مقدمه
در صحنة گيتي زناني درخشيدند، كه نام و خاطرة آنان تا زماني كه قلب عالم ميتپد و خون در رگهاي آفرينش جريان دارد، فراموش نميگردد. زناني كه رسالت انسانيت و پيمان الهي را به انجام رسانيدهاند. زناني كه پويندگان راه حق بودند و پا به پاي مردان خدا به وعدة الست و مقام خليفهاللهي وفادار ماندند.
با مطالعة منابع ديني درمييابيم كه اسلام و قرآن نه تنها نسبت به زنان نگرش توأم با اكرام و احترامي خاص دارد، بلكه در برابر آراء و عقايد تحقيرآميز ساير فرق و مذاهب نسبت به طينت و سرشت و خلقت و به طور كلي امور مربوط به زنان ساكت نبوده است.
اما جريان فمينيسم در عصر حاضر بر اين باور است كه براي رسيدن به خط تعادل قبل از هر چيز نياز به بركناري دين از حوزة زندگي است. چالش نهادين فمينيسم با احكام وحي و در نوع افراطي به ستيزه با پروردگارو ارادة او در آفرينش است. امروز جوامع به اصطلاح متمدن شرق و غرب با حربة فريب طرفداري از حقوق زن و مطرح كردن فمينيسم چهرة اسلام را زنزدا كه هرگز احترامي براي زنان قايل نيست و زن را از حقوقش محروم ساخته، معرفي ميكنند.
در قرآن كريم با كمال صراحت آيات متعدّدي در مورد زنان است كه عقل، صداقت، شهامت و حق پرستي آنان را ميستايد و از آنان به نيكي ياد مي كند.
بنيان گذار جمهوري اسلامي افتخار ميكند كه بانوان و زنان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليّت داشته باشند.
اينجانب در اين مقاله كوشيده ام كه با ياري حق و استناد به آيه هاي قرآن كريم و با توجه به تاريخ عصر پيامبر (ص) و عصر معاصر، نقشي را كه زنان ايفا كرده اند، مورد بررسي قرار دهم.
چاپ شده در چکیده مقالات همایش سراسری قرآن و تاریخ در دانشگاه آزاد اسلامی واحد محلات16/7/83
مقدمه
در صحنة گيتي زناني درخشيدند، كه نام و خاطرة آنان تا زماني كه قلب عالم ميتپد و خون در رگهاي آفرينش جريان دارد، فراموش نميگردد. زناني كه رسالت انسانيت و پيمان الهي را به انجام رسانيدهاند. زناني كه پويندگان راه حق بودند و پا به پاي مردان خدا به وعدة الست و مقام خليفهاللهي وفادار ماندند.
با مطالعة منابع ديني درمييابيم كه اسلام و قرآن نه تنها نسبت به زنان نگرش توأم با اكرام و احترامي خاص دارد، بلكه در برابر آراء و عقايد تحقيرآميز ساير فرق و مذاهب نسبت به طينت و سرشت و خلقت و به طور كلي امور مربوط به زنان ساكت نبوده است.
اما جريان فمينيسم در عصر حاضر بر اين باور است كه براي رسيدن به خط تعادل قبل از هر چيز نياز به بركناري دين از حوزة زندگي است. چالش نهادين فمينيسم با احكام وحي و در نوع افراطي به ستيزه با پروردگارو ارادة او در آفرينش است. امروز جوامع به اصطلاح متمدن شرق و غرب با حربة فريب طرفداري از حقوق زن و مطرح كردن فمينيسم چهرة اسلام را زنزدا كه هرگز احترامي براي زنان قايل نيست و زن را از حقوقش محروم ساخته، معرفي ميكنند.
در قرآن كريم با كمال صراحت آيات متعدّدي در مورد زنان است كه عقل، صداقت، شهامت و حق پرستي آنان را ميستايد و از آنان به نيكي ياد مي كند.
بنيان گذار جمهوري اسلامي افتخار ميكند كه بانوان و زنان در صحنه هاي فرهنگي و اقتصادي و نظامي حاضر و همدوش مردان يا بهتر از آنان در راه تعالي اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليّت داشته باشند.
اينجانب در اين مقاله كوشيده ام كه با ياري حق و استناد به آيه هاي قرآن كريم و با توجه به تاريخ عصر پيامبر (ص) و عصر معاصر، نقشي را كه زنان ايفا كرده اند، مورد بررسي قرار دهم.
بحث
ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
اولين مكتبي كه زن را به عنوان كامل كنندة حيات انساني در مسايل اجتماعي و اخلاقي و قانوني قرار داده است، مكتب اسلام و قرآن است. زن در جامعة اسلامي عضو مهمّ جامعه و سرنوشتساز است. شريعتي كه به پيامبر آن فرمان بيعت با زنان را ميدهد 1 ، نشانگر آن است كه در اين شريعت زنان حق دارند كه در سرنوشت جامعة خود شريك باشند و در چرخاندن پايههاي اجتماع خود سهيم گردند.
در واقعة فتح مكّه پيامبر اكرم با زنان بيعت كرد كه آن را بيعت النساء 2 مينامند. بيعت با زن يعني دادن مسئووليّت و خواستن انجام وظيفه از زن در اجتماع و اين نهايت احترام به مقام و منزلت اوست. اسلام وقتي از زن بيعت ميگيرد در حقيقت به او اعلام مي كند كه تو يكي از خشتهاي بناي اسلامي، بايد سهم خود را در استواري و نگهداري اين بنيان ايفا كني. بيعت پيامبر چه در قول و چه در فعل با زنان به مفهوم مشروعيّت حاكميّت و شركت زنان در امر حكومت و اجتماع ميباشد.
در بيش از ده سوره از قرآن مجيد مسايل مربوط به حقوق و مقام زنان هست و در خطابهاي عامّ قرآن زنان هم مورد خطابند. قرآن مجيد اين اتّهام دروغ و مغرضانه را كه اسلام براي زن ارزشي قايل نيست به كلّي منتفي مي سازد. هنگامي كه قرآن ميفرمايد 3 : « وَ لهن مثل الذّي عليهن با لمعروف» و براي زنان است حقي از معروف و خوبي همانند آنچه براي مردان هست، پس چگونه ميتوان ارج نهادن به حفظ كرامت و حقوق زن را در اسلام ناديده گرفت؟
نظر اسلام اين است كه زنان از كارشان محروم نباشند 4 . بر اموالشان مسلّط باشند. در جامعه حضور فعّال داشته باشند. تحصيل بكنند. مشاغل اجتماعي داشته باشند. در خانواده مظلوم نباشند و در جامعه صاحب راي باشند. همة اينها در صدر اسلام و در زمان پيامبر اكرم (ص) تحقّق يافته است.
با مطالعة در زندگي زني به نام نُصَيبه جراحه در زمان پيامبر (ص) پي ميبريم كه زن در آن هنگام توانست در حركتهاي اجتماعي شركت كند و همانند مردان در عرصة اجتماع بدرخشد. اين زن و خواهرش از مدينه به نزد پيامبر آمدند و در بيعت عقبه با پيامبر بيعت نمودند. اگر رأي زنان در اسلام ارزشي نداشته باشد پس بيعت اين دو خواهر با پيامبر چه مفهومي دارد؟ و يا مشورت پيامبر (ص) با امّسلمه در صلح حديبيه؟ در زماني كه پيامبر اكرم (ص) در مكّه در تنگنا قرار گرفت و به مدينه هجرت كرد، همين انصار بودند كه پيش از آن با پيامبربيعت كرده، حكومت پيامبر را در مدينه تثبيت نمودند. نصيبه همراه پيامبر در جنگها به عنوان پرستار شركت ميكرد. مشك آب به دوش ميگرفت، سربازان مجروح را معالجه مي كرد. هيچ كس نميتواند اين را منكر شود و هيچ كس نمي تواند بگويد كه اين خواستة پيامبر نبوده است. حضور اين زن در جبهه طبق روايات مايه شگفتي است. او مشوّق دو پسرش جهت شركت در جنگ با كفّار است. اين زن تمام عواطف و احساسات مادرانة خود را زير پا ميگذارد و هنگامي كه يكي از فرزندانش قصد فرار، دارد مانع راهش مي شود و بر سرش فرياد ميزند كه «آيا از رسول خدا شرم نمي كني كه در اين لحظه او را تنها مي گذاري؟» سرانجام ناظر شهيد شدن فرزندانش در جبهه عليه كفر است و در آن لحظههاي حسّاس وظيفة انساني، ايماني و اجتماعي خود را كه بايد به كمك سربازان مجروح بشتابد، هرگز فراموش نميكند.
قرآن چهرة بلقيس را اين گونه معرفي مي كند كه با بهرهگيري از منطق و خرد خود دلايل حضرت سليمان (ع) را ميپذيرد و اين نشانگر آن است كه قرآن به منطق و عقل بلقيس ارج مينهد و واكنش مثبت او را در برابر حق مورد تأييد قرار ميدهد. بلقيس نامة حضرت سليمان (ع) را كتاب كريم مي خواند. براي امتحان حضرت سليمان (ع) هديه ميفرستد تا براي او ثابت شود كه سليمان (ع) پيامبر است يا پادشاه. تحليل او در مورد پادشاهان مورد تأييد قرآن است. وقتي حكمت و نبوت سليمان (ع) را درمييابد به جاي پرستش خورشيد، خدا را ميپرستد و در مورد تخت خود پاسخ خردمندانهاي مي دهد. انساني كه تحت تأثير عاطفه قرار نگرفته و به خوبي حكومت ميكند. آيات قرآن دربارة بلقيس نشان ميدهد كه قدرتش از سلاطين ديگر كمتر نبود اما عاقلتر از ساير مردها بود. قرآن 5 از زبان هدهد سلطنت او را چنين تصوير ميكند: « من زني را يافتم كه بر آنها سلطنت ميكرد و از هر چيزي به او داده شده بود.» كه در سورة نمل آيات 23 و 24 بيان گرديده است. وقتي نامة حضرت سليمان (ع) توسط هدهد به دربار آن بانو رسيد، اولاً نامه را با كرم ستود كه در سورة نمل آيه 29 مي فرمايد: «قالت يا ايها الملؤا اِنّي اُلْقِيَ اِلَي ِكتاب كَريم» كرامت نامه تنها در مهر كردن آن نبود، بلكه محتواي نامه كه دعوت به اسلام بود، ماية كرامت آن نامه بود. او براي آن كه حضرت سليمان (ع) را بيازمايد و هدف او را كه قدرتهاي دنيايي يا راه انبياء است، مشخّص كند، اين گونه عمل ميكند كه در ابتدا مي خواهد با امور مادي سليمان (ع) را بيازمايد كه قرآن در سورة نمل آيه 35 ميفرمايد: « من هديهاي براي آنها ميفرستم، آنگاه منتظر ميمانم تا ببينم اين پيكهاي من كه هدايا را بردند چه پيامي ميآورند، اگر آنها مسايل مادي طلب كنند، باج و خراج بخواهند و حاضر شوند در قبال مالي كه به آنها ميپردازيم، دست از دعوت ما بردارند، ديگر لازم نيست ما مكتب آنها را بپذيريم و اگر چنين نشد و آنها با اين هداياي مالي قانع نشدند، ما تصميم ديگر ميگيريم. وقتي هدايا را فرستاد و حضرت سليمان (ع) هدايا را رد كرد، بلقيس فهميد كه نظام سليمان (ع) نظام مالي نيست كه تطميع او ممكن باشد، نظامي نيست كه بتوان با دادن قدرت و اختيار و منافع كشور، او را راضي كرد تا از دعوت به اسلام صرفنظر كند و ميدانست كه قدرتمندان اگر وارد منطقهاي شوند عزّتهاي بزرگ را به دست ذلّت ميسپارند، بدين جهت گفت: « من براي ملاقات و ديدار سليمان آمادهام.» وقتي بلقيس از نزديك با سليمان گفتگو كرد، طبق آية 44 سورة نمل گفت: « اي خدايا من به خود ستم كردم از اين كه تو را نپرستيدم و من همراه سليمان به كوي تو ميآيم.» او نگفت: اَسلمتُ لِسليمان، بلكه گفت همراه با سليمان تسليم حق هستم و به همين سبب است كه ذات اقدس الله از اين جريان به عنوان عظمت و عبرت آموزي ياد ميكند. او كه زمامدار كشور وسيع يمن بود، عاقلتر از زمامدارهاي مرد بوده است. او ميدانست كه شجاعت در تسليم شدن در مقابل حق است نه تهوّر. او شجاعت را از تهوّر تشخيص داد. قرآن كريم اين داستان را به عنوان يك نمونه طرح ميكند. اگر چنانچه مرداني به صلاح و فلاح رسيده اند، مرداني هم به فساد و افساد و هلاكت نسل انسانها و حرث آنها دست يازيدند و بسياري از مردم بيگناه را كشتند. اما اين زن بسياري از خونها را حفظ نمود.
امروز كه ابرقدرتهاي شرق و غرب بر اذهان و قلبهاي مردم حكومت ميكنند، و با تسخير علوم كاينات جهان را از آنِ خود ميدانند و به تحريك سياستمداران جهانخوار ميكوشند دين مقدّس اسلام را مخالف و منازع پيشرفت جهان معرفي كنند و با حربة فريب طرفداري از حقوق زنان و مطرح كردن فمنيسم، چهرة اسلام را زن زدا كه هرگز احترامي براي زنان قايل نيست و زن را از حقوقش محروم ساخته، معرفي ميكنند. جوامع باصطلاح متمدّن بزرگ فراموش كردهاند در هنگامي كه در عربستان دختران را زنده به گور ميكردند و يا در مصر براي زياد شدن آب نيل دختران را ميآراستند و بعد در اين رود غرق ميكردند و يا در قانون حمورايي اگر مردي دختر ديگري را ميكشت، بايد دختر خودش را به پدر مقتول تسليم كند، تا او را بكشد و در چين در زمان كنفوسيوس زنان بيوه براي ابراز وفاداري به شوي مردة خود خود را ميكشتند و در اسپارت وقتي از پسر زاييدن زن مأيوس ميشدند، او رابه مرگ محكوم ميكردند و يا دختران نوزاد را ميكشتند و به صحرا ميافكندند، اين قرآن بود كه جهت ارزش گذاشتن به مقام زن فرمود: «قَد خَسر الذّين قتَلوا اَولادهم سفهاً بِغير علمٍ وَ حرموا ما رزقهم الله افتراء علي اللهِ قَد ضَلّوا و ما كانوا مُهتدين» البته آنها كه فرزندان خود را به سفاهت و ناداني كشتند، زيانكارند. بيبهره از آنچه خدا روزيشان كرد. چون افترا به خدا بستند، سخت گمراه شدند و هدايت نيافتند. 6 و نيز فرمود: 7 « و اِذا المووده سئلت. باي ذنب قتلت»
اجتماعي كه منزلت زن را نشناسد و سدّي در برابر تكامل و پيشرفت زنان باشد و به زن اجازه ندهد كه قابليّتها و ارزشهاي انساني خود را ظهور سازد، اجتماع كاملي نخواهد بود. در حالي كه قرآن دربارة عظمت حقوقي و اجتماعي زن ميفرمايد:
8 « اي اهل ايمان براي شما حلال نيست كه زنان را به اكراه و جبر به ارث بگيريد و به زنان سختگيري و بهانهجويي نكنيد كه قسمتي از آنچه مهر آنها كردهايد به جور بگيريد مگر آنكه عمل زشتي و مخالفتي از آنها آشكار شود و با آنها در زندگاني با انصاف و خوشرفتار باشيد. اگر چه دلپسند شما نباشد، بسا چيزها كه ناپسند شماست. حال آنكه خدا در آن خير بسياري برايشان مقرّر داشته است.»
در بخش مسايل اجتماعي، قرآن ما را متوجه كرده و ميفرمايد: 9 با زنها معاشرت نيك داشته باشيد و زن را چون مرد در مجامعتان راه دهيد و اگر خوشآيندتان نيست كه در مجامعتان شركت كنند، اين كار ناخوشايند را بكنيد چرا كه ممكن است خير فراواني در كار باشد و شما ندانيد. « عاشرْوهن بالمعروف» اين معاشرت، اختصاصي به مسايل خانوادگي ندارد. گاهي تعصّب جاهلي يا رواج فرهنگ ناصواب يا تعصّب خام و مانند آن، به مرد اين چنين تلقين ميكند كه تو نمي تواني با زن در يك مؤسسه همكاري كني. يا زن در جامعه نميتواند حضور فعّال داشته باشد.
قرآن كريم در اين زمينه ميفرمايد، اين گونه از تعصّبات و رسومات جاهلي را كه فرهنگ باطل است بزداييد و اگر خوشتان نميآيد كه آنها مانند شما سمتي داشته باشند و در جامعه و صحنة سياست و صحنة درمان و پزشكي و فرهنگ و تدريس حضور داشته باشند، اين امر را عمل كنيد شايد خير فراواني در اين كار باشد و شما نميدانيد.
چيزي را كه عقل به رسميّت ميشناسد و پيش وحي و صاحب شريعت به رسميّت شناخته شده، معروف است و چيزي را كه عقل و دين به رسميّت نميشناسد، منكر و ناشناخته است. قرآن ميفرمايد با صنف زن طوري رفتار كنيد كه عقل و شرع آن را به رسميّت ميشناسد. اين قشر عظيم را منزوي نكرده و با آنها بدرفتاري نكنيد.
در قرآن مجيد از ولايت مؤمنان و مؤمنات بر يكديگر سخن به ميان آورده است. « والمومنون و المومنات بعضهم اولياء بعض » 10 امّا متاسفانه عبارات مجعول كه زن (جنس ضعيف) و جنس دوم است و شايستگي شركت در امور سياست و مشاركت در تصميم گيري سياسي را ندارد، به واسطه كساني مطرح ميشود كه با تفكّر متحجرّانه و قشرينگري عمق و هستة دين را رها مي كنند و به ظاهر و روية آن ميچسبند و سدّ راه انديشة ناب اسلام و شركت و حضور زنان ميشوند.
حضرت زهرا (س) در امر حكومت فعّال و صاحبنظر بود. او به عنوان الگوي زن مسلمان نشان داد كه زن با حفظ جوانب شرعي مي تواند احقاق حق كند. او در مجلس ابوبكر نشان داد كه در اين محاكمه هدفش از اعتراض و دفاع براي شخص خود نيست، بلكه براي حفظ موقعيّت حق و حقوق مردم است و خود را در اين مورد مسؤول ميبيند. او معترض است به حقوق از دست رفتة خود و همة كساني كه محروميت ديدهاند و ناملايمات چشيدهاند و در زير يوغ اسارتها هستند. او براي خدا خشم ميگيرد. براي خدا اعتراض ميكند و سعي دارد مستضعفان و حق از دست رفتگان جامعه را به قيام و حركت وادارد و آنها را چون كوهي آتشفشان به جريان اندازد تا هر ناحقي را از ميان بردارند. فاطمه (س) در عين عفّت اخلاقي به فكر مسؤوليتهاي اجتماعي است و اين امر مانع از آن نميشود كه او از وظايف اجتماعيش سرباز زند. با حفظ موقعيت و شرايط اسلامي به انجام و رعايت مسؤوليت ميپردازد و دين اجتماعي خود را نيز ادا ميكند.
سخن امام خميني (ره) به عنوان تبلور انديشة ناب اسلامي، بر نقش مكمل زن و مرد در بناي جامعه تأكيد ميكند. امام زن را به عنوان يك انسان كه ميتواند مشاركت فعّال با مردان در بناي جامعة اسلامي داشته باشد – نه به صورت يك شيئي – معرفي ميكند. اسلام زن را تا حدّي ارتقاء ميدهد كه او بتواند مقام انساني خود را در جامعه بازيابد و در ساختمان حكومت اسلامي مسؤوليّتهايي را به عهده بگيرد.
قرآن همان گونه كه مردان را مالك درآمد و كسب و كار سرمايههاي خويشتن قرار ميدهد، زنان را هم مالك اموال و منافع مختلف و كسبها و تجارتهاي خويش ميداند و در اين مورد ميفرمايد: « هر كس از مرد و زن از آنچه اكتساب كند، بهرهمند شود.» 11
قرآن كريم از سه زن كه حضرت موسي (ع) را از كشته شدن حفظ نمودند و تربيت كردند، به عنوان نمونه ياد ميكند 12 ، كه در اين مورد در سورة قصص آيه 7 ميفرمايد: « و به مادر موسي وحي كرديم كه طفلت را شير ده. چون از آسيب فرعونيان بر او ترسان شوي، او را به دريا افكن و ديگر بر او مترس و محزون مباش كه ما او را به تو بازگردانيم و هم از پيامبران مرسلش قرار ميدهيم.»
از يكسو وقتي مادر موسي (ع) فرزند را به دستور الهي به دريا انداخت، به خواهر موسي گفت: اين جعبه را تعقيب كن. در مجموع اين سه زن زمينة رشد و تربيت موسي (ع) را فراهم كردند تا بساط فرعون برچيده شد. لذا به خوبي روشن است كه به دنبال جعبه تا مقر فرعون رفتن كار آساني نيست. چه اينكه اگر مادري به دخترش بگويد كه اين جعبه را تعقيب كن و از منتهاي مسير آن، اطلاع به دست آور و اگر منتهاي مسيرش خانة فرعون بود برود و پيشنهاد دايه بدهد و طبق سورة قصص بخشي از آية 12 بگويد: « آيا مايليد كه من شما را بر خانوادهاي كه داية اين طفل شوند و او را با مهرباني تربيت كنند، رهنمايي كنم؟» كه اين كار امر سهلي نميباشد. آن روز كه هر زن شيرده را تعقيب ميكردند تا بفهمند كه نوزاد او پسر بوده يا دختر - چون فقط زني كه مادر ميشود شير مي دهد نه هر زني – در چنين وضعيتي پيشنهاد و معرفي يك زن شيرده به عنوان اجير يك امر عادي نيست، بلكه قدم نهادن در عرصة خطر و روبروشدن با مرگ و اعدام است. علاوه بر اين كه مادر شدن مادر موسي (ع) نيز مخفيانه بود و به هر حال فرعونيان از نوزاد و جنسيّت آن سؤال ميكردند، چون آنها مرتّباً در تعقيب بودند، تا هر نوزاد پسري را از بين ببرند. پس اين، يك امر عادي نبود كه خواهر موسي (ع) به عهده گرفت و نيز پيشنهاد زن فرعون هم يك پيشنهاد سهلي نبود و كسي كه با خونآشامترين مردم عصر به سر ميبرد، در اين مقطع حسّاس طبق آية 9 سورة قصص ميگويد:« اين كودك را نكشيد كه نور ديدة من است و باشد كه در خدمت ما سودمند افتد يا او را به فرزندي خود برگيريم.» كه اين سخن شهامت و شجاعت اين زن را جلوهگر ميسازد. جامعة اسلامي بايد از اين زن الگو بگيرد. از يك چنين زني كه در خانهاي زندگي ميكرد كه صاحب آن خانه ادّعاي خدايي ميكرد. قرآن فضايلي براي اين بانو ذكر مي كند كه مهم ترين آنها در بعد دعاي اوست كه در آن شش نكتة مهم است. علّت اين كه اين بانو نمونة مردم خوب است به خاطر آن است كه در نيايشش به ذات اقدس الله عرض ميكند كه :« اي خدا براي من در كنار خود خانهاي در بهشت بنا كن.» در حالي كه ديگران از خدا بهشتي ميخواهند كه نهرها از زير آن جاري است، امّا اين بانو ابتدا خدا را ميخواهد و بعد در كنار خدا خانه طلب ميكند. در اين نيايش شش گانه دو درخواست اين بانو به تولّي برميگردد. يكي لقاءالله و ديگري بهشت و چهار خواستة ديگر او به تبرّي برميگردد كه نجات از فرعون و عمل او و نجات از قوم ظالم و عمل آنان است. او هم درخواست ميكند كه از فرعون نجات يابد و هم از كار او كه شرك است. بنابراين بانويي كه تا اين حد عالي ميفهمد و درخواستههايش تبرّي و تولّي دارد و مسايل اجتماعي و فردي را از ذات اقدس الله مسألت ميكند، آيا اين زن نمونه، تنها نمونة زنان است؟ يا به تعبير قرآن كريم نمونة مردم جامعه است؟
زن مسلمان در جامعة خود بايد احساس مسؤوليت كند. او عضوي از اجتماع است و بايد در چرخاندن چرخهاي اجتماع سهيم باشد و در اين مورد بايد حضرت فاطمه (س) را الگوي خود قرار دهد. 13 حضرت فاطمه (س) كه در تمام مدّت عمرش از طفوليّت تا ازدواج و از ازدواج تا مرگ به عنوان يك عنصر مسؤول در سرنوشت امّت، فكر، عقيده، مبارزه، حقپرستي، و نيز در مقابل انحراف و در غصب و ستمي كه در جامعهاش به وجود ميآيد، احساس مسؤوليت ميكند. او در درگيريهاي اجتماعي حضور دارد. تا لحظة مرگش خاموش نمينشيند. عليرغم اينكه ميداند در اين مبارزه پيروز نخواهد شد. اين درس است. اين مسؤوليت اجتماعي است. او به خاطر پدر چنين مسؤوليتي ندارد كه در چنين وضع تند و حاد اجتماعي، سياسي و فكري پا به پاي پدر باشد – چون دختر 7 و 8 ساله دختر خانه است – اما نسبت به سرنوشت نهضت احساس مسؤوليت ميكند. در حالي كه نسبت به سنش مسؤول نيست. در هر جا كه درگيري هست و پيغمبر در برابر دشمن تنهاست، باز ميبينيم اين طفل كوچك در كنارش هست. فاطمه (س) حتي در انتخاب حضرت علي (ع) يك مسؤوليت اجتماعي از خود نشان ميدهد. انتخاب حضرت علي (ع)، انتخاب يك شوهر كه به درد زندگي يك زن بخورد، نيست. هر كس كه علي را ميشناسد، ميداند كه او شوهري نيست كه به زندگي داخلي شور و نشاط وجيهات روزمره بدهد. ميداند علي (ع) مردي است كه جز شمشير و جز عشق چيزي ندارد، و مسلماً تا آخر عمرش هم چيزي نخواهد داشت و جز با دست خالي به خانه باز نخواهد گشت. ميداند كه وجودش چنان ساخته شده كه سرنوشت گويي او را به عنوان سنداني در زير همة شكنجهها، ضربهها و سختيها ساخته و پرورده است. فاطمه (س) پيش از اينكه تسليم يك ازدواج بشود، مسؤوليت بزرگ فكري و اجتماعي و انساني را انتخاب كرده است. با مراجعه به تاريخ و دوران سختي كه پيش ميآيد، باز فاطمه (س) مظهر فقر، مظهر سختي، مظهر كار در بيرون و داخل خانه و مظهر يك مادر است. فاطمه (س) در دورة اوج و قدرت و عزّت، در حالي كه همسرش بزرگترين قهرمان نهضت و پدرش رهبر نهضت است، باز هم نمونة زني است كه در تاريخ گرسنگي ميكشد. سختي ميبرد و محروميّت را تحمّل ميكند. حتي در دورة عزّت همسرش و در دورة حكومت پدرش – لااقل از لحاظ قدرت ظاهري – و بعد هم كه دوران سختي پيش ميآيد و دوران تحمّل، باز مبارزه مي كند. در بحبوبهاي كه همة اصحاب و شيرمردان حنين بدر و احد در مدينه خاموش شدهاند، اين مادر تنها باز با شدت و مقاومت و تداوم، مبارزه ميكند. حتي شبانه به خانة اصحاب مي رود. به خانة شخصيّتهاي مؤثّر سياسي ميرود. ياران بزرگ پيامبر را ميبيند. مهرههاي اساسي كارگرداني سقيفه را ميبيند و به همه آگاهي ميدهد. همه را انتقاد ميكند، براي تجزيه و تحليل كردن و فاجعه را پيش از وقت گفتن و تاريخ فردا را به روي همه گشودن. اين نقش اجتماعي اين دوره است. او به عنوان يك مادر در مرحلهاي كه دختري چون زينب ميپرورد و پسراني چون حسن (ع) و حسين (ع) و به عنوان يك بعد ديگر زن متعالي و مثالي، همسر، به عنوان كسي كه در تنهاييها و سختيها، نقشها و عظمتهاي علي (ع) پابه پاي اوست، همچنين به عنوان يك زن مسؤول اجتماعي، كسي كه از بدو تولد تا لحظه اي كه در غربت دفن شد و در خاموشي، باز يك لحظه از مبارزه نايستاد. در جبهة خارجي با كفر تا هجرت و در جبهة داخلي با انحراف و قتل تا لحظة مرگ، حتي بعد از مرگ نيز كه « اي علي مرا پنهان دفن كن تا بر گور من گرد نيايند و هم بر عزاي من مراسمي به پا نكنند و بر من نماز نخوانند، تا به نام تجليل از نام من قدرتي كه هماكنون بر روي كار آمده، قدرت خود را توجيه ديني نكند.» زني كه حتي مردن و دفن شدنش را ميخواهد وسيلهاي كند براي مبارزه در راه حق و محكوم كردن ابدي و هميشگي غصب. اين است «چگونه امروز زن مسلمان بودن؟»
يكي ديگر از زناني كه قرآن مجيد مقام خاصّي براي او قايل است، حضرت مريم 14(س) است. در سورة تحريم آيه 12 ميفرمايد: « و مريم دختر عمران را كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پرودگار خود و كتابهاي او را تصديق كرد و از عبادتپيشگان بود. كه در اين آيه كمالات و مقام معنوي حضرت مريم (س) را ميستايد و پاكدامني و راستگويي و عبادت او را ارج مينهد. خداوند در اين آيه از او به عنوان صديقه ياد ميكند و حضرت مريم (س) جزو صديقين است و نيز طبق ايه 37 سورة آل عمران، مريم (س) در محراب از روزي حق بهرهمند ميشود و فرشتگان با او سخن ميگويند و سخنان او را هم ميشنوند. هم مريم (س) آنها را ميديد و هم آنان مريم را و مريم (س) را از مقام والايش در پيشگاه حق باخبر ميكنند و به او ميگويند كه تو صفوهالله، مطهره و در ميان زنان عالم ممتازي. دائماً به ياد حق باش، سجود و ركوع را فراموش مكن و نيز بشارت حضرت مسيح (ع) را به او ميدهند. (آل عمران – آيات 42 – 43 – 45)
هنگامي كه خداوند ميخواهد توفيق والايي را به كسي عطا نمايد، ميفرمايد: «شما را با همراهان و همسفران و قافلهسالاراني چون انبياء و صديقين و شهدا و صالحين همراه ميكنم.» ( سورة نساء آيه 69)
يكي از صديقين حضرت مريم (س) است كه همراهي با او اختصاصي به زنها ندارد تا زنها بگويند كه خدايا راه مريم را به ما ارايه بده، بلكه همة نمازگزاران دعا ميكنند كه راه صديقين را به ما نشان بده كه مريم هم جزو صديقين است. اين كه مردها در همة نمازها ميگويند خدايا راه انبياء و صديقين را به ما بنمايان، مرادشان صديقين منهاي مريم نيست بلكه صديقيني است كه مريم نيز از آنهاست. سرّ اين كه مريم صدّيقه است آن نيست كه اخبار عادي را تصديق كرد و آنچه كه ديگران باور دارند، او نيز تصديق نمود، بلكه او حقيقتي را تصديق كرد كه ديگران باور نداشتند و حقيقتي را صحّه گذاشت كه ديگران آن را مستبعد ميشمردند و روي همين استبعاد، زبان به تهمت وي گشودند، در حالي كه مريم (س) براي قبول اين امر غير عادي، آيت و علامت نطلبيد.
هنگامي كه به تاريخ دوران پيامبر نظر بيفكنيم ملاحظه ميكنيم كه در دورة كوتاه زندگي پيامبر زنان تشخّص عظيمي پيدا كرده بودند. زنان صدر اسلام در دوران مبارزه در مكه همراه پيامبر بودند و در جنگها و مباحث مهم فلسفي و اجتماعي شركت ميكردند. پيامبر نيز چنين چيزي را از جامعه ميخواست. اسماء بنت عميس 15 كه يكي از بانوان بسيار معتبر صدر اسلام است، به محضر پيامبر ميرود و اين مسأله را مطرح ميكند كه « ما در همه جا شريك و همراه شما هستيم. در ميدان مبارزه، جهاد و زندگي شركت داريم، بچهها را بزرگ ميكنيم، پس چرا در قرآن اشارهاي در مورد ما نيست؟» طبق منابع شيعه و سنّي آيه 35 سورة احزاب در اين مورد نازل شده است كه ميفرمايد: «همانا كليه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ايمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوي و مردان و زنان صابر و مردان و زنان روزهدار و مردان و زنان با حفاظ و خوددار و مردان و زناني كه ياد خدا بسيار كنند، بر همة آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است.»
در اين آيه ده صفت از صفات زن و مرد را بيان ميكند و اين آيه همة زنها و مردها را در كنار هم گذاشته و كل قرآن را تفسير كرده است و فرقي در اين مورد بين زن و مرد نيست.
طبق روايات تاريخي عمر در زمان خلافت خود ميخواست در يك جلسة رسمي سقف مهرية زنان را محدود كند كه يكي از زنان برخاست و گفت: «شما حق نداريد چنين كنيد، اين برخلاف قرآن است.» با توجه به آية 20 سورة نساء كه ميفرمايد: « اگر خواستيد زني را رها كرده به جاي او زني ديگر اختيار كنيد و مال بسياري بر او مهر كردهايد، البته نبايد از مهر او چيزي باز گيريد. آيا بوسيلة تهمت زدن به زن مهر او را ميگيريد؟ و اين گناهي فاحش و زشتي آن آشكار است.»
آن زن توانست در يك جلسة رسمي در مقابل خليفة دوم كه ميخواست به زعم خود و طمطراق، دست به اصلاح اجتماعي بزند مخالفت ورزيد و ايستاد و آن قضيه را شكست داد. اين نشانگر آن است كه چه اندازه شخصيّت زنان در آن دوران تكامل پيدا كرده بود!
براي اينكه نقش زنان را در تاريخ دوران گذشته و تاريخ معاصر ايران مقايسه كنيم از بيانات حضرت آيتالله مطهّري مستفيض ميشويم كه در اين مورد ميفرمايد 16 : در تاريخ اسلام خودمان تنها در صدر اسلام است كه ميبينيم كه بانوان نقش مؤثري از نظر سياسي يا نظامي و يا فرهنگي ايفا كردهاند، در دورههاي متأخر تدريجاً اين نقش ضعيف شده و احياناً به صفر رسيده است و نيز منظور از نقش داشتن و نقش نداشتن زن در تاريخ، نقش مستقيم و ظاهر شدن زن در صحنة تاريخ است. امّا نقش غير مستقيم و پشت جبهه و صحنه را زن همواره براي خود محفوظ داشته است.
زنان در طول تاريخ تنها مولّد و زاينده مردان و پرورشدهندة جسم آنها نبودهاند، بلكه الهامبخش و نيرو دهنده و مكمل مردانگي آنها بوده اند. زنان از پشت صحنه و از پشت جبهة جنگ همواره به مردان مردانگي ميبخشيدهاند.
بين دو نقش مستقيم و غيرمستقيم زن يك راه باريك و ظريف وجود دارد كه زن اگر از آن راه برود، هر دو نقش را در آن واحد ميتواند ايفا كند. آن راه باريك و ظريف همان است كه بانوان ما در دورة اخير طي كردند. ويژگي دخالت زن در انقلاب اسلامي ايران در اين است كه زن مسلمان ايراني در عين اينكه در صحنة تاريخ ظاهر شد و مستقيماً در كار سازندگي تاريخ با مرد شركت كرد، پشت جبهه را رها نكرد. حيا و عفاف و پوشش لازم را از كف نداده دور باش خويش و كرامت و عزت زنانة خويش را محفوظ داشت و خويشتن را مانند زن غربي و زن مدل پهلوي به ابتذال نكشاند.
در داستان حضرت ابراهيم (ع) همان گونه كه حضرت ابراهيم (ع) با فرشتهها سخن ميگويد و بشارت ملائكه را دريافت ميدارد، همسر او نيز با فرشته سخن گفته و بشارت ملائكه را دريافت ميكند. در اين مورد قرآن در آيه 71 سورة هود ميفرمايد 17 : «همسر او (ابراهيم) حضور داشت و ايستاده بود و پس خنديد. پس مژده داديم او را به اسحاق و از پس اسحاق، يعقوب را» يعني علاوه بر فرزند – اسحاق – بشارت نوه - يعقوب – هم به تو ميدهيم. سپس همسر خليلالرّحمان عرض كرد: «آيا من مادر ميشوم در حالي كه خودم فرتوت و سالمند و كهنسالم و همسرم نيز پيرمردي فرتوت و كهنسال؟! فرشتگان به او گفتند: آيا از رحمت خدا و امر خدا در تعجّب هستي، در حالي كه رحمت خدا، و بركات وي بر شما خاندان نبوت فراوان بوده و شما از اين بركات عيني، بيشمار ديدهايد.» (سورة هود آيات 72 ، 73)
در فرهنگ وحي از زن به عظمت ياد شده و اختصاصي به قرآن ندارد، بلكه در انجيل، تورات و صحفِ خليلالله نيز مطرح بوده است. با فرشتگان تكلّم نمودن و بشارت آنها را دريافت كردن، سخن خويش را با آنها در ميان گذاشتن، و سخن آنان را شنيدن، اينها همه مواردي است كه زن نيز مانند مرد در همة اين صحنهها سهيم بوده و اگر پدر پيامبري با ملائكه سخن ميگويد، مادر پيامبر نيز با آنها گفتگو دارد، لذا وقتي در قرآن از زنان ياد ميكند، مادر مريم يا خود مريم را جزو آل عمران شمرده و در زمرة اصفيا قرار ميدهد. به عبارت ديگر در بين مردم جهان اينها هم مانند انبيا و اولياي خاص جزو اصفياي الهيند. خدا در سورة آل عمران آيات 33 و 34 ميفرمايد: « به يقين خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را به مردم جهان برتري داده است. فرزنداني كه بعضي از آنان از بعض ديگرند، و خداوند شنواي دانا است.» كه منظور از اين عمران آن عمراني است كه پدر مريم (س) است نه عمراني كه پدر موسي (ع) است، چون عمراني كه پدر موسي (ع) است اصلاً نامش در قرآن كريم نيامده، سپس خداوند در سورة آل عمران آيه 35 ميفرمايد: « چون زن عمران گفت: پروردگارا آنچه در شكم خود دارم نذر تو كردم تا آزاد شده باشد.» پس خداوند اين دو بانو (مريم، مادر مريم) را به عنوان صفوة مردم عالم معرفي نموده است.
در نهج البلاغه نيز ميخوانيم كه اميرالمؤمنين (ع) دربارة فاطمه زهرا (س) (در خطبة 202 نهج البلاغه صيحي صالحي) ميفرمايد: يا رسول الله، اين صفيّة تو، يعني اين بانويي كه صفوهتو، مصفّا و برگزيدة توست، رحلت كرده و صبر در فقدانش براي من دشوار است. حضرت از او به عنوان صفيّه ياد ميكند يعني صفوه الله است. مريم هم صفوه الله است. مادر مريم هم ظاهراً صفوه الله است، براي اينكه آل، يعني اهل، و مادر مريم (س) هم اهل عمران بود. يعني عمراني كه پدر مريم است، سرسلسلة اين خانواده به شمار ميرود و وابستگان اين خانواده را آل عمران ميگويند، پس هر دو بانو مصطفا و صفوة حقند.
خداوند در قرآن از گراميداشت پدر و مادر سخن ميگويد. با همة تجليلهاي مشترك وقتي مي خواهد از زحمات پدر و مادر ياد كند، از زحمت مادر سخن ميگويد. در سورة احقاف آيه 15 زحمات سيماهة مادر را ميشمارد كه دوران بارداري، زادن و دوران شيرخوارگي است و براي مادر دشوار است. همه اينها را به عنوان شرح خدمات مادر ذكر ميكند. در اين بخش قرآن، حتي اشارهاي هم بر اين موضوع نيست كه: پدر زحمت كشيده است.
بنابراين، آيات قرآن كه در مورد حقشناسي از والدين آمده است بر دو قسم است: يك قسم حقشناسي مشترك پدر و مادر را بيان ميكند و قسم ديگر آياتي است كه مخصوص حقشناسي مادر است. قرآن كريم اگر دربارة پدر حكم خاصي بيان ميكند، فقط براي بيان وظيفه است، نظير آيه 233 سورة بقره كه ميفرمايد: «خوراك و پوشاك مادران به طور شايسته به عهدة پدر فرزند است.» و ليكن هنگامي كه سخن از تجليل و بيان زحمات است، اسم مادر را بالخصوص ذكر ميكند. يك سلسله مسؤوليّتهاي پرورشي به عهدة مادر است كه مرد، از آن محروم است. زن حداقل سيماه يك سري مسؤوليّتهايي دارد كه مرد ندارد. خداي سبحان و دين وظايف و دستورات و راهنماييهايي در ظرف سيماه براي مادر مقرّر نموده و با او سخن گفته است. اين سي ماه عبارت است از: حداقل دوران حمل شش ماه و حداكثر آن نه ماه ميباشد، و دو سال نيز دوران شيرخوارگي كودك كه روي هم سي ماه ميشود. در اين سي ماه كه مستقيماً كودك از مادر تغذيه ميكند، مادر مسؤول حفظ دو نفر است و دو تكليف دارد. يكي براي خود و ديگري براي كودك. پدر در اصل نطفه موظف است حلال بخورد و اگر بعداً مبتلا به حرام شد، ارتباط تنگاتنگي با پرورش كودك ندارد. زيرا غذاي حرام پدر در جهاز گوارش پدر هضم ميشود، اما غذاي مادر در دستگاه گوارش او تبديل به شير ميشود و كودك تغذيه ميكند. او موظّف است به كودك حلال بدهد و خود حلال بخورد، اين در مورد تغذيه جسماني. اما در غذاي روحاني نيز چنين است. اگر مرد خاطرة بدي، خيال و هوس بدي در سر بپروراند، خود را ميسوزاند، خيال گناه و خاطرة تلخ در درون مرد عليه خود اوست، امّا خيال باطل و حرام و انديشة گناه و خاطرات تلخ براي زن عليه دو نفر خواهد بود. حال بايد پرسيد آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسؤوليّتي نيست كه ذات اقدس الله به زن داده است؟ به زن فرمود: مسؤوليت در حفظ خاطرات و انديشهها و افكار و عقايد و اخلاقت بيش از مرد است. مرد يك نفر را ميسوزاند و تو دو نفر را. تو مسؤول دو نفري، از اين رو مواظب افكار و انديشههايت باش. زيرا كه بسياري از مسايل از راه انديشه به فرزند ميرسد.
بنابراين مسؤوليت زن در اين سي ماه به مراتب بيش از مرد است و هر كه مسؤوليّتش بيشتر باشد در صورت عمل به آن، توجّهش به خدا بيشتر است و هر كه توجّهش به خدا بيشتر بود و عمل كرد، موفقتر است.
اينها دستوراتي است كه ذات اقدس الله به عنوان برنامة ويژه از راه وحي و توسط پيامبر به زنان آموخته است. مسؤوليت افراد عادي در حد مسؤوليت ائمّه نيست، امامان و رهبران مسؤوليّت بيشتري دارند، هر كس كه مسؤوليّت بيشتري دارد، نشانة آن است كه اگر به اين مسؤوليّتها با ديد تكريم بنگرد، به خدا نزديكتر است.
در طول 18 تاريخ اسلام هر وقت اسلام به معني راستين وجود داشته و بر جامعه حكومت ميكرده، زنان نيز در رشتههاي علمي، در زمينههاي ادبي و در نقشهاي اجتماعي، بزرگترين استعدادها را نشان دادهاند. نمونة بارز آن شركت حضرت زينب (س) در واقعة كربلا است. شركت زينب (س) به عنوان تعهّد در برابر برادر نيست، به عنوان تعهّد در برابر خودش است و در برابر خدا. وقتي كه ميبيند كه رهبر اين نهضت راه افتاد و سرنوشتي را براي جهاد در برابر ستمي كه بر جامعه مسلّط شده، انتخاب كرد، زندگي خودش، خانوادهاش و همسرش را رها ميكند و همراه نهضت ميآيد و ميبينيم پا به پاي امام حسين (ع) تا لحظة شهادت هست و لحظهاي سختتر از همة لحظههايي كه بر امام حسين (ع) و يارانش گذشته، گذرانده است. پرچم ادامة نهضت را او تنها به دوش ميكشد. در هر جا بر سر هر قدرتي فرياد ميزند. در همة سرزمينهايي كه به صورت اسير تبعيدي ميرود، اين بذر انقلاب را ميافشاند. و عليرغم قدرت امپراطوري خلافتي كه شرق و غرب و ايران و روم را به زانو درآورده يك زن دنبال اين انقلاب را ادامه ميدهد و بذر انديشه و مكتب امام حسين (ع) را همه جا ميپراكندو همه جا قطرة خون كربلا را به عنوان نمونه ميبرد و به همه نشان ميدهد. همة اين معجزات مال يك زن است. وقتي كه يك زن در اين قرن- زن آگاه و مسؤول – چنين نقشي را از خانوادة فاطمه (س) ميبيند، ميداند كه زن امروز را در كجا بايد جست و چگونه بايد ساخت و ميفهمد كه زنِ هر روزي را در هر قرني از روي اين الگو ميشود ساخت.
در مورد نقشهاي سياسي، اجتماعي زنان خانم فاطمه صفري مينويسد 19 : دين اسلام به سلسلهاي از عبادات، اذكار و پند و اندرزهاي اخلاقي منحصر نبوده و نه تنها روابط ميان خالق يا مخلوق را بيان نموده، بلكه خطوط اساسي روابط انساني، حقوق و وظايف آنان را در اجتماع و نسبت به يكديگر نيز عرضه داشته است. به طور كلي اسلام، عنصر بنيادين حيات فردي و اجتماعي مسلمانان را تشكيل ميدهد. بدين ترتيب فهم جايگاه انسان و تبع آن جايگاه و نقش اجتماعي زنان مسلمان در گرو شناخت جهانبيني اسلام است. تنها در اين صورت است كه ميتوان به ارزشهاي تعيين كنندة پايگاه زن مسلمان دست يافت.
جهانبيني اسلامي، جهانبيني توحيدي است و بازگشت تمامي دستورات اسلام در واپسين تحليل به توحيد است. اعتقاد به توحيد از حد يك مفهوم ذهني فراتر ميرود و تمامي زندگي و سراسر هستي را تحت پوشش خود ميگيرد، به طوري كه فرد موحّد در بينش و رفتار و كنش، در اعتقاد و در عمل «توحيدي» ميانديشد و عمل مي كند و سراسر زندگي او حضور توحيد است.
در اين جهانبيني انسان خليفهالله است و بدين ترتيب شناخت پايگاه زن در اسلام در گرو شناخت انسان با چنين خصوصياتي مي باشد. «بالاترين مقام و بارزترين صفات انسان، شرح خلافت انسان است،» نه زن خليفه الله است و نه مرد، بلكه انسان. نه حوا و نه آدم خليفه الله است، بلكه انسانيت كه مشترك بين حوا و آدم است، خليفه الله است. خداوند به شيطان گفت (انسان ) نه چون از خاك سر برآورد، مسجود است، بلكه چون از افلاك ميگذرد، مسجود است.
هدف اين انسان در اين جهانبيني تقرّب به خداوند است و پرستش خدا براي وي موجب رشد و تعالي و رسيدن به اين قرب و تحقّق مقام كرامت براي وي ميباشد. بدين ترتيب امور اجتماعي، وظايف و نقشهاي اجتماعي، حقوق و اختيارات، همگي مجرايي جهت نيل به اين هدف است.
از اين رو اختيارات، وظايف و امكانات اجتماعي زنان در جهت فعال بودن در صحنهها و نقشهاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي، اگرچه به تأمين نيازها و تكامل جامعة اسلامي منجر ميشود، اما در اين راستا و هدف قرار دارد يعني براي تقرّب به خداوند و رسيدن به مقام كرامت و انسانيت .
از نظر امام خميني (ره) زن انساني داراي مقام كرامت و مقام معنوي است و الگوي نمونة زنان يعني حضرت زهرا (س) تحقّق ارزشهاي والاي خليفه الله در جهان. ايشان در چهارچوب جهانبيني توحيدي و مقام انساني زن در اجتماع پرداختهاند و در جامعة اسلامي، با ساختاري مبتني بر جهانبيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي اين پايگاه و نقش را مثبت و سازنده ميدانند. زن مسلمان در اين ديدگاه به شكل مستقيم و غير مستقيم در صحنههاي مختلف سياسي، اجتماعي داراي نقش اساسي و كليدي است.
وقتي به 20 تاريخ عصر اوليّة اسلام مراجعه كنيم، ميبينيم همان گونه كه افرادي مانند اميرالمؤمنين (ع) در صف مقدّم حضور دارند، افرادي نيز چون خديجه (س) و سميه آل ياسر – عليها رحمه الله – در صف مقدّم حضور دارند. تقدّم خديجه (س) در اسلام به خاطر سبق تربيتي اوست، چرا كه بسياري از مردها بودند كه در تشخيص حقانيت اسلام مردّد بودند، ولي خديجه (س) حق را تشخيص داد: البتّه شايد بسياري از مردان نيز تشخيص دادند كه حق با نبي اكرم (ص) است، ولي آن شهامت را نداشتند، اما خديجه (س) شهامت آن را نيز داشت. اگر كسي بخواهد سنّت باطل و فرسودهاي را زير پا بگذارد و دين حق جديد را بپذيرد، هم نبوغ فكري و فرهنگي ميطلبد و هم شهامت سنّت باطل شكني. در شرايطي كه بسياري از مردها فاقد هر دو و يا فاقد يكي از اين دو اصل بودند، خديجه (س) واجد هر دو اصل بود، و به همين خاطر از نثار مال دريغ نكرد.
يكي ديگر از زنان پيشتاز سميّه است. او كسي بود كه نه تنها در اثر بلوغ فكري و فرهنگي حقّانيت دين را تشخيص داد و مسلمان شد، بلكه با شكيبايي كمنظير شكنجههاي توانفرسا را تحمّل كرد. در نتيجه اين زن در رديف اوّلين شهيد اسلام قرار گرفت. اين چنين نيست كه در خطّ مقدّم اسلام آورندگان، شهيدان، مبارزان و نستوهان همه مرد باشند، بلكه زنان نيز همچون مردان در اين صحنهها حضور داشتهاند. اينها نمونههايي است راجع به حضور زن در بخش نبوغ فرهنگي و ايثار و نثار عقل عمل.
در تاريخ اسلام زناني كه نقش تبليغات را بر عهده داشتند و در راه اعتــلاي اسلام گامهاي مؤثّر برداشتهاند، كم نيستند. از جملة آنان سوده دختر عمـــاربن الاسك همــداني است كه قصّهاش جزو قصــص معروف و نــاب تاريخ است. هم از هوش اجتماعي برخوردار بود و هــم شركت در صحنة سياست را وظيفة خــود ميدانست. او فكر اين نبود كه گليــم خويش را از آب بيـرون برد، يا از هيإت حاكم امويان هراسي بر دل راه دهد، او بعد از رحلت علي بن ابيطالب (ع) در اثر واقعة اندوهباري – ستمگريهاي بسر بن ارطاه – به عزم شكايت به دربار امويان رفت و با معاويه سخن گفت. وقتي معاويه اين بانو را شناخت، گفت: تو همان نيستي كه در تشجيع برادرانت در جنگي كه علي بن ابيطالب عليه اموي داشت، شعر ميخواندي و آنها را تحريك مي كردي؟ سوده گفت: گذشتهها را رها كن. آن كه رهبر اين گروه بود رحلت كرده است و پيشگامان نيز رفتند و دنبالهروها هم منقطع شدند و اثري ديگر از آنها نيست. معاويه گفت حضور برادرت در آن جنگ يك امر عادي نبود. او جزو سلحشوران نامآور جنگ علوي بود و تو او را با اشعارت تشجيع ميكردي، سپس معاويه اشعاري را كه سوده در آن موقع خوانده بود، خواند. سوده مجدّداً گفت از آن گذشتهها صرف نظر كن.
معاويه گفت حاجتت چيست و براي چه آمدي؟ گفت: كسي كه مسؤوليت ادارة جامعه را به عهده گرفته است، در دستگاه قسط و عدل الله مسؤول است و نبايد به خلق ستم بشود و حق خدا ضايع شود. بسر بن ارطاه كه نماينده شماست، به دربار ما آمده است. نه حق خلق را رعايت ميكند، و نه حكم خدا را مراعات ميكند. اگر او را عزل كني، آرام خواهيم بود، و اگر عزل نكردي، ممكن است عليه تو بشوريم و قيام كنيم.
اين زن قاطعانه در مجلس معاويه سخن ميگفت و از حكومت حضرت علي (ع) ستايش نمود و از فضايل علي (ع) تمجيد نمود و از عدل علي (ع) در حل مشكلات جامعه سخن گفت و حكومت عدل علي (ع) را با حكومت جور و ناحق معاويه مقايسه نمود به طوري كه معاويه با شنيدن اين سخنان دستور داد كه مشكل او را برطرف كنند و حقي را كه از او ضايع شده بود به او برگردانند.
اين زن تنها به فكر خود نبود كه گليم خود را از آب بيرون بكشد و براي احياء حق شخصي به نزد معاويه نرفته بود، بلكه براي احياء حق جامعه و حيثيّت مردم جامعه، شجاعانه در برابر معاويه ايستاد و سخن گفت. اين نشانگر آن است كه زن مي تواند در مسايل اجتماعي و سياسي همانند مرد حضور يابد و براي استحقاق حق پايمال شده به محكمههاي حاكمان زور، مراجعه كند و نه تنها مي تواند حامي حقوق ديگران باشد، بلكه موظّف است حمايت حقوق ديگران را معروف بداند و دفاع از حقوق شخصي منهاي حقوق جامعه را منكِر تلقّي كند.
عمّة رسول اكرم (ص) دختر عبدالمطلب بن هاشم، علاوه بر اين كه همانند برادرش حمزه، ايمان آورد، فرزند خود را در نصرت و ياري دين خدا تشويق مينمود و از ادبيات والايي برخوردار بود كه در رثاي پدر، شعر و قطعهاي قابل توجه ميسرود و عمري را به كرامت گذراند و سرانجام در كمال كرامت در عهد عمر رحلت نمود.
يكي ديگر از بانوان صدر اسلام، دختر حرث بن عبدالمطلب بن هاشم است كه معاصر معاويه بود و همانند ساير اصحاب علي (ع) از مكتب والاي علوي حمايت و دفاع ميكرد.
اين زن در مجلس معاويه سخنان جامع در كمال فصاحت و بلاغت بيان نمود و با كمال شجاعت حكومت معاويه را حكومت غاصب معرّفي مي كند و همانند حكومت فرعون ميداند. حضور ذهني اين بانو نسبت به آيات قرآن و بهرهگيري از آنها در خلال خطبه، تسلّط و اعمال جملات آن در ضمن سخن نشانة بلوغ ادبي اوست.
اين زن سالمند با اين كه توانمندي خود را از دست داده بود، وارد دربار نيرومند امويان مي شود و همة آنها را محكوم ميكند و قاطعانه سخن ميگويد كه اين امر حضور سياسي يك زن سالمند را تفهيم ميكند.
يكي از زنان نامدار صدر اسلام امّ الخير است. او از قدرت تكلّم بالايي برخوردار بود و خطيب بليغي شمرده ميشد. او در صحنة صفّين در هنگام قتل عمّار ياسر خطابهاي بسيار تكاندهنده ايراد ميكند و حكومت عدل و حق علي (ع) را ميستايد. مبارزة علي (ع) و معاويه را در حقيقت جنگ اسلام و كفر معرّفي ميكند. سپاهيان معاويه را هشدار ميدهد. از مبارزات ظلم ستيز علي (ع) ميگويد. از حضرت علي (ع) كه در جنگ احد حماسهها آفريد و جنگ خندق به دست او به پيروزي رسيد و خداي سبحان به وسيلة او اهل خيبر را كشت و اهواء و اميال و اغراض شومشان را به وسيله علي بن ابيطالب پراكنده كرد. اين زن با استدلال و استمداد از اوج عرفان ، سپاهيان علي (ع) را تشويق ميكرد.
نشانة شعار زن در صدر اسلام همان بود كه از امويان ذكر شد و نشانة موفقيّت زن در صحنههاي نظامي و سياسي نيز چنين است كه امّ الخير در صفيّن بازگو نمود.
او در حضور معاويه از شقاوت او سخن ميگويد و هنگامي اين سخنان را بيپروا بيان ميكند كه زمان ضعف شيعه ها و بحبوبة قدرت امويان بعد از ارتحال علي (ع) بوده است. زماني كه همة شيعيان يا اسير يا شهيدند و يا متواري هستند. اين بانو علاوه بر اين كه كار نظامي داشت، كار تبليغي نيز داشت و سخنان او برگرفته از قرآن و سنّت معصومين و عترت طاهرين (س) بود و او براي رهبري و امامش تا مرز شهادت هم حاضر شد و شعارش در حد عقل و وحي بود نه در حد عاطفه و احساس.
اين گونه از نمونهها روشن ميكند كه قرآن و عترت طاهرين (س) همان گونه كه در تربيت مرداني اباذرگونه موفّق بودند، در تعليم زناني حقگو و دشمنستيز نيز توفيق داشتهاند.
از زنان صدر اسلام، زناني چون امّ خالد و اميّه دختر قيس بن ابي الصلت الغفاري كه هر دو از محدِّثان بودهاند و روايات فراواني از حضرت رسول اكرم (ص) نقل نمودهاند. اميّه در جنگها هم حضور داشت و براي مداواي مجروحين و تخليّة شهدا سهم موثّر و بسزايي داشت. او عهدهدار وظايف تبليغاتي و ترغيب و ايجاد عشق و شور در رزمندگان، از راه ايراد خطابه و شعر بود.
اگر ارزش مردان صحــابه را بررسي كنيم، درمييابيم كه در بيـن زنان صحابي هم زنان ارزشمنــدي يافت ميشوند كه از تمام ارزشها و كمالات روحـي برخوردارند. روشـن است كه در مقايسة مقام زن و مرد، اميرالمؤمنين (ع) را معيار سنجش قرار دادن، خطايي بيش نيست، ولي اگر معيار را سلمان و ابوذر قرار دهيم، در بين صحابة رسول خدا (ص)، زنان همطراز با اينها يافت ميشوند. منتها تفاوتي كه وجود دارد اين است كه رسول خدا براي جهاد به دنبال مردها ميفرستاد، اما زنها داوطلبانه ميرفتند. چون حضور در جبهه بر زن لازم نبود، اينان خود ميآمدند، استدعا ميكردند كه آنها را براي تدارك وسايل جبهه به همراه ببرند.
امّ كلثوم اوّلين زن مهاجرهاي است كه از مكّه به مدينه با پاي پياده هجرت نموده است و همسرش زيد بن حارثه بود كه در جنگ مؤته به شهادت رسيد. بعد از هجرت او عدّهاي از كفّار آمدند تا او را دوباره برگردانند كه آية 10 سورة ممتحنه نازل شد كه ميفرمايد: « شما اگر ميدانيد كه اين زنان ايمان آورده در اثر وحي الهي، از مكّه به مدينه مهاجرت كردهاند، اينان را به كفّار برنگردانيد، گرچه بستگانشان باشند.»
از اين نمونهها روشن ميشود، چيزي كه مربوط به جان انساني است، زن و مرد در آن يكسانند و اسلام با استمداد از همين اصلِ كلّي، عقلي و قلبي پيامهاي خود را براي هر دو صنف ابلاغ نموده است و اگر چنانچه ميبينيم زنان نمونه، شهرت چنداني ندارند، براي آن است كه روي نبوغ فكري زن تبليغ نشده است وگرنه نمونههايي كه ذكر شد، نشان ميدهد كه زنانِ اباذر گونه كم نبودند، زناني كه در دوران امويان و در جنگ صفيّن و جمل و مانند آن به نفع ولايت علوي و عليه ظلم اموي تلاش و كوشش نمودند. زنان ستمستيزي كه به دربار امويان راه يافتند و با ايراد خطبهها و خطابههاي پرشور حكومت ستمپيشة امويان را محكوم نمودند، فراوان بودند.
از زنان اديب صدر اسلام، خنساء شاعري شهيد پرور است كه مرثيههاي بلندي دربارة برادرانش (معاويه و صخر) كه در يكي از جنگها كشته شده بودند، ميسرود. در بازار عكاظ حجاز همراه با شاعران ديگر در مسابقة شعر شركت ميكرد. شعر حسّان بن ثابت انصاري را نقد كرد و دلايل محكمي در اين نقد ارايه ميدهد. اين بانو به خاطر نبوغ فكري كه داشت اسلام آورد. حضرت رسول (ص) از اين بانو درخواست شعر نمود و شعري گفت كه حضرت رسول (ص) از شعر او به شگفت آمد. او فرزنداني در جامعة اسلامي تربيت نمود. آنان را خود تجهيز و تشويق مينمود و به جبهه ميفرستاد. آنان را به شهادت و كرامت دعوت ميكرد. وقتي به اين مادر شهيد پرور خبر رسيد كه چهار فرزندت كشته شدند، گفت: «سپاس خداوندي را كه به واسطة شهادت آنان به من شرافت بخشيد و اميدوارم كه مرا همراه آنان در سايه رحمتش جاي بخشد.»
همين ذوق ادبي است كه ميتواند شعري بسرايد كه ماية اعجاب پيامبر شود، و همين ذوق است كه ميتواند از آيات قرآن خطابه بسازد و فرزندانش را به جبهه تشويق نمايد، و باز همان ذوق ادبي است كه پس از دريافت شهادت فرزندانش سپاس حق را به جاي ميآورد. در صدر اسلام چند مرد از اين گونه داشتهايم؟ در همين جاست كه مقام زن در اسلام مشخّص ميگردد.
مسألة انسانيّت كه ذُكورت و اُنوثت در آن نقش ندارد و آنچه مهم است اين است كه انسان بالاخره به لقاء الله ميرسد، يا به لقاء جمال الهي راه مييابد يا به لقاء جلال الهي، و در اين راه زن و مرد همتاي يكديگرند.
امام خميني (ره) 21 نقش زنان و تحوّل ايجاد شده در زنان را از اهمّ موضوعات و بالاترين امور ميدانند و زنان را نه فقط همقدم و همدوش مردان در امور سياسي، اجتماعي، بلكه پيشتاز آنها عنوان ميكنند.
زن مسلمان ميتواند نقش سياسي، اجتماعي، نقش و وظايف مادري، تشخّص و منزلت علمي، فرهنگي با تأكيد تربيت نفس، نقش دفاعي و اقتصادي را در جامعة خود دارا باشد و با حضور مثبت و سازنده و فعّال خود در جامعه، در تكامل جامعة اسلامي گام بردارد. حضور فعّالانه و پيشقدمانة او در مسايل سياسي، اجتماعي جامعة اسلامي و سازندگي كشور و همچنين حضور غير مستقيم او در تمامي زمينهها و در صحنههاي مختلف علم و فرهنگ و تعليم و تربيت، اقتصاد و جنگ همه در جهت و هدف تأمين استقلال و آزادي جامعة اسلامي و طرفداري از مظلومين به تبعيّت از پيامبر اسلام و ائمّة معصومين (ع) و تحقّق ارزشهاي انساني – اسلامي و در نهايت براي حصول مقاصد الله است.
با توجه به عصر قاجار در جريان واقعه رژي (جريان تنباكو) در سوم جمادي الاخر سال 1309، زنان همراه مردان مقابل عمارت دولتي جمع ميگردند. زنها به طرف نايب السلطنه سنگ مياندازند. آنان بدين وسيله اعتراض خود را به دولت كه انحصار تنباكو را به شركت رژي داده بود نشان دادند و دوش به دوش مردان به فتواي ميرزاي شيرازي جهت تحريم استعمال تنباكو عمل كرده، بر ضد دولت شورش نمودند.
انقلاب شكوهمند اسلامي ايران كه هزارها تجربه را در درون خود نهفته دارد، حركت زنان و نهضت مؤثّر آنها را در ميدانهاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي و علمي به عنوان يكي از بهترين شاخصهاي انقلاب عظيم اسلامي ما اعلام داشته و مسير تعالي و شكوفايي جامعه را بعضاً در پرتو حركت خردمندانه و سير هوشيارانة زنان جامعه اسلامي معرّفي مينمايد. ليكن بايد از اين تجربه بهره گرفته ضمن حفظ و ترميم، آن را بالنده نگه داشت. زنان ايران نبايد تحت تأثير سمپاشيهايي قرار بگيرند كه جريان فمنيسم به راه انداخته است. چون فمنيسم بر اين باور است كه براي رسيدن به خط تعادل قبل از هر چيز نياز به بركناري دين از حوزة زندگي است و بر اين اعتقاد است كه مادامي كه دين در زندگي وجود داشته باشد امكان دستيابي به خط تعادل براي زنان وجود ندارد. چالش نهادين فمنيسم با احكام وحي در نوع افراطي به ستيزه با پروردگار و ارادة او در آفرينش است.
اين 22 پنداري خطا است كه هر نوع تلاش به منظور احقاق يا احياي حقوق ناديده گرفته شده و يا از دسترفتة زنان را فمنيسم بدانيم زيرا در اديان آسماني نظير اسلام به كرّات و به انحاي مختلف بر رعايت حقوق و نيازهاي ويژه زنانه و توجه به موقعيّت و مرتبت وجود انسان تأكيد گرديده است. اما چون نظام حقوق و تكاليفي كه اسلام براي زنان تعريف ميكند و اساساً تبيين آن، منطبق بر طبيعت و سرشت زن در پرتو نگرش الهي به بشر و گوهر قدسي فطري انساني و شريعت دين است، به هيچ روي نميتوان و نبايد آن را فمنيسم ناميد.
نتيجهگيري:
بنابراين بر زنان لازم است كه نقش اساسي، حسّاس و پيشتاز خود را كه بر اساس ارزشهاي انساني و الهي است، در امور سياسي، اجتماعي حفظ كرده و به وظايف خويش عمل نمايند و با حضور مثبت و سازنده و فعّال خود در جامعه در پيشبرد جامعة اسلامي ايران گامهاي مؤثّري بردارند.
امّا اگر زنان ما قادر به شناخت ارزشهاي انساني خود نباشند و نتوانند الگوهاي زنان متعالي و نمونه را جهت رسيدن به حيات حقيقي بشناسند، در مسير انحطاط و خواستههاي استعماري اروپا و آمريكا قرار ميگيرند و مانند بردگان محكومند كه از دنياي پيشرفته و مدرن فقط به پيروي از زنان عروسكي و بزك كرده و رقاصههاي كابارههاي منحط غرب بپردازند. پيروي از چهرههاي تحميلي صادراتي و پستترين و پليدترين دشمنان انسانيّت، آنها را به مسير انحرافي ميكشاند و آنان قرباني استعمار نو ميشوند.
براي حلّ اين مُعضل بزرگ بياييم چهرة واقعي اسلام، زهرا (س) و زينب (س) را بهتر بشناسيم. مسيرهايي را كه آنان در زندگي پويا و پرتحرّك خود پيمودهاند، مورد بررسي قرار دهيم و زنان را به سمت و سوي مسير آنان بكشانيم. اميد است اين الگوهاي بسيار متعالي مقتدا و پيشواي ما زنان قرار گيرند و راه فاطمه (س) و زينب (س) چراغ راهمان باد.
از دانشگاه آزاد واحد محلّات جهت برگزاري همايش قرآن و تاريخ كمال تشكر را دارم.
من الله التّوفيق
زهرا خلفي – عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي دزفول
پانوشتها:
1 – سورة ممتحنه آيه 12
2 – قرآن و مقام زن، ص 26
3 – سورة بقره بخشي از آيه 228
4 – زن و عدالت اجتماعي، ص 31
5 – زن در آينه جلال و جمال صص 286، 287، 288، 290
6 – سورة انعام آيه 140
7 – سورة تكوير، آيات 8 – 9
8 – سورة النساء آيه 19
9 – زن در آينة جلال و جمال، صص 394، 395
10 – سورة توبه بخشي از آيه 71
11 – سورة النساء، بخشي از آيه 32
12 – زن در آينة جلال و جمال صص، 149 تا 158
13 – انتظار عصر حاضر از زن مسلمان، صص، 32، 33، 39، 40
14 – زن در آينة جلال و جمال، صص 158، 162، 169
15 – زن و عدالت اجتماعي، صص 23، 24
16 – پيرامون جمهوري اسلامي، بخشي از صص، 44، 45، 46
17 – زن در آينة جلال و جمال بخشي از صص، 175 تا 181
18 - انتظار عصر حاضر از زن مسلمان صص 35 تا 37
19 – الگوي اجتماعي پايگاه و نقش زن مسلمان در جامعة اسلامي، صص 143 تا 145
20 - زن در آينة جلال و جمال، فصل زن در برهان، بخش زنان پيشتاز در ايران، قسمتهايي از صفحات 294 تا 329
21 - الگوي اجتماعي پايگاه و نقش زن مسلمان در جامعة اسلامي، بخشي از صفحات 146، 150، 151
22 – ماهنامة ادبيات داستاني شمارة 70 ص 23
منابع و مآخذ
1 – آيت الله عبدالله جوادي آملي، زن در آينة جلال و جمال، نشر اِسراء، چاپ اوّل، 1375 هـ . ش
2 – استاد سيد علي كمالي، قرآن و مقام زن، انتشارات اُسوه، چاپ چهارم، 1375
3 – آيت الله هاشمي رفسنجاني، زن و عدالت اجتماعي، انتشارات سفير صبح، چاپ اول، 1380
4 – فاطمه صفري، الگوي اجتماعي پايگاه و نقش زن مسلمان در جامعة اسلامي بر اساس ديدگاه حضرت امام خميني (ره)، نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ ششم، 1374
5 – دكتر علي شريعتي، انتظار عصر حاضر از زن مسلمان
6 – شهيد استاد مرتضي مطهّري، پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا، چاپ پانزدهم، 1382
7 – ماهنامه ادبيات داستاني شمارة 70، تيرماه 1382