باسمه تعالی
اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
مقدّمه
اعتدال در کلّیّه شئون زندگی دخالت دارد و کار آن ایجاد تناسب در انجام امور است. تدبیر معاش و معاد از طریق اعتدال انسان را از واماندگی و بازایستادن و نیز در مفهوم مقابل آن یعنی تجاوز و افزون طلبی بازمی دارد. افراط و تفریط که از عوامل مهم اسراف است باعث نوعی به هم خوردن توازن می شود. این عدم تعادل و توازن سبب می گردد که هیچ چیز در جای خود نباشد و هرگاه چیزی در جای خود نباشد نظم به هم می ریزد و موجب ناگواری های فرد و اجتماع می گردد. از نظر قرآن راه رهایی از بی تقوایی در مصرف، آن است که از اسراف و تبذیر خودداری شود و انسان، زیاده روی و ریخت و پاش را به عنوان رفتاری زشت و ناهنجار ترک کند و اسراف کاران را برادران مسلکی شیطان معرّفی می کند.
در بخشی از آیه ی 26 سورۀ اسراء، فرمان خدا به انسان چنین است که : «هرگز اسراف و تبذیر مکن چرا که تبذیرکنندگان، برادر شیطانند و شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود». در قرآن همان اندازه که از بُخل نهی شده، بخشش های بی مورد را که اسراف آفت آن است، مورد سرزنش قرار داده، اعتدال و میانه روی را حتّی در انفاق ضروری دانسته و افراط و تفریط را محکوم می کند و نتیجه ی ولخرجی و زیاده روی در انفاق را خانه نشینی و ملامت و حسرت می داند. در آیه ی 29 سورۀ اسراء می فرماید : «و نه دست خود را به گردنت بسته بدار (که هیچ انفاقی نکنی) و نه آن را کاملاً باز گذار که (چیزی برای خودت نماند و) سرزنش شده و حسرت خورده (به کنجی نشینی)».
تبذیر نشانه ی ناسپاسی و زمینه ساز کفر است. واژه قَوام در آیه ی 67 سورۀ فرقان، توصیه قرآن به روش اعتدال و رعایت حد وسط در اعمال انسان است، زیرا نظام اسراف گر نظام فرعونی است که در
آیه ی 83 سورۀ یونس به اسراف کاری فرعون اشاره شده است. اسلام دین اعتدال است، هم تحریم نابجا را ممنوع می کند (... حَرّموا ما رَزَقَهُمُ اللهُ ... . آیه ی 140 سورۀ انعام) و هم مصرف بی رویّه را (... لاتُسرفوا ... . آیه ی 141 سورۀ انعام).
اسراف هرگونه عمل بیهوده و زیاده روی و تجاوز از حد طبیعی، چه در کیفیّت و چه در کمیّت
می باشد.
از این بیان معلوم می شود که اسراف تنها مربوط به خوردنی ها و نوشیدنی ها و یا در امور اقتصادی نمی باشد، بلکه اسراف معنایی جامع تر و وسیع تر را در برمی گیرد. در حقیقت می توان گفت : «اسراف هرگونه تجاوز از حد یا افراط و تندروی و یا وضعیت نامناسب حالات نفسانی و روحیات و صفات غیر معتدل اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی افراد در جامعه می باشد.» این تعریف تکلیف را بسیار سنگین می کند زیرا اسراف از حوزه اقتصادی و خوردن و نوشیدن به سایر حوزه های دیگر اعمال انسان نیز کشیده
می شود.
هدف از طرح موضوع اسراف در اسلام همان طور که گفته شد جنبه اقتصادی خوردن و یا پوشیدن نیست که اگر این باشد به آن تبذیر گفته می شود.[1]
تبذیر، گرچه بیشتر در مسائل مالی است، ولی در مورد نعمت های دیگر نیز وجود دارد، مانند هدر دادن عمر و جوانی، به کارگرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسئولیّت ها به افراد ناصالح، پذیرش مسئولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حد توان و ظرفیّت، آموزش و آموختن مطالب غیرضروری و غیرمفید و امثال اینها.[2]
امام صادق (ع) مقداری سنگریزه از زمین برداشت و مشت خود را بست و فرمود : این اِقتار (سختگیری و بخل ورزیدن) است، سپس مشت دیگری برداشت و دست خود را چنان گشود که همه ی سنگریزه ها به زمین ریخت، آن گاه فرمود : این اسراف است. بار سوّم مشت دیگری برداشت و دست خود را کمی باز کرد به طوری که مقداری از سنگریزه ها ریخت و مقداری در دستش باقی ماند، سپس فرمود : این قَوام و اعتدال و حد وسط است.[3]
سیرۀ علمی و عملی حضرت علی (ع) که برگرفته از فرامین و قوانین قرآن است، در تمامی زندگی فردی و اجتماعی رعایت اعتدال و میانه روی بوده، از افزون طلبی ها، گزافه کاریها و افراط و تفریط ها به دور و برکنار است. علی (ع) در گفتار، کردار، زندگی شخصی، مسایل خانوادگی، رفتار اجتماعی، جنگها، حکومت، سیاست، دوستی، دشمنی، عبادت، کار، فراغت، کسب درآمد و... . آن آرمان ارزشمند اسلام را که (خَیرُالامورِ أوساطُها) و (جَعَلناکُم اُمّتاًً وَسَطاً) است، در تمامی لحظات زندگی خود در پیش نظر دارد.
1- از ریخت و پاش زندگی تا الگوی صحیح مصرف، صص 10-11 و 15
2- محسن قرائتی، تفسیر نور، جلد هفتم، ص 46
3- محسن قرائتی، تفسیر نور، جلد هشتم، ص 280
باسمه تعالی
اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
مقدّمه
اعتدال در کلّیّه شئون زندگی دخالت دارد و کار آن ایجاد تناسب در انجام امور است. تدبیر معاش و معاد از طریق اعتدال انسان را از واماندگی و بازایستادن و نیز در مفهوم مقابل آن یعنی تجاوز و افزون طلبی بازمی دارد. افراط و تفریط که از عوامل مهم اسراف است باعث نوعی به هم خوردن توازن می شود. این عدم تعادل و توازن سبب می گردد که هیچ چیز در جای خود نباشد و هرگاه چیزی در جای خود نباشد نظم به هم می ریزد و موجب ناگواری های فرد و اجتماع می گردد. از نظر قرآن راه رهایی از بی تقوایی در مصرف، آن است که از اسراف و تبذیر خودداری شود و انسان، زیاده روی و ریخت و پاش را به عنوان رفتاری زشت و ناهنجار ترک کند و اسراف کاران را برادران مسلکی شیطان معرّفی می کند.
در بخشی از آیه ی 26 سورۀ اسراء، فرمان خدا به انسان چنین است که : «هرگز اسراف و تبذیر مکن چرا که تبذیرکنندگان، برادر شیطانند و شیطان در برابر پروردگارش بسیار ناسپاس بود». در قرآن همان اندازه که از بُخل نهی شده، بخشش های بی مورد را که اسراف آفت آن است، مورد سرزنش قرار داده، اعتدال و میانه روی را حتّی در انفاق ضروری دانسته و افراط و تفریط را محکوم می کند و نتیجه ی ولخرجی و زیاده روی در انفاق را خانه نشینی و ملامت و حسرت می داند. در آیه ی 29 سورۀ اسراء می فرماید : «و نه دست خود را به گردنت بسته بدار (که هیچ انفاقی نکنی) و نه آن را کاملاً باز گذار که (چیزی برای خودت نماند و) سرزنش شده و حسرت خورده (به کنجی نشینی)».
تبذیر نشانه ی ناسپاسی و زمینه ساز کفر است. واژه قَوام در آیه ی 67 سورۀ فرقان، توصیه قرآن به روش اعتدال و رعایت حد وسط در اعمال انسان است، زیرا نظام اسراف گر نظام فرعونی است که در
آیه ی 83 سورۀ یونس به اسراف کاری فرعون اشاره شده است. اسلام دین اعتدال است، هم تحریم نابجا را ممنوع می کند (... حَرّموا ما رَزَقَهُمُ اللهُ ... . آیه ی 140 سورۀ انعام) و هم مصرف بی رویّه را (... لاتُسرفوا ... . آیه ی 141 سورۀ انعام).
اسراف هرگونه عمل بیهوده و زیاده روی و تجاوز از حد طبیعی، چه در کیفیّت و چه در کمیّت
می باشد.
از این بیان معلوم می شود که اسراف تنها مربوط به خوردنی ها و نوشیدنی ها و یا در امور اقتصادی نمی باشد، بلکه اسراف معنایی جامع تر و وسیع تر را در برمی گیرد. در حقیقت می توان گفت : «اسراف هرگونه تجاوز از حد یا افراط و تندروی و یا وضعیت نامناسب حالات نفسانی و روحیات و صفات غیر معتدل اخلاقی، فرهنگی و اجتماعی افراد در جامعه می باشد.» این تعریف تکلیف را بسیار سنگین می کند زیرا اسراف از حوزه اقتصادی و خوردن و نوشیدن به سایر حوزه های دیگر اعمال انسان نیز کشیده
می شود.
هدف از طرح موضوع اسراف در اسلام همان طور که گفته شد جنبه اقتصادی خوردن و یا پوشیدن نیست که اگر این باشد به آن تبذیر گفته می شود.[1]
تبذیر، گرچه بیشتر در مسائل مالی است، ولی در مورد نعمت های دیگر نیز وجود دارد، مانند هدر دادن عمر و جوانی، به کارگرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسئولیّت ها به افراد ناصالح، پذیرش مسئولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حد توان و ظرفیّت، آموزش و آموختن مطالب غیرضروری و غیرمفید و امثال اینها.[2]
امام صادق (ع) مقداری سنگریزه از زمین برداشت و مشت خود را بست و فرمود : این اِقتار (سختگیری و بخل ورزیدن) است، سپس مشت دیگری برداشت و دست خود را چنان گشود که همه ی سنگریزه ها به زمین ریخت، آن گاه فرمود : این اسراف است. بار سوّم مشت دیگری برداشت و دست خود را کمی باز کرد به طوری که مقداری از سنگریزه ها ریخت و مقداری در دستش باقی ماند، سپس فرمود : این قَوام و اعتدال و حد وسط است.[3]
سیرۀ علمی و عملی حضرت علی (ع) که برگرفته از فرامین و قوانین قرآن است، در تمامی زندگی فردی و اجتماعی رعایت اعتدال و میانه روی بوده، از افزون طلبی ها، گزافه کاریها و افراط و تفریط ها به دور و برکنار است. علی (ع) در گفتار، کردار، زندگی شخصی، مسایل خانوادگی، رفتار اجتماعی، جنگها، حکومت، سیاست، دوستی، دشمنی، عبادت، کار، فراغت، کسب درآمد و... . آن آرمان ارزشمند اسلام را که (خَیرُالامورِ أوساطُها) و (جَعَلناکُم اُمّتاًً وَسَطاً) است، در تمامی لحظات زندگی خود در پیش نظر دارد.
سیرۀ علی (ع) در ابعاد گوناگون زندگی بر اساس اعتدال و میانه روی و احتراز از اسراف و تبذیر بدین گونه مورد بررسی قرار می گیرد :
نکوهش اسراف و تبذیر در کلام علی (ع) :
حضرت علی (ع) در این مورد می فرماید :
«سخاوتمند باش؛ ولی اسراف کننده مباش. در زندگی حسابگر باش ولی سختگیر مباش.»[4]
«بخشیدن مال در غیر موردش تبذیر و اسراف است.»[5]
حضرت علی (ع) در مورد منافقان می گوید :
«و اگر سرپرستی به عهده شان گذارده شود از حد تجاوز می کنند.»[6]
نکوهش افراط و تفریط در کلام علی (ع) :
«افراط» زیاده روی کردن و «تفریط» کوتاه آمدن است. حضرت علی (ع) در این مورد به گروهی از مردم دنیا چنین می گوید : «نادان های شما افراطی هستند و دانشمندان شما وقت گذران».
توضیح : کسانی که در امور زندگی پخته نیستند در اموری دخالت می کنند که رهبران را از هدف باز می دارند و این گونه افراد در هر جبهه، طبقه، شهر و ده که باشند در اثر غروری که دارند زیر بار حرف بزرگان نمی روند و موجب شکست خود و رهبرانشان می گردند، همان طوری که دانشمندانی که وقت را نمی شناسند و نمی دانند در چه شرایطی چه قدمی برمی دارند موجب شکست و ذلّت ملّت ها و
جمعیّت ها می گردند. بدین طریق جبهه ی افراطی و تفریطی از نظر علی (ع) محکوم است و تنها معتدلین هستند که امید به پیروزی و آینده ی آنهاست، امید به نجات و بهشتی شدن آنهاست.[7]
دعوت به اعتدال و میانه روی در کلام علی (ع) :
علی (ع) در این مورد می فرماید : «اسراف را کنار بگذار و میانه روی را پیشه کن! از امروز به فکر فردا باش و از اموال دنیا به مقدار ضرورت برای خویش نگاهدار و زیادی را برای روز نیازت از پیش بفرست (و برای قیامت ذخیره کن). آیا امید داری خداوند ثواب متواضعان را به تو دهد در حالی که در پیشگاهش از متکبّران باشی؟! و آیا طمع داری که ثواب انفاق کنندگان را به تو عنایت کند در صورتی که در زندگی پرنعمت و ناز قرار داری؟ و مستمندان و بیوه زنان را از آن منع می کنی؟[8]
امّا پرهیزکاران در دنیا دارای این صفات برجسته اند : گفتارشان راست، پوشش آنان میانه روی، و راه رفتنشان تواضع و فروتنی است.[9]
حضرت علی (ع) در توصیف پیامبر (ص) می فرماید :
«راه و رسم او معتدل، و روش او صحیح و متین بود.»[10]
و نیز فرمود : «و آنها را به سوی کمال هدایت کرد و فرمان میانه روی و عدالت داد.»[11]
«کسی که میانه روی را ترک کند از راه حق منحرف شده»[12]
«کسی که در زندگی، اقتصاد را رعایت کند بیچاره نمی شود».
توضیح : اسراف و تبذیر دو روش خطرناکی است که خدا از آن ها مذمّت کرده و فرموده است : «تبذیرکنندگان برادر شیطانند» و «خدا اسراف کاران را دوست ندارد». اسراف ولخرجی است و تبذیر زیاد خرج کردن. در برابر این زیاده روی بخل است که خدا از آن مذمّت کرده و غیر از وعدۀ عذاب قیامت فرموده است زندگی او را تحت فشار قرار می دهیم و گرفتار می گردد. امام علی (ع) فرموده است کسی که اعتدال و اقتصاد را پیشه ی خود سازد هیچ گاه به عوارض تبذیر و اسراف و یا بخل گرفتار نخواهد شد.[13]
«هرچه به آن قناعت می شود کافی است».
توضیح : امام علی (ع) در این جمله سفارش به اقتصاد و قناعت نموده و از حرص و زیاده روی منع کرده است. همان نکته ای که لقمان به فرزندش سفارش می کرد : «در راه رفتن ـ برنامه زندگی ـ میانه رو باش».[14]
از آنجا که جایگاه و موقف فضایل یا رذایل اخلاقی، قلب انسان می باشد، علی (ع) ضمن اینکه قلب آدمی را واجد خلقتی بس عجیب و شگفت آور می داند، در جهت بهسازی و سامان دهی تمایلات آن، سیرۀ اعتدال را تجویز نموده، می فرماید :
«در این کانون تمایلات عاطفی، مجموعه ای از خواهش های حکیمانه و تمایلاتی ضد آن ها گرد آمده است، اگر امیدوار شود تمنّای طمع خوارش می سازد، اگر میل به آز و طمع در ضمیرش جنبش کند، خواهش حرص تباهش می نماید، اگر ناامید گردد اندوه و غم او را می کشد، اگر حالت غضب بر روی دست دهد به شدّت خشمگین می گردد، اگر خشنود شود خودداری های لازم را فراموش می کند، اگر دچار خوف و هراس شود در جستجوی راه نجات، حیرت زده و مبهوت می گردد، اگر در امنیّت و گشایش قرار گیرد غفلت و نادانی آن را از کفَش می رباید، اگر به مصیبتی دچار شود بی تابی رسوایش می کند، اگر مالی به دست آورد توانگری به طغیانش وا می دارد، اگر فقر و تهیدستی آزارش دهد گرفتار بلا می شود، اگر گرسنگی بر او فشار آورد ناتوانی، زمین گیرش می کند، اگر در خوردن زیاده روی کند فشار شکم ناراحتش می سازد، پس هر کوتاهی و کندروی در تمایلات، برای بشر زیان آور است و هر افراط و تندروی نیز مایۀ فساد و تباهی است».
و نیز می فرماید : « اگر خداوند بخواهد به بنده ای خیر رساند، به وی میانه روی را الهام می کند».
مسائل خانواده بسیار است. ارتباط پدر و مادر با یکدیگر و با فرزندان، ارتباط با بستگان، آموزش و پرورش فرزندان، مدیریت خانواده و اقتصاد، شماری از این مسأله ها است. اسلام، در همۀ این عرصه ها، مردم را به میانه روی فرا می خواند. محبّت بیش از حد می تواند به گستاخی و سوء استفاده کودکان و تباهی آیندۀ آن ها انجامد. افزون بر این، کودک پرورش یافته در سایۀ محبّت، سخت شکننده است و
نمی تواند در مقابل مشکلات و نابسامانی های اجتماعی مقاومت کند. از سوی دیگر، خرده گیری بیش از حد می تواند زمینۀ سرپیچی و سرکشی فرزندان را فراهم آورد. حضرت علی (ع) می فرماید : «زیاده روی در ملامت و توبیخ، آتش لجاجت را برمی افروزد».[15]
الگوی مصرف در زمان حکومت علی (ع) :
و معلوم بود جنبۀ قدسی و الهی الگوی اسلامی ـ نبوی بر الگوهای دیگر فائق می شد. امّا در سال 35 هجری قمری و آغاز حاکمیت امام علی (ع) ایجاد تغییر و تحوّل مشکل تر شده بود و مردم پیش روی خود دو الگو می دیدند : الگوی مصرف اهل بیت (علوی) و الگوی مصرف خلفا و هر دو الگو، خود را اسلامی و الهی معرّفی می کردند. در واقع رسول خدا (ص) با مشرکان و یهودیان منازعه داشت ولی امام علی (ع) در برابر خود یک عدّه مسلمان می دید که قرآن و سنّت را قبول داشتند ولی تفسیر و قرائت آنها کاملاً با قرائت دینی امام علی (ع) متفاوت و مخالف روح اسلامی بود.پس از انفجار جامعه در زمان حکومت عثمان و اعتراض شدید مردم به ریخت و پاش ها و
مصادره های بیت المال و بروز آقازاده ها در سطح جامعه و نارضایتی مردم از اینکه در هر زمینه ای جای پایی از آنها می دیدند و پس از قتل عثمان، مردم مدینه علی رغم اینکه خیل کثیری از آنها اعتقاد به امامت بلافصل و عصمت امام علی (ع) نداشتند به ایشان متوسّل شدند و بلکه ایشان را تهدید به قتل کردند که باید برای نجات جامعه به عرصۀ حکومت و سیاست باز گردد. امّا امام (ع) دیگر تمایلی نداشت، زیرا وضع جامعه آن قدر با جامعۀ مدنی زمان رسول خدا (ص) متفاوت بود که بازگرداندن جامعه به الگوی جامعۀ مدنی تقریباً غیرممکن بود. اصلاح الگوی اعتقاد و مصرف در جامعۀ مدینه پس از قتل عثمان دشوارتر از اصلاح الگوی اعتقاد و مصرف در زمان رسول خدا (ص) بود زیرا در زمان رسول خدا (ص) مردم سه الگو پیش روی خود می دیدند : اسلام، مشرکین قریش و یهود مدینه.
علی (ع) به خوبی می دانست جامعه نمی تواند عدالت و الگوی مصرف اسلامی را تحمّل نماید. امّا چون می خواست در تاریخ تفاوت دو نگرش الگوی مصرف علوی و خلفا ثبت و آشکار شود، پس از اتمام حجّت بر مسند کار نشست و دیدگاه های خویش را بیان فرمود، آن حضرت به خوبی فرمایش برادر خود رسول خدا (ص) را به یاد می آورد که به ایشان فرمود :
«ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند و در دین داری بر خدا منّت می گذارند. با این حال انتظار رحمت او را دارند و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن می پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین و هوس های غفلت زا حلال می کنند، شراب را به بهانۀ این که آب انگور است و رشوه را که هدیه است و ربا را که نوعی معامله است، حلال می شمارند». حضرت با آگاهی کامل و یقین تام به تبیین دیدگاه های خود در راه رسیدن به الگوی مصرف صحیح اسلامی در تخصیص بیت المال پرداخت :
«به خدا سوگند اگر چیزی را که عثمان بخشیده نزد کسی بیابم آن را به صاحبش بازمی گردانم هرچند آن را مهریۀ زنان کرده باشند یا بهای کنیزان، که در دادگری گشایش است و آن که از عدل و داد به تنگ آید از ستمی که بر او می رود بیشتر به تنگ خواهد آمد.
حضرت بیان می فرماید : بنی امیّه از تمام میراث رسول خدا (ص) آن قدر حق مرا پایمال نمودند و کاستند که انگار از تمام شیر شتر فقط چند لیتری که بچّه اش می خورد به من رسید و سپس می افزاید آنها باید از صحنۀ تصمیم گیری های جدّی از جامعه خارج شوند».
امام (ع) برای روشنگری بیشتر در مبارزه با اشرافی گری و تجمّل گرایی این نکته را به مردم متذکّر شد که گویی دوباره زمان ظهور اسلام فرا رسیده و حضرت می خواهد اسلام حقیقی و دستورات و الگوهایش را مجدّداً در جامعه حاکم سازد لذا به مردم بلافاصله پس از بیعت در مدینه فرمود :
«آنچه می گویم بر عهدۀ من است و من خود ضامن آن هستم. آن کس که حوادث عبرت آموز روزگار را به چشم ببیند و از آن پند پذیرد، پرهیزکاریش او را از آلوده شدن به کارهای شبهه ناک بازمی دارد. بدانید که بار دیگر همانند روزگاری که خداوند پیامبرتان را مبعوث داشت در معرض آزمایش واقع شده اید. سوگند به کسی که محمّد (ص) را به حق مبعوث کرده است، در غربال آزمایش به هم درآمیخته و غربال می شوید تا صالح از فاسد جدا گردد. یا همانند دانه هایی که در دیگ می ریزند تا چون به جوش آید زیر و رو شوند، پس پست ترین شما بالاترین شما شود و بالاترینتان، پست ترینتان. واپس ماندگان پیش افتند و پیشی گرفتگان واپس رانده شوند. به خدا سوگند که هیچ سخنی را پنهان نداشته ام و دروغ نگفته ام. بدانید که خطاکاری ها همانند اسب های چموش و سرکش اند که خطاکاران را بر آنها سوار کرده اند. آن اسبان لجام گسیخته به ناگاه می تازند و سواران خود را به آتش دوزخ سرنگون می کنند و بدانید که پرهیزکاری ها همانند اسبان رام و نجیب اند که پرهیزکاران را بر آنها سوار کرده و افسارها به دست سواران داده اند و آن سواران خود را به بهشت داخل می کنند.
آن حضرت بلافاصله پس از رسیدن به حکومت، ابتدا بزرگان و پرهیزکاران و سرآمدان اصحاب پیامبر را به کار دعوت کرد و شکمبارگان و آقازاده ها را عزل فرمود، ایشان هرگز امثال ابن ابی سرح مرتد و والی مصر برادر رضاعی عثمان، اسیدبن اخنس والی بحرین پسر عمّه عثمان، یعلی بن امیّه والی یمن پسر عمّه عثمان، مروان ملعون داماد عثمان، وزیر اعظم و ... را قبول نداشت. آن حضرت بستگان خویش را جز آنان که برترینشان در ایمان و تقوا و توانایی در انجام کار بر همگان محرز بود، بر سر کاری نگمارد.
ارزش و الگو در حکومت علی (ع)، ایمان، تقوا، پایداری در راه حق، کوتاه نیامدن و معامله نکردن حق مردم با ثروتمندان و ستمگران است. امام علی (ع) در ارزش گذاری برای انسان ها ذرّه ای به میزان درآمد و نحوۀ زندگی پر زرق و برق آنها توجّه و عنایتی نداشت، از این رو کارگزاران حضرت به زهد و تقوا مشهور بودند و اگر به صورت خیلی نادر یکی از آنها مردم را ناراحت می ساخت سیل اعتراضات حضرت او را درمی نوردید.
به عنوان مثال وقتی زیادبن ابیه به عنوان قائم مقام ابن عبّاس در حکومت بصره کار می کرد، به حضرت خبر رسید او در بیت المال خیانت کرده، نامه ای به او نوشت و فرمود : «سوگند به خدا یاد می کنم، سوگندی از روی راستی که اگر به من برسد که تو در بیت المال مسلمانان چیزی اندک یا بزرگ خیانت کرده باشی و برخلاف دستور صرف نموده ای، بر تو سخت خواهم گرفت؛ چنان سخت گیری که تو را کم مایه، گران پشت و ذلیل و خوار گرداند».
یکی دیگر از کارگزاران حکومت امیرالمؤمنین عثمان بن حنیف بود. او از اصحاب مهم رسول خدا (ص) و از زهّاد مشهور بود. حضرت در سال 36 هجری او را استاندار بصره نمود. ابن حجر عسقلانی در مورد عثمان بن حنیف می گوید : «او عثمان بن حنیف انصاری است که از رزمندگان بدر می باشد».
سیّد علی خان کبیر در مورد او می نویسد : «او از بزرگان صحابه است و همواره از طرفداران حضرت علی (ع) بود. از طرف امام استاندار بصره گردید. وقتی طلحه و زبیر و عایشه ماجرای جمل را راه انداختند به بصره حمله کرده و به او خیانت نموده موی صورت و مژۀ او را تراشیدند».
او از زهّاد مشهور بود ولی با کوچک ترین تخطّی از الگوی مصرف صحیح، امام به او هشدار داد.
علّت اعتراض امام به این صحابۀ جلیل القدر و زاهد بزرگ این بود که : «ای پسر حنیف به من خبر رسیده مردی از جوانان بصره تو را به یک میهمانی فرا خوانده و تو نیز به آنجا شتافته ای! سفره ای رنگین برایت افکنده و کاسه ها پیشت نهاده. هرگز نمی پنداشتم که تو دعوت مردمی را اجابت کنی که بینوایان و فقرا را از در می رانند و توانگران را بر سفره می نشانند. بنگر که در خانۀ این کسان چه می خوری، هرچه را در حلال بودن آن تردید داری از دهان بیفکن و آنچه را که یقین داری که از راه حلال به دست آمده است تناول نمای».
سپس امام به بیان روش خود و الگوی صحیح مصرف اسلامی که حاکمان و کارگزاران دولت اسلامی باید به آن پایبند باشند می پردازد و حضرت برای آنها ساده زیستی را ضروری می شمارد، هر چند
می فرماید که مثل من نمی توانید باشید ولی باید به سویی که می گویم حرکت کنید. حضرت می فرماید : بدان که هر کس را امامی است که بدو اقتدا می کند و از نور دانش او بهره می گیرد. اینک امام شما از همۀ دنیایش به دو تکّه پارچه [پیراهنی و ازاری] و از همۀ طعام هایش به دو قرص نان اکتفا کرده است. البتّه شما را یارای آن نیست که چنین کنید ولی مرا با پارسایی و مجاهدت و پاکدامنی و درستی خویش یاری فرمایید.
به خدا سوگند از دنیای شما پاره زری نیندوخته ام و از همۀ غنایم آن مالی ذخیره نکرده ام و به جای این جامه که اینک کهنه شده است، جامه ای دیگر آماده نساخته ام. آری درست است امّا از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده است، «فدکی» بود که قومی بر آن بخل ورزیدند و قومی دیگر از سر آن گذشتند و بهترین داور خداست.
فدک و غیر فدک را به چه بخواهم؟ که فردا میعاد آدمی گور است، در تاریکی آن آثارش محو می شود و آوازه اش خاموش می گردد. حفره ای که هر چه فراخش سازند یا گورکن بر وسعتش بیفزاید، سنگ و کلوخ تن آدمی را خواهد فشرد و روزنه هایش را توده های خاک فرو خواهد بست. و من امروز نفس خود را به تقوا می پرورم تا فردا، در آن روز وحشت بزرگ، ایمن باشد و بر لبۀ آن پرتگاه لغزنده استوار ماند. اگر بخواهم به عسل مصفّا و مغز گندم و جامه های ابریشمین، دست می یابم [و امروز حاکم جامعه و ثروتمندم] ولی، هیهات که هوای نفس بر من غلبه یابد و آزمندی مرا به گزینش طعام ها بکشد و حال آن که در حجاز و یمامه بینوایی باشد که به یافتن قرص نانی امید ندارد و هرگز مزۀ سیر را نچشد تا شب با شکم انباشته از غذا سر بر بالین نهم و در اطراف من شکم های گرسنه و جگرهای تشنه باشد، آیا چنان باشم که شاعر می گوید : «تو را همین درد بس که شب با شکم سیر بخوابی و در اطراف تو گرسنگانی باشند در آرزوی پوست [و نه گوشت] بزغاله ای». آیا به همین راضی باشم که مرا امیرالمؤمنین بخوانند و با مردم در سختی های روزگارشان مشارکت نداشته باشم یا آن که در سختی زندگی رهبرشان نشوم.
مرا برای آن نیافریده اند که چون چارپایان در آغل بسته که همۀ مقصد و مقصودشان نشخوار علف است، غذاهای لذیذ و دلپذیر مرا به خود مشغول سازد یا همانند آن حیوان رها گشته باشم که تا چیزی بیابد و شکم از آن پر کند، خاکروبه ها را به هم می زند و غافل از آن است که از چه روی فربه اش می سازند! و مرا نیافریده اند که بی فایده ام واگذارند یا بیهوده ام انگارند یا گمراهم خواهند و در طریق حیرت سرگردانم پسندند. گویی یکی از شما را می بینم که می گوید : اگر قوت پسر ابوطالب چنین است، باید که ناتوانی او را از پای بیفکند و از نبرد با هماوردان و کوشیدن با دلیران باز دارد. بدانید که آن درخت که در بیابان ها پرورش یافته، چوبی سخت تر دارد و بوته های سرسبز و لطیف، پوستی بس نازک.
شریح، قاضی امیرالمؤمنین (ع) در هنگام خلافت آن حضرت خانه ای به قیمت هشتاد دینار خرید. وقتی این خبر به امام (ع) رسید او را احضار کرد و فرمود : به من خبر رسیده خانه ای به هشتاد دینار آن حضرت به قدری خود در تنگنا و سختی زندگی می کرد و علی رغم اموال فراوانش زاهدانه
می زیست که کارگزارنش جرأت نکنند، در جامعۀ آن روز که به علّت جنگ ها و فتنه ها دچار عسرت بود، به اشرافی گری و تجمّل و ریخت و پاش رو بیاورند و در مقابل با ساده زیستی آنها ارزش در جامعه تقوا و عمل صالح باشد نه ثروت و لباس گران و ... .
خریده ای و سندی برای آن نوشته ای و شاهدانی بر آن گرفته ای. شریح گفت : آری همین طور است ای امیرالمؤمنین، امام (ع) نگاهی خشمناک به وی کرد و فرمود : ای شریح به زودی کسی به سراغت خواهد آمد که به نوشته ات نگاه نمی کند و از شاهدانت نمی پرسد، تا اینکه تو را از آن خانه بیرون کند و دست خالی به قبرت سپارد. ای شریح بنگر که مبادا این خانه را جز از مال خود خریده باشی یا مبادا بهای آن را از غیرحلال پرداخته باشی که در این صورت در دنیا و آخرت زیان کار خواهی بود. اگر آن موقع که این خانه را خریدی به نزد من می آمدی قباله ای برایت می نوشتم که به خرید آن خانه به یک درهم و بالاتر از آن رغبت نمی کردی [و سپس مشخّصات قبر را به عنوان خانۀ پس از این دنیا برای شریح می گوید].
این برخورد امام با یک قاضی بود که فقط 80 دینار برای یک خانه هزینه کرده بود و تازه به صورت آشکار دزدی نکرده بود و به ظاهر معلوم نبود آن پول حلال یا حرام بوده است. در حالی که عثمان
پیراهن های 100 دیناری [یعنی بیشتر از قیمت یک خانۀ وسیع] می پوشید.[16]
انسان در برابر رخدادهای اجتماعی و کردار مردم پیرامونش مسؤول است و نباید تنها به منافع خویش بیندیشد. توجّه به دردهای اجتماعی، محتوای بسیاری از آموزه های دینی مانند انفاق، ایثار، امر به معروف و نهی از منکر و ... است. به عنوان مثال امیرالمؤمنین علی (ع) می فرمایند : «ای فرزند آدم، هر چه بیش از مقدار نیازت به دست آوری خزانه دار دیگران خواهی بود».[17]
علی (ع) و انگیزه تولید و کسب درآمد :
تنها هدف اصیل در نگاه امام که دارای ارزش ذاتی است، جلب رضایت خداوند است. رضایت خداوند انگیزۀ نیرومندی است که علی را در گرمای طاقت فرسای روز به تلاش اقتصادی وامی دارد؛ در حالی که هیچ نیاز شخصی به محصول آن ندارد. عظمت اخلاص امام در کار، از این کلام ابن ابی الحدید به خوبی روشن می شود : «امیر مؤمنان علی برای آبیاری درختان خرمای گروهی از یهودیان مدینه با دستان خود آب می کشید تا حدّی که دستانش تاول می زد؛ دستمزد خود را صدقه می داد و بر شکم خود [از گرسنگی] سنگ می بست».
اگر بخواهیم، متناسب با این هدف نهایی، برای کار امام هدف میانی نیز معرّفی کنیم، می توانیم به
«بیش ترین یاری رسانی با کم ترین هزینه» (قلیل المؤونه و کثیرالمعونه) اشاره کنیم. رسول خدا (ص) یکی از صفات مؤمن را کم هزینه بودن و بسیار یاری رسان بودن دانسته اند. امام نیز در نهج البلاغه در توصیف پرهیزگاران، تعبیر مشابهی به کار برده اند : «نفسُه منهُ فی عَناءٍ وَالنّاسُ منهُ فی راحهٍٍ). امام علی (ع) بی شک مظهر عالی چنین صفتی بود. او در حالی که با کار طاقت فرسا، محصول فراوانی به دست می آورد، سهم چندانی برای خود برنمی داشت و تقریباً همۀ آن را انفاق می کرد.
تحلیل ویژگی های قاعدۀ «بیش ترین یاری رسانی با کم ترین هزینه» مجال وسیع تری می طلبد؛ در این جا، اشاره وار، برخی از آن ها را ذکر می کنیم :
بر اساس این قاعدۀ مؤمن باید مازاد درآمد داشته باشد و تلاش برای رسیدن به مازاد درآمد، رشد اقتصادی جامعه اسلامی را تضمین می کند. این قاعده همچنین به نحوۀ تخصیص مازاد درآمد اشاره می کند و این که هر فرد باید بخشی از مازاد درآمد خود را در راه انجام دادن کارهای عام المنفعه مانند کمک به فقیران و یتیمان مصرف کند. با این کار توزیع عادلانۀ درآمد و ثروت تضمین خواهد شد. قاعدۀ لذّت گرایی اساس فعّالیّت های اقتصادی نیست؛ زیرا با «خفیف المؤونه» بودن سازگار نیست. بر اساس این قاعده تولید اقتصادی مؤمن باید به گونه ای باشد که بیش ترین خیر اجتماعی را داشته باشد؛ از این رو، از تولیدی که موجب اسراف و اتلاف منابع شود، اجتناب خواهد کرد و در هر شرایطی (انحصار، رقابت و ...) به گونه ای عمل می کند که بیش ترین مقدار نیازهای اقتصادی دیگران برطرف شود. لازمۀ این کار، عدم کاهش تولید یا افزایش قیمت به منظور افزودن بر سود شخصی است.[18]
حضرت علی (ع) در مورد تلاش مال می فرماید : ای پسر آدم، آنچه زیادی از قوت و روزی خویش (دارایی) به دست آوری تو در آن برای دیگری (وارث یا غیر او) خزینه دار هستی (که به او واگذار نمایی و سودی برای تو نخواهد داشت).[19]
مبارزات علی (ع)، مبارزاتی توحیدی است نه افزون طلبی و چشم داشت به زخارف دنیوی :
در جنگ خندق برای اولین بار رسماً قریش و یهود هم پیمان شدند تا مسلمانان را شکست دهند، تعلّل و دنیاطلبی و ترس از مرگ ابتدا باعث تمسخر مسلمانان شد. یهود و قریش تمام قبایل عرب در حجاز را بر ضدّ رسول اسلام (ص) شوراندند و با تمام قوا به کارزار اسلام آمدند. پس از یک ماه محاصرۀ مدینه که با خندقی، غیرقابل نفوذ شده بود، پنج نفر از پهلوانان مشرکان از جمله عمروبن عبدود از خندق گذشتند و عمرو برای درهم شکستن شکوه اسلام نعرۀ «هل من مبارز» سر داد. او با غرور و تبختر مبارز می طلبید و نعره می زد و مسلمانان را خرد می کرد. سکوت مسلمانان که از ترس به خود می لرزیدند، باعث جسارت بیشتر و افزایش گستاخی او شد و می گفت : مگر شما به بهشت معتقد نیستید؟ صدایم گرفت از بس فریاد زدم آیا کسی هست دلش بهشت بخواهد؟ بیایید تا شما را به بهشت بفرستم.
و اگر غیرت و شجاعت شیر خدا نبود چیزی از اسلام باقی نمانده بود. امّا یگانه مجاهد راه خدا،
علی (ع) او را در مبارزه ای تن به تن شکست داد و خود را با دیگران متمایز ساخت.
امام علی (ع) درس بزرگ دیگری هم به تاریخ داد. در حالی که در بسیاری از جنگ ها مجاهدان بر سر غنایم و اسلحه و لباس کشتگان اختلاف داشتند، ولی امام وقتی عمروبن عبدود را بر زمین زد و از پای درآورد، او را برهنه نساخت و لباس های قیمتی او را از تنش بیرون نیاورد، در حالی که جزء حقوق غالب بر مغلوب در جنگ بود. ولی امام می خواست به همه بفهماند که جنگ های پیامبر جنگ های توحیدی بوده و برای چشمداشت به اموال و غنایم نجنگیده اند.[20]
اعتدال در عبادت :
«فرزند عزیزم، در تلاش معاش و انجام دادن عبادات میانه رو و معتدل باش و از زیاده روی بپرهیز. در این امر، به اندازه ای که توان داری، پیوسته کوشا باش».گاه مشاهده می شود افرادی در توجّه به عبادات مستحبی، از حدّ اعتدال فراتر می روند. باید دانست زیاده روی در این قبیل عبادات مانند کوتاهی در آن ها زیانبار است و می تواند به هلاکت دنیوی و اخروی بینجامد. زیاده روی در عبادت سبب خستگی و ملالت خاطر می گردد و مقدّمات گریز از آن را پدید
می آورد. حضرت علی (ع) در وصایای خود به امام حسن مجتبی (ع) می فرماید :
و همچنین در وصیّت خویش به کمیل ـ رضوان الله علیه ـ می فرماید : «ای کمیل در مورد واجبات شرعیه کوتاهی روا نیست [لکن] نباید در امور مستحبی شدّت عمل به خرج داد».
و خطاب به حارث همدانی می نویسد : «در عبادت، نفس خود را مدارا کن و توان و نشاط آن را محاسبه نما، إلّا در عبادت واجب که هیچ گریزی از انجام آن ها نیست».
مراد حضرت در اینجا بیان یک قاعدۀ کلّی است و آن اینکه انسان هر قدر عبادت خالق خویش نماید، خداوند خسته و ملول نمی شود چرا که اساساً خسته شدن در حقّ خداود معنا ندارد، ولی کثرت عبادت برای برخی انسان ها که در درجات عالی و منحصر به فرد و ایده آل نیستند، می تواند موجب ملال و رخوت و سستی و در نهایت موجب ترک عبادت شود.
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهستـه و پیوستـه رود
لذا امیرالمؤمنین (ع) می فرماید : «عمل کمی که بر آن مداومت شود بهتر از عمل زیادی است که ملال آور باشد». مضافاً اینکه افراط در عبادت نه تنها سبب زدگی افراد از این اعمال می شود؛ بلکه گاهی اساس ایمان را نیز نابود می سازد.[21]
اعتدال در دوستی و دشمنی :
حضرت علی (ع) در این مورد می فرماید : «با دوست خود در دوستی زیاده روی مکن، زیرا شاید یک روز دشمنت گردد (و اسرارت را به دیگران بگوید) و با دشمنت در دشمنی میانه روی کن، زیرا ممکن است یک روز دوستت گردد (و از زیاده روی هایت پشیمان گردی)».
اعتدال در کلّیّه ی شئون زندگی دخالت دارد و کار آن ایجاد تناسب و یا به اصطلاحی، نه کم و نه زیاد است. اعتدال در دوستی نیز از مواردی است که باید مسلمانان به توصیه ی دین آن را عمل نمایند. دقّت کنید، همین یک نکته یعنی اعتدال در دوستی چه قدر به مسائل بزهکاری در جامعه ما پایان می دهد. موارد زیادی گزارش شده است که منجر به ارتکاب جرم های خطرناکی مانند قتل، قطع عضو و ... گردیده که عامل اصلی آن افراط در دوستی ها و رفاقت ها بوده است. کارشناسان معتقدند اغلب جوانانی که معتاد در خیلی از حوادث جهان پیروزی در اعتدال است. در مسائل اخلاقی هم میانه روی راه حفظ موقعیّت و انجام وظیفه است. رفاقت که یکی از مسائل اخلاقی است از این حکم کلّی مستثنی نیست. زیاده روی در دوستی غالباً پشیمان آور بوده، همان طوری که بی باکی در دشمنی خسارت آور. ناگفته پیداست افرادی که امتحان داده و شناخته شده اند از این حکم کلّی مستثنی هستند و انسان برای به دست آوردن دوستی آنان تا آنجا که می تواند باید تلاش کند. همان راهی که حضرت موسی برای کسب علم از خضر پیمود.[22]
می شوند کسانی هستند که زیاده روی در رفاقت ها می نمایند، ضمن اینکه انتخاب این گونه افراد برای دوستی نیز اشتباه بوده است. با اینکه اسلام به اصل دوستی میان مسلمانان عنایت دارد و آن را تأیید مینماید و این دوستی ها را سرمایه های ارزنده و گرانبها می شمارد، ولی با افراط در رفاقت و دوستی مخالف است و خواهان اعتدال در روابط دوستانه می باشد، ضمن اینکه انتخاب یک دوست خوب با شرایط آن، آن گونه که در دین اسلام ذکر شده است، ضروری است.[23]
علی (ع) در دیوانی که به او منسوب است می فرماید :
|
فَکُن مَعدَناً لِلحِلمِ وَاصفَح عَنِ الاَذی
|
|
فَانَّکَ رآءٍ مّا عَمِلتَ وَ سامِعٌ
|
|
وَاَحبِب اِذا اَحبَبتَ حُبّاً مُّقارِباً
|
|
فَانَّکَ لا تَدری مَتی اَنتَ نازِعٌ
|
|
وَ اَبغِض اِذا اَبغَضتَ بُغضاً مُّقارِباً
|
|
فَانَّکَ لا تَدری مَتی اَنتَ راجِعٌ
|
معدن حوصله باش و از آزار رسانیدن پرهیز کن، زیرا عمل خود را (در آخرت و عکس العمل خود را در دنیا) خواهی دید.
وقتی می خواهی محبّت کنی، در حدّ اعتدال خوبی کن، زیرا نمی دانی چه وقت از وی جدا خواهی شد (و او که محبّت تو را از دست داده عصبانی می گردد).
وقتی کینه ی کسی را در دل گرفتی بغض تو شدید نباشد (که منتهی به عکس العمل و ضربه شدید به او باشد) زیرا نمی دانی چه وقت دوستی را از سر می گیری (و زیاده روی های تو در کینه توزی مایه ی شرمندگی ات خواهد بود).[24]
اعتدال در اصول اعتقادی :
در عقاید اسلامی غلوّ، شرک، جبر، تفویض، تشبیه، تعطیل و ... یافت نمی شود. لذا مسلمان باید، برای رستگار شدن، باورهایی تهی از افراط و تفریط داشته باشد. امیر مؤمنان علی (ع) با این نوع از افراط و تفریط ها به شدّت مبارزه می کرد. در عهد خلافت علی (ع) نخستین کسی که دربارۀ آن حضرت غلوّ کرد، «عبدالله بن سبا» بود. علی (ع) خواست او را کیفر دهد و به قتل رساند؛ ولی گروهی از اصحاب، از جمله «عبدالله بن عبّاس»، او را بازداشتند و با مطرح کردن توبۀ ابن سبا خواستار عفوش شدند. افزون بر این، وقتی علی (ع) از جنگ جمل فراغت یافت، 70 تن از طائفه «زُط» نزدش شتافتند و ضمن سلام به زبان محلّی سخن گفتند. حضرت به زبان محلّی با آن ها گفت و گو کرد و فرمود : اعتقاد شما دربارۀ من درست نیست. من آفریدۀ خدایم. آنان گفتند : تو خدایی!! علی (ع) فرمود : اگر از اعتقادتان دست نشویید کیفرتان مرگ است. آن ها همچنان بر گفتار خویش پای فشردند. امام (ع) فرمان داد چاه هایی متّصل به یکدیگر کندند. آن گاه آن ها را در چاه ها افکندند. در چاهی دیگر آتش افروخت و آن ها را با دود کیفر داد تا جان سپردند.
همچنین امیرالمؤمنین (ع) در حدیث چهارصد خصلت فرمود : «از غلوّ در حقّ ما بپرهیزید، ما را بندگان دست پروردۀ خدا دانید و دیگر هر چه خواهید در فضل ما بگویید».
اصبغ بن نباته نقل می کند که امیرالمؤمنین (ع) فرمود : «من از غُلات بی زارم چنان که عیسی بن مریم از نصارا، خداوندا! برای همیشه آن ها را واگذار، و احدی از آنها را نصرت مده».[25]
زهد و ساده زیستی از نظر علی (ع) به مفهوم ترک زندگی و گوشه نشینی نیست :
زهد یعنی عدم علاقه و وابستگی به دنیا، تأسّف نخوردن بر از دست دادن نعمات مادّی و دنیایی و شاد نشدن به آن چه در آینده به دست او می آید. زهد به معنای فقر و ناداری نیست؛ بلکه به معنای دل نبستن به دنیا است. به کسی زاهد گفته می شود که با امکان استفاده از نعمت های دنیایی و بهره مند شدن از آن، زهد بورزد. کارگزاری که قدرت و بیت المال را در اختیار دارد، زهدش با ارزش و سازنده است. انسان زاهد می تواند با زندگی ساده برای دیگران الگو باشد. حضرت علی (ع) با این که در رأس حکومت بود، زندگی زاهدانه ای داشت و هدایایی را که برایش می آوردند، به مردم می داد. آن حضرت هیچ گاه زهد را به معنای ترک زندگی و گوشه نشینی نمی دانست و زمانی که عاصم بن زیاد، زن و فرزند خود را رها کرده و به عبادت پرداخته و مدّعی شده بود که به امیرالمؤمنین (ع) اقتدا می کند، حضرتش به او فرمود : «وای بر تو! من چون تو نیستم؛ چرا که خداوند بر رهبران حق واجب کرده خود را با مردم تهیدست برابر نهند تا تهیدست را اندوه فقرش به هیجان نیاورد و هلاک نسازد».
امام علی (ع) زهد را ثمره و نتیجۀ یقین می داند و آن را به کوتاهی آرزو، و شکر هنگام نعمت و پارسایی در مواجهه با حرام تفسیر کرده است. حضرت زهد را خوی و خصلت پرهیزگاران و سجیّۀ توبه کنندگان می شمارد. کارگزاری که زهد پیشه باشد و در پی تجمّلات و زندگی اشرافی نرود، به خوبی
می تواند از حقوق مردم دفاع کرده و در خدمت آن ها باشد.[26]
امام در بصره به عیادت «علاءابن زیاد حارثی» که از یارانش بود رفت و چون چشمش به خانه وسیع او افتاد فرمود : «این خانۀ با این وسعت را در این دنیا برای چه می خواهی؟ با این که در آخرت به آن نیازمندتری! آری مگر این که بخواهی به این وسیله به آخرت برسی یعنی مهمانی کنی (و مهمانان در آن را گرامی داری)، صله رحم نمایی و بدین وسیله حقوق (لازم خود را) اظهار کنی که در این صورت با این خانه به خانه آخرت نائل شده ای![27]
وقت شناسی از نظر علی (ع) :
اسراف وقت، از اسراف مال زیانبارتر است، زیرا مال قابل جبران و تدارک است امّا وقت و زمان قابل تدارک نیست. ساعت ها و روزها و ماه ها و سال ها بدون یک لحظه توقّف بر ما می گذرند و اینها قطعاتی است که مستمرّاً از عمر ما جدا می گردد و دیگر قابل وصل شدن نمی باشد. ارزش هر چیز برای انسان وابسته به دو چیز است : یکی مقدار اثری که در سعادت زندگی دارد، یکی دیگر فراوانی و یا کمیابی آن چیز. به هر اندازه که یک چیز مؤثّرتر و کمیاب تر بوده باشد، قیمت و ارزش بیشتر پیدا می کند. وقت و زمان، پرارزش ترین سرمایه های انسانی است، امّا چون افراد بشر غالباً به اهمیّت آن پی نبرده اند آن را به رایگان از دست می دهند.
زندگی ما نشان می دهد که برای وقت ارزش قائل نیستیم، زیرا هنگامی که «وقتی» از خود یا دیگران تلف می کنیم، به ذهن ما خطور نمی کند که سرمایه ای از خود یا از دیگری تلف کرده ایم. افرادی دیده
می شوند که از کمال رعایت حقوق دیگران حاضر نیستند دیناری از مال مردم را بخورند، اگر احیاناً ده شاهی از مال کسی تلف کنند خود را «ضامن» می شمارند، امّا همین اشخاص هنگام تلف کردن «وقت» دیگران احساس گناه نمی کنند، از چیزهایی که سبب تلف وقت دیگران می گردد مانند خلف وعده و معطّل کردن ارباب رجوع و تأخیر برنامه های تعیین شدۀ مجالس و مانند اینها پرهیز ندارند و به چیزی
نمی شمارند. پس معلوم می شود سخن پیغمبر (ص) را در نظر ندارند که فرمود : «به وقت بیش از پول اهمّیّت بدهید». مردمی که به ارزش وقت پی برده اند برای ثانیه هم اهمّیّت و احترام قائل شد. بچّه ها را باید طوری تربیت کرد که حسّ احترام به وقت در آنها پیدا شود. کسی که از لحاظ وقت منظّم است، در نظر دیگران، خودش و کارش محترم می گردد. برخی از مردم نه تنها ارزشی برای وقت [قائل نیستند،] دشمن و قاتل وقت خود می باشند، آن را موذی و مزاحم می پندارند، سرگرمی هایی برای «امرار وقت» یعنی به خیال خود برای خلاص شدن از شرّ وقت انتخاب می کنند، برای گذراندن وقت به مخدّرات و مسکرات و میز قمار پناه می برند، یعنی از یک دشمن خیالی که دوست واقعی است به یک دشمن واقعی پناه می برند.[28]
در این مورد علی (ع) می فرماید : «از دست دادن فرصت غم است». برای بهره برداری از هر کاری رعایت شرایط مناسب لازم است و آن گاه که شرایط مساعد شد در اثر کم حالی فرصت از دست می رود که چه بسا باز نمی گردد و چه فرصتی بالاتر از زندگی برای بهره برداری جهت روز قیامت! روزی که
می نالیم و خواهش می کنیم که به دنیا برگردیم برای کار خوب امّا جواب منفی است، زیرا فرصت به کلّی از دست رفته است.[29]
و نیز می فرماید :
«فرصت ها می گذرد همچون عبور ابرها، بنابراین فرصت های نیک را غنیمت بشمارید».
«از نادانی شخص، عجله کردن پیش از امکان، و از دست دادن امکانات پس از فرصت است».[30]
صرفه جویی و ریاضت اقتصادی از نظر علی (ع) :
برای دستیابی به توازن و تعادل اقتصادی، ریاضت اقتصادی و قناعت پیشگی و صرفه جویی های بسیار دقیق و منطقی اجتناب ناپذیر است. در پرتو این روش، عدالتی فراگیر پدید می آید و همه به نیازهای خود دست می یابند. امام علی (ع) می فرماید : «هیچ سرمایه ای چون بسنده کردن به مقدار لازم [و صرفه جویی] فقر را بیش تر از بین نمی برد». تجربۀ کشورهای توسعه یافته بهترین شاهد این موضوع است. در صورت تقسیم عادلانۀ کمبودها و زهد و قناعت اقتصادی، همه به کار و تلاش روی می آورند و از انتظارات خود می کاهند؛ و همین امر بستری مناسب برای عدالت اجتماعی فراهم می آورد.[31]
نتیجه :
سیرۀ علمی و عملی علی (ع) سرکوب اسراف و تبذیرهاست. تجمّل پرستی و اشرافی گری را محکوم می کند. یکی از مهم ترین فرمان های اساسی دینِ جهان شمول اسلام را رعایت اعتدال و میانه روی در تمامی ابعاد زندگی معرّفی می کند. از شرط های ایمان کامل و تقوای مؤمن واقعی را میانه روی و اعتدال می داند. از نظر او انسانهای غیر متعادل و غوطه ور در منجلاب افراط و تفریط هرگز در جَرگه ی انسانهای مؤمن واقعی وارد نمی شوند و برای ورود به این قلمرو ـ که مقامی بس رفیع است ـ جز میانه روی
چاره ای نیست. علی (ع) اسراف را در هر چیزی زشت و ناپسند می داند جز در کارهای خیر. او به عنوان الگویی تمام عیار برای بشریّت، مظهر بروز اصل اعتدال بود و مصاحبت و همراهی با اعتدال، او را از همه چیز جز خدا بی نیاز می کرد و میانه روی را نیمی از دارایی و اسراف را عامل فقر می دانست. راه میانه را می ستود و رونده ی صراط مستقیم را مژده ی رستگاری می داد.
از نظر او، ترک اعتدال، انحراف از راه حق و سبب سقوط گمراهان است و اهل بیت حدّ وسط و جایگاه میانه دارند که عقب افتادگان باید به آنها بپیوندند و تندروان غلوکننده به سوی آنان بازگردند. خروج از جادّۀ میانه روی، موجب خواری و سرافکندگی و گام نهادن در مسیر اعتدال سبب سربلندی و سرافرازی است و با اعتدال و میانه روی انسان می تواند نفس سرکش را رام ساخته و از سقوط در درّۀ هلاکت باز دارد. آن حضرت نقش نادانی را در بیرون شدن از جادّۀ میانه روی چنان برجسته می دید که خروج از این مسیر را نادانی می خواند و در مقابل، حرکت در جادّۀ اعتدال را عین عقل می داند.
با توجّه به سیره ی علی (ع) که نمونه ی عینی الگوی آرمانی و ایده آل برای تمامی انسانهاست،
می توان با تمسّک به رفتارهای انسان کاملی چون او، خود را از گردابهای گناه رهانیده و به درجات عالی انسانیّت برسانیم.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
منابع و مآخذ :
1- حسینی، سیّدرضا، 1383، سیره ی اقتصادی امام علی (ع)، چاپ اوّل، تهران، انتشارات کانون اندیشه ی جوان
2- حکیمی، محمّد، 1384، زمینه ها و موانع تحقّق عدالت اقتصادی، چاپ دوّم، تهران، انتشارات کانون اندیشه ی جوان
3- ذاکری، علی اکبر، 1384، اخلاق کارگزاران، چاپ دوّم، تهران، انتشارات کانون اندیشه ی جوان
4- رحمت کاشانی، حامد، 1388، نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، چاپ اوّل، تهران، انتشارات پیام عدالت
5- علی (ع)، 1362، دیوانِ امیرالمؤمنین امام علی (ع)، مترجم مصطفی زمانی، چاپ اوّل، قم، انتشارات پیام اسلام
6- علی (ع)، 1366، نهج البلاغه، گردآورنده : سیّدرضی، مترجم : مصطفی زمانی، چاپ جدید، قم، انتشارات پیام اسلام قم
7- قرائتی، محسن، 1386، تفسیر نور، جلد هفتم، چاپ سیزدهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
8- قرائتی، محسن، 1386، تفسیر نور، جلد هشتم، چاپ یازدهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن
9- کریمیان، علی، 1384، اعتدال، چاپ سوّم، تهران، انتشارات کانون اندیشه ی جوان
10- محمّدی، محمّدکاظم ـ دشتی، محمّد، 1374، المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، چاپ چهارم، قم، نشر امام علی (ع)
11- مطهّری، مرتضی، 1388، حکمت ها و اندرزها، جلد دوّم، چاپ پنجم، تهران، انتشارات صدرا
12- واحد تحقیقاتی گل نرگس، 1388، از ریخت و پاش زندگی تا الگوی صحیح مصرف، چاپ دوّم، قم، شمیم گل نرگس
1- از ریخت و پاش زندگی تا الگوی صحیح مصرف، صص 10-11 و 15
2- محسن قرائتی، تفسیر نور، جلد هفتم، ص 46
3- محسن قرائتی، تفسیر نور، جلد هشتم، ص 280
4- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، حکمت 33، ص 192
5- همان کتاب، خطبه 126، بخش 2، ص 66
6- همان کتاب، خطبه 194، بخش 8، ص 121
1- مصطفی زمانی، نهج البلاغه، ص 278
2- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، نامه ی 21، بخش 1و2، ص 150
3- همان کتاب، خطبه 193، بخش 3، ص 119
4- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، خطبه 94، بخش 7، ص 46
5- همان کتاب، خطبه 195، بخش 3، ص 122
6- همان کتاب، نامه ی 31، بخش 109، ص 162
1- مصطفی زمانی، نهج البلاغه، ص 125
3- علی کریمیان، اعتدال، صص 24و25 – 13 تا 26
1- حامد رحمت کاشانی، نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، صص 99 تا 108
1- علی کریمیان، اعتدال، ص 26
2- سیّدرضا حسینی، سیره اقتصادی امام علی (ع)، صص 58 تا 60
1- فیض الاسلام، نهج البلاغه، حکمت 183، ص 1175
2- حامد رحمت کاشانی، نزاع تاریخی بر سر الگوی مصرف، صص 28 و 29
1- علی کریمیان، اعتدال، صص 20 تا 22
2- مصطفی زمانی، نهج البلاغه، صص 362 و 363
1- از ریخت و پاش زندگی تا الگوی صحیح مصرف، صص 83-84
2- مصطفی زمانی، دیوان امیرالمؤمنین امام علی (علی)، صص 253 و 255
3- علی کریمیان، اعتدال، صص 19 و 20
1- علی اکبر ذاکری، اخلاق کارگزاران، صص 33-34
2- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، خطبه 209، بخش 1و2، ص 128
1- مرتضی مطهّری، حکمتها و اندرزها، صص 194 تا 196
2- مصطفی زمانی، نهج البلاغه، ص 101
3- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه، حکمت 21 و 363، صص 190-191 و 219
1- محمّد حکیمی، زمینه و موانع تحقّق عدالت اقتصادی، صص 25-26