💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


پیامبر و عدالت اجتماعی

باسمه تعالی

پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی

چکیده

پیامبر اکرم ( ص ) مجری دینی است که از عدالت کیل و میزان ، یعنی از اجرای عدالت و قسط در میان معاملاتی که در اجتماع صورت می گیرد ، از سخن گفتن به عدالت در بین گروه های اجتماع که هر چند از خویشاوندان باشند، در آیات نورانی خود بدین گونه سخن می راند « وَ اَوفوا الکَیلَ وَ المیزانَ بالقِسطِ . . . وَ اِذا قُلتُم فَاعدِلوا و لَوکانَ ذاقُربی »

پیامبر اکرم ( ص ) پیرو قرآنی است که آیاتش متذکّر می شوند ، هر کس پاداش عمل خود را کاملاً دریافت خواهد کرد و به هیچ کس ستمی نمی شود . قرآنی که در دادن قرض و نسیه در میان اهل ایمان از کاتبی درستکار و عادل سخن می گوید که از نوشتن اِبا نکند و مدیون باید امضا کند و از خدا بترسد و اگر مدیون ، سفیه یا صغیر باشد و صلاحیّت امضا کردن ندارد ، پس ولیّ او به عدل امضا کند و حتّی در معاملات چه کوچک و چه بزرگ در نوشتن با تاریخ معیّن مسافحه نکنند تا نزاعی پیش نیاید و این نزد خدا عادلانه تر و درست تر است. پیامبر مأمور اجرای قرآنی است که بلندترین آیة خود را به اموری اختصاص داده که در اجتماع و بین مردم انجام می گیرد، به اموری که از ضایع شدن حقّ مردم جلوگیری کند و عدالت و قسط را میان آنان رواج دهد . چون بیشتر اختلافات بین افراد اجتماع ناشی از سوء استفاده ها و طمع ورزیها و ستم کاریهای افراد سودجو و منفعت طلب است و قرآن برای اجرای عدالت، این ترازوی خدا بر زمین ، به انسان ها هشدار می دهد .

پیامبر عدالت محور که برای بشر و بشریّت دل می سوزاند و در این راه محنت ها کشید ، جهت برپایی عدالت اجتماعی و رساندن توده های مستضعف و ناتوان اجتماع به سر منزل سعـادت و نیل به سـاحل نجات به قدری رنج و حرمان چشید که خود در این مورد بیان داشت که « ما اوذی نبیٌّ قطٌّ ما اوذیتُ . » هرگز هیچ پیامبری به مثل آنچه من آزرده شدم ، رنجور نشد .

 سیرة پیـامبر (ص) را در اجـرای عـدالت اجتمـاعی در بخش های زیر مورد بررسی قرار می دهیم:

1 ـ پیامبر ( ص ) و عدالت در اجرای قانون

2 ـ پیامبر ( ص ) و حکومت عادلانة اسلامی

3 ـ پیامبر ( ص ) و روش عدالت گرایانة حقّ شهروندی

4 ـ پیامبر ( ص ) و تنظیم پیمان نامه میان مسلمانان ( مهاجر و انصار ) و یهودیان مدینه بر اساس عدالت اجتماعی

5 ـ پیامبر ( ص ) و عدالت میان امّت خدا

6 ـ روش عدالت گرایانة پیامبر ( ص ) در مورد برابری انسانها و ارزش گذاری بر اساس تقوی

7 ـ روش عدالت گرایانة پیامبر ( ص ) با زنان و همسران

8 ـ دوران جاهليّت و عکس العمل پیامبر ( ص ) در مقابله با ستم و زورگویی

9 ـ روش عادلانة پیامبر در تقسیم بیت المال و یا غنایم جنگی

10 ـ  پیامبر ( ص ) و روش عادلانة تقسیم ثروت با پرداخت خمس و زکات

11 ـ پیامبر ( ص ) و مواسات و مساوات

12 ـ روش عدالت آمیز پیامبر ( ص ) در پرداخت وام

 

 

                                                               من ا . . . التّوفیق

                                                                   زهرا خلفی

                                          عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد دزفول

                                                                دی ماه 1385 


پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی

چکیده

پیامبر اکرم ( ص ) مجری دینی است که از عدالت کیل و میزان ، یعنی از اجرای عدالت و قسط در میان معاملاتی که در اجتماع صورت می گیرد ، از سخن گفتن به عدالت در بین گروه های اجتماع که هر چند از خویشاوندان باشند، در آیات نورانی خود بدین گونه سخن می راند « وَ اَوفوا الکَیلَ وَ المیزانَ بالقِسطِ . . . وَ اِذا قُلتُم فَاعدِلوا و لَوکانَ ذاقُربی »

پیامبر اکرم ( ص ) پیرو قرآنی است که آیاتش متذکّر می شوند ، هر کس پاداش عمل خود را کاملاً دریافت خواهد کرد و به هیچ کس ستمی نمی شود . قرآنی که در دادن قرض و نسیه در میان اهل ایمان از کاتبی درستکار و عادل سخن می گوید که از نوشتن اِبا نکند و مدیون باید امضا کند و از خدا بترسد و اگر مدیون ، سفیه یا صغیر باشد و صلاحیّت امضا کردن ندارد ، پس ولیّ او به عدل امضا کند و حتّی در معاملات چه کوچک و چه بزرگ در نوشتن با تاریخ معیّن مسافحه نکنند تا نزاعی پیش نیاید و این نزد خدا عادلانه تر و درست تر است. پیامبر مأمور اجرای قرآنی است که بلندترین آیة خود را به اموری اختصاص داده که در اجتماع و بین مردم انجام می گیرد، به اموری که از ضایع شدن حقّ مردم جلوگیری کند و عدالت و قسط را میان آنان رواج دهد . چون بیشتر اختلافات بین افراد اجتماع ناشی از سوء استفاده ها و طمع ورزیها و ستم کاریهای افراد سودجو و منفعت طلب است و قرآن برای اجرای عدالت، این ترازوی خدا بر زمین ، به انسان ها هشدار می دهد .

پیامبر عدالت محور که برای بشر و بشریّت دل می سوزاند و در این راه محنت ها کشید ، جهت برپایی عدالت اجتماعی و رساندن توده های مستضعف و ناتوان اجتماع به سر منزل سعـادت و نیل به سـاحل نجات به قدری رنج و حرمان چشید که خود در این مورد بیان داشت که « ما اوذی نبیٌّ قطٌّ ما اوذیتُ . » هرگز هیچ پیامبری به مثل آنچه من آزرده شدم ، رنجور نشد .

عدل به مفهوم نهادن هر چیز در جای خود و نیز در نظر گرفتن حدّ اعتدال میان افراط و تفریط است و منظور از عدالت اجتماعی ، به کار گرفتن این رویّه است در میان گروهی که برای هدفی مشترک گِرد هم جمع شده اند .

هدف سیاست اسلام ، برپا داشتن عدل و نفی هرگونه ستم در بین افراد اجتماع است و مدار سیاست آن بر عدالت می چرخد زیرا خداوند پیامبر( ص ) خود را فرستاده و کتاب خویش را نازل فرموده تا مردم قسط و عدالت را بر پا بدارند . این همان عدل است که آسمان ها و زمین بدان برپاست . آیات آسمانی از حکومت عادلانه میان مردم اجتماع خبر می دهد و می فرماید : « و اِذا حَکَمتُم بَینَ النّاسِ اَن تحکُموا بالعدل » [1] و نیز از اجرای عدالت بین دو طایفة از اهل ایمان سخن می راند و می فرماید : « فَاِن فاءَت فَاَصلِحوا بَینَهُما بِالعدلِ وَ اَقسِطوا اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطین »[2]

پیامبر اکرم ( ص ) مجری دینی است که از عدالت کیل و میزان ، یعنی از اجرای عدالت و قسط در میان معاملاتی که در اجتماع صورت می گیرد ، از سخن گفتن به عدالت در بین گروه های اجتماع که هر چند از خویشاوندان باشند ، در آیات نورانی خود بدین گونه سخن می راند « وَ اَوفوا الکَیلَ وَ المیزانَ بالقِسطِ . . . وَ اِذا قُلتُم فَاعدِلوا و لَوکانَ ذاقُربی »[3]

پیامبر اکرم ( ص ) پیرو قرآنی است که آیاتش متذکّر می شوند ، هر کس پاداش عمل خود را کاملاً دریافت خواهد کرد و به هیچ کس ستمی نمی شود . قرآنی که در دادن قرض و نسیه در میان اهل ایمان از کاتبی درستکار و عادل سخن می گوید که از نوشتن اِبا نکند و مدیون باید امضا کند و از خدا بترسد و اگر مدیون ، سفیه یا صغیر باشد و صلاحیّت امضا کردن ندارد ، پس ولیّ او به عدل امضا کند و حتّی در معاملات چه کوچک و چه بزرگ در نوشتن با تاریخ معیّن مسافحه نکنند تا نزاعی پیش نیاید و این نزد خدا عادلانه تر و درست تر است . پیامبر مأمور اجرای قرآنی است که بلندترین آیة خود را[4] به اموری اختصاص داده که در اجتماع و بین مردم انجام می گیرد ، به اموری که از ضایع شدن حقّ مردم جلوگیری کند و عدالت و قسط را میان آنان رواج دهد . چون بیشتر اختلافات بین افراد اجتماع ناشی از سوء استفاده ها و طمع ورزیها و ستم کاریهای افراد سودجو و منفعت طلب است و قرآن برای اجرای عدالت ، این ترازوی خدا بر زمین ، به انسان ها هشدار می دهد .

بحث پیرامون اجتماع و عدالت اجتماعی در بیشتر سوره های قرآن چشم گیر و قابل توجّه است . بحث قصاص که یکی از مباحث مهمّ اجراب عدالت اجتماعی در قرآن است ، آن را مساوی و هم طراز حیات قرار داده است . بحث هایی در زمینة احکام مختلف اسلامی چون ازدواج ، طلاق ، تجارت ، دین ، قصاص ، استقامت در راه حمایت و گسترش اسلام ، مبارزة منطقی با یهود و مسیحیّت و مشرکان ، درسهای تربیتی ، نفی عقاید باطل ، قانون ارث ، قوانین کلّی برای حفظ اموال عمومی ، کنترل و بهسازی محیط خانواده ، وظایف افراد جامعه در برابر یکدیگر ، مسألة رهبری ، وفای به عهد ، عدالت اجتماعی ، شهادت به عدل ، تحریم قتل نفس ، ذکر مسایل مالی و اقتصادی اسلام ، اَنفال و غنایم ، ذکر احکام جهاد ، حکم اسیران جنگی ، اشاره به زکات ، بیان پرهیز از تراکم ثروت صلة رحم ، مجازات و کیفر بدکاران و اجرای حد ، نهی از ظلم و ستم و پیمان شکنی ، انواع گیاهان و میوه ها و موادّ غذایی و حیـواناتی که خدمت گزار انسانها هستند ، وجود حساب و کتاب در زندگی این جهـان ، تحـریم اسـراف و تبذیر ، حق شنـاسی به خصـوص در رابطه با پدر و مادر ، کم فروشی ، خوردن مال یتیم ، امر به معروف و نهی از منکر ، پاکسازی اجتماع و مبارزه با آلودگیهای جنسی ، مسألة مالکیّت و حق ذی القُربی و نکوهش رباخواری ، ذکر مسألة حجاب ، مباحث اخلاقی ، مسألة انفاق و نقطة مقابل آن بُخل ، چگونگی حلّ و فصل اختلافات داخلی ، مذمّت و نکوهش رُهبانیّت و انزوای اجتماعی ، آداب و مجالست از جمله منع کردن از نجوی ( در گوشی حرف زدن ) ، هماهنگی گفتار و کردار ، دستور مؤکّد برای انجام نماز جمعه و تعطیل کسب و کار برای شرکت در آن ، مسألة حج و سابقة تاریخی آن ، امر تعلیم و تربیت خانواده ، و . . . . تمامی این احکام مربوط به زندگی اجتماعی افراد است که مهم ترین هدفش برقراری عدالت اجتماعی است و پیامبر عدالت محور که برای بشر و بشریّت دل می سوزاند و در این راه محنت ها کشید ، جهت برپایی عدالت اجتماعی و رساندن توده های مستضعف و ناتوان اجتماع به سر منزل سعـادت و نیل به سـاحل نجات به قدری رنج و حرمان چشید که خود در این مورد بیان داشت که « ما اوذی نبیٌّ قطٌّ ما اوذیتُ . » هرگز هیچ پیامبری به مثل آنچه من آزرده شدم ، رنجور نشد .

 سیرة پیـامبر ( ص ) را در اجـرای عـدالت اجتمـاعی در بخش های زیر مورد بررسی قرار می دهیم .

1 ـ پیامبر ( ص ) و عدالت در اجرای قانون :

[ پیامبر ] از هر نوع بدرفتاری که به شخص مقدّسش می شد عفو و اغماض می نمود ولی در مورد اشخاصی که به حریم قانون تجاوز می کردند مطلقاً گذشت و مجامله نمی کرد و در اجرای عدالت و مجازات متخلّف ، هر که بوده باشد ، مسامحه روا نمی داشت ، چه ، قانون سایة امنیت اجتماعی و حافظ کیان جامعه است و نمی شود آن را بازیچه و دستخوش افراد هوسران قرار داد و جامعه را فدای فرد نمود . در فتح مکّه زنی از قبیله بنی مخزوم مرتکب سرقت شد و از نظر قضایی جرمش محرز گردید . خویشاوندان که هنوز رسوبات نظام طبقاتی در خلایای مغزشان به جای مانده بود اجرای مجازات را ننگ خانوادة اشرافی خود می دانستند و به تکاپو افتادند بلکه بتوانند مجازات را متوقّف سازند ، اسامة بن زید را که مانند پدرش نزد رسول خدا محبوبیّت خاصّی داشت وادار کردند به شفاعت برخیزد . او همینکه زبان به شفاعت گشود ، رنگ صورت رسول خدا از شدّت خشم بر افروخته شد و با عتاب و تشدّد فرمود چه جای شفاعت است ، مگر می توان حدود قانون خدا را بلا اجرا گذاشت ؟ دستور مجازات صادر نمود . اسامه متوجّة غفلت خود گردید و از لغزش خود عذر خواست و استدعای طلب مغفرت نمود . برای اینکه فکر تبعیض در اجرای قانون را از مخیّلۀ مردم بیرون بنماید به هنگام عصر در میان جمع به سخنرانی پرداخت و ضمناً عطف به موضوع روز کرده چنین گفت : « اقوام و ملل پیشین دچار سقوط و انقراض شدند بدین سبب که در اجرای قانون عدالت تبعیض روا می داشتند ، هرگاه یکی از طبقات بالا مرتکب جرم می شد او  را  از مجازات معاف می کردند و اگر کسی از زیردستان به جرم مشابه آن مبادرت می کرد او را مجازات می نمودند ، قسم به خدایی که جانم در قبضة اوست ، در اجرای عدل در بارة هیچ کس فروگذاری و سستی نمی کنم ، اگر چه مجرم از نزدیک ترین خویشاوندان خودم باشد . »

او خود را مستثنی نمی کرد و فوق قانون نمی شمرد . روزی به مسجد رفت و در ضمن خطابه ای فرمود : « خدا سوگند یاد کرده است در روز جزا از ظلم هیچ ظالمی در نگذرد ، اگر به کسی از شما ستمی از من رفته و از این رهگذر حقّی بر ذمّة من دارد من حاضرم به قصاص به عمل متقابل تن بدهم . » از میان مردم شخصی به نام سوادة بن قیس به پا خاست و گفت یا رسول الله ، روزی که از طائف برمی گشتی و عصا را در دست خود حرکت می دادی به شکم من خورد و مرا رنجـه ساخت . فرمود : « حاشا که به عمد این کار را کرده باشم . » معهذا به حکم قصاص تسلیم می شود . فرمان داد همان عصا را بیاورند و به دست « سواده » داد و فرمود : « هر عضو بدن تو را که خسته است به همان قسمت از بدن من بزن و حقّ خود را در همین نشأه دنیا از من بستان . » سواده گفت نه ، من شما را می بخشم . فرمود « خدا نیز بر تو ببخشد . » آری چنین بود رفتار یک رئیس و زمامدار تام الاختیار دین و دولت در اجرای عدل اجتماعی و حمایت قانون .[5]

2 ـ پیامبر ( ص ) و حکومت عادلانة اسلامی

 حكومتي كـه پيـامبر خدا صلّي الله عليـه در مدينـه تشكيل داد ، از نگرگاه حقوق اساسي ، « كهن‌ترين ساختار تشكيلاتي حكومت به عنوان ساختار سامان دهندة اجتماعي سياسي است ؛ زيرا براي نخستين بار در اين حكومت اصل معروف به مشروعيّت يا تبعيّت حكومت از قانون مقرّر گشت ؛ چه، احكام شرع ( يا همان قوانيني ) كه وحي ، خواه در قالب كتاب و خواه سنّت ، آورده بود احكامي صادر شده از قدرتي برتر از همة قدرت‌ها و قواي حكومت بودند » . بدين‌سان ، حكومت اسلام نخستين حكومت در تاريخ بود كه اصل مشروعيّت يعني جدا كردن ارادة حاكم از قانون و برتري ارادة قانون برخواست و ارادة او را شناخت و رسميّت بخشيد . از ديدگاه اسلام، حكومت يك چيز است و رئيس حكومت چيزي ديگر، و بنابراين اگر رئيس حكومتي بميرد احكام حكمرانان و كارگزاران منصوب از طرف او تا هنگامي كه امام يا پيشواي بعدي آن‌ها را عزل نكرده ، نافذ است ، و هيچ يك از صحابه در اين باره اختلاف نظر ندارند. اين خود بدان معناست كه اسلام براي حكومت شخصيّتي حقوقي قائل است در حالي كه همة تمدّن‌هاي بشري و از جمله‌ تمدّن‌هاي غربي تا سدة هيجدهم درگير نبردها و تلاش‌هايي براي جدا كردن اراده و خواست حكمرانان از قانون بوده و شاهد انقلاب‌هايي پي در پي شده‌اند كه به هدف تثبيت اصل مشروعيّت يعني تبعيّت حكمرانان از قانون و سرچشمه گرفتن قانون از قدرت قانون‌گذاري برتر، و به ديگر سخن حاكميّت قانون صورت مي‌گرفته است .

اینها همه در حالی است که غرب همچنان تشنه و سرگشته در جستجوی ارزش هایی بنیادین برای جامعه است که می بایست نظام قانونی حکومت نمایانگر آن باشد و بدانها احترام گزارد . امّـا این جستجو ، جست و جویی بی حاصل است ؛ چه ، قانون طبیعی که غرب از آن دم می زند مفهومی پیچیده و مبهم است ، و اعلامیّه های حقوق بشر نیز به رغم صوری بودن و به رغم آن که قـادر نیست به شـایستگی همـة ابعاد وجـودی انسـان را در بر گیرد ، عمـدتاً کارکرد و ارزش آن به توجیـه گری محـدود می شـود و این خود سبب آن است که آرمان عدالت که هدف هر قانون گذاریی است مفهـوم و محتـوای مشخّص و روشنی نداشته باشد و از دیگر سوی روند قانون گذاری و مجموعة قوانین نیز از تعارض و برخورد با ارزش ها و اصول اخلاقی در امان نباشد و همة حکومت را در خدمت طرف قوی تر که خود مالک تشریع قوانین است قرار دهد . امّا در برابر ، حکومت اسلامی با تکیه بر شریعت و آیین اسلام ، مجموعه ای از متون ، اهداف و مفاهیم و درون مایه های ارزشمند و پرباری را برای حکومت و همچنین معیارهای روشنی را برای عدالت در اختیار دارد .

نخستین کار پیامبر ( ص ) پس از رسیدن به این شهر [ مدینه ] آن بود که سند یا منشور مدینه را که قانون اساسی حكومت اسلام و به سبب برخورداري از بندهايي صريح دربارة ساختار روابط و حقوق در جامعه‌اي با تعدّد نژادي و ديني ، نخستين ، استوارترين ، روشن‌ترين ، عادلانه‌ترين قانون اساسي‌اي بوده كه در تاريخ انديشة سياسي نوشته شده است، تدوين فرمود و امضاي اين سند از سوي طرف‌هاي مختلف، خود، به منزلة نوعي قرارداد يا بيعت با حكومت جديد و به معناي به رسميّت شناختن پيامبر صلّي الله عليه به عنوان حكمراني مدني از جنبة رهبري سياسي‌اش بود. اين همان عنوان يا صفتي است كه پس از رحلت آن حضرت به امّتش رسيد تا خود از طريق بيعت آن را به هر كه بخواهد بسپرد و انجام وظيفة سياسي پيامبر صلّي الله عليه را از او بخواهد .

اگر ما واقعاً در بنای برادری اسلامی راستین مبتنی بر دوست داشتن همدیگر برای خدا ، و مشارکت در سود و زیان و در گشایش و سختی و در یک کلمه مبتنی بر شورا جدّی هستیم ، باید بدانیم ستم اجتماعی موجود در قالب انحصار دست به دست گردیدن ثروت و سرمایه در گروهی معدود و نیز گسیختگیی که در بافت اجتماعی و روابط میان انسان ها به وجود می آورد نخستین مانعی است که باید در چهارچوب تعهّد به اسلام از راه برداشته شود ؛ چه ، نخستین چیزی که پیامبر اکرم ( ص ) از همان آغازین روزهای رسالت خود و در رتبة پس از شرک به خداوند آن را محکوم کرد زراندوزی ثروتمندان سنگدل و بهره جوی مکّه بود ، چرا که اصولاً برآوردن نیازهای مادّی امّت ، گوهرة ارادة الهی و از همین روی گوهرة دین است .

نخستين اقدام‌هاي پيامبر صلّي الله عليه در آن روز كه نخستين جامعه مبتني بر شورا را در تاريخ بنيان مي‌نهاد ، يعني بناي مسجد ، اعلام قانون اساسي و اعلام برادري ميان مسلمانان ، خود ، دليلي روشن بر پيوند و همبستگي ميان حيات تربيتي و فرهنگي از يك سوي، حيات سياسي از سوي ديگر و حيات اجتماعي اقتصادي از ديگر سوي است ، چونان كه در هر يك از آن اقدام‌ها نيز روح جمعي و شورايي بستري براي حياتي استوار بر برادري ، آزادي و عدالت است. 

در حکومتی اسلامی ، هدف ، فراهم آوردن فضایی آکنده از آزادی ، عدالت ، پاکی و تعالی معنوی و مادّی برای بیشترین شمار ممکن از مردم است ، به گونه ای که همگان فرصت یابند خدای سبحان را بشناسند و بپرستند و نیروهای موجود در جهان هستی را در راستای منافعی چون آشنایی هر چه بیشتر ملّت ها با همدیگر و تعالی آنها و همچنین برخورداری همگان از نعمت های این جهان و برکت های پیشرفت جهانی به خدمت گیرند .

3 ـ پیامبر ( ص ) و روش عدالت گرایانة حقّ شهروندی

حکومت اسلامي كه در دوران پيامبر اكرم صلي الله عليه و خلفاي راشدين در مدينه تشكيل شد هم به لحاظ ساختار ، يك حكومت بود و هم تمامي عناصري را كه يك حكومت در برمي‌گيرد يعني ملّت ( امّت ) ، سرزمين ، قدرت ، و نظام قانوني ، در برداشت . قانون اساسي مدينه ( پيمان نامه‌اي كه در آغاز هجرت به مدينه نوشته شد ) به صورتي دقيق همة گروه‌هايي را كه اين حكومت از آن‌ها تشكيل شد ، يعني مسلمانان ، يهوديان و مشركان ، طايفه به طايفه نام برده و بر اين تأكيد كرده است كه همة اين گروه‌ها و طوايف ، جداي از ديگر مردمان ، امّت سياسي واحدي را تشكيل مي‌دهند . اين قانون، همچنين ، كلّيّة حقوق و تكاليف اين گروه‌ها را به عنوان شهروندان ياد‌آور شده بود .

سرزمين اين حكومت يثرب يا مدينه خاستگاه نخستين حكومت اسلامي بود . رئيس اين حكومت نشانه‌هايي براي حدود اوّليّة اين سرزمين ترسيم فرموده و آن را حَرَم امن اعلام داشته بود تا از اين رهگذر تلويحاً به همة كساني كه از اين شهر به جايي ديگر مي‌رفتند يا بدان مي‌آمدند اعلام گردد كه موجوديّت سياسي نويني در اين سرزمين شكل گرفته است . سند پيمان‌نامة مدينه جايگاه قدرت حاكم را در حكومت اسلامي تعريف كرده و وظيفة آن را سامان دادن به امور ملّت و امّت دانسته و بر نظام قانوني‌اي كه همه ملزم به پيروي از آن بودند و چيزي جز همان شريعت نبود تصريح كرده بود . اين سند همچنين بر وظيفة همكاري و همياري متقابل و برابري ميان همة گروه‌هاي شركت‌كننده در اين حكومت ، دفاع مشترك از مرزهاي حكومت، منع وابستگي به دشمنان ، تعهّد متقابل افراد در درون هر گروه و طايفه، سرانجام منع مطلق تجاوز، و آزادي عقيده و انجام آيين‌هاي ديني تأكيد كرده بود. از ديدگاه كارشناسان حقوق و قوانين اساسي كه از اين سند آگاهي يافته‌اند اين سند مكتوب كه يكي از نخستين دستاوردهاي پيامبر صلّي الله عليه در مدينه بود ، الگويي براي قوانين اساسي است كه در تاريخ اين دسته از قوانين برايش همانندي نتوان يافت و از همين روي شايستة اهتمام و مطالعه است، به‌ويژه آن كه به پاره‌اي از مشكلات پيچيده همچون مسألة شهروندي در جوامعي كه داراي تعدّد مذاهب و عقايد هستند پرداخته و حقّ شهروندي را براي همه بدون هيچ استثنايي به رسميّت شناخته و بر اين تصريح كرده است كه همة اين گروه‌ها جداي از مردمان ديگر سرزمين‌ها « امّتي واحد» را تشكيل مي‌دهند . اين همان امّت سياسي است كه افراد آن در خواست مشترك ، همزيستي مسالمت‌آميز و تبعيّت از حكومت و دفاع از آن اشتراك دارند . اين مفهوم يعني « امّت سياسي» سواي مفهوم امّت‌هاي عقيدتي از قبيل امّت اسلام و امّت يهود و همانند آن است[كه خود بدين موضع ارتباطي ندارد] . سند قانوني مدينه كه همة گروه‌هاي عقيدتي تشكيل دهندة جامعة يثرب را يك به يك نام برده، به گونه‌اي است كه اگر هم در آن سرزمين طايفه‌ها و گروه‌هاي ديگري وجود مي‌داشتند و مايل بودند بدين پيمان درآيند بي‌گمان نمي‌توانست از آن‌ها نيز نام نبرد ؛ چه ، هيچ دليلي براي استثنا كردن گروه يا گروه‌هايي مشخّص وجود نداشت . اين خود انسان را بدين يقين مي‌رساند كه در آن حكومت برداشت روشني دربارة مقولة « شهروندي » وجود داشته و براساس آن ، شهروندي عبارت بوده است از اشتراك در سرزمين ، همراه با تصميم به زندگي مشترك و پايبندي به حقوق و تكاليف مترتّب بر آن از يك سوي ، و وجود عنصري عقيدتي از ديگر سوي كه بدين حكومت صبغه‌اي مذهبي مي‌بخشيده و آن را از پايگاه يا انديشة قانوني كه بتواند ساختار خود را بر آن مبتني سازد و از شريعتي كه آن را سامان دهد ، يعني از عقيدة اسلامي و از شريعت اسلامي ، برخوردار مي‌ساخته است .

بر پايه اين برداشت از مفهوم« شهروندي » كه اين سند و نيز آيات قرآن به دست مي‌دهد ، و به رغم همة اهمّيّتي كه عقيده و آيين در بنيادگذاردن آن حكومت و ساختارهاي تشكيلاتي آن داشته ، آنچه در برخورداري از حقّ شهروندي معيار و ملاك است آن است كه شخص در سرزمين حكومت اسلامي اقامت داشته باشد ، خواه مسلمان باشد و خواه نه .

درحکومت اسلامی ، حق شهروندی به هرکس که خواهان آن باشد و به سرزمین این حکومت بپیوندد و وظایفی را که بدین سبب متوجّة او می شود ، انجام دهد ، اعطا می شود . کسانی که از این امر سر باز زنند هر چند مسلمان نیز باشند حکومت عهده دار ولایت آنها نیست مگر آن که به سرزمین آن بپیوندند . امّا اگر به هر دلیلی بخواهند در سرزمینی خارج از حوزة حکومت اسلامی زندگی کنند ، هر چند فردی از « امّت عقیدتی » باشد ، از دایرة « امّت سیاسی » بیرون خواهند بود . خداوند در قرآن کریم فرموده است : « کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند هیچ از ولایت آنان با شما نیست تا آنکه هجرت کنند ، و هر گاه بر سر دین از شما یاری خواستند باید که آنان را یاری دهید مگر بر ضدّ مردمی که میان شما و ایشان پیمانی هست » .[6]  

4 ـ پیامبر ( ص ) و تنظیم پیمان نامه میان مسلمانان ( مهاجر و انصار ) و یهودیان مدینه بر اساس عدالت اجتماعی

پیامبر اسلام به عنوان ضروری ترین مؤلّفة بقای جامعة نوپای خویش به نگاشتن قراردادی اجتماعی و عهدنامه ای میان مسلمانان ( مهاجر و انصار ) از یک سو و یهودیان مدینه از سویی دیگر پرداخت . . . . این پیمان نامه که در چهار بند وچندین مادّه نوشته و تنظیم شده بود ، تماماً بر اساس عدالت اجتماعی ، احترام بر عقاید مذهبی ، مالکیّت و مصونیّت مال ها و جان ها ، اتّحاد و پشتیبانی و تعاون و مواظبت بر تقوا پایه گذاری شده بود .

روح کلّی این مواثیق اجتماعی چنین است :

{ مسلمانان و یهودیان چونان یک ملّت واحدند . ازین رو همچون شهروندان یک ملّت واحد در مدینه زندگی می کنند .

{ مسلمانان و یهودیان هر کدام در انجام مراسم دینی خود بر اساس بینش و شعایر خویش آزادند و هیچ اجبار و اکراهی از هیچ سو بر طرف مقابل ، در تحمیل دین خود ندارند .

{ به هنگام پیشامد جنگ هر یک از این دو ملّت واحد ، مسلمانان و یهودیان ، دیگری را علیه دشمن باید کمک کنند ، به شرط آن که هیچ کدام از دو گروه مسلمانان و یا یهودیان خود متجاوز و ستمگر نبوده و به جهت تجاوزشان آتش افروزان جنگ نبوده باشند .

{ هر گاه مدینه مورد حمله و تجاوز دشمن قرار گرفت ، بر هر دو گروه مسلمانان و یهودیان است که از شهر خویش دفاع کنند .

{ هیچ کـدام از مسلمانان و یا یهودیان به تنهایی و انفرادی نمی توانند با دشمن صلح کنند . قرارداد صلح با دشمن با مشورت و توافق هر دو باید به انجام رسد .

{ مدینه شهر مقدّس و حرم امن است . ازین رو هر نوع ستمگری و خون ریزی در آن حرام است و از سوی هر دو گروه ، مسلمانان و یهودیان باید مورد احترام قرار گیرد .

{ امضا کنندگان این پیمان باید نسبت به یکدیگر به خیرخواهی بیندیشند و به نیکوکاری و تقوا و عدالت رفتار کنند .

اینک متن تفصیلی قرارداد :

بسم الله الرّحمن الرّحیم

این نامه مکتوبی است از محمّد پیامبر خدا برای مؤمنان ، ( یعنی مسلمانان مهاجر و انصار مدینه ) ، و نیز تمامی کسانی که از آنان پیروی کرده ، به آنها بپیوندند و در جبهة متّحد آنان به دفاع از اسلام کارزار کنند زیرا اینان چونان امّتی واحدند . . . .

باری مهاجرین مسلمانی که از مکّه آمده اند ، بر رسوم و قراردادهای اجتماعی پیشین خود باقی اند .

اگر فردی از آنان کسی را کشت ، باید به کمک هم خون بهای مقتول را ( چنان که رسم سابق پیش از اسلام نیز چنین بود ) بپردازند و یا اگر فردی از آن ها اسیر دشمن گردید ، باید به کمک هم اسیر خود را بخرند .

بنی عوف ( قبیله ای از انصار ) نیز همچون مهاجران مکّه می توانند رسوم زندگی خود را حفظ کنند و خون بهایی را که به آنها تعلّق می گیرد ، میان خود بپردازند ؛ یعنی فدیة اسیران خود را به نیکی و برادری میان مؤمنان ( اعم مهاجر و انصار ) تقسیم کنند . . . و هر طایفه فدیة اسیران خود را بین مؤمنان به نیکی و برادری تقسیم کنند . و همچنین دودمان های دیگر انصار به نام های بنی ساعده ، بنی حرث ، بنی جشم ، بنی نجّار ، بنی عمرو بن عوف ، بنی النّبیت ، بنی الاوس ، باید رسم خود را حفظ کرده و خون بهای خود را بپردازند و فدیة اسیران خود را به نیکی و برادری میان مؤمنان تقسیم کنند . . و مؤمنان نباید فرد وامدار و عیالوار را به حال خود بگذارند ، به نیکی فدیه و خون بهای او در میان خود تقسیم کنند و بپردازند ( و یا اگر در مخارج سنگین پرداخت خون بها یا آزاد نمودن ، اسیری از پا درآمده است ، باید او را کمک مالی کنند ) . همچنین مؤمنان حق ندارند با مؤمن دیگری که برده است بدون اطّلاع مولا و صاحب او پیمانی ببندند زیرا اموال و حقوق و اصول مالکیّت ها محترم است و حتّی برده ای را نه می توان به بهانة مسلمانی از رتبة صاحبش و تملّک او بدر برد و حقوق و دارایی های مردم را مخدوش نمود ، حتّی اگر مسلمانان می خواهند برده ای آزاد شود باید قیمت او را بپردازند و در زمان بردگی وی هر پیمانی که با او می بندند با اطّلاع صاحبش باشد . . . همچنین مؤمنان پرهیزگار باید بر ضدّ هر کس که طغیان و تجاوز کند یا علیه ایشان دسیسه نماید یا در صدد ظلم و تعدّی بر هر کس دیگر برآید ( حتّی یهود و مردمی بر کیش دیگر ) یا میان مؤمنان فتنه و فسادی کند ، قوای خود را به طور دسته جمعی به کار برند و نابودش کنند ، اگرچه آن شخص از فرزندان مسلمانان و پارة تن ایشان باشد . . .

هیچ مسلمانی را حقّ آن نیست که مسلمانی را به کیفر کشتن کافری بکشد و نیز هیچ مسلمانی نباید کافری را بر ضدّ مسلمانی یاری کند .

عهد و پیمان خداوند یکی است و کوچک ترین و عادّی ترین فرد مسلمان ، می تواند چیزی را از جانب سایر مسلمانان تعهّد کند ، اگر فردی از یهودیان به دین اسلام در آید و پیروی از این آیین کند ، از یاری و همراهی و برابری تمامی مسلمانان باید برخوردار شود ، و تفاوتی با مسلمانان نخواهد داشت . . . صلح و سازش مؤمنان و مسلمانان یکی است و هیچ مسلمانی بدون موافقت سایر مسلمانان نباید وارد صلح شود و آن صلح جز بر اساس مساوات و عدالت نباید باشد . . .

بهترین راه و محکم ترین طریقه ، طریقة تقوای الهی ، پرهیز و آن راهی است که مؤمنان پیش گیرند . هیچ یک از مشرکان ( مدینه ) حق ندارند ، مال و جان مشرکان قریش را حمایت کنند و یا در تعهّد خود بگیرند و مسلمانان را از دست یافتن ( بر دشمنان خود ) ممانعت به عمل آورند . هر گاه مسلمانی ، مسلمانی را بی جهت بکشد و خیانت از طریق دلایل شرعی محرز گردد ، قاتل باید به کیفر رسد و اعدام شود ، مگر آنکه اولیای مقتول ازو بگذرند و یا دیه و خون بها بخواهند . . . در هر صورت وظیفة مسلمانان اتّحاد و یگانگی علیه قاتل است .

هر مسلمانی ، که به مندرجات این پیمان نامه اقرار دارد و نیز به یگانگی خداوند و روز رستاخیز مؤمن است ، نباید فرد ستم پیشه ، جنایتکار و یا بدعت گذاری را یاری کند و یا او را پناه دهد . چنانچه چنان کسی را یاری کند و یا پناه دهد ، در روز قیامت مورد لعنت و غضب الهی واقع خواهـد شـد و توبه و فدیة او پذیرفته نخواهد شد . مرجع اختلافات این قرارداد اجتماعی پیامبر خدا  ، محمّد است و خداوند با اهل تقوا و کسی است که این پیمان را بیشتر محترم شمارد .[7]

5 ـ پیامبر ( ص ) و عدالت میان امّت خدا

پيامبر مي‌دانست كه مهاجرت او از مكّه به مدينه ( فتنه ) يعني قطع ارتباط است و بر اثر آن مهاجرت ، يك جامعة جديد از اعراب به وجود مي‌آيد كه به كلّي با جامعة قديم فرق دارد و در جامعة جديد حسب و نسب و ثروت و شجرة خانوادگي ملاك شخصيّت نيست و سفيد و سياه و غني و فقير و شريف‌زاده و عوام‌زاده برابر هستند و آن مردم را به اسم امّت مي‌خوانند يعني جامعه و در امّت همه مساوي مي‌باشند زيرا همه مسلمان به شمار مي‌آيند .

رئيس جامعة جديد موسوم به ( امّت ) خدا هست و خواهد بود و نمايندة خداوند در آن جامعه پيغمبر مي‌باشد .

تمام افراد جامعة جديد يا ( امّت ) در قبال يكديگر و در مقابل خداوند مساوي هستند . حتّي بين زن و مرد در جامعة نوين تفاوت وجود ندارد و بايد از حقوق متساوي برخوردار شوند .

( امّت ) مثل قبيله و طايفه نيست كه برمبناي حسب و نسب و خون از ساير افراد بشر جدا باشد و آنچه ( امّت ) را از ساير افراد بشر جدا مي‌نمايد قانون است .

بين( امّت ) و سـاير افـراد بشـر سـدّي است كه همان قانون مي‌باشد ولي اين سد ّ، براي هيچ كس از هر نژاد و ملّت و طايفه و قبيله غيرقابل عبور نيست .

همه مي‌توانند وارد ( امّت ) شوند و رياست خداوند را بپذيرند يعني مسلمان گردند و همين‌كه يك نفر قدم به ( امّت ) گذاشت با يكايك افراد جامعة اسلامی مساوی مي‌شود .

در آن موقع فقط محمّد ( ص ) مي‌فهميد كه به وجود آمدن آن جامعة جدید ( يعني جامعة اسلامي ) كه در آن حسب و نسب و خون و طايفه و ثروت و نژاد و رنگ پوست بدن ملاك برتري نيست چه انقلاب اجتماعي بزرگ در عربستان و آنگاه در جهان به وجود مي‌آورد .

انقلابي كه محمّد ( ص ) مي‌خواست در آن موقع در عربستان به وجود بياورد با توجّه به رسوم و شعائر عرب ، و نفوذ فوق‌العادّة رؤساي قبايل و اينكه هر قبيله و طايفه يك واحد اجتماعي بزرگ را تشكيل مي‌داد، از انقلاب فرانسه بزرگتر بود .

انقلاب فرانسه نتوانست بین فرانسوی ها مساوات به وجود بیاورد ولی انقلاب محمّد ( ص ) بین مسلمین مساوات به وجود آورد و هر نوع مزیّت خانوادگی و طبقاتی و مادّی را از بین برد .[8]

6 ـ روش عدالت گرایانة پیامبر ( ص ) در مورد برابری انسانها و ارزش گذاری بر اساس تقوی

در آن عصر تاریک که انسانهای فانی و زبون و مردمی بی ارزش و خودپرست ، گردون خدیو و کیهان شکوه و آسمان درگاه نامیده می شدند و بشر نادان و ضعیف ، در برابر آن دیوان وحشتناک جبین بندگی به خاک می سود و اراده و عقل خود را در کف آنان گذاشته بود ، اسلام پر افتخار ، از دست و پای اراده و عقول بشر ، زنجیر خرافات و بندگی را برداشت و با بانگ رسا ، بانگی که سراسر جهان را فرا گرفت اعلام نمود که : یا ایها النّاس انّا خلقناکُم مِن ذَکَرٍ و اُنثی وَ جَعلنا کُم شُعوباً و قبائِل لتعارفوا انَّ اکرمکم عِندالله اتقیکُم .

اسـاس ارزش و امتیـاز را بر دانش و تقـوی استـوار کرد وگفت سیّد قریشی و غلام حبشی در حقـوق یکسـانند و گفت گـرامی ترین مردم پرهیزگارترین آنان است و گفت که پایان کار پرهیزگاران ، خجسته و برکام است و گفت که بر روی زمین ، با خودفروشی و نخوت گام مگذارید و گفت عقل و منطق را راهنما سازید و گفت که با ستمگران یاری مکنید که در ستمگری آنان شریکید و گفت که امور خود را به شورا باز گذارید و گفت که از کوشش و کار ، نان به دست آورید .

با این برنامه ، تاج و تخت قیصران و شکوه شاهنشاهان را واژگون و نابود ساخت . [9]

رسول اكرم با عقل رشيد و وجدان سليم دريافته بود كه افراد بشر در اصل طينت و مواهب فطري نظير يكديگرند و همة آنان داراي روح و اراده و عواطف و احساسات انساني هستند و تفاوت در نژاد و رنگ و زبان و زاد و بوم و حتّي امتياز در تقوا و دانش نيز مطلقاً منشأ تبعيض در حقوق نمي‌تواند بود ، پس چرا بعضي از افراد بشر بعضي ديگر را به بردگي بگيرند و علاوه بر سلب آزادي ، آن‌ها را از تمام حقوق بشري نيز محروم بدارند؟ او نيك مي‌دانست كه زدودن يك فكر هزاران ساله كه در دماغ هر دو دسته اربابان و بردگان رسوخ كرده است جز از راه ايجاد تحوّل در طرز فكر جامعـه ميسّر نمي‌گردد و با وضع يك مادّة قانوني بدون ضمانت اجراء از داخل نفس مالك و مملوك ، يك نظام طبقاتي ريشه‌دار را نمي‌توان از ميان برداشت، چه، اربابان اين ظلم فاحش را جزو حقوق اساسي خود مي‌پنداشتند . بردگان نيز به حكم عادت و مرور زمان نيروي اراده‌شان از كار افتاده و قدرت استقلال تصرّف را از دست داده بودند و حسّ آزادگي و آزاد زيستن در وجودشان كاملاً تخدير شده و باورشان شده بود كه حق حياتشان در همين وضع مرگ‌آساست. پس بايد اين شكل اجتماعي را به تدريج و با پيشرفت رشد جامعه و اتّخاذ تدابير حكيمانه حل نمود. ابتدا به هر مناسبتي به گوش هر دو طبقه فرامي‌خواند كه اربابان و بردگان برادر يكديگرند و همه آن‌ها از يك نژاد هستند و منشأ اصلي همگي از همين خاك زمين است و سفيدپوستان را بر سياه‌پوستان هيچ‌گونه مزيّت طبيعي نيست و بدترين مردم نزد خدا همانا آدم فروشانند. بردگان برادران شمايند كه زير دست شما واقع شده‌اند و داراي حقوق هستند. شما بايد از هر نوع غذا كه مي‌خوريد به آن‌ها بخورانيد و از هر آنچه كه به تن خود مي‌پوشيد به آن‌ها بپوشانيد و به كار طاقت فرسا وادارشان نكنيد و در كارها خودتان هم به آن‌ها كمك بنماييد . هر گاه آن‌ها را صدا مي‌زنيد ادب را رعايت كنيد و نگوييد« بندة من » ، « كنيز من » . مردان همة شما بندگان خدايند و همة زنان كنيزان خدايند و مالك همگي او است، بلكه بگوييد« پسرك من» ، « جوانك من» اين منطق رسا و دلنشين كه از اعماق قلب يك انسان دوست واقعي به عنوان يك پيام الهي تراوش مي‌كرد در شكستن كبرياي اربابان و از بين بردن عقدة حقارت و زبوني از دل بردگان و در تحوّل فكري و ايجاد ترديد در آنچه كه قرن‌ها اصل مسلّم مي‌پنداشتند تأثير مي‌نمود و طبعاً به تجديد نظر وادارشان مي‌كرد و كم‌كم نتيجه مي‌گرفتند، پس چرا برادر، برادر خود را تسخير مي‌نمايد .

رسول اكرم سپس با تدابير عملي مردم را به آزاد كردن برده‌ها چه به وسيلة تشويق و وعدة اجر و ثواب و چه به عنوان كفّارة گناهان و گروگان قبول توبه و يا به طور باز خريد، بدين معني که بردگان مبلغ معیّنی به اقساط از دستمزد عمل خود به صاحبان پرداخت نموده و یا از بيت‌المال عمومي اين مبلغ به آن‌ها داده شود، راه آزاد ساختن بردگان را گشود و از سوي ديگر سرچشمة وارداتي آن را نيز بست و يا بسيار محدود نمود ، تا به مرور زمان خشك شود و عملاً پيشقدم شده و زيدبن حارثه غلام خود را كه همسرش خديجه با او بخشيده بود آزاد كرد و براي اينكه حسّ حقارت و زبوني و زيردستي را از فكر او بيرون كند در ميان جمع قريش او را پسرخواندة خود معرفي نمود و همين كه زيد به سنّ رشد رسيد به منظور الغاء برتري نژادي كه دنياي آن روز و مخصوصاً قبائل عرب روي آن حساب‌ها مي‌كردند ، دختر عمّة خود زينب را به همسري او درآورد تا به ديگران درس عملي بدهد و قانون مساوات را پايه‌گذاري بنمايد .

7 ـ روش عدالت گرایانة پیامبر ( ص ) با زنان و همسران

رسول اکرم با همسران خود با عطوفت و عدل رفتار می کرد و ترجیح بین آنها قایل نمی شد و در مسافرت ها به هر کدام از آنها قرعه اصابت می کرد او را همراه می برد . او مطلقاً خشونت اخلاقی نداشت ، خاصّـه در مـورد زنان نهـایت رفق و مدارا را به کار می برد و تند خویی و بد زبانی همسران خود را تحمّل می نمود ، چنان که بعضی از آنها گستاخی را به جایی رساندند که اسرار داخلی او را فاش می ساختند و با توطئه چینی و تبانی آزارش می دادند و آیاتی از قرآن مجید در تهدید و توبیخ آنها نازل شد . پس از جنگ با بنی نضیر و بنی قریظه بعضی از همسرانش به تصوّر این که حالا دیگر گنجینه های یهود به تصرّف رسول اکرم در آمده است ، به فکر زندگانی اشرافی و تجمّلی افتاده و تقاضای زر و زیور کردند . او که نمی خواست عدل اجتماعی را فدای هوس زنان بکند و بیت المال را مورد استفادۀ خصوصی قرار دهد ، از قبول تقاضایشان امتناع ورزید و سخنان درشت آنها را نشنیده گرفت . ابوبکر و عمر که از ماجرا خبر یافتند در صدد تنبیه و تأدیب دختران خود ، عایشه و حفصه ، برآمدند و رسول اکرم آنها را منع کرد و تنها به اعراض و کناره گیری از همسران خود اکتفا نمود . پس از یک ماه متارکه ، با نزول آیات قرآن دستور رسید که زنان خود را مخیّر کن تا یکی از این دو راه را انتخاب کنند : هر کدام از آنها که به ادامۀ همسری تو علاقه مند است باید افزون طلبی را ترک کند و به همین زندگانی ساده و قناعت آمیز بسازد و به اجر و ثواب بیشتری امیدوار باشد ، و هر یک از آنهـا مال دنیا و زندگانی پر تجمّل را بر تو ترجیح بدهد او را با تجهیزات کافی و به نحو شایسته رها کن .

رسول اکرم در دورانی که زن را دارای روح انسانی و حقوق بشری نمی دانستند مقام و مرتبۀ زن را به پایۀ یک انسان دارای حق و استقلال تصرّف در جان ومال خود بالا برد و همیشه حتّی در لحظات آخر حیاتش مدارای با زنان ، یعنی رعایت مقتضیات فطرت زن را توصیه می نمود و در مقام توضیح و تمثیل می فرمود : « زن به استخوان خمیدۀ دنده ها می ماند و در همان وضعی که هست سودمند می باشد و اگر بخواهند آن را راست کنند می شکند و ضایع می شود » . نقشۀ خلقت و مرزهای فطری را نمی توان تغییر داد و آنچه که در صلاحیّت مردان است از زنان ساخته نیست و در دستگاه آفرینش هر کدام موقعیّت و مواهب مخصوص به خود دارد . در حسن معاشرت با زنان تأکید فرموده و می گفت : « همۀ مردمان دارای خصلت های نیک و بد هستند و مرد نباید تنها جنبه های ناپسند را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک بکند ، چه هر گاه از یک خصلت او ناراضی می شود ، خلق دیگرش مایۀ خوشنودی اوست و این دو را باید روی هم به حساب آورد » و کسـانی را کـه از تلاش در آسایش خانوادۀ خودشان کوتاهی می نمایند مورد لعن و نفرین قرار داده و گفت : « از رحمت خدا به دور باد کسی که خانوادة خود را ضایع کند و آنها را به حال خود واگذار بنماید »[10].

در این مختصر ، از آنچه محمّد ( ص ) از حیث معاملت با زنان بر مردان واجب شناخته است به اشـارت می گذریم امّا باید دانست که این واجبات بسی کمتر از آن است که او از حیث مسالمت و مماشـات با زنان ، بر نفس خـویش واجب می شناخت . پیوسته در روی همسران خویش لبخند می زد و هر بامداد و شام همه را دیدن می فرمود و در برخورد با زنان خویش نرمترین مردان جهان می بود .

عایشـه نقل کـرده است که : « رسـول خـدای ، هیبت نبوّت را بین خـود و همسرانش سدّی قرار نمی داد ، بلکه با انس و ملایمت بسیار رفتار می کرد . چندان نرم رفتار و گرم خوی بود که گاهی بعضی از همسرانش با او به درشتی سخن می گفتند . در کارهای خانه دستیار زنان بود و خدمت به زن را نوعی از صدقه می دانست و با آنکه بین همسران خود دقیقه ای از عدل و مساوات فرو نمی گذاشت پیوسته باز نگران بود که مبادا آنگونه که میل قلبی اوست ، عدل و مساوات را نپاییده باشد و از این رو پیوسته از خداوند بخشودگی می طلبید .

و چون در مرض موت ، همسران خویش را بر طبق مألوف دیدن نمی توانست کرد ، یکی از یاران را به پرسش حالشان می فرستاد و باز می پرسید که فلان شب را در خانۀ کدام یک از آنان باید به روز آورد . همـه می گفتند امشب در خـانۀ عایشـه . بدین گونه همسران وی از حقّ خویش می گذشتند و به او اجـازه می دادند تا در خانۀ عایشـه بگذراند . با آنکه در آن رنجوری مجال آن نبود کـه به قانون مروّت بر او خرده گیرند بلکه حق داشت که به میل و ارادۀ خود در هر کجا که می خواست شب را بگذراند ، با این حال بر زنان خویش تعدّی نمی کرد و برخلاف رضای آنان رفتار نمی نمود . [11]  

8 ـ دوران جاهليّت و عکس العمل پیامبر ( ص ) در مقابله با ستم و زورگویی

در دوران جاهليّت نظام و قانوني كه حدود و حقوق افراد را تأمين بكند و يا سازماني كه مرجع دادخواهي واحقاق حق بوده باشد وجود نداشت و جز افرادي كه به قدرت و يا نفوذ شخصي و يا به عصبيّت قبيله اي متّكي بودند باقي مردم در معرض همه گونه تعدّي به جان و مال و ناموس واقع مي شدند و خوي وحشيانة آكل ومأكول و قانون جنگل همه جا حكمفرما بود . در شهر مكّه نيز همين وضـع نابسـامان جريان داشت ، مخصوصاً با غريبان بيشتر بد رفتاري مي كردند و بسا مي شد در روز روشن اموال آنها را از دستشان گـرفته و احياناً خود آنها را هم به اسارت و بردگي مي كشاندند . البتّه در ميان اين جمع بي بند و بار عدّة  قليلي هم يافت مي شدند كه فضايل انساني را به يك جا ترك نگفته بودند و اثري از عواطف رحم و مروّت در دلشان به جاي مانده بود و طبعاً  از اين وضع ناهنجار رنج برده و به ستوه آمده بودند . روزي واقعه اي پيش آمد كه آنها را به شدّت تكان داد و نارضايتي شان جنبة مثبت پيدا كرد .

مرد غريبي از قبيلة زبيد كالايي در بازار مكّه عرضه كرد و عاص بن وا ئل كه از سركشان قريش بود كالاي زبيدي را خريده و از دادن آن امتناع نمود . مرد مال باخته به هر دري كه رو آورد كسي به دادش نرسید . مأیوسانه بالای کوه ابو قبیس صدا به دادخواهی بلند کرد و می گفت : ای خاندان فَهر ( جدّ اعلای قریش که به مردانگی شهرت داشت ) من غریب دیار شما هستم و هنوز مراسم عمره را انجام نداده ام . حرمت مرا رعایت نکردند و مالم را به ستم ربودند ، کجایند جوانمردانی که به دادم برسند و حقّ مرا بازستانند . آه مظلوم در فضای مکّه پیچید و دل این عدّة ناراضی را به تپش انداخت . محمّد به اتّفاق عمویش زبیر بن عبدالمطلّب بپا خاست و با همکاری چند نفر از سران قبایل قریش در خانة عبداللّه بن جدعان تیمی گرد آمده ، هم قسم و هم پیمان شدند که بدین هرج و مرج پایان بدهند ومتّفقاً به دادرسی ستم دیدگان برخیزند .

آنگاه به حالت اجتماع نزد عاص بن وائل رفتند . او که یارای مقاومت در برابر این نیروی تحریک شده و عصبانی را در خود نمی دید به ناچار تسلیم شد و مال اعرابی را پس داد . رسول اکرم بعدها از این ماجرا یاد کرده و می فرمود :  « در پیمانی که در خانة عبداللّه بن جدعان بسته شد حضور داشتم و به هیچ قیمتی به شکستن آن تن در نمی دهم و هم اکنون نیز حاضرم در چنین پیمانی شرکت بنمایم » . از نظر او همة افراد جامعه موظّف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر ایفا بنمایند و می فرمود برادرت را چه ظالم باشد وچه مظلوم ، یاری نما . اصحاب گفتند : معنی یاری کردن به مظلوم را فهمیدیم ولی ظالم را چگونه یاری کنیم ؟ فرمود : دستش را بگیرید تا نتواند به کسی ستم کند .[12]

9 ـ روش عادلانة پیامبر در تقسیم بیت المال و یا غنایم جنگی :

روش پیامبر در بارة « بیت المال » ، این که در نخستین فرصت مناسب ، آن را در میان طبقة مستمند قسمت می نمود ، و از نگهداری طولانی بیت المال ابا می ورزید . از این نظر وقتی در بستر بیماری به خاطر آورد که دیناری چند ، پیش یکی از همسران خود دارد ؛ فوراً از او خواست که آنها را به حضور او بیاورد . وقتی دینارها را در برابر او گذاردند ، پیامبر آنها را در دست گرفت و گفت : محمّد به خدا چه گمانی دارد ، اگر خدا را ملاقات کند و اینها پیش او باشد ؟ ! سپس دستور داد که امیر مؤمنان آنها را میان فقرا قسمت کند . [13]

در غزوة حنین که سهمی از غنایم را به اقتضای مصلحت به نومسلمانان اختصاص داد ، سعد بن عباده و جمعی از انصار که از پیشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند که چرا آنها را بر ما ترجیح دادی ؟ فرمود همگی معترضین در یک جا گرد آیند ، آنگاه به سخن پرداخت و با بیانی شیوا و دلنشین آنها را به موجبات این تبعیض و به اشتباه خودشان واقف نمود ، چنانکه همگی آنها به گریه افتادند و پوزش خواستند . هم در این واقعه مردی از قبیلة بنی تمیم به نام حُرقوص ( که بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد ) اعتراض کرده با لحن تشدّد گفت با عدالت رفتار کن . عمر بن خطّاب از گستاخی او برآشفت و گفت اجازه بدهید هم اکنون گردنش را بزنم . فرمود : نه ، او را به حال خودش بگذار و رو به سوی او کرده و با خونسردسی فرمود : « اگر من به عدالت رفتار نکنم پس چه کسی رفتار خواهد کرد ؟ » در صلح حدیبیّه عمر بن خطّاب در خصوص معاهدة آن حضرت با قریش انتقاد می نمود که چرا با شرایط غیر متساوی پیمان می بندد . رسول اکرم با منطق و دلیل ، نه با خشونت ، او را قانع کرد . [14]

بسیاری از تاریخ نویسان اسلامی عقیده دارند که جنگهای تن به تن و حمله های دسته جمعی در غزوة « بدر » تا ظهر ادامه داشت و آتش جنگ با فرار قریش و اسیر گشتن عدّه ای از آنها هنگام زوال خاموش گردید ، و پیامبر پس از دفن اجساد شهداء ، نماز عصر را در آنجا گزارد و پیش از غروب آفتاب از بیابان بدر بیرون آمد .

در این هنگام ، پیـامبر ، با نخستین اختـلاف یاران خود ، در نحوة تقسیم غنیمت رو به رو گردید . هر دسته ای ، خود را سزاوارتر می دانست .

پاسداران برج فرماندهی کلّ قوا ، مدّعی بودند که حفاظت جان پیامبر با ما بود ، چه عملی بالاتر از این است ؟ ! اگر آورندگان غنیمت نیز ، خود را بر دیگران مقدّم می داشتند . ولی گروهی که دشمن را تا آخرین لحظة امکان ، تعقیب کرده بودند و برای دستة اوّل ، امکان جمع آوری غنایم را پدید آورده بودند ، خود را مستحق تر از دیگران می دانستند .

هیچ عاملی برای یک ارتش بدتر از این نیست ، که میان واحدهای یک سپاه اختلاف و دودستگی ایجاد شود . پیامبر برای سرکوب کردن آمال مادّی و خاموش کردن سر و صدا تمام غنایم را به « عبدالله کعب » سپرد و عدّه ای را مأمور کرد که او را در حمل و نقل و نگهداری غنیمت کمک کنند تا در این باره چاره و راه حلّی پیدا نماید .

قانون عدل و انصاف ایجاب می کرد که همة ارتش در آن سهیم باشند ، زیرا همه در جنگ نقش و مسؤولیّت داشتند و هیچ واحدی بدون فعّالیّت واحدهای دیگر نمی توانست پیشرفت کند . از این نظر پیامبر در میان راه غنیمت ها را به طور مساوی تقسیم کرد و برای کسانی که از مسلمانان کشته شده بودند ، سهمی جدا کرد و به بازماندگان آنها پرداخت .

عمل پیامبر ( تقسیم غنایم میان سربازان اسلام به طور مساوات ) ، خشم سعد وقّاص را برانگیخت . او به پیامبر چنین گفت : آیا مرا که از اشراف بنی زهره ام ، با این آبکش ها و باغبانهای یثرب یکسان می بینید ؟ پیامبر از شنیدن این سخن سخت آزرده گردید و فرمود : هدف من از این جنگ ، حمایت از بیچارگان در برابر زورمندان است . من برای این برانگیخته شده ام که تمام تبعیضات و امتیازات موهوم را ریشه کن سازم ، و تساوی در برابر حقوق را در میان مردم جایگزین آن نمایم .

یک پنجم غنیمت به تصریح آیة خمس متعلّق به خدا و رسول او و خویشان و یتیمان و بینوایان و مسافران وامانده از اهل بیت است . ولی پیامبر در این نبرد خمس غنیمت را نیز میان ارتش تقسیم کرد . ممکن است آیة خمس ، تا آن روز نازل نگردیده و یا پیامبر روی اختیاراتی که دارد ؛ برای تکثیر سهام مجاهدان ، از برداشت خمس صرف نظر کرده بود .[15]

10 ـ  پیامبر ( ص ) و روش عادلانة تقسیم ثروت با پرداخت خمس و زکات

می دانیم یکی از راههای عادلانة تقسیم ثروت در بین افراد اجتماع پرداخت خمس و زکات است .

اوّلیـن مصلح اجتمـاعی که برّ و احسـان را به صورت قانونی زکات در آورد ، پیغمبر اسلام بود .[16]

11 ـ پیامبر ( ص ) و مواسات و مساوات

در حدیث معروفی که هم در کافی و هم در تحف العقول است آمده که سفیان ثوری آمد به حضور امام صادق [ و نسبت به این که امام لباس لطیفی پوشیده بود اعتراض کرد که پیغمبر چنین لباسی نمی پوشید . حضرت فرمود : ] تو خیال می کنی چون پیغمبر چنان بود مردم تا ابد [ باید آن طور باشند ؟! ] تو نمی دانی این جزو دستور اسلام نیست ؟! تو باید عقل داشته باشی ، اینقدر عقل و قوة حساب داشته باشی ، آن عصر و زمان و آن منطقه را در نظر بگیری . در آن زمان زندگانی متوسّط همان بود که پیغمبر داشت . دستور اسلام مواسات و مساوات است . باید دید اکثریّت مردم در آن زمان چگونه زندگی داشته اند . البتّه برای پیغمبر که پیشوا و مقتدا بود و مردم جان و مال خود را در اختیار او می گذاشتند همه جور زندگی فراهم بود ، ولی هرگز رسول اکرم با وجود چنان زندگی عمومی ، برای شخص خودش امتیازی قایل نمی شد . آنچه دستور اسلام است ،  همدردی است ، مواسات و مساوات است ، عدل و انصاف است ، روش نرم و ملایم است که در روح فقرا تولید عقده ننماید . اگر در زمان پیغمبر این وسعت عیش و این رُخَص می بود پیغمبر آنطور رفتار نمی کرد . مردم از این جهت آزادند که این طور لباس بپوشند یا آن طور ، کهنه بپوشند یا نو ، این پارچه را انتخاب کنند یا آن پارچه را ، این طرز را یا آن طرز را . دین به این چیزها اهمیّت نمی دهد ، آنچه که اهمیّت می دهد آن چیزهاست [ یعنی اصولی مانند همدردی ، مواسات ، مساوات و عدل و انصاف ] .[17]

12 ـ روش عدالت آمیز پیامبر ( ص ) در پرداخت وام

شخصي از آن حضرت طلب داشت و در مطالبة حق درشتي مي‌نمود . رسول اكرم همچنان ساكت بود ولي اصحاب برآشفتند و در صدد تأديب او برآمدند . فرمود : « معترّض او نشويد بگذاريد صاحب حـق حـرف خود را بزند » . آن‌گاه دستور داد كه شتري همسال شتر او خريده و به او بدهند . گفتند: به همسال آن دسترس نيست و هر چه هست بهتر از مال اوست، فرمود: « همان بهتر و جوانتر را به او بدهيد ».

رسول اكرم با اين روش خود عدل و رحمت را به هم آميخته بود و راه و رسم حكومت را به فرمانروايان دنيا مي‌آموخت تا بدانند كه منزلت آن‌ها در جوامع بشري مقام و مرتبة پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه آقا و مالك ‌الرّقاب ، و مي‌بايد همه جا صلاح زيردستان را در نظر بگيرند نه اينكه هوس‌هاي خودشان را بر آن‌ها تحميل نمايند. مي‌فرمود : « من به رعايت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولي و شايسته‌ترم و قرآن مقام و منزلت مرا چنين معرفي كرده است : « النّبيُّ اولي بالمؤمنين من أنفُسِهم ». پس هر كس از شما از دنيا برود چانچه مالي از خود به جا گذاشته است آن، متعلّق به ورثة اوست و هرگاه وامي داشته باشند و يا خانوادة مستمند و بي‌پناهي از او بازمانده است دين او بر ذمّة من و سرپرستي و كفالت خانواده‌اش به عهدة من است».[18]

پس اي انسانها ، روش عدالت خواهانة پیامبر ( ص ) را بنگرید و انصاف روا بدارید که این پیامبر ( ص ) رحمتی از جانب پروردگار برای همة ما است : « تو را نفرستادیم مگر رحمتی برای جهانیان »[19] . با اسلام مظلوم هر چه کنند باز هم خورشید خداوند دیگر بار بر جهان خواهد تابید ، چه این وعدة خداوند است که فرمود : « می خواهند که با دهانشان نور خدا را خاموش سازند ، حال آن که خدا جز بدین  رضا نمی دهد که نور خویش را تام و کامل کند گر چه کافران خوش ندارند »[20] . به سیرة عدالت گسترانة پیامبر (ص ) و سنّت او رفتار کنید . پیامبری که دارای خلق نیکو و عظیم بود ، پیامبری که به رعایت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولی و شایسته تر بود ، پیامبری که عدل و رحمت را با هم آمیخته بود تا راه و رسم حکومت را به فرمان روایان دنیا بیاموزد تا بدانند که استبداد سیاسی بیماری جامعه ایست که حکّام آن خود را آقا و مالک الرّقاب می دانند و زیر دستان خود را در زیر فشار یوغ استبداد خود خرد و نابود می کنند .

پیامبر ( ص ) با اخلاق انسانی و ملکات عالیّة خود ستم کدة ظلم ، تعدّی ، سلطه گری ، نخوت و خود پرستی را منهدم ساخت و بوستان عدالت و دادگستری ، رأفت ، گذشت ، نوع دوستی و تواضع را بر پا داشت و فرمود :  

« عَدلُ ساعَةٍ خَیرٌ مِن عِبادَةِ سَنَةٍ »[21]

یک ساعت عدالت از یک سال عبادت بهتر است .

« المُلکُ یَبقی مَعَ الکُفرِ و لا یَبقی مَعَ الظّلم »

گفت که الملک لایدوم مع الظّلم                        آن که خدایش بسی ستوده زِ هر در

 قول پیمبـر بـه کـار بند و میازار                        خـاطـر مـور ضـعیف و پشّـة لاغــر[22]  

                                                                                            « بهار »

 

 

                                                               من ا . . . التّوفیق

                                                                   زهرا خلفی

                                          عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی ـ واحد دزفول

                                                                دی ماه 1385

  

 

باسمه تعالی

پانوشت ها



1 ـ بخشی از آیة 58 ، سورة نساء

2 ـ بخشی از آیة 9 ، سورة حجرات

3  ـ بخشی از آیة 152 ، سورة انعام

4ـ بخشی از آیة 282 ، سورة بقره

5 ـ بعثت نامه ، بخشی از صص 69 و 70

6 ـ  آزادی های عمومی در حکومت اسلامی ، بخشی از صص 120 ، 121 ، 220 ، 257 ، 461 ، 462 ، 103 تا 105

7 ـ علی در معنای محمّد ، بخشی از صص 58 تا 61

8 ـ محمّد پیغمبری که از نو باید شناخت ، بخشی از ص 160

9 ـ راه محمّد ، بخشی از ص 7

10   ـ بعثت نامه ، بخشی از صص 66 ، 67 ، 64 ، 65

11 ـ راه محمّد ، بخشی از ص 124

12 ـ بعثت نامه ، بخشی از صص 62 و 63

13 ـ فروغ ابدیّت ، جلد دوّم ، بخشی از ص 500

14  ـ بعثت نامه ، بخشی از صص 78

15ـ فروغ ابدیّت ، جلد اوّل ، بخشی از صص 513 و 514

16  ـ خاتم النّبیّین ، بخشی از ص 21

17  ـ سیری در سیرة ائمّة اطهار ( ع ) ، بخشی از صص 16 و 17

18  ـ بعثت نامه ، بخشی از صص 78 و 79

19  ـ سورة انبیاء ، آیة 107

20  ـ سورة توبه ، آیة 32

21  ـ نهج الفصاحه ، شماة 1936

22  ـ امثال و حکم ، جلد 1 ، ص 273

 

 

 

منابع و مآخذ

1 ـ بعثت نامه ، مقالاتی در بارة بعثت پیامبر اکرم ( ص ) انتشارات صبح صادق ، قم ، چاپ اوّل ، 1383

2 ـ غنوشی ، راشد ، آزادی های عمومی در حکومت اسلامی ، مترجم حسین صابری ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران ، چاپ اوّل ، 1381

3 ـ امیر فجر ، میثاق ، علی در معنای محمّد ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ اوّل ، 1379

4 ـ ویرژیل گیورگیو ، کنستان ، محمّد پیغمبری که از نو باید شناخت ، ترجمة ذبیح الله منصوری ، انتشارات زرّین ، انتشارات نگارستان کتاب ، تهران ، چاپ نهم ، 1380

5 ـ العقاد ، عبّاس محمود ، راه محمّد ، ترجمة دکتر اسدالله مبشّری ، مؤسّسة انتشارات امیر کبیر ، جاپ چهارم ، تهران ، 1358

6 ـ سبحانی ، جعفر ، فروغ ابدیّت ، جلد دوّم ، دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ هشتم ، تابستان 1372

7 ـ سبحانی ، جعفر ، فروغ ابدیّت ، جلد اوّل ، دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ نهم ، پاییز 1373 

8 ـ استاد کمالی ، علی ، خاتم النّبیّین ( ص ) ، انتشارات اسوه ، چاپ دوّم ، 1376 ﻫ . ش

9 ـ نهج الفصـاحه ، مجموعة کلمات قصار حضرت رسول اکرم ( ص ) ، مترجم و فراهم آورنده ، ابوالقاسم پاینده ، سازمان انتشارات جاویدان ، چاپ اوّل ، 1374

10 ـ متفکّر شهید استاد مطهّری ، مرتضی ، سیری در سیرة ائمّة اطهار ( ع ) ، انتشارات صدرا ، چاپ بیست و سوم ، مرداد 1382

11 ـ دهخدا ، علی اکبر ، امثال و حکم ، جلد 1 ، انتشارات امیر کبیر ، چاپ ششم ، 1363

 



نوشته شده توسط زهرا خلفی در شنبه 07 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588