باسمه تعالی
نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماعی
چکیده :
دین مقدّس اسلام در مورد حُسن خلق و اصلاح نفس دستورهای محکم و مؤکّد صادر کرده است. پیامبر جلیل القدر اسلام که اسوه و نمونه ی انسانی کامل با تمامی خصوصیّات شایسته بود، هدف از بعثت و قیام الهی خویش را تکمیل خصلت های حسنه معرّفی می کند و می فرماید : «بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ».
تأکید فوق العاده اسلام بر تحصیل فضایل و کمالات اخلاقی، به وضوح از آیات و روایات و معارف اسلامی مشهود است. تعالیم اسلامی بر پایه ی کسب کمالات روحانی و سازندگی افراد و دوری از رذایل اخلاقی قرار دارد. مکتب آسمانی اسلام برای جزیی ترین امر زندگی هم راهکارهای وسیع و دقیق در نظر گرفته و هیچ امری از امور زندگی انسان از دایره ی دستورهای آسمانی خارج نیست. این امر نشان گر توجّه شریعت اسلام به آثار رفتارها، گفتارها، کردارها و حتّی منویّات قلبی انسان است. نظام تربیتی اسلام همه جانبه و تحت کنترل و مراقبت بوده و به شهادت عقل و تجربه، از آبشخور دانش نامتناهی الهی سیراب و بهره مند گردیده است.
مکتب قرآن و پیامبر اسلام (ص) و سایر امامان، مکتبی حق محورانه و حق طلبانه است که بر پایه ی بینایی و بیداردلی است. مکتبی است برافراشته بر قلّه ی کرامت مندی و عزّت انسانهای حقیقت جو که تشنگان چشمه ی مکارم اخلاقی را سیراب می نماید و همگان باید دنباله روی آن جانشینان راستین الهی باشند.
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت بـه زمـزم شویـد و هنـدو بسوزانـد
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
باسمه تعالی
نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماعی
مقدّمه :
دین مقدّس اسلام در مورد حُسن خلق و اصلاح نفس دستورهای محکم و مؤکّد صادر کرده است. پیامبر جلیل القدر اسلام که اسوه و نمونه ی انسانی کامل با تمامی خصوصیّات شایسته بود، هدف از بعثت و قیام الهی خویش را تکمیل خصلت های حسنه معرّفی می کند و می فرماید : «بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاقِ».
او در هدایت خلق و گسترش خُلق نیکو نهایت تلاش و کوشش خود را به کار گرفت. زیرا رمز سعادت و عزّت دنیا و آخرت را در تهذیب نفس و پاکی روح می دانست. آیات الهی سرشار از
آموزه های زیبنده برای انسانی است که جویای صفات جمیل و ارج نهادن به مقام ارجمند اخلاقی است. قرآن کلید سعادت دنیا و آخرت را پاکیزه کردن روح می داند و می فرماید : «قَد اَفلَحَ مَن زَکّیها، وَ قَد خابَ مَن دَسّیها».1
در این آیات، رستگاری و سعادت حقیقی انسان پاکیزگی و زیانکاری و زبونیش در آلودگی و پلیدی روح اوست. اسلام که پاسدار خوبی ها و زیبایی های معنوی و اخلاقی است، شیوه ی پرورش روح را که بزرگترین پشتوانه ی انسان از سقوط به پرتگاه گناه و تباهی است، پیشنهاد می کند.
تأکید فوق العاده اسلام بر تحصیل فضایل و کمالات اخلاقی، به وضوح از آیات و روایات و معارف اسلامی مشهود است. تعالیم اسلامی بر پایه ی کسب کمالات روحانی و سازندگی افراد و دوری از رذایل اخلاقی قرار دارد. مکتب آسمانی اسلام برای جزیی ترین امر زندگی هم راهکارهای وسیع و دقیق در نظر گرفته و هیچ امری از امور زندگی انسان از دایره ی دستورهای آسمانی خارج نیست. این امر نشان گر توجّه شریعت اسلام به آثار رفتارها، گفتارها، کردارها و حتّی منویّات قلبی انسان است. نظام تربیتی اسلام همه جانبه و تحت کنترل و مراقبت بوده و به شهادت عقل و تجربه، از آبشخور دانش نامتناهی الهی سیراب و بهره مند گردیده است.
در این مقاله نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماعی از نظر قرآن و پیامبر اسلام (ص) بدین گونه مورد بررسی قرار گرفته است.
1- نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماعی از نظر قرآن :
اسلام دینی است اجتماعی، و می خواهد افراد جامعه با هم متّحد باشند نه این که هر فرد از جامعه کنار رفته، در گوشه ای بخزد و طالب خوشی خود باشد. در سوره ی آل عمران آیه ی 103 آمده است که :
«ای مردم، به رشته ی خداوندی تمسّک کنید و پراکنده مشوید، و این نعمت خدا را به یاد آرید که هنگامی که با همدیگر دشمن بودید خدا دل هایتان را به همدیگر نزدیک و با همدیگر متّحد ساخت؛ و در آستانه ی آتش قرار داشتید شما را از آن خلاص داد و به برکت انعام او با هم برادر شدید».
درباره ی اجتماعی بودن دین اسلام سخن بسیار است و بیان آن ما را از مقصود دور می کند، و این اشاره برای ردّ پنداری بود که اسلام را که هستی بخش یک زندگی اجتماعی است سرچشمه ی یک مسلک انفرادی بشناسند.
حسنت به اتّفاق ملاحت جهان گرفت آری به اتّفاق جهان می توان گرفت
جهاد در اسلام که به منظور اصلاح جامعه و ترویج فضایل اخلاقی و همچنین برای برانداختن مفاسد اجتماعی انجام می گیرد اگرچه گاهی به منافع مادّی منجر می شود ولی اصولاً برای جلب منافع مادّی نیست، زیرا آن فردی که در جنگ کشته می شود دارای هیچ گونه نفع مادّی نمی تواند باشد، بلکه هدف اساسی فداکاری برای دیگران است که در مقابل آن پاداش اخروی مقرّر شده است.
در سوره ی توبه آیه ی 111 می فرماید :
«همانا خداوند از مؤمنان جان ها و مال هایشان را خریداری کرده و در مقابل بهشت را نصیب ایشان قرار داده، آنان در راه خدا می جنگند و می کشند و کشته می شوند. این وعده ی حقّی است که در تورات و انجیل و قرآن به ایشان داده شده است».
گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست، دوستر از جان ماست
کسی که متدیّن است با فداکاری و از خودگذشتگی و بذل جان و مال به وجه احسن می تواند به اجتماع خدمت کند. پیروان مکتب قرآن بیش از همه مظهر ملکات فاضله بوده اند، زیرا آیات این کتاب مقدّس آنان را به خصایص انسانیّت دعوت می کند.
در سوره ی صف آیات 10 و 11 در مورد انسانهای مؤمن می فرماید :
«ای کسانی که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارتی راهنمایی کنم که از عذاب دردناکی شما را رهایی بخشد؟ آن تجارت این است که به خدا و پیغمبرش ایمان بیاورید و در راه خدا با مال ها و جان های خود بکوشید».
قرآن کتابی نیست که فقط یک تئوری دینی را بیان کند و یک فلسفه ی نظری را تعقیب نماید، بلکه کتابی است علمی، و با بیان دو اصل اساسی پیروان خود را تهذیب و تربیت می کند. این دو اصل عبارت اند از : بازداشتن مردم از پیروی خواهش نفس و آراستن ایشان به اخلاق نیک و پرهیزکاری. معیار انسانیّت و برتری افراد به یکدیگر در سوره ی حجرات آیه ی 13 در قرآن چنین تعیین شده :
«ای مردم، ما شما را از مرد و زنی (آدم و حوا) آفریدیم و شما را طایفه ها و قبیله ها کردیم تا این که همدیگر را بشناسید. همانا گرامی ترین شما در پیشگاه خداوند پرهیزکارترین شماست، به راستی خداوند دانا و آگاه است».
به آب دیده بشویم خرقه ها از می که موسم ورع و روزگار پرهیزست
قرآن در سوره ی نور آیات 27 و 28 در مورد آداب معاشرت چنین می فرماید :
«ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید، به خانه هایی جز خانه های خودتان داخل نشوید مگر این که استیناس کنید و به اهل آن سلام بدهید، این گونه رفتار کردن برای شما بهتر است شاید شما متذکّر باشید و اگر در آن خانه ها کسی را نیافتید وارد نشوید تا آن که به شما اجازه دهند، و هرگاه گفتند برگردید، برگردید آن برای شما پاکیزه تر است».
قرآن کریم رفتار عمومی و حسن سلوک با مردم را در آیه ی 63 سوره ی فرقان چنین توضیح می دهد : «بندگان واقعی خدا آنانی هستند که با خواری در روی زمین راه می روند و موقعی که جاهلان ایشان را خطاب می کنند سلام می گویند».
|
چون زلف بتان شکستگی عادت کن
|
* * *
|
تا صید هزار دل کنی در نفسی
|
|
یارب آن زاهد خودبین که بجز عیب ندید
|
دود آهیش در آیینه ی ادراک انداز
|
در آیه ی 19 سوره ی لقمان چنین بیان شده است :
«در راه رفتن میانه رو باش و صدای خود را آرام کن زیرا زشت ترین صداها صدای خران است».
میانه کار همی باش و بس کمال مجوی کـه مـه تمـام نشد جـز برای نقصـان
آیه ی 38 سوره ی نساء در مورد ریاکاری می فرماید :
«متکبّران کسانی هستند که اموال خود را برای ریاکاری در برابر مردم خرج می کنند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی آورند و هر کس را شیطان همراه و دوست باشد چه بد همراهی است».
غـلام همّـت آن نـازنـیـنـم که کار خیر بی روی و ریا کرد
در آیه ی 11 سوره ی حجرات می فرماید :
«ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید، گروهی از شما گروه دیگر را مسخره و استهزا نکنند، شاید آن گروهی را که مسخره می کنند بهتر از خود آنان باشند؛ و همچنین زنان نیز یکدیگر را مسخره نکنند، شاید زنانی که مورد مسخره واقع می شوند از مسخره کنندگان بهتر باشند، و بر یکدیگر عیب نگیرید و طعن نکنید و با القاب بد همدیگر را ندا نکنید زیرا این اعمال فسق است، و چه بد است ک پس از ایمان آوردن به نام فسق نامیده شوید».
|
چون ردّ و قبولی همه در پرده ی غیب است
|
|
زنهار کسی را نکنی عیب که عیب است
|
|
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
|
|
کار بد خصلت آن است که مطلق نکنیم
|
در مورد اصلاح بین مردم آیه ی 1 سوره ی انفال این گونه بیان می کند :
«ای مسلمانان، حالات میان خودتان را اصلاح کنید یعنی دشمنی و نفاق را تبدیل به دوستی نمایید».
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد
آیه ی 114 سوره ی نساء در مورد کار خیر این گونه بیان می کند :
«در بسیاری از نجوا و هم سِرّ شدن منافقان سودی نیست. سود حقیقی این است که کسی بخشش کند یا نیکو کار باشد و یا میان مردم اصلاح دهد».
سرای سپنجی نماند به کس تو را نیکویـی بـاد فریـادرس
آیه ی 283 سوره ی بقره می فرماید :
«ای مؤمنان، هرگاه یکی از شما دیگری را امین شمرد (و در مقابل قرضی که داده سند یا گروی نگرفت) باید شخصی که او را امین شمرده اند امانت را (قرضی را که به منزله ی امانت است) بپردازد».
برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم
در سوره ی حج آیه ی 41 می فرماید :
«مؤمنان کسانی هستند که هرگاه در زمین به ایشان قدرت بدهیم (از قدرت سوء استفاده نکرده بلکه) نماز را برپا می کنند و زکات می دهند و به نیکی امر و از بدی نهی می کنند».
نیک و بد چون همی بباید مُرد خُنُک آن کس که گوی نیکی برد
در سوره ی توبه آیات 34 و 35 در مورد ذخیره کردن زر و سیم این چنین بیان شده است :
«ای پیغمبر، به کسانی که زر و سیم را ذخیره و گنجینه کرده و در راه خدا خرج نمی کنند مژده بده که به عذاب دردناکی دچار خواهند شد. در روز رستاخیز آن زر و سیم در آتش دوزخ گداخته شده و با آن ها بر پیشانی و پشت و پهلوی آنان داغ زده خواهد شد (و به ایشان خطاب خواهد شد که) این است نتیجه ی آن چه برای خودتان در دنیا ذخیره کرده بودید، پس بچشید کیفر آن سیم و زری را که اندوخته بودید.
|
زر از بهر خوردن بود ای پسر
|
* * *
|
برای نهادن چه سنگ و چه زر
|
|
هر که را خوابگه آخر مشتی خاک است
|
گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را
|
در آیه ی 219 سوره ی بقره این گونه بیان شده است :
«از تو می پرسند چه چیز را خرج کنند، بگو مالی را که در خور توانایی شما باشد».
ببخش و بخور هر چه آید فراز بدین تاج و تخت سپنجی مناز
در آیه ی 277 سوره ی بقره در تشویق به کارهای نیک این گونه بیان شده است :
«کسانی که به خدا ایمان آورده و به کارهای نیک پرداخته و زکات دادند آنان در نزد خدا اجر خواهند داشت.
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
در آیه ی 134 سوره ی ال عمران می فرماید :
«مؤمنان غیظ و خشم خود را فرو می نشانند و از مردم عفو می کنند».
بدی را بدی سهل باشد جزا اگر مردی احسِن اِلی مَن اَساء
در سوره ی محمد آیه ی 38 می فرماید :
«ای مؤمنان، آگاه باشید که شما دعوت می شوید که در راه خدا خرج کنید ولی از شما کسانی بخل می کنند، باید بدانید که هر کس بخل بکند در حقیقت به زیان خود بخل می کند».
بخیلی مکن هیچ اگر مردمی همانا که کم باشـی از آدمی
آیه ی 19 سوره ی معارج می فرماید :
«انسان طبیعتاً مخلوقی سخت حریص و بی صبر است».
طمع و آز را مرید مباش بایزیدی کن و یزید مباش
آیه ی 90 سوره ی نحل می فرماید :
«خداوند امر می کند که عدالت و احسان کنید و به خویشاوندان بخشش نمایید و شما را از کارهای بد و بسیار زشت و تجاوز و ستم بازمی دارد».
در سوره ی بقره آیه ی 109 در مورد حسد این چنین بیان شده است :
«بسیاری از اهل کتاب دوست می دارند که کاش شما را پس از آن که ایمان آوردید کافر کنند و این ناشی از حسد ایشان است».
گر بدی گفت حسودیّ و رفیقی رنجید گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
آیه ی 146 سوره ی آل عمران می فرماید :
«خداوند صابران را دوست می دارد».
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان بـلا بگـردد و کـام هـزار سـاله بـرآیـد
در آیه ی 108 سوره ی صافات بیان شده است :
«ما برای ابراهیم نام نیکو و ثنای جمیلی در میان آیندگان باقی گذاشتیم».
نام نیکو گر بماند ز آدمی به کزو ماند سرای زرنگار
آیه ی 1 سوره ی مائده می فرماید :
«ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید به عهدها (پیمان ها) وفا کنید».
من ندانستم از اوّل که تو بی مهر و وفایی عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی2
خداوند در بخشی از آیه ی 83 سوره ی بقره در مورد خوش رفتاری و حُسن معاشرت
می فرماید : «با مردم به نیکویی سخن بگویید»
حُسن معاشرت با خَلق خدا در غیر معصیّت، از فزونی فضل خدا در حقّ بنده است. هر کس در درون خاضع باشد، در ظاهر نیز با مردم حسن معاشرت دارد، و با آنها درمی آمیزد به خاطر خدا نه به خاطر بهره ی دنیا و طلب جاه و ریا و سمعه ... هر که را از مردم که بزرگتر از تو است، پدر خود دان، و آنکه را کوچکتر از توست فرزند خویش، و آنکه را همسال توست برادر خود دان ... و در هر حال از خیرخواهی آنان فروگذار نکن.3
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است بـا دوستـان مـروّت بـا دشمنـان مـدارا
در آیه ی 71 سوره ی توبه آمده است :
«مردان و زنان با ایمان، ولی (و یار و یاور) یکدیگرند؛ امر به معروف، و نهی از منکر می کنند؛ نماز را برپا می دارند؛ و زکات را می پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت می کنند؛ به زودی خدا آنان را مورد رحمت خویش قرار می دهد؛ خداوند توانا و حکیم است».
با توجّه به این آیه، می توان گفت، لازمه ی ایمان حقیقی، داشتن رابطه ی دوستی با دیگر مؤمنان و دغدغه مند سرنوشت آنان بودن است، و لازمه ی علاقه به یکدیگر، ارشاد یکدیگر به
خوبی ها و انتقاد از بدی ها و زشتی ها است و لازمه ی ارشاد به معروف و انتقاد از منکر، برپایی نماز و توسعه ی معنویّت و فرمانبرداری از خداوند و فرستاده ی خداوند و همچنین دستگیری از ضعیفان و مستمندان (ادای زکات) است و بالاخره لازمه ی همه ی این امور، نزول رحمت های
بی پایان خداوند است.
امر به معروف و نهی از منکر، بهترین و زیباترین نشانه ی اهتمام به امور خلق و توجّه به مسائل مسلمانان است. امر به معروف و نهی از منکر، یعنی در برابر دیگران احساس مسؤولیّت کردن؛ یعنی دغدغه هدایت و ارشاد دیگران را داشتن؛ یعنی هنگامی که می بینیم دیگران در حال افتادن در چاه ضلالت و شقاوت اند، ساکت و خاموش ننشینیم. امر به معروف و نهی از منکر، یعنی احساس مسؤولیّت در برابر حقیقت.4
در آیه ی 9 سوره ی حشر می فرماید :
«دیگران را بر خود ترجیح می دهند، اگرچه خود به آنچه می بخشند نیازمند باشند».
بالاترین مرتبه ی ادای حق از مال این است که دوست را بر خود مقدّم بدانی و نیازهای او را بر احتیاجات خود ترجیح دهی.
دوستان و برادران دینی، حقوقی بر انسان دارند که منحصر به یک یا چند مورد نیست بلکه در جمیع اطراف زندگی انسان از مال، جان، زبان و قلب حق دارند که به وسیله ی عفو و دعا و اخلاص و وفا و سبکباری و ترک تکلّفات و تکلیفات حقّ آنها ادا می شود.5
قرآن در آیه ی 2 سوره ی مائده در مورد دعوت به تعاون، بر اساس برّ و تقوا می فرماید : «و یکدیگر را در کار نیک و در تقوا یاری کنید و در گناه و دشمنی یکدیگر را کمک نکنید».
این جمله بیانگر سنّت اسلامی است، و خدای سبحان در کلام مجیدش کلمه ی «برّ» را تفسیر کرده و در آیه ی 177 سوره ی بقره فرموده : «وَلکِنَّ البِرَّ آمَنَ بِااللهِ وَالیَومِ الآخِرِ» و کلمه ی «تقوا» به معنای مراقب امر و نهی خدا بودن است و در نتیجه برگشت معنای تعاون بر «برّ» و تقوا به این است که جامعه ی مسلمین بر اساس برّ و تقوا اجتماعی است، و در مقابل آن، تعاون بر گناه، یعنی عمل زشت که موجب عقب افتادگی از زندگی سعیده است، و تعاون بر «عدوان» که تعدّی بر حقوق حقّه مردم و سلب امنیّت از جان و مال و ناموس آنان است، قرار می گیرد.6
2- نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماعی از نظر پیامبر اسلام (ص)
حضرت محمّد (ص) آن چنان پاك و پاكيزه زيست كه هيچكس ـ حتّي دشمنان ـ نتوانستند كوچكترين خرده اي بر او بگيرند. كيست كه سيره و رفتار او را از كودكي تا جواني و از جواني تا پيري بخواند و در برابر عظمت و پاكي روحي و جسمي او سر تعظيم فرود نياورد؟
رفتار پيامبر نسبت به مردم مخصوصاً اشخاص فقير و بينوا و كودكان يتيم و زناني كه شوهرانشان را در جنگي از دست داده بودند بسيار با محبّت و سرشار از عاطفه و مهر بود. علاقه به دستگيري از بينوايان و دفع ستم از مظلومان، يكي از رفتارهاي ويژة آن حضرت محسوب مي شد.
با اينكه پيـامبر بزرگوار اسلام حضرت محمّد (ص) داراي معجزات عديده بوده و از كمك هاي غيبي برخوردار بوده معهذا پروردگار متعال رمز موفّقيّت و پيروزي او را در نشر و گسترش اسلام، اخلاق و رفتار بسيار عالي او وابسته نموده است، آنجا كه مي فرمايد :
« اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ » همانا اخلاق تو بسيار عالي و والا مي باشد.
و باز مي فرمايد : « در پرتو لطف و رحمت پروردگار با مردم به نرمي و ملايمت رفتار نمودي و اگر تند و خشن بودي هر آينه از گرد تو پراكنده مي شدند ».7
سيرة پيامبر (ص) در پاكي، راستي، درستي، تفكّر و وقار و شرافت مندي و جلال، امانت داري و صداقت لهجه، ملايمت و صبر و حوصله، بي نظير بود. از آلودگي هاي محيط آلودة مكّه بركنار بود و دامنش از ناپاكي بت پرستي پاك و پاكيزه بود به حدّي كه موجب شگفتي همگان شده بود. آن اندازه مورد اعتماد بود كه به « محمّد امين » مشهور گرديد.
رفتـار نيـك با انسانها را يكي از وظايف مهم افراد مي دانست و در اين مورد مي فرمايد :
« اخلاق نيك لطيف ترين چيز نسبت به دين و با ارزش ترين چيز در ترازوي عمل است. اخلاق زشت اعمال نيك را تباه مي كند، آن گونه كه سركه، عسل را فاسد مي سازد. هر چند صاحب اخلاق زشت به مقامات بلند بالا رود، امّا حركتش به سوي سقوط و تباهي است ». و نيز مي فرمايد : « اخلاق پسنديده درختي در بهشت است و صاحبش به شاخه هاي آن چنگ زده است و او را به سوي بهشت مي كشاند و خوي ناپسند درختي در آتش است و صاحبش به آن چنگ زده و او را به سوي آتش مي كشاند ». و علت مبعوث شدنش را تكميل مكارم اخلاقي مي داند. « اِنّما بُعِثْتُ لِاُ تَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ » مبعوث شدم تا زيباييهاي اخلاق را كامل سازم.8
سيـرة پيـامبر (ص) در مشورت و نظرخواهي از اطرافيان روشي كاملاً آزاد انديشانه و غير مستبدّانه است. پيـامبر در مقام نبوّت، در مقامي كه اصحاب آن چنان به او ايمان دارند كه
مي گوينـد اگر تو فرمـان بدهي خود را به دريا بريزيم، به دريا مي ريزيم، در عين حال نمي خواهد سبكش انفرادي باشد و در مسايل تصميم بگيرد، براي اينكه اقلّاً ضررش اين است كه به اصحاب خودش شخصيّت نداده ، يعني گويي شما اساساً فكر نداريد ، شما كه فهم و شعور نداريد، شما ابزاريد، من فقط بايد دستور بدهم و شما عمل كنيد. آن وقت لازمه اش اين است كه فردا هر كس ديگر هم رهبر بشود همين جور عمل بكند و بگويد : لازمة رهبر اين است كه رهبر فكر و نظر بدهد و غير رهبر هر كه هست فقط بايد ابزارهاي بلا اراده باشند و عمل بكنند. ولي پيغمبر در مقام نبوّت چنين كاري نمي كند. شورا تشكيل مي دهد، كه اصحاب چه بكنيم؟ « بدر » پيش مي آيد، شورا تشكيل مي دهد، « اُحُد » پيش مي آيد شورا تشكيل مي دهد : اينها آمده اند نزديك مدينه، چه مصلحت مي دانيد؟ از مدينه خارج بشويم و در بيرون مدينه با آنها بجنگيم يا در همين مدينه باشيم و وضع خودمان را در داخل مستحكم بكنيم، اينهـا مـدّتي ما را محـاصـره مي كنند، اگر موفّق نشدند شكست خورده برمي گردند. بسياري از سالخوردگان و تجربه كارها تشخيصشان اين بود كه مصلحت اين است كه در مـدينـه بمـانيم. جوانهـا كه بيشتر به اصـطلاح حالـت غروري دارند و به جوانيشان برمي خورد گفتند : ما در مدينه بمانيم و بيايند ما را محاصره كنند؟ ما تن به چنين كاري نمي دهيم، مي رويم بيرون هر جور هست مي جنگيم. تاريخ مي نويسد خود پيغمبر اكرم مصلحت نمي ديد كه از مدينه خارج بشوند، مي گفت اگر در مدينه باشيم، موفّقيتمان بيشتر است، يعني نظرش با آن سالخوردگان و تجربه كارها موافق بود، ولي ديد اكثريّت اصحابش كه همان جوانها بودند گفتند : نه يا رسول الله ما از مدينه مي زنيم بيرون، مي رويم در دامنة اُحُد همان جا با آنها مي جنگيم. جلسه تمام شد. يك وقت ديدند پيغمبر اسلحه پوشيده بيرون آمد و فرمود برويم بيرون. همان هايي كه اين نظر را داده بودند آمدند گفتند : يا رسول الله چون شما از ما نظر خواستيد ما اين جور نظر داديم، ولي در عين حال ما تابع شما هستيم، اگر شما مصلحت نمي دانيد ما بر خلاف نظر خودمان مي مانيم در مدينه. فرمود : پيغمبر همين قدر كه اسلحه پوشيد و بيرون آمد ديگر صحيح نيست اسلحه اش را كنار بگذارد. حالا كه بنا شد برويم بيرون، مي رويم بيرون.
سيرة پيامبر به گونه ايست كه مقام قدرت كم ترين تأثيري در رفتارش با اطرافيان ايجاد
نمي كند. پيغمبر شعب ابي طالب را ببينيد و پيغمبر روز وفات را. پيغمبر شعب ابي طالب، اوست و يك جمع قليل از اصحاب كه در درّه اي محبوس اند، آب غذا و احتياجات ديگر به آنها نمي رسد و آن چنان به آنان سخت است كه بعضي از مسلميني كه در مكّه اسلامشان را مخفي كرده بودند با بعضي از مسلميني كه در شعب بودند و بالخصوص علي (ع) (رابطه برقرار كرده بودند و در) آن تاريكي هاي شب از گوشه ها مي رفتند و اينان غذايي مي آوردند و مسلمين هر كـدام اندكي
مي خـوردنـد، همين قدر كه سدّ جوعشان شود. اين پيغمبر بعد مي رسـد به سـال دهم هجـري. در سـال دهم هجـري حكـومت هاي جهان رويش حساب مي كنند و در مقابل او احساس خطر
مي كنند، نه تنها تمام جزيرة العرب تحت نفوذش هست و به صورت يك قدرت تمام در آمده است، بلكه سياسيّين جهان پيش بيني مي كنند كه اين قدرت عن قريب از جزيرة العرب سرزير مي كند و متوجّة آنها خواهد شد. در همان حال پيغمبر سال دهم هجرت با پيغمبر سال دهم بعثت كه دارد از شعب ابي طالب مي آيد بيرون يك ذرّه از نظر روحيّه فرق نكرده است.
در حدود سال دهم هجرت كه بروبيا زياد است و شهرت پيغمبر در همه جا پيچيده است يك عرب بياباني مي آيد خدمت پيغمبر. وقتي كه مي خواهد با پيغمبر حرف بزند، روي آن چيـزهايي كه شنيده رعب پيغمبر او را مي گيرد، زبانش به لكنت مي افتد. پيغمبر ناراحت مي شود و
می گوید : «از ديدن من زبانش به لكنت افتاد؟» فوراً او را در بغل مي گيرد و مي فشارد كه بدنش بدن او را لمس بكند : برادر هَوِّنْ عَلَيكَ آسان بگو، از چه مي ترسي؟ من از آن جبابره اي كه تو خيال كرده اي نيستم : لَسْتُ بِمَلِكٍ. من پسر آن زني هستم كه با دست خودش از پستان بز شير
مي دوشيد. من مثل برادر تو هستم، هر چه مي خواهد دل تنگت بگو.
آيا اين وضع، اين قدرت، اين نفوذ، اين توسعه و اين امكانات يك ذرّه توانسته است روح پيغمبر را تغيير بدهد؟ ابداً.
پيـامبر اكـرم (ص) داراي سيـره و منطق عمـلي است، داراي يك سلسله معيارها كه شـرايط اجتمـاعي، اوضاع اقتصادي و موقعّيت هاي طبقاتي، قادر نيست آن اصول را از او بگيرد.
حضرت علي (ع) در مورد سيرة پيامبر در مورد رفتار با مردم مي فرمايد : پيامبر (ص) در يك دستش مرهم بود و در دست ديگرش ميسم. وقتي مي خواهند زخمي را با يك دوا نرم نرم معالجه بكنند، روي آن مرهم مي گذارند. ميسم يعني آلت جرّاحي، آلت داغ كردن. آنجا كه با مرهم مي شد معالجه بكند معالجه مي كرد ولي جاهايي كه مرهم كارگر نبود، ديگر سكوت نمي كرد كه بسيار خوب حال كه مرهممان كارگر نيست پس بگذاريم به حال خودش باشد. اگر يك عضو فاسد را ديگر با مرهم نمي شود معالجه كرد، بايد داغش كرد و با اين وسيله معالجه نمود؛ با جرّاحي بايد قطعش كرد، بريد و دور انداخت. پس در جايي اعمال زور و در جاي ديگر نرمش و ملاطفت. هر كدام را در جاي خودش به كار مي برد.
يكي ديگر از اصولي كه پيامبر رعايت مي كرد اصل سادگي بود. روش سادگي پيامبر در همه چيز : در خوراك، در پوشاك، در مسكن، در معاشرت و برخورد با افراد، روشش سادگي بود. در تمام خصوصيّات از اصل سادگي و سبك بودن موُونه استفاده مي كرد و اين اصلي بود در زندگي آن حضرت. پيغمبر از به كار بردن روش ارعاب اجتناب مي كرد. اغلب قدرت مندان عالم از روش ارعـاب استفـاده مي كننـد، و بـرخي روش ارعـاب را به حـدّي رسانده اند كه مي گويند كسي فكر هم نبايد بكند.
پيامبر (ص) از جلال و حشمت ها تنفّر داشت. اگر يك جا مي خواست راه بيفتد، چنـانچـه مي خواستند پشت سرش حركت كنند اجازه نمي داد. اگر سواره بود و يك پياده مي خواست با او بيايد مي گفت : برادر! يكي از اين كارها را بايد انتخاب بكني : يا تو جلوتر برو و من از پشت سرت مي آيم، يا من مي روم بعد تو بيا. يا احياناً اگر ممكن بود كه دو نفري سوار بشوند مي فرمود : بيا دو نفري با همديگر سوار مي شويم. من سواره باشم تو پياده، اين جور در نمي آيد. محال بود اجازه بدهد او سواره حركت بكند و يك نفر پياده. در مجلسي كه مي نشست مي گفت به شكل هلال حلقه بنشينيم كه مجلس ما بالا و پايين نداشته باشد. اگر من صدر مجلس بنشينم و شما در اطراف، شما مي شويد جزء جلال و دبدبة من، و من چنين چيزي را نمي خواهم. پيغمبر تا زنده بود از اين اصل تجاوز نكرد، مخصوصاً از يك نظر اين را براي يك رهبر ضروري و لازم مي دانست.
پيـامبر (ص) نمي خـواهـد از نقـاط ضعف مـردم براي هـدايت مـردم استفاده كند،
مي خواهد از نقاط قوّت مردم استفاده كند، پيغمبر نمي خواهد از جهالت ناداني مردم به نفع اسـلام استفـاده كنـد، مي خواهد از علم و معرفت مردم استفاده بكند. پيغمبر نمي خواهد از ناآگاهي و غفلت مردم استفاده كند، نمي خواهد از بيداري مردم استفاده كند، چون قرآن به او دستور داده : « به راه پروردگارت با حكمت و اندرز نيكو دعوت كن و با بهترين روش با آنان به بحث و مجادله بپرداز ». اين چنين است كه هنگامي كه ابراهيم پسر هجده ماهة پيامبر از دنيـا مي رود و پيـامبر محـزون و متـأثّر است، اتّفاقاً همان روز خورشيد منكسف مي شود و مي گيرد و مسلمين فكر مي كنند كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده است كه فرزند پيامبر از دنيـا رفتـه و پيـامبر فرمود : اينكه خورشيد گرفت بخاطر بچّة من نبود و با اين سخن به مردم مي آموزد كه دست از افكار جاهلانه بردارند و با دليل و برهان و منطق با مسايل برخورد نمايند.
در مورد خلق و خوي و رفتار و طرز دعوت و تبليغ پيامبر اكرم (ص) خداوند در قرآن
مي فرمايد : اي پيامبر گرامي! به موجب رحمت الهي به تو، در پرتو لطف خدا تو نسبت به مسلمين اخلاق لَيّن و نرم و بسيار ملايمي داري، نرمش داري، ملايم هستي، روحيّة تو روحيّه اي است كه با مسلمين هميشه در حال ملايمت و حلم و بردباري و حًسن خًلق و حًسن رفتار و تحمّل و عفو و امثال اينها هستي. اگر اين خًلق و خوي تو نبود، اگر به جاي اين اخلاق نرم و ملايم، اخلاق خشن و درشتي داشتي مسلمانان از دور تو پراكنده مي شدند، يعني اين اخلاق تو يك عاملي است براي جذب مسلمين. اين خودش نشان مي دهد كه رهبر، مدير و آنكه مردم را به اسلام دعوت مي كند و مي خواند يكي از شرايطش اين است كه در اخلاق شخصي و فردي نرم و ملايم باشد. البتّه پيامبر در مسايل شخصي نرمش و در مسايل اصولي صلابت داشته است. پيامبر در سلوك فردي و در امور شخصي نرم و ملايم بود ولي در تعهّد ها و مسئوليّت هاي اجتماعي نهـايت درجه صلابت داشت. در مورد اين دو شيـوه نقل كرده اند : كه شخصي يهـودي سـر راه پيـامبر را مي گيـرد و مدّعي
مي شـود كه من از تو طلب كارم، طلب مرا الآن بايد بدهي. پيـامبر (ص) مي گويد اوّلاً تو از من طلب كار نيستي و بيخود داري ادّعا مي كني و ثانياً الآن پول همراهم نيست. اجازه بده بروم. ولي آن شخص مي گويد : يك قدم نمي گذارم آن طرف بروي. هر چه پيامبر با او نرمش نشان مي دهد او بيشتر خشونت مي ورزد تا آنجا كه با پيامبر گلاويز مي شود و رداي پيامبر را لوله مي كند، دور گردن ايشان مي پيچـد. مسلمين مي آيند كه چرا پيامبر دير كرد، مي بينند يك يهودي چنين ادّعايي دارد. مي خواهند خشونت كنند، پيامبر مي گويد كاري نداشته باشيد من خودم مي دانم با رفيقم چه بكنـم. آنقـدر نرمش نشـان مي دهد كه همـان جا يهـودي تشهّد بر زبان جـاري
مي سـازد و مي گـويد : تو با چنين قدرتي كه داري اين همه تحمّل نشان مي دهي! اين تحمّل، تحمّل يك فرد عادي نيست، پيامبرانه است.
و نيز نقل مي كنند كه ظاهراً در فتح مكّه است : زني از اشراف قريش دزدي كرده است. به حكم قانون اسلام دست دزد بايد بريده شود، وقتي قضيّه ثابت و مسلّم شد و زن اقرار كرد كه دزدي كـرده ام، مي بـايست حـكم دربارة او اجرا مي شد. اينجا بود كه توصيه ها و وساطت ها شروع شد. يكي گفت : يا رسول الله ّ اگر مي شود از مجازات صرف نظر كنيد، اين زن دختر فلان شخص است كه مي دانيد چقدر محترم است. آبروي يك فاميل محترم از بين مي رود. پدرش آمد، برادرش آمد، ديگري آمد كه آبروي يك فاميل محترم از بين مي رود. هر چه گفتند : فرمود : محال ممتنع است، آيا مي گوييد من قانون اسلام را معطّل كنم؟ اگر هميـن زن يك زن بي كـس مي بود و وابستـه به يك فـاميـل اشـرافي نمي بود، همة شما مي گفتيد بله دزدي است بايد مجازات بشود. يك فقير كه به علّت فقرش مثلاً دزدي كرده مجازات بشود، ولي اين زن به دليل اينكه وابسته به اشراف قريش است و به قول شما آبروي يك فاميل اشرافي از بين مي رود مجازات نشود؟ قانون خدا تعطيل بردار نيست. ابداً شفاعتها و وساطت ها را نپذيرفت.
يكي از روش هايي كه پيامبر در ارتباط با امور اجتماعي به كار مي برد، مشورت كردن با مسلمين بود. او پيغمبر است و نيازي به مشورت ندارد، رهبري مشورت مي كند كه نياز به مشورت دارد ولي او براي اينكه اين اصل را پايه گذاري نكند كه بعدها هر كس حاكم و رهبر شد (بگويند او) مافوق ديگران است، او فقط بايد دستور بدهد ديگران بايد عمل بكنند و مشورت معني ندارد، (لهذا مشورت مي كرد). اوّلاً براي اينكه ديگران ياد بگيرند و ثانياً مشورت كردن شخصيّت دادن به همراهان و پيروان است. آن رهبري كه مشورت نكرد. ـ ولو صد در صد هم يقين داشته باشد ـ تصميم مي گيرد، اتباع او چه حس مي كنند؟ مي گويند پس معلوم مي شود ما حكم ابزار داريم، ابزاري بي روح و بي جان. ولي وقتي خود آنها را در جريان گذاشتيد، روشن كرديد و در تصميم شريك نموديد، احساس شخصيّت مي كنند و در نتيجه بهتر پيروي مي كنند.
يكي ديگر از روش هاي پيامبر (ص) در مديريّت و ادارة جامعه دعوت و تبليغ با رفق و نرمش و ملايمت و پرهيـز از هر گـونه خشونت و اكراه و اجبار بوده است. پيامبر به بهترين وجه، با ديگران مجادله مي نمودند و اساس دعوت ايشان به زور و اجبار و شمشير نبود. اين چيزي است كه
كشيش هاي مسيحي در دنيا روي آن فوق العاده تبليغ كرده اند. اسم اسلام را گذاشته اند دين شمشير يعني ديني كه منحصراً از شمشير استفاده مي كند. شك ندارد كه اسلام دين شمشير هم هست و اين كمالي است در اسلام نه نقص در اسلام، و آنها يك نوع خَلط مبحثي مي كنند و
مي گويند اسلام دين یَدْعُ بِالسَّيف است. در صورتي كه قرآن فرموده است : با حكمت و موعظة حَسَنه به سوي راه پروردگارت دعوت كن و با آنها به نحو احسن مجادله نما.
يكي ديگر از روش هاي پيامبر (ص) تشريك مساعي و هم ياري و تقسيم كار با ديگران در سفرها و در جمع و در همنشيني با مردم بوده است. ببينيد سيرت چيست و چه مي كند؟ اصحابش نقل كرده اند كه در دورة رسالت، در سفري خدمتشان بوديم. در منزلي پايين آمده و قرار بود كه در آنجا غذايي تهيّه شود. گوسفندي آماده شده بود تا جماعت آن را ذبح كنند و از گوشت آن تغذيه كنند. يكي از اصحاب به ديگران مي گويد سر بريدن گوسفند با من، ديگري مي گويد پوست كندن آن با من، سوّمي مثلاً مي گويد پخت آن با من و . . . پيامبر اكرم مي فرمايد : جمع كردن هيزم از صحرا با من. اصحاب عرض كردند : يا رسول الله، خودمان افتخار اين خدمت را داريم. شما سر جاي خود بنشينيد، ما خودمان همة كارها را انجام مي دهيم. فرمود : بله، مي دانم، من نگفتم كه شما انجام نمي دهيد ولي مطلب چيز ديگري است. بعد فرمود : خدا دوست نمي دارد كه بنده اي را ببيند در ميان بندگان ديگر كه براي خود امتياز قايل شده است. من اگر اينجا بنشينم و فقط شما برويد كار بكنيد، پس براي خودم نسبت به شما امتياز قايل شده ام. خدا دوست ندارد كه بنده اي خودش را در چنين وضعي در بياورد.
اين مسأله به اصطلاح امروز « اعتماد به نفس » در مقابل اعتماد به انسان هاي ديگر حرف درستي است. البتّه نه در مقابل اعتماد به خدا، اعتماد به نفس سخن بسيار درستي است، يعني اتّكال به انسان ديگر نداشتن، كار خود را تا جايي كه ممكن است خود انجام دادن و از احدي تقاضا نكردن. در اين مورد مي فرمايد : تا مي توانيد در كارها از ديگران كمك نگيريد ولو براي خواستن يك مسواك. كه خود در رفتارهاي خود كاملاً اين مسأله را در نظر داشت و رعايت مي كرد.9
براستي دربارة پيامبري كه بر خلق عظيم بود و سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيكي و بزرگواري، بندة ناتوان چه مي تواند بگويد؟ خوي پيامبر و رفتار آن بزرگوار و كردار آن حضرت سرمشق مسلمين و بلكه نمونة عالي همة انسانها است و در حقيقت تجسّم اسلام. پيغمبر (ص) به همة مسلمانان با چشم برادري و با نهايت مهر و محبّت رفتار مي كرد. آن چنان ساده و بي پيرايه لباس مي پوشيد بر روي زمين مي نشست و در حلقة ياران خود قرار مي گرفت كه اگر ناشناسي وارد مي شد، نمي دانست پيغمبر كدام است در عين سادگي به نظافت لباس و بدن خيلي اهمّيت مي داد. وضوي پيامبر هميشه با مسواك كردن دندانها همراه بود. از استعمال عطر دريغ نمي فرمود. هميشه با پير و جوان مؤدّب بود. در سلام كردن پيشدستي مي كرد. تبسّم نَمَكيني هميشه بر لبانش بود ولي از بلند خنديدن پرهيز داشت. به عيادت بيماران و تشييع جنازة مسلمانان زياد
مي رفت. مهمان نواز بود. يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد. دست مهر بر سر يتيمان مي كشيد. از خوابيدن روي بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود : « من در دنيا همچون سواري هستم كه ساعتي زير ساية درختي استراحت كند و سپس كوچ كند ». با همه مهر و نرمي كه با زير دستان داشت در برابر دشمنان و منافقان بسيار شدّت عمل نشان داد. در جنگ ها هرگز هراسي به دل راه نداد و از همة مسلمانان در جنگ به دشمن نزديك تر بود. از دشمنان سر سخت مانند كفّار قريش در فتح مكّه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر (ص) شدند و دسته دسته به اسلام روي آوردند. از زر و زيور دنيا دوري مي كرد. اموال عمومي را هر چه زودتر بين مردم تقسيم مي كرد و با آنكه فرمان روا و پيامبر خدا بود و هرگز سهمي بيش از ديگران براي خود برنمي داشت. براستي آن وجود مقدّس مظهر و نمونه و سرمشق براي همگان بود.10
محبّت و ملاطفت، سنّت و شیوه ی پیامبر اسلام (ص) بوده است و رمز موفّقیّت ایشان در تربیت اخلاقی و هدایت انسان ها نیز همین نکته است. در آیه ی 159 سوره ی آل عمران در مورد پیامبر (ص) می فرماید :
«پس به برکت رحمت الهی با آنان نرم خو و پرمهر شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند، پس، از آنان در گذر و برایشان آمرزش بخواه».
پیامبر (ص) کسانی را که با سنگ از او استقبال می کردند، دعا می کرد : « اللّهم اهدِ قَومی فانّهم لایعلمون» و این بالاترین درجه ی توجّه مثبت بدون شرط به انسان ها است که از عشق عمیق به همه ی مخلوقات الهی سرچشمه می گیرد.11
رسول اکرم (ص) فرمود : «شما البتّه قادر نیستید که همه ی مردم را با پول و مال از خود راضی کنید و آن قدر ببخشید و بپاشید که شامل همه بشود ولی می توانید با اخلاق و رفتار خود طوری عمل کنید که همه ی مردم را از خود راضی سازید». سرمایه ی خُلق نیک و کار نیک مانند سرمایه ی مالی محدود نیست که به دست یک نفر برسد و هزاران نفر دیگر از آن محروم بمانند و بلکه موجب بغض و کینه و نفرت دیگران گردد؛ نیک خو و پاک سرشت بودن، مزیّت به صفات عالی انسانیّت بودن، خیرخواه بودن، خردمند بودن، مطیع امر حق بودن، خدا را بنده بودن، اینها همگی اموری هستند که بدون آن که کسی انتظار داشته باشد یک فایده ی شخصی از اینها عاید او بشود اینها را دوست می دارد.
رسول خدا فرمود : «اگر می خواهید وجود شما مثل ابر و باران و ماه و خورشید نعمت شامل و جامعی بشود که به همه احاطه پیدا کند، رفعت و عظمت پیدا کنید؛ چه رفعت و چه عظمتی؟ رفعت و عظمتی که از صفات عالی انسانیّت برای انسان پیدا می شود؛ رفعت و عظمتی که وابسته به مال و ثروت نیست که خطر دزدیدن و سوخت و غرق شدن داشته باشد، وابسته به مقام اجتماعی نیست که با یک تصمیم مافوق یکباره معدوم شود؛ رفعت و عظمتی که با روح و جان شما یکی بشود».
و نیز فرمود : «مثَل مسلمانان از لحاظ هم دردی و حساسیّت نسبت به یکدیگر مثَل یک بدن است که چون عضوی به درد می آید همه ی اعضای دیگر با تب و بی خوابی اظهار بی تابی
می کنند». عملی که منبعث از ریا و تظاهر باشد ضررش از فایده اش بیشتر است. این است که قرآن مجید هر جا نام انفاق می برد کلمه ی «فی سبیل الله» را با آن توأم می کند، یعنی انفاقی که فقط برای رضای حق باشد نه برای ارضای جاه طلبی و نه در راه اطفای شهوات نفسانی.12
قرآن کریم در سوره ی توبه آیه ی 128 این طور پیغمبر را توصیف می کند : «پیغمبری از جنس خود شما برای شما آمده است که بدبختی ها و مشقّت های شما بر او گران و ناگوار است؛ کوشاست که شما را از این مشقّت ها نجات دهد و مخصوصاً نسبت به مؤمنین مهربان است».
مسلمانان با عمل و تجربه یافته بودند که رسول اکرم به آسایش آنها بیش از آسایش خودش علاقه مند است.
روزی یکی از ثروتمندان در محضرش نشسته بود. مرد فقیری از در رسید و آمد که پهلوی مرد ثروتمند بنشیند. او خودش را به کناری کشید و جامه هایش را جمع نمود. پیغمبر اکرم (ص) از این عمل برآشفت و رو کرد به مرد ثروتمند و فرمود : آیا ترسیدی چیزی از فقر او به تو بچسبد؟ عرض کرد : نه یا رسول الله. فرمود : پس ترسیدی چیزی از ثروت تو به او بچسبد؟ عرض کرد : نه یا رسول الله. فرمود : پس چرا خودت را به کناری کشیدی؟ عرض کرد : به گناه خود اعتراف می کنم و حاضرم برای کفّاره ی این گناه نیمی از ثروت خود را به این برادر مسلمانم ببخشم. مرد فقیر گفت : امّا من حاضر نیستم از تو بپذیرم، زیرا می ترسم روزی اخلاق ناپسند تو را پیدا کنم.
پیغمبر اکرم (ص) چون که برای خودش هیچ امتیاز مادّی قائل نشد توانست امتیازات موهوم را لغو کند و چون تنها نظرش به تقوا و پرهیزکاری و علم و دانش بود و غیر از اینها چیز دیگری در نظر اهمیّت نداشت، توانست مقام دانش و پرهیزکاری را در جامعه بالا ببرد. متأسّفانه از زمانی که خلفا و زمامداران اسلام روش دیگری غیر از سیره ی پیغمبر اکرم (ص) پیش گرفتند، سیر انحطاطی اسلامی شروع شد.13
پیامبر (ص) در بخشی از آخرین سخنان خود پنجره ای به روشنای اخلاق و فضیلت های رفتاری می گشاید و دریچه ای فراخ تر به سمت خودنگری و بازنگری در منش و سیرت. جملات کوتاه، پیام ها عمیق و لحن همه سوز و درد و نصح و دلسوزی است و چنین می فرماید :
«ای مردم زبان های خود را نگه دارید. چشم های خود را گریان سازید. بدن های خود را به رنج و سختی عادت دهید. با دشمنان مبارزه کنید. مساجد خود را آبادان، ایمان خود را خالص و برادران خود را نصیحت کنید. اعمال پسندیده و صالح را پیش از مرگ بفرستید. پاک دامن باشید. از داشته ها و اموال خود صدقه دهید. بر همدیگر حسد مورزید تا شرم و حیای شما از میان نرود. غیبت همدیگر روا مدارید تا خود را تباه نکنید. خدایا آیا رساندم؟14
نتیجه :
اخلاق فردی مجموعه ای از ارزش های معنوی است که هر کس برای خود باید آنها را رعایت کند. چگونگی ارتباط هر کس با دیگران و مسؤولیّت اجتماعی وی وظیفه ی خاصّی را ایجاب
می کند. رعایت نشدن ارزش های اخلاقی و تجاوز به حقوق دیگران نظم جامعه را بر هم می زند. بنابراین احیای ارزش های اخلاقی در نهاد افراد جامعه لازم و حتمی است.
اگر نیروی روحی و اخلاقی موجود نباشد، تمدّن نیز پیشرفت نخواهد کرد. از این جهت است که پیغمبر عظیم الشّأن اسلام فایده و منظور بعثت و قیام الهی خویش را کامل کردن اخلاق شایسته معرّفی می کند و تمام کوشش ها و مجاهدتهای خود را در راه ریشه کن کردن رذایل اخلاقی و از بین بردن منابع فساد اخلاق به کار می برد. شالوده ی قرآن بر اساس اصلاح بشریّت و تهذیب نفس او بنا شده و اهدافش هدایت انسانها به سمت و سوی سعادت و نیل به کمال است. قرآن از رفتارهای فردی و جمعی سخن بسیار می گوید. سیره ی ائمّه ی اطهار و بزرگان دین در برخورد با جامعه و روابط اجتماعی بر پایه و اصولی مبتنی است که از متن قوانین و مقرّرات اسلام برمی خیزد و برنامه ی عملی آن را قرآن و سنّت پیامبر معیّن و مشخّص کرده اند. مکتب قرآن و پیامبر اسلام (ص) و سایر امامان، مکتبی حق محورانه و حق طلبانه است که بر پایه ی بینایی و بیداردلی است. مکتبی است برافراشته بر قلّه ی کرامت مندی و عزّت انسانهای حقیقت جو که تشنگان چشمه ی مکارم اخلاقی را سیراب می نماید و همگان باید دنباله روی آن جانشینان راستین الهی باشند.
چنان با نیک و بد سر کن که بعد از مردنت عرفی
مسلمانت بـه زمـزم شویـد و هنـدو بسوزانـد
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
1- سوره ی شمس، آیات 9 و 10
2- تهذیب اخلاق از دیدگاه قرآن، صص 11، 17تا20، 43 تا 46، 58 تا 59، 71 تا 72، 75، 78، 81، 91، 94، 110، 113، 119، 210، 226، 258، 273
3- اخلاق اسلامی، محمّدعلی سادات، ص 229
4- آیین زندگی، صص 140-141
5- اخلاق، ص 159
6- اخلاق در نگاه علّامه علی اصغر عزیزی تهرانی، ص 273
7- تعلیم و تربیت اسلامی، بخشی از صص 47 و 48
8- اخلاق و تربیت اسلامی، بخشی هایی از صص 90 و 91
9- سیری در سیره ی نبوی، بخشی هایی از صص 56، 57، 72 تا 74، 100، 101، 103، 110، 137، 236، 237، 243، 244، 281
10- چهارده اختر تابناک، بخش هایی از صص 50، 51
11- اخلاق اسلامی، احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی، ص 180
12- حکمت ها و اندرزها، جلد اوّل، صص 168، 169، 207، 208
13- حکمت ها و اندرزها، جلد دوّم، صص 54-55
14- در آفاق تربیت، صص 120-121
In the name of Allah, the compassionate the merciful
Islamic behavior’s role in the social correlations
Abstract; the holy religion of Islam has given the firm and strict orders about the good humor and self-correction. Being a complete sample of humanity with all of the good specifications, the holy prophet of Islam presents his goal of prophetic mission and divine revolt as completing the good qualities and sais: "I have revolted to complete the good qualities".
The extraordinary emphasis of Islam on acquiring the excellencies and the moral accomplishments is clearly obvious in the verses and the Islamic narratives and educations. The Islamic education is based on acquiring the spiritual accomplishments, making individuals and also avoiding from the moral mean qualities.
The Islamic divine school has provided the vast and accurate guidelines even for the most trivial aspects and no relevant matter to the human life has left out of the divine orders. It indicates to the close attention of Islam to the effects of the human behavior, speech, acts and even his/her cordial intentions. The school of our prophet, Quran and the other Imams is a truth-seeking and truth centered school based on the wakefulness and the vigilance of heart. It is a school exalted on the peak of the generosity and the honor of the truth seeking people quenching the thirst of the moral accomplishment eagers so every body must follow those successors of God.
O’ You Orfi, put up so with the good and evil that after thy die…
The Muslim thy washth with the Zamzam and the Indo thy burnth.
From God we seek the grace…
Zahra Khalafi – member of the scientific board
Dezfoul Azad Islamic University
منابع و مآخذ
1- آیین زندگی، احمدحسین شریفی، قم، دفتر نشر معارف، چاپ سی و هشتم، زمستان 1385
2- اخلاق اسلامی، احمد دیلمی و مسعود آذربایجانی، دفتر نشر معارف، چاپ سی و ششم، زمستان 1384
3- اخلاق اسلامی، محمّدعلی سادات، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی و دانشگاهها (سمت)، چاپ ششم، اسفند 1368
4- اخلاق، ترجمه کتاب الاخلاق، سیّد عبدالله شبر، مترجم : محمّدرضا جباران، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، تابستان 1381
5- اخلاق در نگاه علّامه علی اصغر عزیزی تهرانی، علی اصغر عزیزی تهرانی، دارالصّادقین، چاپ اوّل، زمستان 78
6- اخلاق و تربیت اسلامی، واثقی راد، مرکز چاپ و نشر تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل، زمستان 1371
7- تعلیم و تربیت اسلامی، علی شریعت مداری، مؤسّسه ی انتشارات امیرکبیر، چاپ سوّم، 1366
8- تهذیب اخلاق از دیدگاه قرآن، س. م علوی
9- چهارده اختر تابناک، احمد احمدی بیرجندی، مؤسّسه ی چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ نهم، 1372
10- حکمت ها و اندرزها، جلد اوّل، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ بیست و ششم، فروردین 1388
11- حکمت ها و اندرزها، جلد دوّم، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، فروردین 1388
12- در آفاق تربیت، محمّدرضا سنگری، خورشید باران، چاپ دوّم، پاییز 1386
13- سیری در سیره ی نبوی، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ دهم، 1371