💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم

باسمه تعالي

معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم

 

چكيده

از ديدگاه قرآن كريم حق با شكوه و پيروز است و باطل محو و نابود. حق مانند آب و فلز در مسير خود باقي مي ماند و پس از اندكي به صورت چشمه و چاه ظاهر مي شود و يا به صورت ابزار و آلات مورد استفاده مردم قرار مي گيرد، امّا باطل مثل كف هاي روي آب يا روي فلزات است كه ناپايدار و نابودشدني مي باشد. باطل نمايش كوتاهي است كه به زودي تمام مي شود و بر اساسي سست، لرزان و ناپايدار قرار گرفته كه سرانجام به سياهچال سقوط پرتاب مي شود. آفتاب حقيقت را گاهي اوقات ابرهاي تيره باطل مي پوشاند، ولي سرانجام نقاب باطل بركنار رفته و سيماي حق با درخشندگي خاص خود نمايي مي كند.

با كاوش و تفحّص حق و باطل در بخش هاي مختلف صحيفه اي كه جز صراط مستقيم براي انسان ها هيچ مسير ديگري را رهنمون نيست، سخنان سرمدي سعادت بخش خداي سبحان را در اين باره مورد بررسي قرار مي دهيم و با استفاده از كتاب هاي تفاسير قرآن كريم، معارف اسلامي،‌ توحيد و خداشناسي به بيان مسأله معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم مي پردازيم و مشخّص مي شود كه مرور ايّام از درخشندگي طلاي خالص حق نمي كاهد و باطل چند روزي ماسك حقيقت بر چهره مي زند و حق نمايي مي كند امّا بسان مس سياه كه آب طلا به آن داده باشند پس از چندي لعاب آن فرسوده مي گردد و هويّت خود را نمايان مي سازد.

 

كليدواژه ها : حق، باطل، قرآن، آيه، كتاب

 

 

 

                     من ا... التّوفیق

                         زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

                                                                                                             دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول


باسمه تعالي

معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم

 

مقدّمه

قرآن كريم سير و سَيَران هستي را بر اساس حق بيان كرده، و حق را داراي اصل و بنياد معرّفي مي كند و باطل را كه امري نسبي و تبعي است به صورت يك نمود و امري سربار و طفيلي مطرح مي نمايد. آيات الهي حق را غالب و باطل را مغبون و مغلوب مي خواند. حق در ستيغ سربلندي است و باطل در لُجّه ي لجن زار. حق قهرمان پيروزمند هميشه پايدار ميدان مبارزه است و باطل بيمار طاعون زده نيستي و نابودي. قرآن كريم معيار و ملاك حق بودن را حقيقت داشتن و معني حقيقت داشتن را انطباق فكر و انديشه، كلام و سخن، فعل و كار، با متن واقع و نفس الامر مي داند. بنابراين براي تميز حق از باطل مي توان گفت كه هر چيزي كه به گونه اي با واقعيت (كه نتيجه ي آن استحكام و اتقان و دوام و استمرار) است، توأم باشد «حق» خواهد بود و در برابر آن باطل است كه بر اثر فقدان واقعيت، پس از نمايش كوتاهي، نابود و سپري مي گردد.

در اين تحقيق از روشن ترين موارد حق كه قرآن كريم به آن پرداخته است، تحت عناوين :

1-    خدا حق مطلق است

2-    گرايش فطري

3-    دين خدا در قرآن كريم

4-    قرآن مجيد

5-    توحيد و يكتاپرستي

6-    شكاف و شقاق بين حق و باطل

7-    معجزه ارادة حق است و سحر ارادة ضعيف ساحر

8-    رستاخيز حق است

9-    عوامل عدم تشخيص حق از باطل

10-                       جهان هستي بازيچه نيست

11-                       پيامبر و نبوّت

12-                       آفرينش آسمان و زمين

بحث مي شود كه با استفاده از كتاب هاي تفاسير قرآن كريم، معارف اسلامي،‌ توحيد و خداشناسي به بيان مسأله معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم مي پردازيم و مشخّص مي كنيم كه نمودهاي قرآن كريم در مورد اين مسأله چيست و چرا مرور ايّام از درخشندگي طلاي خالص حق نمي كاهد و باطل چند روزي ماسك حقيقت بر چهره مي زند و حق نمايي مي كند امّا بسان مس سياه كه آب طلا به آن داده باشند پس از چندي لعاب آن فرسوده مي گردد و هويّت خود را نمايان مي سازد؟

 

بدنة اصلي

از ديدگاه قرآن كريم حق با شكوه و پيروز است و باطل محو و نابود. حق مانند آب و فلز در مسير خود باقي مي ماند و پس از اندكي به صورت چشمه و چاه ظاهر مي شود و يا به صورت ابزار و آلات مورد استفاده مردم قرار مي گيرد، امّا باطل مثل كف هاي روي آب يا روي فلزات است كه ناپايدار و نابودشدني مي باشد. باطل نمايش كوتاهي است كه به زودي تمام مي شود و بر اساسي سست، لرزان و ناپايدار قرار گرفته كه سرانجام به سياهچال سقوط پرتاب مي شود. آفتاب حقيقت را گاهي اوقات ابرهاي تيره باطل مي پوشاند، ولي سرانجام نقاب باطل بركنار رفته و سيماي حق با درخشندگي خاص خود نمايي مي كند.

با كاوش در قرآن كريم و تفحّص حق و باطل در بخش هاي پيشنهادي، سخنان سرمدي سعادت بخش خداي سبحان را در اين باره در صحيفه اي كه جز صراط مستقيم براي انسان ها هيچ مسير ديگري را رهنمون نيست، مورد بررسي قرار مي دهيم.

 

1- خدا حق مطلق است

در كتاب منشور جاويد آمده است كه قرآن خدا را، حق مطلق كه كوچك ترين بطلان در ذات او راه ندارد توصيف كرده و به گونه حق را در صفحة هستي به او منحصر ساخته است، چنان كه مي فرمايد :

Lذالك باَنَّ اللهَ هوالحقُّ و اَنَّ ما يدعون مِن دونه هوالباطلُ و انَّ اللهَ هوالعليُّ الكبيرُK.

اين براي اين است كه او خداي حق است، و غير او را كه مي پرستند، باطل است و خداوند بلند مقام و بزرگ است (سورة حج آيه 62 و لقمان آيه 30).

هدف از آوردن لفظ «هو» در جمله هاي : Lهوالحقُّ و اَنَّ ما يدعون هوالباطلُK ترسيم نحوه حق بودن خدا و باطل بودن معبودهاي دروغين است و كساني كه از ادب عربي آگاهي دارند، مي دانند كه لفظ «هو» در اين موارد بيانگر منحصر بودن حق به ذات خدا است. و اينكه او فقط حق است و بس، و غير او از معبودهاي دروغين، باطل محض مي باشند.

اكنون بايد ديد كه چگونه خدا، حق مطلق، و معبودهاي دروغين باطل محض هستند.

توضيح اينكه : مشركان دربارة بت ها، به نوعي ربوبيّت معتقد بوده و تصوّر مي كردند كه بخشي از كارهاي خدا در جهان هستي از قبيل نزول باران و ساير خيرات و بركات و يا كارهايي از قبيل مغفرت و شفاعت به بت هاي آن ها سپرده شده است و آن ها، مالك بخشي از مقام ربوبيّت مي باشند.

قرآن در مقام ابطال اين انديشه خدا را حق مطلق، و بت هاي چوبي و فلزي را، باطل محض معرّفي مي كند، زيرا اگر معيار در توصيف شيئي به حق و باطل، داشتن ربوبيّت و يا فاقد بودن آن باشد، اين حقيقت، منحصر به خدا است و جز  او كسي مالك مقام الوهيت و ربوبيّت نيست، زيرا، محور بحث اين است كه آيا الوهيت و ربوبيّت، منحصر به ذات خدا است، يا اينكه معبودهاي دروغين آنان نيز سهمي در اين قسمت دارند، بنابراين حق و باطل بودن، بر محور داشتن يا نداشتن چنين واقعيت دور مي زند، و شكي نيست كه اين واقعيت، منحصر به خدا است، و غير او سهمي از الوهيت و ربوبيّت ندارد.[1]

 

2- گرايش فطري

در كتاب فطرت در قرآن بيان شده كه انسان همان طور كه به خدا و حق گرايش دارد، به طرف كفر و باطل نيز تمايل دارد. يعني قوّه خداجويي و حقيقت طلبي در انسان هست و اين قوّه اگر به فعليت رسيد، فطرت در او شكوفا شده است. همچنين گرايش به كفر و باطل در انسان هست، يعني قوّه كفر و باطل در او وجود دارد و ممكن است به فعليت برسد؛ اگر قابليت و قوّه را نداشت، كفر در او به فعليّت نمي رسيد. پس چگونه است كه مي گويند : انسان گرايش به حق دارد، در حالي كه گرايش به باطل نيز در او هست؟

در جواب مي گوييم : انسان چون لوح نانوشته اي نيست كه هر چه را بر او تحميل كنند، بپذيرد، همان طور كه انسان فاقد علم حصولي است و هر چه به ا و ياد بدهند ياد مي گيرد؛ بلكه انسان اگر چيزي را مي آموزد، برابر اصول فطري و سرمايه اوّلي و عقل مايه خود، كه همان استحاله جمع نقيضين و امثال آن باشد، ياد مي گيرد.

انساني كه در آغاز به دنيا مي آيد؛ اگر آلوده به تبهكاري نشود، امين و صادق است و بعد تحت تأثير خانواده يا محيط به آلودگي و تبهكاري متمايل مي شود و چون فطرت انسان به حق گرايش دارد اگر غارتگراني اموال كسي را غارت كنند، در فضاي عدالت به تقسيم مال غارت شده مي پردازند و اگر فردي خيانت و تعدّي كند و بيش از سهم خود دريافت كند، مورد اعتراض واقع مي شود و به او
مي گويند : چرا در امانت خيانت كرده اي؟

انسان گرايش به كمال مطلق و خير و پاكي دارد، گرچه خدا به او فجور و تقوا را نيز الهام كرده و او به خير و شر و بد و خوب آگاه است، ولي ميلش به سمت تقوا و خير و خوبي است به شرط اين كه سوء تربيت خانواده يا محيط جامعه او را آلوده نكند و اگر انساني در اثر تربيت غلط در مسير فجور و شر و بدي قرار گرفت، اين سير و حركت در واقع تحميلي بر حقيقت اوست. لذا اگر همين انسان تحت تربيت صحيح قرار گيرد، فطرت حق طلبي و كمال خواهي در او شكوفا مي گردد؛ زيرا در نهاد همگان اين حقيقت نهفته است. پس فطرت انسان متمايل به حق است و گرايش به باطل تحت تأثير شرايط بر او عارض مي شود، چنان كه قرآن كريم گرايش به حق را براي نهاد انسان اصل مي داند و از ميل به هر گونه تباهي تعبير به انحراف از صراط مستقيم مي كند، يعني فطرت انسان در بستر مستقيم قرار گرفته و اضلال و اغواي شيطان او را منحرف مي كند، تعبير به استقامت و انحراف بهترين شاهد بر فطري بودن دين براي انسان است.[2]  

در كتاب نبرد حق و باطل به اصيل بودن حق و غيراصيلي باطلي اشاره شده است كه خير را بر شر غالب مي داند و مي گويد :

اسلام براي انسان يك گرايش ذاتي به صداقت و امانت و عدالت معتقد است. به تعبير قرآن انسان حنيف است، حقگراست، يعني ميل به كمال و خير و حق بالفطره در او وجود دارد. در عين حال از آزادي و اختيار برخوردار است و لذا ممكن است از مسير خودش منحرف شود و حق كشي كند، ظلم كند، دروغ بگويد. قرآن اينها را به صورت يك جريان هاي موقّت مي پذيرد.

پس در اين بينش، باطل به عنوان يك امر نسبي و تبعي و به عنوان يك نمود و يك امر طفيلي مطرح مي شود. ظالم از كجا پيدا مي شود؟ از اينجا كه ستمگر آن حس ملكوتي و خدايي خودش را به جاي آن كه در مسير خدايي ارضاء كند در مسير غيرخدايي و شيطاني ارضاء مي كند.

بطلان و شر از يك نوع تغيير مسير پيدا مي شود كه لازمة مرتبة وجودي انسان يعني مختار و آزاد بودن انسان است. حق اصيل است و باطل غيراصيل، و هميشه بين امر اصيل و غيراصيل اختلاف و جنگ است، ولي اين طور نيست كه حق هميشه مغلوب باشد و باطل هميشه غالب. آن چيزي كه استمرار داشته و زندگي و تمدّن را ادامه داده حق بوده است و باطل نمايشي بوده كه جرقّه اي زده، بعد خاموش شده و از بين رفته است. فطرت بشر در همه جا حتّي در شوروي همين جور است. از آن ده ميليون كمونيستش كه بگذريد ـ كه آنها هم شايد پنج ميليونشان اغفال شده اند ـ اگر شما سراغ صد و نود ميليون ديگر برويد يك عدّه انسان هاي فطري مي بينيد، يعني مسلمان فطري، مسلمان بالفطره، يعني يك انسان سالم. اگر جامعه اي به گونه اي كه ماركسيستها مي گويند باشد، ظلمت بر نور بچربد، شر بر خير بچربد، همه به همديگر دروغ بگويند، همه به يكديگر خيانت كنند، يك نفر تقوا نداشته باشد، يك نفر ايمان و حقيقت نداشته باشد، محال است اصلاً اين جامعه سرپاي خودش بايستد.

ا

ا

در نظام هستي خير غالب است، حق اصيل است و باطل هم اگر پيدا شد محكوم و غيراصيل و نابودشدني است و آنچه پايدار
مي ماند حق است. Lكُلُّ شَيْئٍ هالِكٌ اِلّا وَجْهَهُ. وَ يَبْقي وَجْهُ رَبِّكَ ذُوالْجَلالِ وَالْاِكْرامِK. در تاريخ بشر هم اين بينش حكم مي كند كه حق پيروز و نظام حق بر نظام هاي باطل چيره خواهد شد. Lهُوَ الَّذي اَرْسَلَ رَسولَهُ بِالْهُدي وَ دينِ الّحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكونَK.[3]

 

3- دين خدا در قرآن كريم

ا

نويسنده كتاب قرآن در قرآن از ديدگاه قرآن به اين مسأله اشاره مي كند كه دين الهي حق است و بيان مي دارد كه : قرآن كريم دين خدا را، دين حق ناميده : Lهوالّذي أرسل رسولَه بالهدي و دينِ الحَقِّK و از آنجا كه غير از حق، هر چيزي باطل است Lفذالِكم اللهُ ربُّكم الحقُّ فماذا بعدَالحقِّ إلّا الضَّلالُK اگر كسي غير از دين الهي را كه همان اسلام است برگزيند، از او پذيرفته نخواهد شد Lإنَّ الَّذينَ عِنداللهِ الإسلامُK، Lو مَن يَبْتَغِ غيرَالاسلامِ ديناً فلنْ يُقبَلَ منه و هو في الاخرة من الخاسرينَK چه آن دين غيرحق، همه اش باطل باشد مانند بت پرستي، يا باطل نسبي باشد مانند دين اهل كتاب كه پس از ظهور حضرت خاتم (ص) در حكم باطل مطلق است و به همين دليل قرآن كريم دربارة آنان به مؤمنان دين حق مي فرمايد : Lقاتِلوا الّذين لايؤمنون بالله ولا باليوم الاخِرِ ولا يُحرّمون ما حرّم اللهُ و رسولُهُ و لا يدينون دينَ الحقِّ مِن الّذين أُتواالكتابَK بجنگيد با كساني از اهل كتاب كه ايمان به خدا و روز قيامت نمي آورند و آنچه را كه خدا و رسولش حرام كرده، حرام نمي دانند و به دين حقّ نمي گروند، البتّه مشتركات بين صاحبان مكتب هاي آسماني، حق است و بطلان در آن راه ندارد و آنچه به عنوان باطل در اين زمينه مطرح مي شود، تحريفي است كه به دست عدّه اي سودجو رخ داده و نسخي است كه برخي از احكام شريعت و منهاج را عوض كرده پس عقايد و اخلاق محرّف و نيز احكام منسوخ باطلند.

دين حق، نور واحدي است كه انسان را از ظلمات خارج ساخته، به سوي نور مطلق هدايت مي كند و اين نور الهي هيچ گاه قابل تجزيه و تبعيض نيست و آن كس كه بخشي از دين خدا را پذيرفته و بخشي را انكار مي كند : Lنُؤمنُ ببعضٍ و نَكْفُر ببعضٍK ردّ سخن خدا كرده و مرتد شده است؛ زيرا ايمان به آن بعض نه براي دستور خدا كه براي هماهنگي آن احكام با هواهاي نفساني او بوده و در واقع چنين شخصي ايمان به خدا ندارد كه اگر مي داشت همة دين خدا را مي پذيرفت.[4]

 

4- قرآن مجيد

در كتاب منشور جاويد در اين مورد آمده است كه قرآن در آيات متعدّدي خود را به «حق» توصيف كرده است، چه حقّي بالاتر از قرآن كه در معارف عقلي و احكام و دستورات حيات بخش آن سر سوزن خطا نيست و در ادّعاي خود كه از جانب خدا نازل گرديده است، كوچك ترين ترديدي وجود ندارد، و به خاطر داشتن چنين حقيقت، ثابت و پايدار و معجزه جاويدان پيامبر گرامي مي باشد.

تو گوئي سخن خدا، مانند خود خدا، حق مطلق است كه باطل به هيچ وجه به آن راه ندارد و از هر نوع باطل مبرّا و پيراسته مي باشد چنانكه مي فرمايد : Lو انّه لَكتابٌ عزيزٌ لا يأتيه الباطلُ مِن بَينِ يَدَيه و لامِن خلفه تنزيلٌ من حكيمٍ حميدٍK (سوره فُصّلت آيه هاي 41، 42).

اين كتاب صاحب عزّت است كه باطل به هيچ نحو به آن راه ندارد، از جانب خداوند حكيم و ستوده فرو فرستاده شده است.

بنابراين، ذات خداوند، حق مطلق، و كتاب  او حق مطلق مي باشد. خداوند به خاطر حقّ مطلق بودن، ازلي و ابدي است، و كتاب آسماني او به خاطر چنين حقيقتي، ابدي و جاوداني است.

اينك آياتي كه قرآن را حق توصيف مي كند :

Lواِذا قيل لهم آمِنوا بما انزَل اللهُ قالوا نؤمنُ بما اُنزلَ علينا و يكفرون بما ورائَه و هوالحقُّ مصدِّقاً لما معهمK (بقره، آيه 91)

«وقتي به يهود گفته مي شود كه به آنچه كه خدا نازل كرده است، ايمان بياوريد، در پاسخ مي گويند ما به آنچه كه بر ما نازل شده (تورات) ايمان مي آوريم و به غير آن كفر مي ورزيم در حالي كه قرآن حق و تصديق كننده توراتي است كه با آنها است.

يكي از طرق شناخت حقّانيّت قرآن، مراجعه به دانشمندان بي غرض از اهل كتاب است كه در شناخت كتاب هاي آسماني و سيره حيات پيامبران آگاهي كامل دارند از اين جهت قرآن در آيه ياد شده در زير در حالي كه خود را «حق» مي خواند، براي تفهيم ديگران به پيامبر خطاب مي كند كه اگر در حقّانيّت و انتساب قرآن، به خدا شك و ترديد دارند، مي توانند از علماي يهود و نصارا پرسش كنند چنانكه مي فرمايد :

Lفان كنتَ في شكِّ ممّا انزلنا اليك فاسْئلِ الّذين يقرؤن الكتابَ من قبلك لقد جاءكَ الحقُّ من ربِّك فلاتكوننَّ من الممترينَK (يونس، آيه 94)

اگر در آنچه كه به تو نازل كرديم شك و ترديد داشته باشي از كساني كه پيش از تو كتاب (عهدين) مي خوانند بپرس، (كتاب) حق از جانب پروردگار تو، به سوي آمده است از افراد ترديدكننده مباش.

ا

باز در اين سوره (يونس، آيه 108) قرآن به حق توصيف مي كند و مي گويد : Lقُل يا ايُّها النّاسُ قد جائكم الحقُّ من ربِّكم فمَنِ اهْتدي فانّما يهتدِي لنفسهK

ا

اي مردم از سوي پروردگار تو، حق آمد، هر كس هدايت بپذيرد، براي خود هدايت پذيرفته است و مقصود از «حق» در آيه، همان قرآن است به گواه اينكه در آيه بعدي مي گويد : Lواتَّبِع ما يوحي اليكK (يونس، آيه 109) از آنچه كه به تو وحي كرديم پيروي كن.

قرآن در آيات ديگري خود را حق توصيف كرده است. لطفاً به سوره سجده آيه 3 و سبأ آيه هاي 6، 48 و فاطر آيه 31 مراجعه بفرماييد.[5]

 

5- توحيد و يكتاپرستي

توحيد يعني اعتقاد به يگانگي خداوند، يكي از امتيازات بارز اسلام است كه به خاطر همين امتياز، آن را دين توحيد ناميده اند. در كتاب نبرد حق و باطل آمده است كه قرآن كريم در آيه ي 55 سوره نور مي فرمايد : Lوَعَدَاللهُ الَّذينَ امَنوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْاَرْضِ ... K

در طول تاريخ هميشه حق و باطل با يكديگر در حال جنگ بوده اند ولي قرآن وعدة پيروزي نهايي حق بر باطل را مي دهد آن چنان كه هيچ نشانه اي از باطل باقي نماند و اين را سرنوشت نهايي تاريخ مي داند. لذا توصيه مي كند ايمان داشته باشيد و غصة هيچ چيز را نخوريد Lوَلا تَهِنوا وَ لاتَحْزَنواK كه برتري مال شماست، از كمي خودتان و از زيادي آنها بيم نداشته باشيد، از مال فراوانشان كه
ثروت هاي دنيا را انباشته اند ترس نداشته باشيد، از اسلحه و زور فراوانشان نترسيد، فقط مجهّز به ايمان و حقيقت باشيد، مؤمن واقعي باشيد، انسان واقعي باشيد. اگر چنين شديد پيروزي از آنِ شماست.

نكتة ديگري كه از اين آيه استفاده مي شود ا ين است كه اين حركت انقلابي بر پاية نيروي حق و حق پرستي است، انقلابي است كه از نيروي حق برپا مي شود نه انقلابي كه بر پاية شكم باشد. حق پرستان را به دليل حق پرستي نه شكم پرستي برمي انگيزيم. يك عدّه خيال كرده اند كه چون قرآن حامي مستضعفين است، تزش اين است كه ما هميشه از گرسنه ها لشكر درست مي كنيم براي اينكه فقط شكمشان را سير كنيم. چنين نيست.[6]  

 

6- شكاف و شقاق بين حق و باطل

در كتاب تسنيم جلد نهم در  اين مورد بيان شده است كه : كتاب هاي آسماني با حق نازل شده و دين، حق است، پس اگر كسي برخلاف دين خدا قيام و اقدام كرده و براي فتوا و دين فروشي آيات الهي را كتمان و در آن اختلاف كند از حق فاصله گرفته و در شِقّي بعيد است : Lذالِكَ بِاَنَّ اللهَ نَزَّلَ الكِتبَ بِالحَقِّ و اِنَّ الَّذينَ اختَلَفوا فِي الكِتبِ لَفي شِقاقٍ بَعيدK (آيه 176 سوره بقره)، زيرا بين حق و باطل شكاف شديد است، كه Lفَماذا بَعدَ الحَقِّ اِلَّاالضَّللُK.

شقاق آن است كه كسي در يك سو و ديگري در سوي ديگر قرار گيرد، كه گفته مي شود : بين اين دو، شكاف است. اين شكاف و شقاق سبب مي شود كه هيچ يك از اين دو به ديگري دسترسي نداشته باشد.

شقاق هرگاه قلبي و اعتقادي بود، به طوري كه هر كدام ديگري را تفسيق، تضليل و تكفير مي كند، چنين اختلافِ ريشه دار و عميقي سامان پذير نيست و نظير جهنّم سوزاني كه در آن Lكُلَّما دَخَلَت اُمَّةٌ لَعَنَت اُختَهاK حاكم است همواره محكوم به نزاع خواهد بود، از اين رو هر يك مي كوشد چيزي را بر ديگري تحميل كند كه براي وي شاقّ و توان فرساست. همين مشقّت و دشواري يكي از وجوه عنوان شقاق است و چون التيام پذير نيست از آن با وصف بعيد : Lشِقاقٍ بَعيدK ياد مي شود، و شايد بتوان آن را مصداق بارز Lولايَزالونَ مُختَلِفينK دانست.

ا

ا

حق و باطل در يك سمت نيستند، بلكه حق و اهل حق در شِقّي، و باطل و اهل آن در شِقّي دور از حق هستند و از اين رو هيچ دسترسي به آن ندارند، و اگر كسي هيچ گونه دسترسي به حق نداشت گرفتار ضلالت و در نتيجه مبتلا به آتش و عذاب اليم خواهد بود. البتّه راه نجات براي تبهكاري كه حق براي او روشن نشده همواره باز است. آن تبهكاري در شقاق بعيد است كه پس از روشن شدن حق براي او، با آن مشاقّه كرده، در شقاق قرار گيرد و صف خود را از حق مداران مانند پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) جدا كند : Lو مَن يُشاقِقِ الرَّسولَ مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُ الهُدي و يَتَّبِع غَيرَ سَبيلِ المُؤمِنينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلّي و نُصلِهِ جَهَنَّمَ وساءَت مَصيراK.

ا

رسول اكرم (ص) در هيچ شأني از شئون با كساني كه در اصل دين تفرقه و در متن آن اختلاف كنند پيوندي ندارد، زيرا چنين گروهي در رديف آن حضرت و از امّت او نيستند تا موعظة آن حضرت در آنها اثر كند و آنان از دعوت وي پند گيرند. آنها راه خود را كه كژراهه است جدا كردند و راه پيامبر نيز از آنها جداست، چنان كه خداي سبحان خطاب به رسول اكرم (ص) با تعبيري بليغ به اين مضمون كه آنان به تو دسترسي ندارند فرمود : Lاِنَّ الَّذينَ فَرَّقوا دينَهُم و كانوا شِيَعًا لَستَ مِنهُم في شيءٍK. به سبب همين شقاق و عدم دسترسي، اوّلاً نمي توانند به دين و اهل آن آسيبي برسانند. ثانياً از كار خود نيز هيچ بهره اي نمي برند و محصول كارهايشان حبط مي شود : Lاِنَّ الَّذينَ كَفَروا و صَدّوا عَن سَبيلِ اللهِ و شاقُّوا الرَّسولَ مِن بَعدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الهُدي لَن يَضُرُّوا اللهَ شيئاً و سَيُحبِطُ اَعمالَهُمK.[7]

 

 

 

7- معجزه، ارادة حق است و سحر ارادة ضعيف ساحر

 در كتاب منشور جاويد آياتي از قرآن بيان شده كه دلالت بر اثبات حقّانيت معجزه و سست پايگي سحر دارد كه مقهور اراده حق است و چنين بيان مي دارد كه اعجاز در برابر سحر و جادو است، قرآن، اولي را «حق» و دومي را «باطل» توصيف مي كند، زيرا معجزه متكي به اراده قاهر الهي كه از هر بطلان و سستي پيراسته است، در حالي كه سحر و جادو از اراده ضعيف و ناتوان ساحر مدد مي گيرد، قرآن در اين مورد مي فرمايد :

Lفلّما جاءهم الحقُّ من عندنا قالوا اِنَّ هذا لَسِحرٌ مبينٌ. قال موسي اتقولون للحقِّ لمّا جاءكم اَسِحرٌ هذا ولا يُفلِحُ السّاحرونَK (يونس آيه هاي 76و77).

آنگاه كه حق از جانب ما آمد، گفتند : اين همان سحر آشكار است، موسي به آنان گفت : آيا به حق (معجزه) كه به سوي شما آمده است، سحر مي گوييد، و هرگز جادوگران رستگار نمي شوند.

قرآن طي آياتي به واقعيت معجزه كه متّكي به اراده خلل ناپذير حق است، اشاره مي كند و مي فرمايد :

Lو ما كان لرسولٍ انْ يأتَي بايةٍ الا باذن اللهK (رعد آيه 38).

براي هيچ پيامبري ممكن نيست معجزه اي بياورد جز به اذن خداوند.

قرآن در آيه اي ديگر، واقعيت سحر را به خود ساحر نسبت مي دهد آن گاه يادآور مي شود كه سحر به وسيله اراده قاهر حق، نابود مي شود آنجا كه مي فرمايد : Lما جِئْتُم به السّحرُ انّ الله سيُبطِلُهُK (يونس آيه 81).

آنچه آورده ايد، سحر است و خداوند آن را نابود مي سازد. و در جاي ديگر مي فرمايد :

Lفوقع الحقُّ و بطل ما كانوا يعملون K (اعراف آيه 118)

حق به ظهور پيوست و كارهاي آنان باطل گرديد.[8]

ا

ا

در كتاب قرآن در قرآن آمده است كه : معجزه از لحاظ مقام ثبوت، آن پديدة خاصي است كه خداوند اذن تحقّق همتاي آن يا برتر از آن را به طور عادي ندهد گرچه معجزات نسبت به يكديگر گاهي مساوي يا برترند و در مقام اثبات مي توان چنين گفت : معجزه در هر عصر از جنس پيشرفته ترين رشته هاي علمي آن زمان است چنان كه سرّ تنوع اعجاز نيز چنين بيان شده است و چون مدّعي نبوّت با ارائه معجزه، تحدّي كرده و مبارزه مي طلبد، انگيزة همگان به منظور مقابله با او شوريده مي شود و دواعي فراوان نيز براي شركت در اين پيكار اعقتادي برانگيخته خواهد شد و تودة مردم به كارشناسان در آن رشته مراجعه مي كنند، و اين متخصّصانِ صاحب نظرند كه مي توانند با تدبّر در همه جوانب امر و استمداد از برخي مبادي تجربي در رشته مورد تخصّص خويش، به خوبي از راه حدس دريابند كه آنچه مدّعي نبوّت آورده است، گرچه ظاهراً شبيه بعضي از كارهاي غيرعادي متخصّصان در اين زمينه است، ليكن تأمّل كافي چنين نتيجه مي دهد كه اعجاز نبي هرگز از سنخ كار متخصّصان نيست تا آنان يا ديگران به انتظار پيشرفت آن رشتة‌ تخصّصي در آيندة دور يا نزديك بتوانند همانند كار او را انجام دهند؛ چنان كه ساحران فرعون، با تدبّر در نحوة كار موسي كليم (ع) فهميدند كه كار حضرت موسي از سنخ كار آنها نيست تا با پيشرفت تخصّصي سحرْ آنان يا متخصّصان ديگر بتوانند همتاي آن را بياورند، لذا به حضرت كليم (ع) ايمان آوردند و هر گونه خطري را براي صيانت دين الهي تحمّل نمودند.

غرض آن كه هم در مقام ثبوت براي معجزه معيار است و هم در مقام اثبات براي تشخيص آن معيار خاص وجود دارد؛ و همان طور كه متخصّصانْ در ساير امور، مرجع افراد غير متخصّص اند، در تشخيص معجزه بودن چيزي نيز، افراد عادي به كارشناسان فرزانه آن رشته رجوع مي كنند و معيار تشخيص آن بر عهدة متخصّصان رشته ايست كه آن رشته شبيه معجزه است و مدار تشخيص آنان نيز حدس قوي است كه صلاحيت تشكيل قياس برهاني را دارد ليكن در حد حدسيات نه اوليات و چون معجزه بودن چيزي نشانة تصديق الهي است از آن به عنوان «آيه» در نصوص ديني، اعم از قرآن و غير قرآن، تعبير مي شود، يعني علامت صدق نبوّت.[9]

 

 

 

8- رستاخيز حق است

اعتقاد به روز رستاخيز از معيارهاي شناخت حق از باطل است. هنگامي كه ايمان داشته باشيم كه قيامت روزي است كه هم وقوع آن حق است و هم بر اساس حق عمل مي شود، پس راهي را انتخاب مي كنيم كه به سوي پروردگار باشد. آيه ي 39 سورة نبأ مي فرمايد : Lذالِك اليومُ الحقٌ فمن شاءَ اتَّخذ إلي ربّه مَآباًK

آن روز، روز حق است. پس هر كه بخواهد، راه بازگشتي به سوي پروردگارش انتخاب كند.

در آن روز، هر كس در دنيا بي جا بزرگ شده بود، به جا پست مي شود و هر كس در دنيا عزيز دروغين بود، ذليل راستين مي گردد. واژة الحاقّه كه يكي از سوره هاي قرآن است به معناي امر ثابت و محقّق است. اين كلمه يكي از نام هاي قيامت است، زيرا قيامت
واقعه اي حتمي، حقيقي و ثابت است. تكذيب كنندگان قيامت گرفتار قهر الهي مي شوند.

محسن قرائتی نیز در مورد اعتقاد به روز یقین در کتاب معاد می نویسد : اگر مردم دنیا طبق استدلال به قیامت ایمان بیاورند و طبق وحی و کتاب های آسمانی قهر و عقوبت خدا را باور داشته باشند و پای خود را از این همه مفاسد کنار بکشند در دنیای ما دیگر ترس و فقر، قلدری، توهین و نفاقی به چشم نخواهد خورد. تمام تجاوزات به مال و ناموس و آبرو و جان میلیون ها انسان بی گناه یک عامل اصلی بیشتر ندارد و آن نداشتن ایمان به معاد است. آری تمام دادگستری ها و حقوق دانان و مصلحان و بشر دوستان دنیا باید در راهی که می روند تجدید نظر نمایند و ریشه اصلی مفاسد را در دنیا بررسی کنند که آن نبود تقوا است، سپس به عامل پیدایش تقوا که همان ایمان به حضور خدا و حضور ما در دادگاه او و ایمان به کیفر و پاداش خداست توجّه بیشتر شود.[10]

در كتاب معاد در نگاه وحي و فلسفه آمده است : انسان مؤمن به حقایق قرآن به این باور می رسد که در آن یوم الموعود که تنها حق است که از لحظۀ فرا رسیدنش آگاه است، در محکمۀ عدل الهی حضور می یابد و پروندۀ عملش در پیش رویش گشوده می شود، منشوری که تمام کارهای روا و ناروای او در سراسر زندگیش در آن نگاشته شده است.

یقین به قیامت حقیقتی است که خداوند در طول قرون و اعصار، از راه وحی به تمام پیامبران خود اعلام نموده و آنان به حکم وظیفه رسالت، قوم خویش را از این خبر مهم آگاه ساخته و از وعدۀ الهی در روز پاداش سخن راندند. روزی که اعمال انسانها در برابر قادر لایزال مورد بررسی و محاسبه قرار می گیرد و انسان آنچه را که در مزرعۀ دنیا کاشته است در آن روز درو می کند. کسانی که به قیام قیامت یقین دارند هرگز از یاد خدا غافل نمی شوند و لذایذ زودگذر دنیای ظاهری را بر زندگی جاوید جهان جزا ترجیح نمی دهند و از
بی خبران دین به دنیا فروش نیستند که یوسف را به بهای ناچیز و ارزان از دست بدهند و می دانند که «حبُّ الدّنیا رأسُ کلِّ خطیئةٍ» است و در دنیا به گونه ای زندگی می کنند که گویی در عالم آخرتند و قیامت برپا گردیده و پرده ها کنار رفته است. آنان با چشم بصیرت و ضمیری منوّر منازل بعد از مرگ را می بینند و از جمله کسانی که در این دنیا به خواب غفلت فرو رفته تا پس از مرگ بیدار شوند، به شمار نمی آیند.

انسانی که پیرو قرآن است خود را در پیشگاه مقدّس مسؤول و موظّف می شناسد و اعتقاد دارد که تمام اعمال نیک و بد، آشکار و پنهان، آنچه در سینۀ انسانهاست و اسرار نهان در یوم  المشهود مکشوف و پیدا می گردند که آیه ی شریفۀ 9 سورۀ طارق Lیَومَ تُبلَی السَّرائِرُ K، «روزی که پرده کنار و اسرار هر انسان فاش شود» دلیل این سخن است. هنگامی که انسان به جهان دیگر منتقل شد، حیات ابدیش آغاز می گردد و نتایج کارهایش را علاوه بر آنچه در دنیا مشاهده کرده، در روز جزا نیز خواهد دید.[11]

 

9- عوامل عدم تشخيص حق از باطل

ا

ا

در كتاب تسنيم جلد دوم در اين مورد آمده است كه : انسان در ابتداي تولّد، فاقد علم حصولي است Lواللهُ أخرجَكم من بطونِ أمّهاتِكم لاتعلمون شيئاًK و خداي سبحان، هم ابزار تحصيل علم حصولي را به انسان مي بخشد Lوجعل لكم السّمعَ والأبصارَ والأفئدةَ لعلّكم تشكرونَK و هم فطرت او را ملهم و از علم حضوري بهره مند مي كند Lو نفسٍ و ما سوّيها* فألهمَها فجورها و تقويهاK.

ا

انسان كه از يك سو با سرماية‌ الهام فطرت و شعور دروني، بد را از خوب، زشت را از زيبا و فجور را از تقوا باز مي شناسد و از سويي ديگر ابزار مناسبي براي تحصيل علم حصولي دارد، اگر اين سرمايه هاي خدا داد را شكوفا كند، از مجاري ادراكي خود بهرة‌ صحيح
مي برد و در پرتو شكوفايي آنها به رستگاري مي رسد Lقد أفلح مَن زكّيهاK و اين همان شكر نعمت است كه در پايان آية 78 سورة‌ نحل به آن اشاره شده است Lلعلّكم تشكرونK. امّا اگر جان خود را در گور شهوتها و غرايز نفساني دفن كرد و مجاري ادراكي، يعني سمع و بصر و قلب او كه بايد معارف الهي و اسرار عالم را بشناسد اسير شهوات و هواهاي نفساني شد و با گناه آلوده گشت جايي براي تابش نور هدايت بر آن نمي ماند.

ا

ا

ا

ا

بنابراين، بسته شدن دل دو عامل عمده دارد : يكي هواپرستي كه انسان پس از روشن شدن حقّ به جاي خدا محوري هوا محور و هوس مدار باشد كه مشمول اِضلال كيفري خداوند قرار مي گيرد و خداوند سمع و قلب او را مختوم مي كند و بر چشم او پرده اي ستبر مي افكند كه پس از آن حق را نمي شنود و نمي بيند و نمي فهمد؛ زيرا او عالمانه هواپرست شده است Lأفرءيتَ مَنِ اتّخَذ إلههُ هويهُ وأضلّه اللهُ علي علمٍ و ختم علي سمعِهِ و قلبِه و جعل علي بَصَرِه غِشاوةً فمَن يهديهِ مِن بعدِ اللهK.

ا

ا

عامل ديگرِ بسته شدن دل، گناه است. كافران به پيامبر اكرم (ص) مي گفتند : قلب ما، در غلاف و كنان، و گوش ما سنگين است و سخنانت را نمي شنويم و بين ما و تو حجابي است كه بر اثر آن تو را نمي بينيم Lو قالوا قلوبُنا في أكِنَّّةٍ مِمّا تدعونا إليه و في آذانِنا وقرٌ و من بَينِنا و بَينِك حجابٌ فاعْمَل إنّنا عاملونK. حجابي كه در اين آيه آمده، همان گناه است كه حجاب مستور است، نه حجاب مشهود Lو إذا قرأت القرانَ جعلنا بينَك و بينَ الّذين لايؤمنون بالاخرة حجاباً مستوراًK، Lأُولائك الّذين لَعَنَهُم اللهُ فأصَمَّهم و أعمي أبصارَهمK‌ و در برخي آيات از آن به رَيْن (زنگار دل) تعبير شده است Lكلّا بل رانَ علي قلوبِهم ما كانوا يكسِبون* كلّا إنّهم عن ربّهم يومئذٍ لمحجوبونK. عقيده باطل و اخلاق رذيله و عمل باطل و ناپاك به صورت چرك و غباري حجاب آيينة جان آدمي مي شود و از آن پس، نور هدايت در آن نمي تابد.

مردي به اميرالمؤمين (ع) عرض کرد : توفیق نماز شب ندارم. آن حضرت فرمودند : گناهان تو پای بند توست. جاء رجل إلی امیرالمؤمنین (ع) : فقال : یا أمیرالمؤمنین إنی قد حُرمت الصّلاة باللیل. فقال له امیرالمؤمنین (ع) : أنت رجل قد قیّدتک ذنوبک.

قلب عاصی و تبهکار واژگون می شود Lونقلّبُ أفئدَتهمK و از فهم حق بازداشته می شود. Lثمّ انْصَرَفوا صَرَف اللهُ قلوبَهمK و در نتیجه به تکذیب حق می پردازد. Lوما یُکذِّب به إلّا کلُّ معتدٍ أثیمٍK و این گونه صحیفۀ نفس آدمی با قهر الهی مُهر می شود و گرنه خدای سبحان اضلال ابتدایی ندارد تا در ابتدا دل کسی را وارونه سازد و آن را مُهر کند.

قرآن کریم به نمونه هایی از گناهانی که مایۀ انصراف قلب آدمی است اشاره می کند؛ مانند تکبّر که عامل حرمان متکبّر از فهم آیات الهی است Lسَأَصرِفُ عن ایاتی الّذین یتکبَّرون فی الأرض بغَیرِ الحقِّ و إنْ یَرَوا کلَّ آيةٍ لایؤمِنوا بِها و إن یَرَوا سبیلَ الرُّشدِ لایتّخِذوه سبیلاً ... K.

ا

خودداری از شرکت در جهاد فی سبیل الله نیز باعث حرمان از درک حقایق ایمان می گردد Lو إذا ما أُنزلَتْ سورةٌٌ نظر بعضُهم إلی بعضٍ هل یَراکُم مِن أحدٍ ثمّ انصَرَفوا صرف اللهُ قلوبَهم ...K.  آن گاه که پیامبر اکرم (ص) آیات دفاع و جنگ را تلاوت می کرد، برخی مخاطبان آن حضرت اطراف خود را می پاییدند تا اگر کسی آنان را نمی نگرد در پناه کسی بیرون روند. در آیۀ دیگر دربارۀ آنان
می فرماید Lقد یَعلمُ اللهُ الّذینَ یَتَسلَّلون منکم لِواذاًK و خدای سبحان بر اثر این رفتار ناشایسته، دلهایشان را منصرف می کند و آنان دیگر آیات الهی را درک نمی کنند.[12]

 

10- جهان هستی بازیچه نیست

ا

در کتاب تفسیر نور جلد هفتم در این مورد آمده است که : در قرآن مجید بارها بر این مسئله تأکید شده است که جهان هستی بازیچه نیست و هدفدار آفریده شده است. از جمله، آیه 12 سوره ی طلاق، هدف را ایمان انسان ها دانسته و می فرماید : Lالله الّذی خلق سبعَ سماواتٍ و من الارضِ مثلهُنّ ... لِتعلموا أَنَّ اللهَ علی کلِّ شَیءٍ قدیرٌ و اَنَّ اللهَ قد احاط بکلِّ شَیءٍ عِلماK خداوند آسمان های هفتگانه و مثل آنها زمین را خلق کرد ... تا شما بدانید که او بر هر کاری قادر است و علم او بر هر چیزی احاطه دارد. البتّه تحقّق این هدف با تفکّر در هستی و درس گرفتن و اقرار بر آنست.

- در معنای این جمله قرآن که «اگر بنا داشتیم سرگرمی برای خود بگیریم، قطعاً از پیش خود این کار را می کردیم» (آية 17 سورة انبياء) چند معنا گفته شده است :

الف) آفریدن هستی، بر فرض برای سرگرمی باشد، کار اوست نه بت ها.

ب) بر فرض بنای سرگرمی داشتیم از فرشتگان و مقرّبان درگاه خود سرگرمی درست می کردیم و کاری به جهان مادّیات و طبیعت نداشتیم.

- امام صادق (ع) با استناد به آیه، انسان را از انجام کارهای لهو، نهی فرمودند.[13]

در کتاب نبرد حق و باطل در این مورد آمده است که : در آیات 16 و 17 و 18 سوره ی انبیاء خداوند خلقت آسمان و زمین را مطرح می کند که در مقیاس جهانی، نظام هستی به حق برپاست نه بر باطل و پوچی Lوَ ما خَلَقنَا السَّماءَ وَ الاَرضَ وَ ما بَینَهُما لاعِبینَ. لَو اَرَدنا اَن نَتَّخِذَ لَهواً لَاتَّخَذناهُ مِن لَدُنّا اِن کُنّا فاعِلینَK. بعد می فرماید : Lبَل نَقذِفُ بِالحَقِّ عَلَی الباطِلِ فَیَدمَغُهُ فَاِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الوَیلُ مِمّا تَصِفونَK. این آیه، قدرت حق و ناچیزی و ناتوانی باطل را بیان می کند. باطل ممکن است غلبۀ ظاهری و موقّت داشته باشد امّا حق یک دفعه از کمین بیرون می آید و آن را نابود می کند. قَذف یعنی پرتاب کردن. دِماغ یعنی جایگاه مغز. مثل اینکه از حق گلوله ای
می سازیم و به شدّت به باطل پرتاب می کنیم که مغزش را به اصطلاح خُرد می کند. بعد یک وقت می بینید باطل از بین رفتنی بوده است، چیزی نبوده است، زاهق بوده است.

عدّه ای از این آیه استفاده ای کرده اند که بد هم نیست و آن اینکه حق بعد از آن که مدّتی به وسیلۀ باطل پوشانده شد، وقتی به جنگ باطل می آید کوبنده و بنیان کَن می آید. خدا به وسیلۀ خود بشر این کار را می کند. ناگهان می بینید که حق همچون طوفان
می آید و باطل را خُرد و خمیر می کند و به دور می افکند.

ببینید قرآن در جنگ حق و باطل چه قدر خوشبینانه نگاه می کند، می گوید : این نمود باطل شما را نترساند، این فراگیری باطل شما را مأیوس نکند، زیرا سرانجام حق پیروز است. حق همیشه پیروز بوده است.[14]  

 

11- پيامبر و نبوّت

در قرآن مكرّر آمده است كه آنچه بر خداوند است، فرستادن پيامبري معصوم با منطق حق همراه با بشارت و انذار است كه با كلمه (بالحق) تأييد و تقويت مي شود. بعثت پيامبر و محتواي دعوت او بر اساس علم و حكمت الهي است. در بخشي از آيه ي 43 سورة اعراف كه مي فرمايد Lلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ ربّنا بالحقِّ K نشانگر آن است كه انبيا‌ء وسيله ي هدايتند و هدايتشان همراه با حق است. خودشان، سخنانشان، عملشان، شيوه ها و وعده هايشان همه حق است. چون خداوند حق است پس نظام تربيتي از طريق انبياء را هم بر اساس حق قرار داده است و رسالت پيامبر و قرآن حق است. امّا منكرين حق به جاي توجّه به حقّانيت، تنها به مقايسه هاي بي اساس و باطل نظر دارند. قرآن در آيه ي 48 سورة قصص L... جاءَ هم الحقُ K ، آيه ي 24 سورة فاطر Lإنّا اَرسلناكَ بالحقّ ... K ، آيه ي 170 سورة‌ نساء L... قَد جاءَكُمْ الرَّسولُ بالحقّ ... K و ... از حقّانيت پيامبران (ص) كه با منطق حق فرستاه شده اند، سخن به ميان آورده كه نبوّت پيامبران از واقعيّت برخوردار است و خود پيامبر گرامي (ص)، مصداق حق معرّفي شده است.

 

12- آفرينش آسمان و زمين

علّامه طباطبايي در مورد تفسير آيات مربوط به حقّانيت خلقت آسمان و زمين، عالم مشهود را بحق و داراي غايت و هدفي ثابت و اجلي معين توضيح مي دهد و در كتاب الميزان در اين مورد چنين بيان مي دارد :

خداي تعالي در اين آيات اين معنا را تذكّر مي دهد كه اين عالم بر اساس حق خلق شده، و تمامي انسانها به زودي مبعوث
مي شوند، و آن هايي كه در زندگي اين نشئه زندگيشان بر اساس حق بوده، به حق ايمان آوردند، و بر حق عمل كردند، به سعادت و بهشت نايل مي شوند و آن هايي كه زندگيشان بر اساس باطل بوده، يعني باطل را پرستيدند، و شيطان را پيروي كردند، و طاغيان مستكبر را اطاعت نمودند، چون فريب عزّت و قدرت ظاهري آنان را خوردند، چنين افرادي در آن نشئه قرين شقاوت خواهند بود، و
همان هايي كه اينان پيرويشان مي كردند از اينان بي زاري مي جويند، و شيطان هاي انسي و جنّي كه معبود اينان قرار گرفته بودند، اظهار بيگانگي مي كنند، و معلومشان مي شود كه عزّت و حمد همه از خدا بوده است.

آن گاه اين معنا را تذكّر مي دهد كه انقسام مردم به دو قسم از جهت اين است كه سلوك آنان دو قسم بوده، يكي سلوك هدايت، و يكي سلوك ضلالت، آن كس كه اوّلي را دارد مؤمن، و آن كس كه دوّمي را گرفته ظالم، و آن كس هم كه مؤمن را داراي آن، و ظالم را داراي اين كرده خداست، كه هر چه بخواهد مي كند، و عزّت و حمد خاصّ او است.

ا

سپس وضع امّت هاي گذشته را كه به خاطر كفران نعمت خداي عزيز و حميد دچار هلاكت و انقراض شدند خاطر نشان ساخته، انسان ها را به خاطر ظلم و كفران نعمت الهيشان كه تمام عالم وجود را پر كرده و آنها را نمي توان احصاء نمود عتاب مي فرمايد.

Lالم تَرَ كيف خلق اللهُ السّماواتِ والارضَ بالحقّK مقصود از ديدن، علم قاطع است، آري علم است كه مي تواند به كيفيت خلق آسمانها و زمين تعلّق بگيرد، نه رؤيت به چشم.

براي روشن شدن معناي آيه ناچاريم قدري در معناي كلمه «حق» ايستادگي كنيم.

عمل حق كه در مقابل عمل باطل است آن فعلي است كه فاعل آن نتيجه اي در نظر گرفته كه فعلش خود به خود به سوي آن نتيجه پيش مي رود، و چون مي بينيم هر يك از انواع موجودات اين جهان از اوّل پيدايش و تكوّنش متوجّه نتيجه و غايتي است نشان شده، كه جز رسيدن به آن غايت هدف ديگري ندارد، و نيز مي بينيم كه بعضي از اين انواع غايت بعض ديگر است، يعني براي اينكه ديگري از آن بهره مند شود به وجود آمده، مانند عناصر زمين كه گياهان از آن بهره مند مي شوند، و مانند گياهان كه حيوانات از آنها انتفاع مي برند، و اصلاً براي حيوان به وجود آمده اند، و همچنين حيوان كه براي انسان خلق شده، و معناي آيه مورد بحث و آيه : Lماخلقنا السّماواتِ والارضَ و ما بينهما لاعبين ما خلقنا هما الّا بالحقِّ و لكنَّ اكثرَهم لايعلمونَK (دخان، 38و39) و آيه Lوما خلقنا السّماءَ والارضَ و مابينهما باطلاً ذالك ظنُّ الّذين كفرواK (سورة صاد، 27) همه ناظر به اين معنايند.

بنابراين لايزال خلقت عالم از مرحله اي به مرحله اي و از غايتي به غايت شريف تري پيش مي رود، تا آنكه به غايتي برسد كه غايتي مافوق آن نيست، و آن بازگشت به سوي خداي سبحان است، همچنان كه  خودش فرمود : Lوَ اَنّ الي ربّك المنتهاK (به درستي منتها و سرانجام كار به سوي خداست) (نجم، 42).

و سخن کوتاه فعل و عمل وقتی حق است که در آن خاصیتی باشد که فاعل منظورش از آن فعل همان خاصیت باشد، و با عمل خود به سوی همان خاصیت پیش برود، و امّا اگر فعلی باشد که فاعل منظوری غیر از خود آن فعل نداشته باشد آن فعل باطل است، و اگر فعل باطل برای خود نظامی داشته باشد آن فعل را بازیچه می گویند، عمل بچّه ها را هم از این جهت بازی می گویند که حرکات و سکناتشان برای خود نظام و ترتیبی دارد، ولی هیچ منظوری از آن فعل ندارند بلکه تنها منظورشان ایجاد آن صورتی است که در نفس خود قبلاً تصویر کرده و دلهایشان نسبت به آن صورت شائق شده است.

ا

ا

و فعل خدای تعالی (خلقت این عالم) از این نظر حق است که در ماورای خود و بعد از انعدام خود اثر و خلف و هدفی باقی
می گذارد، و اگر غیر این بود، و دنبال این عالم اثری باقی نمی ماند، فعل خدای تعالی باطل بود، و لابد این عالم را به منظور رفع خستگی و سرگرمی و تسکین غم و غصّه ها و یا تفرّج و تماشا، یا رهایی از وحشت تنهایی و امثال آن خلق کرده، و لکن از آنجایی که خدای سبحان عزیز و حمید است، و با داشتن عزّت هیچ قسم ذلّت و فقر و فاقه و حاجتی در ذاتش راه ندارد، می فهمیم که از عمل خود یعنی خلقت این عالم غرضی و هدفی داشته باشد.[15]

و نیز علّامه طباطبایی در جلد 38 المیزان چنین توضیح می دهد :

مراد به حق معنایی خلاف معنای باطل است، و باطل این است که آسمان ها و زمین را بدون هدفی ثابت و غرضی ثابت خلق کرده باشد، همچنان که در جای دیگر در نفی چنین خلقتی باطل فرمود Lلو أرَدنا ان نتّخِذَ لهواً، لاتَّخذناه من لدُنّاK (اگر می خواستیم اسباب بازی درست کنیم و برای خود سرگرمی فراهم سازیم، از پیش خود درستش می کردیم) (انبیاء، 17) و نیز فرمود Lو ما خلقنا السّماواتِ والارضَ و ما بینهما لاعبین، ما خلقنا هما الّا بالحقِّ، و لکنَّ أکثرَهم لایعلمونَK (ما آسمان ها و زمین را به بازی خلق نکردیم، و آن دو را جز به حق نیافریدیم، ولی بیشتر مردم نمی دانند) (دخان، 39و40).[16]

 

 

 

نتیجه گیری

ا

قرآن با توجّهات بلیغی مسألۀ حق و باطل را مطرح می کند. بارزترین اثر حق و باطل، پایداری حق و ناپایداری باطل است، حق به خاطر داشتن واقعیّت، جاودانی بوده و باطل به خاطر پیراستگی از حقیقت، خودنمایی موقّتی بیش نخواهد داشت، زیرا باطل پیوسته با لباس حق و با ماسک حقیقت پا به میدان می نهد و از این راه ساده لوحان را گول می زند، و تا مدّتی افکار را متوجّه خود می سازد واگر از روز نخست، با چهره واقعی خودنمایی می کرد، هرگز نمی توانست در بازار حقیقت، حتّی به طور موقّت خودنمایی کند.

خداوند در آیه 17 سورۀ رعد در ترسیم ویژگی های حق و باطل مثلی بدیع و بی نظیر مطرح می کند. که دقّت در مضمون آن
بیان گر هویت حق و باطل در میدان مبارزه است. این آیه که مثلی پرمغز و پرمعنی است با بیان نکات دقیق و ریز بی ثباتی کف گونۀ باطل را نشان می دهد که سرانجام در چاه ظلمانی نیستی فرو می رود و ظاهر فریبنده و توخالی آن نقش بر آب می شود، امّا تشبیه حق به آب تجلّی خاصی پیدا می کند که مایه ی سعادت وحیات است. این آیه ی شگفت این گونه گویای جاودانگی حق و ناپایداری باطل است و می فرماید : خداوند آبی از آسمان نازل نمود، و آب در درّه ها و نهرها به اندازۀ وسعت و گنجایش آنها جاری گردید (رودهای کوچک بهم پیوست و سیلی را تشکیل داد) سیل کف های بالا رونده ای را با خود حمل نمود، (این نه تنها سیل است که کف هایی را با خود حمل می کند) بلکه درروی فلزاتی که برای زینت و یا ابزار زندگی بر اثر فشار آتش ذوب می شوند کف هایی ظاهر می گردد، خداوند این چنین حق و باطل را ترسیم می کند (و اندازۀ ثبات و پایداری حق و باطل را مجسّم می سازد) امّا کف ها از بین می روند ولی آنچه برای مردم سود دارد (مانند خود آب و فلزات) در زمین باقی می ماند، خداوند این چنین مثل ها را می زند (و مقام حق و باطل را روشن می نماید).

بنابراین باطل همچون مرض کشنده ای موجب نابودی بشر و سقوط او در درّه مهلک است و حق همچون خوردن داروی تلخ برای انسان ناخوشایند است امّا برای سلامتی او لازم و ضروری است. عقیده باطل به صورت چرک و غباری حجاب آیینۀ جان آدمی می شود و از پذیرای نور هدایت محروم می ماند. آب حق سرچشمۀ هزاران جلوه ی حیات و زندگی در جانوران و گیاهان است و از باطلی که همانند کف است نه گُلی رشد می کند و نه درختی سبز می شود. مبارزه با حق شنا کردن برخلاف مسیر آب است.

حق سخت و سنگين، امّا گوارا و دلنشين است و باطل سبك و دلفريب، امّا آسيب خيز و هلاك كننده. افرادي بي بصيرتِ صُمٌّ بُكمٌ عُمي حق را به باطل مي آميزند و در طريق ضلالت و شقاوت گام برداشته، زر و زيور زندگي چشم دلشان را كور مي كند و آخرت را به زرق و برق دنيوي مي فروشند، در حالي كه سرانجام هر كس هر آنچه كاشت درو مي كند و پاداش خير و جزاي شر به فاعلش خواهد رسيد. حق جويان با نور يقين و تاريكي شُبهاتي را كه حق را مستور كرده، زدوده و گوهر شب تاب حق را از لُجّة درياي موّاج، غوّاص وار به چنگ مي آورند، ولي هواهاي نفساني، دشمنان حق را به گرداب گمراهي شُبهات سوق داده و سرنگون مي سازد. قرآن كريم صدف مسيرها را به خوبي شكسته و مرواريد يكتاي حق را كه همان صراط مستقيم است از دل آن بيرون مي آورد و حقيقت را از باطل همچون عسل شفابخش از موم جدا ساخته و نيش زهرآگين باطل را خنثي مي كند. قرآن از آن هنگامي سخن مي راند كه حق براي باطل گرايان هويدا و نشانه هاي حقيقت براي جستجوگران حق ظاهر مي شود. روزي كه پرده ها كنار مي روند و حق گرايان سرخ رو و سرافراز در صحنه ي رستاخيز سربلند و سبك خيز به سوي سراي سعادت گام برمي دارند و باطل گرايان سرافكنده و سياه روي در قعر دوزخ سرنگون مي شوند.

باطل از حق پيدا مي شود و به صورت موقّت و نمود جلوه گري مي كند مانند كف كه از آب پيدا مي شود و يا سايه كه از شخص پديد مي آيد. اگر حقّي نبود باطلي هم نبود چرا كه باطل مي خواهد با نام حق و در سايه ي حق و در پرتو حق زندگي كند. اينجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مي شود و آنان جذب باطل مي شوند، امّا حق جويان كه شيفته هدايت و رستگاري هستند، به سوي حق مي شتابند و دلهاي خود را با نور آن منوّر مي سازند. قرآن هشدار مي دهد كه انسانها بايد با بصيرت و وسعت ديد فريفتة عشوه هاي باطل نگردند و ظاهر زراندود آن دلهايشان را نلغزاند و هوسهاي باطل بر چشم و گوش و قلب آنان، قفل قساوت نزدند.

انسان به تعبير قرآن حنيف است،‌ حق گراست و ميل به كمال و خير و حق بالفطره در او وجود دارد و در عين حال از آزادي و اختيار برخوردار است و لذا ممكن است از مسير خودش منحرف شود و حق كشي كند، ظلم كند، دروغ بگويد؛ قرآن اينها را به صورت يك جريان موقّت مي پذيرد. پس در  اين بينش قرآني، باطل به عنوان يك امر نسبي و تبعي و به عنوان يك نمود و يك امر طفيلي مطرح مي شود و هميشه بين حق كه امري اصيل است با باطل كه غيراصيل، اختلاف و جنگ وجود دارد ولي آن چيزي كه استمرار داشته و زندگي و تمدّن را ادامه داده است حق بوده و باطل نمايشي بوده كه جرقّه اي زده، بعد خاموش شده و از بين رفته است. جامعه اي كه به باطل مي گرايد محكوم به فناست زيرا باطل به طور موقّت مي آيد و چهره حق را مي پوشاند ولي آن نيرو را ندارد كه بتواند به صورت دائم باقي بماند و عاقبت رو به زوال است و كنار مي رود.

رهروان حق و باطل، هر دو سرانجام دوران كوتاه دنيا را سپري كرده، با مرگ به ديار باقي مي شتابند. ليكن دستة اوّل كه با سخن و عمل رهرو حق بوده اند و كسب رضاي خدا كرده اند و محبوب ترين بندگان او محسوب مي شده اند، به سوي بهشت موعود رهسپار مي شوند و دستة دوّم كه عمري را در راه باطل گذرانده اند به سوي آتش خواهند شتافت. به طور طبيعي آن كه تا آخرين لحظه در مسير حق جانفشاني كرده است بايد محبوب ترين بنده نزد خدا و جايگاهش بهشت برين باشد و در نقطة مقابل، آن كه با حركت در مسير باطل، با وجود همة هدايت ها، رسالت ها و دعوت هاي انبياء و پيشوايان الهي، پافشاري كرده، بايد مبغوض ترين بنده نزد خدا و سرانجامش دوزخ باشد.

بنابراين از ديدگاه قرآن، ارادة حتمي خداوند براي پيروزي دين حق در برابر كفّار قرار دارد و هرگونه تلاش عليه مكتب اسلام محكوم به شكست است و گروه كافران به تصوّرات واهي و تلاش هاي مذبوحانه هرگز نمي توانند نور حق را خاموش كنند زيرا محور و پاية دين اسلام حق است و خداوند فروغ دين را نه تنها حفظ مي كند، بلكه آن را گسترش مي دهد، هرچند كه كافران از پيروزي حق اكراه دارند. پس همة انسان ها بايد اراده و حركت خود را با ارادة الهي هماهنگ سازند وگرنه در وادي نيستي محو و نابود خواهند شد. پيروزي نهايي، با عزّت حق و ذلّت باطل خواهد بود و يك جلوه از سوي حق، هزاران جلوه فريبنده باطل را محو مي كند و خواست مستكبران در جلوگيري از پيروزي حق، تأثيري ندارد. رها كردن ايمان و معنويّت و دلبستگي به غير حق، قدم گذاردن در راه كفر، باطل، پوچي و انحراف مي باشد كه سرانجامش خسارت واقعي است.

 

 

 

    من ا... التّوفیق

        زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

                                                                                     دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

منابع و مآخذ

1-    جوادی آملی، (زمستان 1379)، فطرت در قرآن، قم، مرکز نشر اِسراء، چاپ دوّم

2-    جوادی آملی، (خرداد 1385)، تسنیم، جلد نهم، قم، مرکز نشر اِسراء، چاپ اوّل

3-    جوادی آملی، (آذر 1381)، قرآن در قرآن، قم، مرکز نشر اِسراء، چاپ سوّم

4-    جوادی آملی، (اسفندماه 1385)، تسنیم، جلد دوّم، قم، مرکز نشر اِسراء، چاپ پنجم

5-    سبحانی، جعفر، (پاییز 1373)، منشور جاوید، جلد سوّم، قم، مؤسّسۀ امام صادق (ع)، چاپ سوّم

6-    شريعتي (سبزواري)، محمّدباقر، (1383)، معاد در نگاه وحي و فلسفه، قم، حوزه علميّه قم

7-    طباطبايي، محمّدحسين، (1363)، الميزان في تفسيرالقرآن، جلد 23، مترجم محمّدباقر موسوي همداني، تهران، كانون انتشارات محمّدي، چاپ سوّم

8-    طباطبايي، محمّدحسين، (1364)، الميزان في تفسيرالقرآن، جلد 38، مترجم محمّدباقر موسوي همداني، تهران، كانون انتشارات محمّدي، چاپ سوّم

9-    قرائتی، محسن، (اردیبهشت 1363)، معاد، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه ی مدرّسین حوزه علمیّه قم

10-                       قرائتی، محسن، (بهار 1386)، تفسیر نور، جلد هفتم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سیزدهم

11-                       مطهّری، مرتضی، (آبان ماه 1384)، نبرد حق و باطل به ضمیمۀ تکامل اجتماعی انسان در تاریخ، تهران، صدرا، چاپ 22   

 

 

 



1. (سبحاني، 1373، جلد 3، صص 62 تا 64)

1. (جوادي آملي، زمستان 1379، صص 42، 43)

2. (مطهّري، 1384، صص 32، 33، 35)

1. (جوادي آملي، 1381، صص 280، 281)

2. (بار اوّل، صص 69، 70)

1. (بار اوّل، صص 42، 43)

2. (جوادي آملي، 1385، جلد نهم، صص 74، 75)

1. (بار اوّل، صص 72، 73)

2. (بار اوّل، صص 125 تا 127)

1. (معاد، محسن قرائتي، 1363، ص 393)

2. (شريعتي، 1383، ص 17)

1. (جوادی آملی، 1385، جلد دوّم، صص 230 تا 233)

1. (قرائتی، 1386، جلد هفتم، صص 434، 435)

2. (بار اوّل، صص 41 و 42)

1. (طباطبايي، 1363، جلد23، صص 62 تا 64)

2. (طباطبايي، 1364، جلد 38، ص 238)



نوشته شده توسط زهرا خلفی در یکشنبه 15 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588