💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


نماز در آثار نثر عرفانی ایران

ا

باسمه تعالی

نماز در آثار نثر عرفانی ایران

نماز در آثار نثر عرفانی ایران

 

چکیده :

عارفان فزون مایه ی ایران با فیض جویی از حضور نماز در بارگاه ملکوت شور و شعف خود را به رشته ی سخن درآورده و در آثار خود نگاشته اند. عارفانی که شیفته ی نماز و تشنگان نیازند. آنانی که دل به دریای بی کران نماز داده تا وجود عطشناک خود را سیراب بخشند. آنانی  که با شاهین بلندپرواز نماز در آسمان عرفان و معرفت پر و بال می زنند تا با کسب شکاری از کبریایی و کرامت نماز کبک وجود خود را کمال بخشند.

عارفان که نیایش و نماز را هنگامه ی ریزش دیوارها و گشودن دروازه های دیار یار به روی شیفتگان کمال و جمال الهی می دانند، در نشر شعاع اندیشه ی خود، از جذبه ی راز و نیاز با دوست سخن می گویند و از لحظه ی
جانفزای رهایی از خویش و پناه جستن به مأمن رویش و شکوفایی، از پرواز در آسمان بی کران و تماشای
جلوه های ناب تجلّی، از غرقه در دریای ژرف جانان که لحظه به لحظه جانی تازه در آنان می دمد، از گلزاری که بوی گلهایش مست و مخمورشان ساخته و نوای پرندگانش ناب ترین آهنگها را می نوازد. از دیدارهای پُرصفا و صمیمانه که سینه شان را منشرح و منبسط و دیده ی بصیرتشان را حدّت و شدّت بخشیده، از خلوت گاه عاشقانه و رازناک معبود و بنده که هیچ نامحرمی را حق ورود به آن نیست، از رَستن روحهایی که از گرداب روزمرّگی های زندگی رستگار گشته و به آسایش گاه دور از تشویش ها و دغدغه ها رسیده اند. از شراب خانه ای که ساقی آن شراب طهور در کامشان می ریزد و دلهای عطشناک آنان را سیراب می کند، از تمامی این لحظات که محصول حضور نماز است، سخن می رانند و خورشیدوار پرتو زرّین و درخشان دل و اندیشه ی خود را از این حضور معنوی می تابانند.

 

 

In the name of the Most High

 

 

The prayer in Iranian theosophical prose works

 

Abstract

 

Iranian erudite theosophists have said their ardor using the emanation of the prayer in the presence of God and used it in their works. Those theosophists that love the prayer and are thirsty for entreaty. Those who perform the prayer to water their thirsty existence .Those who are flying over the heavens of theosophy and cognition like falcons to promote their existence by getting a prey from the prayer.

Theosophists that consider the prayer as the time in which the walls and doors of the divine sources are opened to the enamored of the perfection and divine beauty, talk about the attractions of whispering with the Friend and of the precious moment of getting rid of oneself and take refuge in secure place of growth, of flying in the endless heavens and watching the beautiful aspects, of diving into the deep sea of the Creator that refreshes every moment, of the flower garden which its flowers' scent makes them intoxicated  and the birds in it sing the best ,in publishing their thoughts.

Of their intimate sights, that fill and expand their hearts and make their insights stronger, of the loving and full of secret privacy of Deity and slave that no outsider has the right to enter, of rising those spirits that get rid of daily life and have got to a land of repose. Of a tavern that its cupbearer gives purifying wine to them and waters their thirsty hearts, they talk about all of these moments that are the outcome of the presence of the prayer and like the sun, they emit golden and bright beams from their spiritual presence.

 

Zahra Khalafi – Member of the dean

Islamic AzadUniversity

Dezful Branch

 

Address :Iran. Khoozestan. Dezful – Iran Avenu – between Abooreyhan and 45 meters – nomber 129

 

 

 

  من ا... التّوفیق

   زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

                                                                                      دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول


ا

باسمه تعالی

نماز در آثار نثر عرفانی ایران

 

مقدّمه :

نردبان سربرافراشته نماز دستاویز مستحکمی جهت عروج و سیر و صیرورت در آسمان معرفت و قدس الهی است. باز تیزپرواز نماز بنده ی عاشق را به گلزار تنزیه و تهذیب پرواز می دهد تا در تجلّی گاه عشق به راز و نیاز با معشوق خویش بپردازد.

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد                       حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

نماز، مجنون نیازمند را به دیار جانان می کشاند تا با دیدار کرشمه های دلبر دلش را به جوش و خروش برانگیزد و شور و وجد بر سراسر وجودش بتازد. نماز، اذن حضور مملوک در محضر مالک است تا با گوشه ی چشمی از عنایت خود بهره مندش سازد و از نواخت خود نواله اش دهد.

عارفان فزون مایه ی ایران با فیض جویی از حضور نماز در بارگاه ملکوت شور و شعف خود را به رشته ی سخن درآورده و در آثار خود نگاشته اند. عارفانی که شیفته ی نماز و تشنگان نیازند. آنانی که دل به دریای بی کران نماز داده تا وجود عطشناک خود را سیراب بخشند. آنانی  که با شاهین بلندپرواز نماز در آسمان عرفان و معرفت پر و بال می زنند تا با کسب شکاری از کبریایی و کرامت نماز کبک وجود خود را کمال بخشند. عُرفا در قیام نماز قامت استقامت خود را در قیامت می بینند که نه چون جاثیه وار بلکه سربلند و قد برافراشته در برابر سردار سترگ لایزال ایستاده اند. در سجود نماز سراسر تسلیم و تمکین اند و در رکوع آن کمر کبر را شکسته اند. سرمست و سرخوش در راز و نیاز با معشوق در بی سویی و بی کرانگی نجوا می کنند و در گلشن نماز می شکفند. شمیم
واژه های نماز را در تمام رگهای خود می پراکنند.

آنان در قنوت نماز شکوفه های نور را بر سرانگشتان خود می نشانند. عارف در تسبیحات نماز با شناوری در دریای وسیع الهی از هر شایبه ی شناعت و شقاوت و شرور و شهوت، پاک و پارسا می شود و با هر تسبیح
پایه ای از پی ریز پلیدیها را درهم می شکند.

با پی جویی در نثرهای عارفانه تراوشات اندیشه ی عارفان را در مورد نماز بازبینی نموده و از میوه ی درخت درونشان که ]محصول صمیمی ترین لحظه ها[1 و ناب ترین احساس است سود می جوییم.

ا

کلیدواژه : نماز، صلاة، آیه، سوره، حق تعالی، الله

1- کشف المحجوب

ا

«اقیموا الصّلاةَ و آتوا الزّکاةَ» نماز به معنی ذکر و انقیاد باشد از روی لغت و اندر جریان عبارات فقها را عبارتی مخصوص است برین احکام کی (که) معتادست و آن از حقّ تعالی فرمان است کی (که) پنج وقت بگزارید و قبل دخول آن مر آن را شرایط است. یکی از آن طهارت به ظاهر از نجاست و به باطن از شهوت و دیگر طهارت جامه به ظاهر از نجس و به باطن آنک از  وجه حلال باشد. سدیگر طهارت جانی به ظاهر از حوادث و آفت و به باطن از فساد و معصیت، چهارم استقبال قبله، قبله ی ظاهر کعبه  و از آنِ باطن عرش و از آن سِرّ مشاهدت، پنجم قیام ظاهر اندر حال قدرت و قیام باطن اندر روضۀ قربت به شرط دخول وقت آن به ظاهر شریعت و دوام وقت اندر درجۀ حقیقت و ششم خلوص نیّت به اقبال حضرت، هفتم تکبیری اندر مقام هیبت و قیامی اندر محلّ وصلت و قرائتی به ترتیل و عظمت و رکوعی به خشوع و سجودی به تذلّل و تشهّدی به اجتماع و سلامی به فناء صفت کما کان النّبیّ (عم) خبراً عنه «کان النبیّ (صلع) یُصلّی و فی جوفه اَزیز کازیزالمرجل»، چون پیغمبر (ص) نماز کردی اندر دلش جوشی بودی چون جوش دیک روئین که اندر زیر آن آتش افروخته باشد و چون امیرالمؤمنین علی «کرّم الله وجهه» قصد نماز کردی مویهای وی از جامه ی وی بیرون کردی و لرزه بر وی افتادی و گفتی، آمد وقت گزاردن امانتی که آسمانها و زمینها از حمل آن عاجز آمدند. یکی از مشایخ گوید از حاتم اصمّ رحمة الله علیهم پرسیدم که نماز چگونه کنی؟ گفت چون وقت اندر آید یک وضوئی ظاهری و باطنی بکنم ظاهر به آب و باطن به توبه، آنگاه در مسجد اندر آیم و مسجد حرام را شاهد کنم و مقام ابراهیم را میان دو ابروی خود نهم و بهشت را بر راست خود دانم و دوزخ را بر چپ خود و صراط را زیر قدم خود و ملک الموت را از پس پشت خود. آنگاه تکبیری کنم با تعظیم و قیامی به حرمت و قرائتی با هیبت و سجودی به تضرّع و رکوعی به تواضع و جلوسی به حلم و وقار و سلامی به شکر و بالله العون.

چون رسول (صلع) از کلّ مشارب منقطع شدی اندر محلّ کمال حیرت طالب شوقی گشتی و تعلّق مشربی کردی آنگاه گفتی «ارِحنا یا بلال بالصّلاة» یا بلال ما را به نماز و بانگ نماز خرّم گردان. پس هر نمازی وی را معراجی بودی و قربتی. خلق ورا اندر نماز دیدی جان وی اندر نماز بودی و دلش اندر نیاز و سرش اندر پرواز و نفسش اندر گداز تا قرّة عین وی نماز شدی. تنش اندر ملک بودی، جان اندر ملکوت. تنش انسی بود و جانش اندر محلّ اُنس. اثر اندر سهل عبدالله (رض) ظاهر بود از انچ از پیری زَمَن گشته بود چون وقت نماز بودی تن درست گشتی چون نماز بکردی بر جای بماندی.

حسین بن منصور اندر شبانروزی چهارصد رکعت نماز کردی و بر خود فریضه داشتی. گفتند : اندرین درجه که توئی چندین رنج از بهر چراست؟ گفت این رنج وراحت اندر حال تو نشان کند و دوستان فانی الصّفة باشند. نه رنج اندر ایشان نشان کند نه راحت. نگر تا کاهلی را رسید کی (که) نام نکنی و حرص را طلب نه. کی (که) گفت : من از پسِ ذوالنّون نماز می کردم چون ابتداء تکبیر کرد و گفت الله اکبر. بیهوش بیفتاد چون جسدی که اندرو حسّ نباشد و جنید (رض) چون پیر شد هیچ ورد از اوراد جوانی ضایع نکرد. ویرا گفتند ایّها الشّیخ! ضعیف گشتی بعضی از نوافل دست بدار. گفت : این چیزهائیست کی (که) اندر بدایت هرچه یافته ام بدین یافته ام. بعد از قضای خدای محال باشد که دست ازین بدارم اندر نهایت.

عبدالله مبارک گوید : من زنی دیدم از متعبّدات کی (که) اندر نماز، کژدم وی را چهل بار بزد و هیچ تغیّر اندر وی پدیدار نیامد. چون از نماز فارغ شد گفتمش ای مادر چرا آن کژدم را از خود دفع نکردی؟ گفت : ای پسر تو کودکی. چگونه روا باشد که من اندر میان کار حقّ کار خود کنم.2

 

2- تمهیدات

امّا شرط صحّت نماز موقوفست بر طهارت که بی طهارت، نماز حاصل نیاید. از مصطفی بشنو که «مِفتاحُ الصّلاةِ الطَّهور». درجۀ اوّلِ طهارت پاک کردن اعضا و اندامست از نَجاست. امّا به آب یا به خاک؛ این طهارت اعضاست. و درجۀ دوّم پاکی جُستنِ اندرونست از خِصال ذمیمه، چون حَسَد و کِبر و بُخل و حِقد و حِرص و مانند این خصلتها. چون از این خصلتهای بد، درون خود را پاک کردی، به توبه و ریاضت و مجاهدت تجدید وضو تو را حاصل آید «من جَدَّدَ الوضوءَ جَدَّدَ اللهُ ایمانَه» (حدیث).

از شبلی مگر نشنیده ای که گفت : «الوضوءُ انفِصالٌ والصّلاةُ اتّصال فَمَن لَم یَنفَصِل لَم یتَّصل». اگر انفصال از مادون الله در وضو حاصل نیاید، اتّصال «لِی مَعَ اللهِ وَقتٌ» در نماز حاصل نیاید. «لاَیمَسُّه إلّا المُطهَّرون» (آیه 79 سوره ی حدید) این خطاب با کسانی باشد که جز طهارتِ صورت فهم نکنند. «لاَیقبَلُ اللهُ صلاةً بِغَیرِ طَهور» هیچ نماز مقبول حضرت نباشد مگر با چنین وضو و طهارت که شنیدی. چون وضو و طهارت تمام شد نماز حاصل آید «أقِم الصّلاةَ لِدُلوکِ الشَّمس» (بخشی از آیه ی 78 سوره ی الاسراء).

ا

ای عزیز نماز را شرایط بسیار است : از آن یکی قبله است. اگر چه قبلۀ قالَب این آمد که «قَد نَری تَقَلُّبَ وجهِک فی السّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبلةً تَرضاها» (بخشی از آیه ی144 سوره ی بقره). قبلۀ جان نه این قبله باشد، قبلۀ «لا أُقسِمُ بِهذا البَلَدِ وَ أنتَ حِلُّ بِهذَا البَلَدِ» (آیات 1و2 سوره بلد)؛ گویی مکّه باشد یا مدینه؟ مکّه هست ولیکن آن مکّه که «صِ» (بخشی از آیه ی 1 سوره ص) بحر به مکّۀ چین «کان علیه عَرشُ الرّحمانِ إذ لالَیلِ ولا نهارَ ولاأرضَ ولاسماءَ» (حدیث).

ا

ا

ا

ا

دانم که تو را در خاطر آید که صلاة چه باشد؟ اشتقاق صلاة از صِلَتست و از صَلَّیتُ، دانی که صِلَت چه باشد؟ مُناجات و سخن گفتن بنده باشد با حق ـ تعالی ـ که «المُصلّی یُناجی رَبَّهُ» این باشد. «والّذین هُم علی صَلاتِهم یُحافِظون»، (آیه ی 34 سوره ی معارج) والّذین هُم علی صَلاتهم دائمونَ» (آیه ی 23 سوره ی معارج) این، نه آن نماز باشد که از من و تو باشد از حرکات قیام و قعود و رکوع و سجود. از این نماز عبداللهِ یُناجی بیان
می کند که «إستِحلاءُ الطّاعةِ ثَمَرَةُ الوَحشةِ مِن الله تعالی» گفت : حَلاوت یافتن طاعت ثمرۀ وحشت باشد؛ حلاوت از فرمایندۀ طاعت باید یافتن نه از طاعت.

ا

ا

ا

ا

ای عزیز صلاة خدا آنست که با بنده مناجات کند، و با بنده گوید، و صلاة بنده آنست که با حق ـ تعالی ـ گوید. آن شب که مصطفی را ـ علیه السّلام ـ به مِعراج بردند جایی رسید که با او گفتند : «قِف». چرا گفتند؟ «لِأنّ اللهَ تعالی یُصلّی». مصطفی گفت : «وَما صلاتُه»؟ گفت : نماز وی چگونه باشد؟ گفتند : «صلاتُه الثّناءُ علی نَفسِه سُبّوحٌ قُدّوسٌ ربُ المَلائکةِ والرّوح» (حدیث).

ا

صِلَت را شرح شنیدی «صَلَّیتُ» را نیز بشنو. چون نماز کننده گوید : «اللهُ اکبَر»، «بَل نَقذِفُ بالحقِّ علی الباطِل فَیَدمَغهُ» (آیه ی 18 سوره ی انبیاء) او را بخورد؛ «صَلَّیتُ» خود را در آتش افکندن باشد. چه گویی در آتش «فَیَدمَغهُ» شود! هیچ باقی نماند. «کان رسولُ اللهِ یُصلّی وَ فی قلبِه أَزیزٌ کَأَزیزِالمِرجَل» (حدیث) همین باشد. کلّا و حاشا که هیچ بنماند! پس اگر از باطل هیچ نماند، همه، حقّ را ماند «أَبی اللهُ أن یکون لِصاحِبِ النّفسِ إِلَیه سَبیلا» (حدیث). پروانه که عاشق آتش است قُوت از آتش خورد، چون خود را بر آتش زند آتش « فَیَدمَغهُ» او را قبول کند، نفی غیرت دهد. از همه آتش قوت خورد تا چنان شود که قوت او همه از خود باشد بی زحمت غیر، و وجود پروانه همه غیر است.

دریغا نمی دانم که چه می گویم! اندر این مقام، جهت برخیزد. هر چیز که جان روی بدو آرد، آن چیز قبلۀ او شود. «فأینَما تُوَلّوا فَثَمَّ وَجهُ الله» (بخشی از آیه ی 115 سوره ی بقره) آنجا باشد : نه شب باشد نه روز. پنج اوقات نماز چگونه دریابد؟ «لَیس عِندَ ربّی صباحٌ ولا مَساءٌ» (حدیث). همین معنی باشد. دریغا از دست راه زنان روزگار، عالِمان با جهل، طفلان نارسیده که این راه را از نمط و حسابِ حلول شمرند! جانم فدای خاکِ قَدَم چنین حلولی باد!!!!

ا

ای عزیز از این خبر چه فهم کرده ای که «بَینَ العَبدِ و بَینَ الکُفرِ تَرکُ الصَّلاةِ»؟ (حدیث) «اللهُ اکبَر» نیّت شنیدی، اکنون فاتحة الکتاب را نیز گوش دار که مصطفی (ع.م) گفت « لاصَلاةَ إلّا بفاتحة الکتاب ». ای عزیز! هرگز در استقبال «إنّی ذاهبٌ الی ربّی» (حدیث) رفتی؟ هرگز در «الله اکبر» که گفتی، وجودِ مُلک و مَلکوت را محو دیدی؟ هرگز در تکبیر، اثبات بعد المحو دیدی؟ هرگز در «الحمدُالله کثیراً» شکر کردی بر نعمت اثبات بعدالمحو؟ هرگز در «سُبحانَ الله» مُنَزَّهیِ او دیدی؟ هرگز در «بُکرَةً» بدایت آدمیان دیدی؟ هرگز در «أصیلا» نهایت مردان دیدی؟ «فَسُبحانَ اللهِ حین تُمسُونَ و حین تُُصبِحون» (آیه ی 17 سوره ی روم) با تو بگوید که «تولِجُ اللَّیلَ فی النَّهارِ و تُولِجُ النَّهارَ فی اللَّیلَ» (بخشی از آیه ی 27 سوره ی آل عمران) چه معنی دارد.

پس دیدی که «إِنّ صلاتی وَ نُسُکی وَ مَحیایَ وَ مَماتی لِلّهِ ربِّ العالمین» (آیه ی 162 سوره ی انعام) پیش از تو ناطق وقت آمد، و دل تو زبان او آمد؛ پس زبان مستنطَق و گویا آمد؛ پس به گفتن «ربّ العالمین» رویِ تقلید دیدی. «لاشریکَ لَهُ» خود، معنی این حدیث با تو بگوید. اگر گوش داری تمامی این در «وَ بِذلِکَ أُمِرتُ» بدانی و بشنوی. هرگز دیدی «وَ أنا أوَّلُ المُسلمین» تو را مسلمانی آموخت؟ پس «أعوذُ بالله» در این مقام درست باشد. بِدایت «بِسمِ اللهِ» گفتن ضرورت باشد. «الرَّحمانِ الرَّحیم» مُهر صفات اوست که بر ذات نهد؛ چون نقش که تو بر درِ درگاه نهی، او آن مُهر بنهاد. پس «الحمدُلِلّه» شکر است بر ترتیب. «الرَّحمانِ الرَّحیم» بعد از الله، یعنی صفات و ذات «رَبِّ العالمین» مُهر دیگر که با «الله» زیبا باشد. چنانکه «الرَّحمانُ الرَّحیم»  بالله زیبا بود، پس الله و بالله یکی گردد. «الرَّحمانُ الرَّحیم» اینجا تکرار ضرورت باشد.

دریغا هیچ فهم نخواهی کردن! «مالِک یَومِ الدّین» دنیا را در آینۀ آخرت بیند که آخرت را در دنیا جای نیست. ای عزیز! از سورت فاتحه اگر هیچ شراب طَهور نوش کردی، از دست «وَ سَقاهُم رَبُّهم شراباً طَهورا» (بخشی از آیه ی 21 سوره ی دهر) ممکن باشد که بدانی که چه گفتم! پس، از آن مست شوی؛ پس، از آن هشیار گردی. «إیّاکَ نَعبُدُ» را کمر بندگی بندی، و از حال گذشته یاد آری؛ «إیّاک نَستَعین» به گفت درآید، پس، طمع تو را در رباید که روی جمال و فضل دیده باشی. «إهدِنا الصّراطَ المُستَقیم» بگویی.

پس از رفیقان که با تو از آن شراب می خورند یاد داری. گویی : «صِراطَ الّذین أنعَمتَ علَیهِم». پس مَحرومان و مَهجوران را بینی بر در بمانده؛ چون خلق بر در و تو درون خانه نشسته، «غَیرِ المَغضوبِ علیهم» بگویی. پس، معلوم تو شود که «لاصَلوةَ إلّا بِفاتِحَةَ الکتاب» (حدیث) چه معنی دارد. نماز بی فاتحه درست نباشد؛ و فاتحه اینست که شنیدی. چرا با خود لاف زنی که من نیز نماز می کنم؟! هَیهات هَیهات! عمر خود به باد بیگانگی برمده. آشنائی را ساخت باش :

بفکندنیست هر آنچه برداشته ایم                       بستُردنیست هر آنچـه بنگاشته ایم

سودا بودست هر آنچه پنداشته ایم                     دردا که به عشوه عمر بگذاشته ایم3

3- کشف الاسرار و عدّة الابرار

در بخش سوّم این کتاب میبدی، آیات قرآن را بر لسان اهل اشارت تعبیر می کند و در دریای بی کران کتاب وحی با اندیشه ی زیبای عرفان غوض کرده تا دُردانه های مفاهیم آیات نماز را به چنگ آورد و با نگرش عرفان و معرفت به سلک سخن و عبارات زیبا درآورد.

در مورد بخشی از آیه ی 45 سوره ی بقره این چنین بیان شده است که :

«وَ اِنَّها لَکَبیرَةٌ اِلّا عَلَی الخاشِعینَ» ـ خشوع از شرط نماز است و بنده را نشان نیاز است، و خاشعان اندر نماز ستودگان حقّ اند و گزیدگان از خلق.

رسول خدا چون نماز کردی خشوع باطن وی چنان بودی که جوش دل وی همی شنیدند. چنانک در خبر است ـ «ولجوفه ازیزٌ کَاَزیزالمِرجَلِ من البُکاءِ». روزی به مردی برگذشت که اندر نماز بود و به دست با موی بازی می کرد، رسول گفت (ع) اگر این مرد را دل ترسکار استی دست وی به نعت خشوع استوار استی.

و در آثار بیارند که علی (ع) در بعضی از آن حربهای وی تیری به وی رسید چنانک پیکان اندر استخوان وی بماند. جهد بسیار کردند جدا نشد. گفتند : تا گوشت و پوست برندارند و استخوان نشکنند این پیکان جدا نشود. بزرگان و فرزندان وی گفتند اگر چنین است صبر باید کرد در نماز شود، که ما وی را اندر ورد نماز چنان همی بینیم که گویی وی را از این جهان خبر نیست. صبر کردند تا از فرائض و سنن فارغ شد و به نوافل و فضائل نماز ابتدا کرد، مرد معالج آمد و گوشت برگرفت و استخوان وی بشکست و پیکان بیرون گرفت و علی اندر نماز بر حال خود بود. چون سلام نماز باز داد گفت : درد من آسانتر است. گفتند : چنین حالی بر تو رفت و تو را خبر نبود. گفت اندر آن ساعت که من به مناجاتِ الله باشم اگر جهان زیر و زبر شود یا تیغ و سنان در من می زنند مرا از لذّت مناجات الله از درد تن خبر نبود.

در مورد آیه ی 162 سوره ی انعام آمده است :

«قُل اِنّ صلاتی و نُسُکی و مَحیای و مَماتی لِلّه» : بگوی نماز من و سجود من و قربانی و زندگانی من، خدای راست. این آیت از مصطفی (ص) اشارت است فرا مقام مواصلت، و مواصلت به حق پیوستن است، و از خود باز رستن، و نشان این کار دلی است زنده به فکر، و زبانی گشاده به ذکر، با خلق عاریت، و با خود بیگانه، و از تعلّق آسوده، و به حق آرمیده.

ا

پیر طریقت گفت : الهی! تا رهی را خواندی، رهی در میان مَلَأ تنهاست، تا گفتی  که بیا، هفت اندام رهی شنواست. از آدمی چه آید! قدر آدمی پیداست! کیسه تهی و بادپیماست. این کار پیش از آدم و حواست، و عطا پیش از خوف و رجاست، امّا آدمی به سبب دیدن مبتلا است. بناز کسی است که از سبب دیدن رهاست، و با خود به جفاست. گر آسیای احوال گردان است، چه بود، قُطب مشیّت بجاست.

ای دوست به جملگی تو را گشتم من                    حقّا که درین سخن نه زرق است و نه فن

گر تو ز خودیِّ خود برون جستی پاک                   شایـد صنـما بـه جـای تـو هستـم مـن4

4- مرصادالعباد

  نماز از دو حالت او را خبر دهد یکی از صورت حرکات نمازی و دیگر از صفات مناجات نمازی، صورت نماز او را خبر دهد از آمدن بدین عالم و به مراجعت آن عالم چنانکه صورت نماز را قیام و رکوع و سجود و تشهّد است که ارکان اربعۀ نماز است، رکوع خبر می دهد از مقام حیوانی که حیوانات جمله در رکوع اند پشت خم داده، تشهّد و سجده خبر میدهد از عالم جمادیّت و نباتیّت که تمام جمادات سر بر زمین گذاردند به شکل سجده و تمام نباتات در شهود و قعود حضرتند و قیام خبر میدهد از مقام انسانی و انسان جملگی در قیامند، پس در نماز این اشارت با بشارت را توجّه نما، اوّل تکبیر بگوی یعنی تکبیر بر عالم حیوانی و بهیمی بزن و بند آز مشو و در قیام به تکبیرة الاحرام روی از جملۀ اغراض و اعراض دنیاوی بگردان و هر دو دست برآور یعنی دنیا و آخرت را به نظر همّت، پس پشت انداز و بگوی الله اکبر یعنی با بزرگواری حقّ هیچ چیز را بزرگ مشناس و نظر از هر چه نمائی نفس و هوا است بر دار و دل در بزرگواری خداوند بند، خواجه فرمود «تکبیرة الاولی خیرٌ من الدّنیا و ما فیها» و از خود سفر کن و از قیام انسانی که شکل تجبّر و تکبّر است به رکوع حیوانی آی که شکل تواضع و خضوع و انکار است و از آنجا به سجود مذّلت و فکندگی جمادی آی و بعد به حال قعود و حضور و شهود نباتی تشهدّی آی :

ای دل مگر که از در افتادگی درآئی                   ورنه به شوخ چشمی با عشق کی برآئی

چون بدین راه اندر آئی به همن نردبان که فرو آمدی برشوی که (الصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِنِ) :

آن ره که من آمدم کدام است ای دل                  تا باز شوم که کار خام است ای دل

در هر گامـی هـزار دام است ای دل                   نامردان را عشق حـرام است ای دل

و صفات مناجات نمازی او را از مقام حیوانی و تمنّاهای نفسانی و گفت و شنود خلق به مقام ملکی و مناجات و مکالمت حقّ آورد و از ذوق مناجات به مکالمۀ عهد اَلَستُ بِرَبِّکُم او را خبر دهد (اَلمُصَلِّی یُناجِی رَبَّهُ)، دیگر اسرار فوائد نماز و هر یک از ارکان اگر بیان کرده آید کتب خانه ها تحمّل آن نکند.5

5- لمعات

فخرالدّین عراقی با اشاره به حدیث پیامبر (ص)، ارزشمندی نمازی را که با حضور قلب خوانده می شود بدین گونه بیان می کند :

محبوب هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت بهر آن بر روی فرو گذاشت تا محب خوی فرا کند و او را پس پرده بیند، تا چون دیده آشنا شود و عشق سلسلۀ شوق بجنباند، به مدد عشق و قوّت معشوق پرده ها یکان یکان فرو گشاید، پرتو سبحات جلال غیریّت وهم را بسوزد و او به جای او بنشیند و همگی عاشق شود، چنانکه :

هرچه گیرد از او بدو گیرد                  هرچه بخشد از او بدو بخشد

ا

اشارت مصطفی صلوات الله علیه در حدیث که : صلاة بسواک خیر من سبعین صلاة بغیر سواک (یک نماز با مسواک بهتر از هفتاد نماز بدون مسواک است). نخستین چیزی تواند بود، یعنی یک نماز تو بی تو، به از هفتاد نماز تو با تو، زیرا که تا تو با توئی، این هفتاد هزار حجاب مسدول بود، و چون تو بی تو باشی هفتاد هزار حجاب کرا محجوب گرداند؟ و همچنین سر : فان لم تکن تراه، فانه یراک، چنان تواند بود که اگر تو نباشی به حقیقت ببینی.6

6- فیه مافیه

صورت، اعتباری عظیم دارد چه جای اعتبار خود مشارکست با مغز همچنانک کار بی مغز بر نمی آید
بی پوست نیز برنمی آید چنانک دانه را اگر بی پوست در زمین کاری برنیاید چون به پوست در زمین دفن کنی برآید و درختی شود عظیم پس ازین روی تن نیز اصلی عظیم باشد و دربایست شود و بی او خود کار برنیاید و مقصود حاصل نشود ای والله، اصل معنیست پیش آنک معنی را داند و معنی شده باشد اینک می گویند «رَکعَتَینِ مِنَ الصّلاةِ خَیرٌ مِنَ الدُّنیا وَ ما فِیهَا» پیش هر کس نباشد، پیش آن کس باشد که اگر رکعتین ازو فوت شود بالای دنیا و آنچ دروست باشد و از فوت ملک دنیا که جمله آنِ او باشد فوت دو رکعتش دشوارتر آید.

می گفت که ما را به همّت یاد دار. اصل همّت است اگر سخن نباشد تا نباشد سخن فرع است. فرمود که آخر این همّت در عالم ارواح بود پیش از عالم اجسام پس ما را در عالم اجسام بی مصلحتی آوردند، این محال باشد پس سخن در کارست و پرفایده، دانۀ قیسی را اگر مغزش را تنها در زمین بکاری چیزی نروید چون با پوست به هم بکاری بروید. پس دانستم که صورت نیز در کارست : نماز نیز در باطن است. «لاصَلاةَ اِلّا بِحُضُورِ القَلبِ» امّا لابدّست که به صورت آری و رکوع و سجود کنی به ظاهر آنگه بهره مندی شوی و به مقصود رسی «هُم عَلَی صَلاتِهِم دائِمُونَ» این نمازِ روحست. نماز صورت موقّت است ؛ آن دایم نباشد زیرا روح عالم دریاست آنرا نهایت نیست. جسم ساحل و خشکیست. محدود باشد و مقدّر پس صلاة دایم جز روح را نباشد پس روح را رکوعی و سجودی هست امّا به صورت آن رکوع و سجود ظاهر می باید کردن زیرا معنی را به صورت اتّصالی هست تا هر دو بهم نباشند فایده ندهند. اینکِ می گویی صورت فرع معنیست و صورت رعیّت است و دل پادشاه.

می فرمود که تاج الدّین قبایی را گفتند که این دانشمندان در میان ما می آیند و خلق را در راه دین بی اعتقاد می کنند. گفت : نی، ایشان می آیند میان ما و ما را بی اعتقاد می کنند والّا ایشان حاشا که از ما باشند، مثلاً سگی را طوق زرّین پوشانیدی وی را با آن طوق، سگ شکاری نخوانند. شکاریی معیّنیست. دروخواه طوق زرّین پوش خواه پشمین. آن عالم به جبّه و دستار نباشد. عالمی هنریست در ذات وی که آن هنر اگر در قبا و عبا باشد تفاوت نکند. چنانک در زمان پیغمبر (ص) ]منافقان[ قصد ره زنی دین می کردند و جامۀ نماز می پوشیدند تا مقلّدی را در راه دین سست کنند زیرا آنرا نتوانند کردن تا خود را از مسلمان نسازند. وگرنی فرنگی یا جهودی طعن دین کند ویرا کی (که) شنوند که «فَوَیلٌ لِلمُصَلِّینَ اَلَّذینَ هُم عَن صَلاتِهِم ساهُونَ اَلَّذینَ هُم یُراؤُنَ وَ یَمنَعونَ المَاعُونَ» سخن کلّی اینست آن نور داری، آدمیّتی نداری، آدمیّتی طلب کن، مقصود اینست باقی دراز کشیدنست سخن را چون بسیار آرایش می کنند مقصود فراموش می شود.7

7- معارف

«قد افلح المؤمنون* الّذین هم فی صلاتهم خاشعون* والّذین هم عن اللغو معرضون». فلاح و اقبال و سعادت یافتند آن طایفه ای که در نماز خود خشوع و ذوق و مزه دارند؛ زیرا خشوع از شناخت خیزد، و خوف و هیبت هم از شناخت خیزد. طفلی شیرخواره را اگر نزد پادشاهی آری هیچ نترسد و از حال خود متغیّر نگردد؛ زیرا که بی خبر است، امّا عاقل متغیّر گردد. و ازین سبب است که بر کودک تا بالغ شدن نماز و روزه فرض نیست و به اوامر و نواهی مکلّف نگردد؛ زیرا که عقلش ناقص است. در او آن معرفت نیست که بندگی خداوند را به واجبی تواند کردن؛ زیرا معرفت صفت عقل است و از نقصان عقل نقصان معرفت لازم می آید. هر کرا ترس و خشوع بیش، عقل و معرفت بیش. پس این طایفه که در نماز خاشع تر و خایف تر باشند ایشان نزد حق عزیزتر و مقرّب تر باشند. چندان که پادشاه را بیش می دانند و بیش می شناسند خایف ترند و خاشع تر، و از بندگی پادشاه مزه ها و چاشنیهای عظیم می یابند.

«فی صلاتهم خاشعون». می فرماید مقرون به ادای زکات و حفظ و اعراض از لغو و استثنا کردن ازواج را که در عقد او آمده باشد یا کنیزک که به مال خود خریده باشد. بعد از ذکر این همه می فرماید در جای دیگر که : «الّذین هم علی صلاتهم دائمون». آن نماز اوّل وصف و مقام مؤمنان و مکلّفان بود، این صلات دائم وصف اولیاست که ایشان دائم در نمازاند و هیچ لمحه ای از نماز خالی نیستند همچون ماهی از آب. هرگز ماهی را امر کنند که هر روز چندین بار در آب درآ، یا آب را دوست دار، یا از دریا مزه و چاشنی بگیر. ماهی خود غیر آب چیزی نمی داند و غیر آب پیش ایشان مرگ است و زهر. چون آدمی از اوصاف بشریّت و طبیعت فنا گشت و نیست شد و مرد،
که : «موتوا قبل أن تموتوا»، فرشته ای محض گشت. یعنی اوّل مارماهی بود جزو ماریش به خاک می کشید و جزو ماهییش به آب؛ چندان کوشید که آن جزو ماریش را در خود بکشت ماهیی محض شد. پس او را به خاک دیگر تعلّق نماند، باش او دائم بعد ازین در آب باشد تکالیف امر و نهی از او برخاست؛ زیرا امر و نهی جهت آنست که سوی دریا تازد و عشق با دریا بازد و سوی خاک و خاکیان نتازد.

رنجورم و می دانی هم فاتحه می خوانی              ای دوست نمی دانی کز فاتحه بیمارم

همچنان که قوّت در آدمی اندک می نماید، لیکن به استعمال زیاده می شود از سنگ برداشتن، و کشتی گرفتن، و کمان کشیدن. چون هر روز اینها را استعمال کنی قوّتها رو می نماید و زیاده می شود، باز به ترک کم
می شود. و همچنین که شیر از پستان روان شود و به مکیدن و کشیدن و چشیدن زیاده شود و به ترک کم گردد، بلکه خشک شود، پس ازین رو می فرماید : «اقیموا الصّلاة و آتوا الزّکاة». یعنی در چاه هستی شما آبی است و آن ایمان و صدق است. به ذکر و طاعت و قیام اللّیل و صوم النّهار و اداء الزّکاة و غیر ذلک، آن آب را زیاده گرداند، و به ترک این آن کم گردد، بلکه به عاقبت خشک شود.

پس چون آن پیغامبر که به قمری سپیدش مانند می کنیم جهت فهم خلق ]آمد[ ـ که صدهزار سیمرغ و عنقا به کمترین پر او نرسند، چه جای سیمرغ و عنقا، که آنجا که این قمری پرواز کند جبرئیل پر بنهد و اگر پیش تازد پرش بسوزد که «لو دَنَوتُ أنمُلةً لاحترقتُ» ـ و چون چنین قمری سپید پیش آن زاغان سیاه مقرئی آغاز کرد که «و اذا قُرئَ القرآنُ فاستمِعوا له» (بخشی از آیه ی 204 سوره ی اعراف) آن قمریان سپید سیاه گشته چون آواز جنس اصلی خود بشنیدند در حال از زاغان اصلی سیاه جدا گشتند و با این قمری در مرغزار نوری روان شدند. پس پیغامبر علیه السّلام از حق تعالی چارۀ دفع سیاهی ایشان طلبید. پس صابون و آب «اقیموا الصّلاة و آتوا الزکاة» از آسمان به دست جبرئیل علیه السّلام فرود آمد و ایشان را به انواع اوامر از آن سیاهی پاک کرد و به نواهی ایشان را از آلایش حذر داد تا که بعد از سپیدی سیاه و آلوده نگردند.

ا

ا

مرغان خاکی نتوانند دایم در آب بودن، نشایدشان از خاک به کلّی بیرون رفتن که «منها خلقناکم و فیها نعیدکم». الّا گاهگاهی گرد آب می گردند و از وی می خورند و تن خود را می شویند از جوی و لب بحر، باز به مسکنهای خاکی خود می روند. آن وظیفۀ ماهی است که : «علی صلاتهم دائمون» که جدایی ایشان از بحر ممکن نیست. چه حقیقت شان از بحر رُسته است که «رش علیهم من نوره». مقصود از شریعت روی آوردن است به آب و دریا، چون ماهیان روی به کلّی به دریا آورده اند، و جان ایشان دریاست و از دریا زنده اند، طعام و لباس و مسکن و جامۀ خواب شان دریاست و خواب و بیداری ایشان در دریاست که «الّذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السّماوات والارض».

پس عوام که اهل خشکی اند نتوانند کار خواص کردن که اهل دریا اند. لاجرم ایشان را به قدر قوّت و وسع طاقتشان بندگی فرموده اند. «لا یُکلِّف اللهُ نفساً اِلّا وسعَها». امّا آنچه کمال بندگی است و مغز شریعت است اینست که ماهیان می ورزند.

«صلّ لربّک کأنّک تراه و الّا صلّ لربّک علی وجه انّه یراک». در نماز چنان ایست کن و چنان دان که حق را می بینی، و اگر تو را آن قوّت نباشد که چنین نماز کنی باری در حالت نماز، بدان که او تو را می بیند. بین که به چه حضور و ادب و نیاز جنبش کنی که «لاصلاة الّا بحضور القلب».8

 

8- مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه

عزّالدّین محمود کاشانی در مورد علوّشان نماز و خضوع قلب در هنگام نماز می گوید :

صلاة در لغت موضوع است به ازاء معنی دعا، و در شریعت به ازاء مجموع اذکار و هیآتی چند قلبی و قالبی، قولی و فعلی. یعنی حقیقت دعا بر وصفی که اتمّ و اعمّ بود آنست که بنده به جمیع اجزاء قولاً و فعلاً و علماً و حالاً سیّد خود را سبحانه و تعالی از سر تضرّع و ابتهال بخواند و همگی او گوییا زبانی شود چنانک هیچ ذرّه از ذرّات وجود او ظاهراً و باطناً از دعا متخلّف نبود. و بعضی گفته اند اشتقاق صلاة از صلی است. و صلی در آتش رفتن بود یعنی وجود مصلّی در صلاة به قبول انوار تجلّی صفات از غایت خضوع و خشوع و حرقت و ذوبان گوییا در عین آتش بود.

و بعضی گفته اند اشتقاق آن از صِلت است. یعنی مصلّی حقیقی آنست که در حال صلاة به غلبۀ نور شهود معبود و تلاشی رسوم وجود، از خلق منفصل و به حق متّصل بود. و همچنان که سیّد کاینات علیه افضل الصّلوات در اوقات معاریج به قلب و قالب واصل حضرت ربوبیّت گشت، خواصّ امّت خود را به ترقّی در معارج و مدارج صلات طریق وصول به حضرت جلال بگشود که اَلصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِنِ.

ا

و ارباب ذوق حضرت صلاة را حرمی معظّم بینند از حرمهای الهی که دو باب دارد، یکی مدخل و آن باب تکبیر احرام است، و دوّم مخرج و آن باب تسلیم است. و در آن حرم پادشاه عالم را چندین بارگاه و مواقف است، در هر بارگاهی جلوه یی دیگر کرده، و در هر موقفی نُزلی دیگر نهاده تا دوستان و آشنایان چون از باب تکبیر درآیند، اوّل در بارگاه قیام از جلوۀ کبریای پادشاه محظوظ شوند، و نزل مکالمت و مشاهدت بردارند، و آنگاه به بارگاه رکوع آیند و جلوۀ عظمت بیابند و نُزل تواضع و خضوع بردارند. و علی هذا در جمیع هیآت تا آنگاه که از باب تسلیم بیرون شوند. پس غبنی عظیم بود که کسی به چنین حرمی درآید مست غفلت و بیرون رود و از مشاهدۀ پادشاه و مکالمۀ او و مطالعۀ بارگاه و نزلش محروم ماند.9

9- مصنّفات فارسی

امّا نماز حقیقی که معراج مؤمنان است و این نماز که نوشته شد، صورت آن است. و مقصود از هر دو نماز مشاهدۀ جمال جانان است. شرح آن در مدارج المعارج نوشته ام. آن را مطالعه کند تا از آنجا شمّه ای معلوم او شود، فامّا در این مختصر نیز از راه اجمال طرفی بیان می کنیم تا اگر فهم عربیّت بر وی مشکل باشد از آن حقیقت محروم نماند.

ای عزیزان! طهارت وقتی حاصل آید که دل از نجاست محبت دنیا به کلّی پاک شده باشد و جامۀ نفس از گرد هوا پاک و پاکیزه گشته. و وضو وقتی تمام شود که تمامت جوارح مؤدّب شده باشد و از اشتغال بما لایعنی مهذب گشته. و نیّت وقتی درست آید که به همگی وجود متوجّه قبلۀ وجه الله شده باشد.

ا

و نمازی که معراج است آن باشد که در جمیع ارکان حاضر باشد با حق تعالی. و در خاطر او غیر حق را مدخل نماند و او نیز نسیم نفحات الطاف الهی به مشام جان اشتمام کند یا اثر آن از راه تعرّض به وجود او رسد. و اگر کار عالیتر شود و قرّة العین را مشاهده کند آن دولت را کجا بود اندازه. و آخرین حظّی که مصلّی را در معراج در عالم شهادت حاصل آید مشاهدۀ قرّة العین باشد. اگر از این علامات هیچ نشانی در خود نیابد، باید که در تصحیح نماز سعی نماید که آن نماز نافص بوده است و بی ثمره افتاده و خود را عشوه ندهد که ثمرۀ آن در آخرت خواهد بود از آنکه حق تعالی می فرماید : «من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی و اضلّ سبیلا» دنیا انموذج آخرت است اینجا نیز از آنچه در آخرت طمع می داری نشانی بایستی.

ا

ا

ا

علاماتی که بدان معلوم شود که نماز او به زیور کمال متحلّی بوده است بسیار است امّا در این مختصر به حکم تلک عشرة کاملة ده علامت یاد کنیم نا او را تمییز کردن میان نماز کامل و ناقص آسان شود :

علامت اوّل مشاهدۀ قرّة العین است.

علامت دوّم اشتمام نفحات الطاف ربوبیّت است.

علامت سیم انشراح صدر است.

علامت چهارم لین جلد است.

علامت پنجم اطمینان دل است.

علامت ششم سرور سر است.

علامت هفتم راحت روح است.

علامت هشتم وجد است.

علامت نهم مناجات است.

علامت دهم استماع سلام حق عزّاسمه است.

ا

ا

اگر از این نشانها یکی در نماز خود نیابد، آن نماز را نعوذ بالله استدراج داند نه معراج، و به حضرت عزّت بازگردد و درخواهد تا حق تعالی او را از غرقاب دریای غفلت خلاص دهد و باساحل حضور که نجات ثمرۀ آن است اندازد و بر اسراری که در قیام و قعود و رکوع و سجود و قرائت هر آیتی از آیات و خواندن تشهّد و اشارتی که در هر کلمه ای از کلمات تشهّد درج است اطّلاعش حاصل آید و از مناجیان و منادمان و خاصگیان حضرت گردد ان شاءالله تعالی و ماذلک علی الله به عزیز. توّقع چنان است که چون یاران از این نماز ذوقی یابند و نصیبی کامل و حظّی وافر یابند، این بیچاره را به دعای خیر یاد دارند و از خاطر فرو نگذارند تا برکت آن هم به وقت ایشان لاحق شود و آن شخص در ارادت صادق و بر اصحاب سابق شود، والسّلام.10

10- ترجمۀ فتوحات مکّیّه

در بیان رسول خدا (ص) است که فرمود : «اعبداللهَ کَاَنَّکَ تراهُ». او را چنان پرستش کن که گویی
مشاهده اش می کنی و بیان دیگرش که فرمود : «اِنّ اللهَ فی قبلة المصلّی» خدا در قبله گاه نمازگزار است.11

11- بحرالمعارف

ای عزیز! مواظبت بر اوّل اوقات صلاة را مرعی دارید که صاحب شریعت می فرماید : «أوّلَ الوَقتِ رِضوانُ اللهِ، وَ آخِرُهُ غُفرانُ اللهِ»، و غفران مسبوق به ذنب است.

اوّل وقت خشنودی خداست، و آخر وقت آمرزش او.

و رسول خدا (ص) فرمود : اگر آنقدر نماز گزارید تا مثل زه کمان باریک و لاغر شوید، و آنقدر روزه بدارید تا مانند قوس کمان خمیده گردید خداوند از شما نپذیرد مگر با پرهیزی که شما را از گناه و حرام باز دارد.

ا

ای عزیز! چون از برای افضل بودن ذکر از نماز که در آیۀ کریمۀ : «اِنَّ الصَّلاةَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَرِ وَ لَذِکرُ اللهِ اَکبَرُ»، اخباری که سبقت یافت کافی است و لکن از جهت تشویق ذاکر، چند وجه دیگر ذکر می شود.

و جز این نیست که نماز زمانی از فحشاء و منکر باز می دارد که سبب آندو قوّۀ گرایشی باشد که از حکم عقل خارج شده باشد. و چون نماز آن قوّه را تحت حکم عقل داخل می کند و عقل نیز از فحشاء و منکرات باز
می دارد، پس نماز سبب دست کشیدن از فحشاء و منکرات و بازدارندۀ از آنهاست. این را داشته باش.12

 

نتیجه :

عارفان که نیایش و نماز را هنگامه ی ریزش دیوارها و گشودن دروازه های دیار یار به روی شیفتگان کمال و جمال الهی می دانند، در نشر شعاع اندیشه ی خود، از جذبه ی راز و نیاز با دوست سخن می گویند و از
لحظه ی جانفزای رهایی از خویش و پناه جستن به مأمن رویش و شکوفایی، از پرواز در آسمان بی کران و تماشای
جلوه های ناب تجلّی، از غرقه در دریای ژرف جانان که لحظه به لحظه جانی تازه در آنان می دمد، از گلزاری که بوی گلهایش مست و مخمورشان ساخته و نوای پرندگانش ناب ترین آهنگها را می نوازد. از دیدارهای پُرصفا و صمیمانه که سینه شان را منشرح و منبسط و دیده ی بصیرتشان را حدّت و شدّت بخشیده، از خلوت گاه عاشقانه و رازناک معبود و بنده که هیچ نامحرمی را حق ورود به آن نیست، از رَستن روحهایی که از گرداب روزمرّگی های زندگی رستگار گشته و به آسایش گاه دور از تشویش ها و دغدغه ها رسیده اند. از شراب خانه ای که ساقی آن شراب طهور در کاشان می ریزد و دلهای عطشناک آنان را سیراب می کند، از تمامی این لحظات که محصول حضور نماز است، سخن می رانند و خورشیدوار پرتو زرّین و درخشان دل و اندیشه ی خود را از این حضور معنوی می تابانند.

 

              من ا... التّوفیق

               زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

                                                                                       دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

 

پانوشت ها

 

1-     نافله ی باغ، ص 1

2-     کشف المحجوب، صص 386 تا 391

3-     تمهیدات، صص 79 تا 88

4-     کشف الاسرار، صص 34، 35، 86

5-     مرصادالعباد، صص 94 و 95

6-     لمعات، ص 85

7-     فیه مافیه، صص 19، 143، 144، 85

8-     معارف، صص 168، 169، 234، 235، 251، 252، 21، 205

9-     مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، صص 295، 296، 298

10- مصنّفات فارسی، صص 40 تا 42

11- ترجمۀ فتوحات مکّیّه، ص 7

12- بحرالمعارف، صص 88، 89، 128، 220

 

 

 

 

منابع و مآخذ

 

1-    

ا

بحرالمعارف، جلد اوّل، مولی عبدالصّمد همدانی، تحقیق و ترجمه، حسن استادولی، انتشارات حکمت، 1384

2-    

ا

ترجمه ی فتوحات مکّیّه، ابن عربی، ترجمه، تعلیق و مقدّمه، محمّد خواجوی، انتشارات مولی، چاپ اوّل، 1382

3-     تمهیدات، عین القضاة همدانی، با مقدّمه و تصحیح عفیف عُسیران، انتشارات منوچهری، چاپ دوّم، تهران، 1341

4-     فیه مافیه، مولوی، با تصحیحات، بدیع الزّمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ دهم، 1384

5-     کشف المحجوب، ابوالحسن علی بن عثمان الجُلّابی الهجویری الغزنوی، وـ ژوکوفسگی، با مقدّمه ی قاسم انصاری، کتابخانه ی طهّوری، چاپ دوّم، 1371

6-    

ا

لمعات، فخرالدّین عراقی، با مقدّمه و تصحیح محّمد خواجوی، انتشارات مولی، چاپ اوّل

7-     مرصاد العباد، نجم الدّین رازی، انتشارات کتابخانه ی سنایی، فروردین 1363

8-     مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، عزّالدین محمود کاشانی، با تصحیح جلال الدّین همایی، نشر هما، چاپ چهارم، زمستان 1372

9-     مصنّفات فارسی، علاء الدّوله سمنانی، به اهتمام نجیب مایل هروی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوّم، زمستان 1383

10-

ا

معارف، سلطان ولد، به کوشش نجیب مایل هروی، انتشارات مولی، چاپ دوّم، 1377

11- نافله ی باغ، محمّدرضا سنگری، نشر طرح اقامۀ نماز، چاپ اوّل، پاییز 1372

12- نواخوان بزم صاحبدلان، گزیده ی کشف الاسرار، رشیدالدّین ابوالفضل میبدی، گزینش : رضا انزابی نژاد، انتشارات جامی، چاپ سوّم، زمستان 1375

 



نوشته شده توسط زهرا خلفی در یکشنبه 15 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588