In the name of God
The concepts of Quran in Sabahi Bidgoli's poetries
Zahra Khalafi
Member of scientific group of Azad university of Dezful
Abstract
The excelled of poets in the twelfth's century and in the early of thirteenth's century of Hegry is Sabahi Bidgoli. He is shown his ability between poets and speakers of Persian poem to compose the kinds of forms of poetry. He was a master in oratory and the bins. He was aware from trick of poetry. His studious, eloquent and oratorical poems express his poetic faculty and his psychology of language. His pleasant lyric poems, splendid odes and affect elegies indicate his talented and his mind fluid. His combination about Amam Hosein's elegy is valuable and lofty. He has affected from the lofty speech of holy Quran and divine Imams' traditions, such as the most of the orators' verse and prose in Iran. Some of the Sabahi's allusions are about the prophets' miracles such as Jesus (pbuh) and Moses (pbuh) that they have been mentioned in the holy Quran. He has followed of holy Quran's points about Yousuf (pbuh), Jacob (pbuh), Zecharia (pbuh), Jesus (pbuh) and David (pbuh). His poems are about these prophets and he has composed his poems with the delicate nature of poetic. His allusions express that he has affected from the Quran.
This research has been set to the methods of library and it expresses Sabahi's poems that they point to the concepts from Holy Quran. In translation of the verses have been used from the interpretation of Mohyedeen Mahdy Elahy Ghomsheey and Mohsen Qaraati from Holy Quran.
Keywords: Quran, Chapter, Verse, Sabahi, Poet
باسمه تعالی
مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
چکیده
سرآمد سخنوران قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری صباحی بیدگلی است که در سرودن اقسام قالب های شعری شایستگی خود را در میان سخن سنجان و سرایندگان شعر فارسی نشان داده است. او در سخن گستری و نکته دانی استاد و از فوت و فن شعری آگاه است. اشعار بلیغ، فصیح و شیوایش مُبیّن استعداد شاعرانه و طبع لطیف و زبان روان اوست. غزل های دلنشین، قصاید غرّا و مرثیه های تأثیرگذار او نشان گر علوّ طبع و ذهن سیّال او در سرودن شعر است. ترکیب بند او در رثای امام حسین (ع) ارزشمند و بلندپایه است. او بسان اکثر سخن پردازان نثر و نظم ایران از کلام کریم کتاب وحی نشأت گرفته و از احادیث اولیای الهی تأثیر پذیرفته است. صباحی در تلمیحاتی که در اشعارش به کار برده از معجزه ی پیامبرانی چون حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، سخن به میان آورده است. او باتأسّی به تنزیل عزیز در مورد حضرت یوسف، حضرت یعقوب، حضرت زکریّا، حضرت یحیی و حضرت داوود، اشعارش را با اشاره به زندگی این پیامبران مزیّن ساخته و با طبع شاعرانه ی لطیف و روح نواز خود آنها را به رشته نظم کشیده است. تلمیحات او به پاره ای از مضامین قرآنی، از تأثیرپذیری او از این کتاب هُدای حق حکایت می کند.
در این تحقیق که به روش کتابخانه ای تنظیم گردیده است. اشعاری چند از این شاعر را که به مفاهیمی از قرآن مجید اشاره دارد، ذکر نموده و آنها را مورد بررسی قرار می دهیم. ضمناً در ترجمه آیات از قرآن مجید با ترجمه ی محیی الدّین مهدی الهی قمشه ای و محسن قرائتی استفاده شده است.
واژه های کلیدی : قرآن، سوره، آیه، صباحی، بیت
God bless
باسمه تعالی
مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
چکیده
سرآمد سخنوران قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری صباحی بیدگلی است که در سرودن اقسام قالب های شعری شایستگی خود را در میان سخن سنجان و سرایندگان شعر فارسی نشان داده است. او در سخن گستری و نکته دانی استاد و از فوت و فن شعری آگاه است. اشعار بلیغ، فصیح و شیوایش مُبیّن استعداد شاعرانه و طبع لطیف و زبان روان اوست. غزل های دلنشین، قصاید غرّا و مرثیه های تأثیرگذار او نشان گر علوّ طبع و ذهن سیّال او در سرودن شعر است. ترکیب بند او در رثای امام حسین (ع) ارزشمند و بلندپایه است. او بسان اکثر سخن پردازان نثر و نظم ایران از کلام کریم کتاب وحی نشأت گرفته و از احادیث اولیای الهی تأثیر پذیرفته است. صباحی در تلمیحاتی که در اشعارش به کار برده از معجزه ی پیامبرانی چون حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، سخن به میان آورده است. او باتأسّی به تنزیل عزیز در مورد حضرت یوسف، حضرت یعقوب، حضرت زکریّا، حضرت یحیی و حضرت داوود، اشعارش را با اشاره به زندگی این پیامبران مزیّن ساخته و با طبع شاعرانه ی لطیف و روح نواز خود آنها را به رشته نظم کشیده است. تلمیحات او به پاره ای از مضامین قرآنی، از تأثیرپذیری او از این کتاب هُدای حق حکایت می کند.
در این تحقیق که به روش کتابخانه ای تنظیم گردیده است. اشعاری چند از این شاعر را که به مفاهیمی از قرآن مجید اشاره دارد، ذکر نموده و آنها را مورد بررسی قرار می دهیم. ضمناً در ترجمه آیات از قرآن مجید با ترجمه ی محیی الدّین مهدی الهی قمشه ای و محسن قرائتی استفاده شده است.
واژه های کلیدی : قرآن، سوره، آیه، صباحی، بیت
باسمه تعالی
مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
مقدّمه
پاره ای از سروده های صباحی بسان اکثر سخن پردازان نثر و نظم ایران از کلام کریم کتاب وحی نشأت گرفته و از احادیث اولیای الهی تأثیر پذیرفته است. صباحی در تلمیحاتی که در اشعارش به کار برده از معجزه ی پیامبرانی چون حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، سخن به میان آورده است. او باتأسّی به تنزیل عزیز در مورد حضرت یوسف، حضرت یعقوب، حضرت زکریّا، حضرت یحیی و حضرت داوود، اشعارش را با اشاره به زندگی این پیامبران مزیّن ساخته و با طبع شاعرانه ی لطیف و روح نواز خود آنها را به رشته نظم کشیده است و نیز در بعضی اشعارش به معراج پیامبر (ص)، حضرت سلیمان (ع) و هُدهُد و سرزمین سبا اشاره می کند. قصایدی در مدح پیامبر (ص) و ائمّه ی اطهار دارد. در تعزیه سیّدالشّهدا و حضرت علی اصغر مرثیه های نیکو سروده است که از ذوق سخن سنج و سلیم و روان او حکایت می کند.
در این تحقیق که به روش کتابخانه ای تنظیم گردیده است. اشعاری چند از این شاعر را که به مفاهیمی از قرآن مجید اشاره دارد، ذکر نموده و آنها را مورد بررسی قرار می دهیم. ضمناً در ترجمه آیات از قرآن مجید با ترجمه ی محیی الدّین مهدی الهی قمشه ای و محسن قرائتی استفاده شده است.
متن
اشاراتی که کتاب هدایت حق به زندگی پیامبران (ص) دارد همواره مورد توجّه شاعران و نویسندگان ایران بوده و آنان تلاش نموده اند که با طبع لطیف و ظریف و دلنواز خود با استفاده از این تلمیحات اشعاری سروده و به دیوان شعر خود اعتلا و اعتبار بخشیده و با اقتباس از انوار زرّین موضوع های کتاب بشیر و نذیر آن را منوّر نموده اند. صباحی بیدگلی که در سرودن اشعار فصیح و بلیغ مهارت دارد و مخزن ضمیر شاعرانه اش معانی و مفاهیم فراوان و تازه ای را در خود گنجانده است، بعضی از اشعار خود را به موضوع های حکمت حکیم الهی آراسته و مزیّن نموده است. در تأثیرپذیری صباحی از مضامین نفیس و شکوهمند قرآن، 82 مضمون را مورد بررسی و پژوهش قرار می دهیم.
1- دم عیسوی
یکی از معجزات حضرت عیسی (ع) این بود که از گِل پرنده ای درست می کرد و با دمیدن در آن به اذن خدا به آن جان می بخشید. قرآن قدیر در بخشی از آیه 49 سوره ی آل عمران می فرماید : «و او را به رسالت به سوی بی اسرائیل فرستد و به آنان گوید : من از طرف خدا معجره آورده ام که از گِل مجسّمه ی مرغی ساخته و بر آن نَفَس قُدسی بِدَمَم تا به امر خدا مرغی گردد ...» و صباحی نفس معشوق را در حیات بخشی به دم عیسا تشبیه می کند و می گوید :
|
ای همنفس، به آن بت عیسی نفس بگو
|
|
کز ناتوان خود خبری می توان گرفت
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1390)
|
|
آن داده از فروغ کف موسوی نشان
|
|
وین کرده از خواص دم عیسوی خبر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن1385)
|
|
لطف و قهرت را بود هنگام قهر و وقت کین
|
|
فیض انفاس مسیحا و خواص نفخ صور
|
|
|
* * *
|
|
|
گر نه با انفاس عیسی همنفس پیک شمال
|
|
ور دم روح القدس همدم نه با باد بهار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
مرا اندیشه ی دوزخ کجا و ملجأیی چون تو؟
|
|
ز رنجوری چه باک آن را که بر بالین بود عیسی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
2- تسنیم
تسنیم نام چشمه ایست که مقرّبان از آن می نوشند، ولی ابرار از نوشیدنی که با تسنیم مخلوط شده، خواهند نوشید. نوشیدنی های بهشتی انواعی دارد : بعضی در نهرها جاری است، بعضی در ظرف های مُهر شده است و بعضی از آسمانِ بهشت یا طبقات بالای آن فرو می ریزد که همان تسنیم است. امام باقر (ع) فرمود : تسنیم، بهترین نوشیدنی بهشت است و مخصوص پیامبر و اهل بیت اوست و از بالا می ریزد و در منزل های آنان جاری است (قرائتی، ج12، بهار1386، ص420).
آیات 27 و 28 سوره ی مطفّفین می فرماید : «و ترکیب طبع آن شراب ناب از عالم بالاست؛ سرچشمه ای که مقرّبان خدا از آن می نوشند». صباحی این چنین می سراید :
|
ضیای آفتاب و ماه را گلجام پرویزن
|
|
صفای کوثر و تسنیم را فواره پالایش
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
3- جنّت المأوا
جنّت المأوا جایگاهی امن و پرنعمت و بهشتی ابدی است که منزلگاه نیکوکاران است. قرآن در آیه 19 سوره ی سجده می فرماید : «امّا آنان که با ایمان و نیکوکار بودند به پاداش اعمال صالح منزلگاه پرنعمت در بهشت اَبَد یابند.» صباحی واژه جنّت المأوا را این گونه در اشعارش به کار می برد :
|
غم در آن گر ره نجوید دور نیست
|
|
جنت المأوی بود مأوای عیش
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
4- آسمان های هفت گانه جهان
قرآن در آیات 29 سوره ی بقره، 44 سوره ی اسراء، 86 سوره ی مؤمنون، 12 سوره ی فصّلت، 12 سوره ی طلاق، 3 سوره ی ملک، 15 سوره ی نوح و ... از هفت طبقه آسمان نام برده است که برای نمونه آیه 3 سوره ی ملک را بیان می کنیم. «آن خدایی که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منّظم بیافرید و هیچ در نظم خلقتِ خدای رحمان بی نظم و نقصان نخواهی یافت. بارها به دیدۀ عقل در نظام آفرینش بنگر تا هیچ سستی و خلل در آن توانی یافت؟» صباحی در ابیات زیر از هفت آسمان سخن به میان آورده است و در این مورد چنین می سراید :
|
بدید هر یک از آن هر دو را به دیده ی تحقیق
|
|
به چرخ سابع و تاسع هر آنکه کرد نظر باز
|
|
نوشت از پی تاریخ سال، کلک صباحی :
|
|
فزود بر فلک هفتم و نهم دو فلک باز
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
|
ز شش جهت که ز حکم تو سر کشد؟ کاید
|
|
بر آستان تو از هفتم آسمان کیوان
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
آمد ز ایوان صاحبم یاد
|
|
بگذشت آهم ز هفت طارم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
مولای هشتمین که ز یُمن حریم او
|
|
بر چرخ هفتمین فکند سایه، خاک طوس
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
5- هم نشینی با حوران بهشتی
«حور» جمع «حوراء» به زنانی گفته می شود که چشمِ مشکی و بدنِ سفید داشته باشند و کلمه ی «عین» جمع «عیناء» به معنای فراخ چشم است (قرائتی، ج10، بهار1386، ص505). خدای صادق الوعد در آیه 54 سوره ی دخان و آیه 20 سوره ی طور، وعده ی ازدواج با حوران بهشتی را به متّقیان می دهد و در این آیات می فرماید : «و همچنین با حوریان زیبا چشمشان، هم جفت قرار داده ایم.»، «در حالی که تکیه بر تخت زده اند و ما حورالعین را هم جفت آنان گردانیدیم». صباحی در این مورد چنین بیان می کند :
|
او انیس حور و جمعی موپریشان از غمش
|
|
او قرین سور و خلقی در فراقش سوگوار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
6- لباس بهشتیان
پروردگار رحیم و رؤف از کسوت بهشتیان در آیات 31 سوره ی کهف و 21 سوره ی انسان چنین یاد می کند : «خاص آنهاست بهشت هایی که نهرها زیر درختانش جاریست در حالی که در آن بهشت های برین زیورهای زرّین بیارایند و لباسهای سبز حریر و دیبا در پوشند و بر تخت ها تکیه بزنند (که در آن بهشت) نیکو اجری و خوش آرامگاهیست.»؛ بر بالای بهشتیان دنیای [لباس] سبز و حریر سطبر است و بر دستهاشان دستبند نقرۀ خام و خدایشان شرابی پاک و گوارا بنوشاند.» و صباحی می گوید :
|
کسوت او حله ی فردوس و مردم سینه چاک
|
|
جای او در لاله زار خلد و عالم داغدار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
7- ترجیح حیات اخروی بر زندگی دنیوی
قرآن بشیر و نذیر در آیات بسیاری به انسانها هشدار می دهد که به عاقبت کارها بنگرند و از گذشتگان عبرت بگیرند و حیات دار آخرت را بر حیات دنیای لهو و لعب و متاع ناچیز برتری نهند. از میان آیات فراوان در این مورد تنها به آوردن آیات زیر اکتفا می کنیم. آیه 32 سوره ی انعام می فرماید : «دنیا جز بازیچه کودکان و هوسرانی بی خردان هیچ نیست و همانا سرای دیگر اهل تقوا را نیکوتر است آیا تعقّل در این گفتار نمی کنید؟» و نیز آیه 46 سوره ی کهف این چنین انسانها را هشدار
می دهد : «مال و فرزندان زینت حیات دنیاست، لیکن اعمال صالح که تا قیامت باقیست نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است». آیه 86 سوره ی بقره در این مورد این گونه می فرماید : «اینان همان کسانند که متاع دو روزۀ دنیا را خریده و ملک ابدی آخرت را فروختند پس در آخرت عذاب آنها تخفیف نیابد و هیچ کس آنها را یاری نکند». صباحی در مدح فردی نیکوکار می گوید :
|
مشغول به کار آخرت بود
|
|
کرد اول کار فکر آخر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
8- آرامش در بهشت
آیه 51 سوره ی دخان در مورد آسایش متّقیان در بهشت جاوید می فرماید : «به راستی پرهیزگاران در جایگاهی امن هستند.» صباحی در تشبیه کردن عمارتی در کاشان به بهشت چنین می سراید : (قرائتی، ج10، بهار1386، ص505)
|
سرایی که همچون سرای بهشت
|
|
بود جای شادی و مأوای عیش
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
9- غلمان
غلمان خادمان بهشتی هستند و در قرآن دو بار عبارت «لؤلؤ مکنون» آمده است : یک بار درباره همسران بهشتی و یک بار درباره خادمان بهشتی (قرائتی، ج11، بهار1386، صص285، 286). قرآنِ باقی در آیه 24 سوره ی دخان می فرماید : «و پیوسته (برای خدمت آنان)، نوجوانانی همچون مروارید در صدف، بر گرد آنان می چرخند.» در این آیه از زیبایی مسؤولان پذیرایی بهشت سخن به میان آمده است. صباحی در بیت زیر از زیبایی غلمان این گونه سخن می گوید :
|
در آن دو آینه هر گه نظر گشاید کس
|
|
نظاره ی رخ غلمان و روی حور کند
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
|
تا از آن جیب و گریبان را عبیر آگین کند
|
|
می ربایندش ز دست یکدگر غلمان و حور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
10- طور اَیمن
کوه طور میان مصر و مدین واقع است و طور اَیمن که به مفهوم جانب راست کوه طور است در قرآن قداست دارد و در آنجا خداوند حضرت موسی را ندا کرد و در مقام قرب با او نجوا نموده است. آیه 52 سوره ی مریم می فرماید : «و ما او را از وادی مقدّس طور ندا کردیم و به مقام قرب خود برای استماع کلام خویش برگزیدیم.» و نیز آیه 29 سوره ی قصص در مورد تجلّی آتش از سوی کوه طور چنین می فرماید : «آن گاه که موسی عهد خدمت به پایان رسانید و با اهل بیت خود از حضور شعیب رو به دیار خویش کرد (در راه شب تار و بیابان دور و دراز و هوای سرد و حال سخت، وضع حمل اهلش فرا رسید از هر طرف نگران بود که ناگاه) آتشی از جانب طور دید به اهل بیت خود گفت : شما در اینجا درنگ کنید که آتشی به نظرم رسید می روم از آن خبری بیاورم یا برای گرم شدن شما شعله برگیرم.» صباحی در مورد پرتو نور در کوه طور چنین می سراید :
|
چو این دو آینه شد نصب، از شعاع، همان
|
|
کند که گاه تجلی فروغ طور کند
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
|
شمسه ی ایوان او شد، زائران را رهنما
|
|
هست سوی وادی ایمن تجلی خود دلیل
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
آن نخل کزو طور سخن کش به بنان است
|
|
نوری که بود رهبر موسی به شجر بر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
در دو بیت زیر صباحی طوس را به وادی ایمن تشبیه کرده است.
|
طوس این، یا وادی ایمن که می بینم ز دور
|
|
گنبد شاه خراسان یا رب این، یا نخل طور
|
|
وادی ایمن نه و زان وادی ایمن به رشک
|
|
نیست نخل طور و نخل طور از آن در کسب نور
|
|
|
* * *
|
|
|
وادی ایمن نباشد باغ و اینک کرده بین
|
|
هر درخت از آتش گل نخله ی طور آشکار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
در آیه 12 سوره ی طاها در مورد آمدن حضرت موسی (ع) به سرزمین مقدّس (طوی) و فرمان خداوند به او برای درآوردن کفش به سبب قداست آن مکان بیان شده است زیرا پابرهنه و بیرون آوردن کفش، از آداب ورود به مکان های مقدّس است. «وادی المقدّس» به مکان دور از عیب و گناه اطلاق می گردد و «طوی» یعنی چیزی یا جایی که با برکت آمیخته شده است. در حدیثی می خوانیم که مراد از کندن دو کفش، دل کندن از دو نگرانی است : یکی نگرانی از وضع همسر در آن سرما و دیگری، نگرانی از شرّ فرعون. بعضی نیز آن را اشاره به همسر و فرزند و یا حبّ دنیا و آخرت دانسته اند. در تورات کنونی نیز عبارت «فاخلع نعلیک» به همین تعبیر آمده است (قرائتی، ج7، بهار1386، ص328). صباحی در این مورد در بیتی از یک قصیده که در منقبت حضرت رسول اکرم (ص) سروده است، می گوید :
|
ز نعلینت مشرق فرق عرش و تارک کرسی
|
|
برهنه پای موسی رفت اگر بر سینه ی سینا
|
|
|
* * *
|
|
|
راهم گم و شبم سیه و مقصدم بعید
|
|
ای رهنمای وادی ایمن، هدایتی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
11- سیه دلانی سخت تر از سنگ
خداوند منتقم و قهّار در قرآن از ستمگرانی قسی القلب سخن می راند که دلهایی سخت تر از سنگ دارند و در آیه 74 سوره ی بقره به آنها می فرماید : «سپس دلهای شما بعد از این جریان سخت شد، همچون سنگ یا سخت تر! چرا که از
پاره ای سنگ ها، نهرها شکافته (و جاری) می شود و پاره ای از آنها، شکاف برمی دارد و آب از آن تراوش می کند، و بعضی از سنگ ها از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می افتد. (امّا دلهای شما هیچ متأثّر نمی شود) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.» صباحی در مورد شهادت علی اصغر (ع) مرثیه ای در قالب مثنوی سروده و قساوت و شقاوت دلهایی سخت تر از سنگ را این گونه به سلک سخن نظم درآورده است.
|
عجب دلی که ازین ناله بی خبر باشد
|
|
دلش مگوی که از سنگ سخت تر باشد
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
12- شهادت در راه حق
جانفشانی در راه معشوق ابدی پایان زندگی نیست، بلکه آغاز حیات است و شهادت باختن و از دست دادن نیست، بلکه یافتن و به دست آوردن است. شهدا، نه تنها نامشان یا آثار کارهایشان زنده و باقی است، بلکه یک زندگی واقعی برزخی دارند. زندگی ای که در آن رزق و شادی و بشارت است، زندگی در جوار رحمت خدا که در آن حزن و ترس وجود ندارد (قرائتی، ج1، بهار1386، ص238). در روایات آمده است که شهید، هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد : اوّلین
قطره ی خونش، موجب آمرزش گناهانش می گردد. سر در دامن حورالعین می نهد. به لباس های بهشتی آراسته می گردد. معطّر به خوش بوترین عطرها می شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده می کند. اجازه ی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده می شود. پرده ها کنار رفته و به وجه خدا نظاره می کند (قرائتی، ج2، بهار1386، ص195). خداوند در آیه 154
سوره ی بقره و آیه 169 سوره ی آل عمران در این مورد می فرماید : «و به آنها که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید، بلکه آنان زنده اند، ولی شما نمی فهمید». «و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنان خداپرستان بسیاری جنگیدند، پس برای آنچه در راه خدا به آنان رسید، نه سستی کردند و نه ناتوان شدند و تن به ذلّت ندادند و خداوند صابران را دوست دارد». صباحی از جانفشانی امام حسین (ع) در راه حق چنین سخن به میان می آورد :
|
وداع او کنم و رو نهم سوی میدان
|
|
به راه دوست کنم جان خویشتن قربان
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
در ره دوست، ترک سر گفتم
|
|
برنتابد طریق عشق انباز
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1384)
|
13- باد صَر صَر
صرصر به معنی باد سرد و سخت است. خداوند جبّار و قاهر در آیه 6 سوره ی حاقّه در مورد نابودی قوم عاد با باد صرصر چنین می فرماید : «و امّا قوم عاد به وسیله بادی سرد و سوزنده و بنیان کن نابود شدند، که خداوند هفت شب و هشت روز پی در پی، آن را بر آنان مسلّط کرد. پس (اگر آنجا بودی) می دیدی که در آن ایّام، آن قوم از پا افتاده، گویا
تنه های نخل توخالی هستند. پس آیا هیچ بازمانده ای برای آنان می بینی؟» و نیز آیه 16 سوره ی فصّلت می فرماید : «پس ما بادی سرد و توفنده و مسموم کننده را در ایّامی نحس بر آنان فرستادیم تا عذاب خوارکننده ای را در همین دنیا به آنان بچشانیم، و قطعاً عذاب آخرت رسواکننده تر است و آنان یاری نخواهند شد». صباحی در بیتی باد صرصر را باد اجل و مرگ می خواند و می گوید :
|
که کرد بی محلش صرصر اجل خاموش
|
|
نمود تیشه ی مرگش به خاک هم آغوش
|
|
|
* * *
|
|
|
فغان که زود ز جا کند صرصر مرگش
|
|
به بر نیامده عاری نمود از برگش
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
اینجا بود که صرصر جور و تگرگ کین
|
|
نگذاشت از ریاض رسالت به جا ثمر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
صرصر قهر خداوندی مگر کانجام کار
|
|
رفت از کاخ دماغش گرد پندار و غرور
|
|
|
* * *
|
|
|
خشم او صرصر صریر و قهر او آذر نظیر
|
|
عفو او اندک پذیر و لطف او آسان گذار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
14- ید بیضاء حضرت موسی (ع) (کف موسی)
دوّمین معجزه ی حضرت موسی (ع) ید بیضاء (دست سفید) بود که با سه تعبیر در قرآن آمده است؛ یکی (اُسلک یدک فی جیبک) و دیگری (وادخل یدک فی جیبک) و دیگری آیه (اُضمُم یدک الی جناحک) که می توان بین همه ی آنها جمع کرد و گفت : دست خود را در گریبان فرو ببر و تا زیر بغل ادامه بده. در تورات، آمده است : سفیدی دست موسی گرفتار مرض برص و پیسی شده بود، ولی در قرآن کلمه ی (من غیر سوء) آمده تا بگوید سفیدی دست، نور بود نه مرض و تورات تحریف شده است (قرائتی، ج7، بهار1386، ص334). آیه 22 سوره ی طاها می فرماید : «و دستت را به زیر بازو و بغل خویش فرو بر تا سفید و بی عیب بیرون آید (که این نیز) نشانه و معجزه ی دیگری است». صباحی در مورد این معجزه حضرت موسی چنین می سراید :
|
گفتم کف موسی مگر، از جیب قبطی شد به در
|
|
یا یوسف صدیق سر، بر زد ز کحلی پیرهن
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
آن داده از فروغ کف موسوی نشان
|
|
وین کرده از خواص دم عیسوی خبر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
نیست موسی شاخ و چون دست و عصای موسوی
|
|
آشکارا کرده بیضای گل و ثعبان خار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
که نبود ار ز خواص کف کلیم، چرا
|
|
به دست، هر که عصا گیرد، اژدها نکند
|
|
|
* * *
|
|
|
ز بیتابی زلیخا چاک زد پیراهن یوسف
|
|
پی حجت برون آورد دست از آستین موسا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
15- توبه به درگاه حق
حبیب التّوّابین و غافرالمُذنبین در کتاب محکم خود از توبه و توّابین سخن بسیار رانده است. آیات بی شماری در این مورد بیان شده که به ذکر یک آیه اکتفا می کنیم. آیه 25 سوره ی شورا می فرماید : «و اوست خدایی که توبۀ بندگانش را
می پذیرد و گناهانشان می بخشد و هر چه کنید می داند». صباحی نیز از سوز جگر می نالد و تقاضای عفو از خدا را دارد و می گوید :
|
که از کرم بگذر از سر گناه همه
|
|
ز ابر عفو بشو نامه ی سیاه همه
|
|
سوی صباحی بیچاره هم نگاهی کن
|
|
به چشم لطف نگاهی به رو سیاهی کن
|
|
به چشم عفو نبینی گر ای خدای به او
|
|
به حشر، وای به او، ای خدای، وای به او
|
|
به مادر و پدرش نیز بخش از احسان
|
|
مدار چشم عنایت دریغ از ایشان
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
16- مرغ سلیمان
آیه 20 سوره ی نمل در مورد «هدهد» می فرماید : «و سلیمان (از میان سپاه) جویای حال مرغان شد (هُدهُد را نیافت) گفت : هدهد کجا شد که به حضور نمی بینمش بلکه غیبت کرده است؟». صباحی، مرغ سلیمان را مبارک قدم می داند. شاید به سبب آن است که نامه ی حضرت سلیمان (ع) را برای ملکه سبا می برد و از ملکه ی سبا برای حضرت سلیمان (ع) خبر می آورد و پیکی مبارک قدم برای نجات بلقیس از ضلالت خورشیدپرستی است و هدایت و ضلالت و توحید و شرک را
می شناسد و حق را از باطل تشخیص می دهد و در این مورد چنین می سراید :
|
که آمد ز در دوستی محترم
|
|
چو مرغ سلیمان مبارک قدم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
یا سایه به ویرانه ی ما هدهدی افگند
|
|
کز دست سلیمان بودش تاج به سر بر
|
|
یا مرغ سلیمان که نهان شد ز سلیمان
|
|
آمد ز سبا، نامه ی بلقیس به پر بر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
کور، کی بیند در آن کشور، که با عیسی شود
|
|
مرغ عیسی همنشین گر یابد از خاکش ذرور
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
دهد روح الامین احوال عالم عرضه بر رایت
|
|
اگر هدهد سلیمان را همی کرد از سبا، انها
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
17- سامری
سامری از سردمداران باطل بود که بعد از رفتن حضرت موسی (ع) به وعده گاه الهی، در تخریب باورهای دینی و انحراف مردم تلاش نمود و مردم را به گوساله پرستی فراخواند. او در طرح انحرافی خود از جهل مردم استفاده کرد و حضرت موسی (ع) پس از بازگشت از میقات الهی او را نفی بلد نمود و سامری به امر خدا به دردی مبتلا شد که دائم
می گفت «به من دست نزنید». قرآن در آیه 85 سوره ی طاها در مورد سامری می فرماید : «خدا فرمود : ما قوم تو را پس از تو آزمایش کردیم و سامری آنان را گمراه کرد». صباحی زندگی سامری را افسانه ای بر باد رفته می داند و می گوید :
|
اعجاز مسیح رفت بر باد
|
|
افسانه ی سامری شد از یاد
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
دیگری را بر تو بگزیند کسی کو برگزید
|
|
سامری بر موسی و گوساله بر پروردگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
18- معجزات عیسی (ع)
آیه 49 سوره ی آل عمران از معجزات حضرت عیسی (ع) چنین یاد می کند : «و او را به رسالت به سوی بی اسرائیل فرستد و به آنان گوید : من از قُدسی بِدَمَم تا به امر خدا مرغی گردد و کورِ مادرزاد و مبتلای به پیسی را به امر خدا شفا دهم و مردگان را به امر خدا زنده کنم و به شما خبر دهم از غیب که در خانه هایتان چه می خورید و چه ذخیره می کنید. این معجزات برای شما حجّت و نشانه حقّانیّت است اگر اهل ایمان هستید». صباحی در مورد اعجاز مسیح می گوید :
|
اعجاز مسیح رفت بر باد
|
|
افسانه ی سامری شد از یاد
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
19- ناقه ی صالح
قوم ثمود، از حضرت صالح خواستند که از دل کوه شتری را به عنوان معجزه خارج کند و او این کار را کرد، ولی مردم این شتر الهی را کشتند. در تفسیر اطیب البیان می خوانیم، جنایتکاران تاریخ و قاتلان زیاد بودند امّا نوعاً به خاطر حفظ حکومت یا گرفتن حکومت یا محو رقیب و یا طمع به رسیدن چیزی، دست به جنایات می زدند امّا قاتل ناقه ی صالح و حضرت علی (ع) مرتکب جنایت عظیم شدند، در حالی که هیچ یک از انگیزه ها و عوامل فوق در کار نبود، فقط و فقط شقاوت بود. حضرت علی (ع) در کوفه روی منبر فرمود : شتر صالح را یکی پی کرد ولی خداوند همه را عذاب کرد چون همه راضی بودند و سپس به این آیه اشاره کرد. در روایات متعددی از شیعه و اهل سنّت از جمله احمد حنبل، طبری و قرطبی، آمده که «اشقی الاولین» عاقر ناقه و «اشقی الآخرین» قاتل علی بن ابیطالب است (قرائتی، ج12، بهار1386، ص500). آیه 73 سوره ی اعراف می فرماید : «و بر قوم ثمود صالح برادرشان را فرستادیم گفت : خدای را پرستید که جز او خدایی نیست، اکنون معجزۀ واضح و آشکار از طرف خدا آمد این ناقه ی خدا شما را آیت و معجزه ای است، او را واگذارید تا در زمین خدا چرا کند و قصد سوئی دربارۀ او مکنید که به عذاب دردناک گرفتار خواهید شد». صباحی در مورد شتر صالح در بیت زیر چنین می سراید :
|
به نزد تو نبود کم ز ناقه ی صالح
|
|
بود کماهی احوال او به تو واضح
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
20- شبانی حضرت موسی (ع)
آیه 27 سوره ی قصص در مورد هشت تا 10 سال کار [شبانی] حضرت موسی می فرماید : «شعیب گفت : (ای موسی) من ارادۀ آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو درآورم بر این مِهر که هشت سال خدمت من کنی و اگر ده سال را تمام کنی به میل و اختیار تو، من در این کار رنج بر تو نخواهم نهاد. انشاءالله مرا شخصی شایستۀ این خدمت خواهی یافت». صباحی در بیت زیر در این مورد می گوید :
|
جهان به دور تو ایمن، که گرگ را چه گذر
|
|
به گله ای که شبان است موسی عمران
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
21- پیراهن یوسف
در داستان حضرت یوسف، پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف) (و جاؤا علی قمیصه بدم کذب) برادران، پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته کرده و نزد پدر بردند که گرگ یوسف را خورد.
ب) (قدّ قمیصه من دبر) پیراهن از پشت پاره و سبب کشف جرم و مجرم شد.
ج) (اذهبوا بقمیصی) پیراهن موجب شفای یعقوب نابینا می شود (قرائتی، ج6، بهار1386، ص 151).
در آیات 18، 25 و 93 سوره ی یوسف در این مورد آمده است : «و پیراهن یوسف را آغشته به خونی دروغین (نزد پدر) آوردند. (پدر) گفت : چنین نیست، (که یوسف را گرگ دریده باشد)، بلکه نفسِتان کاری (بد) را برای شما آراسته است. پس صبری جمیل و نیکو لازم است و خدا را بر آنچه (از فراق یوسف) می گویید، به استعانت می طلبم». «و هر دو به سوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن (برای انتقام از یوسف یا تبرئه خود با چهره حق به جانبی) گفت : کیفر کسی که به همسرت قصد بد داشته جز زندان و یا شکنجه دردناک چیست؟» «(یوسف گفت :) این پیراهن مرا ببرید و آن را بر صورت پدرم بیفکنید (تا) بینا شود و همه کسان خود را نزد من بیاورید».
صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
گفتم کف موسی مگر، از جیب قبطی شد به در
|
|
یا یوسف صدیق سر، بر زد ز کحلی پیرهن
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
ز انداختن مهرنیا، در چه بیژن
|
|
ز آوردن پیراهن یوسف به پدر بر
|
|
|
* * *
|
|
|
شیر خدا به خواب خوش و کرده گرگ چرخ
|
|
رنگین به خون یوسف من پیرهن دریغ
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
یوسف گل پیرهن چاک از زلیخای صبا
|
|
طفل سوسن را زبان گویا به پاکیش از کنار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
پیرهن یوسف است و دیده ی یعقوب
|
|
لیک نه پیرهنی که تهمتش آلود
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
|
بویی دهد ز یوسف گمگشته ام نشان
|
|
این پیرهن نهان که در این کاروان سپرد؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1384)
|
22- حطمه
آیات 4، 5 و 6 سوره ی هُمزه در مورد حطمه و آتش افروخته و سوزان الهی است و می فرماید : «چنین نیست بلکه محقّقاً به آتش دوزخ سوزان درافتد. آتشی که چگونه تصوّر سختی آن توانی کرد؟! آن آتش را (خشم) خدا افروخته».
صباحی در قصیده ای که در مورد ثنای حضرت امام حسن مجتبی است در بیت زیر امام را خاموش کننده آتش حطمه می خواند و می گوید :
|
مطفی نار حاطمه، نور دو چشم فاطمه
|
|
عرش برین را قائمه، شرع نبی را مؤتمن
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
23- هَل اَتی
هَل اَتی اشاره دارد به اوّل سوره ی دهر (انسان) که این سوره در مورد اهل بیت (ع) نازل شده است و در روایات آمده است : امام حسن و امام حسین (ع) بیمار شدند. پیامبر اکرم (ص) با مردم به عیادت آنان آمدند و حضرت علی (ع) پیشنهاد کردند که برای سلامتی دو کودک عزیز خود نذر کنند که روزه بگیرند. پس از آن که حسنین بهبود یافتند، حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) سه روز روزه گرفتند، امّا برای افطار غذایی در خانه نداشتند. حضرت علی (ع) از شمعون یهودی مقداری جو قرض کرد و نانی تهیه شد. به هنگام مغرب ابتدا نماز مغرب را خواندند و خواستند افطار نمایند که شب اوّل فردی مسکین، شب دوّم فردی یتیم و شب سوّم سائلی اسیر، درب منزل علی (ع) را به صدا درآوردند و درخواست غذا کردند. اهل بیت (ع) برای رضای خدا، غذای خود را به آنان دادند و خودشان با آب افطار کردند. خداوند متعال، این سوره را در وصف ایثار آنان نازل فرمود. مهم آن است که در این حرکت مقدّس، پیامبر اکرم (ص) سهیم و شریک نبود تا روشن شود که این سوره فقط درباره اهل بیت (ع) نازل شده است (قرائتی، ج126، بهار1386، ص 320). صباحی با بیان اینکه امام حسن مجتبی (ع)، شمع حریم هَل اَتی می باشد، او را می ستاید و می گوید :
|
ماه سپهر انّما، سرو ریاض لافتی
|
|
شمع حریم هل اتی، قائم مقام بوالحسن
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
ای تو را بس تاج و تخت از هل اتی و لافتی
|
|
از مرصّع تاج ننگت، از مکلّل تخت عار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
خوابگاهی خفته در وی پادشاه هل اتی
|
|
بارگاهی اندر آنجا نوح و آدم جسته بار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
24- اِنّما
انّما اشاره دارد به اوّل آیه 55 سوره ی مائده که این آیه می فرماید : «ولیّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.» و در شأن نزول این آیه آمده است : سائلی وارد مسجد رسول خدا (ص) شد و از مردم درخواست کمک کرد. کسی چیزی به او نداد. حضرت علی (ع) در حالی که به نماز مشغول بود، در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل بخشید. در تکریم این بخشش، این آیه نازل شد.
ماجرای فوق را ده نفر از اصحاب پیامبر (ص) مانند ابن عبّاس، عمّار یاسر، جابربن عبدالله، ابوذر، اَنس بن مالک، بلال
و ... نقل کرده اند و شیعه و سنّی در این شأن نزول، توافق دارند. عمّار یاسر می گوید : پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسول خدا (ص) فرمود : «مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه». پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم، برای بیان مقام حضرت علی (ع) این آیه را تلاوت فرمود. و خود علی (ع) نیز برای حقّانیّت خویش، بارها این آیه را می خواند. ابوذر که خود شاهد ماجرا بوده است، در مسجدالحرام برای مردم داستان فوق را نقل می کرد.
کلمه ی «ولیّ» در این آیه، به معنای دوست و یاور نیست، چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان که در حال رکوع انفاق می کنند.
امام صادق (ع) فرمودند : منظور از (الّذین آمنوا...)، علی (ع) و اولاد او، ائمّه (ع) تا روز قیامت هستند، پس هر کس از اولاد او به جایگاه امامت رسید با این ویژگی مثل اوست، آنان صدقه می دهند در حال رکوع (قرائتی، ج3، بهار1386، ص 110).
صباحی، امام حسن مجتبی (ع) را ماه سپهر انّما معرّفی می کند و چنین می سراید :
|
ماه سپهر انّما، سرو ریاض لافتی
|
|
شمع حریم هل اتی، قائم مقام بوالحسن
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
و نیز در شعر دیگری با اشاره به آیه ی فوق در مورد بخشیدن خاتم به سایل توسّط حضرت علی (ع)، می گوید :
|
او به سائل خاتمی بخشید و تا روز جزا
|
|
خاتم دولت به نام نامیش شد نامدار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
25- مَنّ و سَلوی
«مَنّ» به شیره ی مخصوص درختان که چون قطره بر روی آنها می نشیند، گفته می شود که همان صَمغ است و برخی به معنی عسل و قارچ گرفته اند. «سَلوی» به پرندگانی مخصوص که شبیه کبوترند می گویند.
پس از نجات بنی اسرائیل از سلطه ی فرعون، به آنان دستور داده شد که وارد سرزمین فلسطین شوند. آنها به بهانه ی اینکه در آنجا افراد ستمگری هستند، سرپیچی کرده و به موسی گفتند : با خدایت به جنگ آنان برو، ما همین جا نشسته ایم. قهر خداوند آنها را فرا گرفت و مدّت چهل سال در بیابانِ «تیه» ماندگار شدند، ولی خداوند در آنجا نیز برای آنان ابرها را چون سایه بان قرار داد و دو نوع غذای طبیعی و گوارا به نام های مَنّ و سَلوی، در دسترس آنان گذاشت (قرائتی، ج1، بهار1386، ص 120). قرآن حکیم در این مورد در آیه 57 سوره ی بقره می فرماید : «و ابر را بر شما سایه بان ساختیم و
«منّ» و «سَلوی» بر شما نازل کردیم (و گفتیم :) از نعمت های پاکیزه ای که به شما روزی دادیم بخورید، (ولی شما با
بهانه جویی های خود، کفران نعمت کردید. بدانید که) آنها به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم نمودند.»
صباحی دشمن امام حسن مجتبی (ع) را در بیت زیر به آن دسته از قوم بنی اسرائیل تشبیه کرده که به جای شکرگزاری از نعمت های «مَنّ و سَلوی» به فکر زیاده خواهی و تنوّع طلبی افتادند و در بیتی از قصیده ای که در ثنای امام حسن مجتبی (ع) است، می گوید :
|
هست آنکه بگزید از زلل، بر جای تو خصم دغل
|
|
چون طالب فوم و بصل، بر مطعم سلوی و من
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
26- فوم و بَصَل
فوم به معنی سیر و بَصَل به معنی پیاز است که این دو واژه در آیه 61 سوره ی بقره به کار رفته و این آیه می فرماید : «و (نیز به خاطر آورید) زمانی که گفتید : ای موسی، ما هرگز یک نوع غذا را تحمّل نمی کنیم. پس پروردگارت را بخوان تا از آنچه (به طور طبیعی از) زمین می رویاند، از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش، برای ما (نیز) برویاند. موسی گفت : آیا (غذای) پست تر را به جای نعمت بهتر می خواهید؟ (اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان خارج شده و) وارد شهر شوید، که هرچه خواستید برای شما فراهم است. پس (مُهر) ذلّت و درماندگی، بر آنها زده شد و (مجدّداً) گرفتار غضب پروردگار شدند. این بدان جهت بود که آنها به آیات الهی کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند، و این به سبب آن بود که آنان گنهکار و سرکش و متجاوز بودند.»
صباحی، دشمن دغل امام حسن مجتبی را مانند قوم بنی اسرائیل پُرتوقّع و افزون طلب معرّفی می کند که به سبب
شکم پرستی و رفاه طلبی، به آنچه که خواسته خداوند و تأمین کننده خیر و مصلحت واقعی انسان است، راضی نیستند و صبر نمی کنند. او می گوید :
|
هست آنکه بگزید از زلل، بر جای تو خصم دغل
|
|
چون طالب فوم و بصل، بر مطعم سلوی و من
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
27- ارم
در آیه 7 سوره ی فجر واژه ارم به کار رفته است که «اِرم» یا نام دیگر قبیله عاد است یا نام شاخه ای از قوم عاد و یا نام منطقه ای که قوم عاد در آن زندگی می کردند که ساختمان هایشان دارای ستون هایی بزرگ و بلند بوده است. بعضی ارم را ساختمان شدّاد و بعضی ساخته اسکندر در اسکندریه دانسته اند (قرائتی، ج12، بهار1386، ص 473). صباحی در بیت زیر، ارم را باغ بهشتی می داند که امام حسن مجتبی (ع) دامن خود را از سبزی دامنه هایش رنگین می سازد.
|
با تو نماند محترم، دشمن به دینار و درم
|
|
رنگین که سازد در ارم، دامن ز خضرای دمن
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
28- اطاعت بندگان از قضای مقدّر
آیه 36 سوره ی احزاب در این مورد می فرماید : «و هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارند هنگامی که خدا و رسولش امری را مقرّر کنند، از سوی خود امر دیگری را اختیار کنند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی نماید، پس بدون شک به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.»
این که آیه شریفه می فرماید : انسان در برابر فرمان خدا و رسول اختیاری ندارد، نباید برای کسی مایه تعجّب باشد زیرا این کار، درست مانند این است که پزشک با قاطعیّت به بیمار خود بگوید : تو حق نداری غیر از آنچه من دستور داده ام غذا یا دارویی مصرف کنی. خداوند نیز ما را از انتخاب آزاد، طبق میل شخصی در برابر فرامین الهی منع کرده است، زیرا او راه سعادت ما را بهتر از ما می داند. در روایت می خوانیم که رسول خدا (ص) فرمود : ای بندگان خدا شما همچون بیمار و خدا مانند طبیب است، مصلحت مریض در نسخه طبیب است نه آنچه بیمار تمایل دارد، پس تسلیم امر خدا باشید تا رستگار شوید. در نظام حکومت دینی، خدا محوری بر دموکراسی و مردم سالاری حاکم است، زیرا نظر مردم مادامی ارزش دارد که مخالفِ حکم خدا نباشد (قرائتی، ج 9، بهار1386، صص 368-367). صباحی راضی به قضای الهی است و چنین می سراید :
|
ناچار بایدم به فراق تو خو گرفت
|
|
چون نیست چاره ای ز قضای مقدّرم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
دور فلک آن رشته ام افکند به گردون
|
|
کش دست قضا بسته به بازوی قدر بر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
29- سِدرة المنتهی
سِدرة المنتهی در آیه 14 سوره ی نجم به کار رفته است که نام مکانی نزدیک بهشت موعود است که مالامال از الطاف الهی است و به گفته روایات جز شخص پیامبر اسلام کسی از آن بالاتر نرفته است. در حدیث آمده است : آنجایی که آخرین مرحله پرواز فرشتگان یا آخرین مرحله بالا رفتن اعمال می باشد، به آن «سِدرة المنتهی» می گویند و در روایات می خوانیم : «سِدرة المنتهی» نام درختی است که همراه هر برگ آن فرشته ای در حال تسبیح است. در حدیث می خوانیم که رسول
خدا (ص) فرمود : من جبرئیل را نزد سِدرة المنتهی دیدم. جبرئیل به پیامبر گفت : انتهای حدّی که خداوند برای من گذارده همین جاست و اگر بیشتر از آن بیایم، بالهایم خواهد سوخت (قرائتی، ج11، بهار1386، صص 309 تا311).
صباحی در بیتی از قصیده ای که در سوگ درگذشت مادر خود سروده است، او را «سِدره ی آشیان» می خواند و
می گوید :
|
ای سدره آشیان، بنگر بی تو کآسمان
|
|
هر دم به سنگ حادثه در خون کشد پرم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
30- قارون
قرآن در آیه 76 سوره ی قصص از ثروت بی شمار قارون و گنج های او سخن گفته که حمل کلیدهای صندوق جواهرات او بر گروه نیرومند نیز سنگینی می کرد و او مغرورانه شادی می کرد و نیز در آیه 79 همین سوره از فخرفروشی قارون و به رخ کشیدن ثروتش گفته شده که دنیاپرستان کم خرد و کوته اندیش تحت تأثیر آن تجمّلات قرار گرفته و آرزوی داشتن چنین مال و منالی را می نمایند. در آیه 39 سوره ی عنکبوت از سرنوشت شوم و نابودی قارون و عاقبت استکبار و طغیان و لجاجت با حق مطالبی بیان شده و سرانجام قارونی که مظهر مال پرستی و زراندوزی است هلاک می شود.
صباحی در مورد به قعر فرورفتن قارون چنین می سراید :
|
قارون ز بیم بر سر گنج خود این قدر
|
|
بر فرق ریخت خاک، که در خاک شد نهان
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
این یکی چون جسم فرعون آمد اندر آب غرق
|
|
وان یکی چون گنج قارون در زمین شد خاکسار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
31- هشت خُلد
بعضی از نامهای بهشت که در قرآن آمده است عبارتند از : جَنّاتُ عَدن، جَنّاتُ الفِردُوس، جَنّاتُ المَأوا، جَنّاتُ النَّعیم، جَنّتُ الخلد، جَنّتٌ عالیةٌ، دارُالسَّلام، دارُالقَرار، دارُالمتّقین، دارُالمُقامة، روضات الجنات، طُوبی، عِلّیون، اَلدّارُالآخرت، الحسنی، فَضل (اسرار، 1373، ص 130). امّا صباحی در مدیحه ای از هشت خلد سخن می گوید :
|
رضوان به بزم تو نکند یاد هشت خلد
|
|
رستم به رزم تو نبرد نام هفت خان
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
32- بضاعت مزجاة
در آیه 88 سوره ی یوسف «بضاعت مزجاة» به معنی بهای اندکی که برادران یوسف به همراه داشتند سخن یه میان رفته و می فرماید : «برادران به امر پدر باز به مصر آمده و بر شاه وارد شدند و گفتند : ای عزیز مصر ما با همه اهل بیت خود به فقر و قحطی و بیچارگی گرفتار شدیم و با متاعی ناچیز و بی قدر حضور تو آمدیم محبّت فرما و بر قدر احسانت نسبت به ما بیفزا و از ما به صدقه دستگیری کن که خدا صدقه بخشندگان را پاداش نیکو می دهد».
صباحی این عبارت را در بیت زیر به کار برده است و می گوید :
|
افتاد با بضاعت مزجاۀ در هوس
|
|
بگشاد در مقابل ایشان در دکان
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
33- سلسبیل
سلسبیل نام چشمه ایست در بهشت که ذکر مبارک در آیه 18 سوره ی انسان (دهر) از آن نام برده است. صباحی در بیت زیر می گوید :
|
اندر آن، گوهرفشان فوّاره ها، از حد فزون
|
|
سلسبیلی کرده بر خلق جهان هر یک سبیل
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
و جهت بیان مادّه تاریخی می گوید :
|
زد رقم کلک صباحی از پی تاریخ آن :
|
|
«باز جاری شد به جوی جنّتِ آبِ سلسبیل»
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
34- مزاج زنجبیل
آیه 17 سوره ی دهر از شرابی در بهشت سخن می گوید که به بندگان خاص خدا می نوشانند و طعم آن از زنجبیل است یا با زنجبیل آمیخته است. صباحی نیز چنین می سراید :
|
قامت فوّاره ها چون شمع کافوری ولی
|
|
آبشان را طبع کافور و مزاج زنجبیل
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
35- کافور
کافور به معنای گیاهی خوش بوست که در خنکی و سفیدی ضرب المثل است و در آیه 5 سوره ی انسان از نوشیدنی بهشتی که نیکان می نوشند وبا این مادّه خوش بو و معطّر آمیخته شده سخن به میان آورده است.
صباحی نیز در مدیحه ای می گوید :
|
قامت فوّاره ها چون شمع کافوری ولی
|
|
آبشان را طبع کافور و مزاج زنجبیل
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
36- هنگامه ی قیامت
در قرآن، غوغای رستاخیر با اسامی چون یَومُ النُّشور، یومُ البعث، القارعه (حادثه کوبنده)، یوم القیامه، صافّه (صدای وحشتناک)، خافضه (فرود آوردن و به زیر کشیدن) و ... یاد شده است. صباحی نیز در مورد غوغای قیامت چنین می گوید :
|
هنگامه ی قیامت و غوغای رستخیز
|
|
خیزد زجا کنی چو تو بر صدر زین جلوس
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
37- غدوّ والآصال، عشیّ والاشراق
غدوّ و اشراق به معنی بامدادان و آصال و عشیّ به معنی شامگاهان است. قرآن در آیه 36 سوره ی نور، از نور هدایت در خانه هایی که خداوند به آنها اذن رفعت داده که نام او را در آنها ذکر کنند و هر بامداد و شامگاه او را تسبیح گویند، سخن به میان آورده است و نیز در آیه 18 سوره ی «ص» می فرماید : «و ما کوهها را با او مسخّر کردیم تا شب و روز خدا را تسبیح کنند». صباحی در قصیده ای که در ثنای حضرت علی (ع) است برای دوستداران حضرت علی (ع) در بامدادان و شامگاهان شادی و سرور و برای دشمنان او در شامگاه و بامداد غم و غصّه آرزو می کند و می گوید :
|
شاد آن، بالغدوّ و الآصال
|
|
این غمین بالعشیّ و الاشراق
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
38- میکال و جبرئیل
آیه 98 سوره ی بقره که نام دو فرشته ی مخصوص خدا در آن ذکر شده می فرماید : «هر که دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و بداند که) خداوند دشمن کافران است.»
صباحی در قصیده ای که در مورد تاریخ زراندودکردن گنبد منوّر حضرت امام حسین (ع) است می گوید :
|
میکال در فضایش گسترده است بال
|
|
جبریل در هوایش افراشته است پر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
39- شهاب
شهاب در قرآن شراره های نافذ و سنگ ها و تیرهای آسمانی می باشند که در کمین شیطانی هستند که می خواهند به آسمان بالا روند و به سرعت خبری کسب کنند و استراق سمع نمایند. آیه 18 سوره ی حجر و آیه 10 سوره ی صافّات در این مورد می فرماید : «لیکن هر شیطانی برای سرقت شنوایی نزدیک شد، تیر شهاب آسمانی او را تعقیب کرد». «جز آنکه کسی (از شیاطین خبر از عالم بالا خواهد) برباید، هم او را تیر شهاب فروزان تعقیب کند».
صباحی در قصیده ی تاریخ زراندودکردن گنبد منوّر حضرت امام حسین (ع) در بیتی در این مورد می گوید :
|
بی رجمی از شهاب ز گردون ساحتش
|
|
ابلیس در هراس بود، دیو در حذر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
همان گونه که در این بیت آمده است، صباحی واژه ابلیس و دیو را به جای شیطان و جن که در قرآن مورد تعقیب شهاب ها هستند به کار برده است.
40- جنّت الخُلد در مقابل سقر
خداوند محسن و منعم به متّقیان وعده ی بهشت جاودانی می دهد و در آیه 15 سوره ی فرقان می فرماید : «ای رسول به اینان بگو : آیا این حالی که شما دارید بهتر است یا بهشت ابدی که به متّقیان وعده دادند؟ که آن بهشت پاداش و منزل ایشان است». و نیز خداوند سریع الحساب و شدید العِقاب در ایات26 تا 29 سوره ی مدّثّر جایگاه مکذّبین قرآن را سقر و آتش آن را این گونه بیان می کند : «ما این منکر و مکذّب قرآن را به کیفر کفر به آتش درافکنیم. و تو چگونه توانی یافت که سختی عذاب دوزخ تا چه حدّ است؟ شرارۀ آن دوزخ از دوزخیان هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند. آن آتش بر آدمیان رو نماید». صباحی در بیت زیر از جنّت و سقر این گونه می گوید :
|
پروانه ی دخول جنان و خلود خلد
|
|
خطّ امان دوزخ و آزادی سقر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
41- لا تَذَر
لاتذر بخشی از نفرین حضرت نوح (ع) است که در آیه 26 سوره ی نوح آمده است : هنگامی که به حضرت نوح وحی شد که از قوم تو جز افرادی که ایمان آورده اند دیگری ایمان نخواهد آورد : (اوحی الی نوح انه لن یؤمن من قومک الّا من قد امن) به علاوه تجربه 950 سال تبلیغ برای شناسایی مردم کافی است که بداند این نسل و حتّی نسل بعدی قابل هدایت نیستند و لذا دست به نفرین برداشت و با اینکه حضرت نوح توهین ها شنید و شکنجه ها دید، ولی دلیل نفرین خود را انحراف داشتن و منحرف کردن بیان کرد. از این آیه این پیام را می توان دریافت که : استفاده از نفرین در آخرین مرحله جایز است (ربّ لاتذر ... دیّاراً). (قرائتی، ج12، بهار1386، ص 239). صباحی در بیت زیر می گوید :
|
اینجا بود که کشتی آل نبی شکست
|
|
خاموش نوح آن ولی از ربّ لاتذر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
42- یأجوج
در روایتی از امیر مؤمنان علی (ع) می خوانیم : ذوالقرنین قومی را یافت که به او گفتند : قوم یأجوج و مأجوج پشت این کوه هستند و هنگام برداشت محصول و میوه ها هجوم آورده و همه را غارت یا نابود می کنند، آیا ما برای تو سالیانه
هزینه ای را قرار دهیم تا برای ما سدّی بسازی (قرائتی، ج7، بهار1386، ص 224). آیه 94 سوره ی کهف می فرماید : «(آن مردم) گفتند : ای ذوالقرنین! همانا (قوم) یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ما برای تو خرج و هزینه ای قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی ایجاد کنی (تا از شرّشان ایمن شویم)؟» صباحی در مورد فتنه گری های یأجوج می گوید :
|
اینجا بود که ناخن یأجوج فتنه شد
|
|
در سد دین و پایه ی اسلام رخنه گر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
43- مَودّت فی القربی
در آیه 23 سوره ی شورا در مورد «مودّت فی القربی» این گونه آمده است : «این (فضل بزرگ) چیزی است که خداوند به بندگانش، آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند بشارت می دهد. (ای پیامبر! به مردم) بگو : من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدی جز مودّت نزدیکانم را نمی خواهم و هر کس کار نیکی انجام دهد، برای او در نیکویی آن
می افزاییم. همانا خداوند بسیار آمرزنده و قدردان است». نکته ای که در مورد این آیه می توان گفت این است که پیامبر اسلام نیز از مردم درخواست مزد مادّی نداشت، ولی چندین مرتبه از طرف خداوند با کلمه «قل» مأمور شد تا مزد معنوی را که به نفع خود مردم است، از مردم تقاضا کند (قل ما سألتکم من أجر فهو لکم).
این مزد معنوی نیز در دو تعبیر آمده است. یک بار می فرماید : من هیچ مزدی نمی خواهم جز آنکه هر که خواست راه خدا را انتخاب کند، (الّا من شاء ان یتّخذ الی ربّه سبیلا) و یک بار در آیه مورد بحث که می فرماید : (لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودّۀ فی القربی). بنابراین مزد رسالت دو چیز است : یکی انتخاب راه خدا و دیگری مودّت قربی. جالب آنکه در هر دو تعبیر کلمه «الّا» مطرح شده است، یعنی مزد من تنها همین مورد است. با کمی تأمّل می فهمیم که باید راه خدا و مودّت اهل بیت یکی باشد، زیرا اگر دو تا باشد، تناقض است، یعنی نمی توان گفت : من فقط تابستان ها مطالعه می کنم و بار دیگر گفت : من فقط زمستان ها مطالعه می کنم. زیرا محصور باید یک چیز باشد (قرائتی، ج10، بهار1386، صص 394 تا 396).
صباحی هنگامی که از فاجعه ای که برای امام حسین (ع) رخ داد، شعر می سراید، از اینکه مودّت فی القربی واژگونه شده، مرثیه می گوید و شِکوه ها می کند و ماتم زده این چنین با زبان شعر دل سوختگی خود را ابراز می نماید :
|
اینجا به کین، مودّت قربی بدل شده (است)
|
|
اجر نبی هبا شده، حقّ علی هدر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
44- نکهت یوسف
آیه 94 سوره ی یوسف در مورد بوی پیراهن یوسف می فرماید : «و چون کاروان (از مصر به سوی کنعان محل زندگی یعقوب) رهسپار شد، پدرشان گفت : همانا من بوی یوسف را می یابم، البتّه اگر مرا کم خِرَد ندانید.» در مورد شنیدن بوی پیراهن توسّط یعقوب ممکن است این سؤال مطرح شود که چگونه است که تنها یعقوب بوی یوسف را درک می کند؟
پاسخ : هیچ مانعی ندارد، همان گونه که انبیاء وحی را درک می کنند و ما آن را درک نمی کنیم، در بقیه امور نیز آنان چیزی را بیابند که ما نمی یابیم. یکی از پیام هایی که از این آیه می توان درک نمود این است که انسان، با صفای باطن می تواند حقایق معنوی را درک کند. (انّی لاَجد ریح یوسف) ولی درک حقایق محدود است، این گونه نیست که آنان در هر مکان و زمان بتوانند هر چه را دریابند و لذا بوی پیراهن را بعد از فاصله کاروان دریافت نمود (فصلت العیر). (قرائتی، ج6، بهار1386، ص 153 تا 156) صباحی چنین می سراید :
|
گفتم که مگر نکهت یوسف ره کنعان
|
|
گم کرد و گذر کرد به این تیره بصر بر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
مجمر فروز محفل کنعان، شمیم یار
|
|
ننهاده پا ز مصر برون، کاروان هنوز
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1384)
|
45- آیه رحمت الهی
یکی از آیاتی که سرشار از مهر و لطف الهی و بشارت دادن به بندگان گنه کار است، آیه 53 سوره ی زمر است که
می فرماید : «بگو : ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف و (ستم) کرده اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همه ی گناهان را می بخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.» صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
آسود دل تنگم از آن نامه ی نامی
|
|
چون ز آیه ی رحمت دل عاصی به سقر بر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
46- کاف و نون
واژه «کُن» اشاره دارد به اراده خداوند که او نه تنها مالک همه موجودات است، بلکه خالق آنهاست، آن هم به طور بدیع و بدون نقشه قبلی. پس او چه نیازی به فرزند دارد؟! هرگاه وجود چیزی را اراده کند، به او می گوید : باش! و فوراً خلق
می شود. به تعبیر حضرت رضا (ع) : خداوند در کار خویش حتّی نیازمند گفتن کلمه «کُن» نیست، اراده ی او همان و آفریدن همان. در آیه 117 سوره ی بقره مبدع الخلق می فرماید : «پدیدآورنده آسمان ها و زمین اوست و هنگامی که فرمان (وجود) چیزی را صادر کند، فقط می گوید : باش! پس (فوراً) موجود می شود». صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
کَند امّهات اربعه ز آبای سبعه دل
|
|
گفتی خلل فتاد به ترکیب کاف و نون
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
47- انتقام از مجرمین
خداوند در قرآن بارها به انسانها تذکّر می دهد که مجرم در معرض انتقام الهی است و این قهر الهی با رحمان و رحیم بودن او منافاتی ندارد. در آیه 47 سوره ی روم می فرماید : «و (ای رسول) پیش از تو پیغمبرانی به سوی قومشان فرستادیم و آنها معجزات و ادلّۀ روشن آوردند پس ما هم از کافران بدکار انتقام کشیدیم و بر خود نصرت و یاری اهل ایمان را حتم گردانیدیم. از این آیه می توان دریافت که انتقام از مجرم، یکی از مصادیق نصرت مؤمنان است. صباحی چنین می سراید :
|
ما را چو نیست دست مکافات، داد ما
|
|
گیرد ز خصم،حکم حق و غیرت نبی
|
|
|
* * *
|
|
|
از خاک، خون ناحق یحیی گرفت جوش
|
|
عیسی ز دار، راه سپهر برین گرفت
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
48- به صلیب نکشیدن حضرت عیسی (ع) و عروج او به آسمان
آیه 157 سوره ی نساء در این مورد می فرماید : «و (عذاب و لعنت ما آنان را فرا گرفت، به خاطر) سخنی که (مغرورانه) می گفتند : ما عیسی بن مریم، فرستاده ی خدا را کشتیم. در حالی که آنان عیسی را نه کشتند و نه به دار آویختند، بلکه کار بر آنان مشتبه شد (و کسی شبیه به او را کشتند) و کسانی که دربارۀ عیسی اختلاف کردند خود در شک بودند و جز پیروی از گمان، هیچ یک به گفته ی خود علم نداشتند و به یقین او را نکشته اند». صباحی در بیت زیر می گوید :
|
از خاک، خون ناحق یحیی گرفت جوش
|
|
عیسی ز دار، راه سپهر برین گرفت
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
پایگاه هر کسی باشد به مقدار عمل
|
|
منزل عیسی به گردون، جای کیخسرو به غار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
49- خلقت انسان از آب و گِل
خالق کلّ مخلوق در آیات 7 و8 سوره ی سجده در مورد خلقت انسانها از گل و آب چنین می فرماید : «آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمیان را نخست از خاک بیافرید. آن گاه حقیقت نژاد بشر را از آب بی قدر (نطفه بی حسّ) مقرّر گردانید». صباحی چنین می سراید :
|
طینت آدم که یزدانش سرشت از آب و خاک
|
|
گویی از این خاک طیّب بود و این آب طهور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
50- تسبیح فرشتگان
بخشی از آیات 30 سوره ی بقره و 13 سوره ی رعد در مورد ستایش ملایکه چنین می فرماید : «به یاد آر وقتی که پروردگار فرشتگان را فرمود : من در زمین خلیفه خواهم گماشت، گفتند : آیا کسانی خواهی گماشت که فساد کنند و خون ها بریزند و ما خود تسبیح و تقدیس می کنیم ...»، «(رعد و برق قوای عالم غیب و شهودند) جمیع فرشتگان به تسبیح و ستایش او مشغولند ...». صباحی در این مورد می گوید :
|
مُقرِبان تسبیح خوان هر صبح بر گلدسته اش
|
|
یا ملک در ذکر، یا داود مشغول زبور؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
51- زبورِ داوود
«زَبور» در لغت به معنای کتاب است، ولی در اصطلاح به کتاب حضرت داوود گفته می شود. بخشی از آیه 163 سوره ی نساء می فرماید : «... به عیسی، ایّوب، یونس، هارون و سلیمان وحی کردیم و به داوود، (زبور) دادیم».
صباحی چنین می سراید :
|
مُقرِبان تسبیح خوان هر صبح بر گلدسته اش
|
|
یا ملک در ذکر، یا داود مشغول زبور؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
52- نفخ صور
قادر یوم القیامه در کتاب کریم به دو نفخه اشاره می کند که در نفخه ی اوّل، همه ی موجودات می میرند و در نفخه ی دوّم انسانها برای حساب زنده می شوند. آیه 68 سوره ی زُمر، دمیدن در دو صور را مطرح کرده است و می فرماید : «و در صور دمیده شود، پس هر که در آسمان ها و هر که در زمین است، بی هوش شده (و می میرد) مگر آن که را خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده شود، پس ناگاه آنان (زنده شده) به پا خیزند و (به اطراف) نظر می کنند».
صباحی در مورد نفخ صور می گوید :
|
لطف و قهرت را بود هنگام قهر و وقت کین
|
|
فیض انفاس مسیحا و خواص نفخ صور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
53- برانگیخته شدن از قبور
ربّ یوم البعث در مورد برانگیخته شدن مردگان از میان قبرها در آیه 7 سوره ی حج چنین می فرماید : «و ساعت قیامت محققاً بدون شک بیاید و خدا به یقین مردگان را از قبرها برانگیزد». صباحی در این مورد در بیت زیر چنین می گوید :
|
از پی پاداش مهر و کین تو گدایی بُوَد
|
|
چون بر انگیزاند ایزد مردگان را از قبور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
54- تُخفی الصّدور
علم خداوند تنها به ظاهر نیست، او باطن را هم می داند و هیچ چیز را نمی توان از او پنهان کرد. عالِم الغیب و الشّهادت در آیات 19 سوره ی غافر و آیه 29 سوره ی آل عمران در این مورد می فرماید : «و خدا به خیانت چشم خلق و اندیشه های نهانی دلهای مردم آگاه است.»، «بگو (ای پیغمبر) هر چه را در دل پنهان داشته و یا آشکار کنید خدا به همۀ آنها، آگاه است و به هر چه در آسمانها و زمین است دانا است و خدا به قدرت کامله بر همه چیز توانا است». صباحی نیز می گوید :
|
عرضه ده درد دل خود را برین صدر رفیع
|
|
گرچه ایزد کرده آگاهش ز ماتخفی الصّدور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
55- قاصرات الطّرف
«طَرف» به معنای پلک چشم است و «قاصرات الطّرف» کنایه از آن است که همسران بهشتی نسبت به دیگران چشم خود را فرو می نشانند و یا با چشم نیمه باز که جاذبه خاصی دارد، نگاه می کنند و شاید مراد آن باشد که زنان بهشتی به قدری زیبا هستند که چشم شوهر را تنها در اختیار خود می گیرند، یعنی در اثر زیبایی، شوهرانشان تنها به آنان چشم دوخته اند. کلمه «عین» جمع «عیناء» به معنای چشمان درشت و زیبا و مشکی است (قرائتی، ج10، بهار1386، ص 30). صاحب جنّت المأوا در آیه 48 سوره ی صافّات می فرماید : «و نزدشان همسرانی است درشت چشم که چشم از غیر فرو بندند».
صباحی در مورد قاصرات الطّرف در بیتی می گوید :
|
بر ندارم از سگانت مهر، خوانندم اگر
|
|
حوریان قاصرات الطّرف از اطراف قصور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
56- غرق شدن فرعون در آب
شکافته شدن دریا و غرق شدن فرعونیان که نشانه ی قدرت و قهر الهی و مایه ی پند است در چندین آیه قرآن آمده است. قادر قدیر در آیه 50 سوره ی بقره در این مورد می فرماید : «و (به خاطر بیاورید) هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را در حالی که شما تماشا می کردید، غرق کردیم». صباحی در این مورد می گوید :
|
این یکی چون جسم فرعون آمد اندر آب غرق
|
|
وان یکی چون گنج قارون در زمین شد خاکسار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
57- روح القدس
مراد از روح القدس همان روح الامین و جبرئیل است که به خاطر پاکی از خطا و انحراف روح القدس نامیده شده است و در قرآن، خداوند نصیر از روح القدس به عنوان یاری گر و مؤیّد حضرت عیسی (ع) نام می برد. آیه 87 سوره ی بقره
می فرماید : «و ما به موسی کتاب تورات عطا کردیم و از پی او پیغمبران فرستادیم و عیسی پسر مریم را به معجزات و ادلّه، حجّت ها دادیم و او را به واسطۀ روح القدس توانایی بخشیدیم آیا هر پیغمبری که از جانب خدا اوامری برخلاف هوای نفس شما آرد سرپیچیده و از راه حسد گروهی را تکذیب و جمعی را به قتل می رسانید؟» صباحی می گوید :
|
گر نه با انفاس عیسی همنفس پیک شمال
|
|
ور دم روح القدسی همدم نه با باد بهار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
58- بارداری حضرت مریم (س)
آیات 16 تا 22 سوره ی مریم در مورد ظاهر شدن روح القدس به شکل انسان بر حضرت مریم (س) و جریان بارداری آن زن پاکدامن و نمونه است. خداوند وهّاب در این آیات می فرماید : «و در این کتاب، مریم را یاد کن، هنگامی که از خاندانش جدا شد و در مکانی شرقی قرار گرفت. آن گاه دور از دیگران برای خود پرده ای قرار داد، در این هنگام ما روح خود (روح القدس) را به سوی او فرستادیم، پس به شکل انسانی راست قامت بر او نمایان شد. (مریم به آن فرشته) گفت : همانا من از تو به خدای رحمان پناه می برم، اگر پرهیزکاری (از من دور شو). (فرشته) گفت : همانا من فرستاده ی پروردگار توأم (و آمده ام) تا پسری پاکیزه به تو بخشم. (مریم) گفت : چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد؟ در حالی که نه بشری با من تماس گرفته و نه من بدکاره بوده ام. (فرشته الهی) گفت : مطلب همین است. پروردگارت فرمود : این کار بر من آسان است (که پسری بدون پدر به تو عطا کنم) و تا او را برای مردم نشانه و رحمتی از خود قرار دهیم و این کاری است شدنی و قطعی. پس مریم (به عیسی) باردار شد و با وی در مکانی دور خلوت گزید.»
صباحی یک بیت از قصیده ای در ثنای حضرت علی (ع) در ترکیبات «مریم شاخ» و «عیسی گل» از تشبیه استفاده کرده است و می گوید :
|
پیکر خاک از چه جست از روح نامی زندگی؟
|
|
مریم شاخ از چه شد از عیسی گل باردار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
59- تخت سلیمان
حضرت سلیمان (ع) از خداوند درخواست فرمان روایی و مُلکی را نمود که پس از او سزاوار هیچ کس نباشد و نیز باد مسخّر او بود و به فرمان او آن باد ملایم و نرم تختش را بلند می کرد و هر کجا او اراده می کرد فرو می نشاند و خداوند قادر در آیه 34 سوره ی «ص» از آزمودن حضرت سلیمان (ع) و افکندن جسدی بر تخت او سخن می گوید و می فرماید : «و ما سلیمان را در مقام امتحان آوردیم و کالبدی بر تخت وی افکندیم باز به درگاه خدا توبه کرد.» صباحی می گوید :
|
چون سلیمان تکیه بر تخت سلیمان کرد گل
|
|
بر فراز شاخ، در الحان داودی هزار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
60- لحن داوودی
آیه 10 سوره ی سبأ در این مورد می فرماید : «و ما حظّ و بهرۀ داوود (ع) را به فضل و کرم خود کاملاً افزودیم و امر کردیم که ای کوهها و ای مرغان شما نیز با تسبیح و نغمۀ الهی داوود هم آهنگ شوید و آهن سخت را به دست او نرم گردانیدیم». صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
چون سلیمان تکیه بر تخت سلیمان کرد گل
|
|
بر فراز شاخ، در الحان داودی هزار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
قاصد خسرو، به دست، نامه ی شیرین
|
|
مرغ سلیمان، به لب، ترانه ی داود
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
61- سحر هاروت
خداوند دو فرشته را به نام «هاروت» و «ماروت» به صورت انسان در شهر «بابل» در میان مردم قرار داد که روش ابطال و خنثی سازی سحر و جادو را به آنان بیاموزند. امّا برای این کار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند. چون انسان تا فرمول ترکیبی چیزی را نداند، نمی تواند آن را خنثی نماید. لذا فرشته ها، ابتدا طریق سحر و سپس طریقه ابطال آن را می آموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط می کردند که از آن سوء استفاده نکنند و می گفتند : این کار مایه ی فتنه و آزمایش است، مبادا در مسیر مبارزه و خنثی سازی، خودتان گرفتار شوید. امّا یهود از آن آموزش سوءاستفاده نموده و از آن برای مقاصد ناشایست بهره بردند و حتّی برای جدایی میان مرد و همسرش به کار گرفتند (قرائتی، ج1، بهار1386، صص 170، 171). در آیه 102 سوره ی بقره به این جریان اشاره شده است. صباحی می گوید :
|
از دهان نوشخندش، معجز عیسی عیان
|
|
وز نگاه چشم بندش، سحر هاروت آشکار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
62- کشتی نوح و دامنه ی جودی
فرمان ساختن کشتی از سوی حق به حضرت نوح (ع) در آیات 38 سوره ی هود و 27 سوره ی مؤمنون بیان شده است. مراد از «جودی» یا مطلقِ کوه سخت است و یا اسم کوهی خاص که در مورد محلّ آن در مناطق زیر اختلاف است :
الف) موصل عراق؛ ب) حدود شام؛ ج) میان موصل و الجزیره؛ د) عربستان؛ هـ) کوهی در سلسله جبال آرارات در ترکیه (قرائتی، ج5، بهار1386، ص 325). و نیز آیه 44 سوره ی هود می فرماید : «و (بعد از آنکه طوفان و آب همه جا را فرا گرفت) گفته شد : ای زمین! آبت را فرو بَر، و ای آسمان! (از باریدن) بایست. (بدین ترتیب) آب فرو نشست و کار (قهر الهی) پایان پذیرفت و (کشتی) بر (دامنه کوهِ) جودی پهلو گرفت و (در این هنگام) گفته شد که (رحمت خدا از) قوم ستمگر دور باد!» صباحی در دو بیت زیر در مورد کشتی نوح چنین می سراید :
|
نوح چون گشتش دخیل و خضر را شد چون دلیل
|
|
شد چو همدم با خلیل و گشت با موسی چو یار
|
|
کشتی از آبش کشاند آب روان بخشش چشاند
|
|
ز آتشش در گل نشاند از نخلش آتش داد بار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
و نیز در دو بیت زیر در مورد «جودی» می گوید :
|
نبودی یار ابراهیم اگر از لطف جان پرور
|
|
نگشتی نوح را یاور، گر از مهر جهان آرا
|
|
کجا بر ساحت گلشن کشیدی رخت از آتش
|
|
کجا بر ساحل جودی فکندی کشتی از دریا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
63- جریان آتش و حضرت ابراهیم (ع)
پروردگاری که مُعین الصّالحین است در آیات 68 و 69 سوره ی انبیاء که دستور سوزانیدن حضرت ابراهیم (ع) از سوی مشرکان صادر می شود، آتش را برای آن پیامبر سرد و مایه سلامت قرار می دهد. صباحی نیز چنین می سراید :
|
نوح چون گشتش دخیل و خضر را شد چون دلیل
|
|
شد چو همدم با خلیل و گشت با موسی چو یار
|
|
کشتی از آبش کشاند آب روان بخشش چشاند
|
|
ز آتشش در گل نشاند از نخلش آتش داد بار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
نبودی یار ابراهیم اگر از لطف جانپرور
|
|
نگشتی نوح را یاور، گر از مهر جهان آرا
|
|
کجا بر ساحت گلشن کشیدی رخت از آتش
|
|
کجا بر ساحل جودی فکندی کشتی از دریا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
64- خضر (ع)
قرآن جریان دیدار موسی (ع) و خضر (ع) را در آیات 65 تا 82 سوره ی کهف ذکر نموده است و از خضر (ع) مستقیماً نام نبرده ولی او را به عنوان یکی از بندگان خاصّ خود و راهنما و دلیل حضرت موسی (ع) معرّفی نموده است. صباحی نیز می گوید :
|
نوح چون گشتش دخیل و خضر را شد چون دلیل
|
|
شد چو همدم با خلیل و گشت با موسی چو یار
|
|
کشتی از آبش کشاند آب روان بخشش چشاند
|
|
ز آتشش در گل نشاند از نخلش آتش داد بار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
65- نرم شدن آهن در دست حضرت داوود (ع)
بخشی از آیه 10 سوره ی سبأ در مورد یکی از فضیلت های حضرت داوود که آهن در دست او نرم می شد سخن
می گوید. صباحی نیز در این مورد می گوید :
|
رام شد صرصر سلیمان را به زیر اندر خرام
|
|
نرم شد داود را آهن به دست اندر فشار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
سلسله ی عشق، طوق گردن عقل است
|
|
رنجه ازین آهن است پنجه ی داود
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
66- یوسف و گرگ
اشاره دارد به آیه 17 سوره ی یوسف که می فرماید : «گفتند : قصّه این است که ما در صحرا برای مسابقه رفته و یوسف را بر سر متاع خود گذاردیم، یوسف را گرگ طعمۀ خود ساخت، امّا هر چند ما راست بگوییم تو باز از ما باور نخواهی کرد».
صباحی می گوید :
|
مسند یوسف کجا گردد شکار انداز گرگ
|
|
منزل عیسی کجا گردد چراگاه حمار؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
67- عبرت از داستان گذشتگان
خداوند صاحب حکمت و بیان در آیه های بسیاری انسانها را به تفکّر و تعمّق در احوال گذشتگان فرا می خواند. ذکر شریف در آیه 111 سوره ی یوسف می فرماید : «به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است. (این) سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق کننده ی آن (کتاب آسمانی) است که پیش از آن آمده و روشنگر هر چیز و (مایه) هدایت و رحمت برای گروهی است که ایمان می آورند.» صباحی چنین می سراید :
|
هر که را گوشی ز تاریخ جهان آموخت پند
|
|
هر که را چشمی ز اوضاع جهان جست اعتبار
|
|
گر نیوشنده است گوش و گر پذیرنده است دل
|
|
داستان باستان او را بس است آموزگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
68- ارزش هر کس به عمل او بستگی دارد
قرآن در آیه های بی شماری از عمل انسان که سازنده شخصیّت اوست سخن می گوید و نجات انسان در قیامت و رهایی او از عذاب الهی، در گرو پاسخ گویی به سؤالات در دادگاه عدل خداوند است. دادار دادگر در آیه 38 سوره ی مدّثّر می فرماید : «هر کسی در گرو چیزی است که کسب کرده است.» و نیز بخشی از آیه 21 سوره ی طور چنین می فرماید : «... هر کس در گرو کاری است که کسب کرده است.» صباحی چنین می گوید :
|
پایگاه هر کسی باشد به مقدار عمل
|
|
منزل عیسی به گردون، جای کیخسرو به غار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
69- ساختن کعبه توسّط حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل
خداوند بیت الحرام در آیه 127 سوره ی بقره می فرماید : «و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم، پایه های خانه (کعبه) را با اسماعیل بالا می برد (و می گفتند :) پروردگارا از ما بپذیر، همانا تو شنوا و دانایی». صباحی چنین می سراید :
|
گرچه ابراهیم و اسماعیل رفتند از جهان
|
|
کعبه و زمزم از ایشان ماند اینک یادگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
70- بیت المقدّس
«مسجد الاقصی» نام مسجدی است در شهر «بیت المقدّس» که این شهر و حوالی آن محلّ نزول برکات آسمانی، مقرّ پیامبران و فرودگاه فرشتگان در تاریخ بوده است. آیه 1 سوره ی اسراء به آن اشاره کرده است و می فرماید : «پاک و منزّه است خدایی که شبی بندۀ خود (محمّد) (ص) را از مسجدالحرام به مسجد اقصائی که پیرامونش را مبارک ساخت، سیر داد تا آیات خود را به او بنماید که خدا به حقیقت شنوا و بینا است». صباحی در بیت زیر از بیت المقدّس نام برده است :
|
از سلیمانست خود بیت المقدّس را حدیث
|
|
زنده دارد نام ذوالقرنین، سدّ استوار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
71- ذوالقرنین
آیات 83 تا 98 سوره ی کهف در مورد ذوالقرنین و قدرتی که خدا به او عطا نمود سخن به میان آورده است. او به تمام شرق و غرب عالم سلطه پیدا کرده بود و برای حل مشکلات و نجات مردم، شخصاً قیام و اقدام می کرد. در سفرهای خود با مردم گفتگوها داشته و برای گسترش عدالت و برخورد شدید با ستمگران و نرمش با مؤمنان گام برداشته است و پیام های آیات ذکر شده این مسأله را بیان می کند که پیشوای مردم باید به مناطق دیگر سرکشی کند و در جریان اوضاع قرار گیرد و تا حرکت و کاوش نباشد، نیازها و واقعیت ها شناخته نمی شود. در مورد سدسازی او آیه 94 سوره ی کهف می فرماید : «(آن مردم) گفتند : ای ذوالقرنین! همانا (قوم) یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ما برای تو خرج و هزینه ای قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی ایجاد کنی (تا از شرّشان ایمن شویم)؟» ذوالقرنین برای ساختن سد از نیروهای مردم استفاده نمود و با مشارکت آنان از آهن و مس، دیوار بسیار محکم آهنی ساخت که «یأجوج و مأجوج» نتوانستند از آن بالا روند و در آن رخنه پدید آورند. صباحی در بیت زیر از سدّ ذوالقرنین چنین یاد می کند :
|
از سلیمانست خود بیت المقدّس را حدیث
|
|
زنده دارد نام ذوالقرنین، سدّ استوار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
72- انجام کار خیر
توفیق انجام کارهای شایسته، در پرتو هدایت الهی است و انجام کار نیک، رمز خوش عاقبتی است و اعمال صالح نزد خدا محفوظ می ماند. آیه 76 سوره ی مریم در مورد باقیات صالحات چنین می فرماید : «خدا هدایت یافتگان را بر هدایشتان می افزاید و اعمال صالحی که اجرش نعمت ابدی است نزد پروردگار تو بهتر است هم از جهت ثواب اخروی و هم از جهت حسن عاقبت». صباحی در دو بیت زیر در مورد کار خیر و ماندگار چنین می سراید :
|
نیست از آثار خیر اندر جهان بهتر، که هست
|
|
نام نیکو مستدام و ملک و دولت مستعار
|
|
نیکبخت آنکس که نام نیک در عالم گذاشت
|
|
زنده ماند آنکس که خیری ماند ازو در روزگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
73- عصای موسی (ع)
اژدها شدن عصای موسی ده مرتبه در قرآن آمده است. قادر قاهر در آیه 32 سوره شعراء می فرماید : «پس عصای خود را بیفکند، پس ناگهان آن عصا اژدهایی آشکار شد.» و نیز در آیه 10 سوره ی نمل چنین بیان شده : «و عصایت را بیفکن! (موسی عصار را افکند) پس همین که آن را دید چنان جست و خیز می کند که گویا ماری کوچک است، پشت کنان فرار کرد و به عقب برنگشت. (ما به او گفتیم :) ای موسی! نترس که پیامبران در آستان من نمی ترسند».
صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
که نبود ار ز خواص کف کلیم، چرا
|
|
به دست، هر که عصا گیرد، اژدها نکند
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
74- عشق هوس آلود زلیخا به یوسف (ع)
آیات 23 تا 29 سوره ی یوسف در مورد اظهار علاقه زن عزیز مصر به حضرت یوسف (ع) و پاکدامنی و تقوا و بازداشت نفس یوسف (ع) از انجام این تمنّاست. یوسف برای مقابله با این عمل به خدا پناه می برد و در بحبوهۀ درگیری با زلیخا به فکر فلاح است و پارگی پیراهن یوسف (ع) از پشت، دلیل بی گناهی او و کشف جرم همسر عزیز مصر است. صباحی در مورد پاره شدن پیراهن یوسف چنین می سراید :
|
ز بیتابی زلیخا چاک زد پیراهن یوسف
|
|
پی حجّت برون آورد دست از آستین موسا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
صباحی در بیت زیر پیامبر اکرم (ص) را به یوسف و دنیای دون را به زلیخا تشبیه کرده است و می گوید :
|
نبرد ای یوسف مصر نبوّت از تو دل، گرچه
|
|
به عهدت شد زلیخای جهان، پیرانه سر ، برنا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
75- شقّ القمر
شقّ القمر از معجزات ویژه پیامبر (ص) و نشانه ی نزدیکی امّت اسلام با قیامت است. قرآن در آیه 1 سوره ی قمر در این مورد می فرماید : «قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت. و اگر معجزه ای بینند اعراض کنند و گویند : این سحری است پی در پی». صباحی در بیتی که از معجزات پیامبر اکرم (ص) سخن می گوید در مورد این معجزه هم چنین می سراید :
|
شدت چاک و شدت پیدا، شدت ناطق شدت راجع
|
|
مه از انگشت و مهر از پشت و سنگ از مشت و خور ز ایما
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
76- رسیدن رطب تازه برای حضرت مریم (س) هنگام زایمان
آیات 23 تا 26 سوره ی مریم در مورد بارداری و زایمان حضرت مریم در تنهایی و غربت و نداشتن محل استراحت و پناه بردن به کنار درخت خرماست. امّا مشکلات زایمان و دلهره، زمینه یافتن رطب تازه می گردد و در زیر پای او چشمه ای از آب روان جاری می شود. خداوندی که صریخ المستصرخین است در آیه 25 سوره ی مریم می فرماید : «ای مریم شاخ درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد». صباحی در بیت زیر در قصیده ای که در منقبت حضرت رسول اکرم (ص) است، می گوید :
|
کنیزان تو را آمد ز جنّت میوه گوناگون
|
|
برای دخت عمران نخل خشکی داد اگر خرما
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
77- معراج پیامبر (ص) به آسمان
خداوندی که صاحب مَعارج و بلندیهاست در آیه 1 سوره ی اسراء در مورد معراج پیامبر (ص) می فرماید : «پاک و منزّه است آن (خدایی) که بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطرافش را برکت داده ایم شبانه بُرد، تا از نشانه های خود به او نشان دهیم. همانا او شنوا و بیناست». صباحی در ابیات زیر به معراج پیامبر (ص) اشاره کرده است :
|
کنیزان تو را آمد ز جنّت میوه گوناگون
|
|
برای دخت عمران نخل خشکی داد اگر خرما
|
|
نهادی پا شبی بر چشم چرخ و زان شب از انجم
|
|
هزاران چشم بر راه تو دارد تا سحر شبها
|
|
شبی اندر سرای امّ هانی بودی آسوده
|
|
که سودت سر به پا روح الامین و گفت ای مولا
|
|
شب وصل است، هان برخیز از جا، قدسیان اینک
|
|
پی نظّاره ی تو منتظر در منظر اعلا
|
|
زمینت زیر پا تا چند؟ فرق آسمان بسپر
|
|
به کام خاکیان تا کی؟ دل افلاکیان بگشا
|
|
براق آورد پیش، آنگاه کردی جای بر پشتش
|
|
نهادی داغ حسرت تا ابد برناقه ی عضبا
|
|
عنان از دست تو جستش درازی، رشته ی کوته
|
|
رکاب از پای تو گشتش، منوّر دیده ی اعما
|
|
زدی بیرون علم از ساحت بطحا به فیروزی
|
|
شدی پیغمبران را پیشوا در مسجد اقصی
|
|
فشاندی بر زمین دامن، گرفتی جانب گردون
|
|
ز جان بر خاست اهل آسمان را مرحبا اهلا
|
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
نهادی پا چو برتر، کرد امین وحی بدرودت
|
|
هم از تگ ماند اندر نیمه ره خنگ فلک پیما
|
|
گرفتی جای بر رفرف، شدی تا ره نمودندت
|
|
به صدر قاب فوسین و فراز بامِ او ادنی
|
|
سپرده قدسیان هر یک طریق خدمت و آخر
|
|
ز همراهیت ماندند و تو ماندی همچنان تنها
|
|
تو را می گفت ادب در هر قدم هان، تا کجا جرأت؟
|
|
نوید مرحمت می داد پاسخ: برترک ز اینجا
|
|
به تکلیفات شایق گرد کلفت رفتت از خاطر
|
|
به تشریفات لایق دست حق آراستت بالا
|
|
نرفته گرمی از بستر، زمین را دادی از نو، فر
|
|
فلک زد دست غم بر سر، زمین مرده شد احیا
|
|
فلک کشور شهنشاها، ملک چاکر خداوندا!
|
|
مرا جز تو پناهی نه، اگر امروز، اگر فردا
|
|
کیم؟ خودرأی و خودکامه، سیه روی و سیه نامه
|
|
شود چون گرم، هنگامه مکن در محشرم رسوا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
78- طوبی
«طوبی» یا مصدر است مثل «بُشری» و یا مؤنث «اطیب» به معنای بهترین است. در آیه ی 29 سوره ی رعد مصداق خاصّی برای (بهترین) بیان نشده تا شامل همۀ بهترین ها شود و شاید روایاتی که می گوید : طوبی درختی است که ریشۀ آن در خانه پیامبر (ص) و علی (ع) و شاخه های آن بر سر مؤمنین سایه افکنده مثال و تجسّمی باشد از این که همۀ پاکی ها و خیرات در گرو اتّصال به رهبران آسمانی است. خدای واحدِ وهّاب در این آیه می فرماید : «کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند خوشا به حالشان و سرانجام نیکویی دارند».
صباحی «طوبی» را در مفهوم درخت بهشتی به کار برده است و می گوید :
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
79- قاب قوسین، اَو ادنی
«دنی» یعنی نزدیک شد، ولی «تدلی» یعنی خیلی نزدیک شد تا جایی که از شدّت نزدیکی وابسته شد. «قاب» معادل کلمه مقدار و «قوس» به معنای کمان است. تعبیر به «قاب قوسین» کنایه از شدّت نزدیکی و تقرّب پیامبر به خداوند به هنگام نزول وحی است (قرائتی، ج11، بهار1386، صص 306، 307). خداوندی که خَیر مونسٍ و انیسٍ است در آیات 9 و 10 سوره ی نجم از این تقرّب و نزدیکی پیامبر (ص) به خود هنگام نزول وحی سخن می گوید : «تا جایی که فاصله اش به اندازه دو کمان یا کمتر شد. پس به بنده اش وحی کرد، آنچه را وحی کرد». صباحی در مورد این تقرّب بسیار نزدیک در بیتی از
قصیده ی منقبت رسول اکرم (ص) چنین می سراید :
|
گرفتی جای بر رفرف، شدی تا ره نمودندت
|
|
به صدر قاب فوسین و فراز بام او ادنی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
80- رفرف
«رَفرف» نوعی پارچه سبزرنگ است که ظاهری شبیه بوستان سرسبز دارد (قرائتی، ج11، بهار1386، ص 408). در آیه 76 سوره ی الرّحمان خداوندی که سرورالعارفین است، از بالش های سبزرنگ که بهشتیان بر آن تکیه زده اند سخن می گوید. صباحی در این مورد می گوید :
|
گرفتی جای بر رفرف، شدی تا ره نمودندت
|
|
به صدر قاب فوسین و فراز بام او ادنی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
81- صَدّقنا
صَدّقنا بخشی از سخن متّقیان است که در آیه 74 سوره ی زمر بیان شده است. «و گویند : ستایش خدای را که وعدۀ لطف و رحمتش را بر ما محقّق فرمود و ما را وارث همۀ سرزمین بهشت گردانید تا هر جای آن بخواهیم منزل گزینیم. پس پاداش نیکوکاران بسیار نیکو خواهد بود». صباحی چنین می سراید :
|
نبودم گر چه در عهدت، نمودم روی بر مهدت
|
|
بود شیرین لب از شهدت که صدّقنا و آمنّا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
82- آمَنّا
این واژه که در آیات متعدّد به کار رفته است، هم سخن کسانی است که ایمان آنها فقط زبانی است- در حالی که ایمان یک مسأله ی قلبی است و با اظهارات انسان بستگی ندارد- و هم سخن مؤمنان واقعی و متّقیان است که زبان و عملشان هماهنگ است. صباحی از این عبارت در بیت زیر استفاده نموده است و چنین سروده است :
|
نبودم گر چه در عهدت، نمودم روی بر مهدت
|
|
بود شیرین لب از شهدت که صدّقنا و آمنّا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
نتیجه
سرآمد سخنوران قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری صباحی بیدگلی است که در سرودن اقسام قالب های شعری شایستگی خود را در میان سخن سنجان و سرایندگان شعر فارسی نشان داده است. او در سخن گستری و نکته دانی استاد و از فوت و فن شعری آگاه است. اشعار بلیغ، فصیح و شیوایش مُبیّن استعداد شاعرانه و طبع لطیف و زبان روان اوست. غزل های دلنشین، قصاید غرّا و مرثیه های تأثیرگذار او نشان گر علوّ طبع و ذهن سیّال او در سرودن شعر است. ترکیب بند او در رثای امام حسین (ع) ارزشمند و بلندپایه است. او بسان اکثر سخن پردازان نثر و نظم ایران از کلام کریم کتاب وحی نشأت گرفته و از احادیث اولیای الهی تأثیر پذیرفته است. صباحی در تلمیحاتی که در اشعارش به کار برده از معجزه ی پیامبرانی چون حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، سخن به میان آورده است. او با تأسّی به تنزیل عزیز در مورد حضرت یوسف، حضرت یعقوب، حضرت زکریّا، حضرت یحیی و حضرت داوود، اشعارش را با اشاره به زندگی این پیامبران مزیّن ساخته و با طبع شاعرانه ی لطیف و روح نواز خود آنها را به رشته نظم کشیده است. تلمیحات او به پاره ای از مضامین قرآنی، از تأثیرپذیری او از این کتاب هُدای حق حکایت می کند.
من ا... التّوفیق
منابع و مآخذ
- قرآن کریم با ترجمه ی محیی الدّین مهدی الهی قمشه ای، قم، انتشارات هجرت
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد اوّل، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هفدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد دوّم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ چهاردهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد سوم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد پنجم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هیجدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد ششم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ شانزدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد هفتم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سیزدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد هشتم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد نهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد دهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هشتم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد یازدهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ ششم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد دوازدهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سوم
- اسرار، مصطفی، (1373)، دانستی های قرآن، تهران، انتشارات محیا، چاپ دوّم
- http://divansabahi.persianblog.ir
باسمه تعالی
مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
زهرا خلفی
عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول
چکیده
سرآمد سخنوران قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری صباحی بیدگلی است که در سرودن اقسام قالب های شعری شایستگی خود را در میان سخن سنجان و سرایندگان شعر فارسی نشان داده است. او در سخن گستری و نکته دانی استاد و از فوت و فن شعری آگاه است. اشعار بلیغ، فصیح و شیوایش مُبیّن استعداد شاعرانه و طبع لطیف و زبان روان اوست. غزل های دلنشین، قصاید غرّا و مرثیه های تأثیرگذار او نشان گر علوّ طبع و ذهن سیّال او در سرودن شعر است. ترکیب بند او در رثای امام حسین (ع) ارزشمند و بلندپایه است. او بسان اکثر سخن پردازان نثر و نظم ایران از کلام کریم کتاب وحی نشأت گرفته و از احادیث اولیای الهی تأثیر پذیرفته است. صباحی در تلمیحاتی که در اشعارش به کار برده از معجزه ی پیامبرانی چون حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، سخن به میان آورده است. او باتأسّی به تنزیل عزیز در مورد حضرت یوسف، حضرت یعقوب، حضرت زکریّا، حضرت یحیی و حضرت داوود، اشعارش را با اشاره به زندگی این پیامبران مزیّن ساخته و با طبع شاعرانه ی لطیف و روح نواز خود آنها را به رشته نظم کشیده است. تلمیحات او به پاره ای از مضامین قرآنی، از تأثیرپذیری او از این کتاب هُدای حق حکایت می کند.
در این تحقیق که به روش کتابخانه ای تنظیم گردیده است. اشعاری چند از این شاعر را که به مفاهیمی از قرآن مجید اشاره دارد، ذکر نموده و آنها را مورد بررسی قرار می دهیم. ضمناً در ترجمه آیات از قرآن مجید با ترجمه ی محیی الدّین مهدی الهی قمشه ای و محسن قرائتی استفاده شده است.
واژه های کلیدی : قرآن، سوره، آیه، صباحی، بیت
باسمه تعالی
مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
مقدّمه
پاره ای از سروده های صباحی بسان اکثر سخن پردازان نثر و نظم ایران از کلام کریم کتاب وحی نشأت گرفته و از احادیث اولیای الهی تأثیر پذیرفته است. صباحی در تلمیحاتی که در اشعارش به کار برده از معجزه ی پیامبرانی چون حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، سخن به میان آورده است. او باتأسّی به تنزیل عزیز در مورد حضرت یوسف، حضرت یعقوب، حضرت زکریّا، حضرت یحیی و حضرت داوود، اشعارش را با اشاره به زندگی این پیامبران مزیّن ساخته و با طبع شاعرانه ی لطیف و روح نواز خود آنها را به رشته نظم کشیده است و نیز در بعضی اشعارش به معراج پیامبر (ص)، حضرت سلیمان (ع) و هُدهُد و سرزمین سبا اشاره می کند. قصایدی در مدح پیامبر (ص) و ائمّه ی اطهار دارد. در تعزیه سیّدالشّهدا و حضرت علی اصغر مرثیه های نیکو سروده است که از ذوق سخن سنج و سلیم و روان او حکایت می کند.
در این تحقیق که به روش کتابخانه ای تنظیم گردیده است. اشعاری چند از این شاعر را که به مفاهیمی از قرآن مجید اشاره دارد، ذکر نموده و آنها را مورد بررسی قرار می دهیم. ضمناً در ترجمه آیات از قرآن مجید با ترجمه ی محیی الدّین مهدی الهی قمشه ای و محسن قرائتی استفاده شده است.
متن
اشاراتی که کتاب هدایت حق به زندگی پیامبران (ص) دارد همواره مورد توجّه شاعران و نویسندگان ایران بوده و آنان تلاش نموده اند که با طبع لطیف و ظریف و دلنواز خود با استفاده از این تلمیحات اشعاری سروده و به دیوان شعر خود اعتلا و اعتبار بخشیده و با اقتباس از انوار زرّین موضوع های کتاب بشیر و نذیر آن را منوّر نموده اند. صباحی بیدگلی که در سرودن اشعار فصیح و بلیغ مهارت دارد و مخزن ضمیر شاعرانه اش معانی و مفاهیم فراوان و تازه ای را در خود گنجانده است، بعضی از اشعار خود را به موضوع های حکمت حکیم الهی آراسته و مزیّن نموده است. در تأثیرپذیری صباحی از مضامین نفیس و شکوهمند قرآن، 82 مضمون را مورد بررسی و پژوهش قرار می دهیم.
1- دم عیسوی
یکی از معجزات حضرت عیسی (ع) این بود که از گِل پرنده ای درست می کرد و با دمیدن در آن به اذن خدا به آن جان می بخشید. قرآن قدیر در بخشی از آیه 49 سوره ی آل عمران می فرماید : «و او را به رسالت به سوی بی اسرائیل فرستد و به آنان گوید : من از طرف خدا معجره آورده ام که از گِل مجسّمه ی مرغی ساخته و بر آن نَفَس قُدسی بِدَمَم تا به امر خدا مرغی گردد ...» و صباحی نفس معشوق را در حیات بخشی به دم عیسا تشبیه می کند و می گوید :
|
ای همنفس، به آن بت عیسی نفس بگو
|
|
کز ناتوان خود خبری می توان گرفت
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1390)
|
|
آن داده از فروغ کف موسوی نشان
|
|
وین کرده از خواص دم عیسوی خبر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن1385)
|
|
لطف و قهرت را بود هنگام قهر و وقت کین
|
|
فیض انفاس مسیحا و خواص نفخ صور
|
|
|
* * *
|
|
|
گر نه با انفاس عیسی همنفس پیک شمال
|
|
ور دم روح القدس همدم نه با باد بهار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
مرا اندیشه ی دوزخ کجا و ملجأیی چون تو؟
|
|
ز رنجوری چه باک آن را که بر بالین بود عیسی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
2- تسنیم
تسنیم نام چشمه ایست که مقرّبان از آن می نوشند، ولی ابرار از نوشیدنی که با تسنیم مخلوط شده، خواهند نوشید. نوشیدنی های بهشتی انواعی دارد : بعضی در نهرها جاری است، بعضی در ظرف های مُهر شده است و بعضی از آسمانِ بهشت یا طبقات بالای آن فرو می ریزد که همان تسنیم است. امام باقر (ع) فرمود : تسنیم، بهترین نوشیدنی بهشت است و مخصوص پیامبر و اهل بیت اوست و از بالا می ریزد و در منزل های آنان جاری است (قرائتی، ج12، بهار1386، ص420).
آیات 27 و 28 سوره ی مطفّفین می فرماید : «و ترکیب طبع آن شراب ناب از عالم بالاست؛ سرچشمه ای که مقرّبان خدا از آن می نوشند». صباحی این چنین می سراید :
|
ضیای آفتاب و ماه را گلجام پرویزن
|
|
صفای کوثر و تسنیم را فواره پالایش
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
3- جنّت المأوا
جنّت المأوا جایگاهی امن و پرنعمت و بهشتی ابدی است که منزلگاه نیکوکاران است. قرآن در آیه 19 سوره ی سجده می فرماید : «امّا آنان که با ایمان و نیکوکار بودند به پاداش اعمال صالح منزلگاه پرنعمت در بهشت اَبَد یابند.» صباحی واژه جنّت المأوا را این گونه در اشعارش به کار می برد :
|
غم در آن گر ره نجوید دور نیست
|
|
جنت المأوی بود مأوای عیش
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
4- آسمان های هفت گانه جهان
قرآن در آیات 29 سوره ی بقره، 44 سوره ی اسراء، 86 سوره ی مؤمنون، 12 سوره ی فصّلت، 12 سوره ی طلاق، 3 سوره ی ملک، 15 سوره ی نوح و ... از هفت طبقه آسمان نام برده است که برای نمونه آیه 3 سوره ی ملک را بیان می کنیم. «آن خدایی که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منّظم بیافرید و هیچ در نظم خلقتِ خدای رحمان بی نظم و نقصان نخواهی یافت. بارها به دیدۀ عقل در نظام آفرینش بنگر تا هیچ سستی و خلل در آن توانی یافت؟» صباحی در ابیات زیر از هفت آسمان سخن به میان آورده است و در این مورد چنین می سراید :
|
بدید هر یک از آن هر دو را به دیده ی تحقیق
|
|
به چرخ سابع و تاسع هر آنکه کرد نظر باز
|
|
نوشت از پی تاریخ سال، کلک صباحی :
|
|
فزود بر فلک هفتم و نهم دو فلک باز
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
|
ز شش جهت که ز حکم تو سر کشد؟ کاید
|
|
بر آستان تو از هفتم آسمان کیوان
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
آمد ز ایوان صاحبم یاد
|
|
بگذشت آهم ز هفت طارم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
مولای هشتمین که ز یُمن حریم او
|
|
بر چرخ هفتمین فکند سایه، خاک طوس
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
5- هم نشینی با حوران بهشتی
«حور» جمع «حوراء» به زنانی گفته می شود که چشمِ مشکی و بدنِ سفید داشته باشند و کلمه ی «عین» جمع «عیناء» به معنای فراخ چشم است (قرائتی، ج10، بهار1386، ص505). خدای صادق الوعد در آیه 54 سوره ی دخان و آیه 20 سوره ی طور، وعده ی ازدواج با حوران بهشتی را به متّقیان می دهد و در این آیات می فرماید : «و همچنین با حوریان زیبا چشمشان، هم جفت قرار داده ایم.»، «در حالی که تکیه بر تخت زده اند و ما حورالعین را هم جفت آنان گردانیدیم». صباحی در این مورد چنین بیان می کند :
|
او انیس حور و جمعی موپریشان از غمش
|
|
او قرین سور و خلقی در فراقش سوگوار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
6- لباس بهشتیان
پروردگار رحیم و رؤف از کسوت بهشتیان در آیات 31 سوره ی کهف و 21 سوره ی انسان چنین یاد می کند : «خاص آنهاست بهشت هایی که نهرها زیر درختانش جاریست در حالی که در آن بهشت های برین زیورهای زرّین بیارایند و لباسهای سبز حریر و دیبا در پوشند و بر تخت ها تکیه بزنند (که در آن بهشت) نیکو اجری و خوش آرامگاهیست.»؛ بر بالای بهشتیان دنیای [لباس] سبز و حریر سطبر است و بر دستهاشان دستبند نقرۀ خام و خدایشان شرابی پاک و گوارا بنوشاند.» و صباحی می گوید :
|
کسوت او حله ی فردوس و مردم سینه چاک
|
|
جای او در لاله زار خلد و عالم داغدار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
7- ترجیح حیات اخروی بر زندگی دنیوی
قرآن بشیر و نذیر در آیات بسیاری به انسانها هشدار می دهد که به عاقبت کارها بنگرند و از گذشتگان عبرت بگیرند و حیات دار آخرت را بر حیات دنیای لهو و لعب و متاع ناچیز برتری نهند. از میان آیات فراوان در این مورد تنها به آوردن آیات زیر اکتفا می کنیم. آیه 32 سوره ی انعام می فرماید : «دنیا جز بازیچه کودکان و هوسرانی بی خردان هیچ نیست و همانا سرای دیگر اهل تقوا را نیکوتر است آیا تعقّل در این گفتار نمی کنید؟» و نیز آیه 46 سوره ی کهف این چنین انسانها را هشدار
می دهد : «مال و فرزندان زینت حیات دنیاست، لیکن اعمال صالح که تا قیامت باقیست نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است». آیه 86 سوره ی بقره در این مورد این گونه می فرماید : «اینان همان کسانند که متاع دو روزۀ دنیا را خریده و ملک ابدی آخرت را فروختند پس در آخرت عذاب آنها تخفیف نیابد و هیچ کس آنها را یاری نکند». صباحی در مدح فردی نیکوکار می گوید :
|
مشغول به کار آخرت بود
|
|
کرد اول کار فکر آخر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
8- آرامش در بهشت
آیه 51 سوره ی دخان در مورد آسایش متّقیان در بهشت جاوید می فرماید : «به راستی پرهیزگاران در جایگاهی امن هستند.» صباحی در تشبیه کردن عمارتی در کاشان به بهشت چنین می سراید : (قرائتی، ج10، بهار1386، ص505)
|
سرایی که همچون سرای بهشت
|
|
بود جای شادی و مأوای عیش
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
9- غلمان
غلمان خادمان بهشتی هستند و در قرآن دو بار عبارت «لؤلؤ مکنون» آمده است : یک بار درباره همسران بهشتی و یک بار درباره خادمان بهشتی (قرائتی، ج11، بهار1386، صص285، 286). قرآنِ باقی در آیه 24 سوره ی دخان می فرماید : «و پیوسته (برای خدمت آنان)، نوجوانانی همچون مروارید در صدف، بر گرد آنان می چرخند.» در این آیه از زیبایی مسؤولان پذیرایی بهشت سخن به میان آمده است. صباحی در بیت زیر از زیبایی غلمان این گونه سخن می گوید :
|
در آن دو آینه هر گه نظر گشاید کس
|
|
نظاره ی رخ غلمان و روی حور کند
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
|
تا از آن جیب و گریبان را عبیر آگین کند
|
|
می ربایندش ز دست یکدگر غلمان و حور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
10- طور اَیمن
کوه طور میان مصر و مدین واقع است و طور اَیمن که به مفهوم جانب راست کوه طور است در قرآن قداست دارد و در آنجا خداوند حضرت موسی را ندا کرد و در مقام قرب با او نجوا نموده است. آیه 52 سوره ی مریم می فرماید : «و ما او را از وادی مقدّس طور ندا کردیم و به مقام قرب خود برای استماع کلام خویش برگزیدیم.» و نیز آیه 29 سوره ی قصص در مورد تجلّی آتش از سوی کوه طور چنین می فرماید : «آن گاه که موسی عهد خدمت به پایان رسانید و با اهل بیت خود از حضور شعیب رو به دیار خویش کرد (در راه شب تار و بیابان دور و دراز و هوای سرد و حال سخت، وضع حمل اهلش فرا رسید از هر طرف نگران بود که ناگاه) آتشی از جانب طور دید به اهل بیت خود گفت : شما در اینجا درنگ کنید که آتشی به نظرم رسید می روم از آن خبری بیاورم یا برای گرم شدن شما شعله برگیرم.» صباحی در مورد پرتو نور در کوه طور چنین می سراید :
|
چو این دو آینه شد نصب، از شعاع، همان
|
|
کند که گاه تجلی فروغ طور کند
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، آبان 1387)
|
|
شمسه ی ایوان او شد، زائران را رهنما
|
|
هست سوی وادی ایمن تجلی خود دلیل
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
آن نخل کزو طور سخن کش به بنان است
|
|
نوری که بود رهبر موسی به شجر بر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
در دو بیت زیر صباحی طوس را به وادی ایمن تشبیه کرده است.
|
طوس این، یا وادی ایمن که می بینم ز دور
|
|
گنبد شاه خراسان یا رب این، یا نخل طور
|
|
وادی ایمن نه و زان وادی ایمن به رشک
|
|
نیست نخل طور و نخل طور از آن در کسب نور
|
|
|
* * *
|
|
|
وادی ایمن نباشد باغ و اینک کرده بین
|
|
هر درخت از آتش گل نخله ی طور آشکار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
در آیه 12 سوره ی طاها در مورد آمدن حضرت موسی (ع) به سرزمین مقدّس (طوی) و فرمان خداوند به او برای درآوردن کفش به سبب قداست آن مکان بیان شده است زیرا پابرهنه و بیرون آوردن کفش، از آداب ورود به مکان های مقدّس است. «وادی المقدّس» به مکان دور از عیب و گناه اطلاق می گردد و «طوی» یعنی چیزی یا جایی که با برکت آمیخته شده است. در حدیثی می خوانیم که مراد از کندن دو کفش، دل کندن از دو نگرانی است : یکی نگرانی از وضع همسر در آن سرما و دیگری، نگرانی از شرّ فرعون. بعضی نیز آن را اشاره به همسر و فرزند و یا حبّ دنیا و آخرت دانسته اند. در تورات کنونی نیز عبارت «فاخلع نعلیک» به همین تعبیر آمده است (قرائتی، ج7، بهار1386، ص328). صباحی در این مورد در بیتی از یک قصیده که در منقبت حضرت رسول اکرم (ص) سروده است، می گوید :
|
ز نعلینت مشرق فرق عرش و تارک کرسی
|
|
برهنه پای موسی رفت اگر بر سینه ی سینا
|
|
|
* * *
|
|
|
راهم گم و شبم سیه و مقصدم بعید
|
|
ای رهنمای وادی ایمن، هدایتی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
11- سیه دلانی سخت تر از سنگ
خداوند منتقم و قهّار در قرآن از ستمگرانی قسی القلب سخن می راند که دلهایی سخت تر از سنگ دارند و در آیه 74 سوره ی بقره به آنها می فرماید : «سپس دلهای شما بعد از این جریان سخت شد، همچون سنگ یا سخت تر! چرا که از
پاره ای سنگ ها، نهرها شکافته (و جاری) می شود و پاره ای از آنها، شکاف برمی دارد و آب از آن تراوش می کند، و بعضی از سنگ ها از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می افتد. (امّا دلهای شما هیچ متأثّر نمی شود) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.» صباحی در مورد شهادت علی اصغر (ع) مرثیه ای در قالب مثنوی سروده و قساوت و شقاوت دلهایی سخت تر از سنگ را این گونه به سلک سخن نظم درآورده است.
|
عجب دلی که ازین ناله بی خبر باشد
|
|
دلش مگوی که از سنگ سخت تر باشد
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
12- شهادت در راه حق
جانفشانی در راه معشوق ابدی پایان زندگی نیست، بلکه آغاز حیات است و شهادت باختن و از دست دادن نیست، بلکه یافتن و به دست آوردن است. شهدا، نه تنها نامشان یا آثار کارهایشان زنده و باقی است، بلکه یک زندگی واقعی برزخی دارند. زندگی ای که در آن رزق و شادی و بشارت است، زندگی در جوار رحمت خدا که در آن حزن و ترس وجود ندارد (قرائتی، ج1، بهار1386، ص238). در روایات آمده است که شهید، هفت ویژگی اعطایی از جانب خداوند دارد : اوّلین
قطره ی خونش، موجب آمرزش گناهانش می گردد. سر در دامن حورالعین می نهد. به لباس های بهشتی آراسته می گردد. معطّر به خوش بوترین عطرها می شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده می کند. اجازه ی سیر و گردش در تمام بهشت به او داده می شود. پرده ها کنار رفته و به وجه خدا نظاره می کند (قرائتی، ج2، بهار1386، ص195). خداوند در آیه 154
سوره ی بقره و آیه 169 سوره ی آل عمران در این مورد می فرماید : «و به آنها که در راه خدا کشته می شوند مرده نگویید، بلکه آنان زنده اند، ولی شما نمی فهمید». «و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنان خداپرستان بسیاری جنگیدند، پس برای آنچه در راه خدا به آنان رسید، نه سستی کردند و نه ناتوان شدند و تن به ذلّت ندادند و خداوند صابران را دوست دارد». صباحی از جانفشانی امام حسین (ع) در راه حق چنین سخن به میان می آورد :
|
وداع او کنم و رو نهم سوی میدان
|
|
به راه دوست کنم جان خویشتن قربان
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
در ره دوست، ترک سر گفتم
|
|
برنتابد طریق عشق انباز
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1384)
|
13- باد صَر صَر
صرصر به معنی باد سرد و سخت است. خداوند جبّار و قاهر در آیه 6 سوره ی حاقّه در مورد نابودی قوم عاد با باد صرصر چنین می فرماید : «و امّا قوم عاد به وسیله بادی سرد و سوزنده و بنیان کن نابود شدند، که خداوند هفت شب و هشت روز پی در پی، آن را بر آنان مسلّط کرد. پس (اگر آنجا بودی) می دیدی که در آن ایّام، آن قوم از پا افتاده، گویا
تنه های نخل توخالی هستند. پس آیا هیچ بازمانده ای برای آنان می بینی؟» و نیز آیه 16 سوره ی فصّلت می فرماید : «پس ما بادی سرد و توفنده و مسموم کننده را در ایّامی نحس بر آنان فرستادیم تا عذاب خوارکننده ای را در همین دنیا به آنان بچشانیم، و قطعاً عذاب آخرت رسواکننده تر است و آنان یاری نخواهند شد». صباحی در بیتی باد صرصر را باد اجل و مرگ می خواند و می گوید :
|
که کرد بی محلش صرصر اجل خاموش
|
|
نمود تیشه ی مرگش به خاک هم آغوش
|
|
|
* * *
|
|
|
فغان که زود ز جا کند صرصر مرگش
|
|
به بر نیامده عاری نمود از برگش
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
اینجا بود که صرصر جور و تگرگ کین
|
|
نگذاشت از ریاض رسالت به جا ثمر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
صرصر قهر خداوندی مگر کانجام کار
|
|
رفت از کاخ دماغش گرد پندار و غرور
|
|
|
* * *
|
|
|
خشم او صرصر صریر و قهر او آذر نظیر
|
|
عفو او اندک پذیر و لطف او آسان گذار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
14- ید بیضاء حضرت موسی (ع) (کف موسی)
دوّمین معجزه ی حضرت موسی (ع) ید بیضاء (دست سفید) بود که با سه تعبیر در قرآن آمده است؛ یکی (اُسلک یدک فی جیبک) و دیگری (وادخل یدک فی جیبک) و دیگری آیه (اُضمُم یدک الی جناحک) که می توان بین همه ی آنها جمع کرد و گفت : دست خود را در گریبان فرو ببر و تا زیر بغل ادامه بده. در تورات، آمده است : سفیدی دست موسی گرفتار مرض برص و پیسی شده بود، ولی در قرآن کلمه ی (من غیر سوء) آمده تا بگوید سفیدی دست، نور بود نه مرض و تورات تحریف شده است (قرائتی، ج7، بهار1386، ص334). آیه 22 سوره ی طاها می فرماید : «و دستت را به زیر بازو و بغل خویش فرو بر تا سفید و بی عیب بیرون آید (که این نیز) نشانه و معجزه ی دیگری است». صباحی در مورد این معجزه حضرت موسی چنین می سراید :
|
گفتم کف موسی مگر، از جیب قبطی شد به در
|
|
یا یوسف صدیق سر، بر زد ز کحلی پیرهن
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
آن داده از فروغ کف موسوی نشان
|
|
وین کرده از خواص دم عیسوی خبر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
نیست موسی شاخ و چون دست و عصای موسوی
|
|
آشکارا کرده بیضای گل و ثعبان خار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
که نبود ار ز خواص کف کلیم، چرا
|
|
به دست، هر که عصا گیرد، اژدها نکند
|
|
|
* * *
|
|
|
ز بیتابی زلیخا چاک زد پیراهن یوسف
|
|
پی حجت برون آورد دست از آستین موسا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
15- توبه به درگاه حق
حبیب التّوّابین و غافرالمُذنبین در کتاب محکم خود از توبه و توّابین سخن بسیار رانده است. آیات بی شماری در این مورد بیان شده که به ذکر یک آیه اکتفا می کنیم. آیه 25 سوره ی شورا می فرماید : «و اوست خدایی که توبۀ بندگانش را
می پذیرد و گناهانشان می بخشد و هر چه کنید می داند». صباحی نیز از سوز جگر می نالد و تقاضای عفو از خدا را دارد و می گوید :
|
که از کرم بگذر از سر گناه همه
|
|
ز ابر عفو بشو نامه ی سیاه همه
|
|
سوی صباحی بیچاره هم نگاهی کن
|
|
به چشم لطف نگاهی به رو سیاهی کن
|
|
به چشم عفو نبینی گر ای خدای به او
|
|
به حشر، وای به او، ای خدای، وای به او
|
|
به مادر و پدرش نیز بخش از احسان
|
|
مدار چشم عنایت دریغ از ایشان
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
16- مرغ سلیمان
آیه 20 سوره ی نمل در مورد «هدهد» می فرماید : «و سلیمان (از میان سپاه) جویای حال مرغان شد (هُدهُد را نیافت) گفت : هدهد کجا شد که به حضور نمی بینمش بلکه غیبت کرده است؟». صباحی، مرغ سلیمان را مبارک قدم می داند. شاید به سبب آن است که نامه ی حضرت سلیمان (ع) را برای ملکه سبا می برد و از ملکه ی سبا برای حضرت سلیمان (ع) خبر می آورد و پیکی مبارک قدم برای نجات بلقیس از ضلالت خورشیدپرستی است و هدایت و ضلالت و توحید و شرک را
می شناسد و حق را از باطل تشخیص می دهد و در این مورد چنین می سراید :
|
که آمد ز در دوستی محترم
|
|
چو مرغ سلیمان مبارک قدم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
یا سایه به ویرانه ی ما هدهدی افگند
|
|
کز دست سلیمان بودش تاج به سر بر
|
|
یا مرغ سلیمان که نهان شد ز سلیمان
|
|
آمد ز سبا، نامه ی بلقیس به پر بر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
کور، کی بیند در آن کشور، که با عیسی شود
|
|
مرغ عیسی همنشین گر یابد از خاکش ذرور
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
دهد روح الامین احوال عالم عرضه بر رایت
|
|
اگر هدهد سلیمان را همی کرد از سبا، انها
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
17- سامری
سامری از سردمداران باطل بود که بعد از رفتن حضرت موسی (ع) به وعده گاه الهی، در تخریب باورهای دینی و انحراف مردم تلاش نمود و مردم را به گوساله پرستی فراخواند. او در طرح انحرافی خود از جهل مردم استفاده کرد و حضرت موسی (ع) پس از بازگشت از میقات الهی او را نفی بلد نمود و سامری به امر خدا به دردی مبتلا شد که دائم
می گفت «به من دست نزنید». قرآن در آیه 85 سوره ی طاها در مورد سامری می فرماید : «خدا فرمود : ما قوم تو را پس از تو آزمایش کردیم و سامری آنان را گمراه کرد». صباحی زندگی سامری را افسانه ای بر باد رفته می داند و می گوید :
|
اعجاز مسیح رفت بر باد
|
|
افسانه ی سامری شد از یاد
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
|
دیگری را بر تو بگزیند کسی کو برگزید
|
|
سامری بر موسی و گوساله بر پروردگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
18- معجزات عیسی (ع)
آیه 49 سوره ی آل عمران از معجزات حضرت عیسی (ع) چنین یاد می کند : «و او را به رسالت به سوی بی اسرائیل فرستد و به آنان گوید : من از قُدسی بِدَمَم تا به امر خدا مرغی گردد و کورِ مادرزاد و مبتلای به پیسی را به امر خدا شفا دهم و مردگان را به امر خدا زنده کنم و به شما خبر دهم از غیب که در خانه هایتان چه می خورید و چه ذخیره می کنید. این معجزات برای شما حجّت و نشانه حقّانیّت است اگر اهل ایمان هستید». صباحی در مورد اعجاز مسیح می گوید :
|
اعجاز مسیح رفت بر باد
|
|
افسانه ی سامری شد از یاد
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
19- ناقه ی صالح
قوم ثمود، از حضرت صالح خواستند که از دل کوه شتری را به عنوان معجزه خارج کند و او این کار را کرد، ولی مردم این شتر الهی را کشتند. در تفسیر اطیب البیان می خوانیم، جنایتکاران تاریخ و قاتلان زیاد بودند امّا نوعاً به خاطر حفظ حکومت یا گرفتن حکومت یا محو رقیب و یا طمع به رسیدن چیزی، دست به جنایات می زدند امّا قاتل ناقه ی صالح و حضرت علی (ع) مرتکب جنایت عظیم شدند، در حالی که هیچ یک از انگیزه ها و عوامل فوق در کار نبود، فقط و فقط شقاوت بود. حضرت علی (ع) در کوفه روی منبر فرمود : شتر صالح را یکی پی کرد ولی خداوند همه را عذاب کرد چون همه راضی بودند و سپس به این آیه اشاره کرد. در روایات متعددی از شیعه و اهل سنّت از جمله احمد حنبل، طبری و قرطبی، آمده که «اشقی الاولین» عاقر ناقه و «اشقی الآخرین» قاتل علی بن ابیطالب است (قرائتی، ج12، بهار1386، ص500). آیه 73 سوره ی اعراف می فرماید : «و بر قوم ثمود صالح برادرشان را فرستادیم گفت : خدای را پرستید که جز او خدایی نیست، اکنون معجزۀ واضح و آشکار از طرف خدا آمد این ناقه ی خدا شما را آیت و معجزه ای است، او را واگذارید تا در زمین خدا چرا کند و قصد سوئی دربارۀ او مکنید که به عذاب دردناک گرفتار خواهید شد». صباحی در مورد شتر صالح در بیت زیر چنین می سراید :
|
به نزد تو نبود کم ز ناقه ی صالح
|
|
بود کماهی احوال او به تو واضح
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، مهر 1387)
|
20- شبانی حضرت موسی (ع)
آیه 27 سوره ی قصص در مورد هشت تا 10 سال کار [شبانی] حضرت موسی می فرماید : «شعیب گفت : (ای موسی) من ارادۀ آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو درآورم بر این مِهر که هشت سال خدمت من کنی و اگر ده سال را تمام کنی به میل و اختیار تو، من در این کار رنج بر تو نخواهم نهاد. انشاءالله مرا شخصی شایستۀ این خدمت خواهی یافت». صباحی در بیت زیر در این مورد می گوید :
|
جهان به دور تو ایمن، که گرگ را چه گذر
|
|
به گله ای که شبان است موسی عمران
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
21- پیراهن یوسف
در داستان حضرت یوسف، پیراهن او در چند جا مطرح شده است؛
الف) (و جاؤا علی قمیصه بدم کذب) برادران، پیراهن یوسف را با خون دروغین آغشته کرده و نزد پدر بردند که گرگ یوسف را خورد.
ب) (قدّ قمیصه من دبر) پیراهن از پشت پاره و سبب کشف جرم و مجرم شد.
ج) (اذهبوا بقمیصی) پیراهن موجب شفای یعقوب نابینا می شود (قرائتی، ج6، بهار1386، ص 151).
در آیات 18، 25 و 93 سوره ی یوسف در این مورد آمده است : «و پیراهن یوسف را آغشته به خونی دروغین (نزد پدر) آوردند. (پدر) گفت : چنین نیست، (که یوسف را گرگ دریده باشد)، بلکه نفسِتان کاری (بد) را برای شما آراسته است. پس صبری جمیل و نیکو لازم است و خدا را بر آنچه (از فراق یوسف) می گویید، به استعانت می طلبم». «و هر دو به سوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن (برای انتقام از یوسف یا تبرئه خود با چهره حق به جانبی) گفت : کیفر کسی که به همسرت قصد بد داشته جز زندان و یا شکنجه دردناک چیست؟» «(یوسف گفت :) این پیراهن مرا ببرید و آن را بر صورت پدرم بیفکنید (تا) بینا شود و همه کسان خود را نزد من بیاورید».
صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
گفتم کف موسی مگر، از جیب قبطی شد به در
|
|
یا یوسف صدیق سر، بر زد ز کحلی پیرهن
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
ز انداختن مهرنیا، در چه بیژن
|
|
ز آوردن پیراهن یوسف به پدر بر
|
|
|
* * *
|
|
|
شیر خدا به خواب خوش و کرده گرگ چرخ
|
|
رنگین به خون یوسف من پیرهن دریغ
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
یوسف گل پیرهن چاک از زلیخای صبا
|
|
طفل سوسن را زبان گویا به پاکیش از کنار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
پیرهن یوسف است و دیده ی یعقوب
|
|
لیک نه پیرهنی که تهمتش آلود
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
|
بویی دهد ز یوسف گمگشته ام نشان
|
|
این پیرهن نهان که در این کاروان سپرد؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1384)
|
22- حطمه
آیات 4، 5 و 6 سوره ی هُمزه در مورد حطمه و آتش افروخته و سوزان الهی است و می فرماید : «چنین نیست بلکه محقّقاً به آتش دوزخ سوزان درافتد. آتشی که چگونه تصوّر سختی آن توانی کرد؟! آن آتش را (خشم) خدا افروخته».
صباحی در قصیده ای که در مورد ثنای حضرت امام حسن مجتبی است در بیت زیر امام را خاموش کننده آتش حطمه می خواند و می گوید :
|
مطفی نار حاطمه، نور دو چشم فاطمه
|
|
عرش برین را قائمه، شرع نبی را مؤتمن
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
23- هَل اَتی
هَل اَتی اشاره دارد به اوّل سوره ی دهر (انسان) که این سوره در مورد اهل بیت (ع) نازل شده است و در روایات آمده است : امام حسن و امام حسین (ع) بیمار شدند. پیامبر اکرم (ص) با مردم به عیادت آنان آمدند و حضرت علی (ع) پیشنهاد کردند که برای سلامتی دو کودک عزیز خود نذر کنند که روزه بگیرند. پس از آن که حسنین بهبود یافتند، حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) سه روز روزه گرفتند، امّا برای افطار غذایی در خانه نداشتند. حضرت علی (ع) از شمعون یهودی مقداری جو قرض کرد و نانی تهیه شد. به هنگام مغرب ابتدا نماز مغرب را خواندند و خواستند افطار نمایند که شب اوّل فردی مسکین، شب دوّم فردی یتیم و شب سوّم سائلی اسیر، درب منزل علی (ع) را به صدا درآوردند و درخواست غذا کردند. اهل بیت (ع) برای رضای خدا، غذای خود را به آنان دادند و خودشان با آب افطار کردند. خداوند متعال، این سوره را در وصف ایثار آنان نازل فرمود. مهم آن است که در این حرکت مقدّس، پیامبر اکرم (ص) سهیم و شریک نبود تا روشن شود که این سوره فقط درباره اهل بیت (ع) نازل شده است (قرائتی، ج126، بهار1386، ص 320). صباحی با بیان اینکه امام حسن مجتبی (ع)، شمع حریم هَل اَتی می باشد، او را می ستاید و می گوید :
|
ماه سپهر انّما، سرو ریاض لافتی
|
|
شمع حریم هل اتی، قائم مقام بوالحسن
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
ای تو را بس تاج و تخت از هل اتی و لافتی
|
|
از مرصّع تاج ننگت، از مکلّل تخت عار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
خوابگاهی خفته در وی پادشاه هل اتی
|
|
بارگاهی اندر آنجا نوح و آدم جسته بار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
24- اِنّما
انّما اشاره دارد به اوّل آیه 55 سوره ی مائده که این آیه می فرماید : «ولیّ و سرپرست شما، تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع، زکات می دهند.» و در شأن نزول این آیه آمده است : سائلی وارد مسجد رسول خدا (ص) شد و از مردم درخواست کمک کرد. کسی چیزی به او نداد. حضرت علی (ع) در حالی که به نماز مشغول بود، در حال رکوع، انگشتر خود را به سائل بخشید. در تکریم این بخشش، این آیه نازل شد.
ماجرای فوق را ده نفر از اصحاب پیامبر (ص) مانند ابن عبّاس، عمّار یاسر، جابربن عبدالله، ابوذر، اَنس بن مالک، بلال
و ... نقل کرده اند و شیعه و سنّی در این شأن نزول، توافق دارند. عمّار یاسر می گوید : پس از انفاق انگشتر در نماز و نزول آیه بود که رسول خدا (ص) فرمود : «مَن کنتُ مولاه فعلیّ مولاه». پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم، برای بیان مقام حضرت علی (ع) این آیه را تلاوت فرمود. و خود علی (ع) نیز برای حقّانیّت خویش، بارها این آیه را می خواند. ابوذر که خود شاهد ماجرا بوده است، در مسجدالحرام برای مردم داستان فوق را نقل می کرد.
کلمه ی «ولیّ» در این آیه، به معنای دوست و یاور نیست، چون دوستی و یاری مربوط به همه مسلمانان است، نه آنان که در حال رکوع انفاق می کنند.
امام صادق (ع) فرمودند : منظور از (الّذین آمنوا...)، علی (ع) و اولاد او، ائمّه (ع) تا روز قیامت هستند، پس هر کس از اولاد او به جایگاه امامت رسید با این ویژگی مثل اوست، آنان صدقه می دهند در حال رکوع (قرائتی، ج3، بهار1386، ص 110).
صباحی، امام حسن مجتبی (ع) را ماه سپهر انّما معرّفی می کند و چنین می سراید :
|
ماه سپهر انّما، سرو ریاض لافتی
|
|
شمع حریم هل اتی، قائم مقام بوالحسن
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
و نیز در شعر دیگری با اشاره به آیه ی فوق در مورد بخشیدن خاتم به سایل توسّط حضرت علی (ع)، می گوید :
|
او به سائل خاتمی بخشید و تا روز جزا
|
|
خاتم دولت به نام نامیش شد نامدار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
25- مَنّ و سَلوی
«مَنّ» به شیره ی مخصوص درختان که چون قطره بر روی آنها می نشیند، گفته می شود که همان صَمغ است و برخی به معنی عسل و قارچ گرفته اند. «سَلوی» به پرندگانی مخصوص که شبیه کبوترند می گویند.
پس از نجات بنی اسرائیل از سلطه ی فرعون، به آنان دستور داده شد که وارد سرزمین فلسطین شوند. آنها به بهانه ی اینکه در آنجا افراد ستمگری هستند، سرپیچی کرده و به موسی گفتند : با خدایت به جنگ آنان برو، ما همین جا نشسته ایم. قهر خداوند آنها را فرا گرفت و مدّت چهل سال در بیابانِ «تیه» ماندگار شدند، ولی خداوند در آنجا نیز برای آنان ابرها را چون سایه بان قرار داد و دو نوع غذای طبیعی و گوارا به نام های مَنّ و سَلوی، در دسترس آنان گذاشت (قرائتی، ج1، بهار1386، ص 120). قرآن حکیم در این مورد در آیه 57 سوره ی بقره می فرماید : «و ابر را بر شما سایه بان ساختیم و
«منّ» و «سَلوی» بر شما نازل کردیم (و گفتیم :) از نعمت های پاکیزه ای که به شما روزی دادیم بخورید، (ولی شما با
بهانه جویی های خود، کفران نعمت کردید. بدانید که) آنها به ما ستم نکردند، بلکه به خودشان ستم نمودند.»
صباحی دشمن امام حسن مجتبی (ع) را در بیت زیر به آن دسته از قوم بنی اسرائیل تشبیه کرده که به جای شکرگزاری از نعمت های «مَنّ و سَلوی» به فکر زیاده خواهی و تنوّع طلبی افتادند و در بیتی از قصیده ای که در ثنای امام حسن مجتبی (ع) است، می گوید :
|
هست آنکه بگزید از زلل، بر جای تو خصم دغل
|
|
چون طالب فوم و بصل، بر مطعم سلوی و من
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
26- فوم و بَصَل
فوم به معنی سیر و بَصَل به معنی پیاز است که این دو واژه در آیه 61 سوره ی بقره به کار رفته و این آیه می فرماید : «و (نیز به خاطر آورید) زمانی که گفتید : ای موسی، ما هرگز یک نوع غذا را تحمّل نمی کنیم. پس پروردگارت را بخوان تا از آنچه (به طور طبیعی از) زمین می رویاند، از سبزی و خیار و سیر و عدس و پیازش، برای ما (نیز) برویاند. موسی گفت : آیا (غذای) پست تر را به جای نعمت بهتر می خواهید؟ (اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان خارج شده و) وارد شهر شوید، که هرچه خواستید برای شما فراهم است. پس (مُهر) ذلّت و درماندگی، بر آنها زده شد و (مجدّداً) گرفتار غضب پروردگار شدند. این بدان جهت بود که آنها به آیات الهی کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند، و این به سبب آن بود که آنان گنهکار و سرکش و متجاوز بودند.»
صباحی، دشمن دغل امام حسن مجتبی را مانند قوم بنی اسرائیل پُرتوقّع و افزون طلب معرّفی می کند که به سبب
شکم پرستی و رفاه طلبی، به آنچه که خواسته خداوند و تأمین کننده خیر و مصلحت واقعی انسان است، راضی نیستند و صبر نمی کنند. او می گوید :
|
هست آنکه بگزید از زلل، بر جای تو خصم دغل
|
|
چون طالب فوم و بصل، بر مطعم سلوی و من
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
27- ارم
در آیه 7 سوره ی فجر واژه ارم به کار رفته است که «اِرم» یا نام دیگر قبیله عاد است یا نام شاخه ای از قوم عاد و یا نام منطقه ای که قوم عاد در آن زندگی می کردند که ساختمان هایشان دارای ستون هایی بزرگ و بلند بوده است. بعضی ارم را ساختمان شدّاد و بعضی ساخته اسکندر در اسکندریه دانسته اند (قرائتی، ج12، بهار1386، ص 473). صباحی در بیت زیر، ارم را باغ بهشتی می داند که امام حسن مجتبی (ع) دامن خود را از سبزی دامنه هایش رنگین می سازد.
|
با تو نماند محترم، دشمن به دینار و درم
|
|
رنگین که سازد در ارم، دامن ز خضرای دمن
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
28- اطاعت بندگان از قضای مقدّر
آیه 36 سوره ی احزاب در این مورد می فرماید : «و هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارند هنگامی که خدا و رسولش امری را مقرّر کنند، از سوی خود امر دیگری را اختیار کنند و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی نماید، پس بدون شک به گمراهی آشکاری گرفتار شده است.»
این که آیه شریفه می فرماید : انسان در برابر فرمان خدا و رسول اختیاری ندارد، نباید برای کسی مایه تعجّب باشد زیرا این کار، درست مانند این است که پزشک با قاطعیّت به بیمار خود بگوید : تو حق نداری غیر از آنچه من دستور داده ام غذا یا دارویی مصرف کنی. خداوند نیز ما را از انتخاب آزاد، طبق میل شخصی در برابر فرامین الهی منع کرده است، زیرا او راه سعادت ما را بهتر از ما می داند. در روایت می خوانیم که رسول خدا (ص) فرمود : ای بندگان خدا شما همچون بیمار و خدا مانند طبیب است، مصلحت مریض در نسخه طبیب است نه آنچه بیمار تمایل دارد، پس تسلیم امر خدا باشید تا رستگار شوید. در نظام حکومت دینی، خدا محوری بر دموکراسی و مردم سالاری حاکم است، زیرا نظر مردم مادامی ارزش دارد که مخالفِ حکم خدا نباشد (قرائتی، ج 9، بهار1386، صص 368-367). صباحی راضی به قضای الهی است و چنین می سراید :
|
ناچار بایدم به فراق تو خو گرفت
|
|
چون نیست چاره ای ز قضای مقدّرم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
دور فلک آن رشته ام افکند به گردون
|
|
کش دست قضا بسته به بازوی قدر بر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
29- سِدرة المنتهی
سِدرة المنتهی در آیه 14 سوره ی نجم به کار رفته است که نام مکانی نزدیک بهشت موعود است که مالامال از الطاف الهی است و به گفته روایات جز شخص پیامبر اسلام کسی از آن بالاتر نرفته است. در حدیث آمده است : آنجایی که آخرین مرحله پرواز فرشتگان یا آخرین مرحله بالا رفتن اعمال می باشد، به آن «سِدرة المنتهی» می گویند و در روایات می خوانیم : «سِدرة المنتهی» نام درختی است که همراه هر برگ آن فرشته ای در حال تسبیح است. در حدیث می خوانیم که رسول
خدا (ص) فرمود : من جبرئیل را نزد سِدرة المنتهی دیدم. جبرئیل به پیامبر گفت : انتهای حدّی که خداوند برای من گذارده همین جاست و اگر بیشتر از آن بیایم، بالهایم خواهد سوخت (قرائتی، ج11، بهار1386، صص 309 تا311).
صباحی در بیتی از قصیده ای که در سوگ درگذشت مادر خود سروده است، او را «سِدره ی آشیان» می خواند و
می گوید :
|
ای سدره آشیان، بنگر بی تو کآسمان
|
|
هر دم به سنگ حادثه در خون کشد پرم
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
30- قارون
قرآن در آیه 76 سوره ی قصص از ثروت بی شمار قارون و گنج های او سخن گفته که حمل کلیدهای صندوق جواهرات او بر گروه نیرومند نیز سنگینی می کرد و او مغرورانه شادی می کرد و نیز در آیه 79 همین سوره از فخرفروشی قارون و به رخ کشیدن ثروتش گفته شده که دنیاپرستان کم خرد و کوته اندیش تحت تأثیر آن تجمّلات قرار گرفته و آرزوی داشتن چنین مال و منالی را می نمایند. در آیه 39 سوره ی عنکبوت از سرنوشت شوم و نابودی قارون و عاقبت استکبار و طغیان و لجاجت با حق مطالبی بیان شده و سرانجام قارونی که مظهر مال پرستی و زراندوزی است هلاک می شود.
صباحی در مورد به قعر فرورفتن قارون چنین می سراید :
|
قارون ز بیم بر سر گنج خود این قدر
|
|
بر فرق ریخت خاک، که در خاک شد نهان
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
|
این یکی چون جسم فرعون آمد اندر آب غرق
|
|
وان یکی چون گنج قارون در زمین شد خاکسار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
31- هشت خُلد
بعضی از نامهای بهشت که در قرآن آمده است عبارتند از : جَنّاتُ عَدن، جَنّاتُ الفِردُوس، جَنّاتُ المَأوا، جَنّاتُ النَّعیم، جَنّتُ الخلد، جَنّتٌ عالیةٌ، دارُالسَّلام، دارُالقَرار، دارُالمتّقین، دارُالمُقامة، روضات الجنات، طُوبی، عِلّیون، اَلدّارُالآخرت، الحسنی، فَضل (اسرار، 1373، ص 130). امّا صباحی در مدیحه ای از هشت خلد سخن می گوید :
|
رضوان به بزم تو نکند یاد هشت خلد
|
|
رستم به رزم تو نبرد نام هفت خان
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
32- بضاعت مزجاة
در آیه 88 سوره ی یوسف «بضاعت مزجاة» به معنی بهای اندکی که برادران یوسف به همراه داشتند سخن یه میان رفته و می فرماید : «برادران به امر پدر باز به مصر آمده و بر شاه وارد شدند و گفتند : ای عزیز مصر ما با همه اهل بیت خود به فقر و قحطی و بیچارگی گرفتار شدیم و با متاعی ناچیز و بی قدر حضور تو آمدیم محبّت فرما و بر قدر احسانت نسبت به ما بیفزا و از ما به صدقه دستگیری کن که خدا صدقه بخشندگان را پاداش نیکو می دهد».
صباحی این عبارت را در بیت زیر به کار برده است و می گوید :
|
افتاد با بضاعت مزجاۀ در هوس
|
|
بگشاد در مقابل ایشان در دکان
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
33- سلسبیل
سلسبیل نام چشمه ایست در بهشت که ذکر مبارک در آیه 18 سوره ی انسان (دهر) از آن نام برده است. صباحی در بیت زیر می گوید :
|
اندر آن، گوهرفشان فوّاره ها، از حد فزون
|
|
سلسبیلی کرده بر خلق جهان هر یک سبیل
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
و جهت بیان مادّه تاریخی می گوید :
|
زد رقم کلک صباحی از پی تاریخ آن :
|
|
«باز جاری شد به جوی جنّتِ آبِ سلسبیل»
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
34- مزاج زنجبیل
آیه 17 سوره ی دهر از شرابی در بهشت سخن می گوید که به بندگان خاص خدا می نوشانند و طعم آن از زنجبیل است یا با زنجبیل آمیخته است. صباحی نیز چنین می سراید :
|
قامت فوّاره ها چون شمع کافوری ولی
|
|
آبشان را طبع کافور و مزاج زنجبیل
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
35- کافور
کافور به معنای گیاهی خوش بوست که در خنکی و سفیدی ضرب المثل است و در آیه 5 سوره ی انسان از نوشیدنی بهشتی که نیکان می نوشند وبا این مادّه خوش بو و معطّر آمیخته شده سخن به میان آورده است.
صباحی نیز در مدیحه ای می گوید :
|
قامت فوّاره ها چون شمع کافوری ولی
|
|
آبشان را طبع کافور و مزاج زنجبیل
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، تیر 1387)
|
36- هنگامه ی قیامت
در قرآن، غوغای رستاخیر با اسامی چون یَومُ النُّشور، یومُ البعث، القارعه (حادثه کوبنده)، یوم القیامه، صافّه (صدای وحشتناک)، خافضه (فرود آوردن و به زیر کشیدن) و ... یاد شده است. صباحی نیز در مورد غوغای قیامت چنین می گوید :
|
هنگامه ی قیامت و غوغای رستخیز
|
|
خیزد زجا کنی چو تو بر صدر زین جلوس
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
37- غدوّ والآصال، عشیّ والاشراق
غدوّ و اشراق به معنی بامدادان و آصال و عشیّ به معنی شامگاهان است. قرآن در آیه 36 سوره ی نور، از نور هدایت در خانه هایی که خداوند به آنها اذن رفعت داده که نام او را در آنها ذکر کنند و هر بامداد و شامگاه او را تسبیح گویند، سخن به میان آورده است و نیز در آیه 18 سوره ی «ص» می فرماید : «و ما کوهها را با او مسخّر کردیم تا شب و روز خدا را تسبیح کنند». صباحی در قصیده ای که در ثنای حضرت علی (ع) است برای دوستداران حضرت علی (ع) در بامدادان و شامگاهان شادی و سرور و برای دشمنان او در شامگاه و بامداد غم و غصّه آرزو می کند و می گوید :
|
شاد آن، بالغدوّ و الآصال
|
|
این غمین بالعشیّ و الاشراق
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
38- میکال و جبرئیل
آیه 98 سوره ی بقره که نام دو فرشته ی مخصوص خدا در آن ذکر شده می فرماید : «هر که دشمن خدا و فرشتگان و پیامبران او و جبرئیل و میکائیل باشد (کافر است و بداند که) خداوند دشمن کافران است.»
صباحی در قصیده ای که در مورد تاریخ زراندودکردن گنبد منوّر حضرت امام حسین (ع) است می گوید :
|
میکال در فضایش گسترده است بال
|
|
جبریل در هوایش افراشته است پر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
39- شهاب
شهاب در قرآن شراره های نافذ و سنگ ها و تیرهای آسمانی می باشند که در کمین شیطانی هستند که می خواهند به آسمان بالا روند و به سرعت خبری کسب کنند و استراق سمع نمایند. آیه 18 سوره ی حجر و آیه 10 سوره ی صافّات در این مورد می فرماید : «لیکن هر شیطانی برای سرقت شنوایی نزدیک شد، تیر شهاب آسمانی او را تعقیب کرد». «جز آنکه کسی (از شیاطین خبر از عالم بالا خواهد) برباید، هم او را تیر شهاب فروزان تعقیب کند».
صباحی در قصیده ی تاریخ زراندودکردن گنبد منوّر حضرت امام حسین (ع) در بیتی در این مورد می گوید :
|
بی رجمی از شهاب ز گردون ساحتش
|
|
ابلیس در هراس بود، دیو در حذر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
همان گونه که در این بیت آمده است، صباحی واژه ابلیس و دیو را به جای شیطان و جن که در قرآن مورد تعقیب شهاب ها هستند به کار برده است.
40- جنّت الخُلد در مقابل سقر
خداوند محسن و منعم به متّقیان وعده ی بهشت جاودانی می دهد و در آیه 15 سوره ی فرقان می فرماید : «ای رسول به اینان بگو : آیا این حالی که شما دارید بهتر است یا بهشت ابدی که به متّقیان وعده دادند؟ که آن بهشت پاداش و منزل ایشان است». و نیز خداوند سریع الحساب و شدید العِقاب در ایات26 تا 29 سوره ی مدّثّر جایگاه مکذّبین قرآن را سقر و آتش آن را این گونه بیان می کند : «ما این منکر و مکذّب قرآن را به کیفر کفر به آتش درافکنیم. و تو چگونه توانی یافت که سختی عذاب دوزخ تا چه حدّ است؟ شرارۀ آن دوزخ از دوزخیان هیچ باقی نگذارد و همه را بسوزاند و محو گرداند. آن آتش بر آدمیان رو نماید». صباحی در بیت زیر از جنّت و سقر این گونه می گوید :
|
پروانه ی دخول جنان و خلود خلد
|
|
خطّ امان دوزخ و آزادی سقر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
41- لا تَذَر
لاتذر بخشی از نفرین حضرت نوح (ع) است که در آیه 26 سوره ی نوح آمده است : هنگامی که به حضرت نوح وحی شد که از قوم تو جز افرادی که ایمان آورده اند دیگری ایمان نخواهد آورد : (اوحی الی نوح انه لن یؤمن من قومک الّا من قد امن) به علاوه تجربه 950 سال تبلیغ برای شناسایی مردم کافی است که بداند این نسل و حتّی نسل بعدی قابل هدایت نیستند و لذا دست به نفرین برداشت و با اینکه حضرت نوح توهین ها شنید و شکنجه ها دید، ولی دلیل نفرین خود را انحراف داشتن و منحرف کردن بیان کرد. از این آیه این پیام را می توان دریافت که : استفاده از نفرین در آخرین مرحله جایز است (ربّ لاتذر ... دیّاراً). (قرائتی، ج12، بهار1386، ص 239). صباحی در بیت زیر می گوید :
|
اینجا بود که کشتی آل نبی شکست
|
|
خاموش نوح آن ولی از ربّ لاتذر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
42- یأجوج
در روایتی از امیر مؤمنان علی (ع) می خوانیم : ذوالقرنین قومی را یافت که به او گفتند : قوم یأجوج و مأجوج پشت این کوه هستند و هنگام برداشت محصول و میوه ها هجوم آورده و همه را غارت یا نابود می کنند، آیا ما برای تو سالیانه
هزینه ای را قرار دهیم تا برای ما سدّی بسازی (قرائتی، ج7، بهار1386، ص 224). آیه 94 سوره ی کهف می فرماید : «(آن مردم) گفتند : ای ذوالقرنین! همانا (قوم) یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ما برای تو خرج و هزینه ای قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی ایجاد کنی (تا از شرّشان ایمن شویم)؟» صباحی در مورد فتنه گری های یأجوج می گوید :
|
اینجا بود که ناخن یأجوج فتنه شد
|
|
در سد دین و پایه ی اسلام رخنه گر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
43- مَودّت فی القربی
در آیه 23 سوره ی شورا در مورد «مودّت فی القربی» این گونه آمده است : «این (فضل بزرگ) چیزی است که خداوند به بندگانش، آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند بشارت می دهد. (ای پیامبر! به مردم) بگو : من از شما بر این (رسالت خود) هیچ مزدی جز مودّت نزدیکانم را نمی خواهم و هر کس کار نیکی انجام دهد، برای او در نیکویی آن
می افزاییم. همانا خداوند بسیار آمرزنده و قدردان است». نکته ای که در مورد این آیه می توان گفت این است که پیامبر اسلام نیز از مردم درخواست مزد مادّی نداشت، ولی چندین مرتبه از طرف خداوند با کلمه «قل» مأمور شد تا مزد معنوی را که به نفع خود مردم است، از مردم تقاضا کند (قل ما سألتکم من أجر فهو لکم).
این مزد معنوی نیز در دو تعبیر آمده است. یک بار می فرماید : من هیچ مزدی نمی خواهم جز آنکه هر که خواست راه خدا را انتخاب کند، (الّا من شاء ان یتّخذ الی ربّه سبیلا) و یک بار در آیه مورد بحث که می فرماید : (لا اسئلکم علیه اجرا الّا المودّۀ فی القربی). بنابراین مزد رسالت دو چیز است : یکی انتخاب راه خدا و دیگری مودّت قربی. جالب آنکه در هر دو تعبیر کلمه «الّا» مطرح شده است، یعنی مزد من تنها همین مورد است. با کمی تأمّل می فهمیم که باید راه خدا و مودّت اهل بیت یکی باشد، زیرا اگر دو تا باشد، تناقض است، یعنی نمی توان گفت : من فقط تابستان ها مطالعه می کنم و بار دیگر گفت : من فقط زمستان ها مطالعه می کنم. زیرا محصور باید یک چیز باشد (قرائتی، ج10، بهار1386، صص 394 تا 396).
صباحی هنگامی که از فاجعه ای که برای امام حسین (ع) رخ داد، شعر می سراید، از اینکه مودّت فی القربی واژگونه شده، مرثیه می گوید و شِکوه ها می کند و ماتم زده این چنین با زبان شعر دل سوختگی خود را ابراز می نماید :
|
اینجا به کین، مودّت قربی بدل شده (است)
|
|
اجر نبی هبا شده، حقّ علی هدر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
44- نکهت یوسف
آیه 94 سوره ی یوسف در مورد بوی پیراهن یوسف می فرماید : «و چون کاروان (از مصر به سوی کنعان محل زندگی یعقوب) رهسپار شد، پدرشان گفت : همانا من بوی یوسف را می یابم، البتّه اگر مرا کم خِرَد ندانید.» در مورد شنیدن بوی پیراهن توسّط یعقوب ممکن است این سؤال مطرح شود که چگونه است که تنها یعقوب بوی یوسف را درک می کند؟
پاسخ : هیچ مانعی ندارد، همان گونه که انبیاء وحی را درک می کنند و ما آن را درک نمی کنیم، در بقیه امور نیز آنان چیزی را بیابند که ما نمی یابیم. یکی از پیام هایی که از این آیه می توان درک نمود این است که انسان، با صفای باطن می تواند حقایق معنوی را درک کند. (انّی لاَجد ریح یوسف) ولی درک حقایق محدود است، این گونه نیست که آنان در هر مکان و زمان بتوانند هر چه را دریابند و لذا بوی پیراهن را بعد از فاصله کاروان دریافت نمود (فصلت العیر). (قرائتی، ج6، بهار1386، ص 153 تا 156) صباحی چنین می سراید :
|
گفتم که مگر نکهت یوسف ره کنعان
|
|
گم کرد و گذر کرد به این تیره بصر بر
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
مجمر فروز محفل کنعان، شمیم یار
|
|
ننهاده پا ز مصر برون، کاروان هنوز
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1384)
|
45- آیه رحمت الهی
یکی از آیاتی که سرشار از مهر و لطف الهی و بشارت دادن به بندگان گنه کار است، آیه 53 سوره ی زمر است که
می فرماید : «بگو : ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف و (ستم) کرده اید! از رحمت خداوند مأیوس نشوید، همانا خداوند همه ی گناهان را می بخشد، زیرا که او بسیار آمرزنده و مهربان است.» صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
آسود دل تنگم از آن نامه ی نامی
|
|
چون ز آیه ی رحمت دل عاصی به سقر بر
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
46- کاف و نون
واژه «کُن» اشاره دارد به اراده خداوند که او نه تنها مالک همه موجودات است، بلکه خالق آنهاست، آن هم به طور بدیع و بدون نقشه قبلی. پس او چه نیازی به فرزند دارد؟! هرگاه وجود چیزی را اراده کند، به او می گوید : باش! و فوراً خلق
می شود. به تعبیر حضرت رضا (ع) : خداوند در کار خویش حتّی نیازمند گفتن کلمه «کُن» نیست، اراده ی او همان و آفریدن همان. در آیه 117 سوره ی بقره مبدع الخلق می فرماید : «پدیدآورنده آسمان ها و زمین اوست و هنگامی که فرمان (وجود) چیزی را صادر کند، فقط می گوید : باش! پس (فوراً) موجود می شود». صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
کَند امّهات اربعه ز آبای سبعه دل
|
|
گفتی خلل فتاد به ترکیب کاف و نون
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
47- انتقام از مجرمین
خداوند در قرآن بارها به انسانها تذکّر می دهد که مجرم در معرض انتقام الهی است و این قهر الهی با رحمان و رحیم بودن او منافاتی ندارد. در آیه 47 سوره ی روم می فرماید : «و (ای رسول) پیش از تو پیغمبرانی به سوی قومشان فرستادیم و آنها معجزات و ادلّۀ روشن آوردند پس ما هم از کافران بدکار انتقام کشیدیم و بر خود نصرت و یاری اهل ایمان را حتم گردانیدیم. از این آیه می توان دریافت که انتقام از مجرم، یکی از مصادیق نصرت مؤمنان است. صباحی چنین می سراید :
|
ما را چو نیست دست مکافات، داد ما
|
|
گیرد ز خصم،حکم حق و غیرت نبی
|
|
|
* * *
|
|
|
از خاک، خون ناحق یحیی گرفت جوش
|
|
عیسی ز دار، راه سپهر برین گرفت
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
48- به صلیب نکشیدن حضرت عیسی (ع) و عروج او به آسمان
آیه 157 سوره ی نساء در این مورد می فرماید : «و (عذاب و لعنت ما آنان را فرا گرفت، به خاطر) سخنی که (مغرورانه) می گفتند : ما عیسی بن مریم، فرستاده ی خدا را کشتیم. در حالی که آنان عیسی را نه کشتند و نه به دار آویختند، بلکه کار بر آنان مشتبه شد (و کسی شبیه به او را کشتند) و کسانی که دربارۀ عیسی اختلاف کردند خود در شک بودند و جز پیروی از گمان، هیچ یک به گفته ی خود علم نداشتند و به یقین او را نکشته اند». صباحی در بیت زیر می گوید :
|
از خاک، خون ناحق یحیی گرفت جوش
|
|
عیسی ز دار، راه سپهر برین گرفت
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، بهمن 1385)
|
|
پایگاه هر کسی باشد به مقدار عمل
|
|
منزل عیسی به گردون، جای کیخسرو به غار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
49- خلقت انسان از آب و گِل
خالق کلّ مخلوق در آیات 7 و8 سوره ی سجده در مورد خلقت انسانها از گل و آب چنین می فرماید : «آن خدایی که هر چیز را به نیکوترین وجه خلقت کرد و آدمیان را نخست از خاک بیافرید. آن گاه حقیقت نژاد بشر را از آب بی قدر (نطفه بی حسّ) مقرّر گردانید». صباحی چنین می سراید :
|
طینت آدم که یزدانش سرشت از آب و خاک
|
|
گویی از این خاک طیّب بود و این آب طهور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
50- تسبیح فرشتگان
بخشی از آیات 30 سوره ی بقره و 13 سوره ی رعد در مورد ستایش ملایکه چنین می فرماید : «به یاد آر وقتی که پروردگار فرشتگان را فرمود : من در زمین خلیفه خواهم گماشت، گفتند : آیا کسانی خواهی گماشت که فساد کنند و خون ها بریزند و ما خود تسبیح و تقدیس می کنیم ...»، «(رعد و برق قوای عالم غیب و شهودند) جمیع فرشتگان به تسبیح و ستایش او مشغولند ...». صباحی در این مورد می گوید :
|
مُقرِبان تسبیح خوان هر صبح بر گلدسته اش
|
|
یا ملک در ذکر، یا داود مشغول زبور؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
51- زبورِ داوود
«زَبور» در لغت به معنای کتاب است، ولی در اصطلاح به کتاب حضرت داوود گفته می شود. بخشی از آیه 163 سوره ی نساء می فرماید : «... به عیسی، ایّوب، یونس، هارون و سلیمان وحی کردیم و به داوود، (زبور) دادیم».
صباحی چنین می سراید :
|
مُقرِبان تسبیح خوان هر صبح بر گلدسته اش
|
|
یا ملک در ذکر، یا داود مشغول زبور؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
52- نفخ صور
قادر یوم القیامه در کتاب کریم به دو نفخه اشاره می کند که در نفخه ی اوّل، همه ی موجودات می میرند و در نفخه ی دوّم انسانها برای حساب زنده می شوند. آیه 68 سوره ی زُمر، دمیدن در دو صور را مطرح کرده است و می فرماید : «و در صور دمیده شود، پس هر که در آسمان ها و هر که در زمین است، بی هوش شده (و می میرد) مگر آن که را خدا بخواهد؛ سپس بار دیگر در آن دمیده شود، پس ناگاه آنان (زنده شده) به پا خیزند و (به اطراف) نظر می کنند».
صباحی در مورد نفخ صور می گوید :
|
لطف و قهرت را بود هنگام قهر و وقت کین
|
|
فیض انفاس مسیحا و خواص نفخ صور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
53- برانگیخته شدن از قبور
ربّ یوم البعث در مورد برانگیخته شدن مردگان از میان قبرها در آیه 7 سوره ی حج چنین می فرماید : «و ساعت قیامت محققاً بدون شک بیاید و خدا به یقین مردگان را از قبرها برانگیزد». صباحی در این مورد در بیت زیر چنین می گوید :
|
از پی پاداش مهر و کین تو گدایی بُوَد
|
|
چون بر انگیزاند ایزد مردگان را از قبور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
54- تُخفی الصّدور
علم خداوند تنها به ظاهر نیست، او باطن را هم می داند و هیچ چیز را نمی توان از او پنهان کرد. عالِم الغیب و الشّهادت در آیات 19 سوره ی غافر و آیه 29 سوره ی آل عمران در این مورد می فرماید : «و خدا به خیانت چشم خلق و اندیشه های نهانی دلهای مردم آگاه است.»، «بگو (ای پیغمبر) هر چه را در دل پنهان داشته و یا آشکار کنید خدا به همۀ آنها، آگاه است و به هر چه در آسمانها و زمین است دانا است و خدا به قدرت کامله بر همه چیز توانا است». صباحی نیز می گوید :
|
عرضه ده درد دل خود را برین صدر رفیع
|
|
گرچه ایزد کرده آگاهش ز ماتخفی الصّدور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
55- قاصرات الطّرف
«طَرف» به معنای پلک چشم است و «قاصرات الطّرف» کنایه از آن است که همسران بهشتی نسبت به دیگران چشم خود را فرو می نشانند و یا با چشم نیمه باز که جاذبه خاصی دارد، نگاه می کنند و شاید مراد آن باشد که زنان بهشتی به قدری زیبا هستند که چشم شوهر را تنها در اختیار خود می گیرند، یعنی در اثر زیبایی، شوهرانشان تنها به آنان چشم دوخته اند. کلمه «عین» جمع «عیناء» به معنای چشمان درشت و زیبا و مشکی است (قرائتی، ج10، بهار1386، ص 30). صاحب جنّت المأوا در آیه 48 سوره ی صافّات می فرماید : «و نزدشان همسرانی است درشت چشم که چشم از غیر فرو بندند».
صباحی در مورد قاصرات الطّرف در بیتی می گوید :
|
بر ندارم از سگانت مهر، خوانندم اگر
|
|
حوریان قاصرات الطّرف از اطراف قصور
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
56- غرق شدن فرعون در آب
شکافته شدن دریا و غرق شدن فرعونیان که نشانه ی قدرت و قهر الهی و مایه ی پند است در چندین آیه قرآن آمده است. قادر قدیر در آیه 50 سوره ی بقره در این مورد می فرماید : «و (به خاطر بیاورید) هنگامی که دریا را برای شما شکافتیم و شما را نجات دادیم و فرعونیان را در حالی که شما تماشا می کردید، غرق کردیم». صباحی در این مورد می گوید :
|
این یکی چون جسم فرعون آمد اندر آب غرق
|
|
وان یکی چون گنج قارون در زمین شد خاکسار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
57- روح القدس
مراد از روح القدس همان روح الامین و جبرئیل است که به خاطر پاکی از خطا و انحراف روح القدس نامیده شده است و در قرآن، خداوند نصیر از روح القدس به عنوان یاری گر و مؤیّد حضرت عیسی (ع) نام می برد. آیه 87 سوره ی بقره
می فرماید : «و ما به موسی کتاب تورات عطا کردیم و از پی او پیغمبران فرستادیم و عیسی پسر مریم را به معجزات و ادلّه، حجّت ها دادیم و او را به واسطۀ روح القدس توانایی بخشیدیم آیا هر پیغمبری که از جانب خدا اوامری برخلاف هوای نفس شما آرد سرپیچیده و از راه حسد گروهی را تکذیب و جمعی را به قتل می رسانید؟» صباحی می گوید :
|
گر نه با انفاس عیسی همنفس پیک شمال
|
|
ور دم روح القدسی همدم نه با باد بهار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
58- بارداری حضرت مریم (س)
آیات 16 تا 22 سوره ی مریم در مورد ظاهر شدن روح القدس به شکل انسان بر حضرت مریم (س) و جریان بارداری آن زن پاکدامن و نمونه است. خداوند وهّاب در این آیات می فرماید : «و در این کتاب، مریم را یاد کن، هنگامی که از خاندانش جدا شد و در مکانی شرقی قرار گرفت. آن گاه دور از دیگران برای خود پرده ای قرار داد، در این هنگام ما روح خود (روح القدس) را به سوی او فرستادیم، پس به شکل انسانی راست قامت بر او نمایان شد. (مریم به آن فرشته) گفت : همانا من از تو به خدای رحمان پناه می برم، اگر پرهیزکاری (از من دور شو). (فرشته) گفت : همانا من فرستاده ی پروردگار توأم (و آمده ام) تا پسری پاکیزه به تو بخشم. (مریم) گفت : چگونه ممکن است برای من فرزندی باشد؟ در حالی که نه بشری با من تماس گرفته و نه من بدکاره بوده ام. (فرشته الهی) گفت : مطلب همین است. پروردگارت فرمود : این کار بر من آسان است (که پسری بدون پدر به تو عطا کنم) و تا او را برای مردم نشانه و رحمتی از خود قرار دهیم و این کاری است شدنی و قطعی. پس مریم (به عیسی) باردار شد و با وی در مکانی دور خلوت گزید.»
صباحی یک بیت از قصیده ای در ثنای حضرت علی (ع) در ترکیبات «مریم شاخ» و «عیسی گل» از تشبیه استفاده کرده است و می گوید :
|
پیکر خاک از چه جست از روح نامی زندگی؟
|
|
مریم شاخ از چه شد از عیسی گل باردار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
59- تخت سلیمان
حضرت سلیمان (ع) از خداوند درخواست فرمان روایی و مُلکی را نمود که پس از او سزاوار هیچ کس نباشد و نیز باد مسخّر او بود و به فرمان او آن باد ملایم و نرم تختش را بلند می کرد و هر کجا او اراده می کرد فرو می نشاند و خداوند قادر در آیه 34 سوره ی «ص» از آزمودن حضرت سلیمان (ع) و افکندن جسدی بر تخت او سخن می گوید و می فرماید : «و ما سلیمان را در مقام امتحان آوردیم و کالبدی بر تخت وی افکندیم باز به درگاه خدا توبه کرد.» صباحی می گوید :
|
چون سلیمان تکیه بر تخت سلیمان کرد گل
|
|
بر فراز شاخ، در الحان داودی هزار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
60- لحن داوودی
آیه 10 سوره ی سبأ در این مورد می فرماید : «و ما حظّ و بهرۀ داوود (ع) را به فضل و کرم خود کاملاً افزودیم و امر کردیم که ای کوهها و ای مرغان شما نیز با تسبیح و نغمۀ الهی داوود هم آهنگ شوید و آهن سخت را به دست او نرم گردانیدیم». صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
چون سلیمان تکیه بر تخت سلیمان کرد گل
|
|
بر فراز شاخ، در الحان داودی هزار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
قاصد خسرو، به دست، نامه ی شیرین
|
|
مرغ سلیمان، به لب، ترانه ی داود
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
61- سحر هاروت
خداوند دو فرشته را به نام «هاروت» و «ماروت» به صورت انسان در شهر «بابل» در میان مردم قرار داد که روش ابطال و خنثی سازی سحر و جادو را به آنان بیاموزند. امّا برای این کار لازم بود ابتدا آنان را با سحر آشنا سازند. چون انسان تا فرمول ترکیبی چیزی را نداند، نمی تواند آن را خنثی نماید. لذا فرشته ها، ابتدا طریق سحر و سپس طریقه ابطال آن را می آموختند و قبل از آموزش با شاگردان خود شرط می کردند که از آن سوء استفاده نکنند و می گفتند : این کار مایه ی فتنه و آزمایش است، مبادا در مسیر مبارزه و خنثی سازی، خودتان گرفتار شوید. امّا یهود از آن آموزش سوءاستفاده نموده و از آن برای مقاصد ناشایست بهره بردند و حتّی برای جدایی میان مرد و همسرش به کار گرفتند (قرائتی، ج1، بهار1386، صص 170، 171). در آیه 102 سوره ی بقره به این جریان اشاره شده است. صباحی می گوید :
|
از دهان نوشخندش، معجز عیسی عیان
|
|
وز نگاه چشم بندش، سحر هاروت آشکار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
62- کشتی نوح و دامنه ی جودی
فرمان ساختن کشتی از سوی حق به حضرت نوح (ع) در آیات 38 سوره ی هود و 27 سوره ی مؤمنون بیان شده است. مراد از «جودی» یا مطلقِ کوه سخت است و یا اسم کوهی خاص که در مورد محلّ آن در مناطق زیر اختلاف است :
الف) موصل عراق؛ ب) حدود شام؛ ج) میان موصل و الجزیره؛ د) عربستان؛ هـ) کوهی در سلسله جبال آرارات در ترکیه (قرائتی، ج5، بهار1386، ص 325). و نیز آیه 44 سوره ی هود می فرماید : «و (بعد از آنکه طوفان و آب همه جا را فرا گرفت) گفته شد : ای زمین! آبت را فرو بَر، و ای آسمان! (از باریدن) بایست. (بدین ترتیب) آب فرو نشست و کار (قهر الهی) پایان پذیرفت و (کشتی) بر (دامنه کوهِ) جودی پهلو گرفت و (در این هنگام) گفته شد که (رحمت خدا از) قوم ستمگر دور باد!» صباحی در دو بیت زیر در مورد کشتی نوح چنین می سراید :
|
نوح چون گشتش دخیل و خضر را شد چون دلیل
|
|
شد چو همدم با خلیل و گشت با موسی چو یار
|
|
کشتی از آبش کشاند آب روان بخشش چشاند
|
|
ز آتشش در گل نشاند از نخلش آتش داد بار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
و نیز در دو بیت زیر در مورد «جودی» می گوید :
|
نبودی یار ابراهیم اگر از لطف جان پرور
|
|
نگشتی نوح را یاور، گر از مهر جهان آرا
|
|
کجا بر ساحت گلشن کشیدی رخت از آتش
|
|
کجا بر ساحل جودی فکندی کشتی از دریا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
63- جریان آتش و حضرت ابراهیم (ع)
پروردگاری که مُعین الصّالحین است در آیات 68 و 69 سوره ی انبیاء که دستور سوزانیدن حضرت ابراهیم (ع) از سوی مشرکان صادر می شود، آتش را برای آن پیامبر سرد و مایه سلامت قرار می دهد. صباحی نیز چنین می سراید :
|
نوح چون گشتش دخیل و خضر را شد چون دلیل
|
|
شد چو همدم با خلیل و گشت با موسی چو یار
|
|
کشتی از آبش کشاند آب روان بخشش چشاند
|
|
ز آتشش در گل نشاند از نخلش آتش داد بار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
نبودی یار ابراهیم اگر از لطف جانپرور
|
|
نگشتی نوح را یاور، گر از مهر جهان آرا
|
|
کجا بر ساحت گلشن کشیدی رخت از آتش
|
|
کجا بر ساحل جودی فکندی کشتی از دریا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
64- خضر (ع)
قرآن جریان دیدار موسی (ع) و خضر (ع) را در آیات 65 تا 82 سوره ی کهف ذکر نموده است و از خضر (ع) مستقیماً نام نبرده ولی او را به عنوان یکی از بندگان خاصّ خود و راهنما و دلیل حضرت موسی (ع) معرّفی نموده است. صباحی نیز می گوید :
|
نوح چون گشتش دخیل و خضر را شد چون دلیل
|
|
شد چو همدم با خلیل و گشت با موسی چو یار
|
|
کشتی از آبش کشاند آب روان بخشش چشاند
|
|
ز آتشش در گل نشاند از نخلش آتش داد بار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
65- نرم شدن آهن در دست حضرت داوود (ع)
بخشی از آیه 10 سوره ی سبأ در مورد یکی از فضیلت های حضرت داوود که آهن در دست او نرم می شد سخن
می گوید. صباحی نیز در این مورد می گوید :
|
رام شد صرصر سلیمان را به زیر اندر خرام
|
|
نرم شد داود را آهن به دست اندر فشار
|
|
|
* * *
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
|
سلسله ی عشق، طوق گردن عقل است
|
|
رنجه ازین آهن است پنجه ی داود
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
66- یوسف و گرگ
اشاره دارد به آیه 17 سوره ی یوسف که می فرماید : «گفتند : قصّه این است که ما در صحرا برای مسابقه رفته و یوسف را بر سر متاع خود گذاردیم، یوسف را گرگ طعمۀ خود ساخت، امّا هر چند ما راست بگوییم تو باز از ما باور نخواهی کرد».
صباحی می گوید :
|
مسند یوسف کجا گردد شکار انداز گرگ
|
|
منزل عیسی کجا گردد چراگاه حمار؟
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، اردیبهشت 1385)
|
67- عبرت از داستان گذشتگان
خداوند صاحب حکمت و بیان در آیه های بسیاری انسانها را به تفکّر و تعمّق در احوال گذشتگان فرا می خواند. ذکر شریف در آیه 111 سوره ی یوسف می فرماید : «به راستی در سرگذشت آنان، برای خردمندان عبرتی است. (این) سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق کننده ی آن (کتاب آسمانی) است که پیش از آن آمده و روشنگر هر چیز و (مایه) هدایت و رحمت برای گروهی است که ایمان می آورند.» صباحی چنین می سراید :
|
هر که را گوشی ز تاریخ جهان آموخت پند
|
|
هر که را چشمی ز اوضاع جهان جست اعتبار
|
|
گر نیوشنده است گوش و گر پذیرنده است دل
|
|
داستان باستان او را بس است آموزگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
68- ارزش هر کس به عمل او بستگی دارد
قرآن در آیه های بی شماری از عمل انسان که سازنده شخصیّت اوست سخن می گوید و نجات انسان در قیامت و رهایی او از عذاب الهی، در گرو پاسخ گویی به سؤالات در دادگاه عدل خداوند است. دادار دادگر در آیه 38 سوره ی مدّثّر می فرماید : «هر کسی در گرو چیزی است که کسب کرده است.» و نیز بخشی از آیه 21 سوره ی طور چنین می فرماید : «... هر کس در گرو کاری است که کسب کرده است.» صباحی چنین می گوید :
|
پایگاه هر کسی باشد به مقدار عمل
|
|
منزل عیسی به گردون، جای کیخسرو به غار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
69- ساختن کعبه توسّط حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل
خداوند بیت الحرام در آیه 127 سوره ی بقره می فرماید : «و (به یاد آور) هنگامی که ابراهیم، پایه های خانه (کعبه) را با اسماعیل بالا می برد (و می گفتند :) پروردگارا از ما بپذیر، همانا تو شنوا و دانایی». صباحی چنین می سراید :
|
گرچه ابراهیم و اسماعیل رفتند از جهان
|
|
کعبه و زمزم از ایشان ماند اینک یادگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
70- بیت المقدّس
«مسجد الاقصی» نام مسجدی است در شهر «بیت المقدّس» که این شهر و حوالی آن محلّ نزول برکات آسمانی، مقرّ پیامبران و فرودگاه فرشتگان در تاریخ بوده است. آیه 1 سوره ی اسراء به آن اشاره کرده است و می فرماید : «پاک و منزّه است خدایی که شبی بندۀ خود (محمّد) (ص) را از مسجدالحرام به مسجد اقصائی که پیرامونش را مبارک ساخت، سیر داد تا آیات خود را به او بنماید که خدا به حقیقت شنوا و بینا است». صباحی در بیت زیر از بیت المقدّس نام برده است :
|
از سلیمانست خود بیت المقدّس را حدیث
|
|
زنده دارد نام ذوالقرنین، سدّ استوار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
71- ذوالقرنین
آیات 83 تا 98 سوره ی کهف در مورد ذوالقرنین و قدرتی که خدا به او عطا نمود سخن به میان آورده است. او به تمام شرق و غرب عالم سلطه پیدا کرده بود و برای حل مشکلات و نجات مردم، شخصاً قیام و اقدام می کرد. در سفرهای خود با مردم گفتگوها داشته و برای گسترش عدالت و برخورد شدید با ستمگران و نرمش با مؤمنان گام برداشته است و پیام های آیات ذکر شده این مسأله را بیان می کند که پیشوای مردم باید به مناطق دیگر سرکشی کند و در جریان اوضاع قرار گیرد و تا حرکت و کاوش نباشد، نیازها و واقعیت ها شناخته نمی شود. در مورد سدسازی او آیه 94 سوره ی کهف می فرماید : «(آن مردم) گفتند : ای ذوالقرنین! همانا (قوم) یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند، آیا ما برای تو خرج و هزینه ای قرار دهیم تا میان ما و آنان سدّی ایجاد کنی (تا از شرّشان ایمن شویم)؟» ذوالقرنین برای ساختن سد از نیروهای مردم استفاده نمود و با مشارکت آنان از آهن و مس، دیوار بسیار محکم آهنی ساخت که «یأجوج و مأجوج» نتوانستند از آن بالا روند و در آن رخنه پدید آورند. صباحی در بیت زیر از سدّ ذوالقرنین چنین یاد می کند :
|
از سلیمانست خود بیت المقدّس را حدیث
|
|
زنده دارد نام ذوالقرنین، سدّ استوار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
72- انجام کار خیر
توفیق انجام کارهای شایسته، در پرتو هدایت الهی است و انجام کار نیک، رمز خوش عاقبتی است و اعمال صالح نزد خدا محفوظ می ماند. آیه 76 سوره ی مریم در مورد باقیات صالحات چنین می فرماید : «خدا هدایت یافتگان را بر هدایشتان می افزاید و اعمال صالحی که اجرش نعمت ابدی است نزد پروردگار تو بهتر است هم از جهت ثواب اخروی و هم از جهت حسن عاقبت». صباحی در دو بیت زیر در مورد کار خیر و ماندگار چنین می سراید :
|
نیست از آثار خیر اندر جهان بهتر، که هست
|
|
نام نیکو مستدام و ملک و دولت مستعار
|
|
نیکبخت آنکس که نام نیک در عالم گذاشت
|
|
زنده ماند آنکس که خیری ماند ازو در روزگار
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
73- عصای موسی (ع)
اژدها شدن عصای موسی ده مرتبه در قرآن آمده است. قادر قاهر در آیه 32 سوره شعراء می فرماید : «پس عصای خود را بیفکند، پس ناگهان آن عصا اژدهایی آشکار شد.» و نیز در آیه 10 سوره ی نمل چنین بیان شده : «و عصایت را بیفکن! (موسی عصار را افکند) پس همین که آن را دید چنان جست و خیز می کند که گویا ماری کوچک است، پشت کنان فرار کرد و به عقب برنگشت. (ما به او گفتیم :) ای موسی! نترس که پیامبران در آستان من نمی ترسند».
صباحی در این مورد چنین می سراید :
|
که نبود ار ز خواص کف کلیم، چرا
|
|
به دست، هر که عصا گیرد، اژدها نکند
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
74- عشق هوس آلود زلیخا به یوسف (ع)
آیات 23 تا 29 سوره ی یوسف در مورد اظهار علاقه زن عزیز مصر به حضرت یوسف (ع) و پاکدامنی و تقوا و بازداشت نفس یوسف (ع) از انجام این تمنّاست. یوسف برای مقابله با این عمل به خدا پناه می برد و در بحبوهۀ درگیری با زلیخا به فکر فلاح است و پارگی پیراهن یوسف (ع) از پشت، دلیل بی گناهی او و کشف جرم همسر عزیز مصر است. صباحی در مورد پاره شدن پیراهن یوسف چنین می سراید :
|
ز بیتابی زلیخا چاک زد پیراهن یوسف
|
|
پی حجّت برون آورد دست از آستین موسا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
صباحی در بیت زیر پیامبر اکرم (ص) را به یوسف و دنیای دون را به زلیخا تشبیه کرده است و می گوید :
|
نبرد ای یوسف مصر نبوّت از تو دل، گرچه
|
|
به عهدت شد زلیخای جهان، پیرانه سر ، برنا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
75- شقّ القمر
شقّ القمر از معجزات ویژه پیامبر (ص) و نشانه ی نزدیکی امّت اسلام با قیامت است. قرآن در آیه 1 سوره ی قمر در این مورد می فرماید : «قیامت نزدیک شد و ماه بشکافت. و اگر معجزه ای بینند اعراض کنند و گویند : این سحری است پی در پی». صباحی در بیتی که از معجزات پیامبر اکرم (ص) سخن می گوید در مورد این معجزه هم چنین می سراید :
|
شدت چاک و شدت پیدا، شدت ناطق شدت راجع
|
|
مه از انگشت و مهر از پشت و سنگ از مشت و خور ز ایما
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
76- رسیدن رطب تازه برای حضرت مریم (س) هنگام زایمان
آیات 23 تا 26 سوره ی مریم در مورد بارداری و زایمان حضرت مریم در تنهایی و غربت و نداشتن محل استراحت و پناه بردن به کنار درخت خرماست. امّا مشکلات زایمان و دلهره، زمینه یافتن رطب تازه می گردد و در زیر پای او چشمه ای از آب روان جاری می شود. خداوندی که صریخ المستصرخین است در آیه 25 سوره ی مریم می فرماید : «ای مریم شاخ درخت را حرکت ده تا از آن برای تو رطب تازه فرو ریزد». صباحی در بیت زیر در قصیده ای که در منقبت حضرت رسول اکرم (ص) است، می گوید :
|
کنیزان تو را آمد ز جنّت میوه گوناگون
|
|
برای دخت عمران نخل خشکی داد اگر خرما
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
77- معراج پیامبر (ص) به آسمان
خداوندی که صاحب مَعارج و بلندیهاست در آیه 1 سوره ی اسراء در مورد معراج پیامبر (ص) می فرماید : «پاک و منزّه است آن (خدایی) که بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی که اطرافش را برکت داده ایم شبانه بُرد، تا از نشانه های خود به او نشان دهیم. همانا او شنوا و بیناست». صباحی در ابیات زیر به معراج پیامبر (ص) اشاره کرده است :
|
کنیزان تو را آمد ز جنّت میوه گوناگون
|
|
برای دخت عمران نخل خشکی داد اگر خرما
|
|
نهادی پا شبی بر چشم چرخ و زان شب از انجم
|
|
هزاران چشم بر راه تو دارد تا سحر شبها
|
|
شبی اندر سرای امّ هانی بودی آسوده
|
|
که سودت سر به پا روح الامین و گفت ای مولا
|
|
شب وصل است، هان برخیز از جا، قدسیان اینک
|
|
پی نظّاره ی تو منتظر در منظر اعلا
|
|
زمینت زیر پا تا چند؟ فرق آسمان بسپر
|
|
به کام خاکیان تا کی؟ دل افلاکیان بگشا
|
|
براق آورد پیش، آنگاه کردی جای بر پشتش
|
|
نهادی داغ حسرت تا ابد برناقه ی عضبا
|
|
عنان از دست تو جستش درازی، رشته ی کوته
|
|
رکاب از پای تو گشتش، منوّر دیده ی اعما
|
|
زدی بیرون علم از ساحت بطحا به فیروزی
|
|
شدی پیغمبران را پیشوا در مسجد اقصی
|
|
فشاندی بر زمین دامن، گرفتی جانب گردون
|
|
ز جان بر خاست اهل آسمان را مرحبا اهلا
|
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
نهادی پا چو برتر، کرد امین وحی بدرودت
|
|
هم از تگ ماند اندر نیمه ره خنگ فلک پیما
|
|
گرفتی جای بر رفرف، شدی تا ره نمودندت
|
|
به صدر قاب فوسین و فراز بامِ او ادنی
|
|
سپرده قدسیان هر یک طریق خدمت و آخر
|
|
ز همراهیت ماندند و تو ماندی همچنان تنها
|
|
تو را می گفت ادب در هر قدم هان، تا کجا جرأت؟
|
|
نوید مرحمت می داد پاسخ: برترک ز اینجا
|
|
به تکلیفات شایق گرد کلفت رفتت از خاطر
|
|
به تشریفات لایق دست حق آراستت بالا
|
|
نرفته گرمی از بستر، زمین را دادی از نو، فر
|
|
فلک زد دست غم بر سر، زمین مرده شد احیا
|
|
فلک کشور شهنشاها، ملک چاکر خداوندا!
|
|
مرا جز تو پناهی نه، اگر امروز، اگر فردا
|
|
کیم؟ خودرأی و خودکامه، سیه روی و سیه نامه
|
|
شود چون گرم، هنگامه مکن در محشرم رسوا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
78- طوبی
«طوبی» یا مصدر است مثل «بُشری» و یا مؤنث «اطیب» به معنای بهترین است. در آیه ی 29 سوره ی رعد مصداق خاصّی برای (بهترین) بیان نشده تا شامل همۀ بهترین ها شود و شاید روایاتی که می گوید : طوبی درختی است که ریشۀ آن در خانه پیامبر (ص) و علی (ع) و شاخه های آن بر سر مؤمنین سایه افکنده مثال و تجسّمی باشد از این که همۀ پاکی ها و خیرات در گرو اتّصال به رهبران آسمانی است. خدای واحدِ وهّاب در این آیه می فرماید : «کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند خوشا به حالشان و سرانجام نیکویی دارند».
صباحی «طوبی» را در مفهوم درخت بهشتی به کار برده است و می گوید :
|
گشادندت در هفت آسمان بر روی و بگذشتی
|
|
کشیدی از شرف دامن بر اوج سدره و طوبی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
79- قاب قوسین، اَو ادنی
«دنی» یعنی نزدیک شد، ولی «تدلی» یعنی خیلی نزدیک شد تا جایی که از شدّت نزدیکی وابسته شد. «قاب» معادل کلمه مقدار و «قوس» به معنای کمان است. تعبیر به «قاب قوسین» کنایه از شدّت نزدیکی و تقرّب پیامبر به خداوند به هنگام نزول وحی است (قرائتی، ج11، بهار1386، صص 306، 307). خداوندی که خَیر مونسٍ و انیسٍ است در آیات 9 و 10 سوره ی نجم از این تقرّب و نزدیکی پیامبر (ص) به خود هنگام نزول وحی سخن می گوید : «تا جایی که فاصله اش به اندازه دو کمان یا کمتر شد. پس به بنده اش وحی کرد، آنچه را وحی کرد». صباحی در مورد این تقرّب بسیار نزدیک در بیتی از
قصیده ی منقبت رسول اکرم (ص) چنین می سراید :
|
گرفتی جای بر رفرف، شدی تا ره نمودندت
|
|
به صدر قاب فوسین و فراز بام او ادنی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
80- رفرف
«رَفرف» نوعی پارچه سبزرنگ است که ظاهری شبیه بوستان سرسبز دارد (قرائتی، ج11، بهار1386، ص 408). در آیه 76 سوره ی الرّحمان خداوندی که سرورالعارفین است، از بالش های سبزرنگ که بهشتیان بر آن تکیه زده اند سخن می گوید. صباحی در این مورد می گوید :
|
گرفتی جای بر رفرف، شدی تا ره نمودندت
|
|
به صدر قاب فوسین و فراز بام او ادنی
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
81- صَدّقنا
صَدّقنا بخشی از سخن متّقیان است که در آیه 74 سوره ی زمر بیان شده است. «و گویند : ستایش خدای را که وعدۀ لطف و رحمتش را بر ما محقّق فرمود و ما را وارث همۀ سرزمین بهشت گردانید تا هر جای آن بخواهیم منزل گزینیم. پس پاداش نیکوکاران بسیار نیکو خواهد بود». صباحی چنین می سراید :
|
نبودم گر چه در عهدت، نمودم روی بر مهدت
|
|
بود شیرین لب از شهدت که صدّقنا و آمنّا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
82- آمَنّا
این واژه که در آیات متعدّد به کار رفته است، هم سخن کسانی است که ایمان آنها فقط زبانی است- در حالی که ایمان یک مسأله ی قلبی است و با اظهارات انسان بستگی ندارد- و هم سخن مؤمنان واقعی و متّقیان است که زبان و عملشان هماهنگ است. صباحی از این عبارت در بیت زیر استفاده نموده است و چنین سروده است :
|
نبودم گر چه در عهدت، نمودم روی بر مهدت
|
|
بود شیرین لب از شهدت که صدّقنا و آمنّا
|
|
|
|
(برگرفته از اینترنت، محمّد، فروردین 1385)
|
نتیجه
سرآمد سخنوران قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم هجری صباحی بیدگلی است که در سرودن اقسام قالب های شعری شایستگی خود را در میان سخن سنجان و سرایندگان شعر فارسی نشان داده است. او در سخن گستری و نکته دانی استاد و از فوت و فن شعری آگاه است. اشعار بلیغ، فصیح و شیوایش مُبیّن استعداد شاعرانه و طبع لطیف و زبان روان اوست. غزل های دلنشین، قصاید غرّا و مرثیه های تأثیرگذار او نشان گر علوّ طبع و ذهن سیّال او در سرودن شعر است. ترکیب بند او در رثای امام حسین (ع) ارزشمند و بلندپایه است. او بسان اکثر سخن پردازان نثر و نظم ایران از کلام کریم کتاب وحی نشأت گرفته و از احادیث اولیای الهی تأثیر پذیرفته است. صباحی در تلمیحاتی که در اشعارش به کار برده از معجزه ی پیامبرانی چون حضرت عیسی (ع) و حضرت موسی (ع) که در قرآن کریم به آنها اشاره شده، سخن به میان آورده است. او با تأسّی به تنزیل عزیز در مورد حضرت یوسف، حضرت یعقوب، حضرت زکریّا، حضرت یحیی و حضرت داوود، اشعارش را با اشاره به زندگی این پیامبران مزیّن ساخته و با طبع شاعرانه ی لطیف و روح نواز خود آنها را به رشته نظم کشیده است. تلمیحات او به پاره ای از مضامین قرآنی، از تأثیرپذیری او از این کتاب هُدای حق حکایت می کند.
من ا... التّوفیق
منابع و مآخذ
- قرآن کریم با ترجمه ی محیی الدّین مهدی الهی قمشه ای، قم، انتشارات هجرت
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد اوّل، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هفدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد دوّم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ چهاردهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد سوم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد پنجم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هیجدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد ششم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ شانزدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد هفتم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سیزدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد هشتم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد نهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دهم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد دهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هشتم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد یازدهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ ششم
- قرائتی، محسن، (1386)، تفسیر نور، جلد دوازدهم، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ سوم
- اسرار، مصطفی، (1373)، دانستی های قرآن، تهران، انتشارات محیا، چاپ دوّم
- http://divansabahi.persianblog.ir