zwnj;ها براي انحطاط و سقوط يك ملّت كافي بود مانند قماربازي و مي&zwnj;خوارگي و ظلم و تعدّي و چپاول اموال يكديگر و زنده به گور كردن دختران و زنا و انحرافات جنسي و ساير رفتارهاي زشت و ناهنجاري&zwnj; كه در صفحات تاريخ ثبت شده و از اشعار اعراب زمان جاهليّت و افتخاراتي را كه در آن اشعار به رخ همديگر مي&zwnj;كشيدند بخوبي معلوم مي&zwnj;شود.
غارتگري بهترين وسيلة امرار معاش آن&zwnj;ها بود و هر چند وقت يكبار كه آذوقه و خوراكي آن&zwnj;ها رو به اتمام مي&zwnj;رفت به قبائل اطراف خود- چه دوست و چه دشمن- حمله مي&zwnj;بردند و آن&zwnj;ها را غارت مي&zwnj;كردند و بسيار اتّفاق مي&zwnj;افتاد كه زن و بچة آن&zwnj;ها را نيز به غارت مي&zwnj;بردند و به صورت اسيري آن&zwnj;ها را مي&zwnj;فروختند، و عجيب آن&zwnj;كه به اين رفتار و اعمال وحشيانه افتخار و مباهات هم مي&zwnj;كردند و آن را به صورت يكي از افتخارات تاريخي به نظم درآورده در بازارها مي&zwnj;خواندند.
و شايد همين موضوع اسارت زنان و دختران كه در اثر غارت&zwnj;گري به دست قبيلة قوي مي&zwnj;افتاد سبب آن عادت هولناك و وحشيانة ديگر آن&zwnj;ها يعني زنده به گور كردن دختران شده بود- چنانچه برخي از محقّقين نوشته&zwnj;اند- تا آنجا قيس&zwnj;بن عاصم- يكي از اشراف عرب- به اقرار خويش سيزده دختر خود را از ترس آن&zwnj;كه اسير قبايل ديگر شوند بدست خود زنده به گور كرد و شرح حال او در تواريخ مضبوط است.
كار بجائي رسيد كه به گفتة ابن اثير و ديگران: وقتي زن حامله و بارداري احساس مي&zwnj;كرد كه وقت زائيدن و وضع حمل او شده به نقطه&zwnj;اي دور از خيمه و محلّ سكونت خود مي&zwnj;رفت و زنان ديگر نزديك او نيز با او مي&zwnj;رفتند و قبل از اين كه وضع حمل كند گودالي را حفر مي&zwnj;كردند تا اگر بچّه&zwnj;اي كه به دنيا مي&zwnj;آيد دختر باشد زحمت پدر را كم كنند و همانجا فوراً آن طفل بي&zwnj;گناه را در گودال دفن كنند، و عجيب آن است كه اين عمل وحشيانة خود را به غيرتمندي و غيرت&zwnj;داري تفسير مي&zwnj;كردند و مثل اين بود كه مفاهيم عالية اخلاقي در نظر آن&zwnj;ها تغيير ماهيّت داده بود و طبق سليقة خود آن&zwnj;ها را معني مي&zwnj;كردند، چنانچه شجاعت را در سفّاكي و غارتگري و شبيخون زدن و چپاول و سنگدلي مي&zwnj;دانستند و غيرت و تعصّب را در دختركشي و اهانت به زن مي&zwnj;ديدند.
آن&zwnj;ها در گرفتن زن&zwnj;هاي متعدّد تابع هيچ شرط و قيدي نبودند چنانچه در طلاق دادن آنان نيز مقيّد به هيچ قانون و شرطي نبودند، هر وقت مي&zwnj;خواستند يا مي&zwnj;توانستند زني را مي&zwnj;گرفتند و هر زمان كه مي&zwnj;خواستند زني را طلاق بدهند طلاق مي&zwnj;دادند.
و اساساً زن در نظر آن&zwnj;ها هيچگونه ارزش انساني نداشت و به هر نحو مي&zwnj;توانستند از آن&zwnj;ها بهره&zwnj;برداري كرده و يا وسيلة كسب و ارتزاق خود قرار مي&zwnj;دادند، و عجيب&zwnj;تر آن&zwnj;كه آن&zwnj;ها را با آن &zwnj;همه اهانت&zwnj;ها جزء وارث به حساب ني&zwnj;آوردند و به آن&zwnj;ها ارث نمي&zwnj;دادند و مي&zwnj;گفتند: &laquo;لايرثنا الّا من يحمل السيف و يحمي البيضه&raquo;
هر كس كه نمي&zwnj;تواند شمشير بكشد و از قوم و قبيله دفاع كند ارث نمي&zwnj;برد، و طبق اين قانون و دليل، زنان و دختران را از ارث محروم مي&zwnj;كردند.
موهومات و خرافات تمام شئون زندگي آن&zwnj;ها را احاطه كرده بود و بسياري از چيزها و يا وقايع را بي&zwnj;جهت ميشوم و يا بي&zwnj;سبب مسعود و ميمون مي&zwnj;دانستند.
در مناسك حج و آداب طواف و مراسم مذهبي ديگر بدعت&zwnj;هايي گذارده و احكامي وضع كرده بودند كه بيشتر از امتيازات موهوم طبقاتي و قبيله&zwnj;اي سرچشمه مي&zwnj;گرفت و اهل حرم خود را بالاتر از ديگران مي&zwnj;دانستند و خود را اهل &laquo;حمس&raquo; مي&zwnj;دانستند.
از قوانين مضحكي كه اهل حمس براي خود وضع كرده بودند اين بود كه مي&zwnj;گفتند: اهل حمس نبايد در حال احرام از دوغ كشك بسازند و يا از كره روغن بگيرند و يا زير چادر و خيمة موئي بروند.
و دربارة آن&zwnj;ها كه از خارج وارد حرم مي&zwnj;شدند و قصد حج و عمره داشتند گفتند:
از غذايي كه با خود آورده بودند نبايد بخورند، و نخستين طوافي را كه انجام مي&zwnj;دهند بايد در لباس اهل &laquo;حمس&raquo; انجام دهند و از لباس&zwnj;هايي كه با خود آورده&zwnj;اند نبايد استفاده كنند و اگر لباسي از مردم &laquo;حمس&raquo; بدست نياوردند بايد برهنه طواف كنند، و طبق همين بدعت بود كه گاهي كار به رسوايي مي&zwnj;كشيد و مرد يا زني كه اهل &laquo;حمس&raquo; نبود و از خارج آمده بود به لباس اهل &laquo;حمس&raquo; دسترسي پيدا نمي&zwnj;كرد و به ناچار برهنه مشغول طواف مي&zwnj;شد و مردم نيز به تماشاي بدن او مشغول مي&zwnj;شدند و پس از آن رسوايي&zwnj;ها به بار مي&zwnj;آمد.
اين بود فهرستي اجمالي از عادات و عقايد انحرافي اعراب جاهليّت كه اسلام آنها را از بين برد.3
پيامبر(ص) آزاد&zwnj;انديشانه و با تفكّري آزاد از راه استدلال و بي&zwnj;توجّه به سنديّت گفته&zwnj;هاي انحرافي اعراب به مبارزه و مقابله با آنان پرداخت و به قيام مقدّس خود ادامه داد.
اعتقادات مردم جزيرة العرب تقليدي و بدون هيچ پشتوانة استدلالي و منطقي بود. حتّي انگيزه بت&zwnj;پرستي آن&zwnj;ها، غالباً عاطفي و دور از اسلوب&zwnj;هاي عقلي بود. بدين معنا كه ارتباط با بت و پرستش آن به سبب رابطة آن بت با تاريخ پدران و نياكان آن&zwnj;ها بود كه در بستر زمان و با عادت به بت&zwnj;پرستي، آن ارتباط &laquo;تقدّس&raquo; مي&zwnj;يافت و همين دليل پذيرش و دفاع از اين اعتقادات بود. از جمله دلايلي كه ثابت مي&zwnj;كند پرستش بت&zwnj;ها بر اساس تعقّل نيست، اين است كه برخي افراد از جمله عبدالمطلب، ورقه بن نوفل، عبدالله بن جحش و ... به فطرت خويش رجوع كردند و آن را منافي با فطرت و عقل سليم يافتند، لذا سريعاً از پرستش بت&zwnj;ها دوري جستند. نفي بت&zwnj;پرستي به معناي ردّ عقل و استدلال منطقي نبود. اگر كسي مي&zwnj;توانست اين تقدّس را از بين ببرد، استدلالي براي دوام و ثبات اين اعتقادات وجود نداشت. از اين رو پيامبر در مقابل با اين اعتقادات با استدلال&zwnj;هاي عقلي و منطقي مواجه نبود تا بخواهد آن&zwnj;ها را رد كند.
ردّ تفكّر و اعتقادات دو تلاش و كار را مي&zwnj;طلبد: اول اينكه استدلال طرف مقابل ابطال و حجّت او از دستش در آورده شود؛ دوم اينكه براي ادّعاي نو، استدلال در خور آن ارائه گردد و اين كاري دشوار و طاقت فرسا است.
پيامبر در سال&zwnj;هاي آغازين نيازي به هيچ يك از اين دو تلاش نداشت؛ چرا كه وي با تقليد و عادت مواجه بود كه با فرو ريختن پايه&zwnj;هاي آن&zwnj;ها پناهگاهي براي اعراب باقي نمي&zwnj;ماند. لذا در مقابله با مشركان مي&zwnj;بايست با تنبّه و جرقه&zwnj;اي دروني يا قرار دادن آن&zwnj;ها در يك موقعيّت مرزي، وجدان آن&zwnj;ها را بيدار كند. شيوه پيامبر و ياران او چنين بود. عمرو بن جموح يكي از رؤساي بني&zwnj;سلمه در خانه خود بتي چوبي داشت كه آن را عبادت مي&zwnj;كرد. يك شب برخي از فرزندان مسلمان او همراه گروه ديگري از مسلمان&zwnj;ها بت او را برداشتند و در گودالي از كثافت انداختند، فرداي آن شب عمرو با تلاش زياد بت خود را در آن گودال يافته و پس از تطهير، آن را بر جاي خود نهاد. امّا بار سوّم شمشير خود را بر گردن بت آويخت و رو به آن گفت: من نمي&zwnj;دانم چه كسي اين بلا را بر سر تو مي&zwnj;آورد، اگر خيري در تو هست از خودت دفاع كن، اين هم شمشير. در آن شب نيز مسلمانان بت را برداشته و آن را همراه سگي مرده در همان گودال انداختند كه فرداي آن، عمرو از بت&zwnj;پرستي دست كشيد و اسلام را پذيرفت. به هر حال يكي از مسائلي كه عرب را در پذيرش اسلام و در نتيجه گسترش آن كمك كرد، استدلالي نبودن معتقدات آنها بود.
بيست و سه سال دعوت و راهنمايي آن حضرت ادامه داشت و در ظرف اين مدّت بسيار كوتاه قوانيني براي سعادت بشر تنظيم نمود كه مواد آن با هر عصري از اعصار و هر مصري از امصار سازش دارد. ما وقتي كه به اوضاع زندگي و زندگاني و چگونگي نهضت قيام آن حضرت و همچنين كثرت اصول و مواد احكام شرع او مطالعه مي&zwnj;كنيم به اين حقيقت مي&zwnj;رسيم كه اين مرد بزرگ قطعاً يك مرد ملكوتي بوده و با ماوراي اين عالم طبيعت ارتباطي داشته است زيرا كسي كه نه مدرسه ديده و نه در دانشگاهي تحصيل كرده باشد و در ميان يك مشت وحشي زندگي نموده و در عين حال با تمام بت&zwnj;پرستيها و خرافات و فساد اخلاق بجنگد و به همة آنها فايق آيد و با مشكلات گوناگون و زحمات كمرشكن مواجه شود و در همة آنها صبر و تحمّل نمايد و آسيبها و گزندها بيند و تهمت&zwnj;ها و بهتان&zwnj;هاي زشت بشنود و استقامت به خرج دهد و با نفس نفيس خود به جبهات جنگ&zwnj;هاي خونين برود و با قبايل يهود و نصاري عهدنامه و كفّار قريش صلح&zwnj;نامه&zwnj;ها تنظيم نمايد و پادشاهان جهان را دعوت كند و بالاخره طرفه&zwnj;العيني را حتّي نبيند و با همة اين گرفتاري&zwnj;ها يك سلسله قوانيني تنظيم و به امّت خود تقديم نمايد كه در هر گونه پيش&zwnj;آمدها و رخ&zwnj;دادها پيروان او محتاج به هيچ قانوني نباشند، بدون ترديد بايد شخصي فوق&zwnj;العاده و ملكوتي باشد.
امروز اين همه دول معظم دنيا كه در راه پيش بردن مقاصد خود مي&zwnj;كوشند محال است كه بتوانند بدون تشكيلات و هم&zwnj;آهنگي سياستمداران خود و استمداد فكري از دانشمندان روشنفكر خود بتوانند كوچكترين قانوني را وضع كنند و يا امري را در راه ترقّي و تعالي اجتماع پيش برند. ممكن نيست كه از دماغ يك نفر بشر عادي هر چند هم فيلسوف و دانشمند باشد ميليون&zwnj;ها احكام و دستورات در مدت بيست و سه سال با در نظر گرفتن آن همه گرفتاري&zwnj;ها و حوادث ناگوار تراوش نمايد و علاوه از آن چيزي كه مرا به دهشت آورده و يقينم را نسبت به ملكوتي بودن آن پاك مرد بزرگوار افزون ساخته است تسخير قلوب مردم است و البتّه تصديق مي&zwnj;فرماييد كه ترقّي و تعالي فردي و اجتماعي هر ملّت بسته به معيار عقيده و ايمان آن ملّت است و سخت&zwnj;ترين مرحلة زمامداري ايجاد عقيده و ايمان است در افراد و عقيده و ايمان هم چيزي نيست كه با سرنيزه يا زور يا تدليس موجود شده و دوام داشته باشد. من نمي&zwnj;توانم خود را قانع كنم كه عقيده و ايمان مسلمانان صدر اسلام به وسيلة سرنيزه يا سيم و زر يا تدليس موجود شده بود، زيرا مي&zwnj;بينم كه پس از رحلت آن حضرت همان عقيده و ايمان نه تنها در قلوب مسلمانان سست نگرديد بلكه بيشتر قوي شده و با همان نيروي عقيده و ايمان تخت و تاج اكاسره و قياصره بر باد رفت و سرتاسر گيتي به لرزه درآمد. به هر حال اسرار بعثت پيغمبر اسلام و پيشرفت كار آن حضرت و استحكام قوانين او موضوعاتي هستند كه در پيرامون هر يك بايد كتابها نوشته شود و مطالعات زيادي گردد تا آنچه حق و حقيقت است روشن و آفتابي شود.4
افكار انحرافي و تحجّر و تعصّب سران قريش در برابر آزاد انديشي پيامبر (ص)
سران قريش در پشت خانة كعبه گرد هم جمع شده گفتند: خوب است كسي را به نزد محمّد بفرستيد و او را بدينجا احضار كنيد تا با او گفتگو كنيم، و بدين&zwnj;منظور كسي را فرستاده و پيغام دادند:
بزرگان قبيلة تو در اينجا اجتماع كرده تا با تو سخن بگويند پس نزد ايشان بيا و گفتارشان را بشنو، رسول خدا &ndash; صلي الله عليه و آله &ndash; كه اين پيغام را شنيد گمان كرد آنها دست از مخالفت خود برداشته و فكر تازه&zwnj;اي به نظرشان رسيده از اين رو با شتاب خود را به انجمن مزبور رسانده و در كنارشان نشتست، آنها رو بدان حضرت كرده گفتند:
اي محمّد ما تو را بدينجا احضار كرديم تا راه عذر را بر تو به بنديم، چون به خدا سوگند ما كسي را سراغ نداريم كه رفتارش با قوم خود مانند رفتار تو نسبت به ما باشد: پدران ما را دشنام مي&zwnj;دهي! از دين و آئين ما عيبجوئي مي&zwnj;كني! به خدايان ما ناسزا مي&zwnj;گويي! بزرگان و خردمندان ما را به سفاهت و ناداني نسبت مي&zwnj;دهد! ميان مردم اختلاف و جدائي افكنده&zwnj;اي! و خلاصه آنچه كار ناشايست بوده انجام داده&zwnj;اي! منظورت از اين كارها چيست؟ اگر اين كارها رابه منظور پيدا كردن مال و ثروت انجام مي&zwnj;دهي ما حاضريم آنقدر مال و ثروت در اختيار تو بگذاريم كه ثروتمندترين ما گردي، و اگر به دنبال شخصيّت و رياست هستي، ما بي&zwnj;آنكه اين سخنان را بگويي حاضريم تو را به رياست خود انتخاب كنيم، و اگر طالب سلطنت و مقامي هستي ما تو را سلطان خويش گردانيم، و اگر جن&zwnj;زده و مصروع شده&zwnj;اي ما اقدام به مداواي تو كنيم تا بهبودي يابي؟
رسول خدا &ndash; صلّي الله عليه و آله &ndash; كه سخنان آنها را شنيد در پاسخشان فرمود: اينها نيست كه شما خيال كرده&zwnj;ايد، نه آمده&zwnj;ام كه مال و ثروتي جمع كنم، و نه مي&zwnj;خواهم شخصيّت و مقامي در شما كسب كنم، و نه هواي سلطنت در سر دارم، بلكه خداي تعالي مرا به رسالت به سوي شما فرستاده و كتابي بر من نازل كرده و به من دستور داده تا شما را از عذاب او بيم دهم و به فرمانبرداري و پاداش نيك او بشارت دهم، من نيز بدين كار اقدام كرده و رسالت خويش را به شما ابلاغ كردم، پس اگر پذيرفتيد بهرة دنيا و آخرت نصيب شما خواهد شد، و اگر نپذيرفتيد من در برابر شما صبر مي&zwnj;كنم تا خدا ميان من و شما حكم كند....
گفتند: اي محمّد حال كه هيچ كدام يك از پيشنهادهاي ما را نپذيرفتي، پس تو مي&zwnj;داني كه در ميان شهرها جائي تنگ&zwnj;تر و بي&zwnj;آب و علف&zwnj;تر از شهر ما نيست و مردمي تنگدست&zwnj;تر از ما نيست اينك از خدائي كه تو را به رسالت برانگيخته و مبعوث كرده درخواست كن تا اين كوه&zwnj;ها را از اطراف شهر ما دور سازد و زمين را مسطّح كند و مانند سرزمين شام و عراق چشمه&zwnj;ها و نهرها در آن جاري سازد، و پدران گذشتة ما و بخصوص قصيّ بن كلاب را كه مرد بزرگ و راستگوئي بود زنده كند تا ما از آنها دربارة صحّت ادّعاي تو پرسش كنيم! و اگر اينكار را انجام دادي ما مي&zwnj;دانيم كه تو راست مي&zwnj;گوئي و به رسالت برانگيخته شده&zwnj;اي.
رسول خدا &ndash; صلّي الله عليه و آله &ndash; گوش فرا داد تا چون سخن آنها به پايان رسيد لب گشوده فرمود: من برانگيخته نشده&zwnj;ام تا آنچه را شما مي&zwnj;گوئيد انجام دهم، بلكه من مأمورم تا آنچه را خدا به من دستور داده به شما ابلاغ كنم، پس اگر شما پذيرفتيد در دنيا و آخرت بهره&zwnj;مند خواهيد شد وگرنه صبر مي&zwnj;كنم تا خدا ميان من و شما حكم كند.
گفتند: پس از خداي خود بخواه تا فرشته&zwnj;اي همراه تو بفرستد كه گفته&zwnj;هايت را تصديق كند و ما را از تو بازدارد، و از وي بخواه تا باغها و قصرها و گنج&zwnj;هايي از طلا و نقره براي تو آماده سازد كه از تلاش روزي، خاطرت آسوده شود و همانند ما به خاطر امرار معاش تلاش و كوشش نكني!
و چون همان پاسخ را از رسول خدا &ndash; صلّي الله عليه و آله &ndash; شنيدند ادامه داده گفتند:
پس پاره&zwnj;هايي از آسمان را بر ما فرود آر، و چنانچه تو مي&zwnj;پنداري اگر خدا بخواهد مي&zwnj;تواند اين كار را بكند و اگر انجام ندادي ما به تو ايمان نخواهيم آورد.
حضرت فرمود: اين كار با خداست اگر بخواهد انجام خواهد داد....5
حضرت محمّد به مبارزه با افكار پوسيدة سران قريش كه با توجّه به سنديّت گفته&zwnj;هاي پيشين ابراز مي&zwnj;داشتند پرداخت.
او توانسته بود گروهي از مردم آزاد و همچنين بردگان و تهيدستان را به سوي خويش بكشاند. شهرتش روز به روز گسترش مي&zwnj;يافت و يارانش با هيچ بهايي دست از او نمي&zwnj;كشيدند. قريش از خود مي&zwnj;پرسيدند اگر محمّد به حال خود گذاشته شود و مردم به گرد او جمع شوند، چه پيش خواهد آمد. محمّد درويشان و مزدوران و بندگان و زنان را از فرمانبرداري آنان بيرون برده بود. براي آنان حقوقي شناخته بود كه اربابان پيش از اين آنها را به عهده نداشتند.
وي براي هيچ كس بر ديگري برتري قائل نبود. در نزد او كسي بزرگ نبود مگر بر اساس تقوي و كسي كوچك نبود مگر به خاطر گناهش. مي&zwnj;گفت: مردم همه از تبار آدمند و آدم از خاك است.
قريش دريافت تا زماني كه محمّد در ساية پشتيباني عمويش ابوطالب قرار دارد آنان نمي&zwnj;توانند نسبت به او كاري انجام دهند، ابوطالب نيز او را در دل خويش جاي داده، از جان خويش دوست&zwnj;تر مي&zwnj;داشت. وي محمّد را از زن و فرزند خويش عزيزتر مي&zwnj;شمرد. بني&zwnj;هاشم نيز در پشت سر ابوطالب قرار داشته در فرمان او بودند. بني&zwnj;هاشم نسبت به ابوطالب از انگشتان دستش فرمانبردارتر بودند و با جان و خون خويش از او پاسداري مي&zwnj;كردند. پس اگر قريش به محمّد صدمه&zwnj;اي مي&zwnj;رساند ابوطالب و به دنبال او همة بني&zwnj;هاشم در برابر آنان مي&zwnj;ايستادند و مكّه ميدان يك جنگ خانگي مي&zwnj;گشت كه هيچ چيز را باقي نمي&zwnj;گذاشت و به هيچ كس رحم نمي&zwnj;كرد.
قريش همة اين نكات را مورد توجّه قرار داده، چاره&zwnj;اي جز اين نيافتند كه از راه ديگري كه نشان از زور و اكراه نداشته باشد وارد شوند. آنان با هم مشورت نموده نظرشان بر اين قرار گرفت كه نزد ابوطالب بروند و از وي بخواهند ميان ايشان و برادرزاده&zwnj;اش ميانجي شود. پس نزد ابوطالب رفته و به وي گفتند: برادرزادة تو خدايان ما را دشنام مي&zwnj;دهد، به دين ما بد مي&zwnj;گويد: به مقدّسات ما توهين مي&zwnj;كند، فرزندان ما را از راه بدر مي&zwnj;برد. حال يا خودت او را از اينكارها باز بدار، يا دست از حمايت او بردار و او را بحال خود بگذار، زيرا تو نيز مانند ما عقيده&zwnj;ات برخلاف اوست. ابوطالب آنگونه كه ابن&zwnj;جرير در تاريخش مي&zwnj;گويد، آنان را به شيوه&zwnj;اي مداراجويانه روانه كرد.
طبري در تاريخش افزوده است كه پيامبر همچنان به راه خود ادامه مي&zwnj;داد، دين خدا را آشكار مي&zwnj;ساخت و مردم را به آن فرا مي&zwnj;خواند، فضاي مكّه تيره شده و محمّد موضوع سخن دور و نزديك گشته بود، قريشيان به يكديگر سفارش مي&zwnj;کردند نسبت به پيامبر و پيروانش سخت&zwnj;گيري كنند و نرمش نشان ندهند. سپس بار ديگر به نزد ابوطالب رفته به او گفتند: اي ابوطالب تو در ميان ما از نظر سن و شرافت پايگاهي بالا داري و ما از تو درخواست كرديم برادرزاده&zwnj;ات را از حمله به عقايد ما بازداري و تو او را از اين كار بازنداشتي. به خدا سوگند ما اين ناسزاگويي به پدرانمان و توهين به مقدّساتمان و بدگويي از خدايانمان را تحمّل نمي&zwnj;كنيم. يا خودت جلوي او را بگير و يا ما با تو مي&zwnj;جنگيم تا يكي از دو گروه نابود شود. ابوطالب در شرايط سختي قرار داشت، هم جدايي از قوم و دشمني آنان بر ابوطالب گران بود، و هم دلش به رها كردن پيامبر خدا و دست كشيدن از ياري او رضا نمي&zwnj;داد.
در روايت ديگري آمده است: آنان به ابوطالب گفتند: به برادرزاده&zwnj;اي بگو او دست از خدايان ما بردارد ما نيز تعرّض به او و خدايش را رها مي&zwnj;كنيم. ابوطالب اين پيشنهاد را به پيامبر عرضه داشت. پيامبر (ص) به او فرمود: عمو جان، آيا من آنان را به چيزي كه برايشان بهتر است دعوت نكنم؟ ابوطالب پرسيد: آنان را به چه دعوت مي&zwnj;كني؟ گفت آنان را دعوت مي&zwnj;كنم &nbsp;كلمه&zwnj;اي را بگويند كه به واسطة آن عرب در برابر آنان تسليم مي&zwnj;شود و بر عجم به وسيلة آن فرمانروائي مي&zwnj;يابند. ابوجهل از ميان گروه گفت: فداي پدرت، بگو آن چيست تا ما ده برابر آنرا بگوئيم. فرمود: بگوييد لااله الا الله. آنان كه از گفتن اين سخن گريزان بودند، گفتند از ما چيز ديگري بخواه. فرمود: اگر خورشيد را برايم بياوريد و در دستهايم قرار دهيد جز اين كلمه از شما چيزي نخواهم خواست. آنان خشمگين و غضبناك از نزد آن حضرت برخاستند در حاليكه مي&zwnj;گفتند: به خدا سوگند به تو و خدايت كه تو را به اين كار فرمان مي&zwnj;دهد ناسزا خواهيم گفت.
چون قريش بر ابوطالب سخت گرفتند و او را در صورت بازنداشتن محمّد از حمله به خدايان آنها به جنگ تهديد كردند و به پيامبر پيشنهاد كردند كه در ازاي دست برداشتن از موضعش او را فرمانرواي خود كنند و نيمي از مال خود را به او بدهند و هرچه بخواهد برايش فراهم سازند، ابوطالب به نزد آن حضرت آمده به او گفت: اي برادرزاده، بر من و خود رحم كن و چيزي را كه تحمّلش را ندارم بر من بار مكن. پيامبر (ص) پنداشت عمويش به اين فكر افتاده است كه تا حدّي از موضع انعطاف&zwnj;ناپذيرش در حمايت از او دست بردارد و از ياري او ناتوان گشته است. از اينرو به وي گفت: عموجان، به خدا سوگند اگر ايشان خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند تا من اين كار را رها كنم، هرگز آن را رها نخواهم ساخت، تا يا خداوند آنرا پيروز گرداند يا من در راهش نابود شوم. سپس پيامبر در حاليكه مي&zwnj;گريست و اشك از چشمانش جاري بود از حضور عمويش برخاست. ابوطالب او را صدا زده گفت: برادرزاده برو و هرچه مي&zwnj;خواهي بگوي به خدا سوگند هرگز و در برابر هيچ چيز ترا در اختيار آنان نخواهم گذاشت، و اين بيت را سرود:
&laquo;به خدا سوگند اگر همگي دست بهم دهند، تا آنگاه كه من در خاك خفته باشم به تو دست نخواهند يافت.&raquo;
قريش در فريب دادن و ترساندن خويش ناكام ماندند و دريافتند كه آنچه در مورد دست برداشتن ابوطالب از ياري پيامبر بدان اميد بسته بودند، دور از دسترس است. اين بود كه با شيو&zwnj;ه&zwnj;اي ديگر و در حالي كه عماره&zwnj;بن وليد برادر خالدبن&zwnj;وليد به همراهشان بود به نزد ابوطالب بازگشتند و به وي گفتند: اي ابوطالب اين عماره&zwnj;بن&zwnj;وليد است، خوش&zwnj;پيكرترين و زيباترين جوان قريش، او را براي خود بگير و از خرد و ياريش برخوردار شو و او را فرزند خود قرار ده و برادرزاده&zwnj;ات را كه با دين ما و دين پدرانت مخالفت ورزيده و همبستگي قومش را گسيخته و مقدّسات آنانرا مورد توهين قرار داده به ما بسپار تا او را بكشيم، كه مردي را در ازاي مردي به تو داده&zwnj;ايم. ابوطالب گفت: به خدا كه مرا بد ارزيابي كرده&zwnj;ايد. فرزندتان را به من مي&zwnj;دهيد تا وي را براي شما بپروانم و فرزندم را به شما بدهم تا او را بكشيد؟ نه به خدا هرگز چنين چيزي نخواهد شد. آيا ديده&zwnj;ايد شتري به سوي غيرفرزند خود برود و با او مهر بورزد؟
مطعم بن عدي گفت: به خدا كه قومت با تو انصاف دادند و كوشيدند ترا از آنچه دوست نمي&zwnj;داري نجات دهند، ولي من نمي&zwnj;بينم هيچ پيشنهادي را از آنان بپذيري. ابوطالب به او گفت: نه به خدا با من به انصاف رفتار نكردند، و تو خواري و دشمني مردم با من را فراهم آورده&zwnj;اي، هر چه در نظر داري انجام بده. قريش از آن پس بر پيامبر و هر كس از قريش و غير آن كه اسلام مي&zwnj;آورد بيشتر سخت گرفت، و برخورد دو طرف سخت&zwnj;تر شد. ابوطالب وقتي ديد قريش هر چه در توان دارند از شكنجة مسلمانان و سختگيري نسبت به آنان انجام مي&zwnj;دهند، ترسيد به پيامبر(ص) نيز دست دراز كنند و به او صدمه برسانند. از اين&zwnj;رو همة بني&zwnj;هاشم را دعوت كرد، و با توجّه به اينكه آنان موضع خود را نسبت به اسلام اعلان نكرده و ابولهب كه رفتارش نسبت به پيامبر و مسلمانان از ابوجهل و ابوسفيان و ديگر گردنكشان و زورگويان بدتر بود نيز در ميان آنان بود، آنان را به ياوري پيامبر(ص) و نگهداري از او فراخواند. همة آن&zwnj;ها جز ابولهب به وي پاسخ مثبت دادند. ابوطالب پس از اين همراهي بني&zwnj;هاشم دلش آرام گرفت و از عشيرة خود به خاطر اين رفتار سپاسگزاري نمود. قريش نيز همة توانش را گرد آورد تا پيش از آنكه خطر دعوت محمّد(ص) شدّت گيرد آن&zwnj;را نابود سازند. هر بار با خود محمّد نيز گفتگو مي&zwnj;كردند و با خواهش و پيشنهادهاي فريبنده با او روبرو مي&zwnj;شدند. و هر بار جز موضعي سخت&zwnj;تر و رفتاري استوارتر از پيش، از او چيزي نمي&zwnj;ديدند.
در سيرة ابن هشام و كتاب&zwnj;هاي ديگر آمده است عتبة بن ربيعه كه يكي از بزرگان قريش بود پيامبر(ص) را ديد كه تنها در كنار خانة كعبه نشسته است. به قريش گفت: آيا صلاح مي&zwnj;دانيد برخيزم و به نزد محمّد بروم و پيشنهاداتي را با او مطرح سازم، شايد كه يكي از آنها را بپذيرد و ما هرچه خواست به او بدهيم تا دست از ما بردارد. گفتند: آري، اي ابو وليد برخيز و به نزدش برو. عتبه آمد و در كنار پيامبر نشست و به آن حضرت گفت: اي برادرزاده، تو از ما هستي و من بزرگي خاندان و تبار بلندت را مي&zwnj;شناسم، تو مشكل بزرگي براي قومت پيش آورده&zwnj;اي كه بواسطه آن اتّحادشان را گسيخته و خدايان و دينشان را بد گفته&zwnj;اي و پدران گذشتة آنان را كافر گشته&zwnj;اي، پس به من گوش فرادار تا پيشنهاداتي را به تو عرضه بدارم و در آنها بنگر شايد يكي از آنها را بپذيري.
اي برادرزاده اگر اين سخنان كه براي ما آورده&zwnj;اي به قصد به دست آوردن مال است، آنقدر از اموال خود براي تو گرد مي&zwnj;آوريم كه تو ثروتمندترين ما گردي، و اگر مقام مي&zwnj;خواهي، ترا سرور خويش قرار مي&zwnj;دهيم و كاري بدون نظر تو انجام نمي&zwnj;دهيم و اگر فرمانروائي مي&zwnj;خواهي، ترا فرمانرواي خود مي&zwnj;كنيم، اگر اين حالي كه به تو دست مي&zwnj;دهد وهمي است كه نمي&zwnj;تواني از خويش دور سازي براي تو پزشك مي&zwnj;آوريم و ثروت خود را براي مداواي تو خرج مي&zwnj;كنيم تا از اين بيماري نجات يابي، زيرا چه بسا جني بر انسان چيره مي&zwnj;شود تا آنكه از آن بيماري مداوا گردد.
عتبه همچنان با شيوه&zwnj;اي نرم و آرام با پيامبر سخن مي&zwnj;گفت و مي&zwnj;كوشيد بدين صورت او را بفريبد و به برگشتن و دست برداشتن از دعوتش قانع سازد. پيامبر به او گوش سپرده بود. چون سخنش به پايان رسيد پيامبر به او فرمود: اي ابووليد آيا سخنت تمام شد؟ گفت: آري. پيامبر فرمود: پس به من گوش فرادار. عتبه نيز كه اميد داشت در سخنان پيامبر نكته&zwnj;اي بيابد كه باعث خشنودي قريش و ارضاء برتري&zwnj;جوئي و آزمندي آنان گردد به سخن آن حضرت گوش فرا داد. پيامبر طبق آيات سورة فصّلت چنين گفت:
(به نام خداوند بخشندة مهربان، حم، فرود&zwnj; آمده&zwnj;اي است از خداوند بخشندة مهربان، كتابي كه آياتش تفصيل داده شد، قرآني عربي است براي گروهي كه دانايند، مژده&zwnj;دهنده و بيم&zwnj;دهنده است، پس از بيشتر ايشان دوري گزين كه ايشان نمي&zwnj;شنوند، و گفتند دلهاي ما از آنچه ما را بدان فرا مي&zwnj;خواني در پرده است...) پيامبر به همين ترتيب آيات باقي&zwnj;ماندة سوره را خواند تا به محل سجده رسيد و براي خداوند به سجده افتاد. عتبه نمي&zwnj;دانست چه بگويد، از نزد پيامبر برخاست و در حاليكه مبهوت عظمت او و سحر سخنش گشته بود بنزد مصاحبانش برگشت. او در برابر خويش مردي ديده بود كه از گونه&zwnj;اي تازه بود و با مرداني كه مكّه و بلكه جهان شناخته بود متفاوت بود. نه آرزوي مال و مقام داشت و نه توجّة مردم و چيرگي بر آنان در سرش بود و نه بيمار بود. او مردي بود كه به حق و خوبي فرا مي&zwnj;خواند و به خدائي يگانه و يكتا دعوت مي&zwnj;كرد كه برده و ارباب و درويش و توانگر و مرد و زن در برابرش يكسان بودند. زنا و ربا و كشتن بيگناهان، برتري&zwnj;جوئي ثروتمندان و سلطة بزرگان و اشراف را نمي&zwnj;پسنديد. آن كساني كه زر و سيم را گنجينه مي&zwnj;كردند و به فقرا نمي&zwnj;پرداختند، لعن مي&zwnj;كرد و بشارت مي&zwnj;داد كه بزودي پيكر ايشان و كساني كه حقوق مردم را به بازي مي&zwnj;گيرند به آتش خواهد سوخت.
او به زيباترين صورت همراه با اعحاز در عبارت و رسائي تصوير پاسخ مخالفان را مي&zwnj;داد. عتبه همین&zwnj;طور آنچه را كه از محمّد (ص) ديده و شنيده بود براي همدمان خود باز مي&zwnj;گفت و سرانجام گفت: من از او گفتاري شنيدم كه به خدا سوگند هرگز مانند آنرا نشنيده&zwnj;ام، به خدا كه آن گفتار نه شعر بود نه جادو و كهانت. اي گروه قريش سخن مرا بپذيريد و او را بحال خود بگذاريد، از سر راه او و آنچه بدان مشغول است كنار رويد و از وي كناره بگيريد. به خدا سوگند اين گفتاري كه من از او شنيدم آينده&zwnj;اي بزرگ در پيش دارد. اگر عرب به او صدمه&zwnj;اي رساند، به وسيلة ديگران از دست او راحت شده&zwnj;ايد و اگر بر عرب چيره شد، حكومت او حكومت شماست و عزّت او عزّت شما و از طريق او شما سعادتمندترين مردم خواهيد شد.
گفتند: اي ابووليد اين مرد تو را با زبان و گفتارش جادو كرده است. گفت: نظر من دربارة او اين است، حال هرچه خود در نظر داريد انجام دهيد.
از كتابهاي سيره و تاريخ روشن مي&zwnj;گردد كه مشركان بارها قانع ساختن پيامبر (ص) به بازگشت از دعوتش را آزمودند، گاهي از راه فريب دادن و به طمع انداختن و گاهي از راه ترساندن، و ملاقاتشان با ابوطالب و فرستادن عتبة بن&zwnj;ربيعه به نزد آن حضرت برخي از اين كوشش&zwnj;ها بود. ولي همة اين تلاشها با وجود اختلاف شيوه&zwnj;هاي آنها، نه تنها رفتار آن حضرت را نسبت به آنان و خدايانشان دگرگون نساخت بلكه بر پافشاري و استواري او در همة مواضع و در دعوتي كه به خاطر آن به سوي مردم فرستاده شده بود، افزود و فداكاري و حتّي مرگ در راه اين دعوت را براي وي و پيروان اندكش آسان ساخت. همچنانكه ياسر و همسرش در اثر تازيانه&zwnj;ها و زخم&zwnj;نيزه&zwnj;ها در اين راه شهيد شدند. زيرا همانگونه كه ياد&zwnj;آور شديم او خواستار مال و مقام و حكومت و سلطنت نبود بلكه خواستار حق و خواستار هدايت همان كساني بود كه بر ضدّش گرد آمده و بر مقاومت در برابرش و حتّي اگر فرصت مناسبي مي&zwnj;يافتند بر كشتن او همداستان شده بودند.
سرانجام پس از بي&zwnj;نتيجه ماندن همة تلاشها و پيشنهادهاي فريبنده&zwnj;اي كه آب از دهان انسانها جاري مي&zwnj;سازد، شيوه&zwnj;اي ديگر در پيش گرفتند كه در آن نشاني از اظهار ناتواني و فريب دادن نبود. به اين ترتيب كه ابوجهل و ابوسفيان &zwnj;بن &zwnj;حرب و اسود بن&zwnj; مطلب &zwnj;بن &zwnj;اسد و عاص بن وائل و ديگر كساني كه نمايندة قبايل مكّه و همة ساكنان او بودند به نزد پيامبر گرد آمدند و به او گفتند: اي محمّد اگر تو هيچ يك از پيشنهاداتي را كه ما به تو عرضه داشته&zwnj;ايم نمي&zwnj;پذيري، اين را مي&zwnj;داني كه هيچ&zwnj;يك از اقوام مردم نيست كه سرزميني تنگ&zwnj;تر و آبي كمتر و زيستي سخت&zwnj;تر از ما داشته باشد، از خدايت كه تو را به آنچه ادّعايش را مي&zwnj;كني فرمان مي&zwnj;دهد، بخواه كه اين كوههايي را كه بر ما تنگ گرفته&zwnj;اند كنار برد و سرزمين ما را بگستراند و در آن براي ما رودهايي همچون رودهاي شام و عراق بجوشاند.
پيامبر (ص) پاسخ آنان را با آنچه كه به خاطر آن برانگيخته شده بود داد تا بينديشند و در مسأله نيك بنگرند و ايمانشان به خدا و رسالت او تنها از روي اختيار و قانع شدن به دلايلي كه براي آنان اقامه كرده است، باشد، نه بر اساس آنگونه شيوه&zwnj;ها كه به وادار ساختن به ايمان آوردن شبيه&zwnj;تر است، و داوري خرد با وجود آن امور باطل مي&zwnj;شود. پيامبر از آنان چيزي جز آنچه كه عقل آنرا مي&zwnj;پذيرد و بلكه بدان متمايل است و آنرا واجب مي&zwnj;داند، نخواسته بود.
آنان از وي خواستند پيامبري خود را كارهاي خارق&zwnj;العاده و اموري كه براي انسان باورنكردني است، ثابت كند در حالي كه خود، سنگها و چوبهايي را مي&zwnj;پرستيدند كه براي ايشان نه سود مي&zwnj;رساند و نه از زياني جلوگيري مي&zwnj;كرد و از آن سنگ و چوبها دليلي كه خداوندي آنها را ثابت كند نخواستند، گرچه كه اگر هم مي&zwnj;خواستند آنها همانگونه سنگ و چوب باقيمانده، توان آنكه كسي را كه قصد خرد كردن و سوزاندن آنها را داشته باشد از خود دور سازند، نداشتند.
آنان اين درخواست&zwnj;ها را جز براي ناتوان نشان دادن پيامبر و آزار رساندن به وي مطرح نساختند. اگر محمّد بن عبدالله آن درخواست&zwnj;ها را براي ايشان انجام مي&zwnj;داد- و اگر از خداوند مي&zwnj;خواست و در توانش بود كه آنها را انجام دهد- باز هم ايشان ريشخند و تمسخر مي&zwnj;كردند زيرا آنان سنگ&zwnj;ها و چوبهايي را مي&zwnj;پرستيدند كه خودشان هرگونه خواسته بودند&nbsp; به دست خويش آنها را ساخته و در اختيار خودشان بودند.
به ويژه آنكه به تصريح كتابهاي تاريخ و سيره، پيامبر گاهي كه مصلحت مي&zwnj;ديد كارهاي خارق&zwnj;العاده و معجزه نيز براي ايشان به قدرت و مشيّت خداوند انجام مي&zwnj;داد و آنان باز پيامبري او را نمي&zwnj;پذيرفتند.6
بيان انديشه&zwnj;هاي بديع پيامبر (ص) در برابر جانب&zwnj;داريهاي تعصّب&zwnj;آميز قريش از باورهاي اجداد خود
&nbsp;بين اعراب باديه، اجداد خيلي اهمّيّت داشتند.
اجداد بين قبايل عرب نه فقط محترم بودند بلكه تمام قوانين و رسوم و آداب عرب باديه از اجدادش سرچشمه مي&zwnj;گرفت.
هر موقع كه موضوعي غامض پيش مي&zwnj;آمد كه اعراب باديه قادر به حلّ آن نبودند به روش اجداد مراجعه مي&zwnj;كردند تا بدانند كه پدران آنها در موردي متشابه چگونه رفتار مي&zwnj;كردند و چه تصميم مي&zwnj;گرفتند.
تخطئة اجداد، علاوه بر اينكه نسبت به آنها بي&zwnj;احترامي بود انكار مطلق تمام قوانين و رسوم و آداب عرب باديه به شمار مي&zwnj;آمد.
تا آن موقع محمّد (ص) گرچه يك دين جديد آورده و از اعراب دعوت نمود كه دين تازه بپذيرند ولي با آن صراحت اجداد را تخطئه نكرده بود ليكن آن روز در آن مجلس به طور صريح تمام اجداد قبيلة هاشم را تخطئه كرد.
محمّد مردي بود عرب و نمي&zwnj;توانست ظاهرسازي كند. اگر او مردي ظاهرساز بود گرفتار آن همه رنج نمي&zwnj;شد.
پيغمبر اسلام، عقيدة خود را مي&zwnj;گفت بدون اينكه بينديشد كه ديگران از عقيده&zwnj;اش خواهند رنجيد.
صراحت لهجة اعراب باديه را هيچ يك از ملل دنياي قديم نداشتند و يك عرب بدوي هرچه مي&zwnj;گفت، بيان فكرش بود و نمي&zwnj;توانست زبان را طوري براي بيان مطالب به حركت درآورد كه غير از فكرش باشد.
اين صراحت لهجه امروز در نظر ما زننده جلوه مي&zwnj;كند چون ما طبق تربيتي كه آن هم از مواريث قرن&zwnj;هاي متعدّد است، عادت كرده&zwnj;ايم كه در موقع بيان مافي&zwnj;الضمير، رعايت اشخاص را بكنيم و طوري مطالب را بر زبان بياوريم كه به كسي برنخورد و متأثّر نشود.
ما در موقع صحبت يا نوشتن، بعضي از كلمات، از جمله بعضي از اعضاي بدن زن و مرد را بر زبان نمي&zwnj;آرويم و براي بيان آنها متوسّل به استعاره مي&zwnj;شويم.
ولي اعراب باديه آن كلمات را بر زبان مي&zwnj;آوردند و در قرآن هم آن كلمات هست و بعضي از اعراب باديه اسم بعضي از اعضاي بدن مردان را روي قبيلة خود مي&zwnj;گذاشتند و كساني كه زبان عربي را مي&zwnj;دانند اطّلاع دارند كه نام بعضي از قبايل عرب در گذشته اسم برخي از اعضاي بدن رجال بود.
وقتي محمّد (ص) در آن مجلس و در حضور تمام برجستگان قبيله (هاشم) اجداد آنها را تخطئه كرد (ابولهب) كه رئيس قبيله بود از ديگران پرسيد آيا حق دارم كه محمّد را از قبيلة هاشم طرد كنم يا نه؟
همه تصديق كردند كه رئيس قبيله حق دارد محمّد (ص) را طرد كند زيرا طبق استنباط آنها وي مرتكب جنايتي گرديد كه قابل بخشايش نبود.
(ابولهب) گفت من او را از قبيله طرد خواهم كرد و بعد جلسه ختم نمود و حضار متفرّق شدند.
مرتبة اوّل كه محمّد (ص) طرد شد از طرف طايفة قريش مطرود گرديد و به طوري كه گفتيم قبيلة (هاشم) او را طرد نكرد و (ابوطالب) رئيس قبيله براي حمايت از برادرزادة خود از مكّه خارج شد و در (شعب) سكونت كرد و همانجا مرد.
ولي اين بار قبيلة هاشم محمّد (ص) را طرد كرد و گفت كه پيغمبر اسلام بايد از قبيله رانده شود.
در مكّه كسي كه از قبيلة خود رانده مي&zwnj;شد خونش هدر بود و هركس مي&zwnj;توانست وي را به قتل برساند يا بفروشد يا اينكه بردة خود سازد.7
آزادانديشي پيامبر (ص) و مبارزه او با خرافات و عقايد جاهلي
قرآن مجيد، هدفهاي مقدّس بعثت پيامبر اسلام را با جمله&zwnj;هاي كوتاهي بيان كرده است. يكي از آنها كه شايان توجّه بيشتر مي&zwnj;باشد، اين آيه است:&laquo; وَ يَضِعُ&nbsp; عَنْهُمْ إصْرَهُمْ واَلاَغلالَ الّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ&raquo; &laquo;پيامبر اسلام تكاليف شاق، و غل و زنجيرهايي را كه بر آنها است برمي&zwnj;دارد&raquo;. اكنون بايد ديد مقصود از غل و زنجيري كه در دوران طلوع فجر اسلام، به دست و پاي عرب دوران جاهليّت بود؛ چيست؟ مسلماً مقصود، غل و زنجير آهنين نيست؛ بلكه منظور همان اوهام و خرافاتي است كه فكر و عقل آنها را از رشد و نمو بازداشته بود؛ و يك چنين گير و بند كه به بال فكر بشر بسته شود؛ به مراتب از سلسلة آهنين، زيان&zwnj;بخش&zwnj;تر و ضرربارتر است. زيرا زنجيرهاي آهنين پس از گذشتن مدّتي، از دست و پا برداشته مي&zwnj;شود و فرد زنداني با فكر سالم و منزّه از خرافات گام در زندگي مي&zwnj;گذارد، امّا سلسله&zwnj;هايي كه از اوهام و اباطيل، بسان رشته&zwnj;هاي سردرگم، به عقل و شعور و ادراك انسان پيچيده مي&zwnj;شود؛ چه بسا تا دم مرگ با انسان همراه مي&zwnj;باشد، و او را از هر گونه تلاش، حتّي براي باز كردن اين قيد و بند؛ باز مي&zwnj;دارد. انسان با فكر سالم و در پرتو عقل و خرد مي&zwnj;تواند هر گونه قيد و بند آهنين را درهم شكند، ولي فعّاليّت و تلاش انسان بدون فكر سالم و دور از هر گونه وهم و خيال، نقشي بر آب و عاري از فايده مي&zwnj;شود.
يكي از بزرگترين افتخارات پيامبر گرامي اينست كه: با خرافات و اوهام و افسانه و خيال؛ مبارزه نمود، و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شستشو داد؛ و فرمود: من براي اين آمده&zwnj;ام كه قدرت فكري بشر را تقويت كنم؛ و با هر گونه خرافات به هر رنگ كه باشد، حتّي اگر به پيشرفت هدفم كمك كند سرسختانه مبارزه نمايم.
سياستمداران جهان، كه جز حكومت بر مردم غرض و مقصدي ندارند، پيوسته از هر پيش&zwnj;آمدي به نفع خود استفاده مي&zwnj;كنند. حتّي اگر افسانه&zwnj;هاي باستاني و عقايد خرافي ملّتي به رياست و حكومت آنها كمك كند، از ترويج آن خودداري نمي&zwnj;نمايند؛ و اگر آنان، افرادي متفكّر و منطقي باشند، در اين صورت به نام احترام به افكار عمومي و عقايد اكثريّت، از افسانه&zwnj;ها و اوهام كه با ميزان و مقياس عقل تطبيق نمي&zwnj;كند، طرفداري مي&zwnj;كنند.
ولي پيامبر اسلام، نه تنها از آن عقايد خرافي كه به ضرر خود و اجتماع تمام مي&zwnj;شد، جلوگيري مي&zwnj;نمود؛ بلكه حتّي اگر يك افسانة محلّي، يك فكر بي&zwnj;&zwnj;اساس به پيشرفت هدف او كمك مي&zwnj;كرد، با تمام قوا و نيرو با آن مبارزه نموده و كوشش مي&zwnj;كرد كه مردم بندة حقيقت باشند نه بندة افسانه و خرافه. اينك از باب نمونه داستان زير را مطالعه بفرماييد:
... يگانه فرزند ذكور حضرت پيامبر، به نام &laquo;ابراهيم&raquo; درگذشت. پيامبر در مرگ وي غمگين و دردمند بود؛ و بي&zwnj;اختيار اشگ از گوشه چشمان او سرازير مي&zwnj;شد. روز مرگ او آفتاب گرفت، ملّت خرافي و افسانه&zwnj;پسند عرب؛ گرفتگي خورشيد را نشانة عظمت مصيبت پيامبر دانسته و گفتند: آفتاب براي مرگ فرزند پيامبر گرفته شده است. پيامبر اين جمله را شنيد، بالاي منبر رفت و فرمود: آفتاب و ماه، دو نشانة بزرگ از قدرت بي&zwnj;پايان خدا هستند و سر به فرمان او دارند، هرگز براي مرگ و زندگي كسي نمي&zwnj;گيرند. هر موقع ماه و آفتاب گرفت، نماز آيات بخوانيد. در اين لحظه از منبر پايين آمد و با مردم نماز آيات خواند.
فكر گرفتگيِ خورشيد، به خاطر مرگ فرزندِ صاحب رسالت، گرچه عقيدة مرم را نسبت به وي راسختر مي&zwnj;ساخت؛ و در نتيجه به پيشرفت آيين او كمك مي&zwnj;كرد؛ ولي او هرگز راضي نشد كه موقعيّت او از طريق افسانه در دل مردم تحكيم گردد.
مبارزة وي با افسانه و خرافه، كه نمونة بارز آن، مبارزه با بت&zwnj;پرستي و الوهيّت هر مصنوع ممكن مي&zwnj;باشد؛ نه تنها شيوة دوران رسالت او بود، بلكه او در تمام ادوار زندگي، حتّي در زمان كودكي با اوهام و خرافات مبارزه مي&zwnj;نمود.
روزي كه سنّ محمّد (ص)، از چهار سال تجاوز نمي&zwnj;كرد، و در صحرا زير نظر دايه و مادر رضاعي خود &laquo;حليمه&raquo; زندگي مي&zwnj;نمود، از مادر خود درخواست كرد كه همراه برادران رضاعي خود به صحرا برود. &laquo;حليمه&raquo; مي&zwnj;گويد: فرداي آن روز، محمّد را شستشو دادم، و به موهايش روغن زدم، به چشمانش سرمه كشيدم، براي اينكه ديوهاي صحرا به او صدمه نرسانند، يك مهرةيماني كه در نخ قرار گرفته بود، براي محافظت به گردن او آويختم. محمّد (ص) مهره را از گردن در آورد و به مادر خود چنين گفت: مادرجان آرام، خداي من كه پيوسته با من است، نگهدار و حافظ من است.8
مسألة مشورت و آزادانديشي پيامبر (ص) در اين مورد:
&shy;يكي ديگر از شئون اخلاق نرم و ملايم پيغمبر اكرم، مشورت بود. پيامبر كه نياز به مشورت نداشتند و لكن در عين حال، براي اينكه اين اصل را پايه&zwnj;گذاري كنند، كه بعداً هر كسي حاكم و رهبر شد، خود را مافوق ديگران نداند و با مردم مشورت كند.
و ثانياً مشورت كردن، شخصيّت دادن به همراهان و پيروان است.
آن رهبري كه مشورت نكرده، ولو صد در صد يقين داشته باشد، اگر كاري را تصميم بگيرد، پيروان احساس حقارت مي&zwnj;کنند و با خود مي&zwnj;گويند پس معلوم مي&zwnj;شود كه ما حكم يك سلسله ابزار را داريم. امّا اگر آنها هم در جريان قرار بگيرند، و در تصميم شريك بشوند، آنها هم احساس شخصيّت مي&zwnj;كنند و بهتر پيروي مي&zwnj;كنند.
(فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکََّل) اي پيامبر مواظب باش كه كار مشورتت به آنجا نكشد كه مثل انسانهاي دودل باشي. قبل از آنكه تصميم بگيريد، مشورت كنيد ولي رهبر وقتي كه تصميم گرفت، تصميمش بايست قاطع باشد. همينقدر كه تصميم گرفتي بر خدا توكّل كن و از خداوند متعال هم كمك بخواه و ذكر اين مطالب به مناسبت اصل دعوت و تبليغ بود كه يكي از اركان تبليغ، رفق و ملايمت و پرهيز از هر گونه خشونت و اكراه و اجبار است. البتّه مسألة رهبري و مديريّت مسألة مستقلي است كه احتياج به بحث مفصّلي دارد.9
پاسخ قاطعانة پيامبر(ص) به عقايد باطل ابوسفيان و انقلاب در عقايد و قلوب مردم 
روزي ابوسفيان به پيامبر گرامي نامه&zwnj;اي به مضمون زير نوشت: من با سپاه گران براي برانداختن آيين تو آمده&zwnj;ام، ولي چه كنم گويا مقابله با ما را مكروه شمردي، و ميان ما و خود خندق ژرفي قرار دادي؛ نمي&zwnj;دانم اين تاكتيك نظامي را از چه كسي آموخته&zwnj;اي ولي اين را مي&zwnj;گويم تا نبرد خونيني مانند &laquo;احد&raquo; بر پا نكنم، بر نخواهم گشت.
پيامبر اكرم در پاسخ او چنين نوشت: از محمّد رسول خدا به ابوسفيان فرزند حرب... مدّتي است كه به خود باليده و تصوّركرده&zwnj;اي كه مي&zwnj;تواني چراغ فروزان اسلام را خاموش سازي؛ ولي اين را بدان! تو زبون&zwnj;تر از آني كه به اين كار موفّق گردي، به همين زودي شكست خورده برمي&zwnj;گردي و من در آينده بت&zwnj;هاي بزرگ قريش را در برابر تو خواهم شكست.
پاسخ نامه كه حاكي از اراده و تصميم قطعي نويسندة آن بود، بسان تيري بود كه بر قلب رئيس سپاه شرك نشست. از آنجا كه قريش به راستگويي محمّد ايمان داشتند، فوق العاده روحيّة خود را باختند ولي باز از تلاش دست برنداشتند.
رسول خدا هيچ&zwnj;گاه از تقويت روحيّة سربازان اسلام غافل نبود. وي با خطابه&zwnj;هاي آتشين و سخنان گرم و جالب خود، آنان را براي دفاع از حريم آزادي عقيده آماده مي&zwnj;ساخت.10
فرشتة وحي، سورة مدّثر و مسؤولیّت پيامبر(ص) در ابلاغ رسالت بر اساس آزاد&zwnj;انديشي به ملّت تباه گشته از جهل و كور بصر&nbsp; 
محمّد با چشمان بسته [در بستر خود] بر آنچه بر او گذشت مي&zwnj;انديشيد. خوشبختانه داشت آرام مي&zwnj;گرفت و كم&zwnj;كم ترسش زايل مي&zwnj;شد. و آن صدايي را كه در درّه&zwnj;هاي دور، از پس آن آذرخش ناگهاني ظهور كه ندانسته بود نور بر غرّش پيشي گرفته بود ويا تندر بر آن ديگري، فراموش مي&zwnj;كرد. صدايي كه مي&zwnj;رفت تا در وادي&zwnj;هاي خفته و سر بر بستر راحت رخوت نهاده، خاموش و فراموش شود و آهسته آهسته محو گردد كه به ناگهان دوباره طنين توفاني سهمگينش شنيده شد. آري دوباره مي&zwnj;آمد. بسان بازگشت بلند و دامنگستر مدّ شبانه و غرّش موج، از آن كوه در ظلمت شب لنگر افكنده تا دامنه&zwnj;هاي جانش بالا مي&zwnj;كشيد... مي&zwnj;آمد و پژواك&zwnj;كنان نزديك مي&zwnj;شد... وه كه رهايي&zwnj;اي نبود. آري ديگر خلاصي&zwnj;اي نبود. دوباره زير بستر نيز همان صدا به درون مي&zwnj;خزيد و از رخنه&zwnj;هاي آگاهي و روزنه&zwnj;هاي ادراك و وجدان به درون مي&zwnj;آمد. آن صداي جان آشنا و بي&zwnj;رحم كه تا. آخرين نفس هستي كه حتّي در دم نزع و نيستي نيز رهايي از آن ممكن نبود باز مي&zwnj;آمد. و دوباره همان صداي مسؤوليّت برانگيز بود كه او را به زير جامه خواب نشانه مي&zwnj;رفت. فرشته در خانه بود آنجا در اتاق به او اشاره مي&zwnj;كرد و به بانگ بلند مي&zwnj;گفت:
اي جامه به خود پيچيده.
برخيز.
برخيز و مردم را آگاه كن.
و خدايت را به بزرگي و جلال تسبيح گوي...
نه!. آرامش و رامش و خفتني در كار نيست. اينك بعث دائم شيرازة حقيقت وجودي او گشته بود و دوباره همان سفير وحي بود كه آمده بود. آن آموزگار كه &laquo;شديد القوي&raquo; بود. جبرئيل، جبرئيل، جبرئيل كه در اتاق در همة آن چونان مشكاتي از نور پر بود. محمد برخاست. جامه را به سويي افكند و مصمّم بر پاي خود ايستاد. خديجه ديدش كه سراسيمه اطراف را نگاه مي&zwnj;كند و پيرامون خود را مي&zwnj;پايد. كنارش آمد، دست&zwnj;هايش را گرفت و به زاري پرسيد:
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آخر چه&zwnj;ات شده است.
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مي&zwnj;ترسم. من مي&zwnj;ترسم اي خديجه.
-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از چه مي&zwnj;ترسي.
و محمّد آنچه را كه ديده بود و مي&zwnj;ديد براي خديجه باز گفت... آن كلمات ريزان و موّاج را كه بسان موج سحر در جانش ريخته بود. آن كلمات عظيم حيرت&zwnj;زا را... آن انبعاث و رسالتي را كه فرشته بدان فرمانش داده بود و غرايب آن مفاهيم شگفت و مسؤوليّت ابلاغ پيام را ...
بايد در برابر مردم، اين تودة جاهل شرير، اين سفيهان و مسخ شدگان بت&zwnj;هاي گنگ كه تنها مفاخره و وجه امتياز بودنشان بر يكديگر خونريزي و ستمگري&zwnj;شان بود، برابر اين ملت خرافي و تبه گشته از جهل كه دخترانشان را به افتخار تمام زنده به گور مي&zwnj;كنند، در برابر اين مردمي كه بزرگي&zwnj;شان و مقام خود را با شمشيرهاي خون&zwnj;چكان خود مي&zwnj;نمايند و به بهانه&zwnj;هاي بيهوده جنگ&zwnj;هاي واهي به راه مي&zwnj;اندازند و چنان به تكاثر و مكنت و اشرافيّت جاهلي و كهن خود مي&zwnj;نازند كه قبور مردگان خويش را نيز به شمار ثروت خود مي&zwnj;آرند، بايستد و بگويد: &laquo;بخوان به نام پروردگارت كه آفريد...&raquo;11
تعجّب مردم مكّه از سخنان تازة پيامبر(ص) كه چرا سخنان او بر خلاف سخنان ديگران در مورد تجارت و جنگ نمي&zwnj;باشد.
&nbsp;در ميان مردم مكّه تنها يك شخص بود كه مثل ديگران به هر قبيله&zwnj; سركشي مي&zwnj;كرد و ميان هر جمعيّتي مي&zwnj;رفت و با رؤسا و متنفذينشان تماس مي&zwnj;گرفت ولي نه براي تجارت و نه براي گفتگوهاي معمولي و عادي، بلكه براي جلب آن&zwnj;ها به دين خدا. فقط او بود كه به يكايك آن&zwnj;ها خود را عرضه مي&zwnj;كرد و به آن&zwnj;ها مي&zwnj;گفت:
&laquo;بياييد براي شما بخوانم آن چه را كه خداوند بر شما حرام كرد. چيزي را با خدا شريك نسازيد و با پدر و مادر مهرباني نماييد و فرزندان خود را از بيم تنگدستي نكشيدو ما شما و آن&zwnj;ها را روزي مي&zwnj;دهيم. به زنا و پليدي&zwnj;ها چه آشكارا و چه نهاني باشد نزديك نشويد و نكشيد نفسي را كه خدا آن را حرام كرده مگر براي حق. اين&zwnj;ها چيزهايي كه خدا به شما توصيه مي&zwnj;كند تا شايد از آن برخوردار شويد.&raquo;
عرب&zwnj;ها كه عادت داشتند با مردم مكّه و مشتريان دين شهر فقط صحبت از تجارت و ربح و جنگ و جدال بكنند از اين كه يك نفري پيدا شده و آن&zwnj;ها را به چنين مبادي كه نفع و بهره&zwnj;اي برايشان ندارد دعوت مي&zwnj;كند، تعجّب كردند. يا اصلاً پاسخي به او نمي&zwnj;دادند و يا گفتة ابولهب را كه يادشان مي&zwnj;داد، تكرار مي كردند و مي&zwnj;گفتند: سر را به سوي او بلند نكنيد چه از مغز سرش ديوانه است.12
آزاد&zwnj;انديشي پيامبر (ص) در برابر موروثات مسخره
انسان، از دل و جان بستة عادات و مألوفات و گرفتار موروثات خويش است و دشوار مي&zwnj;نمايد كه در مقابل حقيقت، از منافع حقير و عادات ريشه&zwnj;دار خود، دست بردارد. هرچند آن حقيقت را در دل باور كرده و به آن ايمان آورده باشد. آدمي از خبر راستي كه راجع به چيز يا شخص مورد علاقه&zwnj;اش، اطّلاع شومي بدهد، مي&zwnj;گريزد و با وجود گواهي دل و اقامة هزاران دليل و برهان بر صحّت آن خبر، باز مي&zwnj;كوشد كه خود را بفريبد و آن خبر را باور نكند.
در چنين موردي، انسان اميد مي&zwnj;ورزد كه شايد با تكذيب آن خبر واقع را تغيير دهد و حقيقت را دگرگون سازد.
از اين رو، آنان كه بزرگي موهوم و سيادت بي&zwnj;جان خود را دستخوش تحوّل و تغيير مي&zwnj;ديدند، مي&zwnj;دانستند كه كيش اسلام، افتخار به نياكان و مباهات به مال و جاه را، خاك بر سر مي&zwnj;كند، و قانون را نيرومند مي&zwnj;سازد و با قدرت آن، هيچكس حق تعدّي بر كسي نخواهد داشت، و بت&zwnj;ها را درهم مي&zwnj;شكند و ستون عادات و عقايدشان را درهم مي&zwnj;ريزد و خانه جهل و خرافات را كه پاية ترس و بندگي است ويران مي&zwnj;كند، هر چند كه حقيقت آيين محمد(ص) و صحّت تعاليم و رفتار او را قلباً اذعان داشتند، باز، از آن مي&zwnj;گريختند و با آن ستيز و جدل مي&zwnj;كردند، شايد از نفوذ آن نور آسماني، در دل آن&zwnj; همه سياهي و ظلمت جلوگيري نمايند و موروثات مسخره، و عادات تباه خويش را حفظ كنند. خلاصه با چشمان باز صدق گفتار را مي&zwnj;ديدند ولي آن حقايق را چون دوست نمي&zwnj;داشتند انكار مي&zwnj;كردند.13
آزاد انديشي و ثبات عقيدة پيامبر (ص)
بسياري ديگر از آزادمردان روزگار، مردم را به توحيد خداوند دعوت كرده&zwnj;اند و بت&zwnj;پرستان را به يگانه&zwnj;پرستي خوانده&zwnj;اند. امّا هيچكس در جهان مانند محمّد (ص) براي مبارزه با بت&zwnj;پرستي قيام نكرد و استقامت نورزيد و اين قيام و استقامت مقدور نشد مگر براي اينكه او خواست با عزم و ارادة خود ايمان را در جهان استوار سازد و برخلاف يگانه&zwnj;پرستان ديگر كه عزلت گزيدند، و از نبرد قطعي دست كشيدند، محمّد (ص) به علّت عمق و قوّت ايمان خود و به اطمينان و يقيني كه به آن داشت قيام خود را به پاياني نتيجه&zwnj;بخش رسانيد. حقيقتي كه در نظر انصاف نزد مسلمان و غيرمسلمان مسلّم است، آنكه نيروي محمّد (ص) نيروي ايمان و فتوح ايمان بود و علّت همه كوشش&zwnj;هاي او جز ايمان، ايماني در بالاترين درجه، چيزي ديگر نبود.
هيچ چيز نتوانست او را از راهي كه در پيش داشت بازگرداند. وقتي كه محمّد (ص) پرچم دعوت را تازه برافراشته بود، عتبه فرزند ربيعه كه از سران قوم مي&zwnj;بود، نزد وي آمد و با ملاطفت بسيار گفت: &laquo;اي برادرزادة من همانا تو از مايي و از حيث حسب و نسب از برگزيدگان مايي و امري عظيم بر قوم خود فرا آورده&zwnj;اي كه با آن جماعت ما را از هم پراكنده&zwnj;اي، و دانشمندان و بزرگان ما را ديوانه شمرده&zwnj;اي و خدايان ما را به ناسزا ياد كرده&zwnj;اي و آيين ما را عيبناك دانسته&zwnj;اي و پدران ما را كه در گذشته&zwnj;اند كافر خوانده&zwnj;اي. اينك با تو گفتگويي دارم به گفته&zwnj;هاي من گوش فرا دار شايد پاره&zwnj;اي از آن را بپذيري.&raquo;
محمّد گفت: &laquo;بگو آنچه مي&zwnj;خواهي.&raquo;
عتبه گفت: &laquo;اگر مقصود تو از آنچه مي&zwnj;گويي و مي&zwnj;كني گردآوردن مال است، چندان براي تو مال فراهم آوريم كه از همة ما ثروتمندتر شوي و اگر منظورت بزرگي و افتخار است ترا بر خويش بزرگ و فرمانروا سازيم و بي&zwnj;فرمان تو كاري نكنيم و اگر سر پادشاهي داري پادشاهي ترا گردن نهيم و اگر جن بر تو دست يافته و بر دفع آن توانا نيستي با صرف اموال خود پزشكان مجرّب بر تو گماريم چندانكه از اين آفت باز رهي.&raquo; محمّد (ص) در پاسخ او آياتي چند از قرآن كريم فرو خواند. عتبه بازگشت. كوشش&zwnj;ها كردند تا او را از راه آيين بگردانند، امّا نعمتهاي بي&zwnj;قياس و فرمانرواييهاي شاهانه كه بر&nbsp; او عرضه مي&zwnj;داشتند در دل او كارگر نيفتاد و آنها را از نعمتهاي موعود الهي گرانمايه&zwnj;تر ندانست. اگر اين مايه جهاد و كوشش، نه از روي ايمان بود از چه روي بود؟ كدام پيامبر را رسالتي بالاتر از اين بود؟ و كيست كه بزرگي پيامبران را بشناسد و ادراك كند، امّا نبوّت محمّد (ص) را بالاتر از همه نداند. تاريخ، بين محمّد (ص) و بدگويان او را جدا سازد. امر او از امر دوستان و دشمنانش، از حكم خداي&zwnj;پرستان و مشركان، و از حكم همه نافذتر بود، زيرا امر او امر خداي تعالي بود.
از جهت نفس، قدوة پاكيزگان و از حيث كردار و تأثير بزرگترين مردان بود، در عقيدت خويش ثابت و برانگيزندة ايمانها بودو صاحب آييني بود كه بر روي زمين در خاندان بزرگ بشري جاويد خواهد ماند.14
&nbsp;آزاد&zwnj;انديشي پيامبر(ص) و عصبيّت&zwnj;هاي جاهلي اعراب
زن در ميان آنان، مانند كالايي خريد و فروش مي&zwnj;شد، و از هر گونه حقوق اجتماعي و فردي، حتي حقِّ ارث، محروم بود. روشنفكران عرب، زن را در شمار حيوانات قرار داده، و براي همين جهت در شمار لوازم و اثاث زندگي مي&zwnj;شمردند.
در ساية اين عقيده، اين مثل: &laquo;وَإِنَّما امُّهات النّاسِ أوعِيَةٌ&raquo;: &laquo;مادران حكم ظروف را دارند كه فقط براي جاي نطفه آفريده شده&zwnj;اند&raquo;، در ميان آنان رواج كامل داشت.
غالباً از بيم قحطي، و احياناً از ترس آلودگي، دختران خود را از روز اول تولّد، سر مي&zwnj;بريدند. و يا از بالاي كوه بلند به درّة عميقي پرتاب مي&zwnj;كردند و گاهي در ميان آب غرق مي&zwnj;نمودند. قرآن؛ كتاب بزرگ آسماني ما، كه در نظر خاورشناسان غيرمسلمان، لااقل يك كتاب تاريخي و علمي&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;&zwnj;ِ دست نخورده شناخته مي&zwnj;شود؛ در اين باره سرگذشتِ عجيبي را نقل مي&zwnj;كند و مي&zwnj;گويد: &laquo;هنگامي كه خبر تولّدِ دختر به يكي از آن&zwnj;ها داده مي&zwnj;شد؛ رنگ وي سياه مي&zwnj;گرديد و در ظاهر، خشم خود را فرو مي&zwnj;برد و بر اثر اين خبر بد، از قوم خود متواري مي&zwnj;گرديد، و نمي دانست آيا مولود مزبور را با خواري؛ نگاه&zwnj;دارد؟! يا در خاك پنهان سازد؛ راستي چه حكم و قضاوت زشتي دارند؟&raquo;.
اسف&zwnj;انگيزتر از همه نظام ازدواج آنان بود كه در جهان نظيري نداشت. مثلاً، براي همسر، حدِّ معيني قائل نبودند و براي خالي كردن شانه از زير بار مهريه، زنان را اذيت مي&zwnj;كردند و چنانكه زني بر خلاف عفّت رفتاري مي&zwnj;نمود؛ مهر او به كلّي از بين مي&zwnj;رفت. گاهي از همين قانون سوء استفاده كرده، زنان خود را متّهم مي&zwnj;ساختند تا بتوانند از دادن مهر امتناع ورزند. گرفتن همسران پدر، در صورت طلاق يا مرگ پدر؛ براي اولاد اشكال نداشت. هنگامي كه از شوهر خود طلاق مي&zwnj;گرفتند، حقّ ازدواج منوط به اذن شوهر اول بود. و اذن شوهر نخستين هم غالباً با دريافت مهر انجام مي&zwnj;گرفت! وارث&zwnj;ها، زن را نيز مانند اثاث خانه تملّك مي&zwnj;كرده؛ و با افكندن روسري به سر زن، مالكيّت خود را اعلام مي&zwnj;نمودند.
اگر خواننده گرامي حقوق زن را در اسلام ملاحظه كند؛ جداً اذعان خواهد نمود كه اين احكام و مقررات؛ و اين قدم&zwnj;هاي مؤثّر در اصلاح و تحكيم حقوق زن، كه به وسيلة پيامبر اسلام برداشته شده، خود گواه روشن بر حقانيّت و ارتباط وي با جهان وحي مي&zwnj;باشد. زيرا چه دلسوزي و مراعات بالاتر از اين كه (علاوه بر اينكه در آيات و احاديث، حقوق زن را تثبيت نموده و عملاً پيروان خود را به مهرباني با آنان دعوت كرده است)، در خطبة حجة الوداع نيز زنان را به اين عبارت به مردان توصيه نمود.
&laquo;اي مردم! شما بر زنان خود حقّي داريد و آن&zwnj;ها هم بر شما حقّي، درباره آن&zwnj;ها سفارش به نيكي كنيد، زيرا كمك و مددكار شما هستند... از آنچه خود مي&zwnj;خوريد به آن&zwnj;ها بدهيد و از آنچه خود مي&zwnj;پوشيد بر آن&zwnj;ها بپوشانيد&raquo;.
از نظر روحيّه مي&zwnj;توان گفت: اعراب قبل از اسلام، نمونة كامل انسانِ طمع&zwnj;كار و حريص بودند و علاقه وافري به ماديّات داشتند. آنان به هر چه مي&zwnj;نگريستند، از نظر منافع آن به آن مي&zwnj;نگريستند. هميشه براي خود، يك نوع كرامت و شرف و برتري نسبت به سايرين مي&zwnj;انديشيدند. آزادي را بي&zwnj;نهايت دوست داشتند، و لذا از هر چيزي كه آزادي آنان را محدود مي&zwnj;كرد، متنفر بودند.
&laquo;ابن خلدون&raquo; درباره آن&zwnj;ها مي&zwnj;گويد: &laquo;اين قوم بر حسب طبيعت، وحشي و يغماگر بودند و موجبات وحشيگري، چنان در ميان آن&zwnj;ها استوار بود، كه همچون خوي و سرشت آنان شده بود و از اين خوي لذّت مي&zwnj;بردند. زيرا در پرتو آن از قيود فرمانبري حكّام و قوانين سر باز مي&zwnj;زدند، و نسبت به سياست كشورداري نافرماني مي&zwnj;كردند، و پيداست كه چنين خوي و سرشتي، با عمران و تمدّن منافات دارد...&zwnj;&raquo;
سپس اضافه مي&zwnj;كند: &laquo;خوي آنان غارتگري بوده و هر چه را دست ديگران مي&zwnj;يافتند؛ مي&zwnj;ربودند و تاراج مي&zwnj;كردند، و روزيِ آنان در پرتو نيزه&zwnj;ها فراهم مي&zwnj;آمد و در ربودن اموال ديگران، حدّ معيني قائل نبودند. بلكه چشم ايشان، به هر گونه ثروت يا ابزار زندگي مي&zwnj;افتاد، آن را غارت مي&zwnj;كردند&raquo;.
آري غارتگري و جنگ و قتال، از عادات ثانويّة آن قوم بود. گويند يكي از عرب&zwnj;ها پس از شنيدن صلح و صفاي بهشت از زبان پيامبر، پرسيد: آيا در بهشت جنگ هم وجود دارد يا نه؟ همين كه گفتند نه، گفت: پس به چه درد مي&zwnj;خورد.
و در تاريخ عرب، بيش از يك هزار و هفتصد جنگ ضبط شده و برخي از اين جنگ&zwnj;ها، گاه تا يكصد سال و بيشتر به طول انجاميده است. يعني چندين نسل با يكديگر در جنگ و نبرد بودند، و گاهي يك موضوع بسيار جزئي، سبب جنگ&zwnj;هاي طولاني و كشت و كشتار فراوان مي&zwnj;گرديد.
عرب جاهلي معتقد بود كه: &laquo;خون را جز خون نمي&zwnj;شويد&raquo;. داستان &laquo;شنفره&raquo;، كه به افسانه شبيه است، مي&zwnj;تواند ميزان&laquo;عصبيّت جاهلي&raquo; را نشان دهد. وي مورد اهانت يكي از افراد قبيلة &laquo;بني سلمان&raquo; قرار مي&zwnj;گيرد و تصميم مي&zwnj;گيرد براي انتقام، صد نفر از آنان را بكشد. سرانجام پس از مدّت&zwnj;ها كمين كردن و آوارگي، نود و نه نفر را مي&zwnj;كشد، تا آن كه جمعي از دزدان بر سر چاهي او را مي&zwnj;كشند. استخوان جمجمه او پس از سال&zwnj;ها، كار خود را مي&zwnj;كند، و صدمين نفر را هم از آن قبيله مي&zwnj;كشد. داستان چنين بود كه وقتي رهگذري، از &laquo;بني سلمان&raquo; عبور مي&zwnj;كرد، طوفان، جمجمه را به سختي به پاي او مي&zwnj;زند، وي از درد شديدِ پا مي&zwnj;ميرد.
اعراب، آنچنان با خونريزي و غارتگري خو گرفته بودند؛ كه هنگام مفاخره، تاراج اموال ديگران را يكي از افتخارات خود مي&zwnj;شمردند.
يك شاعر جاهلي، وقتي زبوني و ناتواني قوم خود را، در امر غارت مشاهده مي&zwnj;كند؛ آرزو مي&zwnj;كند كه اي كاش به جاي اين گروه، قوم ديگري داشت كه وقتي بر اسب&zwnj;هاي خود سوار مي&zwnj;شدند، دست به تاراج و غارت مي&zwnj;زدند.
قرآن مجيد درباره اين قوم، چنين مي&zwnj;گويد: &laquo;وَكُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّار فَانقََذَكُمْ مِنْها&raquo;، اي جمعيّت عرب، قبل از اسلام، بر لب پرتگاه آتش بوديد، خدا به وسيلة پيامبر شما را نجات داد.
به هر حال، عوامل مختلف مانند جهل و تنگي معيشت و نداشتن نظام صحيح زندگي، وحشيگري و درنده خوئي و تنبلي و بي&zwnj;حالي و ديگر رذائل اخلاقي، محيط عربستان را به نحو بارزي تاريك نموده و كم&zwnj;كم امور شرم&zwnj;آوري را در ميان آن قوم، معمول و قانوني ساخته بود.
غارت و چپاول، قمار، ربا، و اسيرگيريِ افراد، در زندگي عرب جاهلي كاري متداول بود. يكي ديگر از عادات زشت و نكوهيده آنان، باده گساري بود. اين عادت نكوهيده، چنان در جامعة آنان رسوخ و نفوذ داشت كه جزء سرنوشت آن قوم شده بود. شعرای آن سرزمين، قرائح شعري خود را بيشتر در وصف شراب و شرح باده&zwnj;گساري به كار مي&zwnj;بردند؛ و ميخانه&zwnj;ها در تمام ساعات براي نوشيدن انواع شراب&zwnj;ها آماده بود، و پرچمي بر فراز آن&zwnj;ها در اهتزاز بود. باده&zwnj;فروشي به قدري در آن محيط رواج گرفته بود، كه كلمة تجارت در عرف آنان، برابرِ باده&zwnj;فروشي بود.
در نظر عرب جاهلي &laquo;اخلاق&raquo;، نوع ديگري تفسير مي&zwnj;شد، مثلاً غيرت و شجاعت و مروّت را مي&zwnj;ستودند، ولي مفهوم شجاعت در نظر آنان عبارت از سفّاكي و فزونيِ عدّة مقتولين در جنگ بود. غيرت در نظر آن&zwnj;ها طوري تفسير مي&zwnj;شد كه زنده&zwnj; به گور كردن دختران، از مراتب عالي و نهائي غيرتمندي به حساب مي&zwnj;آمد. وفا و يگانگي را در اين مي&zwnj;ديدند كه از هم&zwnj;پيمانان يا افراد قبيلة خود در هر حادثه جانب&zwnj;داري كنند، خواه حق باشد يا باطل. آنان در زندگي فقط به زن و شراب و جنگ دلبستگي داشتند.
اسلام با اين خرافه&zwnj;ها، از طرق مختلفي مبارزه كرده است. هنگامي كه عدّه&zwnj;اي از اعراب بياباني كه با آويزة جادوئي و قلاده&zwnj;هايي كه در آن&zwnj;ها سنگ&zwnj;ها و استخوان&zwnj;ها به بند كشيده مي&zwnj;شد، بيماران خود را معالجه مي&zwnj;كردند، خدمت رسول&zwnj;خدا&laquo;ص&raquo; شرفياب شدند و درباره مداوا با گياهان و داروهاي طبّي پرسش نمودند؛ رسول اكرم فرمود: لازم است بر هر فرد بيمار سراغ دارو رود، زيرا خدائي كه درد آفريده دارو نيز آفريده است. حتّي موقعي كه سعدبن ابي&zwnj; وقاص بيماري قلبي گرفت، حضرت فرمود: بايد پيش &laquo;حارث كلده&raquo; طبيب معروف ثقيف برويد، سپس خود آن حضرت او را به دارويِ مخصوصي راهنمائي كرد.
علاوه بر اين، بياناتي درباره آويزه&zwnj;هاي جادوئي، كه فاقد همه گونه آثارند؛ وارد شده است. اينك، به نقل روايتی در اين باره اكتفا مي&zwnj;ورزيم:
مردي كه فرزند او دچار گلو درد شده بود، با آويزه&zwnj;هاي جادوئي وارد محضر پيامبر شد. پيامبر فرمود: فرزندان خود را با اين آويزه&zwnj;هاي جادوئي نترسانيد، لازم است در اين بيماري از عصارة &laquo;عود هندي&raquo; استفاده نمائيد.15
آزاد&zwnj;انديشي پيامبر(ص) در مقابل آداب و عرف جامعة خويش 
محمّد(ص) روا نمي&zwnj;داشت كه مردم دست او را ببوسند و از آن مي&zwnj;ترسيد كه اين كار، مردمان را شيوه و عادت شود و ذلّت و خشوع را در دلشان بپروراند.
آداب و عرف چنين رفتاري را بر او واجب نكرده بود بلكه كمال مروّت و بزرگي او، وي را بر اين روش عالي انساني وامي&zwnj;داشت.
ابوهريره مي&zwnj;گويد: &laquo;با نبي اكرم به بازار رفتيم. او مي&zwnj;خواست شلواري خريداري كند. فروشنده دست وي را گرفت تا ببوسد. محمّد(ص) دست او را واپس كشيد و گفت: &laquo;اين كاري است كه ايرانيان با پادشاه خود مي&zwnj;كنند و من پادشاه نيستم و مردي چون ديگرانم.&raquo; من خواستم شلوار را بگيرم و در خدمت او&nbsp; حمل كنم اما محمّد(ص) نگذاشت و گفت: &laquo;صاحب هر چيز به حمل آن شايسته&zwnj;تر است.&raquo; و اگر بگوييم محمّد(ص) بيش از خدمتگزاران خود كار مي&zwnj;كرد درست گفته&zwnj;ايم و درست گفته&zwnj;ايم اگر بگوييم كه زحمت خدمتكاران بر او بيش از زحمتي بود كه براي او مي&zwnj;كشيدند.&raquo;
در آن عصر تاريك كه انسان&zwnj;هاي كافي و زبون و مردمي بي&zwnj;ارزش و خودپرست، گردون خديو و كيهان شكوه و آسمان درگاه ناميده مي&zwnj;شدند و بشر نادان و ضعيف، در برابر آن ديوان وحشتناك جبين بندگي به خاك مي&zwnj;سود و اراده و عقل خود را در كف آنان گذاشته بود، اسلام پرافتخار، از دست و پاي اراده و عقول بشر، زنجير خرافات و بندگي را برداشت و با بانگ رسا، بانگي كه سراسر جهان را فراگرفت اعلام نمود كه: يا ايها النّاس انّا خلقناكُم مِن ذَكَرٍ واُُنثي وَ جَعَلناکُم شعوباً و قبائل لتعارفوا انَّ اكرمكم عِندالله اتقيكُم.
اساس ارزش و امتياز را بر دانش و تقوي استوار كرد و گفت سيّد قرشي و غلام حبشي در حقوق يكسانند و گفت گرامي&zwnj;ترين&nbsp; مردم پرهيزگارترين آنان است و گفت كه پايان كار پرهيزگاران، خجسته و بركام است و گفت كه بر روي زمين، با خود فروشي و نخوت گام مگذاريد و گفت كه عقل و منطق را راهنما سازيد و گفت كه با ستمگران ياري مكنيد كه در ستمگري آنان شريكيد و گفت كه امور خود را به شورا بازگذاريد و گفت كه از كوشش و كار، نان به دست آوريد.
با اين برنامه، تاج و تخت قيصران و شكوه شاهنشاهان را واژگون و نابود ساخت.16
آزاد&zwnj;انديشي پيامبر(ص) و الغاء برتري نژادي 
رسول اكرم با عقل رشيد و وجدان سليم دريافته بود كه افراد بشر در اصل طينت و مواهب فطري نظير يكديگرند و همة آنان داراي روح و اراده و عواطف و احساسات انساني هستند و تفاوت در نژاد و رنگ و زبان و زاد و بوم و حتّي امتياز در تقوا و دانش نيز مطلقاً منشأ تبعيض در حقوق نمي&zwnj;تواند بود، پس چرا بعضي از افراد بشر بعضي ديگر را به بردگي بگيرند و علاوه بر سلب آزادي، آن&zwnj;ها را از تمام حقوق بشري نيز محروم بدارند؟ او نيك مي&zwnj;دانست كه زدودن يك فكر هزاران ساله كه در دماغ هر دو دسته اربابان و بردگان رسوخ كرده است جز از راه ايجاد تحوّل در طرز فكر جامعه ميسّر نمي&zwnj;گردد و با وضع يك مادّة قانوني بدون ضمانت اجراء از داخل نفس مالك و مملوك، يك نظام طبقاتي ريشه&zwnj;دار را نمي&zwnj;توان از ميان برداشت، چه، اربابان اين ظلم فاحش را جزو حقوق اساسي خود مي&zwnj;پنداشتند. بردگان نيز به حكم عادت و مرور زمان نيروي اراده&zwnj;شان از كار افتاده و قدرت استقلال تصرّف را از دست داده بودند و حسّ آزادگي و آزاد زيستن در وجودشان كاملاً تخدير شده و باورشان شده بود كه حق حياتشان در همين وضع مرگ&zwnj;آساست. پس بايد اين شكل اجتماعي را به تدريج و با پيشرفت رشد جامعه و اتخاذ تدابير حكيمانه حل نمود. ابتدا به هر مناسبتي به گوش هر دو طبقه فرامي&zwnj;خواند كه اربابان و بردگان برادر يكديگرند و همه آن&zwnj;ها از يك نژاد هستند و منشأ اصلي همگي از همين خاك زمين است و سفيدپوستان را بر سياه&zwnj;پوستان هيچ&zwnj;گونه مزيّت طبيعي نيست و بدترين مردم نزد خدا همانا آدم فروشانند. بردگان برادران شمايند كه زير دست شما واقع شده&zwnj;اند و داراي حقوق هستند. شما بايد از هر نوع غذا كه مي&zwnj;خوريد به آن&zwnj;ها بخورانيد و از هر آنچه كه به تن خود مي&zwnj;پوشيد به آن&zwnj;ها بپوشانيد و به كار طاقت فرسا وادارشان نكنيد و در كارها خودتان هم به آن&zwnj;ها كمك بنماييد. هر گاه آن&zwnj;ها را صدا مي&zwnj;زنيد ادب را رعايت كنيد و نگوييد&laquo;بندة من&raquo;، &laquo;كنيز من&raquo;. مردان همه شما بندگان خدايند و همه زنان كنيزان خدايند و مالك همگي او است، بلكه بگوييد&laquo;پسرك من&raquo;، &laquo;جوانك من&raquo; اين منطق رسا و دلنشين كه از اعماق قلب يك انسان دوست واقعي به عنوان يك پيام الهي تراوش مي&zwnj;كرد در شكستن كبرياي اربابان و از بين بردن عقده حقارت و زبوني از دل بردگان و در تحوّل فكري و ايجاد ترديد در آنچه كه قرن&zwnj;ها اصل مسلّم مي&zwnj;پنداشتند تأثير مي&zwnj;نمود و طبعاً به تجديد نظر وادارشان مي&zwnj;كرد و كم&zwnj;كم نتيجه مي&zwnj;گرفتند، پس چرا برادر، برادر خود را تسخير مي&zwnj;نمايد.
رسول اكرم سپس با تدابير عملي مردم را به آزاد كردن برده&zwnj;ها چه به وسيلة تشويق و وعدة اجر و ثواب و چه به عنوان كفّارة گناهان و گروگان قبول توبه و يا به طور باز خريد، بدين معني که بردگان مبلغ معیّنی به اقساط از دستمزد عمل خود به صاحبان پرداخت نموده و یا از بيت&zwnj;المال عمومي اين مبلغ به آن&zwnj;ها داده شود، راه آزاد ساختن بردگان را گشود و از سوي ديگر سرچشمة وارداتي آن را نيز بست و يا بسيار محدود نمود، تا به مرور زمان خشك شود و عملاً پيشقدم شده و زيدبن حارثه غلام خود را كه همسرش خديجه با او بخشيده بود آزاد كرد و براي اينكه حسّ حقارت و زبوني و زيردستي را از فكر او بيرون كند در ميان جمع قريش او را پسرخواندة خود معرفي نمود و همين كه زيد به سن رشد رسيد به منظور الغاء برتري نژادي كه دنياي آن روز و مخصوصاً قبائل عرب روي آن حساب&zwnj;ها مي&zwnj;كردند، دختر عمّة خود زينب را به همسري او درآورد تا به ديگران درس عملي بدهد و قانون مساوات را پايه&zwnj;گذاري بنمايد.17 
آزاد&zwnj;انديشي پيامبر(ص) و احترام به عقايد ديگران&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; 
&nbsp;او[پيامبر] به اين اصل طبيعي اذعان داشت كه آفريدگار جهان، وسيله فكر كردن و سنجيدن و انتقاد را به همة انسان&zwnj;ها عنايت كرده است و مختص به صاحبان نفوذ و قدرت نيست. پس چگونه حق سخن گفتن و خرده گرفتن را مي&zwnj;توان از مردم سلب نمود و مخصوصاً دستور داده است كه هر گاه زمامداران كاري بر خلاف قانون عدل مرتكب شدند مردم در مقام انكار و اعتراض برآيند.
رسول اكرم به لشكري از مسلمانان مأموريت جنگي داد و شخصي را از انصار به فرماندهي آن&zwnj;ها نصب كرد. فرمانده در عرض راه بر سر موضوعي بر آن&zwnj;ها خشمگين شد و دستور داد هيزم فراواني جمع كنند و آتش بيفروزند. همين كه آتش برافروخته شد، گفت: آيا رسول اكرم بر شما تأكيد نكرده است كه از اوامر من اطاعت كنيد؟ گفتند: بلي. گفت: فرمان مي&zwnj;دهم خود را در اين آتش بيندازيد. آن&zwnj;ها امتناع كردند. رسول اكرم از اين ماجرا مستحضر شد فرمود: &laquo;اگر اطاعت مي&zwnj;كردند براي هميشه در آتش مي&zwnj;سوختند(مقصود آتش بيدادگري است). اطاعت در موردي است كه زمامداران مطابق قانون دستوري بدهند&raquo;
شخصي از آن حضرت طلب داشت و در مطالبة حق درشتي مي&zwnj;نمود. رسول اكرم همچنان ساكت بود ولي اصحاب برآشفتند و در صدد تأديب او برآمدند. فرمود: &laquo;معترّض او نشويد بگذاريد صاحب حق حرف خود را بزند&raquo;. آن&zwnj;گاه دستور داد كه شتري همسال شتر او خريده و به او بدهند. گفتند: به همسال آن دسترس نيست و هر چه هست بهتر از مال اوست، فرمود: &laquo;همان بهتر و جوانتر را به او بدهيد&raquo;.
رسول اكرم با اين روش خود عدل و رحمت را به هم آميخته بود و راه و رسم حكومت را به فرمانروايان دنيا مي&zwnj;آموخت تا بدانند كه منزلت آن&zwnj;ها در جوامع بشري مقام و مرتبة پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه آقا و مالك&zwnj;الرّقاب، و مي&zwnj;بايد همه جا صلاح زيردستان را در نظر بگيرند نه اينكه هوس&zwnj;هاي خودشان را بر آن&zwnj;ها تحميل نمايند. مي&zwnj;فرمود: &laquo;من به رعايت مصلحت مردم از خود آن&zwnj;ها نسبت به خودشان اولي و شايسته&zwnj;ترم و قرآن مقام و منزلت مرا چنين معرفي كرده است: &laquo;النّبي اولي بالمؤمنين من أنفسهم&raquo;. پس هر كس از شما از دنيا برود چانچه مالي از خود به جا گذاشته است آن، متعلّق به ورثة اوست و هرگاه وامي داشته باشند و يا خانوادة مستمند و بي&zwnj;پناهي از او بازمانده است دين او بر ذمّة من و سرپرستي و كفالت خانواده&zwnj;اش به عهده من است&raquo;.
تا آنجا كه امكان داشت در اين مختصر شمّه&zwnj;اي از سلوك و سيرت نبوي مندرج شد و بايد دانست كه سيره و روش رسول اكرم همان ترجمة كامل و تفسير عملي كتاب آسماني او؛ قرآن مجيد است كه در حالات مختلف حيات خود آن را مجسم نموده است.
اخلاق انساني و ملكات عالية رسول اكرم در زماني كوتاه آنچنان گسترش يافت و در دل مسلمين صدر اول ريشه دوانيد كه از هيچ، همه چيز درست كرد. او كبرياي عرب را به تواضع، قساوت را به رأفت، پراكندگي را به يگانگي، جدايي را به همبستگي، كفر را به ايمان، بت&zwnj;پرستي را به توحيد، بي&zwnj;پروايي را به عفّت، انتقامجويي را به بخشايش، بيكارگي را به كار و كوشش، خودخواهي را به نوعدوستي، درشتي را به نرم&zwnj;خويي، بخل را به ايثار، و سفاهت را به عقل و درايت مبدّل ساخت.18
در تاريخ اسلام نيز در سيرة رسول خدا هرگز نقل نشده است كه آن حضرت به اكراه توسّل جسته باشد، بلكه برعكس آنچه به حدّ تواتر نقل شده حاكي از وجود روابط مسالمت&zwnj;آميز ميان پيامبر صلّي&zwnj;الله عليه از يك سوي و گرو&zwnj;ه&zwnj;هايي از پيروان ديگر اديان همانند يهوديان و مسيحيان و همچنين طايفه&zwnj;هايي از مشركان ساكن مدينه از سوي ديگر است كه پس از برپايي حكومت اسلامي در مدينه در كنار مسلمانان، ملّتي واحد را تشكيل مي&zwnj;دادند و در آن شهر از حقوق مقرّر براي شهروندان برخوردار بودند و البتّه در برابر اين برخورداري از آزادي ديني و حمايت مدني، به تكاليف و مسؤوليّت&zwnj;هاي شهروندي همچون دفاع از مدينه و خودداري از همدستي با دشمنان ملزم مي&zwnj;شدند.
اسلام در طول تاريخ پرچم هماورد طلبي را روياروي افكار و انديشه&zwnj;هاي مخالف برافراشته و آن&zwnj;ها را به گفت و گوي جدّي فراخوانده است، با اين اطمينان كه از سويي از منطقي قوي و برتر برخوردار است و از سوي ديگر اين منطق با فطرت بشر سازگار و همگن است، تا جايي كه اگر انسان در فضايي از آزادي و طهارت به خود واگذاشته شود راهي جز گردن نهادن بدين آيين فرا روي خويش نمي&zwnj;يابد.
از همين روي هيچ شگفت&zwnj;آور نيست كه ببينيم همة افكار و انديشه&zwnj;&zwnj;ها راه خود را به سوي گفت و گوي و رشد و بالندگي، تنها در پرتو حيات فكري آزادانه&zwnj;اي ديده&zwnj;اند كه الگوي اسلام آن را ايجاد كرده است.19&nbsp;
بنابراين پيامبر(ص) با آزاد&zwnj;انديشي و دست&zwnj;يابي به باورهاي ديني از راه استدلال، بي&zwnj;توجّه به وابستگي&zwnj;هاي متعصّبانه به باورهاي سنتي و استنادهاي تنگ&zwnj;نظرانه به گفته&zwnj;هاي پيشين، ديني را پي&zwnj;ريزي مي&zwnj;كند كه انسان را به سبب برخورداري از نعمت&zwnj;هاي الهي چون عقل و اراده و آزادي، شايستة جانشيني خداوند دانسته و با راهنمايي و راهگشايي او را به حركت و تلاش واداشته و مسؤوليّت وي را به خود او سپرده و كار تعيين سرنوشتش را به خود او وا مي&zwnj;گذارد. ديني آزاد&zwnj;انديش كه مشوّق آن پيامبري است كه وقتي يكي از افراد خود(معاذ) را به يمن مي&zwnj;فرستد به او مي&zwnj;فرمايد: اگر برايت مسأله&zwnj;اي پيش آمد چگونه داوري مي&zwnj;كني؟ معاذ مي&zwnj;گويد: ابتدا به كتاب خدا حكم مي&zwnj;كنم و اگر آن را نيافتم به سنّت رسول خدا و اگر آن را نيافتم به رأي خود اجتهاد مي&zwnj;كنم و پروايي ندارم.
و پيامبر مي&zwnj;فرمايد:
&laquo;سپاس خدايي را كه فرستادة فرستادة خدا را به آنچه پيامبر خدا را خشنود كند توفيق داد&raquo;.20
من الله التّوفيق
زهرا خلفي- عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
&nbsp;مهر ماه 1385
&nbsp;
پانوشت&zwnj;ها
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آزادي&zwnj;هاي عمومي در حكومت اسلامي، بخشي از ص 36
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; راه محمّد، بخش&zwnj;هايي از صص، 8 تا 11 و 31 تا 33
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زندگاني حضرت محمّد خاتم النّبيّین(ص)، جلد سوّم بخش&zwnj;هايي از صص 104 تا 107
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بعثت نامه، بخش&zwnj;هايي از صص 330، 24 و 25
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زندگاني حضرت محمّد خاتم النّبيّین (ص)، جلد سوّم، بخش&zwnj;هايي از صص 158 تا 160
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; ترجمة سيرة المصطفي(ص)، جلد اوّل، بخش&zwnj;هايي از صص 173 تا 180
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; محمّد(ص) پيغمبري كه از نو بايد شناخت، بخش&zwnj;هايي از صص 136 و 137
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فروغ ابدّيت، جلد اوّل، بخش&zwnj;هايي از صص 54 تا 56
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سيرة نبوي، بخش&zwnj;هايي از صص 143 و 144
10-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فروغ ابديّت، جلد دوّم، بخشي از صص 134 تا 135
11-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; از كودكي و نوجواني تا حراء، بخشي از صص 348 تا 350
12-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پيامبر، دورة كامل زندگاني حضرت رسول اكرم(ص)، جلد 1و 2، بخشي از ص 448
13-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; راه محمّد(ص)، بخشي از ص 31
14-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان كتاب، بخش&zwnj;هايي از صص 170 تا 171
15-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فروغ ابديّت، جلد اوّل، بخش&zwnj;هايي از صص 50 تا 54 و 61
16-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; راه محمّد(ص)، بخشي از ص 161 و 7
17-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; بعثت نامه، بخشي از صص 66و 67
18-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان كتاب، بخشي از صص 78 و 79
19-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آزادي&zwnj;هاي عمومي در حكومت اسلامي، بخشي از صص 25 و 36 و 37
20-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; همان كتاب، بخشي از ص 123
&nbsp;
منابع و مآخذ
1-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غنوشي، راشد، آزادي&zwnj;هاي عمومي در حكومت اسلامي، مترجم حسين صابري، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اوّل. 1381
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; محمود العقاد، عبّاس، راه محمّد، ترجمة دكتر اسدالله مبشّري، مؤسّسة انتشارات اميركبير، تهران، چاپ چهارم، 1358
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;رسولي محلّاتي، حاج سيّد هاشم، زندگاني حضرت محمّد خاتم النّبيّین (ص)، جلد سوّم، تاريخ انبياء، انتشارات علميّة اسلاميّه، چاپ سوّم، 1407 هجري قمري
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رصافي، محمّد، بعثت نامه، مقالاتي دربارة بعثت پيامبر اكرم(ص)، انتشارات صبح صادق، چاپ اوّل، قم، 1383
5-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; استاد محقّق هاشم معروف حسني، سيرة المصطفي(ص)، ترجمة حميد ترقّي&zwnj;جاه، جلد اوّل، انتشارات حكمت، تهران، چاپ اوّل، 1370
6-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; كنستان ويرژيل گئوركيو، محمّد(ص) پيغمبري كه از نو بايد شناخت، ترجمة ذبيح الله منصوري، انتشارات فردين، تهران، چاپ نهم، 1380
7-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سبحاني، جعفر، فروغ ابديّت، جلد اوّل، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ نهم، پاييز 1373
8-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; استاد شهيد مطهّري، مرتضي، سيرة نبوي، انتشارات اسلامي
9-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سبحاني، جعفر، فروغ ابديّت، جلد دوّم، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ هشتم، تابستان 1372
10-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; امير فجر، ميثاق، از كودكي و نوجواني تا حراء، جلد 2، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوّم، 1378
11-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رهنما، زين&zwnj;العابدين، پيامبر، دورة كامل زندگاني حضرت رسول اكرم(ص)، جلد 1و2، كتابخانه ابن سينا، چاپ چهاردهم
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/مدنیّت-و-مفهوم-آن-از-دیدگاه-پیامبر-اسلام--ص-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/مدنیّت-و-مفهوم-آن-از-دیدگاه-پیامبر-اسلام--ص-1</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
باسمه تعالی
مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
چکیده
پیامبر اسلام (ص) در میان امّتی به دنیا آمد که از تشکیلات اجتماعی و قوانین مدنی و حکومت مرکزی بهره نداشت. امّتی که روی اصول قبیله گی و نژادی بود و روز به روز اختلافات قبیله گی توسعه می یافت. امّتی که از علـوم و معارف شرق و غرب به واسطة فاصلة بیابان های شن زار بی خبر بود. امّتی که دختران بی گناه خویش را زنده به خاک می سپرد. مردمی که برای لقمه نانی خود را می فروختند و یا یکدیگر را با دشنه و دندان می دریدند. حضرت محمّد ( ص ) آمد و سدّ عادات و عرف های غلط را شکست. درنده خویی و وحشی گری را از میان امّت عرب سترد. فضایل و سجایای انسانی را به آنان آموخت. امتیازات نژادی را برچید. بشر را به زیر لوای توحید و فضیلت دعوت کرد. ستون عادات و عقاید جاهلیّت را در هم ریخت و خانة جهل و خرافات را که پایة ترس و بندگی است، ویران کرد. موروثات مسخره و عادات تباه آنان را به یکسو افکند. برای اصلاح زندگی مردم مقرّراتی وضع کرد و آنان را به امـور نیکو امـر نمـود و از پلیدی ها و زشتی ها باز داشت. با رهبانیّت و اعراض از زندگی و تحقیر زندگی مخالفت نمود. به نظم و نسق اجتماعی و مدنیّت و پیشرفت زندگی توجّة خاص داشت. دین او دین چند بعدی جهان است. او تنها پیامبر جهان است که خود جامعة خویش را بنیاد نهاده و رهبری کرده است. جامعه ای را که از اوضاع و احوال نامساعد محیط و مشکلات طاقت فرسای زندگی و فقر و گرسنگی فراگیر بود، دگرگون ساخت. کتاب او فلسفة حکمت، قصص، عقاید و اخلاقیّات فردی و روحی، احکام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، روابط فردی و جمعی، آداب و رسوم حیات مادّی و معنوی، دنیا و آخرت، فلسفة خلقت، حکمت الهی، دستورهای بهداشتی، آداب معاشرت، خورد و خواب و زندگی عادّی، کمال نفس و تربیت فردی، فرمان قتال و تلاش برای بهبود حیات مادّی، برخورداری از اجتماع و آزادی و تمدّن و علم و ثروت و لذّت و زیبایی، دعوت به عبادت و عبودیّت و صبر و عشق به خدا و روشنایی دل و صفای روح و همواره آموختن و اندیشیدن و نگریستن و احساس کردن، اعلام آماده باش دایمی و جمع کردن نیرو و اسب جنگی، بسیج نظامی، همه را در سبکی که ویژه خویش است در هم ریخته و ترکیبی خوش آهنگ و زیبا از اصوات و الوان گوناگون فکری و احساسی، مادّی و معنوی، فردی و اجتماعی پدید آورد.
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;من ا ... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;زهرا خلفی
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد دزفول
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
چاپ در مجموعه مقالات همایش پیامبر اعظم (ص) در دانشگاه آزاد اسلامی الیگودرز، آذرماه 1385
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
باسمه تعالی
مدنيّت و مفهوم آن از ديدگاه پيامبر اسلام(ص)
&nbsp;
مدنيّت به مفهوم شهرنشيني است و مجازاً به مفهوم تربيت، ادب و تمدّن است. تمدّن را به مفاهيم ديگري معنا كرده&zwnj;اند، از جمله، به آداب و اخلاق شهريان خوي گرفتن، همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي، ديني، سياسي و غيره است.
پیامبر اسلام (ص) در میان امّتی به دنیا آمد که از تشکیلات اجتماعی و قوانین مدنی و حکومت مرکزی بهره نداشت. امّتی که روی اصول قبیله گی و نژادی بود و روز به روز اختلافات قبیله گی توسعه می یافت. امّتی که از علـوم و معارف شرق و غرب به واسطة فاصلة بیابان های شن زار بی خبر بود. امّتی که دختران بی گناه خویش را زنده به خاک می سپرد. مردمی که برای لقمه نانی خود را می فروختند و یا یکدیگر را با دشنه و دندان می دریدند. حضرت محمّد ( ص ) آمد و سدّ عادات و عرف های غلط را شکست. درنده خویی و وحشی گری را از میان امّت عرب سترد. فضایل و سجایای انسانی را به آنان آموخت. امتیازات نژادی را برچید. بشر را به زیر لوای توحید و فضیلت دعوت کرد. ستون عادات و عقاید جاهلیّت را در هم ریخت و خانة جهل و خرافات را که پایة ترس و بندگی است، ویران کرد. موروثات مسخره و عادات تباه آنان را به یکسو افکند. برای اصلاح زندگی مردم مقرّراتی وضع کرد و آنان را به امـور نیکو امـر نمـود و از پلیدی ها و زشتی ها باز داشت. با رهبانیّت و اعراض از زندگی و تحقیر زندگی مخالفت نمود. به نظم و نسق اجتماعی و مدنیّت و پیشرفت زندگی توجّة خاص داشت. دین او دین چند بعدی جهان است. او تنها پیامبر جهان است که خود جامعة خویش را بنیاد نهاده و رهبری کرده است. جامعه ای را که از اوضاع و احوال نامساعد محیط و مشکلات طاقت فرسای زندگی و فقر و گرسنگی فراگیر بود، دگرگون ساخت. کتاب او فلسفة حکمت، قصص، عقاید و اخلاقیّات فردی و روحی، احکام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، روابط فردی و جمعی، آداب و رسوم حیات مادّی و معنوی، دنیا و آخرت، فلسفة خلقت، حکمت الهی، دستورهای بهداشتی، آداب معاشرت، خورد و خواب و زندگی عادّی، کمال نفس و تربیت فردی، فرمان قتال و تلاش برای بهبود حیات مادّی، برخورداری از اجتماع و آزادی و تمدّن و علم و ثروت و لذّت و زیبایی، دعوت به عبادت و عبودیّت و صبر و عشق به خدا و روشنایی دل و صفای روح و همواره آموختن و اندیشیدن و نگریستن و احساس کردن، اعلام آماده باش دایمی و جمع کردن نیرو و اسب جنگی، بسیج نظامی، همه را در سبکی که ویژه خویش است در هم ریخته و ترکیبی خوش آهنگ و زیبا از اصوات و الوان گوناگون فکری و احساسی، مادّی و معنوی، فردی و اجتماعی پدید آورد.
محمّد(ص) در ربيع الاوّل سال اوّل هجرت / سپتامبر 622 م. به يثرب وارد شد، آن سال مبدأ تاريخ اسلام را مشخّص مي&zwnj;سازد، كه از زمان هجرت رسول(ص) به يثرب محاسبه مي&zwnj;شود.
ديري نپاييد كه شهر يثرب &laquo;مدينه النّبي&raquo;، شهر پيامبر نام گرفت. محمّد(ص) را به يافتن راه حلّي براي نقارهاي قومي فراخواندند، و او موفّق شد طرح نوعي قانون اساسي را ترسيم كند كه نه تنها بر قبايل مختلف ساكن مدينه، كه اكثر آنان از زمرة انصار ياوران اسلام به شمار مي&zwnj;رفتند، بل بر مهاجران اهل مكّه &laquo;مهاجران&raquo; نيز فرمان براند. گرچه اين قانون بيش از مدّتي كوتاه به اجرا در نيامد، براي تمشيت امور قوم مسلمان به صورت مبنا و معيار باقي ماند.
اگر محمّد(ص) - چنان كه جايي در تاريخ اسلام گفته شده است &ndash; محوري است كه ابواب معرفت انسان به خداوند حول آن مي&zwnj;گردد، پس ابعاد سياسي و اجتماعي زندگي نيز به آن گردش وابسته است. فراست سياسي محمّد، نبرد او بر سر بهبود وضع جامعه در مكّه و حتّي با برتر از آن، در مدينه، &laquo;قانون اساسي&raquo; مدينه كه حتّي امروز هم آن را نمونة نهادهاي دموكراتيك نوين مي&zwnj;دانند و تحسين مي&zwnj;كنند،&zwnj; و فعّاليّت&zwnj;هاي او در بخش اقتصاد- همة اين&zwnj;ها نمونه&zwnj;هايي است كه همة مسلمانان روزگار ما را شيفته كرده است و آنان نيز بايد كه زندگي خود و جامعة خود را بر آن صورت آورند1.
نخستين چيزي كه پيامبر پس از استقرار در يثرب به آن اقدام نمود، ساختن مسجد و محل&zwnj;هاي مورد نياز بود. مسجد در اسلام همانگونه كه مردم را براي عبادت و انجام فريضة نماز گرد مي&zwnj;آورد، مدرسة آموزش مردم نيز هست و نيز شورايي است كه مردم براي بررسي همة جنبه&zwnj;هاي ديني و دنيوي خود در آن گرد مي&zwnj;آيند و پناهگاهي است براي نيازمندان و بيچارگان كه هركس جايي براي سكونت و كسي را براي پناه جستن ندارد، به آن پناه مي&zwnj;برد.
پيامبر در مسجد خود جايي را براي تهيدستاني كه جز ايمانشان به پروردگار و دل سپردن به او چيزي نداشتند آماده ساخت. سپس تلاش خود را متوجّة استوار ساختن پيوندهاي ميان مهاجران و انصار و زدودن تعصّب&zwnj;ها و گرايش&zwnj;هاي جاهلي نمود، كه بر سرنوشت افراد و گروه&zwnj;هاي عرب حكومت مي&zwnj;كرد و آنان را به كارزارها و ريختن خون&zwnj;ها مي&zwnj;كشاند، آنچنان كه در ميان اوس و خزرج نيز چنين بود و آنان گاه بگاه به جنگ&zwnj;هايي دچار مي&zwnj;گشتند كه خون&zwnj;ها در آن جاري مي&zwnj;شد و مال&zwnj;ها و نواميس مورد تجاوز قرار مي&zwnj;گرفت.
پیامبر در مدت زمانی کوتاه توانست جان&zwnj;هاي آنان را به آموزه&zwnj;هاي اسلام و ایمان به رسالت خود متوجّه سازد بي&zwnj;آنكه از اجبار و اكراه بهره گيرد، بلكه از راه حكمت و پند نيكو. وي به اهل اديان ديگر حق داد كه در سخنان و تعاليمش اشكال كنند و به بحث بپردازند و در پرتو آنچه آن دين&zwnj;ها به سوي آن فرامي&zwnj;خوانند و آنچه اسلام در زمينة بندگي خداي يگانه و يكتا و عمل براي دنيا و آخرت بدان دعوت مي&zwnj;كند، حقيقت را بجويند تا نظام اجتماعي استوار گردد و زندگي منظّم گردد و هر كس بهره&zwnj;اش را از آن بگيرد، بي&zwnj;آنكه به ستم و تجاوز آلوده شود يا بر بينوايان و مستضعفان زورگويي روادارد.
پيامبر پس از جايگزين شدن در يثرب به استوار ساختن پيوندهاي همكاري و برادري ميان اوس و خزرج و ميان آنان و مهاجران يعني مسلمانان و مؤمنان بسنده نكرد، بلكه براي پديد آوردن وحدت ميان همة ساكنان يثرب، خواه مسلمان خواه مشرك و اهل كتاب از تيره&zwnj;هاي يهود مانند بني قينقاع و بني نظير و بني قريظه كه در نزديكي مدينه مي&zwnj;زيستند نيز تلاش فراواني به عمل آورد، مبادا كه در ميان اين گروه&zwnj;ها دشمني و تعصّبات برانگيخته شود و تندباد كينه&zwnj;ها بر ايشان بتازد و در آن حال پيامبر و مسلمانان ميان دو خطر قرار گيرند، خطر تفرقه و دشمني&zwnj;هاي داخلي و خطر قريش كه او وياران مؤمن به رسالت وي از آن گريخته بودند.
اگر اين طرح كه پيامبر نهايت مهارت و توانايي و زيركي را در اجراي آن بكار برد، نبود، و به وسيلة آن ميان ساكنان مدينه با توجّه به دشمني و خصومت ديرينه&zwnj;اي كه ميانشان بود، وحدت پديد نمي&zwnj;آورد، در مدينه نيز پيامبر در نشر دعوت خويش دچار سختي&zwnj;ها و مشكلاتي مي&zwnj;گشت كه از آنچه در طي سيزده سال در مكّه به آن دچار گشته بود، كمتر نبود و در آن صورت نمي&zwnj;توانست آن چنان پيروزي&zwnj;هاي درخشاني را به دست آورد كه امكان داد دعوت وي در سال&zwnj;هايي اندك در شبه جزيره پراكنده شود، و از شبه جزيره به سرزمين&zwnj;هاي ديگر گسترش يابد و حكومت گردن&zwnj;كشان و ستمگران را مورد تهديد قرار دهد2.
پيامبر مي&zwnj;دانست كه مهاجرت او از مكّه به مدينه(فتنه) يعني قطع ارتباط است و بر اثر آن مهاجرت، يك جامعة جديد از اعراب به وجود مي&zwnj;آيد كه به كلّي با جامعة قديم فرق دارد و در جامعة جديد حسب و نسب و ثروت و شجرة خانوادگي ملاك شخصيّت نيست و سفيد و سياه و غني و فقير و شريف&zwnj;زاده و عوام&zwnj;زاده برابر هستند و آن مردم را به اسم امّت مي&zwnj;خوانند يعني جامعه و در امّت همه مساوي مي&zwnj;باشند زيرا همه مسلمان به شمار مي&zwnj;آيند.
رئيس جامعة جديد موسوم به (امّت) خدا هست و خواهد بود و نمايندة خداوند در آن جامعه پيغمبر مي&zwnj;باشد.
تمام افراد جامعة جديد يا (امّت) در قبال يكديگر و در مقابل خداوند مساوي هستند. حتّي بين زن و مرد در جامعة نوين تفاوت وجود ندارد و بايد از حقوق متساوي برخوردار شوند.
(امّت) مثل قبيله و طايفه نيست كه برمبناي حسب و نسب و خون از ساير افراد بشر جدا باشد و آنچه (امّت) را از ساير افراد بشر جدا مي&zwnj;نمايد قانون است.
بين(امّت) و ساير افراد بشر سدّي است كه همان قانون مي&zwnj;باشد ولي اين سد، براي هيچ كس از هر نژاد و ملّت و طايفه و قبيله غيرقابل عبور نيست.
همه مي&zwnj;توانند وارد(امّت) شوند و رياست خداوند را بپذيرند يعني مسلمان گردند و همين&zwnj;كه يك نفر قدم به (امّت) گذاشت با يكايك افراد جامعة اسلامی مساوی مي&zwnj;شود.
در آن موقع فقط محمّد(ص) مي&zwnj;فهميد كه به وجود آمدن آن جامعة جدید(يعني جامعة اسلامي) كه در آن حسب و نسب و خون و طايفه و ثروت و نژاد و رنگ پوست بدن ملاك برتري نيست چه انقلاب اجتماعي بزرگ در عربستان و آنگاه در جهان به وجود مي&zwnj;آورد.
انقلابي كه محمّد(ص) مي&zwnj;خواست در آن موقع در عربستان به وجود بياورد با توجّه به رسوم و شعائر عرب، و نفوذ فوق&zwnj;العادة رؤساي قبايل و اينكه هر قبيله و طايفه يك واحد اجتماعي بزرگ را تشكيل مي&zwnj;داد، از انقلاب فرانسه بزرگتر بود.
انقلاب فرانسه نتوانست بين فرانسوي&zwnj;ها مساوات به وجود بياورد ولي انقلاب محمّد(ص) بين مسلمين مساوات به وجود آورد و هر نوع مزيّت خانوادگي و طبقاتي و مادّي را از بين برد.
پس از اينكه مسجد مدينه ساخته شد و مسلمين، همسران خود را از مكّه به مدينه آوردند، محمّد(ص) براي شهر مدينه كه شهري بود مستقل، يك قانون اساسي نوشت.
اين قانون اساسي كه داراي پنجاه و دو اصل مي&zwnj;باشد از طرف خود محمّد(ص) تدوين شده يعني مثل آيات قرآن وحي نيست.
بيست و پنج اصل از اين پنجاه و دو اصل مربوط است به مسلمين، و بيست و هفت اصل ديگر آن مربوط است به پيروان مذاهب ديگر اعم از يهودي&zwnj;ها يا بت&zwnj;پرستان.
قانون اساسي مدينه، طوري تدوين شد كه پيروان اديان مختلف بتوانند در آن شهر كنار هم زندگي نمايند و هر يك به وظايف ديني خود عمل كنند بدون اينكه هيچ يك از آن&zwnj;ها مزاحم ديگري باشد.
اين قانون اساسي در اوّلين سال هجرت يعني در سال 623 ميلادي كه يكسال از هجرت محمّد(ص) از مكّه به مدينه گذشته بود اعلام شد.
طبق قانون اساسي هر طايفه از سكنة مدينه مجاز بودند كه دين خود را حفظ كنند و كسي از آن&zwnj;ها بازخواست نمي&zwnj;كرد چرا به وظايف خويش عمل مي&zwnj;نمايند.
ولي پيروان اديان مختلف كه در مدينه به سر مي&zwnj;بردند، در موقع جنگ يعني هنگامي كه (يثرب) مورد حمله قرار مي&zwnj;گرفت وظيفه داشتند كه قواي خود را براي عقب راندن مهاجم متّحد نمايند.
ما موادي از اين قانون اساسي را كه محمّد(ص) در مدينه وضع كرد از نظر خوانندگان مي&zwnj;گذرانيم و بايد بگوييم محمّد(ص) كه در اين قانون اساسي پيروان تمام مذاهب را در مدينه آزاد گذاشته از قرآن الهام گرفته است.
چون خداوند در آية پنجاه و نهم از سورة دوّم قرآن موسوم به بقره مي&zwnj;گويد:
&laquo;ان الذين آمنوا و الذين هادوا والنصاري و الصابئين، من آمن بالله واليوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لاهم يحزنون.&raquo;
يعني: &laquo;آن&zwnj;هايي كه ايمان آورده&zwnj;اند (به دين اسلام ايمان آورده&zwnj;اند) و آن&zwnj;هايي كه يهودي و مسيحي يا صابئي شده&zwnj;اند در صورتي كه به راستي به خداوند و روز جزا ايمان داشته باشند و مبادرت به عمل خير نمايند نزد خداوند مأجور خواهند بود و نبايد بترسند و اندوهگين باشند.&raquo;
صابئين كه در اين آيه از قرآن ذكر شده كساني بودند كه ستارگان و فرشتگان را مي&zwnj;پرستيدند و به خداوند هم عقيده داشتند.
به طوري كه از اين آيه مستفاد مي&zwnj;شود خداوند يهودي&zwnj;ها و عيسوي&zwnj;ها حتّي قوم صابئين را از رحمت خود محروم نكرده مشروط بر اينكه ايمان داشته باشند و عمل خير از آن&zwnj;ها سر بزند يعني ايمان آن&zwnj;ها واقعي باشد نه ريائي.
خداوند در آية ديگر كه آية هفتاد و يكم از سورة پنجم. (سورة مائده) مي&zwnj;باشد راجع به يهودي&zwnj;ها و عيسوي&zwnj;ها چنين مي&zwnj;گويد:
&laquo;ولو انهم اقاموا التّوراه و الانجيل و ما انزل اليهم من ربهم لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم منهم امّه مقتصده و كثيراً منهم ساء مايعملون.&raquo;
يعني: &laquo;اگر آن&zwnj;ها (يعني يهودي&zwnj;ها و مسيحيان) به احكام تورات و انجيل خود عمل نمايند و همچنين به آنچه خداوندشان بر آن&zwnj;ها نازل كرده عمل كنند (كه مسلمين مي&zwnj;گويند كه منظور خداوند از اين موضوع همانا قرآن است) آن&zwnj;ها كه يهودي و مسيحي باشند مي&zwnj;توانند از بالا و پائين از نعم خداوندي بهره&zwnj;مند شوند و بخورند(يعني از آسمان بر آن&zwnj;ها باران مي&zwnj;بارد و از زمين براي آن&zwnj;ها گياه سبز مي&zwnj;شود). در بين آن&zwnj;ها(بين يهودي&zwnj;ها و مسيحيان) دسته&zwnj;اي هستند اهل عدل و انصاف (و آن&zwnj;ها به تورات و انجيل ايمان دارند و عمل مي&zwnj;كنند) ولي اكثر آن&zwnj;ها مرتكب اعمال زشت مي&zwnj;شوند.&raquo;
منظورمان از ذكر اين آيات آسماني اين است كه بگوئيم قانون اساسي محمّد(ص) كه در مدينه تدوين شده و در سال اوّل هجرت منتشر گرديد از احكام قرآن الهام گرفته بود امّا جزو آيات آسماني به شمار نمي&zwnj;آمد.
هيچ يك از بانيان اديان گذشته، به اندازة محمّد(ص) نسبت به ساير اديان در مدينه، (در قانون اساسی مدینه) قایل به مدارا نشده است. محمّد (ص) با یک سعة صدر زیاد موافقت کرد که پیروان سایر ادیان مدینه، كنار اسلام به آزادي به سر ببرند و به آن&zwnj;ها اطمينان داد كه كسي مزاحمشان نخواهد شد.
چون محمّد(ص) مي&zwnj;دانست كه دين او كه بر اساس آزادي و مساوات استوار شده، از دين&zwnj;هاي ديگر نبايد بيم داشته باشد و ممكن است كه دين اسلام دين&zwnj;هاي ديگر را تحت الشّعاع قرار بدهد ولي دين&zwnj;هاي ديگر نمي&zwnj;توانند كه دين اسلام را عقب براند.
گفتيم كه بيست و پنج مادّه از اين قانون اساسي مربوط است به مسلمين و بيست و هفت ماده مربوط مي&zwnj;باشد به پيروان اديان ديگر.
در مادة اوّل و دوّم قانون اساسي بعد از اين&zwnj;كه پيغمبر نام قبايلي را كه در مدينه بودند مي&zwnj;برد مي&zwnj;گويد كه: &laquo;مؤمنين نبايد بگذارند كه هيچ يك از آن&zwnj;ها زير بار تعهّدات سنگين پشت خم كنند و وظيفة مؤمنين است كه از صميم قلب تعهّدات سنگين هر مؤمن را كه بايد فديه براي آزادي خود بپردازد يا خون&zwnj;بها تأديه نمايد به انجام برسانند.&raquo;
قبل از اين&zwnj;كه اسلام بيايد به طوري كه گفتيم در جزيرة العرب هر كس عضو يك قبيله بود، هر گاه آدم مي&zwnj;كشت خون بها را از قبيلة او مي&zwnj;گرفتند.
محمّد(ص) بعد از اين&zwnj;كه اسلام را آورد، همه را مساوي كرد و امتيازات ناشي از وابسته بودن به يك قبيله از بين رفت.
امّا به موجب قانون اساسي مدينه امتياز ديگر جاي آن را گرفت و آن امتياز مؤمن و عضو (امّت) بودن به شمار مي&zwnj;آمد.
اگر شخصي عضو امّت يعني مسلمان بود و گرفتار مي&zwnj;شد و ديگران براي آزاد كردنش فديه مي&zwnj;خواستند مسلمين مي&zwnj;بايد فدية او را بپردازند و آزادش نمايند و هر گاه كسي را به قتل مي&zwnj;رسانيد (مشروط بر اين&zwnj;كه قتل مزبور جنايت نباشد به طوري كه از مادة سيزدهم قانون اساسي مستفاد مي&zwnj;شود) مسلمين بايد خون&zwnj;بهايي را كه مطالبه مي&zwnj;شود بپردازند.
در مادة سيزدهم قانون اساسي محمّد(ص) مي&zwnj;گويد:
&laquo;هر گاه يكي از مؤمنين مبادرت به قهر و ظلم يا جنايت نمايد يا حقّي را به نحوي از انحاء پايمال كند يا بين مؤمنين توليد نفاق نمايد از مزيّت مذكور در اصول اوّل و دوّم برخوردار نخواهد شد و در اين گونه مواقع دست تمام مسلمين بايد براي از پا درآوردن او بلند شود ولو گناهكار پسر يكي از آن&zwnj;ها باشد.&raquo;
در مادّة پانزدهم قانون اساسي نوشته است:
&laquo;هر حقّي كه فقيرترين مؤمن از آن برخوردار مي&zwnj;شود مساوي است با حقّي كه غني&zwnj;ترين مسلمان از آن برخوردار مي&zwnj;گردد&raquo;
در مادة شانزدهم قاتل بايد مجازات شود و محمّد(ص) مي&zwnj;گويد: &laquo;كسي كه به عمد مرتكب قتل مي&zwnj;شود بايد به قتل برسد و هيچ&zwnj;كس حق ندارد كه يك قاتل را مورد حمايت قرار بدهد.&raquo;
در مادّة بيست و سوّم اين اصل مذكور آمده است:
&laquo;هر اختلاف كه داريد به خداوند رجوع كنيد و به وسيلة نمايندة خداوند يعني (پيغمبر) آن اختلاف را حل نماييد.&raquo;
در مادّة بيست و ششم نوشته شده است:
&laquo;يهودي&zwnj;ها مي&zwnj;توانند دين خود را حفظ كنند و مسلمين هم دين خود را حفظ مي&zwnj;نمايند و در مورد كساني&zwnj;كه مولاي آنها هستند يا به آن&zwnj;ها پناه آورده&zwnj;اند نيز به همين ترتيب عمل مي&zwnj;شود.&raquo;
در مادّة ديگر نوشته شده است:
&laquo;يهودي&zwnj;ها هزينه&zwnj;هايي را كه بر عهدة آن&zwnj;هاست متقبّل خواهند شد و مسلمين عليه هر كس كه بخواهند به ضدّ اين نوشته قيام نمايد به اتّفاق خواهند جنگيد. يهودي&zwnj;ها و مسلمين مكلّف هستند كه با يكديگر رفتار نيكو داشته باشند و به هم تعدّي نكنند.&raquo;
&laquo;سكنة مدينه (البتّه اعم از مسلمانان و يهودي و غيره) نبايد افراد طايفة قريش يا متّفقين آن را مورد حمايت قرار دهند.&raquo;
در اين مادّه مقصود از طايفة قريش كساني هستند كه در مكّه مسلمين را مي&zwnj;آزردند و اسلام را نپذيرفتند و نبايد آن&zwnj;ها را با افراد همان طايفه كه اسلام را پذيرفتند و به مكّه مهاجرت كردند اشتباه نمود.
يكي ديگر از مواد قانون اساسي اين است كه سرزمين شهر مدينه &laquo;يثرب&raquo;(حرم) مي&zwnj;باشد يعني سرزميني است مقدّس و نبايد در آن جدال كرد.
تمام سكنة مدينه از قانون اساسي جديد خوشوقت شدند براي اين&zwnj;كه در آن قانون كساني كه در مدينه مي&zwnj;زيستند از حيث حقوق متساوي گرديدند3. &nbsp;
پيامبر در مدينه يك حكومت دنيوي بنياد كرد و به ناچار مي&zwnj;بايست قسمت روزافزوني از وقت خويش را به تنظيم امور اجتماعي و اخلاقي و مناسبات سياسي قبايل و امور جنگي صرف كند، زيرا كار دين و دنيا از هم جدا نبود. امّا همة مردم مدينه به قدرت بي&zwnj;چون و چراي او تن ندادند. پس گروه بزرگي از اعراب ناخرسند مدينه، كه سنّت&zwnj;هاي قومي و آزادي&zwnj;هاي خود را دستخوش نابودي مي&zwnj;يافتند و محمّد(ص) آن&zwnj;ها را به جنگ کشانیده بود، دين نو و مناسك آن را به ديدة ترديد نگريستند و در برابر آن ايستادند. يهوديان مدينه از اين جمله بودند، كه همچنان به دين خود دلبستگي نشان مي&zwnj;دادند و از ادامة تجارت با مكّيان خودداري نمي&zwnj;كردند.
كار حكومت همة وقت او را مي&zwnj;گرفت، زيرا به جزئيّات امور تشريع، قضا، دين و جنگ توجّة كامل داشت، حتّي به تقويم توجّه كرد و آن را براي پيروان خود نظم داد4.
خداوند محمّد را فرستاد تا جهانيان را از راه و رسمي كه در پيش گرفته&zwnj;اند بيم دهد و او را امين فرامين آسماني خود قرار داد.... در آن حال شما اي مردم عرب بدترين اديان را داشتيد و در بدترين سرزمين&zwnj;ها [كه زادگاه قحطي و فتنه و فساد بود] زندگي مي&zwnj;كرديد. در زمين&zwnj;هاي سنگلاخ و تيز و ميان مارهاي گزنده، كه گويي كرند و از آوازها نمي&zwnj;هراسند اقامت داشتيد. لجن آبِ مانده و متعفّن سياه را مي&zwnj;آشاميديد و غذايتان خشن و بد همچون سوسمار و ملخ بود.
خون يكديگر را مي&zwnj;ريختيد و پيوند خويشان خود را پاره مي&zwnj;كرديد و با آنان به ستيز و دشمني و خونريزي برمي&zwnj;آمديد.... در ميانتان خدايان سنگي و چوبي نصب بود و ساختة دست خود را مي&zwnj;پرستيديد و از گناهان گونه&zwnj;گون دوري نمي&zwnj;كرديد.
امّا در مورد قبیله و افراد آن نوشته اند، آنان تابع هيچ قانوني جز خود و نيازهاي خود نيستند. قانون يعني احتياج قبيله و هر قبيله به اجتماع، يك قانون ويژه است. قبيله يعني يك نظام خودكام، وابسته به هر نفع مقتضي و خودمرام، آنان تمامي مواثيق اخلاقي را خوار شمرده، هيچ نظم سياسي را، جز خود گردن نمي&zwnj;نهند.
اساس جامعه را خواست قبيله&zwnj;ها تشكيل مي&zwnj;دهد و قبيله البتّه مجموع خانواده و خويشاونداني است كه در جايي سكني گزيده&zwnj;اند و در آرمان&zwnj;هاي خويش با هم يگانه&zwnj;اند. خانه&zwnj;هايشان خيمه خيمه در كنار هم قرار دارد و در غارت و صرف آذوقه و اموال تاراج شده با هم شريك&zwnj;اند.
شيخ و پيشواي قبيله مردي&zwnj;است كه فنّ جنگ را به خوبي بداند و رهبري هر گونه عمليّات چپاول و تطاول را به عهده گرفته، توفيق كامل به دست آورد. و در اين راه موي سر را سپيد كرده باشد. همچنين پيشوا و شيخ قبيله كه هر چند به لحاظ خصلت&zwnj;ها و بدخلق و خوئي&zwnj;ها خشن و ستم&zwnj;پيشه است مردي است كه اموال دزدي شده را خوب و عادلانه قسمت كند.
هر موجودي كه بيرون از قبيله وجود دارد و در حريم پيمان او نيست جانش بي&zwnj;ارزش، حرمتش هيچ و مهدور الدّم است. او را مي&zwnj;توان كشت و يا به اسيري گرفت. همسرش را تصاحب كرده و يا به فروش رساند. اموالش را غارت كرده يا به دست تاراج داد...
بيرون از اين واحد مستقل كه در زرة خود خزيده و در پناه و سنگر خويش خميده است، هيچ چيز مصون و در امان نيست&hellip;. ويژگي قبايل، دریدن يكديگر است تا از هم ارتزاق كنند. بنابراين براي هر قبيله اين يك اصل متقني است كه قبايل ديگر را دشمنان و متجاوزان بالقوة خويش به حساب آرند و چنين استدلال كنند كه آنان يعني تمامي قبايل بيگانه مي&zwnj;توانند چراگاه&zwnj;هاي ايشان را تصرّف كرده، مالشان را تاراج نمايند... و البتّه براي جلوگيري از اين خطرهاي احتماليِ مسلح بايد آمادة نابود كردن و در هم كوبيدن حريف گردند و بديهي است كه قبايل ديگر نيز بيدار و هشيارند و آنان نيز دربارة ديگران چنين ذهنيّت و داوري&zwnj;هايي را دارند و آنچه را كه ديگران درباره&zwnj;شان خصوصاً مي&zwnj;انديشند و تصميم دارند، اينان نيز دربارة آنان روا مي&zwnj;بينند و تعميم مي&zwnj;دارند. و امّا در اين ميان قانوني نيز وجود دارد و آن اين&zwnj;كه اگر قبيله&zwnj;اي تمايل اتّحاد با قبيله&zwnj;اي را داشت مانعي در كار نيست.
هرچه قبايل قدرتمندتر و متّحدتر گردند به همان اندازه كه طعمه&zwnj;هاي زودهضمي براي تجاوزگران ديگر به حساب نمي&zwnj;آيند و از تعرّض آنان مصون مي&zwnj;مانند، در دريدن قبايل كوچك و پراكنده كه طعمه&zwnj;هاي سهل و دندان گيرترند، موفّق&zwnj;تر و كامرواترند.
اين است قانون صيانت ذات كه از راه هوشياري و آگاهي غريزي و حيواني منافع خود را هر چه بيشتر طلب و جذب مي&zwnj;كند... و نيز افراد عادي هم مي&zwnj;توانند از اين راه به عضويّت هر قبيله&zwnj;اي كه مي&zwnj;خواهند درآيند، تنها كافيست كه به آداب و سنن &laquo;هم&zwnj;پيماني&raquo; كه نوشيدن چند قطره خون از رگ مردي كه مي&zwnj;خواهند هم&zwnj;پيمانش شوند تن در دهند تا پسرخوانده&zwnj;اش شوند... اين عمل رضاع خون است. و چه شير سرخ&zwnj;رنگ، خونين و مردانه&zwnj;اي!
اگر فردي وابسته قبيله&zwnj;اي است او را &laquo;دخيل&raquo; مي&zwnj;گويند و اگر طرد شود و او را از خود برانند &laquo;خليع&raquo;. دخيل در واحة بهشت&zwnj;آساي امنيّت و بر كرانة جزيرة سعادت و نجات است و خليع در ميانة گرداب زبوني و بيچارگي، توفان مرگ و نابودي. بر روي&zwnj;هم قبيله جزيرة ثبات و تنها كشتي نجات برهوت پرمخاطرة عربستان است.
آنچه كه دربارة روابط و خوي جاهليشان گفته&zwnj;اند، از فرط سبعيّت و توحّش غيرقابل باور مي&zwnj;نمايد.
اين گونه كه معلوم است تنها هنري كه دارند و آن را ارج مي&zwnj;نهند غارتگري است و شگفت اين&zwnj;كه اين لطف هنري را از دوستان خود نيز دريغ نمي&zwnj;دارند. بسا رخ داده است كه هنگام نياز چون قبيلة دشمني نمي&zwnj;يابند قبيلة دوست را تاراج مي&zwnj;كنند!! و باز شگفت&zwnj;تر اينكه خود را به داشتن اين روح حماسي چپاولگرانه مي&zwnj;ستايند. و هميشه پس از ارتكاب جرم آماده مي&zwnj;شوند كه منتقم و متعرّض آمدني را پاسخ گويند.
از اين رو بيرق جنگ هميشه ميانشان افراشته است و تنور اختلافاتشان دائماً برتافته.
تمامي مسائلشان انتقام و كينه&zwnj;كشي و اخذ غرامت و پرداخت خون&zwnj;بها و از اين قبيل است و اين رشته همواره سر دراز دارد.
اگر مردي از قبيلة فلان خلاف كرده و خوني به ناحق ريخته است، قبيلة بَهمان كه به انتقام مي&zwnj;آيد مهم نمي&zwnj;بيند كه حتماً خاطي و قاتل واقعي را كيفر كند. تنها كافيست يك نفر از قبيلة قاتل را گرفته به قتل رسانند، در آن صورت است كه كفّة عدالت به سود ستمديده پايين مي&zwnj;آيد. چه، &laquo;فرد&raquo; هرگز جايي مخصوص در قبيله ندارد و وزنه&zwnj;اي خاص به حساب نمي&zwnj;آيد. هر كس كه به حساب مقتول كشته شود توازن عدالت صحرا را خودبه خود برقرار كرده است. و اين بيانگر روح جمعي قبايل است و بيانگر آن قانوني است كه قطرة &laquo;فرديّت&raquo; را در درياي &laquo;جمعيّت&raquo; و زندگي قبيله&zwnj;اي مستحيل ساخته است.
آنان مردمي هستند تندخو، هوس ران، سركش، شهوت ران، مغرور، رام نگشتني، سفّاك، و بي&zwnj;رحم. امّا شگفت اينكه فرداي غارت، مردمي مي&zwnj;شوند خوش&zwnj;خو، منقاد، آرام، مهربان، تردماغ، سخاوتمند و پرگذشت...
اين همه تضّاد، معلول روحي كوته&zwnj;بين و دماغي تربيت نايافته است كه به معيار اصيل &laquo;فضيلت اعتدال&raquo; نرسيده و در هر چيز از حدّ معقول و شيوه معمول آن در گذشته و به انحراف، تفريط و گزاف رفته است.
مردمي كه ديروز خون&zwnj;ها ريخته و بي&zwnj;گناهاني را از دم تيغ گذرانده و كودكان را تارومار كرده و مادرانشان را فروخته&zwnj;اند، ناگهان فردا در برابر پناهنده&zwnj;اي كه از گرد راه مي&zwnj;رسد سرشار از عواطف خوش&zwnj;رفتاري و آغوش مهر، پذيرش و خوانسالاري مي&zwnj;گردند. آنان كه در يافتن لوازم زندگي و مايحتاج معاش خود آن&zwnj;سان چالاك و فتّاك، خونخوار و سهمناك بوده&zwnj;اند، اينك به محض يافتن آن خود را بر سر خوان يغمايله مي&zwnj;كنند و هر تازه وارد و ميهماني را مي&zwnj;پذيرند.
كوته&zwnj;انديشي زيست حيواني كه زندگي را فقط همين لحظة امروز مي&zwnj;داند در دفتر &laquo;جامعه شناختي&raquo; ايشان و طريقة معاش دشوارشان نقطه عطف&zwnj;هاي تعمّق، شايان بررسي و تدفّّق مي&zwnj;گشايد.
جسم عرب بدوي در تحمّل فرداهاي خشكسالي و قحطي از هم امروز آبديده شده و در برابر شدائد و چهرة هميشه دژم زمين و آسمان بي&zwnj;تفاوت و ورزيده گشته است.
غريزة شكارچيگري&zwnj;شان به سان پلنگ گرسنه&zwnj;اي كه روزها در جسنجوي طعمه است با ديدن اوّلين اثر شكار به كار مي&zwnj;افتد و هوشيارانه عمل مي&zwnj;كند. آن لحظه كه براي سير كردن خود، از كمينگاه خود برمي&zwnj;جهد دورنماي آزاردهندة گرسنگي را در ذهن دارد و از زمينه&zwnj;ها و خندق&zwnj;هاي اخلاقيّات برجهيده و در گذشته است.
اين عادت درّنده&zwnj;خويي طبيعي و سپس تسامح و لذّت سيري حتي در ميان شهرنشينانشان نيز بي&zwnj;دليل رواج دارد. پس از غارت ضيافت مي&zwnj;كنند و پس از آن، دوباره غارت. تاريخشان شعرشان است و ثبت حماسه&zwnj;ها و رفتارهاي جاهلي؛ يعني جنگ&zwnj;ها و عشق&zwnj;ها.
شعرشان تجلّي تمامي آرمانشان و تبلور روح بدوي و سادة آنان است.
با اين همه شعرشان پر از زيبايي&zwnj;هاي آفتاب و دشت و كاروان و آسمان و وصف زيبايي شب ستاره&zwnj;بار و غناي طبيعت و كمال روح سلحشوري و عشق و شوريدگي، بر روي&zwnj;هم رفته كلامشان سرشار از اصالت&zwnj;ها و كرامت&zwnj;هاست.
در شعر به آن اوج و عروجي كه كمال شكفتگي و غناي مظاهر طبيعت است رسيده&zwnj;اند. يعني جمال و كمال طبيعي. شعرشان طبيعت پيرامون&zwnj;شان است. و در آن وزن و صلابت و ظرافت و فصاحت و صناعت، همه با هم و يكجا، هنري يگانه و شور و حسّي جاودانه را آفريده است.
در اشعار حماسي&zwnj;شان شجاعت، اصالت&zwnj;نژاد، كرامت خلق و داد و نيز شرافت قتّالة خود را مي&zwnj;ستايند و به بانگ بلند اعلام مي&zwnj;كنند...
&laquo;قطامي&raquo; يكي از شاعران جاهلي عرب در پنج بيت ذيل، با زباني گويا و در كمال صداقت به ترسيم روحيّة صحرانشيني و خلق و خوي عرب بدوي نايل گشته است:
&laquo;كسي كه شهرنشيني او را شگفت باشد و مقبول افتد ما سلحشوران بياباني را كه آزاده&zwnj;وار زندگي مي&zwnj;كنيم و همچون موج مي&zwnj;خروشيم چگونه ادراك تواند نمود؟
بايد آنكه رسن الاغش را بر ستون خانه&zwnj;اش مي&zwnj;بندد آنگه كه ما بر اسبان تيزتك خويش برمي&zwnj;نشينيم و نوك نيزه&zwnj;مان پردة خورشيد را مي&zwnj;درد بنگرد.
اسباني كه در رهواري و تيزتكي آن&zwnj;سان لاينقطع مي&zwnj;تازند كه در غارت قبيله&zwnj;اي حتماً به غنيمتي وافر رسند.
جلوه و جولاني پرخشم و سرنوشت&zwnj;ساز، اين&zwnj;است كار ما.
در معركه&zwnj;اي كه در آن اجل بسا كسان فرا آيد و به خاك و خون غلتند و كشته شوند.
ما چنينيم، حتّي هنگام صلح و سلم، وقتي كه چيزي براي غارت نيابيم بر برادران و هم&zwnj;پيمانان خود مي&zwnj;تازيم و آنان را لخت مي&zwnj;كنيم.&raquo;
و به راستي چنين است... همانگونه كه زندگي برايشان معنايي مخصوص و حيات چهره&zwnj;اي يگانه و ممتاز دارد واژه&zwnj;ها و مفاهيم نيز نزد آنان معاني خاص و ويژة خود را دارد...
آنان جوانمردي، شجاعت و شرافت را بدان&zwnj;گونه كه خود مي&zwnj;خواهند، بر مبناي باورداشت&zwnj;هاي خود از زندگي&zwnj;شان تفسير و تبيين مي&zwnj;كنند.
اين تناقض فاحش و تضاد اخلاقي بي&zwnj;شك معلول فاقة محيط زيست و فقر بينش مذهبي و انديشة اخلاقي است. عرب جاهلي به هنگام غارت مالِ غير فخركنان معتقد است كه نان عرق جبين و كدّ يمين خود را مي&zwnj;خورد. بديهي است، دنيا براي او رودخانه&zwnj;اي پرهياهو است كه سيل&zwnj;آسا مي&zwnj;گذرد و پر از مخاطرات مرگ و غرقاب يافتن&zwnj;ها و باختن&zwnj;ها است.
بر سر اين رودخانه خم شده و صيّادوار طعمة خود را بالا مي&zwnj;كشد و هر ذيروحي را كه ببيند بي&zwnj;رحمانه شكار مي&zwnj;كند. با اين همه بايد كه او را در لحظة حميّت و غيرت افراطي&zwnj;اش ببينيد. آنگاه كه چادر خيمه&zwnj;اش بالاست و صورتش مهربان، دل&zwnj;آرا و پذيرا... در اين لحظات اگر قاتل پدرش بدو پناه برد مي&zwnj;بخشدش و در جوار بخشش سودايي خود پناهش مي&zwnj;دهد...
آري خوي او اينست: آشتي محض و ناگهان جنگ محض. برف و آتش، سردي و جوشش را يكجا با هم دارد و حدّ ميانه را نمي&zwnj;شناسد.
بخل محض است يا تبذير محض. متهوّر و آتشين&zwnj;خوي و زياده&zwnj;جوي است و يا گاه جبون و بسيار بلغمي و خلاصه مرد جنون... روي هم رفته بدمزاج است و خصايلش به راستي كه غيرقابل پيش&zwnj;بيني&zwnj;اند. غيرقابل اعتماد است و به سان گرگ رام نگشتني...
از ديدگاه رفتار درماني و پرورش آرماني ايجاد خوي بهنجار، و ملكات فاضله سخت&zwnj;ترين كارها براي اين مردم است. براي خوي و خصلت بدوي كه توحّش، طبيعت ثانوي&zwnj;اش شده، بيزاري و نفرت از اعتدال، طبيعي اوست. با اين همه فردا پيامبري خواهد آمد تا براي قوم افراطي، تندخو و سراپا غلط، طرح &laquo;امّت وسط&raquo; و &laquo;مردم معتدل و ميانه&raquo; را بريزد...
و اينجاست كه اگر در ميان تمامي معجزات سترگ او بر اين اقدام فوق تحمّل انساني&zwnj;اش به عنوان عالي&zwnj;ترين معجزاتش اشاره شود كاري گزاف و خلاف نخواهد بود.
بي&zwnj;شك زنده&zwnj;كردن درختي مرده و پژمرده، از رستخيز دادن اين جان&zwnj;هاي دربند عصبيّت و جهالت مانده و خشك شده، كاري عظيم&zwnj;تر و معجزه&zwnj;اي شگرفتر نبوده است.
هنوز چند سالي از بعثتش نخواهد گذشت كه با آنان چنان بناي بلندي از سجاياي كريم، معرفت حكيم، خُلق و خوي انساني و خصائص والاي عظيم، پي&zwnj;افكند كه چشم جهانيان را خيره كند.
از آنان جامعه فاضله، ملّت علم و عرفان و عدالت و ايمان و برتر از همه اسلام و احسان خواهد ساخت و شگفت&zwnj;تر آنكه آنان را نمونه و اسوة ملّت&zwnj;هاي ديگر قرار خواهد داد.
چند سال ديگر محمّد در ميان همين مردم وحشي كه دماغشان از بوهاي عصبيّت پر است و سرهايشان از بادة شهوت و تجاوز داغ و منگ، خواهد ايستاد و به بانگ رسا فرياد خواهد زد كه هان اي مردم: &laquo;مقدّر خداوند چنين است تا با شما مردم &laquo;جامعة نمونة كمال&raquo;، &laquo;امّت وسط&raquo; و &laquo;گواهان تاريخ&raquo; را ارائه دهد... و از شما آنچنان امّتي بسازد كه ديگران را در اقتداء به معروف و معارف، اخلاق و خير، به پيروي، متابعت و دنباله&zwnj;روي شما بخواند. اي مردم، خدا مي&zwnj;خواهد كه از شما امّتِ پيشرو، ميزان اعمال گواهان و شهيدان بر مردم را بسازد.&raquo;5 &nbsp;
عرب، با قبول اسلام، از حكومت قبيله&zwnj;اي به حكومت جهاني قدم گذاشت. پيامبر اسلام توانست از قبايل پراكنده عرب امّتي تشكيل بدهد. شكّي نيست كه تأليف امّتي واحد، از قبايلي كه در طول تاريخ به نزاع و تخاصم و حمله و هجوم بر يكديگر عادت كرده بودند، و خون همديگر را مي&zwnj;ريختند؛ در مدّتي اندك،&zwnj;كاري بس بزرگ و معجزة اجتماعيِ بي&zwnj;نظيري است. زيرا چنين تحوّلِ عظيم، اگر نتيجة سلسله تحوّلات و تطوراتِ عادي بود، نياز به تربیت طولاني و وسائلي بي&zwnj;شمار داشت.
&laquo;توماس كارلايل&raquo; مي&zwnj;گويد: &laquo;خداوند، عرب را به وسيله اسلام، از تاريكي&zwnj;ها به سوي روشنايي&zwnj;ها هدايت فرمود. از ملّتِ خموش و راكدي كه نه صدايي از آن در مي&zwnj;آمد و نه حركتي از آن محسوس بود، ملّتي پديد آورد كه از گمنامي به سوي شهرت، از سستي به سوي بيداري، از پستي به سوي فراز، از عجز و ناتواني به سوي نيرومندي سوق داده شد. نورشان از چهارسوي جهان مي&zwnj;تابيد، از اعلان اسلام يك قرن نگذشته بود، كه مسلمانان يك پاي در هند و پاي ديگر در اندلس نهادند.&raquo;
از مورّخان ناميِ غرب&laquo;مسيورنان&raquo;، در تاريخ خود مي&zwnj;نويسد: &laquo;تا زمان اين حادثة حيرت&zwnj;انگيز (اسلام)، كه ناگهان نژاد عرب را به لباس جهانگيري و خلّاقِ معاني به ما نشان داد، هيچ يك از قسمت&zwnj;هاي عربستان نه جزء تاريخ تمدّني دنيا شمرده مي&zwnj;شد و نه از حيث علم يا مذهب نشاني از آن بود&raquo;
آري تربيت&zwnj;شدگان عصر جاهليّت، يعني قبايل مختلفِ عرب، نه تمدّني به خود ديده بودند و نه تعليمات و قوانين و آدابي داشتند. آنان از همة مزاياي اجتماعي كه موجب ترقّي و تمدّن است؛ محروم بودند. بنابراين، هيچ&zwnj;گاه انتظار نمي&zwnj;رفت كه چنين مردمي با آن سرعت، به اوج مجد و عظمت نائل گردند، و از زندگيِ كوچك قبيله&zwnj;اي، به سوي جهانِ وسيع انسانيّت رهبري شوند.
ملّت&zwnj;هاي جهان، هر كدام مانند ساختماني هستند. همان&zwnj;طور كه ساختمانِ اساسي، به مصالح مستحكمي نيازمند است كه طبق اسلوب صحيح و نظم كامل ساخته و پرداخته شده، تا در مقابل باد و باران مقاومت كند و باقي و پايدار بماند، سازمان يك ملّت رشيد هم، به پايه&zwnj;هاي محكم و اساسي، يعني اصول و آداب كامل و اخلاق عالي انساني محتاج است تا قابل بقاء و پيشرفت باشد.
روي اين اصل، بايد فكر كرد كه اين تطوّر و تحوّل شگفت&zwnj;انگيز، براي اعراب جاهلي از كجا پديد آمد؟ جمعي كه تا ديروز تمام قواي آن&zwnj;ها در راه اختلاف و نفاق به كار افتاده بود و از همة نظام&zwnj;هاي اجتماعي دور بودند؛ به اين سرعت شگرف، داراي اتّحاد كلمه و وحدت و الفت شوند و دولت نيرومندي تشكيل دهند كه ملّت&zwnj;هاي بزرگ جهان آن روز، در مقابلشان خاضع شوند و مطيع و فرمانبردار اصول و آداب آن&zwnj;ها گردند.
راستي اگر بنا بود قوم عرب به اين پيشرفت و عظمت برسند؛ چرا اعراب يمن، كه داراي تمدّن و فرهنگ بودند، سال&zwnj;ها سلطنت&zwnj;ها ديده و حكمران&zwnj;هاي بزرگ را در دامن خود تربيت كرده بودند؛ به اين پيشرفت و ترقّي نرسيدند؟ چرا اعراب &laquo;غسّان&raquo;، كه مجاور شام بودند و تحت حكومت متمدّن روم به سر مي&zwnj;بردند؛ به اين درجه از رشد نرسيدند؟ چرا اعراب &laquo;حيره&raquo; كه تا ديروز در پرتو فرمانروايي دولت ايران مي&zwnj;زيستند؛ به اين پيشرفت نائل نگرديدند؟ اگر آنان به اين موفّقيّت مي&zwnj;رسيدند، زياد جاي تعجّب نبود، ولي شگفت اينجا است كه اعراب حجاز كه از خودشان هيچ تاريخي نداشتند، وارث تمدّنِ عظيم اسلامي شدند.6&nbsp;
(محمّد) پيامبري كه بسياري از قبيله&zwnj;هاي با هم رقيب و با هم دشمن را وحدت بخشيد. و از ايشان پاية امپراطوري عظيمي كه هم در اوج قدرت بود و هم داراي فرهنگي متعالي بنيان نهاده از عربان ذليل و زبون كه زنده به گور كردن دختران را امري عادّي مي&zwnj;شمردند، مرداني با ايمان به خداي يگانه و روز جزا پديد آورد، كه در عين حال مي&zwnj;توانستند اين امپراطوري عظيم را اداره كنند، و ميراث انسانيّت را بارور ساخته به نسل&zwnj;هاي آينده تسليم نمايند.
اوّلين مصلح اجتماعي كه برّ و احسان را به صورت قانونيِ زكات درآورد، پيغمبر اسلام بود.7
پيغمبر ما که نه كتابي خوانده و نه سطري نوشته و نه شعري گفته بود در ميان ملّت نادان خود مبعوث شد، در حالي&zwnj;كه يك درياي پهناور دانش و يك اقيانوس متلاطم فرهنگ بود و هر تشنه كه بر آن وارد مي&zwnj;شد از درياي دانش او سيراب مي&zwnj;گرديد تا اينكه آن جزيرة بي&zwnj;آب و علف را منبع دانش و سرچشمة فرهنگ نمود و همة دنيا را از آن منبع و سرچشمه سيراب فرمود. پيغمبر ما مبعوث شد در حالي كه سرتاسر دنيا خصوصاً جزيره العرب به سبب كثرت ستمگران و قلّت دانشوران تاريك بود و ناداني و بت&zwnj;پرستي و عصبيّت ماية پريشاني و خود پرستي و دوئيّت آن&zwnj;ها شده بود. نه زمامداري بود كه اطاعت آن را نمايند و نه قانوني بود كه آن را به كار برند. مصنوعات خودشان را هم مي&zwnj;پرستيدند و هم مي&zwnj;خوردند. فرزندان خود را هم مي&zwnj;فروختند و هم مي&zwnj;كشتند، در ميان همچو وحشي&zwnj;گران خونخوار و مردان نابه&zwnj;كار آن مرد بزرگوار درفش توحيد و اصلاح را به دست خود گرفته و با نيروي خدايي قيام نموده و همه را به زير پرچم توحيد دعوت فرمود تا اينكه آن&zwnj;ها را از پرتگاه جهالت و گمراهي نجات داده و به شاهراه آورد و هر كانا را دانا و هر ناتوان را توانا نمود و نفوس آن&zwnj;ها را از پليدي&zwnj;هاي خرافات و بدي&zwnj;هاي تقاليد پاك فرمود. وصف اين مرد ارجمند را خداوند چنين فرموده: خداست كه از ميان اهل مكّه پيغمبري برانگيخته كه آيات خدا را بر آن&zwnj;ها مي&zwnj;خواند و آن&zwnj;ها را از بدي&zwnj;ها پاك مي&zwnj;كرد و كتاب حكمت را به ان&zwnj;ها مي&zwnj;آموخت در حالي كه آن&zwnj;ها پيش از اين در گمراهي بزرگي بودند، و نيز مي&zwnj;فرمايد: آمده به سوي شما پيغمبري از جنس خود شما، دشوار است بر او بي&zwnj;ديني شما و مايل است بر دين&zwnj;داري شما و بر مؤمنين مهربان و رحيم است.
اين منجي بشر در راه فيروزي و ظفر ميان قومي پرشور و شر كه دربارة تيرگي دروني آن&zwnj;ها خداوند چنين مي&zwnj;فرمايد: اگر همة آنچه را كه در زمين است انفاق كني نمي&zwnj;تواني ميان دل&zwnj;هاي آن&zwnj;ها الفت دهي، به اندازه&zwnj;اي رنج&zwnj;ها كشيده و تلخي&zwnj;ها چشيده، كه فرمود: هيچ پيغمبري را مانند من آزار نكردند. با همة اين آزارها و اذيّت&zwnj;ها ابداً سستي در ارادة قوي او راهي نيافت و از كوشش و اهتمام او چيزي نكاست و هر چه آن&zwnj;ها بيشتر اذيّت نمودند اين پاك مرد بيشتر همّت گماشت تا به تأييد خدا دل&zwnj;هاي آن&zwnj;ها را به همديگر مرتبط ساخت و همه را از خواب ناداني بيدار نموده و فكرهاي آن&zwnj;ها را منوّر فرمود و پراكندگي را پاك از ميان برداشت. تا اينكه همين تودة پراكنده كه مانند گدا يا بنده زندگي پست و ناشاينده مي&zwnj;نمودند در اثر پرورش اين مرد فرخنده راه فيروزي را پيدا كردند و به طوري با همديگر متّحد و از هر جهت مستعد شدند كه به خويشاونداني كه هنوز به زير پرچم اسلام نيامده بودند با نظر بيگانه مي&zwnj;نگريستند و برابر آن&zwnj;ها سخت مي&zwnj;جنگيدند و با كساني كه قبل از اسلام دشمن بودند برادرانه مي&zwnj;زيستند و حقّ مخصوص خود را به همديگر واگذار مي&zwnj;نمودند، مرداني شدند كه نزد همديگر روشن&zwnj;دلاني وفادار و در عين حال برابر بي&zwnj;دينان آهن&zwnj;دلان خون خوار بودند. هر پيماني را كه بستند نشكستند و هر فرماني را كه شنيدند نرميدند.
مدّتي نگذشت زمين حجاز كه محلّ كفر و ناداني و نفاق و پريشاني بود مركز فرهنگ و دانش و سرچشمة خرد و بينش گرديد و از ميان شبان&zwnj;هاي شتر و گوسفند، مردان هنر و دانشمندي پيدا شد كه ماية شگفتي و حيرت همة دنيا گرديد. هر يكي از آن&zwnj;ها دانشوري شد فقيه، محدّثي شد نبيه، سياستمداري شد ناجح، امير لشگري شد فاتح، پهلواني شد بي&zwnj;باك، قهرماني شد سفّاك، همة اين اصلاحات زير پرچم افكار پاك آن شخصيّت تابناك و زير ساية آن پيغمبر لولاك اداره مي&zwnj;شد. الله اعلم حيث يجعل رسالته. اين سرور پيغمبران اولوالعزم و اين مظهر شجاعت و آيينه حزم، اين امير لشگر هر جنگ و هر رزم هدف عالي خود را توحيد كلمه و بزرگ نمودن كلمة توحيد قرار داد و فيروزي همة خانوادة بشر را جلو چشم خود نهاد و پيروان خود را به سوي همين شاهراه بسيج نمود.
آري آن وجود مقدّس در محيطي زندگاني كرد كه اصلاً واژه&zwnj;هاي خدا، پيغمبر، دين، شريعت، آئين، اخلاق، انسانيّت، تمدّن، نيكي، برادري،&zwnj; كشورداري، استقلال و مانند آن&zwnj;ها از قاموس آن محيط محو و نابود شده بود و بت&zwnj;پرستي، آدم&zwnj;كشي، دختران را زنده به گور كردن، غارتگري،&zwnj; چپاولي، اجحاف، ستمگري و بالاخره تمام شؤونات بربريّت و مراتب وحشيگري سرتاسر آن محيط را گرفته بود. چهل سال در همچو محيطي و ميان چنين ملّتي با قلب پاك و كردار و گفتار تابناك مراحل زندگي خود را پيموده و به هيچ وجه ولو &nbsp;يك مرتبه هم آلوده به آن اعمال ناپسنديده نگرديده و تحت تأثير محيط قرار نگرفت و سابقة بدي براي خود مهيّا نكرد.
]هنگامي&zwnj;كه[ بربريّت، وحشيّت، فساد اخلاق، درّندگي، شهوت&zwnj;راني و بالاخره حيوانيّت تمام محيط جزيره العرب را فرا گرفته بود، در چنين محيطي با چنان افعال و اعمال وحشيانه&zwnj;اي نور محمّدي(ص) از كوه حرا درخشيدن گرفت و يك نفر يتيم كه در هيچ دبستاني درس نخوانده و از هيچ استادي دانشي نياموخته بود. بدون يار و ياوري قد اصلاح را عَلَم كرده و پرچم توحيد را به دوش گرفته و داخل صحنة رهنمايي گرديد و در مدّت بيست و سه سال همان وحشيان عرب را چنان پرورش نمود كه هر يك از آن&zwnj;ها آينة كمالات و مظهر فضايل گرديد. بت&zwnj;ها شكسته شد، بتكده&zwnj;ها ويران گرديدند، ديو سركش نفس شوم كشته شد، اصلاحات اساسي آغاز شد: اصلاحات اخلاقي، اجتماعي، فردي، قضايي، مالي، عمراني، بهداشتي، ارتشي، فلاحتي و هزارها مانند آن&zwnj;ها در زير سايه تربيت محمّدي(ص) به حدّ اعلا رسيد. وظيفه&zwnj;شناسي و حفظ مقرّرات علماً و عملاً برقرار گرديد.
ديني كه حضرت محمّد(ص) به نام اسلام آورده و آن همه وحشيان را تربيت نموده چنان با فطرت بشر و موازين خرد سازگار مي&zwnj;باشد كه با هر عصري و هر محيطي موافقت داشته و تا جهان هست موافقت خواهد داشت. اين بود كه خود او به خاتم پيغمبران و پيروانش به امّت آخرالزّمان معرفي شدند يعني درب دعوي پيغمبري به روي جامعة بشريّت بسته شده زيرا آن حضرت راهي را باز نموده كه هر وقت بشر بخواهد به سعادت برسد مي&zwnj;تواند آن راه را بگيرد و برود تا به سرمنزل مقصود رسيده و كامياب گردد. ديگر نيازي به پيغمبر ديگري باقي نماند و آنان&zwnj;كه پس از پيغمبر اسلام دعوي پيغمبري كرده&zwnj;اند جز رسوايي خود نتيجة ديگري برنداشته&zwnj;اند.
پيغمبر اسلام دربارة اصلاح بشر آنچه لازم بوده آورده و فروگذاري نكرده است. چه نقصاني در شريعت محمّدي(ص) توان پنداشت؟!... كدام آئيني جز آئين اسلام كفيل سعادت تواند بود. امروز كه صحنة گيتي مانند همان زمان قبل از اسلام دچار هرج و مرج شده است. آيا كدام نيرويي جز نيروي اسلام مي&zwnj;تواند آن هرج و مرج را برطرف نمايد؟...8&nbsp; &nbsp;
محمّد(ص)، يتيمي بود در ميان مهربانان و دلسوزان، امّا نازكشي نداشت و لذا مكّة اراده و استقلال در او نمرد و تباه نگرديد و چون يتيمي نبود كه متروك و رها شده باشد. در روح لطيف و بزرگش قساوت راه نيافت و عزّت نفسش پايمال نگرديد و فضيلت عطوفتش سلب نشد.
از زندگي&zwnj;باديه&zwnj;نشينان و شهريان و زندگي در اجتماعات، چندان&zwnj;كه يك عرب خبير و مطّلع امكان آگاهي داشت آگاه بود- در صحرا تربيت يافته، گلّه&zwnj;ها چرانيده، در زير آسمان صاف و الهام&zwnj;آور عربستان ساعات دراز در خود فرو رفته و با طبيعت گويا و پر راز، هم&zwnj;آغوش بوده.9 &nbsp;
حكومت اسلامي كه در دوران پيامبر اكرم صلي الله عليه و خلفاي راشدين در مدينه تشكيل شد هم به لحاظ ساختار، يك حكومت بود و هم تمامي عناصري را كه يك حكومت در برمي&zwnj;گيرد يعني ملّت (امّت)، سرزمين، قدرت، و نظام قانوني، در برداشت. قانون اساسي مدينه (پيمان نامه&zwnj;اي كه در آغاز هجرت به مدينه نوشته شد) به صورتي دقيق همة گروه&zwnj;هايي را كه اين حكومت از آن&zwnj;ها تشكيل شد، يعني مسلمانان، يهوديان و مشركان، طايفه به طايفه نام برده و بر اين تأكيد كرده است كه همة اين گروه&zwnj;ها و طوايف، جداي از ديگر مردمان، امّت سياسي واحدي را تشكيل مي&zwnj;دهند. اين قانون، همچنين، كليّه حقوق و تكاليف اين گروه&zwnj;ها را به عنوان شهروندان ياد&zwnj;آور شده بود.
سرزمين اين حكومت يثرب يا مدينه خاستگاه نخستين حكومت اسلامي بود. رئيس اين حكومت نشانه&zwnj;هايي براي حدود اوّليّة اين سرزمين ترسيم فرموده و آن را حَرَم امن اعلام داشته بود تا از اين رهگذر تلويحاً به همة كساني كه از اين شهر به جايي ديگر مي&zwnj;رفتند يا بدان مي&zwnj;آمدند اعلام گردد كه موجوديّت سياسي نويني در اين سرزمين شكل گرفته است. سند پيمان&zwnj;نامة مدينه جايگاه قدرت حاكم را در حكومت اسلامي تعريف كرده و وظيفة آن را سامان دادن به امور ملّت و امّت دانسته و بر نظام قانوني&zwnj;اي كه همه ملزم به پيروي از آن بودند و چيزي جز همان شريعت نبود تصريح كرده بود. اين سند همچنين بر وظيفة همكاري و همياري متقابل و برابري ميان همة گروه&zwnj;هاي شركت&zwnj;كننده در اين حكومت، دفاع مشترك از مرزهاي حكومت، منع وابستگي به دشمنان، تعهّد متقابل افراد در درون هر گروه و طايفه، سرانجام منع مطلق تجاوز، و آزادي عقيده و انجام آيين&zwnj;هاي ديني تأكيد كرده بود. از ديدگاه كارشناسان حقوق و قوانين اساسي كه از اين سند آگاهي يافته&zwnj;اند اين سند مكتوب كه يكي از نخستين دستاوردهاي پيامبر صلّي الله عليه در مدينه بود الگويي براي قوانين اساسي است كه در تاريخ اين دسته از قوانين برايش همانندي نتوان يافت و از همين روي شايستة اهتمام و مطالعه است، به&zwnj;ويژه آن كه به پاره&zwnj;اي از مشكلات پيچيده همچون مسألة شهروندي در جوامعي كه داراي تعدّد مذاهب و عقايد هستند پرداخته و حقّ شهروندي را براي همه بدون هيچ استثنايي به رسميّت شناخته و بر اين تصريح كرده است كه همة اين گروه&zwnj;ها جداي از مردمان ديگر سرزمين&zwnj;ها &laquo;امّتي واحد&raquo; را تشكيل مي&zwnj;دهند. اين همان امّت سياسي است كه افراد آن در خواست مشترك، همزيستي مسالمت&zwnj;آميز و تبعيّت از حكومت و دفاع از آن اشتراك دارند. اين مفهوم يعني &laquo;امّت سياسي&raquo; سواي مفهوم امّت&zwnj;هاي عقيدتي از قبيل امّت اسلام و امّت يهود و همانند آن است[كه خود بدين موضع ارتباطي ندارد]. سند قانوني مدينه كه همة گروه&zwnj;هاي عقيدتي تشكيل دهندة جامعه يثرب را يك به يك نام برده، به گونه&zwnj;اي است كه اگر هم در آن سرزمين طايفه&zwnj;ها و گروه&zwnj;هاي ديگري وجود مي&zwnj;داشتند و مايل بودند بدين پيمان درآيند بي&zwnj;گمان نمي&zwnj;توانست از آن&zwnj;ها نيز نام نبرد؛ چه، هيچ دليلي براي استثنا كردن گروه يا گروه&zwnj;هايي مشخّص وجود نداشت. اين خود انسان را بدين يقين مي&zwnj;رساند كه در آن حكومت برداشت روشني دربارة مقولة &laquo;شهروندي&raquo; وجود داشته و براساس آن، شهروندي عبارت بوده است از اشتراك در سرزمين، همراه با تصميم به زندگي مشترك و پايبندي به حقوق و تكاليف مترتّب بر آن از يك سوي، و وجود عنصري عقيدتي از ديگر سوي كه بدين حكومت صبغه&zwnj;اي مذهبي مي&zwnj;بخشيده و آن را از پايگاه يا انديشة قانوني كه بتواند ساختار خود را بر آن مبتني سازد و از شريعتي كه آن را سامان دهد، يعني از عقيده اسلامي و از شريعت اسلامي، برخوردار مي&zwnj;ساخته است.
بر پايه اين برداشت از مفهوم&laquo;شهروندي&raquo; كه اين سند و نيز آيات قرآن به دست مي&zwnj;دهد، و به رغم همة اهمّيّتي كه عقيده و آيين در بنيادگذاردن آن حكومت و ساختارهاي تشكيلاتي آن داشته، آنچه در برخورداري از حقّ شهروندي معيار و ملاك است آن است كه شخص در سرزمين حكومت اسلامي اقامت داشته باشد، خواه مسلمان باشد و خواه نه.
حكومتي كه پيامبر خدا صلّي الله عليه در مدينه تشكيل داد، از نگرگاه حقوق اساسي، &laquo;كهن&zwnj;ترين ساختار تشكيلاتي حكومت به عنوان ساختار سامان دهنده اجتماعي سياسي است؛ زيرا براي نخستين بار در اين حكومت اصل معروف به مشروعيّت يا تبعيّت حكومت از قانون مقرّر گشت؛ چه، احكام شرع(يا همان قوانيني) كه وحي، خواه در قالب كتاب و خواه سنّت، آورده بود احكامي صادر شده از قدرتي برتر از همة قدرت&zwnj;ها و قواي حكومت بودند&raquo;. بدين&zwnj;سان، حكومت اسلام نخستين حكومت در تاريخ بود كه اصل مشروعيّت يعني جدا كردن ارادة حاكم از قانون و برتري ارادة قانون برخواست و ارادة او را شناخت و رسميّت بخشيد. از ديدگاه اسلام، حكومت يك چيز است و رئيس حكومت چيزي ديگر، و بنابراين اگر رئيس حكومتي بميرد احكام حكمرانان و كارگزاران منصوب از طرف او تا هنگامي كه امام يا پيشواي بعدي آن&zwnj;ها را عزل نكرده، نافذ است، و هيچ يك از صحابه در اين باره اختلاف نظر ندارند. اين خود بدان معناست كه اسلام براي حكومت شخصيّتي حقوقي قائل است در حالي كه همة تمدّن&zwnj;هاي بشري و از جمله&zwnj; تمدّن&zwnj;هاي غربي تا سدة هيجدهم درگير نبردها و تلاش&zwnj;هايي براي جدا كردن اراده و خواست حكمرانان از قانون بوده و شاهد انقلاب&zwnj;هايي پي در پي شده&zwnj;اند كه به هدف تثبيت اصل مشروعيّت يعني تبعيّت حكمرانان از قانون و سرچشمه گرفتن قانون از قدرت قانون&zwnj;گذاري برتر، و به ديگر سخن حاكميّت قانون صورت مي&zwnj;گرفته است.
نخستين كار پيامبر صلّي الله عليه پس از رسيدن به اين شهر [مدينه] آن بود كه سند يا منشور مدينه را كه قانون اساسي حكومت اسلام و به سبب برخورداري از بندهايي صريح دربارة ساختار روابط و حقوق در جامعه&zwnj;اي با تعدّد نژادي و ديني، نخستين، استوارترين، روشن&zwnj;ترين، عادلانه&zwnj;ترين قانون اساسي&zwnj;اي بوده كه در تاريخ انديشة سياسي نوشته شده است، تدوين فرمود و امضاي اين سند از سوي طرف&zwnj;هاي مختلف، خود، به منزلة نوعي قرارداد يا بيعت با حكومت جديد و به معناي به رسميّت شناختن پيامبر صلّي الله عليه به عنوان حكمراني مدني از جنبة رهبري سياسي&zwnj;اش بود. اين همان عنوان يا صفتي است كه پس از رحلت آن حضرت به امّتش رسيد تا خود از طريق بيعت آن را به هر كه بخواهد بسپرد و انجام وظيفة سياسي پيامبر صلّي الله عليه را از او بخواهد.
نخستين اقدام&zwnj;هاي پيامبر صلّي الله عليه در آن روز كه نخستين جامعه مبتني بر شورا را در تاريخ بنيان مي&zwnj;نهاد، يعني بناي مسجد، اعلام قانون اساسي و اعلام برادري ميان مسلمانان، خود، دليلي روشن بر پيوند و همبستگي ميان حيات تربيتي و فرهنگي از يك سوي، حيات سياسي از سوي ديگر و حيات اجتماعي اقتصادي از ديگر سوي است، چونان كه در هر يك از آن اقدام&zwnj;ها نيز روح جمعي و شورايي بستري براي حياتي استوار بر برادري، آزادي و عدالت است.10&nbsp;
بنابراين سنگ بناي بنيان عظيم تمدّن و فرهنگ اسلامي به دست پيغمبر عظيم&zwnj;الشّأن گذارده شد. پيامبري كه براي اين نهضت عظيم آزارها ديد و رنج&zwnj;ها كشيد. پيامبري كه براي پايه&zwnj;گذاري دين اسلام تا پاي جان كوشيد تا آراي سخيف، عقايد باطل، شعبده بازي&zwnj;ها، آداب و رسول جاهلانه، بربريّت، اوهام باطل و خرافات پرستي&zwnj;ها از بين بروند و قوم عرب را كه جز برق شمشير و گودال&zwnj;هاي خون و جنگ جويي و سحر و ساحري چيزي ديگر نمي&zwnj;ديدند، با تمدّن و فرهنگ آشنا نمود و آنان را از قدرت درك امور معنوي، تربيت اخلاقي و اصول اجتماعي بهره&zwnj;ور ساخت. پس امروز ما وظيفه داريم كه رفتار آن پاك&zwnj;مرد را شعار خود كنيم و بوستان و فرهنگ تمدّن اسلامي او را سرسبز و با طراوت نگاه داريم.
&nbsp;
من الله التّوفیق
زهرا خلفی 
&nbsp;عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
آبان&nbsp; 1385پانوشت&zwnj;ها

محمّد رسول خدا، بخشي از صص 17 و 18 و 92.
سيره المصطفي(ص)، جلد اوّل، بخشي از صص 324 تا 326.
محمّد پيغمبري كه از نو بايد شناخت، بخشي از صص 160 تا 163 و 204 تا 207 .
تاريخ تمدّن، جلد چهارم، عصر ايمان، بخش اوّل، بخشي از صص 214 و 219.
از كودكي و نوجواني تا حراء، بخشي از صص 209، 217 تا 225.
فروغ ابديّت، جلد اوّل، بخشي از صص 63 تا 65 .
خاتم&zwnj;النّبيّين (ص)،&nbsp; بخشي از صص 17، 21 .
بعثت نامه، بخشي از صص 6 تا 7 و 11 تا 12 و 15.
راه محمّد(ص)، بخشي از ص 24 .
آزادي&zwnj;هاي عمومي در حكومت اسلامي، بخشي از صص 103 تا 105 و 120 تا 121 و 220 و 257 .

&nbsp;
منابع و مآخذ
1 - شيمل، آنه ماري، محمّد رسول خدا، مترجم حسن لاهوتي، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ اوّل، بهار 1383
2 - استاد محقّق معروف حسني، هاشم، سيره المصطفي&zwnj;(ص)، جلد اوّل، ترجمة حميد ترقّي&zwnj;جاه، انتشارات حكمت، چاپ اوّل، تهران، 1370
3 - گئوركيو، كنستان ويرژيل، محمّد پيغمبري كه از نو بايد شناخت، ترجمة ذبيح&zwnj;الله منصوري، انتشارات زرّين، چاپ نهم، تهران 1380
4 - ويل دورانت، تاريخ تمدّن، جلد چهارم، عصر ايمان، بخش اوّل، مترجم ابوالقاسم طاهری، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، چاپ دوّم، 1368
5 - اميرفجر، ميثاق، از كودكي و نوجواني تا حراء، جلد 2، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ دوّم، 1378
6 - سبحاني، جعفر، فروغ ابديّت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ نهم، پاييز 1373
7 - كمالي دزفولي، سيّد علي، خاتم النّبيّين(ص)، انتشارات اسوه &laquo;وابسته به سازمان اوقاف و امور خيريّه&raquo;، چاپ دوّم، 1376
8 - رصافي، محمّد، بعثت نامه، مقالاتي دربارة بعثت پيامبر اكرم(ص)، انتشارات صبح صادق، چاپ اوّل، قم، 1383
9 - محمود العقاد، عبّاس، راه محمّد(ص)، ترجمة دكتر اسدالله مبشّري، مؤسّسة انتشارات اميركبير، چاپ چهارم، تهران 1358
10 - غنوشي، راشد، آزادي&zwnj;هاي عمومي در حكومت اسلامي، مترجم حسین صابري، شركت انتشارات علمي&zwnj; و فرهنگي، چاپ اوّل، تهران 1381]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>جانبازان شیمیایی</title>
<link>https://zahrakhalafi.loxblog.com/جانبازان-شیمیایی-1</link>
<guid>https://zahrakhalafi.loxblog.com/جانبازان-شیمیایی-1</guid>

<description><![CDATA[
باسمه تعالی
جانبازان شیمیایی
کدامین قانون خدا، کدام قانون سازمان ملل متّحد، حقوق بشر، شورای امنیّت و کنوانسیون ژنو، فرهنگ، آزادی و دموکراسی در عصر تمدّن و پیشروی دانش های بشری می گوید که با گاز خردل، خشاور و سمّ سیانور بچّه های مظلوم را مسموم و پوست بدنشان را بسوزانند و با این آتش های دوزخی بدنشان را لخته لخته کرده و راه تنفّس آنان را بند نموده و خفه سازند؟ الحق که سیه رویان تاریخ امروز هرچه چنگیز، نرون، آتیلا، رامسس، سزار و فرعونهاست روسفید کرده اند.&nbsp; حقوق دانان و دیپلمات ها که مشامشان از عطرهای فرانسوی آکنده است، کجا بودند هنگامی که گازهای سفیدرنگ بمب های شیمیایی که بوی تعفّن سیر، سیب زمینی و تخم مرغ گندیده می داد، حلبچه، فاو، مجنون و ... را آلوده ساخت و گلوها را سوزاند و راه تنفّس ها را بست و بدنها را قلّاب قلّاب نمود؟
آیا سازمان ملل متّحد و شورای امنیّت در آن هنگام که کشتی های حامل مواد زهرآگین از کالیفرنیا بار می شدند و از بنادر فرانسه عبور کرده و از راه بندر عقبه وارد عراق می شدند، سخت به خواب خرگوشی فرو رفته و در رؤیای افیونی خود محاط مثلث شوم زر و زور و تزویر بودند؟
انسانیّت مسموم شد و سوخت و سازمان ملل خفقان گرفت و جیغی نکشید. آیا حتّی از چشمان پارلمانترها و سازمانهای جهانی قطره اشکی چکید هنگامی که چشمان سرخ و متورّم انسانهای مظلوم و مسموم سوخت و کور شد و حالت تهوّع شدید آنان را به سوی مرگ کشاند؟
جلّاد روسیاه مزدور که دست هرچه شمر و خولی است از پشت بسته با کدامین مجوّز این همه سموم را میان جوانان پاک و معصوم و مردم شریف و بی گناه می پاشد که یا آنان را به کام مرگ می کشاند و یا به بیماریهایی مبتلا می سازد که تا آخر عمر گریبان گیرشان می شود؟ آیا این ریگان ها، میتران ها و گورباچف ها در پشت میزهای شوراها می نشینند تا فرمان قطع حیات انسانها و حتّی دامها و گیاهان را صادر نمایند؟
عاطفه، انسانیّت، مهرورزی و نوع دوستی از میان مردم رخت بسته و ناپدید گردیده و انگار نه انگار که این انسان است که اشرف مخلوقاتش نام نهاده و تاج کرامت بر سرش قرار داده اند و اینک به سبب طمع ورزی و مقام پرستی و خودخواهی هم نوعان خود باید خون استفراغ کند و گاز سمی سفید متعفّن را به ریه هایش بفرستند. آنانی که دم از آزادی و دموکراسی و گستره ی قسط و تجلّی عرفان می زنند، کجایند که این همه استضعاف کشی، تبعیض، امتیازات طبقاتی،ستم کشی و ستم گری را ببینند و برای اعلای کلمه ی حق چاره ای بیندیشند؟
هنگامی که کف کوچه های دخانیات حلبچه از پودر سفید فرش شد و مثل آن بود که روی زمینش آهک پاشیده باشند و محلّه بوی مخصوص می داد، بویی که آرشیو ذهن شبیهی برای آن نمی یابد، به مشام رسید، حقوق دانان کجا بودند که ببینند پیکر دختری را که روی زمین افتاده و اطراف دهان و دماغ او به اندازه ی یک وجب کف جمع شده و پای چپش به طرز غیرطبیعی خم شده و پسری که سفیدی چشمانش به رنگ خون درآمده و سیاهی هر دو چشم به یک سو متوجّه است و بی اختیار نقطه ای موهوم را تماشا می کند. نفسش تنگ تنگ است. آب بینی و دهان صورت او را پوشانده است و سینه خرخر عجیبی دارد؟ کجایند ببینند جسد نوزاد در آغوش مادر در آستانه ی درب خانه ای، اجساد مادری و پنج کودک در مقابل درب خروجی، کودکی شیرخوار در آغوش مرد میان سال، صدای ناله و شیون از خانه ها و دمپایی کوچک کنار جسدی کوچک با دهانی نیمه باز و چشمهایی بسته و صدها نعش با هزار و یک تصویر دیگر که فجیع ترین نمایشگاه جنایت&nbsp; در بهار حلبچه به نمایش درآمد و درخت زندگی در آنجا ریشه کن شد؟
چه کسی فکر می کرد که آن ابر سفید که خیلی زود فرو نشست، عامل شیمیایی برای کشتن اهل کوچه دخانیات حلبچه باشد؟ سوگنامه ی حالات کودکان و نوزادان را هنگام وقوع بمباران بنویسیم و مرثیه ها بخوانیم و اشکها در حسرت آن فرو چکانیم.
بمب های شیمیایی ریشه ی اکثر خانواده ها را می سوزاند. زنها بی خبر از شوهر، مردها بی خبر از زنهایشان، کودکان بی اطّلاع از پدر و مادر و مادری شیمیایی شده در حال وضع حمل و تمامی اینها یادآورد تکرار جنایات بزرگ تاریخ است که با دستهای جلّاد قدّاره بندی به نام صدام &laquo;بانیپال&raquo; به وقوع می پیوندد.
سخن آن کودک چهار ساله ی کُرد عراقی را چگونه از صفحه ی ذهن می توان زدود، هنگامی که با لهجه ی شیرین کودکانه و آمیخته به دلهره می گفت : &laquo;بابا! من از بمب نمی ترسم، من از شیمیایی می ترسم&raquo;.
عید و عیدی دو واژه ی تفکیک ناپذیرند و عیدی شهر حلبچه، دلخراش ترین روزهای زندگی اوست. عیدی او از آن مزدور دژخیم، جسدهای سیاه شده و شیمیایی اهالی شهر است. عیدی او استفراغ خونین و خشکیده و مالیده بر لبهای اهالی حلبچه است.
اینها جنایات کاخ سفید دل سیاهست که در قلب واشنگتن دی.سی در میدانی فراخ و گسترده با فرش های سبز چمن و با حاشیه ی لاله های سرخ و درختان اقاقیا و سروهای نقره ای و نرده های زیبا و ظریف و گل بوته های ایوان، سربرافراشته با گنبدی سپید در متن آسمان بی رنگ و در پرتو خورشید با رنگی سپید می درخشد و ستونهای بلند و تراش خورده ی مرمرین قاعده های آن را به دوش گرفته اند و اتاقی مجلّل و بیضی شکل در سایه ی این گنبد تعبیه گردیده که مقرّ رئیس جمهوری آمریکاست که با هزاران رشته ی نامریی به همه سوی جهان مرتبط است و به هر جا پنجه می افکند. از این دخمه ی ابلیس و آغل اهریمن فرمانهای پلید و تبه کاری و فریب و رنگ و ریا و نیرنگ صادر می گردد. فرمان بمباران شیمیایی شهرها و روستاها و انتشار گازهای سمّی است تا بر اجساد سیاه شده قهقهه زند و عربده کشد و تمدّن ها را به خاکستر تبدیل نماید. او در سایه ی فریب هایی چون صلیب سرخ، سوسیالیسم، دموکراسی و مبارزه با مارکسیسم و تروریسم جنایت می آفریند و هر حرکت انقلابی را بنیادگرا، ارتجاع، دیوانگی، کهنگی و ترور می خواند و بمب هایش اطفال معصوم مهدکودک را تکّه تکّه می کند و هزاران زن و مرد و بچّه ی بی گناه را در خاک و خون می غلطاند. اوست که چنگ و دندان سگی صدام را تیز می کند تا به انجام چنین جنایت های هولناکی جسارت و جرأت یابد. چرا شمشیرها به دست زنگیان مست افتاده است؟ هنوز دود انفجار هیروشیما از دماغشان تنوره می کشد و مشتی جنایت کار پست و دزد قدّاره بند و چکمه پوش دیکتاتور بر جهان حکومت می کنند.
چه کسانی باید پاسخ این همه ظلم ها، ستم ها، دردمندیها، گرسنگی ها و شهادت ها را بدهند. عاطفه ها، درد و خشم ها، فریاد و قیام ها در کدام دخمه ها مدفونند؟ چرا فریادی به آسمان نمی رسد؟
این بمب های شیمیایی که انفجار آنان شباهتی به انفجار بمب های مخرّب و حاوی تی.ان.تی ندارد، با پاشیدن مواد مایع و گاز سفیدرنگ بدبو به اطراف محیط را آلوده ساخته و موجب سردرد، دل درد، تهوّع و اسهال موجودات می گردد و آن چنان بر مصدومین و مجروحین شیمیایی اثر می گذارد و به اندازه ای شدّت تهوّع در آنان زیاد است که حس می کنند سینه شان از جا کنده شده و یا نفس در گلویشان خفه گردیده و یا چشمانشان از نگریستن باز مانده است و اگر فوراً به تعویض لباسها اقدام نکنند و خود را در آب شست و شو ندهند، عواقب بسیار مهلکی در پیش خواهند داشت. اگر چه پدافند شیمیایی &laquo;ش.م.ر&raquo; می تواند از بسیاری اثرات شوم و خطرناک پیش گیری کند و یاری گر مصدومین باشد، اما چه بسیار مصدومین شیمیایی که یا هلاک شدند و یا دچار عوارض های بعدی اثر گازهای سمّی شده و بعضی جهت درمان به کشورهای خارجی اعزام گردیده و آن همه مخبرین جراید و طرفداران حقوق بشر از حال زار و روزگار نزار آنان با خبر شدند ولی در این دنیایی که جنایت ها در پس پرده پنهان می ماند، کو گوش شنوا که قربانیان سمّ سیانور و گاز خشاور و خردل را ببیند و تکانی بخورد و قطره اشکی بیفشاند و فریاد عدالت خواهی بلند کند که : ای واویلا انسانیّت از دست رفت! و تنها به قول یغمای جندقی باید گفت :
گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; آنچه البتّه به جایی نرسد فریاد است
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; من ا... التّوفیق
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول
&nbsp;
&nbsp;
منابع و مآخذ
1-&nbsp;&nbsp; راویان فتح، عزّت الله بصیری، امید دادگستر، نشر عقیدتی سیاسی مرکز آموزش توپخانه ی اصفهان، چاپ اوّل، پاییز 1375
2-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; سفر به قلّه ها، هدایت الله بهبودی، مرتضی سرهنگی، سیّد یاسر هشترودی، انتشارات برگ، چاپ اوّل، 1367
3-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; شانه های زخمی خاکریز، صباح پیری، انتشارات حوزه ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل، 1369
4-&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; فتح فاو، فخرالدّین حجازی، مؤسّسه ی انتشارات بعثت، چاپ اوّل، زمستان 1366]]></description>

<pubDate>Sat, 27 Jun 2026 08:54:33 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

