باسمه تعالي
حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
مقدّمه
آسمان ستاره باران سیره و سلوک حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س)، الگوی گرانپایه و تعالی بخشی است برای زنان جهان که با تأسّی از آنان می توانند اساس زندگی خود را پی ریزی نموده و به سمت و سوی ساحل سرفرازی و رستگاری سیر نمایند.
زنان مسلمان با داشتن الگوهاي مفيد و درخشنده همچون حضرت فاطمه (س) و زينب (س) متّكي به دستاويز محكمي هستند كه هرگز زوال و استهلاك به آن راه ندارد. الگوهايي كه ساحل نجات و خاستگاه سعادت و كمال بشري است.
باسمه تعالي
حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
مقدّمه
آسمان ستاره باران سیره و سلوک حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س)، الگوی گرانپایه و تعالی بخشی است برای زنان جهان که با تأسّی از آنان می توانند اساس زندگی خود را پی ریزی نموده و به سمت و سوی ساحل سرفرازی و رستگاری سیر نمایند.
زنان مسلمان با داشتن الگوهاي مفيد و درخشنده همچون حضرت فاطمه (س) و زينب (س) متّكي به دستاويز محكمي هستند كه هرگز زوال و استهلاك به آن راه ندارد. الگوهايي كه ساحل نجات و خاستگاه سعادت و كمال بشري است.
در این دوران پُرشیب و نشیب که الگوهای متعدّد و گمراه کننده وجود دارد و سرمشق های قایم و قادر برای هدایت اندک اند و انسانها در انتخاب مسیر راست و سُبُل درست سردرگم اند، زنان باید با ذرّه بین بیداری و آگاهی راه های هدایت و ضلالت را از یکدیگر تشخیص داده و الگوهای عملی کاملاً شناخته شده و قابل تعقیب را طی کنند.
خطّ مشی و ابعاد گستردۀ حیات سالار زنان گیتی و برترین و پرشرافت ترین انسان در جهان زنان، حضرت فاطمه (س) و دخت پرشکوه و شجاع و پُرشهامت او حضرت زینب (س) سراسر زنده و آموزنده است. زنان جهان از طریق مطالعه در ویژگی های انسانی و والای اخلاقی آنان می توانند خود را از گرداب گمراهی و مرداب رسوایی برهانند و غوّاص وار در اقیانوس ژرف بینش و دانش و منش این دو بانوی کم نظیر که مایه ی افتخار تاریخ بشرند، به جستجو پرداخته و بتوانند مروارید یکتای کمال و کرامت انسانیّت را به چنگ آورند.
این تحقیق که به روش کتابخانه ای در دو بخش تنظیم یافته است، ابعاد شخصیّتی بزرگ فرزانه زنان جهان اسلام حضرت فاطمه زهرا و فرزند سرفراز و تاریخ ساز او که بارزترین نمونه در عفت و عصمت، ثانی مادر و در فصاحت و بلاغت ثالی پدر است، مورد بررسی قرار گرفته و از آنان به عنوان شکوهمندترین اسوه و برترین آموزگار زنان کمال جوی عصرها و نسل ها یاد شده است.
متن
حضرت فاطمه (س) و حضرت زینب (س) به عنوان الگو و فیض رسانی در سازندگی جامعه ی زنان تأثیر شگرفی دارند. آنان جهت دهنده و اعتلابخش برای تمامی زنانی هستند که در پی کسب کمال و ایفای رسالت انسانی و رسیدن به سعادت سرمدی و ادای دَین به جامعه ی بشریتند.
جهان بینی، شخصیّت والای الهی و انسانی و مسؤولیّت های حیات بخش این دو بانوی اسوه و الگو بدین گونه مورد پژوهش قرار می گیرد :
بخش نخست : فاطمه زهرا (س) و نقش الگویی او
فاطمه (س) ملاکی برای میزان
فاطمـه (س) ملاكي بـراي سنجش و ارزيابـي همـه جانبـة بانوان و دوشيزگان و به فرمودة معصوم «ميزان» است. قدرت روحي، شهامت بي نظير، تفكّر عالي، سجاياي فوق العادة فاطمه (س) همه و همـه ميزان الگو هستند. عفّت ها، تقواها، ايمان ها، زهدها، اصالت ها، شـرافت ها، شوهرداري ها، تربيت فرزندان، گذران حيات با دوران جواني، مرگ، اعتزال، مبارزه، جنبه هاي مادّي، جنبة معنوي فاطمه (س)، همه و همه ميزان و براي ما الگو است. ما در تاريخ زنان جهان زني چون او سراغ نداريم كه ميزان الگو باشد و كسي را جز فاطمه نمي يابيم كه ملاك و مورد سنجش قرار دهيم. همة صفات و ويژگيهاي فاطمـه (س) او را فـردي آراستـه تر و وارستـه تر از ديگـران مي نمـايد و جنبـة متمايزي به او
مي دهد.
فاطمه (س) یک زن است ولی نقش های متعدّد و در هر نقش دارای جنبۀ الگویی و برازندگی است. او زنی است متعالی، الگوی عظمت رهبری، فردی است که در سایۀ ادای نقش هایش به انجام بزرگترین رسالت انسانی و مسؤولیّت اجتماعی پرداخته است. او در انجام وظیفۀ الگو بودنش بار سنگینی را بر دوش دارد. بار مسؤولیّت مادری، همسری، رسیدگی به مردم، کمک به گرسنگان و درماندگان، احقاق حقوق حقّۀ خود، فرزندداری، مدیریت خانواده و ... .1
مظاهر گوناگون شخصیّت حضرت زهرا (س)
او نمونه و مظهر است. مظهر یک همسر نمونه، یک دختر نمونه، یک مادر نمونه، یک مجاهد نمونه، یک صحابه نمونه، یک همگام و همراز نمونه، مظهر عبادت است. مظهر عشق به خداست، مظهر حلم و متانت است. مظهر ادب و انسانیّت است. مظهر عفّت و تقواست. مظهر شجاعت است و ... .
ما را چگونه رسد که در دریای ژرف زندگیش شنا کنیم و با این خیال امیدوار باشیم که به ساحل برسیم. آری هر کسی سعی دارد به تناسب درک و دریافتش خطوطی را از حیات او ترسیم کند.2
آن حضرت در عبادت، عابدترینِ مردم، در اطاعتِ پروردگار مطیع ترین مردم، در تقوا، پاکترینِ مردم، در کار پرتلاش ترینِ مردم، در انفاق بخشنده ترینِ مردم، در تربیت فرزندان بهترین مربّی و معلّم، در دفاع از ولایت، سرسخت ترین مدافعِ ولایت، در فصاحت و بلاغت، فصیح ترین و بلیغ ترین و در برابر حوادث تلخ و ناگوار روزگار، شکیب ترین و در افشای ظلم و جور، شجاع ترین و در پیروی از آیین پدر، پیشگام ترین افرادِ بشر است.3
مکتب فاطمه (س)
فاطمه در سایۀ تعلیمات اسلامی، در سایۀ نوع جهان بینی، تفکّر و تجربه، مکتبی الهی و انسانی را که حاوی اصول، قوانین و عقاید در یک سیستم بسته است پی ریزی کرده است. مکتبی امیدبخش و حیات آفرین که به ما نشان می دهد چگونه باید زیست و چگونه باید مُرد؟
مکتب فاطمه دریچه ای از دنیای دیگر را به روی ما می گشاید. نظام حیات در دنیای گذشته را وارونه می سازد و بر روی آن ویرانه ها دنیای دیگری را بنا می نهند. او احساس نو و تفکّر نو در ما برمی انگیزد. به ما نشان می دهد که جهان را چگونه باید نگریست؟ انسان را و مسایل زندگی را چگونه؟ مکتب فاطمه مکتب انسانیّت را می آموزد. راه پاک دامنی و ستر خود را به آنها می آموزد. طرفداری از مظلوم را می آموزد. مکتب فاطمه (س) به حسّاس ترین مسایل که بقای انسان است، می پردازد و عدالت را در جامعه و زندگی، مستقر و او را مسؤول و متعهّد می سازد. در این دنیا که انسان ها قربانی جیب غارتگران و اسیر تولیدات آنان و عاملی برای مصرف ساخته های آنانند، در این دنیای پر از رقابت که افراد به پست ترین شکل حیات برای لذّت جویی های آنی تن درمی دهند، در این جهان که انسانها سعی دارند خود را به هر در و پیکری بزنند و به اصل لذّت برسند، مکتب فاطمه (س) می تواند آموزنده و راهگشا باشد.4
خطبه ی حضرت زهرا (س) در دفاع از حق و حقّانیّت
فاطمه مظهر یک زن مبارز و مسؤول در برابر زمان و سرنوشت جامعه ی خویش است. وی خود یک امام است، یک اسوه است، آن زمان که فاطمه در عرصۀ سیاسی وارد می شود، به زنان می آموزد که زن فقط کدبانوی خانه نیست و می تواند از تمام مردان زمان خویش آگاه تر و مقتدرتر باشد و با خطبۀ هشداردهنده و کوبنده، مردان سیاسی عصر خویش را سرافکنده می سازد. خطبۀ او زنگ بیداری بود برای کسانی که خلافت پیامبر را از مسیر اصلی خود منحرف ساختند. خطبۀ نورافشان فاطمه از بُعد فرهنگی و معنوی و عقیدتی وصف ناپذیر است. در این خطبه تصویر دورنمایی از جاهلیّت، تلاش های سازنده و برنامه های انسان ساز پیامبر، فلسفه و قوانین و مقرّرات اسلام، شکوه و ویژگی های قرآن، باران دلیل و برهان بر حقّانیّت خویش و تجاوز کاری طرف متقابل، محاکمۀ سردمداران سقیفه، هشدار به مردم، فرو ریختن بنیاد باطل در برابر حق را هشدار می دهد. سخنان کوبنده ای که هر انسان می تواند آن را الگو قرار دهد.
زهرا بیدار و مجاهد، هشیار و مبارز، به زنان می آموزد که آزادی مشروع در کلیّۀ عرصه های حیات اجتماعی را دارا هستند.
فاطمه (س) در مسجد غصب شده پدر گرانمایه اش با شهامتی وصف ناپذیر حضور می یابد و حقوق پایمال شده و مصادره گشته خویش را که خدا و پیامبرش برای او مقرّر نموده بودند، قهرمانانه و با باران منطق و استدلال مطالبه می کند. در برابر سردمداران حکومت خودکامه که جامۀ دین در بر کرده بودند، می ایستد و حقّانیّت خویش را در برابر زورمداری و خودسری و حق کشی اثبات می کند.5
حضرت فاطمه (س) هنگامی که خود را برای طرح شکایت در مجمع عمومی آماده ساخت، در حالی که جمعی از زنان خویشاوند گرد وی را گرفته بودند، روانه مسجد شد. نوشته اند : چون به مسجد می رفت راه رفتن او به راه رفتن پدرش پیغمبر (ص) می ماند. ابوبکر با گروهی از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بود. میان فاطمه (س) و حاضران چادری آویختند. دختر پیغمبر نخست ناله ای کرد که مجلس را لرزاند و حاضران به گریه افتادند، سپس لختی خاموش ماند تا مردم آرام گرفتند و خروش ها خوابید، آن گاه سخنان خود را آغاز کرد.
این سخنرانی، تاریخی، شیوا، بلیغ، گله آمیز، ترساننده و آتشین است. قدیمی ترین سند که نویسنده این کتاب در دست دارد و این خطبه در آن ضبط شده، کتاب بلاغات النّساء گردآورده ابوالفضل احمدبن ابی طاهر مروزی متولّد 204 و متوفّای 280 هجری قمری است.6
مبارزه با سنّت های غلط
نقش فاطمه (س) در احیای زنان عجیب بود. او وسیله و الگوی یک سنّت شکنی است. سنّتی که به طور غلط در جامعه شایعه شده و مردم را اسیر و گرفتار خود کرده است. او تجربۀ عملی پیامبر (ص) بود و رسول خدا در قالب او، همۀ سنّت ها، اصول و برنامه های اسلامی را دربارۀ زنان پیاده کرد. پیامبر (ص) توسطّ او نشان داد که والدین چگونه دختران خود را بپذیرند و دوست بدارند. پیامبر (ص) از طریق او نشان داد که زن در جهان بینی اسلام از چه دریچه ای باید نگریسته شود. ارج و قیمت زن تا چه اندازه است و چگونه باید او را در کنار خود داشت. فاطمه الگوی سنّت شکنی حتّی دربارۀ ازدواج بود. در آن عصر، بزرگ زادگان جز با بزرگان ازدواج نمی کردند، امّا او این سنّت را شکست و با
علی (ع) پسر عمّ خود که فقیر بود و حتّی خرج عروسی را از محلّ فروش زره تهیّه کرده بود، ازدواج کرد. راستی اگر فاطمه نبود این همه سنّت های غلط چگونه می شکست و این همه الگوهای عملی در زندگی و رسالت پیامبر (ص) چگونه حاصل می شد؟ اگر فاطمه نبود این همه عقده ها و حقارت ها و نابسامانی ها که روح زنان را سست می سازد، چگونه از میان می رفت؟7
حضرت فاطمه (س) و قرآن
زهرا (س) روح قرآن بوده، امّا خیلی از مسلمانان هنوز با قرآن ناآشنایند. فرزندان زهرا (س) قرآن ناطق بوده اند و در راه حاکمیّت احکام منوّر قرآن شهید شده اند، اصحاب و محبّان فرزندان فاطمه و یاران صدیق علی (ع) به جرم حمایت از اسلام و حرمت ولایت و دفاع از حق و عدالت شکنجه و محبوس و شهید شده اند، زجر و محرومیّت کشیده اند. فاطمه (س) دختر گرامی پیامبر بزرگوار اسلام و همسر مولای متّقیان علی (ع) که برای اسلام و خانۀ وحی و رسالت، مایۀ فخر و مباهات بوده و قطعاً مقرّب درگاه بوده، لحظه ای از اطاعت و بندگی و در عین حال وظایف خطیر خانه داری، فراگیری معارف قرآنی و انجام تعهّدات مکتبی و دفاع از حق و اسلام ناب غفلت ننموده است، دوستداران
فاطمه (س) هم باید این گونه باشد، نه اینکه صرفاً روی علاقه و عادت با این امید که نیاز و حاجتشان برآورده شود و از آن حضرت کسب شفاعت کنند، مجالس پر زرق و برقی تشکیل دهند، امّا از افکار و اندیشۀ فاطمه (س)، اعتقاد و ایمان و زهد و تقوای دختر پیامبر (ص)، مقامات علمی و معنوی و فضایل اخلاقی برترین بانوی جهان اسلام و پیام دردمندانه و اهداف مقدّس و بینش عمیق سیاسی و دینی حضرت صدّیقه طاهره غافل باشند؛ مانند کسی که به قرآن معتقد باشد، جلد و جسم قرآن را ببوسد و ادای احترام کند و حتّی شب و روز هم با صدای خوب و لحن زیبا آن را قرائت نماید، امّا از مفاهیم و معانی آن غافل باشد و به احکام آن عمل نکند. این عدّه از بانوان و زنان هرگز نمی توانند زهراگونه بیندیشند و فاطمه گونه زندگی کنند و شاید بتوان گفت یکی از علّت های بی تفاوتی دختران این چنین خانواده هایی به احکام عبادی و مسائل اخلاقی و فرهنگ اصیل اسلامی، بعضی از برنامه ها و تشریفات بی روح و مبتنی بر عادت و ریا و تظاهر خودِ خانواده های آنها است.8
اعتراض حضرت فاطمه (س) در مورد جریان غصب فدک، بهانه ای برای هشدار مردم است
فدک، سند مظلومیّت زهرا (س) و اهل بیت، و رسوایی و ننگ خلفاست. فدک، رمز قیام تاریخی شیعه است. فدک رهایی از قناعت انجمادها و پس کوچه های حقیر خلافتهاست. فدک، فریاد العطش از لبهای تشنه و گلوی خسته و پایی به تاول نشسته است. فدک، آذرخش فریادی همپای ضربت خندق. فدک، پیام آور بیداری و سرشاری است. فدک، رمز طهارت چشمه غدیر است. چشمه ای که می رفت تا در پس هجوم های خشن و پلشتهای سرشار، مدفون شود. فدک، نه حرف که پاره های جگری سوخته بر مظلومیّتی غریب است که بی محابا بر زمین ریخته می شود.
فدک، تبارنامه ی قبیله ای است که حرفشان را با خون خود امضا کردند و مستانه در راه ولایت از همه چیز خود گذشتند و دامن کشان در راه حق عظیم، سر باختند و بر سر قرارها و میثاق های الهی مردانه ایستادند و رضا و رضوان خدا را بر همه چیز ترجیح دادند.9
فاطمه (س) قربانی عدالت و حق خواهی
حضرت فاطمه (س) عدل را اساس پایداری نظام اجتماعی و ضامن امنیّت و عامل بقای امّت
می داند. مردم را به حکومت عدل و زمامدار عالم و عادل می خواند. عدل و فضیلت را مستند قرار داده و دربارۀ کمال و تعالی جامعه بحث می کند و رابطۀ این دو را با هم مورد توجّه قرار می دهد.
فاطمه (س) عدالت خواه است و بر همۀ غارتگران اندیشه و افکار حمله می کند. بر همۀ آنهایی که مردم را از تفکّر باز داشته اند. اندیشه را از بین برده و یا تخدیر کرده اند. راه درست فکر کردن را بر مردم بسته اند. حقوق انسانی مردم را از آنان سلب کرده اند. او در طریق عدالت خواهی، منطق و استدلال خاصّی دارد، منطقی که محکم و متین است و در آن بویی از احساس و تعصّب بی جا دیده نمی شود. در سایۀ آن منطق و استدلال به غاصبان و نالایقان اعلام خطر می کند و آنها را رسوا می سازد. او قربانی عدالت و حق خواهی است. او برای علی (ع) قیام می کند نه بدان جهت که علی (ع) شوهر اوست، بلکه از آن جهت که او برگزیدۀ حق است. امام عادل و خلیفۀ راستین پیامبر (ص) است و اگر هم علی شوهر او نبود برای او حرکت و قیام می کرد.10
ایثار بی نظیر حضرت فاطمه (س)
سالار بانوان فاطمه (س) در شب عروسی خویش رکورد انفاق خالصانه و بی نظیر را برای همیشه شکست و دست به بخشش و ایثاری در راه خدا زد که در کران تا کران تاریخ بی نظیر است.
«صفوری شافعی» در کتاب خویش از «ابن جوزی» آورده است که : پیامبر خدا برای شب عروسی دخت فرزانه اش، فاطمه (س) پیراهنی آماده ساخت و آن گرانمایه ی عصرها و نسل ها، پیراهن دیگری نیز داشت که پوشیده و اصلاح شده بود. در شب عروسی او بود که بینوایی در خانه ی پیامبر آمد و از بیت رفیع رسالت لباس طلبید. دخت گرانمایه ی پیامبر برخاست و نخست پیراهن اصلاح شده ی خویش را در بسته ای نهاد تا در راه خدا به او انفاق کند امّا ناگهان آیه ی شریفه ی قرآن را به خاطر آورد که «لَن تَنالوا البرَّ حَتّا تُنفِقوا ممّا تُحِبّونَ؛ شما به اوج نیکی و نیکوکاری نخواهید رسید، مگر آنکه از آنچه دوست دارید در راه خدا انفاق نمایید». و درست همین جا بود که فاطمه (س) بازگشت و پیراهن عروسی خویش را از تن درآورد و به آن زن بینوا انفاق کرد و خود همان جامه ی عادی خویش را پوشید.11
سادگی و صفای زندگی حضرت زهرا (س)
زندگی خصوصی فاطمه (س) از لحاظ سادگی و صفا، محبّت و صمیمیّت، تحرّک و انقلاب الگوست. او چون برخی از زنان نبود که تا پایان عمر به دنبال تجمّلات لوکس زندگی باشند. بلکه الهامش از مکتب اسلام است. تکیه زندگی برای رفع نیازهای عادی اوست و برای یافتن این امکان است که به بهترین وجه بتوان در آن برنامه ریزی کرد. او بر اساس سخن پیامبر (ص) که می فرماید : «الفقر فخری» این فقر بی نیازی مطلق اوست، مال و دارایی را هدف قرار نمی دهد تا آنها وسایلی برای صید شخصیّت و عظمت او نشوند و دل و ایمان او را نربایند.
این روش زندگی فقیرانه به خاطر ناداری نیست، بلکه به علّت غنای درونی است زیرا آن روز که او فاقد دارایی و مال بود همان گونه زندگی کرد که به هنگام مالکیّت فدک. درآمد فدک او را از خود بی خود نمی کند و سادگی و صفای زندگیش را از دستش نمی رباید. خانۀ فاطمه (س) گِلین است امّا نام خدا در آن زنده است و الطاف الهی بر سر اعضای آن است. در آن تربیتی متحرّک، انقلابی و شیفتۀ اسلام هستند. خانۀ حرّیت و شرافت است. روح عدالت خواهی است. فاطمه (س) زنی است آزاده، آزاد از گناهان، از آلودگی ها، از وابستگی های صرفاً مادّی، از دلبستگی های شدید نسبت به دنیا، مادّیات، تجمّل و لوکس، زرق و برق ها، آزاد از قید و بندهای خرافی و بی حساب، آزاد از شخص پرستی و شخصیّت پرستی و مولاپرستی، هیچ زیبایی عادی و بی عمق نمی تواند او را بفریبد و هیچ خوشبختی ظاهری نمی تواند او را به سوی خود بکشاند. او آزاد و آزاده است و این آزدگی در سایۀ تقوا، شهامت و فداکاری اوست. روحش در بند خداست و از هر قید و بندی دیگر آزاد است.12
زندگی بانوی بانوان در خانه امیر مؤمنان همراه تبلور و درخشندگی بود و هر روز زیبایی بیشتری به خود می گرفت، چرا که او در فضایی زندگی را شروع کرده بود که لبریز از قداست و پاکی و پارسایی و شایستگی و سادگی و صفا در کران تا کران آن موج می زد.13
فاطمه (س) تجسّم والای رسالت و تعهّد زن در اجتماع
تمام تلاش و اضطراب (س)، همۀ کوشش ها و فعّالیّت های او برای مردم بود. در طریق خدمت به مردم بود. او با از دست رفتن حقّ علی (ع) حقّ مردم را غصب شده می دانست. او احساس می کرد که دور داشتن علی (ع) از مقام خلافت ظلم به بشریّت است و برای این که چنین ظلمی واقع نشود، حاضر است همه گونه رنجی را تحمّل کند.
فاطمه (س) عهده دار رهبری زنان است و پیش از اینکه توطئه ای پدید آید و از مقام زن سوء استفاده ای به عمل آورند، او را به عنوان یک کالا عرضه کنند، اقدامی کرد و کوشید که آنان را از بازیچه شدن نجات بخشد. او وضعی به وجود آورد که زن از این حالت بی خبری و بنجل شدن رهایی یابد. کوشش و تلاش خود را صرف پیشبرد اهداف اصیل و انسانی کند. او کوشید که زندگی زن به پوچی نگذرد و وسیله ای برای اطفای شهوت مردان نباشد. بزرگواری و شرف انسانی او به خطر نیفتد. او به زنان درس داد و به آنان فهماند که با حفظ شخصیّت اسلامی و قرآنی خود می توانند آزاد باشند. جلوی راه استعمارگران را سد کنند. بار رسالت اجتماعی را بر دوش گیرند و وظیفه ای را عهده دار گردند.
فاطمه (س) نشان داد که زن نمی تواند عنوان خرید و فروش اجتماعی باشد. نمی تواند به صورت کالایی با مهریّه سنگین، با زندگی اشرافی گری مورد معامله قرار گیرد. او نشان داد که ازدواج تنها به منظور ارضای غرایز و برآورده ساختن امیال و هوس ها، مشکلی دردآلود از حیات اجتماعی و مایۀ سقوط ارزش زن است.
فاطمه (س) الگوست برای همۀ زنانی که از زمان او تا به حال بوده اند و نیز برای همۀ کسانی که تا روز قیام واپسین خواهند آمد. البتّه برای زنانی که خواستار حفظ شرف انسانی و مدافع عفّت و تقوا باشند و او در این جنبه ها الگویی تمام است. او الگوی یک زن با هدف است. آن هم هدفی اصیل که در سایۀ آن انسانیّتِ انسان رشد می یابد و تقویت می شود و حیات خداپسندانه اش ریشه دار می گردد. او الگوی آزادی و آزادمنشی است. از هر چه که پلید و گناه است و از هر چه که مایۀ اسارت و بردگی دور است. او الگو و نمونه است و به دیگران می آموزد که چگونه به جای لودگی ها و آرایش های لوس و نفرت انگیز می توانند بزرگی و علّو روح خود را نشان دهند و از این طریق به جلب و جذب دلها پرداخته و در عین حال در مسیر خواسته های الهی باشند. او الگوست و به زنان آموخت که زنان هم
می توانند در موارد لازم کار مردانه کنند. در عین اینکه دیدگان از نامحرمان، پاک و دور نگه می دارند، در عین اینکه عفّت و اصالت خود را حفظ می نمایند، به احقاق حق بپردازند و به دفاع از ستمگری ها قیام و اقدام نمایند.
فاطمه در جنبۀ رهبری، درس دادن، الگوی عملی بودن، انتقال معارف اسلامی و فکری خود به زنان آن قدر کوشید که کار به خاموش شدن شعله های چراغ زندگی او رسید. او تا آخرین روزهای عمر از انجام این رسالت باز نایستاد. فاطمه در خدمت افراد اجتماع و خلق است و آن را برای خود یک مسؤولیّت می شمارد. او در این راه هم در جنبه های ظاهری و مادّی اقدام می کند و هم در جنبۀ معنوی. زندگیش وقف مردم و اسلام است و روزها و شب ها در فکر کیفیّت اجرای این خدمت که بهره دهی بیشتری داشته باشد. آری او زن است ولی چون مردان بزرگ تاریخ، همچون انبیا و اوصیا در فکر بشریّت است، به خاطر انسان ها در رنج است و مردم دوستی را از پدر به میراث می برد. او درس انسان دوستی را در مکتب وحی و زیر نظر استادی چون محمّد (ص) که پدر بشریّت است، آموخته است.14
حضرت فاطمه زهرا (س) و بُعد خانوادگی او
حضرت زهرا (س) در خانۀ شوهر، نمونه است. نمونۀ والای یک زن خانه، یک کدبانوی دلسوز و با تدبیر و یک همسر زحمتکشی بود که زحمت و کوشش سخت و توانفرسایی را برای آسایش
خانواده اش تحمّل می کرد.
کانون خانه، هستۀ مرکزی جامعه و در واقع واحد فعّال تشکیل دهندۀ هر جامعه ای است. از این رو، نقش آن در ترقّی و پیشرفت تمامی اجتماعات بشری نقشی بس حسّاس و سازنده است. این یک اصل کلّی و انکارناپذیر است که جامعه از خانه و خانواده تغذیه می کند و بالندگی می گیرد. لذا اگر گفته شود که خانه، دانشکدۀ اصلی انسان سازی است و فارغ التحصیلان آن، اداره کنندگان جامعۀ بزرگ هستند، سخنی به گزاف گفته نشده است. اکنون باید توجّه داشت که در هر خانه ای، نقش زن، یک نقش حسّاس و سرنوشت ساز و در واقع نقش مدیریّت و گردانندگی شئون مختلفِ آن کانون است. یکی از مهم ترین وظایف بانویی که وارد محیط زندگی خانه می شود، تلطیف محیط منزل، هماهنگ ساختن مسایل آن و ادارۀ شئون خانه ای است که پایه و رکن جامعه به حساب می آید و کمترین سستی و کوتاهی در انجام این وظایف، پایه های جامعه را متزلزل می کند. فاطمه (س) بر این نقش اساسی، توجّه و عنایت خاص داشت و در انجام وظایف مربوط به آن نهایت سعی و کوشش و فداکاری را مبذول
می داشت تا جایی که همسر بزرگوارش علی (ع) این اندازه از فداکاری و جانبازی او را در این راه، با لحنی شورانگیز می ستاید و شرح تلاش و کوشش و فداکاری های همسرش را به یکی از دوستان خود از قبیلۀ سعد، این چنین بازگو می کند : «آیا نمی خواهی از فاطمه به تو بگویم؟ با اینکه او دختر پیامبر اسلام و از محبوب ترین افراد نسبت به پیامبر اسلام بود ولی در منزل من آنقدر کوزه به دوش کشید که سینه اش صدمه دید و آن چنان با دستانش آرد نمود که دست هایش تاول برداشت و آن قدر در نظافت و پاکیزگی محیط زندگی، جارو بر زمین کشید که رنگ لباس هایش تغییر پیدا کرد و آن قدر زیر دیگ ها را با هیزم روشن کرد که رنگ لباسش دودآلود گشت!»
این حدیث حاکی از نهایت فداکاری و دلسوزی فاطمه (س) نسبت به شئون خانه است. با اینکه او امکان آن را داشته است که از وجود خدمتگزاران استفاده کند و این همه خود را به زحمت و تعب دچار نسازد ولی به خاطر عشق و علاقه به کانون خانواده، در راه تأمین آسایش همسر و فرزندانش، سر از پای نمی شناخت و خود عاشقانه بر انجام این امور همّت می ورزید. آری، او خانه را پایگاه و نهاد اصلی و هستۀ مرکزی زندگی تشخیص داده بود و برای اعتلای آن، از جان و دل تلاش می کرد. تلاشی که می تواند در تمام جوامع بانوان اسلامی، سرمشقی والا باشد.15
سازندگی و تربیت زهرا (س)
زهرا (س) تمامی زندگیش سرشار از سازندگی و تربیت است و در تمامی دوران کوتاه عمر خود لحظه ای از آن جدا نشد. او با انفاق و احسانش، اطعام و دعوتش، سلام و ادبش، دعا و قرآنش، راستگویی و محبّتش، انصاف و وفایش، فریادها و تبسّمش، علم و حلمش و ... خلاصه تمامی زندگیش درس سرشاری و سازندگی را به ما آموخت.
زهرا (س) در زمان کوتاه عمر خود آن قدر بلند زیست که اسوه ی بلندای قامت ایمان و
صاحب الزّمان (عج) گشت. او لحظه ای از کار سازندگی غافل نبود، چه آن گاه که از او سؤال می شد و چه آن گاه که به عیادتش می آمدند و چه آن هنگام که در مسجد علیه جور زمان و ستم خلفا می شورید و چه آن دم که در خانه با فضّه و امّ ایمن به سر می برد.
او تجلّی «اعمالی و اَورادی کُلّها وِرداً واحداً و حالی فی خدمتک سرمداً» بود. او به ما آموخت که درس تربیت و سازندگی تنها در کلاس بحث و جلسه ی سخنرانی خلاصه نمی شود که باید انس گرفت و از تمامی زندگی و همه ی وجود مایه گذاشت.16
مبارزه با فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی
سیاست دوران فاطمه (س)، سیاست فشار است، فشار اقتصادی و اجتماعی، تدابیر تخریبی و تبلیغی، اِعمال زور، مقدّسات را نادیده گرفتن و سدهای حرمت را یکی پس از دیگری شکستن، حقوق انسانی انسان های راستین را نادیده گرفتن است. او با چنین سیاستی مواجه است. صدمه ها برای اوّل بار بر او و بر پیکر او وارد می آیند. امّا فاطمه (س) آن کس نیست که با این تدابیر سنگر خود را خالی کند. او راه مبارزه را در پیش می گیرد و آن را ادامه می دهد، اگر چه به از دست دادن جانش منجر گردد. فاطمه
می بیند بذری را که امروز کاشته شده چگونه رشد می کند و چه نهالی می دهد. دیواری را که شیخین بنا نهاده اند چه عیب و انحرافی دارد و تا کجا خواهد رفت. او گویی ضربت خوردن علی (ع) را در محراب هم اکنون می بیند. صلح حسن (ع) را برای حفظ امّت، آن هم از روی اضطرار ملاحظه می کند. شهادت حسین (ع) دلبندش را در کربلا شاهد است و فریاد هَل مِن ناصِر او را می شنود.17
شمّه ای از ویژگی های اخلاقی حضرت فاطمه (س)
ایثارگری، هماهنگی زن و مرد در کار روزانه، تقسیم کار در خانواده، تحمّل مشکلات اقتصادی، زن و زندگی اجتماعی، مبارزات سیاسی، دعا و نیایش، حتّی آداب غذا خوردن، استفاده از شعر در تربیت کودک، حق همسایه، حق کارگر منزل، خودسازی، مهمان نوازی، فروش وسایل خانه برای نجات گرسنگان، دعا برای گناهکاران، زن و ساده پوشی، صبر و بردباری، عفّت و حیاء، حرمت شراب،
شِکوه های زهرا، راستگویی، انصاف و انفاق، علم و ایمان و هر آنچه تندیس اصلاح و صراط مستقیم است، می توان از فاطمه آموخت.
او نشان می دهد که اسلام زن را برخلاف پندار بداندیشان نه تنها از دانش و فرهنگ و ادب و شناخت و کسب معرفت و پیمان مدارج کمال علمی و معنوی باز نمی دارد، بلکه سخت او را در این راه تشویق می کند و در قلمرو پاکدامنی و شرافت و صیانت از موجودیّت و هویّت و شخصیّتش به او امکان کار و تلاش و پیمودن پله های ترقّی و تکامل می دهد.
بخش دوم) حضرت زینب (س) و نقش الگویی او
بیاییم از حضرت زهرا (س) درس عشق، انسانیّت و سازندگی بیاموزیم و این جامعۀ آفت زده را از خشکی و بی حاصلی برهانیم. بی هدفی ها، بی راهه رفتن ها، نفاق و دو رنگی ها را با بهره گیری از مسیر هدف مند و یک رنگی و انسان ساز فاطمه اصلاح کنیم و مشی فاطمه (س) را مشکات راهمان سازیم. به امید آنکه راه اسلام را با مقتدا به فاطمه (س) و روشن ساختن شیوۀ زندگی او بپیماییم، اینک به سوی زینب (س) دختر بی تا و بی نظیر فاطمه (س) می رویم. دختری که تندیس مقاومت و امام و اسوۀ صبر و حلم است که در این مورد استاد گرانمایه و دانشمند دکتر سنگری می فرماید : «زینب سالار کاروان و الگوی فریاد و معیار صبر است. او باغبان هفتاد و دو غنچۀ سرخ و نهال نورسته است. او با داس فریاد، انبوه گیاهان هرز را نشانه می گیرد و کوفه و شام ظلمت را با بارش مداوم سخن می شوید. او رسم سیاه نامه های تزویر را رسوا می کند و با کاروان خون و اشک و عشق و صبر و فریاد، تمامیّت ستم را در تمامیّت تاریخ رسوا می کند. مصیبت هیچ شانه ای استوارتر از او نیافت و صبر عظیم تر و بزرگوارتر از زینب در گسترۀ تاریخ نشناخت. اگر روز عاشورا خروش یک زن، اندام و بندبند قساوت را نمی لرزاند، زن جامعۀ ما فریاد نمی دانست. رسالتی عاشورایی نمی شناخت و اعجاز خروش را باور نداشت. فریاد با زینب آغاز می شود و بیداد با او رسوا. زینب زیبایی را در خون و آزادی را در اسارت و یافتن را در همه چیز باختن می داند. او محبّت خدا را در شکنجه و رنج و مهربانی او را در صحنه صحنۀ کربلا معنی می کند. او نشان می دهد که زن می تواند فراتر از همۀ دانه ها و دامها و تمامی باورهای کاذب و تنگ و بسته پرواز کند و کوچه ها را «کلاس درس» کرد. کلاسی که معلّمش در اسارت، آزادی را تدریس می کند. چه کسی را می توان یافت که در هنگامۀ تمسخر و توهین، در های و هوی کشندۀ انبوه مردان، در کوچه های فحش و تهمت و تحقیر، در خندۀ شوم پلیدان، در قاه قاه مستانه جلادان، آرام و مطمئن، بی ترس و بی هراس، این گونه پرصلابت و قاطع، رگبار تند سخن را بر قلبهای سخت صخره ای، بر مغزهای منجمد و خام خفتگان چون آتشی مذاب جاری کند؟ کیست که در هنگامۀ سراسر خون و رنج و درد و تنهایی، هنوز فریادی برای کشیدن و سخنی برای گفتن و توانی برای ایستادن داشته باشد؟ ای کاش در گامهایمان ارادۀ زینب، در چشم، نگاه روشن زینب و در تارتار ذهنمان اندیشۀ شگرف و بزرگ زینب باشد. ای کاش هر زنی و حتّی هر مردی، هر روز و هر کجا خود را در درون آینۀ پاک روح او به تماشا بنشیند».18
حضرت زینب (س) در پرتو هوش سرشار و بینش بی نظیرش به جایگاهی رسیده بود که امام حسین (ع) در واپسین وداع خود مسؤولیّت تدبیر امور و تنظیم شؤون خاندان عصمت را به عهده ی او نهاد و به همگان فرمان داد که در مسایل شرعی به او مراجعه نمایند.19
زینب (س) با آبروی صبوری
زینب آبروی صبوری و آیت بزرگی ایستادن است. اگر زینب نبود چه کسی انگارۀ ناتوان بودن زن را از ذهن ها می شست؟ هیچ کس افول صبوری زینب را ندید. هیچ کس در آن لحظه که همۀ هستی
می شکست و همۀ ذرات می گریستند و پشت آسمان خمیده تر می شد، عجز و ضعف در سیمای زینب ندید. او الگویی است برای ایمان به توانایی زن و ویران کردن اندیشۀ بی بنیاد «ضعیف انگاری» کج اندیشان. اگر زینب نبود تا هزاره های دیگر، کژاندیشان هزار بهانه و توجیه در شکستن و تحقیر «زن»
می یافتند، و زن هنوز دراز مویی کوتاه عقل و ضعیفه ای مستحقّ «زدن» بود و لابد به همین دلیل «زن»اش نامیده اند.
از کربلا تا کوفه که آسمان دمی بی چرخش تازیانه و غوغای تمسخر فاتحان زبون کربلا نبود، زینب که بازوان تازیانه خوردۀ مادر را تجربه کرده بود با طمأنینه ای شگفت، همۀ راه را تا پایان چشم بر چشم اسیران آزاد کاروان پیمود و بی دمی شکست، دم به دم شکست را می شکست و لحظۀ رسوایی زور و ستم را پیش تر می بُرد. آن گاه نیز که به شهر تمسخر و تحقیر و دشنام گام نهاد. هزاران نوازنده، جشن پیروزی کاذب بر پا ساخته بودند و هزاران زن بر پشت بام ها هلهله گر بودند و پایکوبی و قاه قاه مستان با آه آه کودکان، درهم آمیخت، شکیبایی و وقار لحظه ای از کاروان قلب زینب فاصله نمی گرفت.
زینب فاتح هفت خان است و فاتح همۀ فردا. خان اوّل که چهار ساله بود که در افق نگاهش آخرین روزهای زندگی پیامبر غروب کرد. هنوز سایۀ سنگین غربت پیامبر از دیوارۀ قلبش دامن برنچیده بود که در شبانگاه درد، در غریبانه ترین تشییع، گلبرگ پاییززدۀ پیکر مادر را در گمنامی کاشت و در اندوهی
بی صدا که هراس کشفِ قبر جگر گوشۀ رسول حتّی امکان گریستن و عقده گشایی اش نمی داد، به خانه برگشت و این خان دوّم بود که در خانۀ بی زهرا همۀ خاطرات مادر را مرور می کرد. در خان سوّم هنوز سی سالگی را تجربه نکرده بود که در آستانۀ در برایش هدیه ای سرخ از مسجد آوردند. پدر قربانی عدالت خویش شده بود و آفتاب را «خلاصۀ سیاهی» در ناجوانمردانه ترین ضربت در «غدیری» از خون نشانده بود. در خان چهارم زهرابه ایست است که طشت را آذین می بندد و پاره های چگر برادر در خیانت نامحرم ترین محرم به سیمای رنگ پریدۀ حسن لبخند می زند و زینب می بیند که لخته لخته خون برادر در طشت فرو می چکد. کدام انسان را می شناسیم که در لشکرانگیزی غم این گونه استوار بماند. خان پنجم زینب، کربلاست و او در غروبی تلخ باغ نبوّت را لگدمال پاییز می بیند. او خوب
می داند که داغدار و بی یار، پرستار بیماری تب دار و کودکان سوگوار خواهد بود. خان ششم کوفه است. با کوچه های آشنا و فضایی که در آن هر صبحگاه طنین گرم اذان پدر معطّرش می ساخت و اینک میزبان هفتاد و دو سر و هفتاد و دو آفتاب است. زینب با خیل کودکانی که خاطرات دشت سرخ گون را در هر نگاه بر پرچم افراشته سر شهیدان تجدید می کنند از این خان می گذرد. از کاخ عبیدالله که از سر تفاخر اندیشۀ شکستن زینب را دارد سربلند و استوار بیرون می آید و صدای شکستن استخوان غرور در زیر پتک فریادش، همۀ کوچه پس کوچه های کوفه را پر کرده است. خان هفتم و دشوارترین خان شام است. پایتخت جنایت و غرور، سرزمین زراندوزی ها و کینه توزی ها. آنجا که 42 سال تزویر معاویه، اندیشه ها را به خواب کشانده و دلها را نیز. آنجا که سرها را با زر خریده اند و آزادگان را از لب تیغ آب داده اند. شام شکننده ترین خان است. زینب باغ خان هفتم است و فاتح همۀ فردا. همۀ آنان که ره پوی جادّۀ روشن امّا پرسنگلاخ و خطرخیز حقیقت اند، به شناخت زینب نیازمندند. او در مشرق صبوری ایستاده است. با سرانگشتی که راه را نشان می دهد و چشمانی خیس که دشت همۀ قلب ها را میهمان طراوت و باروری خواهد ساخت. زینب آموزگار صبوری است که همۀ ارزش ها و عظمت ها یک جا در سیما و سیرت او نشسته است. آن گاه که سخنان گرم و ستم سوزش در کوفه شعله ها افروخت امام سجّاد (ع) فرمود : «خدا را سپاس که عقیلۀ بنی هاشم هستی». آری زینب عقیلۀ قبیلۀ نور است و دانای رازدان طریق معرفت و عشق و آنان که با اویند هرگز راه را گم نمی کنند و در راه نمی مانند و قافلۀ قلب و اندیشۀ خویش را از کربلا تا شام و از شام تا دوست از همۀ عقبه ها و خطرگاه ها خواهند گذراند. ای کاش چون زینب راهی را که حسین (ع) با «سر» رفت با «پا» طی کنیم و آرامش مرداب گونۀ بیداد و استبداد را بشکنیم.20
رسالت حضرت زینب (س) در بیداری اسلامی
رسالت هایی که زینب بر عهده داشت رسالت بیدار کردن مردمِ فریب خورده، رسالت بیان مظالم و جنایت های دستگاه جبّار و طاغوتی یزیدبن معاویه، رسالت رساندن پیام امام به گوش مردم کوفه و شام، رسالت مبارزه با خودکامگی و ستم و بی عدالتی و فساد تا سرحدّ شهادت و اسارت می باشد. باری انجام این مسؤولیّت ها و اندیشۀ به ثمر رساندن همین رسالت بود که زینب را همچون کوهی محکم در برابر آن حوادث سهمگین پا برجا نگاه داشت و در برابر آن طوفان های بلا مانند سدّی آهنین به مقاومت واداشت. تنها وسیله ای که زینب در اختیار دارد، زبان گویا و بیان فصیح و بلیغ و شجاعت و شهامت اوست که از پدر و مادرش به ارث برده است. اکنون می تواند بهترین بهره برداری را از این فرصت بدان وسیله بکند و هدف مقدّس برادر بزرگوارش را دنبال نماید.21
پیام های زینب (س)
زینب با سخنرانی های آتشین و استدلال های منطقی و کوبندۀ خود ثابت کرد که انسان های وظیفه شناس می توانند عهده دار مسؤولیّت های سنگین باشند و آن را به خوبی به پایان برسانند. او پیام خون شهیدان را به گوش مردم عصر خویش و تمام جهانیان رساند که اگر او نبود، قیام خونین عاشورا ناتمام می ماند. زینب با انجام رسالت عظیم خویش بر همگان و بخصوص بانوان ثابت کرد که انسان با فضیلت در برابر حوادث و جنایات و انحرافات جامعه، نمی تواند ساکت و آرام باشد، بلکه باید با تمام توان و تدبیر و اندیشه در مقابل انحرافات بایستد و جامعه را از غوطه ور شدن در منجلاب فساد نجات دهد. او بعد از شهادت برادر بزرگوارش پرچم پُرافتخار مبارزه با ظلم و خودکامگی را به دوش گرفت و با نظارت و راهنمایی امام سجّاد (ع) وظیفۀ خود را به بهترین شکل به پایان رساند. او مانند پدر و مادر خود تاریخ را دگرگون کرد و به ارزش های انسانی معنا بخشید. زینب با تیزهوشی و درایت خود از فرصت های به دست آمده بهترین استفاده را نمود و چهرۀ کریه و ننگین یزید را که خود را جانشین پیامبر خدا می خواند بر همگان آشکار کرد.22
زینب (س) و نقش احیاگری او
در عظمت نقش احیاگری او کافی است به سه نکته از هزاران راز و رمز حضور زینب (س) در کربلا توجّه کنیم :
الف) اگر حضور زینب (س) و خطبه های افشاگرانه ی این بانوی دلیر نبود، حکومت بنی امیّه با نیرنگ، قیام حسین (ع) را به عنوان مبارزه ای قدرت طلبانه مطرح و کشتن آنها را دفاع از دین قلمداد
می کرد. دلائل این مدّعا :
1. قبل از ایراد خطبه های زینب (س) در مسیر کوفه مردم با دیدن اسرای خاندان رسول خدا (ص) شاد از پیروزی حکومت سؤال می کردند : این گروه، اسرای چه کشوری هستند؟ و زینب پاسخ می داد : اسرای اهل بیت پیامبر... ناگهان شیون مردم ناآگاه از خواب بیدار شده؛ بلند می شد.
2. خطبه های آتشین او پرده ی دروغ و خیانت غاصبان حکومت را از جلو دیدگان مردم کوفه کنار زد و آغازی برای انقلاب علیه حکومت و شکل گیری قیام توّابین شد.
ب) با شجاعت و سخنان خردمندانه ی خود باعث شد؛ که یزید دشمن قسم خورده ی اهل بیت و عامل اصلی جنایات عاشورا برخلاف نیّت باطنی خود، اظهار پشیمانی کند، و گناه این جنایت را به گردن عبیدالله زیاد بیندازد. عبیدالله نیز هراسان از انتقام مردم، مصرّانه از عمر سعد بخواهد، نامه ای را که در آ ن دستور قتل حسین را داده به او برگرداند، تا حکومت ری را به او بدهد. امّا عمر سعد به صراحت
می گوید : نامه را نزد خود حفظ خواهم کرد تا حجّتی بر بی گناهی من باشد، شاید زنان پیر مدینه با دیدن آن، گناه را بر من ببخشند. در نتیجه هیچ گاه به حکومت ری که به طمع آن حسین (ع) را به شهادت رساند، نرسید.
ج) حمایت زینب (س) از امام سجّاد و جلوگیری از قتل او در عاشورا، در دربار ابن زیاد و یزید، باعث تداوم خطّ امامت شد.23
نتیجه
اسلام به عنوان یک مکتب می کوشد به عرصه و ارایه ی الگو بپردازد زیرا می داند راه ارایه ی الگو هموارتر و زودرس تر از دیگر راه هاست. توصیه قرآن در مورد اینکه مردم در امور حیات و جریانات زندگی باید به رسول خدا تأسّی داشته باشند و یا در آیۀ دیگر می فرماید : «شما را امّت معتدل و میانه قرار دادیم تا برای مردم الگوی راستین باشید و پیغمبر خود الگوی شما باشد» دلیل بر اهمیّت این مسأله است. توصیه های روایات هم این است که مردم را نه تنها از طریق زبان، بلکه از طریق ارایه ی الگو و عمل، دعوت به حق کنید، زیرا مردم از طریق الگو بهتر و بیشتر به حقایق آشنا می شوند.
پیشوایان ما هر کدام اسلام مجسّم و بلکه قرآن مجسّم بوده اند. معصومان ما به تعبیر خودشان ملاک و میزان بودند. هنگامی که از معصوم پرسش شد که منظور از کلمۀ «میزان» در قرآن چیست؟ فرمود : منظور ماییم که میزان در قیامتیم و بر اساس ما شخصیّت ها سنجیده و بررسی می شوند.
اسلام برای الگو ارزش و راهنمایی و هدف قایل است. معتقد است زمینه حرکت و جنبش و سیر به سوی مقصود باید بر اساس الگو باشد. خوشبختانه در مکتب اسلام راستین یعنی تشیّع الگوهای بسیار وجود دارد و اگر مسلمان شیعه در رفتار و خط مشی اش گم شود بر او سرزنش رواست و بسیار هم رواست، زیرا که الگوهایش در جهان موجود و رفتار و کردارشان قابل تعقیب است.
بی شک گروهی از زنان هستند که به دنبال الگوهای غربی می باشند، فکرشان، روش زندگیشان و تجمّل پرستیشان، نشأت گرفته از زنان به ظاهر متمدّن و روشن فکر ولی در واقع بنجل های غربی است. آن دوشیزه یا بانوی نیمه عریان، آن وابسته و دلبسته به لوکس و تجمّل، نمی تواند الگویی جز الگوی غربی، افراد بی بند و بار، حتّی رقّاصه ها و آوازه خوانان داشته باشد. آن کسی که دائم در فکر رنگ و عوض کردن، زیور و تجمّلات، زندگی طاووسی، عیش و خوش گذرانی است، بی شک الگوی زندگیش هنرپیشه های سینما، زنان اشراف و مفت خور، حجله نشینان و عروسان چمن است و او جز آن الگویی ندارد اگر چه در لباس و چهرۀ به ظاهر اسلامی باشد. بی شک برای آن کسی که مسلمان است و ایدئولوژی اسلامی را پذیرفته است نمی تواند جز فاطمه (س) و زینب (س) که کسی را به رهبری فکری خود برگزیند. اگر طرز فکر فاطمه (س) را در این جنبه به دیگران بیاموزیم راهی برای سعادت جامعه گشوده ایم. چهرۀ حیات فاطمه (س) برای همگان راهگشاست، زیرا در عصر ما که عصر گسیختگی عقاید و ایدئولوژی هاست برای به دست آوردن هدف روشن جهت زندگی، عدّه ای گیج و مبهوت اند. نمی دانند چه کنند؟ از کجا و چگونه راه بیابند. راه فاطمه (س) دارای جنبه های شاهدی و الگویی است که اگر زنان ما فاطمه شناس شوند و راه او را بکار بندند خواهند توانست حیاتی نو در کالبد جامعه بدمند و ابعاد تازه ای از حیات را عرضه و ارایه نمایند. راه فاطمه صراطی مستقیم است و در این دنیای سراسر ماشین و پرغوغا می تواند ما را از تنگناها رهایی بخشد و به مقصد نجات رهبر شود.
تمامی زندگی زهرا (س) سرشار از سازندگی و تربیت است و در تمامی دوران کوتاه عمر خود لحظه ای از آن جدا نشده است. او با انفاق و احسانش، اطعام و دعوتش، سلام و ادبش، دعا و قرآنش، راستگویی و محبّتش، انصاف و وفایش، فریادها و تبسّمش، علم و حلمش و ... خلاصه تمامی زندگیش درس سرشاری و سازندگی را به ما آموخت. او در زمان کوتاه عمر خود آن قدر بلند زیست که اسوه ی بلندای قامت ایمان گشت. فاطمه (س) در تمامی جنبه های زندگیش نمونه است. زبان او نیز چون عملش معصوم است و کلام او برای دیگران حجّت. هم قول او سند است و هم فعلش.
بیاییم از حضرت زهرا (س) درس عشق، انسانیّت و سازندگی بیاموزیم و این جامعۀ آفت زده را از خشکی و بی حاصلی برهانیم. بی هدفی ها، بی راهه رفتن ها، نفاق و دو رنگی ها را با بهره گیری از مسیر هدف مند و یک رنگی و انسان ساز فاطمه اصلاح کنیم و مشی فاطمه (س) را مشکات راهمان سازیم.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
- فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، بخش هایی از صص 50 و 54
- همان کتاب، بخش هایی از ص 39
- سیره حضرت فاطمه زهرا، ص 8
- فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، بخش هایی از صص 39 و 40
- فاطمه الزّهرا از ولادت تا شهادت، ص 44
- زندگانی فاطمه زهرا (س)، ص 122
- فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، بخش هایی از صص 52 و 53
- مولود مطهّر، بخش هایی از صص 9 و 10
- چشمه در بستر، بخش هایی از صص 132 و 133
10.فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، بخش هایی از صص 93 و 94
11.فاطمه الزّهرا از ولادت تا شهادت، بخشی از ص 213
12.فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، بخش هایی از صص 80، 81، 73
13.فاطمه الزّهرا از ولادت تا شهادت، بخشی از ص 233
14.فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، صص 83 تا 87
15.مولود مطهّر، صص 44 تا 46
16.چشمه در بستر، ص 257
17.فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، بخش هایی از صص 92، 90، 91
18.سوگ سرخ، برگرفته از بخش های صص 57، 59، 61، 35، 52 تا 54
19.زندگانی حضرت زینب از ولادت تا رحلت، بخشی از ص 20
20.حنجره معصوم، بخش هایی از صص 35 تا 41
21.نگاهی کوتاه به زندگی زینب کبری (س)، بخش هایی از صص 59 تا 60
22.پیام زینب، بخشی از ص 11
23.زینب (س) احیاگر تشیّع، صص 25، 26
منابع و مآخذ
- پیام زینب، عبدالرّحمن انصاری شیرازی، چاپ اوّل، مؤسّسۀ انتشاراتی زمینه سازان ظهور امام عصر (عج)، تابستان 1376
- چشمه در بستر، مسعود پورسیّد آقایی، چاپ دوّم، مؤسّسۀ فرهنگی- انتشاراتی حضور، قم، پاییز 1375
- حنجره معصوم، محمّدرضا سنگری، چاپ اوّل، نشر قو، بهار 1374
- زندگانی حضرت زینب از ولادت تا رحلت، آیت الله سیّدمحمّد کاظم قزوینی، ترجمه و نگارش علی کرمی فریدنی، چاپ اوّل، نشر مرتضی، قم، پاییز 1388
- زندگانی فاطمه زهرا (س)، سیّد جعفر شهیدی، چاپ هجدهم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373
- زینب (س) احیاگر تشیّع، مهری کیانوش راد، چاپ اوّل، مؤسّسه انتشارات دارالعلم، قم، 1389
- سوگ سرخ، محمّدرضا سنگری، چاپ دوّم، نشر قو، زمستان 1374
- سیره حضرت فاطمه (س)، رضا کریمی، چاپ سوّم، نسیم حیات، قم، 1386
- فاطمة الزّهرا از ولادت تا شهادت، آیت الله فقید سیّد محمّد کاظم قزوینی (ره)، ترجمه علی رضا کرمی، چاپ اوّل، چاپ سلمان فارسی، نشر مرتضی، پاییز 1375
10.فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، علی قائمی، چاپ چهارم، انتشارات هجرت، قم، پاییز 1373
12.مولود مطهّر (یاس کبود)، مهدی نیک خو، جلد اوّل، چاپ اوّل، دارالثقلین، قم، 1379
13.نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری (س)، حجت الاسلام والمسلمین رسولی محلّاتی، چاپ دوّم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، تابستان 1373