باسمه تعالی
اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
چکیده :
در میان اَبَرمردان تاریخ ایران که یگانه آرمان و آرزویشان اعتلای ایران اسلامی و پاره کردن زنجیر استعمار و استثمار و عظمت بخشیدن به شکوه و شوکت اسلام و ایران و تجدید مجد و جلال و برپا ساختن ایرانی سرافراز و سربلند، کوشا و پرتلاش با اراده ای استوار و مصمّم گام برمی دارند، شخصیّت امیرکبیر همچون خورشید تابان در آسمان ایران اسلامی می درخشد.
امیر معتقد بود که یک کشور مستقل، باید همه چیز خود را در داخل خاک خویش تهیّه کند و از فروختن مواد خام به قیمت ارزان و خریدن مصنوعات گران قیمت، نتیجه ای جز ورشکستگی و هدر دادن ذخایر و ثروت کشور، عاید نخواهد شد و از این رو برای صنعتی کردن کشور و استخراج معادن تلاش خستگی ناپذیری را آغاز کرد.
امیر می دانست که ثروت مملکت، بایستی در خود مملکت خرج شود. معادن و ذخایر کشور، باید توسّط علمای همین کشور استخراج گردد، پول و سرمایۀ خود ملّت، بایستی در
رشته های اقتصادی این آب و خاک به جریان افتد و سرمایه گذاری شود و با نهایت پشتکار برای تحقّق بخشیدن به این اهداف عالی دست به کار شد.
هرچند روزکوران خودفروش و تشنگان قدرت با تملّق و دروغ و چاپلوسی سنگها در پیش پایش افکندند و مفت خورانی که امیرکبیر شمشیر خود را برای مبارزه با آنان تیز کرده و سدّ منافع ناحق آنان را شکسته بود، درصدد جبران خسارت ها برآمدند و با دسیسه جویی ها و نیرنگها و جوسازی های ناجوانمردانه به تخدیر شخصیّت او پرداخته و موجبات نابودی او را فراهم نمودند.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
باسمه تعالی
اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
مقدّمه :
در میان اَبَرمردان تاریخ ایران که یگانه آرمان و آرزویشان اعتلای ایران اسلامی و پاره کردن زنجیر استعمار و استثمار و عظمت بخشیدن به شکوه و شوکت اسلام و ایران و تجدید مجد و جلال و برپا ساختن ایرانی سرافراز و سربلند، کوشا و پرتلاش با اراده ای استوار و مصمّم گام برمی دارند، شخصیّت امیرکبیر همچون خورشید تابان در آسمان ایران اسلامی می درخشد. هرچند روزکوران خودفروش و تشنگان قدرت با تملّق و دروغ و چاپلوسی سنگها در پیش پایش افکندند و مفت خورانی که امیرکبیر شمشیر خود را برای مبارزه با آنان تیز کرده و سدّ منافع ناحق آنان را شکسته بود، درصدد جبران خسارت ها برآمدند و با دسیسه جویی ها و نیرنگها و جوسازی های ناجوانمردانه به تخدیر شخصیّت او پرداخته و موجبات نابودی او را فراهم نمودند. این دروغ گویان و چاپلوسان از یکدندگی، صراحت و قابلیّت امیرکبیر به وحشت افتادند و سرانجام قاطعیّت امیر در مبارزه با موانع و تکامل جامعه موجب شد که دشمنانش درصدد قتل او برآمدند. توطئه ی چاپلوسان، غارت گران و فریب کاران سرانجام به نتیجه رسید و امیر شهید شد. شهیدی که همچون شهدای تاریخ به جاودانگی پیوست.
امیر می دانست که ثروت مملکت، بایستی در خود مملکت خرج شود. معادن و ذخایر کشور، باید توسّط علمای همین کشور استخراج گردد، پول و سرمایۀ خود ملّت، بایستی در رشته های اقتصادی این آب و خاک به جریان افتد و سرمایه گذاری شود و با نهایت پشتکار برای تحقّق بخشیدن به این اهداف عالی دست به کار شد.
امیر معتقد بود که یک کشور مستقل، باید همه چیز خود را در داخل خاک خویش تهیّه کند و از فروختن مواد خام به قیمت ارزان و خریدن مصنوعات گران قیمت، نتیجه ای جز ورشکستگی و هدر دادن ذخایر و ثروت کشور، عاید نخواهد شد و از این رو برای صنعتی کردن کشور و استخراج معادن تلاش خستگی ناپذیری را آغاز کرد.
امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی بدین گونه اقدام نمود:
تنظیم بودجه یا مبارزه با استعمار اقتصادی :
یکی از دامهای بسیار خطرناک استعمارگران برای ملّت ها و دولت ها ایجاد ورشکستگی اقتصادی در کشور و کشیدن آن به زنجیر وام ها و یا کمک های به اصطلاح «بلاعوض» و به تعبیر دیگر : «استعمار اقتصادی» است که سرانجامی جز سقوط در کام فراخ استعمار ندارد. زیرا در این شرایط، زمامداران که طبعاً موقعیّت و منافعشان از طرف ملّت مورد تهدید واقع می شود، برای مخارج حفظ وجود پست خویش و مخارج لشکرکشی هائی که در همین حال با نقشه های استعمارگران، از راه تحریک دست نشاندگان و عمّال داخلی یا خارجی خود علیه دولت ورشکسته زمینه ی آن فراهم
می شود، احتیاج به پول دارند.
با مقدّماتی که قبلاً تهیّه شده، برای تهیّۀ پول مورد نیاز، به طرف دول استعمارگر دست گدائی دراز می شود و نیز برای گرفتن اسلحه که طبعاً آمدن متخصّص و کارشناس و معلّم را هم به دنبال دارد، کمک می طلبند از آن طرف، دولت استعمارگر هم قبلاً توسّط جاسوسان خود از وضع بودجه و مقدار احتیاج دولت وام خواه و کمک طلب، کاملاً مطّلع شده است و از وضع نامساعد و تنگنائی که خود باعث و موجد آن بوده است حتّی بهتر از خود دولت، آگاه می باشد و خوب می داند که دولت مبتلا برای نجات از این تنگنا، از بذل و بخشش هیچ امتیازی دریغ نخواهد نمود. در این تنگنای غیرقابل نجات است که شرایط سنگین و کمرشکن برای پرداخت پول و یا اسلحه ی مورد تقاضا مطرح و تحمیل می گردد.
اگر به تاریخ امتیازات خطرناکی که دولتهای استعمارگر در کشورهای عقب مانده به دست آورده اند مراجعه کنیم، می بینیم اغلب آنها در چنین شرایطی واگذار شده و تازه این پول که با فروختن کشور به دست می آید، بیشتر، راه جیب یک عدّه دزد و عزیز بلاجهت و یا عامل استعمار و نوکر اجنبی را گرفته و دوباره راه بانکهای خارجی را پیش می گیرد و بر حجم اندوخته های یک مشت خائن و وطن فروش می افزاید.
امیرکبیر چنین کشوری را از زمامداران وقت تحویل گرفت. او وارث کشوری فقیر و خزانه ای خالی از پول و مبتلا به کسر بودجه، در مقابل تعهّدهای سنگین بود. وقتی که زمام کشور را به دست گرفت، برای بررسی دخل و خرج کشور هیأتی از مستوفیان را به ریاست میرزا یوسف
مستوفی الممالک آشتیانی (وزیر مالیه) مأمور رسیدگی کرد، این کمیسیون پس از بررسی های لازم گزارش داد که :
«خزانه ی کشور دچار ده میلیون ریال کمبود بودجه است» در صورتی که اصل بودجه از بیست میلیون ریال تجاوز نمی کرده است (یعنی پنجاه درصد کسر بودجه) زیرا طبق نوشته های داخلی و خارجی پس از سه سال صدارت امیرکبیر و اضافه شدن بر بودجه ارتش و عمران و صنعت و غیره تمام بودجه حدود سه میلیون تومان بوده است.
یکی از میدان های اصولی مبارزه با استعمار همین بوده که سر و سامانی به وضع اسف بار بودجه ی کشور بدهد و سر و سامان دادن به وضع مالی ناچار بایستی از راه اصلاح مجاری درآمد و موارد خرج پول انجام شود.
وضع مالیات قبل از امیر :
از خاصیّت های بارز حکومت های فاسد، در راه سقوط و ورشکستگی این است که وصول مالیات ها و سایر حقوق دولت که تشکیل دهندۀ قسمت اعظم بودجه ی کشور است، به صورت یک حقیقت ظالمانه و مایه ی ناراحتی و نارضایتی و احیاناً نزاع و دعوی و اغلب مجرای درآمد و
نان دانی برای مأموران دولتی درمی آید. در این نوع حکومت ها گردن کلفت ها و مشمولین واقعی مالیات، با بند و بست و رشوه و اعمال نفوذ و قدرت به وسیله ی ارتباط با قدرت مرکزی و یا ساختن با مأموران وصول که فساد آنها از لوازم اجتناب ناپذیر چنین حکومتی است، از زیر بار پرداخت حقوق دولت، شانه خالی می کنند و فقط این طبقه ی ضعیف کشور است که از نان «بخور و نمیر» خود مقداری قناعت و صرفه جوئی کرده و دو دستی تسلیم دولت می کنند.
و یا همان مالیات های غیرمستقیم است که بعد از اختلاس ها و دزدی های مأموران مربوطه و گذشتن از هفت خوان رستم، به خزانه ی دولت می رسد و سنگینی این نوع مالیات را هم بایستی دوشهای طبقات ضعیف که همیشه اکثریّت مطلق ملّت را تشکیل می دهند تحمّل کند.
تازه این بودجه ضعیف و این پول مختصر هم که بدین طریق تحصیل می شود، در مجاری اصلی خود که بیشتر در راه خیر و صلاح ملّت است به مصرف نمی رسد، بلکه راه جیب یک مشت مفت خور کلّاش و کَل بر جامعه را می گیرد، عدّه ای با اختلاس و دزدی، جمعی به عنوان داشتن ارتباط خانوادگی و به اصطلاح نورچشمی بودن، بعضی به اسم خدمت و داشتن چند پست و مسؤولیّت و بسیاری هم به اسم عمران و آبادی و ده ها عنوان دیگر از این خوان یغما استفاده
می کنند و میلیونها شکم گرسنه و بدن نیمه لخت و مریض بی دوا که این پول از دهان آنها گرفته شده و به زمامداران ملّت رسیده، به دنبال این پولها مانده و بر آن دسته عیّاش و خوشگذران که چنین پولهائی را خرج عیّاشی ها و خوش گذرانی ها و شب نشینی ها می نمایند لعنت و نفرین می فرستند.
وقتی که امیرکبیر زمام کشور را به دست گرفت مجاری درآمد و مصارف بودجه کشور به چنین وضعی دچار شده بود، یعنی حقوق دولت به همان وضع که اشاره کردیم وصول و مصرف
می شد.
حکومت مستبد قاجار قبل از امیرکبیر در مورد وصول مالیات و حقوق دولتی همیشه به سراغ مردم ضعیف می رفته و گردن کلفت ها و قلدران و متنفّذین را معاف می داشته است.
امّا در مورد مصرف و خرج این مالیات که از دهان طبقه ی فقیر گرفته می شده، اسناد و مدارک فراوانی در دست است که به زشت ترین صورت و رسواترین وضع، این خونی که از مردم بینوا می مکیدند و در شیشه می کردند، حیف و میل می شده و با اسراف وتبذیر به خرج عیّاشی ها و خوش گذرانی های درباری ها و شاهزادگان و حکّام ایالات و ولایات و نوکران و فرّاش باشی ها و قدّاره بندی های آنان می رسیده است.
در ارتش، امراء و افسرانی بودند که بدون داشتن افراد ابواب جمعی، پولهای کلان از بیت المال می گرفتند و خود به جیب می زدند. مثلاً «محمّد حسن خان امیر والی» که با خواهر محمّد شاه ازدواج کرده و از همشهریان حاج میرزا آقاسی بود و منصب «امیر تومانی» عراق را داشت، هر ساله لیست افراد لشکر تحت فرماندهی خود را به مرکز می فرستاد و حقوق آنها را می گرفت و به جیب می زد و از آنها با تهدید و ارعاب قبض رسید می گرفت و لابد آنها هم مخارج زندگی خود را از راه زورگوئی و تجاوز به طبقه ی ضعیف که از خصائل نظامیان آن روز بود، تأمین می کردند.
تحصیل حقوق دولت بر اساس عدالت :
امیرکبیر دستور داد که متخصّصین امور مالی برنامه مالیات و عوارض بر اساس عدالت و به تناسب درآمد، تنظیم کنند پس از تنظیم برنامه ای عادلانه با نهایت پشتکار و با کمال بی پروائی و
بی باکی به اجرای آن پرداخت و علاوه مالیات معوّقه کسانی را که از سابق بدهی داشتند و از زیر بار پرداخت آن شانه خالی می کردند وصول نمود.
جلوگیری از حیف و میل بودجه :
چون اصلاح مجاری درآمد، بدون حذف مصارف غلط، نمی توانست درد را دوا کند، لذا در کنار اقدامات انقلابی برای وصول مالیات حقّه، اقدامات انقلابی تری برای حذف کردن موارد ناصحیح خرج بودجه و مصارف غلط آن شروع نمود، تا قوت یک سال مردم فقیر و محتاج، خرج یک روز مطبخ یک شاهزاده بی ارزش و بی خاصیّت قاجار نشود.
در درجه ی اوّل حقوق های گزاف را که بدون رعایت تناسب بودجه کشور و ارزش خدمت و کار اشخاص، در سابق برای افراد تعیین شده بود، یا به طور کلّی حذف کرد و یا قسمت اضافی آن را زد. مثلاً حقوق شخص شاه را که تا آن روز شصت هزار تومان در ماه بود، یک مرتبه به ده هزار تومان تقلیل داد.
با محدود کردن برداشت شاه از بیت المال، خواهی نخواهی دست شاه از بذل و بخشش های بی حساب بسته شد و قهراً چاپلوس ها و کلّاش هائی که مجرای رزقشان مسدود شده بود، در این باره شاه را با سعایت ها و سخن چینی ها وادار کردند که به امیرکبیر اعتراض کند و از اینکه پول کافی برای بذل و بخشش های شاهانه ندارد، اظهار ناراحتی نماید. امیرکبیر ضمن نامه ای فواید این اقدام خود را برای شاه توضیح می دهد و بیان می کند که اگر پولی را از شاه دریغ داشته است به منظور اصلاح مملکت شاه است و نفعی برای شخص امیر ندارد.
«شاه به ملاحظات مالی نمی توانست در اطراف تهران به گردش و تفریح بپردازد»
قبل از امیرکبیر، سلاطین قاجار خزانۀ کشور و جواهرات و اشیاء قیمتی و عتیقه های موجود در آن را مال شخص خود می دانستند و به هر نحو که هوسشان اقتضا می کرد با آنها معامله
می کردند. ولی امیر برای اوّلین بار با این فکر غلط مخالفت کرد و جلوی دست اندازی به جواهرات و اشیاء گرانبها را گرفت.
راستی این شهامت و این بی پروائی، در راه انجام وظیفه ی مقدّس پاسداری از منافع ملّت و حفظ ثروت و دارائی کشور که به دست رئیس دولت سپرده شده، در خور یک دنیا ستایش و تقدیر است و اگر همیشه رؤسای دولت در حفظ دارائی کشور، تا این حد از خود گذشته و صریح بودند، این کشور زرخیز و پرنعمت روی فقر و احتیاج را به خود نمی دید.
و نیز حقوق های بی تناسب و مستمرّی صدها شاهزاده و درباری و شیخ و خان و کلّاش های دیگر را یا قطع و یا تعدیل نمود. از مهد علیا مادر شاه و مادر زن خودش گرفته تا آن شاهزادگانی که در خارج کشور به سر می بردند مشمول این قطع و تعدیل مستمرّی گردیدند.
این عمل اصلاحی و این اقدام جسورانه و در عین حال ضدّ استعماری، چنان مفت خورها و کلّاش ها را به هیجان آورد و ناراحت کرد که با کمال گستاخی و بی شرمی برای برگرداندن وضع سابق به هر دری می زدند و به هر وسیله ای متوسّل می شدند تا آنجا که کار را به شکایت به ارباب بزرگ «انگلستان» کشاندند.
بریتانیای کبیر بیشتر از دیگران از این اصلاحات ضرر می برد و ناراحت بود، زیرا رشته های چند ساله ی خود را پنبه می دید و فسادها و بی عدالتی هائی که در مدّتهای طولانی ایجاد کرده بود و یا به رواج آن کمک نموده بود هباء منثوراً ملاحظه می کرد. او خود محرّک شکایات بود. همین شکایت ها را بهانه ی مداخله قرار داد و به عنوان حمایت از حقوق تضییع شده! ایرانیان سرسپرده امیر را تحت فشار گذاشت.
سرانجام علی رغم همه ی کارشکنی ها و مخالفت های داخل و خارج، امیرکبیر موفّق شد که معمای بودجه را حل کند و علاوه بر پر کردن محلّ خالی تقریباً پنجاه درصد کسر بودجه و بالا بردن میزان بودجه از دو میلیون تومان به سه میلیون تومان، پول های هنگفت و قابل توجّهی به عمران و آبادی و ترویج صنعت و علم اختصاص دهد، عملی که در ایران تا آن روز سابقه نداشت و مایۀ اعجاب دیپلمات های خارجی گردید.1
امیر در کسر کردن حقوق هم رعایت عیال داری اشخاص را می کرده و از هر کس به قدر توانائی او کم می نموده و در عوض بار نان خور خانواده را در مقابل خدمت آتیه سبک می کرده است».
سپهر مؤلّف ناسخ التواریخ در جلد سوم به طور کنایه و اشاره و کم کردن حقوقش می گوید :
«وقتی شنیدم یکی از وزرای نادان روی با مردی دانا کرد و گفت تو را هر سال از دولت پادشاه دو هزار و سه هزار تومان زر مسکوک چرا باید داد با اینکه یک تن سرباز ده کس مانند تو را بس باشد. من این زر از تو بازگیرم و به جای تو دویست و سیصد تن سرباز فراز آرم. امّا ندانسته بود که چون روز گریه پیش آید یک تن این مردم فقیه دو هزار و سه هزار تن این سربازان را چون گوسفندان برانند اگر بخواهند چنان کنند که بر تیغ تیزشان بتوان گماشت و اگر بخواهند چنان کنند با تیغ تیزشان نتوان داشت. ما چنان می گیریم که این جماعت به کاری نیستند با این همه حشمت دولت و شکوه سلطنت بدین مردم لاغر تن و ضعیف نیّت است که هر سال از خزانۀ دولت زری شایگان به رایگان ستانند و هر روز بر اسب خویش لگام زر وزین زرّین بندند و با ملازمان خود در حضرت پادشاه حاضر شوند و هر جا جلوس کنند سخن های سنجیده بتوانند گفت و رأی ستوده بتوانند زد همانا هر جا مردمان از شاهزادگان و بزرگان و امیران گروه گروه بینند رئیس آن جماعت را پادشاه خوانند و ملک او را دولت نامند و نیز نبینی که پادشاه یک تن باشد و به کفایت و درایتی که خدا او را داده در میان چندین کرور مردم هر که را بخواهد بکشد و اگر بخواهد ببخشد، این سخن را فردوسی نیکو فرماید :
چه یک مرد جنگی چه یک دشت مرد مسـاوی بــود روز ننـگ نـبــرد
و ما به رضای یک تن پنجاه کس مرد داننده را از حضرت پادشاه پراکنده نخواهیم داشت».
متأسّفانه نویسندۀ ناسخ التواریخ در استدلال و استشهادی که به شعر فردوسی کرده راه اشتباه را پیموده است زیرا منظور امیرکبیر هم همان گفته فردوسی بوده و می خواسته از حقوق مفت خوران درباری بکاهد و به جای آن برای حفظ حدود و ثغور کشور مرد جنگی و سرباز استخدام و تربیت کند. به علاوه اگر صدر اعظمی به بزرگترین عیب و بدبختی مملکت که عدم تعادل بودجه است بخواهد توجّه کند و برای متعادل ساختن آن قیام و اقدام نماید محیط به قدری نامساعد بوده که متنفّذترین او را نادان خطاب می کرده و برای فنا و نابودی او همه با یکدیگر هم قول و متّحد گشته و بالاخره کار را به جائی می رسانند که با آن حال فجیع با کمک ایادی خارجی به قتل می رسد.
امیرکبیر خوب می دانسته که از مفت خوران درباری جز دروغ، مداهنه، ریاکاری دلقکی، مجامله و بالاخره تملّق گفتن کاری ساخته نیست.2
تشویق صنعت و تکثیر ثروت :
برای یک اقتصاد سالم و مستقل آن هم در زمانی که نهضت صنعتی اروپا را در راه یک تکامل بی سابقه انداخته بود، لزوم و وجوب صنعت، کاملاً روشن و آشکار بوده و هست و این چیزی نبود که از دیده تیزبین و فکر نکته سنج امیرکیبر مخفی بماند و لذا می بینیم با کمال جدّیت و پشتکار نقشه ی صنعتی کردن کشور را طرح کرده و شروع به پیاده کردن آن نموده است.
اقتباس صنعت غرب :
او برای اقتباس صنعت نو اروپا عدّه ای از استادکاران باهوش و خوش ذوق ایرانی را انتخاب کرد و به پطرزبورگ فرستاد که رشته های مختلف صنعت جدید را بیاموزند. این ها پس از فرا گرفتن صنایع مربوط به کار خودشان به ایران برگشتند و کارخانه های بلورسازی تهران، کاغذسازی اصفهان و کارگاه های چدن ریزی و نسّاجی سازی و چندین کارخانه و کارگاه دیگر را با سبک نسبتاً جدید احداث نمودند و نیز طبق نامه ای که در دست است، به مسیوجان داود که برای استخدام معلّم و استاد او را به اطریش فرستاده بود، دستور داد که تحقیقات کاملی از صنعت ماهوت سازی که آن روزها بیش از هر چیز در ایران مورد احتیاج بوده است بنماید و دو نفر متخصّص و کارشناس صنعت ماهوت سازی را استخدام کند و به ایران بفرستد.
کارخانه های احداث شده :
مساعی پی گیری امیرکبیر، دوشادوش مبارزه با مشکلات کمرشکن و کارشکنی های اجانب، چندین کارخانه ی بزرگ در ایران به وجود آورد.
دو کارخانه ی شکرریزی و قندسازی در شهرستان ساری احداث کرد که ماهانه ده خروار از محصول آنها به تهران وارد می شد و مصرف قند و شکر ایران را که تا آن روز از هندوستان وارد می شد تقریباً تأمین می کرد.
یک کارخانه ی نخ ریسی بزرگ با ساختمان چهار طبقه ای در تهران و کارخانه های حریربافی در کاشان، چلواربافی در تهران، کالسکه سازی در اصفهان و تهران و کاغذسازی در تهران و اصفهان، بلورسازی در قم و اصفهان و تهران و چینی سازی در تهران و قم نیز محصول فکر و پشتکار امیرکبیر است.3
شال کرمانی به طوری ترقّی کرده و خوب شد که مشتبه به شال کشمیر گردید. حاجی محمّدحسن کاشانی پارچه ای از پنبه و کَج در کاشان ترتیب داده و بافته به ضخامت ماهوت ولی لطیف تر و بادوام تر و هزار توپ کُلیجه از آن بر اهل نظام به رسم علی الحساب به ثوبی چهار هزار و پانصد دینار ابتیاع شد.4
حمایت از صنایع دستی :
مطلب جالب توجّه این است که امیرکبیر درک کرد : به مقتضای طبع سرمایه داری جدید و صنعت ماشینی که ابتکار آن به دست دول استعمارگر بود، استعمارگران برای رواج بازار مصنوعات و محصولات صنعتی خویش و تضعیف بنیه مالی اکثریّت ملّت های عقب افتاده، صنایع دستی و ملّی این کشورها را نابود خواهند کرد، لذا در عین اینکه کشور ایران را به راه صنعت ماشینی هدایت
می کرد، مساعی فراوانی هم برای توسعه و تکمیل صنایع دستی مبذول می داشت. مثلاً قبل از امیر لباس سربازها را از ماهوت های انگلیسی تهیّه می کردند، امیرکبیر برای رشد و توسعه ی صنایع داخلی دستور داد که لباس نظامیان از شال چوخای پشمین مازندرانی تهیّه شود و این اقدام سبب شد که شال های مازندرانی توسعه و تکامل بی سابقه ای پیدا کند.
قبل از امیر سردوشی نظامیان را از اطریش می آوردند. یک روز یک سردوشی قشنگ و جالب که توسّط خانمی به نام بانوخورشید دوخته شده بود، به نظر امیر رسید، آن را پسندید و زن را بسیار تشویق کرد. دستور داد که امتیاز تهیّه سردوشی را برای مدّت پنج سال به او واگذار کنند و برای او کارگاه و ابزار کار ایجاد شود و شاگردان زیاد در خدمت او بگمارند تا تعداد سردوشی مورد احتیاج ارتش را تهیّه کند.
امیر معتقد بود این خیانت به ملّت و کشور است که چیزهائی که ممکن است در داخل کشور ساخته شود از خارج وارد گردد و روی همین عقیده، اجازه نمی داد برای صنعتی شدن کشور، حتّی یک روز هم سهل انگاری شود.
راستی اگر این سیاست صددرصد ملّی، چند سال بعد از امیر ادامه یافته بود، اکنون کشور ما بازار محصولات و مصنوعات بنجل کشورهای دیگر نبود و ثروت ما سیل وار به طرف خارج
نمی رفت.
امیر حمایت از صنایع ملّی را در مقابل حمله و هجوم صنایع غرب به جائی رساند که مورد انتقاد و خرده گیری بعضی از نویسندگان غربی واقع شد، مثلاً بی نینگ مورّخ شهیر انگلیسی در این باره با بغض و ناراحتی نوشت :
«امیرکبیر علاقه ی مخصوص دارد که با تشویق صنایع ملّی تمام صنایع خارجی را از ایران بیرون کند این سیاست ناشی از کوته بینی به هیچ وجه کمک به پیشرفت تجارت و مدنیّت نمی کند».
باید به این مورّخ غربی گفت : اگر منظور شما این است که امیر با تشویق صنایع ملّی
می خواسته محصولات و مصنوعاتی که از دنیای خارج به قیمت گزاف وارد ایران می شده، بیرون کند صحیح است. ولی این، کوته بینی نیست، بلکه عین بلندهمّتی و استقلال طلبی است و اگر نظر شما این است که امیر نمی خواسته کشور ایران صنعت جدید غرب را اقتباس کند و کشور ایران را دارای صنعت نو کند، این اشتباه و یا غرض ورزی است، زیرا طبق مدارک موجود امیرکبیر با حرص و ولعی خارج از حد و با عجله و شتابی بیرون از اندازه برای اقتباس صنعت غرب تلاش می کرده. لابد تقصیر امیر در پیشگاه طرفداران استعمار غرب این بوده که او نمی خواست صنایع ملّی ایران مثل صنایع دستی هندوستان دچار ورشکستگی و نابودی شود و به دنبال آن، قشر وسیعی از مردم، از هستی ساقط شوند.
معادن :
امیرکبیر خوب می دانست که صنعتی شدن کشور بدون استخراج معادن ممکن نیست و از سوی دیگر کم و بیش از ارزش و عظمت معادن بی کران ایران که به قول دکتر «پلاک» : «کمتر کشوری می تواند از لحاظ معادن فلزات با ایران برابری کند» اطّلاع داشت و لذا برای بهره برداری از معادن، برنامه وسیعی طرح و شروع به اجراء کرد.
اولاً : برای اینکه استخراج معادن روی اصول علمی و فنّی جدید صورت گیرد به «مسیوجان داود» که برای استخدام کارشناسان و اساتید علوم و فنون جدید، او را به اطریش فرستاده بود ضمن نامه ای نوشت :
«در باب انتخاب استاد معدنچی اهتمام نمائید که از جمیع فلزات خصوصاً از طلا و نقره سررشته ی کامل داشته باشد و انشاءالله تعالی آن استادها را زود بیاوری بیش از این طول ندهی».
و در نامه ی دیگری که صورت کارشناسان مورد احتیاج مدرسه دارالفنون را به او داده
می نویسد :
«یک نفر استاد معلّم معدن که سررشته از همه ی فلزات داشته باشد و دو نفر معدنچی که در معادن کار بکنند.»
و ثانیاً : برای اینکه در این رکن مهم اقتصاد و رشته اساسی حیات اقتصادی، بیگانگان رخنه نکنند کاملاً مواظب بود که استخراج معادن توسّط خود مردم و با سرمایه خود مردم ایران انجام شود و اصولاً امیرکبیر با سرمایه گذاری های خارجی که اغلب، سرپل و نقطه ی ارتکاز برای نفوذ استعمار است جدّاً مخالف بود، آن هم در کشوری که خروار خروار پولهای ثروتمندان، از ترس مأموران دولتی که با سلّابه کشیدن و شلّاق زدن، از ملّت پول می گرفتند، در زیر خاکها به عنوان «گنج» مدفون است و لذا می خواست سرمایه های خارجی که به منظور بردن منافع کلان، از آن طرف دریاها به ایران آمده بود، بیرون بریزد و به جای آنها از پول مردم همین آب و خاک استفاده کند و منافع و درآمد آن هم، همین طرف مرز و در جیب مردم همین کشور باشد و در نتیجه، جزء ثروت میهن باقی بماند.
طبق فرمانی که صادر کرد، سپردن امتیاز استخراج معادن به دست اجنبی را اکیداً ممنوع ساخت و روی همین اصل امتیاز معادن مس و آهن قراجه داغ را که سابقاً به یک نفر انگلیسی به نام «سر هانری لیندسی بثون» واگذار شده و او نیمه کاره گذاشته و از ایران رفته بود از او سلب کرد و خود به استخراج آنها مشغول شد.
این اقدام متهوّرانه و ضداستعماری همچنان گرزی بر سر استعمارگران طمّاع که از سالها قبل به منابع ثروت کشور ما چشم دوخته بودند، فرود آمد و آنها را برای مبارزه با امیرکبیر، این دژ ملّت در مقابل استعمار مصمّم تر کرد.
و ثالثاً : برخلاف رویّه حکومتهای سابق و لاحق خود مردم را برای سرمایه گذاری در
رشته های اقتصادی و مخصوصاً معادن، تشویق کرد، مثلاً بخش نامه ای صادر کرد که به مقتضای آن اولاً: استخراج معادن کشور برای عموم ایرانیان (و نه بیگانگان) آزاد بود و ثانیاً : سرمایه هائی که برای استخراج معادن به کار می رفت تا مدّت پنج سال از پرداخت مالیات و عوارض به کلّی معاف بود و همه گونه تسهیلات و کمک هائی که دولت می توانست، درباره آنها به کار می برد.
در پناه این سیاست عاقلانه و مدبّرانه، نهضت وسیعی برای استخراج معادن و بهره گیری از ذخائر کشور شروع و قدم های بلندی برداشته شد، و در همان مدّت کوتاه نتایج درخشانی به دست آمد.
مس و آهن فراوانی از معادن «قراجه داغ» که اکثر آنها به مصرف توپ ریزی می رسید، استخراج گردید. از معادن ماسوله گیلان آهن زیادی که بیشتر برای ساختن لوله تفنگ و آلات حرب به کار می رفت بیرون آمد، از معادن آهن بلوک «نانینج» مازندران نیز مقادیر زیادی از آهن به دست آمد. معدن قطران رحمت آباد نیز به کار افتاد و حتّی بیشتر از مقدار مصرف داخلی، از آن قطران برداشت کردند. هیأتی را برای مطالعه و بررسی معادن کردستان به آن منطقه فرستاد که «ریشاردخان» معروف جزء آن بوده است.
متأسّفانه ستاره اقبال ملّت ایران که با طلوع امیرکبیر در افق سیاست ایران درخشیدن گرفت، خیلی زود غروب کرد و امیر قبل از آنکه طرح های مفید و با ارزش خود را آن طور که می خواست پیاده کند، به دست استعمار و عمّال خائن آن، از پای درآمد و به دنبال او برنامه های ضدّ
استعماری اش هم از برنامه ی دولت ایران حذف گردید و در ردیف سایر برنامه ها، این نهضت مقدّس هم که برای بهره برداری از ذخایر کشور شروع شده بود، فرو نشست و پس از آن سررشته ثروت های عظیم کشور به دست بیگانگان افتاد و ملّت به همان محرومیّت سابق برگشت، تا آنجا که دولت مرکزی با پیشنهاد حاکم استرآباد : برای استخراج معادن ذغال سنگ شاهرود، مخالفت می کند.
کشاورزی :
از مدارکی که در دست است برمی آید که توجّه زیادی به کشاورزی از طرف امیرکبیر می شده و مخصوصاً به منطقه ی خوزستان و دشت گرگان اهمیّت فراوان می داده است، برنامه های متعدّد و متنوّع برای سدسازی و اصلاح بذر و عمران سراسر کشور و مخصوصاً دو منطقه ی فوق الذکر تنظیم کرده که بعضی را اجرا کرده و بعضی دیگر در مرحله ی فکر و آرزو باقی مانده است و اینک فهرستی از کارهای انجام شده او در رشته کشاورزی :
1- ساختن سدّ عظیم «ناصری» روی رودخانه کرخه که داستان تاریخی مفصّلی دارد.
2- ترویج کشت نیشکر در خوزستان در دو منطقه «عقلی» و «شوشتر» که تازه، از همین دو سال قبل دولت ایران، فکر آن روز امیرکبیر را می خواهد به مرحله ی عمل درآورد.
3- تجدید بنای پل عظیم شوشتر و باز کردن هفت چشمه ی آن.
4- ساختن سدّ بزرگی بر روی رودخانه ی معروف گرگان رود که زیر نظر مهندس میرزا حسن و با همکاری یک هزار کارگر در مدّتی کمتر از یک سال، بنای آن به اتمام رسید و دشت وسیع استرآباد زیر کشت درآمد.
5- اصلاح و تجدید قنوات «نه گنبد» یزد که از مدّتی قبل ویران شده و اهالی چند قریه در اثر بی آبی جلاء وطن کرده بودند. با تجدید این قنوات بار دیگر اهالی به دهات برگشتند.
6- بنای سدّ بزرگی در نقطه اتّصال دو رود «قره چای» و «انر رود» در شهرستان قم و بستن پل معروف به پل «دلاک» به روی آن.
7- اتمام کار نهر عظیمی که آب رود کرج را به تهران منتقل کرد و تهران را از بی آبی شدید نجات داد.
8- شروع کار انتقال آب از شمیران به تهران که ناتمام ماند.
9- ترویج کشت پنبه معروف به آمریکائی.
10- توسعه ی کشت خشخاش که قلم بزرگی از صادرات محسوب می شد، البتّه با جلوگیری از شیوع استعمال آن در ایران.
این خود جالب توجّه است که امیرکبیر در آن روز متوجّه بود که یک کشور مستقل باید همه چیز خود را در داخل خود تأمین کند و پی به ضرر وابسته بودن کشور، به یک یا چند محصول محدود، برده بود.
از برّنده ترین حربه های استعمار، از قدیم این است که کشورهای ضعیف را پای بند یک محصول و یک مادّه می کنند، از قبیل نفت در ایران، شکر در کوبا و ... بازار این محصول و وسیله نقل آن را که بایستی کشور را تأمین کند، در اختیار می گیرند، هر وقت که بخواهند به این کشور فشار آورند و او را در مضیقه قرار دهند، در راه صدور و مصرف این محصول، مشکلاتی ایجاد
می کنند، با توّرم این محصول کمبود ارز و پول، او را به زانو درمی آورند و خلاصه همین یک محصول که تنها مایه حیات و وسیله ی امرار معاش و ادامه ی وضع موجود کشور است، یک سر آن به دست استعمارگران است و هر وقت بخواهند همین تنها سرمایه زندگی را که مثل زنجیر به دست و پای ملّت و اقتصاد کشور بسته است، وسیله اسارت و حتّی خفه کردن کشور یک محصولی، قرار می دهند. نفت یا شکر را نمی خرند و نمی گذارند دیگران بخرند و یا قیمت آنها را تا سرحد سقوط، تنزّل می دهند.
امیرکبیر نمی خواست کشور ایران دچار چنین وضعی گردد و اسیر چنان محصول مشخّص باشد و لذا سعی داشت که همه چیز را در همین کشور تهیّه کند و اقتصاد ایران را وابسته به محصول خاص ننماید.5
محمّدحسن خان اعتمادالسّلطنه در کتاب منتظم ناصری ضمن وقایع سال 1267 و 1268
می نویسد :
در قزوین به جهت جلوگیری از سیل به امر دولت سدّ جدید بسته شد. قرار شد بند کنار پل شوشتر را ببندند و سدّی هم در جلوی شهر مشهور «هاشم» بسته شود و آن بند و سد در این دوران تمام شد.
یکی از کشیش های ینگه دنیائی ساکن ارومی تخم پنبۀ ینگه دنیائی در ارومی (رضائیه) کاشته حاصل آن بسیار خوب شد. لهذا قرار دادند که از این تخم بسیار بکارند و این زراعت را رواج دهند.6
باید جنس ایرانی مصرف کرد :
در کتاب صدرالتّواریخ ـ که نویسنده اش آن را زیر نظر اعتمادالسّلطنه نگاشته است ـ
می خوانیم که :
«میرزا تقی خان امیر نظام، برحسب معاهدۀ تجارتی که با دول ]خارجی[ بسته شده بود از آوردن اجناس آنها به ایران منعی نمی کرد؛ ولی به حرکات و عادات خود طوری سلوک می داشت ]وانمود می کرد[ که جنس خارجه را مردود می ساخت و کسی خریدار نمی شد. غالباً البسۀ خود را به پارچه هایی قرار می داد که در ایران می بافتند. به این واسطه مردم به او تأسّی و اقتدا کرده، سبک ایرانیّت و رواج جنس مملکت خود را از دست نمی دادند و ترقّی ملک و ملّت و پیشرفت صنعت اهل حرفت را به رنگهای زرد و سرخ خارجه که اعراض صِرف است تبدیل نمی کردند. متاع مملکت خود را می خریدند که همیشه درم و دینارشان به دست خودشان دایر و سایر باشد و به خارجه نرود که خود بعد از چندی سرگردان و معطّل باشند.
امیر در این فقره جدّ و جهد بلیغ داشت. اهل کاشان و اصفهان و خراسان در شعربافی خود بر عهد امیر خیلی ترقّی کردند؛ ولی فرمایش داد که به جای شال کشمیری که قیمتش به کیسۀ دیگران عادی می شود در کرمان شالی ببافند که منسوب به امیر نمایند. اهل کرمان شالهای مسمّات (نامیده شده) به امیری بافتند که قیمت بعض از آن طاقه ای به صد و شصت تومان رسید و از شال کشمیری برتری جست و الحق نیکو از عهده برآمدند.
هر طاقه شال امیری متداولی و معمولی به سی تومان و چهل تومان قیمت می رسید و اکنون از آن شالها هنوز در ایران باقی است. امّا بعد از رحلت امیر دیگر به آن ترتیب کار نمی کنند و در آن دستگاه شال امیری نمی بافند.
وقتی که امیر با موکب همایونی از اصفهان به طرف تهران می آمدند در قم توقّفی کردند و در آن غلیان بلور از انگلیس می آوردند و یکی پنج تومان می فروختند و نهایت آب و تاب و صفا و بها داشت و اعیان به آن غلیانها مجلس خود را با شکوه می داشتند و مباهات می کردند.
هنگام توقّف به قم کوزه گران غلیان سفالی ساخته، به حضور آوردند و سرهای گِلی بر آن گذاشتند. امیر فرمود که همان غلیانها را چاق کنند و در مجلس آرند و استعمال نمایند. همین قدر در آن روز گفت که این غلیانهای گِلی خوب چیزی است و استعمال آن دور از سلیقه نیست. به همین یک سخن روز دیگر در هیچ مجلس غلیان بلورتراش انگلیسی دیده نشد. همگی بنا به متابعت او عادت خود را بر شرب غلیانهای سفالی قرار دادند و رفته رفته این کار شیوع یافت و اکنون کار به جایی رسیده است که اعیان و اشراف و غیر هم به هر جا که وارد می شوند، امر به آوردن غلیان کوزه و سفالی کرده، از روی حقیقت آنها را بهتر از غلیان بلور و چینی می دانند و قیمت غلیان بلور و چینی خارجه در ایران تنزّل کرده. اکنون در همه جا غلیان سفال استعمال می شود و غلیانهای سفالی لعاب دار ساده و برجسته که الوان گوناگون دارد، در این زمان نهایت مرغوبی و امتیاز را دارند و جمعی به کسب همین کار اشتغال داشته، گذران می کنند.
پارچه های فرنگی یک شاهی نمی ارزد :
امیر در برخورد با خارجیان با شجاعت و قاطعیّت تمام رفتار می کرد. مردم ایران از این قاطعیّت و شجاعت آگاه بودند. امیر پیوسته از انگلیس و روسیه می خواست که از صدور کالاهای بُنجل و بی ارزش به ایران خودداری کنند، والّا بدون کوچکترین اغماضی روابط تجاری ایران را با آن کشورها قطع خواهد کرد. در سال 1266 قمری پنجاه و سه نفر تاجر تبریزی عریضه ای به امیرکبیر نوشتند و در آن تذکّر دادند که «پارچه های فرنگی که به ایران وارد می شود یک شاهی نمی ارزد و مایۀ بدبختی تجّار گشته». آنان برای امیر شرح دادند که چون در این مورد به وزیر مختار انگلیس شکایت کرده اند، وی با وقاحت گفته است : «شما نخرید، آنها هم صادر نخواهند کرد».
بازرگانان در پایان می نویسند :
«جلوگیری از ورود منسوجات فرنگی کافی نخواهد بود. از آن جناب استدعا داریم به دولتهای فرنگ اعلام فرمایید که هرگاه بعد از این قماش مزخرف و بُنجل خود را بیاورند، در سرحدّ ایران ضبط دیوان خواهد شد. و از این تاریخ دو ماه به ایرانیان و شش ماه به فرنگیان مهلت بدهید. به علاوه به محمّدخان مصلحت گزار اسلامبول نیز دستور فرمایید که به همه جا اعلام کند که اگر از آن اجناس پَست بی مصرف به ایران بیاورند ضبط خواهد گردید».
در این نامه دو نکته جلب توجّه می کند : یکی اصرار بازرگانان علیه ورود پارچه های فرنگی و اینکه باید آنها را دور ریخت، و دیگر اینکه برای امیر قدرتی قائل بودند که نه فقط می توانست جلوی ورود امتعۀ خارجی را بگیرد، بلکه همه را یکسره ضبط دولت بکند.
تقسیم آب شهر تهران :
در آغاز صدارت امیر، کمبود آب تهران از مسائل عمده و پیچیدۀ این شهر بود. در تابستان آب به قدری کم می شد که مردم حتّی آب آشامیدنی را به سختی به دست می آوردند. ابتدا قرار بر این بود که هر ده روز یک بار آب به همۀ محلّه های پایتخت جاری گردد؛ امّا بر اثر کم آبی پس از مدّتی این قاعده به درستی اجرا نشد. سرانجام موضوع نهر بزرگی که قرار بود از کرج به تهران آب برساند و کندن آن از زمان محمّدشاه آغاز شده ولی ناتمام مانده بود، به میان آمد. به دستور دولت این نهر تکمیل شد و نزدیک «به ده سنگ آب به شهر جاری گشت». بر اثر این اقدام «مردم که هیچ وقت در خانه های خود این طور آب جاری ندیده بودند، به آب چاه یا آب دستی سقّا گذران می کردند، حوضها و گودیها در خانۀ خود ساخته ... از آب جاری پُر کرده و همگی سیراب گردیده اند».
اسلحه را بهتر از فرنگستان می سازند :
امیرکبیر جهت پیشرفت و تکامل صنعت اسلحه سازی کوشش بسیار کرد. روزنامۀ وقایع اتّفاقیّه (شمارۀ 20) در این مورد مقاله ای دارد که بسیار قابل توجّه است :
«در این ایّام امنای دولت ایران، در راه انداختن قورخانه و جبّاخانه سعی و کوشش تمام دارند. در اکثر شهرهای مُعظَم ایران قورخانه و جبّاخانه به طور خوب به راه افتاده ... تفنگهایی که در جبّاخانه ها می سازند، بهتر از بعضی تفنگهایی است که در این روزها از ولایت انگلیس آورده اند، خصوص در چخماقشان که بسیار خوب می سازند ... استادان و صنعت گران، بسیار قابل شده و ترقّی کرده اند، خصوصاً در ساختن مهتاب به جهت آتش دادن توپ، به طوری خوب می سازند که در فرنگستان چند سال قبل به این طور نتوانسته اند بسازند؛ یعنی وقتی آتش گرفت در زیر آب
می سوزد و خاموش نمی شود».
کالسکه سازی :
در تهران و اصفهان کالسکه هایی ساختند که به خوبی کالسکه های ممتاز فرنگ بود.7
ناظم الاسلام کرمانی در تاریخ بیداری ایرانیان می نویسد :
کارهای امیرنظام از ترتیب و انتظام قشون و اصلاح حال و کار دفتر و مالیه که خرج، دو کرور اضافه بر دخل بود و عمارت و مرمّت خرابی های دیگر که به زودی محال می نمود و همه در یک دو سال صورت گرفت گواه و دلیل بزرگی مرد است.
امیر نظام در نظم و امنیّت پایتخت و سایر ولایات و بلاد و مصفّا نمودن طریق و شوارع و برانداختن رسم جور و ظلم و تاخت و تاز و چپاول و تطاول و اعتبار دولت در ممالک خارجه و ترویج و تشویق علوم و صنایع در داخله و انتشار زراعت و نسج و بنای چاپارخانه و مهمان خانه و غیره به خوبی فرو نگذاشت و تخمی کاشت که ما امروز از آن حاصل می بریم.8
نتیجه :
امیرکبیر زمانی به صدارت رسید که دولت مبالغ هنگفتی قرض داشت و بنا بر اظهار خود امیر فقط سیصد و چهل هزار تومان پول در خزانۀ مملکت موجود بود.
او در چنین شرایط و چنان وضعی، خطر استعمار را با دیدۀ تیزبین و هوش سرشار خویش درک کرد و دامها و دانه های مرموز آن را درست تشخیص داد. با این احساس و ادراک، پیش قراول مبارزه با استعمار شد و راه و رسم استقلال و عظمت را با خطوط روشن و خوانا مشخص نمود و برای پاره کردن زنجیر استعمار و شکستن طلسم استثمار آنچنان برنامه ای تنظیم کرد که پس از گذشتن بیش از یک قرن، قهرمانان کار آزموده وطن پرستی و ضداستعماری، همان نسخه را (با اندکی تغییر که معلول گذشت زمان است) عمل می کنند و نتیجه می گیرند.
امیرکبیر به حق درک کرد که فقر و فساد کشور، برای رشد و نمو استعمار، بهترین زمینه ی مساعد است و لذا با تمام قدرت برای ریشه کن کردن فقر و فساد کوشش کرد.
او احساس کرده بود که افراد نالایق و پست و خودفروش، در هر پست و مقامی که باشند همانند ماشین خودکاری در اختیار استعمارگران قرار می گیرند و از این جهت سعی داشت چنین افرادی را از کادر هیأت حاکمه بیرون بریزد.
میرزا تقی خان، با تمام وجود احتیاج یک کشور مستقل را به افراد تحصیل کرده و متخصّص در علوم و فنون جدید و کارشناسان لایق صنعت و علم روز، لمس کرد و درست فهمید تا روزی که مشکلات علمی و فنّی کشور توسّط کارشناسان و مستشاران خارجی حل می شود، روی استقلال را نخواهد دید.
امیرکبیر به طور خلاصه هر چیز که برای استقلال و عظمت و اعتبار یک کشور و آسایش و رفاه و سیادت یک ملّت، لزوم داشت، در برنامه های اصلاحی خویش گنجانده بود و نه فقط در مرحله ی فکر و ایده و برنامه ریزی، آن گونه که معمول زمامداران کشورهای عقب مانده است که طرح می ریزند و به مرحله عمل نمی رسد، بلکه او قبل از هر چیز مرد کار و عمل بود، امّا قاطعیّت امیر در مبارزه با موانع و تکامل جامعه موجب شد که دشمنانش درصدد قتل او برآمدند. توطئه ی چاپلوسان، غارت گران و فریب کاران سرانجام به نتیجه رسید و امیر شهید شد. شهیدی که همچون شهدای تاریخ به جاودانگی پیوست.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
- امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، صص 67 تا 79
- زندگانی میرزا تقی خان امیرکبیر، صص 120 تا 122
- امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، صص 80 تا 81
- زندگانی میرزا تقی خان امیرکبیر، ص 138
- امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، صص 81 تا 88
- زندگانی میرزا تقی خان امیرکبیر، ص 138
- داستانهایی از زندگانی امیرکبیر، صص 98 تا 100، 114 تا 115، 128 تا 129، 133
- تاریخ بیداری ایرانیان، ص 51
منابع و مآخذ
- امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار، اکبر هاشمی رفسنجانی، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوّم، 1362
- تاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، مجلّد اوّل، انتشارات امیرکبیر، تهران 1363
- داستانهایی از زندگانی امیرکبیر، محمود حکیمی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ بیست و نهم، 1372
- زندگانی میرزا تقی خان امیرکبیر، حسین مکّی، انتشارات ایران، چاپ دهم، 1366