باسمه تعالي
رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
چکیده :
عدالت آرماني است كه تمام انسانها در تمام دوران ها خواهان آن بوده اند. انسانها هميشه جهت تحقّق بخشيدن و رسيدن به اين آرزو كه غايت آمال بشر و نهايت خواستة عدالت خواهان است، تلاش نموده و تا پاي جان كوشيده اند. گسترش عدالت و اجراي آن به مفهوم ارزش گذاري به شخصيّت انسانها و كرامت بخشيدن به مرتبة والاي انساني است. چون انسان برترين آفريده هاي خداوند است، با اجراي عدالت مي توان ارزش و كرامت او را ريشه دارتر كرد و مقام خليفة اللهي او را بر قامتش برازنده تر نشان داد.a
دين اسلام مأمور اجراي قرآني است كه بلندترين آية خود را به اموري اختصاص داده كه در اجتماع و بين مردم انجام مي گيرد، به اموري كه از ضايع شدن حقّ مردم جلوگيري كند و عدالت و قسط را ميان آنان رواج دهد. چون بيشتر اختلافات بين افراد اجتماع ناشي از
سوء استفاده ها و طمع ورزيها و ستم كاريهاي افراد سودجو و منفعت طلب است و قرآن براي اجراي عدالت، این ترازوی خدا بر زمين، به انسانها هشدار مي دهد.
انديشة استاد مطهّري در مورد عدالت و مساوات اين است كه تبعيض هايي كه از سنّت ها و عادات و يا زور و ظلم ناشي مي شوند بايد محو نابود گردند و امّا آن تفاوت هايي كه ناشي از استعداد و شايستگي و كوشش و فعاليّت افراد است بايد محفوظ بماند. امكانات اجتماعي بايد براي همه به طور مساوي فراهم شود و آنگاه با توجّه به قابليّت ها، امتيازات افراد نسبت به يكديگر و تقديم و تأخير آنان مشخص گردد.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول
باسمه تعالي
رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
واژگان کلیدی : عدالت، استاد، مطهّری، اسلام، جامعه
مقدّمه :
عدالت آرماني است كه تمام انسانها در تمام دوران ها خواهان آن بوده اند. انسانها هميشه جهت تحقّق بخشيدن و رسيدن به اين آرزو كه غايت آمال بشر و نهايت خواستة عدالت خواهان است، تلاش نموده و تا پاي جان كوشيده اند. گسترش عدالت و اجراي آن به مفهوم ارزش گذاري به شخصيّت انسانها و كرامت بخشيدن به مرتبة والاي انساني است. چون انسان برترين آفريده هاي خداوند است، با اجراي عدالت مي توان ارزش و كرامت او را ريشه دارتر كرد و مقام خليفة اللهي او را بر قامتش برازنده تر نشان داد.
دين اسلام مأمور اجراي قرآني است كه بلندترين آية خود را به اموري اختصاص داده كه در اجتماع و بين مردم انجام مي گيرد، به اموري كه از ضايع شدن حقّ مردم جلوگيري كند و عدالت و قسط را ميان آنان رواج دهد. چون بيشتر اختلافات بين افراد اجتماع ناشي از سوء استفاده ها و طمع ورزيها و
ستم كاريهاي افراد سودجو و منفعت طلب است و قرآن براي اجراي عدالت، این ترازوی خدا بر زمين، به انسانها هشدار مي دهد.
قسط و عدل، واجب ترين امور زندگي است. در جامعه اي كه عدالت برقرار است، و خيرات آن به همة افراد مي رسد و كسي محروم و مظلوم نمي باشد، انسانها بهتر و بيشتر مي توانند رشد كنند و به مقامات عالي بشري برسند. قسط و عدل مقدّمۀ واجب براي كمال نهايي انسان است.
خداوند در قرآن كريم عدالت را يكي از اهداف ارسال پيامبران و فرستادن كتاب معرّفي مي كند و
مي فرمايد : لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيّناتِ وَ اَنْزَلنا مَعَهُمُ الكِتابَ وَالْميزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ ... (آیۀ 25 سورۀ حدید).
در اين مقاله از انديشه هاي استاد مطهّري در مورد دادگستري و عدالت خواهي كه يكي از خصوصيّات والا و مَلَكات عاليّة انسانی می باشد، استفاده شده است.
انديشة عدالت خواهانة استاد مطهّري را در موارد مختلف بدين گونه مورد بررسي قرار مي دهيم :
معني عدل از نظر استاد مطهّري :
«معني عدل اينست كه خداوند فيض و رحمت و هم چنين بلا و نعمت خود را بر اساس
استحقاق هاي ذاتي و قبلي مي دهد، و در نظام آفرينش از نظر فيض و رحمت و بلا و نعمت و پاداش و كيفر الهي نظم خاصّي برقرار است.1 »
نظرية استاد مطهّري در مقابله با انديشة كليسايي در مورد عدالت و حقوق مردم :
استاد مطهّري در مقابله با انديشه هاي كليسايي كه مسؤوليّت در مقابل خداوند را موجب سلب مسؤوليّت در مقابل مردم مي داند و مي گويد كه مكلّف و موظّف بودن در برابر خداوند كافي است و مردم هيچ حقي ندارند و عدالت همان است كه حكمران انجام مي دهد و حق الله موجب سقوط حق النّاس است، مي گويد :
«آنچه در اين فلسفه ها ديده نمي شود اينست كه اعتقاد و ايمان به خداوند پشتوانة عدالت و حقوق مردم، تلقّي شود.
حقيقت اينست كه ايمان به خداوند از طرفي زيربناي انديشة عدالت و حقوق ذاتي مردم است و تنها با اصل قبول وجود خداوند است كه مي توان وجود حقوق ذاتي و عدالت واقعي را به عنوان دو حقيقت مستقل از فرضيه ها و قراردادها پذيرفت، و از طرف ديگر، بهترين ضامن اجراي آنهاست».2
نظريّة استاد مطهّري در مقابله با انديشة بعضي از دانشمندان اروپايي قرون جديد در مورد اجراي عدالت و حقوق مردم :
استاد مطهّري در مقابله با انديشة خطرناك و گمراه كنندة ميان بعضي از دانشمندان اروپايي در قرون جديد كه در گرايش گروهي به ماترياليسم سهم بسزايي دارند و مسؤوليّت در برابر خدا را مستلزم عدم مسؤوليّت در برابر خلق خدا مي دانند و ايمان و اعتقاد به ذات احديّت كه جهان را به «حق» و به «عدل» برپا ساخته است به جاي اينكه زيربنا و پشتوانة انديشة حقوق ذاتي و فطري تلقّي كند آن را ضد و مناقض آن دانسته و بالطّبع حقّ حاكميّت ملّي را مساوي با بي خدايي مي دانند، مي گويد :
«از نظر اسلام، درست امر به عكس آن انديشه است، كتاب نهج البلاغه كه قبل از هر چيزي كتاب توحيد و عرفان است و در سراسر آن سخن از خداست و همه جا نام خدا به چشم مي خورد، از حقوق واقعي تودة مردم و موقع شايسته و ممتاز آنها در برابر حكمران و اينكه مقام واقعي حكمران امانت داري و نگهبان حقوق مردم است، غفلت نشده بلكه سخت بدان توجّه شده است».3
نظر استاد مطهّري در مورد آيات 45 و 46 سورة احزاب و آية 25 سورة حديد كه هدف اساسي انبياء را مشخّص مي كند، چيست؟
استاد مطهّري در مورد آيات مذكور كه اهداف ارسال پيامبران را معلوم مي سازند، مي گويد :
«يكي اينكه هدف اساسي انبياء دو چيز است : توحيد و برقراري عدالت. اولي مربوط است به ارتباط انسان با خدا، و دوّمي مربوط است به ارتباط انسانها با يكديگر. مطلب دوم اينكه مسألة عدالت، تنها يك آرزو و خيال نيست، يك واقعيتي است كه دنيا به سوي آن مي رود، يعني سنّت الهي است و خدا عدالت را در نهايت امر بر دنيا حاكم خواهد كرد و بر اين دنيا قرنها و قرنها ـ كه ما نمي دانيم چقدر است، شايد ميليونها سال، و شايد صدها ميليون سال ـ بشر حكومت خواهد كرد امّا يك بشر بالغ، يك بشر انسان واقعي... .
نظريّة استاد مطهّري در مورد عدالت خواهي فطري بشر :
نظر استاد مطهّري همان نظر اسلام است كه عدالت خواهي را در وجود بشر فطري مي داند و اگر بشر خوب تربيت شود و زيردست مربّي كامل قرار گيرد، به جايي مي رسد كه خودش واقعاً عدالت خواه مي شود. واقعاً عدالت جمع را بر منفعت فردي خودش ترجيح مي دهد و همين طور كه زيبايي را دوست مي دارد، عدالت را هم دوست دارد.
استاد مطهّري در مقابل با افرادي كه مي گويند بشر به حسب نهاد خودش عدالت خواه نيست و زور بايد عدالت را به او تحميل كند و يا عقلش بايد برسد به جايي كه منفعت خودش را در آن بداند و يا ابزار توليد، خود به خود عدالت را برقرار مي كند ]نظريّة ماركسيسم[، مي گويد :
«ما مواردي به شما نشان مي دهيم كه افرادي عادل و عدالت خواه بوده اند، در صورتي كه منافعشان هم ايجاب نمي كرده است؛ برخلاف منافع فردي خودشان، عدالت، ايده، هدف و آرزوشان بوده است، بلكه عدالت را در حدّ يك محبوب دوست داشته اند و خودشان را فداي راه عدالت كرده اند. اينها نمونه هاي بشرهاي كامل در عصرهاي گذشته بوده اند. اين نمونه ها نشان داده اند كه بشر را مي توان در مسير عدالت انداخت تا آن طور بشود؛ حال اگر در حدّ آنها نشود ولي نمونة كوچكش مي تواند بشود.
علي بن ابي طالب خودش يك نمونه اي است كه همة اين فلسفه ها را باطل مي كند؛ علي و دست پروردگان علي و عدّة زيادي از افراد بشر كه در تمام دوران ها بوده اند. حال وقتي ما مثال به حضرت امير مي زنيم شايد در بعضي اذهان مي آيد كه علي يك فرد منحصر است. نه، اين جور نيست، الآن هم در ميان متديّنين واقعي افراد بسيار زيادي هستند كه عدالت را واقعاً دوست دارند، نهادشان با عدالت پيوند دارد و چه پيوندي! بشر دوره هاي آينده هم چنين خواهد بود».4
نظريّه و توضيحات استاد مطهّري در مورد اين سخن حضرت علي (ع) كه فرمود :
«عدل جريان كارها را در مجراي خود قرار مي دهد، امّا جود جريانها را از مجراي اصلي خارج
مي كند». مي گويد :
جامعه را هرگز با جود و احسان نمي توان اداره كرد، پاية سازمان اجتماع عدالت است، احسان و جودهاي حساب نشده و اندازه گيري نشده كارها را از مدار خود خارج مي كند.
بسياري از مردم ابتدا كه مي شنوند علي، مظهر كامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته، تعجّب مي كنند كه چطور مي شود عدل از جود بالاتر باشد، ... . ما تاكنون به عدل و جود از يك جنبه نگاه
مي كرده ايم و آن جنبة اخلاقي و جنبة فضيلت شخصي و نفساني قضيّه بوده و البتّه از اين جهت مطلب همان طور است. اما جنبة ديگر مهم است و آن جنبة اجتماعي قضيّه است، و ما تاكنون كمتر از اين جنبه فكر مي كرده ايم و علّت اينكه كمتر فكر مي كرده ايم اينست كه مدّت زيادي نيست كه بشر به ارزش مطالعات اجتماعي پي برده و قوانين اجتماعي را شناخته، در سابق كم و بيش بعضي از مفكّرين عاليقدر ما توجّه داشته اند امّا به صورت علوم مدوّني نبوده است، لهذا در قضايا فقط به جنبه هاي اخلاقي و فردي آنها نگاه مي كرده اند.
توضيحات استاد مطهّري در مورد خطبۀ 15 حضرت علي (ع) كه فرمود :
« فَاِنَّ فِي العَدلِ سَعَةً وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ العَدْلُ، فَالجَورُ عَلَيهِ اَضيَقُ ».
عدالت بيش از هر چيز ديگر گنجايش دارد كه همه را راضي كند، يگانه ظرفيّت وسيعي كه مي تواند همه را در خود جمع كند و زمينة رضايت عموم واقع گردد عدالت است، اگر كسي در اثر انحراف طبيعت و در اثر حرص و آز، به حقّ خود و حدّ خود قانع نباشد و قناعت به حق، بر او فشار بياورد، جور و ظلم به او بيشتر فشار خواهد آورد. زيرا دو نوع فشار به روح آدمي وارد مي شود، يكي فشار و ضعطه ايست كه عوامل محيط و اجتماع وارد مي آورند، تنه ايست كه ديگري به انسان مي زند، ضربه و شلّاقي است كه ديگري وارد مي آورد، حبس و زنداني است كه ديگري او را گرفتار كرده است. يك نوع ديگر فشارها و ضعطه هايي است كه از داخل روح بر آدمي وارد مي آيد مثل فشار حسد، فشار كينه، فشار انتقام جويي، فشار حرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعي برقرار شود از لحاظ عوامل خارجي تأمين پديد مي آيد. زيرا در آن صورت كسي نمي تواند به حقّ ديگري تجاوز كند، از اين جهت كسي نمي تواند روح او را تنگي و فشار قرار دهد و امّا اگر عدالت برقرار نشد و ميدان، ميدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آنها كه تحت فشار عوامل روحي حرص و طمع هستند، مطامع شان بيشتر تحريك مي شود و بيشتر تحت فشار قوي اين عاملها قرار مي گيرند و رنج مي برند. پس كسي كه محيط عدالت بر او فشار آورد، محيط ظلم بيشتر او را مي فشارد.5
نظر استاد مطهّري در مورد جامعة بي طبقة اسلامي :
اسلام به طور مسلّم با اينكه ديني است اجتماعي و براي جامعه شخصيّت قايل است، حيات و ممات قايل است، سعادت و شقاوت قايل است، مصلحت و مفسده قايل است، به تقدّم مصلحت جامعه بر مصلحت فرد قايل است و امتيازات طبقاتي را لغو كرده است؛ با همة اينها در عين حال نظام اجتماعي اسلام حقوق و امتيازات واقعي افراد را ناديده نمي گيرد، فرد را از نظر شخصي در مقابل اجتماع ناچيز
نمي شمارد. مانند برخي مفكّرين جهان نمي گويد فرد هيچ كاره است، هر چه هست جامعه است، جامعه ذيحق است نه فرد، جامعه مالك است نه فرد، جامعه اصيل است نه فرد، به طور مسلّم حقوق اختصاصي قايل است، مالكيّت اختصاصي قايل است. براي فرد اصالت و استقلال قايل است؛ عدالت را به اين نمي داند كه فرد در جامعه به كلّي نابود بشود، عدالت را به اين مي داند كه شرايط يك مسابقة صددرصد كامل، هميشه فراهم باشد و به حكم اين مسابقه كه در ميدان، كار و تكليف و فضيلت صورت مي گيرد، امتيازات و حقوق اختصاصي به افراد اعطا شود.
البتّه آن چيزي كه به هيچ وجه قابل ترديد نيست اين است كه اسلام با امتيازها و تفاوت گذاشتن كه مربوط به عمل و تقوي و علم و جهاد در راه حق نيست به شدّت مبارزه كرده، نه تنها در دستورهاي خود مبارزه كرده، عمل پيشوايان بزرگ دين اين طور بوده است.
جامعة بي طبقة اسلام، يعني جامعة بي تبعيض، يعني جامعه اي كه امتيازات موهوم در آن بي اعتبار است، نه جامعة بي تفاوت كه حتّي امتيازات و مكتسبات و لياقت ها و استعدادها نيز در آن اجباراً ناديده گرفته مي شود.6
با توجّه به بيانات عدالت خواهانة استاد مطهّري كه بر اساس شريعت و آيين اسلامي است و نيز با توجّه به اعلاميّه هاي حقوق بشر كه در آن اهداف آرماني عدالت، مفهوم مشخّص و روشني ندارد و مجموعه قوانين از مقابله و برخورد با ارزش ها و اصول اخلاقي در امان نيستند، بخشي از سخنان راشد غنوشي که نام او همتای نام جنبش اسلامی تونس آمده و از روشنفکران دینی تونس می باشد، ذكر
مي كنيم :
«... اينها همه در حالي است كه غرب هم چنان تشنه و سرگشته در جستجوي ارزش هايي بنيادين براي جامعه است كه مي بايست نظام قانوني حكومت نمايان گر آن باشد و بدانها احترام گزارد. امّا اين جستجو، جست و جويي بي حاصل است؛ چه، قانون طبيعي كه غرب از آن دم مي زند مفهومي پيچيده و مبهم است، و اعلاميّه هاي حقوق بشر نيز به رغم صوري بودن و به رغم آن كه قادر نيست به شايستگي همة ابعاد وجودي انسان را در برگيرد، عمدتاً كاركرد و ارزش آن به توجيه گري محدود مي شود و اين خود سبب آن است كه آرمان عدالت كه هدف هر قانون گذاريی است مفهوم و محتواي مشخّص و روشني نداشته باشد و از ديگر سوي روند قانون گذاري و مجموعة قوانين نيز از تعارض و برخورد با ارزش ها و اصول اخلاقي درامان نباشد و همة حكومت را در خدمت طرف قوي تر كه خود مالك تشريع قوانين است قرار دهد. امّا در برابر، حكومت اسلامي با تكيه بر شريعت و آيين اسلام، مجموعه اي از متون، اهداف و مفاهيم و درون مايه هاي ارزشمند و پرباري را براي حكومت و هم چنين معيارهاي روشني را براي عدالت در اختيار دارند».7
نظر استاد مطهّري در مورد علّت پيشرفت نهضت اسلامي :
اسلام در مدّت بسيار كمي و با سرعت فوق العاده اي جهانگير شد و جاي خودش را در دنيا باز كرد، چرا؟ آيا تنها به خاطر يك سلسله دستورهاي سادة اخلاقي بود؟ اگر اسلام به اصلاحات اجتماعي همّت
نمي گماشت، امكان نداشت از دستورهاي اخلاقي خود نتيجه بگيرد، اسلام منادي عدل و منادي حق و منادي آزادي و مساوات و الغاء امتيازات بود، به اين دليل ها جهاني نو به وجود آورد. لطمات و خساراتي هم كه ديد از ناحية مسخ شدن و زير و رو شدن همين مسأله بود.
آري در اسلام حقوق محترم است، عدالت كه حفظ حقوق است مقدّس است، محترم شمردن اسلام حقوق و عدالت را مهم ترين عامل پيشرفت نهضت اسلامي بود.
نظر استاد مطهّري در تأثير عدالت در رفتار عمومي :
بود و نبود عدالت در رفتار مردم هم تأثير دارد، زيرا وقتي كه در عقايد و اخلاق تأثير داشت، قهراً در اعمال هم تأثير دارد. « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلي شاكِلَتِهِ » هر كس مطابق آنچه كه فكر مي كند و عقيده دارد و مطابق حالاتي كه در روحش هست، عمل مي كند، ريشة اعمال آدمي در روح او است.
نظر استاد در مورد عدالت يا مساوات :
معني عدالت اين نيست كه همة مردم از هر نظر در يك حدّ و يك مرتبه و يك درجه باشند، جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در اين جهت مثل پيكر است، وقتي كه مقامات و درجات دارد، بايد تقسيم بندي و درجه بندي شود، مقتضاي عدالت اينست كه تفاوت هايي كه خواه و ناخواه در اجتماع هست تابع استعداد و لياقت و هنرنمايي ملاك تقدّم و تأخّر قرار گيرد، مقتضاي عدالت اين نيست كه هنرمند و
بي هنر را به يك چشم ببينند و فرقي بين بااستعداد و بي استعداد نگذارند، اين جور مساواتها عين ظلم و
بي عدالتي است، و آن جور تفاوتها كه بر مبناي لياقت و استعداد يا فعّاليّت و كار است عين عدالت و دادگستري است.
عدالت اين است كه در شئون اجتماعي و در راه استفاده از حقوق اجتماعي شرايط دقيق يك مسابقة كامل نسبت به همة مزاياي اجتماع فراهم شود و طبق يك مسابقه شرايط عمل شود، معني مساوات و به يك چشم ديدن و همه را برابر در نظر گرفتن هم اين است كه هيچ ملاحظة شخصي در كار نباشد، از نظر ملاحظات شخصي همه علي السّويه باشند. از نظر ملاحظات طبقاتي همه علي السّويه باشند.
جامعه هاي پيشرفتة دنيا، كوشش شان اين است كه عدالت و مساوات را برقرار كنند، تا هر اندازه كه توفيق يافته اند. اين طور نيست كه بين با استعداد و بي استعداد، باهوش و كودن، فعّال و بي حال، باشخصيّت و بي شخصيّت، امين و غيرامين، خادم و خائن، به نام عدل و مساوات فرق نگذارند، مساوات اين نيست، عدالت اين نيست، اين جور تفاوت نگذاشتن ها عين ظلم و ستمگري است.8
جامعة عادل و متعال از نظر استاد مطهّري چيست؟
جامعة عادل و متعال، جامعه اي كه قانون مساوات بر آن حكم فرماست، جامعه اي كه اوّلاً امكانات مساوي براي همة افراد فراهم مي كند و ثانياً با عدالت رفتار مي كند. جامعه اي كه مطابق دستور رسول اكرم و از نظر امكانات مساوي همه كَاَسْنان الْمَشْطِ مانند دندانه هاي شانه باشند، و از نظر كسب امتيازات، مصداق « هَلْ يَسْتَوي الذّينَ يَعْلَمونَ وَالذّينَ لايَعملونَ» و مصداق « اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِندالله اَتْقيكُم» و مصداق « اَمْ نَجْعَل الذّينَ آمَنوا وَ عَمِلواالصّالِحاتِ كَالْمُفْسِدينَ فِي الارضِ اَمْ نَجْعَل الْمُتّقينَ كَالْفُجّارِ » باشند.9
نتيجه :
انديشة استاد مطهّري در مورد عدالت و مساوات اين است كه تبعيض هايي كه از سنّت ها و عادات و يا زور و ظلم ناشي مي شوند بايد محو نابود گردند و امّا آن تفاوت هايي كه ناشي از استعداد و شايستگي و كوشش و فعاليّت افراد است بايد محفوظ بماند. امكانات اجتماعي بايد براي همه به طور مساوي فراهم شود و آنگاه با توجّه به قابليّت ها، امتيازات افراد نسبت به يكديگر و تقديم و تأخير آنان مشخص گردد.
در جامعة متعال و عدالت گستر، هر فرد در پرتو لياقت و قابليّت هاي خود به كمالي كه در خور اوست مي رسد.
براي نجات مسلمانان از احجافات و ظلم ها، بايد حق و تكليف خود را در اسلام بشناسيم و به مبناي حقوق اجتماعي اسلام پي برده و آن را چراغ روشن راهنما و هدايت خود قرار دهيم.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول
پانوشت ها
1- آشنايي با علوم اسلامي، كلام، عرفان، ص 63
2- سيري در نهج البلاغه، ص 124
3- همان كتاب، صص 127 و 128
4- سيري در سيرة ائمّة اطهار (ع)، صص 222، 223، 229، 230
5- بيست گفتار، صص 9، 10، 14، 15
6- همان كتاب، ص 115
7- آزادي هاي عمومي در حكومت اسلامي، بخشي از ص 121
8- بيست گفتار، بخشي از صص 65، 92، 109، 110، 112
9- همان كتاب، ص 114
كتاب نامه
1- آزادي هاي عمومي در حكومت اسلامي، راشد غنوشي، مترجم حسين صابري، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، چاپ اوّل، 1381
2- آشنايي با علوم اسلامي، كلام، عرفان، مرتضي مطهّري، انتشارات صدرا
3- المعجم المفهرس، نهج البلاغه، محمّد کاظم محمّدی، محمّد دشتی، نشر امام علی (ع)، چاپ چهارم، 1374
4- بيست گفتار، مرتضي مطهّري، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، خرداد 1358
5- سيري در سيرة ائمّة اطهار (ع)، مرتضي مطهّري، انتشارات صدرا، چاپ بيست و سوم، 1382
6- سيري در نهج البلاغه، مرتضي مطهّري، انتشارات صدرا، چاپ دهم، 1373