کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
مقدّمه
«وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلناهُم فِی البَرِّ وَالبَحرِ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضیلاً
و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را بر مرکب بر و بحر سوار کردیم (و جهان جسم و جان را مسخّر آنها ساختیم) و از هر غذایی لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت بزرگ بخشیدیم.»1
انسان، این عالم اکبر، موجودی که خداوند از میان تمامی موجودات آسمانی و زمینی با چشم عنایت به او می نگرد و نسبت به او کرامت نموده، او را خلیفۀ خود قرار می دهد.
«وَ اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَةً ...»2
در نهج البلاغه نیز با تأسّی از قرآن کریم، از کرامت انسان از نظر کیفیت خلقت، هشدارهای حق و برحذر داشتن انسانها از خودپرستی و اغوانشدن در برابر وسوسه های ابلیس، آزمایش های حکیمانه خالق از اشرف مخلوقات خود، عوامل عزّت و شوکت امّت های گذشته، کرامات و الطافی که خدا به جانشینان خود بر زمین اعطا فرموده، امدادهای الهی و حفظ انسان، انجام کارهای خطیر از انسان ضعیف، اختیار و آزادی و حرّیت و ... سخن به میان آمده است که در این تحقیق به روش کتابخانه ای از آب مَعین و وسیع اقیانوسی سترگ و سرمدی سخنان ثمین حضرت علی (ع) قطره ای چند برداشته، آن را مورد بررسی و توجّه قرار می دهیم. هر چند که این وجیزه شراره ای بیش از شعشعه ی شمس شایق نهج البلاغه نخواهد بود.
باسمه تعالی
کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
مقدّمه
«وَ لَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ وَ حَمَلناهُم فِی البَرِّ وَالبَحرِ وَ رَزَقناهُم مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلناهُم عَلی کَثیرٍ مِمَّن خَلَقنا تَفضیلاً
و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را بر مرکب بر و بحر سوار کردیم (و جهان جسم و جان را مسخّر آنها ساختیم) و از هر غذایی لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت بزرگ بخشیدیم.»1
انسان، این عالم اکبر، موجودی که خداوند از میان تمامی موجودات آسمانی و زمینی با چشم عنایت به او می نگرد و نسبت به او کرامت نموده، او را خلیفۀ خود قرار می دهد.
«وَ اِذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلائِکَةِ اِنّی جاعِلٌ فِی الاَرضِ خَلیفَةً ...»2
در نهج البلاغه نیز با تأسّی از قرآن کریم، از کرامت انسان از نظر کیفیت خلقت، هشدارهای حق و برحذر داشتن انسانها از خودپرستی و اغوانشدن در برابر وسوسه های ابلیس، آزمایش های حکیمانه خالق از اشرف مخلوقات خود، عوامل عزّت و شوکت امّت های گذشته، کرامات و الطافی که خدا به جانشینان خود بر زمین اعطا فرموده، امدادهای الهی و حفظ انسان، انجام کارهای خطیر از انسان ضعیف، اختیار و آزادی و حرّیت و ... سخن به میان آمده است که در این تحقیق به روش کتابخانه ای از آب مَعین و وسیع اقیانوسی سترگ و سرمدی سخنان ثمین حضرت علی (ع) قطره ای چند برداشته، آن را مورد بررسی و توجّه قرار می دهیم. هر چند که این وجیزه شراره ای بیش از شعشعه ی شمس شایق نهج البلاغه نخواهد بود.
متن
انسانی که «ابتدایش نطفه ای ناچیز و انتهایش لاشه ای گندیده است»3 چگونه و چرا می باید سزاوار کرامت و توجّه گردد؟ چرا از میان آن همه فرشتگان مقرّب که آنی از تسبیح حق غافل نمی شوند، انسان ظَلوم و جَهول4، کَفّار5، ضعیف6، کَنود (کافر نعت و ناسپاس)7، قَتور (بسیار بخیل)8، هَلوع (سخت حریص و بی صبر)9، و جدال کننده با سخن حق10 باید این مکرمت را احراز نماید؟ انسانی که خداوند پس از بیان مراحل خلقش از اینکه چنین آفریده ای را پدید آورده است خود را بهترین آفرینندگان می خواند و
می فرماید : «آن گاه نطفه را به صورت خون بسته و سپس خون بسته را به صورت گوشت پاره درآوردیم و سپس گوشت پاره را استخوان دار کردیم و آن گاه بر استخوان ها پرده ای گوشت پوشاندیم، آن گاه آن را به صورت آفرینشی دیگر پدید آوردیم، بزرگا خداوندا که بهترین آفرینندگان است». «... فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ»11
نهج البلاغه که اخ القرآن است در بخش های مختلف این چنین از کرامت انسانها سخن می گوید :
کرامت انسان در نهج البلاغه از نظر خلقت
در نهج البلاغه خلقت شگفت انسان و سجده فرشتگان در برابر او به امر الهی این گونه بیان شده است : (خدا) از جای سنگلاخ و جای هموار زمین و جایی که مستعد برای کشت و زرع بود و جای
شوره زار، پاره خاکی را فراهم آورد، آب بر آن ریخت تا خالص و پاکیزه شد و آن را با آب آمیخت تا بهم چسبید. آن گاه از خاک آمیخته شده شکلی را که دارای اطراف و اعضا و پیوستگی ها و گسستها بود، بیافرید. آن را جامد کرد تا از یکدیگر جدا نشود و محکم و نرم قرار داد تا گل خشکیده شد برای زمان معینی پس آن گل خشکیده را جان داد، برپا ایستاد. در حالتی که انسان شد دارای قوای مدرکه، که آنها را در معقولات به کار اندازد و فکرهایی که در کارها تصرّف می نماید و اعضایی که خدمتگزار خویش قرار می دهد و ابزاری که در کارهایش به حرکت می آورد و دارای معرفتی که بیان حق و باطل و چشیدنی ها و بوییدنی ها و رنگها و جنس ها را تمیز می دهد.
خلقت و طینت او به رنگهای گوناگون آمیخته گردید و دارای چیزهای نظیر یکدیگر و حالاتی ضد یکدیگر و خلطهایی که از هم جدا می باشد از گرمی (صفرا) و سردی (بلغم) و تری (خون) و خشکی (سودا) و امّا حالات ضد یکدیگر عبارتند از : اندوه و خوشحالی. خداوند متعال امانت خود را از فرشتگان طلبید و انجام عهد و پیمانی که با ایشان بسته بود، خواست که حاضر شوند برای سجده به آدم و فروتنی در مقابل عظمت و بزرگی. پس فرمود سجده کنید به آدم. همه سجده کردند مگر شیطان که غرور نخوت او را فرو گرفت و شقاوت و بدبختی بر وی غلبه کرد و تکبّر نمود از جهت اینکه از آتش آفریده شد، خود را بزرگ دانست و آدم را که از پاره گل خشکی به وجود آمده خوار و کوچک شمرد ... پس (از آنکه شیطان فرمان الهی را مخالفت کرد و آدم را قبلۀ خویش قرار نداد و مانند فرشتگان او را تعظیم ننمود) خداوند متعال آدم را در مکانی که وسایل عیش و آزادیش فراهم بود جای داد و جایگاه او را ایمن گردانید.12
منزلت والای انسان از نظر علی (ع)
اگر انسان پایگاه و منزلتی را که بر او ارج نهاده اند، نشناسد سرانجام به ورطۀ هلاکت خواهد افتاد و حضرت علی (ع) در این مورد چنین می فرماید :
«هَلَکَ اَمرُؤٌ لَم یَعرِف قَدرَهُ ؛ تباه گشت مردی که قدر و منزلت خود را نشناخت (ندانست که چه گوهر گرانمایه است)»13
تکبّر عامل سقوط و تنزّل ارزشهای انسانی از نظر علی (ع) در خطبه قاصعه
خداوند به سبب علاقه ای که به بنده خود دارد او را از فریب شیطان و خودپرستی برحذر می دارد. حضرت علی (ع) در خطبه معروف قاصعه این چنین می فرماید : خداوند آدم را از نوری که روشنایی اش سوی چشم ها را ببرد، عقل ها را در برابر زیبایی و جمالش مبهوت سازد، و عطر و پاکیزگیش قوّۀ
شامّه ها را تسخیر کند اگر می خواست بیافریند، می آفرید، و اگر چنین می کرد گردن ها در برابر او خاضع می شدند و آزمایش در این مورد برای فرشتگان آسان تر بود ... .
اما خداوند مخلوق خویش را با اموری که از فلسفه و ریشۀ آن آگاهی ندارند، می آزماید تا از هم ممتاز گردند و تکبّر را از آنها بزداید و آنان را از کبر و نخوت دور سازد. بنابراین از آنچه خداوند در مورد ابلیس انجام داده عبرت گیرید زیرا اعمال طولانی و کوشش های فراوان او را (بر اثر تکبّر) از بین برد. او خداوند را شش هزار سال عبادت نمود که معلوم نیست از سالهای دنیاست یا از سالهای آخرت اما با ساعتی تکبّر همه را نابود ساخت!
... ای بندگان خدا از این دشمن خداوند برحذر باشید! نکند شما را به بیماری خودش (تکبّر) مبتلا سازد! او با ندای خود شما را به حرکت وادارد، به وسیله لشکرهای سواره و پیاده اش شما را جلب نماید! به جان خودم سوگند او تیری خطرناک برای شکار کردن شما به چلّه کمان گذاشته، و آن را با قدرت و فشار تا سر حدّ توانایی کشیده، و از نزدیک ترین مکان به سوی شما پرتاب کرده است ... بنابراین ابلیس بزرگترین مشکل برای دینتان و زیان بارترین و آتش افروزترین فرد برای دنیای شما است. (او خطرناکتر) از کسانی است که دشمن سرسخت آنانید و برای درهم شکستنشان کمر بسته اید. آتش خشم خویش را در برابر او به کار اندازید و ارتباط خود را با وی قطع کنید. به خدا سوگند او نسبت به اصل و ریشۀ شما تفاخر کرد و بر حَسَب و نَسَب شما طعنه زد و عیب جویی نمود، با سپاه سوارۀ خویش به شما حمله آورد و با پیاده نظام خود راه راست را بر شما بست. در هر جا شما را بیابند صید می کنند و دستهایتان را قطع می نمایند. نه می توانید با حیله و نقشه آنها را منع کنید و نه با سوگند و قسم. زیرا کمین گاه آنان جایگاهی ذلّت آور، دایره ای ضیق، عرصۀ مرگ و جولانگاه بلا است. بنابراین شراره های تعصّب و
کینه های جاهلی را که در قلب دارید خاموش سازید که این نخوت و تعصّب ناروا در مسلمان از القاآت، نخوت ها، فساد و وسوسه های شیطان است. تاج تواضع و فروتنی را بر سر نهید و تکبّر و خودپسندی را زیر پا افکنید و حلقه های زنجیر خودبرتربینی را از گردن نهید و فروتنی و تواضع را سنگر میان خود و دشمنانتان یعنی ابلیس و سپاهیانش برگزینید ...
زیرا او از هر گروهی لشکرها، یاورانی پیادگان و سواران دارد، شما مانند آن شخص مباشید که بر برادرش بدون آنکه بر او برتری داشته باشد تکبّر ورزید امّا خودپسندی و بلندپروازی، دشمنی و حسادت را در قلبش انداخت، و آتش خشم در اثر نخوت و تعصّب در دلش شعله ور گردید، و شیطان باد کبر و غرور را در دماغش دمید، سرانجام پشیمان شد و خداوند گناه تمام قاتلان تا روز قیامت را به گردن او افکند.14
آزمایش های الهی یکی از عوامل ارزش گذاری به مقام انسان ها است
اگر خداوند بندگانش را به اقسام گرفتاری ها مبتلا می نماید به سبب آن است که تکبّر و منیّت را از دلهایشان پاک سازد و درهای رحمت خود را بر روی آنان بگشاید.
حضرت علی (ع) در این مورد می فرماید : مگر نمی بینید خداوند انسانها را از زمان حضرت آدم تا انسانهای آخرین این جهان، با سنگ هایی که نه زیان می رسانند و نه نفع می بخشند، نه می بینند و نه می شنوند آزمایش نموده، این سنگ ها را خانۀ محترم خود قرار داده، و آن را موجب پایداری و پابرجایی مردم گردانیده است ... سپس آن را در پرسنگلاخ ترین مکان ها و بی گیاه ترین نقاط زمین، و کم
فاصله ترین درّه ها در میان کوه های سخت، رملهای فراوان، چشمه های کم آب و آبادی های از هم جدا و پرفاصله که نه شتر، و نه اسب و گاو و گوسفند هیچ کدام در آن به راحتی زندگی نمی کند، قرار داد و سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به آن سو توجّه کنند و آن را مرکز تجمّع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانید، تا افراد از اعماق قلب به سرعت از میان فلات و دشتهای دور، و از درون وادی ها و درّه های عمیق و جزایر از هم پراکندۀ دریاها، به آنجا روی آوردند، تا به هنگام سعی شانه ها را حرکت دهند و لااِلهَ اِلّا الله گویان اطراف خانه طواف کنند، با موهای آشفته و بدنهای پر گرد و غبار به سرعت حرکت کنند. لباس هایی که نشانۀ شخصیّت ها است کنار انداخته و با اصلاح نکردن موها قیافه خود را تغییر دهند. این آزمونی بزرگ، امتحانی شدید و آزمایشی آشکار و پاکسازی و خالص گردانیدنی مؤثّر است که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشتش قرار داده است. اگر خداوند خانه محترمش و محل های انجام وظایف حج را در میان باغ ها و نهرها و سرزمین های هموار و پردرخت و پرثمر، مناطقی آباد و دارای خانه و کاخ های بسیار و آبادی های به هم پیوسته، در میان گندم زارها و باغ های خرّم و پرگل و گیاه، در میان بستان های زیبا و پرطراوت و پرآب، در وسط باغستانی بهجت زا و جادّه های آباد قرار می داد، به همان نسبت که آزمایش و امتحان ساده تر بود پاداش و جزا نیز کمتر بود و اگر پی و بنیان خانه «کعبه» و سنگهایی که در بنای آن به کار رفته از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و نور و روشنایی بود، شک و تردید دیرتر در سینه های (ظاهربینان) رخنه می کرد و کوشش های ابلیس بر قلبها کمتر اثر می گذاشت و وسوسه های پنهانی از مردم منتفی می گشت امّا خداوند بندگانش را به انواع شداید
می آزماید و به انواع مشکلات دعوت به عبادت می کند و به اقسام گرفتاریها مبتلا می نماید تا تکبّر را از قلبهایشان خارج سازد، و خضوع و آرامش را در آنها جایگزین نماید.
باب های فضل و رحمتش را به رویشان بگشاید و وسایل عفو خویش را به آسانی در اختیارشان قرار دهد. زنهار زنهار! شما را به خدا از تعجیل عقوبت و کیفر سرکشی و ستم برحذر باشید و از سرانجام وخیم ظلم و سود بی عاقبت تکبّر و خودپسندی که کمین گاه بزرگ ابلیس و مرکز کید و نیرنگ است بهراسید. کید و نیرنگی که با قلبهای مردان، همچون زهرهای کشنده می آمیزد، و هرگز از تأثیر فرو نمی ماند و کسی از هلاکتش جان به در نمی برد. هیچکس؛ نه عالم و دانشمند به خاطر علم و دانشش و نه فقیر به خاطر لباس کهنه اش.
خداوند به خاطر حفظ بندگانش از این امور یعنی ظلم و ستم و کید شیطان، با نماز، زکات و مجاهده در گرفتن روزه واجب آنان را حراست فرموده است، تا اعضاء و جوارحشان آرام و چشم هایشان خاشع و غرائز و تمایلات سرکششان خوار و ذلیل و قلب های آنان خاضع گردد و تکبّر از آنان رخت بربندد، به علاوه ساییدن پیشانی که بهترین جاهای صورت است بر خاک موجب تواضع و گذاردن اعضای پرارزش بدن بر زمین دلیل کوچکی، و چسبیدن شکم به پشت (در اثر روزه) مایه فروتنی است و پرداخت زکات موجب صرف ثمرات زمین و غیر آنها به نیازمندان و مستمندان می شود؛ همه اینها حراست و حفظ بندگان را از کیدهای شیطان و سایر ناهنجاری ها به همراه دارند.15
تدّبر در احوال امّت های پیشین و عوامل کرامت و شوکت یا ذلّت و فلاکت آنان از نظر
علی (ع)
از نظر علی (ع) اندیشه در مورد احوال گذشتگان آیینه ی عبرتی است برای آیندگان و در این مورد این چنین با سخنان بلیغ این موضوع را توضیح می دهد : ... بنابراین از کیفرهایی که در اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت های پیشین واقع شده برحذر باشید، و حالات آنها را در خوبی ها و سختی ها همواره به یاد آرید. نکند شما مانند آنان باشید. پس آنگاه که در تفاوت حال آنان به هنگامی که در خوبی بودند و زمانی که در شرّ و بدی قرار داشتند اندیشه نمودید به سراغ کارهایی روید که موجب عزّت و اقتدار آنان شد، دشمنان را از آنان دور نمود، عافیت و سلامت به آنها روی آورد، نعمت را در اختیارشان قرار داد، کرامت و شخصیّت باعث پیوند اجتماعی آنان شد، یعنی از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزیدند و بر الفت و هم گامی همّت گماشته و یکدیگر را بر آن توصیه و تحریض نمودند. شما از هر کاری که ستون فقرات آنها را درهم شکست و قدرتشان را سست کرد، اجتناب بورزید، یعنی از کینه های درونی، بخل و حسادت و پشت کردن به هم و ایجاد فتور و سستی بین جامعه سخت دوری گزینید. در شرح حال مؤمنان پیشین تدبّر کنید که چگونه در حال آزمایش و امتحان بودند. آیا بیش از همه، مشکلات بر دوش آنان نبود؟ آیا بیش از همۀ مردم در شدّت و زحمت نبودند؟ و آیا از همه جهانیان در تنگنای بیشتری قرار نداشتند؟ فرعون ها آنان را برده خویش ساخته بودند و همواره در بدترین شکنجه ها قرار داشتند.
تلخی های روزگار را به آنها چشاندند و این همچنان با ذلّت و هلاکت و مقهوریّت ادامه داشت. نه راهی داشتند که از این وضع سر باز زنند و نه طریقی برای دفاع از خود می یافتند تا آنگاه که خداوند، جدّیت و استقامت و صبر در برابر ناملایمات به خاطر محبّتش و تحمّل ناراحتی ها از خوف و خشیتش را در آنها یافت. در این موقع از درون حلقه های تنگ بلا راه نجاتی برایشان گشوده و ذلّت را به عزّت و ترس را به امنیّت تبدیل کرد، یعنی آنها را حاکم، زمامدار و پیشوا گردانید. آن قدر کرامت و احترام از ناحیه خداوند به آنان رسید که حتّی خیال آن را هم در سر نمی پروراندند، بنگرید آنها چگونه بودند هنگامی که جمعیّتشان متّحد، خواسته ها متّفق، قلبها و اندیشه ها معتدل، دستها پشتی بان هم، شمشیرها بازی کنندۀ یکدیگر، دیده ها نافذ و عزمها و مقصودهایشان همه یکی بود، آیا آنها مالک و سرپرست اقطار زمین نگردیدند؟ و آیا زمامدار و رئیس جهانیان نشدند؟! از آن طرف به پایان کار آنها نیز نگاه کنید. آن هنگام که پراکندگی در میان آنها واقع شد، الفتشان به تشتّت گرایید. اهداف و دلها اختلاف پیدا کرد. به
گروه های متعدّدی تقسیم شدند و در عین پراکندگی با هم به نبرد پرداختند، در این هنگام بود که خدا لباس کرامت و عزّت از تنشان بیرون کرد و وسعت نعمت را از آنان سلب نمود. تنها آنچه از آنها باقی مانده سرگذشت آنان است که در بین شما به گونۀ درس عبرتی برای آنها که بخواهند عبرت گیرند، دیده می شود.
از امّت ها عبرت گیرید، از حال فرزندان اسماعیل، فرزندان اسحاق، فرزندان یعقوب عبرت گیرید! چقدر حالات (ملّت ها) با هم مشابه و صفات و افعالشان شبیه به یکدیگر است! در حالت تشتّت و تفرّق آنها دقّت کنید زمانی که کِسراها و قیصرها مالک آنها بودند، سرانجام آنها را از سرزمین های آباد، از
کناره های دجله و فرات و از محیط های سرسبز و خرّم گرفتند و به جاهای کم گیاه و بی آب و علف، محل وزش بادها و مکان هایی که زندگی در آنها مشکل و سخت است، تبعید ساختند و آنها را در آنجا مسکین، بیچاره و همنشین شتر ساختند (شغلشان ساربانی و خوراکشان تنها شیر شتر و لباس و وسایل زندگیشان از پشم آنها تهیه می شد). آنان را ذلیل ترین امّت ها از نظر محل سکونت و در بی حاصل ترین سرزمین ها مسکن دادند، نه کسی داشتند تا آنها را دعوت به حق کند و به او پناهنده شوند و نه سایه الفت و اتّحادی که به عزّت و شوکتش تکیه نمایند. اوضاع آنها متشتّت، قدرت ها پراکنده و جمعیّت انبوهشان متفرّق بود. در بلایی شدید و در میان جهالتی متراکم فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، بت ها را مورد پرستش قرار می دادند و قطع رحم و غارت پی در پی در میان آنان رواج داشت. امّا به نعمت های بزرگی که خداوند به هنگام بعثت پیامبر اسلام به آنان ارزانی داشت بنگرید که اطاعت آنان را به آیین خود پیوند داد، و با دعوتش آنها را متّحد ساخت، (بنگرید) چگونه نعمت پر و بال کرامت خود را بر آنها گسترد، و نهرهای مواهب خود را به سوی آنان جاری نمود، و آیین حق با تمام برکاتش آنها را در برگرفت، در میان نعمت ها غرق گشتند و در دل یک زندگانی خرّم شادمان شدند، امور آنان در سایۀ قدرت کامل استوار گردید و در سایۀ عزّتی پیروز قرار گرفتند، و حکومتی ثابت و پایدار نصیبشان گردید، پس آنان حاکم و زمامدار جهانیان شدند و سلاطین روی زمین گشتند، و مالک و فرمانفرمای کسانی شدند که قبلاً بر آنها حکومت می کردند، و قوانین و احکام را دربارۀ کسانی به اجرا گذاردند که قبلاً دربارۀ خودشان اجرا می نمودند، کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت و احدی خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند.16
بلی انسان عبرت بین می تواند به درجه ای از علو و رتبه برسد که هیچ فرشتۀ مقرّبی به آن درجه نرسیده است.
|
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
|
|
بنگر که تا چه حد است مکان آدمیّت
|
|
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی
|
|
که فرشته ره ندارد به مکان آدمیّت
|
«سعدی شیرازی»
انسان مَظهر و مُظهر جملگی صفات حق و شایسته ی حمل بار امانت الهی
کتاب مرصادالعباد در مورد کرامت انسان چنین می گوید :
امّا بعد مقصود و خلاصه از جملگی آفرینش، وجود انسان بود و هر چیزی را که وجودی هست از دو عالم، به تبعیّت وجود انسان است و اگر نظر تمام افتد باز بیند که خود همۀ وجود انسان است.
جهان را بلندی و پستی تویی ندانم کیی هر چه هستی تویی
و مقصود از وجود انسان معرفت ذات و صفات حضرت خداوندی است و معرفت حقیقی جز از انسان درست نیامد، زیرا که مَلَک و جن اگر چه در تعبّد با انسان شریک بودند، امّا ایشان در تحمّل اَعباء بار امانت معرفت از جملگی کاینات ممتاز گشت ... .17
حضرت علی (ع) در مورد این نایب خدا که پذیرای معرفت و امانت الهی می گردد، چنین
می فرماید : سپس (وظیفه الهی هر کسی) اداء امانت است. چه آن کس که اهل امانت نباشد هرگز به مقصد نمی رسد (بدانید) امانت بر آسمانها، زمین های گسترده، کوه های مرتفع که از آنها طولانی تر، عریض تر و بلندتر و عظیم تر پیدا نشود، عرضه شد (ولی آنها قدرت تحمّل آن را نیافتند) و اگر قرار بود چیزی به واسطۀ طول، عرض به قوّت و نیرویی که دارد از پذیرفتن امانت امتناع ورزد و تکبّر به خرج دهد حتماً (آسمانها، زمین و کوه ها) بودند ولی اینها (به خاطر غرور و قدرت خود امتناع نورزیدند بلکه) از کیفر تحمّل و عدم قدرت بر ادای آن وحشت داشتند، و آنچه را که موجود ناتوان تری یعنی انسان به آن جاهل بود، درک کردند و قرآن در این باره می فرماید : «انسان ستمگر و نادان بود».18
الطاف و کرامات حق نسبت انسان حقیر و ناتوان از نظر علی (ع)
علی (ع) در خطبه ای دیگر از الطاف حق نسبت به انسان چنین یاد می کند :
ای انسان آفریده شدۀ مستوی الخلقه و ای پدیدآورده شدۀ محفوظ در رحم های تاریک و پرده های بسیار که شروع شده ای از گل خالص و در آرامگاه استوار و محکم نهاده شدی تا قدر معلوم و مدّت قسمت شده در شکم مادرت جنبش داشتی در حالی که چنین بودی، سخنی را پاسخ نمی دادی، و آوازی نمی شنیدی، پس از قرارگاه خود (رحم مادر) به سرای ندیده و راه های سودش را نشناخته بیرون آورده شدی، چه کسی تو را به کشیدن شیر از پستان مادرت راه نمود؟ و کسی تو را هنگام نیاز به آنچه درخواست و اراده نمودی آشنا کرد؟19
خداوند پس از آفرینش انسان به سبب عنایتی که به او دارد او را به حال خود رها نکرده و
می فرماید : «اَفَحَسِبتُم أَنّما خَلَقناکُم عَبَثاً ... ؛ آیا خیال می کنید که شما را بیهوده آفریده ایم ...»20
اکرام حق نسبت به انسان- اشرف مخلوقات- و ارسال پیامبران جهت هدایت او از نظر علی (ع)
حضرت علی (ع) در خطبه (الاشباع) در این مورد می فرماید :
پس از آنکه حق تعالی زمین را پهن کرد و امر خود را به آفرینش انسان جاری ساخت، آدم (ع) را برگزید و او را افضل و برتر از سایر مخلوقاتش گردانید و او را نخستین مخلوق خویش قرار داد و در بهشت ساکن نمود، و روزیش را در آنجا فراوان کرد، و در آنچه او را از خوردنش نهی نمود سفارش فرمود، و به او آموخت که اقدام در این کار معصیت و نافرمانی است، برای مقام و منزلت او خطرناک و زیان آور است... پس از توبه و بازگشت حضرت آدم، خداوند او را به زمین فرود آورد تا با نسل او زمین خود را آباد گرداند و برای بندگانش او را حجّت و راهنما قرار دهد و بعد از آنکه قبض روحش کرد مردم را در باب ربوبیّت و معرفت و شناسایی خود که حجّت و دلیل بر آن استوار می نماید، رها نکرد و به حال خود وانگذاشت، بلکه به سبب حجّت ها و دلیل هایی که بر زبان برگزیدگان از پیغمبرانش فرستاد و همۀ آنان یکی بعد از دیگری آورندۀ پیغام های او بودند، از ایشان پیمان گرفت تا اینکه به وسیلۀ پیغمبر ما محمّد (ص) حجّتش را تمام کرده و جای عذری باقی نگذاشت و بیم دادن او به پایان رسید.21
استثمار انسان ها از نظر علی (ع) مردود است
امیرالمؤمنین (ع) فرموده است افراد ملّت فقط برای فرمانبرداری و دادن مالیات خلق نشده اند، بلکه باید در ادارۀ کشور با والیان شریک باشند و حق اظهارنظر و بازخواست و چون و چرا دارند. همۀ فرزندان آدم از نظر خلقت برابرند و برتری آنها بر یکدیگر تنها بر اساس تقوا و شایستگی است.22
کرامت خلفای الاهی از نظر علی (ع)
علی (ع) در این مورد به کمیل بن زیاد نخعی می فرماید : آری، زمین از کسی که برای خدا با حجّت به پا خیزد، خالی نمی ماند، او یا نمایان و شناخته شده است، یا ترسان و پنهان، [او هست] تا حجّت ها و نشانه های روشن خدا باطل نگردد. اینان چند تن اند؟ و کجایند؟ به خدا سوگند که عددشان اندک، امّا منزلتشان نزد خداوند بسیار بزرگ است. خداوند توسّط ایشان حجّت ها و نشانه هایش را نگاه می دارد، تا زمانی که آن را به کسانی همچون خود سپارند، و بذرش را در قلب هایشان بکارند. علم با بصیرت حقیقی به سوی ایشان هجوم آورده، و روح یقین را با خود همراه ساخته اند، آنچه را نازپروردگانِ برخوردار، سخت و دشوار می شمارند [= طعام ساده و لباس خشن و مانند آن] آسان یافته اند، و به آنچه نادانان از آن در هراس اند، اُنس گرفته اند، با تن هایی همنشین دنیایند که ارواحشان به ملأ اعلی آویخته است. اینان جانشینان خداوند در زمین، و دعوت کنندگان مردم به دین خداوند هستند. آه، آه، که چه آرزومند دیدار آنانم! ای کمیل، هر گاه که خواستی بازگرد.23
انسان، عالم صغیر و انجام کارهای خطیر
شگفتی های خلقت انسان این چنین مورد توجّه حضرت علی (ع) قرار گرفته است : از این انسان درشگفت باشید، که با پیهی می نگرد، و با گوشتی سخن می گوید، و با استخوانی می شنود، و از شکافی نفس می کشد.24
و مولوی با توجّه به این قول گفته است :
از دو پاره پیه آن نور روان موج نورش می رود تا آسمان
ارزش انسان ها از نظر حضرت علی (ع)
حضرت علي (ع) در مورد ارزش انسان مي فرمايد : «قَدْرُ الرَّجُلِ علي قَدْرِ همَّتِهِ» ارزش هر انساني به مقدار همّت او است، يعني قيمت شخصيّت افراد بشر را بايد در مقدار اعتماد به نفس و درجة علوّ آنان جستجو كرد، اين فضيلت رواني در هر انساني بيشتر باشد ارزش انساني او قطعاً بيشتر خواهد بود. و نيز مي فرمايد : شرف و فضيلت آدم به همّت هاي بلند و ارادة نيرومند است نه به استخوان هاي پوسيده و اجساد متلاشي شدة در گذشتگان.25
وصف احوال بندگان خدا و الطاف الهی نسبت به آنان
نهج البلاغه در مورد احوال بندگان و توجّه خاصّ خدا به آنان می فرماید :
بندگانی که با دست قدرتمند خدا آفریده شدند، و بی ارادۀ خویش پدید آمده، پرورش یافتند، سپس در گهواره گور آرمیده متلاشی می گردند. و روزی به تنهایی سر از قبر برمی آورند، و برای گرفتن پاداش به دقّت حساب رسی می گردند، در این چند روزۀ دنیا مهلت داده شدند تا در راه صحیح قدم بردارند، راه نجات نشان داده شده تا رضایت خدا را بجویند، تاریکی های شکّ و تردید از آنها برداشته شد، و آنها را آزاد گذاشته اند تا برای مسابقه در نیکوکاری ها، خود را آماده سازند، تا فکر و اندیشه خود را به کار گیرند و در شناخت نور الهی در زندگانی دنیا تلاش کنند.26
امدادهای الهی و حفظ انسان
حضرت در این مورد فرمود : با هر انسانی دو فرشته است که او را حفظ می کنند، و چون تقدیر الهی فرا رسد، تنهایش می گذارند، که همانا زمان عمر انسان، سپری نگهدارنده است.27
اختیار و آزادی انسان نشانۀ ارزش بخشی به اوست
نهج البلاغه در مورد اختیار و آزادی انسانها چنین می فرماید :
حضرت علی (ع) در جواب مردی شامی فرمود : (مرد شامی پرسید آیا رفتن ما به شام، به قضا و قدر الهی است؟ امام با کلمات طولانی پاسخ او را داد که برخی از آن را برگزیدیم).
وای بر تو! شاید قضاء لازم، و قَدَر حَتمی را گمان کرده ای؟ اگر چنین بود، پاداش و کیفر، بشارت و تهدید الهی، بیهوده بود! خداوند سبحان! بندگان خود را فرمان داد در حالی که اختیار دارند، و نهی فرمود تا بترسند. احکام آسانی را واجب کرد، و چیز دشواری را تکلیف نفرمود، و پاداش اعمال اندک را فراوان قرار داد، با نافرمانی بندگان مغلوب نخواهد شد، و با اکراه و اجبار اطاعت نمی شود، و پیامبران را به شوخی نفرستاد، و فرو فرستادن کُتب آسمانی برای بندگان بیهوده نبود، و آسمان و زمین و آنچه را در میانشان است بی هدف نیافرید.28
نتیجه
در نگرگاه اسلامي، انسان موجودي ممتاز است كه مسؤوليّت رهبري كاروان حركت خود و تعيين سرنوشت خويش را بر طبق برنامه اي كه خداوند فرا رويش نهاده است بر دوش مي كشد. او موجودي مكلّف است. بنده اي است براي خدا، و به همان اندازه كه تكاليف خود- يعني وظايف شرعي– را بهتر و درست تر انجام دهد و در بندگي خدا بيشتر فرو رود، در برابر خود و طبيعت و موجودات پيرامونش آزادي بيشتري دارد.
اسلام حق انسان را براي زندگي، آزادي و سلامت شخصّيت به رسميّت می شناسد و بر پاية اصل خلافت و كرامت انسان و با اتّكا به اين كه انسان خليفة خداوند و در داوري به حق در ميان مردم جانشين اوست، پاسداري از اين آزادي و كرامت را وظيفه اي مقدّس براي فرد و جامعه دانسته است. هر كسي در ميان مردم به فرمانبري خداوند و حكم كردن به عدالت برخيزد همو خليفة خداوند است. اين انسان موجودي است كه خداوند او را در آسمان به اين گرامي داشته كه نامش در بارگاه جلال و ملأ اعلي ياد شود و آنگاه فرشتگان خود را نيز به سجدة او واداشته است. بنابراين هيج جاي شگفت ندارد كه او را در زمين نيز بدان بهره اي كه از خرد و اراده و نطق داده به آن نيروها كه در عالم هستي به تسخير او در آورده و سرانجام به آن پيامدهاي هدايت و كتاب هاي آسماني كه بر او نازل كرده است گرامي بدارد.
در نهج البلاغه علی (ع) نیز با تأسّی از قرآن کریم، از کرامت انسان از نظر کیفیت خلقت، هشدارهای حق و برحذر داشتن انسانها از خودپرستی و اغوانشدن در برابر وسوسه های ابلیس، آزمایش های حکیمانه خالق از اشرف مخلوقات خود، عوامل عزّت و شوکت امّت های گذشته، کرامات و الطافی که خدا به جانشینان خود بر زمین اعطا فرموده، امدادهای الهی و حفظ انسان، انجام کارهای خطیر از انسان ضعیف، اختیار و آزادی و حرّیت و ... سخن به میان آمده است.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
- آیه 70 سورۀ الاسراء
- بخشی از آیه 30 سورۀ بقره
- حکمت 445، نهج البلاغه، فیض الاسلام
- بخشی از آیه 72 سورۀ احزاب
- بخشی از آیه 34 سورۀ ابراهیم
- بخشی از آیه 28 سورۀ النّساء
- بخشی از آیه 6 سورۀ عادیات
- بخشی از آیه 100 سورۀ الاسراء
- بخشی از آیه 19 سورۀ معارج
10. بخشی از آیه 54 سورۀ کهف
11. آیه 14 سورۀ مؤمنون
12. خطبه 1، قسمت 25، نهج البلاغه، فیض الاسلام
13. حکمت 141، نهج البلاغه فیض الاسلام
14. بخش 7، خطبه 192، المعجم المفهرس، نهج البلاغه
15. بخش 53، خطبه 192، المعجم المفهرس، نهج البلاغه
16. بخش 80، خطبه 192، المعجم المفهرس، نهج البلاغه
17. مرصادالعباد، ص 39
18. قسمت 10، کلام 199، المعجم المفهرس، نهج البلاغه
19. قسمت 9، خطبه 162، نهج البلاغه، فیض الاسلام
20. بخشی از ایه 115 سورۀ بقره
21. قسمت 45، خطبه 90 نهج البلاغه، فیض الاسلام
22. شرح موضوعی نهج البلاغه، (نظرات سیاسی در نهج البلاغه)، صص 98-99
23. نهج البلاغه، ترجمه علی شیروانی، بخشی از حکمت 147، ص 593
24. همان کتاب، حکمت 8، ص 557
25. الحدیث، بخشی از ص 256
26. نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتی، قسمت 16 و 17 خطبه 83، ص 133
27. همان کتاب، حکمت 201، ص 671
28. همان کتاب، حکمت 78، ص 641
منابع و مآخذ
- قرآن کریم
- فرید، مرتضی، الحدیث روایات تربیتی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ پنجم، 1366
- محمّدی، محمّدکاظم و دشتی، محمّد، المعجم المفهرس، چاپ نهضت، چاپ چهارم، آذرماه 1374
- فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، چاپ افست، چاپ دوّم، مجلّد 1-6، 1365
- رازی، نجم الدّین، گزیدۀ مرصادالعباد، به انتخاب و با مقدّمه محمّدامین ریاحی، انتشارات علمی، 1373
- مشایخ فریدنی، محمّدحسین، نظرات سیاسی در نهج البلاغه (شرح موضوعی نهج البلاغه)، چاپ دانشگاه آزاد اسلامی، چاپ اوّل، 1378
- نهج البلاغه، ترجمه علی شیروانی، نسیم حیات، چاپ پنجم، 1388
- نهج البلاغه، ترجمه محمّد دشتی، مؤسّسه انتشاراتی موعود اسلام بوشهر وابسته به صندوق قرض الحسنه حضرت مهدی (عج)، 1383