باسمه تعالی
تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
زهرا خلفي (عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول)
چکیده :
اندیشۀ تابان و تخیّل طرب انگیز استاد شهریار در آفرینش اشعار از نسیم سروربخش قرآن و سخنان ارزشمند مقرّبان درگاه الهی بهره مند گردیده است. او با توسّل به قرآن و تکیه به مقدّسات قدسی به شعرش اعتلا و قوّت و قدرت بخشیده است. غزل های سوزناک، قصیده و قطعه های رسا و استوار، رباعیات دلنشین و دوبیتی های شیوا که از سینۀ پُر صفا و سبز او برخاسته اند، محصول شرابی است که از ساغر سماوی قرآن و سخنان سایه گستر انسان های کامل نوشیده و مستفیض گشته است. ذهن زرخیز، رقّت قلب، احساسات لطیف و طبع سلیم او با تأثّرپذیری از نادره کلام وحی و انوار اندیشۀ مقرّبان حق، اشعاری شکوهمند آفریده که گوهرهایی گران مایه از تاج تابناک شعر و ادب ایران است.
عواطف عمیق او با اعتقادات مذهبی عجین شده و تأویل و تفسیرش از قرآن با توسّل به مقدّسات مذهبی،
پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) و ائمّۀ اطهار، رایحه ی قدسی به شعرش بخشیده و از نسیم سروربخش سخنان الهی و مقرّبان درگاهش بهره ها جُسته است. کوشیده ام که دروازه دیوان او را گشوده و از میان هزار و هفتصد صفحه شعر که تراوشات شیوا و دلنشینی است از اندیشه ای شارق، تخیّلی شیوا و شکرریز و دلی شیدا و شورانگیز، شمّه ای از اشعاری را که به طور صریح به آیاتی از آیات گران قدر قرآن یا به مضمونی از مضامین ارزندۀ آن و یا به حدیثی از پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) اشاره می کند، در این تحقیق گردآوری نموده، به خواستاران سعادت حقیقی و جویندگان جواهر کمال تقدیم دارم تا مرواریدهای نفیس و معارف قرآن را که این استاد بلندپایه به رشته شعرش کشیده، آویزه گوش هوش خود قرار دهند، باشد که این وجیزه مقبول درگاه حق واقع گردد.
واژگان کلیدی : قرآن، آیه، سوره، دیوان شهریار، جلد اوّل، دوّم، سوّم
پذیرفته شده در مجموعه مقالات همایش بین المللی
«بزرگداشت شهریار شعر ایران» در تاریخ 27و 28/6/1389، دانشگاه آزاد اسلامی واحد ماکو
باسمه تعالی
تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
زهرا خلفي (عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول)
مقدّمه
الهام بخش اشعار شاعرانی که رَشحه ای از شراب اقیانوس سترگ آیات الهی را نوشیده و بر شعور شعرشان افزوده اند، کتاب بی بدیل کردگار کریمی است که کمالش مطلق و ذاتش بی زوال است. استاد شهریار یکی از آن شاعران شهیری است که سینه ی وسیع از صفای سماوی خود را با شراره های خورشید زربخش شریفه های قرآن روشن نموده است. سینه ای که از ذوق معرفت حق لبریز است و جایی برای کینه ورزی و کدورت ندارد. پرندۀ اندیشه اش سبکبال در آسمان سرمدی سیر می کند و ستارگان سخنان سحرآمیزش را نثار دوستداران شعر و ادب
می نماید. غزل های سوزناکی که نشانگر رقّت قلبی اوست، حکایت ها از حماسه حرمان عشق های او دارد.
عشق هایی که معراج عرفانی او گشته و تهجّد مناجاتهای او با ربّ جلیل گردیده اند. قصاید، قطعه ها، مثنوی ها، رباعیات و دوبیتی های او در خور تحسین است.
عواطف عمیق او با اعتقادات مذهبی عجین شده و تأویل و تفسیرش از قرآن با توسّل به مقدّسات مذهبی، پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) و ائمّۀ اطهار، رایحه ی قدسی به شعرش بخشیده و از نسیم سروربخش سخنان الهی و مقرّبان درگاهش بهره ها جُسته است. کوشیده ام که دروازه دیوان او را گشوده و از میان هزار و هفتصد صفحه شعر که تراوشات شیوا و دلنشینی است از اندیشه ای شارق، تخیّلی شیوا و شکرریز و دلی شیدا و شورانگیز، شمّه ای از اشعاری را که به طور صریح به آیاتی از آیات گران قدر قرآن یا به مضمونی از مضامین ارزندۀ آن و یا به حدیثی از پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) اشاره می کند، در این تحقیق گردآوری نموده، به خواستاران سعادت حقیقی و جویندگان جواهر کمال تقدیم دارم تا مرواریدهای نفیس و معارف قرآن را که این استاد بلندپایه به رشته شعرش کشیده، آویزه گوش هوش خود قرار دهند، باشد که این وجیزه مقبول درگاه حق واقع گردد.
متن
آیات و مفاهیم قرآنی و احادیث در اشعار استاد شهریار بدین گونه مورد بررسی قرار گرفته است که ابتدا مفهوم آیه یا حدیث به عنوان بخشی از 189 بخش این تحقیق ذکر گردیده، سپس اشعاری از استاد شهریار با توجّه به مضمون هر بخش بیان می شود و پس از آن به آیه یا حدیث موردنظر اشاره می شود.
1- دنیا زندان مؤمن است :
|
جهان زندان آزاده است لیکن
|
|
مکافاتش بهشت جاودانی1
|
|
|
***
|
|
|
جهان زندان تاریکی شد از جور جهانداران
|
|
مگر داد دل مردم جهان داور نمی گیرد
|
|
|
***
|
|
|
زندگی زندانی من بود و چندین روزگار
|
|
حسّ من خود زهر بود و صبر من تریاق بود2
|
|
|
***
|
|
|
گر نعیم جاودان پاداشنِ زندان دنیا
|
|
شب کُلاه فقر من بهتر که تاج پادشائی
|
|
|
***
|
|
|
شهریارا با تو زندان جهان باید جحیم
|
|
کز امانت این مُوکّل خودبخود بگماشتی3
|
مأخوذ از حدیث «الدّنیا سِجنُ المُؤمِن و جَنّةُ الکافِر».4
2- با هر سختی آسانی است :
|
هزارا با خزان زرد سر کن
|
|
که باز آید بهار ارغوانی
|
|
|
***
|
|
|
تحوّلی است که از رنجها پدید آید
|
|
نه قصّه ئی که به چون و چرا توانی یافت
|
|
اگر به سرِّ مشقّات انبیا برسی
|
|
مقام و منزلت اولیا توانی یافت
|
|
|
***
|
|
|
عید ما امسال از آن در گو بیا با نوبهار
|
|
چون عزای ما از این در با زمستان می رود5
|
|
|
***
|
|
|
پشت هر غم شادئی بنهفته، بنگر کآسمان
|
|
ابر گریان دارد و خورشید خندان غم مخور
|
|
شرح صدری گر بُود دانی که این سالار خیل
|
|
بار یک مشکل زند پشت دو آسان غم مخور6
|
مأخوذ از آیه 5 سورۀ (انشراح) : «فَاِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً ؛ پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البتّه آسانی هست».
3- دل نبستن به دنیا :
|
به دنیا دل منه که این کاروانگاه
|
|
ز مقصد باز دارد کاروانی
|
|
|
***
|
|
|
صفای روی جوانان و ذوق عشق و جوانی
|
|
چه دولتند دریغا نمی کنند دوامی
|
|
گل از دامن فرو ریز و چو باد از این چمن بگریز
|
|
که جز خون دل آخر نقش این دامن نخواهد شد
|
|
|
***
|
|
|
شهریارا هوس نام، نشان خامی است
|
|
پیش ما سوختگان نام و نشان اینهمه نیست
|
|
|
***
|
|
|
دلا به عقد و عروسی مخوان عجوزۀ دنیا
|
|
که حاصل دو جهان خواهدت به مهر و قباله
|
|
|
***
|
|
|
آب داری عوض ماست به دوغ ای دنیا
|
|
راست یک مو به تنت نیست دروغ ای دنیا
|
|
|
***
|
|
|
راست می گفتند، دنیا لاشۀ گندیده ایست
|
|
بر سرش غوغای کرکس، جارو جنجال کلاب
|
|
گر تو هم زین لاشه خواهی با سگان باید جدل
|
|
ور نجوئی این جدل از لاشه باید اجتناب
|
|
|
***
|
|
|
سرتاسر جهان سر آبی پدید نیست
|
|
هشدار تا تو را نفریبد سرابها
|
|
گردنده آسیای فلک خاک کرده است
|
|
در زیر سنگ حادثه افراسیابها7
|
|
|
***
|
|
|
به آب و خاک جهان دل منه که خانۀ عمر
|
|
بسان خرمن آتش گرفته بر باد است
|
|
|
***
|
|
|
هی تار آرزوها بر دور خود تنیدیم
|
|
این کِرم پیله دائم زنبیل باف باشد
|
|
دنیاست شهریارا غرقاب کشتی عمر
|
|
خواهی اگر سلامت در پُشت قاف باشد8
|
|
|
***
|
|
|
شهریار از چهِ زندان طبیعت بدر آی
|
|
چند در چنبر این گُنبدِ وارون باشی9
|
مبتنی است بر آیه 70 سورۀ (انعام) : «ای رسول آنان را که دین خود را به بازیچه و هوسرانی گرفتند و زندگانی دنیا آنها را فریب داد به حال خود واگذار...».
و نیز در آیه 185 سورۀ (آل عمران) آمده است که : «... وَ مَا الحَیاةُ الدُّنیا اِلّا مَتاعُ الغُرُورِ ؛ ... و (بدانید که) زندگانی دنیا جز متاعی فریبنده نخواهد بود».
4- بقا در پی فنا :
|
اگر گنج بقا خواهی فنا شو
|
|
خراب آباد دیدم دهر فانی
|
|
|
***
|
|
|
پیک قاف مُحبّتم، نه عجب
|
|
گر فرو آیم و فرا بروم
|
|
|
***
|
|
|
از غبار امکانت چشمۀ بقا زاید
|
|
گر به اشک شوق ای دل این غبار بنشانی
|
|
برشدن ز چاه شب از چراغ ماه آموز
|
|
تا به خنده در آفاق گل به دامن افشانی
|
|
|
***
|
|
|
در حقایق و گنجینۀ ادب قفل است
|
|
کلید فتح به کُنج فنا توانی یافت
|
|
|
***
|
|
|
ز قعر چاه توان دید در ستاره و ماه
|
|
گر این فنا پذیری بقا توانی یافت
|
|
|
***
|
|
|
خضرم از آب بقا شُست و صفا داد مرا
|
|
از فنا لُخت شدم رخت بقا داد مرا
|
|
|
***
|
|
|
آب بود آتش و اول من پنداری سوخت
|
|
پس به خاکم زد و بر باد فنا داد مرا
|
|
تا شوم آینه گردان جمال جاوید
|
|
زنگم از آینه بزدود و جلا داد مرا10
|
اشاره به حدیثی از پیامبر (ص) که فرمود : «شما برای جاوید ماندن آفریده شده اید نه برای فانی شدن و از بین رفتن».11
5- خدا در دلهای شکسته است :
|
خدا را جا به دلهای شکسته است
|
|
دل بشکسته جو تا می توانی12
|
|
|
***
|
|
|
دل شکسته که آئینۀ جمال خداست
|
|
چه سنگدل که به آهش کند غبار اندود13
|
اقتباس از حدیث «اَنا عِند المُنکِسرةِ قلوبُهُم مِن اُجلی».14
6- دیدن خدا با چشم دل :
|
به چشم دل خدا را بین، خدا را
|
|
که با ما لطف ها دارد نهانی15
|
حضرت علی (ع) در جواب کسانی که پرسیدند آیا خدا را می بینی گفت : «لا اَعبُدُ رَبّاً لم اَرَه ؛ خدایی را که نبینم بندگی و عبادت نمی کنم».16
7- جهان خلق از عدم پدید آمده است :
|
دم به دم زنده از آنیم که دم زنده از اوست
|
|
دم زن از عشق وجودی که عدم زنده از اوست17
|
اشاره دارد به آیه 11 سوره (روم) : «اللهُ یَبدَؤُالخَلقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ اِلَیهِ تُرجَعونَ ؛ خداست که خلق را نخست از عدم پدید آورد و باز به مرگ بازگرداند آن گاه به قیامت، رجوع به حضرت او خواهند کرد».
8- کرامت انسان که شاهکار آفرینش است :
|
شاهکاری که تواش آدم خاکی خواندی
|
|
سرو نازی است که خود باغ ارم زنده از اوست18
|
|
|
***
|
|
|
همه دردها از تو و خود نبینی
|
|
همه نسخه ها در تو و خود نخوانی
|
|
تو یک لفظی امّا طلسم عجائب
|
|
دریغا که معنای خود را ندانی
|
|
توئی آن کتاب مقدّس که در وی
|
|
نبشته همه رازهای نهانی
|
|
تو شعری و در جمله دیوان خلقت
|
|
کجا شعر بغرنج با این روانی
|
|
به گنجینۀ آفرینش، بیندیش
|
|
کدام است گنجی بدین شایگانی
|
|
زمین و زمانی برون از تو؟ حاشا
|
|
تو جان جهانستی و جاودانی
|
|
تو انسانی و خود خدا در تو مخفی
|
|
ملک در تو محو و فلک در تو فانی19
|
مناسب است با آیه 70 سوره (اسراء) : «و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آنها را بر مرکب برّ و بحر سوار کردیم (و جهان جسم و جان را مسخّر آنها ساختیم) و از هر غذای لذیذ و پاکیزه آنها را روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خود برتری و فضیلت بزرگ بخشیدیم».
و آیه 7 سورۀ (سجده) : «آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمیان را نخست از خاک پست بدین حسن و کمال بیافرید».
و در آیه 14 سورۀ (مؤمنون) در این مورد این چنین بیان شده است که : «... فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ؛ ...آفرین بر قدرت کامل بهترین آفرینندگان».
و ناظر به سخن علی (ع) است که می فرماید : «اَتَزعَمُ اَنَّکَ جرمٌ صغیر».20
9- نقّاش ازلی و ابدی :
|
شاعران هم قلمی در کف این نقّاشند
|
|
شعر چون زنده نباشد که قلم زنده از اوست21
|
|
|
***
|
|
|
کلک نقّاش ازل کز ابدیّت دم زد
|
|
از بر لوح عدم نقش همه عالم زد22
|
مأخوذ از آیه 6 سوره (آل عمران) : «هوالذّی یُصَوِّرُکُم فِی الاَرحامِ کَیفَ یَشآءُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ العَزیزُ الحَکیم ؛ خداست آنکه می نگارد صورت شما را در رحم مادران هر گونه اراده کند (زشت و زیبا، نر و ماده) خدایی جز آن ذات یکتا نیست که بر هر کار توانا و به هر چیز داناست».
10- صمدیت حق :
|
صمدیت همه شایان جمالی که جلال
|
|
جلوه سر در حرمش داد و صنم زنده از اوست23
|
اقتباس از آیه 2 سوره (اخلاص) : «اللهُ الصَّمَدُ ؛ خدا بی نیاز است».
11- حیات ابدی پس از مرگ :
|
شهریار از پس مرگ تو حیات ابد است
|
|
جان ما کشته او باد که هم زنده از اوست24
|
مبتنی است بر آیه 29 سوره (انعام) : «وَقالوُا اِن هِیَ اِلّا حَیاتُنَا الدُّنیا وَ ما نَحنُ بِمَبعوثینَ ؛ و کافران گفتند جز همین زندگی دنیا زندگی دیگر نخواهد بود و ما هرگز بعد از مرگ زنده نخواهیم شد (قیامتی نیست)».
12- خدای کریم :
|
نیست چندان کرم این جان جنین افشاندن
|
|
جان به قربان کریمی که کرم زنده از اوست
|
|
|
***
|
|
|
ای دل اگر در جهان نشان کرم نیست
|
|
غصّه مخور جان من خدای کریم است25
|
|
|
***
|
|
|
به مهمانسرای کریم آمدم
|
|
تُهیدستِ اخلاص و قلب سلیم
|
|
که گفتند زشت است با زاد راه
|
|
فرود آمدن در سرای کریم26
|
مقتبس از آیه 6 سوره (انفطار) : «یا ایُّها الاِنسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الکَریم ؛ ای انسان (غافل) چه باعث شد که به خدای کریم و بزرگوار خود مغرور گشتی؟ (و نافرمانی کردی)».
13- انتخاب امور این جهانی یا آن جهانی :
|
تا چشم جان ز غیر تو بستیم – پای دل
|
|
هر جا گذشت جلوۀ جانانۀ تو بود
|
|
|
***
|
|
|
ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
|
|
از ساکنان فرش فراموش می کنی
|
|
گر نای زُهره بشنوی ای دل به گوش هوش
|
|
آفاق را به زمزمه مدهوش می کنی
|
|
|
***
|
|
|
به روی و موی تو تا سایه وا گرفتیم از سر
|
|
دگر ز عُمر ندیدم به غیر صبحی و شامی
|
|
|
***
|
|
|
گر از این چاه طبیعت که جهان من و تست
|
|
بدر آئیم جهان جمله از آن من و تست27
|
|
|
***
|
|
|
خارزار است این جهان لیکن به سود آخرت
|
|
می توان از وی گل مقصود خود را چید و رفت
|
|
|
***
|
|
|
به کاخ قیصر و کسری فرو نمی آید
|
|
سری که در قدم کاروان کوی تو سود28
|
اشاره دارد به آیه 145 سوره (آل عمران) : «هیچ کس جز به فرمان خدا نخواهد مُرد که اجل هر کس در لوح قضای خدا به وقت معیّن ثبت است. هر که برای متاع دنیا کوشد از دنیا بهره مندش گردانیم و هر که برای ثواب آخرت سعی نماید از نعمت آخرت برخوردارش گردانیم البتّه خداوند سپاسگزاران را اجر نیک (آسایش دنیا و بهشت آخرت) خواهد داد».
14- یوسف و چاه :
|
بیا ای کاروان مصر آهنگ کجا داری؟
|
|
گذر بر چاه کنعان کن من آخر ماه کنعانم29
|
اشاره ای است به آیه 10 سوره (یوسف) : «یکی از براداران یوسف اظهار داشت که اگر ناچار سوء قصدی دارید باید از کشتن وی صرف نظر کنید ولی او را بر سر راه کاروانیان به چاهی درافکنید که کاروانی او را بیابد (و با خود به دیار دور ببرد) ».
15- خدا کافی است اگر چه بیم هلاک باشد :
|
چه بیم غرقم از عُمّان که جُستم گوهر ایمان
|
|
دلا هر چند کز حِرمان هُنر بس بود تاوانم30
|
مستفاد از مضمون آیه 48 سوره (احزاب) : «ای رسول هرگز به فرمان کافران و منافقان مباش و از زجر و آزارشان درگذر و کارت را به خدا واگذار که خدا بر کفالت و کارسازی خلق کفایت است».
16- تکیه به حق نه به جاه و مقام :
|
لوح خدا نمائی و آینۀ تمام قد
|
|
بهتر از این چه تکیه بر منصب و جاه کردن31
|
|
|
***
|
|
|
بر منصب و مقام مکن تکیه کز دروغ
|
|
تا کی مجیز و مدح و ثنا می توان شنید
|
|
|
***
|
|
|
مرد دانا نکند روی زر و سیم حساب
|
|
دارد این مسأله را مردم نادان از بر32
|
اشاره دارد به آیه 36 سوره (شورا) : «باز چیزی که از نعمتهای دنیا نصیب شما گردیده متاع (فانی) زندگی دنیا است و آنچه نزد خداست بسیار بهتر و باقی تر است امّا آن مخصوص است به آنان که به خدا ایمان آورند و در امورشان به پروردگار توکّل می کنند».
17- مهربانی و محبّت و تعاون :
|
به شاخ دشمنی یک میوه شیرین نمی روید
|
|
برو باغ محبّت کار و کار از کشت کاران پرس
|
|
|
***
|
|
|
تب عشق آمد و کُشت آتش جانسوز حسد
|
|
ناز قانون محبّت که شفا داد مرا
|
|
|
***
|
|
|
با همه آفاق مهر ورز که خورشید
|
|
ملک جهان گیرد و سپاه ندارد
|
|
|
***
|
|
|
گردن آزاده را با رشتۀ احساس ببند
|
|
کاین کرامت مر کریمان را کند مالک رقاب
|
|
تا که بر روی ترابی دستی از بیچاره گیر
|
|
هین ترا بیچارگی ها خفته زیر این تراب
|
|
|
***
|
|
|
حس تعاون، مدنیت، وداد
|
|
مایۀ الفت بود و اتّحاد
|
|
گر بشود مهر و صفائی بورز
|
|
ورنه نه قانون تو پاید نه مرز
|
|
شرط اخوّت نه ستمکاری است
|
|
حق برادر همه غمخواری است
|
|
شرط بود با همه یکرو شدن
|
|
درد بشر دیدن و دارو شدن
|
|
گرسنه ئی تا غم جانش بود
|
|
گرسنه طبع است که نانش بود
|
|
شب چو ز گمگشته سراغیش هست
|
|
دلسیه است آن که چراغیش هست
|
|
شب که یتیمی است به اندوه جفت
|
|
وای بر آن کس که توانست خفت
|
|
کودک لختی به زمستان سرد
|
|
چون دل سخت تو نیارد بدرد؟
|
|
گر کسی از تنگی نان جان سپرد
|
|
قاتل او جامعه باید شمرد
|
|
نوع بشر یک سره مسؤول اوست
|
|
ذِمّۀ مردم همه مشغول اوست
|
|
ای که نگیری ز دل افتاده دست
|
|
گر بشری نقص وجودیت هست
|
|
زاهد او هر که بود یار خلق
|
|
کفر طریقت بود آزار خلق33
|
|
|
***
|
|
|
هر سالکی به حِزب و مرامی سپُرده سر
|
|
ما حزب عاشقان و محبّت مرام ما
|
|
شُکرانۀ کمند محبّت رها کنیم
|
|
هر آهوی رمیده که کردند رام ما
|
|
|
***
|
|
|
نقطۀ عشق که از کلک محبّت بچکید
|
|
دل آدم شد و از عشق و محبّت دم زد
|
|
|
***
|
|
|
زنهار، دستگیری افتادگان کنید
|
|
کاین دستها سپر شده دفع بلا کنند
|
|
|
***
|
|
|
پیش پای هم افتاده کلید مقصود
|
|
چیست دانی؟ دلِ افتاده به دست آوردن
|
|
|
***
|
|
|
برادرانه بیا زیر بال هم گیریم
|
|
به چاه کردن یوسف حکایتی رسواست
|
|
|
***
|
|
|
گر شادی از خدای محبّت طلب کنید
|
|
خلق خدا به لطف و محبّت کنید شاد
|
|
|
***
|
|
|
به جز خوف خدا و خدمت خلق
|
|
برای توشۀ عقبا نمانَد
|
|
|
***
|
|
|
اگر دولت از در فراز آیدت
|
|
به دست و دلِ باز کُن در فراز
|
|
که دولت نخواهد به انفاق رفت
|
|
وگر رفت ناید به امساک باز
|
|
|
***
|
|
|
تار و پود عالم هستی بهم پیوسته است
|
|
عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد
|
|
راه بسیار است مردم را به سوی حق و لیک
|
|
راه نزدیکش دل مردم به دست آوردن است
|
|
|
***
|
|
|
از حلال آنچه که روزی رسدت اجرت تست
|
|
وانچه در راه خدا می دهی آن قیمت تست
|
|
|
***
|
|
|
شرط بود با همه یکرو شدن
|
|
درد بشر دیدن و دارو شدن34
|
در آیات 18 و 22 سورۀ (مطفّفین) می فرماید : «چنین نیست که (شما کافران پنداشتید) امروز نکوکاران عالم با نامۀ اعمالشان در بهشت علیّین روند * محقّقاً نیکوکاران در بهشت اند، متنعّمند».
و نیز در آیه 2 سورۀ (مائده) می فرماید : «... تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوا ... ؛ ...و باید که شما در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید...».
18- همه چیز این عالم نابودشدنی است :
|
جهان ویران کند گر خود بنای تخت جمشید است
|
|
برو تاریخ این دیر کهن از یادگاران پرس
|
|
به هر خشتی که خود آئینۀ اسکندر و داراست
|
|
شکست جام جم بین وز شکوه کامکاران پرس
|
|
به هر زادن، فلک آوازۀ مرگی دهد با ما
|
|
خزان لاله و نسرین هم از باد بهاران پرس
|
|
|
***
|
|
|
هر خرابه خود قصریست یادگار صد خاقان
|
|
چون مدائنش بشنو خطبه های خاقانی
|
|
|
***
|
|
|
از گدا پرس که تابوت شهش گفت به گوش
|
|
مُهلتِ تاج زر و تخت روان این همه نیست
|
|
|
***
|
|
|
گردون ز جمع ما همه تفریق می کند
|
|
با این حساب باز نماند تفاضلی
|
|
|
***
|
|
|
قصر بُوالقیس چه شد؟ تخت سلیمانت کو؟
|
|
همه افسانه شد، آن فرّ و فروغ ای دنیا
|
|
|
***
|
|
|
کجاست تخت سکندر کجاست افسر دارا
|
|
از این حدیث بخوانید بی وفائی دنیا
|
|
زمانه مدفن خسرو کند ز حجله شیرین
|
|
جهان عروس سکندر شود به ماتم دارا
|
|
زمانه تربت لیلی کشد به دیدۀ مجنون
|
|
سپهر دامن یوسف درد به دست زلیخا
|
|
سپهر سنگ به جمشید زد چنانکه به جامش
|
|
زمانه تیشه به فرهاد زد چنانکه بخارا
|
|
تو سر به پای فرومایگان نهی و ندانی
|
|
که خود به کلّۀ جمشید و داریوش نهی پا
|
|
شکست طاق مدائن گسست طرّۀ ایوانش
|
|
بخفت کاخ فلک فر نماند قصر فلک سا
|
|
نه گنج ماند ز خسرو نه تخت ماند ز جمشید
|
|
نه قصر ماند ز شیرین نه طاق ماند ز کسرا
|
|
ببین به قصر سلاطین که فاخته زده کوکو
|
|
شنو ز بام مدائن که بوم برکشد آوا
|
|
چو جیش مرگ ستیزد چه مسجدی چه کنشتی
|
|
چو سیل حادثه خیزد چه کعبه و چه کلیسا
|
|
|
***
|
|
|
خاصه در قرآن پیغمبر که وحی مُنزل است
|
|
خود خدا فرمود کُلُّ من علیها فان همی35
|
|
|
***
|
|
|
از همان دست که گلهای چمن داده به باد
|
|
جاروئی هم به سرِ خار و خسی می آید
|
|
|
***
|
|
|
گرفتم آشیان بر قاف کردی
|
|
به جز افسانه از عنقا نماند
|
|
|
***
|
|
|
کار ما چیدن و آئین فلک برچیدن
|
|
عُمر، واکردن و پیچیدن طومار قضاست
|
|
لانۀ جُغد بود آنچه که ما را خانه است
|
|
مال میراث براست آنچه که در خانۀ ماست
|
|
به خدا روی زمین پای به غفلت ننهید
|
|
که سر پادشهان زیر کف پای شماست36
|
|
|
***
|
|
|
در این قمار کلان، گنج های قارونها
|
|
به باد رفت و چه گنجورها که مُفلس شد37
|
مأخوذ از آیه 26 سوره (الرحمان) : «کُلُّ مَن عَلَیها فانٍ ؛ هر که در روی زمین است دستخوش مرگ و فناست».
و آیه 88 سوری (قصص) : «... کُلُّ شَیءٍ هالِکٌ اِلّا وَجهَهُ لَهُ الحُکمُ وَ اِلَیهِ تُرجَعونَ ؛ هر چیزی جز ذات پاک الهی نابود است فرمان و سلطنت عالم با او و رجوع همه خلایق به سوی اوست».
19- پایدار بودن سلامت و خوشی در جهان اخروی :
|
سلامت آن سوی قاف است و آزادی در آن وادی
|
|
نشان منزل سیمرغ از شاهین شکاران پرس38
|
اقتباس از آیه 17 سوره (اعلی) : «در صورتی که منزل آخرت بسی بهتر و پاینده تر (از دنیا) است».
20- خدا همه جا هست :
|
هر کجا سر زنم قلمرو توست
|
|
گر چه با خنگ بادپا بروم
|
|
|
***
|
|
|
نه جای بی تو و نه تو را جا و این عجب
|
|
یاری که هست در همه جا نیست هیچ جا39
|
|
|
***
|
|
|
از همه سوی جهان جلوۀ او می بینم
|
|
جلوۀ اوست جهان کز همه سو می بینم
|
|
|
***
|
|
|
هر جلوه ای به چشم حقیقت جمال تست
|
|
ما عاجزان نظاره به چشم مجاز کن40
|
|
|
***
|
|
|
به هر سمتی بچرخی، شهریارا
|
|
خدا بینی در این آئینه خانه41
|
مأخوذ از آیه 115 سوره (بقره) : «مشرق و مغرب هر دو ملک خداست پس به هر طرف که روی کنید به سوی خدا روی آورده اید خدا به هر جا محیط و به هر چیز داناست».
21- یاری خواستن از حق :
|
آب و خاکم به آتشی بنواز
|
|
بو که چون دود در هوا بروم
|
|
آبخوردی به خاکدانم نیست
|
|
آشیانم نمای تا بروم
|
|
بال از دام غربتم بگشای
|
|
تا در اقلیم آشنا بروم
|
|
|
***
|
|
|
از حصار گردونم شب دریچه ئی بگشا
|
|
گو رسد بخرگاهت ناله های زندانی
|
|
|
***
|
|
|
گفتی که برنیایدت از ناله هیچ کار
|
|
دیدی که ناله کردم و آمد به کار هم
|
|
|
***
|
|
|
آن قهرمان که نصر من الله سپاه اوست
|
|
خوش داد دوش مژدۀ فتح قریب من
|
|
|
***
|
|
|
کشتی شکسته دست ز جان شوید، از تو نه
|
|
آنجا که عاجز آمده تدبیر ناخدا
|
|
آنجا که دست هیچکسش نیست دستگیر
|
|
مسکین دل شکسته تو را می کند صدا42
|
|
|
***
|
|
|
تو را بخوانم و دانم که جز تو نتواند
|
|
نوای نالۀ شبگیر دل شکسته شنود
|
|
بیا که جز به خدا از خدا گریزی نیست
|
|
جزا دهندۀ قهّار، غافر است و ودود
|
|
به روی من، در حق الیقین خود بگشای
|
|
وگر نه رو به که آرد مُردّد مردود43
|
ناظر به آیه 5 سوره (روم) : «بِنَصرِ اللهِ یَنصُرُ مَن یَشآءُ و هُوَ العَزیزُ الرَّحیم ؛ به یاری خدا که هر که را بخواهد نصرت و یاری دهد و پیروزی می بخشد و اوست که بر هر کار مقتدر و به تمام خلق جهان مهربان است».
و نیز آیه 150 سورۀ (آل عمران) : «بَلِ اللهُ مَولاکُم وَ هُوَ خَیرُ النّاصِرینَ ؛ (ای مسلمانان) از کافران یاری مجویید که خدا یار شماست و او بهترین یاری کنندگان است».
22- از ضلالت به هدایت
|
رمدم نیش می زند در چشم
|
|
که به دنبال توتیا بروم
|
|
چند خودپروری چو میشم، دام
|
|
من به قربان آن خدا بروم
|
|
تشنه ام تشنه، خضر راهم ده
|
|
تا به سرچشمۀ بقا بروم
|
|
شهریارا گرم بود همّت
|
|
همه در سایۀ هما بروم
|
|
|
***
|
|
|
سری به سینۀ خود تا صفا توانی یافت
|
|
خلاف خواهش خود، تا خدا توانی یافت
|
|
جمال معرفت از خواب جهل بیداریست
|
|
بجوی جوهر خود تا جلا توانی یافت
|
|
کی اتّصال از این دستگاه زنگ زده
|
|
به کارخانۀ راز قضا توانی یافت
|
|
بجوش تا مس قلبت طلا کنی ور نه
|
|
بکوش بیهده تا کیمیا توانی یافت
|
|
|
***
|
|
|
دگران دشمن و دامند تو تا دم باقی است
|
|
دوست را باش که یاد دگران این همه نیست44
|
اقتباس از آیه 108 سوره (یونس) : «(ای رسول ما) بگو ای مردم (کتاب و رسول) حق از جانب خدا برای هدایت شما آمده اند پس از این هر کس هدایت یافت نفعش بر خود اوست و هر کس به راه گمراهی شتافت زیانش بر خود اوست و من پس از اتمام حجّت نگهبان شما (از مؤاخذه خدا) نیستم».
23- ید بیضا :
|
از ما مجوی معجز حافظ خدای را
|
|
کاین ساحریست و آن ید بیضای موسوی45
|
|
|
***
|
|
|
در حصار ساحران بودم چو موسا لیکن با من
|
|
نی ید بیضای موسائی نه ثُعبان عصائی46
|
مبتنی است بر آیه 108 سوره (اعراف) : «و دست از جیب خود برآورد که ناگاه بینندگان را آفتابی تابان بود».
24- فرصت طلبی جهت سوء استفاده :
|
دُزد به بازار نخواهد مگر آشفته و رند
|
|
آب را کرده گل آلود که ماهی گیرد47
|
اشاره دارد به آیه 141 سوره (نساء) : «منافقان آنانند که مراقب حال شما هستند که اگر برای شما پیروزی و فتحی پیش آید برای اخذ غنیمت گویند نه آخر ما با شما بودیم؟ و اگر کافران را پیروز بینند گویند آخر نه ما شما را به اسرار و احوال مسلمانان آگاه کردیم؟ و شما را از آسیب مؤمنان نگهداری کردیم پس خدا فردای قیامت میان شما مؤمنان و آن گروه منافق حکم کند (و شما را به بهشت و آنان را به دوزخ محکوم سازد) و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد کرد».
25- همّت بلند :
|
سرفرازی جاوید در کلاه درویشی است
|
|
تا فرو نیارد کس سر به تاج سلطانی
|
|
تا به کوی میخانه ایستاده ام دربان
|
|
همّتم نمی گیرد شاه را به دربانی
|
|
|
***
|
|
|
به خوان ناکسان جان سپر هرگز نبردم دست
|
|
که گر خود نان خالی خوردم از خوان پدر خوردم
|
|
|
***
|
|
|
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
|
|
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
|
|
شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم
|
|
به که بر سر فتدم سایۀ دیوار کسی
|
|
|
***
|
|
|
با زخم اگر بسازی و با درد خو کنی
|
|
بی منّت طبیب ز مرهم توان گذشت
|
|
|
***
|
|
|
مردی ای دل طلب از مردم دنیا نکنی
|
|
گوهر آینه از سنگ تمنّا نکنی48
|
ناظر است به حدیث پیامبر (ص) : حوائج خویش را با عزّت نفس بجویید زیرا کارها جریان مقدّر دارد.49
26- خوشی های دنیا کم و ناچیز است :
|
تا کران این بازار نقد جان به کف رُفتم
|
|
شادیش گران دیدم اندُهش به ارزانی50
|
مأخوذ از آیه 26 سوره (رعد) : «خدا هر که را خواهد فراخ روزی و هر که را خواهد تنگ روزی گرداند (این مردم کافر) به زندگانی و متاع دنیا دلشادند در صورتی که دنیا در قبال آخرت متاع ناقابلی بیش نیست».
27- امید به خدا :
|
ساحل نجاتی هست ای غریق دریا دل
|
|
تا خراج بستانی زین خلیج طوفانی51
|
|
|
***
|
|
|
اسم اعظم بازگردد با سلیمان غم مخور
|
|
بشکند اهریمن از تعویذ یزدان غم مخور
|
|
چرخ گردون را هم از دور و دوار نابکار
|
|
باز گرداند خدای چرخ گردان غم مخور
|
|
گر به ظلمات اندری دامان خضر از کف منه
|
|
می لمی آخر کنار آب حیوان غم مخور
|
|
هم تواند ماه زندانی کشاندن بر سریر
|
|
آنکه یوسف برکشید از چاه کنعان غم مخور
|
|
قصر شاهان در قُرُق دائم نماند از رقیب
|
|
عرض ما هم می رسد روزی به سلطان غم مخور
|
|
امتحان صبر چون شایسته دادی در بلا
|
|
نوبت شکر آید و تحسین و احسان غم مخور
|
|
درد بی درمان رسد گاهی به درمان صبر کن
|
|
کار بی سامان شود روزی به سامان غم مخور
|
|
ناامیدی کُفر باشد تا شبستان ضمیر
|
|
روشن است از چلچراغ عشق و ایمان غم مخور
|
|
پای دار ای عاشق مسکین که آخر می دمد
|
|
صبح وصلی از دل شبهای هجران غم مخور
|
|
آشیان گم کرده گو دائم نمی ماند خزان
|
|
بگذرد بوران و باز آید بهاران غم مخور
|
|
می رسد از در بهار ای بلبل عاشق که باز
|
|
سرخ گل در بر کشی مست و غزل خوان غم مخور52
|
اقتباس از آیه 53 سوره (زُمر) : «(ای رسول) بدان بندگانم که اسراف بر نفس خود کردند، بگو هرگز از رحمت خدا ناامید نباشید. البتّه خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است».
28- سایه ی خدا :
|
جان پرور است سایۀ سرو بلند یار
|
|
تا پی بری به سایۀ پروردگار هم
|
|
|
***
|
|
|
سایه پرور ماه من بفکن کلاه سایه گستر
|
|
تا نگردد آفتاب از شرم رویت آفتابی53
|
اشاره دارد به آیه 57 سوره (نساء) : «... برای آنها در بهشت جفت های پاکیزه است و آنان را به سایه ی رحمت ابدی خود درآوریم».
29- خوف و رجا :
|
خوف و رجاست وزنۀ میزان آدمی
|
|
دل بیمناک باید و اُمّیدوار هم54
|
|
|
***
|
|
|
در همین خوف و رجا خفته کم و کیف حیات
|
|
که گه آسان رود و گاه هراسان گذرد
|
|
|
***
|
|
|
خوف و رجائی که سایه روشن دلهاست
|
|
چون شب و روز از قفای یکدگر آید55
|
مأخوذ از آیه 56 سوره (اعراف) : «و هرگز در روی زمین پس از آنکه کار آن به امر خدا نظم و اصلاح یافت به تباه کاری برنخیزید و خدا را هم از روی ترس و هم از روی امید بخوانید که البتّه رحمت او به نیکوکاران نزدیک است».
و نیز آیه 16 سوره (سجده) : «(شبها) پهلو از بستر خواب حرکت دهند و (در دل شب) با بیم و امید خدای خود را بخوانند و از آنچه روزی آنها کردیم به مسکینان انفاق کنند».
30- نامساوی ها :
|
ناقوس دیر را جرس کاروان مگیر
|
|
سیمرغ را مقایسه با قوش می کنی
|
|
با شیر از گوزن حکایت کنند و میش
|
|
خود کیست گُربه تا سخن از موش می کنی
|
|
|
***
|
|
|
بال مگس کجا و بلند آشیان عشق
|
|
آنجا که پر زدن نتواند عقاب ها56
|
|
|
***
|
|
|
سُلالۀ نبوی و غرور شیطانی؟
|
|
(ببین تفاوت ره از کجا و تا به کجاست)57
|
|
|
***
|
|
|
پردۀ کعبه کُجا و کف دستی ناپاک
|
|
ای همه ناخن تو انگل و انگشت انگِشت58
|
اشاره دارد به آیات 19 و 20 سوره (فاطر) : «وَ ما یَستَوِی الاَعمی وَ البَصیر * وَ لَاالظُّلُماتُ وَلَاالنُّورُ ؛ و هرگز کور و بینا یکسان نیست * وهیچ ظلمت با نور برابر نخواهد بود».
31- توبه :
|
من خود خطا به توبه بپوشم تو هم بیا
|
|
گر توبه با خدای خطاپوش می کنی
|
|
|
***
|
|
|
گریم بر آستان کریمی که رحمتش
|
|
شاید به آب لطف بشوید گناه من59
|
|
|
***
|
|
|
شبها گناه خود شمرم چون ستاره ها
|
|
گر بی شمار بود تو هم بی شمار بخش
|
|
بس روزهای روشنم از چنگ شد به مفت
|
|
یارب مرا به نالۀ شبهای تار بخش
|
|
|
***
|
|
|
ای خوشا توبه و آویختن از خوبیها
|
|
وز بدیهای خود اظهار ندامت کردن
|
|
|
***
|
|
|
جز به اشک توبه نتوان پاک کرد
|
|
لکّۀ ننگی که بر دامان ماست
|
|
|
***
|
|
|
ملامت همه عالم به جان کشم خُرسند
|
|
اگر خدای من است از خطای من خشنود
|
|
وگر خدای نخواهد خطای من بخشید
|
|
(شفاعت همه پیغمبران ندارد سود)
|
|
|
***
|
|
|
ترسمت فرصت توفیق به فردا ندهند
|
|
باری امروز کن آن توبه که طوق فرداست60
|
|
|
***
|
|
|
مرغ و ماهی به ذکر توّابین
|
|
همه در یا ربّند و یا توّاب61
|
در قرآن کریم آیات بی شمار در این مورد وجود دارد. از جمله در آیه 53 سورۀ (زمر) می فرماید : «ای رسول بدان بندگانم که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید نباشید البتّه خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است».
و نیز آیه 25 سورۀ (شورا) می فرماید : «و اوست خدایی که توبه بندگانش را می پذیرد و گناهانشان را
می بخشد و هر چه می کنید، می داند».
مأخوذ از آیه 8 سوره (تحریم) : «الا ای مؤمنان به درگاه خدا توبه نصوح (با اخلاص و دوام) کنید که خدا گناهانتان را مستور و محو گرداند و شما را در باغ های بهشتی که نهرها زیر درختانش جاری است داخل کند در آن روزی که خدا پیامبر خود و گرویدگان به او را ذلیل نسازد (بلکه عزیز و سرافراز گرداند) در آن روز نور (ایمان و عبادت) آنها در پیش رو سمت راست ایشان می رود (و راه بهشت به آنها می نماید) در آن حال (به شوق و نشاط) گویند پروردگارا تو نور ما را به حدّ کمال رسان و ما را ببخش که تو تنها بر هر چیز توانایی».
32- دنیا محلّ عبرت است :
|
دنیا خود از دریچۀ عبرت عزیز ماست
|
|
زین خاک و شیشه آینۀ هوش می کنی62
|
|
|
***
|
|
|
سری از روزن عبرت به گذشت ایّام
|
|
کرخه ئی می گذرد یا ارسی می آید
|
|
|
***
|
|
|
توتیای چشم عبرت کن غُبار رفتگان
|
|
کاین همه در آسیای روزگار آید به کار
|
|
|
***
|
|
|
این نعره سوانح و صرصر که می رسد
|
|
نقل ثمود و قصّۀ عاد آورد به یاد
|
|
|
***
|
|
|
من آن صواعق و صرصر به چشم می بینم
|
|
که میرسد به سر وقت قوم عاد و ثمود63
|
ناظر به بخشی از آیه 2 سوره (حشر) است که می فرماید : «... فَاعتَبِروُا یا اُولِی الاَبصار ؛ ...ای هوشیاران عالم از این حادثه عبرت گیرید».
33- امّی بودن پیامبر اسلام (ص) :
|
خسته از درس و کتابم عشرتی خواهم حسابی
|
|
بی کتاب ای ماه مکتب از بغل برکش کتابی
|
|
من خوشم با بی کتابی تا خط سبز تو دارم
|
|
خاصه چون ساغر بگیری خوشترم با بی حسابی64
|
اشاره به آیه 157 سوره (اعراف) : «آنان که پیروی کنند از رسول (ختمی مرتبت) و پیغمبر امّی که در تورات و انجیلی که در دست آنها است (نام و نشانی و اوصافش را) نگاشته می یابند».
34- از جان گذشتگان راه حق :
|
گفت قربان ره جانان چه داری؟ گفتمش جان
|
|
وای از آن مرد آزمائی وه از این حاضرجوابی
|
|
|
***
|
|
|
بر سینه فشارم سر خجلت که ندارم
|
|
جانی که سزد هدیۀ جانانۀ ما را
|
|
|
***
|
|
|
گر من از مویه شدم موئی و رفتم ز میان
|
|
به فدای تو که ای موی میان اینهمه نیست
|
|
|
***
|
|
|
قابل شد از قبول تو ای جان وگرنه من
|
|
دانم که هدیۀ سر و جان قابل تو نیست
|
|
|
***
|
|
|
در جان فروشی من همی دانم که جای حرف نیست
|
|
باری گران جانی مکن جان می خری حرفی بزن
|
|
|
***
|
|
|
تو چون نسیم گذر کن به عاشقان و ببین
|
|
که همچو برگ خزانت چه جان نثارانند
|
|
|
***
|
|
|
بام و برزن آرزوی جان کنند
|
|
تا نثار چون توئی جانان کنند
|
|
|
***
|
|
|
خاکش به سر که نگذرد از زر به راه دوست
|
|
آنجا چه جای زر که ز سر هم توان گذشت65
|
|
|
***
|
|
|
گر خون ما به پای تو ریزد حلال تو
|
|
ور خونبها به غیر تو باشد حرام ما66
|
در آیه 207 سورۀ (بقره) چنین آمده است : «بعضی مردانند (مراد، علی (ع) است) که از جان خود درگذرند (مانند شبی که علی (ع) به جای پیغمبر (ص) خوابید) برای خشنودی خدا و خداوند دوستدار چنین بندگان است».
35- دوستی با دشمن :
|
دلی کو شهریارا دشمن جان دوستتر دارد
|
|
دریغ از دوستی با وی که جز دشمن نخواهد شد67
|
آیه 1 سورۀ (ممتحنه) در این مورد می فرماید : «ای کسانی که به خدا ایمان آورده اید هرگز نباید کافران را که دشمن من و شمایند یاران خود برگرفته طرح دوستی با آنها افکنید در صورتی که آنان به کتابی که بر شما آمد از قرآن حق سخت کافر شدند و رسول خدا و شما مؤمنان را به جرم ایمان خدا از وطن خود آواره کردند. پس نباید اگر شما برای جهاد در راه من و طلب رضا و خشنودی من بیرون آمده اید پنهانی با آنها دوستی کنید و من به اسرار نهان و اعمال آشکار شما (از هر کس) داناترم و هر که از شما چنین کند سخت به راه ضلالت شتافته است».
36- عشق خدایی :
|
بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیم
|
|
که حُسن جاودان بُرده است عشق جاودان بازی
|
|
|
***
|
|
|
از جذبۀ محبّت تو محور وجود
|
|
بی جود جذبه های تو اجزا ز هم جدا
|
|
جام محبّت تو به صهبای معرفت
|
|
بر تشنگان وادی حیرت زند صلا68
|
اشاره است به آیه 165 سوره (بقره) : «و بعضی از مردم نادان غیرخدا را (چون بتان و مدّعیان باطل) همانند خدا گیرند و دوست دارند بتان را چنان که خدا را باید دوست داشت لیکن آنها که اهل ایمانند کمال محبّت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند».
37- کبوتر با کبوتر باز با باز :
|
خزانِ گل نوای بلبلان را در گلو بندد
|
|
که بوم است آنکه با زاغ و زغن داند هم آوازی69
|
مقتبس است از مفاد این حدیث پیامبر (ص) : «الاَرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَةُ فَما تَعارَفَ مِنها ائتَلَفَ وَ ما تناکَرَ مِنها اختلَفَ».70
38- صبر :
|
این صبر تلخ و نغمۀ شیرین طبیب ماست
|
|
با اشک شور خود که شفا می دهد به دل
|
|
|
***
|
|
|
شور و شر حوادث ایّام شاهدند
|
|
کز پیش شور و شر نگریزد شکیب من71
|
|
|
***
|
|
|
امتحان صبر چون شایسته دادی در بلا
|
|
نوبت شکر آید و تحسین و احسان غم مخور
|
|
درد بی درمان رسد گاهی به درمان صبر کن
|
|
کار بی سامان شود روزی به سامان غم مخور
|
|
|
***
|
|
|
عقل را اسلحه در جنگ مصائب صبر است
|
|
او چه مکری که معافی دهد از هر مکروه
|
|
چون فلزی که مُطلّا کنی از آب طلا
|
|
به شکر خنده هم اندود توانی اندوه
|
|
گاهی آزاده کند تیغ زبان را به غلاف
|
|
بو که از حرف ستیزنده نیاید به ستوه
|
|
چه بسا لب به تبسم بگشاید چون فجر
|
|
با وجودی که غم انباشته دارد چون کوه
|
|
|
***
|
|
|
به حسّ درد و صبوریست آدمی ممتاز
|
|
بهائمند که فارغ ز فکر شور و شرند
|
|
تو نیک مرد برای جهاد خلق شدی
|
|
سزای گریه و زاری زنان نوحه گرند72
|
|
|
***
|
|
|
به صبر کوش و سر و سینه کانِ گوهر کن
|
|
که این خزینه به خون جگر توانی کرد
|
|
|
***
|
|
|
صبر شد مزرع صبر من و محصول ظفر داد
|
|
آنچه کِشتم به جوانیش به پیریش درودم
|
|
|
***
|
|
|
فضا از آه من دائم پُر از ابر
|
|
فضائی با فشار و تنگیِ قَبر
|
|
طبیبم صبرِ تلخی داده دارو
|
|
کجا تا بارِ شیرینم دهد صبر73
|
اشاره دارد به آیه 43 سوره (شورا) : «و هر که بر ظلم کسی صبر کند و (با قدرت انتقام) ببخشد این (مقام بردباری است که) عزم در امور الهی است».
آیات 96 و 126 و 127 سورۀ (نحل) در این مورد می فرماید : «آنچه نزد شماست (از مال و جاه دنیا) همه نابود خواهد شد و آنچه نزد خدا است (از ذخایر اعمال نیک و ثواب آخرت) تا ابد باقی خواهد بود البتّه اجری که به صابران بدهیم اجری است بسیار بهتر از عملی که بجا آوردند * و اگر به شما مسلمانان کسی عقوبت و ستمی رسانید شما باید به قدر آن در مقابل انتقام کشید (و رسم عدالت از دست ندهید) و اگر صبور باشید (از او درگذرید) البتّه برای صابران اجر بهتری خواهد بود * و تو ای رسول به رضای خدا بر رنج تربیت امّت صبر و تحمّل پیشه کن و بر آنها (که ترک کفر و عناد نمی کنند) غمگین مشو و از مکر و حیلۀ آنان دلتنگ مباش (که خدا از مکر خلق تو و دین تو را محفوظ می دارد)».
39- چه بسا خوشی هایی که ناخوشی است :
|
بس خنده ها که ظلم تن و ظلمت دل است
|
|
ای زنده باد غم که ضیا می دهد به دل74
|
|
|
***
|
|
|
دلا بگذر از خیر دنیا که دنیا
|
|
کهن داستانی است در بی وفائی75
|
مأخوذ از آیه 216 سوره (بقره) : «...وَ عَسی اَن تُحِبُّوا شَیئًا وَّ هُوَ شَرٌّ لَّکُم وَاللهُ یَعلَمُ وَ اَنتُم لا تَعلَمُونَ ؛ ... و چه بسیار شود که چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است و خداوند به مصالح امور داناست و شما نادانید».
40- تسلیم قضا و قدر :
|
تسلیم با قضا و قدر باش، شهریار
|
|
وز غم جزع مکن که جزا می دهد به دل
|
|
|
***
|
|
|
بر سینۀ رضا سر تسلیم اگر نهی
|
|
از تنگنای فاقه مسلّم توان گذشت
|
|
|
***
|
|
|
سر نیاز من و درگه خداوندی
|
|
که بی مشیّت او نیست رنج و راحت من
|
|
|
***
|
|
|
سپر تیر قضا سینۀ تسلیم و رضاست
|
|
زخم شمشیر اجل مرهم درویشان است76
|
|
|
***
|
|
|
تو شهریار به بخت و نصیب شو تسلیم
|
|
که مرد راه به بخت و نصیب نستیزد
|
|
|
***
|
|
|
رضا به قسمت و تسلیم با قضای الهی است
|
|
مناقضات براند به نزد قاضی عادل
|
|
|
***
|
|
|
مُنجّم به سفر داد احتمال اجل
|
|
که اِقتران زحل دیده بود و برج حمل
|
|
بگفتمش برو این عشوه ها به خود بفروش
|
|
برای من چه عطارد، چه مشتری، چه زحل
|
|
عقیدتست و جهاد و اجابت و تسلیم
|
|
رضای من به قضای خدای عزّوجلّ
|
|
|
***
|
|
|
راضی شدن قضا را تسلیم امر حق را
|
|
این جاده مستقیم و این باده صاف باشد77
|
|
|
***
|
|
|
تسلیم شو که حُکم قضا می توان شنید
|
|
حُکم قضا به سمع رضا می توان شنید
|
|
|
***
|
|
|
درد قضاست، کی بود چاره پذیر، شهریار
|
|
کون و مکان پذیره شد آنچه قضا اراده کرد
|
|
|
***
|
|
|
بپذیر شهریارا همه بازی قضا را
|
|
به سر تو نیز بازی همه را قضا درآورد78
|
مآخوذ از آیه 112 سوره (بقره) : «آری کسی که از هر جهت تسلیم حکم خدا گردید و نیکوکار گشت مسلماً اجرش نزد خدا بزرگ خواهد بود و او را هیچ خوف و اندیشه و هیچ حزن و اندوهی در دنیا و آخرت نخواهد بود».
41- استقامت در برابر سختی ها :
|
همّتی کن که به هر باد و دم از رو نروی
|
|
پشّه گر پیله کند پیل دمان این همه نیست
|
|
مرد آن است که با پای خود آید به مزار
|
|
ورنه بر دوش کسی بار گران این همه نیست
|
|
|
***
|
|
|
شاد بادا روح آن مردان که در بیداری ما
|
|
پا فشردند و نترسیدند از تکفیر گشتن
|
|
شد کمان در جستجوی گوهر مقصودشان قد
|
|
تا توانستند پیروز هدف چون تیر گشتن79
|
|
|
***
|
|
|
جبین گره مکن از هر بدی که پیش آید
|
|
کز این نوشته تو یک روی صفحه می خوانی
|
|
|
***
|
|
|
ز من مپرس که چونی به زیر پتک حوادث
|
|
به کام کورۀ آتش تفیده پارۀ آهن
|
|
اگر نه تیغ جهادی سبک برآی و سپر شو
|
|
که شرم دوست گران دیدم و شماتت دشمن
|
|
|
***
|
|
|
مَرد از قِبَل حادثه راهی بگشاید
|
|
نامرد به خویش و دگران عرصه کند تنگ
|
|
ای غم چه فسونی تو که چون تیغ کنی تیز
|
|
مرد از تو خورد صیقل و نامرد زند زنگ80
|
آیه 112 سورۀ (هود) می فرماید : «پس ای رسول ما تو چنانکه مأموری استقامت و پایداری کن و کسی که با همراهی تو به خدا رجوع کرد (و نیز پایدار باشد) و هیچ از حدود الهی تجاوز نکنید...».
و نیز در آیه 13 سورۀ (احقاف) بیان شده است که : «آنان که گفتند آفریننده ما خداست و بر این سخن پایدار و ثابت ماندند بر آنها هیچ اندوهی نخواهد بود».
42- حافظ همه چیز خداست :
|
کدخدا گر سرِ پاس گله دارد از گرگ
|
|
آش و دوغاب سگ و مزد شبان این همه نیست81
|
|
|
***
|
|
|
برو نور خدا کن دیده بان کشتی توفیق
|
|
که کشتی ها به نور دیده بان یابند ساحل ها82
|
اشاره است به بخشی از آیه 21 سوره (سبأ) : «... وَ رَبُّکَ عَلی کُلِّ شَئٍ حَفیظٌ ؛ ... و خدای تو بر هر چیز نگهبان وآگاه است».
43- فراز و فرود زندگی :
|
گفتم این لاله سزد تاج بهارش خوانی
|
|
باغبان گفت به تاراج خزان این همه نیست83
|
|
|
***
|
|
|
گه به اوجم بَرد آویزِ زمان گه به حضیض
|
|
روزگار است و از اینسان نوسانی دارد84
|
آیه 5 سورۀ (انشراح) می فرماید : «فَاِنَّ مَعَ العُسرِ یُسراً ؛ پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البتّه آسانی هست».
44- خدای عادل :
|
داور دادگری هم به عوض دارم من
|
|
گر همه شیوۀ بیدادگران دارد یار85
|
|
|
***
|
|
|
دلا اگر همه بیداد دیدی از مردم
|
|
غمین مباش که دادار دادخواهت بس86
|
مأخوذ از آیه 115 سوره (انعام) : «کلام خدای تو از روی راستی و عدالت به حدّ کمال رسید و کسی در کلمات آن تغییر و تبدیل نتواند کرد او خدای شنوا و دانا به گفتار و کردار خلق است».
45- باقیات صالحات :
|
من به قربان کسی کز باقیات صالحات
|
|
گر بنائی می کند جز قُربةً لِلّه نیست87
|
اقتباس از آیه 46 سوره (کهف) : «مال و فرزندان زیب و زینت حیات دنیاست (و لیکن) اعمال صالح که تا قیامت باقی است (مانند نماز تهجّد، ذکر خدا، صدقات جاری چون بنای مسجد و مدرسه و موقوفات و خیرات در راه خدا) نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است».
46- کوچکترین گناه پنهان نمی ماند :
|
روزگار اعمال مردم را نظارت می کند
|
|
یک خطا در چشم این مأمور کارآگاه نیست88
|
مأخوذ از آیه 8 سوره (زلزله) : «وَ مَن یَّعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَّرَهُ ؛ و هر کس به قدر ذرّه ای کار زشت مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید».
47- جهان گذران و گذشت عمر و غنیمت شمردن فرصت ها :
|
سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
|
|
کاین بود عاقبت کار جهان گذران
|
|
|
***
|
|
|
شباب و شاهد و گل مغتنم بود، ساقی
|
|
شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد
|
|
به چشم خود گذر عمر خویش می بینم
|
|
نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد
|
|
کمان چرخ فلک، شهریار در کف کیست
|
|
که روزگار چو تیر شهاب می گذرد
|
|
|
***
|
|
|
دیدم به لب جوی جهان گذران را
|
|
آفاق همه نقش رخ آب برآمد
|
|
|
***
|
|
|
منصور زنده باد که در پای دار گفت
|
|
آسان گذر ز جان که جهان پایدار نیست
|
|
|
***
|
|
|
هان که بر جان نخلد خار جهانت که جهان
|
|
گر بود خلد برین نیستش امکان خلود89
|
|
|
***
|
|
|
برو از سر پُل آفاق ببین سیل قرون
|
|
کاروانی که بسی رفت و بسی می آید
|
|
مهر و ماه از پس و پیش است و قطار ایّام
|
|
با چنین کوکبۀ پیش و پس می آید
|
|
|
***
|
|
|
دیدی که چه غافل کند قافله عمر
|
|
بگذاشت به شب خوابت و بگذشت شبابت
|
|
|
***
|
|
|
این شکر خواب جوانی است که چون باد گذشت
|
|
وای از این عمر که افسانه و رؤیا باشد
|
|
|
***
|
|
|
دو روز فرصت باقی غنیمت است بیا
|
|
مگر به طبع مساعد توان شدن مسعود
|
|
|
***
|
|
|
جوانا مهلت امروز دریاب
|
|
که فردایی بماند یا نماند
|
|
|
***
|
|
|
چو بادی هست، بوجاران بجنبند
|
|
که دارد هر چمیدن آرمیدن
|
|
نفس تا هست باری دم غنیمت
|
|
که دائم کوره نتوانی دمیدن
|
|
|
***
|
|
|
تا توانی لئیم عمرت باش
|
|
مال اگر رفت ای لئیم منال
|
|
می توان مال رفته یافت به عُمر
|
|
نتوان عمر رفته یافت به مال90
|
|
|
***
|
|
|
عجب پایی گریزان دارد این عمر
|
|
تو گو باران ریزان دارد این عمر
|
|
مگر از دنگ ساعتهای خود کوک
|
|
که دمهایی گریزان دارد این عمر
|
|
|
***
|
|
|
باد و هواست عمر و دریغا که آدمی
|
|
یک عمر تکیه کرده به باد و هوای عمر91
|
حضرت علی (ع) در خطبه 113 قسمت 3 می فرماید : «عمری که همچون زاد و توشه پایان می گیرد».92
48- خوشی دنیا، گریه آخرت :
|
خنده گر شدیم اینجا، گریه می شویم آخر
|
|
گریه شو که این گریه خنده می کند ما را93
|
|
|
***
|
|
|
اگر دنیا متاع عافیت داشت
|
|
در او کافر نه می زاد و نه می زیست
|
|
ولی سرمایۀ وِزر و وبالی است
|
|
که سودش جز زیان آخرت نیست
|
|
|
***
|
|
|
دوست دارم شب فراق که هست
|
|
در قفایش امید صبح وصال
|
|
روز وصلم نوید فردا نیست
|
|
که به هر دولتی است بیم زوال94
|
اشاره دارد به حکمت 251 نهج البلاغه : «شیرینی دنیا تلخی آخرت است».95
49- ای که دستت می رسد کاری بکن :
|
ای اسیر آب و گل نقشی برآر
|
|
پیش از آن کز خشت ما ایوان کنند
|
|
|
***
|
|
|
اثر بگذار از خود شهریارا عمر اگر خواهی
|
|
که عمر جاودان دارد کسی کز وی اثر ماند96
|
مأخوذ از آیه 254 سوره (بقره) : «ای اهل ایمان از آنچه روزی شما کردیم انفاق کنید پیش از آنکه بیاید روزی که نه کسی برای آسایش خود چیزی تواند خرید و دوستی و شفاعتی به کار آید و کافران (آن روز دریابند که به روزگار خود) ستم کردند».
50- آزمندی :
|
می کَنم دست طمع می شکنم دست سؤال
|
|
من که با جامعۀ کور و شلی ساخته ام
|
|
|
***
|
|
|
با مشت بسته چشم گشودی در این جهان
|
|
یعنی به غیر حرص و غضب نیست حالیم
|
|
با مشت باز هم روی آخر به زیر خاک
|
|
یعنی ببین که می روم و دست خالیم97
|
|
|
***
|
|
|
حرص دنیا همه را کشت و درونها داناست
|
|
که سعادت همه در کشتن حرص دنیاست
|
|
|
***
|
|
|
طمع در کس مبند از بهر دنیا
|
|
که دین خویش خواهی داشت موهون
|
|
برو حاجت که داری از خدا خواه
|
|
که مطلب زیر یک کاف است و یک نون
|
|
چه امّید کرم داری از آن خلق
|
|
که خود بیش از تو مفلوک است و مفتون
|
|
اگر دنیا و دین یک جا چه بهتر
|
|
ولی گر دین نشد دنیا شود دون
|
|
اگر روزی به قدر عقل بودی
|
|
تمام عاقلان بودند قارون
|
|
ولیکن رزق در میزان عدل است
|
|
نه عاقل در شمار آرد نه مجنون98
|
در آیه 15 سورۀ (مُدّثّر) می فرماید : «ثُمَّ یَطمَعُ اَن اَزیدَ ؛ (و با کفران این نعمتها) باز هم از من طمع افزونی آن دارد».
در آیه 34 و 35 سورۀ (توبه) در مورد آزمندی افرادی که زندگی را فقط در ضبط زر و زیور و زینت زندگی می گذرانند چنین یاد شده است : «ای اهل ایمان بسیاری از علما و راهیان (یهود و نصارا) اموال مردم را به باطل طعمۀ (هوس) خود می کنند و خلق را از راه خدا (و طاعت امر خدا) منع می کنند (هم به زبان گمراه می کنند و هم به عمل دنیاطلبی خلق را از خداطلبی دور می کنند) و کسانی که طلا و نقره را گنجینه و ذخیره می کنند و در راه خدا انفاق نمی کنند آنها را (ای رسول بر این کار) به عذاب دردناک بشارت ده * روزی که (آن طلا و نقره) در آتش گداخته شود و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ می کنند (فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجۀ آنچه از زر و سیم بر خود ذخیره کردید اکنون بچشید عذاب سیم و زری که اندوخته می کردید».
51- توکّل به خدا :
|
تو شهریار به شاهی رسی ز فرّ گدائی
|
|
چو کار خود بکنی با خدای خویش حواله
|
|
|
***
|
|
|
چه دولتی است توکّل که شهریار، به کام
|
|
جهان خویشتن از دولت توکّل کرد99
|
اقتباس از آیه 23 سوره (مائده) : «دو نفر مرد خداترس (یوشع و کالب) که مورد لطف خدا بودند گفتند شما بر آنها از این در (که خدا فرمود) درآیید چون درآمدید آن گاه محقّقاً بر آنها غالب خواهید شد و نترسید و بر خدا توکّل کنید اگر بر او گرویده اید».
52- وفای به عهد :
|
هر که سر باخت به چوگان وفا
|
|
گوی میدان سعادت او برد100
|
مقتبس از آیه 40 سوره (بقره) : «ای بنی اسرائیل به یاد آورید نعمت هایی که به شما عطا کردم و به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم و از (شکستن پیمان) من برحذر باشید».
53- زنده کردن استخوان های پوسیده :
|
کجائی ای خط سبزت به پشت خاتم لعل
|
|
نوشته آیۀ یُحیی العظام و هی رَمیم101
|
مأخوذ از آیه 78 سوره (یاسین) : «و برای ما مَثَلی (جاهلانه) زد در حالی که آفرینش خود را از یاد برد و گفت این استخوان های پوسیده را که باز زنده می کند».
54- تکلیف هر کس به وُسع اوست :
|
ملامُ الحبِّ تحمیل المشقّة
|
|
و تکلیفٌ عَلی ما لا یُطاقی102
|
مأخوذ از آیه 286 سوره (بقره) : «خداوند کسی را تکلیف نکند مگر به قدر توانایی او (و در روز جزا)،
نیکی های هر کس به سوی خود او و بدیهایش نیز به زیان خود او خواهد بود. پروردگارا ما را بر آنچه به فراموشی یا خطا کرده ایم مؤاخذه مکن. بارپروردگارا بار تکلیف گران و طاقت فرسا چنان که بر پیشینیان نهادی بر ما مگذار. بارپروردگارا بار تکلیفی فوق طاقت ما را به دوش منه و بیامرز و ببخش گناه ما را و بر ما رحمت فرما سلطان ما و یار و یاور ما توئی. ما را (بر مغلوب کردن) بر کافران یاری فرما».
55- روی و ریا :
|
در صحبت احباب ز بس روی و ریا بود
|
|
جانم به لب از صحبت احباب برآمد
|
|
|
***
|
|
|
سیرت و صورت یکی کن این نه شرط مردمی است
|
|
چهره پنهان داشتن در پردۀ چندین نقاب
|
|
از ریای شیخ آخر خود نبودی در ستوه؟
|
|
چون شدت اکنون که ارث شیخ می بخشی به شاب103
|
|
|
***
|
|
|
این رفیقان ریائی همه قدّند و قبا
|
|
دل در او بند که عهدی و وفائی دارد
|
|
|
***
|
|
|
خوانندۀ قُل اعوذ و خود چون ابلیس
|
|
خنّاس یُوسوس صدورَ النّاسیم
|
|
|
***
|
|
|
ریا که خرقۀ صوفی به روی دوش انداخت
|
|
کُلاهِ فقر به سر برنهاد و روش انداخت
|
|
خورش ز مغز جوانان کُند که افعی زلف
|
|
به روی دوش چو ضحّاک ماردوش انداخت
|
|
به پیش چشم جهانی، صلای ایمان را
|
|
به کُفر زلف به پیچید و پشت گوش انداخت
|
|
صفای مشرب صوفی از او مُکدّر شد
|
|
چو موش، فضله به پاتیل دیگجوش انداخت
|
|
|
***
|
|
|
فرق من و تو ای متظاهر رفیق چیست
|
|
باری زبان میا که زمان داوری کند
|
|
بلبل به صد ترانه به کنج قفس خموش
|
|
طوطی به یک دو کلمه زبان آوری کند104
|
|
|
***
|
|
|
ای تو که مُعتکف کعبه و دِیری و کِنشت
|
|
چه کنی ظاهر زیبا، بَزک باطن زشت
|
|
با گل و لاله میآرای خودی چون خس و خار
|
|
که تو را با گِل و لای و لَجَن آلوده سِرشت
|
|
نسخۀ اصل سرشت است ولی صورت گاه
|
|
رونوشتی نه مُطابق چو تو با اصل سرشت
|
|
|
***
|
|
|
به ظاهر کسوت درویش دارم
|
|
ولی از باطنم تشویش دارم
|
|
|
***
|
|
|
خبر از ریا نباشد به دیار ما که حافظ
|
|
رگ و ریشۀ ریا را همه جا ز جا درآورد105
|
قرآن که به ریاکاران عذابی الیم و دَرَکی اسفل از آتش را هشدار می دهد و در آیات گوناگون به شدّت از آنان مذّمت می کند در این مورد در آیات 1 تا 4 سورۀ (منافقون) می فرماید : «ای رسول چون منافقان (ریاکار) نزد تو آمده، گفتند که ما به یقین و حقیقت گواهی می دهیم که تو رسول خدایی (فریب مخور) خدا می داند که تو رسول اوئی و خدا هم گواهی می دهد که منافقان، سخن (به مکر و خدعه و) دروغ می گویند قسم های (دروغ) خود را سپر جان خویش (و مایۀ فریب مردم) قرار داده اند تا بدین وسیله راه خدا را (به روی خلق) ببندند (و بدانید ای اهل ایمان) که آنچه می کنند بسیار بد می کنند برای آن (نفاق و دروغ) که آنها (به زبان) ایمان آوردند سپس (به دل) کافر شدند و خدا هم مُهر (ظلمت) بر دلهاشان نهاد تا هیچ درک نکنند».
و نیز در آیه 47 سورۀ (انفال) می فرماید : «و شما مؤمنان مانند منافقان نباشید که آنها (نه برای جهاد در راه خدا بلکه) یا برای هوس و غرور و یا برای ریا و تظاهر خارج شدند و از راه خدا خلق را منع می کنند و بترسند که علم خدا به هر چه کنند محیط است (و آنان سخت به کیفر خواهند رسید)».
آیه 204 سورۀ (بقره) در این مورد می فرماید : «بعضی مردم از گفتار دلفریب خود تو را به شگفت آرند که از چرب زبانی و دروغ به متاع دنیا رسند و از نادرستی خدا را به راستی خود گواه گیرند و این کس بدترین دشمن اسلام است».
56- آزار خلق :
|
هر کس آزار من زار پسندید ولی
|
|
نپسندید دل زار من آزار کسی
|
|
لطف حق یار کسی باد که در دورۀ ما
|
|
نشود یار کسی تا نشود بار کسی
|
|
گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل
|
|
شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی
|
|
|
***
|
|
|
به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد
|
|
ولیکن خانه بر سر کوفتن داند گدایان را
|
|
به هر فرمان آتش عالمی در خاک و خون غلطید
|
|
خدا ویران گذارد کاخ این فرمانروایان را
|
|
به کام محتکر روزیّ مردم دیدم و گفتم
|
|
که روزی سفره خواهد شد شکم این اژدهایان را
|
|
|
***
|
|
|
دفع مظالم همه را واجب است
|
|
ظلم تو را غفلت من موجب است106
|
|
|
***
|
|
|
گر به مردی نشد از غم دلی آزاد کنی
|
|
هم به مردی که گناه است دلی آزردن
|
|
|
***
|
|
|
هر شاخه ای که بار ستم داد بشکنش
|
|
گو ساقۀ ستمگری از ریشه کَنده باد
|
|
من دیده ام به صرصرِ آهِ شکستگان
|
|
دیگر به کاخ صبر خدا لرزه اوفتاد
|
|
هولی عظیم در شرف سر رسیدن است
|
|
پاداش ظلم ما که خدایا به سر رساد107
|
|
|
***
|
|
|
تو باری عدل کن نوشیروان خانۀ خود باش
|
|
که گر با زیردستانت سرِ ظلم است، ضحّاکی
|
|
|
***
|
|
|
حقّ مظلوم ادا گر نکنی خود به وفا
|
|
مطمئن باش که ظالم به جفا می گیرد108
|
از آیات بی شماری که در این مورد در قرآن آمده است چند آیه به عنوان نمونه ذکر می گردد. آیه 47 سورۀ (طور) می فرماید : «و برای ستمکاران عالم در دنیا عذابی پیش از آن (جهنّم قیامت) خواهد بود و لکن اکثرشان
نمی دانند».
آیه 65 سورۀ (زخرف) می فرماید : «باز فِرَق یهود و نصارا بین خود اختلاف انداختند وای بر ستمکاران عالم از عذاب دردناک روز قیامت».
و نیز در آیه 2 سورۀ (مائده) می فرماید : «... تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ وَالتَّقوا وَلا تَعاوَنوُا عَلَی الاِثمِ وَالعُدوانِ وَاتَّقُوا اللهَ اِنَّ اللهَ شَدیدُ العِقابِ ؛ ... و باید که شما در نیکوکاری و تقوا به یکدیگر کمک کنید نه بر گناه و ستمکاری و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است».
57- عمر به غفلت گذراندن :
|
خبر از حاصل عمرم نشد آوخ که گذشت
|
|
این همه عمر به بی حاصلی و بی خبری109
|
|
|
***
|
|
|
عمر ما دائم به تشویش و تباهی ها گذشت
|
|
گه چُماق قاضی و گه چکمۀ قزّاق بود
|
|
|
***
|
|
|
به یاد عمر تبه کرده اشک می ریزم
|
|
چه حسرتی است که یک دم نمی توان آسود110
|
آیات 1 و 2 سورۀ (انبیاء) می فرماید : «روز حساب مردم بسیار نزدیک شد و مردم سخت غافلند (از یاد قیامت و مهیّای حساب شدن) اعراض می کنند این مردم غافل هیچ پند و موعظه ای از جانب پروردگارشان نیامد جز آنکه آن پند را اشتباه (نشنیده گرفتند) و باز به بازی های لهو و لعب عمر می گذرانند».
و نیز در آیه 72 سورۀ (حجر) در مورد انسان های غافل می فرماید : «ای محمّد به جان تو قسم که این مردم دنیا همیشه مست شهوات نفسانی و به حیرت و گمراهی خواهند بود».
در آیه 37 سورۀ (فاطر) از انسان های غفلت زده در روز رستاخیر چنین یاد می کند : «و آن کفّار در آتش دوزخ فریاد و ناله کنند که ای پروردگار ما را از این عذاب بیرون آور تا برخلاف گذشته به اعمال نیک بپردازیم (خطاب شود) آیا شما را عمری مهلت ندادیم و رسولان بر شما نفرستادیم تا هر که قابل تذکّر و پند شنیدن است (این روز را) متذکّر شود پس امروز عذاب دوزخ را بچشید که ستمکاران را هیچ یاور و نجات دهنده نخواهد بود».
58- قناعت :
|
دولت همّت سلطان قناعت خواهم
|
|
تا تمنّا نکنم نعمت ارباب نعیم
|
|
|
***
|
|
|
با جام می ز مملکت جم توان گذشت
|
|
با چشم سیر از سر عالم توان گذشت
|
|
با نیم نان خالی محصول رنج خویش
|
|
از خوان پر نوالۀ حاتم توان گذشت
|
|
گر سر بر آستان قناعت توان گذاشت
|
|
از آسمان بر شده طارم توان گذشت
|
|
|
***
|
|
|
شهریارا میهمان ماه خود بودن خوشست
|
|
ورنه از جان قانعم نان و پیاز خویش را
|
|
|
***
|
|
|
از سرکشی طبع بلند است شهریار
|
|
پای قناعتی که به دامان کشیده ام111
|
|
|
***
|
|
|
تا به ویرانه خود گنج قناعت جُستم
|
|
قصر آمال و امانی همه ویران کردم
|
|
|
***
|
|
|
تشنۀ جوی کریمان نشوی
|
|
که قناعت همه دریا باشد
|
|
مَرد را پای قناعت به زمین
|
|
سر همّت به ثُریّا باشد
|
|
از بخیلان چه تمنّا داری
|
|
بُخل خود دست تمنّا باشد
|
|
آب حیوان که به دستان گویند
|
|
رمزی از آبروی ما باشد
|
|
|
***
|
|
|
فقر و ثروت مُلازم روحند
|
|
روحِ قانع که قوت یافت، غنی است
|
|
لیک روح حریص دنیادار
|
|
تخت و تاجش دهی گدای دنی است
|
|
|
***
|
|
|
حریفی کو به امکانش نه راضی است
|
|
دل آویزد به نقش هر محالی
|
|
به هر خواب و خیالی، مست و مسحور
|
|
به هر افسانه ای حالی به حالی
|
|
رها کن تا گُلاب از گُل کشندش
|
|
به روزی خندد و گرید به سالی
|
|
|
***
|
|
|
ما نداریم و نداری به از آن دارائی است
|
|
که سرِ نخوت و گردنکشی آرد ما را
|
|
هر که را روح قناعت، به کفافی داراست
|
|
ورنه قانع نشود ملک همه دنیا را112
|
|
|
***
|
|
|
گر از حضیض جهالت حَذَر توانی کرد
|
|
به اوج عزّ و قناعت گُذر توانی کرد113
|
حضرت علی (ع) در حکمت 44 می فرماید : «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد و برای روز حساب عمل کند و به مقدار کفایت قناعت نماید و از خدا راضی باشد».114
59- هم نشینی :
|
نشود مرغ چمن همنفس زاغ و زغن
|
|
«روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم»115
|
پیامبر اکرم (ص) می فرماید : «حکایت هم نشین خوب مثل عطّار است که اگر عطر خویش به تو ندهد بوی خوش آن در تو آویزد و حکایت هم نشین بد مثل آهنگر است اگر شرار آتش آن تو را نسوزد بوی بد آن در تو آویزد».116
60- گمراه اصلاح نمی شود :
|
ره به منزل نبرد راه ضلالت پیمای
|
|
گرچه صد بار به گوش آیدش آواز جرس
|
|
اثر تربیت و تابش خود را چه گنه
|
|
گر خزف را نه گهر سازد و ناکس را کس117
|
اقتباس از آیه 53 سوره (روم) : «و نیز تو مردمی را که کوردل (و کافر) هستند نتوانی از ضلالت به راه هدایت آری. تنها تو آنان را که به آیات ما ایمان می آورند و درپی آن ایمان تسلیم امر ما شوند توانی و سخن خدا به گوش هوششان برسانی».
61- خوشی ها و جاه و جلال دنیا ناپایدار است :
|
آسمان جام طرب بر سر جم می کشند
|
|
طلب سرخوشی از این خم مینا نکنی118
|
|
|
***
|
|
|
در بهاران سری از خاک برون آوردن
|
|
خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
|
|
همه این است نصیبی که حیاتش نامی
|
|
پس دریغ ای گُل رعنا غم دنیا خوردن
|
|
مشو از باغ شبابت بشکفن مغرور
|
|
کز پیش آفت پیری بُود و پژمُردن
|
|
|
***
|
|
|
پایه بر آب می رسد و پا به پرتگاه
|
|
ای دل بهوش باش که سر می رود به باد119
|
|
|
***
|
|
|
صُبحش از چاک گریبان دمد این چرخ ولی
|
|
عصر بندد یقه تا صُبح جهان شام کند120
|
حضرت علی (ع) در حکمت 119 می فرماید : «مثل دنیا مثل مار است که زیردست انسان نرم و ملایم، ولی سمّ کشنده در درون آن می باشد. نادان بی خبر به آن علاقه پیدا می کند، هوشمند عاقل از آن برحذر می شود».121
62- دولت فقر :
|
تاج فقر آنجا که فخر پادشاه انبیاست
|
|
سر به تاج پادشاهی کی فرود آرد فقیر
|
|
شهریار از خاکساری پادشاهی یافتی
|
|
ای بلند اختر مبارک بادت این تاج و سریر122
|
پیامبر (ص) در این مورد فرمود : «الفقر فخری وَ بِهِ اَفتَخِرُ».123
63- با چشم عیب نگریستن :
|
چشم محبّت به عیب خلق نبیند
|
|
این همه دیدن بهل به دیدۀ معیوب124
|
|
|
***
|
|
|
من نجویم عیب کس زیرا به عالم هیچ نیست
|
|
کو نه در اثبات جبر و اختیار آید به کار125
|
آیه 1 سورۀ (هُمزه) می فرماید : «وَیلٌ لِّکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ؛ وای بر هر عیب جوی هرزه زبان».
64- از علاقه ها و لذّات خویش گذشتن :
|
علی آن شعشعۀ سرمدی لم یزلی
|
|
کز ازل تا به ابد همدم درویشان است
|
|
روزه داری و شب افطار به سائل دادن
|
|
شمه ای از کرم حاتم درویشان است
|
|
|
***
|
|
|
و گر خواهید این معنی بدانید
|
|
به قرآن «لَن تَنالوالبِرّ» بخوانید
|
|
به «حتّی تُنفقوا مِمّا تُحِبّون»
|
|
کزین سودا نخواهی گشت مغبون126
|
مأخوذ از آیه 8 سوره (انسان) : «و هم به دوستی (خدا) به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می دهند (به روایت عامّه و خاصّه این آیه در مورد اعطای غذای افطار سه شب متوالی از طرف علی (ع) و فاطمه (س) و حسنین (ع) و فضّه به فقرا نازل شده است)».
و نیز آیه 92 سوره (آل عمران) : «شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر آنکه از آنچه دوست می دارید و بسیار محبوب است درراه خدا انفاق کنید و هر آنچه انفاق کنید محقّقاً خدا از آن آگاه است».
65- مالک الملک :
|
ای بر سریر ملک ازل تا ابد خدا
|
|
وصف تو از کجا و بیان من از کجا127
|
|
|
***
|
|
|
به آن خدا که بقا پایتخت کشور اوست
|
|
که ملک هر دو جهانم بدیده گرد فناست128
|
مأخوذ از آیه 2 سوره (ناس) : «مَلِکِ النّاسِ ؛ پادشاه آدمیان».
66- توحید :
|
تنها توئی که هستی و غیر از تو هیچ نیست
|
|
ای هر چه هست و نیست، به تنهائیت گوا129
|
|
|
***
|
|
|
نای توحید به چنگ آر و دمی دَم کآفاق
|
|
گوش در نغمۀ آیات خدا بگشایند ج
|
|
|
***
|
|
|
کوه توحید شو از دولت ایمان و بهل
|
|
سیل شرک مدنیّت همه دنیا ببرد130
|
|
|
***
|
|
|
گیتی آیات و درس توحید است
|
|
همه اعجاز و مایۀ اعجاب131
|
اقتباس از آیه 255 سوره (بقره) : «اللهُ لا اِلاهَ اِلّا هُوَ الحَیُّ القَیّوم ... ؛ خدای یکتاست که جز او خدایی نیست، زنده و پاینده است ...».
67- بار امانت الهی :
|
بار امانتی که نهادی به دوش
|
|
باری بود که پشت فلک می کند دو تا132
|
|
|
***
|
|
|
هر خازنی به گنج امانت امین نبود
|
|
این قرعه را کشید مشیّت به نام ما
|
|
|
***
|
|
|
شانه خالی کند از عهد امانت افلاک
|
|
من چیم کاین همه بارم به سرِ شانه زدند133
|
|
|
***
|
|
|
فلک غلتید و از بار امانت شانه خالی کرد
|
|
تو زیر بار این کوه کلان رفتی؟ چه بی باکی
|
|
|
***
|
|
|
بر نتابد فلک این بار امانت، یارب
|
|
آدمی با چه دل و حوصله ای برتابد
|
|
|
***
|
|
|
فلک خمیده، نگاهش به من که با تنِ چون دوک
|
|
چگونه بار امانت نشانده اند به دوشم134
|
مأخوذ از آیه 72 سوره (احزاب) : «ما بر آسمان ها و زمین و کوه های عالم (و قوای عالی و دانی ممکنات) عرض امانت کردیم همه از تحمّل آن امتناع ورزیده، اندیشه کردند تا انسان (ناتوان) بپذیرفت و انسان هم (در مقابل آزمایش و اداء امانت) بسیار ستم کار و نادان بود (که اکثر به راه جهل و عصیان شتافت)».
68- خدای باقی :
|
در چشم دلفریب تو بیداری قدم
|
|
با لعل جانفزای تو سرچشمۀ بقا
|
|
|
***
|
|
|
به جز آن پرتو پاینده که اقلیم بقاست
|
|
گیتی و هر چه در او هست فنا خواهد بود135
|
مأخوذ از آیه 27 سوره (الرّحمان) : «و زنده ابدی ذات خدای منعم و با جلال و عظمت است».
69- عبادت و ستایش حق :
|
ملک قدیم از آن تو ای ذات تو غنی
|
|
کرنش تو را روا و ستایش تو را سزا
|
|
|
***
|
|
|
همه عشّاق جهان مست عُبودیّت اوست
|
|
ای بسا عبد که چون من نشناسد معبود136
|
آیه 1 سوره (تغابن) می فرماید : «هرچه در زمین و آسمانهاست همه به تسبیح و ستایش خدا مشغولند که ملک عالم و ستایش همگان برای اوست و او بر هر چیز تواناست».
70- فلک گردنده :
|
ماه و کیوان از زمین سفله سرگردان ترند
|
|
آنکه گردانندۀ ماه است و کیوان پیش ماست137
|
اشاره دارد به آیه 33 سوره (انبیاء) : «و اوست خدایی که شب و روز و ماه و خورشید (و سایر انجم) را به قدرت کامل بیافرید که هر یک (به امر خدا) در مدار معیّنی سیر می کنند».
71- خریدن دنیا و فروختن آخرت :
|
دولت باقی فدای عشرت فانی مکن
|
|
چونکه صد آمد نود هم طفل نادان پیش ماست138
|
|
|
***
|
|
|
آنکه سوداگر دنیاست ندانسته که ما
|
|
سود بازار جهان با چه مُکافات بریم
|
|
|
***
|
|
|
به قول خواجه هر آن کس که دین به دنیا داد
|
|
فروخت یوسف مصری به درهمی معدود
|
|
|
***
|
|
|
عزیزان سود این دنیا نماند
|
|
الهی کس در این سودا نماند
|
|
دل و دین دادن و دنیا خریدن
|
|
به کار مردم دانا نماند
|
|
|
***
|
|
|
اگر دنیا و دین یکجا توان یافت
|
|
بگو تا سر کنم من زیر هر سنگ
|
|
ولیکن این دو باهم جمع، هیهات
|
|
که دین تا چشم شد دنیا شود تنگ139
|
|
|
***
|
|
|
خدایت این جهان سرمایه داده است
|
|
که سودایت به سودِ آن جهان به140
|
مأخوذ از آیه 86 سوره (بقره) : «اینان همان کسانی اند که متاع دو روزه دنیا را خریده و ملک ابدی آخرت را فروخته اند پس عذاب آنها هیچ تخفیف نیابد و کسی آنان را یاری نکند».
72- قرآن :
|
گوش بر فرمان قرآن خدا کن کاین خطیب
|
|
خطبه ها خواند همه حبل المتین، فصل الخطاب
|
|
|
***
|
|
|
چیست قرآن به جز بیانی ژرف
|
|
وز نِکات لطیف شعر، شگرف
|
|
تعبیه در بیان این مُصحف
|
|
حالتی یُدرَکُ ولا یوصَف
|
|
حالتی دارد از بشیر و نذیر
|
|
که توانی به شعر از او تعبیر
|
|
شعر لیکن ورای حدّ بشر
|
|
شعری از حدّ شعر بالاتر
|
|
چارده قرن شد که تا قرآن
|
|
هست «فَأتوا بِمِثلِهِ» گویان
|
|
چارده قرنِ پیش داده مصاف
|
|
وین حَماسه هنوز زَهره شکاف
|
|
نیست کس را سر مصاف پلنگ
|
|
در مصافش کمیتها همه لنگ141
|
|
|
***
|
|
|
رهبرم سرمشق قرآن بود و پیه چشم و شمع
|
|
شهریارا مشق ما بی منّت مشّاق بود
|
|
|
***
|
|
|
شهریارا به بیاض سحر و زر خط شمع
|
|
که همه مشق خود از سرخط قرآن کردم142
|
|
|
***
|
|
|
وه که قرآن به علم و دانش و هوش
|
|
هست در پیشرفتِ دوش به دوش
|
|
خوانده باشی به سورۀ یاسین :
|
|
(کُلُّهم یَسبَحُون فی فلکٍ)
|
|
هم به (یونس) بخوان که این تنزیل
|
|
به مُرور زمن شود تأویل143
|
اشاره دارد به آیه 9 سوره (اسراء) : «همانا این قرآن خلق را به راه راست تر و استوارترین طریقه هدایت
می کند و اهل ایمان را که نیکوکار باشند به اجر و ثواب عظیم بشارت می دهد».
73- هر عمل عکس العملی دارد :
|
ور بدی دیدی ز من باری تو خوب آن را ببخش
|
|
ورنه در چرخ اوفتد عکس العمل چون آسیاب
|
|
سود و سودا با ترازو داری انصاف کن
|
|
هر حلالی را حساب و هر حرامی را عقاب144
|
|
|
***
|
|
|
منعکس می شود اعمال بشر در آفاق
|
|
کوه دیدی که به هر صیحه صدائی دارد145
|
|
|
***
|
|
|
چو ما به داد کسی در حیات خود نرسیم
|
|
کُجا به گوش کسی داد می رسد ما را
|
|
|
***
|
|
|
شهریارا قلم خواجه چه خوش بذرافشان
|
|
«هر کسی آن درود عاقبت کار که کِشت»146
|
در سورۀ (زلزله) آیات 7 و 8 چنین بیان شده است : «فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَّرَهُ * وَ مَن یَعمَل مِثقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَّرَهُ ؛ پس در آن روز هر کس به قدر ذرّه ای کار نیک کرده (پاداش) آن را خواهد دید و هر کس به قدر
ذرّه ای کار زشت مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید».
و نیز در آیه 46 سورۀ (فصّلت) می فرماید : «هر کس کار نیکی کند بر نفع خود و هر که بد کند به ضرر خویش است خدا (در روز جزا) هیچ بر بندگان ستم نخواهد کرد».
74- امّ الکتاب :
|
داستان یوسف از قرآن بخوان و پند گیر
|
|
سرنوشت اینست یا مَن عِنده اُمُّ الکتاب147
|
مأخوذ از آیه 39 سوره (رعد) : «خدا هرچه خواهد (از احکام یا حوادث عالم) محو و هر چه را خواهد اثبات می کند و اصل کتاب (آفرینش) مشیّت اوست».
75- یتیم نوازی :
|
طفلان بی پدر هم در گوشه و کنارند
|
|
شاید که زرد و بیمار افتاده بی پرستار
|
|
نه سایۀ پدرشان بر سر نه مهر مادر
|
|
این خفته در خرابه وان مانده کنج دیوار
|
|
باری تو ای عزیز آغوش خانواده
|
|
از طفل بی پدر هم با این وظیفه یاد آر
|
|
|
***
|
|
|
شب که یتیمی است به اندوه جفت
|
|
وای بر آن کس که توانست خفت148
|
|
|
***
|
|
|
طفلی از کوچه ندا داد و (ولاتقهر) خواند
|
|
نکند کآمده باشد به در خانه یتیم149
|
مأخوذ از آیه 6 سوره (الضّحی) : «آیا تو را یتیمی نیافت که در پناه خود جای داد و از شرّ دشمنانت نگهداری کرد؟»
76- تجلّی حق :
|
دانی آن کیست همان شاهد حسن ازلی
|
|
پرتو افکن همه در آینۀ غیب و شهود
|
|
عاشق جلوۀ خود بود و جهان آینه ساخت
|
|
وندر آن آینه یک چند ز رخ پرده گشود
|
|
عشق او خود به وجود از عدم آرندۀ ماست
|
|
هر که این عشق ندارد عدمش به ز وجود150
|
|
|
***
|
|
|
چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل
|
|
چهرۀ اوست که با دیدۀ او می بینم
|
|
|
***
|
|
|
شاهد از هر سو به سیمائی تجلّی می کند
|
|
چشم عاشق از پی دیدار یار آید به کار151
|
اشاره به حدیث قدسی «کُنتُ کنزاً مخفیّاً فَاَحبَبتُ اَن اُعرفَ فَخَلَفتُ الخَلقَ لَکی اُعرفَ».152
77- همه چیز زنده به آب است :
|
و من الماء کُلُّ شیئیٍ حیّ
|
|
معجز است این سخن نه سحر حلال153
|
اقتباس از آیه 30 سوره (انبیاء) : «آیا کافران ندیدند که آسمان ها و زمین بسته بود و ما آنها را شکافتیم و از آب هر چیز را زنده گردانیدیم چرا باز به خدا ایمان نمی آورند (شاید از آسمان علوم آسمانی انبیاء و از زمین
امّت ها مقصود باشند که پیش از این خلق مرده دل بودند و خدا به آب علم کتب آسمانی هر چیز را زنده کرد و خلایق را به نور علم حیات ابد بخشید)».
78- الله نور السّماوات والارض :
|
زمین و آسمان انباشته از پرتوی قدسی
|
|
همه بر آیت «الله نور» افرشتگان گویا154
|
مأخوذ از آیه 35 سوره (نور) : «خدا نور آسمان ها و زمین است ...».
79- علم اسماء :
|
نهنگی را به کام اندر روان بودم که چنگی زد
|
|
دلم در عروة الوثقای یاد عَلّمَ الاسما155
|
مقتبس از آیه 31 سوره (بقره) : «و خدای عالم همه اسماء را به آدم تعلیم داد آن گاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود اگر شما در دعوی خود صادقید اسماء اینان را بیان کنید».
80- جنت المأوا :
|
به یاد آشیان خلد خود بودم که تا دیدم
|
|
همای مهد، بال افشان فراز جنّت المأوا156
|
مأخوذ از آیه 15 سوره (النّجم) : «بهشتی که مسکن متّقیان است در همان جایگاه (سدره) است».
81- قاب قوسین :
|
حجاب کائنات آن گه به تیغ پرّ دل بگسیخت
|
|
رسیدم بر در خلوتگه (قوسین او ادنی)157
|
اقتباس از آیه 9 سوره (النّجم) : «(بدان نزدیکی که) با او به قدر دو کمان یا نزدیکتر از آن شد».
82- کار را به کاردان باید سپرد :
|
وه چه نغز و پر مغز است این مثل که می گویند
|
|
نان به دست نانوا ده گر همه بسوزاند158
|
اشاره دارد به آیه 84 سوره (اسراء) : «تو به خلق بگو هر کس بر حسب ذات طبیعت خود عملی انجام خواهد داد و خدای شما بر آن که راه هدایت یافته از همه کس آگاه تر است (و هدایت شدگان را بر گمراهان کاملاً امتیاز خواهد داد)».
83- خدای خطاپوش :
|
خطاپوشی بود شکر توانائی، خدا را بین
|
|
که هر دم صد خطا می بیند و بر ما نمی گیرد159
|
|
|
***
|
|
|
از خطای دگران چشم بپوشد درویش
|
|
شُکر آن را که خطاپوش خدائی دارد
|
|
|
***
|
|
|
به عهد هر که کند قصد جانی از مؤمن
|
|
خدا براندش از خود بسان دیو رجیم
|
|
دگر دمی به خود آید که از نهیب اجل
|
|
به گور غلتد و درپیچدش عذاب الیم160
|
اقتباس از آیه 160 سوره (بقره) : «مگر آنان که توبه کردند و به اصلاح مفاسد اعمال خود پرداختند و برای مردم آنچه را کتمان می کردند، بیان کردند پس توبه این گروه را می پذیریم که منم توبه پذیر گناهکاران و مهربان به خلق».
84- هر کس کسی را کشت مانند آن است که همه را کشته و هر کس نفسی را حیات بخشید همه مردم را حیات بخشیده :
|
هر که تنی را کُشت نه شاخی فکند
|
|
بلکه درخت بشر از بیخ کند161
|
|
|
***
|
|
|
گر رهاندی ز مرگ جانی را
|
|
جان دمیدی به تن جهانی را
|
|
جوانمردی که از مرگی رهاند نیمه جانی را
|
|
بدان ماند که از نو جان دهد خلق جهانی را162
|
مأخوذ از آیه 32 سوره (مائده) : «بدین سبب بر بنی اسرائیل چنین حکم گردید که هر کس نفسی را بدون حق قصاص و یا بی آن که فساد و فتنه ای در زمین کند بکشد چنان باشد که همه مردم را کشته و هر که نفسی را حیات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده (که یک تن منشأ حیات خلقی تواند شد) و هر آینه رسولان ما به سوی خلق با ادلّه و معجزات آمدند سپس بسیاری از مردم بعد از فرستادن رسول باز در روی زمین بنای افساد و سرکشی گذاشتند».
85- اتّحاد و اتّفاق تمام انسان ها که از یک نفس واحدند :
|
جمله برادر بهم و خواهریم
|
|
کاین همه از یک پدر و مادریم
|
|
تن همه یک کالبد خاکی است
|
|
جان همه، یک عنصر افلاکی است
|
|
کارگه طبع که انسان کند
|
|
خلقت انسان همه یکسان کند
|
|
حیف ندانیم که با یکدگر
|
|
وصلۀ جانیم و لحیم جگر
|
|
خود نشناسیم و خدا نیز هم
|
|
ورنه که جمعیم و جدا نیز هم
|
|
طفل خدائیم و برادر همه
|
|
ارث پدر برده برابر همه
|
|
ما پسرانیم و ز ملک پدر
|
|
کرده سوی کشور خاکی سفر
|
|
دست عزیزان چو پدر می فشرد
|
|
دست برادر به برادر سپرد
|
|
رسم خودی با همگان داشتن
|
|
خود همگان را خودی انگاشتن163
|
|
|
***
|
|
|
دستی به اتّحاد برآرید و عدل و داد
|
|
با دست اتّحاد توان داد عدل داد
|
|
تا دست اتّفاق خلایق به هم ندید
|
|
خورشید فتح روی سعادت نشان نداد
|
|
شمشیر تیز وحدت و ایمان جلا دهید
|
|
با این جهاز جنگ مُجاهد کند جهاد
|
|
|
***
|
|
|
(کَنَفسِ واحده) ناطق بدین بود قرآن
|
|
که جوهر تو یکی گر هزار جان باشی164
|
|
|
***
|
|
|
اهل ایمان همه با خویش برادر وارند
|
|
هر که قائل به خدا بود و معاد و محشر
|
|
|
***
|
|
|
ای بشر نوع خویش دوست بدار
|
|
همه را وصلۀ تنت انگار
|
|
|
***
|
|
|
خدا نیز نوع بشر ای شگفت
|
|
به قرآن یکی (نفس واحد) گرفت
|
|
|
***
|
|
|
اختلافت به چنین مهلکه ها افکنده است
|
|
مُتّحد باش که از مهلکه بیرون باشی165
|
ناظر به آیه 1 سوره (نساء) : «ای مردم بترسید از پروردگار خودتان. خدایی که همه شما را از یک تن آفرید و هم از آن جفت او را خلق کرد و از آن دو تن خلقی بسیار در اطراف عالم برانگیخت و بترسید از آن خدایی که به نام او از یکدیگر مسألت و درخواست می کنید (خدا را در نظر آرید) درباره ارحام کوتاهی نکنید که همانا خدا مراقب کردار شماست».
قرآن در آیه 213 سورۀ (بقره) در این مورد می فرماید : «کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً ... ؛ مردم همه یک گروه بودند...». و نیز در آیه 92 سورۀ (انبیاء) آمده است که : «اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُم اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُم فَاعبُدونِ ؛ اینک طریقه واحد و دین یگانه شما آئین پاک اسلام است و من یکتا پروردگار و آفرینندۀ شما هستم (پس از همه باز آیید و) تنها مرا پرستش کنید».
86- رنج و گنج :
|
رنج ببر تا ببری گنج مزد
|
|
رنج ندزدی که برد گنج دزد166
|
مأخوذ از آیه 39 سوره (النّجم) : «و نمی دانید اینکه برای آدمی جز آنکه به سعی (و عمل) خود انجام داده (ثواب و جزائی) نخواهد بود».
87- صراط مستقیم :
|
دین خدا نیست به جز راه راست
|
|
راه که کج شد نه به سوی خداست
|
|
راه یکی رهبر و مقصد یکی است
|
|
موسی و عیسی و محمّد یکی است
|
|
این سه ره ای سالک کوی الاه
|
|
منتهی آید به یکی شاهراه167
|
مأخوذ از آیه 6 سوره (فاتحه) : «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقیم ؛ تو ما را به راه راست هدایت فرما».
88- اسلام دین کامل :
|
مکتب اسلام که کامل شده است
|
|
مدرسۀ عالی و دانشکده است
|
|
درس نهائی به بشر می دهد
|
|
خاتمه بر فتنه و شر می دهد
|
|
چشمۀ فیض ابدیّت در اوست
|
|
جلوۀ ذات احدیّت در اوست
|
|
عدل و مساوات در او کارساز
|
|
لغو در او برتری و امتیاز
|
|
شعبۀ تکمیلی انسان در اوست
|
|
مکتب روحانی عرفان در اوست168
|
مأخوذ از آیه 3 سوره (مائده) : «... و از من بترسید امروز دین شما را به حد کمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام کردم و بهترین آئین را که اسلام است برایتان برگزیدم پس (هرگاه کسی در ایّام سختی از روی اضطرار نه به قصد گناه چیزی از آنچه حرام شده مرتکب شود حق بر او سخت نگیرد که) خدا بسیار بخشنده و مهربان است».
89- شریعت، طریقت، حقیقت :
|
جا چو شریعت به طریقت دهد
|
|
وعدۀ دیدار حقیقت دهد169
|
صوفیه حدیثی از پیامبر (ص) نقل می کنند که فرموده : «الشّریعةُ اَفوالی والطّریقةُ اَفعالی والحقیقةُ احوالی والمَعرفةُ رأسُ مالی».170
90- جهان بیهوده آفریده نشده است :
|
بد و نیک جهان بی داوری نیست
|
|
چنین معظم اساسی سرسری نیست
|
|
جهانبان را از این خلقت مرادیست
|
|
جهان را نیز مبدأ و معادیست171
|
قرآن در آیه 115 سورۀ (مؤمنون) می فرماید : «اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقناکُم عَبَثاً وَ اَنَّکُم اِلَینا لا تُرجَعُونَ ؛ آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریده ایم و (پس از مرگ) هرگز به ما رجوع نخواهید کرد)».
91- خودخواهی و تکبّر :
|
خودخواه بود هماره گمراه
|
|
توفیق خود از خدای خود، خواه
|
|
|
***
|
|
|
اگر به چاه فرو تابد از تواضع ماه
|
|
همان عزیز نگین بلند و فیروز است
|
|
وگر به ماه بساید سرِ تکبّر دود
|
|
همان پلیدِ سیه روزنِ سیه روز است172
|
|
|
***
|
|
|
بشارتی به خدا خواندن و خدا دیدن
|
|
که این بشر همه خودبینی است و خودخواهی
|
|
|
***
|
|
|
دماغ کبر و منی از مقابر فرعون
|
|
عصای عزّ و شرف از موارث موساست
|
|
|
***
|
|
|
پسرم، سرکشی مکن زنهار
|
|
کوه اگر باشی از شکوه و وقار
|
|
نه زمین زیر پای توست نژند
|
|
نه سرت می خورد به چرخ بلند
|
|
|
***
|
|
|
حریف سِفله نباشی که پیش پای نبیند
|
|
اگر ز دور فلک می رسد به منصب و جاهی
|
|
غلام همّت آزاده ام که گر همه ماه است
|
|
به چشم عُجب نیارد به روی خلق نگاهی173
|
|
|
***
|
|
|
با چشم خدابینت تبعیض و دوبینی نیست
|
|
خودبین که شدی لابُد چشم تو دوبین باشد
|
|
|
***
|
|
|
گر توانی به سر سنگ زدن جام غرور
|
|
شو به میخانۀ رندان و بزن جامی چند174
|
آیه 36 سورۀ (اعراف) می فرماید : «و آنان که آیات خدا را تکذیب کرده از اطاعت او سرکشی و تکبّر ورزیدند آنها اهل دوزخند و در آن جاوید معذّب خواهند بود».
در آیه 36 سورۀ (نساء) آمده است : «... اِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ مَن کانَ مُختالاَ فَخوُرًا ؛ ... خدا مردم خودپسند و متکبّر را دوست ندارد».
92- دیو چو بیرون رود فرشته درآید :
|
چو عشق حلقه به در زد سری بنه به خاک
|
|
به شکر آنکه شد اهریمن و سروش آمد
|
|
|
***
|
|
|
به دزد حرص و غضب وا مکن دریچۀ دل
|
|
که دیو در تو چو بنشست آدمی برخاست
|
|
تو خاک آدمی از کیمیای دین زر کن
|
|
نصیب دودۀ اهریمن آتش سوداست175
|
اقتباس از آیه 81 سوره (اسراء) : «و به امّت بگو که (رسول) حق آمد و باطل را نابود ساخت که باطل خود لایق محو و نابودی (ابدی) است».
93- مهلت دادن به ابلیس :
|
حکمت مهلت ابلیس به ظاهر این است
|
|
که به پرده است و ندانی چه ادائی دارد176
|
مأخوذ از آیات 13 تا 15 سوره (اعراف) : «خدا به شیطان فرمود از این مقام فرود آ که تو را نرسد که بزرگی و نخوت ورزی. بیرون شو که تو از زمرۀ فرومایگانی * شیطان گفت پس مرا تا روزی که خلایق برانگیخته شوند مهلت ده * خدا فرمود البتّه مهلت خواهی داشت».
94- هنگام مستی نماز نخوانید :
|
دل مست جام وحدت حاجت به ذکر لب نیست
|
|
لاتقربوا الصّلوةَ اذ انتُمُ السّکاری177
|
مأخوذ از آیه 43 سوره (نساء) : «ای اهل ایمان هرگز در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید چه می گویید (و چه می کنید) ...».
95- مناجات با خدا :
|
به مناجات بنالیم و به بال معراج
|
|
راهی از صُفّۀ صفوت به سماوات بریم178
|
ناظر به آیه 60 سوره (غافر) : «و خدای شما فرمود که مرا با (خلوص دل) بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم و آنان که از دعا و عبادت من اعراض و سرکشی کنند زود با ذلّت و خواری در دوزخ شوند».
96- رأفت و عنایت حق :
|
از چشم رأفت حق یارب عنایتش باد
|
|
کز چشم رأفتش هست با اهل حق عنایت179
|
قرآن در آیه 65 سوره (حج) می فرماید : «... که همانا خدا دربارۀ بندگان بسیار رئوف و مهربان است».
97- شکر :
|
ما شکر نعمتت را یارب به ذمّه داریم
|
|
با حُجّتی که نبود با وی خط (لغایت)
|
|
هم شکر بی نهایت شایان نعمت توست
|
|
ای مُنعمی که بردی نعمت به بی نهایت
|
|
راز مزید نعمت در شکر می توان یافت
|
|
زنهار لب میالا با شکوه و شکایت
|
|
|
***
|
|
|
شهریارا از گره کار لب شکر نَبَست
|
|
که خدایی بود و کارگشائی بلبل
|
|
|
***
|
|
|
ذیل قانون خدا تبصره هم هست بخوان :
|
|
ری کُند رزق به شکر و به دعای مظلوم180
|
|
|
***
|
|
|
اگر بر سر آسمان خواهی سر فخر
|
|
سر شکرت به خاکِ آستان به
|
|
|
***
|
|
|
بدیها شاید از کُفران نعمتهای پیشین بُود
|
|
مباد از شُکر وامانی کز اینها بدتری هم هست
|
|
|
***
|
|
|
زبان به شُکر همین یک زبان گشودمی ای دوست
|
|
اگر به هر سر موی من از تو بود زبانی181
|
در آیات بسیاری سپاسگزاری از حق بیان شده است که به ذکر یک آیه اکتفا می نماییم. در آیه 123 سورۀ
(آل عمران) می فرماید : «و خداوند شما را به حقیقت در جنگ بدر یاری کرد و غلبه بر دشمن داد با آن که شما از هر جهت در مقابل دشمن ضعیف بودید پس راه خداپرستی و تقوا پیش گیرید باشد که شکر نعمت های خدا به جای آرید».
98- رضایت حق :
|
جلب رضای ایزد توفیق اولیا بود
|
|
هم با قضای ایزد توفیق ما رضایت182
|
در آیه 119 سورۀ (مائده) آمده است : «... رَضیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ ذلِکَ الفَوزُ العَظیمُ ؛ ...خدا از آنها راضی و آنها از خدا خشنودند و این است پیروزی و سعادت بزرگ».
و نیز در آیه 62 سورۀ (توبه) می فرماید : «(منافقان) برای اغفال و خشنود کردن شما مؤمنان به نام خدا سوگند می خورند در صورتی که اگر ایمان داشتند سزاوار این بود که خدا و رسول را از خود خشنود کنند».
و نیز در آیه 16 سورۀ (مائده) می فرماید : «خدا بدان کتاب هر کس را که از پی رضا و خشنودی او راه سلامت پوید هدایت کند و او را از تاریکی جهل و گناه بیرون آورد و به عالم نور داخل گرداند و به راه راست وی را رهبری کند».
99- رزّاق ازلی :
|
سفرۀ رنگین نزیبد کُلبۀ درویش را
|
|
ورنه هر خوانی که گستردم خدا رزّاق بود183
|
مأخوذ از آیه 58 سوره (ذاریات) : «همانا روزی دهنده خلق تنها خداست که صاحب قوت و اقتدار ابدی است»
100- پشیمانی :
|
از محک روشن شود آری عیار نیک و بد
|
|
دل سیاهان می شوند آخر پشیمان غم مخور
|
|
|
***
|
|
|
پیرم و بر دوشم از ندیم جوانی
|
|
از تو چه پنهان همیشه بار ندامت
|
|
نیش ندامت چنان گزنده که گوئی
|
|
پشّه هُجومت کُند به شاخ حجامت184
|
|
|
***
|
|
|
شهریارا هر شبانی غفلت و پیری ندامت
|
|
گاه بی دردی است درد ما و گاهی بی دوائی185
|
پیامبر اکرم (ص) فرمودند : «پشیمان شدن چون توبه کردن است و هر که از گناه توبه کند چنان است که گناه نکرده است».186
101- موسی (ع) و جلوه حق :
|
موسیِ تیره شب وادیِ ایمن داند
|
|
کز کجا جلوۀ قدس قبسی می آید187
|
اشاره به آیات 7 و 8 سوره (نمل) : «موسی به اهل بیتش گفت مرا آتشی به نظر آمد، می روم تا از آن به زودی خبری بیاورم یا شاید برای گرم شدن شما شعله ای برگیرم* چون موسی بدان آتش نزدیک شد او را ندا کردند که آن کس را که در اشتیاق این آتش است یا به گردش در طلب است (مقدمش به لطف حق) مبارک باد و منزّه و بلندمرتبه خداست که آفریننده عوالم بی حد و نهایت است».
102- همۀ پدیده های آفرینش در تسبیح اند :
|
در نمازند درختان و گل از باد وزان
|
|
خم به سرچشمه و در کار وضو می بینم
|
|
|
***
|
|
|
سرو چمن نهاده بر این در سر نیاز
|
|
ای سرکشی به قامت چون سرو ناز کن
|
|
|
***
|
|
|
توئی سزای ستایش که در مشیمه جنین
|
|
به دم زدن همه ذات یگانۀ تو ستود
|
|
طواف کعبۀ کوی تو می کند آفاق
|
|
زهی مقام عبودیّت و زهی معبود188
|
|
|
***
|
|
|
ذرّات کائنات که تکبیر می کنند
|
|
تقدیس کارخانۀ تقدیر می کنند189
|
مأخوذ از آیه 44 سوره (اسراء) : «هفت آسمان و زمین و هر چه در آنهاست همه به ستایش و تنزیه خدا مشغولند و موجودی نیست جز آن که ذکرش تسبیح و ستایش حضرت اوست و لیکن شما تسبیح آنها را فهم
نمی کنید همانا او بسیار بردبار و آمرزنده است».
103- تجمّلات زندگی را با خود به آن دنیا نمی بریم :
|
گو تن از عاج کن و پیرهن از مروارید
|
|
نه که خواهیش به صندوق لحد بسپُردن؟
|
|
|
***
|
|
|
آن که تن پوش بهارش از خز و سنجاب بود
|
|
گو زمستان باش تنها یک کفن پوشید و رفت
|
|
|
***
|
|
|
تو آن داری که با خود برد خواهی
|
|
چه دارائی؟ اگر دارا نماند190
|
آیه 20 سورۀ (حدید) می فرماید : «بدانید که زندگانی دنیا به حقیقت بازیچه ای است طفلانه و لهو و عیّاشی آرایش (زنانه) و تفاخر و خودستائی با یکدیگر و حرص افزودن مال و فرزندان این حقیقت کار دنیاست و در مَثَل بارانی است که به موقع ببارد و گیاهی در پی آن از زمین بروید که برزگر یا کفّار دنیاپرست را به شگفت آورد و سپس بنگری که زود خشک شود و بپوسد و در عالم آخرت (دنیاطلبان را) عذاب سخت جهنّم (و مؤمنان را) آمرزش و خشنودی حق نصیب است و باری بدانید که دنیا جز متاع فریب و غرور چیزی نیست».
104- مرگ برای همه است :
|
اهل دنیا چون مسافر خُفت و خوابی دید و رفت
|
|
در مسافرخانۀ دنیا شبی خوابید و رفت
|
|
گو برآر ای پیر غافل سر به غوغای رحیل
|
|
همرهان بستند بار و کاروان کوچید و رفت
|
|
ریسمان صبح و شامت هی سپید و هی سیاه
|
|
از کلاف عمر با دوک فلک چرخید و رفت
|
|
سنگ باشی یا گُهر از تختۀ تابوت ها
|
|
در سیه چال لحد خواهی به سر غلتید و رفت
|
|
گر کنیز پادشاهی یا زن بقّال کوی
|
|
در تغار صبر باید کشک خود سابید و رفت
|
|
خرّما آن جان عِلوی کز کف حور بهشت
|
|
وقت رفتن با لبی خندان گلی بوئید و رفت
|
|
شهریار از ذوق رفتن در وداع آخری
|
|
دوستان با وعده گاه بوستان بوسید و رفت
|
|
|
***
|
|
|
عمر می آید به پایان باز گرد
|
|
کاین علاج رنج بی پایان ماست
|
|
میزبان را نیز با خود می برد
|
|
مهلت عمری که خود مهمان ماست
|
|
زهر این پیمانه باید نوش کرد
|
|
زانکه شرط لازم پیمان ماست
|
|
|
***
|
|
|
تو را گر تسلیت گویم نه بر خویشم امان باشد
|
|
ولیکن تسلیت گفتن شعار دین و آئین است
|
|
نه از ما تسلیت گوئی بماند نی عزاداری
|
|
فلک را زادن و کُشتن همان آئین دیرین است
|
|
به جانان تسلیت می گویم و خود بیم جان دارم
|
|
چه غافل تسلیت گوئی که گوئی خود نخواهی مرد
|
|
به یاران تسلیت گفتن شعار دین بود ورنه
|
|
چگونه زان بلا کز وی کسی جان در نخواهد برد191
|
|
|
***
|
|
|
آمده روزی به جهان شهریار
|
|
حوصله کن روز دگر می رود192
|
مأخوذ از آیه 78 سوره (نساء) : «هر کجا باشید اگر چه در کاخ های بسیار محکم مرگ شما را فرا رسد و آنان را اگر خوشی و نعمتی فرا رسد گویند این از جانب خداست و اگر زحمتی پیش آید به تو نسبت دهند. بگو (هر چه در جهان پدید آید و هر چه از نیک و بد به شما رسد) همه از جانب خداست. چرا این قوم جاهل از فهم هر سخن دورند».
و نیز در آیه 57 سوره (عنکبوت) آمده است که : «هر نفسی شربت ناگوار مرگ را خواهد چشید و هم پس از مرگ به ما رجوع خواهند کرد».
105- رهبران آگاه برای رهروان :
|
زین جهان تا آن جهان ظلمات پرپیچ و خمی است
|
|
باید از اخترشناسان راه خود پرسید و رفت193
|
آیه 73 سورۀ (انبیاء) در این مورد می فرماید : «و آنان را پیشوای مردم ساختیم تا خلق را به امر ما هدایت کنند و هر کار نیکو را از انواع عبادات و خیرات و به خصوص اقامه نماز و ادای زکات را به آنها وحی کردیم و آنها هم به عبادت ما پرداختند».
106- اطاعت از حق :
|
حلقۀ طاعت به گوش آویز و در آتش مرو
|
|
اهرمن بود آن که فرمان خدا نشنید و رفت
|
|
|
***
|
|
|
به هر حرفی از این فرمان شاهی
|
|
هزاران جان چون بلقیس قربان
|
|
بدین طغرای سلطانی نهاده
|
|
جهان سر چون قلم بر خطّ فرمان194
|
اقتباس از آیه 32 سوره (آل عمران) : «بگو فرمان خدا و رسول را اطاعت کنید و اگر از آنان روی گردانید (و کافر شوید) همانا کافران را هرگز خدا دوست نخواهد داشت».
107- حق گویی :
|
مرد آن باشد که حق گوید چو باطل رخنه کرد
|
|
هم بایستد بر سر پیمان خود تا پای جان195
|
|
|
***
|
|
|
شهریار این قدرم بس که جهان داده طلاق
|
|
همه حق گویم و تسبیح خداوند کنم
|
|
|
***
|
|
|
آزاده را مرارت دنیا شگفت نیست
|
|
حق گوی خود نقارۀ (الحقّ مُر) زند196
|
آیه 42 سورۀ (بقره) می فرماید : «حق را به باطل مپوشانید تا حقیقت را پنهان سازید و حال آن که به حقّانیّت آن واقفید». و نیز در آیه 105 سورۀ (اعراف) می فرماید : «سزاوار آنم که از طرف خدا چیزی جز حق به مردم نگویم دلیلی روشن (معجزه ای بسیار آشکار و حجّتی محکم و استوار) از جانب پروردگار عالم برای شما آوردم پس بنی اسرائیل را با من بفرست (و از آزار آنان دست بدار)».
108- گمراه تر از چهارپایان :
|
وصف کالانعام یا بل هُم اضلّ
|
|
آیت شایسته ئی در شان ماست197
|
مأخوذ از آیه 179 سوره (اعراف) : «و محقّقاً بسیاری از جن و انس را برای جهنّم واگذاردیم چه آنکه آنها را دلهائی است بی ادراک و معرفت و دیده هایی بی نور بصیرت و گوشهایی ناشنوای. حقیقت آنها مانند چهارپایانند بلکه بی گمراه ترند زیرا قوّه ادراک مصلحت و مفسده داشتند و باز عمل نکردند آنها همان مردمی هستند که غافل شدند».
109- فریب شیطان :
|
مرو به دعوت شیطان پی نژاد و نسب
|
|
که قصّۀ شجرالخلد جنّت المأواست198
|
|
|
***
|
|
|
فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
|
|
که راه آدم و حوّا زده است، دیو و پری199
|
آیه 38 سورۀ (نساء) می فرماید : «... وَ مَن یَّکُنِ الشَّیطانُ لَهُ قَریناً فَسآءَ قَریناً ؛ و هر که را شیطان یار باشد یار بسیار بدی خواهد داشت».
و نیز آیه 119 سورۀ (نساء) در این مورد چنین بیان می کند : «... و هر کس شیطان را دوست دارد نه خدای را، سخت زیان کرده زیانی که (بر هر عاقلی کاملاً) آشکار است».
110- عفو و گذشت :
|
مگر نه فخر محمّد به فقر و درویشی
|
|
مگر نه عفو و گذشت از خصائص عیساست200
|
آیه 72 سورۀ (فرقان) می فرماید : «و آنان هستند که به ناحق شهادت ندهند و هر گاه به عمل لغوی (از مردم هرزه) بگذرند بزرگوارانه از آن درگذرند».
و نیز در آیه 85 سورۀ (حجر) می فرماید : «... فَاصفَحِ الصَّفحَ الجَمیلَ ؛ ... اکنون تو ای رسول ما از این منکران، نیکو درگذر (با خوی خوش آنها را به حق دعوت کن و اگر نپذیرند دلتنگ مباش)».
111- امید عفو الهی :
|
گناهکار بدو هرچه بازگردد دیر
|
|
گناه بخش بزرگش گُنه ببخشد زود
|
|
شنیده ام که تو کوهی به کاه می بخشی
|
|
چرا جهان نتوانی به ناله ئی بخشود201
|
در قرآن کریم آیات بی شمار در این مورد وجود دارد. از جمله در آیه 53 سورۀ (زمر) می فرماید : «ای رسول بدان بندگانم که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید نباشید البتّه خدا همه گناهان را (چون توبه کنید) خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربان است».
و نیز آیه 25 سورۀ (شورا) می فرماید : «و اوست خدایی که توبه بندگانش را می پذیرد و گناهانشان را
می بخشد و هر چه می کنید، می داند».
112- زیبا دیدن اعمال بد خود :
|
لهیب خشم خدا در وی و تو پنداری
|
|
چراغ بقعۀ وادالمقدس است و طُواست202
|
|
|
***
|
|
|
وای اهریمن ننگین که به هر روزازکین
|
|
ساز شرّی زند و خیر بدو نام کند203
|
مأخوذ از آیه 8 سوره (فاطر) : «آیا آن کس که کردار زشتش به چشم زیبا جلوه گر شده تا (از خودپسندی) هر بد کرده در نظرش نکو آمده. خدا هر که را خواهد گمراه سازد و هر که را خواهد هدایت فرماید. پس تو (ای رسول گرامی) نفس شریف خود را بر این مردم به غم و حسرت نینداز که خدا به هر چه اینان کنند کاملاً آگاه است».
113- شجره خبیثه :
|
همان خبیثۀ ملعونه در کتاب اینست
|
|
نه گندمی که مباح و حلال شاه و گداست204
|
اشاره دارد به آیه 26 سوره (ابراهیم) : «و مثل کلمه کفر (و روح پلید) مانند درخت پلیدی است که ریشه اش به قلب زمین فرو نرود بلکه بالای زمین افتد و (زود خشک شود) هیچ ثبات و بقائی نخواهد یافت».
114- تقوا :
|
شرف ز دانش و تقوا بجوی کاین گوهر
|
|
فروغ چشم دل است و چراغ راه هُداست
|
|
یکی به گوهر دانای متّقی هم بین
|
|
که عالمی همه لطف است و رقّت است و صفاست
|
|
|
***
|
|
|
نگین ملک سلیمان به دست تقوا دِه
|
|
که دیوهای مقیّد شکسته اند قیود
|
|
|
***
|
|
|
به سر کوبی نفس سرکش مجوی
|
|
به از مُشت تقوا که ترس از خداست205
|
آیات بسیاری در این مورد وجود دارد که به یک آیه بسنده می شود. اشاره دارد به آیه 15 سوره (آل عمران) : «بگو ای پیغمبر می خواهید شما را آگاه گردانم به بهتر از این ها که محبوب شما مردم دنیاست، بر آنان که تقوا پیشه کنند نزد خدا باغ های بهشتی است که بر زیر درختان آن نهرها جاری است و در آن جاوید متنعّم هستند، و زنان پاکیزه و آراسته ای و (از همه خوشتر) خوشنودی خدا، و خداوند به حال بندگان بیناست».
115- بُخل :
|
بنوش روح روان و خیال بخل مکن
|
|
که چشمۀ ابدیّت مقام استغناست206
|
اقتباس از آیه 38 سوره (محمّد(ص)) : «آری شما همان مردمید که برای انفاق در راه (تبلیغ دین) خدا دعوت می شدید (تاخدا به اضعاف مضاعف اجر و عوض دهد) باز بعضی از شما بُخل می ورزید و هر که در انفاق بخل کند بر ضرر خود اوست خدا از خلق غنی و بی نیاز است و شما فقیر و نیازمندید و اگر شما روی (از دین حق) بگردانید خدا قومی غیر شما که مانند شما بخیل نیستند به جای شما پدید آرد».
116- ریسمان الهی :
|
در رشتۀ خدای محبّت زنید چنگ
|
|
این رشته آشتی و وداد است و اتّحاد207
|
|
|
***
|
|
|
چنگ در حبل خدا زن که کند مجموعت
|
|
ورنه با فتنۀ هر تفرقه مفتون باشی208
|
مأخوذ از آیه 103 سوره (آل عمران) : «و همگی به رشتۀ دین خدا چنگ زده و به راه های متفرّق (مدّعیان دین ساز) نروید و به یاد آرید این نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بودید خدا در دلهای شما الفت و مهربانی انداخت و به لطف خداوند همه برادر دینی یکدیگر شدید و در پرتگاه آتش بودید خدا شما را نجات داد. چنین خداوند آیاتش را برای راه نجات شما بیان می کند باشد که به مقام سعادت هدایت شوید».
117- دعای سحرگاهی :
|
کلید گنج سعادت بود دعای سحر
|
|
که این کلید همه قفل های بسته گشود
|
|
|
***
|
|
|
مُرغ شب خیز باش و نوشین لب
|
|
خیز و سر کُن ترانۀ یارب
|
|
خواب بس کُن که شبروان عرب
|
|
صبح یابند مُزد زحمت شب209
|
مأخوذ از آیه 18 سوره (ذاریات) : «وَ بِالأَسحارِهُم یَستَغفِروُنَ ؛ و سحرگاهان از درگاه خدا طلب آمرزش و مغفرت می کنند».
118- بیرون آمدن حضرت یوسف (ع) از چاه :
|
تو برکشیده یی از چاه یوسف صِدّیق
|
|
به اوج ماه بر غم برادران حسود210
|
اشاره دارد به آیه 19 سوره یوسف : «کاروانی آنجا رسید و سقّای قافله را برای آب فرستادند. دلو را که از آن چاه برآورد گفت به به از این بشارت و خوشبختی که به ما رخ داده و او را پنهان داشتند که سرمایۀ تجارت کنند و خدا به هر چه خلق می کنند آگاه است».
119- علم لدُنّی :
|
علم لدن بخوان که نویسی خطی به یار
|
|
هر دفتری نه خطّ و سواد آورد تو را211
|
اقتباس از آیه 65 سوره کهف : «در آنجا بنده ای از بندگان خاص ما را (که جویای او بودند) یافتند که او را رحمت و لطف خاصی عطا کردیم و هم از نزد خود وی را علم (لدنّی و اسرار غیب الهی) بیاموختیم».
120- لیلة القدر :
|
خوشا به عاشق زاری که در دل شب قدر
|
|
تو را بخواند و چه محروم غافلی که غنود
|
|
|
***
|
|
|
شب قدرش هزار ماه خداست
|
|
گوش کُن نکته پروریده شود212
|
|
|
***
|
|
|
چون نگیرد دلم از رفتن ماه شب قدر
|
|
که خدا سایۀ مهر از سر ما می گیرد
|
|
در شب قدر اگر دست دهد دامن دوست
|
|
دلبخواه دو جهان، دست دعا می گیرد213
|
مأخوذ از آیه 1 سوره قدر : «ما این قرآن عظیم الشّأن را در شب قدر نازل کردیم».
121- سدّ ذوالقرنین :
|
ببند سیل بلا را به سدّ ذوالقرنین
|
|
مهیمنا که خود از چشم ها روان شد رود214
|
اشاره دارد به آیه 94 سوره (کهف) : «آنان گفتند ای ذوالقرنین یاجوج و ماجوج (پشت این کوه) فساد (و خونریزی و وحشی گری بسیار) می کنند آیا چنان که ما خرج آن را به عهده گیریم سدّی میان ما و آنها می بندی (که ما از شرّ آنان آسوده شویم)».
122- عناد و لجاجت انسانها :
|
معلّق است به مویی جهان و بر سر آن
|
|
همه لجاج لجوج و همه عِناد عنود215
|
مقتبس از آیه 21 سوره (ملک) : آیا آن کیست که اگر خدا از شما رزق خود باز گیرد او روزی به شما تواند داد بلکه (به هوای نفس) در طغیان و عصیان لجاج ورزیده و از حق اعراض می کنند».
123- صالحین وارثین جهانند :
|
جهان وارث جهان ده به صالحین عباد
|
|
چنانکه وعده نمودی به مصحف داود216
|
مأخوذ از آیه 105 سوره (انبیاء) : «و ما بعد از تورات در زبور داود نوشتیم (و در کتب انبیاء سلف وعده دادیم) که البتّه بندگان نیکوکار من ملک زمین را وارث و متصرّف خواهند شد».
124- کار امروز را به فردا میفکن :
|
همین امروز میکُن کار امروز
|
|
که فردا جُز پی فردا نماند217
|
ناظر است به فرمایش رسول اکرم (ص) که به ابوذر فرمود : «مبادا که وقت را به امید آینده تلف کنی، تو متعلّق به امروز هستی نه به فردا».218
125- خُلق عظیم پیامبر (ص) :
|
جلوۀ خالق اعظم ننمایند به خلق
|
|
مگر از غُرفۀ (انّک لعلی خلقٍ عظیم)219
|
مأخوذ از آیه 4 سوره (قلم) : «وَ اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ ؛ و در حقیقت تو بر نیکو خلقی عظیم آراسته ای».
126- هل اَتی :
|
آن یتیم از در این خانه قدم واننهاد
|
|
تا نشد شام عزیزان تو با وی تقدیم
|
|
شیرزادان علی شام ندارند امشب
|
|
تا یتیم این همه بی شام نخسبد به گلیم
|
|
شام خود کس نتواند به فقیران دادن
|
|
زهی آن مکتب اسلام که اینش تعلیم
|
|
هل اتی نازل در شأن بتول عذراست
|
|
مرحبا مهبط تنزیل خداوند حکیم220
|
|
|
***
|
|
|
فیّاض در فضیلت تو گفته (هَل اَتی)
|
|
لولاک در فُتوّت تو (لافتی)، علی221
|
در این بیت منظور از فیّاض، حق تعالی و مقصود از لولاک، پیامبر اکرم (ص) است که حدیث قدسی کولاک «لَما خَلَقتُ الاَفلاک» در شأن ایشان معروف است.222
اقتباس از آیه 8 سوره (دهر) : «و هم بر دوستی (خدا) به فقیر و اسیر و طفل یتیم طعام می دهند».
127- ازدواج :
|
تو نصف خانۀ ایمان به زن کُنی محصور
|
|
حصار نیم دگر کُن که بیم دشمن نیست223
|
اشاره دارد به فرمایش پیامبر (ص) که فرمود : «هر که زن بگیرد یک نیمه ایمان خویش را کامل کرده. از خدا درباره نیم دیگر بترسد».224
128- مرگ عدم نیست :
|
به مرگ گر همه آسایش و عدم بودی
|
|
چه ابلهی که نمی خواست خویشتن را کُشت225
|
پیامبر (ص) فرمود : «شما برای جاوید ماندن آفریده شده اید نه برای فانی شدن و از بین رفتن».226
129- علم آموزی :
|
ز دانش بود آدمی ناگزیر
|
|
تو باید بدانی برو یاد گیر
|
|
نیاموختن خوی اهریمنی است
|
|
که با جان و با جاودان دشمنی است
|
|
|
***
|
|
|
جانِ نادان راست پیش از مرگ مرگ
|
|
جسم نادان هست پیش از گور، گور
|
|
هر که جانش زنده از دانش نشد
|
|
او نشورش ماند بر یوم النّشور227
|
مأخوذ از آیه 9 سوره (زمر) : «آیا آن کسی که شب را به طاعت خدا به سجود و قیام پردازد و از عذاب آخرت ترسان و به رحمت الهی امیدوار است (با آن کس که به کفر مشغول است یکسان است) (هرگز یکسان نیست) بگو ای رسول آنان که اهل علم و دانش اند با مردم جاهل نادان یکسانند (هرگز نیستند) منحصراً خردمندان عالم متذکّر این مطلبند».
130- نگهداشتن زبان از گفتار زشت :
|
ز گفتار باطل فرو بند لب
|
|
که لب گر به حق وا شود دلگشاست
|
|
به من یک سخن صد زبان تیز کرد
|
|
سخن؟ یا که صد سر یکی اژدهاست
|
|
تو غیبت به حق یا به ناحق مکن
|
|
نگفتن به از گفتن نارواست
|
|
نه از هر دماغی تراود سخن
|
|
دماغی است کآن کورۀ کیمیاست
|
|
ببین تا چه فرمود مولا علی (ع)
|
|
سخن گر ز نقره، سکوت از طلاست
|
|
|
***
|
|
|
به شوخی میالای هرگز زبان
|
|
که شوخی بهم درکشد اخم ها
|
|
ندیدم به زخم زبان التیام
|
|
که خون جوشد از زیر این زخم ها
|
|
|
***
|
|
|
از زهر زمان زنندگی ما را کشت
|
|
وز زخم زبان گزندگی ما را کشت
|
|
زندانِ تن است و جان ما زنده به گور
|
|
«ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت»228
|
پیامبر اکرم (ص) در این مورد فرمود : «هر که غضب خویش بازدارد خدا عذاب خویش از وی باز دارد و هر که زبان خویش نگه دارد خدا عیب وی بپوشاند».229
131- بزرگی به هنر است نه به اصل و نسب :
|
چو میراث علم و هنر در تو نیست
|
|
زیانت رسد از نیاکان نه سود
|
|
جوانمرد شخصش بگوید چه هست
|
|
نگوید که اصل و تبارم چه بود230
|
آیه 101 سورۀ (مؤمنون) در این مورد می فرماید : «پس آن گاه که نفخۀ صور قیامت دمید دیگر نسب و خویشی در میانشان نماند و کسی از کس دیگر حال نپرسد».
132- تولّا :
|
صحابه بود و سُخن از اصول دین و فروع
|
|
کز این دو سلسله هر حلقه عُروة الوثقی است
|
|
چه دستگیرۀ محکم که گر به چنگ افتد
|
|
مهارِ توسن دنیا و توشۀ عُقباست
|
|
سؤال کرد نبی : (اَیّ عُروةٍ اَوثَق)
|
|
کدام حلقه از این دستگیره ها اقواست
|
|
یکی نماز و یکی روزه و آن دگر حج گفت
|
|
بدان کشید که شک آمد و یقین برخاست
|
|
رسول گفت تولّاست، (دوستی با دوست)
|
|
که تا ز دست نرفته است کاخ دین برپاست
|
|
هر آن خزینۀ ایمان کز این گُهر خالی است
|
|
عمارتی است که پایه بر آب و سر به هواست
|
|
برو که دشمن دین تا به خود گرفتی دوست
|
|
نماز و روزه و حج تو ریشخند خداست231
|
پیامبر (ص) فرمود : «وصیّت می کنم به کسانی که گرویده اند به من و در ولایت علی (ع) مرا تصدیق کرده اند که هر که در تحت ولایت او باشد در ولایت من است و هر که در ولایت من باشد در ولایت خداست. کسی که او را دوست دارد مرا دوست داشته و کسی که مرا دوست دارد، خدا او را دوست داشته. کسی که او را دشمن دارد مرا دشمن داشته و کسی که با من کینه ورزد با خدا کینه ورزیده».232
133- سست ترین خانه ها، خانۀ عنکبوت است :
|
عنکبوتستیم و ابدان چون بُیوت
|
|
اوهن الابیات بیت العنکبوت233
|
مأخوذ از آیه 41 سوره (عنکبوت) : «مثل حال آنان که غیر خدا را به دوستی برگرفتند حکایت خانه ای است که عنکبوت بنیاد کند و اگر بدانید سست ترین خانه، خانۀ عنکبوت است».
134- دو چشم من خواب است اما دلم بیدار است :
|
چشم ما خُفته است و عین لاتنام
|
|
جان ما مُرده است و حیُّ لایموت234
|
پیامبر (ص) در این مورد فرمود : «تَنامُ عَینای ولایَنام قلبی».235
135- پیمان شکنی :
|
لئیم سِفله از بد قول بهتر
|
|
که زنهار از خلاف وعده زنهار236
|
مأخوذ از آیه 27 سوره (بقره) : «کسانی که می شکننند عهد خدا را پس از آنکه محکم بستند و می بُرند آنچه را که خدا امر به پیوند آن کرده است که رَحِم است و (خدا امر نموده به صلۀ رَحِم و ایشان قطع کنند) در زمین و میان اهل آن فساد می کنند، به حقیقت زیانکار آنها هستند».
136- هیچ چیز از خدا پنهان نیست :
|
پسرم، نیست در همه کیهان
|
|
ذرّه ئی از خدای تو پنهان237
|
اقتباس از آیه 5 سوره (آل عمران) : «همانا چیزی در آسمان و زمین از خدا پنهان نیست».
137- میانه روی در رفتار و آرام سخن گفتن :
|
مقتصد باش در همه رفتار
|
|
خاصّه در وقت و خاصّه در گفتار
|
|
|
***
|
|
|
صوت کم کن گر آدمی به صفات
|
|
کز حِمار است انکرالاصوات238
|
مقتبس از آیه 19 سوره (لقمان) : «در رفتارت میانه روی اختیار کن و سخن آرام گو نه با فریاد بلند که منکر و زشت ترین صداها صوت الاغ است».
138- من شهر علمم و علی درِ آن است :
|
من – علی شاه ولایت به دو عالم سَمَرستم
|
|
شهر علم است رسول اله و من باب و درستم239
|
اشاره به فرمایش پیامبر (ص) که فرمود : «من شهر علم و دانش هستم و علی باب مدینۀ علم است. هر کس بخواهد به شهر علم و دانش وارد شود باید از در آن شهر وارد شود».240
139- کتاب و عترت :
|
ای دل اینش دو ودیعه است : کتاب و عترت
|
|
گر به جانش بخریدی به جهانش مفروش241
|
رسول خدا (ص) فرمود : «ای مردم جز این نیست که من هم بشری هستم، نزدیک است که فرستادۀ پروردگارم سوی من آید و اجابت شود و من دو چیز گرانبها در میان شما بر جای می گذارم : نخستین آن کتاب خداست که مشتمل بر هدایت و نور است، کتاب خدا را بگیرید و بدان متمسّک باشید و اهل بیت من، در مورد اهل بیتم خدا را به شما یاد آور می شوم، در مورد اهل بیتم خدا را به شما یادآور می شوم».242
140- رزق مقدّر :
|
رزق مقسوم برات است نباشی مغموم
|
|
در سر وعده وصول است برات مقسوم
|
|
ما و این رزق مقدّر پی هم می گردیم
|
|
تا کُجا دست بیابیم به وقت معلوم
|
|
آن کریمی که به طفلت پدر و مادر داد
|
|
پدر طفل هم از رزق نسازد محروم
|
|
دست خالی به سوی خانه نخواهی برگشت
|
|
گرت اندیشۀ طفل است و عیال معصوم
|
|
آسمان از همه جنسی به خزائن دارد
|
|
که براتش نکند جز به موازین لزوم
|
|
|
***
|
|
|
به آرزوی درازت نبسته اند نصیب
|
|
رسن دراز کن و دلو خود فکن در چاه
|
|
اگر پُر آمد اگر نصفه دم مزن زنهار
|
|
که چاه، دلو و دلاور بهم ببلعد گاه243
|
مأخوذ از آیه 26 سوره (رعد) : «خدا هر که را خواهد فراخ روزی و هر که را خواهد تنگ روزی می گرداند و (این مردم کافر) به زندگانی و متاع دنیا دلشادند در صورتی که دنیا در قبال آخرت متاع ناقابلی بیش نیست».
141- حیات، بیداری و خواب است :
|
حیات ماست بیداری و خوابی
|
|
شب و روزی و ماه و آفتابی
|
|
سرِ آبی و دیگر دم سرابی
|
|
کُجا جای عتابی و خطابی
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «مالدّهر الّایقظة و نوم».244
142- حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر :
|
فقر و ثروت مُلازم روحند
|
|
روحِ قانع که قوت یافت، غنی است
|
|
لیک روح حریص دنیادار
|
|
تخت و تاجش دهی گدای دنی است
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «الغنی فی النّفوس والفقر فیها ان تجزت فقل ما یجزیها»245
143- دم را غنیمت دانستن :
|
گذشته جسته و از دام ما گریخته است
|
|
گرفتن مچ آینده هم چه می دانی؟
|
|
گرت قصاص گذشته است و کین آینده
|
|
بگیر بیخ گلوی دمی که در آنی
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «لیس فیما مضی ولافی الَّذی لم یات من لذّة لمستحلیها»246
144- آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم :
|
حبیب گفت که من خفته در کنار توأم
|
|
تو در به در همه در جستجوی چشمۀ نوش
|
|
شتر به بادیه لب تشنه می رود، مسکین
|
|
چه سود از این که بود مشک آبش اندر دوش
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «قالوا حبیبک دان منک مقترب»247
145- علی (ع) هدایت کننده انسانها از گمراهی است :
|
هر که مُرد از جهان مرا بیند
|
|
خواه اهل صلاح و خواه فساد
|
|
بر سرم اهتزاز پرچم حق
|
|
نقش پرچم (لِکُلّ قومٍ هاد)
|
|
می شناسم به اسم و رسم و عمل
|
|
هر کس از اهل رشد یا الحاد
|
|
همه بر موقف صراط از من
|
|
به تضرّع کُنند استمداد
|
|
گیرم آن روز دست تو در دست
|
|
گویم این پای عهد من ایستاد
|
|
به غضب آتش جهنّم را
|
|
گویم از وی بدار دست عناد
|
|
اوست آن کس که دست بیعت را
|
|
جُز به دست ولیّ حق ننهاد
|
|
هر که حقّ شفاعت از من داشت
|
|
آرمد در پناه ربّ عباد
|
|
هر که را سر به زیر رایت من
|
|
سرو نازیست از گزند آزاد
|
|
هم به جُلّاب جام کوثر من
|
|
می رود تاب تشنگیش از یاد
|
|
مالَکُم تنقضون میثاقی
|
|
ویلَکُم ربّکُم لَبالمرصاد
|
|
این بیان علی است با حارث
|
|
یا علی جان من فدای تو باد248
|
اشاره دارد به حدیث پیامبر (ص) که فرمود : «میثاق بسته شده در کار من با علی که او پرچمدار هدایت و پیشوای اولیاء امّت و نور مطیعین و کلمه یی که رهبر متّقین باشد».249
146- ستون مستقیم اسلام، پیامبر (ص) و ائمّۀ اطهارند :
|
اسلام به تیغ کج ما یافت قوام
|
|
مائیم ستون مستقیم اسلام
|
|
قرآن خدا مُعزّز از ما و رسول
|
|
ما نیز مُعزّزین نصر و اقدام
|
|
از منزلت منازل ما، تنزیل
|
|
جبریل و کتاب و محکمات و احکام
|
|
ایمان نخستیم و به شمشیر یقین
|
|
کردیم جدا حلال احمد ز حرام
|
|
مائیم امام و اهل ایمان مأموم
|
|
مردم همه ذمّه اند و مائیم زمام
|
|
ما تاب دهندگان تارِ توحید
|
|
هم بازکنندگان تار اوهام
|
|
در مهلکه ها مظفّریم و منصور
|
|
سدّیم به سیل حادثات ایّام
|
|
سرها دمِ تیغِ ما به پرواز آیند
|
|
چون جست و نشست جوجه کبکان در دام
|
|
بر سینۀ ما لوله شود لشکرِ کفر
|
|
چون سیل که درّه را بغلتد در کام
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «الله اکرمنا بنصر نبیه و بنا اقام دعائم الاسلام»250
147- دهان به ذکر خیر گشودن :
|
زبان حال که وا می کنی، سخن فال است
|
|
دهن به خیر گشودن کلید اقبال است
|
|
تو فال نیک زن و آن بگو که می جویی
|
|
که گر قضا شنود آن شود که می گویی
|
|
شنیده یی که سخن در مواردی بخصوص
|
|
دری ز غیب گشاید که (النّفوس نصوص)
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «تفأل بما تهوی یکن فلقلما یقال لشیئی کان الا تکونا»251
148- همّ و غم و همّت توأمند :
|
مرا همّ و غم ها و همّت به یک جاست
|
|
اسیرم به همّ و امیرم به همّت
|
|
مرا نیست تختِ تسلّط به دنیا
|
|
ولی هست تاج قناعت به قسمت
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «اصبحت بین الهموم واهمم»252
149- کارها مشکل ندانیم :
|
کسی کو مرد کاری، کار خود مشکل نینگارد
|
|
که در هر مشکلی اشکال اوّل، مشکل انگاری است
|
|
چو راه و چاهِ هر کاری بدانی مشکل آسان است
|
|
اگر خود فی المثل کام نهنگ و صید مرواری است
|
|
ولیکن زندگی مجموعۀ پست و بُلندیهاست
|
|
سرازیرش به آسانی و سر بالا به دشواری است
|
اقتباس و ترجمه از دیوان حضرت امیر (ع) : «هون الامر تعش فی راحة»253
150- انسانِ دون شایسته کرم نیست :
|
کرم نزد بزرگان حُسن و تحسین
|
|
ولیکن نزد دونان عیب و ذمّ است
|
|
ببین کآن قطره در کام صدف دُر
|
|
ولیکن در دهان مار سمّ است254
|
مأخوذ از آیه 110 سوره (انعام) : «و ما دل و دیدۀ اینان را چون اوّل بار ایمان نیاوردند اکنون از ایمان بگردانیم و آنها را به آن حال طغیان و سرکشی واگذاریم تا به ورطۀ ضلالت فرو مانند».
151- ثروت اندوزی :
|
به گرد اندرش حق ضایع بجوی
|
|
به هر جا که مالی است انباشته
|
|
بلی هر که بیش از حق خویش داشت
|
|
به ناچار از غیر برداشته
|
|
|
***
|
|
|
چه بد بُوَد که تو گِرد آوری به زحمت مال
|
|
کس دگر همه ارثت به رایگان ببَرد
|
|
وزآن بتر که تو دوزخ خریده باشی و او
|
|
به مال ارث تو فردوس جاودان بخرد255
|
| |
|
|
|
|
اقتباس از آیه 35 سوره (توبه) : «روزی که در آتش دوزخ گداخته شوند و پیشانی و پشت و پهلوی آنها را به آن داغ کنند (فرشتگان عذاب به آنها گویند) این است نتیجه آنچه از زر و سیم بر خود ذخیره کردید اکنون بچشید عذاب سیم و زری که اندوخته می کردید».
152- دوست واقعی :
|
دوست باشد کسی که در سختی
|
|
باری از دوش دوست بردارد
|
|
نه که سربار زحمت خود نیز
|
|
بر سرِ بار دوست بگذارد256
|
ناظر است به فرمایش حضرت علی (ع) در حکمت 134 : «دوست انسان دوست او نخواهد بود مگر اینکه برادرش را در سه حالت فراموش نکند : به هنگامی که دنیا به او پشت کرده، و به هنگامی که غائب است و پس از مرگش».257
153- مرد زیر زبانش پنهان است :
|
سُخنگوئی که لطف گوهرش نیست
|
|
نخواهی یافت لُطفی در بیانش
|
|
نهادِ خود نهان داریم لیکن
|
|
سخن ناگاه می سازد عیانش
|
|
|
***
|
|
|
با هر سُخنی که گفت، بُرهان شُده مَرد
|
|
کِش پایه به چاه یا به کیهان شُده مَرد
|
|
پس حرف همانست که مولا فرمود :
|
|
«در زیر زبان خویش پنهان شده مرد»258
|
ناظر است به حکمت 148 نهج البلاغه : «المَرءُ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ»259
154- آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند :
|
هر که آمد در جهان حق حیاتی باشد او را
|
|
آب و نان و امن خاطر ما نه تنها می پسندیم
|
|
خواستن در انحصارِ خاطر ما و شما نیست
|
|
دیگران هم می پسندند آنچه که ما می پسندیم
|
|
|
***
|
|
|
سودت آن باشد که سود جمله مردم نیز با اوست
|
|
بر زیان خلق، رسوائی است دل در وی نبندی
|
|
خوش مدار از خویشتن آن را که ناخوش داری از خلق
|
|
آن همی بپسند با مردم که با خود می پسندی260
|
پیامبر اکرم (ص) فرمود : «ایمان کسی از شما کامل نمی شود مگر آنکه آنچه را برای خود دوست می دارد برای برادرش هم دوست بدارد».261
155- فاش نکردن اسرار :
|
به صندوق هر سینه مسپار راز
|
|
که محرم کم افتد در این مرز و بوم
|
|
وگر رازدار است بازش مپُرس
|
|
که مفتاح گُم گشت و در مُهر و موم262
|
حضرت علی (ع) می فرماید : «صَدرُ العاقلِ صُندوُقُ سِرِّهِ ...».263
156- حقوق همسایه :
|
ظاهراً از حقوق همسایه است
|
|
نه همین خاطرش نیازردن
|
|
گر همه خار از او و چشم از تست
|
|
خم به ابروی خود نیاوردن264
|
پیامبر فرمود : «بهترین یاران به نزد خداوند متعال، بهترینشان نسبت به همسایه اش است».265
157- احسان به دیگران در خفا بهتر است :
|
گر احسان کنی، آنچنان کن که گفتند :
|
|
نبینند کس او را و با کس نگوید
|
|
ندیدی که تا دانه پنهان نگردد
|
|
به خاک اندرون سنبل از وی نروید266
|
مأخوذ از آیه 271 سوره (بقره) : «اگر به مستحقّان انفاق صدقات آشکارا کنید کاری نیکوست ولی اگر در پنهانی به فقیران (آبرومند) رسانید نیکوتر است و خدا به پاداش آن، گناهان شما مستور دارد و خدا از آشکار و نهان شما آگاه است».
158- هنگام اجل نه تأخیر و نه سبقت :
|
گر خدا بنده در خطا گیرد
|
|
هر کجا گردنی است گیر کند
|
|
لیکن از بهر هر کسی اجلی است
|
|
که نه زود آید و نه دیر کند267
|
اقتباس از آیه 5 سوره (حجر) : «اجل هیچ قومی از آنچه در علم حق معیّن است یک لحظه مقدّم و مؤخّر نخواهد شد».
159- علی اصغر (ع) ذبح عظیم است :
|
تو آن ذبح عظیمستی که قرآن شد بدو ناطق
|
|
الا ای طلعتت تاویل آیات کتاب، اصغر268
|
اشاره به آیه 107 سوره (صافّات) : «و بر او (گوسفندی فرستاده) و ذبح بزرگی فدا ساختیم». که در این آیه ذبح عظیم اشاره به حضرت اسماعیل (ع) است امّا در شعر استاد شهریار اشاره به علی اصغر (ع) است.
160- لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار :
|
قلعه ئی کو قائلِ (لاسیفَ الّا ذوالفقار)
|
|
قُلدران می بیند و قدّاره بندان یا علی269
|
اشاره به حدیث ذوالفقار دارد که پس از آنکه جبرئیل ذوالفقار را آورد، گفت : «لافتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار».270
161- صبر ایّوب :
|
من نه ایّوبم ولی صبرم به محنت بیش از اوست
|
|
من نه یوسف لیک زندانم دوچندان یا علی271
|
مأخوذ از آیه 44 سوره (ص) : «و ایّوب را گفتیم دسته ای از چوب های باریک خرما به دست گیرد (بر تن زن خود که بر زدنش قسم یاد کردی) بزن تا عهد و قسمت را نشکنی و ما ایّوب را بنده صابری یافتیم چه نیکو بنده ای بود که دایم رجوع و توجّهش به درگاه ما بود».
162- لولاک لَما خَلَقتُ الافلاک :
|
فیّاض در فضیلت تو گفته (هَل اَتی)
|
|
لولاک در فُتوّت تو (لافتی)، علی272
|
لولاک ناظر است به حدیث معروف پیامبر (ص) : مقصود حدیث معروف «لَولا محمّدٌ (ص) ما خلقتُ الدّنیا والآخِرةَ ولاالسّمواتِ والارضَ ولاالعرشَ ولَاالکرسیَّ ولا اللّوحَ ولاالقلمَ ولاالجَنّةَ ولا النّارَ و لولا محمّدٌ ما خلقتُکَ یا آدَمُ».273
163- گنج حکمت :
|
برای دوستان از گنج حکمت
|
|
نیابی زین سفر هیچ ارمغان به274
|
ناظر به فرمایش پیامبر اکرم (ص) است که می فرماید : «مرد مسلمان به برادر خویش هدیه ای بهتر از سخن حکمت آمیزی که خدا به وسیله آن هدایت وی افزون کند یا خطری از وی بگرداند، نتواند داد».275
164- دعا بلاگردان است :
|
دُعای اهل محبّت بلا بگرداند
|
|
چنانکه شامل و مشمول قوم یونس شد
|
|
|
***
|
|
|
همه چو نوح برای نجات این کشتی است
|
|
نیاز نیمشب و یا ربّی که من دارم276
|
ناظر به حکمت 146 نهج البلاغه است که می فرماید : «ایمانتان را با صدقه حفظ کنید. اموالتان را با زکات نگه دارید و امواج بلا را با دعا دور سازید».277
165- آزادگی :
|
پناه سایۀ آزادگی است بر سر سرو
|
|
که جور ارّه نبیند به جُرم بی ثمری
|
|
|
***
|
|
|
در وصف پیشروان می کشد آزادگیت
|
|
گر همه پیروی از مردم آزاده کُنی278
|
مولا علی (ع) در مورد انسان آزاده می فرماید : «هان که آزاده ته ماندۀ لقمه ی خاییده در دهان را به اهل آن وا می گذارد. همانا که بهای شما جز بهشت نیست، پس خویشتن جز به آن مفروشید».279
166- رهبر گمراه انسان را به ضلالت می کشاند :
|
رهزن اگر قافله سالار شد
|
|
قافله در کوه و کمر می رود
|
|
چون بُز سر گلّه شود سامری
|
|
گلّۀ موسا به سَقَر می رود280
|
مأخوذ از آیه 77 سوره (مائده) : «ای اهل کتاب در دین خود به ناحق غلو نکنید و از پی خواهش های آن قومی که خود گمراه شدند و بسیاری را نیز گمراه کردند و از راه راست دور افتادند، نروید».
167- ظلوم و جهول :
|
شهریارا چه به از قول خداوند حکیم
|
|
کآدمی نفس جهولی و ظلومی دارد281
|
ناظر به آیه 72 سوره (احزاب) : «ما بر آسمان ها و زمین و کوه های عالم عرض امانت کردیم همه از تحمّل آن امتناع ورزیده و اندیشه کردند تا انسان (ناتوان) بپذیرفت و انسان هم (در اداء امانت) بسیار ستمکار و نادان بود (که اکثر به راه جهل و عصیان شتافت)».
168- اخلع نعلیک :
|
مُشکل آن موسی و آن خلعتِ (اخلع نعلیک)
|
|
ورنه مِشکات تجلّی شجری نیست که نیست282
|
اشاره دارد به آیه 12 سوره (طه) : «من پروردگار توأم تو نعلین از خود به دور کن که اکنون در وادی مقدّس قدم نهادی».
169- جز اسلام دین دیگر پذیرفته نیست :
|
جز اسلام از تو نپذیرند این معنی مُسلّم دان
|
|
که حسن عاقبت را جز مسلمان درنخواهد بُرد283
|
مأخوذ از آیه 85 سوره (آل عمران) : «هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است».
170- حضرت شعیب (ع) و اهل مَدیَن :
|
به یاد (مَدیَن) و تیمار برّه های شُعیبت
|
|
نوای نای شبان دارم و هوای شبانی284
|
در بخشی از آیه 85 سوره (اعراف) آمده است که : «و اِلی مَدیَنَ اَخاهم شُعَیباً ... ؛ و به اهل مَدیَن برادر آنها شعیب را فرستادیم ...».
171- حضرت سلیمان (ع)، هُدهُد و سرزمین سبا :
|
ای هُدهد از سریر سلیمان ما بگو
|
|
وز گُلشن سبا چه خبر ای صبا بگو285
|
جریان حضرت سلیمان (ع) و هُدهُد و سرزمین سبا در آیات 20 تا 22 سوره (نمل) آمده است : «و سلیمان (از میان سپاه خود) جویای حال مرغان شد (هدهد را نیافت) گفت هدهد کجا شد که به حضور نمی بینمش بلکه غیبت کرده است* (چنان که بدون عذر غایب شده) همانا او را به عذابی سخت معذّب گردانم یا آنکه سرش از تن جدا کنم یا که برای غیبتش دلیلی روشن بیاورد* پس از اندک مکثی گفت من به چیزی که تو از آن در جهان آگاه
نشده ای خبر یافتم و از ملک سبا به طور یقین تو را خبری مهم آورده ام».
172- در لحظۀ آخر امان نمی دهند :
|
آن دم بازپسین دیگر امانت ندهند
|
|
باید از پیش اثاث سفر آماده کنی286
|
برگرفته از آیات 90 و 91 سوره (یونس) است که «وقتی فرعون در لحظۀ آخر گفت که من تسلیم فرمان حق هستم * به او (در آن حال غرق) خطاب شد که اکنون باید ایمان بیاوری در صورتی که از این پیش عمری به کفر و نافرمانی زیستی و از مردم بدکار بودی».
173- صلح و صفا :
|
بفکن کُلنگ قهر و بیا آشتی کنیم
|
|
اصلاح بال باغچه با بیل می کُنند287
|
آیه 10 سورۀ (حُجرات) می فرماید : «به حقیقت مؤمنان همه برادر یکدیگرند پس همیشه بین برادران (ایمانی) خود (چون نزاعی شود) صلح دهید».
174- ترس از خدا :
|
حذر از معصیت که قرآن گفت :
|
|
اِتَّقواالّه یا اولی الالباب288
|
آیات بسیاری در این مورد است که به یک آیه اکتفا می کنیم. آیه 7 سوره (مائده) می فرماید : «و یاد کنید نعمت خدا را که به شما ارزانی داشت و عهد او را که با شما استوار کرد (که اطاعت امر او کنید) آنگاه که گفتید امر تو را شنیدیم و طاعت تو پیش گرفتیم پس از خدا بترسید که خدا به نیّات قلبی و اندیشه های درونی شما آگاه است».
175- خدا در برابر همه چیز ما را کفایت می کند :
|
می توان با خدا بُرید از خلق
|
|
چون خدا جامع است و خلق جُداست
|
|
لیکن انسان گر از خدا بگسیخت
|
|
گرچه جمعیّتی بُوَد، تنهاست289
|
آیاتی که در این مورد ذکر شده است فراوانند از جمله : «کفی بالله حسیباً ، کفی بالله ولیّاً، کفی بالله وکیلاً، کفی بالله شهیداً، کفی بالله نَصیراً».
176- در انتظار فرج :
|
دلم شکستی و جانم هنوز چشم به راهت
|
|
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
|
|
در انتظار تو چشم سپید گشت و غمی نیست
|
|
اگر قبول تو اُفتد فدای چشم سیاهت
|
|
ز گرد راه برون آ که پیرِ دست به دیوار
|
|
به اشک و آه یتیمان دویده بر سر راهت
|
|
بیا که این رمد چشم عاشقان تو ای شاه
|
|
نمی رمد مگر از توتیای گرد سپاهت
|
|
کنون که می دمد از مغرب آفتاب نیابت
|
|
چه کوه های سلاطین که می شود پر کاهت
|
|
توئی که پشت و پناه جهادیان خدائی
|
|
که سر جهاد توئی و خداست پُشت و پناهت290
|
آیه 5 سورۀ (قصص) می فرماید : «و ما اراده کردیم بر آن طایفه ذلیل و ضعیف در آن سرزمین منّت گذاشته و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملک و جاه فرعونیان گردانیم».
و نیز آیه 49 سورۀ (سبأ) در این مورد چنین بیان می دارد : «باز ای رسول بگو (کتاب و رسول یا شمشیر) حق آمد و دیگر باطل در اوّل و آخر (دنیا و آخرت) محو و نابود است».
و نیز آیه 81 سورۀ (اسراء) می فرماید : «و (به امّت) بگو که (رسول) حق آمد و باطل را نابود ساخت که باطل خود لایق محو و نابودی (ابدی) است».
177- جهاد :
|
جهاد دولت دنیا و عزّت عُقباست
|
|
هم از بزرگترین واجباتِ دین خداست
|
|
اگر جهاد نکردی نمی رسی به یقین
|
|
یقین، که ذروۀ ایمان و قلّه تقواست
|
|
جهاد جانی و مالی سلاح اهل یقین
|
|
دلی جهاد زبانی گهی سلاح ریاست
|
|
جهاد کن که پس از جنگ با جهانخواران
|
|
جهان جهنّم کفر و بهشت صلح و صفاست291
|
قرآن در بخشی از آیه 78 سوره (حج) می فرماید : «... وَ جاهِدوا فِی اللهِ حَقَّ جِهادِ ؛ ... و برای خدا حقّ جهاد در راه او را (با دشمنان دین و با نفس امّاره) به جای آورید».
178- خیرالبشر :
|
صعود تو آدمی تا خطِ «خیرُالبشر»
|
|
سقوط تو نیز هم تا حد «شرّالدّواب»292
|
خیرُالبشر اشاره دارد به حدیث پیامبر (ص) که فرمود : «بهترینِ خلق پس از من و بزرگ آنها برادرم می باشد (این شخص اشاره به علی (ع) است) که پیشوای هر مسلمان و امیر هر مؤمن بعد از وفات من می باشد».293
179- شرّ الدّواب :
|
صعود تو آدمی تا خطِ «خیرُالبشر»
|
|
سقوط تو نیز هم تا حد «شرّالدّواب»294
|
شرّ الدّواباقتباس از آیه 22 سوره (انفال) : «بدترین جانوران نزد خدا کسانی هستند که (از شنیدن و گفتن حرف حق) کر و لالند و اصلاً تعقّل نمی کنند».
180- کسانی که از جهاد گریزانند :
|
قرآن جهاد خواهد و این خیل قاعدین
|
|
تنها قرائت زبر و زیر می کنند295
|
مأخوذ از آیه 95 سوره (نساء) : «هرگز مؤمنانی که بی هیچ عذری مانند نابینائی، مرض، فقر و غیره از کار جهاد باز نشینند با آن که به مال و جان کوشش کنند (در مراتب ایمان) یکسان نخواهند بود. خدا مجاهدان فداکار به مال و جان را بر بازنشستگان، بلندی و برتری بخشیده و همه اهل ایمان را وعده نیکوتر (که دخول بهشت است) فرموده و مجاهدان را بر بازنشستگان به اجر و ثوابی بزرگ برتری داده است».
181- خاتم النّبیّین، رحمت العالمین :
|
این نگین، خاتمُ النبیّین است
|
|
آفرنیش خُلاصه اش این است
|
|
رحمت عالمین و نور دو عین
|
|
دین او شاخدار و ذوالقرنین296
|
مأخوذ از آیه 40 سوره احزاب و آیه 107 سوره انبیاء است که پیامبر (ص) با این دو صفت یاد شده است.
182- نفخه ی الهی :
|
واسطه جُز (خلیفة الّه) نیست
|
|
کو به شأن (نفختِ من روحی) است297
|
نفخة مِن روحی مأخوذ از آیه 29 سوره (حجر) : «پس چون آن عنصر با معتدل بیارایم و در آن از روح خویش بدمم همه بر او سجده کنید».
183- خلیفة الله :
|
واسطه جُز (خلیفة الّه) نیست
|
|
کو به شأن (نفختِ من روحی) است298
|
خلیفة اللهمأخوذ از آیه 30 سوره بقره : «به یاد آر آن گاه که پروردگار تو به ملائکه فرمود من در زمین خلیفه برگمارم ملائکه گفتند پروردگارا می خواهی کسانی را بگماری که فساد کنند در زمین و خونها بریزند و حال آنکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس می کنیم خداوند فرمود من می دانم چیزی (از اسرار خلقت بشر) که شما نمی دانید».
184- معراج پیامبر (ص) :
|
بود معراج خاتم مقبل
|
|
عین (نَطوی السّما کطَیّ سِجل)
|
|
او به فرق پیمبران تاج است
|
|
که مُتوّج به تاج معراج است
|
|
چرخ معکوس، با ارادۀ حق
|
|
آن قدر زد که شد به حق ملحق299
|
این بیت برگرفته از سوره نجم است که از تماس مستقیم پیامبر (ص) با پیک وحی (جبرئیل) سخن به میان آورده و اشاره به معراج پیامبر (ص) دارد.
و نیز به آیه 104 سوره (انبیاء) اشاره دارد که در روز قیامت آسمانها را مانند طومار درهم می پیچیم «یَومَ نَطوِی السّماء کَطَیِّ السِّجِلّ».
185- الَستُ بربّکُم :
|
دل که از جام عشق، مست شود
|
|
خود ندای الست می شنود300
|
مأخوذ از آیه 172 سوره (اعراف) : «و (ای رسول ما) به یاد آر (و خلق را متذکّر ساز) هنگامی که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذرّیه آنها را برگرفت و آنها را بر خود گواه ساخت که من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند بلی. ما به خدایی تو گواهی دهیم که دیگر در روز قیامت نگویید ما از این واقعه غافل بودیم».
186- ترکیب انسان از فجور و تقوا :
|
دو نیمیم از آن ازل تا ابد
|
|
یکی نیمه خوب و دگر نیمه بد
|
|
یکی نیمه انسان جنّت مقام
|
|
دگر نیمه شیطان دوزخ منام301
|
مأخوذ از آیه 8 سوره (شمس) : «و به او شرّ و خیر الهام کرد».
187- لاتُدرِکُهُ الابصارُ و هُوَ یُدرِکُ الابصارَ :
|
تو گر با من، چرا من از تو دورم
|
|
تو بینای من و من از تو کورم
|
|
دل از سنگ صبورم دادی امّا
|
|
دگر صد چاک شُد سنگ صبورم302
|
مأخوذ از آیه 103 سوره (انعام) : «او را هیچ چشمی درک ننماید و حال آنکه بینندگان را مشاهده می کند و او لطیف و نامرئی و به همه چیز خلق آگاه است».
188- جریان غدیر خم :
|
به غوغای (غدیر خُم) ندیدید؟
|
|
به دستِ شه چو شاهینم نشیمن؟
|
|
نه با آن خطبۀ (من کُنت مولاه)
|
|
علی را بُرد بر اعلا و اعلن؟303
|
اشاره دارد به اینکه پیامبر (ص) درغدیر خم فرمود : «مَن کُنتُ مولاهُ فهذا علیٌّ مولاهُ اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ واخذُل مَن خَذَلَه وانصُر مَن نَصَرَه و اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ».304
189- عالم کبیر در وجود انسان است :
|
در این ذرّه بنهفته کیهان اعظم
|
|
چو در سیم تار مُغنّی، اغانی305
|
|
|
***
|
|
|
تو پنداری که ما چشم و دهانیم؟
|
|
جهانیم و ز چشم خود نهانیم
|
|
به چشم جان تماشا کن جهان را
|
|
جهان در ماست نی ما در جهانیم306
|
حضرت علی (ع) در دیوانی که به او منسوب است می فرماید :
«وَ تَحسَبُ اَنَّکَ جِرمٌ صَغیرٌ وفیک انطَویَ العالَمُ الاکبرُ
فکر می کنی موجود ضعیفی هستی در صورتی که جهان بزرگ در وجود تو پییچده است».307
نتیجه
اندیشۀ تابان و تخیّل طرب انگیز استاد شهریار در آفرینش اشعار از نسیم سروربخش قرآن و سخنان ارزشمند مقرّبان درگاه الهی بهره مند گردیده است. او با توسّل به قرآن و تکیه به مقدّسات قدسی به شعرش اعتلا و قوّت و قدرت بخشیده است. غزل های سوزناک، قصیده و قطعه های رسا و استوار، رباعیات دلنشین و دوبیتی های شیوا که از سینۀ پُر صفا و سبز او برخاسته اند، محصول شرابی است که از ساغر سماوی قرآن و سخنان سایه گستر
انسان های کامل نوشیده و مستفیض گشته است. ذهن زرخیز، رقّت قلب، احساسات لطیف و طبع سلیم او با تأثّرپذیری از نادره کلام وحی و انوار اندیشۀ مقرّبان حق، اشعاری شکوهمند آفریده که گوهرهایی گران مایه از تاج تابناک شعر و ادب ایران است. اشعار همچون طور تجلّی، ولای امیر، یا علی، قیام محمّد (ص)، مرحبا حسین (ع)، شب و علی، حماسۀ حسینی، داغ حسین، مقام ولایت، شأن نزول هَل اَتی و ... از دلی مشحون از عشق ولایت متموّج شده و نشانگر شیفتگی و شوریدگی او برای دست یازیدن به ریسمان استوار الهی است. او در سیر و سلوک و رسیدن به ساحل نجات با آفریده های حق نرد عشق می بازد و سرانجام از سراب آرزوها به دریای سترگ رستگاری ره یافته و از آب مَعین معرفت الهی سیراب می گردد.
من ا... التّوفیق
زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی
دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
پانوشت ها
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 100
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 840-894
- دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 17-119
- احادیث مثنوی، ص 11
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 100-121-298
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 898
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 101-120-124-127-211-280-296-297-328
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 828-1039
- دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 477
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 101-109-117-120-121-275-276
- حکمتها و اندرزها، جلد اوّل، ص 26
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 101
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 983
- کشف الاسرار و عُدّة الابرار، جلد نهم، ص 283
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 101
- مقدّمه ای بر مبانی عرفان و تصوّف، ص 44
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 101
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 101
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1028
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1028
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 101
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 820
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 101
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 101
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 102
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1157
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 103-119-120-115
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 946-982
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 104
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 104
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 105
- دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 68-110
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 107-276-281-297-402-404-405-406
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 812-820-844-945-977-981-985-1168-1170-1171
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 107-108-117-127-132-280-331-342
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 900-985-1140
- دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 40
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 108
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 109-291
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 936-947
- دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 175
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 109-117-118-190-291
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 982-983-984
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 109-120-121-127
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 112
- دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 17
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 114
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 116-157-244-251-274
- نهج الفصاحه، ص 218، بخش 325
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 117
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 117
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 898
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 118-121
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 118
- دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 47-91
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 119-328
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 976
- دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 23
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 119-269
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 876-945-975-982-1140
- دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 167
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 119
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 900-980-981-982
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 121
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 122-124-127-139-140-200-206-250
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 812
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 124
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 125-291
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 125
- احادیث مثنوی، ص 52، قسمت 10
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 126-190
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 898-1139-1142
- دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 25-55-336
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 126
- دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 119
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 127-250-273-287
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 904-987-1036-1039
- دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 67-76-478
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 127-306
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1150-1157-1158
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 127
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 814
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 127
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 892
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 163
- دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 846
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 166
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 167
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 168-228-243-263-312
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 900-906-940-983-985-1166-1150
- دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 19-172
- المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 59
- دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 169
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1164-1166
- المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 209
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 207-246
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 209-668
- دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1140-1148
- دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 211-271
100. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 221
101. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 224
102. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 231
103. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 243-297
104. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 868-943-973-1167
105. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 23-24-343-478
106. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 244-282-405
107. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 945-981
108. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 78-203
109. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 245
110. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 894-983
111. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 246-250-257-284
112. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 920-1141-1143-1144-1168
113. دیوان شهریار، جلد سومّ، ص 25
114. المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 193
115. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 246
116. نهج الفصاحه، ص 714، بخش 2710
117. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 254
118. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 275
119. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 945-981
120. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 28
121. المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 199
122. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 279
123. احادیث مثنوی، ص 23، بخش 55
124. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 287
125. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 980
126. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 287-437
127. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 291
128. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 977
129. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 291
130. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 832-854
131. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 168
132. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 291
133. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 812-816
134. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 78-83-102
135. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 291-312
136. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 291-312
137. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 293
138. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 294
139. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 882-983-985-1169
140. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 22
141. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 297-484-485
142. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 894-920
143. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 319
144. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 297
145. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 868
146. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 22-24
147. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 297
148. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 299-405
149. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1009
150. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 312
151. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 936-980
152. مقدّمه ای بر مبانی عرفان و تصوّف، ص 11
153. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 345
154. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 381
155. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 381
156. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 382
157. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 383
158. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 388
159. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 395
160. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 868-1164
161. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 401
162. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص1171
163. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 401-404
164. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 981-1016
165. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 195-322-476
166. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 403
167. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 405
168. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 405-406
169. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 406
170. مقدّمه ای بر مبانی عرفان و تصوّف، ص 13
171. دیوان شهریار، جلد اوّل، ص 436
172. دیوان شهریار، جلد اوّل، صص 442-668
173. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 910-976-1079-1139
174. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 15-24
175. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 858-976
176. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 868
177. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 874
178. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 882
179. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 886
180. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 886-912-1141
181. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 22-35-61
182. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 886
183. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 894
184. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 898-950
185. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 18
186. نهج الفصاحه، ص 790، بخش 3157
187. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 900
188. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 936-947-982
189. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 308
190. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 945-946-985
191. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 946-975-1162
192. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 48
193. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 946
194. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 946-948
195. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 971
196. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 118-151
197. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 975
198. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 976
199. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 41
200. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 976
201. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 983-984
202. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 976
203. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 28
204. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 976
205. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 977-984-1035
206. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 977
207. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 981
208. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 476
209. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 982-1166
210. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 982
211. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 933
212. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 982-1014
213. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 201-202
214. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 984
215. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 984
216. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 984
217. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 985
218. حکمتها و اندرزها، جلد دوّم، ص 194
219. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1009
220. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1009
221. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 12
222. احادیث مثنوی، ص 172، بخش 546
223. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1011
224. نهج الفصاحه، ص 754، بخش 2936
225. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1025
226. حکمتها و اندرزها، جلد اوّل، ص 26
227. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1030-1159
228. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1035-1157-1163
229. نهج الفصاحه، ص 767، بخش 3004
230. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1036
231. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1027
232. زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد اوّل، ص 128، قسمت 23
233. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1048
234. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1048
235. گزیده تفسیر کشف الاسرار و عدّة الابرار، ص 134
236. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1053
237. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1079
238. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1079
239. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1137
240. زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد دوّم، ص 78
241. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1138
242. پیام پیامبر (ص)، ص 353
243. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1141-1168
244. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1142
245. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1143
246. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1143
247. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1144
248. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1145
249. زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد اوّل، ص 125
250. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1146
251. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1149
252. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1150
253. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1150
254. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1157
255. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1160-1161
256. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1161
257. المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 201
258. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1163-1164
259. المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 202
260. دیوان شهریار، جلد دوّم، صص 1164-1167
261. پیام پیامبر (ص)، ص 429، قسمت 6
262. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1166
263. المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 190
264. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1166
265. پیام پیامبر (ص)، ص 679، قسمت 2
266. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1167
267. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1167
268. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1179
269. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 11
270. زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد اوّل، ص 331
271. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 11
272. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 12
273. احادیث مثنوی، ص 172
274. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 22
275. نهج الفصاحه، ص 697، قسمت 2624
276. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 41-46
277. المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، ص 201
278. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 42-114
279. گفتار حکیمانه در بخش سوم نهج البلاغه، ص 18
280. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 48
281. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 53
282. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 58
283. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 86
284. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 106
285. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 108
286. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 114
287. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 150
288. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 168
289. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 260
290. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 293-294
291. دیوان شهریار، جلد سوّم، صص 295-296
292. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 298
293. زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، جلد اوّل، ص 136، قسمت 5
294. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 298
295. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 308
296. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 317
297. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 318
298. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 318
299. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 320
300. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 323
301. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 324
302. دیوان شهریار، جلد سوّم، ص 335
303. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1147
304. زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، ص 104
305. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1028
306. دیوان شهریار، جلد دوّم، ص 1139
307. دیوان امیرالمؤمنین علی (ع)، صص 175-178، بخش 600
منابع و مآخذ
- قرآن کریم، مترجم مهدی الهی قمشه ای، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اوّل، 1370
- المعجم المفهرس لِالفاظ القرآن الکریم، محمّد فؤاد عبدالباقی، انتشارات اسلامی، چاپ اوّل، دی ماه 1372
- احادیث مثنوی، به جمع و تدوین بدیع الزّمان فروزانفر، انتشارات امیرکبیر، چاپ سوّم، 1361 تهران
- المعجم المفهرس لِالفاظ نهج البلاغه، محمّدکاظم محمّدی، محمّد دشتی، نشر امام علی (ع)، چاپ چهارم، آذر 1374
- پیام پیامبر، تدوین و ترجمه : بهاءالدّین خرّمشاهی، مسعود انصاری، انتشارات جامی، چاپ اوّل، 1376
- حکمتها و اندرزها، جلد اوّل، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ بیست و ششم، فروردین 1388
- حکمتها و اندرزها، جلد دوّم، مرتضی مطهّری، انتشارات صدرا، چاپ پنجم، فروردین 1388
- دیوان امیرالمؤمنین علی (ع)، ترجمه : مصطفی زمانی، شعر فارسی، حسین میبدی، تاریخ ترجمه 1361، انتشارات پیام اسلام، تابستان 1362
- دیوان شهریار، جلدهای 1 و2، محمّدحسین شهریار، انتشارات زرّین، انتشارات نگاه، چاپ بیستم، 1380
- دیوان شهریار، جلد سوّم، محمّدحسین شهریار، انتشارات زرّین، انتشارات نگاه، چاپ هفتم، 1380
- زندگانی امیرالمؤمنین علی (ع)، اقتباس و نگارش : عمادالدّین حسین اصفهانی، شهیر به عمادزاده، جلد اوّل، مکتب قرآن، تأسیس 1333، چاپ بیستم، دی ماه 2535، ماه محرّم 1401
- کشف الاسرار و عدّة الابرار، معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری، جلد نهم، مؤلّف ابوالفضل رشیدالدّین میبدی، به سعی و اهتمام علی اصغر حکمت، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوّم، 1357
- گزیده تفسیر کشف الاسرار و عدّة الابرار، تألیف رشیدالدّین ابوالفضل میبدی، به کوشش رضا انزابی نژاد، مؤسّسه ی انتشارات امیرکبیر، چاپ اوّل، تهران، 1364
- گفتار حکیمانه در بخش سوّم نهج البلاغه، مرتضی فرید تنکابنی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوّم، 1373
- مقدّمه ای بر مبانی عرفان و تصوّف، تألیف سیّد ضیاءالدین سجّادی، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها (سمت)، چاپ ششم، زمستان 1376
- نهج الفصاحه، مترجم و فراهم آورنده : ابوالقاسم پاینده، سازمان انتشارات جاویدان، چاپ اوّل، 1374