باسمه تعالي
ادبيات ميراث دار ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي جوامع بشري سالم
مقدّمه :
جوامع بشري نيازمند عوامل پويا و مفيدي هستند كه در ارتقاء سطح شعور، فرهنگ و اخلاق افراد اجتماع مؤثّر و آنان را به سمت و سوي كمال انسانيّت راهنما باشند. يكي از نيروهاي كليدي و ارزشمند براي تحقّق اين امر، وجود اديبان و تجلّي ادبيات انسان ساز و آگاه در اجتماعات بشري است. شاعران و نويسندگان از ديرباز به اين مسؤوليّت خطير واقف بوده و در هدايت گري و رهنمود افراد جامعه نقش مهمّ و ارزنده اي را ايفا نموده و بهترين مظاهر تجلّي انديشه هاي متعالي را با زبان ادب بيان داشته اند. آنان پديده هاي شكوهمند اخلاقي و اجتماعي را به زبان شعر و ادب نمايان ساخته و عواطف و احساسات انسانها را برانگيخته و در تحوّل و دگرگوني خُلقيات انسانها مؤثّر بوده اند. آنان با شكوفايي فضيلت هاي اخلاقي به تفاهم و ايجاد محبّت بين افراد ياري نموده و در اين مسير
كوشيده اند. افلاطون به مدينه ي فاضله مي انديشد و بنياد آرمان شهر را براي انسانها پي ريزي
مي نمايد. شهري كه مردمانش تنها در پي لذايذ و مطامع شخصي و اندوختن براي خود نمي باشند. نوع دوستي و عضو يك پيكر بودن و ديگرخواهي در ميان آنان امري عمومي و رايج است و به قول سعدي شيرازي :
بنـي آدم اعضـاي يك پيكرنـد كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگـر عضـوها را نمانـد قـرار
در قرن صنعتي كه تكنولوژي و پيشرفتهاي سريع علوم و صنايع امري كاملاً مشهود مي باشد، ارزش هاي اخلاقي بايد همگام با پيشرفت صنعت، سير ترقّي و تعالي را بپيمايد، نه اينكه «تكنيك» انسان را از معنويّت و اصول اخلاقي دور ساخته و او و زندگيش را به صورت ماشين و زندگي ماشينيسم مبدّل سازد.
انسانها بايد بين زندگي صنعتي و ارزش هاي اخلاقي تعديلي برقرار سازند و فضيلت هاي معنوي انساني خود را اعتلا بخشيده و آنها را از دست ندهند. سهراب سپهري با توجّه به اين نكته اين چنين مي سرايد :
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت برويم
ادبيات جهان مملو از سخنان كساني است كه در انديشه ي تعالي بخشيدن به ارزش هاي اخلاقي انسانها و نجات آنان از انحطاط اخلاقي و سير قهقرايي است.
در اين مقاله از ميان درياي بي كران اشعار و سخنان اديبان جهان به ذكر نمونه هايي اندك از گفتار بزرگان و سخن وران جهان مي پردازيم و نقش تأثيرگذار ادبيات را در بيان فضيلت هاي اخلاقي مورد توجّه قرار مي دهيم.
لرد آويبوري در كتاب «در آغوش خوشبختي» مي نويسد :
در سفر پرخطر حيات اقدام لازم است و ثبات، بعلاوه بايد پيش از وقت خطّ سير خود را رسم كنيم و بدانيم كه در اين راه پرپيچ و خم به كجا مي رويم و پس از آن براي وصول به مقصود، چراغ عقل را راهنماي خود سازيم و مواظبت كنيم كه از راه عفّت و فضيلت منحرف نشده، از مقصد دور نيفتيم.
براي آنكه از وضعيّت خود راضي باشيد، هيچ وقت به آنهايي كه در طبقات اجتماع از شما بالاتر رفته اند نگاه نكنيد. زيردستان و بينوايان را ببينيد كه در اعماق اجتماع جان مي كَنند و رنج
مي برند و در آتشِ محنت و بيچارگي مي سوزند. در اين صورت مطمئن خواهيد شد كه به حقيقت خوشبخت هستيد.1
رودكي هم نزديك به اين مضمون چنين مي سرايد :
|
زمانه پندي آزادوار داد مرا
|
|
زمانه را چو نكو بنگري همه پند است
|
|
به روز نيك كسان گفت تا تو غم نخوري
|
|
بسا كسا كه به روز تو آرزومند است2
|
باسمه تعالي
ادبيات ميراث دار ارزش هاي اخلاقي و اجتماعي جوامع بشري سالم
مقدّمه :
جوامع بشري نيازمند عوامل پويا و مفيدي هستند كه در ارتقاء سطح شعور، فرهنگ و اخلاق افراد اجتماع مؤثّر و آنان را به سمت و سوي كمال انسانيّت راهنما باشند. يكي از نيروهاي كليدي و ارزشمند براي تحقّق اين امر، وجود اديبان و تجلّي ادبيات انسان ساز و آگاه در اجتماعات بشري است. شاعران و نويسندگان از ديرباز به اين مسؤوليّت خطير واقف بوده و در هدايت گري و رهنمود افراد جامعه نقش مهمّ و ارزنده اي را ايفا نموده و بهترين مظاهر تجلّي انديشه هاي متعالي را با زبان ادب بيان داشته اند. آنان پديده هاي شكوهمند اخلاقي و اجتماعي را به زبان شعر و ادب نمايان ساخته و عواطف و احساسات انسانها را برانگيخته و در تحوّل و دگرگوني خُلقيات انسانها مؤثّر بوده اند. آنان با شكوفايي فضيلت هاي اخلاقي به تفاهم و ايجاد محبّت بين افراد ياري نموده و در اين مسير
كوشيده اند. افلاطون به مدينه ي فاضله مي انديشد و بنياد آرمان شهر را براي انسانها پي ريزي
مي نمايد. شهري كه مردمانش تنها در پي لذايذ و مطامع شخصي و اندوختن براي خود نمي باشند. نوع دوستي و عضو يك پيكر بودن و ديگرخواهي در ميان آنان امري عمومي و رايج است و به قول سعدي شيرازي :
بنـي آدم اعضـاي يك پيكرنـد كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگـر عضـوها را نمانـد قـرار
در قرن صنعتي كه تكنولوژي و پيشرفتهاي سريع علوم و صنايع امري كاملاً مشهود مي باشد، ارزش هاي اخلاقي بايد همگام با پيشرفت صنعت، سير ترقّي و تعالي را بپيمايد، نه اينكه «تكنيك» انسان را از معنويّت و اصول اخلاقي دور ساخته و او و زندگيش را به صورت ماشين و زندگي ماشينيسم مبدّل سازد.
انسانها بايد بين زندگي صنعتي و ارزش هاي اخلاقي تعديلي برقرار سازند و فضيلت هاي معنوي انساني خود را اعتلا بخشيده و آنها را از دست ندهند. سهراب سپهري با توجّه به اين نكته اين چنين مي سرايد :
كار ما شايد اين است
كه ميان گل نيلوفر و قرن
پي آواز حقيقت برويم
ادبيات جهان مملو از سخنان كساني است كه در انديشه ي تعالي بخشيدن به ارزش هاي اخلاقي انسانها و نجات آنان از انحطاط اخلاقي و سير قهقرايي است.
در اين مقاله از ميان درياي بي كران اشعار و سخنان اديبان جهان به ذكر نمونه هايي اندك از گفتار بزرگان و سخن وران جهان مي پردازيم و نقش تأثيرگذار ادبيات را در بيان فضيلت هاي اخلاقي مورد توجّه قرار مي دهيم.
لرد آويبوري در كتاب «در آغوش خوشبختي» مي نويسد :
در سفر پرخطر حيات اقدام لازم است و ثبات، بعلاوه بايد پيش از وقت خطّ سير خود را رسم كنيم و بدانيم كه در اين راه پرپيچ و خم به كجا مي رويم و پس از آن براي وصول به مقصود، چراغ عقل را راهنماي خود سازيم و مواظبت كنيم كه از راه عفّت و فضيلت منحرف نشده، از مقصد دور نيفتيم.
براي آنكه از وضعيّت خود راضي باشيد، هيچ وقت به آنهايي كه در طبقات اجتماع از شما بالاتر رفته اند نگاه نكنيد. زيردستان و بينوايان را ببينيد كه در اعماق اجتماع جان مي كَنند و رنج
مي برند و در آتشِ محنت و بيچارگي مي سوزند. در اين صورت مطمئن خواهيد شد كه به حقيقت خوشبخت هستيد.1
رودكي هم نزديك به اين مضمون چنين مي سرايد :
|
زمانه پندي آزادوار داد مرا
|
|
زمانه را چو نكو بنگري همه پند است
|
|
به روز نيك كسان گفت تا تو غم نخوري
|
|
بسا كسا كه به روز تو آرزومند است2
|
نويسنده ي كتاب در جستجوي خوشبختي يك مثال قديمي مي آورد و مي گويد :
« من از مذاهب مختلف طريق محبّت را پيش گرفته ام و مذهب من اين است كه تمام مردم را دوست بدارم». چه خوش بود اگر اين فكر مقدّس در تمام جهان شيوع مي يافت و نفاق و جدال و كشمكش از صفحة حيات اجتماعي برمي خاست.
سقراط مي گويد : «من هميشه مي كوشم كه عمر خويش را با عفّت و فضيلت به سر برم و تا آنجا كه مي توانم از حدود فساد و رذيلت كناره گيرم. زندگي را با خوشي بگذرانم و در عين حال مطامع و آمال بيهوده را زير پا گذاشته، در جستجوي حقيقت راه طلب را به پاي خرد درنوردم.3
افلاطون مي گويد : «چه بزرگ است محبّت كه قلمرو آن تا همه جا كشيده شده، در زندگاني مايه ي فضيلت است و پس از مرگ مايه ي سعادت، اگر محبّت را از زندگي برداريد چيزي نمي ماند ... محبّت و مهرباني چو خورشيد است كه بر همه چيز و همه جا نور مي پاشد».
شكسپير براي روابط ما با ديگران دستور خوبي مي دهد. آنجا كه مي گويد : «همه را دوست بدار و به بعضي اعتماد كن امّا هيچ كس را آزار مكن. دوستان يكرنگ را چون جان عزيز دار و آنها را از دست مده».4
سعدي در كتاب بوستان، آرمانهاي ارزشمند اخلاقي را تصوير كرده است. دنياي مورد علاقه ي سعدي گسترش عدالت و دادگستري و مبارزه با ظلم و ستم و كيفر دادن عامل بيدادگر است. در جاي جاي بوستان از توجّه به زيردستان و طرفداري از مظلومان و كوتاه كردن دست غارت گران و گردن كشان سخن رفته است. انصاف مداري، ايثار، جوانمردي را ستوده است. همدردي و همدلي با دردمندان و درماندگان جامعه و احسان و نيكوكاري نسبت به آنان به حدّ وفور از زبان سعدي بيان شده است.
ابيات زير نشان گر تلاش سعدي جهت اعتلاي ارزش هاي اخلاقي درميان افراد جامعه و نقش اساسي شعر او در تجلّي صفات پسنديده و نيكو مي باشد :
|
برو پاس درويش محتاج دار
|
|
كه شاه از رعيّت بود تاجدار
|
|
مكن تا تواني دل خلق ريش
|
|
وگر مي كُني مي كَني بيخ خويش
|
|
ز مستكبران دلاور بترس
|
|
از آن كو نترسد ز داور، بترس
|
|
مكن صبر بر عامل ظلم دوست
|
|
چه از فربهي بايدش كند پوست
|
|
سر گرگ بايد هم اوّل بريد
|
|
نه چون گوسفندان مردم دريد
|
|
نخواهي كه باشي پراكنده دل
|
|
پراكندگان را ز خاطر مهل
|
|
چو بيني يتيمي سرافكنده پيش
|
|
مده بوسه بر روي فرزند خويش
|
|
به احساني آسوده كردن دلي
|
|
به از الف ركعت به هر منزلي
|
|
كسي نيك بيند به هر دو سراي
|
|
كه نيكي رساند به خلق خداي
|
|
چو گربه نوازي كبوتر برد
|
|
چو فربه كني گرگ، يوسف دَرَد
|
|
تواضع سر رفعت افرازدت
|
|
تكبّر به خاك اندر اندازدت
|
|
به دين، اي فرومايه، دنيا مخر
|
|
تو خر را به انجيل عيسي مخر
|
|
صدف وار گوهرشناسان راز
|
|
دهان جز به لؤلؤ نكردند باز
|
|
بهايم خموشند و گويا بشر
|
|
زبان بسته بهتر كه گويا به شر5
|
حافظ به عنوان يك مصلح اجتماعي، از آفت هاي اجتماع سخن مي گويد، او آسيب هايي را كه گريبان گير هر اجتماع مي شوند، مي شناسد و موشكافانه با نيشتر انتقاد به بيان آنان مي پردازد و انسانها را به سوي ارزش هاي والاي اخلاقي راهنمايي مي كند. اخلاقي كه حافظ از آن سخن مي راند، آزادگي، آزادمنشي و وارستگي از تزوير و حرص و دغل بازي است. او چنين مي سرايد :
|
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون
|
|
نيكي به جاي ياران، فرصت شمار يارا
|
|
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
|
|
با دوستان مروّت با دشمنان مدارا
|
|
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود
|
|
ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
|
|
رضا به داده بده وز جبين گره بگشا
|
|
كه بر من و تو در اختيار نگشادست
|
|
مجو درستي عهد از جهان سست نهاد
|
|
كه اين عجوز عروس هزار دامادست
|
|
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان
|
|
تا سيه روي شود هر كه درو غش باشد6
|
ناصرخسرو قبادياني، فضايل اخلاقي را با زبان شعر به بهترين و گيراترين بيان و از صميم قلب و با دلي آگنده از صفا و خلوص بيان مي كند. او آرزومند جامعه اي سالم و منزّه از مفاسد اخلاقي است. ناصر خسرو، دادگري، حقيقت جويي، فروتني، مناعت طبع و ... مي ستايد و هم نوعان را به داشتن چنين صفاتي برمي انگيزد. او از تبعيض و اختلاف طبقاتي جامعه انتقاد مي كند و اجتماعي را كه در آن انسانهاي قدرت مند و زورگو، طبقات محروم را در زير يوغ ستم و بيداد خُرد و نابود مي سازند، مورد نكوهش قرار مي دهد. او مي گويد :
|
آزار مگير از كس و برخيره ميازار
|
|
كس را مگر از روي مكافاتِ مساوا
|
|
پركينه مباش از همگان دايم چون خار
|
|
نه نيز به يك باره زبون باش چو خرما
|
|
از بيشي و كمّيّ جهان تنگ مكن دل
|
|
با دهر مدارا كن و با خلق مواسا
|
|
مكر و حسد و كبر و خرافات و طمع را
|
|
مپذير و مده ره به در خويش و حوالي7
|
|
خواري مكش و كبر مكن بر ره دين رو
|
|
مؤمن نه مقصِّر بود اي پير نه غالي
|
فردوسي با زبان حماسي در شاهنامه انسانها را به نيك انديشي، آزادمرادي، دادپيشگي و دانايي راهنمايي مي كند. به آنها بهره گيري از عمر را، بي آنكه بي اعتباري جهان را از ياد ببرند، سفارش مي كند. از پايداري و استقامت در برابر هجوم دشمن و مبارزه و تلاش در راه آزادگي و شرف، سخن مي گويد. فردوسي پرورندة آمال و مقاصد شريف انساني است كه ارزش آنها جاوداني و
خلل ناپذير است. او چنين مي سرايد :
|
نباشد همي نيك و بد پايدار
|
|
همان به كه نيكي بود يادگار
|
|
بد و نيك ماند ز ما يادگار
|
|
تو تخم بدي تا تواني مكار
|
|
همي نيكويي ماند و مردمي
|
|
جوانمردي و خوبي و خرّمي
|
|
يكايك به نوبت همي بگذريم
|
|
سزد گر جهان را به بد نسپريم
|
|
به گيتي به از راستي پيشه نيست
|
|
ز كژّي بتر هيچ انديشه نيست
|
|
جوانمردي و راستي پيشه كن
|
|
همه نيكويي اندر انديشه كن
|
|
همه راستي جوي و فرزانگي
|
|
ز تو دور باد آز و ديوانگي
|
|
چو با راستي باشي و مردمي
|
|
نبيني جز از خوبي و خرّمي8
|
مولوي در مثنوي كه خزانة اسرار الهي و گنج معارف بشري است، انسانها را به تهذيب نفس و صفاي درون مي خواند. از آنها مي خواهد كه نفس سركش و بدخواه را كه به بدي سوق مي دهد، تسليم خود سازند. راه خودسازي و خودشناسي را به انسانها مي آموزد. دل باختگان راه حق را با كلام سحرآميز خود شيفتة تعاليم زيبا و والا مي نمايد. طريق نيل به كمال و رستگاري را به انسانها مي نماياند. او چنين مي سرايد :
|
آنچه نپسندي به خود اي شيخ دين
|
|
چون پسندي با برادر؟ اي امين
|
|
ما همي گفتيم كم نال از حَرَج
|
|
صبر كن كالصّبرُ مفتاحُ الفرج
|
|
گفت پيغمبر به آواز بلند : :
|
|
«با توكّل، زانوي اشتر ببند»
|
|
مهر و رقّت وصف انساني بود
|
|
خشم و شهوت وصف حيواني بود
|
|
از خدا جوييم توفيق ادب
|
|
بي ادب محروم ماند از لطف رب
|
|
بي ادب تنها نه خود را داشت بد
|
|
بلكه آتش در همه آفاق زد
|
|
اي سگ گرگين زشت! از حرص و جوش
|
|
پوستين شير را بر خود مپوش
|
|
غرّة شيرت بخواهد امتحان
|
|
نقش شير و آنگه اخلاق سگان؟
|
|
چون ز چاهي مي كني هر روز خاك
|
|
عاقبت اندر رسي در آب پاك
|
|
بوالحكم نامش بُد و بوجهل شد
|
|
اي بسا اهل از حسد نااهل شد
|
|
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر
|
|
بل ز صد لشكر ظفر انگيزتر
|
|
خشم و شهوت مرد را احول كند ج
|
|
ز استقامت روح را مُبدَل كند
|
|
اي برادر! تو همان انديشه اي
|
|
مابقي تو استخوان و ريشه اي
|
|
گر گل است انديشة تو، گلشني
|
|
ور بود خاري، تو هيمة گلخني
|
|
اي كه تو از جاه ظلمي مي كني ج
|
|
دان كه بهر خويش چاهي مي كَني
|
|
نردبان خلق اين ما و مني است ج
|
|
عاقبت زين نردبان افتادني است
|
|
هر كه بالاتر رود ابله تر است
|
|
كاستخوان او بتر خواهد شكست9 ج
|
ابوالفضل بيهقي اين گزارشگر حقيقت، در تاريخ بيهقي ضمن نوشتن تاريخي زنده و حسّاس و دقيق با قلم سحر آفرين خود و نقل داستانهاي تاريخي، فريفته شدگان دنيا و خودكامان را بر ريختن خون بي گناهان سرزنش مي كند و از ستم راندن بازمي دارد و از عذاب روز رستاخيز مي ترساند، او انسانها را هشدار مي دهد كه فريب ناز و نعمت هاي جهان را نخورند و به آزادمردان نيكويي روا دارند و تخم نيكي بپراكنند. از ستمكاران داد مظلومان را بستانند و به خاطر مشتي حطام دنيوي خون هم نوع خود را نريزند و جدل و نزاع ننمايند. بيهقي در اين مورد چنين مي گويد :
«غايت كار آدمي مرگ است، نيكوكاري و خوي نيك بهتر تا به دو جهان سود دارد و بردهد».
«و به عجب بمانده ام از حرص و مناقشت با يكديگر و چندين وَزَر و وَبال و حساب و تبِعت، كه درويش گرسته در محنت و زحير و توانگر با همه نعمت، چون مرگ فراز آيد، از يكديگر بازشان نتوان شناخت و مرد آن است كه پس از مرگ نامش زنده بماند».10
نصرالله منشی که کتاب كليله و دمنه ی او مشحون از داستانهاي عبرت آميز است به انسانها درس زندگي مي آموزد تا فضيلت هاي حَسَنه را از سيّئات تميز دهند و از عواقب شخصيّت هاي داستان ها پند بگيرند و وجود خود را از رذايل اخلاقي منزّه سازند. او در اين كتاب مي نويسد :
«اكنون شمّتي از محاسن عدل ـ كه پادشاهان را ثمين ترين حِلیتي و نفيس ترين موهبتي است ـ ياد كرده شود».
از ميان شاعران معاصر چند شعر از اشعار سهراب سپهري را به خاطر صميميتي كه با انسانها برقرار مي سازد و ارزش هاي بلند اخلاقي را به ياد آنان مي آورد، به عنوان نمونه بيان مي كنيم. دنياي دلخواه زميني مكشوف زلال سپهري را بي واسطه و برهنه مي توان در اين اشعار احساس كرد. دنيايي كه يادآور مدينه ي فاضلة افلاطوني، اتوپياي توماس مور و ناكجا آباد فارابي است. مهرباني و محبّتي كه در عصر معاصر از زبان یك شاعر نوپرداز نسبت به انسانها احساس مي شود، در اين شعر متجلّي است : «و هر كه درگاه ملوك را لازم گيرد و از تحمّل رنجهاي صعب، و تجرّع شربت هاي تلخ، تجنّب ننمايد و تيزي آتش خشم به آب حلم بنشاند و شيطان هوي را به افسون خرد در شيشه كند و حرص فريبنده را به عقل رهنماي استيلا ندهد و بناي كارها بر كوتاه دستي و راي راست نهد و حوادث را به وفق و مدارا تلقّي نمايد، هر آينه مراد خويش در لباس هر چه نيكوتر او را استقبال واجب بيند».11
« آب را گِل نكنيم در فرودست انگار، كفتري مي خورد آب
يا كه در بيشه ي دور، سيره اي پَر مي شويد يا در آبادي، كوزه اي پُر مي گردد
آب را گِل نكنيم شايد اين آب روان، مي رود پاي سپيداري، تا فرو شويد اندوه دلي
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب چه گوارا اين آب!
چه زلال اين رود! مردم بالادست، چه صفايي دارند!
چشمه هاشان جوشان، گاوهاشان شيرافشان باد! من نديدم دهشان.
بي گمان پاي چپرهاشان جا پاي خداست ماهتاب آنجا، مي كند روشن، پهناي كلام
بي گمان در ده بالادست چينه ها كوتاه است
غنچه اي مي شكفد اهل ده با خبرند چه دهي بايد باشد!
كوچه باغش پر موسيقي باد!
مردمان سر رود، آب را مي فهمند گل نكردندش، ما نيز آب را گِل نكنيم ».
سپهري در اشعار ذكر شده لزوم احترام نهادن به ديگران و حق حيات براي همه ي انسانها را با روشني و صفا بيان داشته و از نظر او هيچكس حقّ تجاوز به حقوق ديگران را ندارد. او رسالتي
بي تبليغ و بي شمشير را بر عهده گرفته است. به پاكي، به خوبي، به زيبايي، به صلح و ايثار مي انديشد و به صميميّت، آشتي و هم زيستي دعوت مي كند و به عنوان سفير صلح و آشتي و عشق مي گويد :
و پيامي در راه
روزي خواهم آمد، و پيامي خواهم آورد : در رگ ها، نور خواهم ريخت.
و صدا خواهم در داد : اي سبدهاتان پرخواب! سيب آوردم، سيب سرخ خورشيد
خواهم آمد، گل ياسي به گدا خواهم داد.
زن زيباي جذامي را، گوشواري ديگر خواهم بخشيد.
....... روي پل دختركي بي پاست، دبّ اكبر را به گردن او خواهم آويخت
هر چه دشنام، از لب ها خواهم برچيد، هرچه ديوار، از جا خواهم بركند.
.... من گره خواهم زد چشمان را با خورشيد، دل ها را با عشق، سايه ها را با آب، شاخه ها را با باد. ... خواهم آمد پيش اسبان، گاوان، علف سبز نوازش خواهم ريخت
ماديان تشنه، سطل شبنم را خواهم آورد. خر فرتوتي در راه، من مگس هايش را خواهم زد.
خواهم آمد سر هر ديواري، ميخكي خواهم كاشت. پاي هر پنجره شعري خواهم خواند هر كلاغي را، كاجي خواهم داد مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك! آشتي خواهم داد آشنا خواهم كرد راه خواهم رفت نور خواهم خورد دوست خواهم داشت.
چيزهايي هست، كه نمي دانم مي دانم، سبزه اي را بكنم خواهم مرد
گل شبدر چه كم از لاله ي قرمز دارد؟
ياد من باشد، هر چه پروانه كه مي افتد در آب، زودتر از آب درآرم.
ياد من باشد كاري نكنم، كه به قانون زمين برخورد.
من نديدم دو صنوبر را با هم دشمن من نديدم بيدي، سايه اش را بفروشد به زمين
رايگان مي بخشد، نارون شاخة خود را به كلاغ12
نتیجه :
ادبیات هنگامی از اصالت برخوردار است که در راه شکوفایی و بارور ساختن فضیلت های اخلاقی و انسانی افراد جامعه گام بردارد. میزان ارزیابی ادیبان جهان، تأثیر هنر کلامی آنان در راه خیر و صلاح جامعه است. شاعر و نویسنده ی راستین و حقیقت گو انسان را به سوی نوع دوستی، آزادگی، مسؤولیّت پذیری و کسب سجایای اخلاقی والا هدایت می کند. او با قلم سحّار و شگفت انگیز خود انسانها را جهت نیل به کمال انسانیّت می پروراند و آنان را در اعتلای فضایل اخلاقی ترغیب و تحسین می کند. او تلاش می کند که با کلام روح پرور و انسان ساز خود اخلاق حسنه و نیکو را در میان افراد اجتماع پرورش داده و انسانها را از انحطاط و گزند برکنار داشته و جامعه ای سالم و آسیب ناپذیر به وجود آورد.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پا نوشت ها
1- در آغوش خوشبختي، صص 40 ،186
2- رودكي استاد شاعران، ص 123
3- در جستجوي خوشبختي، صص 197 ،199
4- در آغوش خوشبختي، صص 160، 161
5- بوستان سعدي، ابيات 223، 224، 233، 254، 255، 1130، 1144، 1246، 1370، 1610، 2007، 2728، 2888، 2935
6- حافظ نامه، بخش اول و دوم، صص، 126، 245، 618
7- شرح سي قصيدة حكيم ناصرخسرو قباديان، صص 20 و 135
8- امثال و حكم دهخدا، صص 455، 457، 591، 210
9- مثنوي مولانا جلال الدّين بلخي، دفتر شش ابيات، 1575، 3908، دفتر يك ابيات، 917، 2447، 78، 79، دفتر سه ابيات 788، 789، 4787 ، دفتر دو بيت 812، دفتر يك ابيات 4004، 334، دفتر دو ابيات 278، 279، دفتر يك بيت 1320، دفتر چهار ابيات 2764، 2765
10- تاريخ بيهقي، صص 46، 185
11- كليله و دمنه، صص 20، 61
12- سهراب سپهري، شعر زمان ما (3)، صص 211، 212، 225، 226، 227، 210، 175، 241، 172
منابع
1- امثال و حكم، علي اكبر دهخدا، انتشارات اميركبير، چاپ ششم، 1363
2- بوستان سعدي، غلامحسين يوسفي، انتشارات خوارزمي، چاپ دوّم، تهران 1363 هـ.ش
3- تاريخ بيهقي «گزينة سخن پارسي» به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر، انتشارات مهتاب، چاپ چهارم، 1371
4- حافظ نامه، بهاءالدّين خرّمشاهي، شركت انتشارات علمي و فرهنگي و انتشارات سروش، چاپ پنجم، 1372
5- در آغوش خوشبختي، لُرد آويبوري، مقدّمه از محمّد حجازي، مترجم، ابوالقاسم پاينده، نشر كانون معرفت، 1336
6- در جستجوي خوشبختي، لُرد آويبوري، مترجم، ابوالقاسم پاينده، نشر كانون معرفت
7- رودكي استاد شاعران، دكتر نصرالله امامي، انتشارات جامي، چاپ دوّم، 1374
8- سهراب سپهري، شعر زمان ما (3)، محمّد حقوقي، انتشارات نگاه، تهران 1371
9- شرح سي قصيده ي حكيم ناصرخسرو قبادياني، دكتر مهدي محقّق، انتشارات توس، چاپ سوّم، 1372
10- كليله و دمنه بر اساس طبع استاد عبدالعظيم قريب، با مقدّمه و تعليقات منوچهر دانش پژوه، انتشارات هيرمند، چاپ اوّل، 1374
11- مثنوي مولانا جلال الدّين بلخي، دكتر محمّد استعلامي، انتشارات زوّار با همكاري نشر سيمرغ، چاپ دوّم، 1372