💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی

مقدّمه :

شناخت ارزش ها و ضدارزش های زندگی و تدّبر در مورد امور و جریانهای جهان یکی از برجسته ترین شگردهایی است که انسان را در نیل به آرمانهای مطلوب و دست یابی به موفّقیّت ها و پیروزیها یاری می دهد. شناخت اشخاص و میزان صلاحیّت آنان و تمایز حق و  ناحق لزوم زیرکی و فراست خاصّی را ایجاب می کند، زیرا میان حق و باطل فاصله ای بیش نیست که گاهی اوقات چهرۀ باطل آن چنان زراندوده می گردد و با نقاب ریا و تظاهر پوشیده می شود و حق به جانب می نماید که تشخیص آن از حق بسی دشوار است به نحوی که ممکن است حتّی فرد عالم را از مسیر حقیقت دور ساخته و فریب دهد. ممکن است با اشتباه درباره ی افراد و اشخاص و با نشناختن آنان، با نام حق به سود باطل عمل شود.

ای بسا ابلیس آدم رو که هست            پس به هر دستی نباید داد دست

و این علیست که سره را از ناسره می شناسد و چونان زرگری طلا را از مطلّا تمیز می دهد. اوست که خشکه مقدّسان و مقدّس نمایان و پیمان شکنان و دنیاطلبان شکم پرست را باز می شناسد و با خون دل در ظرف چهار سال با این سه فرقه
می جنگد تا روش انحرافی آنان، پرورشی صحیح تلقّی نشود و به دست گمراه
کننده ی آنان سنّتی برای آیندگان نباشد، و اگر کشته نمی شد، آن قدر با آنان مبارزه می کرد تا بینی همه ی گردن کشان و مرتدان را به خاک مذلّت بمالد و دین را بر اساس محکمی استوار سازد.


باسمه تعالی

امام علی (ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی

مقدّمه :

شناخت ارزش ها و ضدارزش های زندگی و تدّبر در مورد امور و جریانهای جهان یکی از برجسته ترین شگردهایی است که انسان را در نیل به آرمانهای مطلوب و دست یابی به موفّقیّت ها و پیروزیها یاری می دهد. شناخت اشخاص و میزان صلاحیّت آنان و تمایز حق و  ناحق لزوم زیرکی و فراست خاصّی را ایجاب می کند، زیرا میان حق و باطل فاصله ای بیش نیست که گاهی اوقات چهرۀ باطل آن چنان زراندوده می گردد و با نقاب ریا و تظاهر پوشیده می شود و حق به جانب می نماید که تشخیص آن از حق بسی دشوار است به نحوی که ممکن است حتّی فرد عالم را از مسیر حقیقت دور ساخته و فریب دهد. ممکن است با اشتباه درباره ی افراد و اشخاص و با نشناختن آنان، با نام حق به سود باطل عمل شود.

ای بسا ابلیس آدم رو که هست            پس به هر دستی نباید داد دست

و این علیست که سره را از ناسره می شناسد و چونان زرگری طلا را از مطلّا تمیز می دهد. اوست که خشکه مقدّسان و مقدّس نمایان و پیمان شکنان و دنیاطلبان شکم پرست را باز می شناسد و با خون دل در ظرف چهار سال با این سه فرقه
می جنگد تا روش انحرافی آنان، پرورشی صحیح تلقّی نشود و به دست گمراه
کننده ی آنان سنّتی برای آیندگان نباشد، و اگر کشته نمی شد، آن قدر با آنان مبارزه می کرد تا بینی همه ی گردن کشان و مرتدان را به خاک مذلّت بمالد و دین را بر اساس محکمی استوار سازد.

 

بحث :

علی (ع) در طول مدّت خلافت خود با یک سلسله فتنه ها و آشوب ها مواجه گردید و او به خوبی محرّکان و شورانگیزان این بلواها را می شناخت، آنانی که هواهای نفسانی بر وجودشان غالب گشته و از مسیر الهی در پرتگاه گمراهی و ضلالت افتاده اند. دشمنانی که رین (کلّا بل ران علی قلوبِهم) بر قلب آنان نشسته و از پذیرفتن حرف حق روی گردانده اند که در مورد این گمراهان می فرماید :

گمراهان، دنیای زودگذر را برگزیدند، و آخرت جاویدان را رها کردند.

چشمه ی زلال را گذاشتند و از آب تیره و ناگوار نوشیدند، گویا فاسقِ آنها را
می نگرم که با منکر و زشتی ها یار است (عبدالملک مروان) و با آن اُنس گرفته و همنشین می گردد تا آن که موی سرش در گناهان سفید گشته و خُلق و خوی او رنگ گناه و منکر گیرد، در چنین حالی، کف بر لب به مردم یورش آورد، چونان موج خروشانی که از غرق کردن هر چیزی بی پروا باشد، یا شعله ای که تر و خشک را بسوزاند و همه چیز را خاکستر گرداند!.1

علی (ع) پیروان شیطان را می شناسد و آنان را چنین معرّفی می کند :

منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل های آنان غم گذارد، و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد. با
چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید.2

گروههایی که آفات و بلواها برانگیختند و در برابر علی (ع) ایستادند و علی (ع) را دشمن داشتند و علی (ع) به ستیزه با آنان برخاست عبارتند از :

1- ناکثین

ناکثین، طمع کارانی بودند که پول و زر و زیور زندگی چشم و دلشان را کور ساخته و از گرایش به حق بازداشته بود. آنان طرفدار تبعیض و برتری جویی بر مردم بودند و با نقض عهد و شکستن بیعت، دشمنی خود را با امام واجب الاطاعه نشان دادند و در مقابل علی (ع) ایستادند. جنگ با آنان برای علی (ع) مسلّم شد. این طبقه از روی عناد و حقد و حسد و بغی و ضلالت منحرف شدند، لذا ناکثین را باغین هم
گفته اند. آنان اصحاب واقعه ی جمل بودند. حضرت علی (ع) در مورد افشاء ادّعاهای دروغین طلحه و زبیر می فرماید :

پس از یاد خدا و درود! شما می دانید ـ گرچه پنهان می دارید ـ که من برای حکومت در پی مردم نرفته، تا آنان به سوی من آمدند، و من قول بیعت نداده تا آن که آنان با من بیعت کردند، و شما دو نفر از کسانی بودید که مرا خواستند و بیعت کردند.

همانا بیعت عموم مردم با من نه از روی ترس قدرتی مسلّط بود، و نه برای به دست آوردن متاع دنیا. اگر شما دو نفر از روی میل و انتخاب بیعت کردید تا دیر نشده (از راهی که در پیش گرفته اید) بازگردید، و در پیشگاه خدا توبه کنید و اگر در دل با اکراه بیعت کردید خود دانید؛ زیرا این شما بودید که مرا در حکومت بر خویش راه دادید، اطاعت از من را ظاهر، و نافرمانی را پنهان داشتید. به جانم سوگند! شما از سایر مهاجران سزاوارتر به پنهان داشتن عقیده و پنهان کاری نیستید. اگر در آغاز بیعت کنار می رفتید (و بیعت نمی کردید) آسان تر بود که بیعت کنید و سپس به بهانه سرباز زنید. شما پنداشته اید که من کشنده ی عثمان می باشم؛ بیایید تا مردم مدینه کسی بین من و شما داوری کند، آنان که نه از من طرفداری کرده و نه به یاری شما برخاسته، سپس هر کدام به اندازه ی جرمی که در آن حادثه داشته، مسؤولیّت آن را پذیرا باشد.

ای دو پیرمرد، از آنچه در اندیشه دارید بازگردید، هم اکنون بزرگ ترین
مسئله ی شما، عار است، پیش از آن که عار و آتش خشم پروردگار، دامنگیرتان گردد. با درود.3

علی (ع) که آدم نماهایی چون طلحه و زبیر را می شناسد این گونه از آنان یاد می کند:

به خدا سوگند (طلحه و زبیر) پیروانشان، نه منکری در کارهای من سراغ دارند که برابر آن بایستند، و نه میان من و خودشان راه انصاف پیمودند. آنها حقّی را
می طلبند که خود ترک کرده اند، و انتقام خونی را می خواهند که خود ریخته اند. اگر من در ریختن این خون شریکشان بودم آنها نیز از آن سهمی دارند، و اگر خودشان تنها این خون را ریخته اند، باید از خود انتقام بگیرند. اوّلین مرحله ی عدالت آن که خود را محکوم کنند، همانا آگاهی و حقیقت بینی، با من همراه است. نه حق را از خود پوشیده داشته ام و نه بر من پوشیده بود، همانا ناکثین (اصحاب جَمَل) گروهی سرکش و ستمگرند، خشم و کینه، و زهر عقرب، و شبهاتی چون شب ظلمانی در دلهایشان وجود دارد. در حالی که حقیقت پدیدار و باطل ریشه کن شده، و زبانش از حرکت بر ضدّ حق فرومانده است. به خدا سوگند، حوضی برایشان پر از آب نمایم که تنها خود بتوانم آبش را بیرون کشم، به گونه ای که از آب آن سیراب برنگردند، و پس از آن از هیچ گودالی آب ننوشند! (یعنی نقشه ای برای آنان طرح کنم که راه فرار نداشته باشند).

خدایا! طلحه و زبیر پیوند مرا گسستند، بر من ستم کرده و بیعت مرا شکستند، و مردم را برای جنگ با من شوراندند، خدایا آنچه را بستند تو بگشا، و آنچه را محکم رشته اند پایدار مفرما، و آرزوهایی که برای آن تلاش می کنند بر باد ده! من پیش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند، و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را می کشیدم، لکن آنها به نعمت پشت پا زدند و بر سینه ی عافیت دست رد گذاردند.4

حضرت علی (ع) مانند یک روان شناس شخصیّت طلحه و زبیر را باز می شناسد و مورد روان کاوی قرار می دهد و درونیّات آنان را بدین گونه برملا می سازد :

هرکدام از طلحه و زبیر، امیدوار است که حکومت را به دست آورد، و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمی آورد. آن دو، نه رشته ی الهی را چنگ زدند و نه با وسیله ای به خدا روی آوردند. هر کدام بار کینه ی رفیق خود را بر دوش
می کشد، که به زودی پرده از روی آن کنار خواهد رفت.

به خدا سوگند! اگر به آنچه می خواهند برسند، این جان آن را می گیرد و آن، این را از پای درمی آورد، هم اکنون گروهی سرکش و نافرمان به پاخاسته اند (ناکثین) پس خداجویان حسابگر کجایند؟ سنّت پیامبر (ص) برایشان بیان گردید و اخبار امروز را به آنان گفته اند، در حالی که برای هر گمراهی علّتی و برای هر عهدشکنی بهانه ای وجود دارد.

سوگند به خدا! من آن کس نیستم که صدای گریه، و بر سر و سینه زدن برای مرده، و ندای فرشته مرگ را بشنود و عبرت نگیرد.5

علی (ع)، شخصیّت طلحه و زبیر را بدین ترتیب مورد تحلیل قرار می دهد :

در آغاز جنگ جَمَل در سال 36 هجری، ابن عبّاس را برای پنددادن به سوی زبیر فرستاد و فرمود : با طلحه، دیدار مکن، زیرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشی می یابی که شاخش را تابیده و آماده نبرد است، سوار بر مرکب سرکش
 می شود و می گوید، رام است. بلکه با زبیر دیدار کن که نرم تر است. به او بگو، پسر دایی تو می گوید : در حجاز مرا شناختی، و در عراق مرا نمی شناسی؟! چه شد که از پیمان خود بازگشتی؟! (جمله کوتاه «فَما عَدا مِمّا بَدا» برای نخستین بار از امام علی (ع) شنیده شده و پیش از امام از کسی نقل نگردید).6

علی (ع) خصوصیّات روانی عایشه را این گونه بیان می کند :

مردم بصره! در پیدایش فتنه ها هر کس که می تواند خود را به اطاعت پروردگارِ عزیز و برتر، مشغول دارد چنان کند؛ اگر از من پیروی کنید، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هرچند سخت و دشوار و پر از تلخی ها باشد. اما عایشه، پس افکار و خیالات زنانه بر او چیره شد، و کینه ها در سینه اش چون کوره ی آهنگری شعله ور گردید، اگر از او می خواستند آنچه را که بر ضدّ من انجام داد نسبت به دیگری روا دارد سرباز می زد، به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسی اعمال او با خدای بزرگ است.7

علی (ع) در شِکوه از ناکثین و حمله ی آنان به بصره و علّت ستیزه با آنان را این گونه مورد بررسی قرار می دهد :

طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند، و همسر رسول خدا (ص) ـ عایشه ـ را به همراه خود می کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده فروشان می برند، به بصره روی آوردند، در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند. امّا پرده نشین حَرَم پیامبر (ص) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه ی آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه، و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین، و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی یافتند و او را عمداً بدون گناه می کشتند کشتار همه ی آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند.8

ترسیم سیمای اصحاب جمل (ناکثین) در نهج البلاغه و روان شناسی اجتماعی مردم بصره :

شما سپاه یک زن، و پیروان حیوان «شتر عایشه» بودید، تا شتر صدا می کرد
می جنگیدید، و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید.

اخلاق شما پَست، و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی، و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است. کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار می شود، و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار
می گردد. گویا مسجد شما را می بینم که چون سینه ی کشتیِ غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه می کند، و سرنشینانِ آن، همه غرق می شوند.

و در روایتی است : سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه ی کشتی یا چونان شترمرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده است.

و در روایت دیگر : مانند سینه ی مرغ روی آب دریا.

و در روایت دیگری آمده : خاک شهر شما بد بوترین خاکهاست، از همه جا به آب نزدیک تر و از آسمان دورتر، و نُه دَهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است، کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می نگرم که غرق شده، و آب آن را فرا گرفته چیزی از آن دیده نمی شود، مگر جاهای بلند مسجد، مانند سینه ی مرغ بر روی امواج آب دریا!»9

بدین گونه علی (ع) آشوب گران جنگ جَمَل را زیر سؤال می برد و ویژگیهای اخلاقی آنان را افشا می کند. در تحلیل های روانی آنان را پیمان شکن و ناقض عهد معرّفی می کند. آنانی که خوبی ها را از یاد برده و پا بر حق نهاده اند. اعتراضات آنان را بهانه جویی هایی برای ارتقاء مقام و دست یابی به آرزوهای نفسانی و شیطانی بیان می کند و با قاطعیّت بر آنان دست می یابد و آنان را سرکوب می نماید.

2- قاسطین

مسلمان نماهایی بودند دنیاخواه و هوسباز که اسیر هواهای نفسانی و ظواهر دنیوی گشته و با ظاهرسازی و ادّعای مسلمانی و با هفت رنگ و ریا شیفته و کشته ی ریاست خواهی بودند. آنانی که دم از اسلام و جانب داری از حق و حقیقت می زدند ولی از حق به سوی باطل رفته و سنن رسول الله را کنار زدند و از اطاعت امام
واجب الاطاعه بیرون رفتند. آنانی که جز به مقام و منصب و سلطه بر جان و مال و ناموس مردم هیچ نظر دیگری نداشتند. نه دینی و نه دنیایی، نه وجدانی، نه شرافتی، نه آزادگی و مردانگی، نه عاطفه و فضیلتی هیچ نبود مگر قصد حکومت و لذّت از دنیایی که دست مسلمین بود. آنانی که درخشندگی طمع و آز کورشان نمود و خردشان را زایل کرده بود. عمر و عاص هایی که سکّه ی ناسره ی دنیا را در ازای فروش الماس دین می خرند و امام در مورد آنان می فرماید :

آگاه باشید به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از شوخی و سرگرمی بازمی دارد، ولی او را فراموشی آخرت از گفتن سخن حق بازداشته است. او حاضر نشد با معاویه بیعت کند جز اینکه از او مزدی به دست آورد، و در برابر از دست دادن دینش بهایی گرفت.10

امام علی (ع) در خطبه ی 113 پس از نکوهش از دنیاپرستی و افسون شدن انسانها به خرده متاع ناچیز دنیا و فراموش کردن دین و آخرت که، دین بر زبان این گونه انسانها مانند آواز لک لک (لقلقه) است، می فرماید :

دست به دست یکدیگر داده اید که آخرت را ترک گویید و نسبت به دنیا عشق ورزید، دینتان لقلقه ی زبانتان شده، (با این زبان بازی) به کسی می مانید که از کارش فراغت یافته و رضایت مولای خویش را فراهم آورده است.11

امام علی (ع) در نامه ی 33 به قثم بن عبّاس فرماندار او در شهر مکّه فرمانِ سرکوبی افراد دین به دنیافروش و مقاومت در برابر آنان و قیامی از روی دوراندیشی و نیرومندی صادر می فرماید و به او می نویسد :

امّا بعد! مأمور اطّلاعات من در مغرب (شام) برایم نوشته و مرا آگاه ساخته که گروهی از مردم «شام» به سوی «حج» گسیل داشته شده اند : گروهی کوردل، ناشنوا، و کور دیده که حق را با باطل مشوب می سازند؛ و در طریق نافرمانی خالق، از مخلوق اطاعت می کنند، با دادن دین خود؛ شیر از پستان دنیا می دوشند و آخرت را که در انتظار نیکان و پاکان است به متاع این دنیا می فروشند؛ در حالیکه هر کار نیک
نتیجه اش عاید عامل آن می شود؛ و جزای شر جز به فاعلش نمی رسد!

امام علی (ع) به کمیل بن زیاد نخعی می فرماید : کسانی هستند که دین را
وسیله ی دنیا قرار داده اند و از نعمت خدا بر ضدّ بندگانش استفاده می کنند و از دلائل الهی بر ضدّ اولیای حق کمک می گیرند.12

آری این گروه همان هایی هستند که از دین فقط صورت ظاهر داشتند ولی
جاه طلبی و مقام پرستی آنان را فریفت و از بیعت با امام سرباز زدند. در رأس این گروه معاویه قرار دارد. او که سنگدلی و نیرنگ بازی و زیرکی و نرمی را از پدر خود به ارث برده و مادرش نیز در دشمنی با اسلام و کینه توزی نسبت به مسلمین کمتر از پدر او نبود. او برای ظاهرسازی و جلب نظر مردم نقش یک عرب بخشنده و زیرک را بازی می کرد. به مردم آنقدر که مقدورش بود، می داد و به رؤسا و فرماندهانی که
می خواست به او بگروند صله ها می داد. هنگامی که عقیل که از صله ی برادرش
علی (ع) راضی نبود به نزد معاویه رفت از بیت المال او به قولی یکصدهزار (درم) و به قولی یک صدهزار دینار دریافت نمود.

معاویه به این روش سیاسی خود اعتماد داشت، و یقین داشت که هر دنیاطلبی را به سوی خود خواهند آورد، گذشته از این صلات و بخششهای خود را منحصر به مردم شام نکرده بود، بلکه در حجاز جماعتی از بنی امیّه را واداشت که جوایز و صلات او را بهر کسی که می خواست، مخصوصاً به کسانی که بر طاعت علی (ع) باقی مانده بودند می رساندند، در عراق نیز کسانی داشت که به مردم بیم و امید
می دادند و اموال را پنهانی به آنها می رساندند.13

علی (ع) از بدسگالی های معاویه به خوبی آگاه است و از شور و بلواهایی که معاویه جهت رسیدن به اغراض دنیاطلبانه ی خود به پا می دارد، به خوبی مطلّع است، از این رو در اواخر عمر شریفش اصحاب خود را از جهاد نکردن با معاویه توبیخ و سرزنش می کند و می فرماید :

اما بعد، بدانید که جهاد با دشمن یکی از درهای بهشت است، و هر کس از روی بی میلی آن را ترک کند، خداوند جامه ی خواری بر تنش خواهد پوشاند، و گرفتار نقص و پستی خواهد گردید، به بیماری و فرومایگی دچار خواهد شد، و من شب و روز و پنهان و آشکار شما را به جنگ این قوم خواندم و به شما گفتم، پیش از آنکه به شما حمله ور شوند، به آن ها حمله کنید، زیرا سوگند به آن کسی که جانم در دست او است هیچ قومی در سرزمین و خانه خود مورد حمله قرار نگرفتند مگر آن که خوار شوند. شما سستی کردید و کار را به عهده یکدیگر انداختید و گفتار من بر شما ناهموار آمد و آن را پشت گوش انداختید، تا حملات بر شما شروع شد، و اینک سواران این غامدی وارد شهر انبار شده و حسان بن حسان و عدّه ی بسیاری مرد و زن را به قتل رسانده اند، به خدایی که جانم در دست او است، شنیده ام که بر زنان مسلمان و زنان معاهد و اهل ذمه وارد می شدند و پای برنجن (خلخال) و گوشوار آنها را درمی آوردند، بعد با دست پر و باغنایم بسیار بدون آن که کسی از آن ها زخمی شود بازگشتند، پس اگر مسلمانی از اندوه و درد (این مصیبت) بمیرد به نظر من مورد ملامت نیست. بلکه من او را سزاوار تمجید می دانم.

ای شگفتا، واقعاً عجیب است، شگفتی که دل را می کشد و ذهن را مشغول
می سازد و بر اندوه می افزاید، عجیب است که قومی بر باطل خود متّحد و یکدل باشند، و شما که بر حق هستید پراکنده و ترسان باشید، تا آن که کار به جایی رسیده که هدف قرار گرفته به سوی شما تیر رها می شود و (عرضه ی آن را ندارید) که تیراندازی کنید، بر شما تاخت و تاز می شود، ولی شما از تاخت و تاز عاجز شده اید، در برابر شما از خدا سرپیچی می شود و شما خوشنود هستید، اگر به شما بگویم در زمستان به آنها حمله کنید، می گویید هنگام سختی سرما است، و اگر به شما بگویم در تابستان به آنها هجوم برید، می گویید بگذارید هنگام سختی گرما برطرف شود، پس اگر شما از گرما و سرما فراری باشید، به خدا از شمشیر فراری تر هستید، ای کسانی که به صورت مرد هستید و به سیرت نه، ای کسانی که افکار و آرزوهای پست دارید، ای اشخاصی که عقل زنان و پرده نشینان را دارید، به خدا با عدم اطاعت خود رای مرا تباه کرده اید، و سینه ام را پر از غیظ نموده اید، تا جایی که قریش گفته است : پسر ابیطالب مرد دلیری است ولی تدبیری در جنگ ندارد (تاکتیک جنگی او خوب نیست). خدا خیر را بر آنها فراوان کند، پس چه کسی مطّلع تر و با تجربه تر از من در آن
می باشد، در صورتی که هنوز بیست سال نداشتم که وارد آن شدم، و اکنون سالم از شصت گذشته است ولی کسی که از او اطاعت نشود رای ندارد. 14

حکایت معاویه و یارانش منافقش (قاسطین) همان حکایت شغالی است که با رفتن در خُمّ رنگ پوستش رنگین می شود و از تلألؤ آن رنگها در اثر انعکاس آفتاب خود را طاووس علّیین شده می پندارد که جز رسوایی و بدنامی چیزی عایدش
نمی شود و ادّعاهای پوچ و تهی آنان همان لاف زدن مردی است که با چرب کردن لبها و سبیل خود با پوست دنبه ادّعا می کند که من چنین خورده ام و شکمش لافهای او را برملا می سازد.

صوفی بیا که خرقه ی سالویس برکشم          وین نقش زرّین را خط بطلان به سرکشم

علی (ع) از نیرنگ های آنان به خوبی آگاه است. در مورد آنان باید گفت که :

روح قاسطین روح سیاست و تقلّب و نفاق بود. آنها می کوشیدند تا زمام حکومت را در دست گیرند و بنیان حکومت و زمامداری علی (ع) را درهم فرو ریزند. عدّه ای پیشنهاد کردند با آنها کنار آید و تا حدودی مطامعشان را تأمین کند. او
نمی پذیرفت زیرا که او اهل این حرفها نبود. او آمده بود که با ظلم مبارزه کند نه آنکه ظلم را امضا کند. و از طرفی معاویه و تیپ او با اساس حکومت علی (ع) مخالف بودند. آنها می خواستند که خود مسند خلافت اسلامی را اشغال کنند، و در حقیقت جنگ علی (ع) با آنها جنگ با نفاق و دورویی بود.15

علی (ع) در مورد دغل بازیها و ریاکاریهای معاویه در نامه هایی که به او
می نویسد، می فرماید : و تو ما را (در جنگ صفّین) به حکم قرآن دعوت نمودی با اینکه اهل قرآن نبودی (چون کارهایت برخلاف دستور و احکام آنست) و ما تو را پاسخ ندادیم، بلکه حکم قرآن را پذیرفتیم، و درود بر آنکه شایسته است.16

و خود را به آنچه برتر از شأن تواست نسبت می دهی، و به چیزی دست دراز می کنی که از تو بازداشته اند، و به تو نخواهد رسید. این همه را برای فرار کردن از حق، و انکار آنچه را که از گوشت و خون تو لازم تر است، انجام می دهی، حقایقی که گوش تو آنها را شنیده و از آنها آگاهی داری، آیا پس از روشن شدن راه حق، جز گمراهی آشکار چیز دیگری یافت خواهد شد؟ و آیا پس از بیان حق، جز اشتباه کاری وجود خواهد داشت؟ از شبهه و حق پوشی بپرهیز، فتنه ها دیرزمانی است که
پرده های سیاه خود را گسترانده، و دیده هایی را کور کرده است.17

چه خواهی کرد، آنگاه که جامه های رنگین تو کنار رَوَد، جامه هایی که به زیباییهای دنیا زینت شده است؟ دنیا تو را با خوشی های خود فریب داده، تو را به سوی خود خواند.18

می دانم تو مردی بی خرد و دل تاریک هستی! بهتر است درباره ی تو گفته شود از نردبانی بالا رفته ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده، و نه تنها سودی برای تو نداشته، که زیانبار است، زیرا تو غیر گمشده ی خود را می جویی، و غیر گلّه ی خود را می چرانی. مَنصَبی را می خواهی که سزاوار آن نبوده، و در شأن تو نیست، چقدر گفتار تو با کردارت فاصله دارد!19

 

 

علی (ع) دنیاپرستان را این گونه معرّفی می کند :

همانا دنیاپرستان چونان سگ های درّنده، عوعوکنان، برای دریدن صید درشتابند، برخی به برخی دیگر هجوم آورند، و نیرومندشان، ناتوان را می خورد، و بزرگ ترها کوچک ترها را. و یا چونان شترانی هستند که برخی از آنها پای بسته، و برخی دیگر در بیابان رها شده، که راه گم کرده و در جادّه های نامعلومی درحرکتند، و در وادی پر از آفت ها، و در شنزاری که حرکت با کُندی صورت می گیرد گرفتارند؛ نه چوپانی دارند که به کارشان برسد، و نه چراننده ای که به چراگاهشان ببرد. دنیا آنها را به راه کوری کشاند، و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، و در بیراهه سرگردان، و در نعمت ها غرق شده اند.20

3- مارقین

گروه سوّم آنانی که در دشمنی و کینه توزی با علی (ع) زیاده روی کرده و راه باطل را برگزیدند. افراط گرانی که ظواهر و رویه ی عبادات آن چنان آنان را محو ساخته بود که باطن آنان سخت و سنگ و دیده ی بصیرت آنان را کور کرده بود. آنان در دست یابی به حق راه خطا پیمودند. از کتاب خدا فاصله گرفته و از راه راست منحرف شدند. بی خردانی که فاجعه ی بزرگ نهروان را آفریدند و از خانه ها آواره گشته، سرانجام به دام قضا گرفتار شدند و جنازه های آنان در اطراف رود نهروان در نزدیکی کوفه بر زمین های پست و بلند افتاد و عقوبت نادانی و تعصّبات بی جا و مقدّس نمایی و تحجّر خود را چشیدند. از هدایت گریختند و در گمراهی و کوری فرو رفتند و در حیرت و سرگردانی ماندند. آنان برای امام عصمت قایل نبوده و او را گناهکار شناخته، تا می گفتند : چون به حکمین رضایت دادی مرتکب گناه شدی و باید توبه کنی. آنها قرآن می خواندند در حالی که از قرائت تجاوز نمی کردند و از این جهت آنها را مارقین به اسم فاعل گفتند که به قول مسلم بن حجّاج صاحب صحیح، همان طور که تیر از چله ی کمان می گذرد، به آن سرعت از دین خارج می شدند و از علی می گریختند و به معاویه که رئیس غارت گران بود و سفره ی گسترده داشت،
می پیوستند.21

روحشان روح عصبیتهای ناروا و خشکه مقدّسیها و جهالت های خطرناک بود. علی (ع) نسبت به همه ی اینها دافعه ای نیرومند و حالتی آشتی ناپذیر داشت.

یکی از مظاهر جامعیّت و انسان کامل بودن علی اینست که در مقام اثبات و عمل با فرقه های گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده است و با همه مبارزه کرده است. گاهی او را در صحنه ی مبارزه ی با پول پرستها و دنیاپرستان متجمّل می بینیم، گاهی هم در صحنه ی مبارزه با سیاست پیشه های ده رو و صد رو، گاهی با مقدّس نماهای جاهل و منحرف.22

حضرت علی (ع) در نکوهش فریب خوردگان از خوارج می فرماید :

از رحمت خدا دور باشند چونان قوم ثمود، آگاه باشید! اگر نیزه ها به سوی آنان راست شود و شمشیرها بر سرشان فرود آید، از گذشته خود پشیمان خواهند شد، امروز شیطان آنها را به تفرقه دعوت کرد، و فردا از آنها بیزاری می جوید، و از آنها کنار خواهد کشید. همین ننگ آنان را کافی است که از هدایت گریختند و در گمراهی و کوری فرو رفتند، راه حق را بستند، و در حیرت و سرگردانی ماندند.23

حضرت علی (ع) علل انحراف خوارج و سیمای آنان را بدین گونه بیان می کند:

(در جنگ نهروان هنگامی که از کنار کشتگان خوارج می گذشت فرمود) بدا به حال شما! آن که شما را فریب داد به شما زیان رساند. (پرسیدند چه کسی آنان را فریفت، ای امیرالمؤمنین (ع)؟ فرمود : شیطان گمراه کننده، و نفسی که به بدی فرمان می دهد، آنان را با آرزوها مغرور ساخت، و راه گناه را بر ایشان آماده کرد، و به آنان وعده ی پیروزی داد، و سرانجام به آتش جهنّم گرفتارشان کرد.24

علی (ع) خصوصیّات روحی و اخلاقی خوارج را، روان شناسانه چنین بازگو
می نماید :

شما را از آن می ترسانم! مبادا صبح کنید در حالی که جنازه های شما در اطراف رود نهروان و زمین های پَست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنی از پروردگار، و حجّت و دلیل قاطعی داشته باشید. از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید. من شما را از این حکمیّت نهی کردم ولی با سرسختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم. شما ای بی خردان و ای ناکسان و
بی پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!25

علی (ع) در مورد افشای گمراهی خوارج و پرهیز از افراط و تفریط می فرماید :

پس اگر چنین می پندارید که من خطا کرده و گمراه شدم، پس چرا همه ی امّت محمّد (ص) را به گمراهی من گمراه می دانید؟ و خطای مرا به حساب آنان
می گذارید؟ و آنان را برای خطای من کافر می شمارید؟ شمشیرها را بر گردن نهاده، کورکورانه فرود می آورید و گناهکار و بی گناه را به هم مخلوط کرده همه را یکی
می پندارید؟ در حالی که شما می دانید، همانا رسول خدا (ص) زناکاری را که همسر داشت سنگسار کرد، سپس بر او نماز گزارد، و میراثش را به خانواده اش سپرد، و قاتل را کشت و میراث او را به خانواده اش بازگرداند، دست دزد را برید و زناکاری را که همسر نداشت تازیانه زد، و سهم آنان را از غنائم می داد تا با زنان مسلمان ازدواج کنند. پس پیامبر (ص) آنها را برای گناهانشان کیفر می داد، و حدود الهی را بر آنان جاری می ساخت، امّا سهم اسلامی آنها را از بین نمی برد، و نام آنها را از دفتر مسلمین خارج نمی ساخت. (پس با انجام گناهان کبیره کافر نشدند) شما (خوارج)، بدترین مردم و آلت دست شیطان، و عامل گمراهی این و آن می باشید.

به زودی دو گروه نسبت به من هلاک می گردند : دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود، و دشمنی که در کینه توزی با من زیاده روی کرده به راه باطل درآید. بهترین مردم نسبت به من گروه میانه رو هستند. از آنها جدا نشوید، همواره با بزرگ ترین جمعیّت ها باشید که دست خدا با جماعت است. از پراکندگی بپرهیزید، که انسان تنها بهره ی شیطان است آن گونه که گوسفند تنها طمعه ی گرگ خواهد بود، آگاه باشید هر کس که مردم را به این شعار «تفرقه و جدایی» دعوت کند او را بکُشید هرچند که زیر عمامه ی من باشد.

اگر به آن دو نفر (ابوموسی و عمروعاص) رأی به داوری داده شد، تنها برای این بود که آنچه را قرآن زنده کرد زنده سازند، و آنچه را قرآن مرده خواند، بمیرانند، زنده کردن قرآن این است که دست وحدت به هم دهند و به آن عمل نمایند، و میراندن، از بین بردن پراکندگی و جدایی است، پس اگر قرآن ما را به سوی آنان بکشاند آنان را پیروی می کنیم، و اگر آنان را به سوی ما سوق داد باید اطاعت کنند. پدر مباد شما را! من شرّی به راه نینداخته و شما را نسبت به سرنوشت شما نفریفته، و چیزی را بر شما مشتبه نساخته ام، همانا رأی مردم شما بر این قرار گرفت که دو نفر را برای داوری انتخاب کنند، ما هم از آنها پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند، امّا افسوس که آنها عقل خویش را از دست دادند، حق را ترک کردند در حالی که آن را به خوبی می دیدند، چون ستمگری با هواپرستی آنها سازگار بود با ستم همراه شدند، ما پیش از داوری ظالمانه شان با آنها شرط کردیم که به عدالت داوری کنند و بر اساس حق حکم نمایند، امّا به آن پای بند نماندند.26

نتیجه :

علی (ع) در راه خدا و اسلام ملاحظه ی کسی را نمی کرد، بلکه به خاطر خدا با کسی عنایت و مهر ورزید و یا با او به ستیزه می پرداخت. مسلماً این حالت برای روح های آزمند و طمع کار قابل تحمّل نیست. او سه گروه بزرگ از دشمنانش را به خوبی می شناخت. دشمنان او یا آنانی بودند که شیفته ی مقام و حکومت بوده و با تقلّب و نفاق و  حیله گری و دسیسه چینی خواهان مسند خلافت اسلامی بودند و یا پول پرستانی که از حق کشی و تبعیض ها جانب داری می کردند و یا آنانی که نه بصیرت دینی داشتند و نه بصیرت عملی و مردمی نادان که جمود و خشکی و تعصّب خاص داشتند و منکر بصیرت در عمل بودند زیرا این تکلیف را امری تعبّدی
می دانستند و مدّعی بودند باید با چشم بسته انجام دهند. علی (ع) همچون روان کاوی ماهر ویژگی ها و خصوصیّات این گروهها را تجزیه و تحلیل نموده و به مقابله با آنان پرداخته است. علی (ع) در شخصیّت پردازی این دشمنان بسیار ظریفانه و زیرکانه عمل نمود و از درونیّات آنان خبر داده است و این علیست که مهر دوست را از
کینه ی دشمن به خوبی تشخیص می دهد که این، نیاز به علمی وسیع و اندیشه ای والا دارد زیرا میان حق و باطل فاصله ای نیست مگر به قدر چهار انگشت.27

من ا... التّوفیق

زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

از آنجایی که گاهی چشم ها دروغ می نمایاند پس دو چشم بینا و دیده ی بصیرت و تیزبین می تواند به درک این شناخت ها نایل گردد و علی (ع) هرگز در مورد شناخت دشمنان خود اشتباه نکرد و چون آنان را گمراه و در راه باطل می دید به ستیزه با آنان پرداخت تا انحرافات آنان دامنگیر سایرین نگردد و البتّه باید اذعان داشت که او علل و اسباب خروج و تجاوز آنها را در ابتدا گوشزد می نمود و اتمام حجّت
می کرد و چنانچه قانع نمی شدند با شمشیر به آنها پاسخ می داد.

پانوشت ها

1-   نهج البلاغه، ترجمه : محمّد دشتی، خطبه ی 144، قسمت 5 و6

2-   همان کتاب، خطبه ی 7

3-   همان کتاب، نامه ی 54

4-   همان کتاب، خطبه ی 137

5-   همان کتاب، خطبه ی 148

6-   همان کتاب، خطبه ی 31

7-   همان کتاب، خطبه ی 156، قسمت 1 و2

8-   همان کتاب، خطبه ی 172 قسمت 5 تا 9

9-   همان کتاب، خطبه ی 13

10- المعجم المفهرس، نهج البلاغه، قسمت 4 خطبه ی 84

11- همان کتاب، خطبه ی 113، قسمت 11

12- همان کتاب، حکمت شماره ی 147، قسمت 7

13- علی و فرزندانش، ص 97

14- همان کتاب، صص 203 و 204

15- جاذبه و دافعه علی (ع)، ص 112

16- نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه ی شماره ی 48، قسمت 3

17- نهج البلاغه، ترجمه : علی دشتی، نامه ی 65، قسمت 2 تا 4

18- همان کتاب، نامه ی شماره ی 10، قسمت 1

19- همان کتاب، نامه ی شماره ی 64، قسمت 7 تا 9

20- همان کتاب، نامه ی شماره ی 31، قسمت 80 تا 82

21- زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد دوم، بخشی از صص 200، 201

22- جاذبه و دافعه ی علی (ع)، صص 112 و 113

23- نهج البلاغه، محمّد دشتی، خطبه ی 181

24- همان کتاب، حکمت 323

25- همان کتاب، خطبه ی 36

26- همان کتاب، خطبه ی 127

27- نهج البلاغه، فیض الاسلام، بخشی از کلام 141

 

 

منابع و مآخذ

1-  المعجم المفهرس لِالفاظ، نهج البلاغه، سیّد محمّد کاظم محمّدی، محمّد دشتی، نشر امام علی (ع)، چاپ چهارم، آذرماه 1374

2-   جاذبه و دافعه ی علی (ع)، مرتضی مطهرّی، انتشارات صدرا، چاپ هفدهم، بهار 1374

3-  زندگانی حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)، حسین عماد زاده، مکتب قرآن، چاپ بیستم، ماه محرّم 1401، دی ماه 2535

4-   نهج البلاغه، فیض الاسلام، چاپ دوّم، فروردین 1351

5-  نهج البلاغه، محمّد دشتی، مؤسسّه ی انتشاراتی موعود اسلام بوشهر وابسته به صندوق قرض الحسنه ی حضرت مهدی (عج)، چاپ ششم، زمستان 1383

  



نوشته شده توسط زهرا خلفی در سه‌شنبه 10 شهریور 1394

ارسال نظر(1)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588