باسمه تعالی
بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
چکیده
حکمت های شگفت انگیز علی (ع) شاهراه هدایت و حمایت گم گشتگان وادی ضلالت و زوال است. رسیدن به ساحل رستگاری و سرفرازی از گرداب گناه و گمراهی است. پلشتی و پلیدی ها را از ضمایر تیره و تار، مطهّر و طربناک می سازد. نجواهای نهج البلاغه ندای غریب و بلیغی است از حلقوم حکیمی حاذق، طبیبی روحانی، دانشمندی موی شکاف، مهندسی عالم به علم الهی، زاهدی بیدار، عادلی دادگستر، سیاست مداری صادق، عابدی آگاه، محسنی بی ریا، حق پرستی راستین، بخشنده ای بی چشم داشت، داوری دانا، انسانی خاشع، نوع دوست، پُر مهر، بردبار، ایثارگر، عفوکننده، مُخلص، شجاع، مدبّری عالم و ... ، که سوق دهنده ی انسانها به سمت و سوی سرای سرور و سعادت است. اثر نفیس علی (ع) که برادر قرآنش نام گذاشته اند پزشک نفوس روحانی انسانیّت است که امراض روحانی خلق را درمان می بخشد.
این پژوهش در پی آن است که قطره ای از دریای عظیم زنهارها و هشدارهای حضرت علی (ع) را به جهانیان بنمایاند. هشدارهایی که انسانهای ساهی و خفته را از خواب رخوت و بی خبری، بیدار و آگاه کرده، از جمود و خمود رهانیده، راه های هدایت و سعادت سرمدی را از سرابهای فریب و شُبهه مشخّص می سازد. امام با عللی متقن و اسبابی سترگ و ثاقب به بیان ضدّ ارزشها می پردازد و از علّت سقوط انسانها، ذلّت، غربت، هلاکت، تأسّف، اضطراب، آوارگی، ریاکاری، نادانی، زیان کاری، بی آبرویی، کثرت خطا، بی حیایی، شکست، مرگ قلب، حماقت، ستم گری و سایر ضدّ ارزشهایی که بشر را به درّه دنائت و گرداب گناه سرنگون می کنند، سخن به میان می آورد. حضرت علی (ع) جان سوزانه و صمیمانه خواستار اصلاح انسانهاست. انسانهایی که استغنا، مست و مسحورشان می کند، تهیدستی، مأیوس و سست و آرزوهای دور و دراز، زیاده خواهشان
می نماید. انسانهایی که توبه را به تأخیر می اندازند. واعظان غیر متّعظ و عالمان بی عملند. آنهایی که هنگام بیماری، پشیمان امّا در تندرستی و صحّت، شیفته نفسند، کسانی که مقهور قدرتند و خداوندان زر و زور و تزویر. خائف از مخلوق و خائن به خالقند. ستمگرانی که ستمدیدگان را در زیر یوغ استبداد خود خرد و خوار ساخته، حق را پایمال امیال پلید خود قرار می دهند. گرگانی در لباس میش که با روبند روی و ریا جهت
دست یابی به منافع دنیوی خویش دیگران را فریب داده، آنان را مطیع مطامع جاه طلبانه خود می کنند.
فرصت طلبان حق ستیزی که با چاپلوسی و چرب زبانی، چهره باطل را آراسته و آن را فریبا و رعنا عرضه
می دارند. حضرت علی (ع) موی شکافانه به بیان علّت و ایجاد رذایل اخلاقی و رفتارهای شنیع در جامعه پرداخته و مشفقانه در صدد سرکوب صفّات ناپسند و زدودن رذایل اخلاقی در اجتماع برآمده است.
کلیدواژه : حکمت، نهج البلاغه، علی (ع)
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
عظیمه حلمی (کارمند دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
باسمه تعالی
بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
مقدّمه
سخنان رقیق و مبانی دقیق اقیانوس عظیم نهج البلاغه بی مثال و در نهایت استواری و صلابت است. خطبه های خطیر حضرت علی (ع) در بیان اصول دین و آفرینش آسمان و عالم شگفت و آدمیان و
آفریده های گوناگون کردگار جهان، جاودان و اعجاب انگیز است. نامه های امام که از اندیشه انشاآفرین او سرچشمه گرفته مشحون بر حقایق دقایق حکومت و سیاست حفظ نظام مملکت است. حکمت های محکم نهج البلاغه در غایت بلاغت و فصاحت و در قالب الفاظ رسای کوتاه و کلمات قصار، خورشید درخشانی است که بر تمامی شئون زندگی بشر جلوه و ابتهاج می بخشد. سخنان نفیس امام مادون کلام خالق و مافوق سخن مخلوق است و مفتخر به اخوالقرآن گردیده است.
این پژوهش در پی آن است که قطره ای از دریای عظیم زنهارها و هشدارهای حضرت علی (ع) را به جهانیان بنمایاند. هشدارهایی که انسانهای ساهی و خفته را از خواب رخوت و بی خبری، بیدار و آگاه کرده، از جمود و خمود رهانیده، راه های هدایت و سعادت سرمدی را از سرابهای فریب و شُبهه مشخّص می سازد. امام با عللی متقن و اسبابی سترگ و ثاقب به بیان ضدّ ارزشها می پردازد و از علّت سقوط انسانها، ذلّت، غربت، هلاکت، تأسّف، اضطراب، آوارگی، ریاکاری، نادانی، زیان کاری، بی آبرویی، کثرت خطا، بی حیایی، شکست، مرگ قلب، حماقت، ستم گری و سایر ضدّ ارزشهایی که بشر را به درّه دنائت و گرداب گناه سرنگون می کنند، سخن به میان می آورد. حضرت علی (ع) جان سوزانه و صمیمانه خواستار اصلاح انسانهاست. انسانهایی که استغنا، مست و مسحورشان می کند، تهیدستی، مأیوس و سست و آرزوهای دور و دراز، زیاده خواهشان می نماید. انسانهایی که توبه را به تأخیر می اندازند. واعظان غیر متّعظ و عالمان
بی عملند. آنهایی که هنگام بیماری، پشیمان امّا در تندرستی و صحّت، شیفته نفسند، کسانی که مقهور قدرتند و خداوندان زر و زور و تزویر. خائف از مخلوق و خائن به خالقند. ستمگرانی که ستمدیدگان را در زیر یوغ استبداد خود خرد و خوار ساخته، حق را پایمال امیال پلید خود قرار می دهند. گرگانی در لباس میش که با روبند روی و ریا جهت دست یابی به منافع دنیوی خویش دیگران را فریب داده، آنان را مطیع مطامع
جاه طلبانه خود می کنند. فرصت طلبان حق ستیزی که با چاپلوسی و چرب زبانی، چهره باطل را آراسته و آن را فریبا و رعنا عرضه می دارند. حضرت علی (ع) موی شکافانه به بیان علّت و ایجاد رذایل اخلاقی و رفتارهای شنیع در جامعه پرداخته و مشفقانه در صدد سرکوب صفّات ناپسند و زدودن رذایل اخلاقی در اجتماع برآمده است.
لازم به ذکر است که در این مقاله حکمت های گهربار علی (ع) مورد بررسی قرار گرفته است و شماره حکمت ها بر طبق نهج البلاغه با ترجمه محمّد دشتی و بیشتر شرح ها از نهج البلاغه با ترجمه و توضیح مصطفی زمانی می باشند.
دلایلی را که آن امام همام در مورد ضدّ ارزشها در نهج البلاغه مطرح می کند، به شرح ذیل
است :
بخشی از حکمت 2 :
«... و کسی که زبانش بر او حکومت کند (کنترل زبان به دستش نباشد) پیش خود خوار (و پشیمان) گردد.»1
امام در این بخش از سخنان گُهربار، علّت خواری و پشیمانی انسان را عدم کنترل زبان می داند و نیز در مورد این مفهوم که «زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد» چنین بیان می فرماید :
÷ «... و هر کس زبان خود بر خویش فرمانروا کند بی مقدار گردد.»
÷ زبان خردمند فرای دل اوست، و دل بی خرد ورای زبان او»
÷ «تا سخن نگفته باشی سخن در بند توست و چون گفتی تو در بند آنی.»
پس هم آن سان که سیم و زر خویش را گنجینه می نهی زبان در گنجخانۀ دهان نگاهدار. بسا سخن که نعمتی سلب کرد و نقمتی فرا پیش آورد.
÷ «زبان، درّنده است، پس اگر به خود رها شود بگریزد.»2
بخشی از حکمت 6 :
÷ «کسی که خودخواه باشد دشمن زیاد دارد ... .»3
علی (ع) در این جمله مختصر و مفید علّت داشتن دشمن زیاد را خودخواهی و تکّبر ذکر می فرماید، و در مورد خودخواهی که به قول سعدی «تکّبر به خاک اندر اندازدت» در فرمایشات شکوهمند خود می فرماید:
÷ «خودبینی مانع افزون شدن کمال است.»
(یعنی خودبین چون در خود نقصی نمی بیند برای رسیدن به کمال گامی نمی گذارد).
÷ «هیچ مال، سودمندتر از خرد نیست.»
÷ «نزد خدای، کرداری ناشایسته که تو را اندوهگین سازد، بهتر، تا کاری نیکو که تو را خودبین گرداند.»
÷ «خودپسندی وحشتناک تر تنهایی است.»4
حکمت 13 :
÷ «چون نشانه های نعمت پروردگار آشکار شد، با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازند.»5
در این حکمت حسنه علّت از دست دادن نعمت، عدم شکرگزاری بیان شده است. در توضیح این سخن باید گفت که به هنگام نعمت باید قدردانی و شکرگزاری کرد تا نعمت بماند و افزایش یابد، کفران نعمت، سبب می شود که نعمت از انسان روی گردان شود. شکر نعمت های الهی اخلاقی است که خدا به همه کس نمی دهد. خدای عزیز در قرآن مجید می فرماید : «ما به لقمان حکیم حکمت دادیم. حکمت این بود که شکر خدای را انجام دهد.» معلوم می شود عاقلان و حکما هستند که قدر نعمت های خدا را می دانند و از آن شکرگزاری می کنند.6
حکمت 15 :
÷ «هیچ بلادیده ای سرزنش نمی گردد.»
علی (ع) علّت بی ارزشی انسان بلادیده را که کنترل خود را از دست داده است، آلوده شدن به تن پروری و خوش گذرانی در هنگام سلامتی می داند.
ابن ابی الحدید می نویسد : آن گاه که امام علی (ع) قصد داشت با اصحاب جمل جنگ کند، عبدالله بن عمر، سعدبن وقاص و امثالشان آن حضرت را یاری نکردند و از حرکت با وی صرف نظر کردند. حضرت جمله ی بالا را فرمود کنایه از اینکه شما که به سلامتی، تن پروری و خوش گذرانی (که در حقیقت بلاست) آلوده شده اید سرزنش نخواهید شد. بروید! من نیازی به شما ندارم!
انسان بلادیده ای که کنترل خود را از دست داد هیچ کجا ارزش ندارد، امّا مؤمن در بلا استوار خواهد بود و دین خود را حفظ خواهد کرد که حفظ دین در شرایط سخت ارزش دارد.7
حکمت 34 :
÷ «شرافت مندانه ترین ثروت ها ترک آرزوهای دور و دراز است.»
امام در این سخن ثمین علّت سقوط انسانها را آرزوهای دور و دراز ذکر می کند. در توضیح این حکمت باید گفت که آرزوهای دور و دراز آن هم در امور دنیوی نه تنها انسان را نیازمند مردم می سازد، بلکه مسیر زندگی معنوی انسان را هم عوض می گرداند و چه بسا انسان را سقوط می دهد.
شاهد زنده، آرزوی حکومت ری بود که ابن سعد را به سوی کربلا کشاند و سرانجام دستش به خون امام حسین (ع) آلوده شد به حکومت ری هم نرسید! روز قیامت هم تأسّف می خورد که چرا با یزیدیان بیعت کرد.8
حکمت 65 :
÷ «با از دست رفتن دوست، انسان غریب می شود.»
امام علّت غربت انسان را از دست دادن دوست ذکر می کند. مقصود از این بیان بی بدیل این است که انسان که یک موجود اجتماعی است نیازمند رفیق است باید در به دست آوردن آن دقّت کند و برای نگاهداریش مواظبت، تا غریب نگردد. مهمترین رفیق، عمل انسان است که باید در انتخاب آن کوشا باشیم.9
حکمت 70 :
÷ «نادان همیشه یا تندرو است یا کندرو!»
در این حکمت ارزشمند علّت نادانی تندروی یا کندروی است و باید گفت که اخلاق در دو قطب مخالف است. شخصی خسیس است و دیگری اسرافکار. یکی هوشیار است و دیگری نافهم. یکی متهوّر است و دیگری ترسو. این گونه خصلت ها در هر طرف، علامت جهل و نادانی است، بلکه آنکه روی حدّ متوسط و اعتدال باشد قابل توجّه است. مثلاً غیرتمندی که به وسواس و سوءظن نسبت به خانواده اش بیفتد نادان است و آن کس هم که اعتنائی به سرنوشت ناموس خود نکند نادان است، بلکه حسد معتدل، علامت دانایان و عاقلان است به همین جهت برای ریشه کن کردن مفاسد اخلاقی باید رشد فکری به وجود آورد، هدفی که همه انبیاء در نظر داشته اند و اجرا می کرده اند.10
شبستری در این مورد می گوید :
|
همه اخلاق نیکو در میانه است
|
|
که از افراط و تفریطش کرانست
|
|
میانه چون صراط مستقیم است
|
|
ز هر دو جانبش قعر جهیم است
|
|
ظهور نیکویی در اعتدال است
|
|
عدالت جسم را اقصی الکمال است11
|
حکمت 149 :
÷ «کسی که ارزش خود را نشناخت، خود را نابود ساخت.»
در این حکمتِ هدایت کننده علّت نابودی نشناختن ارزش خود بیان شده است. در شرح این حکمت
می توان این گونه توضیح داد که درک موقعیّت و ارزیابی آن یکی از راه های رشد و شخصیّت پیدا کردن افراد است. وقتی انسان شخصیّت خود را ارزیابی نکرده باشد با هر کس و ناکس رفت و آمد می کند، از هر فردی تقاضا می نماید و ... سرانجام راه رشد و عظمت خویش را مسدود می گرداند. شخص دانا سعی
می کند موقعیّت اجتماعی خود را حفظ کند و تا آنجا که می تواند بر آن بیفزاید.
ابولهب عموی پیامبر اسلام (ص) بود. ابوطالب هم عموی آن حضرت. ابوطالب ارزش خود را درک کرد و حفظ نمود و رسول خدا (ص) را یاری کرد و فرزندش علی (ع) در رکاب آن حضرت جانفشانی نمود، امّا ابولهب نه تنها نتوانست موقعیّت خود را حفظ کند، بلکه تا آنجا سقوط کرد که خدا او را این طور سرزنش کرده است : «بریده باد دو دست ابولهب و نابود باد. مال و عمل ابولهب، او را از آتش نجات نمی دهد، به زودی در آتشی شعله ور وارد گردد ... .»12
حکمت 160 :
÷ «کسی که قدرت یافت خودرأی می شود.»13
از دیدگاه امام علی (ع) یکی از علل خودرأیی، قدرت و زورگویی است. زر و زور موجب نخوت و خودخواهی انسانها می گردد. آیات 6 و 7 سوره علق می فرماید : «همانا انسان طغیان می کند هنگامی که به دارایی و بی نیازی می رسد.» قدرت و ثروت فرعون اسباب قهر و قساوت او را فراهم نمود و عاقبت به قهقرا کشانده شد. آری عزّت و ثروت افرادی را که ایمان کامل ندارند مست و مخمور می سازد و سرانجام سنگباران سنگهای سجّیلند.
حکمت 186 :
÷ «برای کسی که ظلم را آغاز کند، روز قیامت تأسّف است.»14
امام علی (ع) علّت تأسّف در روز قیامت را ظلم انسانها ذکر می کند.
حافظ می گوید :
چون دور فلک یکسره بر منهج عدل است خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل15
و گفته اند که «ظلم امروز، ظلمت فرداست.»
ابن جریر طبری در تاریخ خود از عبدالرّحمن بن ابی لیلی (که از فقیهان امامیّه و از کسانی بود که با ابن اشعث به پیکار با حجّاج برخاست) روایت کرده است که او در سخنانی که برای برانگیختن مردم به جهاد، بر مردم فرو خواند گفت : از علی (ع) که خدا پایه او را در میان نیکوکاران بلند گرداند و پاداش شهیدان و راست کرداران به او عنایت فرماید روزی که به مردم شام گذشتیم شنیدم که به آنان گفت : ای گرویدگان؛ هر کس گروهی ستمگر دید که او را به کردار زشت فرا می خوانند و از دل به انکار آن برخاست، همانا که به سلامت رست و از گناه رهایی جست؛ و آن کس که به زبان انکار آن کرد همانا که شایسته پاداش گردید و او برتر از اوست که کردار زشت را تنها به دل انکار کرد؛ و آن کس که با شمشیر به انکار آن برخاست تا کلمه حق بالایی گیرد و سخن ستمکاران پستی یابد، هم اوست که به رستگاری راه یافت و بر طریق حق شتافت و نور یقین بر دلش تافت.16
حکمت 188 :
÷ «کسی که در برابر حق عرض اندام کند، نابود می گردد.»17
حضرت علی (ع) علّت نابودی انسانها را ستیزه با حق بیان می کند و نیز در این مورد می فرماید :
÷ «حق دشوار و سنگین است امّا با عاقبتی دل انگیز؛ و باطل آسان و سبک است امّا با عاقبتی بلاخیز.»
÷ «هر کس با حق درآویزد حق او را به سر دراندازد.»
÷ «درباره آنان که از پیکار با دشمن از او کران گرفتند، فرمود : حق را بی یاور گذاشتند، به باطل نیز یاری نکردند.»
÷ «بر آن کس که در حق خود مسامحه نماید نباید عیب گرفت، بلکه آن کس شایسته عیبگویی است که حق دیگری را سلب کند.»
÷ «ما را حقی است که اگر آن به ما واگذارند، واگذاشته اند، و گرنه بر شتر برهنه سوار خواهیم شد هرچند این سیر به درازا کشد.»
سید رضی می گوید : این گفتار از سخنان دلکش و رساست، و منظور از آن این است که اگر حق ما را به ما ندهند به منظور پیکار در راه خدای در سختی به سر خواهیم برد، چه کسانی مانند بنده و بندی بر سرین شتر یا شتر لخت سوار می گردند.18
حکمت 189 :
÷ «کسی که صبر او را به پیروزی نرساند بی تابی و اضطراب، او را نابود می گرداند.»
طبق فرمایش حضرت علی (ع)، یکی از علل نابودی افراد، بی تابی و اضطراب است. تحمّل مشکلات و بردباری در برابر ناملایمات نه تنها ثواب اخروی دارد بلکه انسان را از اضطراب و ناراحتی روحی بیرون
می آورد و انسان از شدّت تأثّر و اضطراب، به امراض جسمی گرفتار نمی گردد و به دنبال آن جان نمی دهد.
آن همه سفارش درباره ی صبر، استقامت، مجاهده در راه خدا به خاطر ریشه کن ساختن اضطراب، نگرانی، تأثّر و هیجانات روحی است که موجب امراض گوناگونی می گردد.19
حکمت 239 :
÷ «کسی که عجز بر او تسلّط پیدا کند حقوق دیگران را زیر پا می گذارد و کسی که اختیار را به دست سخن چین بدهد دوست را از دست می دهد.»
در این سخن پرارج امام علّت عجز انسانها زیر پا گذاشتن حقوق دیگران و علّت از دست دادن دوست، دادن اختیار به سخن چین ذکر شده است. کسانی که در جامعه نفوذ دارند ناگزیرند حقوق زیردستانشان را حفظ کنند و آن گاه که از اداره ی امور مربوطه عاجز ماندند باید هر چه زودتر مسئولیّت را تحویل دهند تا حقوق مردم پایمال نگردد. از فرمایش امام (ع) استفاده می شود که انسان نباید با بی حال و سست رفاقت کند و یا او را برای ریاست بر خود انتخاب نماید.
نکته ی دوم که در فرمایش امام (ع) به خوبی می درخشد این است که مسئولین امور باید دقّت کنند و حرف سعایت کنندگان و سخن چینان را از حرف اندرزگویان و امر به معروف و نهی از منکرکنندگان تشخیص دهند و برای هر یک پرونده ای جداگانه تشکیل دهند و در حدود پرونده ی آنان با ایشان زندگی کنند تا هم دوستان خویش را حفظ کنند و هم افراد معیوب را که واقعاً سالم نیستند بشناسند و از خود طرد کنند.
خدای مهربان برای زدودن مرض سخن چینی به جنگ جستجو و کاوش رفته می فرماید : «کنجکاوی نکنید ...» زیرا کنجکاوی انسان را به تهمت، دروغ و غیبت می افکند.20
حکمت 252 :
حضرت علی (ع) در این حکمت، بیست موضوع از مهم ترین موضوع های اسلام را مورد توجّه قرار داده است و علّت وجوب آنها را بدین گونه تفسیر و تأویل می فرماید :
«علّت وجوب نماز، جدایی از خودخواهی، علّت دادن زکات افزایش رزق، علّت جهاد سربلندی اسلام، علّت امر به معروف اصلاح نادانان، علّت نهی از منکر جلوگیری از جاهلان، علّت صله رحم تکثیر نسل، علّت قصاص حفظ خون، علّت اقامه ی حدود اثبات عظمت محرّمات، علّت ترک شراب خواری، حفظ عقل، علّت اجتناب از دزدی ایجاد عفّت، علّت ترک زنا حفظ نسب، علّت ترک لَواط افزایش جمعیّت، علّت اقامه
شهادت ها برطرف کردن انکارها، علّت ترک دروغ احترام راستگویی، علّت سلام کردن اعلام امنیّت از ترس، علّت حفظ امانت رعایت نظم ملّت و علّت فرمان برداری از امام احترام امامت می باشد.
غریب کلام 3 :
÷ «دشمنی حوادثی خطرناک همراه دارد.»
امام علی (ع) علّت به وجود آمدن حوادث خطرناک را دشمنی ذکر می کند. دشمنی و اختلاف یکی از اعمال خطرناک است و در اثر جهل و کوتاه فکری در جامعه به وجود می آید. پیامبر اسلام (ص) که مأمور شده بود دشمنی و اختلاف را از جهان ریشه کن گرداند، تمام کوشش خود را روی رشد فکری صرف
می کرد و سرانجام از اتّحاد، دوستی و صمیمیّت به طور اشاره یاد می کند.
ناگفته پیداست که هنگام دشمنی، جان، مال، وقت و نیروی طرفین از بین می رود و آن گاه که خصومت اوج گرفت، دلیل و برهان و فکر از کار می افتد.21
حکمت 327 :
÷ «کسی که گناه بر او پیروز شد، شکست می خورد و کسی که از طریق شر بر دشمن ظفر یافت مغلوب است.»
امام در این حکمت علّت شکست انسان را غلبه گناه بر او و علّت مغلوب شدن او را ظفر یافتن از طریق شر بر دشمن ذکر می کند. هستند کسانی که در دشمنی به گناه و ظلم پناه می برند تا به هر طریقی که ممکن است بر دشمن پیروز گردند. امام (ع) به این گونه افراد می فرماید : پیروزی از راه گناه و ظلم، در پیشگاه خدا انسان را شکست می دهد و از این نظر که انسان بزرگترین پشتیبان (خدا) را از خود رنجانیده است نه تنها در پیشگاه خدا شکست خورده، بلکه در اثر گناه اعتبار اجتماعی را هم از دست می دهد و این خود یک نوع شکست است.
در جنگ های منطقه ای دیده ایم چه بسا جمعیّتی که در اثر حمایت از خارج پیروز گردیده اند ولی در اثر اینکه پیروزی آنان طبیعی نبوده خیلی زود شکست خورده اند، صحنه های الجزایر و ویتنام را دیدیم، صحنه های آفریقا را هم مشاهده خواهیم کرد و باز هم این صحنه ها به صورت تکرار مکرّرات تاریخ رنگ عوض خواهد کرد.22
حکمت 346 :
÷ «آبرویت مانند جسمی محکم است. درخواست، آن را آب و متلاشی می کند، بنابراین ببین پیش چه کسی آن را می ریزی.»
در این حکمت علّت آبروریزی را درخواست از افراد بیان می کند. انوری در این مورد می گوید :
|
خواستن کُدیه است خواهی عُشر خوان خواهی خراج
|
|
|
|
زان که گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست
|
|
چون گدایی چیز دیگر نیست جز خواهندگی
|
|
|
|
هر که خواهد گر سلیمان است و گر قارون گداست
|
| |
|
|
وزنه ی اجتماعی هر فردی بسته به حفظ شئون خویش است. کسی که بداند با چه کسی رفاقت کند، به چه کسی کمک کند، از چه کسی درخواست کند وزن خود را حفظ می کند و بر اثر آن بیشتر می تواند در جامعه خدمت نماید.
امام (ع) آبرو را به موجودی قابل ذوب (مانند فلزها) تشبیه کرده که با درخواست از افراد نقصان پیدا
می کند و امام (ع) سفارش می کند باید از کسی درخواست کنی که در برابر مقداری که از دست می دهی بتوانی چیزی به دست آوری و از سوی دیگر در آینده آبرویت را نریزد و پیش این و آن نگوید.
مردان خدا فقط از خدا درخواست می کنند و خدا هم که حتّی بر قصدها آگاه است، خواسته ها را تا آنجا که صلاح بداند عملی می سازد.23
حکمت 347 :
÷ «ستایش بیش از حد چاپلوسی است و کوتاهی در تعریفی که سزاوار است دلیل بر نادانی و یا حسود بودن سخنگوست.»
در این حکمت، اعتدال در ستایش تأکید شده است زیرا جنبه ی افراطی تمجید و تعریف از کسی، نوعی چاپلوسی و زبان بازی است و کوتاهی در ستایش هم علّت نادانی و حسادت است. ستایش از افراد و یا اشیاء در صورتی که در حضور شخص و یا صاحب جنس باشد چاپلوسی است ولی اگر پشت سر افراد ستایش شود هر قدر هم زیاد باشد چاپلوسی نیست.
سخنگو باید شایستگی و حدود سخن را درباره ی افراد درک کند و در حدود آن سخن بگوید چه در حضور شخص و چه در غیابش و کوتاهی کردن در تعریف، گوینده را بی اطّلاع و یا حسود معرّفی می کند.24
بخشی از حکمت 349 :
از این حکمت ارزشمند علّت پاره ای از ضدّ ارزش ها چنین مشخّص می شود :
علّت شکست، دخالت بدون اندیشه و آمادگی در کارهاست.
علّت نابودی، افتادن در امواج کارهای مهم بدون طرح و نقشه است.
علّت متّهم شدن، رفتن به مکان هایی است که مورد سوءظن است.
علّت فراوانی اشتباه زیاد حرف زدن است.
علّت کم حیایی، اشتباه زیاد است.
علّت مردن قلب، پرهیزگاری اندک است.
علّت ورود به جهنّم، مردن قلب است و علّت حماقت انسان آن است که خود دارای عیبی است امّا دیگران را به داشتن آن عیب سرزنش می کند.
سعدی می گوید :
|
چون ردّ و قبول همه در پردۀ غیب است
|
|
زنهار کسی را نکنی عیب که عیب است25
|
صائب می گوید :
|
عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش
|
|
پردۀ مردم دریدن عیب خود بنمودن است26
|
حکمت 350 :
امام در این حکمت دلایل ستم گری ستم گر را سه علامت ضدّ ارزش معرّفی می کند :
ستم گر نسبت به بالادست گردن کشی می کند، نسبت به زیردست برتری می جوید و از ستمگران حمایت می کند. قرآن در آیه 227 سوره شعرا می فرماید :
«وَ سَیَعلمُ الّذین ظلموا اَیَّ مُنقَلَبٍ ینقَلِبون»
حکمت 358 :
در این حکمت گرانبها دلیل بی باکی کسانی که غرق در نعمت هستند آن است که آن نعمت را وسیله سقوط گناه نمی دانند و نیز دلیل از دست دادن خواسته های افراد آن است که هنگام تنگی و مضیقه را وسیله آزمایش نمی دانند.
اگر چه ثروت از نعمتهای خداست و اغلب برای به دست آوردن آن جانفشانی می کنند ولی همین نعمت هرگاه دقّت نشود وسیله ای می شود برای غرق شدن در گناهکاری. زیرا ایمان ضعیف همراه وجود امکانات برای گناه، انسان را به سقوط ایمانی می کشاند. به همین جهت امام علی (ع) به ثروتمندانی که بی باکانه خرج می کنند و هیچ احتمال خطر نمی دهند هشدار داده که باید از نعمت بترسند.
از طرف دیگر، امام علی (ع) فقر و تنگدستی را وسیله ی آزمایش و رسیدن به آرزو معرّفی کرده است. زیرا آرزوی بندگان شایسته ی خدا حفظ ایمان و افزایش ثواب است و هرگاه به هنگام ناداری که بهترین موقع ارتباط با خدا و اندوختن ثواب است بی تابی شد پاداش بی حساب خدا از چنگ انسان می رود.27
حکمت 362 :
حضرت علی (ع) در این سخن پُربار علّت بی آبرویی را لجاجت و ستیزه گری می داند.
جدال، لجاجت و مراء این است که انسان روی حرف خود هرچند ناحق باشد ایستادگی کند و حاضر نباشد از حرف خود دست بردارد و برای اثبات مدّعای خود دست به هر اقدامی بزند. نتیجه این روحیّه این است که دوست و دشمن از انسان بی زار می شوند و آبروی انسان می رود.28
حکمت 363 :
علّت نادانی انسان از نظر علی (ع) شتاب و عجله قبل از فراهم شدن وسایل و سستی بعد از به دست آمدن فرصت است.
هر اقدامی نیاز به بررسی شرایط انجام است. وقتی شرایط انجام شد باید هر چه زودتر اقدام کرد. قبل از آماده شدن شرایط نتیجه گیری محال است و به هنگام آماده شدن شرایط اهمالی کردن موجب از دست دادن فرصت و شرایط است که همانند نتیجه خواستن قبل از آماده شدن شرایط، کاری احمقانه است و احمق از حیوان هم از نظر قرآن مجید پست تر است.29
بخشی از حکمت 371 :
در این حکمت امام از ضدّ ارزش هایی چون حرص، کبر و حسد سخن به میان می آورد که اینها دلایلی جهت فرو رفتن در گرداب گناه می باشند.
حرص، کبر و حسادت گناهانی هستند که خیلی زود انسان را به گناه می اندازند، زیرا بر اثر حرص به دنیا انسان به ظلم کردن، دروغ گفتن، جنایت، ترس، بخل، و رذائل دیگر آلوده می شود. کبر انسان را به
بی انصافی، بی اعتنایی، خودخواهی و بی صبری می اندازد و حسادت، حسود را به ظلم، دروغ، حق کشی و جنایات دیگر می افکند و مسلمان از حرص پرهیز می کند زیرا حرص از اخلاق یهود است.30
کمال الدّین اسماعیل می گوید :
|
حرص توست اینکه همه چیز تو را نایاب است
|
|
آز کم کن تو که نرخ همه ارزان گردد31
|
حکمت 375 :
حضرت علی (ع) در این حکمت والا علّت اولین گام سقوط انسانها را ترک جهاد با دست، سپس با زبان و آن گاه با قلب بیان می کند.
امر به معروف و نهی از منکر از نظر امام علی (ع) جهاد زبانی است و به فرمایش آن حضرت ملّتی که این دو واجب را نادیده گرفت واژگونه و مسخ گردیده است هیچ اثری از اثر رشد و کمال در وجودش باقی نمانده است!
و این همان نکته ای است که قرآن مجید به طور صریح به آن توجّه داده است : «بهترین ملّتی هستید که در میان ملّتها خودنمایی می کنید : زیرا امر به معروف و نهی از منکر می نمایید ... .»32
حکمت 378 :
در این حکمت کانون تمام عیب ها و مهار کشانده شدن به سوی هر بدی، بخل است.
بخل از اخلاق نکوهیده است، بلکه یکی از امراض روحی است و به فرموده ی رسول خدا (ص) : «دردی بدتر از بخل یافت نمی شود.» امام علی (ع) بدتر بودن بخل را توضیح داده که سرچشمه ی عیب ها و مهار آنهاست، زیرا غالب کارهای واجب نیاز به ثروت دارد و بخیل سعی می کند کمتر خرج کند، لذا بخل انسان را به گناه می کشاند.33
سعدی در مورد بُخل چنین می سراید :
|
بیا تا جان شیرین بر تو ریزم
|
|
که بُخل و دوستی با هم نباشد34
|
حکمت 384 :
در این حکمت عبرت آمیز علّت ضدّ ارزش هایی چون نادانی، اعتماد به دنیا و علّت غَبن و گول، کوتاهی در کار نیک با اعتماد به پاداش و علّت عجز انسان، اعتماد به هر کس قبل از آزمایش او، ذکر گردیده است.
تجربه آموختن یکی از روشهای پسندیده است که عقلا آن را به کار می برند، از حوادث روزگار و از نتیجه ی خدمات دیگران پند می گیرند و خلاصه، زود به زود به همه کس اعتماد نمی کنند اوّل او را آزمایش می کنند سپس به وی اعتماد می نمایند.35
حکمت 447 :
در این حکمت عالمانه علّت سقوط انسانها در باتلاق ربا، تجارت بدون اطّلاع از مسایل فقهی است.
کسانی در جامعه ترقّی می کنند و می توانند در موقعیّت خود حداکثر خدمت را به جامعه بنمایند که در کار خود تخصّص داشته باشند. بازرگانی که وارد تجارت می شود صرف نظر از مسائل اقتصادی باید به مسائل فقهی هم آگاه باشد تا ناخودآگاه به دام انحراف نیفتد.
از این رهگذر است که اسلام آن همه سفارش درباره ی علم و دانش و رشد فکری نموده است.36
حکمت 448 :
÷ «کسی که حوادث کوچک را بزرگ بشمارد به مصیبت های بزرگتر گرفتار گردد.»37
حضرت علی (ع) در این حکمت انسانهای کم ظرفیت را سرزنش می کند. انسانهایی که با هر باد حادثه همچون بید به خود می لرزند و تاب توانایی در برابر تنش ها را نداشته و بدون تلاش و تکاپو انتظار پیروزی دارند.
|
از خطر خیزد خطر زانرو که سود ده چهل
|
|
برنبندد گر بترسد از خطر بازارگان38
|
حکمت 469 :
در این حکمت علّت هلاکت دو گروه از انسانها بیان شده است؛ گروهی که در دوستی زیاده روی
می کنند و گروهی که در دشمنی مبالغه.
زیاده روی در دوستی و زیاده روی در دشمنی نسبت به هر کس عمل ناپسند و پشیمانی آور است. امّا آنجا که بحث از عقیده به میان آید و در حق امام (ع) زیاده روی شود و دوستی انسان را به جایی برساند که بگوید خداست و یا دشمنی آن حضرت را تا به جایی برساند که کافرش بداند هر دو ناشایسته و خارج شدن از اسلام است.39
بخشی از حکمت 476 :
در این حکمت هدایت کننده، حضرت علی (ع) ستم و بی انصافی را علّت آوارگی رعیّت و علّت قیام مردم بیان می کند.
امام (ع) دو نکته ی حسّاس ریاستمداری را در این مطلب بیان کرده : رعایت انصاف و عدالت و رمز لزوم آن را هم مطرح کرده و فرموده است : بی انصافی مردم را آواره می کند و ظلم به قیام مردم منتهی
می شود.40
سنایی می گوید :
|
رخنه در پادشاهی آرد ظلم
|
|
در ممالک تباهی آرد ظلم
|
|
شه چو ظالم بود نپاید دیر
|
|
زود گردد بر او مخالف چیر41
|
حکمت 480 :
÷ «آن گاه که مسلمانی دوست خود را عصبانی و یا شرمنده کرد به طور حتم از او جدا شده است.»
امام علی (ع) در این حکمت گهربار علّت جدایی مؤمن را از دوست خود، خشمگین نمودن یا شرمنده کردن آن دوست ذکر می کند. چون اظهار ناراحتی نسبت به برادر، دوست و هر بیگانه ای موجب کدورت، دشمنی و جدایی می گردد. شرمنده کردن، خجالت دادن به افراد بوی خودخواهی، کبر و نخوت می دهد و جامعه از خودخواهان تا آنجا که مردم قدرت داشته باشند و نیازی نداشته باشند، گریزانند.42
نتیجه
سخنان دلسوزانه علی (ع) و شربت شفابخش عبارات دلنشین او شهد نوشینی است برای دلهای زنگار گرفته از مرض و غرض. انسانهایی سرگشته که با آب زلال عبارات امام، زشتی ها و ضدّ ارزش ها را از وجود خود زدوده، پاک و پالوده به سرمنزل سعادت رهنمون می شوند. انسانهایی که جهل، جاه طلبی، کینه، کبر، حرص، بخل، طمع، شهوت، غضب و ... دیده ی دل آنان را کور و گوش هوش آنان را کر ساخته است، با شعاع روح بخش کلام امام می توانند تیرگی باطل باطن خود را محو و سینه ی بی صفای خود را منوّر کنند. حکمت های شگفت انگیز علی (ع) شاهراه هدایت و حمایت گم گشتگان وادی ضلالت و زوال است. رسیدن به ساحل رستگاری و سرفرازی از گرداب گناه و گمراهی است. پلشتی و پلیدی ها را از ضمایر تیره و تار، مطهّر و طربناک می سازد. نجواهای نهج البلاغه ندای غریب و بلیغی است از حلقوم حکیمی حاذق، طبیبی روحانی، دانشمندی موی شکاف، مهندسی عالم به علم الهی، زاهدی بیدار، عادلی دادگستر،
سیاست مداری صادق، عابدی آگاه، محسنی بی ریا، حق پرستی راستین، بخشنده ای بی چشم داشت، داوری دانا، انسانی خاشع، نوع دوست، پُر مهر، بردبار، ایثارگر، عفوکننده، مُخلص، شجاع، مدبّری عالم و ... ، که سوق دهنده ی انسانها به سمت و سوی سرای سرور و سعادت است. اثر نفیس علی (ع) که برادر قرآنش نام گذاشته اند پزشک نفوس روحانی انسانیّت است که امراض روحانی خلق را درمان می بخشد، امراض نفوسی که «فاِنَّ النَّفسَ أَمّارَةٌ بِالسّوء اِلّا ما رَحِمَ اللهُ».
اوحدی در این مورد چنین می سراید :
نفس خود را بکش نبرد این است منتهای کمال مرد این است
و پوریای ولی می گوید :
بکش دجّال خود مهدیّ خویشی
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
عظیمه حلمی (کارمند دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
- نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 6
- گفتار حکیمانه، صص 289 تا 291
- نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 10
- گفتار حکیمانه، صص 357، 358
- نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتی، ص 627
- نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 16
- نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، صص 17 و 18
- نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 31
- نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 54
10.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، صص 57 و 58
11.امثال و حکم، جلد 1، ص 30
12.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 135
13.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 153
14.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 146
15.امثال و حکم، جلد 1، ص 174
16.گفتار حکیمانه، ص 347
17.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 147
18.گفتار حکیمانه، صص 181، 182، 184
19.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، صص 169 و 170
20.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 221
21.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، صص 248 و 249
22.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 324
23.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 344
24.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، صص 344 و 345
25.امثال و حکم، جلد چهارم، ص 1998
26.امثال و حکم، جلد دوم، ص 1120
27.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 358
28.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 361
29.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 362
30.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، صص 371 و 372
31.امثال و حکم، جلد دوم، ص 692
32.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 379
33.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 381
34.امثال و حکم، جلد 1، ص 395
35.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 386
36.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 440
37.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 440
38.امثال و حکم، جلد 1، ص 115
39.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 458
40.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 464
41.امثال و حکم، جلد 1، ص 173
42.نهج البلاغه، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، ص 467
منابع و مآخذ
- امثال و حکم، جلدهای 1 تا 4، علی اکبر دهخدا، انتشارات امیرکبیر، چاپ ششم، 1363
- گفتار حکیمانه در بخش سوم نهج البلاغه، گردآورنده : مرتضی فرید تنکابنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ دوم، 1373
- نهج البلاغه حضرت امیرالمؤمنین (ع)، ترجمه محمّد دشتی، مؤسّسه انتشاراتی موعود اسلام بوشهر وابسته به صندوق قرض الحسنه حضرت مهدی (عج)، چاپ ششم، 1383
- نهج البلاغه، سخنان کوتاه امام علی بن ابیطالب (ع)، گردآورنده : مرحوم سیّد رضی، ترجمه و توضیح مصطفی زمانی، انتشارات پیام اسلام قم، پاییز 1366