تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
مقدّمه
دریای دُرخیز کلام وحی که مشحون از معرفت های شکوهمند الهی و انسانی است، اندیشه، عاطفه و احساس شاعران را به سوی خود جذب کرده و با صید صدف سوره های سرمدی، سروده های خود را به مفاهیم فرح بخش آنها مزیّن نموده اند. اشعار آنان با زیورهای مضامین قرآنی شرف و شخصیّت یافته و شمیم روح بخش معانی آیات دماغ دل نوشته های آنان را بویا و معطّر نموده و به شعرشان شعور بخشیده است.
باسمه تعالی
تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
مقدّمه
دریای دُرخیز کلام وحی که مشحون از معرفت های شکوهمند الهی و انسانی است، اندیشه، عاطفه و احساس شاعران را به سوی خود جذب کرده و با صید صدف سوره های سرمدی، سروده های خود را به مفاهیم فرح بخش آنها مزیّن نموده اند. اشعار آنان با زیورهای مضامین قرآنی شرف و شخصیّت یافته و شمیم روح بخش معانی آیات دماغ دل نوشته های آنان را بویا و معطّر نموده و به شعرشان شعور بخشیده است.
یکی از این شاعران که دروازۀ دل خود را به روی معارف قرآنی گشوده است، استاد بهزاد کرمانشاهی
می باشد. در این تحقیق با توجّه به اشعار این استاد سلیم ذوق و ریزه چینی او از خوان گستردۀ قرآن، اشعاری را که با مفهومی از مفاهیم ستُرگ قرآنی ارتباط می یابند مورد بررسی قرار می دهیم. استاد بهزاد که در جمیع
قالب های شعری مهارت و توانایی خود را نشان داده و یکی از شاعران شش دانگ معاصر با اشعاری بلیغ، شیوا و استوار است و با طبع بلند و قریحه لطیف، به دور از هرگونه قلّاشی و غلّ و غش و ریا و تظاهر، تراوشات ذهنی و مکنونات قلبی خود را در طبق اخلاص به دوستداران شعر و ادب تقدیم نموده است، یکی از شاعرانی است که هرگز شعر را دست مایه زراندودهای زندگی قرار نداده و هرگز در صدد خودستایی و کسب شهرت و آوازه نبوده است. او با ایمان و تعهّد دینی و اجتماعی پاره ای از مرواریدهای نفیس معارف قرآن را به رشته شعر کشیده، آنها را آویزه سینه ی خواستاران سعادت حقیقی و جویندگان جواهر کمال و انسانیّت قرار می دهد. روش کار بر این قرار گرفته است که موضوعاتی از قرآن کریم را مطرح، اشعاری را که به نوعی این مفاهیم از آنها استناد می شود، بیان می کنیم.
متن
مفاهیم قرآنی در اشعار استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی
زندگی در آن دنیا از لذّات این دنیا بهتر است :
در سورۀ (نساء) آیه 77 چنین آمده است : «... قُل مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٌ وَالآخِرَةُ خَیرٌ لِمَّنِ اتَّقا وَ لا تُظلَمُونَ فَتیلاً ؛ ... بگو جهان آخرت ابدی برای هر که خداترس باشد بهتر از دنیاست و آنجا ستم درباره کسی نخواهد شد.»
در سورۀ (قصص) آیه 60 چنین آمده است : «وَما اوُتیتُم مِن شَیءٍ فَمَتاعُ الحَیاةِ الدُّنیا وَ زینَتُها وَ ما عِندَاللهِ خَیرٌ وَّ اَبقا اَفَلا تَعقِلوُنَ ؛ و آنچه از نعمت های این عالم به شما داده شده متاع و زیور بی قدر زندگانی دنیاست. آنچه نزد خدا است بسیار برای شما بهتر و باقی تر است اگر فهم و عقل کار بندید.»
یدالله بهزاد کرمانشاهی چنین می سراید :
|
عقل می گوید که بیرون زین سرای
|
|
زندگی را آب و رنگِ دیگر است
|
|
چرخ را در شب مهِ تابنده ای
|
|
هم به روزش آفتابی انور است
|
|
نیست آنجا مردمِ آزاده را
|
|
بندها بر پا نشانِ بندگی
|
|
دستِ ناپاکان نیامیزد به هم
|
|
زهرِ غم را با شرابِ زندگی
|
|
نیست آنجا کاخِ دولتیار را
|
|
سرفرازی های بیرون از حساب
|
|
تا نماند کلبه یِ درویش، نیز
|
|
ـ بی نصیب از نورِ ماه و آفتاب ـ1
|
هوا و هواهای نفسانی :
در سورۀ (قصص) آیه 50 «... اَنَّما یَتَّبِعوُنَ اَهواءَهُم وَ مَن اَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیرِ هُدًی مِنَ اللهِ ...؛
... بدان که این مردم تنها پیرو هوای نفسند و کیست ستمگر و گمراه تر از آن کس که راه هدایت خدا را رها کرده و از هوای نفس خود پیروی کند ... .»
در سورۀ محمّد (ص) آیه 16 چنین می فرماید : «... اوُلائِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَاتَّبَعُوا اَهواءَهُم؛
... اینان هستند که خدا بر دلهایشان مُهر قهر نهاد و پیرو هوای نفس خود گردیدند.»
شاعر چنین می سراید :
|
خود اسیری در کفِ حرص و هوس های دل امّا
|
|
می کند جهدی که یابَد چیرگی بر ماه و اَنجُم2
|
هر چه بکاری همان بدروی :
در سورۀ (زلزله) آیات 7 و 8 چنین بیان شده است : «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَّرَهُ * وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَّرَهُ ؛ پس در آن روز هر کس به قدر ذرّه ای کار نیک کرده (پاداش) آن را خواهد دید و هر کس به قدر
ذرّه ای کار زشت مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید».
و نیز در آیه 46 سورۀ (فصّلت) می فرماید : «هر کس کار نیکی کند بر نفع خود و هر که بد کند به ضرر خویش است خدا (در روز جزا) هیچ بر بندگان ستم نخواهد کرد».
شاعر در این مورد چنین می سراید :
|
در دل از ناراست کاری ها تو را باید هراسی
|
|
گر شنیدی جَو ز جو می روید و گندم ز گندم3
|
|
* * *
|
|
یک نظر هم صُنعِ حق را سیر کُن در آینه
|
|
تا نپنداری که گلها بهتر از این کاشتی
|
|
هر چه می کاری تو را «بهزاد» می آید نصیب
|
|
آفرینت کی شود حاصل چو نفرین کاشتی4
|
مال دوستی :
در سورۀ (فجر) آیه 20 چنین آمده است : «وَ تُحِبُّونَ المالَ حُبًّا جَمًّا ؛ و سخت فریفته و مایل به مال دنیا باشند». و نیز در سورۀ (عادیات) آیه 8 چنین می فرماید : «وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدیدٌ ؛ و هم او بر حبّ مال دنیا سخت فریفته و بخیل است».
شاعر چنین می سراید :
|
آدمی بهزاد اگر پابسته زورست یا زر
|
|
در هیاهوی زر و زور آدمیّت را کُنَد گُم5
|
منافقان :
در آیه 4 سورۀ (منافقون) چنین آمده است : «ای رسول تو چون از برون کالبد آن منافقان را مشاهده کنی به آراستگی ظاهر تو را به شگفت آرند و اگر سخن گویند (بسیار خوش گفتار و چرب زبانند) به
سخن های ایشان گوش فرا خواهی داد (ولی از درون) گوئی که چوبی خشک بر دیوارند هر صدایی بشنوند به زبان خویش پندارند. ای رسول بدان که دشمنان (دین به حقیقت) اینها هستند از آنها بر حذر باش که عذابشان بکشد چه قدر از حق باز می گردند».
یدالله بهزاد کرمانشاهی چنین می سراید :
|
دعوی کنی که مهرِ مسیحا گزیده ای
|
|
وانگه بر آستانِ یهودا نشسته ای6
|
ای که بر چرخ ایمنی زنهار تکیه بر آب کرده هُشدار
در سورۀ (یونس) آیه 25 چنین بیان شده است : «و خدا همۀ خلق را به سرمنزل سعادت و سلامت
می خواند و هر که را می خواهد به لطف خاص به راه مستقیم هدایت کند».
و نیز در آیه 45 سورۀ (کهف) آمده است : «ای رسول برای امّت چنین زندگانی تمام دنیا را مَثَل زن که (خلق در یک باغ و مزرعه، حال دنیا به چشم می نگرند) که ما آب بارانی از آسمان نازل کردیم و به آن آب درختان و نباتات گوناگون زمین درهم پیچیده و خرّم بروید سپس صبحگاهی همه درهم شکسته و خشک شود و به دست بادهای (حوادث) زیر و زبر گردد و خدا بر همه چیز در عالم اقتدار کامل دارد».
و نیز آیات 16 تا 27 سورۀ (قلم) که به جهت اطالۀ کلام از ذکر آنها خودداری می شود.
و شاعر چنین می سراید :
|
پنداشتی که در پسِ دیوارِ عافیت
|
|
ایمن ز سنگریزِ بلایا نشسته ای
|
|
پنداشتی که ماندی از آشوب برکنار
|
|
و آگه نئی که در رهِ غوغا نشسته ای
|
|
غافل که سیلِ حادثه بِربایدت ز جای
|
|
گر ایستاده در رهِ او نشسته ای7
|
چشم حقیقت بین نه رؤیا و وهم :
آیات 5 و 6 سورۀ (قلم) چنین می فرماید : «فَسَتُبصِرُ وَ یُبصِروُنَ * بِاَیِّکُمُ المَفتُونُ ؛ و به زودی تو و مخالفانت مشاهده می کنید که از شما کدام یک (با اوهام و خیالات باطل) مفتونید».
یدالله بهزاد کرمانشاهی می گوید :
|
یک چند هم جمال حقیقت نظاره کن
|
|
یک چند گر مصاحبِ رؤیا نشسته ای8
|
حسود :
در آیه 54 سورۀ (نساء) آمده است : «اَم یَحسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ الله ... ؛ آیا حسد می ورزند (یهود) با مردم (یعنی مسلمانان) چون آنها را خدا به فضل خود برخوردار فرمود ...».
یدالله کرمانشاهی می سراید :
|
حاسد زشت گهر بر گهرِ خویش تَنید
|
|
گر به زشتی سخنی گفت میانِ من و تو9
|
تنها لطف و هدایت حق :
در آیه 43 سورۀ (اعراف) می فرماید : «... وَ ما کُنّا لِنَهتَدِیَ لَو لا اَن هَدانَا اللهُ ... ؛ ...که اگر هدایت الهی نبود ما به خود در این مقام راه نمی یافتیم...».
و نیز در آیه 56 سورۀ (قصص) آمده است که : «اِنَّکَ لا تَهدی مَن اَحبَبتَ وَ لکِنَّ اللهَ یَهدی مَن یَشآء ...؛ ای رسول با آن که تو هادی خلقی، چنین نیست که هر کس را تو بخواهی هدایت توانی کرد و لیکن خدا هر که را خواهد هدایت می کند...».
در آیه 67 سورۀ (اسراء) در مورد لطف حق نسبت به بنده در هنگام مواجه با بلا و خطر می فرماید : «و چون در دریا به شما خوف و خطری می رسد در آن حال به جز خدا همه را فراموش می کنید آن گاه که شما را از خطر نجات داد (و به ساحل سلامت رسانید) باز از خدا روی می گردانید و انسان کفرکیش و ناسپاس است».
شاعر می گوید :
|
ما را به جهان که می نوازد جز تو
|
|
با جانِ ملول ما که سازد جز تو
|
|
هان ای غمِ دوست از دلم روی متاب
|
|
کاین خانه به کس نمی برازد جز تو10
|
استقامت مرد در برابر سختی ها و فرار نامرد از مشکلات :
در آیه 177 سورۀ (بقره) می فرماید : «... وَالصّابِرینَ فِی البَأسآءِ وَالضَّرّآءِ وَ حینَ البَأسِ ... ؛ و در کارزار و سختیها صبور و شکیبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پیشه کند».
در آیه 13 سورۀ (احزاب) چنین بیان شده : «و آن گاه طایفه ای از آن کافران و منافقان دین گفتند ای یثربیان دیگر شما را در مدینه جای ماندن نیست (که همه کشته خواهید شد به شهر و دیار خویش) بازگردید و در آن حال گروهی از آنها برای رفتن از پیامبر اجازه خواسته می گفتند: خانه های ما دیوار و حفاظی ندارد در صورتی که دروغ می گفتند و مقصودشان جز فرار از جبهه جنگ نبود».
و شاعر چنین می سراید :
|
چون لشکرِ غم بر آدمی می تازد
|
|
از چهره ی وی نقاب می اندازد
|
|
مرد از سرِ کین به حمله می پردازد
|
|
نامرد ز بیم زَهره دَر می بازد11
|
|
* * *
|
|
شکوه بگذار و شبِ حادثه را مرد تو باش
|
|
ور کسی نیست درین پهنه هماورد تو باش
|
|
دیده پُر گردِ سواران منشین بر سر راه
|
|
شهسواری که بُرون تازد از آن گرد تو باش
|
|
خنجر خصم اگر چند زد آن زخمِ گران
|
|
سخت کوشی که به لب ناله نیاورد تو باش
|
|
به سُخن کار جهان راست نیاید بهزاد
|
|
آنکه گفتار فُرو هشت و عمل کرد تو باش12
|
اثر روح بخش نور الهی :
آیه 35 سورۀ (نور) می فرماید : «... یَهدِی اللهُ لِنُورِهِ مَن یَّشآءُ ... ؛ ... و خدا هر کس را خواهد به نور خود هدایت کند...». و نیز در آیه 22 سورۀ (زُمر) در مورد انشراح صدر از نور الهی چنین آمده است : «اَفَمَن شَرَحَ اللهُ صَدرَهُ لِلاِسلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِّن رَّبِّهِ ... ؛ آیا آن کس را که خدا برای اسلام شرح صدر عطا فرمود که وی به نور الهی روشن است ...».
یدالله بهزاد کرمانشاهی نیز از دفتر دل صد پاره اش که از نور الهی جاودانه گشته چنین می سراید :
|
دور از آن آشفتگی ها یادگار
|
|
جلوه ای دارد ز نورِ ایزدی
|
|
هر چه بَر وی روزگاران بگذرد
|
|
بیشتر گیرد فروغِ سرمدی13
|
عمر به غفلت گذراندن :
آیات 1 و 2 سورۀ (انبیاء) می فرماید : «روز حساب مردم بسیار نزدیک شد و مردم سخت غافلند (از یاد قیامت و مهیّای حساب شدن) اعراض می کنند این مردم غافل هیچ پند و موعظه ای از جانب پروردگارشان نیامد جز آنکه آن پند را اشتباه (نشنیده گرفتند) و باز به بازی های لهو و لعب عمر می گذرانند».
و نیز در آیه 72 سورۀ (حجر) در مورد انسان های غافل می فرماید : «ای محمّد به جان تو قسم که این مردم دنیا همیشه مست شهوات نفسانی و به حیرت و گمراهی خواهند بود».
در آیه 37 سورۀ (فاطر) از انسان های غفلت زده در روز رستاخیر چنین یاد می کند : «و آن کفّار در آتش دوزخ فریاد و ناله کنند که ای پروردگار ما را از این عذاب بیرون آور تا برخلاف گذشته به اعمال نیک بپردازیم (خطاب شود) آیا شما را عمری مهلت ندادیم و رسولان بر شما نفرستادیم تا هر که قابل تذکّر و پند شنیدن است (این روز را) متذکّر شود پس امروز عذاب دوزخ را بچشید که ستمکاران را هیچ یاور و نجات دهنده نخواهد بود».
و شاعر در مورد به هدر دادن عمر چنین می سراید :
|
امروز را به یاوه ز کف داده و آنگهی
|
|
در آرزوی فرصتِ فردا نشسته ای
|
|
* * *
|
|
به غفلت دَر از گردشِ سال و ماه
|
|
چو طفلان ز بازیچه جویم قرار
|
|
بدین شیوه ام می فریبد جهان
|
|
که بِربایَدم نقدِ عمر از کنار
|
|
من امّا درین کارگاهِ شگرف
|
|
همه آن کنم کِم نیاید به کار14
|
مست لذّات این جهانی و فراموشی آن جهان :
آیه 33 سورۀ (مؤمنون) در مورد کام جویی های این جهان و بی خبری از آخرت چنین می فرماید : «اشراف قوم آن رسول که ما متنعّمشان در حیات دنیا کرده بودیم و آنها نیز کافر شدند و عالم آخرت را تکذیب کردند، به مردم گفتند: که این شخص بشری مانند شما بیش نیست که از هر چه شما بخورید، می خورد و می آشامید،
می آشامد».
و نیز آیه 44 سورۀ (انبیاء) این گونه بیان می دارد که : «بلکه تنها مائیم که این مردم و پدران همنشین آنها را متمتّع به نعمتهای دنیا کردیم تا آنکه عمر دراز کردند (و به بتهایی که می پرستند هیچ اثر و نفعی بر آنها ندارد) آیا مردم نمی بینند که ماییم قادر مطمئن که چون اراده کنیم زمین و اهلش را از هر طرف به مرگ و فنا می کاهیم آیا این خلق عاجز بر ما غلبه توانند کرد؟».
استاد بهزاد در این مورد چنین می سراید :
|
رهزن ایّام هر روزت کمینی می گشاید
|
|
نازنینا این سمند ناز تا کی می دوانی
|
|
شام پیری نیز هست و محنت خواب و خمارش
|
|
ای که در صبح بهاری مست صهبای جوانی
|
|
یاد کن در کامرانی ها ز ناکامی که بیند
|
|
بار و برگ آرزو را در کف باد خزانی15
|
امید عفو :
در قرآن کریم آیات بی شمار در این مورد وجود دارد. از جمله در آیه 53 سورۀ (زمر) می فرماید : «ای رسول بدان بندگانم که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید نباشید البتّه خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است».
و نیز آیه 25 سورۀ (شورا) می فرماید : «و اوست خدایی که توبه بندگانش را می پذیرد و گناهانشان را
می بخشد و هر چه می کنید، می داند».
استاد بهزاد هم این چنین از خداوند امید بخشش دارد :
|
هر چند گنه کارم و در خورد ملامت
|
|
با عفو تو نومید نشستن نه سزا بود
|
|
اشکم همه در راه ندامت رود امروز
|
|
کان رخ به عبث تافتنم از تو خطا بود16
|
گمراهی از راه حق سبب خسران است :
آیه 15 سورۀ (اسراء) در این مورد چنین می فرماید : «هر که به راه راست هدایت یافت تنها به نفع و سعادت خود یافته و هر که به گمراهی شتافت آن هم به زیان و شقاوت خود شتافته و هیچ کس بار عمل دیگری را بر دوش نگیرد. ما تا رسول نفرستیم و بر خلق اتمام حجّت نکنیم، هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد».
و شاعر چنین می سراید :
|
تا پای چرا از سر کوی تو کشیدم
|
|
آمد به سرم هر چه بلا بود و بجا بود17
|
روی و ریا :
قرآن که به ریاکاران عذابی الیم و دَرَکی اسفل از آتش را هشدار می دهد و در آیات گوناگون به شدّت از آنان مذّمت می کند در این مورد در آیات 1 تا 4 سورۀ (منافقون) می فرماید : «ای رسول چون منافقان (ریاکار) نزد تو آمده، گفتند که ما به یقین و حقیقت گواهی می دهیم که تو رسول خدایی (فریب مخور) خدا می داند که تو رسول اوئی و خدا هم گواهی می دهد که منافقان، سخن (به مکر و خدعه و) دروغ می گویند قسم های (دروغ) خود را سپر جان خویش (و مایۀ فریب مردم) قرار داده اند تا بدین وسیله راه خدا را (به روی خلق) ببندند (و بدانید ای اهل ایمان) که آنچه می کنند بسیار بد می کنند برای آن (نفاق و دروغ) که آنها (به زبان) ایمان آوردند سپس (به دل) کافر شدند و خدا هم مُهر (ظلمت) بر دلهاشان نهاد تا هیچ درک نکنند».
و نیز در آیه 47 سورۀ (انفال) می فرماید : «و شما مؤمنان مانند منافقان نباشید که آنها (نه برای جهاد در راه خدا بلکه) یا برای هوس و غرور و یا برای ریا و تظاهر خارج شدند و از راه خدا خلق را منع می کنند و بترسند که علم خدا به هر چه کنند محیط است (و آنان سخت به کیفر خواهند رسید)».
استاد بهزاد که دلی پُرخون از رنگ و ریاها دارد چنین می سراید :
|
با حریفان که همچو من دغلند
|
|
رنگ آمیختن ریا کردن
|
|
از درون جمله تیرگی بودن
|
|
وز برون دعویِ صفا کردن
|
|
* * *
|
|
ز روبه طینتان ترک ریاکاری طمع داری
|
|
نبندد صورت این معنی مگر در خوابِ خرگوشان
|
|
* * *
|
|
زاهد ار چند بسی دام ریا گسترده است
|
|
روز آید که چو بهزاد ز بندش برهیم18
|
|
* * *
|
|
بازارتان اگر چه رواج است سال و ماه
|
|
غیر از متاع مکر ندارد دکانتان
|
|
هر دم به رنگی از خُم حیلت برآورید
|
|
جنسی که مشتری نَرَمَد ز آستانتان
|
|
گر چهره بشویید به هفت آب، سرانجام
|
|
آن رنگ که برجاست به جز رنگ ریا نیست19
|
|
* * *
|
|
بگریختم که دیگر روی ریا نبینم
|
|
در بزم شادکامی با یکدلان نشینم
|
|
* * *
|
|
به بزم ما که به مستی، هم از ریا نَرَهیم
|
|
شب از سرشک ندامت ستاره بارانست
|
|
* * *
|
|
هزاران منظر جانکاه پیشِ دیدگانتان نیست؟
|
|
ز هر سو دامِ تزویری به طرفِ آشیانتان نیست؟
|
|
* * *
|
|
ساخته عرصۀ نیرنگ و در و تاخته اسب
|
|
با حریفی دو سه چون خویش هماوردانیم
|
|
* * *
|
|
هر آن نقشی که از کلکِ دغلکاری پدید آید
|
|
همه رنگش ز نیرنگست اگر سُرخی اگر زردی
|
|
به جان کی می رسید آزاری از روباه طبعانت
|
|
ز رُوبه بازی ار اظهار بیزاری نمی کردی
|
|
* * *
|
|
اخلاص عیاریست که در نقدِ شما نیست
|
|
گوید مَحک این را و نیازی به گُوا نیست
|
|
گر چهره بشویید به هفت آب سرانجام
|
|
آن رنگ که بر جاست به جز رنگِ ریا نیست
|
|
* * *
|
|
تا که از چهره ستردیم خط و خالِ ریا
|
|
در نظر زشت نمودیم و رمیدند از ما20
|
احیاء گری الهی :
آیات 95 و 99 سورۀ (انعام) می فرماید : «خداست که در جوف زمین دانه و هسته را می شکافد (تا سبزه و درخت شود) زنده را از مرده و مرده را از زنده پدید آرد (زنده را مانند بدن انسان بمیراند و مرده را مانند نطفه حیات بخشد) آنکه چنین تواند کرد خدا است پس چرا به دروغ به آنان که این کار نتوانند کرد نسبت خدایی
می دهید * و هم اوست خدایی که از آسمان باران فرو بارد تا هر نبات بدان برویانیم و سبزه ها را از زمین برون آریم و در آن سبزه ها دانه هایی بر روی هم چیده شده پدید آریم و از نخل خرما خوشه های پیوسته به هم برانگیزیم و باغ های انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه هم است خلق کنیم شما در باغ هایی که میوه آن پدید آید و برسد به چشم خود بنگرید که در آن آیات قدرت خدا برای اهل ایمان هویدا است».
شاعر در این مورد می سراید :
شاخه ای خشکم
تشنه یِ آن سبز افسونگر
که دهد پیوند
با سرانگشتی ز لطف باد و ابرش سِحرها در کار
جسم های مرده را با جان.21
آفرینش عبث نیست :
قرآن در آیه 115 سورۀ (مؤمنون) می فرماید : «اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعُونَ ؛ آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریده ایم و (پس از مرگ) هرگز به ما رجوع نخواهید کرد)».
استاد بهزاد در مثنوی «ما کیانیم؟» از انسان هایی که یاوه سرایانی بیش نیستند و زندگی را به بیهودگی
می گذرانند این چنین می سراید :
|
آن حبیب حقّ و بگزیدَه ی اِله
|
|
روی دین از وی فروزان همچو ماه
|
|
شهریاری تاجِ لوَلاک افسرش
|
|
خسروی تشریفِ یاسین در برش
|
|
سال و مه در بندگی افشرده پای
|
|
خوب تر کس بر درِ کیهان خدای
|
|
مانده روزی یک دو دَم فارغ ز کار
|
|
در کَفَش انگشتری بازیچه وار
|
|
وحی آمد کای رسول راستین
|
|
نافریدستم تو را از بهر این
|
|
که بگردانی به کف انگشتری
|
|
عمر در بازی بدین بازیگری
|
|
* * *
|
|
ما، کیانیم؟ آدمی رویان چند
|
|
کاهل و کالیوه، گول و خودپسند
|
|
نی متاع این جهانیمان به بار
|
|
نی به کار آن جهانی استوار
|
|
زین گروهی لافیان ژاژخای
|
|
مردمی با صد زبان بی دست و پای
|
|
در سخن گَرشَسب و نَیرَم را حریف
|
|
در عمل بیچاره چون زالی ضعیف
|
|
رفته در بیغوله ای بس تنگ و تار
|
|
مانده از غوغای هستی بر کنار
|
|
وندر آن بیغوله محفل ساخته
|
|
تیغِ شُنعَت بر دو عالم آخته
|
|
سُبحه گردانان به کَف عمری دراز
|
|
یاوه ها گفته، شنیده یاوه باز
|
|
* * *
|
|
با چُنویی خواجه یِ هر دو سرا
|
|
می رود زین سان که بینی ماجرا
|
|
تا چه خواهد بود روز رستخیز
|
|
با من و مایان خطاب آن عزیز22
|
زندگی گیتی خانۀ امن و ابد نیست :
آیه 88 سوری (قصص) می فرماید : «... کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ اِلّا وَجهَهُ لَهُ الحُکمُ وَ اِلَیهِ تُرجَعونَ ؛ هر چیزی جز ذات پاک الهی نابود است فرمان و سلطنت عالم با او و رجوع همه خلایق به سوی اوست».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
نشوی غرّه که گر لاله و گل رفت به باد
|
|
من و ما را نه کسی خطِِ امان داد، سحر23
|
گم شدگان کوی حق گمراه و آواره اند :
در آیه 3 سورۀ (ابراهیم) می فرماید : «کافران یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدّم و
محبوب تر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شک و شبهات کج کنند آنان در گمراهی (و از سعادت و رحمت خدا) بسیار دورند».
و شاعر می سراید :
|
گو سر به کوه و دشت دهندش چو گردباد
|
|
آواره ای که راه ندارد به کوی تو24
|
امید به خدا و استقامت در برابر حوادث :
قرآن در آیه 53 سورۀ (زمر) می فرماید : «... لا تَقنَطوُا مِن رَحمَةِ اللهَ ... ؛ ...از رحمت خدا ناامید مباشید...». و نیز در مورد استقامت ورزی در آیه 30 سورۀ (فصّلت) چنین بیان می دارد : «آنان که گفتند محقّقاً پروردگار ما خدای یکتا است و بر این ایمان پایدار ماندند (فرشتگان رحمت) بر آنها نازل شوند (و مژده دهند) که دیگر هیچ ترسی (از آینده) و اندوهی (از گذشته) ندارید و شما را به آن بهشتی که (انبیاء را) وعده دادند بشارت باد».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
در بر هر سیل و طوفان پای می داریم
و در این روزان نومیدی
از تو هرگز نَگسَلیم امید.
|
رنج اگر بسیار و تابِ تن کم است
|
|
شانه یِ ما تکیه گاهی محکم است
|
|
گر گذار تست بر شمشیر تیز
|
|
وا مگردان روی و مگذر از ستیز
|
|
وام گیر از کوه عزمی استوار
|
|
با شتاب آهنگ ره کن سیل وار
|
|
* * *
|
|
من ندارم ز هیچ طوفان بیم
|
|
زانکه امید تکیه گاه من ست
|
|
رَعدم از خواب می کند بیدار
|
|
برق روشن چراغ راه من ست25
|
|
* * *
|
|
نیست آری در چراغِ زندگی
|
|
بی امید آن فرّۀ تابندگی
|
|
شادی دل حاصل آید با امید
|
|
هیچ دل یارب مبادا ناامید26
|
آفرینش انسان از گِل :
قرآن در آیه 2 سورۀ (انعام) می فرماید : «هُوَالَّذی خَلَقَکُم مِّن طینٍ ... ؛ اوست خدایی که شما را از خاک (بی جان و پست با جان و دانا و توانا) آفرید...».
شاعر می گوید :
|
ما به اصل و نسب از آب و گلیم
|
|
تو پری رو ز دیار دل و جان27
|
بهترین یاری گر :
آیه 150 سورۀ (آل عمران) می فرماید : «بَلِ اللهُ مَولاکُم وَ هُوَ خَیرُ النّاصِرینَ ؛ (ای مسلمانان) از کافران یاری مجویید که خدا یار شماست و او بهترین یاری کنندگان است».
استاد بهزاد می سراید :
|
قَدَر اندازِ قضا از سَرِ کین،
|
|
گر بتازد به شکار دل و جان
|
|
در پناه تو گریزم که مرا
|
|
نیست غیر از تو حصار دل و جان28
|
از جان گذشتگان راه حق و نیکوکاران :
در آیات 195 و 207 سورۀ (بقره) چنین آمده است : «و از مال خود در راه خدا خرج کنید لیکن نه به حد اسراف و خود را به مهلکه و خطر نیفکنید و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می دارد * بعضی مردانند (مراد، علی (ع) است) که از جان خود درگذرند (مانند شبی که علی (ع) به جای پیغمبر (ص) خوابید) برای خشنودی خدا و خداوند دوستدار چنین بندگان است».
و شاعر چنین می سراید :
|
وان ز هستی بگذرد بی مُدّعا
|
|
تا برآید آرزوی خلق ها
|
|
* * *
|
|
ما را که به راه دوست سر باخته ایم
|
|
بیم از چه دهد به سر بریدن دشمن29
|
امّت واحد :
قرآن در آیه 213 سورۀ (بقره) در این مورد می فرماید : «کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً ... ؛ مردم همه یک گروه بودند...». و نیز در آیه 92 سورۀ (انبیاء) آمده است که : «اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُم فَاعبُدونِ ؛ اینک طریقه واحد و دین یگانه شما آئین پاک اسلام است و من یکتا پروردگار و آفرینندۀ شما هستم (پس از همه باز آیید و) تنها مرا پرستش کنید».
استاد بهزاد می سراید :
|
یک تنی امّا نه از تنها جدا
|
|
موج دریا نیست از دریا جدا30
|
نکوهش نیکویی ها و حلال کردن حرام های خدا :
قرآن در آیه 37 سورۀ (توبه) می فرماید : «نسیء افزایش در کفر است که تا کافران را به جهل و گمراهی کشند سالی ماه حرام را حلال می شمردند و سال دیگر حرام تا بدین وسیله عدّۀ ماه هایی که خدا حرام کرده پایمال کنند و حرام خدا را حلال گردانند اعمال زشت آنها در نظرشان زیباست و خدا هرگز کافران را به راه راست هدایت نخواهد کرد».
و نیز در این مورد در آیه 8 سورۀ (فاطر) این چنین بیان می کند : «آیا آن کس که کردار زشتش به چشم زیبا جلوه گر شد تا (از خودپسندی) هر کردار بد در نظرش نیکو آمده است خدا هر که را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد هدایت فرماید پس تو (ای رسول گرامی) نفس شریف خود را برای این مردم به غم و حسرت نینداز که خدا به هرچه اینان کنند کاملاً آگاه است».
استاد بهزاد چنین می سراید :
|
نکویی را نکوهیدی که زشت ست
|
|
بدی را مدح فرمودی که نیکوست31
|
با پیش آمدن مرگ دیگر کاری از کسی ساخته نیست :
آیات 99 و 100 سورۀ (مؤمنون) در این مورد می فرماید : «(کافران در غفلتند) تا آن گاه که مرگ هر یک فرا رسد و در آن حال آگاه و نادم شده گوید بارالها مرا به دنیا بازگردان * تا شاید به تدارک گذشته عملی صالح به جای آرم و به او خطاب شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه (ارجعون) را از حسرت می گوید و (ثمری
نمی بخشد که) از عقب آنها برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند (و در عرصه محشر جمع آیند)».
استاد بهزاد در ارتباط با این مضمون چنین می سراید :
|
خوشا مرگا که در بیدای بی پایان او کس را
|
|
مجالی نیست تا گردن برافرازد به خودرایی
|
|
بلاجو را فرو بسته است دست فتنه انگیزی
|
|
ستمگر را ز کار افتاده بازوی توانایی
|
|
نه در چشمی نگاهی هست تا بیند به گستاخی
|
|
نه در کامی زبانی هست تا نازد به گویایی
|
|
همه آسایش و خواب ست و شادا آنکه ره دارد
|
|
در آن خلوت سرای خاصِ خاموشی و تنهایی32
|
رهبران آگاه برای رهروان :
آیه 73 سورۀ (انبیاء) در این مورد می فرماید : «و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را از انواع عبادات و خیرات و به خصوص اقامه نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند».
استاد بهزاد می گوید :
|
برّه ها را چه باک تا دارند
|
|
پاسبانی به رمزِ کار، آگاه
|
|
رهروان را نه جای گُمرهی است
|
|
رهنما آگه ست اگر از راه33
|
سلیمان و باد :
در آیه 81 سورۀ (انبیاء) آمده است : «و باد تندسیر صرصر را ما مسخّر سلیمان گردانیدیم تا به امر او بدان سرزمین شامات که با برکت برای جهانیان کردیم حرکت کند و ما به همه امور عالم داناییم».
و شاعر می گوید :
|
چون سلیمان مگرم لطف خداوند رساند
|
|
بر بساطی که بَرَد باد به دیدار شمایم34
|
حق گویی و حق بینی :
آیه 42 سورۀ (بقره) می فرماید : «حق را به باطل مپوشانید تا حقیقت را پنهان سازید و حال آن که به حقّانیّت آن واقفید». و نیز در آیه 105 سورۀ (اعراف) می فرماید : «سزاوار آنم که از طرف خدا چیزی جز حق به مردم نگویم دلیلی روشن (معجزه ای بسیار آشکار و حجّتی محکم و استوار) از جانب پروردگار عالم برای شما آوردم پس بنی اسرائیل را با من بفرست (و از آزار آنان دست بدار)».
و در آیات بسیاری از حقّانیت حق و ابطال باطل سخن به میان آمده است.
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
شهد سخنم به کام تو شیرین نیست
|
|
زان روی که حقّ است و به غیر از این نیست
|
|
چشم تو اگر چه دلفریب ست و لیک
|
|
من دل ندهم بدو اگر حق بین نیست35
|
|
* * *
|
|
ما چه گفتیم و عزیزان چه شنیدند از ما
|
|
که به یکبار چُو بیگانه بُریدند از ما؟
|
|
حرفِ حق بود و نیامد به مذاقی شیرین
|
|
گاه گه گر سُخنی تلخ شنیدند از ما36
|
بردباری :
آیات 96 و 126 و 127 سورۀ (نحل) در این مورد می فرماید : «آنچه نزد شماست (از مال و جاه دنیا) همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خدا است (از ذخایر اعمال نیک و ثواب آخرت) تا ابد باقی خواهد بود البتّه اجری که به صابران بدهیم اجری است بسیار بهتر از عملی که بجا آوردند * و اگر به شما مسلمانان کسی عقوبت و ستمی رسانید شما باید به قدر آن در مقابل انتقام کشید (و رسم عدالت از دست ندهید) و اگر صبور باشید (از او درگذرید) البتّه برای صابران اجر بهتری خواهد بود * و تو ای رسول به رضای خدا بر رنج تربیت امّت صبر و تحمّل پیشه کن و بر آنها (که ترک کفر و عناد نمی کنند) غمگین مشو و از مکر و حیلۀ آنان دلتنگ مباش (که خدا از مکر خلق تو و دین تو را محفوظ می دارد)».
و استاد بهزاد می سراید :
|
شوم بردباری گزینم که گردد
|
|
صبوری بر این پارگی ها رفویم37
|
پناه به خدا از شرّ حسود :
آیه 5 سورۀ (فلق) می فرماید : «وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَد ؛ و از شرّ حسود بدخواه چون آتش رشک و حسد برافروزد».
و شاعر می گوید :
|
فارغم با تو از گزند حسود
|
|
که ز من می کند به زشتی یاد
|
|
در امان از زبانِ سُرخَم نیز
|
|
که سرِ سبز را دهد بر باد38
|
سراب آرزوها و اعمال :
آیه 39 سورۀ (نور) می فرماید : «و آنان که کافرند اعمالشان در مَثَل به سرابی ماند در بیابان هموار بی آب که شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد، چون بدانجا رسید هیچ آبی نیابد و آن کافر خدا را حاضر و ناظر اعمال خویش بیند که به حساب کارش تمام و کامل برسد (و کیفر کفرش دهد) و خدا به یک لحظه حساب تمام خلایق می کند».
استاد بهزاد می گوید :
|
آرزوها بین سراب اندر سرای امّا بجاست
|
|
چشمه ها از خون پاکان آبخَورد روزگار39
|
نیک رفتاری در برابر بدرفتاری ها :
قرآن در آیه 22 سورۀ (رعد) می فرماید : «و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش می گیرند و نماز به پا
می دارند و از آنچه نصیب شان کردیم به فقرا پنهان و آشکار انفاق می کنند و در عوض بدی های مردم نیکی
می کنند اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو یافتند».
و نیز در آیه 54 سورۀ (قصص) بیان شده که : «اینان را دو بار پاداش نیکو دهند زیرا صبر و ثبات (در دین خود و اسلام هر دو) ورزیدند و بدی را به نیکی دفع می کنند و از آنچه روزی آنها کردیم (به مستحقّان) انفاق
می کنند».
و در آیه 89 سورۀ (زُخرف) آمده است : «پاسخ دهیم رسول را اکنون که از ایمان قوم مأیوسی روی از آنها بگردان بگو به سلامت به زودی آگاه می شوند».
و شاعر می سراید :
|
بامدادان سر برآرم چون ز خواب
|
|
می گذارم با دل خویش این قرار
|
|
کز بد و نیک آنچه بر من بگذرد
|
|
سهل گیرم در نهان و آشکار
|
|
چین بر ابرو درنیندازم ز خشم
|
|
نیست گر قول کسی دلخواه من
|
|
عرصه را بر وی نگیرم تنگ اگر
|
|
او به راهی می رود جز راه من
|
|
مدّعی چون دعوی بی جا کند
|
|
از کنارش بگذرم بی های هو
|
|
دل بدین خرّم که دست روزگار
|
|
پرده روزی می کشد از کار او40
|
برخورد بزرگوارانه در برابر بد زبانی ها :
آیه 72 سورۀ (فرقان) می فرماید : «و آنان هستند که به ناحق شهادت ندهند و هر گاه به عمل لغوی (از مردم هرزه) بگذرند بزرگوارانه از آن درگذرند».
و نیز در آیه 85 سورۀ (حجر) می فرماید : «... فَاصفَحِ الصَّفحَ الجَمیلَ ؛ ... اکنون تو ای رسول ما از این منکران، نیکو درگذر (با خوی خوش آنها را به حق دعوت کن و اگر نپذیرند دلتنگ مباش)».
استاد بهزاد می سراید :
|
ای تیغ زبان کشیده از کام
|
|
و آهیخته سوی من به دشنام
|
|
دانم که بدین سیاه کاری
|
|
خواهی که مرا به خشم آری
|
|
تا در ره ناصواب پویم
|
|
دشنام تو را جواب گویم
|
|
غافل که تو را به جز خموشی
|
|
پاسخ ندهم هر آنچه کوشی
|
|
دشنام مرا بها گران ست
|
|
کی همچو تویی سزای آن ست41
|
نیازمندی ما و بی نیازی حق :
قرآن در آیه 15 سورۀ (فاطر) می فرماید : «ای مردم شما همه به خدا فقیر و محتاجید و تنها خداست که
بی نیاز و غنی بالذّات و ستوده صفات است».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
به خاکِ هر دری نقشی است از رویِ نیازِ ما
|
|
خدا را با چه روئی دم زنیم از بی نیازی ها42
|
کبر و نخوت :
آیه 36 سورۀ (اعراف) می فرماید : «و آنان که آیات خدا را تکذیب کرده از اطاعت او سرکشی و تکبّر ورزیدند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید معذّب خواهند بود».
در آیه 36 سورۀ (نساء) آمده است : «... اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ مُختالاَ فَخوُرًا ؛ ... خدا مردم خودپسند و متکبّر را دوست ندارد».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
تو گر ترکی و گر تازی بُرون کُن باد کبر از سر
|
|
که روزی بیش ندهندت مجال ترکتازی ها
|
|
* * *
|
|
گفتی که تو را ستیزه با خویش چراست
|
|
از من بشنو پاسُخی ار خواهی راست
|
|
با خویشتنم ستیزه گر هست رواست
|
|
کاین خودشکنی سزای خودخواهی هاست43
|
در دو بیت دیگر استاد در مورد این که کبر و غرور در او راه ندارد، سخن به میان آورده است.
|
باری من آن نیم که به تحسین دوستان
|
|
بر مسند غرورم گردد مقر حبیب
|
|
پا از گلیم خویش فراتر نمی نهم
|
|
ور سایدم به چرخ سر عزّ و فر حبیب44
|
صلح و صفا :
آیه 10 سورۀ (حُجرات) می فرماید : «به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند پس همیشه بین برادران (ایمانی) خود (چون نزاعی شود) صلح دهید».
استاد بهزاد می گوید :
|
از کین و کُشش جُدائی من
|
|
با آشتی آشنائی من45
|
جریان حضرت ابراهیم (ع) در مورد قربانی کردن فرزند :
آیات 102 تا 105 سورۀ (صافات) می فرماید : «آن گاه که (آن پسر) رشدی یافت و با او به سعی و عمل شتافت ابراهیم گفت ای فرزند گرامی من در عالم خواب چنین دیدم تو را قربانی (راه خدا) کنم. در این واقع تو را چه نظری است؟ جواب داد ای پدر هرچه مأموری انجام ده که انشاءالله مرا از بندگان با صبر و شکیبا خواهی یافت پس چون هر دو تسلیم (امر حق) گشتند و او را برای کشتن بر وی افکند تا در آن حال (که کارد به گلویش کشید) خطاب کردیم که ای ابراهیم تو مأموریت عالم رؤیا را انجام دادی (کارد از گلویش بردار) که ما نیکوکاران را چنین نیکو پاداش می دهیم».
استاد بهزاد می سراید :
|
پاک فرزند پیمبر که به ایوان جلال
|
|
پُور آزر پسر آرَدش به قربانی ها46
|
کاری ناممکن و بیهوده :
آیه 40 سورۀ (اعراف) می فرماید : «همانا آنان که آیات خدا را تکذیب کنند و از کبر و نخوت سر به آن فرود نیاورند هرگز درهای آسمان به روی آنها باز نشود و به بهشت درنیایند تا آنکه شتر در چشمه سوزن درآید (داخل شدن آنها به بهشت بدان ماند که شتر در چشمه سوزن رود و این محال باشد).
استاد بهزاد می گوید :
|
چو دریاست گیتی و من سال و مه
|
|
به غربال از او آب پیموده ام47
|
فریفته نشدن به دنیای فریبنده :
آیه 70 سورۀ (انعام) می فرماید : «ای رسول آنان را که دین خود را به بازیچه و هوسرانی گرفتند و زندگانی دنیا آنها را فریب داد به حال خود واگذار...».
و نیز در آیه 185 سورۀ (آل عمران) آمده است که : «... وَ مَا الحَیاةُ الدُّنیا اِلّا مَتاعُ الغُرُورِ ؛ ... و (بدانید که) زندگانی دنیا جز متاعی فریبنده نخواهد بود».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
نمی فریبد زمانه هرگز مرا به اسباب پادشاهی
|
|
که من به درویشی تو شادم کُله نجویم کمر نخواهم48
|
روز ظهور امام مهدی (عج) :
آیه 5 سورۀ (قصص) می فرماید : «و ما اراده کردیم بر آن طایفه ذلیل و ضعیف در آن سرزمین منّت گذاشته و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم».
و نیز آیه 49 سورۀ (سبأ) در این مورد چنین بیان می دارد : «باز ای رسول بگو (کتاب و رسول یا شمشیر) حق آمد و دیگر باطل در اوّل و آخر (دنیا و آخرت) محو و نابود است».
و نیز آیه 81 سورۀ (اسراء) می فرماید : «و (به امّت) بگو که (رسول) حق آمد و باطل را نابود ساخت که باطل خود لایق محو و نابودی (ابدی) است».
استاد بهزاد نیز این چنین می سراید :
روزی که روز ماست
تو از کَرانِ این شب تاریک،
ای راستین فروغ!
خواهی نمود رُوی
تا بگسلد سیاهی تا بشکند دروغ
آن روز آفتاب نویسد به نامِ تو
بَس چامه های زرّین بر دَشت و کوهسار،
و آید نسیم شاد و سبک خیز
آگنده جیب و دامن از شعر و از سرود
بر هر درش سلام و درودی
کش رُخصتی دهند
تا محفل سُرور تو را آورد نثار.
و آن روز من به جهد
ـ تا چشم بد مجال نیابد ـ
بر گردِ بام و در
از هر چه دست هایِ دعا می کشم حصار.
* * *
|
چاهم به راه و من باز سر در هوا روانم
|
|
کو آن کمند گیسو تا برکشد ز چاهم
|
|
ای آفتاب دولت بنمای رخ که بی تو
|
|
بیرون نمی برد راه از تیرگی نگاهم49
|
میانه روی در کارها :
آیه 31 سورۀ (اعراف) می فرماید : «... وَ کُلوُا وَاشرَبوا وَ لا تُسرِفوُا اِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرِفینَ ؛ ... و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد».
شاعر می سراید :
|
دَر اعتقادِ او که نَجوید جُز اعتدال
|
|
خیرالاُمور اَوُسطُها رایِ مُتقن است50
|
مال حلال و حرام :
آیه 188 سورۀ (بقره) می فرماید : «مال یکدیگر را به ناحق مخورید و کار را به محاکمه نیفکنید که به وسیله رشوه و زور پارۀ مال را بخورید با این که بطلان دعوی خود می دانید».
و نیز آیه 114 سورۀ (نحل) می فرماید : «پس شما مؤمنان (از حال آنها عبرت گیرید) و از آنچه خدا روزی حلال و طیّب شما قرار داده تناول کنید و شکر نعمت به جای آرید اگر حقیقتاً خدا می پرستید (تا بر نعمت شما بیفزاید)».
استاد بهزاد می گوید :
|
از لُقمه ی مُفت در گُریز است
|
|
وز مال حرام بر کنار است51
|
ستم کاری :
از آیات بی شماری که در این مورد در قرآن آمده است چند آیه به عنوان نمونه ذکر می گردد. آیه 47 سورۀ (طور) می فرماید : «و برای ستمکاران عالم در دنیا عذابی پیش از آن (جهنّم قیامت) خواهد بود و لکن اکثرشان نمی دانند».
آیه 65 سورۀ (زخرف) می فرماید : «باز فِرَق یهود و نصارا بین خود اختلاف انداختند وای بر ستمکاران عالم از عذاب دردناک روز قیامت».
و نیز در آیه 2 سورۀ (مائده) می فرماید : «... تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوا وَلا تَعاوَنوُا عَلَی الاِثمِ وَالعُدوانِ وَاتَّقُوا اللهَ اِنَّ اللهَ شَدیدُ العِقابِ ؛ ... و باید که شما در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید نه بر گناه و ستمکاری و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
با هر که ستمگر است دشمن
|
|
با آن که ستم رسیده یار است
|
|
* * *
|
|
زآنجا که ستمکاره نمی پاید و بیداد،
|
|
کاخیست که بنهاد جهان پایه بر آبش،
|
|
خودکامی صدّام بسی دیر نپایید
|
|
زد شحنه ی ایّام قفاها به عتابش
|
|
* * *
|
|
رَهِ سبز بهاران را نمی یابی در این صحرا
|
|
که از بیداد یخبندان زمستان در زمستانست52
|
سرافرازی به انسانیّت، نه به اصل و نسب :
آیه 101 سورۀ (مؤمنون) در این مورد می فرماید : «پس آن گاه که نفخۀ صور قیامت دمید دیگر نسب و خویشی در میانشان نماند و کسی از کس دیگر حال نپرسد».
استاد بهزاد می گوید :
|
ای بهر سرافرازی خود کرده بسیچ
|
|
از اصل و نسب فلسفه ای پیچاپیچ
|
|
گیرم ز فُلان نژاد بهمان پسری
|
|
انسان چُو نباشی به چه می ارزی؟ هیچ53
|
عیب جویی :
آیه 1 سورۀ (هُمزه) می فرماید : «وَیلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ؛ وای بر هر عیب جوی هرزه زبان».
استاد بهزاد چنین می سراید :
|
شب را گفتم سیاه کارا که توئی
|
|
با نُور به کینه پایدارا که توئی
|
|
خندید که گر به روز خود درنگری
|
|
زین گُفتِ دُرشت شرمسارا که توئی54
|
کسانی که ایمان دارند، امّا تجهیزات ندارند :
آیه 92 سورۀ (توبه) می فرماید : «و همچنین بر آن مؤمنانی که مهیّای جهاد شده نزد تو آیند که زاد و لوازم سفر آنها را مهیّا سازی تو پاسخ دهی که من مالی که به شما مساعدت کنم ندارم و آنها برمی گردند در حالی که از شدّت حزن اشک از چشمانشان جاری است که چرا نمی توانند مخارج سفر خود را فراهم سازند حَرَج و گناهی بر ترک جهاد نیست».
و نیز در آیه 139 سورۀ (آل عمران) در این مورد آمده است : «شما مسلمانان نه هرگز در کار دین سستی کنید و نه از فوت متاع دنیا اندوهناک باشید زیرا شما فاتح و نیرومندترین مردم و بلندمرتبه ترین ملل دنیا هستید اگر در ایمان ثابت و استوار باشید».
شاعر در این مورد این گونه سخن می گوید :
|
تیغ اگر در کف ندارم چنگ و دندانم که هست
|
|
خصم را گو گر سلاحم نیست ایمانم که هست55
|
ظاهری نظیف و باطنی خبیث :
آیه 204 سورۀ (بقره) در این مورد می فرماید : «بعضی مردم از گفتار دلفریب خود تو را به شگفت آرند که از چرب زبانی و دروغ به متاع دنیا رسند و از نادرستی خدا را به راستی خود گواه گیرند و این کس بدترین دشمن اسلام است».
استاد بهزاد در این معنی چنین می گوید :
|
آنان که ز خُوی بَدِ تو بی خبرند
|
|
بهزاد! تو را به چشم حسرت نگرند
|
|
غافل که گرت به سوی بازار بَرَند
|
|
چون بردۀ بیمار به هیچت نَخَرند56
|
به عمل کار برآید به سخن دانی نیست :
آیه 226 سورۀ (شعراء) می فرماید : «وَ اَنَّهُم یَقوُلوُنَ مالا یَفعَلونَ ؛ و آنها بسیار سخنان می گویند و یکی را عمل نمی کنند».
و نیز آیه 11 سورۀ (فتح) در ا ین مورد چنین بیان می کند که : «... یَقوُلوُنَ بِاَلسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم ...؛ ...این مردم منافق چیزی که به دل هیچ عقیده ندارند بر زبان می آورند...».
و نیز آیه 167 سورۀ (آل عمران) می فرماید : «... یَقوُلوُنَ بِاَفواهِهِم ما لَیسَ فی قُلوبِهِم ... ؛ ...به زبان چیزی اظهار کنند که در دل خلاف آن پنهان داشته اند...».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
به سُخن کار جهان راست نیاید بهزاد
|
|
آن که گفتار فُرو هشت و عمل کرد تو باش57
|
قرین شدن با شیطان :
آیه 38 سورۀ (نساء) می فرماید : «... وَ مَن یَّکُنِ الشَّیطانُ لَهُ قَریناً فَسآءَ قَریناً ؛ و هر که را شیطان یار باشد یار بسیار بدی خواهد داشت».
و نیز آیه 119 سورۀ (نساء) در این مورد چنین بیان می کند : «... و هر کس شیطان را دوست دارد نه خدای را، سخت زیان کرده زیانی که (بر هر عاقلی کاملاً) آشکار است».
و شاعر می گوید :
|
این شیوۀ دیو است که با هر که شود یار
|
|
نانش ز دهان می بُرَد و می بَرَد آبش58
|
خودفریبی :
آیه 14 سورۀ (حدید) می فرماید : «... آرزوهای دنیا فریبتان داد تا وقتی که امر (مرگ) خدا فرا رسید و شیطان تا دم مرگ شما را مغرور گردانید».
استاد بهزاد می گوید :
|
تو را سودی نبخشد خودفریبی کاندرین وادی
|
|
به غفلت خفتگان را بستر از آغوشِ طوفانست59
|
سرانجامِ نازپرورده :
آیه 64 سورۀ (مؤمنون) در این مورد چنین می فرماید : «تا آن گاه که ما متنعّمان را به عذاب اعمالشان بگیریم در آن حال فریاد خدا خدای آنها بلند شود».
و شاعر می گوید :
|
کویرت بر سر راهست و خورشیدی شرار افکن
|
|
به کوی عافیت کی می رسی گر سایه پروردی؟60
|
دوستی با دشمن :
آیه 1 سورۀ (ممتحنه) در این مورد می فرماید : «ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یاران خود برگرفته طرح دوستی با آنها افکنید در صورتی که آنان به کتابی که بر شما آمد از قرآن حق سخت کافر شدند و رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان خدا از وطن خود آواره کردند. پس نباید اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضا و خشنودی من بیرون آمده اید پنهانی با آنها دوستی کنید و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما (از هر کس) داناترم و هر که از شما چنین کند سخت به راه ضلالت شتافته است».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
مُدارا می کنی با خصم و داری چشم پیروزی
|
|
بهارت نشکُفد تا با خزان یاری به دَم سردی
|
|
چه جای شِکوه بهزاد افکند گر دُشمنت از پای
|
|
تو را تا بُود فُرصت در رهش دامی نگُستردی61
|
فراز و فرود :
آیه 5 سورۀ (انشراح) می فرماید : «فَاِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً ؛ پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البتّه آسانی هست».
استاد بهزاد این چنین می گوید :
|
جوانی جای خود دادی به پیری
|
|
که دارد هر فراز از پی فرودی62
|
تنها پرستش حق پایدار است :
آیه 66 سورۀ (زمر) می فرماید : «بلکه همیشه خدا را پرستش کنید و از شکرگزاران (نعمت خدا) باش».
و نیز آیه 2 سورۀ (هود) این گونه بیان می کند : «که جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستید و من حقّاً رسول اویم که برای اندرز و بشارت امّت آمده ام».
آیات 66 و 67 سورۀ (انبیاء) این چنین می فرماید : «ابراهیم گفت آیا خدا را که هر نفعی به دست اوست رها کرده بت هائی را می پرستید که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارند؟ اف بر شما و بر آنچه جز خدای یکتا
می پرستید آیا شما عقل خود را هیچ در کار نمی بندید؟».
استاد بهزاد می گوید :
|
به سَروَری نرسد گر دلی گدایِ تو نیست
|
|
شهی کُجاست که تاجش ز خاک پای تو نیست
|
|
به هوش باش خدا را که شور و شوقِ مرا
|
|
به نامِ کس ننویسی که جُز برای تو نیست
|
|
نگیرَدَش به مگس هم کسی، وگر عنقاست
|
|
کبوترِ دل ما را اگر هوای تو نیست
|
|
هر آنچه گفتۀ شیوا که آیدم به زبان
|
|
چه ناخُجسته کلامیست گر ثنای تو نیست
|
|
دَمَد ز روی تو خوشتر فروغِ طلعتِ صبح
|
|
که در جبینِ سحر جلوۀ صفایِ تو نیست
|
|
به اشکِ خویش چه نازم که در حدیقۀ مهر
|
|
تو آن گُلی که چُنین شبنمی سزایِ تو نیست
|
|
به لُطفِ عشق تو دریافت این لطیفه دلم
|
|
که انتهای کمالش جُز ابتدای تو نیست
|
|
چگونه گُم نکند دل مدارِ فوز و فلاح
|
|
گر آن سفینۀ سرگشته در فضایِ تو نیست
|
|
همه بهانۀ عشقی همه نشانۀ مهر
|
|
کُدام نغمۀ دلکش که در نوای تو نیست
|
|
مرا چو دیده به دیدار دوست شد روشن
|
|
طبیب گو که نیازی به توتیای تو نیست63
|
سپاس حق :
در آیات بسیاری سپاسگزاری از حق بیان شده است که به ذکر یک آیه اکتفا می نماییم. در آیه 123 سورۀ (آل عمران) می فرماید : «و خداوند شما را به حقیقت در جنگ بدر یاری کرد و غلبه بر دشمن داد با آن که شما از هر جهت در مقابل دشمن ضعیف بودید پس راه خداپرستی و تقوا پیش گیرید باشد که شکر نعمت های خدا به جای آرید».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
سپاس آورم ایزد پاک را
|
|
که چون خاک افتاده ام آفرید64
|
احسن الخالقین :
در آیه 7 سورۀ (سجده) می فرماید : «آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمیان را نخست از خاک پست بدین حسن و کمال بیافرید».
و در آیه 14 سورۀ (مؤمنون) در این مورد این چنین بیان شده است که : «... فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ؛ ...آفرین بر قدرت کامل بهترین آفرینندگان».
استاد بهزاد چنین می سراید :
|
یک نظر هم صُنعِ حق را سیر کُن در آینه
|
|
تا نپنداری که گلها بهتر از این کاشتی65
|
همه چیز در دست اوست :
آیه 1 سورۀ (مُلک) در این مورد می فرماید : «بزرگوار خدایی که سلطنت ملک هستی به دست قدرت اوست و (در همه عالم) وی را بر همه چیز توانائی است».
و شاعر در این مورد می گوید :
|
ای عنانِ کارِ من در دستِ تو
|
|
روز را جُز تیرگی رنگی بزن66
|
متاع دنیوی :
آیه 20 سورۀ (حدید) می فرماید : «بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه ای است طفلانه و لهو و عیّاشی آرایش (زنانه) و تفاخر و خودستائی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان این حقیقت کار دنیاست و در مَثَل بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگر یا کفّار دنیاپرست را به شگفت آورد و سپس بنگری که زود خشک شود و بپوسد و در عالم آخرت (دنیاطلبان را) عذاب سخت جهنّم (و مؤمنان را) آمرزش و خشنودی حق نصیب است و باری بدانید که دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست».
استاد بهزاد نیز در مورد سود و سوداهای دنیوی چنین می سراید :
|
گرچه بس رنگ و جلا در کعبۀ گِل دیده ام
|
|
جلوه گاه ذات حق را کعبۀ دل دیده ام
|
|
غالباً در کار گِل غافل ز دنیای دلند
|
|
راهیان کعبه را منزل به منزل دیده ام
|
|
تاجرانی در لباس زائران از هر دیار
|
|
بر سر بازار دنیا پای در گِل دیده ام
|
|
راست گویم هیچ یک را نیست با حق نسبتی
|
|
سود و سوداها که در طیّ مراحل دیده ام
|
|
خارجند انصاف اگر خواهی ز خطّ مستقیم
|
|
گرچه خود را نیز در این قوم، داخل دیده ام67
|
در برابر مرگ چاره نیست :
قرآن در آیات بی شماری از این موضوع سخن رانده است که به ذکر دو آیه بسنده می نماییم. در آیه 78 سورۀ (نساء) می فرماید : «هر کجا باشید اگر چه در کاخ های بسیار محکم مرگ شما را فرا رسد (از مرگ به هیچ چاره ای رهائی نیابید) ...».
و نیز در آیه 8 سورۀ (جمعه) می فرماید : «ای رسول (با جهودان) بگو عاقبت مرگی که از آن
می گریزید شما را البتّه ملاقات خواهد کرد و پس (از مرگ) به سوی خدایی که دانای پیدا و نهان است باز
می گردید و او شما را به آنچه (از نیک و بد) کردید آگاه می سازد».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
دریغا که بازآمدن را رهی
|
|
ز دار فنا نیست سوی بقاش
|
|
دریغا بر این آرزو آدمی
|
|
نیابد ظفر ورچه باشد دهاش
|
|
به تدبیر نتوان ز تقدیر جست
|
|
وگر ناگزیرست درد از دواش
|
|
هر آن کو به دام اجل درفُتاد
|
|
نبینی ازان دام هرگز رهاش68
|
رضایت حق :
در آیه 119 سورۀ (مائده) آمده است : «... رَضیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ ذلِکَ الفَوزُ العَظیمُ ؛ ...خدا از آنها راضی و آنها از خدا خشنودند و این است پیروزی و سعادت بزرگ».
و نیز در آیه 62 سورۀ (توبه) می فرماید : «(منافقان) برای اغفال و خشنود کردن شما مؤمنان به نام خدا سوگند می خورند در صورتی که اگر ایمان داشتند سزاوار این بود که خدا و رسول را از خود خشنود کنند».
و نیز در آیه 16 سورۀ (مائده) می فرماید : «خدا بدان کتاب هر کس را که از پی رضا و خشنودی او راه سلامت پوید هدایت کند و او را از تاریکی جهل و گناه بیرون آورد و به عالم نور داخل گرداند و به راه راست وی را رهبری کند».
استاد بهزاد در این مورد چنین می سراید :
|
تنها رضای حق است مطلوب خاطر ما
|
|
گو مدعی نخواهد غیر از رضای خود را69
|
آزمندی :
در آیه 15 سورۀ (مُدّثّر) می فرماید : «ثُمَّ یَطمَعُ اَن اَزیدَ ؛ (و با کفران این نعمتها) باز هم از من طمع افزونی آن دارد».
در آیه 34 و 35 سورۀ (توبه) در مورد آزمندی افرادی که زندگی را فقط در ضبط زر و زیور و زینت زندگی می گذرانند چنین یاد شده است : «ای اهل ایمان بسیاری از علما و راهیان (یهود و نصارا) اموال مردم را به باطل طعمۀ (هوس) خود می کنند و خلق را از راه خدا (و طاعت امر خدا) منع می کنند (هم به زبان گمراه می کنند و هم به عمل دنیاطلبی خلق را از خداطلبی دور می کنند) و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند آنها را (ای رسول بر این کار) به عذاب دردناک بشارت ده * روزی که (آن طلا و نقره) در آتش گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ می کنند (فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجۀ آنچه از زر و سیم بر خود ذخیره کردید اکنون بچشید عذاب سیم و زری که اندوخته می کردید».
استاد بهزاد در قطعه ای این گونه از این افراد سخن می گوید :
|
بنگر بدان حریص که عمر عزیز را
|
|
بهر حُطام دنیا چون بر هدر کند
|
|
گاهی به بحر در پی دُرّ و گهر شود
|
|
گاهی به کوه جستجوی سیم و زر کند
|
|
گنج زمین چو نَبوَد هم سنگ آز او
|
|
خواهد که از ثری به ثریا مقر کند
|
|
با نردبان و هم برآید بر آسمان
|
|
تا شمش زرّ و سیم ز شمس و قمر کند
|
|
اینجا به کینه توزی و آنجا به لطف و مهر
|
|
بر هر دری نیاز به نوعی دگر کند
|
|
خلق زمانه را به فسون درهم افکند
|
|
تا درهمی به دست ازین رهگذر کند
|
|
بهر پشیزه ای که بباید ز کف نهاد
|
|
هر لحظه ای به پای دوصد شور و شر کند
|
|
در جمله نقد عمر ببازد به بوی آنک
|
|
نقدینه های خویش برون از شُمَر کند
|
|
آن گه چو مار گنج شود پاسبان بر او
|
|
وز جمله نای و نوش بدین مختصر کند
|
|
نی خود خورد که پرورش تن کند از آن
|
|
نی کس دهد که نام به نیکی سمر کند
|
|
او گرم عشق ورزی با سیم و زر چنانک
|
|
دلداده مرد با صنمی سیمبر کند
|
|
ناگه اجل درآید و از بزم روزگار
|
|
بربایدش که طعمۀ کام سقر کند
|
|
* * *
|
|
میراث خوارگان چو بشد خواجه از جهان
|
|
هر کس به دعوی از طرفی بانگ برکند
|
|
نقدینه جوید این که بود دور از خرد
|
|
کس نقد را به نسیه گر از کف به در کند
|
|
وان ملک و باغ خواهد کز سعی دیهقان
|
|
آکنده جیب خویشتن آکنده تر کند
|
|
گنجی که خواجه شام و سحر پاس او بداشت
|
|
گردونش تفرقه به شبی تا سحر کند
|
|
میراث خواره گنج برد خواجه درد و رنج
|
|
بنگر در این میانه نفع و ضرر کند70
|
نیکی رساندن به خلق :
در آیات 18 و 22 سورۀ (مطفّفین) می فرماید : «چنین نیست که (شما کافران پنداشتید) امروز نکوکاران عالم با نامۀ اعمالشان در بهشت علیّین روند * محقّقاً نیکوکاران در بهشت اند، متنعّمند».
و نیز در آیه 2 سورۀ (مائده) می فرماید : «... تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوا ... ؛ ...و باید که شما در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید...».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
ز کار نیک پدر یافت نام و شهرت نیک
|
|
ضرورت است تو را پیروی ز کار پدر
|
|
کسان اگر به زر و زور افتخار کنند
|
|
به بذل بود و به ایثار افتخار پدر
|
|
هر آن که رامش و راحت چنو به خلق رساند
|
|
وراست وعده ی غفران ز کردگار پدر
|
|
ز کارها که برآمد به دست او خوشتر
|
|
حدیث وقف که خود بود شاهکار پدر
|
|
نثار کرد به مردم هر آنچه داشت ز مهر
|
|
که باد رحمت بی منتها نثار پدر71
|
نتیجه
در درازای روزگار شاعران ایرانی از آبشخور مفاهیم وحی الهی بهره ها برده و سیراب شده اند. تری و طراوت شگرف قرآن بر روحیه لطیف و ذهن سیّال آنان اثر گذاشته، اشعاری شکوهمند از صفای سینه سروده اند. الهام بخش شعرشان نوشیدن شراب معرفت آیات الهی است که بر شعور شعرشان می افزاید. استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی نیز یکی از شاعرانی است که با استفاده از بعضی مضامین نورانی قرآن به شعرش اعتلا و قوّت و قدرت بخشیده است. او اشعارش را از امید، استقامت، مال دوستی، حق گویی، صلح و صفا، بیدادها، میانه روی، مصاحبت با شیطان نفس، متاع ناچیز دنیوی، رضایت حق، نیکی به دیگران، حاسدان، منافقان، ناگزیری از مرگ، فراز و فرودهای زندگی، سپاس حق، خودفریبی، کبر و غرور، عمر به غفلت گذراندن، اثر روح بخش نور الهی و ... که مفاهیمی از قرآن مجید هستند، مزیّن نموده و آراسته است. اشعار سنّتی و نو او دلنشین و شیواست و نشان گر طبع بلند و قریحه لطیف و اندیشه دلکش اوست. سخنانی بلیغ و اثرگذار که از سینه صاف او برخاسته نمایان گر آنست که از تزویر و تظاهر بیزار بوده و از مطرح کردن خود رهیده و شعرش را وسیله ای برای دست یابی به سود و سرمایه، همچون سوداگران سودجوی بازار بهره به معرض فروش قرار نداده است. او از مُعجبان آب و گِل نبود بلکه با سباحت در دریای دل و پرواز در آسمان اندیشه گوهرهای گرانبهای «گلی بی رنگ» و «یادگار مهر» را به تاج شعر و ادب ایران نشانده تا پرتوی از خورشید درخشنده ادبیات در نورافشانی بر دلهای دوستداران شعر باشد.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
- یادگار مهر، صص 12، 13
- یادگار مهر، ص 14
- یادگار مهر، ص 14
- گلی بی رنگ، ص 219
- یادگار مهر، ص 15
- یادگار مهر، ص 18
- یادگار مهر، ص 19
- یادگار مهر، ص 20
- یادگار مهر، ص 21
10.یادگار مهر، ص 37
11.یادگار مهر، ص 38
12.گلی بی رنگ، صص 131، 132
13.یادگار مهر، ص 46
14.یادگار مهر، صص 17، 47، 48
15.یادگار مهر، صص 51، 52
16.یادگار مهر، ص 60
17.یادگار مهر، ص 60
18.یادگار مهر، صص 68، 119، 124
19.گوهران، ص 65
20.گلی بی رنگ، صص 18، 32، 64، 96، 158، 159، 231، 236
21.یادگار مهر، ص 74
22.یادگار مهر، صص 78 تا 80
23.یادگار مهر، ص 84
24.یادگار مهر، ص 87
25.یادگار مهر، صص 91، 100، 101، 162
26.گلی بی رنگ، ص 168
27.یادگار مهر، ص 97
28.یادگار مهر، ص 98
29.یادگار مهر، صص 102، 112
30.یادگار مهر، ص 103
31.یادگار مهر، ص 107
32.یادگار مهر، ص 109
33.یادگار مهر، ص 162
34.یادگار مهر، ص 188
35.یادگار مهر، ص 211
36.گلی بی رنگ، ص 236
37.یادگار مهر، ص 217
38.یادگار مهر، ص 220
39.یادگار مهر، ص 223
40.یادگار مهر، ص 231
41.یادگار مهر، ص 235
42.گلی بی رنگ، ص 10
43.گلی بی رنگ، صص 10، 180
44.گوهران، ص 86
45.گلی بی رنگ، ص 23
46.گلی بی رنگ، ص 42
47.گلی بی رنگ، ص 45
48.گلی بی رنگ، ص 50
49.گلی بی رنگ، صص 69، 70، 196
50.گلی بی رنگ، ص 103
51.گلی بی رنگ، ص 106
52.گلی بی رنگ، صص 106، 145، 150
53.گلی بی رنگ، ص 107
54.گلی بی رنگ، ص 117
55.گلی بی رنگ، ص 122
56.گلی بی رنگ، ص 124
57.گلی بی رنگ، ص 132
58.گلی بی رنگ، ص 146
59.گلی بی رنگ، ص 150
60.گلی بی رنگ، ص 159
61.گلی بی رنگ، ص 159
62.گلی بی رنگ، ص 162
63.گلی بی رنگ، ص 191، 192
64.گلی بی رنگ، ص 194
65.گلی بی رنگ، ص 219
66.گلی بی رنگ، ص 223
67.گوهران، صص 65، 66
68.گوهران، ص 85
69.گوهران، ص 92
70.گوهران، صص 111، 112
71.گوهران، ص 94
منابع و مآخذ
- قرآن کریم، مترجم مهدی الهی قمشه ای، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اوّل، 1370
- گوهران (یدالله بهزاد کرمانشاهی)، فصل نامه تخصّصی شعر، شماره هفدهم، خردادماه 1387
- گلی بی رنگ (برگزیدۀ شعرها)، یدالله بهزاد کرمانشاهی، نشر آگه، تهران، 1381
- یادگار مهر، یدالله بهزاد کرمانشاهی، نشر آگاه، تهران، چاپ یکم، پاییز 1387
باسمه تعالی
تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
مقدّمه
دریای دُرخیز کلام وحی که مشحون از معرفت های شکوهمند الهی و انسانی است، اندیشه، عاطفه و احساس شاعران را به سوی خود جذب کرده و با صید صدف سوره های سرمدی، سروده های خود را به مفاهیم فرح بخش آنها مزیّن نموده اند. اشعار آنان با زیورهای مضامین قرآنی شرف و شخصیّت یافته و شمیم روح بخش معانی آیات دماغ دل نوشته های آنان را بویا و معطّر نموده و به شعرشان شعور بخشیده است.
یکی از این شاعران که دروازۀ دل خود را به روی معارف قرآنی گشوده است، استاد بهزاد کرمانشاهی
می باشد. در این تحقیق با توجّه به اشعار این استاد سلیم ذوق و ریزه چینی او از خوان گستردۀ قرآن، اشعاری را که با مفهومی از مفاهیم ستُرگ قرآنی ارتباط می یابند مورد بررسی قرار می دهیم. استاد بهزاد که در جمیع
قالب های شعری مهارت و توانایی خود را نشان داده و یکی از شاعران شش دانگ معاصر با اشعاری بلیغ، شیوا و استوار است و با طبع بلند و قریحه لطیف، به دور از هرگونه قلّاشی و غلّ و غش و ریا و تظاهر، تراوشات ذهنی و مکنونات قلبی خود را در طبق اخلاص به دوستداران شعر و ادب تقدیم نموده است، یکی از شاعرانی است که هرگز شعر را دست مایه زراندودهای زندگی قرار نداده و هرگز در صدد خودستایی و کسب شهرت و آوازه نبوده است. او با ایمان و تعهّد دینی و اجتماعی پاره ای از مرواریدهای نفیس معارف قرآن را به رشته شعر کشیده، آنها را آویزه سینه ی خواستاران سعادت حقیقی و جویندگان جواهر کمال و انسانیّت قرار می دهد. روش کار بر این قرار گرفته است که موضوعاتی از قرآن کریم را مطرح، اشعاری را که به نوعی این مفاهیم از آنها استناد می شود، بیان می کنیم.
متن
مفاهیم قرآنی در اشعار استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی
زندگی در آن دنیا از لذّات این دنیا بهتر است :
در سورۀ (نساء) آیه 77 چنین آمده است : «... قُل مَتاعُ الدُّنیا قَلیلٌ وَالآخِرَةُ خَیرٌ لِمَّنِ اتَّقا وَ لا تُظلَمُونَ فَتیلاً ؛ ... بگو جهان آخرت ابدی برای هر که خداترس باشد بهتر از دنیاست و آنجا ستم درباره کسی نخواهد شد.»
در سورۀ (قصص) آیه 60 چنین آمده است : «وَما اوُتیتُم مِن شَیءٍ فَمَتاعُ الحَیاةِ الدُّنیا وَ زینَتُها وَ ما عِندَاللهِ خَیرٌ وَّ اَبقا اَفَلا تَعقِلوُنَ ؛ و آنچه از نعمت های این عالم به شما داده شده متاع و زیور بی قدر زندگانی دنیاست. آنچه نزد خدا است بسیار برای شما بهتر و باقی تر است اگر فهم و عقل کار بندید.»
یدالله بهزاد کرمانشاهی چنین می سراید :
|
عقل می گوید که بیرون زین سرای
|
|
زندگی را آب و رنگِ دیگر است
|
|
چرخ را در شب مهِ تابنده ای
|
|
هم به روزش آفتابی انور است
|
|
نیست آنجا مردمِ آزاده را
|
|
بندها بر پا نشانِ بندگی
|
|
دستِ ناپاکان نیامیزد به هم
|
|
زهرِ غم را با شرابِ زندگی
|
|
نیست آنجا کاخِ دولتیار را
|
|
سرفرازی های بیرون از حساب
|
|
تا نماند کلبه یِ درویش، نیز
|
|
ـ بی نصیب از نورِ ماه و آفتاب ـ1
|
هوا و هواهای نفسانی :
در سورۀ (قصص) آیه 50 «... اَنَّما یَتَّبِعوُنَ اَهواءَهُم وَ مَن اَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیرِ هُدًی مِنَ اللهِ ...؛
... بدان که این مردم تنها پیرو هوای نفسند و کیست ستمگر و گمراه تر از آن کس که راه هدایت خدا را رها کرده و از هوای نفس خود پیروی کند ... .»
در سورۀ محمّد (ص) آیه 16 چنین می فرماید : «... اوُلائِکَ الَّذینَ طَبَعَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَاتَّبَعُوا اَهواءَهُم؛
... اینان هستند که خدا بر دلهایشان مُهر قهر نهاد و پیرو هوای نفس خود گردیدند.»
شاعر چنین می سراید :
|
خود اسیری در کفِ حرص و هوس های دل امّا
|
|
می کند جهدی که یابَد چیرگی بر ماه و اَنجُم2
|
هر چه بکاری همان بدروی :
در سورۀ (زلزله) آیات 7 و 8 چنین بیان شده است : «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَّرَهُ * وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَّرَهُ ؛ پس در آن روز هر کس به قدر ذرّه ای کار نیک کرده (پاداش) آن را خواهد دید و هر کس به قدر
ذرّه ای کار زشت مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید».
و نیز در آیه 46 سورۀ (فصّلت) می فرماید : «هر کس کار نیکی کند بر نفع خود و هر که بد کند به ضرر خویش است خدا (در روز جزا) هیچ بر بندگان ستم نخواهد کرد».
شاعر در این مورد چنین می سراید :
|
در دل از ناراست کاری ها تو را باید هراسی
|
|
گر شنیدی جَو ز جو می روید و گندم ز گندم3
|
|
* * *
|
|
یک نظر هم صُنعِ حق را سیر کُن در آینه
|
|
تا نپنداری که گلها بهتر از این کاشتی
|
|
هر چه می کاری تو را «بهزاد» می آید نصیب
|
|
آفرینت کی شود حاصل چو نفرین کاشتی4
|
مال دوستی :
در سورۀ (فجر) آیه 20 چنین آمده است : «وَ تُحِبُّونَ المالَ حُبًّا جَمًّا ؛ و سخت فریفته و مایل به مال دنیا باشند». و نیز در سورۀ (عادیات) آیه 8 چنین می فرماید : «وَ اِنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدیدٌ ؛ و هم او بر حبّ مال دنیا سخت فریفته و بخیل است».
شاعر چنین می سراید :
|
آدمی بهزاد اگر پابسته زورست یا زر
|
|
در هیاهوی زر و زور آدمیّت را کُنَد گُم5
|
منافقان :
در آیه 4 سورۀ (منافقون) چنین آمده است : «ای رسول تو چون از برون کالبد آن منافقان را مشاهده کنی به آراستگی ظاهر تو را به شگفت آرند و اگر سخن گویند (بسیار خوش گفتار و چرب زبانند) به
سخن های ایشان گوش فرا خواهی داد (ولی از درون) گوئی که چوبی خشک بر دیوارند هر صدایی بشنوند به زبان خویش پندارند. ای رسول بدان که دشمنان (دین به حقیقت) اینها هستند از آنها بر حذر باش که عذابشان بکشد چه قدر از حق باز می گردند».
یدالله بهزاد کرمانشاهی چنین می سراید :
|
دعوی کنی که مهرِ مسیحا گزیده ای
|
|
وانگه بر آستانِ یهودا نشسته ای6
|
ای که بر چرخ ایمنی زنهار تکیه بر آب کرده هُشدار
در سورۀ (یونس) آیه 25 چنین بیان شده است : «و خدا همۀ خلق را به سرمنزل سعادت و سلامت
می خواند و هر که را می خواهد به لطف خاص به راه مستقیم هدایت کند».
و نیز در آیه 45 سورۀ (کهف) آمده است : «ای رسول برای امّت چنین زندگانی تمام دنیا را مَثَل زن که (خلق در یک باغ و مزرعه، حال دنیا به چشم می نگرند) که ما آب بارانی از آسمان نازل کردیم و به آن آب درختان و نباتات گوناگون زمین درهم پیچیده و خرّم بروید سپس صبحگاهی همه درهم شکسته و خشک شود و به دست بادهای (حوادث) زیر و زبر گردد و خدا بر همه چیز در عالم اقتدار کامل دارد».
و نیز آیات 16 تا 27 سورۀ (قلم) که به جهت اطالۀ کلام از ذکر آنها خودداری می شود.
و شاعر چنین می سراید :
|
پنداشتی که در پسِ دیوارِ عافیت
|
|
ایمن ز سنگریزِ بلایا نشسته ای
|
|
پنداشتی که ماندی از آشوب برکنار
|
|
و آگه نئی که در رهِ غوغا نشسته ای
|
|
غافل که سیلِ حادثه بِربایدت ز جای
|
|
گر ایستاده در رهِ او نشسته ای7
|
چشم حقیقت بین نه رؤیا و وهم :
آیات 5 و 6 سورۀ (قلم) چنین می فرماید : «فَسَتُبصِرُ وَ یُبصِروُنَ * بِاَیِّکُمُ المَفتُونُ ؛ و به زودی تو و مخالفانت مشاهده می کنید که از شما کدام یک (با اوهام و خیالات باطل) مفتونید».
یدالله بهزاد کرمانشاهی می گوید :
|
یک چند هم جمال حقیقت نظاره کن
|
|
یک چند گر مصاحبِ رؤیا نشسته ای8
|
حسود :
در آیه 54 سورۀ (نساء) آمده است : «اَم یَحسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ الله ... ؛ آیا حسد می ورزند (یهود) با مردم (یعنی مسلمانان) چون آنها را خدا به فضل خود برخوردار فرمود ...».
یدالله کرمانشاهی می سراید :
|
حاسد زشت گهر بر گهرِ خویش تَنید
|
|
گر به زشتی سخنی گفت میانِ من و تو9
|
تنها لطف و هدایت حق :
در آیه 43 سورۀ (اعراف) می فرماید : «... وَ ما کُنّا لِنَهتَدِیَ لَو لا اَن هَدانَا اللهُ ... ؛ ...که اگر هدایت الهی نبود ما به خود در این مقام راه نمی یافتیم...».
و نیز در آیه 56 سورۀ (قصص) آمده است که : «اِنَّکَ لا تَهدی مَن اَحبَبتَ وَ لکِنَّ اللهَ یَهدی مَن یَشآء ...؛ ای رسول با آن که تو هادی خلقی، چنین نیست که هر کس را تو بخواهی هدایت توانی کرد و لیکن خدا هر که را خواهد هدایت می کند...».
در آیه 67 سورۀ (اسراء) در مورد لطف حق نسبت به بنده در هنگام مواجه با بلا و خطر می فرماید : «و چون در دریا به شما خوف و خطری می رسد در آن حال به جز خدا همه را فراموش می کنید آن گاه که شما را از خطر نجات داد (و به ساحل سلامت رسانید) باز از خدا روی می گردانید و انسان کفرکیش و ناسپاس است».
شاعر می گوید :
|
ما را به جهان که می نوازد جز تو
|
|
با جانِ ملول ما که سازد جز تو
|
|
هان ای غمِ دوست از دلم روی متاب
|
|
کاین خانه به کس نمی برازد جز تو10
|
استقامت مرد در برابر سختی ها و فرار نامرد از مشکلات :
در آیه 177 سورۀ (بقره) می فرماید : «... وَالصّابِرینَ فِی البَأسآءِ وَالضَّرّآءِ وَ حینَ البَأسِ ... ؛ و در کارزار و سختیها صبور و شکیبا باشد و به وقت رنج و تعب صبر پیشه کند».
در آیه 13 سورۀ (احزاب) چنین بیان شده : «و آن گاه طایفه ای از آن کافران و منافقان دین گفتند ای یثربیان دیگر شما را در مدینه جای ماندن نیست (که همه کشته خواهید شد به شهر و دیار خویش) بازگردید و در آن حال گروهی از آنها برای رفتن از پیامبر اجازه خواسته می گفتند: خانه های ما دیوار و حفاظی ندارد در صورتی که دروغ می گفتند و مقصودشان جز فرار از جبهه جنگ نبود».
و شاعر چنین می سراید :
|
چون لشکرِ غم بر آدمی می تازد
|
|
از چهره ی وی نقاب می اندازد
|
|
مرد از سرِ کین به حمله می پردازد
|
|
نامرد ز بیم زَهره دَر می بازد11
|
|
* * *
|
|
شکوه بگذار و شبِ حادثه را مرد تو باش
|
|
ور کسی نیست درین پهنه هماورد تو باش
|
|
دیده پُر گردِ سواران منشین بر سر راه
|
|
شهسواری که بُرون تازد از آن گرد تو باش
|
|
خنجر خصم اگر چند زد آن زخمِ گران
|
|
سخت کوشی که به لب ناله نیاورد تو باش
|
|
به سُخن کار جهان راست نیاید بهزاد
|
|
آنکه گفتار فُرو هشت و عمل کرد تو باش12
|
اثر روح بخش نور الهی :
آیه 35 سورۀ (نور) می فرماید : «... یَهدِی اللهُ لِنُورِهِ مَن یَّشآءُ ... ؛ ... و خدا هر کس را خواهد به نور خود هدایت کند...». و نیز در آیه 22 سورۀ (زُمر) در مورد انشراح صدر از نور الهی چنین آمده است : «اَفَمَن شَرَحَ اللهُ صَدرَهُ لِلاِسلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِّن رَّبِّهِ ... ؛ آیا آن کس را که خدا برای اسلام شرح صدر عطا فرمود که وی به نور الهی روشن است ...».
یدالله بهزاد کرمانشاهی نیز از دفتر دل صد پاره اش که از نور الهی جاودانه گشته چنین می سراید :
|
دور از آن آشفتگی ها یادگار
|
|
جلوه ای دارد ز نورِ ایزدی
|
|
هر چه بَر وی روزگاران بگذرد
|
|
بیشتر گیرد فروغِ سرمدی13
|
عمر به غفلت گذراندن :
آیات 1 و 2 سورۀ (انبیاء) می فرماید : «روز حساب مردم بسیار نزدیک شد و مردم سخت غافلند (از یاد قیامت و مهیّای حساب شدن) اعراض می کنند این مردم غافل هیچ پند و موعظه ای از جانب پروردگارشان نیامد جز آنکه آن پند را اشتباه (نشنیده گرفتند) و باز به بازی های لهو و لعب عمر می گذرانند».
و نیز در آیه 72 سورۀ (حجر) در مورد انسان های غافل می فرماید : «ای محمّد به جان تو قسم که این مردم دنیا همیشه مست شهوات نفسانی و به حیرت و گمراهی خواهند بود».
در آیه 37 سورۀ (فاطر) از انسان های غفلت زده در روز رستاخیر چنین یاد می کند : «و آن کفّار در آتش دوزخ فریاد و ناله کنند که ای پروردگار ما را از این عذاب بیرون آور تا برخلاف گذشته به اعمال نیک بپردازیم (خطاب شود) آیا شما را عمری مهلت ندادیم و رسولان بر شما نفرستادیم تا هر که قابل تذکّر و پند شنیدن است (این روز را) متذکّر شود پس امروز عذاب دوزخ را بچشید که ستمکاران را هیچ یاور و نجات دهنده نخواهد بود».
و شاعر در مورد به هدر دادن عمر چنین می سراید :
|
امروز را به یاوه ز کف داده و آنگهی
|
|
در آرزوی فرصتِ فردا نشسته ای
|
|
* * *
|
|
به غفلت دَر از گردشِ سال و ماه
|
|
چو طفلان ز بازیچه جویم قرار
|
|
بدین شیوه ام می فریبد جهان
|
|
که بِربایَدم نقدِ عمر از کنار
|
|
من امّا درین کارگاهِ شگرف
|
|
همه آن کنم کِم نیاید به کار14
|
مست لذّات این جهانی و فراموشی آن جهان :
آیه 33 سورۀ (مؤمنون) در مورد کام جویی های این جهان و بی خبری از آخرت چنین می فرماید : «اشراف قوم آن رسول که ما متنعّمشان در حیات دنیا کرده بودیم و آنها نیز کافر شدند و عالم آخرت را تکذیب کردند، به مردم گفتند: که این شخص بشری مانند شما بیش نیست که از هر چه شما بخورید، می خورد و می آشامید،
می آشامد».
و نیز آیه 44 سورۀ (انبیاء) این گونه بیان می دارد که : «بلکه تنها مائیم که این مردم و پدران همنشین آنها را متمتّع به نعمتهای دنیا کردیم تا آنکه عمر دراز کردند (و به بتهایی که می پرستند هیچ اثر و نفعی بر آنها ندارد) آیا مردم نمی بینند که ماییم قادر مطمئن که چون اراده کنیم زمین و اهلش را از هر طرف به مرگ و فنا می کاهیم آیا این خلق عاجز بر ما غلبه توانند کرد؟».
استاد بهزاد در این مورد چنین می سراید :
|
رهزن ایّام هر روزت کمینی می گشاید
|
|
نازنینا این سمند ناز تا کی می دوانی
|
|
شام پیری نیز هست و محنت خواب و خمارش
|
|
ای که در صبح بهاری مست صهبای جوانی
|
|
یاد کن در کامرانی ها ز ناکامی که بیند
|
|
بار و برگ آرزو را در کف باد خزانی15
|
امید عفو :
در قرآن کریم آیات بی شمار در این مورد وجود دارد. از جمله در آیه 53 سورۀ (زمر) می فرماید : «ای رسول بدان بندگانم که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید نباشید البتّه خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است».
و نیز آیه 25 سورۀ (شورا) می فرماید : «و اوست خدایی که توبه بندگانش را می پذیرد و گناهانشان را
می بخشد و هر چه می کنید، می داند».
استاد بهزاد هم این چنین از خداوند امید بخشش دارد :
|
هر چند گنه کارم و در خورد ملامت
|
|
با عفو تو نومید نشستن نه سزا بود
|
|
اشکم همه در راه ندامت رود امروز
|
|
کان رخ به عبث تافتنم از تو خطا بود16
|
گمراهی از راه حق سبب خسران است :
آیه 15 سورۀ (اسراء) در این مورد چنین می فرماید : «هر که به راه راست هدایت یافت تنها به نفع و سعادت خود یافته و هر که به گمراهی شتافت آن هم به زیان و شقاوت خود شتافته و هیچ کس بار عمل دیگری را بر دوش نگیرد. ما تا رسول نفرستیم و بر خلق اتمام حجّت نکنیم، هرگز کسی را عذاب نخواهیم کرد».
و شاعر چنین می سراید :
|
تا پای چرا از سر کوی تو کشیدم
|
|
آمد به سرم هر چه بلا بود و بجا بود17
|
روی و ریا :
قرآن که به ریاکاران عذابی الیم و دَرَکی اسفل از آتش را هشدار می دهد و در آیات گوناگون به شدّت از آنان مذّمت می کند در این مورد در آیات 1 تا 4 سورۀ (منافقون) می فرماید : «ای رسول چون منافقان (ریاکار) نزد تو آمده، گفتند که ما به یقین و حقیقت گواهی می دهیم که تو رسول خدایی (فریب مخور) خدا می داند که تو رسول اوئی و خدا هم گواهی می دهد که منافقان، سخن (به مکر و خدعه و) دروغ می گویند قسم های (دروغ) خود را سپر جان خویش (و مایۀ فریب مردم) قرار داده اند تا بدین وسیله راه خدا را (به روی خلق) ببندند (و بدانید ای اهل ایمان) که آنچه می کنند بسیار بد می کنند برای آن (نفاق و دروغ) که آنها (به زبان) ایمان آوردند سپس (به دل) کافر شدند و خدا هم مُهر (ظلمت) بر دلهاشان نهاد تا هیچ درک نکنند».
و نیز در آیه 47 سورۀ (انفال) می فرماید : «و شما مؤمنان مانند منافقان نباشید که آنها (نه برای جهاد در راه خدا بلکه) یا برای هوس و غرور و یا برای ریا و تظاهر خارج شدند و از راه خدا خلق را منع می کنند و بترسند که علم خدا به هر چه کنند محیط است (و آنان سخت به کیفر خواهند رسید)».
استاد بهزاد که دلی پُرخون از رنگ و ریاها دارد چنین می سراید :
|
با حریفان که همچو من دغلند
|
|
رنگ آمیختن ریا کردن
|
|
از درون جمله تیرگی بودن
|
|
وز برون دعویِ صفا کردن
|
|
* * *
|
|
ز روبه طینتان ترک ریاکاری طمع داری
|
|
نبندد صورت این معنی مگر در خوابِ خرگوشان
|
|
* * *
|
|
زاهد ار چند بسی دام ریا گسترده است
|
|
روز آید که چو بهزاد ز بندش برهیم18
|
|
* * *
|
|
بازارتان اگر چه رواج است سال و ماه
|
|
غیر از متاع مکر ندارد دکانتان
|
|
هر دم به رنگی از خُم حیلت برآورید
|
|
جنسی که مشتری نَرَمَد ز آستانتان
|
|
گر چهره بشویید به هفت آب، سرانجام
|
|
آن رنگ که برجاست به جز رنگ ریا نیست19
|
|
* * *
|
|
بگریختم که دیگر روی ریا نبینم
|
|
در بزم شادکامی با یکدلان نشینم
|
|
* * *
|
|
به بزم ما که به مستی، هم از ریا نَرَهیم
|
|
شب از سرشک ندامت ستاره بارانست
|
|
* * *
|
|
هزاران منظر جانکاه پیشِ دیدگانتان نیست؟
|
|
ز هر سو دامِ تزویری به طرفِ آشیانتان نیست؟
|
|
* * *
|
|
ساخته عرصۀ نیرنگ و در و تاخته اسب
|
|
با حریفی دو سه چون خویش هماوردانیم
|
|
* * *
|
|
هر آن نقشی که از کلکِ دغلکاری پدید آید
|
|
همه رنگش ز نیرنگست اگر سُرخی اگر زردی
|
|
به جان کی می رسید آزاری از روباه طبعانت
|
|
ز رُوبه بازی ار اظهار بیزاری نمی کردی
|
|
* * *
|
|
اخلاص عیاریست که در نقدِ شما نیست
|
|
گوید مَحک این را و نیازی به گُوا نیست
|
|
گر چهره بشویید به هفت آب سرانجام
|
|
آن رنگ که بر جاست به جز رنگِ ریا نیست
|
|
* * *
|
|
تا که از چهره ستردیم خط و خالِ ریا
|
|
در نظر زشت نمودیم و رمیدند از ما20
|
احیاء گری الهی :
آیات 95 و 99 سورۀ (انعام) می فرماید : «خداست که در جوف زمین دانه و هسته را می شکافد (تا سبزه و درخت شود) زنده را از مرده و مرده را از زنده پدید آرد (زنده را مانند بدن انسان بمیراند و مرده را مانند نطفه حیات بخشد) آنکه چنین تواند کرد خدا است پس چرا به دروغ به آنان که این کار نتوانند کرد نسبت خدایی
می دهید * و هم اوست خدایی که از آسمان باران فرو بارد تا هر نبات بدان برویانیم و سبزه ها را از زمین برون آریم و در آن سبزه ها دانه هایی بر روی هم چیده شده پدید آریم و از نخل خرما خوشه های پیوسته به هم برانگیزیم و باغ های انگور و زیتون و انار که برخی شبیه و برخی نامشابه هم است خلق کنیم شما در باغ هایی که میوه آن پدید آید و برسد به چشم خود بنگرید که در آن آیات قدرت خدا برای اهل ایمان هویدا است».
شاعر در این مورد می سراید :
شاخه ای خشکم
تشنه یِ آن سبز افسونگر
که دهد پیوند
با سرانگشتی ز لطف باد و ابرش سِحرها در کار
جسم های مرده را با جان.21
آفرینش عبث نیست :
قرآن در آیه 115 سورۀ (مؤمنون) می فرماید : «اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعُونَ ؛ آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریده ایم و (پس از مرگ) هرگز به ما رجوع نخواهید کرد)».
استاد بهزاد در مثنوی «ما کیانیم؟» از انسان هایی که یاوه سرایانی بیش نیستند و زندگی را به بیهودگی
می گذرانند این چنین می سراید :
|
آن حبیب حقّ و بگزیدَه ی اِله
|
|
روی دین از وی فروزان همچو ماه
|
|
شهریاری تاجِ لوَلاک افسرش
|
|
خسروی تشریفِ یاسین در برش
|
|
سال و مه در بندگی افشرده پای
|
|
خوب تر کس بر درِ کیهان خدای
|
|
مانده روزی یک دو دَم فارغ ز کار
|
|
در کَفَش انگشتری بازیچه وار
|
|
وحی آمد کای رسول راستین
|
|
نافریدستم تو را از بهر این
|
|
که بگردانی به کف انگشتری
|
|
عمر در بازی بدین بازیگری
|
|
* * *
|
|
ما، کیانیم؟ آدمی رویان چند
|
|
کاهل و کالیوه، گول و خودپسند
|
|
نی متاع این جهانیمان به بار
|
|
نی به کار آن جهانی استوار
|
|
زین گروهی لافیان ژاژخای
|
|
مردمی با صد زبان بی دست و پای
|
|
در سخن گَرشَسب و نَیرَم را حریف
|
|
در عمل بیچاره چون زالی ضعیف
|
|
رفته در بیغوله ای بس تنگ و تار
|
|
مانده از غوغای هستی بر کنار
|
|
وندر آن بیغوله محفل ساخته
|
|
تیغِ شُنعَت بر دو عالم آخته
|
|
سُبحه گردانان به کَف عمری دراز
|
|
یاوه ها گفته، شنیده یاوه باز
|
|
* * *
|
|
با چُنویی خواجه یِ هر دو سرا
|
|
می رود زین سان که بینی ماجرا
|
|
تا چه خواهد بود روز رستخیز
|
|
با من و مایان خطاب آن عزیز22
|
زندگی گیتی خانۀ امن و ابد نیست :
آیه 88 سوری (قصص) می فرماید : «... کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ اِلّا وَجهَهُ لَهُ الحُکمُ وَ اِلَیهِ تُرجَعونَ ؛ هر چیزی جز ذات پاک الهی نابود است فرمان و سلطنت عالم با او و رجوع همه خلایق به سوی اوست».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
نشوی غرّه که گر لاله و گل رفت به باد
|
|
من و ما را نه کسی خطِِ امان داد، سحر23
|
گم شدگان کوی حق گمراه و آواره اند :
در آیه 3 سورۀ (ابراهیم) می فرماید : «کافران یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدّم و
محبوب تر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شک و شبهات کج کنند آنان در گمراهی (و از سعادت و رحمت خدا) بسیار دورند».
و شاعر می سراید :
|
گو سر به کوه و دشت دهندش چو گردباد
|
|
آواره ای که راه ندارد به کوی تو24
|
امید به خدا و استقامت در برابر حوادث :
قرآن در آیه 53 سورۀ (زمر) می فرماید : «... لا تَقنَطوُا مِن رَحمَةِ اللهَ ... ؛ ...از رحمت خدا ناامید مباشید...». و نیز در مورد استقامت ورزی در آیه 30 سورۀ (فصّلت) چنین بیان می دارد : «آنان که گفتند محقّقاً پروردگار ما خدای یکتا است و بر این ایمان پایدار ماندند (فرشتگان رحمت) بر آنها نازل شوند (و مژده دهند) که دیگر هیچ ترسی (از آینده) و اندوهی (از گذشته) ندارید و شما را به آن بهشتی که (انبیاء را) وعده دادند بشارت باد».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
در بر هر سیل و طوفان پای می داریم
و در این روزان نومیدی
از تو هرگز نَگسَلیم امید.
|
رنج اگر بسیار و تابِ تن کم است
|
|
شانه یِ ما تکیه گاهی محکم است
|
|
گر گذار تست بر شمشیر تیز
|
|
وا مگردان روی و مگذر از ستیز
|
|
وام گیر از کوه عزمی استوار
|
|
با شتاب آهنگ ره کن سیل وار
|
|
* * *
|
|
من ندارم ز هیچ طوفان بیم
|
|
زانکه امید تکیه گاه من ست
|
|
رَعدم از خواب می کند بیدار
|
|
برق روشن چراغ راه من ست25
|
|
* * *
|
|
نیست آری در چراغِ زندگی
|
|
بی امید آن فرّۀ تابندگی
|
|
شادی دل حاصل آید با امید
|
|
هیچ دل یارب مبادا ناامید26
|
آفرینش انسان از گِل :
قرآن در آیه 2 سورۀ (انعام) می فرماید : «هُوَالَّذی خَلَقَکُم مِّن طینٍ ... ؛ اوست خدایی که شما را از خاک (بی جان و پست با جان و دانا و توانا) آفرید...».
شاعر می گوید :
|
ما به اصل و نسب از آب و گلیم
|
|
تو پری رو ز دیار دل و جان27
|
بهترین یاری گر :
آیه 150 سورۀ (آل عمران) می فرماید : «بَلِ اللهُ مَولاکُم وَ هُوَ خَیرُ النّاصِرینَ ؛ (ای مسلمانان) از کافران یاری مجویید که خدا یار شماست و او بهترین یاری کنندگان است».
استاد بهزاد می سراید :
|
قَدَر اندازِ قضا از سَرِ کین،
|
|
گر بتازد به شکار دل و جان
|
|
در پناه تو گریزم که مرا
|
|
نیست غیر از تو حصار دل و جان28
|
از جان گذشتگان راه حق و نیکوکاران :
در آیات 195 و 207 سورۀ (بقره) چنین آمده است : «و از مال خود در راه خدا خرج کنید لیکن نه به حد اسراف و خود را به مهلکه و خطر نیفکنید و نیکی کنید که خدا نیکوکاران را دوست می دارد * بعضی مردانند (مراد، علی (ع) است) که از جان خود درگذرند (مانند شبی که علی (ع) به جای پیغمبر (ص) خوابید) برای خشنودی خدا و خداوند دوستدار چنین بندگان است».
و شاعر چنین می سراید :
|
وان ز هستی بگذرد بی مُدّعا
|
|
تا برآید آرزوی خلق ها
|
|
* * *
|
|
ما را که به راه دوست سر باخته ایم
|
|
بیم از چه دهد به سر بریدن دشمن29
|
امّت واحد :
قرآن در آیه 213 سورۀ (بقره) در این مورد می فرماید : «کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً ... ؛ مردم همه یک گروه بودند...». و نیز در آیه 92 سورۀ (انبیاء) آمده است که : «اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُم فَاعبُدونِ ؛ اینک طریقه واحد و دین یگانه شما آئین پاک اسلام است و من یکتا پروردگار و آفرینندۀ شما هستم (پس از همه باز آیید و) تنها مرا پرستش کنید».
استاد بهزاد می سراید :
|
یک تنی امّا نه از تنها جدا
|
|
موج دریا نیست از دریا جدا30
|
نکوهش نیکویی ها و حلال کردن حرام های خدا :
قرآن در آیه 37 سورۀ (توبه) می فرماید : «نسیء افزایش در کفر است که تا کافران را به جهل و گمراهی کشند سالی ماه حرام را حلال می شمردند و سال دیگر حرام تا بدین وسیله عدّۀ ماه هایی که خدا حرام کرده پایمال کنند و حرام خدا را حلال گردانند اعمال زشت آنها در نظرشان زیباست و خدا هرگز کافران را به راه راست هدایت نخواهد کرد».
و نیز در این مورد در آیه 8 سورۀ (فاطر) این چنین بیان می کند : «آیا آن کس که کردار زشتش به چشم زیبا جلوه گر شد تا (از خودپسندی) هر کردار بد در نظرش نیکو آمده است خدا هر که را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد هدایت فرماید پس تو (ای رسول گرامی) نفس شریف خود را برای این مردم به غم و حسرت نینداز که خدا به هرچه اینان کنند کاملاً آگاه است».
استاد بهزاد چنین می سراید :
|
نکویی را نکوهیدی که زشت ست
|
|
بدی را مدح فرمودی که نیکوست31
|
با پیش آمدن مرگ دیگر کاری از کسی ساخته نیست :
آیات 99 و 100 سورۀ (مؤمنون) در این مورد می فرماید : «(کافران در غفلتند) تا آن گاه که مرگ هر یک فرا رسد و در آن حال آگاه و نادم شده گوید بارالها مرا به دنیا بازگردان * تا شاید به تدارک گذشته عملی صالح به جای آرم و به او خطاب شود که هرگز نخواهد شد و این کلمه (ارجعون) را از حسرت می گوید و (ثمری
نمی بخشد که) از عقب آنها برزخ است تا روزی که برانگیخته شوند (و در عرصه محشر جمع آیند)».
استاد بهزاد در ارتباط با این مضمون چنین می سراید :
|
خوشا مرگا که در بیدای بی پایان او کس را
|
|
مجالی نیست تا گردن برافرازد به خودرایی
|
|
بلاجو را فرو بسته است دست فتنه انگیزی
|
|
ستمگر را ز کار افتاده بازوی توانایی
|
|
نه در چشمی نگاهی هست تا بیند به گستاخی
|
|
نه در کامی زبانی هست تا نازد به گویایی
|
|
همه آسایش و خواب ست و شادا آنکه ره دارد
|
|
در آن خلوت سرای خاصِ خاموشی و تنهایی32
|
رهبران آگاه برای رهروان :
آیه 73 سورۀ (انبیاء) در این مورد می فرماید : «و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را از انواع عبادات و خیرات و به خصوص اقامه نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند».
استاد بهزاد می گوید :
|
برّه ها را چه باک تا دارند
|
|
پاسبانی به رمزِ کار، آگاه
|
|
رهروان را نه جای گُمرهی است
|
|
رهنما آگه ست اگر از راه33
|
سلیمان و باد :
در آیه 81 سورۀ (انبیاء) آمده است : «و باد تندسیر صرصر را ما مسخّر سلیمان گردانیدیم تا به امر او بدان سرزمین شامات که با برکت برای جهانیان کردیم حرکت کند و ما به همه امور عالم داناییم».
و شاعر می گوید :
|
چون سلیمان مگرم لطف خداوند رساند
|
|
بر بساطی که بَرَد باد به دیدار شمایم34
|
حق گویی و حق بینی :
آیه 42 سورۀ (بقره) می فرماید : «حق را به باطل مپوشانید تا حقیقت را پنهان سازید و حال آن که به حقّانیّت آن واقفید». و نیز در آیه 105 سورۀ (اعراف) می فرماید : «سزاوار آنم که از طرف خدا چیزی جز حق به مردم نگویم دلیلی روشن (معجزه ای بسیار آشکار و حجّتی محکم و استوار) از جانب پروردگار عالم برای شما آوردم پس بنی اسرائیل را با من بفرست (و از آزار آنان دست بدار)».
و در آیات بسیاری از حقّانیت حق و ابطال باطل سخن به میان آمده است.
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
شهد سخنم به کام تو شیرین نیست
|
|
زان روی که حقّ است و به غیر از این نیست
|
|
چشم تو اگر چه دلفریب ست و لیک
|
|
من دل ندهم بدو اگر حق بین نیست35
|
|
* * *
|
|
ما چه گفتیم و عزیزان چه شنیدند از ما
|
|
که به یکبار چُو بیگانه بُریدند از ما؟
|
|
حرفِ حق بود و نیامد به مذاقی شیرین
|
|
گاه گه گر سُخنی تلخ شنیدند از ما36
|
بردباری :
آیات 96 و 126 و 127 سورۀ (نحل) در این مورد می فرماید : «آنچه نزد شماست (از مال و جاه دنیا) همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خدا است (از ذخایر اعمال نیک و ثواب آخرت) تا ابد باقی خواهد بود البتّه اجری که به صابران بدهیم اجری است بسیار بهتر از عملی که بجا آوردند * و اگر به شما مسلمانان کسی عقوبت و ستمی رسانید شما باید به قدر آن در مقابل انتقام کشید (و رسم عدالت از دست ندهید) و اگر صبور باشید (از او درگذرید) البتّه برای صابران اجر بهتری خواهد بود * و تو ای رسول به رضای خدا بر رنج تربیت امّت صبر و تحمّل پیشه کن و بر آنها (که ترک کفر و عناد نمی کنند) غمگین مشو و از مکر و حیلۀ آنان دلتنگ مباش (که خدا از مکر خلق تو و دین تو را محفوظ می دارد)».
و استاد بهزاد می سراید :
|
شوم بردباری گزینم که گردد
|
|
صبوری بر این پارگی ها رفویم37
|
پناه به خدا از شرّ حسود :
آیه 5 سورۀ (فلق) می فرماید : «وَ مِن شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَد ؛ و از شرّ حسود بدخواه چون آتش رشک و حسد برافروزد».
و شاعر می گوید :
|
فارغم با تو از گزند حسود
|
|
که ز من می کند به زشتی یاد
|
|
در امان از زبانِ سُرخَم نیز
|
|
که سرِ سبز را دهد بر باد38
|
سراب آرزوها و اعمال :
آیه 39 سورۀ (نور) می فرماید : «و آنان که کافرند اعمالشان در مَثَل به سرابی ماند در بیابان هموار بی آب که شخص تشنه آن را آب پندارد و به جانب آن شتابد، چون بدانجا رسید هیچ آبی نیابد و آن کافر خدا را حاضر و ناظر اعمال خویش بیند که به حساب کارش تمام و کامل برسد (و کیفر کفرش دهد) و خدا به یک لحظه حساب تمام خلایق می کند».
استاد بهزاد می گوید :
|
آرزوها بین سراب اندر سرای امّا بجاست
|
|
چشمه ها از خون پاکان آبخَورد روزگار39
|
نیک رفتاری در برابر بدرفتاری ها :
قرآن در آیه 22 سورۀ (رعد) می فرماید : «و هم در طلب رضای خدا راه صبر پیش می گیرند و نماز به پا
می دارند و از آنچه نصیب شان کردیم به فقرا پنهان و آشکار انفاق می کنند و در عوض بدی های مردم نیکی
می کنند اینان هستند که عاقبت منزلگاه نیکو یافتند».
و نیز در آیه 54 سورۀ (قصص) بیان شده که : «اینان را دو بار پاداش نیکو دهند زیرا صبر و ثبات (در دین خود و اسلام هر دو) ورزیدند و بدی را به نیکی دفع می کنند و از آنچه روزی آنها کردیم (به مستحقّان) انفاق
می کنند».
و در آیه 89 سورۀ (زُخرف) آمده است : «پاسخ دهیم رسول را اکنون که از ایمان قوم مأیوسی روی از آنها بگردان بگو به سلامت به زودی آگاه می شوند».
و شاعر می سراید :
|
بامدادان سر برآرم چون ز خواب
|
|
می گذارم با دل خویش این قرار
|
|
کز بد و نیک آنچه بر من بگذرد
|
|
سهل گیرم در نهان و آشکار
|
|
چین بر ابرو درنیندازم ز خشم
|
|
نیست گر قول کسی دلخواه من
|
|
عرصه را بر وی نگیرم تنگ اگر
|
|
او به راهی می رود جز راه من
|
|
مدّعی چون دعوی بی جا کند
|
|
از کنارش بگذرم بی های هو
|
|
دل بدین خرّم که دست روزگار
|
|
پرده روزی می کشد از کار او40
|
برخورد بزرگوارانه در برابر بد زبانی ها :
آیه 72 سورۀ (فرقان) می فرماید : «و آنان هستند که به ناحق شهادت ندهند و هر گاه به عمل لغوی (از مردم هرزه) بگذرند بزرگوارانه از آن درگذرند».
و نیز در آیه 85 سورۀ (حجر) می فرماید : «... فَاصفَحِ الصَّفحَ الجَمیلَ ؛ ... اکنون تو ای رسول ما از این منکران، نیکو درگذر (با خوی خوش آنها را به حق دعوت کن و اگر نپذیرند دلتنگ مباش)».
استاد بهزاد می سراید :
|
ای تیغ زبان کشیده از کام
|
|
و آهیخته سوی من به دشنام
|
|
دانم که بدین سیاه کاری
|
|
خواهی که مرا به خشم آری
|
|
تا در ره ناصواب پویم
|
|
دشنام تو را جواب گویم
|
|
غافل که تو را به جز خموشی
|
|
پاسخ ندهم هر آنچه کوشی
|
|
دشنام مرا بها گران ست
|
|
کی همچو تویی سزای آن ست41
|
نیازمندی ما و بی نیازی حق :
قرآن در آیه 15 سورۀ (فاطر) می فرماید : «ای مردم شما همه به خدا فقیر و محتاجید و تنها خداست که
بی نیاز و غنی بالذّات و ستوده صفات است».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
به خاکِ هر دری نقشی است از رویِ نیازِ ما
|
|
خدا را با چه روئی دم زنیم از بی نیازی ها42
|
کبر و نخوت :
آیه 36 سورۀ (اعراف) می فرماید : «و آنان که آیات خدا را تکذیب کرده از اطاعت او سرکشی و تکبّر ورزیدند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید معذّب خواهند بود».
در آیه 36 سورۀ (نساء) آمده است : «... اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ مُختالاَ فَخوُرًا ؛ ... خدا مردم خودپسند و متکبّر را دوست ندارد».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
تو گر ترکی و گر تازی بُرون کُن باد کبر از سر
|
|
که روزی بیش ندهندت مجال ترکتازی ها
|
|
* * *
|
|
گفتی که تو را ستیزه با خویش چراست
|
|
از من بشنو پاسُخی ار خواهی راست
|
|
با خویشتنم ستیزه گر هست رواست
|
|
کاین خودشکنی سزای خودخواهی هاست43
|
در دو بیت دیگر استاد در مورد این که کبر و غرور در او راه ندارد، سخن به میان آورده است.
|
باری من آن نیم که به تحسین دوستان
|
|
بر مسند غرورم گردد مقر حبیب
|
|
پا از گلیم خویش فراتر نمی نهم
|
|
ور سایدم به چرخ سر عزّ و فر حبیب44
|
صلح و صفا :
آیه 10 سورۀ (حُجرات) می فرماید : «به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند پس همیشه بین برادران (ایمانی) خود (چون نزاعی شود) صلح دهید».
استاد بهزاد می گوید :
|
از کین و کُشش جُدائی من
|
|
با آشتی آشنائی من45
|
جریان حضرت ابراهیم (ع) در مورد قربانی کردن فرزند :
آیات 102 تا 105 سورۀ (صافات) می فرماید : «آن گاه که (آن پسر) رشدی یافت و با او به سعی و عمل شتافت ابراهیم گفت ای فرزند گرامی من در عالم خواب چنین دیدم تو را قربانی (راه خدا) کنم. در این واقع تو را چه نظری است؟ جواب داد ای پدر هرچه مأموری انجام ده که انشاءالله مرا از بندگان با صبر و شکیبا خواهی یافت پس چون هر دو تسلیم (امر حق) گشتند و او را برای کشتن بر وی افکند تا در آن حال (که کارد به گلویش کشید) خطاب کردیم که ای ابراهیم تو مأموریت عالم رؤیا را انجام دادی (کارد از گلویش بردار) که ما نیکوکاران را چنین نیکو پاداش می دهیم».
استاد بهزاد می سراید :
|
پاک فرزند پیمبر که به ایوان جلال
|
|
پُور آزر پسر آرَدش به قربانی ها46
|
کاری ناممکن و بیهوده :
آیه 40 سورۀ (اعراف) می فرماید : «همانا آنان که آیات خدا را تکذیب کنند و از کبر و نخوت سر به آن فرود نیاورند هرگز درهای آسمان به روی آنها باز نشود و به بهشت درنیایند تا آنکه شتر در چشمه سوزن درآید (داخل شدن آنها به بهشت بدان ماند که شتر در چشمه سوزن رود و این محال باشد).
استاد بهزاد می گوید :
|
چو دریاست گیتی و من سال و مه
|
|
به غربال از او آب پیموده ام47
|
فریفته نشدن به دنیای فریبنده :
آیه 70 سورۀ (انعام) می فرماید : «ای رسول آنان را که دین خود را به بازیچه و هوسرانی گرفتند و زندگانی دنیا آنها را فریب داد به حال خود واگذار...».
و نیز در آیه 185 سورۀ (آل عمران) آمده است که : «... وَ مَا الحَیاةُ الدُّنیا اِلّا مَتاعُ الغُرُورِ ؛ ... و (بدانید که) زندگانی دنیا جز متاعی فریبنده نخواهد بود».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
نمی فریبد زمانه هرگز مرا به اسباب پادشاهی
|
|
که من به درویشی تو شادم کُله نجویم کمر نخواهم48
|
روز ظهور امام مهدی (عج) :
آیه 5 سورۀ (قصص) می فرماید : «و ما اراده کردیم بر آن طایفه ذلیل و ضعیف در آن سرزمین منّت گذاشته و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم».
و نیز آیه 49 سورۀ (سبأ) در این مورد چنین بیان می دارد : «باز ای رسول بگو (کتاب و رسول یا شمشیر) حق آمد و دیگر باطل در اوّل و آخر (دنیا و آخرت) محو و نابود است».
و نیز آیه 81 سورۀ (اسراء) می فرماید : «و (به امّت) بگو که (رسول) حق آمد و باطل را نابود ساخت که باطل خود لایق محو و نابودی (ابدی) است».
استاد بهزاد نیز این چنین می سراید :
روزی که روز ماست
تو از کَرانِ این شب تاریک،
ای راستین فروغ!
خواهی نمود رُوی
تا بگسلد سیاهی تا بشکند دروغ
آن روز آفتاب نویسد به نامِ تو
بَس چامه های زرّین بر دَشت و کوهسار،
و آید نسیم شاد و سبک خیز
آگنده جیب و دامن از شعر و از سرود
بر هر درش سلام و درودی
کش رُخصتی دهند
تا محفل سُرور تو را آورد نثار.
و آن روز من به جهد
ـ تا چشم بد مجال نیابد ـ
بر گردِ بام و در
از هر چه دست هایِ دعا می کشم حصار.
* * *
|
چاهم به راه و من باز سر در هوا روانم
|
|
کو آن کمند گیسو تا برکشد ز چاهم
|
|
ای آفتاب دولت بنمای رخ که بی تو
|
|
بیرون نمی برد راه از تیرگی نگاهم49
|
میانه روی در کارها :
آیه 31 سورۀ (اعراف) می فرماید : «... وَ کُلوُا وَاشرَبوا وَ لا تُسرِفوُا اِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسرِفینَ ؛ ... و بخورید و بیاشامید و اسراف مکنید که خدا مسرفان را دوست ندارد».
شاعر می سراید :
|
دَر اعتقادِ او که نَجوید جُز اعتدال
|
|
خیرالاُمور اَوُسطُها رایِ مُتقن است50
|
مال حلال و حرام :
آیه 188 سورۀ (بقره) می فرماید : «مال یکدیگر را به ناحق مخورید و کار را به محاکمه نیفکنید که به وسیله رشوه و زور پارۀ مال را بخورید با این که بطلان دعوی خود می دانید».
و نیز آیه 114 سورۀ (نحل) می فرماید : «پس شما مؤمنان (از حال آنها عبرت گیرید) و از آنچه خدا روزی حلال و طیّب شما قرار داده تناول کنید و شکر نعمت به جای آرید اگر حقیقتاً خدا می پرستید (تا بر نعمت شما بیفزاید)».
استاد بهزاد می گوید :
|
از لُقمه ی مُفت در گُریز است
|
|
وز مال حرام بر کنار است51
|
ستم کاری :
از آیات بی شماری که در این مورد در قرآن آمده است چند آیه به عنوان نمونه ذکر می گردد. آیه 47 سورۀ (طور) می فرماید : «و برای ستمکاران عالم در دنیا عذابی پیش از آن (جهنّم قیامت) خواهد بود و لکن اکثرشان نمی دانند».
آیه 65 سورۀ (زخرف) می فرماید : «باز فِرَق یهود و نصارا بین خود اختلاف انداختند وای بر ستمکاران عالم از عذاب دردناک روز قیامت».
و نیز در آیه 2 سورۀ (مائده) می فرماید : «... تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوا وَلا تَعاوَنوُا عَلَی الاِثمِ وَالعُدوانِ وَاتَّقُوا اللهَ اِنَّ اللهَ شَدیدُ العِقابِ ؛ ... و باید که شما در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید نه بر گناه و ستمکاری و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
با هر که ستمگر است دشمن
|
|
با آن که ستم رسیده یار است
|
|
* * *
|
|
زآنجا که ستمکاره نمی پاید و بیداد،
|
|
کاخیست که بنهاد جهان پایه بر آبش،
|
|
خودکامی صدّام بسی دیر نپایید
|
|
زد شحنه ی ایّام قفاها به عتابش
|
|
* * *
|
|
رَهِ سبز بهاران را نمی یابی در این صحرا
|
|
که از بیداد یخبندان زمستان در زمستانست52
|
سرافرازی به انسانیّت، نه به اصل و نسب :
آیه 101 سورۀ (مؤمنون) در این مورد می فرماید : «پس آن گاه که نفخۀ صور قیامت دمید دیگر نسب و خویشی در میانشان نماند و کسی از کس دیگر حال نپرسد».
استاد بهزاد می گوید :
|
ای بهر سرافرازی خود کرده بسیچ
|
|
از اصل و نسب فلسفه ای پیچاپیچ
|
|
گیرم ز فُلان نژاد بهمان پسری
|
|
انسان چُو نباشی به چه می ارزی؟ هیچ53
|
عیب جویی :
آیه 1 سورۀ (هُمزه) می فرماید : «وَیلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ؛ وای بر هر عیب جوی هرزه زبان».
استاد بهزاد چنین می سراید :
|
شب را گفتم سیاه کارا که توئی
|
|
با نُور به کینه پایدارا که توئی
|
|
خندید که گر به روز خود درنگری
|
|
زین گُفتِ دُرشت شرمسارا که توئی54
|
کسانی که ایمان دارند، امّا تجهیزات ندارند :
آیه 92 سورۀ (توبه) می فرماید : «و همچنین بر آن مؤمنانی که مهیّای جهاد شده نزد تو آیند که زاد و لوازم سفر آنها را مهیّا سازی تو پاسخ دهی که من مالی که به شما مساعدت کنم ندارم و آنها برمی گردند در حالی که از شدّت حزن اشک از چشمانشان جاری است که چرا نمی توانند مخارج سفر خود را فراهم سازند حَرَج و گناهی بر ترک جهاد نیست».
و نیز در آیه 139 سورۀ (آل عمران) در این مورد آمده است : «شما مسلمانان نه هرگز در کار دین سستی کنید و نه از فوت متاع دنیا اندوهناک باشید زیرا شما فاتح و نیرومندترین مردم و بلندمرتبه ترین ملل دنیا هستید اگر در ایمان ثابت و استوار باشید».
شاعر در این مورد این گونه سخن می گوید :
|
تیغ اگر در کف ندارم چنگ و دندانم که هست
|
|
خصم را گو گر سلاحم نیست ایمانم که هست55
|
ظاهری نظیف و باطنی خبیث :
آیه 204 سورۀ (بقره) در این مورد می فرماید : «بعضی مردم از گفتار دلفریب خود تو را به شگفت آرند که از چرب زبانی و دروغ به متاع دنیا رسند و از نادرستی خدا را به راستی خود گواه گیرند و این کس بدترین دشمن اسلام است».
استاد بهزاد در این معنی چنین می گوید :
|
آنان که ز خُوی بَدِ تو بی خبرند
|
|
بهزاد! تو را به چشم حسرت نگرند
|
|
غافل که گرت به سوی بازار بَرَند
|
|
چون بردۀ بیمار به هیچت نَخَرند56
|
به عمل کار برآید به سخن دانی نیست :
آیه 226 سورۀ (شعراء) می فرماید : «وَ اَنَّهُم یَقوُلوُنَ مالا یَفعَلونَ ؛ و آنها بسیار سخنان می گویند و یکی را عمل نمی کنند».
و نیز آیه 11 سورۀ (فتح) در ا ین مورد چنین بیان می کند که : «... یَقوُلوُنَ بِاَلسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم ...؛ ...این مردم منافق چیزی که به دل هیچ عقیده ندارند بر زبان می آورند...».
و نیز آیه 167 سورۀ (آل عمران) می فرماید : «... یَقوُلوُنَ بِاَفواهِهِم ما لَیسَ فی قُلوبِهِم ... ؛ ...به زبان چیزی اظهار کنند که در دل خلاف آن پنهان داشته اند...».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
به سُخن کار جهان راست نیاید بهزاد
|
|
آن که گفتار فُرو هشت و عمل کرد تو باش57
|
قرین شدن با شیطان :
آیه 38 سورۀ (نساء) می فرماید : «... وَ مَن یَّکُنِ الشَّیطانُ لَهُ قَریناً فَسآءَ قَریناً ؛ و هر که را شیطان یار باشد یار بسیار بدی خواهد داشت».
و نیز آیه 119 سورۀ (نساء) در این مورد چنین بیان می کند : «... و هر کس شیطان را دوست دارد نه خدای را، سخت زیان کرده زیانی که (بر هر عاقلی کاملاً) آشکار است».
و شاعر می گوید :
|
این شیوۀ دیو است که با هر که شود یار
|
|
نانش ز دهان می بُرَد و می بَرَد آبش58
|
خودفریبی :
آیه 14 سورۀ (حدید) می فرماید : «... آرزوهای دنیا فریبتان داد تا وقتی که امر (مرگ) خدا فرا رسید و شیطان تا دم مرگ شما را مغرور گردانید».
استاد بهزاد می گوید :
|
تو را سودی نبخشد خودفریبی کاندرین وادی
|
|
به غفلت خفتگان را بستر از آغوشِ طوفانست59
|
سرانجامِ نازپرورده :
آیه 64 سورۀ (مؤمنون) در این مورد چنین می فرماید : «تا آن گاه که ما متنعّمان را به عذاب اعمالشان بگیریم در آن حال فریاد خدا خدای آنها بلند شود».
و شاعر می گوید :
|
کویرت بر سر راهست و خورشیدی شرار افکن
|
|
به کوی عافیت کی می رسی گر سایه پروردی؟60
|
دوستی با دشمن :
آیه 1 سورۀ (ممتحنه) در این مورد می فرماید : «ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یاران خود برگرفته طرح دوستی با آنها افکنید در صورتی که آنان به کتابی که بر شما آمد از قرآن حق سخت کافر شدند و رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان خدا از وطن خود آواره کردند. پس نباید اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضا و خشنودی من بیرون آمده اید پنهانی با آنها دوستی کنید و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما (از هر کس) داناترم و هر که از شما چنین کند سخت به راه ضلالت شتافته است».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
مُدارا می کنی با خصم و داری چشم پیروزی
|
|
بهارت نشکُفد تا با خزان یاری به دَم سردی
|
|
چه جای شِکوه بهزاد افکند گر دُشمنت از پای
|
|
تو را تا بُود فُرصت در رهش دامی نگُستردی61
|
فراز و فرود :
آیه 5 سورۀ (انشراح) می فرماید : «فَاِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً ؛ پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البتّه آسانی هست».
استاد بهزاد این چنین می گوید :
|
جوانی جای خود دادی به پیری
|
|
که دارد هر فراز از پی فرودی62
|
تنها پرستش حق پایدار است :
آیه 66 سورۀ (زمر) می فرماید : «بلکه همیشه خدا را پرستش کنید و از شکرگزاران (نعمت خدا) باش».
و نیز آیه 2 سورۀ (هود) این گونه بیان می کند : «که جز خدای یکتا هیچ کس را نپرستید و من حقّاً رسول اویم که برای اندرز و بشارت امّت آمده ام».
آیات 66 و 67 سورۀ (انبیاء) این چنین می فرماید : «ابراهیم گفت آیا خدا را که هر نفعی به دست اوست رها کرده بت هائی را می پرستید که هیچ نفع و ضرری برای شما ندارند؟ اف بر شما و بر آنچه جز خدای یکتا
می پرستید آیا شما عقل خود را هیچ در کار نمی بندید؟».
استاد بهزاد می گوید :
|
به سَروَری نرسد گر دلی گدایِ تو نیست
|
|
شهی کُجاست که تاجش ز خاک پای تو نیست
|
|
به هوش باش خدا را که شور و شوقِ مرا
|
|
به نامِ کس ننویسی که جُز برای تو نیست
|
|
نگیرَدَش به مگس هم کسی، وگر عنقاست
|
|
کبوترِ دل ما را اگر هوای تو نیست
|
|
هر آنچه گفتۀ شیوا که آیدم به زبان
|
|
چه ناخُجسته کلامیست گر ثنای تو نیست
|
|
دَمَد ز روی تو خوشتر فروغِ طلعتِ صبح
|
|
که در جبینِ سحر جلوۀ صفایِ تو نیست
|
|
به اشکِ خویش چه نازم که در حدیقۀ مهر
|
|
تو آن گُلی که چُنین شبنمی سزایِ تو نیست
|
|
به لُطفِ عشق تو دریافت این لطیفه دلم
|
|
که انتهای کمالش جُز ابتدای تو نیست
|
|
چگونه گُم نکند دل مدارِ فوز و فلاح
|
|
گر آن سفینۀ سرگشته در فضایِ تو نیست
|
|
همه بهانۀ عشقی همه نشانۀ مهر
|
|
کُدام نغمۀ دلکش که در نوای تو نیست
|
|
مرا چو دیده به دیدار دوست شد روشن
|
|
طبیب گو که نیازی به توتیای تو نیست63
|
سپاس حق :
در آیات بسیاری سپاسگزاری از حق بیان شده است که به ذکر یک آیه اکتفا می نماییم. در آیه 123 سورۀ (آل عمران) می فرماید : «و خداوند شما را به حقیقت در جنگ بدر یاری کرد و غلبه بر دشمن داد با آن که شما از هر جهت در مقابل دشمن ضعیف بودید پس راه خداپرستی و تقوا پیش گیرید باشد که شکر نعمت های خدا به جای آرید».
استاد بهزاد در این مورد می سراید :
|
سپاس آورم ایزد پاک را
|
|
که چون خاک افتاده ام آفرید64
|
احسن الخالقین :
در آیه 7 سورۀ (سجده) می فرماید : «آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمیان را نخست از خاک پست بدین حسن و کمال بیافرید».
و در آیه 14 سورۀ (مؤمنون) در این مورد این چنین بیان شده است که : «... فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ؛ ...آفرین بر قدرت کامل بهترین آفرینندگان».
استاد بهزاد چنین می سراید :
|
یک نظر هم صُنعِ حق را سیر کُن در آینه
|
|
تا نپنداری که گلها بهتر از این کاشتی65
|
همه چیز در دست اوست :
آیه 1 سورۀ (مُلک) در این مورد می فرماید : «بزرگوار خدایی که سلطنت ملک هستی به دست قدرت اوست و (در همه عالم) وی را بر همه چیز توانائی است».
و شاعر در این مورد می گوید :
|
ای عنانِ کارِ من در دستِ تو
|
|
روز را جُز تیرگی رنگی بزن66
|
متاع دنیوی :
آیه 20 سورۀ (حدید) می فرماید : «بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه ای است طفلانه و لهو و عیّاشی آرایش (زنانه) و تفاخر و خودستائی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان این حقیقت کار دنیاست و در مَثَل بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگر یا کفّار دنیاپرست را به شگفت آورد و سپس بنگری که زود خشک شود و بپوسد و در عالم آخرت (دنیاطلبان را) عذاب سخت جهنّم (و مؤمنان را) آمرزش و خشنودی حق نصیب است و باری بدانید که دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست».
استاد بهزاد نیز در مورد سود و سوداهای دنیوی چنین می سراید :
|
گرچه بس رنگ و جلا در کعبۀ گِل دیده ام
|
|
جلوه گاه ذات حق را کعبۀ دل دیده ام
|
|
غالباً در کار گِل غافل ز دنیای دلند
|
|
راهیان کعبه را منزل به منزل دیده ام
|
|
تاجرانی در لباس زائران از هر دیار
|
|
بر سر بازار دنیا پای در گِل دیده ام
|
|
راست گویم هیچ یک را نیست با حق نسبتی
|
|
سود و سوداها که در طیّ مراحل دیده ام
|
|
خارجند انصاف اگر خواهی ز خطّ مستقیم
|
|
گرچه خود را نیز در این قوم، داخل دیده ام67
|
در برابر مرگ چاره نیست :
قرآن در آیات بی شماری از این موضوع سخن رانده است که به ذکر دو آیه بسنده می نماییم. در آیه 78 سورۀ (نساء) می فرماید : «هر کجا باشید اگر چه در کاخ های بسیار محکم مرگ شما را فرا رسد (از مرگ به هیچ چاره ای رهائی نیابید) ...».
و نیز در آیه 8 سورۀ (جمعه) می فرماید : «ای رسول (با جهودان) بگو عاقبت مرگی که از آن
می گریزید شما را البتّه ملاقات خواهد کرد و پس (از مرگ) به سوی خدایی که دانای پیدا و نهان است باز
می گردید و او شما را به آنچه (از نیک و بد) کردید آگاه می سازد».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
دریغا که بازآمدن را رهی
|
|
ز دار فنا نیست سوی بقاش
|
|
دریغا بر این آرزو آدمی
|
|
نیابد ظفر ورچه باشد دهاش
|
|
به تدبیر نتوان ز تقدیر جست
|
|
وگر ناگزیرست درد از دواش
|
|
هر آن کو به دام اجل درفُتاد
|
|
نبینی ازان دام هرگز رهاش68
|
رضایت حق :
در آیه 119 سورۀ (مائده) آمده است : «... رَضیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ ذلِکَ الفَوزُ العَظیمُ ؛ ...خدا از آنها راضی و آنها از خدا خشنودند و این است پیروزی و سعادت بزرگ».
و نیز در آیه 62 سورۀ (توبه) می فرماید : «(منافقان) برای اغفال و خشنود کردن شما مؤمنان به نام خدا سوگند می خورند در صورتی که اگر ایمان داشتند سزاوار این بود که خدا و رسول را از خود خشنود کنند».
و نیز در آیه 16 سورۀ (مائده) می فرماید : «خدا بدان کتاب هر کس را که از پی رضا و خشنودی او راه سلامت پوید هدایت کند و او را از تاریکی جهل و گناه بیرون آورد و به عالم نور داخل گرداند و به راه راست وی را رهبری کند».
استاد بهزاد در این مورد چنین می سراید :
|
تنها رضای حق است مطلوب خاطر ما
|
|
گو مدعی نخواهد غیر از رضای خود را69
|
آزمندی :
در آیه 15 سورۀ (مُدّثّر) می فرماید : «ثُمَّ یَطمَعُ اَن اَزیدَ ؛ (و با کفران این نعمتها) باز هم از من طمع افزونی آن دارد».
در آیه 34 و 35 سورۀ (توبه) در مورد آزمندی افرادی که زندگی را فقط در ضبط زر و زیور و زینت زندگی می گذرانند چنین یاد شده است : «ای اهل ایمان بسیاری از علما و راهیان (یهود و نصارا) اموال مردم را به باطل طعمۀ (هوس) خود می کنند و خلق را از راه خدا (و طاعت امر خدا) منع می کنند (هم به زبان گمراه می کنند و هم به عمل دنیاطلبی خلق را از خداطلبی دور می کنند) و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند آنها را (ای رسول بر این کار) به عذاب دردناک بشارت ده * روزی که (آن طلا و نقره) در آتش گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ می کنند (فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجۀ آنچه از زر و سیم بر خود ذخیره کردید اکنون بچشید عذاب سیم و زری که اندوخته می کردید».
استاد بهزاد در قطعه ای این گونه از این افراد سخن می گوید :
|
بنگر بدان حریص که عمر عزیز را
|
|
بهر حُطام دنیا چون بر هدر کند
|
|
گاهی به بحر در پی دُرّ و گهر شود
|
|
گاهی به کوه جستجوی سیم و زر کند
|
|
گنج زمین چو نَبوَد هم سنگ آز او
|
|
خواهد که از ثری به ثریا مقر کند
|
|
با نردبان و هم برآید بر آسمان
|
|
تا شمش زرّ و سیم ز شمس و قمر کند
|
|
اینجا به کینه توزی و آنجا به لطف و مهر
|
|
بر هر دری نیاز به نوعی دگر کند
|
|
خلق زمانه را به فسون درهم افکند
|
|
تا درهمی به دست ازین رهگذر کند
|
|
بهر پشیزه ای که بباید ز کف نهاد
|
|
هر لحظه ای به پای دوصد شور و شر کند
|
|
در جمله نقد عمر ببازد به بوی آنک
|
|
نقدینه های خویش برون از شُمَر کند
|
|
آن گه چو مار گنج شود پاسبان بر او
|
|
وز جمله نای و نوش بدین مختصر کند
|
|
نی خود خورد که پرورش تن کند از آن
|
|
نی کس دهد که نام به نیکی سمر کند
|
|
او گرم عشق ورزی با سیم و زر چنانک
|
|
دلداده مرد با صنمی سیمبر کند
|
|
ناگه اجل درآید و از بزم روزگار
|
|
بربایدش که طعمۀ کام سقر کند
|
|
* * *
|
|
میراث خوارگان چو بشد خواجه از جهان
|
|
هر کس به دعوی از طرفی بانگ برکند
|
|
نقدینه جوید این که بود دور از خرد
|
|
کس نقد را به نسیه گر از کف به در کند
|
|
وان ملک و باغ خواهد کز سعی دیهقان
|
|
آکنده جیب خویشتن آکنده تر کند
|
|
گنجی که خواجه شام و سحر پاس او بداشت
|
|
گردونش تفرقه به شبی تا سحر کند
|
|
میراث خواره گنج برد خواجه درد و رنج
|
|
بنگر در این میانه نفع و ضرر کند70
|
نیکی رساندن به خلق :
در آیات 18 و 22 سورۀ (مطفّفین) می فرماید : «چنین نیست که (شما کافران پنداشتید) امروز نکوکاران عالم با نامۀ اعمالشان در بهشت علیّین روند * محقّقاً نیکوکاران در بهشت اند، متنعّمند».
و نیز در آیه 2 سورۀ (مائده) می فرماید : «... تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوا ... ؛ ...و باید که شما در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید...».
استاد بهزاد در این مورد می گوید :
|
ز کار نیک پدر یافت نام و شهرت نیک
|
|
ضرورت است تو را پیروی ز کار پدر
|
|
کسان اگر به زر و زور افتخار کنند
|
|
به بذل بود و به ایثار افتخار پدر
|
|
هر آن که رامش و راحت چنو به خلق رساند
|
|
وراست وعده ی غفران ز کردگار پدر
|
|
ز کارها که برآمد به دست او خوشتر
|
|
حدیث وقف که خود بود شاهکار پدر
|
|
نثار کرد به مردم هر آنچه داشت ز مهر
|
|
که باد رحمت بی منتها نثار پدر71
|
نتیجه
در درازای روزگار شاعران ایرانی از آبشخور مفاهیم وحی الهی بهره ها برده و سیراب شده اند. تری و طراوت شگرف قرآن بر روحیه لطیف و ذهن سیّال آنان اثر گذاشته، اشعاری شکوهمند از صفای سینه سروده اند. الهام بخش شعرشان نوشیدن شراب معرفت آیات الهی است که بر شعور شعرشان می افزاید. استاد یدالله بهزاد کرمانشاهی نیز یکی از شاعرانی است که با استفاده از بعضی مضامین نورانی قرآن به شعرش اعتلا و قوّت و قدرت بخشیده است. او اشعارش را از امید، استقامت، مال دوستی، حق گویی، صلح و صفا، بیدادها، میانه روی، مصاحبت با شیطان نفس، متاع ناچیز دنیوی، رضایت حق، نیکی به دیگران، حاسدان، منافقان، ناگزیری از مرگ، فراز و فرودهای زندگی، سپاس حق، خودفریبی، کبر و غرور، عمر به غفلت گذراندن، اثر روح بخش نور الهی و ... که مفاهیمی از قرآن مجید هستند، مزیّن نموده و آراسته است. اشعار سنّتی و نو او دلنشین و شیواست و نشان گر طبع بلند و قریحه لطیف و اندیشه دلکش اوست. سخنانی بلیغ و اثرگذار که از سینه صاف او برخاسته نمایان گر آنست که از تزویر و تظاهر بیزار بوده و از مطرح کردن خود رهیده و شعرش را وسیله ای برای دست یابی به سود و سرمایه، همچون سوداگران سودجوی بازار بهره به معرض فروش قرار نداده است. او از مُعجبان آب و گِل نبود بلکه با سباحت در دریای دل و پرواز در آسمان اندیشه گوهرهای گرانبهای «گلی بی رنگ» و «یادگار مهر» را به تاج شعر و ادب ایران نشانده تا پرتوی از خورشید درخشنده ادبیات در نورافشانی بر دلهای دوستداران شعر باشد.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
- یادگار مهر، صص 12، 13
- یادگار مهر، ص 14
- یادگار مهر، ص 14
- گلی بی رنگ، ص 219
- یادگار مهر، ص 15
- یادگار مهر، ص 18
- یادگار مهر، ص 19
- یادگار مهر، ص 20
- یادگار مهر، ص 21
10.یادگار مهر، ص 37
11.یادگار مهر، ص 38
12.گلی بی رنگ، صص 131، 132
13.یادگار مهر، ص 46
14.یادگار مهر، صص 17، 47، 48
15.یادگار مهر، صص 51، 52
16.یادگار مهر، ص 60
17.یادگار مهر، ص 60
18.یادگار مهر، صص 68، 119، 124
19.گوهران، ص 65
20.گلی بی رنگ، صص 18، 32، 64، 96، 158، 159، 231، 236
21.یادگار مهر، ص 74
22.یادگار مهر، صص 78 تا 80
23.یادگار مهر، ص 84
24.یادگار مهر، ص 87
25.یادگار مهر، صص 91، 100، 101، 162
26.گلی بی رنگ، ص 168
27.یادگار مهر، ص 97
28.یادگار مهر، ص 98
29.یادگار مهر، صص 102، 112
30.یادگار مهر، ص 103
31.یادگار مهر، ص 107
32.یادگار مهر، ص 109
33.یادگار مهر، ص 162
34.یادگار مهر، ص 188
35.یادگار مهر، ص 211
36.گلی بی رنگ، ص 236
37.یادگار مهر، ص 217
38.یادگار مهر، ص 220
39.یادگار مهر، ص 223
40.یادگار مهر، ص 231
41.یادگار مهر، ص 235
42.گلی بی رنگ، ص 10
43.گلی بی رنگ، صص 10، 180
44.گوهران، ص 86
45.گلی بی رنگ، ص 23
46.گلی بی رنگ، ص 42
47.گلی بی رنگ، ص 45
48.گلی بی رنگ، ص 50
49.گلی بی رنگ، صص 69، 70، 196
50.گلی بی رنگ، ص 103
51.گلی بی رنگ، ص 106
52.گلی بی رنگ، صص 106، 145، 150
53.گلی بی رنگ، ص 107
54.گلی بی رنگ، ص 117
55.گلی بی رنگ، ص 122
56.گلی بی رنگ، ص 124
57.گلی بی رنگ، ص 132
58.گلی بی رنگ، ص 146
59.گلی بی رنگ، ص 150
60.گلی بی رنگ، ص 159
61.گلی بی رنگ، ص 159
62.گلی بی رنگ، ص 162
63.گلی بی رنگ، ص 191، 192
64.گلی بی رنگ، ص 194
65.گلی بی رنگ، ص 219
66.گلی بی رنگ، ص 223
67.گوهران، صص 65، 66
68.گوهران، ص 85
69.گوهران، ص 92
70.گوهران، صص 111، 112
71.گوهران، ص 94
منابع و مآخذ
- قرآن کریم، مترجم مهدی الهی قمشه ای، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اوّل، 1370
- گوهران (یدالله بهزاد کرمانشاهی)، فصل نامه تخصّصی شعر، شماره هفدهم، خردادماه 1387
- گلی بی رنگ (برگزیدۀ شعرها)، یدالله بهزاد کرمانشاهی، نشر آگه، تهران، 1381
- یادگار مهر، یدالله بهزاد کرمانشاهی، نشر آگاه، تهران، چاپ یکم، پاییز 1387