💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات

باسمه تعالی

نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات

چکیده :

قیام پیامبران برای اصلاح جامعه است و خدا مواد اصلاحی را به وسیله ی وحی به پیامبران
می فهماند و آنان آن را برای مردم بیان می کنند، زیرا اختلافاتی که از ناحیه ی فطرت در جامعه ی بشری روی می دهد، نمی گذارد که انسان به کمال لایقش برسد و در زندگانی اجتماعی به قصد اصلی نایل شود و بشر خود به خود نمی تواند آن را مرتفع سازد و فسادهایی را که از آن تولید شده اصلاح نماید، پس ناچار باید از راه دیگری غیر از طبیعت بشری اصلاح شود و آن جهت الهی است و نبوّت یک حالت الهی یا یک حالت غیبی است که بواسطه ی آن پیامبر معارفی را که رافع اختلافات و تناقضات زندگی است درک می کند و انسانهایی را که به خواب جهالت فرو رفته اند بیدار می سازد.

من ا... التّوفیق

زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

پیامبران معصوم و مصون از خطا و گناه هستند چون آنان به وسیله ی وحی مبعوث
می شوند و معارف دین به ایشان آموخته می شود، قطعاً باید وحی الهی را بدون کم و زیاد بفهمند و برای هدایت مردم و رساندن پیامهای خود ناچار باید رسالت خود را کامل و بدون خطا و غلط تبلیغ نمایند و وحی از هنگامی که شروع به نزول می کند تا هنگامی که به پیغمبر می رسد و به وسیله ی او به مردم تبلیغ می شود، از هر گونه تغییر و تبدیلی محفوظ و مصون است. عصمت پیامبر در تبلیغ رسالت بدون عصمت از معصیت تمام نمی شود زیرا اگر معصیّتی از پیغمبر سر زند و خودش از آن نهی کند، مردم قول و فعل او را متناقض شمرده و نزد خود خواهند گفت که : اگر این شخص از طرف خدا پیامبر است چرا گفتار و کردارش دلیل دو پیام متناقض است و دو مطلب متناقض
نمی تواند حق باشد، زیرا هر یک دیگری را باطل می کند و از این رو به سخنانش مطمئن نمی شوند. یهودیان و مسیحیان انبیاء را معصوم نمی دانند و گناهان بزرگی را به آنان نسبت می دهند. با
مقایسه ی قرآن مجید با تورات و انجیل مشخّص می گردد که قرآن پیامبران الهی را معصوم می داند و هرگز گناهی را به آنان نسبت نمی دهد.                                                         


 

 

 

 

 

 

چاپ شده در مجموعه مقالات همایش عصمت پیامبران و مقایسه آن با سایر کتب آسمانی در تاریخ 20/12/87، دانشگاه آزاد اسلامی همدان

 

باسمه تعالی

نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات

مقدّمه

پیامبر در معنی عام کسی است که پیامی را ابلاغ کند و سخنی را از فردی به دیگری خواه به زبان و خواه به نامه برساند و در معنی خاص، پیامبر پیغام خدا را به بندگان می رساند و رسولی است از سوی حق جهت ابلاغ پیام او به خلق.

از الطاف الهی، بعثت پیامبران با دلایل روشن برای هدایت مردم است. تداوم وجود رهبر آسمانی و جریان هدایت انسانها در طول تاریخ، سنّت خداوند متعال است.

ساحت پیامبران از صدور معصیّت و خطا در فهم و رساندن وحی منزّه است چون، آنان هدایت شده ی خدا هستند و هر کس هدایت یافته ی او شد گمراه نخواهد بود. پس پیامبران دارای یک ملکه ی نفسانی هستند که ایشان را وادار به انقیاد و اطاعت اوامر پروردگار می کند و از خطاها و گناهان بازمی دارد.

بحث :

پیامبران آمدند تا ندای توحید در دهند و بشر را از خمود و سکوت خفقان آور برانگیزند و او را متوجّه ی سعادت و کمال خود ساخته، در شاهراه هدایت به راه اندازند.

حقیقت بعثت و فرستادن کتاب، متوجّه کردن بشر است به حقیقت وجود و حیات خود و اینکه او آفریده ی خداست. همان خدایی که جز او خدایی نیست و پیوسته به طرف او سیر
می کند و در روزی بزرگ به سوی او بازخواهد گشت. قیام پیامبران برای اصلاح جامعه است و خدا مواد اصلاحی را به وسیله ی وحی به پیامبران می فهماند و آنان آن را برای مردم بیان
می کنند، زیرا اختلافاتی که از ناحیه ی فطرت در جامعه ی بشری روی می دهد، نمی گذارد که انسان به کمال لایقش برسد و در زندگانی اجتماعی به قصد اصلی نایل شود و بشر خود به خود نمی تواند آن را مرتفع سازد و فسادهایی را که از آن تولید شده اصلاح نماید، پس ناچار باید از راه دیگری غیر از طبیعت بشری اصلاح شود و آن جهت الهی است و نبوّت یک حالت الهی یا یک حالت غیبی است که بواسطه ی آن پیامبر معارفی را که رافع اختلافات و تناقضات زندگی است درک می کند و انسانهایی را که به خواب جهالت فرو رفته اند بیدار می سازد.

پیامبران معصوم و مصون از خطا و گناه هستند چون آنان به وسیله ی وحی مبعوث
می شوند و معارف دین به ایشان آموخته می شود، قطعاً باید وحی الهی را بدون کم و زیاد بفهمند و برای هدایت مردم و رساندن پیامهای خود ناچار باید رسالت خود را کامل و بدون خطا و غلط تبلیغ نمایند و وحی از هنگامی که شروع به نزول می کند تا هنگامی که به پیغمبر می رسد و به وسیله ی او به مردم تبلیغ می شود، از هر گونه تغییر و تبدیلی محفوظ و مصون است. عصمت پیامبر در تبلیغ رسالت بدون عصمت از معصیت تمام نمی شود زیرا اگر معصیّتی از پیغمبر سر زند و خودش از آن نهی کند، مردم قول و فعل او را متناقض شمرده و نزد خود خواهند گفت که : اگر این شخص از طرف خدا پیامبر است چرا گفتار و کردارش دلیل دو پیام متناقض است و دو مطلب متناقض نمی تواند حق باشد، زیرا هر یک دیگری را باطل می کند و از این رو به سخنانش مطمئن نمی شوند.

با نگاه مختصر و گذرا به سه آئین یهودیّت و مسحیت و اسلام باید این اصل مسلّم را با قاطعیّت بپذیریم که ادّعای «نبوّت» به عنوان یک پدیده ویژه در تاریخ بشر واقع شده و موجب تحوّلات عظیم و دامنه داری در تاریخ اقوام و ملل گردیده و به سیر کلّی انسانیّت نیز جهت خاصی بخشیده است.

مهمترین اختصاصات این پدیده ویژه چند مطلب زیر بوده است :

ا

ا

1- تاریخ گواهی می دهد که انبیاء قبل از رسیدن به نبوّت جزء فلاسفه و دانشمندان جامعه خود نبوده اند، از مکتب و معلّم و سوابق تحصیل آنها روایات و نشانه هائی در دست نیست خود آنها مدّعی بوده اند که معلوماتی که بدان دست یافته اند و مردم را به پیروی از آن دعوت می کنند از طریق یک «آگاهی ویژه» که «وحی» نامیده شده بنا به ادّعای پیامبران مربوط به ذهن و افکار و خواسته ها و تمایلات و تمنیّات خود آنان نبوده، بلکه از یک طریق غیرعادی و ناشناخته برای آنان حاصل می گشته است. وضعیت انبیاء این چنین بوده که آنان با وضوح و روشنی تردیدناپذیر در می یافته اند که القاء کننده و مبدأ معلومات و آگاهی ویژه ی آنها ذات مقدّس خدای تعالی است. آنها خود را مخاطب مستقیم خداوند می یافته اند و کمترین تردیدی در این نداشتند که در این خطابی که اخذ می کنند تعالیم خداوند تعالی است.

ا

ا

2- محتوای تعالیم انبیاء غالباً خلاف افکار و عقاید رایج عصر و جامعه آنها بوده است، جهان بینی و ارزشهائی که آنها بر اساس «آگاهی ویژه» خود به انسانها عرضه می کرده اند خراب کننده ی نظام فکری و فرهنگی موجود جامعه و بنا کننده ی یک نظام جهان بینی و ارزشی جدید بوده است. مثلاً پیامبران در بطن جامعه هائی که از نظر جهان بینی به شرک و از نظر ارزش به ارزش های مادّی و طبقاتی معتقد بوده اند، درست به جهان بینی و ارزش های مخالف یعنی «جهان بینی توحیدی» و برتری ارزش های معنوی دعوت می کرده اند.

3- پیامبران از نظر سوابق شخصی زندگی و حالات روحی افرادی راستگو و مورد اعتماد و پاک و دارای اعتدال روحی بوده اند به طوری که وقتی ادّعای دریافت وحی و رسیدن نبوّت را
می کرده اند وصله دروغگوئی و مقام خواهی و یا عدم  اعتدال روحی به آنها نمی چسبیده است. انسانهای عاقل و با انصاف و حقیقت جو ناچار می شدند در برابر ادّعای آنها به اندیشه فرو رفته و فکر کنند که اینها چه می گویند و چه می خواهند و محتوای دعوت آنها چیست؟ این درستی و پاکی و اعتدال پیامبران یکی از ارکان عمده قبول نبوّت آنها از طرف مردم بوده است. اعتماد مردم به آنها موجب ایمان به راستگوئی در ادّعای دریافت آگاهی ویژه «وحی» می شده است.

4- پیامبران در انجام رسالت و ابلاغ تعالیمی که از طرف خدا دریافت می داشتند از نیروی عزم و استقامت فوق العاده برخوردار بوده اند. در هیچ مرحله ای دچار تردید و سستی نمی شدند و در این راه تا حدّ بالاترین فداکاری ها پیش می رفتند.1

برخلاف اسلام، نبوّت در یهودیّت و مسحیت چارچوب معیّنی ندارد و طیفی از انسانهای برجسته مانند حضرت ابراهیم (ع) تا افراد بسیار معمولی نبوّت می کنند. یهودیان و مسیحیان انبیاء را معصوم نمی دانند و گناهان بزرگی را به آنان نسبت می دهند. با مقایسه ی قرآن مجید با تورات و انجیل مشخّص می گردد که قرآن پیامبران الهی را معصوم می داند و هرگز گناهی را به آنان نسبت نمی دهد. برای اثبات این امر آیات قرآن را با نوشته های تورات و انجیل در مورد عصمت پاره ای از پیامبران الهی بدین گونه مورد بررسی قرار می دهیم.

1- حضرت هارون (ع) :

تورات گوساله سازی را به هارون نسبت می دهد و در سفر خروج، فصل سی و دوّم
می گوید :

(1) و هنگام دیدنِ قوم که موسی در فرود آمدنِ از کوه درنگ می نماید آن قوم نزدِ هارون جمع آمده ویرا گفتند که برخیز و از برای ما خدایانی بساز که در پیشاپیشِ ما بروند زیرا که این موسی مردی که ما را از مُلکِ مصر بیرون آورد نمی دانیم که ویرا چه واقع شد (2) و هارون به ایشان گفت گوشواره های زرّینی که در گوشهای زنان و پسران و دخترانِ شمایند بیرون کرده نزدِ من بیاورید (3) پس تمامی قوم گوشواره های زرّینی که در گوش های ایشان بودند بیرون کرده به هارون آوردند (4) و آنها را از دستِ ایشان گرفته آن را به آلتِ حکّاکی تصویر نموده از آن
گوساله ی ریخته شده ی ساخت و گفتند که ای اسرائیل اینانند خدایانِ تو که ترا از زمینِ مصر بیرون آوردند (5) پس چون این را هارون دید مذبحی را در برابرِ آن ساخت و هارون ندا کرده گفت که فردا از برای خداوند عید خواهد بود (6) و بامداد سحرخیزی نموده قربانیهای سوختنی تقریب نمودند و هدیَهای سلامتی نزدیک آوردند و قوم به خصوصِ أکل و شرب نشستند و برای بازی کردن برخاستند (7) و خداوند به موسی فرمود که روانه شده به زیر آی زیرا که قومِ تو که از زمینِ مصر بیرون آوردی فاسد شدند (8) بلکه از طریقی که امر فرموده بودم به زودی انحراف ورزیده گوساله ی ریخته شده از برای خودشان ساختند و به او سجده نموده و هم برایَش قربانی نموده گفتند که ای اسرائیل خدایانِ تو که تو را از زمینِ مصر بیرون آورده است اینانند (9) و خداوند به موسی گفت که این قوم را دیده ام که اینک قومِ گردن کشی اند (10) پس مرا واگذار تا آنکه غضبَم بر ایشان شعله ور شده ایشان را تلف نمایم و ترا اُمّتِ عظیمی سازم (11) امّا موسی از خداوند خدای خود درخواست نموده گفت که ای خداوند غضبِ تو چرا بر قومی که ایشان را از زمین مصر با قوّتِ عظیم و دستِ قوی بیرون آوردی افروخته شده است (12) چرا مصریان مُتکلّم شده بگویند که ایشان را به قصدِ بدی بیرون آورده است تا آنکه ایشان را در میانِ کوه ها به قتل رسانیده، ایشان را از روی زمین منقرض سازد. از شدّتِ قهرِ خود برگرد و نظر به انزالِ بلا به قومَت تغییر به اراده ات بده (13) و بندگانِ خود ابراهیم و اسحق و اسرائیل را به خاطر آور چونکه به ذاتِ خود برای ایشان قسم یاد نموده به ایشان گفتی که ذریّه ی شما را مثلِ ستاره های آسمان بسیار خواهم گردانید و تمامی زمینی که درباره اش گفته ام به ذریّه ی شما خواهم داد تا آنکه ابداً وارثِ آن باشند (14) و خداوند نظر به بلائی که گفته بود که به قومِ خود نازل بگرداند تغییر به اراده اش داد (15) و موسی برگشته از کوه به زیر آمدو به دستش دو لوحِ شهادت، لوحهائی که به هر دو طرفِ آنها مکتوب شده هم به این طرف و هم بر آن طرف مرقوم شده بود (16) و آن لوحها عملِ خود بود و نوشته که بر لوحها حکّ شده بود مکتوبی خدا بود (17) و یُوشَع چون آوازِ قوم را شنید که می خروشیدند به موسی گفت که در اردو صدای جنگ است (18) و او دیگر گفت که نه آوازِ غالبان و نه آوازِ مغلوبان است بلکه من آوازِ مصریان را می شنوم (19) و واقع شد هنگامی که به اردو نزدیک آمد که گوساله و هَروله کنندگان را دید و غضبِ موسی افروخته شده لوحها را از دستش انداخت و آنها را به زیرِ کوه شکست (20) و گوساله که ساخته بودند گرفته به آتش سوزاند و آن را تا گَرد نمودنَش سَحق کرد و بر روی آب پاشید و بنی اسرائیل را نوشانید (21) و موسی به هارون گفت که این قوم به تو چه کردند که به این گناهِ عظیم ایشان را مرتکب گردانیدی (22) و هارون گفت که غضبِ اقایم افروخته نشود که این قوم را میدانی که مائل به بدی هستند (23) و به من گفتند که از برای ما خدایان بساز که پیشاپیشِ ما بروند زیرا که این موسی مردی که ما را از زمین مصر بیرون آورد نمی دانیم که وَیرا چه شد (24) و من به ایشان گفتم هر کس که طلا دارد آن را بیرون نماید پس به من دادند و آن را به آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد (25) و موسی قوم را دید که برهنه اند زیرا که هارون ایشان را برهنه کرده بود تا که در میانِ دشمنانشان رسوا کرده شوند (26) و موسی به دروازه اردو ایستاد وگفت هر که از جانبِ خداوند است نزدِ من آید و تمامی پسران لِیوِی نزدِ او جمع شدند (27) او دیگر به ایشان گفت خداوند خدای اسرائیل چنین می فرماید که هر کس شمشیرِ خود را به کمرش به بندد و در اردو دروازه به دروازه آمد و رفت نماید و هر کس برادرِ خود و هر کس مصاحبِ خود و هر کس همسایه ی خود را به قتل رساند (28) و پسرانِ لِیوِی موافق فرمانِ موسی عمل نمودند و در آن روز از قوم به قدرِ سه هزار نفر افتادند (29) و موسی گفت که امروز خودتان را به جهتِ خداوند تخصیص نمائید بلکه هر کس به خلافِ پسرِ خود و برادرِ خود تا که امروز به شما برکتی بدهد (30) و بامدادان واقع شد که موسی به قوم گفت که شما مرتکبِ گناه عظیم شدید پس حالا به حضورِ خداوند برمی آیم شاید که گناهِ شما را آمرزشی حاصل کنم (31) و موسی به خداوند باز رفته گفت که آوخ این قوم مرتکبِ گناهِ عظیم گردیده چونکه به جهتِ خودشان خدایانِ زرّین ساختند (32) پس حال اگر گناهِ ایشان را رفع نمائی (که خوب) و اِلّا تمنّا اینکه مرا از کتابی که مکتوب ساختی محو نمائی (33) و خداوند به موسی گفت هر کسی که به من گناه ورزیده است او را از کتابِ خود محو می سازم (34) پس حال روانه شده این قوم را به جائی که به تو گفته بودم هدایت نما اینک فرشته ی من پیشاپیشِ تو می رود امّا روزِ انتقام کشیدنَم انتقامِ گناهِ ایشان را از ایشان خواهم کشید (35) و خداوند قوم را مبتلا ساخت به سبب اینکه گوساله که هارون ساخته بود ساختند.

بدین ترتیب طبق گفته ی تورات، هارون گناهکار است و باید جهت رفع گناه قربانی کند که در این کتاب این چنین بیان شده است :

(1) و در روزِ هشتم واقع شد که موسی هارون و پسرانش و مشایِخ اسرائیل را خواند (2) و به هارون گفت که از برای خود گوساله ی جوانی جهتِ قربانی رفعِ گناه و قوچِ بی عیبی جهتِ قربانی سوختنی گرفته به حضورِ خداوند تقریب نما (3) و با بنی اسرائیل متکلّم شده بگو که بزغاله را جهتِ قربانی رفعِ گناه و گوساله و برّه ی بی عیبی که هر دو یک ساله باشند برای قربانی سوختنی بگیرید (4) و هم گاوی و قوچی به جهتِ قربانی سلامتی تا آنکه در حضورِ خداوند ذبح نمائید و هدیه آردی ممزوج شده به روغن را بیاورید زیرا که امروز خداوند به شما نمایان خواهد شد.2

قرآن کریم گوساله سازی را به سامری نسبت می دهد و هارون را پیامبر الهی
می داند که مشمول رحمت الهی است. پیامبری که خدا بر او سلام کرده و او را وزیر موسی (ع) قرار داده و با آیات و دلایل روشن فرستاده و نیروی قوّه ی ناطقه اش قوی تر از موسی است. در این مورد می فرماید :

«و از لطف و رحمتی که داشتیم برادرش هارون را نیز (برای مساعدت او) مقام نبوّت بخشیدیم». (سوره ی مریم، آیه ی 53)، «همانا به موسی و برادرش هارون کتاب تورات را عطا کردیم که جداسازنده ی میان حق و باطل و روشنی بخش دلها و یادآور متّقیان است». (سوره ی انبیاء، آیه ی 48)، «برادرم هارون را که ناطقه اش از من قوی تر است با من یار و شریک در کار رسالت فرما تا مرا تصدیق (و ترویج) کند که می ترسم فرعونیان سخت رسالتم را تکذیب کنند». (سوره ی قصص، آیه ی 34) و «سلام بر موسی و هارون». (سوره ی صافات، آیه ی 120).

2- حضرت داوود (ع)

تورات در مورد حضرت داوود (ع) می گوید که با دخترِ الِیعام زن اورِیّاه حِتّی زنا کرده و برای اینکه اورِیّاه کشته شود او را به جنگ فرستاده و دستور می دهد که او را در مقابل جنگ شدیدی قرار دهند تا کشته شود تا بتواند با زن او ازدواج کند. در کتاب دوّمین شموئیل، فصل یازدهم چنین آمده است :    

(1) و واقع شد که بعد از انقضای سال هنگامِ بیرون رفتنِ پادشاهان،داود،یُواب و بندگانش به همراهش و هم تمامی اسرائیل را فرستاد و ایشان بنی عَمّون را خراب کرده رَبّاه را محاصره نمودند امّا داود در اورشلیم ماند. (2) و واقع شد که وقتِ غروب داود از بسترش برخاست و بر پشتِ بامِ خانه ی مَلِک گردش کرد و از پشتِ بام زنی را دید که خویشتن را شست و شو می کرد و آن زن بسیار خوب صورت و خوش منظر بود (3) و داود فرستاد و درباره ی آن زن استفسار نمود و کسی گفت که آیا بَثِ شِبَعِ دخترِ الِیعام زنِ اَورِیّاهِ حِتِّی نیست (4) و داود ایلچیان را فرستاد و او را گرفت و او نزدِ وی آمده داود با او خوابید و او بعد از تمیز شدن از نجاستش به خانه ی خود رفت (5) و زن حامله شده فرستاد و داود را مخبر ساخته گفت که حامله هستم (6) و داود به یُواب فرستاد که اُورِیّاهِ حِتِّی را نزدِ من بفرست و یُواب اُورِیّاه را نزدِ داود فرستاد (7) و اورِیّاه نزد وی آمد و داود از سلامتی یُواب و از سلامتی قوم و از خوش گذشتنِ جنگ پرسید (8) و داود به اورِیّاه گفت به خانه ات فرود آی و پایهایت را شستشو نما و اورِیّاه از خانه ی مَلِک بیرون رفت و از عقبش مجموعه ی طعام از مَلکِ بیرون رفت (9) امّا اورِیّاه در دهنه ی خانه ی مَلِک با سائر بندگانِ آقایش خوابید و به خانه اش فرود نیامد (10) و هنگامی که داود را خبر داده گفتند که اورِیّاه  به خانه اش فرود نیامده بود داود به اورِیّاه گفت که آیا از سفر نیامده چرا به خانه ات فرود نیامدی (11) و اورِیّاه به داود عرض کرد که صندوق و اسرائیل و یِهوداه در سایبانها ساکنند و آقایم یُواب و بندگانِ آقایم بر روی صحرا خیمه نشین اند و من آیا می شود که به جهتِ خوردن و نوشیدن و خوابیدنِ با زنِ خود به خانه ی خود بروم؟ به حیاتِ تو، حیاتِ جانت این کار را نخواهم کرد و اورِیّاه آن روز و فردایش را در اورشلیم ماند (13) و داود او را دعوت نمود که در حضورش خورد و نوشید و او را مست گردانید و وقتِ شام بیرون رفت تا آنکه بالای بسترش به همراهِ بندگانِ آقایش بخوابد و به خانه اش فرود نیامد (14) و واقع شد که داود صبحدم مکتوبی به یُوّاب نوشته به دستِ اورِیّاه فرستاد (15) و در مکتوب بدین مضمون نوشت که اورِیّاه را در مقابلِ روی جنگِ شدیدی بگذارید و از عقبش پس بروید تا که زده شده بمیرد. (16) و چنین شد بعد از آنکه یُواب شهر را ملاحظه کرده بود اورِیّاه را در مکانی که می دانست که مردمانِ دلیر در آن بوده باشند در آنجا گذاشت (17) و مردمانِ شهر بیرون آمده با یُواب جنگیدند و بعضی از قومِ بندگانِ داود افتادند و اورِیّاه حِتِّی نیز مُرد (18) آن گاه یُواب فرستاده داود را به تمامی حوادثاتِ جنگ خبر داد (19) و چاپار را چنین فرمود که بعد از آنی که تمامی حوادثاتِ جنگ را به مَلِک تمام کرده باشی (20) اگر غضبِ مَلِک افروخته گردد و تو را بگوید که چرا برای جنگ به شهر نزدیک شدید آیا ندانسته اید که از سَرِ حصار خواهند انداخت (21) که بوده است که اَبِیمِلِکِ پسر یِرُبِّشِت را زد؟ آیا زنی پاره ی سنگِ آسیا را از سَرِ حصار به سَرِ او نینداخت که در ثِبِیص مُرد چرا به حصار نزدیک شدید آن گاه بگو که بنده تو اورِیّاه حِتِّی نیز مُرده است (22) و چاپار روانه شد و آمد و به هر آنچه که یُواب او را فرستاد به داود اعلام نمود (23) و چاپار به داود گفت به درستی که مردمان بر ما غالب آمدند و نزدِ ما به صحرا بیرون آمدند امّا ما تا به دهنه ی دروازه به ایشان تاختیم (24) آن گاه اندازندَگان به بندَگانِ تو از حصار انداختند و بعضی از بندگان مَلِک مُردند و بنده ی تو اورِیّاه حِتِّی هم مُرده است (25) پس داود به چاپار فرمود که بدین مضمون به یُواب بگو که این واقعه در نظرت ناخوش نیاید زیرا که شمشیر این را و آن را هلاک می کند جنگیدنت را به خلافِ شهر قوی دار و آن را منهدم ساز و تو او را خاطر جمع ساز (26) و زنِ اورِیّاه شنید که شوهرش اورِیّاه مُرده است و به خصوص شوهرش عزاداری نمود (27) و بعد از انقضای تعزیه داود فرستاد و او را به خانه اش آورد که او زنش شد و از برایش پسری زائید امّا کاری که داود کرده بود در نظرِ خداوند ناپسند آمد.3

آیا از پیامبری که باید معصوم و پاک و الگویی برای بندگان خدا باشد چنین اعمال زشت صادر می شود؟ آیا از پیامبری که خود باید سمبل پاکی و نجابت باشد چنین رفتاری ناشایست سزاوار است؟ پیامبری که از سوی خدا به او وحی می شود و برگزیده ی خلق است چگونه به چنین کار شنیع دست می زند؟ و این نشانگر آن است که تورات و انجیل تحریف شده و به
وسیله ی افرادی سودجو و فرصت طلب دست خورده و مطالبش دگرگون گشته است.

امّا در زبان قرآن حضرت داوود (ع) پیامبری است که خداوند به او حکم فرمایی و دانش عطا نموده و کوهها و مرغان مسخّر آهنگها و نغمه های (زبور) اوست. خدا، صنعت زره سازی را به او آموخته و آهن سخت را به دست او نرم گردانیده است و او را بنده ای اوّاب می خواند و دو نفر را برای امتحان به نزدش می فرستد تا او را از قضاوت سریع و بی تأمّل آگاهی دهد و او را بنده ای بسیار مقرّب و نیکو منزلت در نزد خود معرّفی می کند.

در این مورد قرآن می فرماید : «... به سلیمان و داوود مقام حکم فرمایی و دانش عطا کردیم و کوهها و مرغان را به آهنگ داوود مسخّر او گردانیدیم و ما این معجزات را از او پدید آوردیم». (سوره ی انبیاء، آیه ی 79)، «ما به او صنعت زره سازی را آموختیم ...» (بخشی از آیه ی 80
سوره ی انبیاء)، «و ما حظ و بهره ی داوود را به فضل و کرم خود کاملاً افزودیم و امر کردیم که ای کوهها و ای مرغان شما نیز با تسبیح و نغمه ی داوود هماهنگ شوید و آهن سخت را به دست او نرم گردانیدیم». (سوره ی سبأ، آیه ی 10)، «... او نزد ما بسیار مقرّب و نیکو منزلت است» (بخشی از آیه ی 25 سوره ی ص).

آیات 17 تا 26 سوره ی «ص» در مورد داوود (ع) است که بسیار نیرومند و اوّاب (توبه و انابه می کرد) بود و همراه با کوهها شب و روز ستایش و تسبیح خدا را به جا می آورد و همه ی مرغان از هر جانب در دربارش حاضر می شدند و پادشاهی او را نیرومند گردانیده و به او قوّه ی درک حقایق و تمیز حق از باطل (فصل الخطاب) از سوی حق داده شد.

در آیات 21 و 22 همین سوره به صحنه ای اشاره می کند که خداوند برای داوود پیش آورد تا او را آزمایش کند و در نهایت آموزش دهد که چگونه داوری کند. در این صحنه که بر اساس برخی روایات توسّط برخی فرشتگان انجام شده است، دو نفر به گونه ای غیر منتظره بر داوود وارد می شوند، چنانکه او گمان می برد قصد سویی نسبت به او دارند، امّا می گویند : ای داوود نترس، ما دو نفر شاکی هستیم که میان ما اختلاف شده و از تو داوری می خواهیم. آیه ی 23 در این سوره می فرماید : «(یکی از شاکیان گفت :) این برادر من است که برای او نود و نه میش و برای من تنها یک میش است امّا (با آن همه سرمایه به من) می گوید : آن یک میش را هم به من واگذار و در گفتگو بر من غلبه نموده است». که می توان گفت چه بسا مظلومی که نتواند حقّ خود را درست بیان کند و در سخن، از ظالم کم می آورد، پس قاضی باید به دنبال کشف حقیقت باشد و فریب خوش زبانی متّهم را نخورد. و در آیه ی 24 بیان می کند که «داوود گفت : حقّا که او با درخواست افزودن میش تو، به میش های خودش به تو ستم کرده است و البته بسیاری از شریکان، بعضی بر بعضی ستم می کنند، مگر کسانی که ایمان آورده و عمل شایسته انجام می دهند و آنان کم هستند و داوود متوجّه شد که ما او را (با این صحنه و طرح نزاع) آزمایش کردیم، پس، (از قضاوت خود قبل از شنیدن سخن طرف مقابل پشیمان شد و) از پروردگارش آمرزش خواست و به رکوع درافتاد و توبه و انابه کرد». در این آیه خدا به داوود این شناخت را می دهد که قضاوت نباید عجولانه و بر اساس شنیدن سخن یکی از طرفین باشد. (حضرت داوود با شنیدن سخن یک نفر از طرفین دعوا قضاوت کرد و فرمود : «لَقَد ظَلَمَکَ» و به همین دلیل از خدا عذر خواست). او به خاطر
ساده ترین لغزش، بهترین نوع انابه و توبه را از خود نشان داد و ترک اولای او این بود که قبل از شنیدن سخن هر دو طرف قضاوت کرد.

ماجرای قضاوت حضرت داوود (ع) در تورات کنونی نیز آمده است امّا متفاوت از آنچه در قرآن آمده است. در فصل 12 کتاب دوّم شموئیل آمده است.    

(1) و خداوند ناثان را به داود فرستاد که به او آمده وَی را گفت که در شهری دو آدم بودند یکی غنی و آن دیگری فقیر (2) غنی را گوسفند و گاوِ بسیار بسیار بود (3) و فقیر را جُز یک
برّه ی مادّه ی کوچک نبود که او را خریده و پرورش داده به همراهِ او و پسرانش نشو و نما نمود از خوردنی او می خورد و از کاسه ی او می نوشید و در آغوشش می خوابید و از برایش مثلِ دختر بود (4) و مسافری نزدِ آن غنی آمد و از این دریغ کرد که از گوسفند و گاوانِ خویش بگیرد تا آنکه بخصوصِ مسافری که نزدِ وَی آمده بود مهیّا سازد و برّه ی آن مردِ فقیر را گرفت و آن را به خصوصِ مردِ مسافری که نزدِ او آمده بود مهیِا ساخت (5) و غضبِ داود به آن مرد بسیار افروخته شد و به ناثان گفت که به خداوندِ حیّ قسم مردی که این کار کرده است مستحقِّ قتل است (6) پس برّه را چهار مقابله باید بدهد به سببِ کردنِ این کار و دریغ ننمودنش (7) ناثان به داود گفت که آن مرد توئی خداوند خدای اسرائیل چنین می فرماید که من تو را به پادشاهی اسرائیل مسح کردم و تو را ا زدستِ شاءُول نجات دادم.

تورات از آدم کشی وحشتناک حضرت داوود (ع) چنین یاد می کند :

(29) پس داوود تمامی قوم را جمع کرده به رَبّاه رفت و با او جنگ نموده او را گرفت (30) و تاجِ پادشاهِ ایشان را از سرش گرفت که وزنِ او یک قنطار طلا بود و سنگهای قیمتی داشت و آن را به سر داوود گذاشتند و غنیمتِ بسیار بسیار از شهر بیرون آورد (31) و قومی که در آن بودند بیرون آورده ایشان را به زیرِ ارّه ها و مازوهای آهنین و تیشه های آهنین گذاشت و هم ایشان را به کوره ی آجرپزان گذرانید و به همین طور به تمامی شهرهای بنی عَمّون رفتار نمود پس داود و تمامی قوم به اورشلیم مراجعت نمودند.

از نظر کتاب مقدّس این قتل های وحشتناک صحیح و مورد رضای خداوند بوده است، زیرا سالها پس از درگذشت داوود (ع) خدا از وی به نیکی یاد می کند و درباره ی او می گوید :

(8) و مملکت را از خانواده داوود گرفته آن را به تو دادم و تو مثلِ بنده ی من داود نبوده که اوامرِ مرا نگاه داشته در عقبِ من به تمامی قلبش رفتار نموده آنچه که در نظرم راست نمود به تنهایی معمول داشت.4

3- حضرت سلیمان (ع)

در کتاب اوّل ملوک یهودیان، فصل یازدهم، شخصیّت حضرت سلیمان (ع) را مردی زن باره که هزار زن در اختیار داشت و مثل پدرش داوود (ع) قلبش باخداوند کامل نبود، نشان می دهد. در این کتاب سلیمان به ساختن بت خانه اقدام می کند و راه خدا را تماماً طی نمی کند و آنچه خدا فرموده است به جا نمی آورد.

در این کتاب این گونه در مورد حضرت سلیمان (ع) سخن می گوید :

و سلیمان مَلِک، سوای دخترِ فرعون، زنانِ بیگانه ی بسیاری را از موُابیان و عَمّونیان و اِدُومِیان و صِیدُونِیان و حِتِّیان دوست می داشت (2) از اُمتّهایی که خداوند بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان درنیایید و ایشان به شما در نیایند یقین که ایشان قلبِ شما را به خدایانِ خودشان مائل خواهند گردانید و سلیمان از راهِ محبّت به ایشان ملصق شد (3) و او را هفت صد زنِ بانویه و سی صد مُتعه بود و ایشان قلبش را برگردانیدند (4) و واقع شد وقتِ پیریِ سلیمان که زن هایش قلبش را به سمتِ خدایانِ غریب برگردانیدند و قلبش مثلِ قلبِ پدرش داود با خداوند خدایش کامل نبود (5) و سلیمان در عقبِ عَشتَروثِ خدای صِیدونِیان و مِلکومِ مکروهِ عَمُّونِیان رفت (6) و سلیمان در نظر خداوند بدی کرد و مثل پدرش داود راه خداوند را تماماً نرفت (7) آن گاه سلیمان مقامِ بلندی را به کوهی که رو به روی اورشلیم است به خصوص کِمُوشِ مکروهِ مُوابِیان و به خصوص مُولِکِ مکروهِ پسرانِ عَمُّون بنا کرد (8) و همچنین به خصوص تمامی زنانِ غریبه اش که به خدایانِ ایشان بُخور و ذبح می نمودند بنا کرد (9) پس خداوند به سلیمان غضبناک شد به سبب اینکه قلبش از خداوند خدای اسرائیل که وَی را دو مرتبه مرئی شد برگردید (10) و به این خصوص او را امر فرمود که به طرفِ خدایانِ غریب نرود امّا آنچه که خدا امر فرموده بود به جا نیاورد (11) و خداوند به سلیمان گفت چون که این عمل از تو صادر شد و عهدِ مرا و فرائضی که به تو امر فرمودم نگاه نداشتی البتّه مملکتِ ترا از دستِ تو خواهم گرفت و به بنده ات خواهم داد (12) نهایت به ایّامِ تو این را نخواهم کرد به سببِ پدرت داود و از دستِ پسرت آن را خواهم گرفت.5  

این سخنانی را که در مورد حضرت سلیمان بافته اند، چگونه عقل سلیم بپذیرد؟ پیغمبری که از سوی حق تعالی مأمور به اصلاح بندگان است چگونه خود فردی ناصالح و متمرّد بوده و در برابر اوامر و فرمان های خدایش سرکشی نماید؟ در حالی که در قرآن در مورد سلیمان (ع)
می گوید : «... و هرگز سلیمان به خدا کافر نگشت و لیکن دیوان همه کافر شدند ...» (بخشی از
آیه ی 102 سوره ی بقره)

در آیه ی 78 سوره ی انبیاء آمده است که : «و داوود و سلیمان (را یاد کن) آن هنگام که درباره ی کشتزاری که گوسفندان قوم، شبانگاه در آن چریده (و آن را تباه ساخته بودند) داوری
می کردند و ما شاهد داوری آنان بودیم». و در آیه ی 79 همین سوره می فرماید : «پس ما آن (حکم حق) را به سلیمان تفهیم کردیم و ما به هر یک از آنان، فرزانگی و دانش دادیم ...».

آنچه از روایات و تفاسیر، پیرامون ماجرای مطرح در آیات 78 و 79 سوره ی انبیاء به دست می آید این است که : گوسفندانی شبانه وارد تاکستان شخصی می شوند و آن را ضایع و خراب
می کنند، صاحب درختان انگور، شکایت به نزد داوود (ع) می برد و حضرت داوود برای جبران خسارت حکم به تحویل تمام آن گوسفندان به صاحب باغ می کند، امّا فرزند ایشان، سلیمان،
راه حلّ دیگری به پدر پیشنهاد می دهد و آن اینکه گوسفندان در اختیار شاکی قرار گیرد تا او از منافع آنها استفاده کند و باغ به صاحب گوسفندان تحویل گردد تا او به ترمیم آن بپردازد و بعد از جبران خسارت، هر یک مال اصلی خود را بازپس گیرند. بدیهی است که هر دو پیامبر به دنبال راهی برای جبران خسارت بودند. لیکن داوود (ع) آن را در تحویل گوسفندان می دانست ولی سلیمان (ع) می خواست به وسیله ی منافع گوسفندان آن را تدارک کند که خداوند
می فرماید : اگر چه ما به هر دو علم و حکمت عطا کردیم، ولی در این مورد داوری سلیمان بهتر بود.6         

باد تند مسخّر سلیمان (ع) بود و به امر او حرکت می کرد و دیوان در دریا برای او غواصّی می کردند و به او منطق الطیر و هرگونه نعمت عطا کردند. در بخشی از آیه 30 سوره ی «ص» آمده است که سلیمان «نِعمَ العَبدُ اِنّهُ اَوّابٌ»

(سلیمان بسیار نیکوبنده بود زیرا بسیار به درگاه خدا رجوع می کرد).

در آیات 31 تا 33 سوره ی «ص» آمده است : «آن گاه که عصرگاهان اسبان چابک تندرو بر سلیمان عرضه شد (و او مشغول سان دیدن بود)، پس گفت : من این اسبان را به خاطر پروردگار (و برای جهاد با کفّار) دوست دارم. (سان دیدن ادامه داشت) تا آنکه اسبان از دیدگان او پنهان شدند»، «(سپس دستور داد) که اسبان را نزد من بازگردانید (تا بار دیگر آنها را ببینم) پس شروع کرد (به نوازش کردن اسبان و) تا ساق ها و گردن های اسبان را دست می کشید».

در مورد این آیات، دو  تفسیر کاملاً متفاوت بیان شده است که مطابق آنچه ما گفتیم :

روزی حضرت سلیمان به هنگام عصر از اسبان تیزرو که برای جهاد آماده کرده بود سان
می دید، نظیر سان دیدنی که در آیه 17 سوره ی نمل می خوانیم : (و حشر لسلیمان جنوده من الجنّ والانس) علاقه ی سلیمان به اسبان، جهت اهداف رزمی و برای خدا بود و لذا فرمود : سرچشمه ی علاقه ی من یاد خداست. (احببت حبّ الخیر عن ذکر ربّی) نگاه سلیمان هم چنان ادامه داشت تا اسب ها از دیدگان سلیمان پنهان شدند. او دستور داد بار دیگر اسبان را برگردانید و رژه را تکرار کنید. در سان دوّم، سلیمان دستی بر گردن و ساق اسبان کشید و بدین وسیله از مربّیان نیز قدردانی کرد.

این تفسیر، هم با ظاهر آیه سازگار است و هم فخر رازی و سیّد مرتضی آن را نقل کرده اند و از بیان مرحوم علّامه مجلسی در جلد 14 بحار، ص 104 نیز استفاده می شود. بر اساس این تفسیر مراد از جمله «تورات بالحجاب» دور شدن اسبان از محل سان و دیدگان حضرت سلیمان و مراد از جمله ی «رُدّوها علیّ» تقاضای تکرار سان است.

امّا در بعضی تفاسیر می خوانیم : سلیمان آن چنان در تماشای اسبان غرق شد که خورشید غروب کرد و نماز عصرش از دست رفت. لذا ناراحت شد و دستور داد خورشید برگردد و مشغول وضو شد و سر و گردن و پاهایش را مسح کرد.

در این معنا اشکالاتی است، از جمله :

1. نامی از خورشید در آیه نیست تا مراد از «تورات بالحجاب» غروب آن و مراد از «رُدّوها علیّ» بازگشت آن باشد.

2. پیامبری که خداوند او را در آیه ی قبل با جمله ی «نعیم العبد» و «اوّاب» ستایش می کند. چگونه در آیه ی بعد فردی غافل از نماز معرّفی می نماید!؟

3. دستور برگشتن خورشید با لحنی آمرانه «رُدّوها علیّ» چه توجیهی دارد؟ اگر نمازی که ترک شده واجب بوده که با شأن پیامبر سازگار نیست و اگر نماز نافله و مستحبی بوده، برگشت خورشید برای نماز نافله چه توجیهی دارد؟

این تفسیر در برخی روایات نیز آمده است، امّا روایات یاد شده سند صحیحی ندارد و با اصول عقلی که می گوید : باید انبیاء معصوم باشند سازگار نیست، لذا بهتر است فهم این روایات را به اهلش واگذاریم.

البتّه تفسیر المیزان می گوید : «غفلت از نماز به خاطر توجّه به مقدّمات جهاد خیلی عیب ندارد و ردّ شمس هم مانعی ندارد.7   

4- حضرت موسی (ع)

در تورات، خدایی که «مرد جنگی» است به حضرت موسی (ع) می گوید که به بنی اسرائیل بیاموزد که حدّ اعلای غارت گری و وحشی گری در جنگ را به کار برند. او ملّت ها را به دو دسته تقسیم می کند : یکی عموم ملّت ها و دیگر ملّت هایی که بناست بنی اسرائیل شهرهای آنان را تصاحب کنند. دسته ی اوّل باید زنده باشند که به بنی اسرائیل جزیه بدهند و خادم آنان باشند، ولی دسته ی دوّم را باید یکسره درو کرد :8

ا

در سِفر مثّنی، فصل 20 آمده است که :

هنگامی که به شهری پیش می روی تا آنکه به آن جنگ نمایی به او ندای صلح برسان و لازم است اگر تو را جوابِ صلح آمیز بدهند و دروازه را به تو بگشایند که تمامی قومی که در آن یافت می شوند به ادای جِزیَه ترا بنده شوند و اگر با تو صلح نکرده با تو جنگ نمایند آن را محاصره نمای و چون خداوند خدایَت آن را به دستت بسپارد تمامی ذکورانَش را به دمِ شمشیر بکُش. نهایت زنان و اطفال و مواشی و هرچه که در شهر یافت شود یعنی تمامی غنایمش را برای خودت به یغما ببر تا غنایمِ دشمنانِ خود را که خداوند خدایت به تو می دهد بخوری. به تمامی شهرهایی که از تو بسیار دوراند که از شهرهای این طوائف نباشند چنین رفتار نمای. امّا از شهرهای این اقوامی که خداوند خدایت به تو جهتِ ارثیّت می دهد هیچ ذی نفسی را زنده وامگذار. بلکه ایشان را یعنی حِتِّیان و اَمُورِیان و کَنِعَنیان و پِرِیزِیان و حِوِّیان و یِبوسِیان را بنهجی که خداوند خدایت امر فرموده است بالکُل هلاک ساز تا آنکه شما را به عمل نمودن موافقِ تمامی مکروهاتی که ایشان با خدایانِ خود عمل نموده اند تعلیم ندهند تا به خداوند خدای خود گناهکار نباشید.

و نیز در تورات آمده است که خدای انتقام جو به موسی دستور می دهد که همه ی مردانِ دشمن را بکشند و زنان و کودکان را اسیر کنند. ولی موسی با غضب فراوان دستور می دهد زنان و پسران را بکشند :

در سفر اعداد، فصل سی و یکم، این گونه بیان شده است :

و خداوند موسی را خطاب کرده گفت که انتقامِ بنی اسرائیل را از مِدیانیان بکَش بعد از آن به قومِ خود خواهی پیوست و موسی با قوم متکلّم شده گفت از میانِ خودتان مردمانِ چندی را برای جنگ مسلّح سازید تا آنکه بر مِدیانیان حمله ور شده انتقامِ خداوند از مِدیانیان بکشند. یک هزار از هر سبط از تمامی اسباطِ اسرائیل به جنگ بفرستید و از هزاره های اسرائیل یک هزار از برای هر سبط یعنی دوازده هزار مسلّح شده برای جنگ انتخاب کرده شدند. و موسی ایشان را یک هزار از برای هر سبط به جنگ فرستاد هم ایشان و هم فِینِحاسِ پسرِ اِلعازارِ کاهن را با اسبابِ مقدّس و کرناهای نواختنی در دستش روانه ی جنگ ساخت و با مِدیانیان بنهجی که خداوند موسی را امر فرموده بود جنگ کردند و تمامی ذکوران را کشتند و با سائر کشته شدگان مُلوکِ مِدیان را یعنی اِوِی و رِقِم و صُور و حور و رِبَع پنج مَلِک مِدیان را کشتند و هم بِلعامِ بنِ بِعُور را مقتولِ شمشیر کردند و بنی اسرائیل زنان مِدیانی و اطفالِ ایشان را اسیر کردند و تمامی بهایم و همگی دواب و تمامی اموالِ ایشان را به یغما بردند. و تمامی شهرهایی که در آنها ساکن بودند و تمامی قلعه های ایشان را به آتش سوزانیدند و تمامی غنایم و همگی منهوبات چه از انسان و چه از بهایم را گرفتند و اسیران و منهوبات و غنایم را پیشِ موسی و اِلعازارِ کاهن و جماعتِ
بنی اسرائیل به اُردو در صحراهای مُواب که در کنارِ اردن در برابرِ یِرِیحُو بود آوردند و موسی و اِلعازارِ کاهن و تمامی سرورانِ جماعت جهتِ استقبالِ ایشان بیرون از اردو آمدند و موسی با نصب شدگانِ لشکر یعنی سرداران هزاره و سردارانِ صده که از معرکه ی جنگ باز آمدند غضبناک شد و موسی به ایشان گفت که آیا همگی زنان را زنده نگاه داشتید اینک اینانند که از کلامِ بِلعام در عملِ پِعُور باعثِ تجاوز نمودنِ بنی اسرائیل از خداوند شدند و طاعون بر جماعتِ خداوند پیدا شد. پس حال از اطفال هر ذکوری را بکُشید و هر زنی که از خوابیدنِ با ذکور مرد را ندانسته باشد بکُشید و از زنان هر دختری که از خوابیدنِ با ذکور مرد را ندانسته باشد جهتِ خودتان زنده نگاه دارید.9

اما خدای موسی در قرآن به او می گوید به سوی فرعون برو و با او با کمال آرامی سخن بگو شاید متذکّر شود و از خدا بترسد. در قرآن موسی پیامبری است که از قومش می خواهد از خدا یاری جویند و صبر پیشه کنند و به عنوان پیشوا و رحمت حق معرّفی می شود و خدا به او سلام می کند و در این مورد می فرماید :

«موسی به قوم خود گفت از خدای خود یاری خواهید و صبر کنید ...» (بخشی از آیه ی 128 سوره ی اعراف)، «... موسی پیشوا و رحمت حق بود ...» (بخشی از آیه ی 17 سوره ی هود)، «سلامٌ علی موسی و هرون» (سوره ی صافّات، آیه ی 120)، «اکنون تو و برادرت با معجزاتی که به شما دادم (از پس رسالت خود) بروید و سستی در ذکر من روا مدارید»، «به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است»، «و با او با کمال نرمی و آرامی سخن گویید باشد که از این خواب غفلت و غرور بیدار و متذکّر شود و یا از خدا بترسد».

آری خدایی که در قرآن موسی را مأمور صلاح خلق می کند، با خدای انتقام جو در تورات که حدّ اعلای غارت گری و وحشی گری را توسّط موسی به بنی اسرائیل می آموزد، تفاوت فاحش دارد. خشم موسی (ع) در تورات نسبت به اسیران و رفتار وحشیانه ی او در کشتن زنان و پسران اسیر چگونه می تواند نماد، شخصیّت یک پیامبر الهی باشد که مشمول رحمت خداوندی است که در قرآن به او سلام می کند و کتابی را که در آن نور علم و هدایت است به واسطه ی او و برای قوم یهود نازل می کند.

امّا در مورد مسیحیان باید گفت که آنان حضرت عیسی (ع) را معصوم می دانند؛ زیرا معتقدند که وی علاوه بر نبوّت، الوهیت نیز داشته است و خدا گناه نمی کند.

نتیجه :

دلایل عقلی و نقلی گواه بر آن است که انبیاء معصومند، زیرا اگر معصوم نبودند پیروی و اطاعت مطلق و بی چون و چرا از آنان واجب نبود و اطاعت از آنان مشروط می شد. و دلیل نیازها به پیامبر آن است که ما را از انحراف باز دارد و اگر او اهل خلاف باشد، حجّت خدا بر ما کامل نیست. در حالی که قرآن در آیه ی 149 سوره ی انعام می فرماید که : «برای خدا حجّت بالغه ایست». و به هر حال رسولی که خداوند می فرماید : «اطاعت او اطاعت من و تبعیّت از او تبعیّت از من و اذیّت او اذیّت من است» باید معصوم باشد.

پیامبران الهی به دلیل داشتن ایمان کامل و تقوای بالا از گناهان کوچک نیز دوری می کردند. به همین جهت می گوییم آنان معصوم بودند. از نظر متکلّمان فریقین خطا بر انبیاء جایز نیست و از نظر شیعه حتّی صدور صغایر هم جایز نیست. امّا در تورات کنونی با تحریفاتی که در آن صورت گرفته است، رفتار و اعمال شنیع و زشتی را به پاره ای از پیامبران الهی نسبت می دهند، که هیچ انسان عاقل و هیچ عقل سلیمی نمی تواند آن را بپذیرد. مسلّماً کسی که خود اهل گناه و خطا باشد هیچ گاه نمی تواند راهنما و راشد دیگران باشد. چگونه کسی که خود کور است می تواند بینای مردم شود و چگونه است خود را فضیحت و دیگران را نصیحت؟

راستی کردند و فرمودند مردان خدای            ای فقیه اوّل نصیحت گوی نفس خویش را

 

         من ا... التّوفیق

       زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پانوشت ها

 

1-    معارف اسلامی 2، صص 44، 45

2-    کتاب مقدّس، صص 163 تا 166، 199

3-    همان کتاب، صص 594 تا 596

4-    همان کتاب، صص 596 تا 598، 671

5-    همان کتاب، صص 661 تا 662

6-    تفسیر نور، جلد هفتم، صص 480 و 481

7-    همان کتاب، جلد دهم، صص 105 و 106

8-    آشنایی با ادیان بزرگ، ص 247

9-    کتاب مقدّس، صص 369 تا 370 و 313 تا 314

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

 

1- 

ا

ا

آشنایی با ادیان بزرگ، حسین توفیقی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها (سمت) و مؤسّسه ی فرهنگی طه و مرکز جهانی علوم انسانی، چاپ هشتم، بهار 1385

2-    تفسیر نور، جلد هفتم، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سیزدهم، بهار 1386

3-    تفسیر نور، جلد دهم، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هشتم، بهار 1386

4-  کتاب مقدّس، عهد عتیق و عهد جدید، ترجمه ی : فاضل خان همدانی، ویلیان گلن، هنری مرتن، انتشارات اساطیر، چاپ دوّم، 1383

5-  معارف اسلامی (2)، ستاد انقلاب فرهنگی، بخش فرهنگی دفتر مرکزی جهاد دانشگاهی – واحد فوق برنامه، نمایشگاه و فروشگاه کتاب

 



نوشته شده توسط زهرا خلفی در شنبه 14 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588