باسمه تعالی
الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
چکیده
|
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
|
|
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
|
پیام های پرتوبخش کلام الهی سفینه سعادت آفرین انسان ها بخصوص نسل جوان به سمت و سوی ساحل رستگاری هاست. شهد روح بخش قرآن شرف شعور را در انسان ها افزایش بخشیده و اندیشه آنان را در جهت کمال جویی و کسب صفات حسنه انسان ها رهبری می کند. سِحر سخنان سوره های سرورآفرین قرآن شیشۀ شیطان نفس را شکسته و شهاب های ثاقب حق، وسوسه های ابلیس فریبنده را مورد هدف قرار می دهند. شور و شوق و شیفتگی جوانی هر لحظه دام های هوا و هوس را در سر راه جوانان می گسترد و تنها راه رهایی از منجلاب سقوط در درّه های هولناک، الگوهای شکوهمند و شرف بخش قرآن و سیره و شیوۀ رفتاری و عملی پیامبر (ص) و ائمّۀ اطهار است که راه گشای جوانان برای نیل به نجات جاودانگی است. دین مقدّس اسلام حاوی برنامه های جامع و آموزنده ای است که در آن اصول سعادت تمام طبقات مردم در جمیع شئون زندگی بیان شده است.
جوانان مسلمان با تبعیّت از آیین اسلام و به کار بستن برنامه های آن می توانند شخصیّت خود را به شایستگی بسازند و موجبات سعادت خویش را در تمام عمر، فراهم آورند. ولی برای نیل به این هدف بزرگ باید، در قدم اوّل، دین را به معنی واقعیش بشناسند، تعالیم اسلام را به درستی فرا گیرند، و از قوانین و مقرّراتش به خوبی آگاه شوند تا بتوانند عملاً از آن پیروی کنند و برنامه هایش را آگاهانه اجرا نمایند. کسی که چیزی را نمی داند و از موازین و معیارهایش بی اطّلاع است چگونه می تواند از آن تبعیّت کند و به دستورهایش جامۀ عمل بپوشاند.
هدف از این تحقیق بیان الگوهای ارزشمند همچون مصحف سترگ حق و سیرۀ معصومین است که سراج نورانی برای نسل جوان می باشد و آنان با گرایش به این گنجینه های گرانبها، گوهرهای تابناک کمال و تکامل را به چنگ می آورند.
این بررسی ها در پی آن است که مشخّص کند قرآن و معصومین (ع) شایسته ترین الگو در جهت اعتلابخشی به آرمان های بلند انسانیّت و رساندن جوانان به مرتبه منیع و برجسته صفات حسنه انسانی می باشند. قرآن، این مشعل همیشه جاوید هدایت حِصن حصینی است برای دستیابی به ریسمان الهی و سباحت در دریای سرمدی سعادت ها و سرفرازی ها که انسان خام کم خِرَد را از خمود و خمیدگی به سمت و سوی صراط مستقیم که سبزه زار صفا و سلامت است سوق می دهد. معصومین در تأسّی از قرآن و با سیره علمی و عملی خود می توانند جوانان مشتاق و تشنه کام هدایت را به سرچشمه سربلندی و سرفرازی رسانده و از آب مَعین سازندگی سیراب نمایند.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
مریم خیراندیش- کارمند دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
چاپ شده در مجموعه مقالات همایش جوانان و
بهره گیری از قرآن در تاریخ 11/12/89،
دانشگاه آزاد اسلامی بروجن
باسمه تعالی
الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
مقدّمه
دورۀ جوانی ارزشمندترین دوران زندگی است و مسؤولیّت جوانان در این ایّام پر ارج و زودگذر بسیار سنگین است. زیرا شخصیّت جوان در این زمان ساخته می شود و مقدّرات آینده اش
پی ریزی می گردد. در این دوران، جوان برنامۀ زندگی خویش را طرح می کند، آزادانه تصمیم
می گیرد و خطّ مشی خود را تا پایان عمر انتخاب می نماید.
برای آن که جوانان در انجام این امر مهم به خطا نروند و از مسیر صحیح منحرف نشوند، باید از برنامۀ جامع و کاملی پیروی کنند که در جمیع شئون مادّی و معنوی راه صحیح و ناصحیح را ارائه نماید، روا را از ناروا تمیز دهد، در تمام مظاهر زندگی راهنمای آنان باشد، و به همۀ نیازمندی ها و احتیاجاتشان با واقع بینی پاسخ گوید.
|
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
|
|
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
|
نقش الگوی ایده آل در هدایت جوانان در سمت و سوی صراط مستقیم تأثیر بسزایی دارد. الگوهایی که خود از نقص ها و نارسایی ها به دورند و صلاحیت خصوصیات علمی و عملی آنان تثبیت شده است. توصیه های قرآن و دین اسلام در پیروی از پیامبران الهی، ائمّه ی اطهار و پیشوایان دین، سازنده و سرنوشت ساز در جهت اعتلا و علوّ انسانهاست. نصحیت های تئوریک و پندهای خشک و آمرانه به تنهایی مثمر ثمر نخواهند بود. سخنان قرآن که کتابی پویا و پالاینده از پلیدی ها است از آفت کهنگی و کسالت مصون است و می تواند در روحیه انسانها مؤثّر و مفید واقع شود و جزو مَلَکات نفسانی آنان گردد. معصومین که سرآمد بهترین انسانها شناخته شده اند، اُسوه هایی حَسَنه، بندگانی صالح و معصوم و رها از هر نقص و اشتباهند. هر کس می تواند با تمسّک به دستگیرۀ استوار آنان از سقوط در درّۀ مرگبار گمراهی نجات یافته و رستگار شود.
همان گونه که همۀ انسانها در سنین متفاوت نیازمندند که به این ریسمانهای الهی چنگ زده، از اعتصام متین آنان رها نگردند، جوانان هم که دوران بحرانی عمرشان را سپری می کنند به این
حبل های حق محتاجند. جوانان که سرمایه های بالقوۀ یک کشورند همچون نهالانی نوشکفته اند که جهت باروری و رشد آنان باید دلسوزانه و مشفقانه کوشید و علفهای هرز رفتارهای نکوهیده را از وجودشان پاک و ریشه کن نموده، با آبیاری صفات حمیده به درخت هستی آنان صفا و سرسبزی ببخشیم. علّت عقب ماندگی اغلب کشورها به سبب آن است که به جوانان خود اهمیّت نداده و به شخصیّت آنان توجّه شایان ننموده اند. باید نسل جوان را شناخت و مشخّصات و ممّیزات او را از نظر گذراند و در پرورش و یاری نمودن او نهایت تلاش و کوشایی را به کار برد.
هدف از این تحقیق بیان الگوهای ارزشمند همچون مصحف سترگ حق و سیرۀ معصومین است که سراج نورانی برای نسل جوان می باشد و آنان با گرایش به این گنجینه های گرانبها، گوهرهای تابناک کمال و تکامل را به چنگ می آورند.
این بررسی ها در پی آن است که مشخّص کند قرآن و معصومین (ع) شایسته ترین الگو در جهت اعتلابخشی به آرمان های بلند انسانیّت و رساندن جوانان به مرتبه منیع و برجسته صفات حسنه انسانی می باشند. قرآن، این مشعل همیشه جاوید هدایت حِصن حصینی است برای دستیابی به ریسمان الهی و سباحت در دریای سرمدی سعادت ها و سرفرازی ها که انسان خام کم خِرَد را از خمود و خمیدگی به سمت و سوی صراط مستقیم که سبزه زار صفا و سلامت است سوق می دهد. معصومین در تأسّی از قرآن و با سیره علمی و عملی خود می توانند جوانان مشتاق و تشنه کام هدایت را به سرچشمه سربلندی و سرفرازی رسانده و از آب مَعین سازندگی سیراب نمایند.
بدنه ی اصلی
برای اینکه جوانان بتوانند با برنامۀ صحیح به آرمانهای درست خود دست یابند نیازمند الگوهایی هستند که آنان را به شایستگی رهبری نموده، از مسیر انحرافی و پرتگاه گمراهی دور سازند. این اسوه های راهبر و خط دهنده همان انسانهای خطیری هستند که رفتارشان رنگ خدایی دارد و سخنانشان فصل الخطاب است. آنان نمودار نگرشی ناب و گفتار و کردار و رفتار نیک و اسوۀ
حَسَنه اند. با یاری آنان می توان در اقیانوس ژرف زندگی سباحت نمود و امواج سهمگین سختی ها را شکافت. از گردابهای مخوف گزندها گذشت و به ساحل سُرور و سَروری رسید. هدف این الگوها اصلاح روح انسانها و معنی دادن به زندگی است. آنان برای کامل کردن مکارم اخلاق
انسان ها مداومت و ممارست می ورزند و در تهذیب نفس آنان می کوشند. هرچند که در ایفای این نقش مرارت ها و رنجها را به جان می خرند امّا برای نیل به آرمان سترگ خود که همان هدایت بشریّت و انسان سازی است تا پای جان می کوشند و از ریختن خون پاک و مطهّر خود در راه انجام مسؤولیّت شگرف و شامخ خود هراسی به دل راه نمی دهند. جوانان باید در پناه این سنگرهای شکست ناپذیر قرار بگیرند تا بالهای توانمند این عقابهای تیز پرواز هُدا بر سر آنان سایه سعادت آفرین خود را بگستراند.
یکی از روش های اساسی در تربیت اسوه سازی است و جوانان باید در انتخاب گری و اُسوه گزینی با بصیرت و بیداری اهتمام ورزیده، از پیروی کورکورانه احتراز جویند. جوانان با روی کرد به قرآن کریم می توانند به اُسوه های حَسَنه خود دست یافته، از آنها پیروی کنند. قرآن در این مورد
می فرماید : (لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوةٌ حَسَنَةٌ ؛ در وجود رسول خدا (ص) برای شما اسوۀ نیکویی هست؛ احزاب/21)
در قرآن، این روش به کار گرفته شده است. گاه در آیات، مستقیماً به پیروی از کسی تصریح
می شود (قَد کانَت لَکُم اُسوةٌ حَسَنَةٌ فی ابراهیمَ والّذین مَعَهُ ؛ ممتحنه/4) و گاه بدون چنین تصریحی، اسوه ها در معرض دید گذاشته می شود. قسم اخیر نیز در قرآن، فراوان یافت می شود و از اهمیّت بسزایی در تربیت برخوردار است. ذیلاً نمونه هایی را ذکر می کنیم :
(و اَیّوبَ اِذنادا رَبَّهُ مَسّنی الضُرُّ وَ اَنتَ اَرحمُ الرّاحمین؛ و یاد کن حال ایّوب را وقتی که دعا کرد که ای پروردگار مرا بیماری سخت رسیده و تو از همه مهربانتری؛ انبیاء/83).
در آیۀ فوق نحوۀ سخن گفتن ایّوب با خدا مطرح گردیده است. او که از بیماری طولانی و جانکاهی رنج می برد، از خدا شفای خویش را مسألت می کند، امّا در مقام سؤال از پروردگار، ادب بلیغی از خویش آشکار می سازد و پس از بیان بیماریی که به او رسیده، به گفتن «و انت ارحمُ الرّاحمین» اکتفا می کند و تقاضای خود را آمرانه از خدا نمی خواهد. این یک اسوۀ حسنه است که خداوند آن را در معرض دید و آگاهی قرار می دهد.
نمونۀ این گونه «ادب سؤال» را در مورد یونس (ع) نیز می یابیم. آن حضرت که کار نابجایی کرده بود (شتاب در نفرین امّت خویش) به هنگام پشیمانی و استغفار، از فرطّ حیا حتّی درخواست خود را نیز به زبان نمی آورد، امّا پیداست که درخواستی داشته و لذا ذکر آن در آیه چنین آمده است :
(... سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِن الظّالمینَ فَاسَجبنا لَه و نَجیّناه مِنَ الغَمِّ ...؛ انبیاء/ 88 و 89)
این که خدا می فرماید او را اجابت کردیم، قرینه ای است بر آنکه یونس تقاضایی داشته، امّا به سبب حیا بر زبان نمی آورد.
نمونه های زیادی از این گونه ادب انبیاء در برابر خدا ذکر گردیده که در اینجا نمی توان به همۀ آنها اشاره نمود. اینها اسوه هایی است که قرآن، انسان را به مشاهدۀ آنها فرا خوانده است. امّا یکی از موارد به کارگیری این روش که در رابطۀ استاد و شاگردی مطرح شده قابل ذکر است. این مورد دربارۀ حضرت موسی (ع) است. چنانکه در روایات وارد شده، موسی (ع) پس از آنکه کلیم الله شد و تورات بر او نازل گردید و بیّنات الهی همچون عصا و ید بیضا به او عنایت شد و در مقابله با فرعون، بارها بیّناتی به او اعطا شد، روزی به حدیث نفس پرداخت و با خود گفت «گمان ندارم که خدا کسی را عالم تر از من خلق کرده باشد.» خداوند برای آنکه او را از حدیث نفس باز دارد، زمینۀ یک برخورد عملی را برای وی پیش آورد تا حضرت، اسوۀ حسنه ای را در برابر خود ببیند. به موسی وحی شد که به دیدار خضر برود. به هنگام دیدار موسی با خضر، پرنده ای به آنها نزدیک شد و منقارش را در آب فرو کرد، خضر به موسی گفت : فهمیدی این پرنده چه می گوید؟ خضر گفت : می گوید که علم تو و علم موسی در برابر علم خدا به قدر آبی است که به منقار من درآمد. آن گاه موسی با خضر همراه شد و طیّ چند مرحله، بی صبری موسی از اینکه بتواند از علم خضر چیزی فرا بگیرد، آشکار گردید و سرانجام طبق عهدی که داشتند پس از سه بار بی صبری موسی، خضر او را ترک گفت (مراجعه شود به کهف/82 -60).
بدین ترتیب، قرآن روش اسوه سازی را به عنوان یک روش اساسی در تربیت به کار بسته است. در پایان لازم است به یکی از ویژگی های اساسی این روش، به نحوی که قرآن به آن توصیه می کند توجّه نماییم. این ویژگی عبارت از آن است که فرد در برخورد با کسی که اسوه ای در نزد او هست، باید با بصیرت و انتخابگری به مواجهه بپردازد. قرآن کسانی را که در پیروی از دیگران، با کوردلی به هر چه که بیابند اقتدا می کنند، نکوهش می کند و آنان را به بصیرت فرا می خواند :
(اِنّا وَجَدنا آبائَنا عَلی اُمَّةٍ و اِنّا عَلی آثارِهِم مُقتدونَ. قال اَوَلَو جِئتُکم بِاَهدا مِمّا وَجَدتُم عَلَیهِ آبائَکُم ...؛ گفتند که ما پدران خود را بر آیین و عقایدی یافتیم و از آنها پیروی خواهیم کرد. رسول ما به آنان گفت اگر من شما را به آیینی بهتر از دین باطل پدرانتان هدایت کنم باز هم، آنان را تقلید
می کنید؟...؛ زخرف/24-23)
در برابر چنین اسوه گزینی نادرستی، قرآن به بازبینی و گزینش در مقام اقتدا دعوت می کند :
(اُولائکَ الَّذینَ هَدَی اللهُ فَبِهُداهُم اقتدِه ...؛ آنان «پیامبران» کسانی بودند که خدا آنان را هدایت نمود، تو نیز به هدایت آنان اقتدا کن؛ انعام/90)
در این آیه، خداوند به پیامبر (ص) می فرماید به هدایت آنان اقتدا کن و نفرمود (بِهِم اقتدة : به آنان اقتدا کن) زیرا شریعت پیامبر (ص)، شرایع آنان را نسخ نموده و قرآن، فراتر از کتابهای آنان است و اگر می فرمود به آنان اقتدا کن، لازم می آمد که پیامبر (ص) به تمامی ضوابط شرایع پیشین اقتدا نماید. پس اسوه گزینی، هرچند متضمّن پیروی از غیر است، امّا این پیروی هرگز نباید با
بی خبری و کوردلی باشد، بصیرت در این روش، پیش فرضی اساسی است.1
از این جهت است که پیغمبر عظیم الشّأن اسلام فایده و منظور بعثت و قیام الهی خویش را کامل کردن اخلاق شایسته معرّفی می کند، می فرماید : «بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ». پیغمبر اسلام تمام کوشش ها و مجاهدت های خود را در راه ریشه کن کردن رذایل اخلاقی و از بین بردن منابع فساد اخلاق به کار می بُرد. آن بزرگوار با نور وحی دریافته بود که رمز خوشبختی و عزّت و بزرگواری و کلید سعادت دنیا و آخرت در پاکیزه کردن روح است.
در آیات 45 و 46 سورۀ احزاب، پیامبر (ص) به عنوان شاهد و مبشّر و نذیر و چراغ فروزان معرّفی می شود. جوانان با این چراغ نورافشان می توانند راه های ظلمانی زندگی خود را منوّر سازند.
(یا اَیُّهَا النَّبِیُّ أرسَلناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً. وَ داعیِاً اِلَی اللهِ بِاِذنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً)
بسیاری از مردم، حتّی متدّینین و علاقه مندان به دین و مذهب، به درستی از ثمرات تعلیمات و نتیجۀ قیام ها و نهضت هایی که به وسیله رجال دین و مردان الهی صورت گرفته آگاهی ندارند و نمی دانند اگر از نخستین روزی که بشر موفّق به تشکیل زندگانی اجتماعی شده است، تعلیمات و دعوت های سلسلۀ مقدّسۀ انبیاء از یک طرف و مجاهده ها و مبارزه ها و نهضت های آنها از طرف دیگر نبود، امروز چه وضع و صورتی حکومت می کرد.
مجاهدت ها و مبارزه هایی که به وسیلۀ رجال دین و مردان الهی صورت گرفته، تاریخ گواهی می دهد که مردان حقیقت و فضیلت بودند که در مقابل مقتدرترین جبّاران و ستمگران قد علم کردند، نبردهای سهمگین آغاز نمودند تا آنکه کاخ ظلم و استبداد آنها را ویران نمودند.
هنگامی که فرعون کوس «اَنَا رَبُّکُمُ الأعلی» می زد و گردن کشی را به نهایت رسانده بود، موسی بن عمران (ع) به امرخدا قیام کرد و تا بنی اسرائیل را نجات نداد و فرعون و فرعونیان را غرقۀ دریا نساخت، از پای ننشست.
ابراهیم (ع) به تنهایی در مقابل نمرودیان ایستادگی کرد و عقاید آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار داد و آن قدر استقامت به خرج داد که تا میان توده های آتش رفت.
پیغمبر بزرگوار اسلام یک مبارزۀ سنگین و دامنه داری را آغاز کرد، زحمت ها و مرارت ها کشید تا بینی مخالفین و منافقین را به خاک مالید و از نو بساط توحید و عدالت را گسترده ساخت.
حسین بن علی (ع) یکی از آن مردان الهی است. در آن موقعی که حکومت ستمگر و رعب آور بنی امیّه قدرت نفس کشیدن به کسی نمی داد، روح سلحشوری را در افراد کشته بود، عواطف و احساسات مسلمانان آن عصر افسرده وجامد شده بود، ابا عبدالله (ع) قیام کرد، قیامی که سراسر دنیای اسلام را تکان داد. مردمی که تا آن وقت با هیچ منطق و استدلالی حاضر به جهاد در راه حق نبودند، بعد از این فاجعه خود به خود به جنبش آمدند، عواطف افسرده مشتعل شد، شورش ها و نهضت ها علیه اموی ها شروع شد تا آنکه منتهی شد به سقوط همیشگی حکومت بنی امیّه.
شرافتمندترین افراد بشر کسانی هستند که خودشان را فدای آسایش دیگران می کنند، سختی ها را متحّمل می شوند که دیگران راحت باشند. اگر جمعیّت فداکاران و شهدای راه حق نباشند که مانند شمع بسوزند و نورافشانی کنند، محفل جمع زندگانی بشر رونقی نداشت، بلکه محفل و شاهد و جمعی نبود.
حسین بن علی (ع) هرچه تلخی ها و سختی هایش زیادتر می شد، خرّم تر و شکفته تر
می گشت و هرچه در آتش بیداد می سوخت تابنده تر می شد، زیرا که می دانست به این وسیله دین جدّش را زنده می کند، خدا را خشنود می سازد. حسین (ع) می فرمود :
وَ اِن تَکُنِ الأبدانُ لِلمَوتِ أُنشِأتُ فَقَتلُ امرِئٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ أجمَلُ
یعنی اگر بدن ها برای مردن آفریده شده، پس چه بهتر آنکه در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه گردد :
خوشم از سوختن خویش از آنک سوختم بزم تو روشن کردم
رسول اکرم (ص) علاوه بر جنبۀ وحی و رسالت، عالی ترین نمونۀ فضایل اخلاقی و ملکات فاضلۀ روحی بود؛ هدف رسالت و دعوت خویش را تکمیل و تتمیم اخلاق ستوده معرّفی می نمود و می فرمود : بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ.
قرآن کریم درباره لزوم اقتدا و تأسّی به او تأکید فراوان نموده است. پیغمبر در مقام دعوت و هدایت، اصل رفق و نرمی و مدارا را رعایت می نمود و مسلمانان را نیز امر می فرمود که این طور باشند.
وقتی یکی از اعراب بادیه نشین آمد خدمت پیغمبر (ص) و از آن حضرت چیزی طلب کرد، پیغمبر هم به او داد. مرد اعرابی به جای آن که تشکّر کند کلام ناهمواری گفت. اصحاب پیغمبر که حاضر بودند، عصبانی و خشمناک شدند و نزدیک بود تصمیم شدیدی بگیرند. پیغمبر اشاره کرد که معترض نشوید. آن گاه به طرف خانۀ خودش رفت و اعرابی را طلبید و مقدار زیادتری به او کمک فرمود. مرد اعرابی این وقت اظهار خشنودی نمود و دربارۀ پیغمبر دعای خیر کرد. پیغمبر به او فرمود : آن کلامی که سابقاً در حضور اصحابم گفتی سبب شد که به تو خشمناک شوند. خوب است این کلامی که در حضور من گفتی، در حضور اصحابم تکرار کنی تا نظر آنها دربارۀ تو تغییر کند. لهذا روز بعد اعرابی آمد و در حضور جمعیّت از پیغمبر اظهار خشنودی نمود و درباره اش دعا کرد و اصحاب خوش وقت شدند.
در این وقت پیغمبر یک دستور جامع و مفید راجع به کیفیت دعوت و هدایت افراد به اصحابش داد و فرمود : «مَثَل من و مَثَل این گونه اشخاص مثَل کسی است که شترش از دستش فرار کرده. جمعی از مردم برای آن که حیوان را بگیرند به دنبالش می دوند و فریاد می کنند. این عمل هیچ فایده ای ندارد، بلکه بیشتر اسباب رمیدگی و فرار آن حیوان می شود. در این وقت صاحب شتر
می آید و می گوید : ای مردم! شما به شتر من کار نداشته باشید، من خودم بهتر می دانم چه بکنم. آن گاه آهسته از جلو شتر بیرون می آید و مهارش را به دست می گیرد، و اگر من شما را به حال خود باقی گذاشته بودم شما فوراً این مرد اعرابی را کشته بودید».
چو در طاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور
جوانان جهت کسب اخلاق فاضله نیازمند پیروی از ارشادهای بندگان برگزیده خدا می باشند. پیامبرانی که از صفا و پاکی ضمیر شایسته وحی و الهام الهی بوده اند.
آنان همان طوری که قرآن کریم فرموده برای این منظور مبعوث شده اند که بشر را به خداوند متوجّه و متذکّر کنند و نفوس آنها را از اخلاق و عاداتی که برای آنها بد است پاک و پاکیزه کنند و عدالت و نظم را در زندگی برقرار سازند.
پیغمبران به سبب این که هدفشان مبارزه با کارهای زشت و اخلاق زشت بوده و این امور موافق طبع و میل نفسانی بشر است، در مقابل هواهای نفسانی و شهوات بی حدّ و حساب بشر قیام کرده اند و تنها آنها بوده اند که توانسته اند دیو شهوت و حرص و هوای بشر را به زنجیر بکشند و چون با عادات و افکار و مأنوسات باطل مردم به نبرد برخاسته اند و بشر برای عقاید و عادات و مأنوسات خود تعصّب می ورزد و عکس العمل مخالف نشان می دهد، آنها با تعصّب ها و
جهالت ها و خرافات مبارزه کرده اند و چون می خواسته اند عدالت و نظم را در زندگی بشر برقرار سازند و همواره جبّاران و گردن کشان بزرگی بر سر راهشان قرار داشته اند، ناچار با آنها نبرد
کرده اند. از این رو کاری که پیغمبران انجام داده اند از با اهمیّت ترین کارهایی است که در جامعۀ بشری صورت گرفته است.
آنچه هدف پیغمبران است اصلاح روح و معنی زندگی است. هنگامی که روح و معنی اصلاح شد و به تعبیر رسول اکرم (ص) اخلاق بزرگوارانه در جامعه پدید آمد، سایر شئون زندگی تدریجاً اصلاح می گردد.2
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر3
به همین جهت هم هست که به ما دستور داده اند احوال اهل بیت و پیشوایانِ کاروانِ دیانت و کمال انسانیّت را برای مردم بازگو کنید، و سپس آنها را به تفکّر و تعمّق در آن وادارید.
دستور داده اند : بیان ما (پیامبران) را به مردم برسانید، حالات ما را برای مردم تحلیل کنید، و آن گاه مردم را به تفکّر و تدّبر در آنها دعوت کنید.
آری، باید نمایی از این انسان های کامل به چشم ها کشاند، آن گاه خواهید دید که دلها یکسره به سمتِ انسانیّت کشیده می شود (لَقَد کانِ لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ).
اثری که تأسّی دارد و تحوّلی که مشاهدۀ افرادِ لایق در دیگران و به خصوص در جوانان ایجاد می کند، از هیچ سخن و اندرزی مانندِ آن را نتوان نتیجه گرفت.
به جوان نباید گفت که : این کار را بکن و آن کار را مکن؛ ولی باید کسی را که کار نیکو
می کند به چشم او کشاند تا خوبی آن کار را احساس کند و بدون این که غرورش درهم شکسته شود، خود بدان راغب شود و با او همپا و همراه شود، و مانندِ او گردد.
آری، جوان را رفیقِ خوب، همراهِ خوب، مصاحبِ خوب خیلی زود عوض می کند و اگر در محیط، چنین رفیق و مصاحبی مناسب وجود نداشت، باید قصّۀ انسان ها را برای جوان بیان کرد و نمایش داد، سرتاسرِ قرآن سرگذشتِ انسانهاست، نمای انسانهاست، و بیان احوال آنها است؛ هم حالِ نیکانِ ارائه شده، و هم حالِ بَدان؛ به همین علّت که این گونه سرگذشت ها را قرآن در بردارد و گونه گون موج می زند و سخن تازه می کند و حالِ قرآن بیش از قالِ آن است، این همه اثرِ نیک بر دلها می گذارد، و بهتر از قرآن کلامی انقلاب بخشِ دلها نتوان یافت؛ عجیب آن است که آهنگِ الفاظِ آن هم با موسیقیِ خاصّی متناسب با تحریکِ عواطف عالی آدمی، اثر می نهد و این لفظ و آن نقش، دگرگونیِ خاص در جانِ بیدارِ شنونده، ایجاد می کنند.
تنها راه همین است و غیر از این راهی نتوان یافت؛ با طبقاتِ مختلفِ جوان، دانشجو، حتّا در سازمان های غیرآموزشی مثل بیمارستان ها و هنرگاه ها نیز تنها راهی که نتیجه بخشیده است همین است، جوان های ما قبل از همه باید متوجّه باشند به یک حقیقت، و آن حقیقت این است که در روح آنها همیشه حرکت و جنبش هست، که موج می زند، و پیش می رود، اگر جلوِ آنها را سدّ کردیم، سد را می شکند؛ جوان اگر قدرتِ شکستن نداشت، منتظر می ماند تا یک روزی قدرتِ مناسب پیدا کند و منفجر نماید.
صلاح این است که راهی به سوی «صلاح او» باز کنیم و بر این چشمۀ جوشان دیواره ای و مجرایی قرار دهیم و مسیر برای آب و ریزش آن فراهم سازیم، تا هم خود را ویران نسازد و هم نیروها به هرزه نروند و به در نشوند.
جوان حادثه جو است، امورِ سخت را می پذیرد.
جوان هرگز در خودش نمی ماند.
دیگر آن که جوان، فضیلت طلب است، می خواهد که از دیگران برتر باشد؛ می خواهد که در نظرِ سایرین عزیز باشد؛ به همین جهت است که باید او را با دیده ای خاص نگریست و نسبت به او توجّهی مخصوص مبذول داشت، حتّا در نحوۀ تعلیم و تفهیم به او با دیگران باید فرق گذاشت.
وقتی که سربازان اسلامی را می خواستند بسیج کنند، از جلو پیغمبر می گذراندند. جوان ها آن قدر به جهاد و جلوه در میدان نبرد علاقه مند بودند که حتماً می خواستند پیغمبر آن ها را به علّت کوتاهیِ قد و کمیِ سن رد نکند، لذا کوتاه ترها در میانِ صف با نوک پنجه راه می رفتند و باد در گلو می انداختند تا در نظرِ پیغمبر فردِ شایسته ای جلوه کنند.
این قدر روح جوان از خود گذشته و حادثه جو و فضیلت طلب است، این روحیّه را جز در جوان نمی توان یافت، اعمّ از آن که سنِّ او هم جوان باشد، یا تنها روح او جوان باشد مانند «یاران کهف» که آغاز سخن از زبان آنها بود و قرآن آنان را جوان می شمارد؛ زیرا روح جوان داشته اند. قرآن اعتنائی به سن و سال نمی کند و این از رموز خاص کتاب آسمانی است که حقیقت ها را ملاک قرار می دهد نه صورت ها و مظاهر را.
وقتی سربازان اسلامی از نبرد برگشته بودند، زنی از کافران اسیر شده بود و شوهر او گریخته بود، به مقدّساتِ خود سوگند خورد که مسلمانان را تعقیب می کنم و تا صدمه ای بر آنها نزنم بازنگردم. اتّفاقاً مسلمین در شکاف کوهی به استراحت پرداخته بودند، و در کناری پیغمبر و دو جوان، یکی از انصار و یکی از مهاجر، او را نگهبانی می کردند و او به خواب رفته بود. آری، جوان باید، دین و رهبر دینی را یاری و نگهبانی کند، یکی از دو جوان به دیگری گفت : من بیدارم و محافظت می کنم، تو خسته ای استراحت کن.
چه قدر روح جوان باگذشت و کریم است.
او به خواب رفت، جوان اندیشید که چرا بی کار نشیند، نماز بخواند. در حال، به نماز پرداخت. به جای سورۀ توحید، سوره ای بزرگتر را آغازِ خواندن نمود. در همین وقت، شوهرِ آن زن بر تیزی کوهی مشرف بر آن درّه کمین گرفت، و تیری به سینۀ جوان رها کرد، تیر فرو رفت، جوان با مهارت آن را بیرون کشید و باز نماز را ادامه داد. تیر دوّم رسید، باز تیر را برکشید و دوست خود را بیدار نمود و به سمتِ تیرانداز کمان ها را راست کردند، آن مرد بگریخت.
جوان به دوست خود گفت : چرا به محض ورود تیر اوّل مرا بیدار نکردی؟ گفت : دلم راضی نمی شد که نماز را قطع کنم و راز و نیاز با خدا را ترک نمایم؛ زیرا بس احساس لذّت می کردم و به خدا که اگر مسئولیّت نگهبانی تن پیغمبر را نمی داشتم، چنانچه صد تیر بر من اصابت می کرد، از خواندن نماز و تلاوت آیات قرآنی دست نمی کشیدم. جوان است، به خدا نظیر این روحیّۀ جوان را در هیچ پیر نمی توان یافت.
دین به فداکاری نیازمند است؛ دین به جهش و جنبش نیازمند است؛ دین گذشت از جان و مال لازم دارد؛ با تعلّل ها و حساب گری ها و سستی ها سر و کار ندارد، و لذا جز جوان نمی تواند نقش دیانت اسلامی را به درستی اجرا کند و در برابر اعتقادش از سَرِ جان و جهان برخیزد و به همین جهت هم، در صدر اسلام، که آن همه پیشرفت و تعالی صورت می گرفت، علّت آن بود که اکثر پذیرندگان اسلام، جوان بودند و پیغمبر جوان ها را ریاست می داد و مواظبت می کرد و
اُسامة بن زید را که بیش از بیست بهار بر عمرش نگذشته بود، بر پیرانی چون ابوبکر سالخورده ریاست لشکری بخشید.
البتّه باید پرسید، چه طور این همه جوان، اسلام را پذیرفتند؟ سبب آن بود که پیغمبر را در چنان نمایی از عظمت اخلاق و انسانیّت و اندیشه و اعتقاد می دیدند و به سادگی رغبت می یافتند، مکتب را می پذیرفتند و آن چنان برای مجاهده آماده می شدند.
امیدوارم که این درس، امروز هم مصداق های مناسب پیدا کنند و این همه سرگشتگی های جوانان را بتوانیم با ارائۀ مدل های شایسته رفع کنیم و آنان را به سوی قبول هدف، و سیر به سوی خیر و حق و شایستگی سوق دهیم، و فردایی بهتر از امروز با نیروی جوانان به وجود آوریم.4
بی شک راهی را که انبیاء الهی و معصومین (ع) طی کرده اند، همان سیرۀ وصول و در واقع کلید صعود برای رسیدن انسان به کمالات واقعی الهی می باشد.
واقعاً اگر آدمی به تمام معنا خیراندیش باشد، درمی یابد که مسألۀ ولایت در امامان و نبوّت در پیامبران (ص) تا چه اندازه مهم است و تا چه اندازه نیکوست که باید هر کسی وجود خود را دلباختۀ آنها کند و خود را تافتۀ جدا بافته از راه آنها نپندارد. چه بسا در قصص صادقانه ای که حکایت بر این گونه قضایا دارد، آمده است گاهی اوقات انسان در مرز بین مرگ و زندگی واقع
می شد و لکن با تمسّک ابتدا به خدا و سپس به معصومین از بند رنج ها رها می گردید و این خود نشانۀ برکت وجودی، و حجّتی قاطع برایشان از خداوند است.
ارزش ادامۀ مسیر اینها و آنچه که بر ما مکلّف دانسته اند، پیروی کردنش آن قدر مهم و در عین حال با ارزش و مطلوب است که باید از این نهادها و ارزش های دینی محارست به عمل آید. لذا اگر چنانچه نااهلانی در عرصۀ جدایی دین پدیدار شوند، این وظیفۀ مطیعان ائمّۀ اطهار است که دست به دست هم بدهند و دشمن را از پای دربیاورند و اگر معاندین دین، علیه آنان بخواهند هتک حرمت کنند و این سرمایه و در واقع کلید سعادت (ائمّه) را از ما بگیرند، در اینجا بنا بر این که حقّی از دست می رود که توأم با خیر است انسان باید از زایل شدن آن جلوگیری کند.
حال به تعبیر امام صادق (ع) از قول پیامبر (ص) با شمشیر یا با زبان فصیح و یا با سلاح های نظامی یا دینی. در این صورت مثل این است که درب بهشت را بر روی خود گشوده است. چرا که کلید بهشت را از تصرّف عدوّان غاصب گرفته است و با آن کلید (معصومین)، می تواند وارد بهشت شود.
البتّه این شمشیرها باید در راه حق باشد وگرنه در صورت عدم حق، انسان به سوی جهنّم سوق داده می شود.5
پس دین اسلام با نگرشی عمیق و همه جانبه به دوره ی جوانی مسایل مرتبط با آن را مورد توجّه قرار داده و بر اهمّیّت ویژه ی این دوره در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها تأکید نموده است. اندیشه وران و صاحب نظران اسلامی نیز دوره ی جوانی را با اهمّیّت خوانده و با الهام از فرهنگ غنی و ممتاز قرآنی و بهره گیری از روایات معصومین (ع) سعی نموده اند تصویری درست از این دوره ارایه دهند. البتّه دیدگاه همه ی آنان با حفظ اصول، در یک سطح نیست. ضمناً
حوزه هایی از موضوعات ویژه ی این دوره وجود دارد که شایسته است اندیشه وران معاصر به
آن ها پرداخته و با عنایت به نیازهای نو، راه و روش های مناسب ارایه دهند که این نوع نگرش و نیاز در حدّ خود اهمّیّتی ویژه دارد. افقی را که دین و دیدگاه های دینی و مخصوصاً دین مبین اسلام فراسوی نوجوانان و جوانان قرار داده و می دهند تصویر مناسبی است که آنان را از یأس و ناامیدی، به نور و روشنایی هدایت می نماید. به گونه ای که فرد بر اثر این هدایت، از شادی و نشاط
سازنده ای برخوردار شده و در وادی پویایی، خلّاقیّت و خرمنی از تلاش و پشتکار، به شکل عنصری متعهّد، مسؤول، اجتماعی، همراه و همنوا، به تأمین سعادت دنیا و آخرت می پردازد.
خداوند در قرآن هر جا خواسته تا مسأله ای را با اهمّیّت و جذّاب نشان دهد پای جوانان را وسط کشیده، آن جا که داستان حضرت ابراهیم و فرزند جوانش اسماعیل را بیان می کند، یا داستان زیبای جوان، یوسف را نقل می کند. هم چنین داستان موسای جوان و دختران شعیب، یا داستان داوود و جالوت، داستان مریم و عیسی و یحیی، داستان اصحاب کهفی که همه جوان بودند و از جور دقیانوس و برای پرستش حق به غاری پناه بردند. در تمام این قصّه ها نقش اساسی و اصلی بر عهده ی جوانان است. عامل مهم و قصّه ساز «جوان» می باشد. در داستان یوسف (ع) جایی که برادران او را می شناسند و منتظر انتقام جویی او هستند حضرت می فرماید : (قالَ لاَتَثرِیبَ عَلَیکُمُ الیَومَ یَغفِرُاللهُ لَکُم وَ هُوَ اَرحَمُ الرَّحِمینَ ؛ سوره ی یوسف/92).
عفو و بخشش حضرت یوسف در مورد برادرانی که به او ستم روا داشته اند به خاطر جوانی اوست، او چون جوان است برادران را می بخشد. جوان با داشتن روحیه ای سرشار از مهر و عشق و محبّت سریع تر از افراد سالخورده و پیر که آتش عشق و محبّت در درونشان فروکش کرده قادر به بخشیدن و عفو دیگرانند.
در آیه ی 60 سوره ی انبیاء آمده است «قالوا سمعنا فتیً یذکُرُهم یُقال له ابراهیمُ» خداوند تبارک و تعالی در این آیه لفظ فتی را برای حضرت ابراهیم (ع) به کار برده است، گویا جوانی و نیرومندی حضرت سبب شده تا بدون هیچ گونه واهمه ای بت های مورد پرستش را ناسزا گوید و به خود جرأت دهد در میان قومی که همه بت پرست و به شدّت منکر سخنان او بودند به بت شکنی بپردازد. پس داشتن خصوصیاتی از قبیل توانایی، نیرومندی، جرأت و جسارت فوق العاده خاصّ جوانان معرّفی شده است.
جایی که کتاب آسمانی ما، جوانان را به عنوان پرچم داران تحوّلات عمیق در جامعه معرّفی
می کند پس چگونه می توانیم منکر چنین ویژگی هایی برای این قشر باشیم، جوانانی چون حضرت ابراهیم (ع) که یک تنه در برابر قومی از بت پرستان می ایستد، جوانی که برومندی شباب سبب شده تا دست به چنین عملی زده، بت شکن تاریخ گردد.
آری در قرآن به موارد فراوانی از این قبیل برمی خوریم گویی جوانان کاراکترهای بسیار مؤثّر و مهمّی هستند که هر تحوّل عمیق و بزرگ به دست آنان صورت می گیرد.6
قرآن کریم و عترت پیامبر (ص) دو اولویت خطیر برای تربیت دینی نسل جوان است.
امام صادق (ع) فرمودند : کسی که در جوانی با قرآن کریم مأنوس باشد، قرآن با گوشت و خون او مختلط می شود. نکته اش این است که در جوانی، اشتغال قلب و کدورت آن کم تر است، از این جهت، قلب از آن بیش تر و زودتر متأثّر می شود و اثر آن نیز بیش تر باقی می ماند. انس با قرآن کریم به تدریج باعث می شود جوانان و نوجوانان قلباً باور کنند و به این حقیقت متعالی واقف گردند که تمام مسائل خود را می توانند با این نسخۀ الهی در میان بگذارند و پاسخ مطمئن و راه درست و بی اعوجاج را از آن دریافت دارند. کسی که با قرآن مأنوس باشد، به زودی این حقیقت را لمس خواهد کرد که با قرآن بودن، انسان را در مقابل انحراف و بدبینی و وسوسه های شیاطین جنّی و انسی بیمه می سازد. به همین خاطر است که حضرت علی (ع) به فرزندش فرمود :
(یا بُنیّ ... اَن ابتَدِءَک بتعلیم کتابِ الله عزّوجلّ و تاویلِه؛ ای پسرم! ... من در تربیت تو، از تعلیم کتاب خدا و یاد دادن درک عمیقش به تو آغاز نمودم.)
مقصود از کارهای قرآنی، تنها قرائت آن نیست، بلکه درک مفاهیم، ترجمه، تفسیر، شأن نزول، علوم قرآنی، قصص قرآن و ... از مهم ترین کارهای قرآنی به حساب می آیند.
چهارده معصوم نیز همتای قرآن، ترجمان آن و معدن های رسالت هستند که گوهرهای گرانبهای مربوط به مقام رسالت از وجود و آثار آنان استخراج می شود. کسی که به این دو یادگار پیامبر اکرم (ص)، که در واقع یک حبل المتین و عروة الوثقای خداوندند، اعتصام پیدا کند، هرگز گمراه نمی شود؛ زیرا در عصمت و حفظ و امن و امان خداوند بزرگ قرار گرفته است. بدین ترتیب، رابطه با آن ها از امور مهم بلکه اهم امور مربوط به نسل جوان و نوجوان است. در این مورد به دو نکته باید توجّه شود :
الف) نقش ویژه امام حسین (ع)
قرآن کریم فرمود : (لکلّ امّة جعلنا منسکاً هم ناسکوه ... ؛ سورۀ حج/67)
برای هر امّتی مراسم عبادی ویژه ای قرار داده ایم تا آن را انجام دهند. اگر نسل جوان و نوجوان را یک امّت قلمداد کنیم ـ مفهوم کلمۀ امّت بر چنین مصداقی می تواند منطبق باشد ـ به نظر می آید مراسم مربوط به حضرت سیّدالشهداء حسین بن علی (ع) در رأس مناسک این امّت جوان قرار دارد و نقش ویژه ای خواهد داشت؛ زیرا پیامبر اکرم (ص) فرمود :
«انّ الحسین بن علی فی السّماء اکبر منه فی الارض فانّه مکتوب عن یمین عرش الله مصباح هُدا و سفینة نجاة و ... ؛ به راستی که حسین بن علی در آسمان، بلند مرتبه تر است تا در زمین، زیرا سمت راست عرض خداوند نوشته شده است : حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات و ... ».
ب) توجّه به امام زمان (عج)
قرآن کریم فرمود :
(و کیفَ تکفُرون و انتم تُتلی علیکم ایاتُ الله و فیکم رسولُه و مَن یَعتصم بالله هُدِیَ الی صراطٍ مستقیمٍ ؛ و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با این که (در دامان وحی قرار گرفته اید و) آیات خدا بر شما خوانده می شود و پیامبر او در میان شماست؟! (بنابراین به خدا تمسّک جویید) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست هدایت شده است).
طبق این آیۀ کریم، وجود پیامبر مکرم (ص) بین امّت، دارای اثر ویژه ای است و هر اثری که وجود مبارک پیامبر اکرم (ص) در بین امّتش داشته، وجود مبارک امام معصوم هر عصر و زمان هم داشته و دارد؛ زیرا آن ها جانشینان حقیقی پیامبر خدا و معادن رسالتند. ما اکنون یک امام معصوم دایم که چون خورشید پشت ابر، از نظرها پنهان است و اگر کسی او را نشناسد و از دنیا برود به مرگ جاهلیت مرده است. پس همۀ انسان ها، به ویژه جوانان و نوجوانان نیاز دارند تا با این خورشید تابان آشنا باشند و با او بیگانه نباشند؛ نیازی که هیچ چیز دیگری نمی تواند پاسخگوی آن باشد؛ زیرا تمسّک به آیات الهی ـ قرآن کریم ـ و وجود مبارک امام زمان (عج) با هم تمسّک و اعتصام به خداست و نتیجۀ این اعتصام نیز همان طور که در آیۀ فوق بیان شده است، هدایت به صراط مستقیم است.
امام زمان (عج) جوان است، با جمال و کمالی بی همتا که هر جوان جمال طلب و کمال جویی را به خود جذب می کند. حضرت علی (ع) در وصف امام زمان فرمود : انّما صاحبه منّا شاب مِن قریش؛ صاحب امر، از ماست جوانی از قریش. و نیز فرمود : هو فتی مِن قریش؛ او جوانی از قریش است. و نیز فرمود : تخرج رایات سود تقاتل السّفیانی فیهم شاب مِن بنی هاشم فی کتفه الیسری خال؛ کسانی با پرچم های سیاهی خارج می شوند که با سفیانی می جنگند، در میان آنان جوانی از بنی هاشم است که در کتف چپش، خال است.
اشتیاق جوانان به امام زمان (عج) سازندگی شگرفی دارد.7
اسلام نسبت به جوانان عنایت خاصی داشته است، پیامبر اکرم (ص) فرمودند : «اوصیکم بالشّباب خیراً فانّهم ارق افئدة». به شما سفارش می کنم که نسبت به جوانان نیکی کنید. زیرا آنان نازک دل هستند و زود رنجیده خاطر می شوند. جوانان نسبت به رفتار وگفتار والدین حسّاسند و زود برافروخته می شوند. اگر والدین با آنان به ملایمت رفتار نکنند و تاب تحمّل آنان را نداشته باشند اعتبار خود را نزد آنان از دست می دهند. امام صادق (ع) به مردی از اهل بصره چنین فرمودند : «علیک بالاحداث فانّهم اسرع الی کلّ خیر». بر تو باد که به جوانان توجّه داشته باشی زیرا آنان پیشقدم تراز سایرین در انجام امور خیرند. جوانان در مرحله شکل گیری شخصیت هستند و به رفتار درست گرایش دارند، باید به آنان میدان عمل داد و آنان را برای رشد همه جانبه شخصیت کمک کرد. نظر اسلام درباره جوانان دامنه گسترده ای را شامل می شود و با دید اسلام درباره انسان درآمیخته است.8
موضع اسلام در برابر این نسل موضعی است که آنها را از بزرگترین سرمایه ها تلقّی کرده و از نیروی شان در جهت خیر و سعادت استفاده کرده است. از شور و نشاط جوانان و از قدرت
جسمی شان استفاده بسیاری برده شده و بسیاری از مشکلات جامعه اسلامی زمان پیامبر (ص) از طریق آنان رفع گردید.
پیغمبر اسلام (ص) از همان آغاز توجّهی فوق العاده به این نسل داشت و با استفاده از زمینه فطری آنان کوشید آنها را به اصول اخلاقی و مذهبی آشنا کرد و به سوی خیر جهت داد. در دوران قبل از هجرت همین جوانان با نمایش برنامه مذهبی و نماز و دعا، مشرکین را به تعجّب و ستوه آوردند. سعدبن مالک 17 ساله از مبارزین سرسخت در برابر شرک نمونه ای از این جوانان است.
رسول خدا (ص) با ملاحظه شرط صلاحیت و ایمان و عقل و هوش آنان و علم و اخلاق و تدبیرشان به برخی از آنان پست هایی عطا کرد. مصعب بن عمیر نخستین مأمور اعزامی پیامبر به مدینه برای تبلیغ اسلام است در حالیکه جوان کم سن و سالی بود. عتاب جوانی 21 ساله و نخستین فرماندار مکّه از سوی پیامبر پس از فتح و پیروزی اسلام است. اسامه جوان 18 ساله فرمانده سپاه اسلام در جنگ با روم است.
این جوانان و افرادی مشابه آن از آغاز خود را برای تحمّل هر آزار و شکنجه ای آماده کرده و برای دفاع از حریم اسلام صف بسته بودند. این هنر رسول گرامی ما بود که از این قدرت ها و
توان ها برای عزّت و سعادت خود و جامعه شان استفاده کرد و از هدر رفتن این نیروها جلوگیری نمود.9
چهرۀ حضرت اسماعیل (ع) به عنوان جوانی نورس که در راه حق از سر جان گذشت
می تواند الگوی ارزنده ای برای جوانان باشد. قرآن مجید این ماجرای شگفت را بدین گونه (در آیات 101 تا 108 سورۀ صافات) بیان می دارد.
«ما به ابراهیم مژده دادیم که پسربچه ای بردبار به تو موهبت خواهیم کرد. هنگامی که او (اسماعیل) به حدّ رشد رسید و توانست با پدرش به کارها رسیدگی کند ابراهیم به وی گفت : فرزندم! من در خواب دیده ام که تو را سر می برم. پس در این باره بیندیش و بگو نظرت چیست؟ خداوند اراده کرده بود ابراهیم و اسماعیل جوان او را امتحان کند، تا میزان اراده و ایمان پدر پیر و استقامت و ثبات قدم فرزند جوان به خوبی معلوم گردد و جهانیان بدانند که پیامبران الهی و رهبران آسمانی در چه سطحی از اراده و ایمان به خدا و هدف بزرگ خود قرار داشتند.
«اسماعیل گفت : ای پدر! آنچه خداوند به تو امر کرده است انجام بده که به خواست خداوند مرا از بردباران خواهی یافت».
به پیشنهاد اسماعیل، ابراهیم روی او را بر خاک نهاد وسپس کارد بر گلویش گذاشت، تا مشاهده رخسار فرزند در آن حالت موجب انگیزش عاطفه پدر نگردد و او را از اطاعت فرمان الهی باز ندارد! یک لحظه دیگر همه چیز تمام می شد، ولی درست در همان موقع باریک، پیک وحی از بلندی کوه «منا» بانگ زد و گفت : ای ابراهیم! خوابی را که دیدی تحقّق بخشیدی، خداوند این چنین پاداش نیکوکاران را می دهد، این همان امتحان آشکار است. اکنون این گوسفند را در عوض اسماعیل قربانی کن تا این رسم برای آیندگان باقی بماند.
حضرت یوسف (ع) در قرآن به عنوان جوانی پاکدامن و بی نظیر با ارادۀ آهنین و اندیشه ای ژرف نشان داده شده است. جوانی که در حسّاس ترین لحظات، سرافراز و سپیدروی از کورۀ امتحان بیرون می آید و هرگز فریفته امیال هوسناک نفسانی نگشته، از جادّۀ نجابت کج روی نمی کند. و این اُسوه ای بس ستُرگ است برای نسل جوان که عفّت و عصمت را بر احساسات پست و پلید برتری دهند.
حضرت موسی (ع) جوانی برازنده و پاک نظر که جریان آشنایی او با حضرت شعیب (ع) و دخترانش بدین گونه است که شعیب یکی از دختران را فرستاد که موسی را دعوت کند به خانه او بیاید تا از نزدیک با وی آشنا شود. دختر در حالی که با وقار و حیا راه می رفت آمد نزد موسی و گفت : «پدرم شما را می خواند تا مزد آب دادن به گوسفندان ما را به شما بدهد».
موسی که در آن دیار غریب بود و راه به جایی نمی برد از این فرصت مناسب استفاده کرد و به دنبال دختر شعیب به راه افتاد. در میان راه باد سختی می وزید و اندکی پیراهن بلند دختر را پس و پیش می کرد. موسی ناچار بود جلو خود را نگاه کند، با این وصف از این که دختری جوان پیشاپیش او راه می رود و باد لباسش را پس و پیش می کند، ناراحت شد. از این رو به منظور حفظ خود و رعایت احترام دختر گفت : صبر کن! من از جلو می روم و تو از عقب بیا. وقتی به دوراهی رسیدیم سنگ ریزه ای از پشت سر من بینداز به راهی که باید رفت، تا من بدانم راه از کجاست.
و بدین گونه به خانه برسیم!
دختر شعیب دانست که چرا موسی چنین نقشه ای کشیده است، و در ضمن از پاکدامنی و جوان مردی او تحت تأثیر بیشتری قرار گرفت و متوجّه شد که جوانی با اراده و پرهیزکار است و از هر جهت برازنده می باشد.
وقار و متانتی که در وجود دختران شعیب بود و نیز پاک سرشتی و نجابت حضرت موسی (ع) می تواند آویزۀ گوش دختران و پسران جوان باشد که گوهر عفاف خود را هرگز گم نکنند.
حضرت یحیی (ع) که مرگ را بر ننگ می پذیرد و شهادت با افتخار را از زیستن در کنار ستمکاران برتری می نهد. غیرت عدالت خواهی او خون پاکش را در راه حق هدیه می دهد. با بیانی شورانگیز و پرسوز انسان ها را از نافرمانی خداوند برحذر می دارد. جوانی پرهیزکار که در اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم و تجاوز به احکام الهی و ارتکاب معاصی سخت گیر بود و در همین راه جان عزیز خود را به جان آفرین تسلیم می کند و شهید می شود. سیره ستم ستیزی و حالت روحی و انقلاب روانی او سرمشق ارزشمندی برای نسل جوان است.
حضرت عیسای مقدّس که با افتخار متولّد شد و با افتخار زیست و پاک و مطهّر به سوی حق شتافت نمونه ی بردباری و ارادۀ نیرومند و سدّ فولادین انسانی است که بر ضدّ مظالم یهود و فساد دستگاه قضایی بنی اسراییل قیام می کند و به هدایت خلق و احیای دیانت موسی و اجرای صحیح احکام تورات می پردازد.
او در یک نقطه نمی ماند و پیوسته از این قریه به آن قریه می رفت و دعوت خود را در میان بنی اسراییل که به صورت مردمی مادّی و بی رحم و ستم پیشه درآمده بودند آشکار می ساخت. گروهی از مردم روشن دل به وی گرویدند که از جمله دوازده تن حواریان او بودند که همگی مانند خود او جوان و پرشور بودند.10
حضرت علی (ع) آن جوان مرد بزرگ اسلام که انعطاف ناپذیریش جهت اجرای عدالت، صراحت و صداقتش در سیاست، زهد و پرهیزکاری، انفاق و سخاوت، تواضع و فروتنی، عواطف و احساسات، عبادت ها، حلم و عفو، اخلاص و صفا، شجاعت، ایثار، صبر، داوری ها و قضاوت ها، عقیده و ایمان، روش حکومت داری، آثار و مآثر علمی و دانش و بینش او در اوج آگاهی و شعور است. علی (ع) این مرد جاذبه و دافعه، این مرد جهانی، تنها مردی که نقشه های اصلاحی را از فکر به عمل آورد، این طبیب نفوس روحانی انسانیّت، این هدا و مهدی و رهبر خلق خدا که استادی بود که آموزش و پرورش او جای و مکان مخصوصی نداشت. سر منبر، کنار محراب، سر بازار، کنار دکّۀ پیشه وران، میدان جنگ، خانۀ صلح، غوغای حوادث، بحبوحۀ پیکار، همه جا کرسی تعلیم و تربیت علی بود که بی درنگ مصالح زندگی را می گفت و از مفاسد اجتماعی جلوگیری می کرد.
دانشگاه علوی آن، مکتب تربیتی بود که آثارش بدون هیچ مبالغه امروز تمام کتابخانه های جهان بشریّت را زینت بخشوده و شاگردان دورۀ اوّل او از مفاخر بشریّت به شمار می روند.
نهالی که او از دانش غرس کرد، در عصر خودش بارور شد و هر یک از آنها در یک گوشه ای از کشورهای جهان مکتبی به وجود آوردند و دانشگاه علوی را توسعه دادند. از خصوصیات دانشگاه علوی این بود که علاوه بر علم و دانش، فضیلت و بینش آموخت و قدر جامعی از الفت و علاقه میان شاگردانش به وجود آورد و بذر دوستی و محبّت چنان بیفشاند که با همه رنج ها و
دشواری های طاقت فرسا از شغل خود دست نکشیدند تا معارف اسلام را به دنیای آدمیّت آموختند و به حکم تاریخ امروز فرهنگ جهان مدیون دانشگاه اسلام است که موجد و مؤسّس آن پیامبر (ص) و استادش علی (ع) بود. این مکتب گروهی را که از شمار بیرون بودند برانگیخت تا بنیان شعب دانشگاه علوی را در کشورهای دیگر بنیاد نهادند که با همۀ حیله و عوامل کید و مکری که معاویه برای برانداختن آن بنیان حق پرستان و فضیلت خواهان از تهدید و تبعید و قتل و شکنجه مجری داشت نتوانست از آن جلوگیری کند و امروز بیش از ششصد و پنجاه میلیون بشر معرّف شخصیت علمی و مکتب تربیتی امیرالمؤمنین (ع) و صد و پنجاه میلیون از فدائیان او می باشند. در مکتب تربیت علی (ع) درختی از فضیلت رشد کرد که شاخ و برگش هم اکنون در دنیای اسلام پراکنده است.
مطالعۀ سیرت مردان بزرگ خاصّ پیشوایان دین بر هر آدم هوشمندی که در مقام تهذیب نفس و تکمیل اخلاق باشد ضرورت دارد تا در زندگانی فردی و اجتماعی راهنما و دلیل باشد.
سیرت حیرت انگیز و زندگانی شگفت آمیز علی بن ابیطالب (ع) بر تاریخ تمام مردان آسمانی مزیّت دارد زیرا این نابغه بزرگ مراحلی را طی کرد که دیگران نرفته اند و دشواری های سختی را گذرانده که برای دیگران رخ نداده. چه بام های بلندی را که رفته و چه کلمات رسایی را که گفته است!
دشواری ها و سختی های جان فرسائی را که علی (ع) در پیش داشت هیچ کس ندیده و او باریک ترین راه ها و تنگناترین درّه های عبور را بر طریقت حق گذرانده و آنی از راه راست منحرف نشده و حوصله تنگ نکرده، چنانچه دوست و دشمن انگشت عبرت و حیرت به دندان گرفتند و بر او خیره خیره نگریستند تا برخی در حقّ او غلو نمودند و گروهی به دشمنی او نگران شدند.
پیامبر (ص) در مورد علی (ع) می فرماید :
مردم به دشمنی برمی خیزند با تو به نبوّت در حالی که پس از من نبی نخواهد آمد. آن گاه به خصومت قیام کنند با تو در هفت موضوع که احدی از قریش در آن سبقت نداشته است.
1- آن که تو نخستین کسی هستی که به خدا ایمان آوردی از مردان جهان و در دعوت من پیش از تو مردی ایمان نیاورده بود.
2- تو اوّل کسی هستی که بر سر عهد و میثاق خود ایستادی و وفاداری کردی و به راه حق استقامت ورزیدی و پافشاری نمودی و برای حق کُشتی و به راه حق کشته می شوی.
3- تو نخستین انسانی هستی که در اوامر حق قیام کردی و اقدام نمودی و مقاومت ورزیدی و برای حق و اجرای امر حق سعی نمودی.
4- تو اوّل مرد دادگستر هستی که روی حق و عدالت و مساوات و مواسات حکومت می نمایی و ذرّه ای افراط و تفریط و جانب داری و حبّ و بغض در تقسیم بیت المال مسلمین و حفظ حقوق مردم نداری.
5- تو اوّل پادشاه دادستان و عدالت گستر و رعیّت پروری هستی که جانب حق اکثریّت را نگه می داری و برای حفظ حقوق عامّه خلق با خاصّه به مبارزه برمی خیزی. تو در حکومت و فرمان روایی عادلانه خود نظیر نخواهی داشت.
6- تو آن قاضی حق گو و حق جو هستی که در فنّ قضاوت دارای شمّ کامل قضایی می باشی و در قضاوت خود همه را به حیرت خواهی انداخت و با تو در این راه به دشمنی برمی خیزند.
7- تو آن انسان کامل و تربیت شدۀ آسمانی هستی که دارای مناسب الهی و مقامات مواهب ربوبی می باشی و این صفات بارز کامل در تو شاخص و مرجّح تو بر دیگران است و بدین سبب بر تو رشک و حسد می برند و علیه تو قیام می کنند.11
پس نسل جوان اگر جویای سعادت دو جهان است باید سیره علمی و عملی این باز تیرپرواز سبک سیر انسانیّت را الگو و اسوۀ خود قرار دهد.
حضرت زهرا (س) شاهکار بدیع آفرینش و نشان قدرت خداست.
او سالار پرشکوه اندیشمندان و شایستگان، محبوبۀ خدا و پیامبر، مام گرانمایۀ پدر، مادر والای امامت راستین، قامت برافراشتۀ شهامت، سمبل زیبای شرافت، نمونۀ جاودانه انسانیّت، آیینۀ تمام نمای حقیقت، تجسّم راستین شریعت، راز و رمز آفرینش، الگوی همیشه جاوید راه رهایی و تجلّی گاه ارزش های والای انسانی است.
او بانوی بانوان و برترین و برجسته ترین الگوی زن، فاطمه (س) دخت گرانمایۀ پیامبر است که در میان تمامی زنان برجسته و نامدار و پرشکوه تاریخ بشر، در همۀ ابعاد فردی، اجتماعی، فرهنگی، فکری، عبادی، اخلاقی، انسانی، خانوادگی، معنوی ودیگر میدان ها و ابعاد، به راستی تک، بی نظیر و بی همانند است.
او مظهر جامعیّت و کمال، اوج اندیشه و عرفان، بلندای معرفت و آگاهی، سمبل اخلاص و ایمان، ستیغ مقاومت و پایداری، کوه سر به آسمان ساییدۀ شکیبایی و بردباری، سینۀ سینای اسرار الهی، گنجینۀ دانش و اقیانوس بینش، مرکز هدایت و مهر، پایه دین و ستون آیین، یادگار و باقیماندۀ رسالت، نفس نفیس محمّد (ص)، سرچشمۀ دلیل و حجّت، برگزیدۀ نجیبان گیتی، سرور بانوان امّت، برترین زن تاریخ بشر، تک درخت پاک و بارور بوستان رسالت، پرورش یافتۀ فرودگاه وحی، کوثر پربهای قرآن، هم راز و هم سنگر برترین مرزبان وحی، بانوی شهسوار اسلام، مادر گرانمایۀ حسن و حسین، آموزگار سرفراز زینب و کلثوم، مام پیشوایان نور، دختر شریف ترین شریفان، محبوب خدا و پیامبر، درّ درخشندۀ رسالت، لؤلؤ نورانی نبوّت، جلوۀ خدا، یادگار رسول، و شبیه ترینِ انسانها در سیما و سیرت به پیامبر خدا و در همن حال مام شکوهبار پدر است.
در چشمان حق بین و نافذش، اقیانوس بی کرانۀ دانش و بینش، به گسترۀ تاریخ فرهنگ ها و بعثت ها موج می زند و در سراسر سازمان وجودش روح یقین و جان ایمان جاری است.12
و کدام نگین نورافشان درخشان تر از حضرت زهرا (س) می تواند در انگشتری الگو برای دختران و پسران جوان ما بنشیند؟
اگر بخواهیم سیرۀ هر یک از امامام معصومین را مورد بررسی قرار دهیم نیاز به فرصت های
بی شماری است که از توان و حوصله نگارنده بیرون است و از آنجایی که تمامی معصومین نور واحدند و اختلافی در میان آنان نیست و با توجّه به شرح مختصری دربارۀ سیرۀ پاره ای از
پیامبران (ع) و بررسی خصوصیات اخلاقی امام اوّل شیعیان، حضرت علی (ع) و بانوی نمونۀ اسلام حضرت زهرا (س) و نقش امام حسین (ع) و توجّه به امام زمان (عج)، می توان به این نتیجه رسید که سایر ائمّۀ معصوم نیز چراغ فروزان هدایت، محک امتحان، روشن کننده دلهای نابینا، خورشید درخشان عالم وجود، آینه تمام نمای حقیقت، نابغۀ کبیر انسانیّت، طبیب روحانی و متخصّص امراض نفسانی عالم بشریّت، کوه پولادین مقاومت، انسان کامل، ستم ستیزان دادگستر، ایثارگر در راه حق، الگوی همیشه جاوید راه رهایی و ... می باشند.
گفتار و کردارشان ملاک ها و معیارهای والایی است که کارون بشریّت را به سرمنزل ابدی آرمانهای بلند انسانی می رسانند. آنان با پرتو درخشنده خود تاریکی جهالت، عناد، تحجّر، جمود، خودپرستی، خودباختگی، زشت کاری و ... را زدوده و اسطورۀ آزادگی، عدالت پروری، مردم گرایی، صداقت و صفا را می سرایند. هر آن کس که این الگوهای برجسته را سرلوحۀ رفتارش قرار دهد، قلّۀ شکوهمند و شامخ شرافتها را فتح می کند و نیز نسل جوان با پیروی از این اسوه های حَسَنه به سعادت هر دو سرا دست می یابد.
برای فیض بردن از سخنان گهربار اندیشمندان الهی به ذکر سه حدیث در مورد جوانان بسنده می کنیم.
حضرت موسی بن جعفر (ع) فرموده است : «آموخته های دوران جوانی مانند نقشی که بر سنگ حجّاری شده باشد، ثابت و پایدار می ماند».
حضرت علی (ع) فرموده است : «دل نوجوان مانند زمین آماده ای است که از هر سبزه و گیاه خالی باشد، هر بذری که در آن افشانده شود می پذیرد و در آغوش خود به خوبی می پرورد».
امام صادق (ع) فرمود : «دوست ندارم جوانی را از شما مسلمانان ببینم مگر آن که روز او به یکی از دو حالت آغاز شود، یا تحصیل کرده و عالم باشد، یا متعلّم و دانشجو، اگر هیچ یک از این دو حالت در وی نباشد و با نادانی به سر برد، در اداء وظیفه کوتاهی کرده است، مسامحه در اداء وظیفه تضییع حقّ جوانی است، تضییع جوانی به گناهکاری منجر می شود و اگر مرتکب گناه شود به خداوندی که پیغمبر اکرم را به نبوّت فرستاده قسم است که در عذاب الهی مسکن خواهد گزید».13
یکی از الگوهایی که پندهای گرانبهای او در قرآن ذکر شده است، لقمان حکیم است.
در سورۀ لقمان، لقمان فرزند جوان خود را موعظه می کند و نصایح سودمندی به وی می نماید که از هر جهت در خور توجّه و شایان دقّت است. نصایحی که لقمان به فرزند خود نموده و قرآن بازگو می فرماید برای اصلاح نسل جوان سخنانی جامع و درسی آموزنده است. سخنانی عمیق از پدری حکیم و دل سوز به فرزند جوانش که او را چون جان دوست می دارد. «نکته ی جالب آن که خداوند در ضمن عنایت به مقالات اساسی لقمان کیفیّت سخن گفتن او را نیز مورد توجّه قرار داده و با جمله ی «هوَ یَعِظُهُ» به آن اشاره فرموده است. اگر این جمله در وسط کلام نیامده بود و آیه به این صورت نازل می شد «و اذ قال لقمان لابنه یا بنی» عبارت تمام بود و فهمیده می شد که لقمان حکیم و دانا فرزند جوان خود را مخاطب ساخته و چنین سخنانی با وی گفته است، ولی کیفیّت سخن گفتن لقمان معلوم نبود. خداوند با ذکر جمله ی «و هوَ یَعِظُهُ» این مطلب را روشن کرد و صریحاً خاطرنشان فرمود که سخن لقمان آمرانه و تحکّم آمیز یا تلخ و کدورت انگیز، موهن و تحقیرکننده، یا ذلّت بار و آمیخته به تملّق نبود بلکه لقمان با زبان گرم اندرز و نصیحت، سخن گفته و مقالات تربیتی خویش را با حفظ شخصیّت و عزّت نفس فرزند جوانش ادا کرده است. گویی خداوند به پدران توصیه می کند که روش راهنمایی و تربیت فرزندان جوان خود را از لقمان حکیم بیاموزند».
به طور کلی این سخنان بیان کننده ی میزان اهمّیّت جوان از نظرگاه قرآن است. به گونه ای که حضرت باری تعالی حتّا شیوه و طریقه ی برخورد با این نسل آینده ساز را بیان، و لقمان را به عنوان نمونه ی بارز و عالی در تربیت فرزند معرّفی کرده است و از طریق شیوه ی برخورد و نصیحت کردن پدر به فرزند، جوان خود را گوش زد فرموده اند و امّا نصایح لقمان به فرزندش از این قرارند :
به خدا شرک نورزیدن، برپای داشتن نماز، مواظب اعمال و رفتار خود بودن، چون عملی نیست که نزد خدا پنهان بماند، دیگران را به انجام کارهای نیک توصیه کردن، غرور و تکّبر و نخوت را از خود دور ساختن، آرام و آهسته سخن گفتن.14
لقمان حکیم در چند جملۀ کوتاه، موعظه خویش را پیش می برد، تا به تمام این پرسش ها که به ذهن فرزندش هجوم آورده اند، پاسخ دهد :
(یا بُنیّ اَقِم الصّلوةَ وامُر بالمعروف وَانهَ عَنِ المنکَرِ واصبِر علی ما اصابَکَ اِنّ ذالک من عزم الامورِ؛ ای پسرم! نماز را به پا دار وامر به معروف ونهی از منکر انجام بده و پایداری کن بر آنچه به تو (از مصائب و مشکلات) می رسد؛ زیرا استقامت و پایداری مقام بلند و والایی است، که سزاوار است برای رسیدن به قلّۀ آن، تصمیم محکمی گرفته شود؛ سورۀ لقمان/17).
بزرگ ترین سرمایۀ تو ذکر الله است و نماز تو را به این سرمایه نزدیک می کند. این سرمایه به تو قدرت می دهد تا مبارزه کنی. این قدرت ناشی از رابطه ای است که ذکر الله، بین تو و خدا ایجاد می کند و تو را به منبع قدرت وصل می سازد. آن گاه با چنین سرمایۀ عظیمی، شرک را از سرزمین دل وفکرت می زدایی و از ظلمت آن رهایی می یابی و از گروه ظالمین و ستمگران خارج
می شوی، زیرا شرک، ظلم بسیار بزرگی است و آثار هلاکت بار بسیاری را در پی دارد، که بدترینش محرومیّت از هدایت الهی است، زیرا خداوند ظالمین را هدایت نمی کند (مگر آن که توبه کنند).
جوان و نوجوان در پیمودن مراتب توحید و محو شرک با همۀ مراتبش، ممکن است احساس بی پناهی و ضعف کند و اگر به اقامۀ نماز رهنمون نشود، برای کسب قدرت لازم به سراب متوسّل خواهد شد و در نتیجه، به جای قدرت، ضعف و ناتوانی را کسب می کند و در مبارزه، شکست
می خورد. این همه ضعف و عجز و بدبختی، آثار شوم ضایع کردن نماز است. شرک، ظلم، عدم مراقبت بر اعمال و افکار و بالاخره ضایع نمودن نماز عوامل ضعف و ناتوانیند.
لقمان دوست دارد فرزندی قوی و نیرومند داشته باشد و چون حکیم است (به معنای واقعی حکمت) می داند که فرزندش آن گاه واقعاً قدرتمند و قوی خواهد بود که به منبع حقیقی قدرت متّصل شود و این هم نمی شود مگر با مبارزۀ بی امان با شرک، پیروزی حماسه ای جبهۀ توحید، ترک ظلم، مراقبت کامل نسبت به اعمال و نیّات و بالاخره اقامۀ کامل نماز و امر به معروف و نهی از منکر. البتّه بدون استقامت و پایداری، هیچ امر مهمّی، به سرانجام نمی رسد و برپا نمی ماند. لذا لقمان پس از امر به اقامۀ نماز و امر به معروف و نهی از منکر، فرزند خود را به صبر و استقامت فرا می خواند و به او یادآوری می کند که پایداری و استقامت، قلّۀ رفیعی است که دست یابی به آن، باید در دستور کار هر انسان طالب ظفری قرار گیرد، تا مپندارد صبر و پایداری سرمایۀ کم ارزشی است که هم آسان به دست می آید و هم ارزش تلاش و کوشش برای دست یابی را ندارد. کلمۀ ذالک اشاره به دور است و برای نشان دادن جایگاه رفیع و نقش سرنوشت ساز صبر و استقامت به کار رفته است.
نماز، از آن جهت که زمان مشخّصی دارد و اقامۀ آن در اوّلین فرصت ممکن مورد تأکید بسیار واقع شده است، روحیۀ وقت شناسی را در جوانان و نوجوانان تقویت می کند و نیز سبب می شود که در امور زندگی، در اوّلین فرصت ممکن، به کارهایشان بپردازند و به تأخیر نیندازند، زیرا تأخیر، خطر آفت های فراوان را به همراه دارد. خطر آفت های ناشی از تأخیر، چیزی است که رهبران نسل جوان باید زنگ آن را به صدا درآورند!
لقمان حکیم پس از یک نهی (از شرک) و بیان حقیقت معاد و مکانیزم پاداش و مکافات، چهار امر (به نماز، امر به معروف، نهی از منکر و صبر) و بیان اهمّیت و ارجمندی مقام صابران، اکنون دو نهی و دو امر دیگر را که در واقع، چهار اصل زیربنایی برای یک زندگی صحیح انسانی هستند، به فرزند دلبندش ارائه می کند و با زبان وعظ، به تکمیل تربیت دینی او می پردازد :
1- (ولا تُصَعِّر خدَّک للنّاس)
2- (ولا تمشِ فی الارض مرحاً)
3- (واقصِد فی مشیِک)
4- (واغضُض من صوتِک)
لقمان حکیم کلام پیشین خود را قطع نکرد و خطاب «یا بُنیَّ» را تکرار ننمود. در این باره دو احتمال قابل بررسی است : 1- این بخش از مواعظ اخلاقی او، کاملاً مرتبط با بخش قبل است، بلکه تکمیل آن محسوب می گردد. 2- رابطۀ عاطفی برقرار گردیده و بدین جهت، نیازی به تکرار «ای پسرم» نبوده است.
لقمان حکیم چنین گفت : (ولا تُصَعِّر خدَّک للنّاس)؛ با بی اعتنائی از مردم روی مگردان.
کلمۀ «لا تُصَعِّر» از ریشۀ لغوی صُعر گرفته شده است، که یک نوع بیماری در شتران می باشد که در اثر آن، گردن حیوان کج می شود. از آن جا که انسان خودبین از روی تکّبر، روی خود را از مردم برمی گرداند و در واقع، به نوعی بیماری روحی و اخلاقی گرفتار شده است، این کلمه، به طور کنایه در مورد چنین شخصی به کار رفته است.
لقمان حکیم به طور مستقیم و صریح، نام تکّبر را نیاورد و از آن نهی نکرد، بلکه یک نمود خارجی و بازتاب رفتاری آن را مورد نظر قرار داد و از آن نهی کرد. سبب این کار، انس ذهنی جوانان و نوجوانان با رفتارهای عینی و خارجی است. در واقع، متادّب شدن آنان به آداب ظاهری و مراقبت نسبت به رفتارهای اجتماعی، کم کم باعث اصلاح باطن و آراسته شدن به فضائل روحی و معنوی آنان و دفع رذائل و بیماری های اخلاقی خواهد شد. یک جوان و نوجوان که از روی خودبینی روی خود را از مردم برنگرداند، به تدریج، فضیلت تواضع در او رسوخ پیدا می کند. بنابراین، باید از اصلاح رفتارهای ظاهری که درک آن ها آسان تر است، شروع کرد. به عبارت دیگر، طرح مسائل عینی، جوانان و نوجوانان را به درک مفاهیم کلّی می رساند.
جملۀ دیگر از مواعظ اخلاقی لقمان حکیم این است : (ولا تمشِ فی الارض مرحاً)؛ در زمین، سرمست و مغرورانه راه مرو. خوشحالی زیاد همراه با سبکی و جلفی و در جست و جوی شادی بیش تر و به تعبیر دیگر؛ شادی توأم با سرمستی و غفلت و طغیان و ناسپاسی و خوار شمردن نعمت را «مرح» گویند. این خوشحالی و شادی توأم با سرمستی و طغیان اغلب به خاطر موضوع باطل و بی اساس است و نشان دهندۀ سطحی نگری و ظاهربینی آن فرد است؛ زیرا اگر فکری عمیق داشته باشد، به بی اساس بودن آن موضوع پی می برد و دچار چنین غفلت و ناسپاسی نمی شود و نعمت الهی را خوار نمی شمرد و آن را به نقمت تبدیل نمی کند؛ هرچند در برخی موارد ممکن است انسان در اثر نعمت های معنوی و مهم و ریشه دار دچار چنین حالتی گردد، که حاکی از پست همّتی و کم ظرفیتی اوست. در نتیجه، به خاطر دچار شدن به مرح، همان نعمت معنوی را هم از دست می دهد و آن را ضایع می سازد. مستی و غرور ناشی از نعمت، آدم را به غفلت می اندازد و همان طور که آدم مست از خطرات اطرافش غافل است و نسبت به اعمال خودش کنترل و مراقبت کافی ندارد، انسان مغرور و فریفتۀ نعمت، مراقبت از خود را از دست می دهد و به سبب غفلتی که عارض او می شود، از خطرات گوناگون مادّی و معنوی، به ویژه خطر سقوط در دام ابلیس و دیگر شیاطین جن و انس در امان نخواهد بود. انسان مست در حال راه رفتن، جلو خود را درست
نمی بیند، حرکات دست و پای او تحت کنترل عقل او نیست و به این طرف و آن طرف برخورد
می کند. انسان سرمست و ناسپاس که فریفتۀ نعمت است، نیز اعمال و تصمیم گیری هایش عاقلانه نیست، متزلزل است، مسیرش درست مشخّص نیست، نمی داند چه می کند و به کدام سمت باید برود و عوامل گوناگون طبق دلخواهشان می توانند او را به هر طرف که بخواهند، متمایل کنند.
کلام لقمان حکیم هم موعظه است و هم معالجه کنندۀ درد؛ زیرا با مطرح نمودن محبّت خدا، در واقع، معالجه هم می کند؛ زیرا رشتۀ محبّت محکم ترین رشته ای است که یک جوان یا نوجوان را با خدا مرتبط می کند و کسی که به این رشته چنگ بزند پارگی در آن را ندارد و عروة الوثقایی است که به انسان وثوق و اطمینان خاطر می دهد. پس اگر دانست که خیال زدگی و فخر فروشی او را از چشم خدا می اندازد، توبه می کند.
یکی از اساسی ترین خصلت های فاضله که بسیاری از خُلق های فاضلۀ دیگر بر آن بنا
می شوند، رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط است. لقمان حکیم برای محکم کردن پایه های سعادت فرزند، او را سفارش به اعتدال می کند و می گوید : (واقصِد فی مشیِک؛ در راه رفتن (و مشی و روش زندگیت)، راه اعتدال و میانه روی را در پیش بگیر).
اگر «مشی» را به معنای راه رفتن بگیریم، دوباره همان نکته مطرح می شود که برای اصلاح
خلق های باطنی، از اصلاح و کنترل رفتارهای ظاهری باید شروع کرد. از معضلات مهم دوران جوانی و نوجوانی، افتادن در خط افراط یا تفریط است. همان طور که شخص راه رونده اگر خیلی کُند حرکت کند، ممکن است اصلاً به مقصد نرسد یا وقتی رسید، کار از کار گذشته باشد و ثمره ای بر آن بار نشود و اگر خیلی تند برود، دقّت او کم می شود و خطرات فراوانی او را تهدید می کند، انسان نیز در همۀ مسائل زندگی اگر رعایت حال اعتدال را نکند یا تفریط می کند که در نتیجه، یا اصلاً به مقصد نمی رسد یا بسیار دیر می رسد و ممکن است بی فایده باشد و یا این که افراط
می کند و در نتیجه، به خاطر بی دقّتی، فریب می خورد و سرمایه های خدادادی و طیّبات نفسانی از کف او بیرون می رود و سقوط می کند.
نکته ها
- یکی از مهم ترین رسالت های رهبران نسل جوان، پیمودن راه و روش هایی برای معتدل نمودن جوانان و نوجوانان است. بدیهی است در خود روش ها هم باید اعتدال رعایت شود.
- از نمودهای رفتاری اعتدال، رعایت آن در گفتار و صداست. بر اساس همان قاعده ای که پیش از این بیان کردیم، باز هم لقمان حکیم یک عمل ظاهری را به عنوان ادب زندگی به او توصیه می کند : (واغضُض من صوتک)؛ بخشی از صدایت را کوتاه کن.
از کلام لقمان که کلمۀ من = (از، بخشی) را به کار برد، معلوم می شود کهگاه ممکن است انسان صدایش را بالا ببرد و مذموم هم نباشد، مثلاً در هنگامی که به او ظلمی شده باشد یا شخصی را که از او فاصله دارد، صدا بزند. لقمان به فرزندش، اعتدال در صدا را سفارش کرد و به او فهماند که باید بخشی از صدایت را رها کنی؛ یعنی نه آن قدر کوتاه که مخاطب نشنود و درست و کامل دریافت نکند.
لقمان حکیم به فرزندش فهماند که طرز صدا زدن و صوت انسان نشان دهندۀ شخصیّت درونی او هم هست، به ویژه حاکی از عقل و فهم و یا حماقت او می تواند باشد، انسان احمق بدون سبب نعره می کشد و بلند بلند حرف می زند، در حالی که هیچ لزومی ندارد و مایۀ آزار و اذیّت دیگران را بی جهت فراهم می آورد و به خاطر این که به او بفهماند که صدا و طرز صوت انسان، حکایت از شخصیّت او می کند، گفت : (انّ انکَرَ الاصواتِ لَصَوتُ الحَمیرِ)؛ به راستی که از همۀ صداها، آزار دهنده تر صدای حمار است.
حمار است که گاه و بی گاه بدون سبب نعره سر می دهد و مایه آزار و اذیّت دیگران را فراهم می آورد و این حاکی از حماقت حمار است.
بهره گیری از ویژگی های حیوانات می تواند به آموزش و تربیت، به ویژه در مورد جوانان و نوجوانان کمک کند و نیز بهره گیری از ویژگی های زمین، آسمان ها، کوه ها، صخره ها، گیاهان، دانه ها، اندازه ها و ... هم کمک شایانی به ارائۀ مطالب می نماید.
عبارات کوتاه و پرمغز لقمان، به ما این درس را می دهد که در موعظه، اطالۀ سخن کار صحیحی نیست و بایستی جملات در عین کوتاهی، گویا و خود، علاج درد باشند.
لقمان قاعدۀ «تنوع» را کاملاً رعایت کرده است؛ زیرا هم موضوعات مطرح شده در کلام او، متنوّع است و هم طریقۀ بیان او؛ گاهی از امر استفاده کرده است و گاهی از نهی، گاهی از صخره و کوه و حبۀ گندم و خردل و ... و گاهی از حمار، گاهی از رفتارهای ظاهری و گاهی از حالات روانی. رعایت این قاعده، در امور تربیتی به ویژه برای جوانان، نشانۀ حکیم بودن مربّی است.
خدای متعال تنوّع را هم در زندگی انسان ها ایجاد نموده و هم در روش های تربیتی خویش، آن را به کار برده است؛ در زندگی، عسر را با یسر آمیخته ساخت و فرمود : (انّ مع العسر یسرا)؛ به راستی که با هر سختی، راحتی است.15
نتیجه
پیام های پرتوبخش کلام الهی سفینه سعادت آفرین انسان ها بخصوص نسل جوان به سمت و سوی ساحل رستگاری هاست. شهد روح بخش قرآن شرف شعور را در انسان ها افزایش بخشیده و اندیشه آنان را در جهت کمال جویی و کسب صفات حسنه انسان ها رهبری می کند. سِحر سخنان سوره های سرورآفرین قرآن شیشۀ شیطان نفس را شکسته و شهاب های ثاقب حق، وسوسه های ابلیس فریبنده را مورد هدف قرار می دهند. شور و شوق و شیفتگی جوانی هر لحظه دام های هوا و هوس را در سر راه جوانان می گسترد و تنها راه رهایی از منجلاب سقوط در درّه های هولناک، الگوهای شکوهمند و شرف بخش قرآن و سیره و شیوۀ رفتاری و عملی پیامبر (ص) و ائمّۀ اطهار است که راه گشای جوانان برای نیل به نجات جاودانگی است. دین مقدّس اسلام حاوی برنامه های جامع و آموزنده ای است که در آن اصول سعادت تمام طبقات مردم در جمیع شئون زندگی بیان شده است.
جوانان مسلمان با تبعیّت از آیین اسلام و به کار بستن برنامه های آن می توانند شخصیّت خود را به شایستگی بسازند و موجبات سعادت خویش را در تمام عمر، فراهم آورند. ولی برای نیل به این هدف بزرگ باید، در قدم اوّل، دین را به معنی واقعیش بشناسند، تعالیم اسلام را به درستی فرا گیرند، و از قوانین و مقرّراتش به خوبی آگاه شوند تا بتوانند عملاً از آن پیروی کنند و برنامه هایش را آگاهانه اجرا نمایند. کسی که چیزی را نمی داند و از موازین و معیارهایش بی اطّلاع است چگونه می تواند از آن تبعیّت کند و به دستورهایش جامۀ عمل بپوشاند.
گوشوار زر و لعل ارچه گران دارد گوش دور خوبی گذرانست، نصیحت بشنو
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
مریم خیراندیش- کارمند دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
1- نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، صص 102 تا 104
2- حکمتها و اندرزها، جلد دوّم، صص 12، 20 تا 24، 43، 50 تا 51، 167، 189
3- حافظ نامه، جلد دوّم، ص 830
4- جوان و دین، صص 43 تا 47
5- مفاتیح السّعادة، صص 7، 41 تا 44
6- ترنّم جوانی، صص 10، 21، 20
7- روش تربیت دینی نسل جوان و نوجوان، صص 70 تا 74
8- روان شناسی نوجوانان و جوانان، ص 225
9- شناخت، هدایت و تربیت، صص 14، 15
10- سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، صص 31، 50، 51، 79
11- زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، صص 393، 394، 83، 84
12- فاطمة الزّهرا از ولادت تا شهادت، صص 12، 18، 19
13- حدیث تربیت جوان (از سخنان چهارده معصوم)، صص 37، 36
14- ترنّم جوانی، صص 18 تا 20
15- روش تربیت دینی نسل جوان و نوجوان، صص 104 تا 106، 118 تا 122، 128، 131 تا 134
منابع و مآخذ
1- بزرگسال و جوان، فلسفی، نشریه (7) هیأت نشر معارف اسلامی، چاپ دوازدهم، 1364
2- ترنّم جوانی، فرزانه یوسف قنبری، اهورا قلم، چاپ اوّل، 1384
3- جوان و دین، رجبعلی مظلومی، نشر آفاق، چاپ اوّل، اسفند 1361
4- حافظ نامه، جلد 1و2، بهاءالدّین خرّمشاهی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، چاپ پنجم، 1372
5- حدیث تربیت جوان (از سخنان چهارده معصوم)، محمّد تقی فلسفی، پیام آزادی، مرداد 1361
6-
حکمتها و اندرزها، جلد دوّم، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، فروردین 1388
7- روان شناسی نوجوانان و جوانان، سیّد احمد احمدی، انتشارات مشعل، اصفهان، چاپ دوازدهم، 1382
10- روش تربیت دینی نسل جوان و نوجوان، جلد اوّل، محمّد مهدی پورعلی فرد، انتشارات شاکر، چاپ اوّل، پاییز 1379
11- زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد اوّل و دوّم، حسین عماد زاده، مکتب قرآن، چاپ بیستم، ماه محرّم 1401
12- سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، علی دوانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوّم، زمستان 1368
13- شناخت، هدایت و تربیت نوجوانان و جوانان، علی قائمی، انتشارات امیری، چاپ اوّل، خرداد 1363
14- فاطمة الزّهرا از ولادت تا شهادت، سیّد محمّد کاظم قزوینی، مترجم : علی کرمی، نشر مرتضی، قم، چاپ اوّل، پاییز 1377
15- مفاتیح السّعادة یا راههای خوشبختی، عیسی کیانی هرچگانی، انتشارات روحانی، چاپ اوّل، 1380
16- نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، خسرو باقری، انتشارات مدرسه، چاپ چهاردهم، 1385
چاپ شده در مجموعه مقالات همایش جوانان و
بهره گیری از قرآن در تاریخ 11/12/89،
دانشگاه آزاد اسلامی بروجن
باسمه تعالی
الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
مقدّمه
دورۀ جوانی ارزشمندترین دوران زندگی است و مسؤولیّت جوانان در این ایّام پر ارج و زودگذر بسیار سنگین است. زیرا شخصیّت جوان در این زمان ساخته می شود و مقدّرات آینده اش
پی ریزی می گردد. در این دوران، جوان برنامۀ زندگی خویش را طرح می کند، آزادانه تصمیم
می گیرد و خطّ مشی خود را تا پایان عمر انتخاب می نماید.
برای آن که جوانان در انجام این امر مهم به خطا نروند و از مسیر صحیح منحرف نشوند، باید از برنامۀ جامع و کاملی پیروی کنند که در جمیع شئون مادّی و معنوی راه صحیح و ناصحیح را ارائه نماید، روا را از ناروا تمیز دهد، در تمام مظاهر زندگی راهنمای آنان باشد، و به همۀ نیازمندی ها و احتیاجاتشان با واقع بینی پاسخ گوید.
|
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
|
|
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
|
نقش الگوی ایده آل در هدایت جوانان در سمت و سوی صراط مستقیم تأثیر بسزایی دارد. الگوهایی که خود از نقص ها و نارسایی ها به دورند و صلاحیت خصوصیات علمی و عملی آنان تثبیت شده است. توصیه های قرآن و دین اسلام در پیروی از پیامبران الهی، ائمّه ی اطهار و پیشوایان دین، سازنده و سرنوشت ساز در جهت اعتلا و علوّ انسانهاست. نصحیت های تئوریک و پندهای خشک و آمرانه به تنهایی مثمر ثمر نخواهند بود. سخنان قرآن که کتابی پویا و پالاینده از پلیدی ها است از آفت کهنگی و کسالت مصون است و می تواند در روحیه انسانها مؤثّر و مفید واقع شود و جزو مَلَکات نفسانی آنان گردد. معصومین که سرآمد بهترین انسانها شناخته شده اند، اُسوه هایی حَسَنه، بندگانی صالح و معصوم و رها از هر نقص و اشتباهند. هر کس می تواند با تمسّک به دستگیرۀ استوار آنان از سقوط در درّۀ مرگبار گمراهی نجات یافته و رستگار شود.
همان گونه که همۀ انسانها در سنین متفاوت نیازمندند که به این ریسمانهای الهی چنگ زده، از اعتصام متین آنان رها نگردند، جوانان هم که دوران بحرانی عمرشان را سپری می کنند به این
حبل های حق محتاجند. جوانان که سرمایه های بالقوۀ یک کشورند همچون نهالانی نوشکفته اند که جهت باروری و رشد آنان باید دلسوزانه و مشفقانه کوشید و علفهای هرز رفتارهای نکوهیده را از وجودشان پاک و ریشه کن نموده، با آبیاری صفات حمیده به درخت هستی آنان صفا و سرسبزی ببخشیم. علّت عقب ماندگی اغلب کشورها به سبب آن است که به جوانان خود اهمیّت نداده و به شخصیّت آنان توجّه شایان ننموده اند. باید نسل جوان را شناخت و مشخّصات و ممّیزات او را از نظر گذراند و در پرورش و یاری نمودن او نهایت تلاش و کوشایی را به کار برد.
هدف از این تحقیق بیان الگوهای ارزشمند همچون مصحف سترگ حق و سیرۀ معصومین است که سراج نورانی برای نسل جوان می باشد و آنان با گرایش به این گنجینه های گرانبها، گوهرهای تابناک کمال و تکامل را به چنگ می آورند.
این بررسی ها در پی آن است که مشخّص کند قرآن و معصومین (ع) شایسته ترین الگو در جهت اعتلابخشی به آرمان های بلند انسانیّت و رساندن جوانان به مرتبه منیع و برجسته صفات حسنه انسانی می باشند. قرآن، این مشعل همیشه جاوید هدایت حِصن حصینی است برای دستیابی به ریسمان الهی و سباحت در دریای سرمدی سعادت ها و سرفرازی ها که انسان خام کم خِرَد را از خمود و خمیدگی به سمت و سوی صراط مستقیم که سبزه زار صفا و سلامت است سوق می دهد. معصومین در تأسّی از قرآن و با سیره علمی و عملی خود می توانند جوانان مشتاق و تشنه کام هدایت را به سرچشمه سربلندی و سرفرازی رسانده و از آب مَعین سازندگی سیراب نمایند.
بدنه ی اصلی
برای اینکه جوانان بتوانند با برنامۀ صحیح به آرمانهای درست خود دست یابند نیازمند الگوهایی هستند که آنان را به شایستگی رهبری نموده، از مسیر انحرافی و پرتگاه گمراهی دور سازند. این اسوه های راهبر و خط دهنده همان انسانهای خطیری هستند که رفتارشان رنگ خدایی دارد و سخنانشان فصل الخطاب است. آنان نمودار نگرشی ناب و گفتار و کردار و رفتار نیک و اسوۀ
حَسَنه اند. با یاری آنان می توان در اقیانوس ژرف زندگی سباحت نمود و امواج سهمگین سختی ها را شکافت. از گردابهای مخوف گزندها گذشت و به ساحل سُرور و سَروری رسید. هدف این الگوها اصلاح روح انسانها و معنی دادن به زندگی است. آنان برای کامل کردن مکارم اخلاق
انسان ها مداومت و ممارست می ورزند و در تهذیب نفس آنان می کوشند. هرچند که در ایفای این نقش مرارت ها و رنجها را به جان می خرند امّا برای نیل به آرمان سترگ خود که همان هدایت بشریّت و انسان سازی است تا پای جان می کوشند و از ریختن خون پاک و مطهّر خود در راه انجام مسؤولیّت شگرف و شامخ خود هراسی به دل راه نمی دهند. جوانان باید در پناه این سنگرهای شکست ناپذیر قرار بگیرند تا بالهای توانمند این عقابهای تیز پرواز هُدا بر سر آنان سایه سعادت آفرین خود را بگستراند.
یکی از روش های اساسی در تربیت اسوه سازی است و جوانان باید در انتخاب گری و اُسوه گزینی با بصیرت و بیداری اهتمام ورزیده، از پیروی کورکورانه احتراز جویند. جوانان با روی کرد به قرآن کریم می توانند به اُسوه های حَسَنه خود دست یافته، از آنها پیروی کنند. قرآن در این مورد
می فرماید : (لَقَد کانَ لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوةٌ حَسَنَةٌ ؛ در وجود رسول خدا (ص) برای شما اسوۀ نیکویی هست؛ احزاب/21)
در قرآن، این روش به کار گرفته شده است. گاه در آیات، مستقیماً به پیروی از کسی تصریح
می شود (قَد کانَت لَکُم اُسوةٌ حَسَنَةٌ فی ابراهیمَ والّذین مَعَهُ ؛ ممتحنه/4) و گاه بدون چنین تصریحی، اسوه ها در معرض دید گذاشته می شود. قسم اخیر نیز در قرآن، فراوان یافت می شود و از اهمیّت بسزایی در تربیت برخوردار است. ذیلاً نمونه هایی را ذکر می کنیم :
(و اَیّوبَ اِذنادا رَبَّهُ مَسّنی الضُرُّ وَ اَنتَ اَرحمُ الرّاحمین؛ و یاد کن حال ایّوب را وقتی که دعا کرد که ای پروردگار مرا بیماری سخت رسیده و تو از همه مهربانتری؛ انبیاء/83).
در آیۀ فوق نحوۀ سخن گفتن ایّوب با خدا مطرح گردیده است. او که از بیماری طولانی و جانکاهی رنج می برد، از خدا شفای خویش را مسألت می کند، امّا در مقام سؤال از پروردگار، ادب بلیغی از خویش آشکار می سازد و پس از بیان بیماریی که به او رسیده، به گفتن «و انت ارحمُ الرّاحمین» اکتفا می کند و تقاضای خود را آمرانه از خدا نمی خواهد. این یک اسوۀ حسنه است که خداوند آن را در معرض دید و آگاهی قرار می دهد.
نمونۀ این گونه «ادب سؤال» را در مورد یونس (ع) نیز می یابیم. آن حضرت که کار نابجایی کرده بود (شتاب در نفرین امّت خویش) به هنگام پشیمانی و استغفار، از فرطّ حیا حتّی درخواست خود را نیز به زبان نمی آورد، امّا پیداست که درخواستی داشته و لذا ذکر آن در آیه چنین آمده است :
(... سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِن الظّالمینَ فَاسَجبنا لَه و نَجیّناه مِنَ الغَمِّ ...؛ انبیاء/ 88 و 89)
این که خدا می فرماید او را اجابت کردیم، قرینه ای است بر آنکه یونس تقاضایی داشته، امّا به سبب حیا بر زبان نمی آورد.
نمونه های زیادی از این گونه ادب انبیاء در برابر خدا ذکر گردیده که در اینجا نمی توان به همۀ آنها اشاره نمود. اینها اسوه هایی است که قرآن، انسان را به مشاهدۀ آنها فرا خوانده است. امّا یکی از موارد به کارگیری این روش که در رابطۀ استاد و شاگردی مطرح شده قابل ذکر است. این مورد دربارۀ حضرت موسی (ع) است. چنانکه در روایات وارد شده، موسی (ع) پس از آنکه کلیم الله شد و تورات بر او نازل گردید و بیّنات الهی همچون عصا و ید بیضا به او عنایت شد و در مقابله با فرعون، بارها بیّناتی به او اعطا شد، روزی به حدیث نفس پرداخت و با خود گفت «گمان ندارم که خدا کسی را عالم تر از من خلق کرده باشد.» خداوند برای آنکه او را از حدیث نفس باز دارد، زمینۀ یک برخورد عملی را برای وی پیش آورد تا حضرت، اسوۀ حسنه ای را در برابر خود ببیند. به موسی وحی شد که به دیدار خضر برود. به هنگام دیدار موسی با خضر، پرنده ای به آنها نزدیک شد و منقارش را در آب فرو کرد، خضر به موسی گفت : فهمیدی این پرنده چه می گوید؟ خضر گفت : می گوید که علم تو و علم موسی در برابر علم خدا به قدر آبی است که به منقار من درآمد. آن گاه موسی با خضر همراه شد و طیّ چند مرحله، بی صبری موسی از اینکه بتواند از علم خضر چیزی فرا بگیرد، آشکار گردید و سرانجام طبق عهدی که داشتند پس از سه بار بی صبری موسی، خضر او را ترک گفت (مراجعه شود به کهف/82 -60).
بدین ترتیب، قرآن روش اسوه سازی را به عنوان یک روش اساسی در تربیت به کار بسته است. در پایان لازم است به یکی از ویژگی های اساسی این روش، به نحوی که قرآن به آن توصیه می کند توجّه نماییم. این ویژگی عبارت از آن است که فرد در برخورد با کسی که اسوه ای در نزد او هست، باید با بصیرت و انتخابگری به مواجهه بپردازد. قرآن کسانی را که در پیروی از دیگران، با کوردلی به هر چه که بیابند اقتدا می کنند، نکوهش می کند و آنان را به بصیرت فرا می خواند :
(اِنّا وَجَدنا آبائَنا عَلی اُمَّةٍ و اِنّا عَلی آثارِهِم مُقتدونَ. قال اَوَلَو جِئتُکم بِاَهدا مِمّا وَجَدتُم عَلَیهِ آبائَکُم ...؛ گفتند که ما پدران خود را بر آیین و عقایدی یافتیم و از آنها پیروی خواهیم کرد. رسول ما به آنان گفت اگر من شما را به آیینی بهتر از دین باطل پدرانتان هدایت کنم باز هم، آنان را تقلید
می کنید؟...؛ زخرف/24-23)
در برابر چنین اسوه گزینی نادرستی، قرآن به بازبینی و گزینش در مقام اقتدا دعوت می کند :
(اُولائکَ الَّذینَ هَدَی اللهُ فَبِهُداهُم اقتدِه ...؛ آنان «پیامبران» کسانی بودند که خدا آنان را هدایت نمود، تو نیز به هدایت آنان اقتدا کن؛ انعام/90)
در این آیه، خداوند به پیامبر (ص) می فرماید به هدایت آنان اقتدا کن و نفرمود (بِهِم اقتدة : به آنان اقتدا کن) زیرا شریعت پیامبر (ص)، شرایع آنان را نسخ نموده و قرآن، فراتر از کتابهای آنان است و اگر می فرمود به آنان اقتدا کن، لازم می آمد که پیامبر (ص) به تمامی ضوابط شرایع پیشین اقتدا نماید. پس اسوه گزینی، هرچند متضمّن پیروی از غیر است، امّا این پیروی هرگز نباید با
بی خبری و کوردلی باشد، بصیرت در این روش، پیش فرضی اساسی است.1
از این جهت است که پیغمبر عظیم الشّأن اسلام فایده و منظور بعثت و قیام الهی خویش را کامل کردن اخلاق شایسته معرّفی می کند، می فرماید : «بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ». پیغمبر اسلام تمام کوشش ها و مجاهدت های خود را در راه ریشه کن کردن رذایل اخلاقی و از بین بردن منابع فساد اخلاق به کار می بُرد. آن بزرگوار با نور وحی دریافته بود که رمز خوشبختی و عزّت و بزرگواری و کلید سعادت دنیا و آخرت در پاکیزه کردن روح است.
در آیات 45 و 46 سورۀ احزاب، پیامبر (ص) به عنوان شاهد و مبشّر و نذیر و چراغ فروزان معرّفی می شود. جوانان با این چراغ نورافشان می توانند راه های ظلمانی زندگی خود را منوّر سازند.
(یا اَیُّهَا النَّبِیُّ أرسَلناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً. وَ داعیِاً اِلَی اللهِ بِاِذنِهِ وَ سِراجاً مُنیراً)
بسیاری از مردم، حتّی متدّینین و علاقه مندان به دین و مذهب، به درستی از ثمرات تعلیمات و نتیجۀ قیام ها و نهضت هایی که به وسیله رجال دین و مردان الهی صورت گرفته آگاهی ندارند و نمی دانند اگر از نخستین روزی که بشر موفّق به تشکیل زندگانی اجتماعی شده است، تعلیمات و دعوت های سلسلۀ مقدّسۀ انبیاء از یک طرف و مجاهده ها و مبارزه ها و نهضت های آنها از طرف دیگر نبود، امروز چه وضع و صورتی حکومت می کرد.
مجاهدت ها و مبارزه هایی که به وسیلۀ رجال دین و مردان الهی صورت گرفته، تاریخ گواهی می دهد که مردان حقیقت و فضیلت بودند که در مقابل مقتدرترین جبّاران و ستمگران قد علم کردند، نبردهای سهمگین آغاز نمودند تا آنکه کاخ ظلم و استبداد آنها را ویران نمودند.
هنگامی که فرعون کوس «اَنَا رَبُّکُمُ الأعلی» می زد و گردن کشی را به نهایت رسانده بود، موسی بن عمران (ع) به امرخدا قیام کرد و تا بنی اسرائیل را نجات نداد و فرعون و فرعونیان را غرقۀ دریا نساخت، از پای ننشست.
ابراهیم (ع) به تنهایی در مقابل نمرودیان ایستادگی کرد و عقاید آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار داد و آن قدر استقامت به خرج داد که تا میان توده های آتش رفت.
پیغمبر بزرگوار اسلام یک مبارزۀ سنگین و دامنه داری را آغاز کرد، زحمت ها و مرارت ها کشید تا بینی مخالفین و منافقین را به خاک مالید و از نو بساط توحید و عدالت را گسترده ساخت.
حسین بن علی (ع) یکی از آن مردان الهی است. در آن موقعی که حکومت ستمگر و رعب آور بنی امیّه قدرت نفس کشیدن به کسی نمی داد، روح سلحشوری را در افراد کشته بود، عواطف و احساسات مسلمانان آن عصر افسرده وجامد شده بود، ابا عبدالله (ع) قیام کرد، قیامی که سراسر دنیای اسلام را تکان داد. مردمی که تا آن وقت با هیچ منطق و استدلالی حاضر به جهاد در راه حق نبودند، بعد از این فاجعه خود به خود به جنبش آمدند، عواطف افسرده مشتعل شد، شورش ها و نهضت ها علیه اموی ها شروع شد تا آنکه منتهی شد به سقوط همیشگی حکومت بنی امیّه.
شرافتمندترین افراد بشر کسانی هستند که خودشان را فدای آسایش دیگران می کنند، سختی ها را متحّمل می شوند که دیگران راحت باشند. اگر جمعیّت فداکاران و شهدای راه حق نباشند که مانند شمع بسوزند و نورافشانی کنند، محفل جمع زندگانی بشر رونقی نداشت، بلکه محفل و شاهد و جمعی نبود.
حسین بن علی (ع) هرچه تلخی ها و سختی هایش زیادتر می شد، خرّم تر و شکفته تر
می گشت و هرچه در آتش بیداد می سوخت تابنده تر می شد، زیرا که می دانست به این وسیله دین جدّش را زنده می کند، خدا را خشنود می سازد. حسین (ع) می فرمود :
وَ اِن تَکُنِ الأبدانُ لِلمَوتِ أُنشِأتُ فَقَتلُ امرِئٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ أجمَلُ
یعنی اگر بدن ها برای مردن آفریده شده، پس چه بهتر آنکه در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه گردد :
خوشم از سوختن خویش از آنک سوختم بزم تو روشن کردم
رسول اکرم (ص) علاوه بر جنبۀ وحی و رسالت، عالی ترین نمونۀ فضایل اخلاقی و ملکات فاضلۀ روحی بود؛ هدف رسالت و دعوت خویش را تکمیل و تتمیم اخلاق ستوده معرّفی می نمود و می فرمود : بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ.
قرآن کریم درباره لزوم اقتدا و تأسّی به او تأکید فراوان نموده است. پیغمبر در مقام دعوت و هدایت، اصل رفق و نرمی و مدارا را رعایت می نمود و مسلمانان را نیز امر می فرمود که این طور باشند.
وقتی یکی از اعراب بادیه نشین آمد خدمت پیغمبر (ص) و از آن حضرت چیزی طلب کرد، پیغمبر هم به او داد. مرد اعرابی به جای آن که تشکّر کند کلام ناهمواری گفت. اصحاب پیغمبر که حاضر بودند، عصبانی و خشمناک شدند و نزدیک بود تصمیم شدیدی بگیرند. پیغمبر اشاره کرد که معترض نشوید. آن گاه به طرف خانۀ خودش رفت و اعرابی را طلبید و مقدار زیادتری به او کمک فرمود. مرد اعرابی این وقت اظهار خشنودی نمود و دربارۀ پیغمبر دعای خیر کرد. پیغمبر به او فرمود : آن کلامی که سابقاً در حضور اصحابم گفتی سبب شد که به تو خشمناک شوند. خوب است این کلامی که در حضور من گفتی، در حضور اصحابم تکرار کنی تا نظر آنها دربارۀ تو تغییر کند. لهذا روز بعد اعرابی آمد و در حضور جمعیّت از پیغمبر اظهار خشنودی نمود و درباره اش دعا کرد و اصحاب خوش وقت شدند.
در این وقت پیغمبر یک دستور جامع و مفید راجع به کیفیت دعوت و هدایت افراد به اصحابش داد و فرمود : «مَثَل من و مَثَل این گونه اشخاص مثَل کسی است که شترش از دستش فرار کرده. جمعی از مردم برای آن که حیوان را بگیرند به دنبالش می دوند و فریاد می کنند. این عمل هیچ فایده ای ندارد، بلکه بیشتر اسباب رمیدگی و فرار آن حیوان می شود. در این وقت صاحب شتر
می آید و می گوید : ای مردم! شما به شتر من کار نداشته باشید، من خودم بهتر می دانم چه بکنم. آن گاه آهسته از جلو شتر بیرون می آید و مهارش را به دست می گیرد، و اگر من شما را به حال خود باقی گذاشته بودم شما فوراً این مرد اعرابی را کشته بودید».
چو در طاس لغزنده افتاد مور رهاننده را چاره باید نه زور
جوانان جهت کسب اخلاق فاضله نیازمند پیروی از ارشادهای بندگان برگزیده خدا می باشند. پیامبرانی که از صفا و پاکی ضمیر شایسته وحی و الهام الهی بوده اند.
آنان همان طوری که قرآن کریم فرموده برای این منظور مبعوث شده اند که بشر را به خداوند متوجّه و متذکّر کنند و نفوس آنها را از اخلاق و عاداتی که برای آنها بد است پاک و پاکیزه کنند و عدالت و نظم را در زندگی برقرار سازند.
پیغمبران به سبب این که هدفشان مبارزه با کارهای زشت و اخلاق زشت بوده و این امور موافق طبع و میل نفسانی بشر است، در مقابل هواهای نفسانی و شهوات بی حدّ و حساب بشر قیام کرده اند و تنها آنها بوده اند که توانسته اند دیو شهوت و حرص و هوای بشر را به زنجیر بکشند و چون با عادات و افکار و مأنوسات باطل مردم به نبرد برخاسته اند و بشر برای عقاید و عادات و مأنوسات خود تعصّب می ورزد و عکس العمل مخالف نشان می دهد، آنها با تعصّب ها و
جهالت ها و خرافات مبارزه کرده اند و چون می خواسته اند عدالت و نظم را در زندگی بشر برقرار سازند و همواره جبّاران و گردن کشان بزرگی بر سر راهشان قرار داشته اند، ناچار با آنها نبرد
کرده اند. از این رو کاری که پیغمبران انجام داده اند از با اهمیّت ترین کارهایی است که در جامعۀ بشری صورت گرفته است.
آنچه هدف پیغمبران است اصلاح روح و معنی زندگی است. هنگامی که روح و معنی اصلاح شد و به تعبیر رسول اکرم (ص) اخلاق بزرگوارانه در جامعه پدید آمد، سایر شئون زندگی تدریجاً اصلاح می گردد.2
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر3
به همین جهت هم هست که به ما دستور داده اند احوال اهل بیت و پیشوایانِ کاروانِ دیانت و کمال انسانیّت را برای مردم بازگو کنید، و سپس آنها را به تفکّر و تعمّق در آن وادارید.
دستور داده اند : بیان ما (پیامبران) را به مردم برسانید، حالات ما را برای مردم تحلیل کنید، و آن گاه مردم را به تفکّر و تدّبر در آنها دعوت کنید.
آری، باید نمایی از این انسان های کامل به چشم ها کشاند، آن گاه خواهید دید که دلها یکسره به سمتِ انسانیّت کشیده می شود (لَقَد کانِ لَکُم فی رَسولِ اللهِ اُسوَةٌ حَسَنَةٌ).
اثری که تأسّی دارد و تحوّلی که مشاهدۀ افرادِ لایق در دیگران و به خصوص در جوانان ایجاد می کند، از هیچ سخن و اندرزی مانندِ آن را نتوان نتیجه گرفت.
به جوان نباید گفت که : این کار را بکن و آن کار را مکن؛ ولی باید کسی را که کار نیکو
می کند به چشم او کشاند تا خوبی آن کار را احساس کند و بدون این که غرورش درهم شکسته شود، خود بدان راغب شود و با او همپا و همراه شود، و مانندِ او گردد.
آری، جوان را رفیقِ خوب، همراهِ خوب، مصاحبِ خوب خیلی زود عوض می کند و اگر در محیط، چنین رفیق و مصاحبی مناسب وجود نداشت، باید قصّۀ انسان ها را برای جوان بیان کرد و نمایش داد، سرتاسرِ قرآن سرگذشتِ انسانهاست، نمای انسانهاست، و بیان احوال آنها است؛ هم حالِ نیکانِ ارائه شده، و هم حالِ بَدان؛ به همین علّت که این گونه سرگذشت ها را قرآن در بردارد و گونه گون موج می زند و سخن تازه می کند و حالِ قرآن بیش از قالِ آن است، این همه اثرِ نیک بر دلها می گذارد، و بهتر از قرآن کلامی انقلاب بخشِ دلها نتوان یافت؛ عجیب آن است که آهنگِ الفاظِ آن هم با موسیقیِ خاصّی متناسب با تحریکِ عواطف عالی آدمی، اثر می نهد و این لفظ و آن نقش، دگرگونیِ خاص در جانِ بیدارِ شنونده، ایجاد می کنند.
تنها راه همین است و غیر از این راهی نتوان یافت؛ با طبقاتِ مختلفِ جوان، دانشجو، حتّا در سازمان های غیرآموزشی مثل بیمارستان ها و هنرگاه ها نیز تنها راهی که نتیجه بخشیده است همین است، جوان های ما قبل از همه باید متوجّه باشند به یک حقیقت، و آن حقیقت این است که در روح آنها همیشه حرکت و جنبش هست، که موج می زند، و پیش می رود، اگر جلوِ آنها را سدّ کردیم، سد را می شکند؛ جوان اگر قدرتِ شکستن نداشت، منتظر می ماند تا یک روزی قدرتِ مناسب پیدا کند و منفجر نماید.
صلاح این است که راهی به سوی «صلاح او» باز کنیم و بر این چشمۀ جوشان دیواره ای و مجرایی قرار دهیم و مسیر برای آب و ریزش آن فراهم سازیم، تا هم خود را ویران نسازد و هم نیروها به هرزه نروند و به در نشوند.
جوان حادثه جو است، امورِ سخت را می پذیرد.
جوان هرگز در خودش نمی ماند.
دیگر آن که جوان، فضیلت طلب است، می خواهد که از دیگران برتر باشد؛ می خواهد که در نظرِ سایرین عزیز باشد؛ به همین جهت است که باید او را با دیده ای خاص نگریست و نسبت به او توجّهی مخصوص مبذول داشت، حتّا در نحوۀ تعلیم و تفهیم به او با دیگران باید فرق گذاشت.
وقتی که سربازان اسلامی را می خواستند بسیج کنند، از جلو پیغمبر می گذراندند. جوان ها آن قدر به جهاد و جلوه در میدان نبرد علاقه مند بودند که حتماً می خواستند پیغمبر آن ها را به علّت کوتاهیِ قد و کمیِ سن رد نکند، لذا کوتاه ترها در میانِ صف با نوک پنجه راه می رفتند و باد در گلو می انداختند تا در نظرِ پیغمبر فردِ شایسته ای جلوه کنند.
این قدر روح جوان از خود گذشته و حادثه جو و فضیلت طلب است، این روحیّه را جز در جوان نمی توان یافت، اعمّ از آن که سنِّ او هم جوان باشد، یا تنها روح او جوان باشد مانند «یاران کهف» که آغاز سخن از زبان آنها بود و قرآن آنان را جوان می شمارد؛ زیرا روح جوان داشته اند. قرآن اعتنائی به سن و سال نمی کند و این از رموز خاص کتاب آسمانی است که حقیقت ها را ملاک قرار می دهد نه صورت ها و مظاهر را.
وقتی سربازان اسلامی از نبرد برگشته بودند، زنی از کافران اسیر شده بود و شوهر او گریخته بود، به مقدّساتِ خود سوگند خورد که مسلمانان را تعقیب می کنم و تا صدمه ای بر آنها نزنم بازنگردم. اتّفاقاً مسلمین در شکاف کوهی به استراحت پرداخته بودند، و در کناری پیغمبر و دو جوان، یکی از انصار و یکی از مهاجر، او را نگهبانی می کردند و او به خواب رفته بود. آری، جوان باید، دین و رهبر دینی را یاری و نگهبانی کند، یکی از دو جوان به دیگری گفت : من بیدارم و محافظت می کنم، تو خسته ای استراحت کن.
چه قدر روح جوان باگذشت و کریم است.
او به خواب رفت، جوان اندیشید که چرا بی کار نشیند، نماز بخواند. در حال، به نماز پرداخت. به جای سورۀ توحید، سوره ای بزرگتر را آغازِ خواندن نمود. در همین وقت، شوهرِ آن زن بر تیزی کوهی مشرف بر آن درّه کمین گرفت، و تیری به سینۀ جوان رها کرد، تیر فرو رفت، جوان با مهارت آن را بیرون کشید و باز نماز را ادامه داد. تیر دوّم رسید، باز تیر را برکشید و دوست خود را بیدار نمود و به سمتِ تیرانداز کمان ها را راست کردند، آن مرد بگریخت.
جوان به دوست خود گفت : چرا به محض ورود تیر اوّل مرا بیدار نکردی؟ گفت : دلم راضی نمی شد که نماز را قطع کنم و راز و نیاز با خدا را ترک نمایم؛ زیرا بس احساس لذّت می کردم و به خدا که اگر مسئولیّت نگهبانی تن پیغمبر را نمی داشتم، چنانچه صد تیر بر من اصابت می کرد، از خواندن نماز و تلاوت آیات قرآنی دست نمی کشیدم. جوان است، به خدا نظیر این روحیّۀ جوان را در هیچ پیر نمی توان یافت.
دین به فداکاری نیازمند است؛ دین به جهش و جنبش نیازمند است؛ دین گذشت از جان و مال لازم دارد؛ با تعلّل ها و حساب گری ها و سستی ها سر و کار ندارد، و لذا جز جوان نمی تواند نقش دیانت اسلامی را به درستی اجرا کند و در برابر اعتقادش از سَرِ جان و جهان برخیزد و به همین جهت هم، در صدر اسلام، که آن همه پیشرفت و تعالی صورت می گرفت، علّت آن بود که اکثر پذیرندگان اسلام، جوان بودند و پیغمبر جوان ها را ریاست می داد و مواظبت می کرد و
اُسامة بن زید را که بیش از بیست بهار بر عمرش نگذشته بود، بر پیرانی چون ابوبکر سالخورده ریاست لشکری بخشید.
البتّه باید پرسید، چه طور این همه جوان، اسلام را پذیرفتند؟ سبب آن بود که پیغمبر را در چنان نمایی از عظمت اخلاق و انسانیّت و اندیشه و اعتقاد می دیدند و به سادگی رغبت می یافتند، مکتب را می پذیرفتند و آن چنان برای مجاهده آماده می شدند.
امیدوارم که این درس، امروز هم مصداق های مناسب پیدا کنند و این همه سرگشتگی های جوانان را بتوانیم با ارائۀ مدل های شایسته رفع کنیم و آنان را به سوی قبول هدف، و سیر به سوی خیر و حق و شایستگی سوق دهیم، و فردایی بهتر از امروز با نیروی جوانان به وجود آوریم.4
بی شک راهی را که انبیاء الهی و معصومین (ع) طی کرده اند، همان سیرۀ وصول و در واقع کلید صعود برای رسیدن انسان به کمالات واقعی الهی می باشد.
واقعاً اگر آدمی به تمام معنا خیراندیش باشد، درمی یابد که مسألۀ ولایت در امامان و نبوّت در پیامبران (ص) تا چه اندازه مهم است و تا چه اندازه نیکوست که باید هر کسی وجود خود را دلباختۀ آنها کند و خود را تافتۀ جدا بافته از راه آنها نپندارد. چه بسا در قصص صادقانه ای که حکایت بر این گونه قضایا دارد، آمده است گاهی اوقات انسان در مرز بین مرگ و زندگی واقع
می شد و لکن با تمسّک ابتدا به خدا و سپس به معصومین از بند رنج ها رها می گردید و این خود نشانۀ برکت وجودی، و حجّتی قاطع برایشان از خداوند است.
ارزش ادامۀ مسیر اینها و آنچه که بر ما مکلّف دانسته اند، پیروی کردنش آن قدر مهم و در عین حال با ارزش و مطلوب است که باید از این نهادها و ارزش های دینی محارست به عمل آید. لذا اگر چنانچه نااهلانی در عرصۀ جدایی دین پدیدار شوند، این وظیفۀ مطیعان ائمّۀ اطهار است که دست به دست هم بدهند و دشمن را از پای دربیاورند و اگر معاندین دین، علیه آنان بخواهند هتک حرمت کنند و این سرمایه و در واقع کلید سعادت (ائمّه) را از ما بگیرند، در اینجا بنا بر این که حقّی از دست می رود که توأم با خیر است انسان باید از زایل شدن آن جلوگیری کند.
حال به تعبیر امام صادق (ع) از قول پیامبر (ص) با شمشیر یا با زبان فصیح و یا با سلاح های نظامی یا دینی. در این صورت مثل این است که درب بهشت را بر روی خود گشوده است. چرا که کلید بهشت را از تصرّف عدوّان غاصب گرفته است و با آن کلید (معصومین)، می تواند وارد بهشت شود.
البتّه این شمشیرها باید در راه حق باشد وگرنه در صورت عدم حق، انسان به سوی جهنّم سوق داده می شود.5
پس دین اسلام با نگرشی عمیق و همه جانبه به دوره ی جوانی مسایل مرتبط با آن را مورد توجّه قرار داده و بر اهمّیّت ویژه ی این دوره در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها تأکید نموده است. اندیشه وران و صاحب نظران اسلامی نیز دوره ی جوانی را با اهمّیّت خوانده و با الهام از فرهنگ غنی و ممتاز قرآنی و بهره گیری از روایات معصومین (ع) سعی نموده اند تصویری درست از این دوره ارایه دهند. البتّه دیدگاه همه ی آنان با حفظ اصول، در یک سطح نیست. ضمناً
حوزه هایی از موضوعات ویژه ی این دوره وجود دارد که شایسته است اندیشه وران معاصر به
آن ها پرداخته و با عنایت به نیازهای نو، راه و روش های مناسب ارایه دهند که این نوع نگرش و نیاز در حدّ خود اهمّیّتی ویژه دارد. افقی را که دین و دیدگاه های دینی و مخصوصاً دین مبین اسلام فراسوی نوجوانان و جوانان قرار داده و می دهند تصویر مناسبی است که آنان را از یأس و ناامیدی، به نور و روشنایی هدایت می نماید. به گونه ای که فرد بر اثر این هدایت، از شادی و نشاط
سازنده ای برخوردار شده و در وادی پویایی، خلّاقیّت و خرمنی از تلاش و پشتکار، به شکل عنصری متعهّد، مسؤول، اجتماعی، همراه و همنوا، به تأمین سعادت دنیا و آخرت می پردازد.
خداوند در قرآن هر جا خواسته تا مسأله ای را با اهمّیّت و جذّاب نشان دهد پای جوانان را وسط کشیده، آن جا که داستان حضرت ابراهیم و فرزند جوانش اسماعیل را بیان می کند، یا داستان زیبای جوان، یوسف را نقل می کند. هم چنین داستان موسای جوان و دختران شعیب، یا داستان داوود و جالوت، داستان مریم و عیسی و یحیی، داستان اصحاب کهفی که همه جوان بودند و از جور دقیانوس و برای پرستش حق به غاری پناه بردند. در تمام این قصّه ها نقش اساسی و اصلی بر عهده ی جوانان است. عامل مهم و قصّه ساز «جوان» می باشد. در داستان یوسف (ع) جایی که برادران او را می شناسند و منتظر انتقام جویی او هستند حضرت می فرماید : (قالَ لاَتَثرِیبَ عَلَیکُمُ الیَومَ یَغفِرُاللهُ لَکُم وَ هُوَ اَرحَمُ الرَّحِمینَ ؛ سوره ی یوسف/92).
عفو و بخشش حضرت یوسف در مورد برادرانی که به او ستم روا داشته اند به خاطر جوانی اوست، او چون جوان است برادران را می بخشد. جوان با داشتن روحیه ای سرشار از مهر و عشق و محبّت سریع تر از افراد سالخورده و پیر که آتش عشق و محبّت در درونشان فروکش کرده قادر به بخشیدن و عفو دیگرانند.
در آیه ی 60 سوره ی انبیاء آمده است «قالوا سمعنا فتیً یذکُرُهم یُقال له ابراهیمُ» خداوند تبارک و تعالی در این آیه لفظ فتی را برای حضرت ابراهیم (ع) به کار برده است، گویا جوانی و نیرومندی حضرت سبب شده تا بدون هیچ گونه واهمه ای بت های مورد پرستش را ناسزا گوید و به خود جرأت دهد در میان قومی که همه بت پرست و به شدّت منکر سخنان او بودند به بت شکنی بپردازد. پس داشتن خصوصیاتی از قبیل توانایی، نیرومندی، جرأت و جسارت فوق العاده خاصّ جوانان معرّفی شده است.
جایی که کتاب آسمانی ما، جوانان را به عنوان پرچم داران تحوّلات عمیق در جامعه معرّفی
می کند پس چگونه می توانیم منکر چنین ویژگی هایی برای این قشر باشیم، جوانانی چون حضرت ابراهیم (ع) که یک تنه در برابر قومی از بت پرستان می ایستد، جوانی که برومندی شباب سبب شده تا دست به چنین عملی زده، بت شکن تاریخ گردد.
آری در قرآن به موارد فراوانی از این قبیل برمی خوریم گویی جوانان کاراکترهای بسیار مؤثّر و مهمّی هستند که هر تحوّل عمیق و بزرگ به دست آنان صورت می گیرد.6
قرآن کریم و عترت پیامبر (ص) دو اولویت خطیر برای تربیت دینی نسل جوان است.
امام صادق (ع) فرمودند : کسی که در جوانی با قرآن کریم مأنوس باشد، قرآن با گوشت و خون او مختلط می شود. نکته اش این است که در جوانی، اشتغال قلب و کدورت آن کم تر است، از این جهت، قلب از آن بیش تر و زودتر متأثّر می شود و اثر آن نیز بیش تر باقی می ماند. انس با قرآن کریم به تدریج باعث می شود جوانان و نوجوانان قلباً باور کنند و به این حقیقت متعالی واقف گردند که تمام مسائل خود را می توانند با این نسخۀ الهی در میان بگذارند و پاسخ مطمئن و راه درست و بی اعوجاج را از آن دریافت دارند. کسی که با قرآن مأنوس باشد، به زودی این حقیقت را لمس خواهد کرد که با قرآن بودن، انسان را در مقابل انحراف و بدبینی و وسوسه های شیاطین جنّی و انسی بیمه می سازد. به همین خاطر است که حضرت علی (ع) به فرزندش فرمود :
(یا بُنیّ ... اَن ابتَدِءَک بتعلیم کتابِ الله عزّوجلّ و تاویلِه؛ ای پسرم! ... من در تربیت تو، از تعلیم کتاب خدا و یاد دادن درک عمیقش به تو آغاز نمودم.)
مقصود از کارهای قرآنی، تنها قرائت آن نیست، بلکه درک مفاهیم، ترجمه، تفسیر، شأن نزول، علوم قرآنی، قصص قرآن و ... از مهم ترین کارهای قرآنی به حساب می آیند.
چهارده معصوم نیز همتای قرآن، ترجمان آن و معدن های رسالت هستند که گوهرهای گرانبهای مربوط به مقام رسالت از وجود و آثار آنان استخراج می شود. کسی که به این دو یادگار پیامبر اکرم (ص)، که در واقع یک حبل المتین و عروة الوثقای خداوندند، اعتصام پیدا کند، هرگز گمراه نمی شود؛ زیرا در عصمت و حفظ و امن و امان خداوند بزرگ قرار گرفته است. بدین ترتیب، رابطه با آن ها از امور مهم بلکه اهم امور مربوط به نسل جوان و نوجوان است. در این مورد به دو نکته باید توجّه شود :
الف) نقش ویژه امام حسین (ع)
قرآن کریم فرمود : (لکلّ امّة جعلنا منسکاً هم ناسکوه ... ؛ سورۀ حج/67)
برای هر امّتی مراسم عبادی ویژه ای قرار داده ایم تا آن را انجام دهند. اگر نسل جوان و نوجوان را یک امّت قلمداد کنیم ـ مفهوم کلمۀ امّت بر چنین مصداقی می تواند منطبق باشد ـ به نظر می آید مراسم مربوط به حضرت سیّدالشهداء حسین بن علی (ع) در رأس مناسک این امّت جوان قرار دارد و نقش ویژه ای خواهد داشت؛ زیرا پیامبر اکرم (ص) فرمود :
«انّ الحسین بن علی فی السّماء اکبر منه فی الارض فانّه مکتوب عن یمین عرش الله مصباح هُدا و سفینة نجاة و ... ؛ به راستی که حسین بن علی در آسمان، بلند مرتبه تر است تا در زمین، زیرا سمت راست عرض خداوند نوشته شده است : حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات و ... ».
ب) توجّه به امام زمان (عج)
قرآن کریم فرمود :
(و کیفَ تکفُرون و انتم تُتلی علیکم ایاتُ الله و فیکم رسولُه و مَن یَعتصم بالله هُدِیَ الی صراطٍ مستقیمٍ ؛ و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با این که (در دامان وحی قرار گرفته اید و) آیات خدا بر شما خوانده می شود و پیامبر او در میان شماست؟! (بنابراین به خدا تمسّک جویید) و هر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست هدایت شده است).
طبق این آیۀ کریم، وجود پیامبر مکرم (ص) بین امّت، دارای اثر ویژه ای است و هر اثری که وجود مبارک پیامبر اکرم (ص) در بین امّتش داشته، وجود مبارک امام معصوم هر عصر و زمان هم داشته و دارد؛ زیرا آن ها جانشینان حقیقی پیامبر خدا و معادن رسالتند. ما اکنون یک امام معصوم دایم که چون خورشید پشت ابر، از نظرها پنهان است و اگر کسی او را نشناسد و از دنیا برود به مرگ جاهلیت مرده است. پس همۀ انسان ها، به ویژه جوانان و نوجوانان نیاز دارند تا با این خورشید تابان آشنا باشند و با او بیگانه نباشند؛ نیازی که هیچ چیز دیگری نمی تواند پاسخگوی آن باشد؛ زیرا تمسّک به آیات الهی ـ قرآن کریم ـ و وجود مبارک امام زمان (عج) با هم تمسّک و اعتصام به خداست و نتیجۀ این اعتصام نیز همان طور که در آیۀ فوق بیان شده است، هدایت به صراط مستقیم است.
امام زمان (عج) جوان است، با جمال و کمالی بی همتا که هر جوان جمال طلب و کمال جویی را به خود جذب می کند. حضرت علی (ع) در وصف امام زمان فرمود : انّما صاحبه منّا شاب مِن قریش؛ صاحب امر، از ماست جوانی از قریش. و نیز فرمود : هو فتی مِن قریش؛ او جوانی از قریش است. و نیز فرمود : تخرج رایات سود تقاتل السّفیانی فیهم شاب مِن بنی هاشم فی کتفه الیسری خال؛ کسانی با پرچم های سیاهی خارج می شوند که با سفیانی می جنگند، در میان آنان جوانی از بنی هاشم است که در کتف چپش، خال است.
اشتیاق جوانان به امام زمان (عج) سازندگی شگرفی دارد.7
اسلام نسبت به جوانان عنایت خاصی داشته است، پیامبر اکرم (ص) فرمودند : «اوصیکم بالشّباب خیراً فانّهم ارق افئدة». به شما سفارش می کنم که نسبت به جوانان نیکی کنید. زیرا آنان نازک دل هستند و زود رنجیده خاطر می شوند. جوانان نسبت به رفتار وگفتار والدین حسّاسند و زود برافروخته می شوند. اگر والدین با آنان به ملایمت رفتار نکنند و تاب تحمّل آنان را نداشته باشند اعتبار خود را نزد آنان از دست می دهند. امام صادق (ع) به مردی از اهل بصره چنین فرمودند : «علیک بالاحداث فانّهم اسرع الی کلّ خیر». بر تو باد که به جوانان توجّه داشته باشی زیرا آنان پیشقدم تراز سایرین در انجام امور خیرند. جوانان در مرحله شکل گیری شخصیت هستند و به رفتار درست گرایش دارند، باید به آنان میدان عمل داد و آنان را برای رشد همه جانبه شخصیت کمک کرد. نظر اسلام درباره جوانان دامنه گسترده ای را شامل می شود و با دید اسلام درباره انسان درآمیخته است.8
موضع اسلام در برابر این نسل موضعی است که آنها را از بزرگترین سرمایه ها تلقّی کرده و از نیروی شان در جهت خیر و سعادت استفاده کرده است. از شور و نشاط جوانان و از قدرت
جسمی شان استفاده بسیاری برده شده و بسیاری از مشکلات جامعه اسلامی زمان پیامبر (ص) از طریق آنان رفع گردید.
پیغمبر اسلام (ص) از همان آغاز توجّهی فوق العاده به این نسل داشت و با استفاده از زمینه فطری آنان کوشید آنها را به اصول اخلاقی و مذهبی آشنا کرد و به سوی خیر جهت داد. در دوران قبل از هجرت همین جوانان با نمایش برنامه مذهبی و نماز و دعا، مشرکین را به تعجّب و ستوه آوردند. سعدبن مالک 17 ساله از مبارزین سرسخت در برابر شرک نمونه ای از این جوانان است.
رسول خدا (ص) با ملاحظه شرط صلاحیت و ایمان و عقل و هوش آنان و علم و اخلاق و تدبیرشان به برخی از آنان پست هایی عطا کرد. مصعب بن عمیر نخستین مأمور اعزامی پیامبر به مدینه برای تبلیغ اسلام است در حالیکه جوان کم سن و سالی بود. عتاب جوانی 21 ساله و نخستین فرماندار مکّه از سوی پیامبر پس از فتح و پیروزی اسلام است. اسامه جوان 18 ساله فرمانده سپاه اسلام در جنگ با روم است.
این جوانان و افرادی مشابه آن از آغاز خود را برای تحمّل هر آزار و شکنجه ای آماده کرده و برای دفاع از حریم اسلام صف بسته بودند. این هنر رسول گرامی ما بود که از این قدرت ها و
توان ها برای عزّت و سعادت خود و جامعه شان استفاده کرد و از هدر رفتن این نیروها جلوگیری نمود.9
چهرۀ حضرت اسماعیل (ع) به عنوان جوانی نورس که در راه حق از سر جان گذشت
می تواند الگوی ارزنده ای برای جوانان باشد. قرآن مجید این ماجرای شگفت را بدین گونه (در آیات 101 تا 108 سورۀ صافات) بیان می دارد.
«ما به ابراهیم مژده دادیم که پسربچه ای بردبار به تو موهبت خواهیم کرد. هنگامی که او (اسماعیل) به حدّ رشد رسید و توانست با پدرش به کارها رسیدگی کند ابراهیم به وی گفت : فرزندم! من در خواب دیده ام که تو را سر می برم. پس در این باره بیندیش و بگو نظرت چیست؟ خداوند اراده کرده بود ابراهیم و اسماعیل جوان او را امتحان کند، تا میزان اراده و ایمان پدر پیر و استقامت و ثبات قدم فرزند جوان به خوبی معلوم گردد و جهانیان بدانند که پیامبران الهی و رهبران آسمانی در چه سطحی از اراده و ایمان به خدا و هدف بزرگ خود قرار داشتند.
«اسماعیل گفت : ای پدر! آنچه خداوند به تو امر کرده است انجام بده که به خواست خداوند مرا از بردباران خواهی یافت».
به پیشنهاد اسماعیل، ابراهیم روی او را بر خاک نهاد وسپس کارد بر گلویش گذاشت، تا مشاهده رخسار فرزند در آن حالت موجب انگیزش عاطفه پدر نگردد و او را از اطاعت فرمان الهی باز ندارد! یک لحظه دیگر همه چیز تمام می شد، ولی درست در همان موقع باریک، پیک وحی از بلندی کوه «منا» بانگ زد و گفت : ای ابراهیم! خوابی را که دیدی تحقّق بخشیدی، خداوند این چنین پاداش نیکوکاران را می دهد، این همان امتحان آشکار است. اکنون این گوسفند را در عوض اسماعیل قربانی کن تا این رسم برای آیندگان باقی بماند.
حضرت یوسف (ع) در قرآن به عنوان جوانی پاکدامن و بی نظیر با ارادۀ آهنین و اندیشه ای ژرف نشان داده شده است. جوانی که در حسّاس ترین لحظات، سرافراز و سپیدروی از کورۀ امتحان بیرون می آید و هرگز فریفته امیال هوسناک نفسانی نگشته، از جادّۀ نجابت کج روی نمی کند. و این اُسوه ای بس ستُرگ است برای نسل جوان که عفّت و عصمت را بر احساسات پست و پلید برتری دهند.
حضرت موسی (ع) جوانی برازنده و پاک نظر که جریان آشنایی او با حضرت شعیب (ع) و دخترانش بدین گونه است که شعیب یکی از دختران را فرستاد که موسی را دعوت کند به خانه او بیاید تا از نزدیک با وی آشنا شود. دختر در حالی که با وقار و حیا راه می رفت آمد نزد موسی و گفت : «پدرم شما را می خواند تا مزد آب دادن به گوسفندان ما را به شما بدهد».
موسی که در آن دیار غریب بود و راه به جایی نمی برد از این فرصت مناسب استفاده کرد و به دنبال دختر شعیب به راه افتاد. در میان راه باد سختی می وزید و اندکی پیراهن بلند دختر را پس و پیش می کرد. موسی ناچار بود جلو خود را نگاه کند، با این وصف از این که دختری جوان پیشاپیش او راه می رود و باد لباسش را پس و پیش می کند، ناراحت شد. از این رو به منظور حفظ خود و رعایت احترام دختر گفت : صبر کن! من از جلو می روم و تو از عقب بیا. وقتی به دوراهی رسیدیم سنگ ریزه ای از پشت سر من بینداز به راهی که باید رفت، تا من بدانم راه از کجاست.
و بدین گونه به خانه برسیم!
دختر شعیب دانست که چرا موسی چنین نقشه ای کشیده است، و در ضمن از پاکدامنی و جوان مردی او تحت تأثیر بیشتری قرار گرفت و متوجّه شد که جوانی با اراده و پرهیزکار است و از هر جهت برازنده می باشد.
وقار و متانتی که در وجود دختران شعیب بود و نیز پاک سرشتی و نجابت حضرت موسی (ع) می تواند آویزۀ گوش دختران و پسران جوان باشد که گوهر عفاف خود را هرگز گم نکنند.
حضرت یحیی (ع) که مرگ را بر ننگ می پذیرد و شهادت با افتخار را از زیستن در کنار ستمکاران برتری می نهد. غیرت عدالت خواهی او خون پاکش را در راه حق هدیه می دهد. با بیانی شورانگیز و پرسوز انسان ها را از نافرمانی خداوند برحذر می دارد. جوانی پرهیزکار که در اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم و تجاوز به احکام الهی و ارتکاب معاصی سخت گیر بود و در همین راه جان عزیز خود را به جان آفرین تسلیم می کند و شهید می شود. سیره ستم ستیزی و حالت روحی و انقلاب روانی او سرمشق ارزشمندی برای نسل جوان است.
حضرت عیسای مقدّس که با افتخار متولّد شد و با افتخار زیست و پاک و مطهّر به سوی حق شتافت نمونه ی بردباری و ارادۀ نیرومند و سدّ فولادین انسانی است که بر ضدّ مظالم یهود و فساد دستگاه قضایی بنی اسراییل قیام می کند و به هدایت خلق و احیای دیانت موسی و اجرای صحیح احکام تورات می پردازد.
او در یک نقطه نمی ماند و پیوسته از این قریه به آن قریه می رفت و دعوت خود را در میان بنی اسراییل که به صورت مردمی مادّی و بی رحم و ستم پیشه درآمده بودند آشکار می ساخت. گروهی از مردم روشن دل به وی گرویدند که از جمله دوازده تن حواریان او بودند که همگی مانند خود او جوان و پرشور بودند.10
حضرت علی (ع) آن جوان مرد بزرگ اسلام که انعطاف ناپذیریش جهت اجرای عدالت، صراحت و صداقتش در سیاست، زهد و پرهیزکاری، انفاق و سخاوت، تواضع و فروتنی، عواطف و احساسات، عبادت ها، حلم و عفو، اخلاص و صفا، شجاعت، ایثار، صبر، داوری ها و قضاوت ها، عقیده و ایمان، روش حکومت داری، آثار و مآثر علمی و دانش و بینش او در اوج آگاهی و شعور است. علی (ع) این مرد جاذبه و دافعه، این مرد جهانی، تنها مردی که نقشه های اصلاحی را از فکر به عمل آورد، این طبیب نفوس روحانی انسانیّت، این هدا و مهدی و رهبر خلق خدا که استادی بود که آموزش و پرورش او جای و مکان مخصوصی نداشت. سر منبر، کنار محراب، سر بازار، کنار دکّۀ پیشه وران، میدان جنگ، خانۀ صلح، غوغای حوادث، بحبوحۀ پیکار، همه جا کرسی تعلیم و تربیت علی بود که بی درنگ مصالح زندگی را می گفت و از مفاسد اجتماعی جلوگیری می کرد.
دانشگاه علوی آن، مکتب تربیتی بود که آثارش بدون هیچ مبالغه امروز تمام کتابخانه های جهان بشریّت را زینت بخشوده و شاگردان دورۀ اوّل او از مفاخر بشریّت به شمار می روند.
نهالی که او از دانش غرس کرد، در عصر خودش بارور شد و هر یک از آنها در یک گوشه ای از کشورهای جهان مکتبی به وجود آوردند و دانشگاه علوی را توسعه دادند. از خصوصیات دانشگاه علوی این بود که علاوه بر علم و دانش، فضیلت و بینش آموخت و قدر جامعی از الفت و علاقه میان شاگردانش به وجود آورد و بذر دوستی و محبّت چنان بیفشاند که با همه رنج ها و
دشواری های طاقت فرسا از شغل خود دست نکشیدند تا معارف اسلام را به دنیای آدمیّت آموختند و به حکم تاریخ امروز فرهنگ جهان مدیون دانشگاه اسلام است که موجد و مؤسّس آن پیامبر (ص) و استادش علی (ع) بود. این مکتب گروهی را که از شمار بیرون بودند برانگیخت تا بنیان شعب دانشگاه علوی را در کشورهای دیگر بنیاد نهادند که با همۀ حیله و عوامل کید و مکری که معاویه برای برانداختن آن بنیان حق پرستان و فضیلت خواهان از تهدید و تبعید و قتل و شکنجه مجری داشت نتوانست از آن جلوگیری کند و امروز بیش از ششصد و پنجاه میلیون بشر معرّف شخصیت علمی و مکتب تربیتی امیرالمؤمنین (ع) و صد و پنجاه میلیون از فدائیان او می باشند. در مکتب تربیت علی (ع) درختی از فضیلت رشد کرد که شاخ و برگش هم اکنون در دنیای اسلام پراکنده است.
مطالعۀ سیرت مردان بزرگ خاصّ پیشوایان دین بر هر آدم هوشمندی که در مقام تهذیب نفس و تکمیل اخلاق باشد ضرورت دارد تا در زندگانی فردی و اجتماعی راهنما و دلیل باشد.
سیرت حیرت انگیز و زندگانی شگفت آمیز علی بن ابیطالب (ع) بر تاریخ تمام مردان آسمانی مزیّت دارد زیرا این نابغه بزرگ مراحلی را طی کرد که دیگران نرفته اند و دشواری های سختی را گذرانده که برای دیگران رخ نداده. چه بام های بلندی را که رفته و چه کلمات رسایی را که گفته است!
دشواری ها و سختی های جان فرسائی را که علی (ع) در پیش داشت هیچ کس ندیده و او باریک ترین راه ها و تنگناترین درّه های عبور را بر طریقت حق گذرانده و آنی از راه راست منحرف نشده و حوصله تنگ نکرده، چنانچه دوست و دشمن انگشت عبرت و حیرت به دندان گرفتند و بر او خیره خیره نگریستند تا برخی در حقّ او غلو نمودند و گروهی به دشمنی او نگران شدند.
پیامبر (ص) در مورد علی (ع) می فرماید :
مردم به دشمنی برمی خیزند با تو به نبوّت در حالی که پس از من نبی نخواهد آمد. آن گاه به خصومت قیام کنند با تو در هفت موضوع که احدی از قریش در آن سبقت نداشته است.
1- آن که تو نخستین کسی هستی که به خدا ایمان آوردی از مردان جهان و در دعوت من پیش از تو مردی ایمان نیاورده بود.
2- تو اوّل کسی هستی که بر سر عهد و میثاق خود ایستادی و وفاداری کردی و به راه حق استقامت ورزیدی و پافشاری نمودی و برای حق کُشتی و به راه حق کشته می شوی.
3- تو نخستین انسانی هستی که در اوامر حق قیام کردی و اقدام نمودی و مقاومت ورزیدی و برای حق و اجرای امر حق سعی نمودی.
4- تو اوّل مرد دادگستر هستی که روی حق و عدالت و مساوات و مواسات حکومت می نمایی و ذرّه ای افراط و تفریط و جانب داری و حبّ و بغض در تقسیم بیت المال مسلمین و حفظ حقوق مردم نداری.
5- تو اوّل پادشاه دادستان و عدالت گستر و رعیّت پروری هستی که جانب حق اکثریّت را نگه می داری و برای حفظ حقوق عامّه خلق با خاصّه به مبارزه برمی خیزی. تو در حکومت و فرمان روایی عادلانه خود نظیر نخواهی داشت.
6- تو آن قاضی حق گو و حق جو هستی که در فنّ قضاوت دارای شمّ کامل قضایی می باشی و در قضاوت خود همه را به حیرت خواهی انداخت و با تو در این راه به دشمنی برمی خیزند.
7- تو آن انسان کامل و تربیت شدۀ آسمانی هستی که دارای مناسب الهی و مقامات مواهب ربوبی می باشی و این صفات بارز کامل در تو شاخص و مرجّح تو بر دیگران است و بدین سبب بر تو رشک و حسد می برند و علیه تو قیام می کنند.11
پس نسل جوان اگر جویای سعادت دو جهان است باید سیره علمی و عملی این باز تیرپرواز سبک سیر انسانیّت را الگو و اسوۀ خود قرار دهد.
حضرت زهرا (س) شاهکار بدیع آفرینش و نشان قدرت خداست.
او سالار پرشکوه اندیشمندان و شایستگان، محبوبۀ خدا و پیامبر، مام گرانمایۀ پدر، مادر والای امامت راستین، قامت برافراشتۀ شهامت، سمبل زیبای شرافت، نمونۀ جاودانه انسانیّت، آیینۀ تمام نمای حقیقت، تجسّم راستین شریعت، راز و رمز آفرینش، الگوی همیشه جاوید راه رهایی و تجلّی گاه ارزش های والای انسانی است.
او بانوی بانوان و برترین و برجسته ترین الگوی زن، فاطمه (س) دخت گرانمایۀ پیامبر است که در میان تمامی زنان برجسته و نامدار و پرشکوه تاریخ بشر، در همۀ ابعاد فردی، اجتماعی، فرهنگی، فکری، عبادی، اخلاقی، انسانی، خانوادگی، معنوی ودیگر میدان ها و ابعاد، به راستی تک، بی نظیر و بی همانند است.
او مظهر جامعیّت و کمال، اوج اندیشه و عرفان، بلندای معرفت و آگاهی، سمبل اخلاص و ایمان، ستیغ مقاومت و پایداری، کوه سر به آسمان ساییدۀ شکیبایی و بردباری، سینۀ سینای اسرار الهی، گنجینۀ دانش و اقیانوس بینش، مرکز هدایت و مهر، پایه دین و ستون آیین، یادگار و باقیماندۀ رسالت، نفس نفیس محمّد (ص)، سرچشمۀ دلیل و حجّت، برگزیدۀ نجیبان گیتی، سرور بانوان امّت، برترین زن تاریخ بشر، تک درخت پاک و بارور بوستان رسالت، پرورش یافتۀ فرودگاه وحی، کوثر پربهای قرآن، هم راز و هم سنگر برترین مرزبان وحی، بانوی شهسوار اسلام، مادر گرانمایۀ حسن و حسین، آموزگار سرفراز زینب و کلثوم، مام پیشوایان نور، دختر شریف ترین شریفان، محبوب خدا و پیامبر، درّ درخشندۀ رسالت، لؤلؤ نورانی نبوّت، جلوۀ خدا، یادگار رسول، و شبیه ترینِ انسانها در سیما و سیرت به پیامبر خدا و در همن حال مام شکوهبار پدر است.
در چشمان حق بین و نافذش، اقیانوس بی کرانۀ دانش و بینش، به گسترۀ تاریخ فرهنگ ها و بعثت ها موج می زند و در سراسر سازمان وجودش روح یقین و جان ایمان جاری است.12
و کدام نگین نورافشان درخشان تر از حضرت زهرا (س) می تواند در انگشتری الگو برای دختران و پسران جوان ما بنشیند؟
اگر بخواهیم سیرۀ هر یک از امامام معصومین را مورد بررسی قرار دهیم نیاز به فرصت های
بی شماری است که از توان و حوصله نگارنده بیرون است و از آنجایی که تمامی معصومین نور واحدند و اختلافی در میان آنان نیست و با توجّه به شرح مختصری دربارۀ سیرۀ پاره ای از
پیامبران (ع) و بررسی خصوصیات اخلاقی امام اوّل شیعیان، حضرت علی (ع) و بانوی نمونۀ اسلام حضرت زهرا (س) و نقش امام حسین (ع) و توجّه به امام زمان (عج)، می توان به این نتیجه رسید که سایر ائمّۀ معصوم نیز چراغ فروزان هدایت، محک امتحان، روشن کننده دلهای نابینا، خورشید درخشان عالم وجود، آینه تمام نمای حقیقت، نابغۀ کبیر انسانیّت، طبیب روحانی و متخصّص امراض نفسانی عالم بشریّت، کوه پولادین مقاومت، انسان کامل، ستم ستیزان دادگستر، ایثارگر در راه حق، الگوی همیشه جاوید راه رهایی و ... می باشند.
گفتار و کردارشان ملاک ها و معیارهای والایی است که کارون بشریّت را به سرمنزل ابدی آرمانهای بلند انسانی می رسانند. آنان با پرتو درخشنده خود تاریکی جهالت، عناد، تحجّر، جمود، خودپرستی، خودباختگی، زشت کاری و ... را زدوده و اسطورۀ آزادگی، عدالت پروری، مردم گرایی، صداقت و صفا را می سرایند. هر آن کس که این الگوهای برجسته را سرلوحۀ رفتارش قرار دهد، قلّۀ شکوهمند و شامخ شرافتها را فتح می کند و نیز نسل جوان با پیروی از این اسوه های حَسَنه به سعادت هر دو سرا دست می یابد.
برای فیض بردن از سخنان گهربار اندیشمندان الهی به ذکر سه حدیث در مورد جوانان بسنده می کنیم.
حضرت موسی بن جعفر (ع) فرموده است : «آموخته های دوران جوانی مانند نقشی که بر سنگ حجّاری شده باشد، ثابت و پایدار می ماند».
حضرت علی (ع) فرموده است : «دل نوجوان مانند زمین آماده ای است که از هر سبزه و گیاه خالی باشد، هر بذری که در آن افشانده شود می پذیرد و در آغوش خود به خوبی می پرورد».
امام صادق (ع) فرمود : «دوست ندارم جوانی را از شما مسلمانان ببینم مگر آن که روز او به یکی از دو حالت آغاز شود، یا تحصیل کرده و عالم باشد، یا متعلّم و دانشجو، اگر هیچ یک از این دو حالت در وی نباشد و با نادانی به سر برد، در اداء وظیفه کوتاهی کرده است، مسامحه در اداء وظیفه تضییع حقّ جوانی است، تضییع جوانی به گناهکاری منجر می شود و اگر مرتکب گناه شود به خداوندی که پیغمبر اکرم را به نبوّت فرستاده قسم است که در عذاب الهی مسکن خواهد گزید».13
یکی از الگوهایی که پندهای گرانبهای او در قرآن ذکر شده است، لقمان حکیم است.
در سورۀ لقمان، لقمان فرزند جوان خود را موعظه می کند و نصایح سودمندی به وی می نماید که از هر جهت در خور توجّه و شایان دقّت است. نصایحی که لقمان به فرزند خود نموده و قرآن بازگو می فرماید برای اصلاح نسل جوان سخنانی جامع و درسی آموزنده است. سخنانی عمیق از پدری حکیم و دل سوز به فرزند جوانش که او را چون جان دوست می دارد. «نکته ی جالب آن که خداوند در ضمن عنایت به مقالات اساسی لقمان کیفیّت سخن گفتن او را نیز مورد توجّه قرار داده و با جمله ی «هوَ یَعِظُهُ» به آن اشاره فرموده است. اگر این جمله در وسط کلام نیامده بود و آیه به این صورت نازل می شد «و اذ قال لقمان لابنه یا بنی» عبارت تمام بود و فهمیده می شد که لقمان حکیم و دانا فرزند جوان خود را مخاطب ساخته و چنین سخنانی با وی گفته است، ولی کیفیّت سخن گفتن لقمان معلوم نبود. خداوند با ذکر جمله ی «و هوَ یَعِظُهُ» این مطلب را روشن کرد و صریحاً خاطرنشان فرمود که سخن لقمان آمرانه و تحکّم آمیز یا تلخ و کدورت انگیز، موهن و تحقیرکننده، یا ذلّت بار و آمیخته به تملّق نبود بلکه لقمان با زبان گرم اندرز و نصیحت، سخن گفته و مقالات تربیتی خویش را با حفظ شخصیّت و عزّت نفس فرزند جوانش ادا کرده است. گویی خداوند به پدران توصیه می کند که روش راهنمایی و تربیت فرزندان جوان خود را از لقمان حکیم بیاموزند».
به طور کلی این سخنان بیان کننده ی میزان اهمّیّت جوان از نظرگاه قرآن است. به گونه ای که حضرت باری تعالی حتّا شیوه و طریقه ی برخورد با این نسل آینده ساز را بیان، و لقمان را به عنوان نمونه ی بارز و عالی در تربیت فرزند معرّفی کرده است و از طریق شیوه ی برخورد و نصیحت کردن پدر به فرزند، جوان خود را گوش زد فرموده اند و امّا نصایح لقمان به فرزندش از این قرارند :
به خدا شرک نورزیدن، برپای داشتن نماز، مواظب اعمال و رفتار خود بودن، چون عملی نیست که نزد خدا پنهان بماند، دیگران را به انجام کارهای نیک توصیه کردن، غرور و تکّبر و نخوت را از خود دور ساختن، آرام و آهسته سخن گفتن.14
لقمان حکیم در چند جملۀ کوتاه، موعظه خویش را پیش می برد، تا به تمام این پرسش ها که به ذهن فرزندش هجوم آورده اند، پاسخ دهد :
(یا بُنیّ اَقِم الصّلوةَ وامُر بالمعروف وَانهَ عَنِ المنکَرِ واصبِر علی ما اصابَکَ اِنّ ذالک من عزم الامورِ؛ ای پسرم! نماز را به پا دار وامر به معروف ونهی از منکر انجام بده و پایداری کن بر آنچه به تو (از مصائب و مشکلات) می رسد؛ زیرا استقامت و پایداری مقام بلند و والایی است، که سزاوار است برای رسیدن به قلّۀ آن، تصمیم محکمی گرفته شود؛ سورۀ لقمان/17).
بزرگ ترین سرمایۀ تو ذکر الله است و نماز تو را به این سرمایه نزدیک می کند. این سرمایه به تو قدرت می دهد تا مبارزه کنی. این قدرت ناشی از رابطه ای است که ذکر الله، بین تو و خدا ایجاد می کند و تو را به منبع قدرت وصل می سازد. آن گاه با چنین سرمایۀ عظیمی، شرک را از سرزمین دل وفکرت می زدایی و از ظلمت آن رهایی می یابی و از گروه ظالمین و ستمگران خارج
می شوی، زیرا شرک، ظلم بسیار بزرگی است و آثار هلاکت بار بسیاری را در پی دارد، که بدترینش محرومیّت از هدایت الهی است، زیرا خداوند ظالمین را هدایت نمی کند (مگر آن که توبه کنند).
جوان و نوجوان در پیمودن مراتب توحید و محو شرک با همۀ مراتبش، ممکن است احساس بی پناهی و ضعف کند و اگر به اقامۀ نماز رهنمون نشود، برای کسب قدرت لازم به سراب متوسّل خواهد شد و در نتیجه، به جای قدرت، ضعف و ناتوانی را کسب می کند و در مبارزه، شکست
می خورد. این همه ضعف و عجز و بدبختی، آثار شوم ضایع کردن نماز است. شرک، ظلم، عدم مراقبت بر اعمال و افکار و بالاخره ضایع نمودن نماز عوامل ضعف و ناتوانیند.
لقمان دوست دارد فرزندی قوی و نیرومند داشته باشد و چون حکیم است (به معنای واقعی حکمت) می داند که فرزندش آن گاه واقعاً قدرتمند و قوی خواهد بود که به منبع حقیقی قدرت متّصل شود و این هم نمی شود مگر با مبارزۀ بی امان با شرک، پیروزی حماسه ای جبهۀ توحید، ترک ظلم، مراقبت کامل نسبت به اعمال و نیّات و بالاخره اقامۀ کامل نماز و امر به معروف و نهی از منکر. البتّه بدون استقامت و پایداری، هیچ امر مهمّی، به سرانجام نمی رسد و برپا نمی ماند. لذا لقمان پس از امر به اقامۀ نماز و امر به معروف و نهی از منکر، فرزند خود را به صبر و استقامت فرا می خواند و به او یادآوری می کند که پایداری و استقامت، قلّۀ رفیعی است که دست یابی به آن، باید در دستور کار هر انسان طالب ظفری قرار گیرد، تا مپندارد صبر و پایداری سرمایۀ کم ارزشی است که هم آسان به دست می آید و هم ارزش تلاش و کوشش برای دست یابی را ندارد. کلمۀ ذالک اشاره به دور است و برای نشان دادن جایگاه رفیع و نقش سرنوشت ساز صبر و استقامت به کار رفته است.
نماز، از آن جهت که زمان مشخّصی دارد و اقامۀ آن در اوّلین فرصت ممکن مورد تأکید بسیار واقع شده است، روحیۀ وقت شناسی را در جوانان و نوجوانان تقویت می کند و نیز سبب می شود که در امور زندگی، در اوّلین فرصت ممکن، به کارهایشان بپردازند و به تأخیر نیندازند، زیرا تأخیر، خطر آفت های فراوان را به همراه دارد. خطر آفت های ناشی از تأخیر، چیزی است که رهبران نسل جوان باید زنگ آن را به صدا درآورند!
لقمان حکیم پس از یک نهی (از شرک) و بیان حقیقت معاد و مکانیزم پاداش و مکافات، چهار امر (به نماز، امر به معروف، نهی از منکر و صبر) و بیان اهمّیت و ارجمندی مقام صابران، اکنون دو نهی و دو امر دیگر را که در واقع، چهار اصل زیربنایی برای یک زندگی صحیح انسانی هستند، به فرزند دلبندش ارائه می کند و با زبان وعظ، به تکمیل تربیت دینی او می پردازد :
1- (ولا تُصَعِّر خدَّک للنّاس)
2- (ولا تمشِ فی الارض مرحاً)
3- (واقصِد فی مشیِک)
4- (واغضُض من صوتِک)
لقمان حکیم کلام پیشین خود را قطع نکرد و خطاب «یا بُنیَّ» را تکرار ننمود. در این باره دو احتمال قابل بررسی است : 1- این بخش از مواعظ اخلاقی او، کاملاً مرتبط با بخش قبل است، بلکه تکمیل آن محسوب می گردد. 2- رابطۀ عاطفی برقرار گردیده و بدین جهت، نیازی به تکرار «ای پسرم» نبوده است.
لقمان حکیم چنین گفت : (ولا تُصَعِّر خدَّک للنّاس)؛ با بی اعتنائی از مردم روی مگردان.
کلمۀ «لا تُصَعِّر» از ریشۀ لغوی صُعر گرفته شده است، که یک نوع بیماری در شتران می باشد که در اثر آن، گردن حیوان کج می شود. از آن جا که انسان خودبین از روی تکّبر، روی خود را از مردم برمی گرداند و در واقع، به نوعی بیماری روحی و اخلاقی گرفتار شده است، این کلمه، به طور کنایه در مورد چنین شخصی به کار رفته است.
لقمان حکیم به طور مستقیم و صریح، نام تکّبر را نیاورد و از آن نهی نکرد، بلکه یک نمود خارجی و بازتاب رفتاری آن را مورد نظر قرار داد و از آن نهی کرد. سبب این کار، انس ذهنی جوانان و نوجوانان با رفتارهای عینی و خارجی است. در واقع، متادّب شدن آنان به آداب ظاهری و مراقبت نسبت به رفتارهای اجتماعی، کم کم باعث اصلاح باطن و آراسته شدن به فضائل روحی و معنوی آنان و دفع رذائل و بیماری های اخلاقی خواهد شد. یک جوان و نوجوان که از روی خودبینی روی خود را از مردم برنگرداند، به تدریج، فضیلت تواضع در او رسوخ پیدا می کند. بنابراین، باید از اصلاح رفتارهای ظاهری که درک آن ها آسان تر است، شروع کرد. به عبارت دیگر، طرح مسائل عینی، جوانان و نوجوانان را به درک مفاهیم کلّی می رساند.
جملۀ دیگر از مواعظ اخلاقی لقمان حکیم این است : (ولا تمشِ فی الارض مرحاً)؛ در زمین، سرمست و مغرورانه راه مرو. خوشحالی زیاد همراه با سبکی و جلفی و در جست و جوی شادی بیش تر و به تعبیر دیگر؛ شادی توأم با سرمستی و غفلت و طغیان و ناسپاسی و خوار شمردن نعمت را «مرح» گویند. این خوشحالی و شادی توأم با سرمستی و طغیان اغلب به خاطر موضوع باطل و بی اساس است و نشان دهندۀ سطحی نگری و ظاهربینی آن فرد است؛ زیرا اگر فکری عمیق داشته باشد، به بی اساس بودن آن موضوع پی می برد و دچار چنین غفلت و ناسپاسی نمی شود و نعمت الهی را خوار نمی شمرد و آن را به نقمت تبدیل نمی کند؛ هرچند در برخی موارد ممکن است انسان در اثر نعمت های معنوی و مهم و ریشه دار دچار چنین حالتی گردد، که حاکی از پست همّتی و کم ظرفیتی اوست. در نتیجه، به خاطر دچار شدن به مرح، همان نعمت معنوی را هم از دست می دهد و آن را ضایع می سازد. مستی و غرور ناشی از نعمت، آدم را به غفلت می اندازد و همان طور که آدم مست از خطرات اطرافش غافل است و نسبت به اعمال خودش کنترل و مراقبت کافی ندارد، انسان مغرور و فریفتۀ نعمت، مراقبت از خود را از دست می دهد و به سبب غفلتی که عارض او می شود، از خطرات گوناگون مادّی و معنوی، به ویژه خطر سقوط در دام ابلیس و دیگر شیاطین جن و انس در امان نخواهد بود. انسان مست در حال راه رفتن، جلو خود را درست
نمی بیند، حرکات دست و پای او تحت کنترل عقل او نیست و به این طرف و آن طرف برخورد
می کند. انسان سرمست و ناسپاس که فریفتۀ نعمت است، نیز اعمال و تصمیم گیری هایش عاقلانه نیست، متزلزل است، مسیرش درست مشخّص نیست، نمی داند چه می کند و به کدام سمت باید برود و عوامل گوناگون طبق دلخواهشان می توانند او را به هر طرف که بخواهند، متمایل کنند.
کلام لقمان حکیم هم موعظه است و هم معالجه کنندۀ درد؛ زیرا با مطرح نمودن محبّت خدا، در واقع، معالجه هم می کند؛ زیرا رشتۀ محبّت محکم ترین رشته ای است که یک جوان یا نوجوان را با خدا مرتبط می کند و کسی که به این رشته چنگ بزند پارگی در آن را ندارد و عروة الوثقایی است که به انسان وثوق و اطمینان خاطر می دهد. پس اگر دانست که خیال زدگی و فخر فروشی او را از چشم خدا می اندازد، توبه می کند.
یکی از اساسی ترین خصلت های فاضله که بسیاری از خُلق های فاضلۀ دیگر بر آن بنا
می شوند، رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط است. لقمان حکیم برای محکم کردن پایه های سعادت فرزند، او را سفارش به اعتدال می کند و می گوید : (واقصِد فی مشیِک؛ در راه رفتن (و مشی و روش زندگیت)، راه اعتدال و میانه روی را در پیش بگیر).
اگر «مشی» را به معنای راه رفتن بگیریم، دوباره همان نکته مطرح می شود که برای اصلاح
خلق های باطنی، از اصلاح و کنترل رفتارهای ظاهری باید شروع کرد. از معضلات مهم دوران جوانی و نوجوانی، افتادن در خط افراط یا تفریط است. همان طور که شخص راه رونده اگر خیلی کُند حرکت کند، ممکن است اصلاً به مقصد نرسد یا وقتی رسید، کار از کار گذشته باشد و ثمره ای بر آن بار نشود و اگر خیلی تند برود، دقّت او کم می شود و خطرات فراوانی او را تهدید می کند، انسان نیز در همۀ مسائل زندگی اگر رعایت حال اعتدال را نکند یا تفریط می کند که در نتیجه، یا اصلاً به مقصد نمی رسد یا بسیار دیر می رسد و ممکن است بی فایده باشد و یا این که افراط
می کند و در نتیجه، به خاطر بی دقّتی، فریب می خورد و سرمایه های خدادادی و طیّبات نفسانی از کف او بیرون می رود و سقوط می کند.
نکته ها
- یکی از مهم ترین رسالت های رهبران نسل جوان، پیمودن راه و روش هایی برای معتدل نمودن جوانان و نوجوانان است. بدیهی است در خود روش ها هم باید اعتدال رعایت شود.
- از نمودهای رفتاری اعتدال، رعایت آن در گفتار و صداست. بر اساس همان قاعده ای که پیش از این بیان کردیم، باز هم لقمان حکیم یک عمل ظاهری را به عنوان ادب زندگی به او توصیه می کند : (واغضُض من صوتک)؛ بخشی از صدایت را کوتاه کن.
از کلام لقمان که کلمۀ من = (از، بخشی) را به کار برد، معلوم می شود کهگاه ممکن است انسان صدایش را بالا ببرد و مذموم هم نباشد، مثلاً در هنگامی که به او ظلمی شده باشد یا شخصی را که از او فاصله دارد، صدا بزند. لقمان به فرزندش، اعتدال در صدا را سفارش کرد و به او فهماند که باید بخشی از صدایت را رها کنی؛ یعنی نه آن قدر کوتاه که مخاطب نشنود و درست و کامل دریافت نکند.
لقمان حکیم به فرزندش فهماند که طرز صدا زدن و صوت انسان نشان دهندۀ شخصیّت درونی او هم هست، به ویژه حاکی از عقل و فهم و یا حماقت او می تواند باشد، انسان احمق بدون سبب نعره می کشد و بلند بلند حرف می زند، در حالی که هیچ لزومی ندارد و مایۀ آزار و اذیّت دیگران را بی جهت فراهم می آورد و به خاطر این که به او بفهماند که صدا و طرز صوت انسان، حکایت از شخصیّت او می کند، گفت : (انّ انکَرَ الاصواتِ لَصَوتُ الحَمیرِ)؛ به راستی که از همۀ صداها، آزار دهنده تر صدای حمار است.
حمار است که گاه و بی گاه بدون سبب نعره سر می دهد و مایه آزار و اذیّت دیگران را فراهم می آورد و این حاکی از حماقت حمار است.
بهره گیری از ویژگی های حیوانات می تواند به آموزش و تربیت، به ویژه در مورد جوانان و نوجوانان کمک کند و نیز بهره گیری از ویژگی های زمین، آسمان ها، کوه ها، صخره ها، گیاهان، دانه ها، اندازه ها و ... هم کمک شایانی به ارائۀ مطالب می نماید.
عبارات کوتاه و پرمغز لقمان، به ما این درس را می دهد که در موعظه، اطالۀ سخن کار صحیحی نیست و بایستی جملات در عین کوتاهی، گویا و خود، علاج درد باشند.
لقمان قاعدۀ «تنوع» را کاملاً رعایت کرده است؛ زیرا هم موضوعات مطرح شده در کلام او، متنوّع است و هم طریقۀ بیان او؛ گاهی از امر استفاده کرده است و گاهی از نهی، گاهی از صخره و کوه و حبۀ گندم و خردل و ... و گاهی از حمار، گاهی از رفتارهای ظاهری و گاهی از حالات روانی. رعایت این قاعده، در امور تربیتی به ویژه برای جوانان، نشانۀ حکیم بودن مربّی است.
خدای متعال تنوّع را هم در زندگی انسان ها ایجاد نموده و هم در روش های تربیتی خویش، آن را به کار برده است؛ در زندگی، عسر را با یسر آمیخته ساخت و فرمود : (انّ مع العسر یسرا)؛ به راستی که با هر سختی، راحتی است.15
نتیجه
پیام های پرتوبخش کلام الهی سفینه سعادت آفرین انسان ها بخصوص نسل جوان به سمت و سوی ساحل رستگاری هاست. شهد روح بخش قرآن شرف شعور را در انسان ها افزایش بخشیده و اندیشه آنان را در جهت کمال جویی و کسب صفات حسنه انسان ها رهبری می کند. سِحر سخنان سوره های سرورآفرین قرآن شیشۀ شیطان نفس را شکسته و شهاب های ثاقب حق، وسوسه های ابلیس فریبنده را مورد هدف قرار می دهند. شور و شوق و شیفتگی جوانی هر لحظه دام های هوا و هوس را در سر راه جوانان می گسترد و تنها راه رهایی از منجلاب سقوط در درّه های هولناک، الگوهای شکوهمند و شرف بخش قرآن و سیره و شیوۀ رفتاری و عملی پیامبر (ص) و ائمّۀ اطهار است که راه گشای جوانان برای نیل به نجات جاودانگی است. دین مقدّس اسلام حاوی برنامه های جامع و آموزنده ای است که در آن اصول سعادت تمام طبقات مردم در جمیع شئون زندگی بیان شده است.
جوانان مسلمان با تبعیّت از آیین اسلام و به کار بستن برنامه های آن می توانند شخصیّت خود را به شایستگی بسازند و موجبات سعادت خویش را در تمام عمر، فراهم آورند. ولی برای نیل به این هدف بزرگ باید، در قدم اوّل، دین را به معنی واقعیش بشناسند، تعالیم اسلام را به درستی فرا گیرند، و از قوانین و مقرّراتش به خوبی آگاه شوند تا بتوانند عملاً از آن پیروی کنند و برنامه هایش را آگاهانه اجرا نمایند. کسی که چیزی را نمی داند و از موازین و معیارهایش بی اطّلاع است چگونه می تواند از آن تبعیّت کند و به دستورهایش جامۀ عمل بپوشاند.
گوشوار زر و لعل ارچه گران دارد گوش دور خوبی گذرانست، نصیحت بشنو
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
مریم خیراندیش- کارمند دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
1- نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، صص 102 تا 104
2- حکمتها و اندرزها، جلد دوّم، صص 12، 20 تا 24، 43، 50 تا 51، 167، 189
3- حافظ نامه، جلد دوّم، ص 830
4- جوان و دین، صص 43 تا 47
5- مفاتیح السّعادة، صص 7، 41 تا 44
6- ترنّم جوانی، صص 10، 21، 20
7- روش تربیت دینی نسل جوان و نوجوان، صص 70 تا 74
8- روان شناسی نوجوانان و جوانان، ص 225
9- شناخت، هدایت و تربیت، صص 14، 15
10- سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، صص 31، 50، 51، 79
11- زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، صص 393، 394، 83، 84
12- فاطمة الزّهرا از ولادت تا شهادت، صص 12، 18، 19
13- حدیث تربیت جوان (از سخنان چهارده معصوم)، صص 37، 36
14- ترنّم جوانی، صص 18 تا 20
15- روش تربیت دینی نسل جوان و نوجوان، صص 104 تا 106، 118 تا 122، 128، 131 تا 134
منابع و مآخذ
1- بزرگسال و جوان، فلسفی، نشریه (7) هیأت نشر معارف اسلامی، چاپ دوازدهم، 1364
2- ترنّم جوانی، فرزانه یوسف قنبری، اهورا قلم، چاپ اوّل، 1384
3- جوان و دین، رجبعلی مظلومی، نشر آفاق، چاپ اوّل، اسفند 1361
4- حافظ نامه، جلد 1و2، بهاءالدّین خرّمشاهی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی و انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، چاپ پنجم، 1372
5- حدیث تربیت جوان (از سخنان چهارده معصوم)، محمّد تقی فلسفی، پیام آزادی، مرداد 1361
6-
حکمتها و اندرزها، جلد دوّم، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، فروردین 1388
7- روان شناسی نوجوانان و جوانان، سیّد احمد احمدی، انتشارات مشعل، اصفهان، چاپ دوازدهم، 1382
10- روش تربیت دینی نسل جوان و نوجوان، جلد اوّل، محمّد مهدی پورعلی فرد، انتشارات شاکر، چاپ اوّل، پاییز 1379
11- زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد اوّل و دوّم، حسین عماد زاده، مکتب قرآن، چاپ بیستم، ماه محرّم 1401
12- سیمای جوانان در قرآن و تاریخ اسلام، علی دوانی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوّم، زمستان 1368
13- شناخت، هدایت و تربیت نوجوانان و جوانان، علی قائمی، انتشارات امیری، چاپ اوّل، خرداد 1363
14- فاطمة الزّهرا از ولادت تا شهادت، سیّد محمّد کاظم قزوینی، مترجم : علی کرمی، نشر مرتضی، قم، چاپ اوّل، پاییز 1377
15- مفاتیح السّعادة یا راههای خوشبختی، عیسی کیانی هرچگانی، انتشارات روحانی، چاپ اوّل، 1380
16- نگاهی دوباره به تربیت اسلامی، خسرو باقری، انتشارات مدرسه، چاپ چهاردهم، 1385