💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان

سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان

زهرا خلفی، مدرّس زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد دزفول

 

چکیده :

علی (ع) ترازوی عدل الهی بر زمین است که برای او انتقام گرفتن از ظالم سخت تر و سنگین تر از ستم کاری به مظلوم می باشد. او هرگز نسبت به مخالفان خود ستم نکرد و تا آنان را در انجام بیدادگریها، تبعیض ها و کژرویها مصرّ و مصمّم ندید، به مبارزه با آنان برنخاست. در طول عمر ارزشمند خود هرگز دست به شمشیر نبرد و در مقابله با مخالفان گامی پیش ننهاد، جز آنکه به مراتب آنان را به راه خیر و صلاح فرا خواند. هرگز بغض و کینه عاملی برای پیکار او با دشمن نبود بلکه با گشودن راه هدایت درهای عذر را بر او می بست و حجّت را بر او تمام می کرد و آنگاه ناگزیر به میدان جنگ روی می آورد. در وفای به عهدی که با دشمن می بست تا پای جان می ایستاد و بر سر پیمان خود بود زیرا وفا به عهد را از واجبات الهی می دانست و در هیچ مبارزه ای خدعه و نیرنگ به کار نبرد و با تزویر و نارو به کاری دست نزد. اصلاح دشمنان و رستگاری از گمراهی را برای آنان از خدا درخواست می نمود. آرزومند آن بود که آنان از جهالت و حق ستیزی پشیمان شده و به حق گرایی رو نمایند. علی (ع) با تیزبینی تمام از توطئه های دشمن آگاه بود و فریب کاریهای آنان را برملا می ساخت و از کشف حقیقت ابایی نداشت و پیروان خود را از زودباوری و ساده لوحی در برابر دسیسه های دشمن برحذر می داشت.

 

کلید واژه ها : علی (ع)، سیره، دشمن، مبارزه، معاویه، طلحه، زبیر، عایشه، جنگ، خوارج، جمل، حق، صفّین


باسمه تعالی

سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان

زهرا خلفی، مدرّس زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد دزفول

 

چکیده :

علی (ع) ترازوی عدل الهی بر زمین است که برای او انتقام گرفتن از ظالم سخت تر و سنگین تر از ستم کاری به مظلوم می باشد. او هرگز نسبت به مخالفان خود ستم نکرد و تا آنان را در انجام بیدادگریها، تبعیض ها و کژرویها مصرّ و مصمّم ندید، به مبارزه با آنان برنخاست. در طول عمر ارزشمند خود هرگز دست به شمشیر نبرد و در مقابله با مخالفان گامی پیش ننهاد، جز آنکه به مراتب آنان را به راه خیر و صلاح فرا خواند. هرگز بغض و کینه عاملی برای پیکار او با دشمن نبود بلکه با گشودن راه هدایت درهای عذر را بر او می بست و حجّت را بر او تمام می کرد و آنگاه ناگزیر به میدان جنگ روی می آورد. در وفای به عهدی که با دشمن می بست تا پای جان می ایستاد و بر سر پیمان خود بود زیرا وفا به عهد را از واجبات الهی می دانست و در هیچ مبارزه ای خدعه و نیرنگ به کار نبرد و با تزویر و نارو به کاری دست نزد. اصلاح دشمنان و رستگاری از گمراهی را برای آنان از خدا درخواست می نمود. آرزومند آن بود که آنان از جهالت و حق ستیزی پشیمان شده و به حق گرایی رو نمایند. علی (ع) با تیزبینی تمام از توطئه های دشمن آگاه بود و فریب کاریهای آنان را برملا می ساخت و از کشف حقیقت ابایی نداشت و پیروان خود را از زودباوری و ساده لوحی در برابر دسیسه های دشمن برحذر می داشت.

 

کلید واژه ها : علی (ع)، سیره، دشمن، مبارزه، معاویه، طلحه، زبیر، عایشه، جنگ، خوارج، جمل، حق، صفّین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدّمه :

سیره ی علی (ع) در برخورد با دشمن بر این اساس پی ریزی می شود که هرگز پیشنهاد صلح را از سوی دشمن که خشنودی خدا در آن است رد نمی کند زیرا معتقد است که آسایش رزمندگان، آرامش فکری و امنیت کشور در صلح تأمین می گردد و امّا هرگاه که مسأله ی غَدر و مکر مخالفان پیش آید، باید در برابر دسیسه ها و توطئه های آنان که ظاهرش ایمان و باطنش دشمنی و افسون است، ایستادگی نمود.

علی (ع) در پیمانی که با دشمن منعقد می کند وفادار است و در این مورد جوانمردی نشان می دهد و جان خود را سپر پیمان خود می نماید زیرا به خوبی می داند که وفای به عهد یکی از واجبات الهی است. او هرگز در صدد فریب دشمن نبود و پیمان شکنی و خیانت را گناهی نابخشودنی می دانست. عفو و بخشودگی را شکرانه ی پیروزی بر دشمن قرار می داد امّا در برخورد با متجاوز سنگ را از همان جایی که دشمن پرت کرده، بازمی گردانید که شر را جز شر پاسخ گو نباشد. در مبارزات به قدری از آگاهیهای لازم برخوردار بود که هرگز غافل گیر نمی شد تا در محاصره ی دشمن قرار گیرد و با نیرنگ او دستگیر شود و می داند که برادر جنگ، بیداری و هوشیاری است و هر آن کس که به خواب رود، دشمن او نخواهد خوابید.

سیره ی علی (ع) در برابر مخالفان در دوران قبل و بعد از خلافت بدین گونه مورد بررسی قرار گرفته است :

جنگ احزاب (خندق) :

ا

گفتگوی بین علی (ع) و عمروبن عبدوَد نشان گر آن است که علی (ع) هرگز برای مبارزه پیش قدم نمی شود. در این مبارزه چنین سخنانی ردّ و بدل می شود :

علی (ع) : «ای عمرو! تو در عصر جاهلیّت می گفتی سوگند به لات و عُزّی، هر کس که مرا به یکی از سه چیز بخواند همه ی سه تقاضای او، یا یکی از آنها را می پذیرم».

عمرو : آری چنین است.

علی (ع) فرمود : من از تو تقاضا دارم و آن گواهی دادن به یکتایی خدا و رسالت محمّد (ص)
می باشد.

عمرو : از این تقاضا بگذر.

علی (ع) : بیا و از راهی که آمده ای بازگرد.

عمرو : نه، این کار ننگ است و نُقل مجالس زنان قریش خواهد شد، هرگز این ننگ را به زبان زنان نمی افکنم.

علی (ع) : تقاضای دیگری دارم و آن اینکه : از اسب پیاده شو و با من بجنگ.... .

(محمّد محمّدی اشتهاردی، 1373 ، صص 59 و 60)

 

خلافت ابوبکر :

علی (ع) پس از وفات پیامبر انحراف خلافت اسلامی را از مسیر اصلی خود تحمّل نکرد و سکوت در برابر آن را ناروا شمرد و بارها با استدلالها و احتجاجهای متین خود، خلیفه و هواداران او را مورد انتقاد و اعتراض قرار داد، ولی مرور ایّام و سیر حوادث نشان داد که این گونه اعتراضها چندان سودی ندارد و خلیفه و هوادارانش در حفظ و ادامه ی قدرت خود مصرّند. در این هنگام علی (ع) بر سر دو راهی حسّاس و سرنوشت سازی قرار گرفت : یا می بایست به کمک رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستین خویش که حکومت جدید را مشروع و قانونی نمی دانستند، به پا خیزد و با توسّل به قدرت، خلافت و حکومت را قبضه کند، و یا آنکه وضع موجود را تحمّل کرده و در حدود و امکان به حلّ مشکلات مسلمانان و انجام وظایف خود بپردازد. از آنجا که در رهبریهای الهی، قدرت و مقام، هدف نیست بلکه هدف چیزی بالاتر و ارج دارتر از حفظ مقام و موقعیّت است و وجود رهبری برای این است که به هدف تحقّق ببخشد، لذا اگر روزی رهبر بر سر دو راهی قرار گرفت و ناگزیر شد که از میان مقام و هدف، یکی را برگزیند، باید از مقام رهبری دست بردارد و هدف را مقدّم تر از حفظ مقام و موقعیّت رهبری خویش بشمارد. علی (ع) که با چنین وضعی روبرو شده بود، راه دوّم را برگزید. او با ارزیابی اوضاع و احوال جامعه ی اسلامی به این نتیجه رسید که اگر اصرار به قبضه کردن حکومت و حفظ مقام و موقعیّت رهبری خود نماید، وضعی پیش می آید که زحمات پیامبر اسلام و خونهای پاکی که در راه این هدف و برای آبیاری نهال اسلام ریخته شده است، به هدر می رود. امام در خطبه ی «شقشقیّه» از این دو راهی دشوار و حسّاس و رمز انتخاب راه دوّم چنین یاد می کند :

«.... من ردای خلافت را رها ساختم، دامن خود را از آن درپیچیدم (و کنار رفتم)، در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا با دست تنها (بدون یاور) به پاخیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پُرخفقان و ظلمی که پدید آورده اند، صبر کنم و محیطی که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگی به رنج وامی دارد. عاقبت دیدم بردباری و صبر، به عقل و خرد نزدیک تر است، لذا شکیبایی ورزیدم، ولی به کسی می ماندم که خار در چشم و استخوان در گلودارد، با چشم خود دیدم میراثم را به غارت می برند»!

(مهدی پیشوایی، 1385 ، صص 65- 66)

خلافت عمر و عثمان :

علی (ع) همانطور که با خلیفه ی اوّل بیعت کرده بود با خلیفه ی دوّم نیز بدون اکراه بیعت کرد و برای رضای مسلمین و برکناری از فتنه و فساد فداکاری کرد، و آنچه را حقّ خود می دانست مطالبه نکرد بلکه، اظهاری نیز در این امر ننمود، و با ناگواری آن را تحمّل کرد و نسبت به عمر نیز وفادار بود. وقتی عمر زخم خورد و خلافت را در آن شش نفر که باید شوری از آنها تشکیل شود قرار داد، برای علی شکّی باقی نماند که قریش با نظر او موافق نیستند و به حقّ او اقرار ندارند، پس صلاح دانست مردم را به سوی خود دعوت نکند، و آنها را مجبور به امری که مایل نیستند، ننماید. امّا اگر هم می خواست آنها را مجبور نماید، وسیله نداشت، زیرا عدّه ای را نداشت که پشتیبانش باشند و پناهی قوی نیز نداشت فقط چند نفر از برگزیدگان مسلمین بودند که با  او هم عقیده بودند و آشکارا برای او دعوت می کردند. ولی این عدّه از ضعفا بودند که به وسیله اسلام قوّت یافته بودند، از آن جمله عمّاربن یاسر و مقدادبن الاسود بودند.

ا

ا

علی (ع) در حالی که ملاحظه می کرد حقّ او از دست رفته است، همان طور  که با شیخین بیعت کرد، به عثمان نیز دست بیعت داد و از دست رفتن حق، او را در بیعت مردّد ننمود و در وفاداری و اخلاص درباره خلیفه سوّم کوتاهی نکرد، و با او همان طور بود که نسبت به شیخین رفتار کرد و همچنان بود تا فتنه و شورش دوره ی اخیر خلافت عثمان ظهور کرد.

(دکتر طه حسین، 1340 ، ص 38)

سیره ی علی (ع) در جنگ جَمَل :

ا

ا

طلحه و زبیر و عایشه به سوی مصر حرکت کردند، علی (ع) نیز از حرکت به سوی شام منصرف شد و تصمیم گرفت اوّل از قصد طلحه و زبیر و عایشه جلوگیری کند، بنابراین فرصتی به دست معاویه افتاد که وضع خود را مستحکم کند و سپاه خود را آماده نماید و در مصر برای علی (ع) زمینه سازی کند، مردم از خروج علی (ع) از مدینه خشنود نبودند و به این خروج بدبین بودند، علی نیز ابداً پیش بینی نمی کرد که دیگر به آن شهر باز نخواهد گشت، او تصوّر می کرد که با طلحه و زبیر و عایشه در راه مصادف خواهد شد و با آنها مناظره و گفتگو خواهد نمود و بالاخره آنها را متقاعد خواهد ساخت و بازخواهد گرداند، و خود با آنها به مدینه بازخواهد گشت و مانند خلفاء پیش از خود در آنجا خواهد ماند و به همان ترتیب از همان شهر به امور مسلمین رسیدگی خواهد کرد، امّا وقتی آنها را دنبال کرد متوجّه شد از او پیش افتاده اند، بنابراین به بصره خواهند رسید و مردم را اغوا خواهند کرد و بیعت آنها را برهم خواهند زد، با وجود این از اصلاح آنها مأیوس نگردید ولی احتیاط را از دست نداد تا غافلگیر نشود، بنابراین در حالی که خود به سوی بصره روان بود عدّه ای را به سوی کوفه فرستاد که مردم آن شهر را به یاریش بطلبند.

(طه حسین، 1340 ، ص 59)

یاران و همراهان علی (ع) که با او به بصره می رفتند نیز در شکّ و تردید نبودند فقط از رفتار ابوموسی نگرانی داشتند اما بالاخره معلوم شد که مردم کوفه رأی او را ندارند، با وجود این افرادی خواستند در امر دین و مخصوصاً در امر آخرت خود اطمینان حاصل کنند لذا از علی (ع) پرسیدند که از رفتن به بصره و بردن آنها با خود چه قصدی دارد، علی (ع) به آنها پاسخ می داد، می خواهد با آن ها به ملاقات برادران بصری آنها برود و به صلح دعوتشان کند، و در راه حق با آنها مناظره کند، شاید متنبّه شوند و بازگردند و به این وسیله دوباره اتّحاد و اتّفاق برقرار گردد. باز این چند نفر از او می پرسیدند : اگر به سوی حق بازنگردند و به صلح نگرایند چه خواهد شد؟

به آنها پاسخ می داد : در این صورت تا آنها در جنگ پیش دستی نکنند با آنها نخواهم جنگید.

باز از او می پرسیدند : اگر آنها پیشدستی کنند، ما چه می کنیم؟

آن وقت به آنها پاسخ می داد : در این صورت در راه حق با آنها خواهیم جنگید تا به سوی آن بازگردند.

بعضی از اینها خواستند از طرف آخرت خود مطمئن شوند لذا از علی (ع) پرسیدند : هرگاه جنگ واقع شود تکلیف کشتگان آنها چه خواهد بود؟

علی (ع) پاسخ داد : هر کس از روی صدق نیّت، در راه خدا و برای رضای او برای یاری حق بجنگد عاقبتش مانند شهیدان است.

یک روز یکی از آنها از علی (ع) پرسید : آیا می شود که طلحه و زبیر و عایشه بر باطل همدست شوند؟

به او پاسخ داد : امر بر تو ملتبس شده است و حق و باطل برحسب استعداد اشخاص شناخته
می شوند، تو وقتی حق را شناختی اهل حق را خواهی شناخت و چون باطل را شناختی اهل آن را
می شناسی.

پس علی (ع) به خود اعتماد داشت و خود را بر حق می دانست، همراهان و یارانش که با او
می رفتند از روی عقیده می رفتند و بیم داشتند که شمشیر بر روی مسلمانانی مانند خود بکشند ولی عقیده نداشتند در صورت ناچاری از جنگ خودداری کنند.

علی (ع) در نظر داشت با پیشنهاد صلح با شورشیان مواجه شود، و در حق با آنها مناظره کند، و تا آنها شروع به جنگ نکرده اند او پیشدستی نکند.

در آن روز صبح وقتی علی (ع) از طرف طلحه مأیوس گردید و دانست جز جنگ به چیزی متقاعد نمی شود، به ارتش خود دستور شدید داد که تا وقتی به آنها دستور نداده است باید از جنگ خودداری کنند. جوانان بصره و مخصوصاً بی خردان آنها می کوشیدند که جنگ در گیرد لذا به سوی صفوف سپاه علی (ع) تیراندازی می کردند تا یکی از آنها را کشتند. همراهان علی (ع) نیز هر کس که زخمی می شد نزد علی (ع) می آوردند و در امر جنگ عجله می کردند ولی علی (ع) تأمّل می کرد و به آنها اجازه نمی داد، امّا وقتی اهل بصره در تیراندازی اصرار کردند علی (ع) قرآنی به یکی از جوانان کوفه داد و به او دستور داد میان دو سپاه بایستد و آنها را به دستورها و اوامر قرآن دعوت کند، ولی به او گوشزد کرد در راه انجام این مأموریت کشته خواهد شد. جوان لحظه ای در تردید ماند و بعد قرآن را گرفت و روان شد تا میان دو سپاه رسید و ایستاد و مردم بصره را به سوی مندرجات قرآن دعوت کرد، امّا او را تیرباران کردند و کشتند.

دو سپاه جنگ سخت و سهمگینی با هم کردند، اصحاب علی (ع) می خواستند پیروزی را که تحصیل کرده بودند از دست ندهند، و همراهان عایشه می خواستند از امّ المؤمنین حمایت کنند و در راه آن کشته شوند، این زد و خورد و کشتار به حدّی ادامه یافت که از یکدیگر بیزار و مأیوس شدند، در این بین فریادهایی از راست و چپ به گوش می رسید و جنگجویان را دعوت می کرد که دست و پای دشمن را بزنند، و شروع به قطع کردن دست و پای همدیگر بکنند.

وقتی علی (ع) این کشتار موحش را دید آنرا نپسندید و فریاد زد : اشتر را پی بزنید، زیرا زنده بودنش موجب فناشدن عرب است. آن گاه یکی از یاران علی (ع) با شمشیر به شتر حمله آورد و او را پی زد و شتر به پهلو درآمد و غرّش عجیب و دهشتناکی برآورد، فقط در آن وقت بود که هواداران و حامیان شتر مانند ملخ متفرّق شدند.

علی (ع) سه روز پس از این واقعه وارد بصره شد، و به مسجد رفت و نماز گزارد و قبل از ظهر را برای رسیدگی به احوال مردم در آنجا نشست، هنگام عصر با عدّه ای از یاران خود به دیدن عایشه رفت، و به خانه عبدالله بن خلف خزاعی که بزرگترین و مهم ترین خانه های بصره بود رسید، و به مجرد ورود به آن، صفیّه دختر حارس عبدری با وضعی بسیار ناشایسته با او برخورد کرد و به او گفت : علی، ای قاتل دوستان، ای پراکنده کننده جماعت، همان طور که اولاد عبدالله را یتیم کردی خداوند فرزندان تو را یتیم کند.

شوهر این زن، عبدالله بن خلف با برادرش عثمان بن خلیفه در جنگ کشته شده بودند.

علی (ع) به او پاسخی نداد و رفت تا بر عایشه وارد شد، و پس از آن که نشست گفت : صفیّه استقبال بدی از ما کرد. من پس از کودکی او را تاکنون ندیده بودم، علی (ع) پس از آن با عایشه به گفتگو که در میانشان بود پرداخت، و چون عازم رفتن شد باز صفیّه سر راه بر او گرفت و همان عبارات را تکرار کرد، علی (ع) خواست او را ساکت کند، لذا اشاره به اطاقهای بسته کرد و گفت : قصد کرده بودم، این درها را باز کنم و کسانی را که پشت درها هستند بکشم.

وقتی صفیّه آن را شنید خاموش شد و از سر راهش دور گردید.

در آن اطاق ها عدّه ای از یاران زخمی عایشه جای داشتند،  که آن ها را در آنجا پناه داده و دستور داده بود معالجه شوند و از آنها پرستاری کنند تا بهبود یابند، علی (ع) از بودنشان در آنجا اطّلاع داشت و بدیهی بود که قصد کشتن آنها را نداشت، ولی آن زن قریشی را ترساند تا از سر راهش دور شود.

بعضی از همراهان علی (ع) خواستند صفیّه را بکشند، ولی علی (ع) سخت آنها را از این عمل بازداشت و گفت : به ما امر می شد که به زنان مشرک تعدّی نکنیم، و اگر مردی زنی را می زد این عمل مایه ی سرزنش فرزندانش بود پس مبادا کسی از شما به زنی دست درازی کند، اگر چه شما را بیازارد یا دشنام دهد و یا به امراء شما بد بگوید، و هر کس زنی را آزار دهد به سختی او را مجازات خواهم کرد.

علی (ع) با مردم بصره، مانند جوانمردان که در هنگام قدرت می بخشایند و در موقع تملّک نرمی و مدارا می کنند، رفتار کرد، خود او می گفت : همان رفتار را که پیغمبر (ص) با مردم مکّه کرد با مردم بصره کردم. بعد برای بیعت نشست، همه اعم از سالم و زخمی با او بیعت کردند، بعد متوجّه بیت المال شد و آنچه در آن بود میان مردم قسمت کرد، و بعضی قایلند که بیت المال را فقط میان سپاه خود تقسیم کرد و چیزی به مردم بصره نداد، و به افراد سپاه خود وعده داد اگر بر مردم شام غلبه کردند علاوه بر مقرّری که دارند، بیت المال شام را میان آنها قسمت کند.

امّا آنچه با روش و اخلاق علی (ع) منطبق می شود این است که بیت المال را بین غالب و مغلوب قسمت کرده است، و به همین جهت بود آنهایی که بر عثمان شوریده بودند خشمگین شدند زیرا دیدند
علی (ع) میان دوست و دشمن فرق نمی گذارد. از این نیز خشمگین شده بودند که آنچه را پس از فرار دشمن به دست آورده بودند به آنها روا نداشت و یکی از آنها گفت : خونشان را بر ما حلال کرد و اموالشان را بر ما حرام نمود.

علی (ع) اینها را (ناکثین) یا پیمان شکن، می نامید، زیرا پس از بیعت عهدشکنی کرده بودند. از جمله کارهایی که در بصره داشت این بود که لازم می دانست از آثار آن جنگ و عواقبش آسوده شود، و پس از حرکت از بصره از طرف آن شهر مطمئن باشد، بنابراین شروع به اصلاح وضع مردم کرده از آنها درگذشت و به آنها روی خوش نشان می داد و خشنودشان می ساخت، ترسیده را امان و زینهار می داد و جای دشمن را نادیده می گرفت.

ا

ا

مثلاً با آنکه از محلّ اقامت جماعتی از بنی امیّه اطّلاع داشت تجاهل کرد، اینها عدّه ای بودند که در واقعه جمل زخم برداشته بودند و ترس داشتند که علی (ع) به آنها زینهار ندهد، بنابراین در اطراف متفرّق شدند و از بعضی بزرگان عرب زینهار و پناه خواستند و در آنجا ماندند تا بهبود یافتند و به وسیله ی زینهاردهندگان به جاهایی که امنیت داشتند رسیدند، علی (ع) از تمام این جریانها اطّلاع داشت ولی خود را به غفلت می زد زیرا پس از آن واقعه مایل نبود کسی را آزرده باشد، او می دانست که عایشه عدّه بسیاری از زخمی ها را نزد خود گرد آورده است ولی متعرّض آنها نشد. او می دانست آنها در کجا پنهان هستند و چون صفیّه دختر حارس سر راه بر او گرفت و دشنام و ناسزا گفت و نفرین کرد به او فهماند که آنچه پنهان کرده اند او می داند.

(طه حسین، 1340 ، صص 68، 69، 78، 79، 81، 85، 86، 87)

نامه ی علی (ع) به مردم بصره، در سال 38 هجری آن گاه که معاویه قصد توطئه در بصره را داشت :

هشدار به مردم بصره :

شما از پیمان شکستن، و دشمنی آشکارا با من آگاهید. با این همه جرم شما را عفو کردم، و شمشیر از فراریان برداشتم، و استقبال کنندگان را پذیرفتم، و از گناه شما چشم پوشیدم، اگر هم اکنون کارهای ناروا، و اندیشه های نابخردانه، شما را به مخالفت و دشمنی با من بکشاند، سپاه من آماده و پا در رکابند.

و اگر مرا به حرکت دوباره مجبور کنید، حمله ای بر شما روا دارم که جنگ جمل در برابر آن بسیار کوچک باشد، یا اینکه به ارزش های فرمانبردارانتان آگاهم و حقّ نصیحت کنندگان شما را می شناسم، و هرگز به جای شخص متّهمی، انسان نیکوکاری را نخواهم گرفت، و هرگز پیمان وفاداران را نخواهم شکست.

(نهج البلاغه، 1383 ، ص 517)

درباره ی طلحه و زبیر در سال 36 هجری در آستانه ی جنگ فرمود :

شناسایی طلحه و زبیر : به خدا سوگند (طلحه و زبیر) پیروانشان، نه منکری در کارهای من سراغ دارند که برابر آن بایستند، و نه میان من و خودشان راه انصاف پیمودند. آنها حقّی را می طلبند که خود ترک کرده اند، و انتقام خونی را می خواهند که خود ریخته اند. اگر من در ریختن این خون شریکشان بودم آنها نیز از آن سهمی دارند، و اگر خودشان تنها این خون را ریخته اند، باید از خود انتقام بگیرند. اوّلین مرحله ی عدالت آن که خود را محکوم کنند، همانا آگاهی و حقیقت بینی، با من همراه است. نه حق را از خود پوشیده داشته ام و نه بر من پوشیده بود، همانا ناکثین (اصحاب جَمَل) گروهی سرکش و ستمگرند، خشم و کینه، و زهر عقرب، و شبهاتی چون شب ظلمانی در دلهایشان وجود دارد. در حالی که حقیقت پدیدار و باطل ریشه کن شده، و زبانش از حرکت بر ضدّ حق فرومانده است. به خدا سوگند، حوضی برایشان پر از آب نمایم که تنها خود بتوانم آبش را بیرون کشم، به گونه ای که از آب آن سیراب برنگردند، و پس از آن از هیچ گودالی آب ننوشند! (یعنی نقشه ای برای آنان طرح کنم که راه فرار نداشته باشند).

(نهج البلاغه، 1383 ، ص 255، 257)

سیره ی علی (ع) در جنگ صفّین :

علی (ع) به عنوان مظهر و نمونه ی عدالت هرگز نمی تواند ظلم را به خاطر مصلحت بپذیرد. تحمّل معاویه را به هیچ قیمتی برنمی تابد. پذیرش بیداد، پلیدی و خیانت به خاطر مصلحت و کسب پیروزی و مقام، چهره ی رهبریّت را مخدوش می کند و علی (ع) که رب النّوع فضایل ایده ال انسانی است و نمونه ی اعلا و متعالی شهامت و گستاخی در جنگ است، سمبل محبّت و رقّت و لطافت روح چگونه می تواند استثمارها، استبدادهای مستان قدرت و نخوت و باروری شجره ی جنیثه را که با چاپلوسی و فریب به اغوای مردم می پرداختند، برتابد؟ او باید چهره ی تزویر و شوکت کاذب معاویه و عمروعاص ها را که با تلبیس های ابلیس پرده ای زراندود بر حقایق کشیده اند بنمایاند و مردم را از نمایش فریب و فساد آنان آگاه سازد.

بنابراین هنوز ماه ذی الحجّه سال سی و شش فرا نرسیده بود که علی (ع) پیشروها و طلایه های سپاه خود را روانه کرد و دستور حرکت داد، و به آن ها فرمان داد که هرگاه با سپاه شام برخورد نمودند در جنگ بر آنها پیشدستی نکنند، بلکه تا او برسد شروع به جنگ ننمایند.

پس از آن خود نیز با سپاه معظّم خود به راه افتاد، او و همچنین طلایه سپاهش پس از پیش آمدهای بسیار که احتیاج به تفصیل درباره آنها ندارم به (صفّین) وارد شدند. وقتی معاویه از تهیه دیدن علی (ع) برای آمدن به سوی شام آگاه شد، او با سپاهیان شام حرکت کرد و طلایه و پیشقراولهای خود را جلوتر فرستاد و قبل از علی (ع) به صفّین رسید، و سپاهیان خود را در بهترین و وسیعترین جا که به فرات نزدیک تر بود فرود آورد، بعد از او علی (ع) نیز با سپاه عظیم خود به صفّین وارد و در نزدیکی سپاه معاویه اردوی خود را برپا نمود، ولی همراهان علی (ع) در کنار رودخانه فرات آبشخوری نیافتند که از آن آب بردارند، لذا
علی (ع) کسانی نزد معاویه فرستاد تا از او بخواهند آب را آزاد سازد که هر دو سپاه از آن استفاده کنند. فرستادگان علی با معاویه گفتگوی بسیاری کردند، ولی هیچ نتیجه ای از او به دست نیاوردند و بدون حصول فایده به سوی علی (ع) بازگشتند و طولی نکشید که همراهان علی (ع) ملاحظه کردند، معاویه عدّه بسیاری برای حراست آب می گمارد تا علی (ع) و همراهانش را در فشار تشنگی گذارد و آنها را مغلوب سازد، می خواهد همچنان که عثمان را هنگام محاصره از آب محروم کردند، آنها را گرفتار تشنگی سازد و از آب محروم کند.

گفته می شود که عمروعاص برای به تأخیر انداختن جنگ به معاویه اصرار کرد که آب را برای همراهان علی (ع) آزاد بگذارد، زیرا آنها نخواهند گذاشت که دشمن سیراب باشد و خود تشنه بمانند، ولی تعصّب بنی امیّه بر مشورت اصحاب رأی غالب شد، و معاویه نیز مطیع این تعصّب گردید، بنابراین چاره ای جز این نبود که هر دو گروه بر سر آب بجنگند.

فرمان علی (ع) جهت خط شکستن و آزاد کردن آب فرات به سپاهیانش چنین بود :

شامیان با بستن آب شما را به پیکار دعوت کردند. اکنون بر سر دو راهی قرار دارید، یا به ذلّت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. پس بدانید که مرگ در زندگی توأم با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست. آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.                        (نهج البلاغه، 1383، ص 103)

  این زد و خورد که بر سر آب درگرفت به حدّی شدید بود که بیم آن می رفت منتهی به جنگ بزرگ گردد، بالاخره همراهان علی (ع) بر دشمن چیره شدند و آبشخورها را تصرّف نمودند، و خواستند دشمن را گرفتار تشنگی کنند و آنها را بر اثر تشنگی مغلوب سازند و همان کار را بکنند که آنها به آن اقدام کرده بودند، ولی علی (ع) درخواست آنها را نپذیرفت و آرامش را بر عجله کردن در جنگ ترجیح داد،
نمی خواست قبل از اتمام حجّت و گفتگو و مناظره با طرف درباره اختلافی که دارند جنگ را شروع کرده باشد. به علاوه نخواست دشمن را گرفتار تشنگی کند، زیرا خداوند رودخانه را جاری ساخته است که همه از آن یکسان بیاشامند و دسته جمعی آن را فقط به خود اختصاص ندهند.

به این ترتیب دو طرف توانستند چند روز بدون بیم با همدیگر تلاقی حاصل کنند، در سر آب با هم ملاقات می کردند و نزد هم می رفتند و جنگ و زد و خوردی میانشان نبود، ولی گفتگو و کشمکش و دشمنی سختی به هم ابراز می کردند، آن گاه علی (ع) درصدد برآمد که به معاویه و همراهانش اتمام حجّت کند، لذا بدون اینکه نتیجه ای گرفته شود فرستادگان دو طرف در رفت و آمد شدند، و چون علی (ع) مأیوس شد سپاه خود را بر حسب پرچمهایی که داشتند بسیج داد و آماده جنگ نمود و هر گروهانی با پرچم خود به مقابله گروههای معاویه می رفت، به این ترتیب که هر روز گروهانی از سپاه معاویه برای مقابله با آن می شتافت و آن دو گروهان تمام روز یا قسمتی از روز را با هم می جنگیدند و بعد از هم جدا می شدند، علی (ع) از این زد و خوردها تجاوز نمی کرد و به حمله نمی پرداخت، زیرا امیدوار بود که دشمن به هوش آید و تن به حکم خدا دهد، زیرا صلح و سلامت مسلمین را بر هر چیز ترجیح می داد.

پس از مدّتی هنوز هیچ یک از دو طرف بر دشمن خود دست نیافته بودند، مردم نیز از جنگهای بریده بریده و سرد و بی حاصل به ستوه آمده یک جنگ بزرگ و مهیب را خواستار بودند، علی (ع) نیز از این وضع که جنگ را طولانی می کرد و برای او یا دیگری نتیجه ای نداشت خسته شده بود، این گونه جنگها جز اینکه بلوا را ممتد کند و موجب انتشار اوضاع ناگوار شود و کینه و دشمنی را بیفزاید و وقت خود و یارانش را در کار بیهوده و بی حاصلی تلف کند، و اجتماع کلمه و اتّحاد و یگانگی را برای مدّت غیرمعلومی عقب اندازد، فایده دیگری نداشت، به همین جهت سپاه خود را برای حمله ی عمومی مهیّا ساخت، معاویه نیز چنان کرد، آن وقت دو سپاه سترک به سوی هم حمله ور شدند و بدون آنکه یکی از دو طرف نتیجه ای به سود خود به دست آورد، تمام روز و پاسی از شب را هم با هم جنگیدند، روز دیگر باز به جان هم افتادند، جنگی سخت میانشان درگرفت و تا روز سوّم دیوانه وار به آن جنگ ادامه دادند به حدّی که آثار ضعف در سپاه معاویه هویدا شد، و سپاه معاویه که در حال عقب نشینی بود به نزدیکی خرگاه او رسید، خود معاویه نیز در صدد فرار برآمد.

هنگام چاشت رسید ولی هنوز دو طرف در جنگ بودند، نه استراحت می کردند، و نه طرف را راحت می گذاشتند، در آن وقت یاران علی (ع) شکّی در پیروزی خود نداشتند، در این حال بودند که ناگهان از طرف مردم شام قرآن ها بر سر نیزه ها رفت، و شنیده شد که جارچی مردم شام می گوید : این کتاب خدا، از اوّل تا آخر، و از فاتحه تا خاتمه، میان ما و شما حکم است، هان خدای را درباره ی عرب در نظر بگیرید، هان خدای را برای اسلام به یاد آورید، هان خدای را برای نگهداری مرزها به خاطر داشته باشید، اگر مردم شام کشته شدند مرزهای شام را کی نگاه خواهد داشت؟ و اگر مردم عراق کشته شوند، مرزهای عراق چه خواهند شد؟

یاران علی (ع) چشم به این قرآن های باز شده می دوزند، و این دعوت به سوی حکم خدا را
می شوند، دعوت به سلامتی و حفظ بقیّه ی نفوس بگوششان می رسد، و آنچه می بینند ومی شنوند بیشترشان را در شگفت می افکند، ناگاه، دستها از جنگ می ماند، آنها لحظه ای مردّد می شوند، ولی چون نوید آشتی را می شنوند خواهان آن می گردند و بعد به آن طمع می کنند، و باز ناگهان رؤسای سپاه
علی (ع) به سوی او می شتابند و از او می خواهند که پیشنهاد دشمن را بپذیرد. امّا علی (ع) قبول نمی کند و به آنها ثابت می نماید که اینها پیرو قرآن نیستند، و قرآن را بلند نکرده اند که به سوی آن بازگردند، بلکه از راه نیرنگ و افسون بالا برده اند تا دشمن خود را دچار بلوا کنند، و باز بر آنها ثابت می کند که موضوع بالا بردن قرآن ابتکار شامیان نیست، بلکه شنیده اند که او برای مردم بصره پیش از شروع جنگ قرآن را بلند کرد، اینها نیز تقلید از آن کرده اند، امّا پس از جنگ و پس از آنکه از جنگ بی تاب شده و در شکست خود شکّی ندارند، با وجود این یاران علی (ع) اصرار می کنند دعوتی را که به سوی کتاب خدا می کنند بپذیرد، و بر شدّت اصرار افزودند و به او اخطار کردند که اگر نپذیرد از او جدا خواهند شد و بعضی او را تهدید کردند که تسلیم معاویه اش خواهند کرد، امّا عدّه ی دیگری با علی (ع) همراه بودند و حیله اهل شام آنها را نفریفت؛ آنها گفتند : ما مطابق کتاب خدا با این قوم جنگیدیم، و شکّ نداریم که بر حق هستیم و عقیده داریم دوست و خواهان ما امیرالمؤمنین است، و دشمن ما همین گروه متعدّی هستند، و اگر کمترین شکّی داشتیم حاضر به جنگ نمی شدیم، و ریختن خون همدیگر را مباح نمی دانستیم.

علی (ع) و پیروانش که اکثریّت مسلمین را تشکیل می دادند، معتقد بودند که معاویه و یارانش تعدّی و ستمگری کرده اند، و علی (ع) بارها اشخاصی نزد معاویه و همراهان شامی او فرستاد ولی آن فرستادگان را بدون (اظهار موافقت) باز فرستادند و داوری جز شمشیر نخواستند؛ بعد هم معاویه و همراهانش زودتر به سر آب رسیدند و آن را اختصاص به خود دادند و خواستند علی (ع) و پیروانش را در تشنگی افکنند، تا آنکه دو طرف بر سر آب جنگیدند و علی (ع) آن را متصرّف شد و بعد به معاویه و همراهانش اجازه داد از آبشخور استفاده کنند و آب بیاشامند.

ا

ا

در اینجاست که فرق میان روش سیاسی علی (ع) که مبتنی بر اخلاص در راه دین است، با روش سیاسی معاویه که صرفاً برای دنیا می باشد، روشن و آشکار می گردد.

(طه حسین، 1340، صص 111، 112، 113، 115، 116، 117، 135، 181)

نتیجه ی اختلاف سپاه علی (ع) باعث شد که آب به آسیای دشمن بریزد، و معاویه نفس راحتی بکشد و جنگ صفّین را تمام شده اعلام کند، سپس ماجرای ننگین «حَکَمَین» به پیش آید. در این ماجرا، عمروعاص به عنوان نماینده ی معاویه تعیین شد، و ابوموسی اشعری با جوّسازی و تحمیل، به عنوان نماینده ی علی (ع) معرّفی گردید، این دو با جمعیّت خود در «دومة الجندل» نشستند تا درباره ی تعیین خلیفه گفتگو کنند، عمروعاص ابوموسی را گول زد و در آن مجلس، معاویه به عنوان خلیفه مسلمین اعلام شد.

پس از این فاجعه ی ننگین، که خوارج خود موجب آن شده بودند آن را به علی (ع) نسبت دادند و از چپ و راست، آن حضرت را کافر خواندند و گستاخی را از حدّ گذراندند، حضرت علی (ع) هرچه با آنها احتجاج و مناظره کرد، اثر نبخشید و سرانجام جنگ نهروان در سال 38 هجری رخ داد.

(محمّد محمّدی اشتهاردی، 1373، صص 126، 127)

سیره ی علی (ع) در جنگ نهروان :

علی (ع) قبل ا زجنگ نهروان، خوارج را هشدار می دهد، آنانی که در دشمنی و کینه توزی با
علی (ع) زیاده روی کرده و راه باطل را برگزیدند. افراط گرانی که ظواهر و رویه ی عبادات آن چنان آنان را محو ساخته بود که باطن آنان سخت و سنگ و دیده ی بصیرت آنان را کور کرده بود. آنان در دست یابی به حق راه خطا پیمودند. از کتاب خدا فاصله گرفته و از راه راست منحرف شدند. بی خردانی که فاجعه ی بزرگ نهروان را آفریدند و از خانه ها آواره گشته، سرانجام به دام قضا گرفتار شدند و جنازه های آنان در اطراف رود نهروان در نزدیکی کوفه بر زمین های پست و بلند افتاد و عقوبت نادانی و تعصّبات بی جا و مقدّس نمایی و تحجّر خود را چشیدند. از هدایت گریختند و در گمراهی و کوری فرو رفتند و در حیرت و سرگردانی ماندند. آنان برای امام عصمت قایل نبوده و او را گناهکار شناخته، تا می گفتند : چون به حکمین رضایت دادی مرتکب گناه شدی و باید توبه کنی. آنها قرآن می خواندند در حالی که از قرائت تجاوز
نمی کردند و از این جهت آنها را مارقین به اسم فاعل گفتند که به قول مسلم بن حجّاج صاحب صحیح، همان طور که تیر از چله ی کمان می گذرد، به آن سرعت از دین خارج می شدند و از علی می گریختند و به معاویه که رئیس غارت گران بود و سفره ی گسترده داشت، می پیوستند.

(حسین عمادزاده، ماه محرّم 1401، بخشی از صص 200، 201)

روحشان روح عصبیتهای ناروا و خشکه مقدّسیها و جهالت های خطرناک بود. علی (ع) نسبت به همه ی اینها دافعه ای نیرومند و حالتی آشتی ناپذیر داشت.

یکی از مظاهر جامعیّت و انسان کامل بودن علی اینست که در مقام اثبات و عمل با فرقه های گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده است و با همه مبارزه کرده است. گاهی او را در صحنه ی
مبارزه ی با پول پرستها و دنیاپرستان متجمّل می بینیم، گاهی هم در صحنه ی مبارزه با سیاست پیشه های ده رو و صد رو، گاهی با مقدّس نماهای جاهل و منحرف.     (مرتضی مطهرّی، 1374، صص 112، 113)

حضرت علی (ع) در نکوهش فریب خوردگان از خوارج می فرماید :

از رحمت خدا دور باشند چونان قوم ثمود، آگاه باشید! اگر نیزه ها به سوی آنان راست شود و شمشیرها بر سرشان فرود آید، از گذشته خود پشیمان خواهند شد، امروز شیطان آنها را به تفرقه دعوت کرد، و فردا از آنها بیزاری می جوید، و از آنها کنار خواهد کشید. همین ننگ آنان را کافی است که از هدایت گریختند و در گمراهی و کوری فرو رفتند، راه حق را بستند، و در حیرت و سرگردانی ماندند.

حضرت علی (ع) علل انحراف خوارج و سیمای آنان را بدین گونه بیان می کند:

(در جنگ نهروان هنگامی که از کنار کشتگان خوارج می گذشت فرمود) بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد به شما زیان رساند. (پرسیدند چه کسی آنان را فریفت، ای امیرالمؤمنین (ع)؟ فرمود : شیطان گمراه کننده، و نفسی که به بدی فرمان می دهد، آنان را با آرزوها مغرور ساخت، و راه گناه را بر ایشان آماده کرد، و به آنان وعده ی پیروزی داد، و سرانجام به آتش جهنّم گرفتارشان کرد.

علی (ع) خصوصیّات روحی و اخلاقی خوارج را، روان شناسانه چنین بازگو می نماید :

شما را از آن می ترسانم! مبادا صبح کنید در حالی که جنازه های شما در اطراف رود نهروان و
زمین های پَست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنی از پروردگار، و حجّت و دلیل قاطعی داشته باشید. از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید. من شما را از این حکمیّت نهی کردم ولی با سرسختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم. شما ای بی خردان و ای ناکسان و
بی پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!

(نهج البلاغه، 1383، صص 345، 707، 89)

خوارج با علی به کوفه بازگشتند و تصوّر نمودند که علی به آنها گرویده است، امّا وقتی دیدند او بر قولی که داده استوار است به عقیده خود بازگشتند و دسته دسته از کوفه خارج شدند، بعضی از آنها پنهانی و برخی علنی خارج شدند، و به خوارج بصره نامه نوشتند، آنها نیز به سویشان شتافتند ودر بین راه به هم رسیدند و همگی با هم به سوی نهروان رفتند، علی (ع) از این جریانات اطّلاع داشت و همواره عبارت معروف خود را تکرار می کرد و می گفت : (کلمه ی حقّی است که باطلی از آن خواسته می شود).

هر وقت کلمه ی (لاحکم الّالله) را می شنید و یا کسی درباره ی تحکیم با او صحبت می کرد آن عبارت را تکرار می نمود، و همچنین همیشه می گفت : آنها را از بهره حاصل از غنیمت (فئی) محروم
نمی کنم و تحریک نمی کنیم و قصد بد درباره ی آنها نمی کنیم و تا وقتی فتنه ای برپا نکنند و فسادی حادث ننمایند با آنها چنین خواهم بود.

باز می گفت : اگر ساکت بمانند آنها به حال خود می گذاریم، و اگر به سخن آیند با آنها گفتگو خواهیم کرد، و اگر فساد کنند با آنها خواهیم جنگید.

پس خوارج در کوفه با علی بودند و درباره اش بدسگالی می کردند و در صدد به دست آوردن فرصت بودند، دلها و عقول مردم را از او دور می ساختند، در نماز او حاضر می شدند و سخنان او را گوش نمی دادند.

گاه می شد یکی از آنها به او اعتراض می کرد و خطبه یا سخنش را قطع می نمود، با وجود این به عدالت او مطمئن و از مجازاتش ایمن بودند یقین داشتند که دست به سویشان دراز نخواهد کرد و تا معترض او نشوند و در تعدّی پیش دستی نکنند درباره ی آنها گذشت خواهد داشت، حقّ خود را از عواید غنایم و اموال که مرتّباً تقسیم می شد نیز دریافت می کردند و با این پول دارای نیرو می شدند و آماده جنگ می گردیدند.

علی با خود عهد کرده بود تا آن ها شروع به تعرّض نکنند او متعرّضشان نشود و تصمیم خود را به آنها و سایر مردم گفته بود، پس عدل و گذشت او آنها را گستاخ کرد و نرمی و نیکی او آنها را وادار به اقداماتی کرد. او همه ی حرکاتشان را می دانست و معتقد شده بود که او را خواهند کشت، و بسا اوقات اشاره به محاسن و پیشانی خود میکرد و می گفت چه وقت این از آن خضاب خواهد شد؟

و به قرار معلوم پیغمبر (ص) او را آگاه کرده بود که کشته خواهد شد و کشنده ی او شقی ترین افراد ملّت است، بنابراین بسیاری از اوقات، وقتی از بی وفایی یاران و عصیان آنها بی تاب می شد و می گفت : چه مانعی شقی ترین مردم را بازدارد؟

خوارج باکی نداشتند از اینکه گاه گاهی آراء خود را آشکار سازند به طوریکه روزی یکی از آنها که موسوم به خریت بن راشد اسلمی و از اولاد اسلمة بن لوی بود نزد علی (ع) آمد و به او گفت : به خدا امر تو را اطاعت نخواهم کرد و در نماز به تو اقتدا نخواهم نمود.

علی (ع) به او پاسخ داد : مادرت به عزایت بنشیند، در این صورت بر خدا عاصی خواهی شد، و عهد خود را خواهی شکست و خود را فریب خواهی داد، چرا چنین می کنی؟ گفت برای اینکه اشخاص را بر قرآن داوری دادی و وقتی هنگام کوشش فرا رسید در راه حق سستی به خرج دادی و به گروهی که به خود ستم کردند متمایل شدی، پس بر تو خشمگین هستم و نسبت به آنها کینه توز.

ولی علی (ع) نسبت به او خشمگین نشد و او را نکشت، بلکه از او دعوت کرد که با هم مناظره کنند تا حق را به او بنمایاند شاید به سوی آن بازگردد، خریت به او گفت : فردا بازخواهم آمد، علی (ع) پذیرفت و او را آزاد گذاشت و او را به زندان نسپرد تا با او مناظره و گفتگو کند و بگوید و بشنود، بلکه او را گذاشت تا برود.

یکی از آنها روزی خطبه ی علی را قطع کرد و این آیه را تلاوت نمود :

(لئن اشرکت لیحبطن عملک والتکونن من الخاسرین) و علی در پاسخ او این آیه را تلاوت نمود : (فاصبر ان وعدالله حق ولایستخفنک الذّین لایوقنون) امّا بعد از آن، روز به روز مناسبات میان آنها و
علی (ع) تیره و تیره تر می شد تا بار دیگر از او کناره گیری کردند و با حال خشم از کوفه خارج شده او و معاویه را تکفیر نمودند و با آمادگی برای جنگ از او دور شدند.

بنابراین علی (ع) گفت : اگر خاموش بمانند آنها را به حال خود می گذاریم، و هرگاه در مقام صحبت برآمدند با آنها مناظره خواهیم کرد، و هرگاه درصدد فتنه و فساد برآمدند با آنها خواهیم جنگید. امّا طولی نکشید که شروع به فساد کردند تا منجر به جنگ شد.

امّا اخباری که به علی (ع) می رسید مشعر بر این بود که خوارج شروع به تبهکاری کرده و عبدالله بن جناب بن الارت را که از نیکان یاران بود کشته اند، و زنانی که با او بودند نیز کشته اند، و متعرّص مردم
می شوند و ایجاد بیم و هراس می کنند، لذا علی (ع) یکی از همراهان خود را نزد آنها فرستاد تا علّت این تبهکاری را بپرسد و از آنها بخواهد تا کسانی که بدون حق خون ناحق را ریخته اند به او تسلیم نمایند، امّا به مجرّد این که فرستاده علی (ع) به آنها نزدیک شد او را نیز کشتند، چون خبر کشته شدن او به علی (ع) رسید، همراهان و  افراد سپاهش را خوش نیامد که به شام بروند و این خوارج را به حال خود گذاردند که مشغول تبهکاری باشند و در غیاب آنها اموال و عرض و ناموس مردم را برای خود مباح کنند، لذا به
علی (ع) اصرار کردند که با آنها به سوی این خوارج برود، تا چون از کارشان فارغ شدند، به سوی شام رهسپار گردند و با دل فارغ و اطمینان از پشت جبهه به جنگ دشمن بپردازند.

علی (ع) درخواست آنها را پذیرفت و به سوی نهروان شتافت، تا چون برابر خوارج قرار گرفت کشندگان عبدالله بن جناب و همراهان او و کشندگان فرستاده خود را از آنها مطالبه کرد، ولی جز یک پاسخ از آنها نشنید، همه گفتند : (ما همگی کشنده ی آنها هستیم).

علی (ع) شروع به وعظ و نصیحت به آنها کرد، گاه به وسیله نامه و گاه شخصاً آنها را پند می داد، این پند و وعظ سودمند افتاد و عدّه بسیاری از خوارج آهسته و پنهانی به کوفه بازگشتند، عدّه کثیری نیز از سپاه خوارج برکنار شده، بی طرف گردیدند، عدّه ای دیگر به سپاه علی (ع) پیوستند و دسته ای بدون پیوستن به اکثریّت خود را از جنگ برکنار ساختند، تا آن که بیش از سه هزار یا کمتر یا بیشتر با عبدالله بن وهب معروف به ذی الثفنات که رئیس خوارج بود کسی باقی نماند.

چون علی (ع) از اصلاح این عدّه مأیوس شد آماده جنگ گردید، خوارج نیز خود را آماده کردند، چون روز به نیمه رسید مشاهده شد که این عدّه از خوارج مانند تشنه ای که اشتیاق به آب زلال دارد مشتاق جنگ هستند و منادی آنها بانگ می زند : (آیا کسی مایل به رفتن بهشت هست؟) آن گاه همه با هم فریاد زدند (به سوی بهشت) و بعد چنان حمله ی سختی به سپاه می آورند که در سواران سپاه علی (ع) شکافی ایجاد می شود و به دو دسته تقسیم می گردند و دسته ای به سوی ستون چپ و دسته ای به سوی ستون راست فرار می کند و خوارج در این شکاف پیش می روند ولی تیراندازان سپاه علی (ع) آنها را به باد تیر می گیرند و عدّه بسیاری از آنها را به خاک می افکنند و باز دو دسته سوار به هم ملحق می شوند و شکاف را به هم می آوردند، بالاخره پس از ساعتی جنگ، تمام خوارج کشته می شوند، رئیس خوارج که
ذی الثفنات باشد و جمعی دیگر که قبل از داوری از یاران مخلص و وفادار علی (ع) بودند و در راه خدا به جهان می رفتند و راه و روش او را راه خدا می دانستند، نیز در میان کشتگان دیده می شدند.

ا

ا

(طه حسین، 1340، صص 159، 177، 178، 148، 149، 160، 161)

نتیجه :

علی (ع) برخود روا نمی دانست که در برابر مخالفان نیرنگ و فریب و زیرکی به کار برد، دین خالص را بر همه چیز ترجیح می داد، حق را هر قدر سنگین و طاقت فرسا بود تحمّل می کرد، جز به موقع و به استحقاق نمی داد و اطاعت را با مال خریداری نمی کرد، و دوست نمی داشت امور مسلمین را بر پایه ی رشوه قرار دهد، در صورتی که اگر می خواست می توانست نیرنگ و فریب به کار برد، ولی او دین خود را بر هر چیز مقدّم داشت، و نخواست جز از راهی که برای رسیدن به هدف داشت و عبارت از صراحت لهجه و حق و اخلاص و وفاداری و محبّت و درستی در راه خدا و مسلمین بود، راه دیگری پیش گیرد، و در این راه از روی میل و استقامت و راستی و درستی قدم بردارد، نه از روی نیرنگ و کجی.

علی (ع) گرفتار خیانت دوستداران بود و با بدسگالی دشمنان به سر می برد، ولی بر روش مستقیم خود استوار بود، به پستی تن در نمی داد، و در دین مداهنه نمی کرد، قدمی از سیاست صریح خود منحرف نمی شد، محنتها پی در پی به او روی آور بود، امّا او همچنان به راه خود می رفت، و به راست یا چپ متمایل نمی شد، خشم او به منتها درجه می رسید و زندگی بی اندازه بر او تنگ می شد امّا جز اظهار خشم و بعد خودداری اقدامی نمی کرد، ولی در تصمیم او تغییر حاصل نمی شد.

در برابر علی (ع) رقیبی چون معاویه قرار داشت که برخلاف علی (ع) بویی از آخرت نبرده بود و جز دنیا چیزی نمی شناخت، دنیا را با مال دنیا می خرید و فروشنده نیز بسیار بود به همین جهت دنیای معاویه بیش از دین علی (ع) مؤثّر شد، نیرنگ و فریب و دغلی معاویه به راستی و درستی و استقامت علی (ع) در راه دین چربید و این تقصیر روزگار و ابناء آن زمان بود و ناکامی علی (ع) در دوره ی خلافت جز این علّتی نداشت. امّا ناکامی علی (ع) برای از دست دادن دنیا یا مزایای آن نبود بلکه برای این بود که می دید
نمی تواند حق را به جای باطل حاکم کند و نیز او را با دغل کاری و نیرنگ میانه ای نبود.  

 

    من ا... التّوفیق

   زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

                                                               دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

کتابنامه

 

1-  امیرالمؤمنین علی (ع)، 1383، (نهج البلاغه)، مترجم، محمّد دشتی، چاپ ششم،
مؤسّسه ی انتشاراتی موعود اسلام بوشهر، وابسته به صندوق قرض الحسنه حضرت مهدی (عج)، بوشهر

2-  پیشوایی، مهدی، با مقدمّه ی جعفر سبحان، 1385، (سیره ی پیشوایان، نگرشی بر زندگانی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی امام معصوم (ع) )، چاپ هجدهم، مؤسّسه ی تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق (ع)، قم

3-    طه حسین، 1340، (علی (ع) و فرزندانش)، مترجم، محمّد علی خلیلی، چاپ سوّم، انتشارات گوتنبرگ، تهران

4-    عمادزاده، حسین، 1401، (زندگانی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) )، چاپ بیستم، مکتب قرآن، تهران

5-    محمّدی اشتهاردی، محمّد، 1373، (نگاهی بر زندگی حضرت علی (ع) )، چاپ اوّل، نشر مطهّر، تهران

6-    مطهّری، مرتضی، 1374، (جاذبه و دافعه ی علی (ع) )، چاپ هفدهم، انتشارات صدرا، تهران، قم

7-     

8-     



نوشته شده توسط زهرا خلفی در یکشنبه 15 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588