باسمه تعالی
سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
اما رضا (ع) از سلالۀ پاک اَبَرمردانی است که هرگز شیفته ی دنیا و مقام ظاهری آن نگشته و مثلث شوم زر و زور و تزویر آنان را محاط ننموده است. الطاف و رحمت الهی به او این آگاهی را می دهد که خیانت چشمها و ریاکاری خفّاش صفتان متملّق چرب زبان عبّاسیان و مزدوران بوقلمون صفت را به خوبی درک کرده و مشت دغل کاران جاه طلب را باز نموده و پاسخ های دندان شکنی به آنان بدهد. آنانی که به خیال خام خود می پنداشتند که با ضرب سکّه به نام امام و قبولاندن ولایت عهدی می توانند او را در سلسله ی خواسته ها و اغراض سود جویانه ی شخصی خویش بکشانند، غافل از آنکه خورشید سلسة الذّهب حقیقت امام در بوته ی آزمایش آن گونه عیار خالص خود را منوّر ساخت که سکّه ی تقلّبی و زراندود آنان رنگ باخت و پول سیاه رسوایی آنان را به همگان رونمایاند.
باسمه تعالی
سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
اما رضا (ع) از سلالۀ پاک اَبَرمردانی است که هرگز شیفته ی دنیا و مقام ظاهری آن نگشته و مثلث شوم زر و زور و تزویر آنان را محاط ننموده است. الطاف و رحمت الهی به او این آگاهی را می دهد که خیانت چشمها و ریاکاری خفّاش صفتان متملّق چرب زبان عبّاسیان و مزدوران بوقلمون صفت را به خوبی درک کرده و مشت دغل کاران جاه طلب را باز نموده و پاسخ های دندان شکنی به آنان بدهد. آنانی که به خیال خام خود می پنداشتند که با ضرب سکّه به نام امام و قبولاندن ولایت عهدی می توانند او را در سلسله ی خواسته ها و اغراض سود جویانه ی شخصی خویش بکشانند، غافل از آنکه خورشید سلسة الذّهب حقیقت امام در بوته ی آزمایش آن گونه عیار خالص خود را منوّر ساخت که سکّه ی تقلّبی و زراندود آنان رنگ باخت و پول سیاه رسوایی آنان را به همگان رونمایاند.
سره را از ناسره باز شناساند و با یاری علم لدنّی و بصیرت الهی در جلسات بحث و مناظره که تنها و تنها برای سرکوب نمودن امام تشکیل داده بودند، با وقار تمام و به هیأت دریایی از دانش و تقوی شرکت جست و در برابر مرداب ها و گندآب های تعفّن آنان با زلالی و پاکی تمام درخشید و چشمه ی «مَه فشاند نور و سگ عوعو کند» را جاری ساخت. آن مسلمان نمایان دستگاه اشرافی عبّاسی می پنداشتند که شاید حق السّکوت بتواند آنان را به آمال و آرزوهای جاه طلبانه ی خود رسانده و به اهداف دنیاگرایانه ی آنان نایل گرداند امّا امام نقاب تزویر و تمایلات شوم آنان را کنار زده و نقشه های سودجویانه ی آنان را نقش بر آب نمود. کارگردانان آلوده و ناپاک حکومتی با پیشنهاد ولایت عهدی به امام رضا (ع) به خیال خود می خواستند با یک تیر دو نشان را هدف قرار دهند و بدین طریق قیامهای علویان را علیه دستگاه اشرافی حکومت از بین ببرند و نیز از وجهه ی معنوی و تقوایی امام بکاهند تا دیگر خطری دستگاه خلافت را تهدید نکند و با دار و دسته ی خود با خیال راحت به حکمرانی خود ادامه دهند. امّا آیا آنان سیره و روش پدر و اجداد بزرگوار امام را در برابر زورمندان زمانه فراموش کرده اند؟ آیا خونهای پاکی را که امامان و شیعیان آنان جهت پیروزی حق جاری ساخته و در رگ حیات آنان جز خون حقیقت نمی جوشید، به امواج فراموشی سپرده اند؟
روش امام رضا (ع) در جریان عید فطر 202 هجری و هیبت و محبوبیّت امام از نظر مردم، آن چنان رعب و وحشتی در دلهای دست اندرکاران حکومتی افکند که ناجوانمردانه دست به اقداماتی زدند که حاصلی جز چکاندن خار رسوایی در چشمهای بی شرم آنان نداشت.
جریان بدین قرار بود که در عید فطر 202 هجری مجریان تشریفات ظاهری با اصرار تمام از امام درخواست اقامه ی نماز عید را می نمایند و امام رضا (ع) هرگز
نمی خواهد که آلت اجرای مقاصد حکومت باطل باشد و با شرطی که همان اجرای سنّت رسول الله است می پذیرد. روش ساده و بی آلایش امام مردم را تحت تأثیر قرار می دهد. پیراهن ساده و سپید پنبه ای بر تن و عمّامه ی سفید بر سر و با پای برهنه با صدای رسا، الله گویان راه می افتد. شکوه خیره کننده ی معنوی با جذبۀ الهی فضا را دربرمی گیرد.
افراد حکومتی از اسبها پیاده می شوند، پوتین ها را از پا درآورده در پی امام روان می گردند. صدای ملکوتی امام و شیعیان در فضای باز طنین انداز می شود و سیل جمعیّت به سوی بیابان در حرکت است. وضع عجیبی پیش آمده که اگر امام با همین وضع به صحرا برود و دو خطبه ی غرّا و مهم ایراد فرماید، به یقین سخنان آتشین برخاسته از دل امام آن چنان بر دلها خواهد نشست که زلزله بر ارکان حکومتی خواهد افتاد. آنان وحشت زده با بهانه های بنی اسراییل وار خود و به نیرنگهای عمروعاصانه مانع اجرای نماز عید فطر امام می گردند و این خود ماهیّت جورگرایانه ی دستگاه حکومت عبّاسیان را بهتر و گویاتر فاش می سازد.
اخلاق و رفتار امام رضا علیه السّلام :
امامان پاک ما در میان مردم و با مردم می زیستند، و عملاً به مردم درس زندگی و پاکی و فضیلت می آموختند، آنان الگو و سرمشق دیگران بودند، و با آنکه مقام رفیع امامت آنان را از مردم ممتاز می ساخت، و برگزیده ی خدا و حجّت او در زمین بودند در عین حال در جامعه حریمی نمی گرفتند و خود را از مردم جدا نمی کردند و به روش جبّاران انحصار و اختصاصی برای خود قائل نمی شدند و هرگز مردم را به بردگی و پستی نمی کشاندند و تحقیر نمی کردند.
«ابراهیم بن عبّاس» می گوید : «هیچ گاه ندیدم که امام رضا (ع) در سخن بر کسی جفا ورزد، و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند؛ هرگز نیازمندی را که می توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی کرد، در حضور دیگری پایش را دراز نمی فرمود، هرگز ندیدم به کسی از خدمتکاران و غلامانشان بدگوئی کند، خنده ی او قهقهه نبود بلکه تبسّم بود، چون سفره ی غذا به میان می آمد همه ی افراد خانه حتّی دربان و مهتر را نیز بر سفره ی خویش می نشاند و آنان همراه با امام غذا می خوردند. شبها کم می خوابید و بیشتر بیدار بود، و بسیاری از شبها تا صبح بیدار می ماند و به عبادت می گذراند، بسیار روزه می داشت و روزه ی سه روز در هر ماه را ترک نمی کرد، کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت، و بیشتر در شبهای تاریک مخفیانه به فقرا کمک می کرد.
«محمّدبن ابی عباد» می گوید : فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او ـ در خانه ـ درشت و خشن بود، امّا هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می کرد (لباسهای خوب و متعارف می پوشید) و خود را می آراست.
شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ نقصی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود : ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی گیریم.
یک بار شخصی که امام را نمی شناخت در حمّام از امام خواست تا او را کیسه بکشد، امام (ع) پذیرفت و مشغول شد، دیگران امام را بدان شخص معرفی کردند و او با شرمندگی به عذرخواهی پرداخت ولی امام بی توجّه به عذرخواهی او همچنان او را کیسه می کشید و او را دلداری می داد که طوری نشده است.
شخصی به امام عرض کرد : به خدا سوگند هیچ کس در روی زمین از جهت برتری و شرافت پدران به شما نمی رسد. امام فرمود : تقوا به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت.
مردی از اهالی بلخ می گوید : در سفر خراسان با امام رضا (ع) همراه بودم، روزی سفره گسترده بودند و امام همه ی خدمتگزاران و غلامان حتّی سپاهیان را بر آن سفره نشاند تا همراه او غذا بخورند.
من به امام عرض کردم : فدایتان شوم بهتر است اینان بر سفره ای جداگانه بنشینند. فرمود : ساکت باش، پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است، و پاداش هم به اعمال است.
«یاسر» خادم امام می گوید : امام رضا (ع) به ما فرموده بود اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما به غذا خوردن مشغول بودید، برنخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتّفاق می افتاد که امام ما را صدا می کرد، و در پاسخ می گفتند به غذا خوردن مشغولند، و آن گرامی می فرمود : بگذارید غذایشان تمام شود.
یک بار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت : من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم، از حج بازگشته ام و خرجی راه تمام کرده ام، اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم، و در آنجا از جانب شما معادل همان مبلغ را به مستمندان صدقه خواهم داد، زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده ام.
امام برخاست و به اتاقی دیگر رفت، و دویست دینار آورد و از بالای در دست خویش را فراز آورد، و آن شخص را خواند و فرمود : این دویست دینار را بگیر و توشه ی راه کن، و به آن تبرّک بجوی، و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه بدهی ... . آن شخص دینارها را گرفت و رفت، امام از آن اتاق به جای اوّل بازگشت، از ایشان پرسیدند چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟ فرمود : تا شرمندگی نیاز و سؤال را در او نبینم... .
امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمائی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی کردند، و در مورد اعمال آنان توجّه و مراقبت ویژه ای مبذول می داشتند، و در مسیر زندگی اشتباهاتشان را گوشزد می فرمودند تا هم آنان از بیراهه به راه آیند و هم دیگران و آیندگان بیاموزند.
«سلیمان جعفری» از یاران امام رضا (ع) می گوید : برای برخی کارها خدمت امام بودم، چون کارم انجام شد خواستم مرخّص شوم، امام فرمود : امشب نزد ما بمان. همراه امام به خانه ی او رفتم، هنگام غروب، غلامان حضرت مشغول بنّائی بودند امام در میان آنها غریبه ای دید، پرسید : این کیست؟ عرض کردند : به ما کمک می کند و به او چیزی خواهیم داد. فرمود : مزدش را تعیین کرده اید؟ گفتند : نه! هرچه بدهیم می پذیرد. امام برآشفت و خشمگین شد. من به حضرت عرض کردم : فدایتان شوم خود را ناراحت نکنید. فرمود : من بارها به اینها گفته ام که هیچ کس را برای کاری نیاورید مگر آنکه قبلاً مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد کاری انجام دهد اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می کند مزدش را کم داده ای، ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معیّن شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده ای، و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی هر چند کم و ناچیز باشد، می فهمد که بیشتر پرداخته ای و سپاسگزار خواهد بود.
«احمدبن محمّدبن ابی نصر بزنطی» که از بزرگان اصحاب امام رضا (ع) محسوب می شود نقل می کند : من با سه تن دیگر از یاران امام خدمتش شرفیاب شدیم و ساعتی نزد امام نشستیم، چون خواستیم بازگردیم امام به من فرمود : ای احمد! تو بنشین. همراهان من رفتند و من خدمت امام ماندم و سؤالاتی داشتم به عرض رساندم و امام پاسخ می فرمودند، تا پاسی از شب گذشت، خواستم مرخص شوم، فرمود : می روی یا نزد ما می مانی؟ عرض کردم : هر چه شما بفرمائید، اگر بفرمائید بمان، می مانم و اگر بفرمائید برو، می روم.
فرمود : بمان، و این هم رختخواب (و به لحافی اشاره فرمود). آنگاه امام برخاست و به اتاق خود رفت. من از شوق به سجده افتادم و گفتم : سپاس خدای را که حجّت خدا و وارث علوم پیامبران در میان ما چند نفر که خدمتش شرفیاب شدیم تا این حد به من محبّت فرمود. هنوز در سجده بودم که متوجّه شدم امام به اتاق من بازگشته است؛ برخاستم. حضرت دست مرا گرفت و فشرد و فرمود : ای احمد! امیرمؤمنان (ع) به عیادت «صعصعةبن صوحان» (که از یاران ویژه ی آن حضرت بود) رفت، و چون خواست برخیزد فرمود : «ای صعصع! از اینکه به عیادت تو آمده ام به برادران خود افتخار مکن ـ عیادت من باعث نشود که خود را از آنان برتر بدانی ـ از خدا بترس و پرهیزگار باش، برای خدا تواضع و فروتنی کن. خدا ترا رفعت
می بخشد».
امام (ع) با این عمل و سخن خویش هشدار داده است که هیچ عاملی جای خودسازی و تربیت نفس و عمل صالح را نمی گیرد، و به هیچ امتیازی نباید مغرور شد، حتّی نزدیکی به امام، و عنایت و لطف آن بزرگوار نیز نباید وسیله ی فخر و مباهات و احساس برتری بر دیگران گردد.
امام رضا (ع) دستیار فرهنگی و سیاسی پدر :
حضرت رضا (ع) از آن وقتی که خود را شناخت، دستیار و پشتوانه ی توانا برای پدر بود، به ویژه در بُعد فرهنگی و سیاسی، چشم نافذ، و بازوی پرتوان پدر بود.
دستیار علمی و حوزوی پدر :
در مورد بُعد فرهنگی، در کلاس پدر، و در حوزه ی علمیّه ی آن حضرت، شاگردی ممتاز بود، و نقش به سزایی در توسعه ی حوزه، و تربیت شاگرد، و راهنمایی آنها به صراط مستقیم داشت، و با انجام بخشی از کارهای پدر، کارهای آن حضرت را سبک می کرد، و پشتوانه ی علمی استواری برای پیشبرد آرمانهای فرهنگی خاندان رسالت بود.
سرپرستی امور توسّط امام رضا (ع) هنگام زندانی بودن پدر :
هنگامی که امام کاظم (ع) در سال 179 هـ.ق به دستور هارون، دستگیر و زندانی شد، (کمترین قولی که در مدّت زندانی بودن آن حضرت گفته شده، چهار سال بود یعنی از سال 179 تا 183 و سرانجام در زندان بغداد به شهادت رسید، در این مدّت، حضرت رضا (ع) در مدینه بود و به جای پدر به رسیدگی امور می پرداخت، گرچه هنوز به مقام امامت نرسیده بود، ولی کارهای امام را به نمایندگی از پدر انجام می داد، و نقش بسیار مهم، در نگهبانی فرهنگ و فقه تشیّع، و حفظ شاگردان پدر، و تشکّل شیعه داشت، آن حضرت طبق وصیّت پدر، در این مدّت، شبها در خانۀ پدر می خوابید و نگهبان و نگهدار خانۀ پدر از نظرات مختلف بود.
شاگردان، شیعیان، بینوایان، مستمندان و نیازمندان، به محضرش می آمدند، گویی در محضر پدرش امام کاظم (ع) هستند، و حضرت رضا (ع) به امور فرهنگی، اجتماعی و مذهبی آنها رسیدگی می کرد، و به سؤالات آنها پاسخ می داد، و خلأ غیبت پدر را پر می کرد، مایه ی دلگرمی و تسلّی خاطر برای مراجعین بود، و در عین حال اهداف پدر را دنبال نموده و در پشت سپر تقیّه به افشاگری بر ضدّ طاغوتیان
می پرداخت.
امام رضا (ع) در مدینه، پس از امامت :
امام رضا (ع) در مدینه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسیدگی امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع کرد و به تدریس و تکمیل حوزه ی علمیّه جدّش امام صادق (ع) پرداخت و در این راستا گامهای بزرگ و استواری برداشت.
موقعیّت امام رضا (ع) در مدینه، همه ی علما و شخصیّتهای سیاسی و اجتماعی حجاز را تحت الشّعاع خود ساخت، مردم آن بزرگوار را در همه ی شؤون مادّی و معنوی، مرجع و پناه خود می دانستند، و نور وجود او چون خورشیدی بر قلبها
می تابید، و تاریکی ها را از نظرات گوناگون روشن می ساخت.
آن حضرت برای رفع مشکلات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم، در همه ی امور دخالت می کرد، و در متن جامعه قرار داشت، و در امور و مسائل مختلف اجتماعی هرگز لحظه ای بی تفاوت نزیست، به ویژه در دو بُعد فرهنگی و سیاسی، تلاش فراوان داشت، آن بزرگوار در گفتگویی با مأمون در خراسان فرمود :
و ما زادنی هذا الامر الذّی دخلتُ فیه، فی النّعمة عندی شیئاً و لقد کنتُ بالمدینة و کتابی ینفذ فی المشرق و المغرب، و لقد کنتُ ارکب حماری، و اَمُرّ فی سکک المدینه، و ما بها اعزّ مِنّی، و ما کان بها احدٌ یسألنی حاجة یُمکننی قضاؤها له الاّ قضیتُها له :
« اینکه من در اینجا (خراسان) به عنوان ولیعهد، شده ام از نظر من هیچ گونه بر موقعیّت من افزوده نشده است، من در مدینه در موقعیّتی بودم که نامه ام به مشرق و مغرب می رفت (دست خطّم را در همه جا می خواندند). بر مرکب خود سوار
می شدم، و در راههای مدینه عبور می کردم، هیچ کس در آنجا عزیزتر از من نبود، و هر کسی حاجتی داشت و آن را از من می طلبید، تا حدّ توان نیازهای نیازمندان را تأمین می کردم».
تأثیر سفر امام رضا (ع) به خراسان در جهت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی :
سفر حضرت رضا (ع) به خراسان از جهت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، برای گسترش و تحکیم تشیّع و احقاق حقّ و ابطال باطل و دفاع از حقوق مستضعفین، نقش بسزایی داشت، و از عوامل مهمّ تشیّع ایرانیان و ... گردید.
حوادث و معجزاتی که در مسیر راه از مدینه تا خراسان، و در خود خراسان از آن حضرت دیده شد، پایگاه مردمی آن حضرت را چندان برابر نمود، و موقعیّت خاندان رسالت را در نظر مردم، بسیار بالا برد و به عکس دشمنان و مخالفان را رسوا ساخت، در صورتی که اگر آن حضرت در مدینه ماندگار می شد، برکات وجودش، این گونه، جهانی نمی شد.
از سخنان و اشعار ارزشمند و گهربار امام رضا (ع) که نشانگر ابعاد فرهنگی و اجتماعی سیره ی اوست، نمونه هایی چند بیان می گردد تا راه و روش رفتارهای اجتماعی و فرهنگی او را در این مورد بهتر نمایان سازیم.
* مؤمن تا سه خصلت در او نباشد مؤمن نباشد :
سُنّتی از پروردگارش و سُنّتی از پیغمبرش و سُنّتی از ولی و امامش.
پس سُنّتی که از پروردگارش باید داشته باشد رازپوشی است.
و امّا سُنّتی از پیغمبرش با مردم مدارا کردن است.
و سُنّتی از امامش شکیبائی نمودن در شدّت و سختی است.
* کسی که صاحب نعمت است باید در مورد هزینه بر عیالش وسعت بخشد.
* برادر بزرگتر به جای پدر است.
* به مردم اظهار مَوَدّت و دوستی کردن نیمی از عقل است.
* خداوند قیل و قال بیهوده و تلف کردن مال و زیاد سؤال نمودن را دشمن دارد.
* مهمانی کردن برای زناشوئی از سُنّت است.
* شخص با سخاوت از غذای مردم بخورد تا از غذای او هم بخورند و بخیل از طعام مردم نخورد تا از غذای او نخورند.
* یاری کردن تو به ضعیف و ناتوان بهتر از صدقه است.
* اگر مردم زکاتِ اموالشان را بپردازند کسی محتاج و نیازمند نخواهد ماند.
* و یقیناً گرگ، خوردن گوشت گرگ را ترک می کند و بعضی از ما آشکارا بعض دیگر را می خورد.
* برای فریب دادن مردم پوست آهو را بر تن کردیم و پس وای بر ناشناسی که نزد ما آید.
* روزی که مسکین و نیازمندی پیش تو آید بر او بانگ نزن که خداوند ترا از بانگ زدن و زجر او نهی فرموده است.
* با سفله و خسیس همنشینی مکن که به هلاکت افتی زیرا در آدم خسیس و صحبت او خیری نیست.
* و به آزادگان و احوال آنها نگاه کن و آنها را میان مردم در رتبه و مقامشان بنشان.
* خداوند حال آن کس را مبارک نسازد که مانند کژدمِ گزنده مردم را نیش
می زند.
* نیکوئی و احسان را از شخصِ فریبکار و حیله گر مجو که او مانند روباهِ
حیله گر مردم را فریب می دهد.
* و اگر زنی را به عقد نکاح درآوری در این کار ماهر باش و از شاخه و
ریشه ی آن (از حسب و نسبش) جویا شو.
و اگر دختری به شوهر دهی از داماد و دائی های او و از خاندان و نزدیکانش جستجو و تحقیق کن.
* ای کسی که برای دیگری چاه میکنی در این کار کوتاهی کن زیرا چه بسا چاه کنی که خود در گودالی که کنده، افتاده است.
* از دعای شبانه ی ستمدیده بترس چه بسا که دعای او مورد قبول خداوند قرار می گیرد، مخصوصاً که او دلسوخته باشد و شب را با چشم اشگبار و محزون صبح نماید.
* غریبان را گرامی دار و مادامی که در غربت هستند وسائل راحتی آنان را فراهم کن.
* کسی که با وجود توانگری بخیل باشد مردم او را بخاطر بخل و امساکش مذمّت می کنند.
مِن ا... التّوفیق
زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی دزفول
منابع و مآخذ
1- پیشوای هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع)، هیأت تحریریّه ی مؤسّسه ی اصول دین، انتشارات در راه حق، قم، چاپ پنجم، 1362
2- چهارده اختر تابناک، احمد احمدی بیرجندی، مؤسّسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372
3- حضرت رضا (ع)، فضل الله کمپانی، انتشارات مفید، فروردین 1355
4- نگاهی بر زندگی حضرت رضا (ع)، محمّد محمّدی اشتهاردی، قم، پاییز 1373