💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)

باسمه تعالی

سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)

 
چكيده

همه ي پيامبران الهي كه از طرف خداي متعال در ميان بشر مبعوث شده اند، براي دو هدف اساسي بوده است. يكي از اين دو هدف برقراري ارتباط صحيح ميان بنده و خالق خودش، كه در كلمه ي طيبه ي «لا اله الّا الله» خلاصه مي شود و هدف دومي كه براي بعثت پيامبران عظام از طرف خداوند متعال است، برقراري روابط حسنه ميان افراد بشر، بعضي با بعضي ديگر، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به يكديگر است. چون اسلام خاتم اديان است، بايد براي ارايه ي طريق و راهنمايي در همه ي نواحي زندگاني خودكفا باشد، و مي دانيم كه اهمّ مسايل اجتماع حفظ حقوق بين الافراد و حقوق بين الجماعات است كه آن را اصطلاحاً «سياست» مي گويند. قرآن مجيد و سنّت و سيرت پيغمبر اكرم (ص) جميع جوانب سياسي و حكومت را تفهيم و در بخشي از تاريخ خود به مرحله ي اجرا در آورده است. هدف سياست شرعي پيامبر (ص)، بر پاداشتن عدل و نفي هر گونه ستم بود و مدار سياست شرعي او بر عدالت مي چرخيد، چه، خداوند پيامبران خود را فرستاد و كتاب هاي خويش را نازل فرمود تا مردم قسط و عدالت را برپا دارند. اين همان عدل است كه آسمان ها و زمين بدان برپاست. بنابراين هر جا
نشانه هاي حق هويدا شود و به هر گونه كه رخ نمايد همان جا شرع و دين خداست.

پيامبر اسلام (ص) به عنوان سياست مداري كه قدرت اداره ي امور مسلمين در دست اوست هرگز از نيروي حكومت و سياست خود سوءاستفاده نكرده و به زور متوسّل نشده بود.

از سیاست هایی که پیامبر (ص) در امور مختلف زندگی اجتماعی به کار برده است به این نتیجه می رسیم که پیامبر (ص) هرگز استبداد سیاسی نداشته و پایۀ سیاست او بر مجموعه ای از ارزش ها استوار بوده است که کمال سیاسی و نبوغ اندیشۀ او را در این مورد نشان می دهد. کمال سیاسی پیامبر (ص)، انسان ها را در نیل به سرمنزل مقصود و بهشت موعود رهبر و راهنماست.

 

کلمات کلیدی : پیامبر، سیاست، حکومت، پیغمبر، مکّه، مدینه


باسمه تعالی

سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)

 
چكيده

همه ي پيامبران الهي كه از طرف خداي متعال در ميان بشر مبعوث شده اند، براي دو هدف اساسي بوده است. يكي از اين دو هدف برقراري ارتباط صحيح ميان بنده و خالق خودش، كه در كلمه ي طيبه ي «لا اله الّا الله» خلاصه مي شود و هدف دومي كه براي بعثت پيامبران عظام از طرف خداوند متعال است، برقراري روابط حسنه ميان افراد بشر، بعضي با بعضي ديگر، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به يكديگر است. چون اسلام خاتم اديان است، بايد براي ارايه ي طريق و راهنمايي در همه ي نواحي زندگاني خودكفا باشد، و مي دانيم كه اهمّ مسايل اجتماع حفظ حقوق بين الافراد و حقوق بين الجماعات است كه آن را اصطلاحاً «سياست» مي گويند. قرآن مجيد و سنّت و سيرت پيغمبر اكرم (ص) جميع جوانب سياسي و حكومت را تفهيم و در بخشي از تاريخ خود به مرحله ي اجرا در آورده است. هدف سياست شرعي پيامبر (ص)، بر پاداشتن عدل و نفي هر گونه ستم بود و مدار سياست شرعي او بر عدالت مي چرخيد، چه، خداوند پيامبران خود را فرستاد و كتاب هاي خويش را نازل فرمود تا مردم قسط و عدالت را برپا دارند. اين همان عدل است كه آسمان ها و زمين بدان برپاست. بنابراين هر جا
نشانه هاي حق هويدا شود و به هر گونه كه رخ نمايد همان جا شرع و دين خداست.

پيامبر اسلام (ص) به عنوان سياست مداري كه قدرت اداره ي امور مسلمين در دست اوست هرگز از نيروي حكومت و سياست خود سوءاستفاده نكرده و به زور متوسّل نشده بود.

از سیاست هایی که پیامبر (ص) در امور مختلف زندگی اجتماعی به کار برده است به این نتیجه می رسیم که پیامبر (ص) هرگز استبداد سیاسی نداشته و پایۀ سیاست او بر مجموعه ای از ارزش ها استوار بوده است که کمال سیاسی و نبوغ اندیشۀ او را در این مورد نشان می دهد. کمال سیاسی پیامبر (ص)، انسان ها را در نیل به سرمنزل مقصود و بهشت موعود رهبر و راهنماست.

 

کلمات کلیدی : پیامبر، سیاست، حکومت، پیغمبر، مکّه، مدینه

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدّمه

سیاست به مفهوم حکومت، ریاست، حفاظت، حراست، داوری، تدبیر، ادارۀ امور مملکت، تنبیه و ادارۀ امور داخلی و خارجی کشور است. سایس یعنی کسی که اسبان را تعلیم می دهد تا آرام و رهوار باشند. همۀ پیامبران الهی که از طرف خدای متعال در میان بشر مبعوث شده اند برای دو هدف اساسی بوده است. يكي از اين دو هدف برقراري ارتباط صحيح ميان بنده و خالق خودش، كه در كلمه ي طيبه ي «لا اله الّا الله» خلاصه مي شود و هدف دومي كه براي بعثت پيامبران عظام از طرف خداوند متعال است، برقراري روابط حسنه ميان افراد بشر، بعضي با بعضي ديگر، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به يكديگر است. چون اسلام خاتم اديان است، بايد براي ارايه ي طريق و راهنمايي در همه ي نواحي زندگاني خودكفا باشد، و مي دانيم كه اهمّ مسايل اجتماع حفظ حقوق بين الافراد و حقوق بين الجماعات است كه آن را اصطلاحاً «سياست» مي گويند. قرآن مجيد و سنّت و سيرت پيغمبر اكرم (ص) جميع جوانب سياسي و حكومت را تفهيم و در بخشي از تاريخ خود به مرحله ي اجرا در آورده است. هدف سياست شرعي پيامبر (ص)، بر پاداشتن عدل و نفي هر گونه ستم بود و مدار سياست شرعي او بر عدالت مي چرخيد، چه، خداوند پيامبران خود را فرستاد و كتاب هاي خويش را نازل فرمود تا مردم قسط و عدالت را برپا دارند (آیه 25 سوره حدید). اين همان عدل است كه آسمان ها و زمين بدان برپاست. بنابراين هر جا نشانه هاي حق هويدا شود و به هر گونه كه رخ نمايد همان جا شرع و دين خداست.

پيامبر اسلام (ص) به عنوان سياست مداري كه قدرت اداره ي امور مسلمين در دست اوست هرگز از نيروي حكومت و سياست خود سوءاستفاده نكرده و به زور متوسّل نشده بود. برای آن که روش پیامبر را در سیاست و حکومت مورد بررسی قرار دهیم آن را در بخش های مختلف بدین گونه بیان می کنیم :

1- سیاست پیامبر (ص) در تشکیل حکومت در مدینةالنّبی

محمّد (ص) در ربیع الاوّل سال اوّل هجرت (سپتامبر 622 م.) به یثرب وارد شد. آن سال مبدأ تاریخ اسلام را مشخّص می سازد که از زمان هجرت رسول (ص) به یثرب محاسبه می شود.

دیری نپایید که شهر یثرب «مدینة النّبی» شهر پیامبر نام گرفت. محمّد (ص) را به یافتن راه حلّی برای نقارهای قومی فرا خواندند، و او موفّق شد طرح نوعی قانون اساسی را ترسیم کند که نه تنها بر قبایل مختلف ساکن مدینه، که اکثر آنان از زمرۀ انصار یاوران اسلام به شمار می رفتند، بل بر مهاجران اهل مکّه «مهاجران» نیز فرمان براند. گرچه این قانون بیش از مدّتی کوتاه به اجرا درنیامد، برای تمشیت امور قوم مسلمان به صورت مبنا و معیار باقی ماند.

اگر محمّد (ص)- چنان که در تاریخ اسلام گفته شده است- محوری است که ابواب معرفت انسان به خداوند حول آن می گردد، پس ابعاد سیاسی و اجتماعی زندگی نیز به آن گردش وابسته است. فراست سیاسی محمّد (ص)، نبرد او بر سر بهبود وضع جامعه در مکّه و حتّی با برتر از آن در مدینه، «قانون اساسی» مدینه- که حتّی امروز هم آن را نمونۀ نهادهای دموکراتیک نوین می دانند و تحسین می کنند- و فعّالیّت های پیامبر در بخش اقتصاد، همۀ این ها نمونه هایی است که همۀ مسلمانان روزگار ما را شیفته کرده است و آنان نیز باید که زندگی خود و جامعۀ خود را بر آن صورت آورند (شیمل، 1383، بخشی از صص 17، 18، 92).

نخستین چیزی که پیامبر (ص) پس از استقرار در یثرب به آن اقدام نمود، ساختن مسجد و محل های موردنیاز بود. مسجد در اسلام همان گونه که مردم را برای عبادت و انجام فریضۀ نماز گِرد می آورد، مدرسۀ آموزش مردم نیز هست و نیز شورایی است که مردم برای بررسی همۀ جنبه های دینی و دنیوی خود در آن گِرد می آیند و پناهگاهی است برای نیازمندان و بیچارگان، و هر کس که جایی برای سکونت و پناه جستن ندارد، به آن پناه می برد.

پیامبر (ص) در مسجد خود جایی را برای تهیدستانی که جز ایمانشان به پروردگار و دل سپردن به او چیزی نداشتند، آماده ساخت. سپس تلاش خود را متوجّه استوار ساختن پیوندهای میان مهاجران و انصار و زدودن تعصّب ها و گرایش های جاهلی نمود که بر سرنوشت افراد و گروه های عرب حکومت می کرد و آنان را به کارزارها و ریختن خون ها می کشاند، آن چنان که در میان اوس و خزرج نیز چنین بود و آنان گاه به گاه به جنگ هایی دچار می گشتند که خون ها در آن جاری
می شد و مال ها و نوامیس مورد تجاوز قرار می گرفت.

پیامبر (ص) در مدّت زمانی کوتاه توانست جان های آنان را از راه حکمت و پند نیکو به آموزه های اسلام و ایمان به رسالت خود متوجّه سازد بی آنکه از اجبار و اکراه بهره گیرد. وی به اهل ادیان دیگر حق داد که در سخنان و تعالیمش اشکال کنند و به بحث بپردازند و در پرتو آنچه آن دین ها به سوی آن فرا می خوانند و آنچه اسلام در زمینۀ بندگی خدای یگانه و یکتا و عمل برای دنیا و آخرت بدان دعوت می کنند، حقیقت را بجویند تا نظام اجتماعی استوار و زندگی منظّم گردد و هر کس بهره اش را از آن بگیرد، بی آنکه به ستم و تجاوز آلوده شود یا بر بینوایان و مستضعفان زورگویی روا دارد.

پیامبر (ص) پس از جایگزین شدن در یثرب به استوار ساختن پیوندهای همکاری و برادری میان اوس و خزرج و میان آنان و مهاجران یعنی مسلمانان و مؤمنان بسنده نکرد، بلکه برای پدید آوردن وحدت میان همۀ ساکنان یثرب، خواه مسلمان خواه مشرک و اهل کتاب از تیره های یهود مانند بنی قینقاع و بنی نظیر و بنی قریظه که در نزدیکی مدینه می زیستند نیز تلاش فراوانی به عمل آورد، مبادا که در میان این گروه ها دشمنی و تعصّبات برانگیخته شود و تندباد کینه ها بر ایشان بتازد و در آن حال پیامبر (ص) و مسلمانان میان دو خطر قرار گیرند، خطر تفرقه و دشمنی های داخلی و خطر قریش که او و یاران مؤمن به رسالت وی از آن گریخته بودند.

اگر این طرح که پیامبر (ص) نهایت مهارت و توانایی و زیرکی را در اجرای آن به کار برد، نبود، و به وسیلۀ آن میان ساکنان مدینه با توجّه به دشمنی و خصومت دیرینه ای که میانشان بود، وحدت پدید نمی آورد، در مدینه نیز پیامبر (ص) در نشر دعوت خویش دچار سختی ها و مشکلاتی می گشت که از آنچه در طیّ سیزده سال در مکّه به آن دچار گشته بود، کمتر نبود و در آن صورت نمی توانست آن چنان پیروزی های درخشانی را به دست آورد که امکان داد دعوت وی در سال هایی اندک در شبه جزیره پراکنده شود، و از شبه جزیره به سرزمین های دیگر گسترش یابد و حکومت گردن کشان و ستمگران را مورد تهدید قرار دهد (معروف حسنی، 1370، جلد اوّل، بخشی از صص 324 تا 326).

پیامبر می دانست که مهاجرت او از مکّه به مدینه (فتنه) یعنی قطع ارتباط است و بر اثر آن جامعۀ جدید حسب و نسب و ثروت و شجرۀ خانوادگی ملاک شخصیّت نیست و سفید و سیاه و غنی و فقیر و شریف زاده و عوام زاده برابر هستند و آن مردم را به اسم امّت می خوانند یعنی جامعه و در امّت همه مساوی می باشند زیرا همه مسلمان به شمار می آیند. رئیس جامعۀ جدید موسوم به (امّت)، خدا هست و خواهد بود و نمایندۀ خداوند در آن جامعه پیغمبر می باشد.

تمام افراد جامعۀ جدید یا (امّت) در قبال یکدیگر و در مقابل خداوند مساوی هستند، حتّی بین زن و مرد در جامعۀ نوین تفاوت وجود ندارد و باید از حقوق متساوی برخوردار شوند.

(امّت) مثل قبیله و طایفه نیست که بر مبنای حسب و نسب و خون از سایر افراد بشر جدا باشد و آنچه (امّت) را از سایر افراد بشر جدا می نماید، قانون است.

بین (امّت) و سایر افراد بشر سدّی است که همان قانون می باشد، ولی این سد، برای هیچ کس از هر نژاد و ملّت و طایفه و قبیله غیرقابل عبور نیست. همه می توانند وارد (امّت) شوند و ریاست خداوند را بپذیرند، یعنی مسلمان گردند و همین که یک نفر قدم به (امّت) گذاشت با یکایک افراد جامعۀ اسلامی مساوی می شود.

در آن موقع فقط محمّد (ص) می فهمید که به وجود آمدن آن جامعۀ جدید (یعنی جامعۀ اسلامی) که در آن حسب و نسب و خون و طایفه و ثروت و نژاد و رنگ پوست بدن ملاک برتری نیست، چه انقلاب اجتماعی بزرگ در عربستان و آن گاه در جهان به وجود می آورد.

انقلابی که محمّد (ص) می خواست در آن موقع در عربستان به وجود بیاورد با توجّه به رسوم و شعائر عرب، و نفوذ
فوق العادۀ رؤسای قبایل و اینکه هر قبیله و طایفه یک واحد اجتماعی بزرگ را تشکیل می داد، از انقلاب فرانسه بزرگتر بود. انقلاب فرانسه نتوانست بین فرانسوی ها مساوات به وجود بیاورد، ولی انقلاب محمّد (ص) بین مسلمین مساوات به وجود آورد و هر نوع مزیّت خانوادگی و طبقاتی و مادّی را از بین برد.

پس از اینکه مسجد مدینه ساخته شد و مسلمین، همسران خود را از مکّه به مدینه آوردند، محمّد (ص) برای شهر مدینه که شهری بود مستقل، یک قانون اساسی نوشت. این قانون اساسی که دارای پنجاه و دو اصل می باشد از طرف خود
محمّد (ص) تدوین شده، یعنی مثل آیات قرآن وحی نیست. بیست و پنج اصل از این پنجاه و دو اصل مربوط است به مسلمین، و بیست و هفت اصل دیگر آن مربوط است به پیروان مذاهب دیگر اعم از یهودی ها یا بت پرستان.

قانون اساسی مدینه، طوری تدوین شد که پیروان ادیان مختلف بتوانند در آن شهر کنار هم زندگی نمایند و هر یک به وظایف دینی خود عمل کنند بدون اینکه هیچ یک از آن ها مزاحم دیگری باشد. این قانون اساسی در اوّلین هجرت یعنی در سال 623 میلادی که یک سال از هجرت محمّد (ص) از مکّه به مدینه گذشته بود، اعلام شد.

طبق قانون اساسی هر طایفه از سکنۀ مدینه مجاز بودند که دین خود را حفظ کنند و کسی از آن ها بازخواست نمی کرد که چرا به وظایف خویش عمل می نمایند. ولی پیروان ادیان مختلف که در مدینه به سر می بردند، در موقع جنگ یعنی هنگامی  که (یثرب) مورد حمله قرار می گرفت، وظیفه داشتند که قوای خود را برای عقب راندن مهاجم متّحد نمایند (ویرژیل گیورگیو، 1380، بخشی از صص 160 تا 163 و 204).

 

2- سیاست پیامبر (ص) در عقد پیمان میان مسلمانان و گروه های دیگر، نخستین عمل مثبت او

پیامبر (ص) به خوبی آگاه بود تا اوضاع داخلی سر و سامان پیدا نکند و یهودیان را با خود متّحد و هماهنگ نسازد، و سرانجام وحدت سیاسی در مقرّ حکومت خود به وجود نیاورد، هرگز نهال اسلام در این محیط پرورش نخواهد یافت. هرگز نخواهد توانست به تفکّر دربارۀ بت پرستان شبه جزیره، مخصوصاً «قریش» بپردازد، و تا در مقرّ فرماندهی، امن و امان حکمفرما نباشد دفاع از دشمنان خارجی امکان پذیر نخواهد بود.

در آغاز ورود پیامبر (ص)، بین مسلمانان و یهود تفاهم وجود داشت. زیرا هر دو خداپرست و بت شکن بودند و جامعۀ یهود تصوّر می کرد که بر اثر تقویّت کلمۀ اسلام می تواند از حملات مسیحیان روم در امان باشد. از طرف دیگر میان آنها و «اوسیان» و «خزرجیان»، بستگی ها و پیمان های دیرینه ای وجود داشت. روی این جهات، پیامبر (ص) قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت، و یهودیان مدینه نیز آن را امضا کردند. پیامبر (ص) آیین و ثروت آنها را طیّ شرایطی محترم شمرد و متن کامل پیمان را سیره نویسان ضبط کرده اند. از آنجا که این قرارداد یک سند تاریخی زنده است، و کاملاً حاکی است که چگونه پیامبر اسلام به اصول آزادی و نظم و عدالت در زندگی احترام می گذاشت و چگونه با این پیمان یک جبهۀ متّحد در برابر حملات خارج پدید آورد. ما نقاط حسّاس این سند را ترجمه کرده و به عنوان یک پیروزی سیاسی در جهان آن روز، برای حکومت نو بنیاد اسلام درج می نماییم :

بزرگ ترین قرارداد و سند تاریخی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پیمانی است که «محمّد» رسول خدا میان مسلمانان قریش و یثرب و کسانی که آنها را پیروی کرده و با آنها به جهاد برخاستند، منعقد ساخته است.

بند اوّل

  1. امضاکنندگان پیمان، ملّت واحدی را تشکیل می دهند. مهاجران قریش، به رسم سابق خویش قبل از اسلام در پرداختن خون بها باقی هستند. اگر فردی از آن ها کسی را کشت، یا فردی از آن ها اسیر گردید، باید به کمک هم، خون بهای او را بپردازند و اسیر خود را بخرند.
  2. «بنی عوف» (قبیله ای از انصار)، بسان مهاجران قریش می توانند رسوم زندگی خود را حفظ کنند، و به طور دسته جمعی گروگان (فدیه) اسیران خود را بپردازند. سپس دودمان های دیگر از انصار را که اسلام برگزیده بودند به
    نام های : بنی ساعده، بنی حارث، بنی جُشّم، بنی نجّار، بنی عمروبن عوف، بنی النّبیت، و بنی الاوس، متذکّر شده و بر هر کدام لازم کرد که خون بهایی که به یکی از افراد قبیله تعلّق بگیرد، باید با هم ادا کنند، و اسیران خویش را با دادن گروگان (فدیه) آزاد سازند.
  3. مسلمانان باید افراد از پای درآمده را کمک کنند، و در مخارج سنگینی که بر اثر دادن خون بها، یا آزاد کردن اسیر دامن گیر مؤمنی می گردد، او را یاری نمایند.
  4. مؤمنان پرهیزگار بر ضدّ هر فردی از آنها، که سرکشی کند، یا در صدد بیداد و ستم درآید، باید متّحد شوند؛ اگر چه مجرم فرزند یکی از آنها باشد.
  5. هیچ کس نمی تواند با غلام یا فرزند مسلمانی، بدون اذن آقا و یا پدر او پیمان ببندد.
  6. هیچ فرد با ایمانی حق ندارد مؤمنی را برای خاطر کشتن کافری بکشد، و هرگز نباید کافری را بر ضدّ مسلمانی یاری کند.
  7. پیمان و عهد خدا با تمام مسلمانان یکی است. از این نظر، پست ترین آن ها می تواند تعهّداتی در برابر کفّار به ذمّه بگیرد.
  8. مسلمانان، دوستان و پشتیبان یکدیگرند.
  9. هر فردی از یهودیان از ما پیروی کند و اسلام بیاورد، از کمک و یاری ما برخوردار خواهد بود، و تفاوتی میان او مسلمانان دیگر نخواهد بود و کسی حق ندارد او را ستم کند و یا دیگری را بر ضدّ او تحریک کرده و دشمن او را یاری نماید.

10. در عقد پیمان صلح باید مسلمانان متّحد شوند، و هیچ مسلمانی بدون جلب نظر مسلمانان دیگر جز عدالت و مساوات نمی تواند صلح برقرار کند.

11. گروه های مسلمان به تناوب به جهاد می روند، تا خونی که از آن ها در راه خدا ریخته می شود، به طور مساوات باشد.

12. مسلمانان بهترین مسلک و محکم ترین آیین را دارند.

13. هیچ مشرکی (از مشرکان مدینه) حق ندارد، مال و جان مشرکان قریش را حمایت کند و یا تعهّد نماید، و مسلمانی را از دست یافتن بر آن ها جلوگیری کند.

14. هرگاه مسلمانی، مسلمانی را بی جهت بکشد و جنایت از طریق دلایل شرعی ثابت گردد، شخص قاتل اعدام
می گردد؛ مگر این که اولیاء مقتول از او بگذرند، و در هر دو صورت وظیفۀ مسلمانان اتّحاد و یگانگی بر ضدّ قاتل است.

15. هر فردی که به مندرجات این پیمان اعتراف کند، و به خدا و رسول او ایمان بیاورد، حق ندارد بدعت گذار و یا جنایت کاری را، یاری، یا به او پناه دهد. و هر کس او را یاری کند یا پناه دهد، خشم خداوند بر او باد، و هرگز غرامت و خسارتی از او پذیرفته نیست.

16. مرجع حلّ اختلافات همیشه خدا و محمّد است.

بند دوّم

17. تا آنجا که مسلمانان برای حفظ مدینه می جنگند، یهودان باید به سهم خود هزینۀ جنگی بپردازند.

18. یهودانِ بنی عوف (بنی عوف تیره ای از انصارند)، با مسلمانان متّحد و در حکم یک ملّتند، و مسلمانان و یهودیان در آیین و دین خود آزادند، بندگان آنها از این بند مستثنی نیستند، یعنی آنان در آیین خود آزادند مگر گناهکار و بیدادگران که آنان فقط خود و اهل بیت خود را هلاک می کنند (زیرا معمولاً اهل بیت ظالم از خود وی پیروی
می کنند). منظور از استثنا این است که روابط و اتّحاد در میان آن دسته از یهود و مسلمان برقرار است که ظالم و بیدادگر نباشد.

19. یهودانِ بنی نجّار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس، بنی ثعلبه، بنی شطیبه، بسان یهودیانِ «بنی عوف» هستند و از نظر مزایا و حقوق با هم فرقی ندارند و قبیلۀ «جفنه» تیره ای از قبیلل «ثقلبه» می باشند، و تیرۀ «بنی شطیبه» محکوم به حکم یهود «بنی عوف» هستند.

20. امضاکنندگان این پیمان باید خوبی آنان بر گناه پیروز گردد.

21. هم پیمانان تیره بنی ثعلبه حکم آنان را دارند.

22. کسانی که با یهود هم سرِّ و هم رازند، حکم خود آنان را دارند.

23. هیچ کس حق ندارد بدون اجازۀ «محمّد»، از این اتّحادیّه بیرون برود.

24. خون هر مجروحی (تا چه رسد به مقتول) از این افراد محترم است، و هر کس خون کسی را بریزد قصاص دامن گیر او شده و سرانجام خود و اهل بیت خود را هلاک کرده است، مگر اینکه قاتل ستمدیده باشد.

25. در جنگ هایی که یهودیان و مسلمانان دوشادوش هم می جنگند، هزینۀ هر کدام بر عهده خود آنهاست، و هر کس که با متّحدان این پیمان بجنگد، باید متّحداً با او جنگید.

26. مناسبات هم پیمانان بر اساس نیکی و خوبی است و باید از بدی دور باشند.

27. هیچ کس نباید در حقّ هم پیمان خود ستم کند، در چنین صورت باید ستمدیده را یاری کرد.

28. داخل «یثرب»، برای امضاکنندگان این پیمان منطقۀ حرم اعلام می گردد.

29. جان همسایگان کسانی که پناه داده شده اند، بسان جان ماست، نباید به او ضرر رسانید.

30. هیچ زنی جز با اجازۀ کسانش پناه داده شده اند.

31. مرجع اختلافات برای امضاکنندگان این پیمان اعم از مؤمن و غیره «محمّد» است. خداوند با کسی است که این پیمان را بیشتر محترم شمارد.

32. قریش و هم پیمانان قریش پناه داده نمی شوند.

بند سوّم

33. امضاکنندگان این پیمان، دفاع مشترک «یثرب» را برعهده دارند.

34. هرگاه مسلمانان، یهود را برای صلح با دشمن دعوت کردند باید بپذیرند و هرگاه چنین دعوتی از طرف یهود انجام گیرد، مسلمانان باید قبول کنند، مگر اینکه دشمن با آیین اسلام و نشر آن مخالف باشد.

35. یهودانِ اوس، اعم از غلام و آقا، مشمول این قرارداد می باشند.

بند چهارم

36. این قرارداد از ظالم و مجرم حمایت نمی کند.

37. هر کس در مدینه بماند، در امان است و هر کس از آنجا بیرون برود، در امان است مگر ستمکار و گناهکار.

این پیمان را با این جمله ختم نموده : و اِنّ الله جار لِمَن بِرّ وَاتّقی و محمّد رسول الله؛ خدا پناه دهندۀ نیکوکاران و پرهیزکاران است، و محمّد پیامبر خداست.

این قرارداد سیاسی، نمونۀ کاملی از روح آزادی عقیده، رفاه اجتماعی، لزوم همکاری در امور همگانی در اسلام است. بالاتر از همه، این پیمان حدود و اختیارات رهبر و مسؤولیّت عموم امضاکنندگان را روشن کرده است.

در این قرارداد، اگر چه یهودیانِ «بنی قریظه» و «بنی نضیر» و «بنی قین قاع»، شرکت نکردند و فقط یهودیانِ خزرج و اوس طرفِ قرارداد بودند، ولی بعدها همین افراد با رهبر مسلمانان پیمان هایی را امضا نمودند. مواد آن پیمان چنین است :

به موجب قرارداد، پیامبر با هر یک از سه گروه پیمان می بندد که هرگز بر ضرر پیامبر و یاران وی قدمی برندارند، و به وسیلۀ زبان و دست ضرری به او نرسانند، اسلحه و مرکب در اختیار دشمنان او نگذارند. هرگاه برخلاف متن این قرارداد رفتار کنند، پیامبر در ریختن خون آنها و ضبط اموال و اسیر کردن زنان و فرزندان آنها دستش باز خواهد بود. سپس از طرف گروهِ بنی نضیر، «حُیَیّ بن اخطب»، و از جانب بنی قریظه، «کعب بن اسعد» و از ناحیه بنی قینقاع، «مخیریق» امضا نمودند.

بدین وسیله محیط یثرب با توابع نزدیک خود، محیط امن و امان و منطقۀ حرم اعلام گردید. اکنون نوبت آن رسیده است که پیامبر گرامی، دربارۀ نخستین مشکل، یعنی قریش تدبیری اتّخاذ کند. زیرا تا این دشمن بر سر راه تبلیغات او باشد، هرگز به نشر آیین و بسط احکام موفّق نخواهد گردید (سبحانی، 1373، جلد اوّل، بخشی از صص 461 تا 466).

 

3- سیاست پیامبر (ص) در انعقاد عهد حُدیبیه

محمّد (ص) به کارهای بسیاری که لفظ (سیاست) با عموم مدلولش به آن قابل اطلاق است، مباشرت فرمود. لیکن عهد حدیبیه با همۀ ابواب و مراحلش، از روزی که وی به دعوت حج ابتدا کرد، تا هنگامی که قریش آن عهد و میثاق را شکستند، از سایر اعمال رسول اکرم به ابواب سیاست داخل تر و نزدیک تر است. این عهدنامه، جامع تمام ابواب سیاست است و در آن اثری از روح قیادت جنگی و راهنمایی اخلاقی و سایر صفات محمّد (ص) دیده نمی شود. گویی نتیجۀ فکری مردی است که تمام صفات و دهاء او در کمال و نبوغ سیاسی اش مستهلک بوده است.

در این عهد، تدبیر محمّد (ص) در سیاست دشمنان و در سیاست اتباع و پیروان، و در اعتماد به صلح و عهد، آن جا که عهد و سلم شایسته بوده است و در اعتماد به جنگ و نیرو، آن جا که مسالمت و عهد مورد نداشته، نمودار می گردد.

محمّد (ص) عرب را به زیارت خانۀ خدا دعوت آغاز کرد امّا فقط به دعوت مسلمانان، یعنی کسانی که به رسالت او گرویده بودند، اکتفا نورزید، بلکه اعلان عمومی داد و همۀ ابنای قبایل عرب را که قصد حج داشتند و در تعظیم خانۀ خدا با مسلمانان انباز بودند، دعوت کرد که متّفقاً به زیارت کعبه روند و برای مسلمانان و عرب، حکمی واحد و مصلحتی واحد قرار داد. با این دعوت عام قریش را که می خواستند با تحریک نخوت عرب همه را علیه محمّد (ص) برانگیزند، از سایر قبایل و اقوام جدا کرد. زیرا، با چنین هدف مشترکی دیگر محمّد (ص) و پیروانش از عرب جدا نبودند، بلکه همه به زیارت خانۀ خدا و تعظیم کعبۀ مقدّس رهسپار می شدند و عرب از عرب یاری می جست و از این حیث زبونی و خواری نمی کشید، و بین آنان با پدران و اجدادشان قطع نمی گشت، و اگر بین مسلمانان با قریش در موضوعی مخالفتی روی می داد این مخالفت، با قریش یا با کسانی که به علّت نفوذ قریش بر مکّه، از آنان سود می جستند، بود و مخالفت با قبایل و امّت عرب محسوب نمی شد.

همچنین قریش می کوشیدند تا عرب را بر محمّد (ص) و اسلام خشمگین سازند و چنین وانمود کنند که مسلمانان برآنند که ارزاق را قطع کنند و بازارها را که زائران کعبه گرم و با رواج می سازند به کسادی کشانند. امّا محمّد (ص) بود که مسلمانان و سایر اقوام عرب را که قصد زیارت حرم داشتند به سوی مکّه می کشید، پس او بود که با این دعوت، بازار مکّه را معمور و آبادان می ساخت، بدین گونه نقشۀ قریش، از ین نظر نیز به جایی نمی رسید و خلاصه به این ترتیب قریش در طرفی قرار گرفت و قبایل عرب در طرف دیگر واقع شدند.

در عصر جدید، بسیار شنیده ایم که گروهی با (مقاومت منفی) می جنگند یعنی از فشار و شدّت برکنار می مانند و حجّت و برهان را تکیه می کنند. مثلاً در چندی پیش گاندی آن پیشوای هندی و پیروانش، بدین گونه با حکومت بریتانیا نبرد کردند و می گویند این طریقه جنگ چنان مؤثّر افتاد که انقلاب های خونین و کشتارهای فراوان آن مایه و اثر را نداشته است. بعضی گفته اند که آن قائد فقید، این شیوه جنگ را از لیون تولستوی نویسنده و مصلح بزرگ روس آموخته بود و بعضی برآنند که بوداییان و برهماییان که آزار حیوان و به خصوص انسان را حرام می دانند قبل از تولستوی مبتکر این طریقه بوده اند. کسانی که بر این عقیده اند بعید می دانند که مسلمانان با پیروان بودا و برهما در این روش متّفق باشند و از طریق مقاومت سلبی و جنگ منفی بخواهند به مقصودی برسند زیرا می گویند که اسلام دین قتال و جنگ است و از این رو، مسلمان به اجتناب از اعمال قوّه و به التزام بر مسالمت و ترک مقاومت عقیده ندارند.

امّا مطالعه و دقّت در عهد حدیبیه، بطلان این توهّم را آشکار می سازد و اثبات می کند که اسلام نه به شمشیر تنها تکیه می کرده است و نه به مسالمت تنها اعتماد داشته، بلکه در زمان مقتضی از هر وسیله ای از وسایل نشر دعوت نصیب خود را برمی گرفته و از همۀ مناسبات و اسبابی که در دسترس داشته به نفع منظور خود استفاده می کرده است.

آنجا که کاری به شمشیر راست می شد دست به شمشیر و آنجا که به مسالمت، گرهی می گشوده، مسالمت می کرده، خلاصه عامل زمان و مکان و شرایط را دقیقاً مورد مطالعه قرار می داده و به حکم آن رفتار می کرده است.

محمّد (ص) در عهد حدیبیه به قصد حج به سوی مکّه عزیمت کرد نه به قصد جنگ، و مسلمانان را بدون سلاح جنگ جویان کوچ داد و این دلیلی بزرگ است که در آن سفر نیّت محاربه نداشته است- و با این عمل، نه فقط بین قبایل عرب را قریش جدایی انداخت، بین دستجات قریش نیز تولید اختلاف کرد. زیرا در این هنگام عدّه ای از سران قریش معتقد شدند که باید با محمّد (ص) جنگید و عدّۀ دیگر از صاحبان رأی، به قبول مصالحه نظر دادند. بدین گونه زعمیان و بزرگان قریش دچار اختلاف نظر و تشتّت رأی شدند. و رسول اکرم، اتباع خویش را مکرّر به صبر و مسالمت سفارش می کرد تا قریش موفّق نشوند که آنان را تحریک و خشمناک سازند و کار به مدافعه و جدال کشد، چه در آن صورت اختلاف قریش از میان
برمی خاست و متّفقاً آهنگ جنگ با محمّد (ص) می کردند. ولی اغلب پیروان رسول اکرم حتّی صاحبان سرّ و یاران نزدیک وی، مقصود او را از این همه سفارش به شکیبایی و مسالمت درنیافتند.

باری- مسلمانان و قریش بر عقد پیمان اتّفاق کردند.

محمّد (ص) شرایط پیشنهادی قریش را پذیرفت و قبول آن شرایط، کمال حکمت و قدرت سیاسی وی را نمودار ساخت.

سهل بن عمرو، به نمایندگی قریش برای بستن پیمان نزد محمّد (ص) آمد.

رسول اکرم (ص)، علی (ع) را فرا خواند و فرمود : بنویس «بسم الله الرّحمن الرّحیم» سهیل گفت : «دست نگه دار! ما رحمن و رحیمی نمی شناسیم!» و طبق اصول جاهلیّت گفت : بنویس «بسمک اللّهم». رسول مکرّم به علی (ع) فرمان داد : «همان گونه بنویس که سهیل می گوید!» وی بدان گونه نوشت- آن گاه رسول اکرم فرمود : بنویس «این است آن چیزی که محمّد رسول الله با سهیل بن عمرو بر آن پیمان می کند ...» دوباره سهیل گفت : «دست نگه دار- اگر به رسالت تو اقرار داشتیم به جنگ با تو برنمی خاستیم. به جای محمّد رسول الله نام خود و نام پدر خود را بنویس!» می گویند علی (ع) در پاک کردن دو کلمه (رسول الله) مردّد ماند- رسول اکرم با دست خویش آن را بسترد و فرمود : «به جای جملۀ محمّد
رسول الله جملۀ (محمّد پسر عبدالله) نوشته شود.» پس آن گاه در شرایط زیر که نمایندۀ قریش آن را به سود طایفۀ خویش می دانست، بین طرفین موافقت حاصل شد و عهدنامه تنظیم گردید :

  1. هرگاه کسی از طایفه قریش بی اجازۀ ولی خود به محمّد (ص) پیوست وی متعهّد است که او را نزد قریش بازگرداند.
  2. اگر کسی از مردان محمّد (ص) به سوی قریش آمد آنان به استرداد و بازگرداندن او موظّف نیستند.
  3. اگر کسانی از عرب با محمّد (ص) پیمان مخالفت بستند، قریش مانع آنان نخواهد شد.
  4. و اگر گروهی به مخالفت قریش پیمان کردند حرجی بر آنان نیست.
  5. در این سال، محمّد (ص) و یارانش مکلّفند که به مکّه وارد نشوند و در عوض، حق خواهند داشت که به سال آینده مدّت سه روز به آزادی در مکّه اقامت کنند.
  6. هنگام اقامت در مکّه، یاران و همراهان محمّد (ص) حق نخواهند داشت که غیر از شمشیر، سلاح دیگری با خود داشته باشند.
  7. در آن هنگام نیز همراهان محمّد (ص) حقّ حمل شمشیر آخته نخواهند داشت.

بدین گونه بین مسلمانان و قریش قرارداد منعقد گردید. اگر این عهدنامه بعد از جنگ، پس از هزیمت مشرکان و غلبۀ مسلمانان تنظیم می گشت همانا به غیر این اسلوب نوشته می شد و واجب بود که مشرکان کرهاً یا طوعاً به صفت نبوّت اعتراف کنند و نیز لازم بود از موالی قریش که به پیغمبر می پیوست مسترد نشود، ولیکن عهدنامۀ حدیبیه، توقیف موقّت اعمال دشمنان بود، در اصطلاح امروز نیز نظیر آن عهدنامه به این نام موسوم است.

این عهدنامه گرچه ظاهراً به نفع قریش تنظیم شد، امّا بسی برنیامد که قریش دانستند آن عهدنامه با همۀ شرایطش به زیان آنان است و بیهوده آن را برای خویش غنیمت دانسته و بر محمّد (ص) و یارانش خذلان و زیان پنداشته بودند. زیرا کسانی که از قریش که ایمان می آوردند و به سوی محمّد (ص) عزیمت می کردند، طبق بند اوّل عهدنامه، در حوزۀ مسلمانان پذیرفته نمی شدند، آن گاه از شهر بیرون می رفتند و به کاروان های تجّار قریش، که هر سو در امان بودند تعرّض می کردند و قریش نیز حق نداشتند که شکایت آنان را به محمّد (ص)  برند، چه آن گروه به حکم صلح، از ولایت رسول بیرون بودند و خود نیز نمی توانستند آنان را در مکّه توقیف کنند. امّا اگر در صلح نامه قید نشده بود که محمّد (ص) حقّ پذیرفتن گروندگان قریشی را در حوزۀ خود ندارد، ناچار کسانی از قریش که بدون اجازۀ اولیاء خود به یاران محمّد (ص) 
می پیوستند ولایتشان با محمّد (ص) می شد و او ناچار می گشت که کاروان های قریش را از تعرّض آنان محافظت کند و اگر چنین نمی کرد، قریش نیز پیمان خود را نقض می کرد.

به علاوه کسی که ایمان می آورد و به سوی محمّد (ص) می رفت و به موجب عهدنامه از طرف محمّد (ص) به قریش مسترد می گشت، پیوند قلبی و الفت روحی اش با مسلمانان همچنان برقرار می ماند و مشرکان در امور قلبی و معنویش سلطه ای نداشته تا دل و جان چنین کسی را به اختیار خود درآورند و ایمانش را متزلزل و نابود کنند. در این صورت باز گرداندن این گونه اشخاص زیانی به مسلمانان نمی رسانید، و اگر این قبیل مردم دارای دین ضعیف و ایمانی نااستوار بودند، ارزشی نداشتند تا جدا شدنشان از مسلمانان موجب آسیبی شود.

اما راجع به مسلمانانی که به قریش می پیوستند؛ اگر عهدنامه شرط می شد که قریش نیز متقابلاً این گونه اشخاص را به محمّد (ص) باز گردانند، با این عمل دعوت هدایت اسلام نقض می شد. زیرا کسی که به اختیار، محمّد (ص) را رها
می کرد و به مشرکان می پیوست مسلمان محسوب نمی شد و بهتر آن بود که مردی چنین بی ایمان، از گروه مؤمنان جدا باشد.

باری، به زودی این نتایج آشکارا شد و هنگامی که زمان عهد پایان پذیرفت کسانی که نمی دانستند ثمرات آن برای اسلام چیست، در مدّتی کوتاه اثرات و فواید بسیار آن را دریافتند. پس، کسانی که دوستی با محمّد (ص) را آشکار
نمی کردند، آشکارا با او حلیف شدند و محمّد (ص) فارغ البال از قریش، به یهود خیبر پرداخت و به کشورهای بیگانه پیک فرستاد و بزرگانشان را به دین خود دعوت کرد و به روی آنان که به او وارد می شدند فتح باب نمود و مردمی که به کمک اسلام تمایل داشتند و قدرت مقاومت را در خود نمی دیدند، از شرور آنان ایمنی یافتند.

«انّا فَتَحنا لَکَ فتحاً مبیناً لِیَغفِرَ لَک اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تأخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ و یَهدِیَکَ صِراطَاً مُستَقیماً»

روزی که پس از اتّفاق حدیبیه این آیه نازل شد بسیاری از مسلمانان معنی آن را درنیافتند و از آن اتّفاق، موضع فتح را تشخیص ندادند، لیکن محض تسلیم و انقیاد به اسلام، آن را پیروزی و فتح شمردند. امّا پس از دو سال دانستند که حقیقتاً پیروزی شایسته ای نصیب اسلام گردیده است و دریافتند که بعضی از فتح ها بدون شمشیر میسّر می شود و بعضی از پیروزی ها گرچه به ظاهر در نظر نزدیک بینان شتاب زده، هزیمت و شکست است امّا به حقیقت فتحی شایان و نمایان است.

در آن سال که پیمان حدیبیه منعقد گردید، همان گونه که آیۀ کریمه به آن اشاره کرد، فتحی نصیب اسلام شد که از افق دید ظاهربینان بیرون بود و به چشم معنی و دوربین دیده می شد. امّا زان پس، پیروزی اسلامیان چنان مبرهن و روشن گردید که همه آن را دیدند و دریافتند- دیدند و چشمانشان بر آن پیروزی شگفت انگیز خیره گشت.

آن گاه گروهی شادمان و قومی  غمگین شدند. در سال بعد، رسول اکرم فرمان داد که همۀ یارانش به خصوص آنان که در حدیبیه حاضر بودند، آمادۀ حج شوند. مسلمانان، جز آنان که در جنگ خیبر به شهادت رسیده بودند یا در خلال آن سال مرگ آنان را در ربوده بود، عازم کعبه شدند. نشاط کعبه که از زیارت آن ممنوع شده بودند و شوق وصول به آرزو، آنان را به جوش آورده بود و جماعت بسیاری به کسانی که در حدیبیه حاضر بودند به هم پیوستند و زنان و فرزندان را نیز به زیارت حرم حرکت دادند.

در پیشاپیش آنان شصت شتر سالم و پروار که تقلید شده بودند برای قربانی به راه افتاد. یاران محمّد (ص) با جوشن و نیزه و شمشیر، به دنبال صد مرد جنجگو که تحت فرمان محمّدبن سلمه حرکت می کردند، راهی شدند.

محمّد (ص) و یاران بدین گونه به (ذوالحلیفه) رسیدند.

قریش از شنیدن این خبر سخت مضطرب شد، و مکرزبن حفص را به چاره جویی با جماعتی به خدمت محمّد (ص) فرستاد.

مکرز با دستۀ خود به نزد وی رسیدند و گفتند : «ای محمّد به خدا سوگند که ما نه در خردی تو و نه در بزرگی تو، عهدشکنی و پیمان گسلی از تو ندیده و نشنیده ایم! آیا بر آنی که با یاران مسلّح خود به حرم درآیی و حال آن که با قریش پیمان داشتی که جز با سلاح مسافر به مکّه وارد نشوی؟!» محمّد (ص) پاسخ گفت که : «من بر پیمان خویش استوارم و با سلاح به مکّه و بر قریش داخل نخواهم شد.» مکرز گفت : «آری- آزادگی و وفا، تو را بدین صفت می شناسد!» رسول اکرم فرمان داد که سلاح ها را در «حیطه» که به هنگام نیاز و ضرورت به آن دسترسی داشتند، انباشتند و مردانی به حراست و پاسبانی آن بگماشت سپس بر ناقۀ «قصوا»ی خود نشست و مسلمانان با شمشیرهای حمایل کرده او را احاطه کردند، و خدای را لبیک گویان و تهلیل کنان به حرکت درآمدند.

عبدالله بن رواحه زمام «قصوا» را به دست گرفته بود و با آهنگی پرهیبت و رسا این اشعار را انشاء می کرد.

خلوا بنی الکفار عن سبیله                                     خلوا فکل الخیر فی رسوله

..........................................                                   .................................................

یا ربّ انّی مؤمن بقیله                                         انّی رأیت الحق فی قبوله

بانگ رسای عبدالله، این کلمات را در فضای بی انتها می پراکند، و بانگ تسبیح و تهلیل مردانی که محمّد (ص) را احاطه کرده بودند به آن درمی آمیخت، زمین و آسمان با آن نداها هماهنگ شده بود. نور ایمان و یکتاپرستی در جبین گشاده و صورت مصمّمشان می درخشید. نخوت عربی هر دم عبدالله را برانگیخته تر می ساخت چندان که چیزی نمانده بود که صیحۀ حرب زند و جنگ برپا کند. عمر او را نهی کرد و رسول اکرم نیز به او فرمان داد که این کلمات را ندا کند و زیاده بر آن چیزی نگوید :

«لا اله الّا الله وحده، نَصَرَ عَبدَه وَانجَزَ وَعدَه وَ اَعزَّ حُندَه، وَ خَذَلَ الاحزابَ وَحدَه»

ابن رواحه فرمان برد و صدای جهیر و پرشکوه را به گفتن این سخنان بلند کرد. مسلمانان نیز با او هم کلام و همآهنگ شدند و این کلمات را که شعار توحید و منزّه از نخوت و خودستانی بود، می خواندند. زمین از بانگشان به لرزه درآمده بود، کسانی که از مکّه دور شده بودند تا شکوه اسلام را نبینند و آواز مسلمانان را نشوند، از مسافتی دراز این صدا را می شنیدند. کسانی که از حدیبیه، پیروزی آشکار اسلام را نمی توانستند ببینند، آن روز بالعیان دیدند که اسلام تا چه پایه موفّق و پیروز گردیده است.

پس، گروهی از مردم وفای به عهد محمّد (ص) را دیدند،- و حال آن که قدرت نقض آن را داشت- و گروهی از مردم علوّ اسلام و رحمت مسلمانان را مشاهده کردند و فریقی از جمال طاعت و تمکین مسلمانان نسبت به محمّد (ص) خیره گشتند، و جماعتی دریافتند که چیرگی و پیروزی، اسلام راست. پس به طریق مسالمت متمایل شدند و از دشمنی با محمّد (ص) دست کشیدند. اقناع و ایمان خالدبن ولید و عمروبن عاص که گرچه با هم شباهتی نداشتند امّا در رجاحت خلق و قدرت عقل نمونه و فرید بودند، توفیق و پیروزی اسلام را در واقعۀ حدیبیه به خوبی نشان می دهد.

کمال محمّد (ص) در سیاست؛ مانند او در قیادت نظامی چنین تجلّی کرد.

آن روز که عزیمت خود را به حج اعلام فرمود و حال آن که مکّه را به وسیلۀ سپاهی نگشوده بود، و آن هنگام که مسلمانان و غیرمسلمانان را در مصاحبت خویش به زیارت حرم دعوت کرد، و زمانی که از طریق مسالمت و اقامۀ حجّت درآمد، و وقتی که عهدی را پذیرفت که بر نزدیکترین کس و یارش پذیرش آن سنگین و دشوار می نمود، و زمانی که پایان کار را به نظر گرفت و قصد خود را تعقیب نمود، در سیاست به بهترین فتح و شایسته ترین پیروزی توفیق یافت (العقاد، 1358، بخشی از صص 85 تا 93).

 

4- سیاست پیامبر در مشورت کردن

یکی دیگر از شئون اخلاق نرم و ملایم پیغمبر اکرم، مشورت بود. پیامبر که نیاز به مشورت نداشتند و لکن در عین حال، برای اینکه این اصل را پایه گذاری کنند، که بعداً هر کسی حاکم و رهبر شد، خود را مافوق دیگران نداند و با مردم مشورت کند، خود نیز این امر مهم را اجرا می نمود و ثانیاً مشورت کردن، شخصیّت دادن به همراهان و پیروان است. آن رهبری که مشورت نکرده، ولو صد در صد یقین داشته باشد، اگر کاری را تصمیم بگیرد، پیروان احساس حقارت می کنند و با خود می گویند پس معلوم می شود که ما حکم یک سلسله ابزار را داریم. امّا اگر آنها هم در جریان قرار بگیرند، و در تصمیم شریک بشوند،  آنها هم احساس شخصیّت می کنند و بهتر پیروی می کنند.

(فَاِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل) ای پیامبر مواظب باش که کار مشورتت به آنجا نکشد که مثل انسانهای دو دل باشی. قبل از آنکه تصمیم بگیرید، مشورت کنید. ولی رهبر وقتی که تصمیم گرفت، تصمیمش بایست قاطع باشد. همین قدر که تصمیم گرفتی بر خدا توکّل کن و از خداوند متعال هم کمک بخواه و ذکر این مطالب به مناسبت اصل دعوت و تبلیغ بود که یکی از ارکان تبلیغ، رفق و ملایمت و پرهیز از هرگونه خشونت و اکراه و اجبار است.

بعضی از افراد سبکشان در رهبری جامعه زور است و آن چه که به او اعتماد دارند، قدرت است. یعنی به غیر از زور به هیچ چیز دیگری، ایمان و اعتقاد ندارند و منطقشان این است که یک گره شاخ از دو زرع دم بهتر است و این مثل معروف است که می گویند یک گره شاخ ترجیح دارد بر دو زرع دم، یعنی سیاست زور که الان آمریکایی ها عمل می کنند و معتقدند که مشکلات را فقط و فقط با زور می توان حل کرد.

بعضی سبکشان اجتماعی و مشورتی است و حاضر نیستند تنها تصمیم بگیرند و این مخصوصاً در سیرۀ پیامبر اکرم (ص) عجیب است که در مقام نبوّت و در مقامی که اصحاب آن چنان به ایشان ایمان دارند که می گویند اگر فرمان دهی که ما خودمان را به دریا بریزیم، می ریزیم؛ در عین حال انفرادی عمل نمی کردند و شورا تشکیل می دادند و نمی خواستند که سبکشان انفرادی باشد و در مسایل تنها تصمیم بگیرند. برای آن که تنها تصمیم گرفتن کمترین ضررش این است که به اصحاب خودشان شخصیّت نداده اند که گویی اساساً اصحابش فکر ندارند و فهم و تعقّلی ندارند و آنها ابزارند و حضرت بایستی دستور بدهند و آنها عمل کنند و لازمۀ این کار این است که در آینده هم هر کسی که پیدا می شود، این طور عمل کند. نه، هرگز حضرت انفرادی و تک روی نبوده است، بلکه لازمۀ رهبر این است که فکر بدهد و پیامبر اسلام در لباس نبوّت هم انفرادی عمل نمی کردند و جلسۀ مشورت تشکیل می دادند. جنگ بدر پیش می آید شورا تشکیل می دهند، جنگ احد پیش می آید شورا تشکیل می دهند. به اصحاب می گوید این مشرکین به نزدیک مدینه آمده اند چه صلاح می دانید؟ آیا از مدینه خارج و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا آن که در مدینه بمانیم و وضع خودمان را در داخل مستحکم کنیم و این ها ما را محاصره کنند، اگر موفّق نشدند شکست خورده برمی گردند. بسیاری از سالخوردگان و تجربه کارها تشخیص شان این بود که در مدینه بمانیم. جوان ها که به اصطلاح بیشتر حالت غرور دارند و به جوانی شان برخورد می کرد، اعتراض کردند که عجب ما در مدینه بمانیم و آنها بیایند ما را محاصره کنند و ما بنشینیم و نگاه کنیم، هرگز، می ریزیم بیرون مدینه و با آنها می جنگیم. خود پیغمبر اکرم (ص) هم با آن که مصلحت نمی دیدند که از مدینه خارج شوند و می فرمودند اگر در مدینه باشیم موفّقیّتمان بیشتر است و با سالخوردگان و تجربه کارها نظرشان موافق بود. لکن چون اکثریّت اصحاب جوان ها بودند و می گفتند : نه ما از مدینه بیرون می رویم و در دامنۀ اُحد می جنگیم، پیغمبر اکرم (ص) هم پس از پایان جلسه اسلحه را برگرفتند و فرمودند : برویم بیرون. جوانان که آن نظر را داده بودند، جلو آمدند عرض کردند یا رسول الله چون شما از ما نظر خواستید ما این طور نظر دادیم لکن در عین حال ما تابع شما هستیم اگر شما مصلحت نمی دانید ما برخلاف نظر خودمان در مدینه می مانیم. پیامبر فرمودند : پیغمبر همین اندازه که اسلحه را دربربگیرد و بیرون بیاید دیگر صحیح نیست که اسلحه اش را کنار بگذارد و حال که بنا شده است برویم بیرون، می رویم. اینها سبک ها و روش های مختلفی است که لازم است آنها را مورد بررسی قرار دهیم و از آنها درس بیاموزیم که به تعبیر امیرالمؤمنین علی (ع) پیامبر طبیبی است که همیشه با طبش در حرکت است و انسان را معالجه می کند و آموزش می دهد (مطهّری، بخشی از صص 212، 213، 53، 54).

 

5- سیاست پیامبر (ص) در برقراری تمدّن عظیم اسلامی جهت اعراب غیرمتمدّن حجاز

[هنگامی که] بربریّت، وحشیّت، فساد اخلاق، درّندگی، شهوت رانی و بالاخره حیوانیّت تمام محیط جزیرة العرب را فرا گرفته بود، در چنین محیطی با چنان افعال و اعمال وحشیانه ای نور محمّدی (ص) از کوه حرا درخشیدن گرفت و یک نفر یتیم که در هیچ دبستانی درس نخوانده و از هیچ استادی دانشی نیاموخته بود، بدون یار و یاوری قد اصلاح را عَلَم کرده و پرچم توحید را به دوش گرفته و داخل صحنۀ رهنمایی گردید و در مدّت بیست و سه سال همان وحشیان عرب را چنان پرورش نمود که هر یک از آن ها آینۀ کمالات و مظهر فضایل گردید. بت ها شکسته شد، بتکده ها ویران گردیدند، دیو سرکش نفس شوم کشته شد، اصلاحات اساسی آغاز شد : اصلاحات اخلاقی، اجتماعی، فردی، قضایی، مالی، عمرانی، بهداشتی، ارتشی، فلاحتی و هزارها مانند آن ها در زیر سایۀ تربیت محمّدی (ص) به حدّ اعلا رسید. وظیفه شناسی و حفظ مقرّرات علماً و عملاً برقرار گردید.

دینی که حضرت محمّد (ص) به نام اسلام آورده و آن همه وحشیان را تربیت نموده چنان با فطرت بشر و موازین خرد سازگار می باشد که با هر عصری و هر محیطی موافقت داشته و تا جهان هست، موافقت خواهد داشت. این بود که خود او به خاتم پیغمبران و پیروانش به امّت آخرالزّمان معرّفی شدند یعنی درب دعوی پیغمبری به روی جامعۀ بشریّت بسته شده، زیرا آن حضرت راهی را باز نموده که هر وقت بشر بخواهد به سعادت برسد می تواند آن راه را بگیرد و برود تا به سرمنزل مقصود رسیده و کامیاب گردد. دیگر نیازی به پیغمبر دیگری باقی نماند و آنان که پس از پیغمبر اسلام دعوی پیغمبری کرده اند جز رسوایی خود نتیجۀ دیگری برنداشته اند.

پیغمبر اسلام دربارۀ اصلاح بشر آنچه لازم بوده، آورده و فروگذاری نکرده است. چه نقصانی در شریعت محمّدی (ص) توان پنداشت؟! کدام آیینی جز آیینی اسلام کفیل سعادت تواند بود. امروز که صحنۀ گیتی مانند همان زمان قبل از اسلام دچار هرج و مرج شده است، کدام نیرویی جز نیروی اسلام می تواند آن هرج و مرج را برطرف نماید؟ (رصافي، 1383، بخشی از ص 15).

عرب، با قبول اسلام، از حکومت قبیله ای به حکومت جهانی قدم گذاشت. پیامبر اسلام (ص) توانست از قبایل پراکنده عرب امّتی تشکیل بدهد. شکّی نیست که تألیف امّتی واحد، از قبایلی که در طول تاریخ به نزاع و تخاصم و حمله و هجوم بر یکدیگر عادت کرده بودند، و خون همدیگر را می ریختند، در مدّتی اندک، کاری بس بزرگ و معجزۀ اجتماعیِ بی نظیری است. زیرا چنین تحوّلِ عظیم، اگر نتیجۀ سلسله تحوّلات و تطوّراتِ عادی بود، نیاز به تربیت طولانی و وسائلی بی شمار داشت.

«توماس کارلایل» می گوید : «خداوند، عرب را به وسیلۀ اسلام، از تاریکی ها به سوی روشنایی ها هدایت فرمود. از ملّتِ خموش و راکدی که نه صدایی از آن درمی آمد و نه حرکتی از آن محسوس بود، ملّتی پدید آورد که از گمنامی به سوی شهرت، از سستی به سوی بیداری، از پستی به سوی فراز، از عجز و ناتوانی به سوی نیرومندی سوق داده شد. نورشان از چهار سوی جهان می تابید، از اعلام اسلام یک قرن نگذشته بود، که مسلمانان یک پای در هند و پای دیگر در اندلس نهادند.»

از مورّخان نامیِ غرب «مسیورنان»، در تاریخ خود می نویسد : «تا زمان این حادثۀ حیرت انگیز (اسلام)، که ناگهان نژاد عرب را به لباس جهانگیری و خلّاقِ معانی به ما نشان داد، هیچ یک از قسمت های عربستان نه جزء تاریخ تمدّنی دنیا شمرده می شد و نه از حیث علم یا مذهب نشانی از آن بود».

آری تربیت شدگان عصر جاهلیّت، یعنی قبایل مختلفِ عرب، نه تمدّنی به خود دیده بودند و نه تعلیمات و قوانین و آدابی داشتند. آنان از همۀ مزایای اجتماعی که موجب ترقّی و تمدّن است، محروم بودند. بنابراین، هیچ گاه انتظار نمی رفت که چنین مردمی با آن سرعت، به اوج مجد و عظمت نائل گردند، و از زندگیِ کوچک قبیله ای، به سوی جهانِ وسیع انسانیّت رهبری شوند.

ملّت های جهان، هر کدام مانند ساختمانی هستند. همان طور که ساختمانِ اساسی، به مصالح مستحکمی نیازمند است که طبق اسلوب صحیح و نظم کامل ساخته و پرداخته شده، تا در مقابل باد و باران مقاومت کند و باقی و پایدار بماند، سازمان یک ملّت رشید هم به پایه های محکم و اساسی، یعنی اصول و آداب کامل و اخلاق عالی انسانی محتاج است تا قابل بقاء و پیشرفت باشد.

روی این اصل، باید فکر کرد که این تطوّر و تحوّل شگفت انگیز، برای اعراب جاهلی از کجا پدید آمد؟ جمعی که تا دیروز تمام قوای آن ها در راه اختلاف و نفاق به کار افتاده بود و از همۀ نظام های اجتماعی دور بودند؛ به این سرعت شگرف، دارای اتّحاد کلمه و وحدت و الفت شوند و دولت نیرومندی تشکیل دهند که ملّت های بزرگ جهان آن روز، در مقابلشان خاضع شوند و مطیع و فرمانبردار اصول و آداب آن ها گردند.

راستی اگر بنا بود قوم عرب به این پیشرفت و عظمت برسند، چرا اعراب یمن، که دارای تمدّن و فرهنگ بودند، سال ها سلطنت ها دیده و حکمران های بزرگ را در دامن خود تربیت کرده بودند، به این پیشرفت و ترقّی نرسیدند؟ چرا اعراب «غسّان» که مجاور شام بودند و تحت حکومت متمدّن روم به سر می بردند، به این درجه از رشد نرسیدند؟ چرا اعراب «حیره» که تا دیروز در پرتو فرمانروایی دولت ایران می زیستند، به این پیشرفت نائل نگردیدند؟ اگر آنان به این موفّقیّت
می رسیدند، زیاد جای تعجّت نبود، ولی شگفت اینجا است که اعراب حجاز که از خودشان هیچ تاریخی نداشتند، وارث تمدّنِ عظیم اسلامی شدند (سبحانی، 1373، جلد اوّل، بخشی از صص 63 تا 65).

 

6- سیاست پیامبر (ص) در مورد مسأله زکات و ایجاد الفت بین قلوب انسان ها

اوّلین مصلح اجتماعی که برّ و احسان را به صورت قانونی زکات درآورد، پیغمبر اسلام بود.

طبق دستور قرآن مجید یکی از مصارف زکات برای «مؤلّفة قلوبهم» است، یعنی کسانی که اسلام نیاورده اند امّا امید می رود که با به دست آوردن دل ایشان، مسلمان شوند، یا کسانی که تازه مسلمان شده امّا هنوز ایمان ایشان استوار نیست، تا دل ایشان به اسلام و خدمت در راه آن مایل گردد، و پیغمبر اکرم تألیف قلوب این گونه افراد را یکی از مهم ترین وظایف خود قرار داده بود (کمالی، 1376، بخشی از صص 7، 320).

 

7- سیاست پیامبر (ص) در تبلیغ دین و نجات انسان ها

در آیۀ 159 سورۀ آل عمران در مورد نرم خویی پیامبر (ص) با مردم و دلجویی از آنان که باعث گرایش آنان به سوی او می گردد، می فرماید : «رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوش خوی گردانید و اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گِرد تو پراکنده می شدند پس اگر امّت به نادانی دربارۀ تو بد کنند از آنان در گذر و برای آنها طلب آمرزش کن از خدا و برای دلجویی آنها در کار جنگ مشورت نما لیکن آن چه تصمیم گرفتی با توکّل به خدا انجام بده که خدا آنان را که به او اعتماد کنند دوست دارد و یاوری می کند.»

برنامۀ رسول اکرم (ص) قبل از مهاجرت به مدینه، روزهایی که در مکّه به سر می برند فقط تبلیغ الی الله و معرّفی ذات مقدّس حق تعالی و معرّفی اسلام بود. یاورانی نداشتند تا بتوانند با کمک آنان با مشرکین بجنگند و اسلام را گسترش دهند و همان طور که در قرآن ملاحظه می فرمایید سوره هایی که در مکّه نازل شد، فقط جنبۀ پند و موعظه و معرّفی اسلام را دارد و از جنگ و جدال صحبتی نیست و متن احکام در آن کمتر ذکر شده است.

پیغمبر اسلام بیست و سه سال با ظلم جنگیده، یک وقت با موعظه یا خطابه در مکّه، یک وقت با شمشیر در مدینه.

رسول اکرم (ص) سیره اش این بود که از اوّل مقاتله می کرد با این اشخاص که می خواستند مردم را استثمار کنند.
می خواستند مردم را استخدام کنند، بر این ها قیام کرد.

پیغمبر اسلام (ص) همان طوری که برای مؤمنین رحمت و دلسوز بود، برای کفّار هم بود. دلسوز برای کفّار، یعنی متأثّر می شد که این کفّار به کفر خودشان باقی باشند و منتهی به آتش جهنّم بشوند. برای آنها دلسوزی می کرد، دعوتش برای این بود که نجات بدهد این اشخاص عاصی را. خدای تبارک و تعالی خطاب می فرماید که : «مثل این که می خواهی خودت را بکشی برای این ها که چرا این ها ایمان نیاورده اند». متأثّر بود که این ها چرا ایمان نمی آورند. این ها چرا نجات پیدا نمی کنند، وقتی یک دسته ای از کفّار را در یک جنگی- در تاریخ هست که- بسته بودند آنها را و می آوردند، می فرمود که ما این ها را باید با زنجیر وارد بهشت کنیم. حالا باید این طور بیاوریم و هدایشتان بکنیم. نور هدایت بود، همان طوری که با مؤمنین سر صلح و صفا داشت، با دیگران هم داشت، مگر آن هایی که یک غدّۀ سرطانی بودند که باید کنده بشوند، از جامعه باید کنار بروند.

پیغمبر بزرگ اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر؛ شمشیر برای سرکوبی خیانتکاران و قرآن برای هدایت آن ها که قابل هدایت بودند. قرآن راهنمای آنها بود و آنهایی که هدایت نمی شدند و توطئه گر بودند، شمشیر بر سر آنها.

پیغمبر و سایر کسانی که لسان وحی بودند، این دو رویّه را داشتند. خود پیغمبر هم عملش این طور بود تا آن روزی که حکومت تشکیل نداده، معنویّات را تقویّت می کرد. به مجرّد این که توانست حکومت تشکیل بدهد علاوه بر معنویّات اقامه عدل کرد. حکومت تشکیل داد و این مستضعفان را از زیر بار ستمگران تا آن قدر که وقت اقتضا داشت، نجات داد.

پیغمبر اکرم در عین حالی که وظایف شخصی خودش را به جا می آورد و خلوت ها با خدای تبارک و تعالی داشت، حکومت داد و به انحای عالم برای دعوت آدم فرستاد و مردم را دعوت کرد به دیانت و دعوت کردند بعد به اجتماع. این طور نبود که بنای او این باشد که بنشیند توی خانه و ذکر بگوید. ذکر می گفت، لکن همان ذکر هم خودسازی بود، دعا می کرد ولی همان دعا هم، خودسازی و هم مردم سازی بود و مردم را تجهیز می کرد برای مقاومت. تمام ادعیّه ای که در لسان او و ائمّۀ مسلمین واقع شده است تمام این ادعیّه در عین حالی که دعوت به معنویّات است از راه دعوت معنویّات تمام مسایل مسلمین اصلاح می شود.

ما بیچاره ها مثل اطفالی که از حکم عقلا سرپیچند، بلکه عقلا را تخطئه می کنند همیشه با آن ها در مقام ستیزه و جنگ و جدال برآمدیم و نفوس زکیّه مطمئنّه و ارواح طیّبۀ طاهره به واسطۀ شفقت و رحمتی که بر بندگان خدا داشتند هیچ گاه از دعوت خویش به واسطۀ نادانی ما کوتاهی نفرمودند و ما را به سوی بهشت و سعادت کشیدند. بدون این که اجر و مزدی از ما بخواهند. آن وقت هم که رسول اکرم (ص) منحصر می کنند اجر خود را به «مودّت ذوی القربی» صورت این مودّت و محبّت در عالم دیگر برای ما شاید از همۀ صور نورانی تر باشد. آن هم برای خود ماست و رسیدن ما به سعادت و رحمت. پس مزد رسالت عاید خود ما باشد و ما از ما بهره مند گردیم.

پیغمبر اسلام (ص) می خواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند، می خواست تمام ممالک دنیا را در تحت یک کلمۀ توحید، در تحت کلمۀ توحید تمام ربع مسکون را قرار بدهد. رسول اکرم (ص) مقصدشان این بود که مشرکین مکّه را از بین ببرند و یا مشرکین جزیرة العرب را از بین ببرند. مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند و حکومت، حکومت قرآن باشد. آنها چون مانع بودند از این که این حکومت اسلامی تحقّق پیدا بکند منتهی به جنگ می شد و معارضه.

پیغمبر اکرم (ص) اهل عربستان است، لکن دعوتش محصور به عربستان نبوده، بلکه جهانی بوده است. پیغمبر(ص)، هم از اوّل که مبعوث شد تا آخر وقتی که از دنیا تشریف بردند در صدد این بود که آدم درست کند. اصل آمدن پیغمبر (ص) برای آموزش و پرورش بوده است. او می خواست نفوس را تطهیر کند. بعد از این که تطهیر، به آنها کتاب و حکمت را آموخت «یُعَلّمَهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَة» زیرا پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل از آن نباشد باید همراه آموزش باشد و رتبۀ آن مقدّم است.  (رصافی، 1383، بخشی از صص 86، 87).

 

8- سیاست پیامبر (ص) در رعایت آداب اجتماعی و اخلاقی

در قرآن کریم پیامبر (ص) به مقتدای نکو «اسوۀ حسنه» و «رحمتی برای جهانیان» معرّفی شده که خدا و فرشتگانش بر او صلوات می فرستند. [سجایای عالی و تمام پیامبر (ص)]، زیور باطنی او را در چشم مردمان تکمیل کرده، سبب شده بود همه به او محبّت بورزند و وی را بزرگ دارند و این صفت، قلب او را با قلوب توده های انسانی، با یک رشتۀ به هم بربسته نزدیک کرده بود. او همه را دوست می داشت و همه نیز او را دوست می داشتند و باری هم ظاهرش در کمال جمال بود و هم باطنش در نهایت زیبایی. یعنی، نه تنها ظاهرش جمیل و محبوب و مهیب بود، بلکه باطنش نیز آن مایه بزرگواری داشت و این سجایا چنان با سرشت و نهادش آمیخته بود که با وجود مطاع بودنش، به همۀ مردم به خصوص به ضعیفان و شکستگان و ستم رسیدگان و درماندگان علاقه ای بی نظیر داشت. و به کمک درماندگان و به التیام قلوب خسته و به پیوند دل های شکسته و خوشنودی خاطرهای افسرده و علاقه به مواسات و مساوات با  مردم، و تفقّد به بزرگ و کوچک اصحاب و اجتناب از بدرفتاری و بد سلوکی، و پرسش از حال یاران، و گفتگو و اختلاط با تودۀ مردم، حریص ترین اشخاص بود.

با مردم حقیر و بی قدر چندان گرمی و دوستی داشت که هیچ یک از آنان نمی پنداشت که گرامی تر از او نزد محمّد (ص) وجود دارد. هر که می خواست می توانست با او سخن گوید گفتار هیچ کس را هرچند به درازا می کشید پاره نمی کرد. هنگامی که به مجلسی وارد می شد در آخر مجلس می نشست و با مجلسان چندان بردباری می نمود تا آنان مجلس یا سخن را ترک گویند. هر که دستش را می گرفت، چندان دست خویش را در اختیارش می گذاشت تا او را رها کند. یکی از عادات و سنن وی، اجابت دعوت ها بود و پیوسته به یاران خویش این صفت را توصیه می کرد دعوت هیچ بنده و
خدمت گزار و هیچ کنیز و تهی دستی را رد نمی کرد و در آداب ولیمه و میهمان ها، دستورات جامع و کافی فرموده است. به هر کس می رسید، پیش سلام می شد، به کودکان که می رسید به آنان سلام می داد.

اگر در حال نماز کسی برای عرض حاجتی به او وارد می شد، برای این که تقاضای او را بی درنگ برآورد. نماز را خفیف انجام می داد و حاجت مند را به تحیّت و درود ملاقات می کرد. از خشم و غضب پرهیز می کرد. هنگام احساس خشم، آن را به داروی روحی درمان می کرد؛ مثلاً به نماز می ایستاد یا به تسبیح می پرداخت یا به نظایر آن اقدام می نمود و گاهی برای رفع غضب به علاج جسمانی می کوشید، مثلاً اگر در حال قیام بود می نشست و اگر نشسته بود دراز می کشید و باری، از هر حرکتی که غضبش را به جوش می آورد پرهیز می کرد. در آداب اجتماعی پیشوای مردم مهذّب و مؤدّب همۀ زمانها بود. هرگز دیده نشد که در جمع اصحاب، پای خود را دراز کند یا قبل از کسب اجازه از مجلسی برخیزد.

هرگز در خوردنی و آشامیدنی نمی دمید و هرگز در ظرفی تنفّس نمی کرد و هنگامی که عطسه عارضش می شد دامن جامه یا دست خود را بر دهان می گذاشت. بسا که شباهنگام از بستر برمی خاست و مسواک می کرد. پیوسته مسواک
می کرد و توصیه می فرمود که پس از غذا و به هنگام برخاستن، از خواب مسواک کنند.

بوی خوش استعمال می کرد و به نظافت علاقۀ بسیار داشت و به یاران می فرمود که روزهای جمعه خود را بشویید اگر چه بهای هر ظرف آب یک دینار طلا باشد (العقاد، 1358، بخشی از صص 100 و 101).

 

9- سیاست پیامبر (ص) در جنگ بدر و غزوه بنی المصطلق

برای آن که سیاست پیامبر (ص) در جنگ ها را مورد بررسی قرار دهیم به ذکر دو جنگ بدر و بنی المصطلق به عنوان نمونه اکتفا می کنیم.

در جنگ بدر نیروی پیغمبر اسلام سیصد و سیزده مرد بود که همه داوطلب به شمار می آمدند آنان برای سیصد و سیزده مرد بیش از هفتاد شتر و دو اسب نداشتند و پیغمبر دستور داد که بر هر شتر دو مرد بنشینند و بقیّه باید پیاده بروند و بعد از چند ساعت آن هایی که بر شتر سوارند فرود بیایند تا این که پیادگان که خسته شده اند سوار شوند. محمّد (ص) خطاب به مسلمین گفت : تا امروز اعراب، در جنگ ها، انفرادی می جنگیدند و جنگ تن به تن را ترجیح می دادند و هر کس
می کوشید به تنهایی ابراز شجاعت کند تا به جلوه درآید و دیگران او را (برز) بشناسند. ولی ما در این جنگ برای خدا پیکار می کنیم نه برای خودمان و خداوند دلیری و جان فشانی یکایک ما را می بیند و اگر در راه خدا جان فدا کردیم به ما پاداش می دهد و ما را به بهشت خواهد برد.

دیگر این که شمارۀ سربازان ما در این جنگ یک سوم سربازان مکّه است و اگر انفرادی بجنگیم نابود خواهیم شد امّا هر گاه دسته جمعی پیکار نماییم امید پیروزی داریم. سپس پیغمبر اسلام تاکتیکی را به مسلمین آموخت که تقریباً هزار سال قبل از آن تاریخ، (فیلیپ) پدر اسکندر مقدونی تاکتیک مزبور را ابداع کرده و در زبان یونانی آن را (فالانژ) می خواندند. (فالانژ) عبارت از این بود که سربازان کنار هم می ایستادند به طوری که تهی گاه هر یک از آنها بر تهی گاه دیگری می چسبید و بعد صفّ آن ها خم می شد و به شکل مثلث یا مربع یا دایره درمی آمد. در آن مثلث یا مربع یا دایره، روی تمام سربازان به یک طرف یعنی به سوی دشمن بود و پشت آن ها، به داخل مثلث یا مربع و دایره. در نتیجه دشمن نیم توانست از عقب به آن ها حمله کند برای این که به هر طرف که می رفت با روی سربازان مواجه می گردید.

محمّد (ص) پیغمبر اسلام برای اوّلین مرتبه در تاریخ جزیرة العرب این تاکتیک نظامی را وارد عربستان کرد و در جنگ بدر مورد استفاده قرار داد و از شجاعت مسلمین گذشته آن چه سبب پیروزی مسلمان ها در جنگ بدر شد همین تاکتیک بدون سابقۀ جنگی (بدون سابقه در عربستان) بود. در جنگ بدر مسلمین برای اوّلین مرتبه در یک جنگ فاتح شدند و لذّت پیروزی را چشیدند و دانستند که با داشتن ایمان و پیروزی از تاکتیک جنگی صحیح یک قشون کوچک می تواند بر یک قشون بزرگ غلبه نماید (ویرژیل گیورگیو، 1380، بخشی از صص 233 تا 245).

بنی المصطلق تیره ای از قبیله خزاعه بودند که با قریش هم جوار بودند. گزارش هایی به مدینه رسید که رئیس قبیله در صدد جمع سلاح و سرباز است و می خواهد مدینه را محاصره کند. پیامبر (ص) به سان مواقع دیگر تصمیم گرفت فتنه را در نطفه خفه کند. از این جهت، یکی از یاران خود را برای تحقیق رهسپار سرزمین قبیلۀ یاد شده کرد. وی به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد. سپس به مدینه برگشت و گزارش را تأیید کرد. در این موقع پیامبر با یاران خود به سوی قبیلۀ «بنی المصطلق» حرکت کرد و جنگ میان دو دسته آغاز شد. جانبازی مسلمانان سبب شد که سپاه دشمن متفرّق گردند و سرانجام اموال زیادی نصیب ارتش اسلام شد.

نکات آموزندۀ این جنگ سیاست هایی است که پیامبر اکرم (ص) در حوادث پس از این جنگ اعمال نمود. برای نخستین بار آتش اختلاف میان مهاجر و انصار در این سرزمین روشن گشت. اگر تدابیر پیامبر (ص) نبود، نزدیک بود که اتّحاد و اتّفاق آن ها دستخوش هوی و هوس چند نفر کوته فکر شود (سبحانی، 1372، جلد دوّم، بخشی از ص 166).

 

10- سیاست پیامبر (ص) در برخورد با مسجد ضرار

منافقان که مسجد ضرار را در مقابله با مسجد قبا ساخته بودند و هدفشان این بود که مسلمانان یک دل در یک جا گرد نیایند، به نزد پیامبر (ص) آمدند و گفتند : ای رسول خدا ما برای ناتوانان و نیازمندان و شب های بارانی مسجدی ساخته ایم و دوست داریم تو در آن نماز بگزاری و برای ما برکت بخواهی. پیامبر (ص) فرمود : من در آستانۀ سفرم چون بازگشتم به خواست خدا در آن نماز خواهم گزارد. چون پیامبر (ص) از تبوک بازگشت و خواست در آن نماز بگزارد، آیات سورۀ توبه در این باره فرود آمد. چون دستور ساختن این مسجد را یکی از منافقان داده بود. وی به منافقان مدینه پیغام داد بنای مسجد را به پایان برند و در کار خود پیگیر باشند و به ایشان وعده داد که به زودی به نزد قیصر رفته او را به فرستادن سپاهی نیرومند به سوی مدینه، برای نابودی محمّد (ص) و مسلمانان، تشویق خواهد کرد. امّا او پیش از آن که با امپراطور روم ملاقات کند مُرد و خداوند بندگان خود و سرزمین اسلام را از شرّ او آسوده کرد.

هنگامی که وحی بر پیامبر (ص) فرود آمد و او را از داستان این مسجد آگاه ساخت، فرمان داد آن را ویران کرده به آتش بکشند و محلّ آن را برای زباله ها و کثافات اختصاص داد. مسجد قبا از نخستین روز برای خدا و سعادت مردم و برای بندگان خدا پایه گذاری شد، نه برای تباهی و دو رویی و توطئه علیه مسلمانان، مانند مسجدی که این مسلمانان نمایان ساخته و می خواستند آن را پایگاهی برای ویران سازی و آسیب رساندن به اسلام و مسلمانان قرار دهند.

مساجدی هم که امروز و پیش از امروز برای هدف هایی بی ارتباط با اسلام و دین ساخته می شوند با مسجدی که در آغاز اسلام برای زیان رساندن به مسلمانان و ایجاد تفرقه میان ایشان و دسیسه علیه اسلام ساخته شد و پیامبر فرمان ویران کردن و سوزاندن آن را داد، تفاوتی ندارند. برخورد پیامبر (ص) نسبت به مسجد ضرار که قرآن از آن سخن می گوید، برای نشان دادن یک شیوه و خط مشی اسلامی در مورد اهدافی است که مساجد و دیگر نهادهای عمومی که در هر زمان پدید می آیند باید به خاطر آنها ساخته شوند. این مسجدها و نهادها باید برای حفظ خدا باشند نه برای شیطان، برای همدل کردن و گردآوردن مردم به گرد حق باشند نه برای دشمنی و نفاق و پدیده های بیگانه ای که به دین و انسانیّت خدمت
نمی کنند (معروف حسنی، 1370، جلد دوّم، بخشی از صص 342 تا 344).

 

11- سیاست پیامبر (ص) در حکومت

حکومت پیغمبر (ص) و برنامه های اجرایی او مانند ظاهرسازی های حکومت دموکراسی نبود که به نام اشتراک هیأت حاکمه در مسؤولیّت، هر کس بتواند با لطائف الحِیَل خود را غیر مسؤول به حساب آورد، بلکه در عین حالی که هر کس را در محدوده کار و شغل خود مسؤول ساخته بود، خودش را که حاکم کلّ بود مسؤول همه می دانست و هیچ گاه از قبول مسؤولیّت ابا نکرد، و آن را به گردن دیگری نینداخت، مگر آن جا که از برنامه و فرمان او تخلّف می کردند، مانند عمل خالدبن ولید در روز فتح مکّه که برخلاف اوامر اکیدِ پیغمبر کشت و کشتار راه انداخت، و پیغمبر در حضور جمع از عمل او بیزاری جست، در حقیقت کار خلافی انجام شده بود و پیغمبر خود را مسؤول می دانست که علی رغم مقام لشکریِ خالد، عملِ او را تقبیح کند. می فرمود : «هر کس برای قومی امامت کند که مکروه ایشان باشد نمازش از شانه اش بالاتر
نمی رود.»

 

12- سیاست پیامبر (ص) در بیعت گرفتن

بیعت گرفتن، خود بزرگترین سیاست انسانی برای شناخت هدف و توطین نفس و استواری بر خط و ایجاد وحدت بود. هدف و محتوای اسلام به تنهایی نه تحقیق عدالت بود، نه سلطه و تصرّف زخارف دنیا. هدف اسلام تحقیق تعالی انسان و انسانیّت، در حدّ سمت خلیفة الله بود و مردمان جاهل و بی فرهنگ، از درک هدف متعالی اسلام عاجز بودند، و گمان
می کردند طمع، مال و جاه، پیغمبر را برانگیخته است زیرا تاریخ نشان می داد جز معدودی مردان خدا و پیغمبران، دیگران دعوتشان برای سودجویی بوده است.

 

 

 

13- سیاست پیامبر (ص) در رسیدن به هدف

کارهای پیغمبر (ص) در حدّ اعلای خردمندی و مصلحت بود و مادام که راه آسان تری برای رسیدن به هدف وجود داشت، به راه سخت تری اقدام نمی نمود، ترساندن دشمن که بدون جنگ تسلیم شود، یکی از هدف های مهمّ پیغمبر بود. قرآن مجید هم دستور داده برای دشمن چندان مسلّح شوید که از ترس، خیال جنگ نکند.

 

14- سیاست پیامبر (ص) با دشمنان شکست خورده

در فتح مکّه مشرکان را به قبول اسلام الزام نکرد، و برای جنگ حُنین از صفوان بن امیّه که مشرک بود، مقداری اسلحه به عاریت گرفت و بعد به او مسترد نمود0. این عمل پیغمبر که بعد از آن فتح شایان، دشمنان شکست خوردۀ خود را به قبول اسلام ملزم نساخت اعجاب انگیز است. زیرا می دانست اگر قبول اسلام را به ارادۀ آزاد ایشان واگذار کند استوارتر است، و به زودی خودشان اسلام خواهند آورد. امّا در حجّة الوداع فرمان داد و اعلام نمود که در شبه جزیرة العرب نباید دو دین باشد و مقصود از دو دین، اسلام و شرک بود، و اهل کتاب مستثنا بودند، زیرا در جامعه ای که همه مسلمان بودند، وجود یک در هزار مشرک آن هم مشرکانی فاقد هر نوع فرهنگ و نظامات انسانی، باعث از هم گسیختگی ملّت و اجتماع بود که در درجۀ اوّل نیازمند هماهنگی و اتّحاد کلمه بودند. دیگر آن که شرک و بت پرستی تنها با اسلام مخالفت و دشمنی نداشت، بلکه دهن کجی به اصول فرهنگ انسانی بود، و بایستی از صفحۀ روزگار محو و نابود گردد.

 

15- سیاست پیامبر (ص) در مورد امارت دادن

ابوموسی و یکی از خویشان او نزد پیغمبر آمدند، و گفتند : ما را بر بعضی نواحی امارت ده، فرمود : «به خدا سوگند که ما هرگز کسی را که امارت را بخواهد یا بر آن حریص باشد، امارت نمی دهیم».

اگر دربارۀ سیاست و مملکت داری هیچ سخنی از پیغمبر اسلام جز این سخن باقی نمی ماند همین یکی برای قرار دادن چرخ حکومت بر محور خود، کفایت می کرد. تاریخ نشان می دهد که همۀ بدبختی جامعه ها، در اثر طمع و مال اندوزیِ فرمانروایان طاغوتی است و وقتی کسی مشتاق امارت بود، مکنونات نهادی خود را آشکار ساخته و پیدا است که فریبندگیِ امارت برای او از ناحیۀ تحصیل قدرت، و تحصیل قدرت برای مال اندوزی، و مال اندوزی از ظلم و بیداد و حیف و میل کردن بیت المال به عمل می آید. دو شغلند که هر مؤمن پرهیزکار از تصدّی آنها طفره می رود : حکومت و قضاوت، زیرا مهالک انحراف از تقوا را در آنها می داند. در اغلب جوامع بشری اگر نگوییم همه، شبکه ای برای حیف و میل کردن مال مردم و بیت المال هست که پاره کردن آن از محالات تجربی است (کمالی، 1376، بخشی از صص 321، 330، 344، 345، 342).

 

 

 

 

نتیجه

از سیاست هایی که پیامبر (ص) در امور مختلف زندگی اجتماعی به کار برده است به این نتیجه می رسیم که پیامبر (ص) هرگز استبداد سیاسی نداشته و پایۀ سیاست او بر مجموعه ای از ارزش ها استوار بوده است که کمال سیاسی و نبوغ اندیشۀ او را در این مورد نشان می دهد. فراست سیاسی محمّد (ص)، نبرد او بر سر بهبود وضع جامعه در مکّه و حتّی با برتر از آن در مدینه، «قانون اساسی» مدینه- که حتّی امروز هم آن را نمونۀ نهادهای دموکراتیک نوین می دانند و تحسین
می کنند- و فعّالیّت های پیامبر در بخش اقتصاد، همۀ این ها نمونه هایی است که همۀ مسلمانان روزگار ما را شیفته کرده است و آنان نیز باید که زندگی خود و جامعۀ خود را بر آن صورت آورند. نخستین عمل مثبت سیاست پیامبر (ص) عقد پیمان میان مسلمانان و گروه های دیگر بود. یکی دیگر از شئون اخلاق نرم و ملایم پیغمبر اکرم، مشورت بود. پیامبر که نیاز به مشورت نداشتند و لکن در عین حال، برای اینکه این اصل را پایه گذاری کنند، که بعداً هر کسی حاکم و رهبر شد، خود را مافوق دیگران نداند و با مردم مشورت کند، خود نیز این امر مهم را اجرا می نمود. اصلاحات اخلاقی، اجتماعی، فردی، قضایی، مالی، عمرانی، بهداشتی، ارتشی، فلاحتی و هزارها مانند آن ها در زیر سایۀ تربیت محمّدی (ص) به حدّ اعلا رسید. وظیفه شناسی و حفظ مقرّرات علماً و عملاً برقرار گردید. اوّلین مصلح اجتماعی که برّ و احسان را به صورت قانونی زکات درآورد، پیغمبر اسلام بود.

اصل آمدن پیغمبر (ص) برای آموزش و پرورش بوده است. او می خواست نفوس را تطهیر کند. بعد از این که تطهیر کرد، به آنها کتاب و حکمت را آموخت «یُعَلّمَهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَة» زیرا پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل از آن نباشد باید همراه آموزش باشد و رتبۀ آن مقدّم است. سیاست پیامبر (ص) در رعایت آداب اجتماعی و اخلاقیآن بود که «اسوۀ حسنه» و «رحمتی برای جهانیان» معرّفی شد. حکومت پیغمبر (ص) و برنامه های اجرایی او مانند ظاهرسازی های حکومت دموکراسی نبود که به نام اشتراک هیأت حاکمه در مسؤولیّت، هر کس بتواند با لطائف الحِیَل خود را غیر مسؤول به حساب آورد، بلکه در عین حالی که هر کس را در محدوده کار و شغل خود مسؤول ساخته بود، خودش را که حاکم کلّ بود مسؤول همه می دانست و هیچ گاه از قبول مسؤولیّت ابا نکرد، و آن را به گردن دیگری نینداخت، مگر آن جا که از برنامه و فرمان او تخلّف می کردند. کارهای پیغمبر (ص) در حدّ اعلای خردمندی و مصلحت بود و مادام که راه آسان تری برای رسیدن به هدف وجود داشت، به راه سخت تری اقدام نمی نمود.

کمال سیاسی پیامبر (ص)، انسان ها را در نیل به سرمنزل مقصود و بهشت موعود رهبر و راهنماست.

 

 

من ا... التّوفیق

               زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

        دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

  1. العقاد، عبّاس محمود، (1358)، راه محمّد، ترجمة دكتر اسدالله مبشّري، تهران : مؤسّسة انتشارات اميركبير، چاپ چهارم
  2. سبحاني، جعفر، (1373)، فروغ ابديّت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ نهم، جلد اوّل
  3. سبحاني، جعفر، (1372)، فروغ ابديّت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ هشتم، جلد دوّم
  4. رصافي، محمّد، (1383)، بعثت نامه، مقالاتي دربارة بعثت پيامبر اكرم (ص)، قم : انتشارات صبح صادق، چاپ اوّل
  5. شیمل، آنه ماری، (1383)، محمّد رسول خدا، مترجم حسن لاهوتی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اوّل
  6. کمالی، علی، (1376)، خاتم النّبیِین (ص)، تهران : انتشارات اسوه، چاپ دوّم
  7. مطهّري، مرتضي، (1388)، سیری در سيرة نبوي، تهران : انتشارات صدرا، چاپ چهل و نهم
  8. معروف حسني، هاشم، (1370)، سيرة المصطفي (ص)، ترجمة حميد ترقّي‌جاه، تهران : انتشارات حكمت، چاپ اوّل، جلد اوّل
  9. معروف حسني، هاشم، (1370)، سيرة المصطفي (ص)، ترجمة حميد ترقّي‌جاه، تهران : انتشارات حكمت، چاپ اوّل، جلد دوّم
  10. ويرژيل گئوركيو، كنستان، (1380)، محمّد (ص) پيغمبري كه از نو بايد شناخت، ترجمة ذبيح الله منصوري،
    تهران : انتشارات فردين، چاپ نهم

 

 

 

 

 

 

 

باسمه تعالی

سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)

 
چكيده

همه ي پيامبران الهي كه از طرف خداي متعال در ميان بشر مبعوث شده اند، براي دو هدف اساسي بوده است. يكي از اين دو هدف برقراري ارتباط صحيح ميان بنده و خالق خودش، كه در كلمه ي طيبه ي «لا اله الّا الله» خلاصه مي شود و هدف دومي كه براي بعثت پيامبران عظام از طرف خداوند متعال است، برقراري روابط حسنه ميان افراد بشر، بعضي با بعضي ديگر، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به يكديگر است. چون اسلام خاتم اديان است، بايد براي ارايه ي طريق و راهنمايي در همه ي نواحي زندگاني خودكفا باشد، و مي دانيم كه اهمّ مسايل اجتماع حفظ حقوق بين الافراد و حقوق بين الجماعات است كه آن را اصطلاحاً «سياست» مي گويند. قرآن مجيد و سنّت و سيرت پيغمبر اكرم (ص) جميع جوانب سياسي و حكومت را تفهيم و در بخشي از تاريخ خود به مرحله ي اجرا در آورده است. هدف سياست شرعي پيامبر (ص)، بر پاداشتن عدل و نفي هر گونه ستم بود و مدار سياست شرعي او بر عدالت مي چرخيد، چه، خداوند پيامبران خود را فرستاد و كتاب هاي خويش را نازل فرمود تا مردم قسط و عدالت را برپا دارند. اين همان عدل است كه آسمان ها و زمين بدان برپاست. بنابراين هر جا
نشانه هاي حق هويدا شود و به هر گونه كه رخ نمايد همان جا شرع و دين خداست.

پيامبر اسلام (ص) به عنوان سياست مداري كه قدرت اداره ي امور مسلمين در دست اوست هرگز از نيروي حكومت و سياست خود سوءاستفاده نكرده و به زور متوسّل نشده بود.

از سیاست هایی که پیامبر (ص) در امور مختلف زندگی اجتماعی به کار برده است به این نتیجه می رسیم که پیامبر (ص) هرگز استبداد سیاسی نداشته و پایۀ سیاست او بر مجموعه ای از ارزش ها استوار بوده است که کمال سیاسی و نبوغ اندیشۀ او را در این مورد نشان می دهد. کمال سیاسی پیامبر (ص)، انسان ها را در نیل به سرمنزل مقصود و بهشت موعود رهبر و راهنماست.

 

کلمات کلیدی : پیامبر، سیاست، حکومت، پیغمبر، مکّه، مدینه

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدّمه

سیاست به مفهوم حکومت، ریاست، حفاظت، حراست، داوری، تدبیر، ادارۀ امور مملکت، تنبیه و ادارۀ امور داخلی و خارجی کشور است. سایس یعنی کسی که اسبان را تعلیم می دهد تا آرام و رهوار باشند. همۀ پیامبران الهی که از طرف خدای متعال در میان بشر مبعوث شده اند برای دو هدف اساسی بوده است. يكي از اين دو هدف برقراري ارتباط صحيح ميان بنده و خالق خودش، كه در كلمه ي طيبه ي «لا اله الّا الله» خلاصه مي شود و هدف دومي كه براي بعثت پيامبران عظام از طرف خداوند متعال است، برقراري روابط حسنه ميان افراد بشر، بعضي با بعضي ديگر، بر اساس عدالت و صلح و صفا و تعاون و احسان و عاطفه و خدمت به يكديگر است. چون اسلام خاتم اديان است، بايد براي ارايه ي طريق و راهنمايي در همه ي نواحي زندگاني خودكفا باشد، و مي دانيم كه اهمّ مسايل اجتماع حفظ حقوق بين الافراد و حقوق بين الجماعات است كه آن را اصطلاحاً «سياست» مي گويند. قرآن مجيد و سنّت و سيرت پيغمبر اكرم (ص) جميع جوانب سياسي و حكومت را تفهيم و در بخشي از تاريخ خود به مرحله ي اجرا در آورده است. هدف سياست شرعي پيامبر (ص)، بر پاداشتن عدل و نفي هر گونه ستم بود و مدار سياست شرعي او بر عدالت مي چرخيد، چه، خداوند پيامبران خود را فرستاد و كتاب هاي خويش را نازل فرمود تا مردم قسط و عدالت را برپا دارند (آیه 25 سوره حدید). اين همان عدل است كه آسمان ها و زمين بدان برپاست. بنابراين هر جا نشانه هاي حق هويدا شود و به هر گونه كه رخ نمايد همان جا شرع و دين خداست.

پيامبر اسلام (ص) به عنوان سياست مداري كه قدرت اداره ي امور مسلمين در دست اوست هرگز از نيروي حكومت و سياست خود سوءاستفاده نكرده و به زور متوسّل نشده بود. برای آن که روش پیامبر را در سیاست و حکومت مورد بررسی قرار دهیم آن را در بخش های مختلف بدین گونه بیان می کنیم :

1- سیاست پیامبر (ص) در تشکیل حکومت در مدینةالنّبی

محمّد (ص) در ربیع الاوّل سال اوّل هجرت (سپتامبر 622 م.) به یثرب وارد شد. آن سال مبدأ تاریخ اسلام را مشخّص می سازد که از زمان هجرت رسول (ص) به یثرب محاسبه می شود.

دیری نپایید که شهر یثرب «مدینة النّبی» شهر پیامبر نام گرفت. محمّد (ص) را به یافتن راه حلّی برای نقارهای قومی فرا خواندند، و او موفّق شد طرح نوعی قانون اساسی را ترسیم کند که نه تنها بر قبایل مختلف ساکن مدینه، که اکثر آنان از زمرۀ انصار یاوران اسلام به شمار می رفتند، بل بر مهاجران اهل مکّه «مهاجران» نیز فرمان براند. گرچه این قانون بیش از مدّتی کوتاه به اجرا درنیامد، برای تمشیت امور قوم مسلمان به صورت مبنا و معیار باقی ماند.

اگر محمّد (ص)- چنان که در تاریخ اسلام گفته شده است- محوری است که ابواب معرفت انسان به خداوند حول آن می گردد، پس ابعاد سیاسی و اجتماعی زندگی نیز به آن گردش وابسته است. فراست سیاسی محمّد (ص)، نبرد او بر سر بهبود وضع جامعه در مکّه و حتّی با برتر از آن در مدینه، «قانون اساسی» مدینه- که حتّی امروز هم آن را نمونۀ نهادهای دموکراتیک نوین می دانند و تحسین می کنند- و فعّالیّت های پیامبر در بخش اقتصاد، همۀ این ها نمونه هایی است که همۀ مسلمانان روزگار ما را شیفته کرده است و آنان نیز باید که زندگی خود و جامعۀ خود را بر آن صورت آورند (شیمل، 1383، بخشی از صص 17، 18، 92).

نخستین چیزی که پیامبر (ص) پس از استقرار در یثرب به آن اقدام نمود، ساختن مسجد و محل های موردنیاز بود. مسجد در اسلام همان گونه که مردم را برای عبادت و انجام فریضۀ نماز گِرد می آورد، مدرسۀ آموزش مردم نیز هست و نیز شورایی است که مردم برای بررسی همۀ جنبه های دینی و دنیوی خود در آن گِرد می آیند و پناهگاهی است برای نیازمندان و بیچارگان، و هر کس که جایی برای سکونت و پناه جستن ندارد، به آن پناه می برد.

پیامبر (ص) در مسجد خود جایی را برای تهیدستانی که جز ایمانشان به پروردگار و دل سپردن به او چیزی نداشتند، آماده ساخت. سپس تلاش خود را متوجّه استوار ساختن پیوندهای میان مهاجران و انصار و زدودن تعصّب ها و گرایش های جاهلی نمود که بر سرنوشت افراد و گروه های عرب حکومت می کرد و آنان را به کارزارها و ریختن خون ها می کشاند، آن چنان که در میان اوس و خزرج نیز چنین بود و آنان گاه به گاه به جنگ هایی دچار می گشتند که خون ها در آن جاری
می شد و مال ها و نوامیس مورد تجاوز قرار می گرفت.

پیامبر (ص) در مدّت زمانی کوتاه توانست جان های آنان را از راه حکمت و پند نیکو به آموزه های اسلام و ایمان به رسالت خود متوجّه سازد بی آنکه از اجبار و اکراه بهره گیرد. وی به اهل ادیان دیگر حق داد که در سخنان و تعالیمش اشکال کنند و به بحث بپردازند و در پرتو آنچه آن دین ها به سوی آن فرا می خوانند و آنچه اسلام در زمینۀ بندگی خدای یگانه و یکتا و عمل برای دنیا و آخرت بدان دعوت می کنند، حقیقت را بجویند تا نظام اجتماعی استوار و زندگی منظّم گردد و هر کس بهره اش را از آن بگیرد، بی آنکه به ستم و تجاوز آلوده شود یا بر بینوایان و مستضعفان زورگویی روا دارد.

پیامبر (ص) پس از جایگزین شدن در یثرب به استوار ساختن پیوندهای همکاری و برادری میان اوس و خزرج و میان آنان و مهاجران یعنی مسلمانان و مؤمنان بسنده نکرد، بلکه برای پدید آوردن وحدت میان همۀ ساکنان یثرب، خواه مسلمان خواه مشرک و اهل کتاب از تیره های یهود مانند بنی قینقاع و بنی نظیر و بنی قریظه که در نزدیکی مدینه می زیستند نیز تلاش فراوانی به عمل آورد، مبادا که در میان این گروه ها دشمنی و تعصّبات برانگیخته شود و تندباد کینه ها بر ایشان بتازد و در آن حال پیامبر (ص) و مسلمانان میان دو خطر قرار گیرند، خطر تفرقه و دشمنی های داخلی و خطر قریش که او و یاران مؤمن به رسالت وی از آن گریخته بودند.

اگر این طرح که پیامبر (ص) نهایت مهارت و توانایی و زیرکی را در اجرای آن به کار برد، نبود، و به وسیلۀ آن میان ساکنان مدینه با توجّه به دشمنی و خصومت دیرینه ای که میانشان بود، وحدت پدید نمی آورد، در مدینه نیز پیامبر (ص) در نشر دعوت خویش دچار سختی ها و مشکلاتی می گشت که از آنچه در طیّ سیزده سال در مکّه به آن دچار گشته بود، کمتر نبود و در آن صورت نمی توانست آن چنان پیروزی های درخشانی را به دست آورد که امکان داد دعوت وی در سال هایی اندک در شبه جزیره پراکنده شود، و از شبه جزیره به سرزمین های دیگر گسترش یابد و حکومت گردن کشان و ستمگران را مورد تهدید قرار دهد (معروف حسنی، 1370، جلد اوّل، بخشی از صص 324 تا 326).

پیامبر می دانست که مهاجرت او از مکّه به مدینه (فتنه) یعنی قطع ارتباط است و بر اثر آن جامعۀ جدید حسب و نسب و ثروت و شجرۀ خانوادگی ملاک شخصیّت نیست و سفید و سیاه و غنی و فقیر و شریف زاده و عوام زاده برابر هستند و آن مردم را به اسم امّت می خوانند یعنی جامعه و در امّت همه مساوی می باشند زیرا همه مسلمان به شمار می آیند. رئیس جامعۀ جدید موسوم به (امّت)، خدا هست و خواهد بود و نمایندۀ خداوند در آن جامعه پیغمبر می باشد.

تمام افراد جامعۀ جدید یا (امّت) در قبال یکدیگر و در مقابل خداوند مساوی هستند، حتّی بین زن و مرد در جامعۀ نوین تفاوت وجود ندارد و باید از حقوق متساوی برخوردار شوند.

(امّت) مثل قبیله و طایفه نیست که بر مبنای حسب و نسب و خون از سایر افراد بشر جدا باشد و آنچه (امّت) را از سایر افراد بشر جدا می نماید، قانون است.

بین (امّت) و سایر افراد بشر سدّی است که همان قانون می باشد، ولی این سد، برای هیچ کس از هر نژاد و ملّت و طایفه و قبیله غیرقابل عبور نیست. همه می توانند وارد (امّت) شوند و ریاست خداوند را بپذیرند، یعنی مسلمان گردند و همین که یک نفر قدم به (امّت) گذاشت با یکایک افراد جامعۀ اسلامی مساوی می شود.

در آن موقع فقط محمّد (ص) می فهمید که به وجود آمدن آن جامعۀ جدید (یعنی جامعۀ اسلامی) که در آن حسب و نسب و خون و طایفه و ثروت و نژاد و رنگ پوست بدن ملاک برتری نیست، چه انقلاب اجتماعی بزرگ در عربستان و آن گاه در جهان به وجود می آورد.

انقلابی که محمّد (ص) می خواست در آن موقع در عربستان به وجود بیاورد با توجّه به رسوم و شعائر عرب، و نفوذ
فوق العادۀ رؤسای قبایل و اینکه هر قبیله و طایفه یک واحد اجتماعی بزرگ را تشکیل می داد، از انقلاب فرانسه بزرگتر بود. انقلاب فرانسه نتوانست بین فرانسوی ها مساوات به وجود بیاورد، ولی انقلاب محمّد (ص) بین مسلمین مساوات به وجود آورد و هر نوع مزیّت خانوادگی و طبقاتی و مادّی را از بین برد.

پس از اینکه مسجد مدینه ساخته شد و مسلمین، همسران خود را از مکّه به مدینه آوردند، محمّد (ص) برای شهر مدینه که شهری بود مستقل، یک قانون اساسی نوشت. این قانون اساسی که دارای پنجاه و دو اصل می باشد از طرف خود
محمّد (ص) تدوین شده، یعنی مثل آیات قرآن وحی نیست. بیست و پنج اصل از این پنجاه و دو اصل مربوط است به مسلمین، و بیست و هفت اصل دیگر آن مربوط است به پیروان مذاهب دیگر اعم از یهودی ها یا بت پرستان.

قانون اساسی مدینه، طوری تدوین شد که پیروان ادیان مختلف بتوانند در آن شهر کنار هم زندگی نمایند و هر یک به وظایف دینی خود عمل کنند بدون اینکه هیچ یک از آن ها مزاحم دیگری باشد. این قانون اساسی در اوّلین هجرت یعنی در سال 623 میلادی که یک سال از هجرت محمّد (ص) از مکّه به مدینه گذشته بود، اعلام شد.

طبق قانون اساسی هر طایفه از سکنۀ مدینه مجاز بودند که دین خود را حفظ کنند و کسی از آن ها بازخواست نمی کرد که چرا به وظایف خویش عمل می نمایند. ولی پیروان ادیان مختلف که در مدینه به سر می بردند، در موقع جنگ یعنی هنگامی  که (یثرب) مورد حمله قرار می گرفت، وظیفه داشتند که قوای خود را برای عقب راندن مهاجم متّحد نمایند (ویرژیل گیورگیو، 1380، بخشی از صص 160 تا 163 و 204).

 

2- سیاست پیامبر (ص) در عقد پیمان میان مسلمانان و گروه های دیگر، نخستین عمل مثبت او

پیامبر (ص) به خوبی آگاه بود تا اوضاع داخلی سر و سامان پیدا نکند و یهودیان را با خود متّحد و هماهنگ نسازد، و سرانجام وحدت سیاسی در مقرّ حکومت خود به وجود نیاورد، هرگز نهال اسلام در این محیط پرورش نخواهد یافت. هرگز نخواهد توانست به تفکّر دربارۀ بت پرستان شبه جزیره، مخصوصاً «قریش» بپردازد، و تا در مقرّ فرماندهی، امن و امان حکمفرما نباشد دفاع از دشمنان خارجی امکان پذیر نخواهد بود.

در آغاز ورود پیامبر (ص)، بین مسلمانان و یهود تفاهم وجود داشت. زیرا هر دو خداپرست و بت شکن بودند و جامعۀ یهود تصوّر می کرد که بر اثر تقویّت کلمۀ اسلام می تواند از حملات مسیحیان روم در امان باشد. از طرف دیگر میان آنها و «اوسیان» و «خزرجیان»، بستگی ها و پیمان های دیرینه ای وجود داشت. روی این جهات، پیامبر (ص) قراردادی دایر بر وحدت مهاجر و انصار نوشت، و یهودیان مدینه نیز آن را امضا کردند. پیامبر (ص) آیین و ثروت آنها را طیّ شرایطی محترم شمرد و متن کامل پیمان را سیره نویسان ضبط کرده اند. از آنجا که این قرارداد یک سند تاریخی زنده است، و کاملاً حاکی است که چگونه پیامبر اسلام به اصول آزادی و نظم و عدالت در زندگی احترام می گذاشت و چگونه با این پیمان یک جبهۀ متّحد در برابر حملات خارج پدید آورد. ما نقاط حسّاس این سند را ترجمه کرده و به عنوان یک پیروزی سیاسی در جهان آن روز، برای حکومت نو بنیاد اسلام درج می نماییم :

بزرگ ترین قرارداد و سند تاریخی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پیمانی است که «محمّد» رسول خدا میان مسلمانان قریش و یثرب و کسانی که آنها را پیروی کرده و با آنها به جهاد برخاستند، منعقد ساخته است.

بند اوّل

  1. امضاکنندگان پیمان، ملّت واحدی را تشکیل می دهند. مهاجران قریش، به رسم سابق خویش قبل از اسلام در پرداختن خون بها باقی هستند. اگر فردی از آن ها کسی را کشت، یا فردی از آن ها اسیر گردید، باید به کمک هم، خون بهای او را بپردازند و اسیر خود را بخرند.
  2. «بنی عوف» (قبیله ای از انصار)، بسان مهاجران قریش می توانند رسوم زندگی خود را حفظ کنند، و به طور دسته جمعی گروگان (فدیه) اسیران خود را بپردازند. سپس دودمان های دیگر از انصار را که اسلام برگزیده بودند به
    نام های : بنی ساعده، بنی حارث، بنی جُشّم، بنی نجّار، بنی عمروبن عوف، بنی النّبیت، و بنی الاوس، متذکّر شده و بر هر کدام لازم کرد که خون بهایی که به یکی از افراد قبیله تعلّق بگیرد، باید با هم ادا کنند، و اسیران خویش را با دادن گروگان (فدیه) آزاد سازند.
  3. مسلمانان باید افراد از پای درآمده را کمک کنند، و در مخارج سنگینی که بر اثر دادن خون بها، یا آزاد کردن اسیر دامن گیر مؤمنی می گردد، او را یاری نمایند.
  4. مؤمنان پرهیزگار بر ضدّ هر فردی از آنها، که سرکشی کند، یا در صدد بیداد و ستم درآید، باید متّحد شوند؛ اگر چه مجرم فرزند یکی از آنها باشد.
  5. هیچ کس نمی تواند با غلام یا فرزند مسلمانی، بدون اذن آقا و یا پدر او پیمان ببندد.
  6. هیچ فرد با ایمانی حق ندارد مؤمنی را برای خاطر کشتن کافری بکشد، و هرگز نباید کافری را بر ضدّ مسلمانی یاری کند.
  7. پیمان و عهد خدا با تمام مسلمانان یکی است. از این نظر، پست ترین آن ها می تواند تعهّداتی در برابر کفّار به ذمّه بگیرد.
  8. مسلمانان، دوستان و پشتیبان یکدیگرند.
  9. هر فردی از یهودیان از ما پیروی کند و اسلام بیاورد، از کمک و یاری ما برخوردار خواهد بود، و تفاوتی میان او مسلمانان دیگر نخواهد بود و کسی حق ندارد او را ستم کند و یا دیگری را بر ضدّ او تحریک کرده و دشمن او را یاری نماید.

10. در عقد پیمان صلح باید مسلمانان متّحد شوند، و هیچ مسلمانی بدون جلب نظر مسلمانان دیگر جز عدالت و مساوات نمی تواند صلح برقرار کند.

11. گروه های مسلمان به تناوب به جهاد می روند، تا خونی که از آن ها در راه خدا ریخته می شود، به طور مساوات باشد.

12. مسلمانان بهترین مسلک و محکم ترین آیین را دارند.

13. هیچ مشرکی (از مشرکان مدینه) حق ندارد، مال و جان مشرکان قریش را حمایت کند و یا تعهّد نماید، و مسلمانی را از دست یافتن بر آن ها جلوگیری کند.

14. هرگاه مسلمانی، مسلمانی را بی جهت بکشد و جنایت از طریق دلایل شرعی ثابت گردد، شخص قاتل اعدام
می گردد؛ مگر این که اولیاء مقتول از او بگذرند، و در هر دو صورت وظیفۀ مسلمانان اتّحاد و یگانگی بر ضدّ قاتل است.

15. هر فردی که به مندرجات این پیمان اعتراف کند، و به خدا و رسول او ایمان بیاورد، حق ندارد بدعت گذار و یا جنایت کاری را، یاری، یا به او پناه دهد. و هر کس او را یاری کند یا پناه دهد، خشم خداوند بر او باد، و هرگز غرامت و خسارتی از او پذیرفته نیست.

16. مرجع حلّ اختلافات همیشه خدا و محمّد است.

بند دوّم

17. تا آنجا که مسلمانان برای حفظ مدینه می جنگند، یهودان باید به سهم خود هزینۀ جنگی بپردازند.

18. یهودانِ بنی عوف (بنی عوف تیره ای از انصارند)، با مسلمانان متّحد و در حکم یک ملّتند، و مسلمانان و یهودیان در آیین و دین خود آزادند، بندگان آنها از این بند مستثنی نیستند، یعنی آنان در آیین خود آزادند مگر گناهکار و بیدادگران که آنان فقط خود و اهل بیت خود را هلاک می کنند (زیرا معمولاً اهل بیت ظالم از خود وی پیروی
می کنند). منظور از استثنا این است که روابط و اتّحاد در میان آن دسته از یهود و مسلمان برقرار است که ظالم و بیدادگر نباشد.

19. یهودانِ بنی نجّار، بنی حارث، بنی ساعده، بنی جشم، بنی اوس، بنی ثعلبه، بنی شطیبه، بسان یهودیانِ «بنی عوف» هستند و از نظر مزایا و حقوق با هم فرقی ندارند و قبیلۀ «جفنه» تیره ای از قبیلل «ثقلبه» می باشند، و تیرۀ «بنی شطیبه» محکوم به حکم یهود «بنی عوف» هستند.

20. امضاکنندگان این پیمان باید خوبی آنان بر گناه پیروز گردد.

21. هم پیمانان تیره بنی ثعلبه حکم آنان را دارند.

22. کسانی که با یهود هم سرِّ و هم رازند، حکم خود آنان را دارند.

23. هیچ کس حق ندارد بدون اجازۀ «محمّد»، از این اتّحادیّه بیرون برود.

24. خون هر مجروحی (تا چه رسد به مقتول) از این افراد محترم است، و هر کس خون کسی را بریزد قصاص دامن گیر او شده و سرانجام خود و اهل بیت خود را هلاک کرده است، مگر اینکه قاتل ستمدیده باشد.

25. در جنگ هایی که یهودیان و مسلمانان دوشادوش هم می جنگند، هزینۀ هر کدام بر عهده خود آنهاست، و هر کس که با متّحدان این پیمان بجنگد، باید متّحداً با او جنگید.

26. مناسبات هم پیمانان بر اساس نیکی و خوبی است و باید از بدی دور باشند.

27. هیچ کس نباید در حقّ هم پیمان خود ستم کند، در چنین صورت باید ستمدیده را یاری کرد.

28. داخل «یثرب»، برای امضاکنندگان این پیمان منطقۀ حرم اعلام می گردد.

29. جان همسایگان کسانی که پناه داده شده اند، بسان جان ماست، نباید به او ضرر رسانید.

30. هیچ زنی جز با اجازۀ کسانش پناه داده شده اند.

31. مرجع اختلافات برای امضاکنندگان این پیمان اعم از مؤمن و غیره «محمّد» است. خداوند با کسی است که این پیمان را بیشتر محترم شمارد.

32. قریش و هم پیمانان قریش پناه داده نمی شوند.

بند سوّم

33. امضاکنندگان این پیمان، دفاع مشترک «یثرب» را برعهده دارند.

34. هرگاه مسلمانان، یهود را برای صلح با دشمن دعوت کردند باید بپذیرند و هرگاه چنین دعوتی از طرف یهود انجام گیرد، مسلمانان باید قبول کنند، مگر اینکه دشمن با آیین اسلام و نشر آن مخالف باشد.

35. یهودانِ اوس، اعم از غلام و آقا، مشمول این قرارداد می باشند.

بند چهارم

36. این قرارداد از ظالم و مجرم حمایت نمی کند.

37. هر کس در مدینه بماند، در امان است و هر کس از آنجا بیرون برود، در امان است مگر ستمکار و گناهکار.

این پیمان را با این جمله ختم نموده : و اِنّ الله جار لِمَن بِرّ وَاتّقی و محمّد رسول الله؛ خدا پناه دهندۀ نیکوکاران و پرهیزکاران است، و محمّد پیامبر خداست.

این قرارداد سیاسی، نمونۀ کاملی از روح آزادی عقیده، رفاه اجتماعی، لزوم همکاری در امور همگانی در اسلام است. بالاتر از همه، این پیمان حدود و اختیارات رهبر و مسؤولیّت عموم امضاکنندگان را روشن کرده است.

در این قرارداد، اگر چه یهودیانِ «بنی قریظه» و «بنی نضیر» و «بنی قین قاع»، شرکت نکردند و فقط یهودیانِ خزرج و اوس طرفِ قرارداد بودند، ولی بعدها همین افراد با رهبر مسلمانان پیمان هایی را امضا نمودند. مواد آن پیمان چنین است :

به موجب قرارداد، پیامبر با هر یک از سه گروه پیمان می بندد که هرگز بر ضرر پیامبر و یاران وی قدمی برندارند، و به وسیلۀ زبان و دست ضرری به او نرسانند، اسلحه و مرکب در اختیار دشمنان او نگذارند. هرگاه برخلاف متن این قرارداد رفتار کنند، پیامبر در ریختن خون آنها و ضبط اموال و اسیر کردن زنان و فرزندان آنها دستش باز خواهد بود. سپس از طرف گروهِ بنی نضیر، «حُیَیّ بن اخطب»، و از جانب بنی قریظه، «کعب بن اسعد» و از ناحیه بنی قینقاع، «مخیریق» امضا نمودند.

بدین وسیله محیط یثرب با توابع نزدیک خود، محیط امن و امان و منطقۀ حرم اعلام گردید. اکنون نوبت آن رسیده است که پیامبر گرامی، دربارۀ نخستین مشکل، یعنی قریش تدبیری اتّخاذ کند. زیرا تا این دشمن بر سر راه تبلیغات او باشد، هرگز به نشر آیین و بسط احکام موفّق نخواهد گردید (سبحانی، 1373، جلد اوّل، بخشی از صص 461 تا 466).

 

3- سیاست پیامبر (ص) در انعقاد عهد حُدیبیه

محمّد (ص) به کارهای بسیاری که لفظ (سیاست) با عموم مدلولش به آن قابل اطلاق است، مباشرت فرمود. لیکن عهد حدیبیه با همۀ ابواب و مراحلش، از روزی که وی به دعوت حج ابتدا کرد، تا هنگامی که قریش آن عهد و میثاق را شکستند، از سایر اعمال رسول اکرم به ابواب سیاست داخل تر و نزدیک تر است. این عهدنامه، جامع تمام ابواب سیاست است و در آن اثری از روح قیادت جنگی و راهنمایی اخلاقی و سایر صفات محمّد (ص) دیده نمی شود. گویی نتیجۀ فکری مردی است که تمام صفات و دهاء او در کمال و نبوغ سیاسی اش مستهلک بوده است.

در این عهد، تدبیر محمّد (ص) در سیاست دشمنان و در سیاست اتباع و پیروان، و در اعتماد به صلح و عهد، آن جا که عهد و سلم شایسته بوده است و در اعتماد به جنگ و نیرو، آن جا که مسالمت و عهد مورد نداشته، نمودار می گردد.

محمّد (ص) عرب را به زیارت خانۀ خدا دعوت آغاز کرد امّا فقط به دعوت مسلمانان، یعنی کسانی که به رسالت او گرویده بودند، اکتفا نورزید، بلکه اعلان عمومی داد و همۀ ابنای قبایل عرب را که قصد حج داشتند و در تعظیم خانۀ خدا با مسلمانان انباز بودند، دعوت کرد که متّفقاً به زیارت کعبه روند و برای مسلمانان و عرب، حکمی واحد و مصلحتی واحد قرار داد. با این دعوت عام قریش را که می خواستند با تحریک نخوت عرب همه را علیه محمّد (ص) برانگیزند، از سایر قبایل و اقوام جدا کرد. زیرا، با چنین هدف مشترکی دیگر محمّد (ص) و پیروانش از عرب جدا نبودند، بلکه همه به زیارت خانۀ خدا و تعظیم کعبۀ مقدّس رهسپار می شدند و عرب از عرب یاری می جست و از این حیث زبونی و خواری نمی کشید، و بین آنان با پدران و اجدادشان قطع نمی گشت، و اگر بین مسلمانان با قریش در موضوعی مخالفتی روی می داد این مخالفت، با قریش یا با کسانی که به علّت نفوذ قریش بر مکّه، از آنان سود می جستند، بود و مخالفت با قبایل و امّت عرب محسوب نمی شد.

همچنین قریش می کوشیدند تا عرب را بر محمّد (ص) و اسلام خشمگین سازند و چنین وانمود کنند که مسلمانان برآنند که ارزاق را قطع کنند و بازارها را که زائران کعبه گرم و با رواج می سازند به کسادی کشانند. امّا محمّد (ص) بود که مسلمانان و سایر اقوام عرب را که قصد زیارت حرم داشتند به سوی مکّه می کشید، پس او بود که با این دعوت، بازار مکّه را معمور و آبادان می ساخت، بدین گونه نقشۀ قریش، از ین نظر نیز به جایی نمی رسید و خلاصه به این ترتیب قریش در طرفی قرار گرفت و قبایل عرب در طرف دیگر واقع شدند.

در عصر جدید، بسیار شنیده ایم که گروهی با (مقاومت منفی) می جنگند یعنی از فشار و شدّت برکنار می مانند و حجّت و برهان را تکیه می کنند. مثلاً در چندی پیش گاندی آن پیشوای هندی و پیروانش، بدین گونه با حکومت بریتانیا نبرد کردند و می گویند این طریقه جنگ چنان مؤثّر افتاد که انقلاب های خونین و کشتارهای فراوان آن مایه و اثر را نداشته است. بعضی گفته اند که آن قائد فقید، این شیوه جنگ را از لیون تولستوی نویسنده و مصلح بزرگ روس آموخته بود و بعضی برآنند که بوداییان و برهماییان که آزار حیوان و به خصوص انسان را حرام می دانند قبل از تولستوی مبتکر این طریقه بوده اند. کسانی که بر این عقیده اند بعید می دانند که مسلمانان با پیروان بودا و برهما در این روش متّفق باشند و از طریق مقاومت سلبی و جنگ منفی بخواهند به مقصودی برسند زیرا می گویند که اسلام دین قتال و جنگ است و از این رو، مسلمان به اجتناب از اعمال قوّه و به التزام بر مسالمت و ترک مقاومت عقیده ندارند.

امّا مطالعه و دقّت در عهد حدیبیه، بطلان این توهّم را آشکار می سازد و اثبات می کند که اسلام نه به شمشیر تنها تکیه می کرده است و نه به مسالمت تنها اعتماد داشته، بلکه در زمان مقتضی از هر وسیله ای از وسایل نشر دعوت نصیب خود را برمی گرفته و از همۀ مناسبات و اسبابی که در دسترس داشته به نفع منظور خود استفاده می کرده است.

آنجا که کاری به شمشیر راست می شد دست به شمشیر و آنجا که به مسالمت، گرهی می گشوده، مسالمت می کرده، خلاصه عامل زمان و مکان و شرایط را دقیقاً مورد مطالعه قرار می داده و به حکم آن رفتار می کرده است.

محمّد (ص) در عهد حدیبیه به قصد حج به سوی مکّه عزیمت کرد نه به قصد جنگ، و مسلمانان را بدون سلاح جنگ جویان کوچ داد و این دلیلی بزرگ است که در آن سفر نیّت محاربه نداشته است- و با این عمل، نه فقط بین قبایل عرب را قریش جدایی انداخت، بین دستجات قریش نیز تولید اختلاف کرد. زیرا در این هنگام عدّه ای از سران قریش معتقد شدند که باید با محمّد (ص) جنگید و عدّۀ دیگر از صاحبان رأی، به قبول مصالحه نظر دادند. بدین گونه زعمیان و بزرگان قریش دچار اختلاف نظر و تشتّت رأی شدند. و رسول اکرم، اتباع خویش را مکرّر به صبر و مسالمت سفارش می کرد تا قریش موفّق نشوند که آنان را تحریک و خشمناک سازند و کار به مدافعه و جدال کشد، چه در آن صورت اختلاف قریش از میان
برمی خاست و متّفقاً آهنگ جنگ با محمّد (ص) می کردند. ولی اغلب پیروان رسول اکرم حتّی صاحبان سرّ و یاران نزدیک وی، مقصود او را از این همه سفارش به شکیبایی و مسالمت درنیافتند.

باری- مسلمانان و قریش بر عقد پیمان اتّفاق کردند.

محمّد (ص) شرایط پیشنهادی قریش را پذیرفت و قبول آن شرایط، کمال حکمت و قدرت سیاسی وی را نمودار ساخت.

سهل بن عمرو، به نمایندگی قریش برای بستن پیمان نزد محمّد (ص) آمد.

رسول اکرم (ص)، علی (ع) را فرا خواند و فرمود : بنویس «بسم الله الرّحمن الرّحیم» سهیل گفت : «دست نگه دار! ما رحمن و رحیمی نمی شناسیم!» و طبق اصول جاهلیّت گفت : بنویس «بسمک اللّهم». رسول مکرّم به علی (ع) فرمان داد : «همان گونه بنویس که سهیل می گوید!» وی بدان گونه نوشت- آن گاه رسول اکرم فرمود : بنویس «این است آن چیزی که محمّد رسول الله با سهیل بن عمرو بر آن پیمان می کند ...» دوباره سهیل گفت : «دست نگه دار- اگر به رسالت تو اقرار داشتیم به جنگ با تو برنمی خاستیم. به جای محمّد رسول الله نام خود و نام پدر خود را بنویس!» می گویند علی (ع) در پاک کردن دو کلمه (رسول الله) مردّد ماند- رسول اکرم با دست خویش آن را بسترد و فرمود : «به جای جملۀ محمّد
رسول الله جملۀ (محمّد پسر عبدالله) نوشته شود.» پس آن گاه در شرایط زیر که نمایندۀ قریش آن را به سود طایفۀ خویش می دانست، بین طرفین موافقت حاصل شد و عهدنامه تنظیم گردید :

  1. هرگاه کسی از طایفه قریش بی اجازۀ ولی خود به محمّد (ص) پیوست وی متعهّد است که او را نزد قریش بازگرداند.
  2. اگر کسی از مردان محمّد (ص) به سوی قریش آمد آنان به استرداد و بازگرداندن او موظّف نیستند.
  3. اگر کسانی از عرب با محمّد (ص) پیمان مخالفت بستند، قریش مانع آنان نخواهد شد.
  4. و اگر گروهی به مخالفت قریش پیمان کردند حرجی بر آنان نیست.
  5. در این سال، محمّد (ص) و یارانش مکلّفند که به مکّه وارد نشوند و در عوض، حق خواهند داشت که به سال آینده مدّت سه روز به آزادی در مکّه اقامت کنند.
  6. هنگام اقامت در مکّه، یاران و همراهان محمّد (ص) حق نخواهند داشت که غیر از شمشیر، سلاح دیگری با خود داشته باشند.
  7. در آن هنگام نیز همراهان محمّد (ص) حقّ حمل شمشیر آخته نخواهند داشت.

بدین گونه بین مسلمانان و قریش قرارداد منعقد گردید. اگر این عهدنامه بعد از جنگ، پس از هزیمت مشرکان و غلبۀ مسلمانان تنظیم می گشت همانا به غیر این اسلوب نوشته می شد و واجب بود که مشرکان کرهاً یا طوعاً به صفت نبوّت اعتراف کنند و نیز لازم بود از موالی قریش که به پیغمبر می پیوست مسترد نشود، ولیکن عهدنامۀ حدیبیه، توقیف موقّت اعمال دشمنان بود، در اصطلاح امروز نیز نظیر آن عهدنامه به این نام موسوم است.

این عهدنامه گرچه ظاهراً به نفع قریش تنظیم شد، امّا بسی برنیامد که قریش دانستند آن عهدنامه با همۀ شرایطش به زیان آنان است و بیهوده آن را برای خویش غنیمت دانسته و بر محمّد (ص) و یارانش خذلان و زیان پنداشته بودند. زیرا کسانی که از قریش که ایمان می آوردند و به سوی محمّد (ص) عزیمت می کردند، طبق بند اوّل عهدنامه، در حوزۀ مسلمانان پذیرفته نمی شدند، آن گاه از شهر بیرون می رفتند و به کاروان های تجّار قریش، که هر سو در امان بودند تعرّض می کردند و قریش نیز حق نداشتند که شکایت آنان را به محمّد (ص)  برند، چه آن گروه به حکم صلح، از ولایت رسول بیرون بودند و خود نیز نمی توانستند آنان را در مکّه توقیف کنند. امّا اگر در صلح نامه قید نشده بود که محمّد (ص) حقّ پذیرفتن گروندگان قریشی را در حوزۀ خود ندارد، ناچار کسانی از قریش که بدون اجازۀ اولیاء خود به یاران محمّد (ص) 
می پیوستند ولایتشان با محمّد (ص) می شد و او ناچار می گشت که کاروان های قریش را از تعرّض آنان محافظت کند و اگر چنین نمی کرد، قریش نیز پیمان خود را نقض می کرد.

به علاوه کسی که ایمان می آورد و به سوی محمّد (ص) می رفت و به موجب عهدنامه از طرف محمّد (ص) به قریش مسترد می گشت، پیوند قلبی و الفت روحی اش با مسلمانان همچنان برقرار می ماند و مشرکان در امور قلبی و معنویش سلطه ای نداشته تا دل و جان چنین کسی را به اختیار خود درآورند و ایمانش را متزلزل و نابود کنند. در این صورت باز گرداندن این گونه اشخاص زیانی به مسلمانان نمی رسانید، و اگر این قبیل مردم دارای دین ضعیف و ایمانی نااستوار بودند، ارزشی نداشتند تا جدا شدنشان از مسلمانان موجب آسیبی شود.

اما راجع به مسلمانانی که به قریش می پیوستند؛ اگر عهدنامه شرط می شد که قریش نیز متقابلاً این گونه اشخاص را به محمّد (ص) باز گردانند، با این عمل دعوت هدایت اسلام نقض می شد. زیرا کسی که به اختیار، محمّد (ص) را رها
می کرد و به مشرکان می پیوست مسلمان محسوب نمی شد و بهتر آن بود که مردی چنین بی ایمان، از گروه مؤمنان جدا باشد.

باری، به زودی این نتایج آشکارا شد و هنگامی که زمان عهد پایان پذیرفت کسانی که نمی دانستند ثمرات آن برای اسلام چیست، در مدّتی کوتاه اثرات و فواید بسیار آن را دریافتند. پس، کسانی که دوستی با محمّد (ص) را آشکار
نمی کردند، آشکارا با او حلیف شدند و محمّد (ص) فارغ البال از قریش، به یهود خیبر پرداخت و به کشورهای بیگانه پیک فرستاد و بزرگانشان را به دین خود دعوت کرد و به روی آنان که به او وارد می شدند فتح باب نمود و مردمی که به کمک اسلام تمایل داشتند و قدرت مقاومت را در خود نمی دیدند، از شرور آنان ایمنی یافتند.

«انّا فَتَحنا لَکَ فتحاً مبیناً لِیَغفِرَ لَک اللهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ و ما تأخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَیکَ و یَهدِیَکَ صِراطَاً مُستَقیماً»

روزی که پس از اتّفاق حدیبیه این آیه نازل شد بسیاری از مسلمانان معنی آن را درنیافتند و از آن اتّفاق، موضع فتح را تشخیص ندادند، لیکن محض تسلیم و انقیاد به اسلام، آن را پیروزی و فتح شمردند. امّا پس از دو سال دانستند که حقیقتاً پیروزی شایسته ای نصیب اسلام گردیده است و دریافتند که بعضی از فتح ها بدون شمشیر میسّر می شود و بعضی از پیروزی ها گرچه به ظاهر در نظر نزدیک بینان شتاب زده، هزیمت و شکست است امّا به حقیقت فتحی شایان و نمایان است.

در آن سال که پیمان حدیبیه منعقد گردید، همان گونه که آیۀ کریمه به آن اشاره کرد، فتحی نصیب اسلام شد که از افق دید ظاهربینان بیرون بود و به چشم معنی و دوربین دیده می شد. امّا زان پس، پیروزی اسلامیان چنان مبرهن و روشن گردید که همه آن را دیدند و دریافتند- دیدند و چشمانشان بر آن پیروزی شگفت انگیز خیره گشت.

آن گاه گروهی شادمان و قومی  غمگین شدند. در سال بعد، رسول اکرم فرمان داد که همۀ یارانش به خصوص آنان که در حدیبیه حاضر بودند، آمادۀ حج شوند. مسلمانان، جز آنان که در جنگ خیبر به شهادت رسیده بودند یا در خلال آن سال مرگ آنان را در ربوده بود، عازم کعبه شدند. نشاط کعبه که از زیارت آن ممنوع شده بودند و شوق وصول به آرزو، آنان را به جوش آورده بود و جماعت بسیاری به کسانی که در حدیبیه حاضر بودند به هم پیوستند و زنان و فرزندان را نیز به زیارت حرم حرکت دادند.

در پیشاپیش آنان شصت شتر سالم و پروار که تقلید شده بودند برای قربانی به راه افتاد. یاران محمّد (ص) با جوشن و نیزه و شمشیر، به دنبال صد مرد جنجگو که تحت فرمان محمّدبن سلمه حرکت می کردند، راهی شدند.

محمّد (ص) و یاران بدین گونه به (ذوالحلیفه) رسیدند.

قریش از شنیدن این خبر سخت مضطرب شد، و مکرزبن حفص را به چاره جویی با جماعتی به خدمت محمّد (ص) فرستاد.

مکرز با دستۀ خود به نزد وی رسیدند و گفتند : «ای محمّد به خدا سوگند که ما نه در خردی تو و نه در بزرگی تو، عهدشکنی و پیمان گسلی از تو ندیده و نشنیده ایم! آیا بر آنی که با یاران مسلّح خود به حرم درآیی و حال آن که با قریش پیمان داشتی که جز با سلاح مسافر به مکّه وارد نشوی؟!» محمّد (ص) پاسخ گفت که : «من بر پیمان خویش استوارم و با سلاح به مکّه و بر قریش داخل نخواهم شد.» مکرز گفت : «آری- آزادگی و وفا، تو را بدین صفت می شناسد!» رسول اکرم فرمان داد که سلاح ها را در «حیطه» که به هنگام نیاز و ضرورت به آن دسترسی داشتند، انباشتند و مردانی به حراست و پاسبانی آن بگماشت سپس بر ناقۀ «قصوا»ی خود نشست و مسلمانان با شمشیرهای حمایل کرده او را احاطه کردند، و خدای را لبیک گویان و تهلیل کنان به حرکت درآمدند.

عبدالله بن رواحه زمام «قصوا» را به دست گرفته بود و با آهنگی پرهیبت و رسا این اشعار را انشاء می کرد.

خلوا بنی الکفار عن سبیله                                     خلوا فکل الخیر فی رسوله

..........................................                                   .................................................

یا ربّ انّی مؤمن بقیله                                         انّی رأیت الحق فی قبوله

بانگ رسای عبدالله، این کلمات را در فضای بی انتها می پراکند، و بانگ تسبیح و تهلیل مردانی که محمّد (ص) را احاطه کرده بودند به آن درمی آمیخت، زمین و آسمان با آن نداها هماهنگ شده بود. نور ایمان و یکتاپرستی در جبین گشاده و صورت مصمّمشان می درخشید. نخوت عربی هر دم عبدالله را برانگیخته تر می ساخت چندان که چیزی نمانده بود که صیحۀ حرب زند و جنگ برپا کند. عمر او را نهی کرد و رسول اکرم نیز به او فرمان داد که این کلمات را ندا کند و زیاده بر آن چیزی نگوید :

«لا اله الّا الله وحده، نَصَرَ عَبدَه وَانجَزَ وَعدَه وَ اَعزَّ حُندَه، وَ خَذَلَ الاحزابَ وَحدَه»

ابن رواحه فرمان برد و صدای جهیر و پرشکوه را به گفتن این سخنان بلند کرد. مسلمانان نیز با او هم کلام و همآهنگ شدند و این کلمات را که شعار توحید و منزّه از نخوت و خودستانی بود، می خواندند. زمین از بانگشان به لرزه درآمده بود، کسانی که از مکّه دور شده بودند تا شکوه اسلام را نبینند و آواز مسلمانان را نشوند، از مسافتی دراز این صدا را می شنیدند. کسانی که از حدیبیه، پیروزی آشکار اسلام را نمی توانستند ببینند، آن روز بالعیان دیدند که اسلام تا چه پایه موفّق و پیروز گردیده است.

پس، گروهی از مردم وفای به عهد محمّد (ص) را دیدند،- و حال آن که قدرت نقض آن را داشت- و گروهی از مردم علوّ اسلام و رحمت مسلمانان را مشاهده کردند و فریقی از جمال طاعت و تمکین مسلمانان نسبت به محمّد (ص) خیره گشتند، و جماعتی دریافتند که چیرگی و پیروزی، اسلام راست. پس به طریق مسالمت متمایل شدند و از دشمنی با محمّد (ص) دست کشیدند. اقناع و ایمان خالدبن ولید و عمروبن عاص که گرچه با هم شباهتی نداشتند امّا در رجاحت خلق و قدرت عقل نمونه و فرید بودند، توفیق و پیروزی اسلام را در واقعۀ حدیبیه به خوبی نشان می دهد.

کمال محمّد (ص) در سیاست؛ مانند او در قیادت نظامی چنین تجلّی کرد.

آن روز که عزیمت خود را به حج اعلام فرمود و حال آن که مکّه را به وسیلۀ سپاهی نگشوده بود، و آن هنگام که مسلمانان و غیرمسلمانان را در مصاحبت خویش به زیارت حرم دعوت کرد، و زمانی که از طریق مسالمت و اقامۀ حجّت درآمد، و وقتی که عهدی را پذیرفت که بر نزدیکترین کس و یارش پذیرش آن سنگین و دشوار می نمود، و زمانی که پایان کار را به نظر گرفت و قصد خود را تعقیب نمود، در سیاست به بهترین فتح و شایسته ترین پیروزی توفیق یافت (العقاد، 1358، بخشی از صص 85 تا 93).

 

4- سیاست پیامبر در مشورت کردن

یکی دیگر از شئون اخلاق نرم و ملایم پیغمبر اکرم، مشورت بود. پیامبر که نیاز به مشورت نداشتند و لکن در عین حال، برای اینکه این اصل را پایه گذاری کنند، که بعداً هر کسی حاکم و رهبر شد، خود را مافوق دیگران نداند و با مردم مشورت کند، خود نیز این امر مهم را اجرا می نمود و ثانیاً مشورت کردن، شخصیّت دادن به همراهان و پیروان است. آن رهبری که مشورت نکرده، ولو صد در صد یقین داشته باشد، اگر کاری را تصمیم بگیرد، پیروان احساس حقارت می کنند و با خود می گویند پس معلوم می شود که ما حکم یک سلسله ابزار را داریم. امّا اگر آنها هم در جریان قرار بگیرند، و در تصمیم شریک بشوند،  آنها هم احساس شخصیّت می کنند و بهتر پیروی می کنند.

(فَاِذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل) ای پیامبر مواظب باش که کار مشورتت به آنجا نکشد که مثل انسانهای دو دل باشی. قبل از آنکه تصمیم بگیرید، مشورت کنید. ولی رهبر وقتی که تصمیم گرفت، تصمیمش بایست قاطع باشد. همین قدر که تصمیم گرفتی بر خدا توکّل کن و از خداوند متعال هم کمک بخواه و ذکر این مطالب به مناسبت اصل دعوت و تبلیغ بود که یکی از ارکان تبلیغ، رفق و ملایمت و پرهیز از هرگونه خشونت و اکراه و اجبار است.

بعضی از افراد سبکشان در رهبری جامعه زور است و آن چه که به او اعتماد دارند، قدرت است. یعنی به غیر از زور به هیچ چیز دیگری، ایمان و اعتقاد ندارند و منطقشان این است که یک گره شاخ از دو زرع دم بهتر است و این مثل معروف است که می گویند یک گره شاخ ترجیح دارد بر دو زرع دم، یعنی سیاست زور که الان آمریکایی ها عمل می کنند و معتقدند که مشکلات را فقط و فقط با زور می توان حل کرد.

بعضی سبکشان اجتماعی و مشورتی است و حاضر نیستند تنها تصمیم بگیرند و این مخصوصاً در سیرۀ پیامبر اکرم (ص) عجیب است که در مقام نبوّت و در مقامی که اصحاب آن چنان به ایشان ایمان دارند که می گویند اگر فرمان دهی که ما خودمان را به دریا بریزیم، می ریزیم؛ در عین حال انفرادی عمل نمی کردند و شورا تشکیل می دادند و نمی خواستند که سبکشان انفرادی باشد و در مسایل تنها تصمیم بگیرند. برای آن که تنها تصمیم گرفتن کمترین ضررش این است که به اصحاب خودشان شخصیّت نداده اند که گویی اساساً اصحابش فکر ندارند و فهم و تعقّلی ندارند و آنها ابزارند و حضرت بایستی دستور بدهند و آنها عمل کنند و لازمۀ این کار این است که در آینده هم هر کسی که پیدا می شود، این طور عمل کند. نه، هرگز حضرت انفرادی و تک روی نبوده است، بلکه لازمۀ رهبر این است که فکر بدهد و پیامبر اسلام در لباس نبوّت هم انفرادی عمل نمی کردند و جلسۀ مشورت تشکیل می دادند. جنگ بدر پیش می آید شورا تشکیل می دهند، جنگ احد پیش می آید شورا تشکیل می دهند. به اصحاب می گوید این مشرکین به نزدیک مدینه آمده اند چه صلاح می دانید؟ آیا از مدینه خارج و در بیرون مدینه با آنها بجنگیم یا آن که در مدینه بمانیم و وضع خودمان را در داخل مستحکم کنیم و این ها ما را محاصره کنند، اگر موفّق نشدند شکست خورده برمی گردند. بسیاری از سالخوردگان و تجربه کارها تشخیص شان این بود که در مدینه بمانیم. جوان ها که به اصطلاح بیشتر حالت غرور دارند و به جوانی شان برخورد می کرد، اعتراض کردند که عجب ما در مدینه بمانیم و آنها بیایند ما را محاصره کنند و ما بنشینیم و نگاه کنیم، هرگز، می ریزیم بیرون مدینه و با آنها می جنگیم. خود پیغمبر اکرم (ص) هم با آن که مصلحت نمی دیدند که از مدینه خارج شوند و می فرمودند اگر در مدینه باشیم موفّقیّتمان بیشتر است و با سالخوردگان و تجربه کارها نظرشان موافق بود. لکن چون اکثریّت اصحاب جوان ها بودند و می گفتند : نه ما از مدینه بیرون می رویم و در دامنۀ اُحد می جنگیم، پیغمبر اکرم (ص) هم پس از پایان جلسه اسلحه را برگرفتند و فرمودند : برویم بیرون. جوانان که آن نظر را داده بودند، جلو آمدند عرض کردند یا رسول الله چون شما از ما نظر خواستید ما این طور نظر دادیم لکن در عین حال ما تابع شما هستیم اگر شما مصلحت نمی دانید ما برخلاف نظر خودمان در مدینه می مانیم. پیامبر فرمودند : پیغمبر همین اندازه که اسلحه را دربربگیرد و بیرون بیاید دیگر صحیح نیست که اسلحه اش را کنار بگذارد و حال که بنا شده است برویم بیرون، می رویم. اینها سبک ها و روش های مختلفی است که لازم است آنها را مورد بررسی قرار دهیم و از آنها درس بیاموزیم که به تعبیر امیرالمؤمنین علی (ع) پیامبر طبیبی است که همیشه با طبش در حرکت است و انسان را معالجه می کند و آموزش می دهد (مطهّری، بخشی از صص 212، 213، 53، 54).

 

5- سیاست پیامبر (ص) در برقراری تمدّن عظیم اسلامی جهت اعراب غیرمتمدّن حجاز

[هنگامی که] بربریّت، وحشیّت، فساد اخلاق، درّندگی، شهوت رانی و بالاخره حیوانیّت تمام محیط جزیرة العرب را فرا گرفته بود، در چنین محیطی با چنان افعال و اعمال وحشیانه ای نور محمّدی (ص) از کوه حرا درخشیدن گرفت و یک نفر یتیم که در هیچ دبستانی درس نخوانده و از هیچ استادی دانشی نیاموخته بود، بدون یار و یاوری قد اصلاح را عَلَم کرده و پرچم توحید را به دوش گرفته و داخل صحنۀ رهنمایی گردید و در مدّت بیست و سه سال همان وحشیان عرب را چنان پرورش نمود که هر یک از آن ها آینۀ کمالات و مظهر فضایل گردید. بت ها شکسته شد، بتکده ها ویران گردیدند، دیو سرکش نفس شوم کشته شد، اصلاحات اساسی آغاز شد : اصلاحات اخلاقی، اجتماعی، فردی، قضایی، مالی، عمرانی، بهداشتی، ارتشی، فلاحتی و هزارها مانند آن ها در زیر سایۀ تربیت محمّدی (ص) به حدّ اعلا رسید. وظیفه شناسی و حفظ مقرّرات علماً و عملاً برقرار گردید.

دینی که حضرت محمّد (ص) به نام اسلام آورده و آن همه وحشیان را تربیت نموده چنان با فطرت بشر و موازین خرد سازگار می باشد که با هر عصری و هر محیطی موافقت داشته و تا جهان هست، موافقت خواهد داشت. این بود که خود او به خاتم پیغمبران و پیروانش به امّت آخرالزّمان معرّفی شدند یعنی درب دعوی پیغمبری به روی جامعۀ بشریّت بسته شده، زیرا آن حضرت راهی را باز نموده که هر وقت بشر بخواهد به سعادت برسد می تواند آن راه را بگیرد و برود تا به سرمنزل مقصود رسیده و کامیاب گردد. دیگر نیازی به پیغمبر دیگری باقی نماند و آنان که پس از پیغمبر اسلام دعوی پیغمبری کرده اند جز رسوایی خود نتیجۀ دیگری برنداشته اند.

پیغمبر اسلام دربارۀ اصلاح بشر آنچه لازم بوده، آورده و فروگذاری نکرده است. چه نقصانی در شریعت محمّدی (ص) توان پنداشت؟! کدام آیینی جز آیینی اسلام کفیل سعادت تواند بود. امروز که صحنۀ گیتی مانند همان زمان قبل از اسلام دچار هرج و مرج شده است، کدام نیرویی جز نیروی اسلام می تواند آن هرج و مرج را برطرف نماید؟ (رصافي، 1383، بخشی از ص 15).

عرب، با قبول اسلام، از حکومت قبیله ای به حکومت جهانی قدم گذاشت. پیامبر اسلام (ص) توانست از قبایل پراکنده عرب امّتی تشکیل بدهد. شکّی نیست که تألیف امّتی واحد، از قبایلی که در طول تاریخ به نزاع و تخاصم و حمله و هجوم بر یکدیگر عادت کرده بودند، و خون همدیگر را می ریختند، در مدّتی اندک، کاری بس بزرگ و معجزۀ اجتماعیِ بی نظیری است. زیرا چنین تحوّلِ عظیم، اگر نتیجۀ سلسله تحوّلات و تطوّراتِ عادی بود، نیاز به تربیت طولانی و وسائلی بی شمار داشت.

«توماس کارلایل» می گوید : «خداوند، عرب را به وسیلۀ اسلام، از تاریکی ها به سوی روشنایی ها هدایت فرمود. از ملّتِ خموش و راکدی که نه صدایی از آن درمی آمد و نه حرکتی از آن محسوس بود، ملّتی پدید آورد که از گمنامی به سوی شهرت، از سستی به سوی بیداری، از پستی به سوی فراز، از عجز و ناتوانی به سوی نیرومندی سوق داده شد. نورشان از چهار سوی جهان می تابید، از اعلام اسلام یک قرن نگذشته بود، که مسلمانان یک پای در هند و پای دیگر در اندلس نهادند.»

از مورّخان نامیِ غرب «مسیورنان»، در تاریخ خود می نویسد : «تا زمان این حادثۀ حیرت انگیز (اسلام)، که ناگهان نژاد عرب را به لباس جهانگیری و خلّاقِ معانی به ما نشان داد، هیچ یک از قسمت های عربستان نه جزء تاریخ تمدّنی دنیا شمرده می شد و نه از حیث علم یا مذهب نشانی از آن بود».

آری تربیت شدگان عصر جاهلیّت، یعنی قبایل مختلفِ عرب، نه تمدّنی به خود دیده بودند و نه تعلیمات و قوانین و آدابی داشتند. آنان از همۀ مزایای اجتماعی که موجب ترقّی و تمدّن است، محروم بودند. بنابراین، هیچ گاه انتظار نمی رفت که چنین مردمی با آن سرعت، به اوج مجد و عظمت نائل گردند، و از زندگیِ کوچک قبیله ای، به سوی جهانِ وسیع انسانیّت رهبری شوند.

ملّت های جهان، هر کدام مانند ساختمانی هستند. همان طور که ساختمانِ اساسی، به مصالح مستحکمی نیازمند است که طبق اسلوب صحیح و نظم کامل ساخته و پرداخته شده، تا در مقابل باد و باران مقاومت کند و باقی و پایدار بماند، سازمان یک ملّت رشید هم به پایه های محکم و اساسی، یعنی اصول و آداب کامل و اخلاق عالی انسانی محتاج است تا قابل بقاء و پیشرفت باشد.

روی این اصل، باید فکر کرد که این تطوّر و تحوّل شگفت انگیز، برای اعراب جاهلی از کجا پدید آمد؟ جمعی که تا دیروز تمام قوای آن ها در راه اختلاف و نفاق به کار افتاده بود و از همۀ نظام های اجتماعی دور بودند؛ به این سرعت شگرف، دارای اتّحاد کلمه و وحدت و الفت شوند و دولت نیرومندی تشکیل دهند که ملّت های بزرگ جهان آن روز، در مقابلشان خاضع شوند و مطیع و فرمانبردار اصول و آداب آن ها گردند.

راستی اگر بنا بود قوم عرب به این پیشرفت و عظمت برسند، چرا اعراب یمن، که دارای تمدّن و فرهنگ بودند، سال ها سلطنت ها دیده و حکمران های بزرگ را در دامن خود تربیت کرده بودند، به این پیشرفت و ترقّی نرسیدند؟ چرا اعراب «غسّان» که مجاور شام بودند و تحت حکومت متمدّن روم به سر می بردند، به این درجه از رشد نرسیدند؟ چرا اعراب «حیره» که تا دیروز در پرتو فرمانروایی دولت ایران می زیستند، به این پیشرفت نائل نگردیدند؟ اگر آنان به این موفّقیّت
می رسیدند، زیاد جای تعجّت نبود، ولی شگفت اینجا است که اعراب حجاز که از خودشان هیچ تاریخی نداشتند، وارث تمدّنِ عظیم اسلامی شدند (سبحانی، 1373، جلد اوّل، بخشی از صص 63 تا 65).

 

6- سیاست پیامبر (ص) در مورد مسأله زکات و ایجاد الفت بین قلوب انسان ها

اوّلین مصلح اجتماعی که برّ و احسان را به صورت قانونی زکات درآورد، پیغمبر اسلام بود.

طبق دستور قرآن مجید یکی از مصارف زکات برای «مؤلّفة قلوبهم» است، یعنی کسانی که اسلام نیاورده اند امّا امید می رود که با به دست آوردن دل ایشان، مسلمان شوند، یا کسانی که تازه مسلمان شده امّا هنوز ایمان ایشان استوار نیست، تا دل ایشان به اسلام و خدمت در راه آن مایل گردد، و پیغمبر اکرم تألیف قلوب این گونه افراد را یکی از مهم ترین وظایف خود قرار داده بود (کمالی، 1376، بخشی از صص 7، 320).

 

7- سیاست پیامبر (ص) در تبلیغ دین و نجات انسان ها

در آیۀ 159 سورۀ آل عمران در مورد نرم خویی پیامبر (ص) با مردم و دلجویی از آنان که باعث گرایش آنان به سوی او می گردد، می فرماید : «رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوش خوی گردانید و اگر تندخو و سخت دل بودی، مردم از گِرد تو پراکنده می شدند پس اگر امّت به نادانی دربارۀ تو بد کنند از آنان در گذر و برای آنها طلب آمرزش کن از خدا و برای دلجویی آنها در کار جنگ مشورت نما لیکن آن چه تصمیم گرفتی با توکّل به خدا انجام بده که خدا آنان را که به او اعتماد کنند دوست دارد و یاوری می کند.»

برنامۀ رسول اکرم (ص) قبل از مهاجرت به مدینه، روزهایی که در مکّه به سر می برند فقط تبلیغ الی الله و معرّفی ذات مقدّس حق تعالی و معرّفی اسلام بود. یاورانی نداشتند تا بتوانند با کمک آنان با مشرکین بجنگند و اسلام را گسترش دهند و همان طور که در قرآن ملاحظه می فرمایید سوره هایی که در مکّه نازل شد، فقط جنبۀ پند و موعظه و معرّفی اسلام را دارد و از جنگ و جدال صحبتی نیست و متن احکام در آن کمتر ذکر شده است.

پیغمبر اسلام بیست و سه سال با ظلم جنگیده، یک وقت با موعظه یا خطابه در مکّه، یک وقت با شمشیر در مدینه.

رسول اکرم (ص) سیره اش این بود که از اوّل مقاتله می کرد با این اشخاص که می خواستند مردم را استثمار کنند.
می خواستند مردم را استخدام کنند، بر این ها قیام کرد.

پیغمبر اسلام (ص) همان طوری که برای مؤمنین رحمت و دلسوز بود، برای کفّار هم بود. دلسوز برای کفّار، یعنی متأثّر می شد که این کفّار به کفر خودشان باقی باشند و منتهی به آتش جهنّم بشوند. برای آنها دلسوزی می کرد، دعوتش برای این بود که نجات بدهد این اشخاص عاصی را. خدای تبارک و تعالی خطاب می فرماید که : «مثل این که می خواهی خودت را بکشی برای این ها که چرا این ها ایمان نیاورده اند». متأثّر بود که این ها چرا ایمان نمی آورند. این ها چرا نجات پیدا نمی کنند، وقتی یک دسته ای از کفّار را در یک جنگی- در تاریخ هست که- بسته بودند آنها را و می آوردند، می فرمود که ما این ها را باید با زنجیر وارد بهشت کنیم. حالا باید این طور بیاوریم و هدایشتان بکنیم. نور هدایت بود، همان طوری که با مؤمنین سر صلح و صفا داشت، با دیگران هم داشت، مگر آن هایی که یک غدّۀ سرطانی بودند که باید کنده بشوند، از جامعه باید کنار بروند.

پیغمبر بزرگ اسلام با یک دست قرآن را داشت و با دست دیگر شمشیر؛ شمشیر برای سرکوبی خیانتکاران و قرآن برای هدایت آن ها که قابل هدایت بودند. قرآن راهنمای آنها بود و آنهایی که هدایت نمی شدند و توطئه گر بودند، شمشیر بر سر آنها.

پیغمبر و سایر کسانی که لسان وحی بودند، این دو رویّه را داشتند. خود پیغمبر هم عملش این طور بود تا آن روزی که حکومت تشکیل نداده، معنویّات را تقویّت می کرد. به مجرّد این که توانست حکومت تشکیل بدهد علاوه بر معنویّات اقامه عدل کرد. حکومت تشکیل داد و این مستضعفان را از زیر بار ستمگران تا آن قدر که وقت اقتضا داشت، نجات داد.

پیغمبر اکرم در عین حالی که وظایف شخصی خودش را به جا می آورد و خلوت ها با خدای تبارک و تعالی داشت، حکومت داد و به انحای عالم برای دعوت آدم فرستاد و مردم را دعوت کرد به دیانت و دعوت کردند بعد به اجتماع. این طور نبود که بنای او این باشد که بنشیند توی خانه و ذکر بگوید. ذکر می گفت، لکن همان ذکر هم خودسازی بود، دعا می کرد ولی همان دعا هم، خودسازی و هم مردم سازی بود و مردم را تجهیز می کرد برای مقاومت. تمام ادعیّه ای که در لسان او و ائمّۀ مسلمین واقع شده است تمام این ادعیّه در عین حالی که دعوت به معنویّات است از راه دعوت معنویّات تمام مسایل مسلمین اصلاح می شود.

ما بیچاره ها مثل اطفالی که از حکم عقلا سرپیچند، بلکه عقلا را تخطئه می کنند همیشه با آن ها در مقام ستیزه و جنگ و جدال برآمدیم و نفوس زکیّه مطمئنّه و ارواح طیّبۀ طاهره به واسطۀ شفقت و رحمتی که بر بندگان خدا داشتند هیچ گاه از دعوت خویش به واسطۀ نادانی ما کوتاهی نفرمودند و ما را به سوی بهشت و سعادت کشیدند. بدون این که اجر و مزدی از ما بخواهند. آن وقت هم که رسول اکرم (ص) منحصر می کنند اجر خود را به «مودّت ذوی القربی» صورت این مودّت و محبّت در عالم دیگر برای ما شاید از همۀ صور نورانی تر باشد. آن هم برای خود ماست و رسیدن ما به سعادت و رحمت. پس مزد رسالت عاید خود ما باشد و ما از ما بهره مند گردیم.

پیغمبر اسلام (ص) می خواست در تمام دنیا وحدت کلمه ایجاد کند، می خواست تمام ممالک دنیا را در تحت یک کلمۀ توحید، در تحت کلمۀ توحید تمام ربع مسکون را قرار بدهد. رسول اکرم (ص) مقصدشان این بود که مشرکین مکّه را از بین ببرند و یا مشرکین جزیرة العرب را از بین ببرند. مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند و حکومت، حکومت قرآن باشد. آنها چون مانع بودند از این که این حکومت اسلامی تحقّق پیدا بکند منتهی به جنگ می شد و معارضه.

پیغمبر اکرم (ص) اهل عربستان است، لکن دعوتش محصور به عربستان نبوده، بلکه جهانی بوده است. پیغمبر(ص)، هم از اوّل که مبعوث شد تا آخر وقتی که از دنیا تشریف بردند در صدد این بود که آدم درست کند. اصل آمدن پیغمبر (ص) برای آموزش و پرورش بوده است. او می خواست نفوس را تطهیر کند. بعد از این که تطهیر، به آنها کتاب و حکمت را آموخت «یُعَلّمَهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَة» زیرا پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل از آن نباشد باید همراه آموزش باشد و رتبۀ آن مقدّم است.  (رصافی، 1383، بخشی از صص 86، 87).

 

8- سیاست پیامبر (ص) در رعایت آداب اجتماعی و اخلاقی

در قرآن کریم پیامبر (ص) به مقتدای نکو «اسوۀ حسنه» و «رحمتی برای جهانیان» معرّفی شده که خدا و فرشتگانش بر او صلوات می فرستند. [سجایای عالی و تمام پیامبر (ص)]، زیور باطنی او را در چشم مردمان تکمیل کرده، سبب شده بود همه به او محبّت بورزند و وی را بزرگ دارند و این صفت، قلب او را با قلوب توده های انسانی، با یک رشتۀ به هم بربسته نزدیک کرده بود. او همه را دوست می داشت و همه نیز او را دوست می داشتند و باری هم ظاهرش در کمال جمال بود و هم باطنش در نهایت زیبایی. یعنی، نه تنها ظاهرش جمیل و محبوب و مهیب بود، بلکه باطنش نیز آن مایه بزرگواری داشت و این سجایا چنان با سرشت و نهادش آمیخته بود که با وجود مطاع بودنش، به همۀ مردم به خصوص به ضعیفان و شکستگان و ستم رسیدگان و درماندگان علاقه ای بی نظیر داشت. و به کمک درماندگان و به التیام قلوب خسته و به پیوند دل های شکسته و خوشنودی خاطرهای افسرده و علاقه به مواسات و مساوات با  مردم، و تفقّد به بزرگ و کوچک اصحاب و اجتناب از بدرفتاری و بد سلوکی، و پرسش از حال یاران، و گفتگو و اختلاط با تودۀ مردم، حریص ترین اشخاص بود.

با مردم حقیر و بی قدر چندان گرمی و دوستی داشت که هیچ یک از آنان نمی پنداشت که گرامی تر از او نزد محمّد (ص) وجود دارد. هر که می خواست می توانست با او سخن گوید گفتار هیچ کس را هرچند به درازا می کشید پاره نمی کرد. هنگامی که به مجلسی وارد می شد در آخر مجلس می نشست و با مجلسان چندان بردباری می نمود تا آنان مجلس یا سخن را ترک گویند. هر که دستش را می گرفت، چندان دست خویش را در اختیارش می گذاشت تا او را رها کند. یکی از عادات و سنن وی، اجابت دعوت ها بود و پیوسته به یاران خویش این صفت را توصیه می کرد دعوت هیچ بنده و
خدمت گزار و هیچ کنیز و تهی دستی را رد نمی کرد و در آداب ولیمه و میهمان ها، دستورات جامع و کافی فرموده است. به هر کس می رسید، پیش سلام می شد، به کودکان که می رسید به آنان سلام می داد.

اگر در حال نماز کسی برای عرض حاجتی به او وارد می شد، برای این که تقاضای او را بی درنگ برآورد. نماز را خفیف انجام می داد و حاجت مند را به تحیّت و درود ملاقات می کرد. از خشم و غضب پرهیز می کرد. هنگام احساس خشم، آن را به داروی روحی درمان می کرد؛ مثلاً به نماز می ایستاد یا به تسبیح می پرداخت یا به نظایر آن اقدام می نمود و گاهی برای رفع غضب به علاج جسمانی می کوشید، مثلاً اگر در حال قیام بود می نشست و اگر نشسته بود دراز می کشید و باری، از هر حرکتی که غضبش را به جوش می آورد پرهیز می کرد. در آداب اجتماعی پیشوای مردم مهذّب و مؤدّب همۀ زمانها بود. هرگز دیده نشد که در جمع اصحاب، پای خود را دراز کند یا قبل از کسب اجازه از مجلسی برخیزد.

هرگز در خوردنی و آشامیدنی نمی دمید و هرگز در ظرفی تنفّس نمی کرد و هنگامی که عطسه عارضش می شد دامن جامه یا دست خود را بر دهان می گذاشت. بسا که شباهنگام از بستر برمی خاست و مسواک می کرد. پیوسته مسواک
می کرد و توصیه می فرمود که پس از غذا و به هنگام برخاستن، از خواب مسواک کنند.

بوی خوش استعمال می کرد و به نظافت علاقۀ بسیار داشت و به یاران می فرمود که روزهای جمعه خود را بشویید اگر چه بهای هر ظرف آب یک دینار طلا باشد (العقاد، 1358، بخشی از صص 100 و 101).

 

9- سیاست پیامبر (ص) در جنگ بدر و غزوه بنی المصطلق

برای آن که سیاست پیامبر (ص) در جنگ ها را مورد بررسی قرار دهیم به ذکر دو جنگ بدر و بنی المصطلق به عنوان نمونه اکتفا می کنیم.

در جنگ بدر نیروی پیغمبر اسلام سیصد و سیزده مرد بود که همه داوطلب به شمار می آمدند آنان برای سیصد و سیزده مرد بیش از هفتاد شتر و دو اسب نداشتند و پیغمبر دستور داد که بر هر شتر دو مرد بنشینند و بقیّه باید پیاده بروند و بعد از چند ساعت آن هایی که بر شتر سوارند فرود بیایند تا این که پیادگان که خسته شده اند سوار شوند. محمّد (ص) خطاب به مسلمین گفت : تا امروز اعراب، در جنگ ها، انفرادی می جنگیدند و جنگ تن به تن را ترجیح می دادند و هر کس
می کوشید به تنهایی ابراز شجاعت کند تا به جلوه درآید و دیگران او را (برز) بشناسند. ولی ما در این جنگ برای خدا پیکار می کنیم نه برای خودمان و خداوند دلیری و جان فشانی یکایک ما را می بیند و اگر در راه خدا جان فدا کردیم به ما پاداش می دهد و ما را به بهشت خواهد برد.

دیگر این که شمارۀ سربازان ما در این جنگ یک سوم سربازان مکّه است و اگر انفرادی بجنگیم نابود خواهیم شد امّا هر گاه دسته جمعی پیکار نماییم امید پیروزی داریم. سپس پیغمبر اسلام تاکتیکی را به مسلمین آموخت که تقریباً هزار سال قبل از آن تاریخ، (فیلیپ) پدر اسکندر مقدونی تاکتیک مزبور را ابداع کرده و در زبان یونانی آن را (فالانژ) می خواندند. (فالانژ) عبارت از این بود که سربازان کنار هم می ایستادند به طوری که تهی گاه هر یک از آنها بر تهی گاه دیگری می چسبید و بعد صفّ آن ها خم می شد و به شکل مثلث یا مربع یا دایره درمی آمد. در آن مثلث یا مربع یا دایره، روی تمام سربازان به یک طرف یعنی به سوی دشمن بود و پشت آن ها، به داخل مثلث یا مربع و دایره. در نتیجه دشمن نیم توانست از عقب به آن ها حمله کند برای این که به هر طرف که می رفت با روی سربازان مواجه می گردید.

محمّد (ص) پیغمبر اسلام برای اوّلین مرتبه در تاریخ جزیرة العرب این تاکتیک نظامی را وارد عربستان کرد و در جنگ بدر مورد استفاده قرار داد و از شجاعت مسلمین گذشته آن چه سبب پیروزی مسلمان ها در جنگ بدر شد همین تاکتیک بدون سابقۀ جنگی (بدون سابقه در عربستان) بود. در جنگ بدر مسلمین برای اوّلین مرتبه در یک جنگ فاتح شدند و لذّت پیروزی را چشیدند و دانستند که با داشتن ایمان و پیروزی از تاکتیک جنگی صحیح یک قشون کوچک می تواند بر یک قشون بزرگ غلبه نماید (ویرژیل گیورگیو، 1380، بخشی از صص 233 تا 245).

بنی المصطلق تیره ای از قبیله خزاعه بودند که با قریش هم جوار بودند. گزارش هایی به مدینه رسید که رئیس قبیله در صدد جمع سلاح و سرباز است و می خواهد مدینه را محاصره کند. پیامبر (ص) به سان مواقع دیگر تصمیم گرفت فتنه را در نطفه خفه کند. از این جهت، یکی از یاران خود را برای تحقیق رهسپار سرزمین قبیلۀ یاد شده کرد. وی به صورت ناشناس با رئیس قبیله تماس گرفت و از جریان آگاه شد. سپس به مدینه برگشت و گزارش را تأیید کرد. در این موقع پیامبر با یاران خود به سوی قبیلۀ «بنی المصطلق» حرکت کرد و جنگ میان دو دسته آغاز شد. جانبازی مسلمانان سبب شد که سپاه دشمن متفرّق گردند و سرانجام اموال زیادی نصیب ارتش اسلام شد.

نکات آموزندۀ این جنگ سیاست هایی است که پیامبر اکرم (ص) در حوادث پس از این جنگ اعمال نمود. برای نخستین بار آتش اختلاف میان مهاجر و انصار در این سرزمین روشن گشت. اگر تدابیر پیامبر (ص) نبود، نزدیک بود که اتّحاد و اتّفاق آن ها دستخوش هوی و هوس چند نفر کوته فکر شود (سبحانی، 1372، جلد دوّم، بخشی از ص 166).

 

10- سیاست پیامبر (ص) در برخورد با مسجد ضرار

منافقان که مسجد ضرار را در مقابله با مسجد قبا ساخته بودند و هدفشان این بود که مسلمانان یک دل در یک جا گرد نیایند، به نزد پیامبر (ص) آمدند و گفتند : ای رسول خدا ما برای ناتوانان و نیازمندان و شب های بارانی مسجدی ساخته ایم و دوست داریم تو در آن نماز بگزاری و برای ما برکت بخواهی. پیامبر (ص) فرمود : من در آستانۀ سفرم چون بازگشتم به خواست خدا در آن نماز خواهم گزارد. چون پیامبر (ص) از تبوک بازگشت و خواست در آن نماز بگزارد، آیات سورۀ توبه در این باره فرود آمد. چون دستور ساختن این مسجد را یکی از منافقان داده بود. وی به منافقان مدینه پیغام داد بنای مسجد را به پایان برند و در کار خود پیگیر باشند و به ایشان وعده داد که به زودی به نزد قیصر رفته او را به فرستادن سپاهی نیرومند به سوی مدینه، برای نابودی محمّد (ص) و مسلمانان، تشویق خواهد کرد. امّا او پیش از آن که با امپراطور روم ملاقات کند مُرد و خداوند بندگان خود و سرزمین اسلام را از شرّ او آسوده کرد.

هنگامی که وحی بر پیامبر (ص) فرود آمد و او را از داستان این مسجد آگاه ساخت، فرمان داد آن را ویران کرده به آتش بکشند و محلّ آن را برای زباله ها و کثافات اختصاص داد. مسجد قبا از نخستین روز برای خدا و سعادت مردم و برای بندگان خدا پایه گذاری شد، نه برای تباهی و دو رویی و توطئه علیه مسلمانان، مانند مسجدی که این مسلمانان نمایان ساخته و می خواستند آن را پایگاهی برای ویران سازی و آسیب رساندن به اسلام و مسلمانان قرار دهند.

مساجدی هم که امروز و پیش از امروز برای هدف هایی بی ارتباط با اسلام و دین ساخته می شوند با مسجدی که در آغاز اسلام برای زیان رساندن به مسلمانان و ایجاد تفرقه میان ایشان و دسیسه علیه اسلام ساخته شد و پیامبر فرمان ویران کردن و سوزاندن آن را داد، تفاوتی ندارند. برخورد پیامبر (ص) نسبت به مسجد ضرار که قرآن از آن سخن می گوید، برای نشان دادن یک شیوه و خط مشی اسلامی در مورد اهدافی است که مساجد و دیگر نهادهای عمومی که در هر زمان پدید می آیند باید به خاطر آنها ساخته شوند. این مسجدها و نهادها باید برای حفظ خدا باشند نه برای شیطان، برای همدل کردن و گردآوردن مردم به گرد حق باشند نه برای دشمنی و نفاق و پدیده های بیگانه ای که به دین و انسانیّت خدمت
نمی کنند (معروف حسنی، 1370، جلد دوّم، بخشی از صص 342 تا 344).

 

11- سیاست پیامبر (ص) در حکومت

حکومت پیغمبر (ص) و برنامه های اجرایی او مانند ظاهرسازی های حکومت دموکراسی نبود که به نام اشتراک هیأت حاکمه در مسؤولیّت، هر کس بتواند با لطائف الحِیَل خود را غیر مسؤول به حساب آورد، بلکه در عین حالی که هر کس را در محدوده کار و شغل خود مسؤول ساخته بود، خودش را که حاکم کلّ بود مسؤول همه می دانست و هیچ گاه از قبول مسؤولیّت ابا نکرد، و آن را به گردن دیگری نینداخت، مگر آن جا که از برنامه و فرمان او تخلّف می کردند، مانند عمل خالدبن ولید در روز فتح مکّه که برخلاف اوامر اکیدِ پیغمبر کشت و کشتار راه انداخت، و پیغمبر در حضور جمع از عمل او بیزاری جست، در حقیقت کار خلافی انجام شده بود و پیغمبر خود را مسؤول می دانست که علی رغم مقام لشکریِ خالد، عملِ او را تقبیح کند. می فرمود : «هر کس برای قومی امامت کند که مکروه ایشان باشد نمازش از شانه اش بالاتر
نمی رود.»

 

12- سیاست پیامبر (ص) در بیعت گرفتن

بیعت گرفتن، خود بزرگترین سیاست انسانی برای شناخت هدف و توطین نفس و استواری بر خط و ایجاد وحدت بود. هدف و محتوای اسلام به تنهایی نه تحقیق عدالت بود، نه سلطه و تصرّف زخارف دنیا. هدف اسلام تحقیق تعالی انسان و انسانیّت، در حدّ سمت خلیفة الله بود و مردمان جاهل و بی فرهنگ، از درک هدف متعالی اسلام عاجز بودند، و گمان
می کردند طمع، مال و جاه، پیغمبر را برانگیخته است زیرا تاریخ نشان می داد جز معدودی مردان خدا و پیغمبران، دیگران دعوتشان برای سودجویی بوده است.

 

 

 

13- سیاست پیامبر (ص) در رسیدن به هدف

کارهای پیغمبر (ص) در حدّ اعلای خردمندی و مصلحت بود و مادام که راه آسان تری برای رسیدن به هدف وجود داشت، به راه سخت تری اقدام نمی نمود، ترساندن دشمن که بدون جنگ تسلیم شود، یکی از هدف های مهمّ پیغمبر بود. قرآن مجید هم دستور داده برای دشمن چندان مسلّح شوید که از ترس، خیال جنگ نکند.

 

14- سیاست پیامبر (ص) با دشمنان شکست خورده

در فتح مکّه مشرکان را به قبول اسلام الزام نکرد، و برای جنگ حُنین از صفوان بن امیّه که مشرک بود، مقداری اسلحه به عاریت گرفت و بعد به او مسترد نمود0. این عمل پیغمبر که بعد از آن فتح شایان، دشمنان شکست خوردۀ خود را به قبول اسلام ملزم نساخت اعجاب انگیز است. زیرا می دانست اگر قبول اسلام را به ارادۀ آزاد ایشان واگذار کند استوارتر است، و به زودی خودشان اسلام خواهند آورد. امّا در حجّة الوداع فرمان داد و اعلام نمود که در شبه جزیرة العرب نباید دو دین باشد و مقصود از دو دین، اسلام و شرک بود، و اهل کتاب مستثنا بودند، زیرا در جامعه ای که همه مسلمان بودند، وجود یک در هزار مشرک آن هم مشرکانی فاقد هر نوع فرهنگ و نظامات انسانی، باعث از هم گسیختگی ملّت و اجتماع بود که در درجۀ اوّل نیازمند هماهنگی و اتّحاد کلمه بودند. دیگر آن که شرک و بت پرستی تنها با اسلام مخالفت و دشمنی نداشت، بلکه دهن کجی به اصول فرهنگ انسانی بود، و بایستی از صفحۀ روزگار محو و نابود گردد.

 

15- سیاست پیامبر (ص) در مورد امارت دادن

ابوموسی و یکی از خویشان او نزد پیغمبر آمدند، و گفتند : ما را بر بعضی نواحی امارت ده، فرمود : «به خدا سوگند که ما هرگز کسی را که امارت را بخواهد یا بر آن حریص باشد، امارت نمی دهیم».

اگر دربارۀ سیاست و مملکت داری هیچ سخنی از پیغمبر اسلام جز این سخن باقی نمی ماند همین یکی برای قرار دادن چرخ حکومت بر محور خود، کفایت می کرد. تاریخ نشان می دهد که همۀ بدبختی جامعه ها، در اثر طمع و مال اندوزیِ فرمانروایان طاغوتی است و وقتی کسی مشتاق امارت بود، مکنونات نهادی خود را آشکار ساخته و پیدا است که فریبندگیِ امارت برای او از ناحیۀ تحصیل قدرت، و تحصیل قدرت برای مال اندوزی، و مال اندوزی از ظلم و بیداد و حیف و میل کردن بیت المال به عمل می آید. دو شغلند که هر مؤمن پرهیزکار از تصدّی آنها طفره می رود : حکومت و قضاوت، زیرا مهالک انحراف از تقوا را در آنها می داند. در اغلب جوامع بشری اگر نگوییم همه، شبکه ای برای حیف و میل کردن مال مردم و بیت المال هست که پاره کردن آن از محالات تجربی است (کمالی، 1376، بخشی از صص 321، 330، 344، 345، 342).

 

 

 

 

نتیجه

از سیاست هایی که پیامبر (ص) در امور مختلف زندگی اجتماعی به کار برده است به این نتیجه می رسیم که پیامبر (ص) هرگز استبداد سیاسی نداشته و پایۀ سیاست او بر مجموعه ای از ارزش ها استوار بوده است که کمال سیاسی و نبوغ اندیشۀ او را در این مورد نشان می دهد. فراست سیاسی محمّد (ص)، نبرد او بر سر بهبود وضع جامعه در مکّه و حتّی با برتر از آن در مدینه، «قانون اساسی» مدینه- که حتّی امروز هم آن را نمونۀ نهادهای دموکراتیک نوین می دانند و تحسین
می کنند- و فعّالیّت های پیامبر در بخش اقتصاد، همۀ این ها نمونه هایی است که همۀ مسلمانان روزگار ما را شیفته کرده است و آنان نیز باید که زندگی خود و جامعۀ خود را بر آن صورت آورند. نخستین عمل مثبت سیاست پیامبر (ص) عقد پیمان میان مسلمانان و گروه های دیگر بود. یکی دیگر از شئون اخلاق نرم و ملایم پیغمبر اکرم، مشورت بود. پیامبر که نیاز به مشورت نداشتند و لکن در عین حال، برای اینکه این اصل را پایه گذاری کنند، که بعداً هر کسی حاکم و رهبر شد، خود را مافوق دیگران نداند و با مردم مشورت کند، خود نیز این امر مهم را اجرا می نمود. اصلاحات اخلاقی، اجتماعی، فردی، قضایی، مالی، عمرانی، بهداشتی، ارتشی، فلاحتی و هزارها مانند آن ها در زیر سایۀ تربیت محمّدی (ص) به حدّ اعلا رسید. وظیفه شناسی و حفظ مقرّرات علماً و عملاً برقرار گردید. اوّلین مصلح اجتماعی که برّ و احسان را به صورت قانونی زکات درآورد، پیغمبر اسلام بود.

اصل آمدن پیغمبر (ص) برای آموزش و پرورش بوده است. او می خواست نفوس را تطهیر کند. بعد از این که تطهیر کرد، به آنها کتاب و حکمت را آموخت «یُعَلّمَهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَة» زیرا پرورش قبل از آموزش است، اگر هم قبل از آن نباشد باید همراه آموزش باشد و رتبۀ آن مقدّم است. سیاست پیامبر (ص) در رعایت آداب اجتماعی و اخلاقیآن بود که «اسوۀ حسنه» و «رحمتی برای جهانیان» معرّفی شد. حکومت پیغمبر (ص) و برنامه های اجرایی او مانند ظاهرسازی های حکومت دموکراسی نبود که به نام اشتراک هیأت حاکمه در مسؤولیّت، هر کس بتواند با لطائف الحِیَل خود را غیر مسؤول به حساب آورد، بلکه در عین حالی که هر کس را در محدوده کار و شغل خود مسؤول ساخته بود، خودش را که حاکم کلّ بود مسؤول همه می دانست و هیچ گاه از قبول مسؤولیّت ابا نکرد، و آن را به گردن دیگری نینداخت، مگر آن جا که از برنامه و فرمان او تخلّف می کردند. کارهای پیغمبر (ص) در حدّ اعلای خردمندی و مصلحت بود و مادام که راه آسان تری برای رسیدن به هدف وجود داشت، به راه سخت تری اقدام نمی نمود.

کمال سیاسی پیامبر (ص)، انسان ها را در نیل به سرمنزل مقصود و بهشت موعود رهبر و راهنماست.

 

 

من ا... التّوفیق

               زهرا خلفی ـ عضو هیأت علمی

        دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ

  1. العقاد، عبّاس محمود، (1358)، راه محمّد، ترجمة دكتر اسدالله مبشّري، تهران : مؤسّسة انتشارات اميركبير، چاپ چهارم
  2. سبحاني، جعفر، (1373)، فروغ ابديّت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ نهم، جلد اوّل
  3. سبحاني، جعفر، (1372)، فروغ ابديّت، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ هشتم، جلد دوّم
  4. رصافي، محمّد، (1383)، بعثت نامه، مقالاتي دربارة بعثت پيامبر اكرم (ص)، قم : انتشارات صبح صادق، چاپ اوّل
  5. شیمل، آنه ماری، (1383)، محمّد رسول خدا، مترجم حسن لاهوتی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ اوّل
  6. کمالی، علی، (1376)، خاتم النّبیِین (ص)، تهران : انتشارات اسوه، چاپ دوّم
  7. مطهّري، مرتضي، (1388)، سیری در سيرة نبوي، تهران : انتشارات صدرا، چاپ چهل و نهم
  8. معروف حسني، هاشم، (1370)، سيرة المصطفي (ص)، ترجمة حميد ترقّي‌جاه، تهران : انتشارات حكمت، چاپ اوّل، جلد اوّل
  9. معروف حسني، هاشم، (1370)، سيرة المصطفي (ص)، ترجمة حميد ترقّي‌جاه، تهران : انتشارات حكمت، چاپ اوّل، جلد دوّم
  10. ويرژيل گئوركيو، كنستان، (1380)، محمّد (ص) پيغمبري كه از نو بايد شناخت، ترجمة ذبيح الله منصوري،
    تهران : انتشارات فردين، چاپ نهم

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط زهرا خلفی در جمعه 13 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588