💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران

باسمه تعالی

اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران

مقدّمه

اعتدال با سرشت انسان پیوند دارد و منطبق بر فطرت است. خداوند روح و طبع انسان ها را بسیار معتدل و میزان آفریده است. میانه روی و اعتدال، یکی از مهم ترین فضایل اخلاقی است و آنچه که مورد نکوهش قرار می گیرد و از رذایل اخلاقی شمرده می شود، افراط و تفریط است که از عوامل مهم اسراف می باشد. اسراف باعث نوعی به هم خوردن توازن می شود و این عدم تعادل و توازن باعث می شود که هیچ چیز در جای خود نباشد و هرگاه چیزی در جای خود نباشد، نظم به هم می ریزد و سبب ناگواری های فردی و اجتماعی می گردد.

صعود انسانها بر قلّۀ رفیع پیروزی به توازن و اعتدال او در برخورد با مسایل زندگی متناسب است و سقوط او در درّه ی دهشتناک شقاوت به اسراف کاری های او وابسته است. ناهنجاریهای اخلاقی و فرهنگی، ناشی از تجاوزگری ها و اجحافات به حقوق انسانهاست که مفهوم واژه ی فسق خارج شدن از جادّه ی حق و ورود به وادی گناه و عصیان است، زیرا اسراف و زیاده روی می تواند از حوزه ی اقتصادی و خوردن و نوشیدن به سایر حوزه های دیگر اعمال انسان کشیده شود. آیات قرآن کریم در مورد رسیدگی به طبقات محروم و انفاق به آنان و اعتدال و زیاده روی نکردن در مصرف و انفاق نشانگر اهمیّت و توجّه خاصّ دین اسلام به این امر خطیر و قابل تعمّق است. اسلام که دین اعتدال است، هم تحریم نابجا را ممنوع می کند و هم مصرف بی رویّه را و مقدار مصرف را محدود به عدم اسراف می داند. (کلوا ... لاتُسرفوا). از دیدگاه قرآن اسراف کار مبغوض خداست و اسراف جایز نيست حتّی در انفاق. میانه روی در عبادت و انفاق ارزشمند است و با اینکه انسان مالک اموال خویش است امّا در خرج کردن محدودیّت دارد و در مصرف مال و ثروت خود به هر شکلی آزاد نیست. بندگان خاصّ خداوند نه از حد می گذرند و نه تنگ می گیرند. روش امّت اسلام قَوام و میانه روی است. امّت وسط به تعبیر قرآن امّتی است که نه اهل افراط است، نه تفریط، نه طرفدار جبر، نه تفویض، نه معتقد به اصالت فرد، نه اصالت جامعه. ریخت و پاش و مصرف بی مورد مال، حرام است. قرآن، اسراف کاران را اِخوان الشّیاطین و همکار شیطان می خواند یعنی کار مُسرفین از وسوسه شدن گذشته و به مرحله ی همکاری و معاونت با شیطان رسیده است.

تبذیر می تواند غیر از مسایل مالی در مورد نعمت های دیگر نیز باشد، مانند هدر دادن عمر و جوانی، به کار گرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسؤولیّت ها به افراد ناصالح، پذیرش مسؤولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حدّ توان و ظرفیت، آموزش و آموختن مطالب غیرضروری و غیرمفید.

بنابراین تبذیر، نشانه ی کفران و ناسپاسی است، نه نشانه ی سخاوت و بخشندگی. اسلام
نتیجه ی ولخرجی و زیاده روی در انفاق را خانه نشینی و ملامت و حسرت می داند و آن را محکوم می کند.

نظام اسراف گری نظامی فرعونی است و ریشه ی فساد انسان، برتری جویی های اوست. اسراف و استفاده نابجا از نعمت ها، زمینه ساز کفر است پس باید با برنامه ریزی و ارایه ی طراح های ابتکاری، اصلاح الگوی مصرف را در سرلوحه ی همه ی برنامه ها گنجانده و در همه ی امور خود مطمح نظر قرار دهیم و با اولویت بخشیدن به بحث استفاده صحیح و بهینه از منابع و امکانات در راستای تحقّق هرچه بهتر و مطلوب تر گام برداریم و با تأکید بر آموزش و آگاهی بخشی در امور منابع مصرفی و اعمال روش های کاربردی همگام و متناسب با اصلاح الگوی مصرف میزان مصرف و نوسانات موجود در هر بخش را اندازه گیری نمود تا بتوان مدیریّتی مناسب در تحقّق فرمایش مقام معظّم رهبری اعمال نمود.

در این مقاله از اشعار شاعران ایران در مورد زیان اسراف کاری و ضرورت قناعت ابیاتی به عنوان نمونه ذکر گردیده و دیدگاه آنان نسبت به اصلاح الگوی مصرف بیان شده است.


باسمه تعالی

اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران

مقدّمه

اعتدال با سرشت انسان پیوند دارد و منطبق بر فطرت است. خداوند روح و طبع انسان ها را بسیار معتدل و میزان آفریده است. میانه روی و اعتدال، یکی از مهم ترین فضایل اخلاقی است و آنچه که مورد نکوهش قرار می گیرد و از رذایل اخلاقی شمرده می شود، افراط و تفریط است که از عوامل مهم اسراف می باشد. اسراف باعث نوعی به هم خوردن توازن می شود و این عدم تعادل و توازن باعث می شود که هیچ چیز در جای خود نباشد و هرگاه چیزی در جای خود نباشد، نظم به هم می ریزد و سبب ناگواری های فردی و اجتماعی می گردد.

صعود انسانها بر قلّۀ رفیع پیروزی به توازن و اعتدال او در برخورد با مسایل زندگی متناسب است و سقوط او در درّه ی دهشتناک شقاوت به اسراف کاری های او وابسته است. ناهنجاریهای اخلاقی و فرهنگی، ناشی از تجاوزگری ها و اجحافات به حقوق انسانهاست که مفهوم واژه ی فسق خارج شدن از جادّه ی حق و ورود به وادی گناه و عصیان است، زیرا اسراف و زیاده روی می تواند از حوزه ی اقتصادی و خوردن و نوشیدن به سایر حوزه های دیگر اعمال انسان کشیده شود. آیات قرآن کریم در مورد رسیدگی به طبقات محروم و انفاق به آنان و اعتدال و زیاده روی نکردن در مصرف و انفاق نشانگر اهمیّت و توجّه خاصّ دین اسلام به این امر خطیر و قابل تعمّق است. اسلام که دین اعتدال است، هم تحریم نابجا را ممنوع می کند و هم مصرف بی رویّه را و مقدار مصرف را محدود به عدم اسراف می داند. (کلوا ... لاتُسرفوا). از دیدگاه قرآن اسراف کار مبغوض خداست و اسراف جایز نيست حتّی در انفاق. میانه روی در عبادت و انفاق ارزشمند است و با اینکه انسان مالک اموال خویش است امّا در خرج کردن محدودیّت دارد و در مصرف مال و ثروت خود به هر شکلی آزاد نیست. بندگان خاصّ خداوند نه از حد می گذرند و نه تنگ می گیرند. روش امّت اسلام قَوام و میانه روی است. امّت وسط به تعبیر قرآن امّتی است که نه اهل افراط است، نه تفریط، نه طرفدار جبر، نه تفویض، نه معتقد به اصالت فرد، نه اصالت جامعه. ریخت و پاش و مصرف بی مورد مال، حرام است. قرآن، اسراف کاران را اِخوان الشّیاطین و همکار شیطان می خواند یعنی کار مُسرفین از وسوسه شدن گذشته و به مرحله ی همکاری و معاونت با شیطان رسیده است.

تبذیر می تواند غیر از مسایل مالی در مورد نعمت های دیگر نیز باشد، مانند هدر دادن عمر و جوانی، به کار گرفتن فکر، چشم، گوش و زبان در راه ناصحیح، سپردن مسؤولیّت ها به افراد ناصالح، پذیرش مسؤولیّت بدون داشتن لیاقت و بیش از حدّ توان و ظرفیت، آموزش و آموختن مطالب غیرضروری و غیرمفید.

بنابراین تبذیر، نشانه ی کفران و ناسپاسی است، نه نشانه ی سخاوت و بخشندگی. اسلام
نتیجه ی ولخرجی و زیاده روی در انفاق را خانه نشینی و ملامت و حسرت می داند و آن را محکوم می کند.

نظام اسراف گری نظامی فرعونی است و ریشه ی فساد انسان، برتری جویی های اوست. اسراف و استفاده نابجا از نعمت ها، زمینه ساز کفر است پس باید با برنامه ریزی و ارایه ی طراح های ابتکاری، اصلاح الگوی مصرف را در سرلوحه ی همه ی برنامه ها گنجانده و در همه ی امور خود مطمح نظر قرار دهیم و با اولویت بخشیدن به بحث استفاده صحیح و بهینه از منابع و امکانات در راستای تحقّق هرچه بهتر و مطلوب تر گام برداریم و با تأکید بر آموزش و آگاهی بخشی در امور منابع مصرفی و اعمال روش های کاربردی همگام و متناسب با اصلاح الگوی مصرف میزان مصرف و نوسانات موجود در هر بخش را اندازه گیری نمود تا بتوان مدیریّتی مناسب در تحقّق فرمایش مقام معظّم رهبری اعمال نمود.

در این مقاله از اشعار شاعران ایران در مورد زیان اسراف کاری و ضرورت قناعت ابیاتی به عنوان نمونه ذکر گردیده و دیدگاه آنان نسبت به اصلاح الگوی مصرف بیان شده است.

فردوسی :

ز خاک و ز آتش میانه گزید                چنان کز ره هوشیاری سزید

او نه مانند خاک بی حرکت و رام می باشد و نه مانند آتش سوزنده و پرشتاب، یعنی وی میانه رو و با تدبیر است.

دگر کهتر آن مرد با سنگ و چنگ                  که هم با شتابست و هم با درنگ1

دیگر فرزند کوچکتر آن مرد دلاور ـ که در جای خود هم دارای تند و تیزی است و هم دارای ایستادگی و مقاومت.

 

 

میانه گزین در همه کار کرد

 

به پیوستگی هم به ننگ و نبرد2

 

 

* * *

 

 

میانه گزینی بمانی بجای

 

نباشد جز از نیکیت رهنمای3

 

 

* * *

 

 

میانه گزینی بمانی بجای

 

خردمند خواندت پاکیزه رای4

 

ستوده کسی کو میانه گزید

 

تن خویش را آفرین گسترید5

 

 

* * *

 

ز کار زمانه میانه گزین

 

چو خواهی که یابی ز خلق آفرین6

 

* * *

 

به موبد چنین گفت پیروز شاه

 

که خواهش ز یزدان به اندازه خواه7

چو خواهش ز اندازه بیرون شود

 

از آن آرزو دل پُر از خون شود8

 

* * *

 

هزینه چنان کن که بایدت کرد

 

نباید فشاند و نباید فشرد9

 

* * *

 

هر آن کس که باشد خداوند گاه

 

میانجی خرد را کند بر دو راه

 

* * *

 

نه تیزی نه سستی به کار اندرون

 

خرد باد جان تو را رهنمون10

 

* * *

 

چنین بود تا بود این تیره روز

 

تو دل را به آز فزونی مسوز11

 

* * *

 

چنین است گیتی پُر از آز و درد

 

از او تا توان گرد بیشی مگرد

 

* * *

 

فزونیش یک روز بگزایدت

 

ببودن زمانی نیفزایدت12

 

* * *

 

مرا دخل و خورد ار برابر بُدی

 

زمانه مرا چون برادر بُدی13

 

* * *

 

همه نیز نیکی به اندازه کن

 

ز مرد جهاندیده بشنو سخن

 

* * *

 

کسی کو میانه گزیند ز کار

 

پسند آیدش گردش روزگار14

 

فردوسی در این ابیات راه میانه را که خیرُالامور است سفارش می کند. کسی که راه میانه را می گزیند، می ستاید و به او آفرین می گوید.

هزینه کردن نه فشاندن است و نه فشردن بلکه واسطه ی میان آنهاست. در کارها نه خشم و تیزی و نه سستی و ضعف به کار می آید. افزون خواهی سبب هلاکت و سوزش دل می گردد. انسان میانه رو و میانه کار گردش روزگار طبق مرادش می چرخد و از آن خشنود است.

عنصری :

چو برگیری از کوه و ننهی بجای           سرانجام کوه اندر آید ز پای15

ناصر خسرو :

میانه کار بباش ای پسر کمال مجوی

 

که مه تمام نشد جز ز بهر نقصان را

 

* * *

 

ای شعر فروشان خراسان بشناسید

 

این ژرف سخن های مرا گر شعرایید

بر حکمت میری ز چه یابید چو از حرص

 

فتنه ی غزل و عاشق مدح امرایید

یکتا نشود حکمت مر طبع شما را

 

تا از طمع مال شما پشت دو تایید

آب ار بشودتان به طمع باک ندارید

 

مانند ستوران سپس آب و گیایید

 

* * *

 

زر همی خواهی که پاشی می خوری با حوریان

 

سر ز رعنایی گهی ایدون و گاه ایدون کنی

 

* * *

 

خواری مکش و کبر مکن بر ره دین رو

 

مؤمن نه مقصّر بود ای پیر نه غالی

 

* * *

 

برتر مشو از حد و نه فزون تر

 

هُش دار مقصّر مباش و غالی16

 

ناصر خسرو خطاب به شاعران شعرفروش دربار، آنان را طمع کار و زیاده خواه می خواند و انسانهایی را که زر و زیور دنیا را برای ریخت و پاش های بی مورد و خوش گذرانی های بلهوسانه می جویند، سرزنش می کند و آنان را به ستورانی که در پی خوردن و خوابیدند تشبیه می کند. ناصر خسرو با توجّه به روایت «دینُ الله بَینَ المقصّرِ والغالی» دین خدا را حدّ میانه یعنی بین تقصیر و غلوّ می داند.

سنایی غزنوی :

آب شورست نعمت دنیا

 

چون بود آب شور و استسقا

رخ به دین آر و بس کن از دینار

 

ز آنکه دینار هست فردا نار

مور باشد همیشه در تک و تاز

 

مرد باشد چو باز در پرواز

مور حرص از درون سینه برآر

 

چونکه آن مور زود گردد مار

آز دارد بر آستانه ی خویش

 

صد هزاران توانگر درویش

باز دارد قناعت اندر جای

 

صد هزاران گدای بار خدای

هر که او قانع است بارخداست

 

و آنکه او طامع است دان که گداست17

 

از نظر سنایی قانع، گدای درگاه حق است و طمع کار گدای مادّی است و افزون طلبی و حرص ورزی انسان جهت جیفه ی دنیا شباهت به موری است که همواره در تکاپو و حرکت برای اندوختن و ذخیره کردن دانه و شکم پروری است.

اوّلین بند در ره آدم

 

بود نای گلو و طبل شکم

مهترین بند هست نای گلو

 

کندت طبل بطن شش پهلو

طبل و نایست اصل فتنه و شر

 

هر دو بگذار خوار و خود بگذر

هر کش امروز قبله مطبخ شد

 

دانکه فرداش جای دوزخ شد

کادمی را درین کهن برزخ

 

هم ز مطبخ دریست در دوزخ
ج

گر همی نام معده خم نکنی

 

کم طرق تا طریق گم نکنی

شره جانور چو کار آمد

 

تا نیابد مراد نار آمد

چون سگ و گربه آب شرم برد

 

تا ز خلق آب و نان گرم برد

کم خورش تخم شر و بطنت نیست

 

هر کجا بطنت است فطنت نیست

کم خورش مرد کردنی باشد

 

مرگ دو نان ز خوردنی باشد

بهر کم خوردنست و بی آبی

 

ذهن هندو و نطق اعرابی

این بود زیرک آن نباشد غمر

 

این نه بیمار و آن نه کوته عمر

چون خوری بیش پیل باشی تو

 

کم خوری جبرئیل باشی تو

خفت زادِ راهب اندر دیر

 

داردش در صفاء خاطر خیر

هر که بسیار خوار باشد او

 

دانکه بسیار خوار باشد او

باز هر عاقلی که کم خوارست

 

به حقیقت بدان که کم خوارست

منتجب کی شود به علم قریب

 

جز به بطن خفیف و قلب رقیب

فخ شده شهوت و دل تو بر او

 

خانه پر دزد و کور مانده در او

خور اندک فزون کند حلمت

 

خور بسیار کم کند علمت

غذی عقل عالمان حلمست

 

جامۀ جان زیرکان علمست

هر کرا علم و حلم نبود یار

 

مرورا در جهان بمرد مدار

که نبافند خود خردمندان

 

جامۀ تن ز رشتۀ دندان

گوشت بر گاو ورزه نیکوتر

 

زینت مرد دانشست و هنر

باش کم خوار تا بمانی دیر

 

که اجل گرسنه است و قوتش سیر

باش کم خوار تا شوی با برگ
ج

 

بگرفتی شکم ببینی مرگ

اصل دانش بود ز کم خوردن

 

مرد پرخوار اصل آزردن

جانت از لقمه یی گرد راحت

 

چون دو لقمه خوری بود آفت

خوردۀ بسیار مردم کم دان

 

به یکی قی بمرده چون حمدان

گر نبایدت چهره چون گل زرد

 

گرد افراط اکل بیش مگرد

گر بخوردن شوی ز روح بعید

 

کشتۀ دوزخی بوی نه شهید

روی بسیار خوار بی نورست

 

کز گلو بنده خواجگی دورست

مکن از دود شمع بی خردان

 

کاسۀ سر بسان سوخته دان

آب و نان خواستن ز سفلۀ زشت

 

چون دمیدن بود به خاک انگشت

لقمه یی گر کنی ز خوردن بیش

 

هیضه آرد کلید گلخن پیش

هاضمه چون بدو نپردازد

 

از گلو گلخنی دگر سازد

باده چون باد در جهان افکند

 

هیضه بیکار بر دهان افکند

صحّت تن بودت در پرهیز

 

از سر امتلا سبک برخیز

همچو ماه دو پیکر از تک و پوی

 

در بدر هردوان و روی به روی

 

* * *

 

وین گروهی که نورسیدستند

 

عشوۀ جاه و زر خریدستند

ماه رویان تیره هوشانند

 

جاه جویان دین فروشانند

همه جویای کین و تمکین را

 

همه کاسه کجا نهم دین را

همه رعنای و سر تهی تازند

 

کور زشت و کر خر آوازند

بادوبوشی برای حرمت و فرع

 

بل غرام و بهانشان بر شرع

همه باز آشیان شاهین خشم

 

همه طوطی زبان کرکس چشم

به جدل کوثر و به علم ابتر

 

به سخن فربه و به دین لاغر

با فراغند و بی فروغ همه

 

گه دریغند و گه دروغ همه

آنچه نیک از حدیث، بگذارند

 

و آنچه باشد شنیع، بردارند

همه چون استرند تند و حرون

 

گاو تقطیع از درون و برون

دعوتی ساخت یک تن از همه شان

 

چون بترسید گرگ از رمشان

گرچه خوان هست نان نمی بینم

 

ورچه تن هست جان نمی بینم

همه از جهد و جود پرهیزند

 

همه از علم و حلم بگریزند

سر بدره گرفته زیر بغل

 

که که ام خواجه و امام اجل

کرده با جانشان بسی جفتی

 

نز پی دین برای ای مفتی

در سر آنکه زیر پای شود

 

تا که بیجان و ژاژ خای شود
ج

گشته گویان ز بغض یکدیگر

 

کین فلان ملحد آن فلان کافر
ج

همه از راه صدق بی خبرند

 

آدمی صورتند لیک خرند

مکتب شرع را ندیده هنوز

 

به در عقل نا رسیده هنوز

همه دیوان آدمی رویند

 

همه غولان بیرهی پویند

معنی دیو چیست بیدادی

 

تو به بیدادیش چرا شادی

همه زاواز خود بپرهیزند

 

از هم آواز خویش بگریزند

همه در راه آن جهانی کور

 

بندۀ خورد و خفت همچو ستور

همه بر اکل و بر جماع حریص

 

آزشان کرده سال و مه تحریص

همه گشته نفایه سیم دغل

 

آنکه گفتش خدای بل هُم اضل

همه خونخوار و آز ور چو مگس

 

همه فرزین به کجروی و فرس

همه جویای کبر و تمکین اند

 

همه قلب شریعت و دین اند

به خدا ار به شرع ره دانند

 

بی خبر از حیات دو جهانند

زندگیشان بتر ز مرگ بود

 

مرگ را زان کسان چه برگ بود

چون کمیز شتر ز بازیشان

 

رنجه دارند همچو خرمگسان

داده فتوی به خون اهل زمین

 

از سر جهل و حرص و از سر کین

همه در دست یک رمه رعنا

 

همچو شمعند پیش نابینا

همه بسیار گوی کم دانند

 

همه چون غول در بیابانند

در سخن چون شتر گسسته مهار

 

چون شترمرغ جمله آتش خوار

دیو ز افعالشان حذر کرده

 

آنچه او گفته زان بتر کرده

در نفاق و خیانت و تلبیس

 

در گذشته به صد درک ز ابلیس

مال ایتام داشته به حلال

 

خورده اموال بیوه و اطفال

هیچ نایافته ز تقوا بوی

 

تهی از آب مانده همچو سبوی

همه در علم سامری وارند

 

از برون موسی از درون مارند

همه رشوت خرند و قاعده گر

 

زیر بارند و خوار همچون خر

از پی مال و جاه بی فردا

 

همه یوسف فروش نابینا18

 

سنایی شکم پرستی را نکوهش می کند. زیاده روی در خوردن موجب فتنه و شر و خواری و خفّت انسانها می شود. کم خوری قدرت ذهن و زیرکی و تشخیص را افزایش می دهد و بر علم و حلم می افزاید. سنایی جاه جویان و زرطلبان را مورد انتقاد قرار داده که همگی آنان از راه صدق
بی خبرند. آنان از سر جهل و حرص و کینه به خون اهل زمین فتوا می دهند. آنان به خاطر مال و جاه یوسف معنویّت را می فروشند و از پی نان رسوا و بی آبرویند.

 

خاقانی :

پیشکار حرص را بر من نبینی دست رس

 

تا شهنشاه قناعت شد مرا فرمانروا

 

* * *

 

دار عزلت گزید خاقانی

 

که به از دار ملک خاقان است

خورش از مشرب قناعت ساخت

 

که چو زمزم هم آب و هم نان است

 

* * *

 

خاقانیا ز نان طلبی آب رخ مریز

 

کان حرص کآب رخ برد آهنگ جان کند

آدم ز حرص گندمِ نان ناشده چه دید

 

با آدمی مطالبه ی نان همان کند

بس مور کو به بردن نان ریزه ای ز راه

 

پی سوده ی کسان شود و جان زیان کند

آن طفل بین که ماهیگان چون کند شکار

 

بر سوزن خمیده چو یک پاره نان کند

از آدمی چه طرفه که ماهی در آب نیز

 

جان را ز حرص در سر کار دهان کند

 

* * *

 

ز این بیش آبروی نریزم برای نان

 

آتش دهم به روح طبیعی به جای نان

خون جگر خورم نخورم نان ناکسان

 

در خون جان شوم نشوم آشنای نان

با این پلنگ همّتی از سگ بتر بوم

 

گر زین سپس چو سگ دَوَم اندر قفای نان

در جرم ماه و قرصه ی خورشید ننگرم

 

هر گه که دیدها شودم رهنمای نان

از چشم زیبق آرم و در گوش ریزش

 

تا نشنوم ز سفره ی دو نان صلای نان

چون آب آسیا سر من در نشیب باد

 

گر پیش کس دهان شودم آسیای نان

از قوت در نمانم گو نان مباش از آنک

 

قوتیست معده ی حکما را ورای نان

چون آهوان گیاچرم از صحنه های دشت

 

اندی که نگذرم به در دهکیای نان

تا چند نان و نان که زبانم بریده باد

 

کاب امید برد امید عطای نان

آدم برای گندمی از روضه دور ماند

 

من دور ماندم از در همّت برای نان

آدم ز جنّت آمد و من در سقر شدم

 

او از بلای گندم و من از بلای نان

تا کی به دست ناکس و کس زخمها زنند

 

بر گُرده های ناموران گِردهای نان

خاقیانیا هوا و هوان هم طویله اند

 

تا نشکنند قدر تو بشکن هوای نان19

 

فرمانروای خاقانی شاهنشاه قناعت است و هرگز حرص و طمع بر او دست رسی نمی یابد. عزلت گزینی از سلطنت خاقان برای او ارزشمندتر است و مشرب قناعت برای او همچون زمزم است. او هرگز به خاطر نان آبروی خود را نمی ریزد. انسانهای طمع کار و زیاده جو را به مورانی تشبیه
می کند که به خاطر ریزه های نان پای سپرده ی دیگران می شوند. او خون جگر می خورد ولی منّت ناکسان را نمی کشد و به سبب بلندهمّتی هرگز دست نیاز به سوی دیگران دراز نمی کند. اگر چون آهوان از گیاهان دشت استفاده کند امّا نمی خواهد لحظه ای از کنار دهخدای نان عبور کند.

از چشم خود به جای اشک جیوه جاری می سازد و آن را در گوش خود می ریزد تا کر شود و از انسانهای پست دعوت کردن بر سر سفره ی نان را نشنود. هوسهای دنیوی و زیاده خواهی ها موجب خواری و بی اعتباری انسان می گردد.

نظامی :

کم بکن اِجری که زیادت خورند           خاص کن اقطاع که غارت گرند

در این بیت نظامی از پیامبر اسلام (ص) تقاضا دارد که جیره پُرخوران و افزون طلبان را کاهش دهد زیرا جیره شان وقتی زیاد شود پرخور و اسراف کار می شوند و ملکی را که به طور اقطاع به آنان سپرده است پس بگیرد و خاص خود کند.

سیم کشانی که به زر مرده اند             سکّه ی این کار به زر برده اند

نظامی، شاعرانی را که در خرج کردن پول اسراف می کنند مورد انتقاد قرار داده است و
می گوید این شاعران اسراف گر سکّه ی شاعری را به واسطه ی زردوستی و زرپرستی از رونق انداخته اند.

من به قناعت شده مهمان دل              جان به نوا داده به سلطان دل20

نظامی در مرحله قناعت جان را در گرو سلطان دل می نهد.

مخور جمله ترسم که دیر ایستی           به پیرانه سر بد بود نیستی21

سفارش می کند که تمامی موجودی خود را نباید صرف کرد و اسراف و افراط در کارها عاقلانه نیست و باید در اندیشه ی دوران پیری هم بود.

مولوی :

بند بگسل، باش آزاد ای پسر

 

چند باشی بندِ سیم و بندِ زر؟

گر بریزی بحر را در کوزه یی

 

چند گنجد؟ قسمت یک روزه یی

کوزه ی چشم حریصان پُر نشد

 

تا صدف قانع نشد، پُر دُر نشد

هر که را جامه ز عشقی پاک شد

 

او ز حرص و عیب کلّی پاک شد

 

* * *

 

باز گستاخان ادب بگذاشتند

 

چون گدایان زلّه ها برداشتند

بدگمانی کردن و حرص آوری

 

کفر باشد پیش خوانِ مهتری

زآن گدایان نادیده ز آز

 

آن در رحمت برایشان شد فراز22

 

* * *

 

در خبر خیرُالامور اوساطُها

 

نافع آمد ز اعتدال اخلاطها23

 

* * *

 

فقر فخری بهر آن آمد سَنی

 

تا ز طمّاعان گریزم در غنی

گنجها را در خرابی ز آن نهند

 

تا ز حرصِ اهل عُمران وار هنر24

 

مولوی افزون طلبی ها را زنجیری در پای انسانها می داند که آنها را از حرکت و تکاپو در راه عشق حق بازمی دارد. کوزه ی چشم افراد حریص هرگز از حرص و طمع پُر نمی شود، امّا صدف در اثر قناعت، وجودش از مروارید گرانبها پُر می شود. افراد آزمند و گدا صفت برای دست یابی به سودهای بیشتر گستاخی کرده و بی ادبی پیش گرفته و به قدری در این مسیر زیاده روی می کنند که درِ رحمت بر روی آنان بسته می شود. از نظر مولوی در همه ی کارها بهترین روش رعایت اعتدال و حدّ میانین است. چهار عامل فیزیولوژیک است که قدما آنها را موجب بیماری و سلامت می دانستند. معتقد بودند  که فعّالیّت های حیاتی به چهار خلط صفرا، سودا، بلغم و خون وابسته است و هرگاه که یکی از این اخلاط از حدّ متعادل بیشتر شود نوعی بیماری بروز می کند. امّا اعتدال این خلطها موجب سلامت و تندرستی انسانهاست. افتخار به فقر به این دلیل اهمیّت دارد که ما را از اهل دنیا دور می کند و به پروردگار غنی نزدیک می سازد. مردان حق خود را از گروه دنیا دوستان رهایی داده و از حرص و افزون طلبی ها دور می شوند.

سعدی :

قناعت توانگر کند مرد را

 

خبر کن حریص جهانگرد را

 

* * *

 

خور و خوابِ تنها طریق ددست

 

بر این بودن آیینِ نابخردست

 

* * *

 

بر اوجِ فلک چون پرده جُرّه باز

 

که در شهپرش بسته ای سنگ آز؟

 

* * *

 

به کم خوردن از عادتِ خویش خورد

 

توان خویشتن را مَلَک خوی کرد

 

* * *

 

به اندازه خور زاد اگر مردمی

 

چنین پُر شکم، آدمی یا خُمی؟

 

* * *

 

کجا ذِکر گنجد در انبانِ آز؟

 

به سختی نفس می کند پا دراز

ندارند تن پروران آگهی

 

که پُر معده باشد ز حکمت تهی

دو چشم و شکم پر نگردد به هیچ

 

تهی بهتر این رودۀ پیچ پیچ

چو دوزخ که سیرش کنند از وَقید

 

دگر بانگ دارد که هَل مِن مَزید؟

 

* * *

 

به دین، ای فرومایه، دنیا مخر

 

تو خر را به انجیلِ عیسی مخر

مگر می نبینی که دد را و دام

 

نینداخت جز حرصِ خوردن به دام؟

 

* * *

 

قناعت کن ای نفس بر اندکی

 

که سلطان و درویش بینی یکی

 

* * *

 

وگر خودپرستی شکم طبله کن

 

درِ خانۀ این و آن قبله کن

 

* * *

 

قناعت سرافرازد ای مردِ هوش

 

سرِ پُر طمع بر نیاید ز دوش

طمع آبروی تَوَقُّر بریخت

 

برای دو جو دامنی دُر بریخت

چو سیراب خواهی شدن زآب جوی

 

چرا ریزی از بهرِ برف آبروی؟

 

* * *

 

مرو از پی هر چه دل خواهدت

 

که تمکین تن نورِ جان کاهدت

کند مرد را نَفسِ اَمّاره خوار

 

اگر هوشمندی عزیزش مدار

 

* * *

 

تنور شکم دم بدم تافتن

 

مصیبت بود روزِ نایافتن

به تنگی بریزاندت روی رنگ

 

چو وقتِ فراخی کنی معده تنگ

کِشد مردِ پرخواره بارِ شکم

 

وگر درنیابد کشد بارِ غم

شکم بنده بسیار بینی خجل

 

شکم پیشِ من تنگ بهتر که دل

 

* * *

 

چه آوردم از بصره دانی عجب

 

حدیثی که شیرین ترست از رُطَب

تنی چند در خِرقۀ راستان

 

گذشتیم بر طرفِ خُرماستان

یکی در میان معده انبار بود

 

از این تنگ چشمی شکم خوار بود

میان بست مسکین و شد بر درخت

 

وزان جا به گردن در افتاد سخت

رئیس ده آمد که این را که کُشت؟

 

بگفتم مزن بانگ بر ما درشت

شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ

 

بوَد تنگدل رودگانی فراخ

نه هر بار خرما توان خورد و بُرد

 

لت انبار بُد عاقبت خورد و مُرد

شکم بندِ دست است و زنجیرِ پای

 

شکم بنده نادر پرستد خدای

سراسر شکم شد ملخ لاجَرَم

 

به پایش کشد مورِ کوچک شکم

نیرزد عسل، جانِ من، زخمِ نیش

 

قناعت نکوتر به دوشابِ خویش

 

* * *

 

گدا را کند یک دِرَم سیم سیر

 

فریدون به مُلکِ عجم نیم سیر25

 

سعدی در این ابیات قانع را توانگر می داند. خور و خواب تنها سیرت حیوانات است و انسانهایی که مانند حیوانات فقط به فکر رفع نیازهای حیوانی خود هستند نابخرد و جاهلند. پرنده ای که در شهپرش سنگ طمع بسته است چگونه می تواند بر اوج فلک پرواز کند؟

انسان با کم خوردن نسبت به میزان عادت می تواند فرشته خوی شود. شکم انسان شکم پرست با خمره یکیست. درون انسان اگر انبانی از آز باشد دیگر جایی برای ذکر حق باقی نمی ماند و هستی آنان از حکمت تهی است. شکم انسان پرخور چون دوزخ سرشار از هیزم است که دایم فریاد هَل مِن مَزید سر می دهد. عیسای وجود و روح تو از لاغری در حال مرگ است و تو تنها در
اندیشه ی پرورش تن هستی. ای انسان فرومایه دنیا را به انجیل عیسی مخر. دد و دام به سبب
طمع کاری به دام می افتند. کسی که قناعت ورزد سلطان و مستمند از نظرش یکسان است. انسان
شکم پرست به درِ خانه ی این و آن جهت خواهش گری می رود. وقتی می توانی از آب جوی سیر گردی چرا به خاطر برف آبروریزی می کنی؟

پیروی از نفس امّاره انسان را به ذلّت و خواری می کشاند پس تا می توانی بر این نفس مسلّط باش و هرگز از آرزوهای نفسانی پیروی مکن. اگر لحظه به لحظه در اندیشه ی پُرکردن شکم باشی، روزی که به غذا دسترسی نیابی آن روز، روز مصیبت برای تو است. کسی که بنده و اسیر شکم است همواره شرمنده است. ملخ چون تمام وجودش شکم اوست پس مور کوچک شکم می تواند او را با پا بکشد. قانع بودن به شیره ی انگور خود بهتر از آن است که به خاطر عسل نیش زنبور را بچشیم. گدا با یک درم سیم سیر می شود و به فریدون اگر تمامی مُلک عجم را بدهیم باز هم نیم سیر است. سعدی زیاده طلبی و اسراف را محکوم و موجب خواری انسان می داند و به انسانها سفارش می کند که به مال اندک خود قناعت کنند و از زیاده جویی ها بپرهیزند.

نه چندان بخور کز دهانت برآید

 

نه چندانکه از ضعف جانت برآید

 

* * *

 

چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن

 

که می گویند ملّاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد

 

به سالی دجله گردد خشک رودی

 

 

 

درشتی و نرمی بهم در بهست

 

چو فاصد که جرّاح و مرهم نهست

درشتی نگیرد خردمند پیش

 

نه سستی که ناقص کند قدر خویش

نه مر خویشتن را فزونی نهد

 

نه یکباره تن در مذلّت دهد

شبانی با پدر گفت ای خردمند

 

مرا تعلیم ده پیرانه یک پند

بگفتا نیک مردی کن نه چندان

 

که گردد خیره گرگ تیز دندان

 

* * *

 

ابلهی کو روز روشن شمع کافوری نهد

 

زود بینی کِش به شب روغن نباشد در چراغ26

 

سعدی می گوید انسان باید حساب دخل و خرج خود را بداند و از اسراف و تبذیر خودداری کرده تا بتواند به زندگی خود سر و سامان دهد. هر انسانی در رفتار با دیگران راه میانه را باید برگزیند. نه تیزی و درشتی و نه سستی و نرمی بیش از حد به کار برد. خشم و تیزی نسبت به دیگران سبب قدر فزونی نمی شود و نیز نرمی و انعطاف زیاد موجب لطف و محبّت نیست، بلکه رفتار معتدل با دیگران مسیر صحیح و درست در ارتباط با افراد اجتماع است. فرد ابلهی که در روز روشن شمع کافوری برمی افروزد، به زودی شب را باید در تاریکی سپری کند و اسراف کاری او موجب ایجاد خلل در زندگیش می گردد.

شیخ محمود شبستری :

همه اخلاق نیکو در میانست

 

که از افراط و تفریطش کرانست

میانه چون صراط مستقیم است

 

ز هر دو جانبش قعر جهیم است

به باریکی و تیزی موی و شمشیر

 

نه روی گشتن و بودن بر او دیر

ظهور نیکویی در اعتدالست

 

عدالت جسم را اقصی الکمالست27

 

صراط مستقیم برای انسان همان راه میانه و اعتدال است که اگر از آن منحرف شود به هلاکت می افتد. ظهور هر خوبی از اعتدال سرچشمه می گیرد که برای وجود هر فرد نهایت کمال است.

سلمان ساوجی :

چه سرمایه سازم که سودم دهد؟ گفت

 

اگر می توانی قناعت قناعت28

 

حافظ :

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم

 

با پادشه بگوی که روزی مقدّرست

 

* * *

 

گنج زر، گر نبود کُنج قناعت باقیست

 

آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد

 

حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

 

کاین خاک بهتر از عمل کیمیاگریست

 

* * *

 

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

 

ورنه اندیشه ی این کار فراموش باد

 

* * *

 

چو حافظ در قناعت کوش وز دنییّ دون بگذر

 

که یک  جو منّت دونان دوصدمن زر نمی ارزد

 

* * *

 

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسندست

 

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی

 

* * *

 

هر آنکه کُنج قناعت به گنج دنیا داد

 

فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی29

 

حافظ حاضر نیست که کنج قناعت را با گنج دنیا عوض کند و کسی از بازار دنیا سود می برد که به سهم خود خرسند باشد و همین قناعت ورزی او را منعم و توانگر می کند. منّت کشیدن از دونان برای دو نان ارزشی ندارد و اگر در برابر یک جو منّت گذاری دویست من زر بدهند، باز هم نمی ارزد. فروختن یوسف (ع) با کمترین بها با فروختن کُنج قناعت به گنج دنیا برابری می کند. از نظر حافظ علی القاعده صوفی باید پارسا باشد و باده نخورد. ولی حافظ با شیوه ی خاصّ خود،
باده خواری او را محرز می گیرد و دعا می کند حال که می می خورد امیدوارم به اندازه خورد و در حد اعتدال رعایت کند.

امیرعلی شیر نوایی :

راه رو را فاقه و نعمت کند منع از سلوک           اسب راه آنست کو نه فربه و نه لاغر

فقر و توانگری مانع سیر و سلوک انسان است ولی اعتدال مال و مکنت او را به وادی سیر و سلوک می کشاند . همان گونه که برای سفر اسبی مورد استفاده قرار می گیرد که نه فربه باشد و نه لاغر.

 

 

نتیجه :

میانه روی و اعتدال از فضایل اخلاقی است که منطبق با سرشت آدمی و در پیوند با آن
می باشد. اعتدال در کلّیه ی شئون زندگی دخالت دارد. زیاده خواهی در مادّیات و ثروت بارگی موجب آشفتگی در روان و فکر انسان می شود و او همواره در اضطراب از دست دادن مال و منال خود آسایش و آرامش روانی خود را از دست می دهد. آسوده ترین مردم در زندگی فردی است که قناعت را پیشه ی خود سازد. اسراف و زیاده روی در عرصه ی اجتماعی می تواند ستونهای مستحکمی را که اجتماع بر آن استوار است مورد تهدید قرار دهد. وظیفه ی هر ایرانی مسؤول و متعهّد اینست که با برنامه ریزی در زندگی از مصرف گرایی های بی رویّه که یک فرهنگ وارداتی است جلوگیری کرده و با تکیه به بنیان های فکری خود و با اصل و اساس اسلام طوق ذلّت را از گردن خود رها ساخته و به مرحله ی خودباوری و خودکفایی برسد.

 

 

    من ا... التّوفیق

  1- زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

   دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

              2- ندا زرعی

        کارمند دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

 

 

 

 

 

پانوشت ها :

1- شاهنامه، دکتر عزیزاله جوینی، جلد 1 بخش فریدون، صص 277، 276

2- شاهنامه، سیّد محمّد دبیر سیاقی، مجلّد پنجم، بیست 1539 پادشاهی انوشیروان (41)

3- همان کتاب، بیت 1150، پادشاهی انوشیروان (41)، ص 2021

4- همان کتاب، مجلّد چهارم، بیت471، پادشاهی اردشیر پابکان (22)، ص 1710

5- همان کتاب، بیت 19، پادشاهی شاپور پسر ذوالکتاب (32)، ص 1773

6- همان کتاب، بیت 21، پادشاهی بهرام پسر بهرام (26)، ص 1734

7- همان کتاب، مجلّد پنجم، بیت 3998، پادشاهی انوشیروان (41)، ص 2148

8- همان کتاب، بیت 3999، پادشاهی انوشیروان (41)، ص 2149

9- همان کتاب، بیت 1148،پادشاهی انوشیروان (41)، ص 2021

10- همان کتاب، مجلّد چهارم، بیت 55،54 ، پادشاهی اورمزد پسر شاپور (24)، (1727)

11- همان کتاب، بیت 2640، پادشاهی بهرام گور (35)، ص1927

12- همان کتاب، مجلّد دوّم، بیت 449، 450 ، کاموس کشانی (b13)، ص771

13- همان کتاب، مجلّد پنجم، بیت 778، پادشاهی یزدگرد شهریار (50)، ص2545

14- امثال و حکم دهخدا، جلد1، صص169،168

15- همان کتاب، جلد 2، ص 1167

16- شرح قصیده از حکیم ناصرخسرو قبادیانی، صص 135،142،57،30، 290

17- گزیده ی حدیقة الحقیقه ی سنایی غزنوی، ص34

18- حدیقة الحقیقة و شریعة الطّریقة، صص 389 تا 391 ،676 تا 679

19- شاعر صبح، صص 119،118،230،224،30

20- احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار نظامی گنجوی، صص 258،244،202

21- امثال و حکم دهخدا، جلد 1، ص 172

22- مثنوی مولانا جلال الدّین بلخی، جلد1، صص 12،10

23- همان کتاب، جلد2، ص 159

24- همان کتاب، جلد5، ص 41

25- بوستان سعدی، صص145 تا 149

26- گلستان سعدی، صص84،529،444،250

27- امثال و حکم دهخدا، جلد1، ص168

28- همان کتاب، جلد1، ص172

29- حافظ نامه، جلد2،1 ، صص 1217،1162،593،462،490،489،256

30- امثال و حکم دهخدا، جلد 1، ص168

 

 

منابع :

1- احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار نظامی گنجوی، برات زنجانی، انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ سوّم، دی ماه 1372

2- امثال و حکم، علی اکبر دهخدا، جلد2،1، انتشارات امیر کبیر، چاپ ششم، 1363

3- بوستان سعدی، غلامحسین یوسفی، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی چاپ دوّم، تهران، بهمن ماه 1363

4- تفسیر نور، محسن قرائتی، مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، چاپ هفدهم، بهار 1386

5- حافظ نامه، بهاءالدّین خرّمشاهی، بخش اوّل ودوّم، شرکت انتشارات فرهنگی و انتشارات صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران، چاپ پنجم، 1372

6- حدیقة الحقیقة و شریعة الطّریقة، مدرّس رضوی، انتشارات دانشگاه، مرداد 1368

7- شاعر صبح، گزیده اشعار خاقانی شروانی، سیّد ضیاء الدّین سجّادی، انتشارات سخن، چاپ اوّل، تهران، 1373

8- شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی، مجلّد دوّم، چهارم، پنجم، سیّد محمّد دبیر سیاقی، شرکت چاپ و انتشارات علمی، چاپ اوّل، مهرماه 1370

9- شاهنامه، عزیزالله جوینی، انتشارات دانشگاه تهران، جلد 1، چاپ دوّم، تابستان 1382

10- شرح قصیده از حکیم ناصرخسرو قبادیانی، دکتر مهدی محقّق، انتشارات توس، چاپ سوّم، زمستان 1372

11- گزیده ی حدیقة الحقیقه ی سنایی غزنوی، منوچهر پژوه، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اوّل، 1375

12- گلستان، خلیل خطیب رهبر، انتشارات صفی علیشاه، چاپ سوّم، 1364

13- مثنوی مولانا جلال الدّین محمّد بلخی، جلد 1 و جلد2، محمّد استعلامی، انتشارات زوّار، با همکاری نشر سیمرغ، چاپ چهارم،1372

14- مثنوی مولانا جلال الدّین محمّد بلخی، جلد 5، محمّد استعلامی، انتشارات زوّار، با همکاری نشر سیمرغ، چاپ دوّم،1372 



نوشته شده توسط زهرا خلفی در دوشنبه 09 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588