باسمه تعالی
نقش زنان در نهضت های بیداری اسلامی با توجّه به آموزه های قرآن
زهرا خلفی[1]
مقدّمه
زن رسالتی سترگ به گستردگی رسالت مرد، برای احیای حقوق انسانی خویش و نجات همنوعان خود از زیر یوغ استبداد و استعمار و استکبار بر دوش دارد. کتاب هُدای حق آیاتی عِلوی در مورد مسؤولیّت انسانها در قبال یکدیگر دارد و انسانها موظّفند که در آگاهی دادن و هدایت افراد دیگر در حدّ توان با تلاش و کوشایی در اجرای این امر انسانی دَین خود را نسبت به جامعه و در حدّ فراتر نسبت به جهانیان ادا نمایند. فرمایش فخیم فرقان وظیفه زنان را چون مردان جزء لاینفک بیداری اسلامی دانسته، نقش آنان را به عنوان بسترسازان جریان بیداری اسلامی نقشی محرّک و مهم می داند. به کار بردن واژه مؤمنات بعد از مؤمنون به عنوان اولیای بعضی انسانها که آمران معروف و ناهیان منکرند، دلالت بر این رسالت عظیم دارد.
در این تحقیق نقش زنان را در نهضت بیداری اسلامی با توجّه به آیات کریمه کتاب حق مورد بررسی قرار می دهیم.
[1] . عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول، 09166411770- دزفول دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول دبیرخانه مرکزی khalafi_zahra463@yahoo.com
باسمه تعالی
نقش زنان در نهضت های بیداری اسلامی با توجّه به آموزه های قرآن
زهرا خلفی[1]
مقدّمه
زن رسالتی سترگ به گستردگی رسالت مرد، برای احیای حقوق انسانی خویش و نجات همنوعان خود از زیر یوغ استبداد و استعمار و استکبار بر دوش دارد. کتاب هُدای حق آیاتی عِلوی در مورد مسؤولیّت انسانها در قبال یکدیگر دارد و انسانها موظّفند که در آگاهی دادن و هدایت افراد دیگر در حدّ توان با تلاش و کوشایی در اجرای این امر انسانی دَین خود را نسبت به جامعه و در حدّ فراتر نسبت به جهانیان ادا نمایند. فرمایش فخیم فرقان وظیفه زنان را چون مردان جزء لاینفک بیداری اسلامی دانسته، نقش آنان را به عنوان بسترسازان جریان بیداری اسلامی نقشی محرّک و مهم می داند. به کار بردن واژه مؤمنات بعد از مؤمنون به عنوان اولیای بعضی انسانها که آمران معروف و ناهیان منکرند، دلالت بر این رسالت عظیم دارد.
در این تحقیق نقش زنان را در نهضت بیداری اسلامی با توجّه به آیات کریمه کتاب حق مورد بررسی قرار می دهیم.
متن
خودسازی و اصلاح جامعه، دو توصیه اکید در آیین مقدّس اسلام است. در واقع نه چنان است که انسان فارغ از اصلاح خویش، درصدد ایجاد تحوّل در جامعه برآید، و نه اینکه آدمی فقط به فکر اصلاح نفس خود باشد و نسبت به محیط اطراف بی تفاوت بماند، که چنین فردی در ساختن خویش نیز توفیق نیافته است. زیرا طیّ طریق در مرتبه ای، جز با تحقّق فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» حاصل نمی شود. امر کردن دیگران به نیکی ها و باز داشتن آنان از زشتی ها، عملی است که هر مسلمانی از سر سوز و با زبانی نرم و خلقی مهربان همچون طبیبی مشفق باید عهده دار آن گردد.
به دلیل اهمیّت این فریضه، خداوند در یازده آیه قرآن، مردم را به امر به معروف و نهی از منکر سفارش کرده است. در این خطابهای عام که تفاوتی بین زن و مرد در آنها وجود ندارد، خداوند خطاب به زنان و مردان امّت اسلامی می فرماید : «ولتکن منکم امةٌ یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» «باید از شما امّتی دعوت کننده به خیر و بازدارنده از زشتی ها باشد». (آیت اللهی، 1380، صص 91، 92)
در صحنۀ گیتی زنانی درخشیدند، که نام و خاطرۀ آنان تا زمانی که قلب عالم می تپد و خون در رگهای آفرینش جریان دارد، فرموش نمی گردد. زنانی که رسالت انسانیّت و پیمان الهی را به انجام رسانیده اند. زنانی که پویندگان راه حق بودند و پا به پای مردان خدا به وعدۀ الست و مقام خلیفة اللهی وفادار ماندند.
زنانی بودند اباذرگونه، که اولاً در صحنۀ جنگ، کاملاً حضور داشتند، و برای تشجیع نیروهای اعزامی و رزمی از آیات قرآن و احادیث رسول خدا (ص) استمداد می نمودند و دعوت و رهبری اینها بر محور قرآن کریم بود. آنان از آیات قرآن به اندازۀ کافی اطّلاع داشتند و به موقع، آیات را در جای خود تلاوت می کردند، و از آنها به عنوان دلیل استفاده می کردند و نه تنها در زمان قدرت، بلکه در زمان ضعف نیز حضور ذهنیشان نسبت به قرآن باعث شد که بتوانند از آیات مدد بگیرند و اباذرگونه اعتراض کنند، چه این که به هنگام قدرت نیز همچون مالک اشتر دفاع می کردند.
اگر کارهایی که زنان اباذرگونه، در جنگها و صحنه های سیاسی اسلام کردند، دهها بار گفته می شد و به صورت فیلم تبلیغی
درمی آمد، و دهها کتاب در آن زمینه نوشته می شد، آن گاه مشخّص می شد که زنها در پیشبرد مسائل نظامی در صدر اسلام همچون اباذر و مالک اشتر در صحنه بوده اند. (جوادی آملی، 1375، صص 297، 298)
اسلام، به پاسداری از تمام حقوق زنان، دست او را گرفت و در بدترین موقعیّت زمانی و مکانی، با راهنمایی های مفید، مقابل مرد، قرارش داد و هر آنچه که جامعه را می سازد و صحبت از زندگی معنوی و انسانیّت می کند به زن و مرد یکسان تعلیم داد.
زن همیشه در متن رویدادهای بزرگ جهان حضور داشته و پابه پای مردان چرخ های جامعه ساز زندگی انسانها را به حرکت
درمی آورده و در کارزارهای مفید و رفتارهای ارزنده، نیروی محرّکی بوده و حرکتهای مردمی زمان های مختلف را یاری و توان می داده است. (جلال زاده، سال نشر نوشته نشده است، صص 10، 9)
با توجّه به آیۀ 71 سورۀ توبه که می فرماید : «مردان و زنان با ایمان، یار و یاور و اولیای یکدیگرند، به معروف (خوبی ها) فرمان
می دهند و از منکرات و بدی ها (منکرات) نهی می کنند، نماز بر پای داشته، زکات می پردازند و از خداوند و پیامبرش پیروی می کنند. به زودی خداوند آنان را مشمول رحمت خویش قرار خواهد داد. همانا خداوند، توانای غالب و حکیم است.
پیام ها :
- زن و مرد هر دو، در اصلاح جامعه تأثیر گذارند.
- مؤمنان در جامعه ی اسلامی، نسبت به یکدیگر از طرف خداوند، حقّ ولایت و نظارت همراه با محبّت دارند و بی تفاوت نیستند.
- امر به معروف و نهی از منکر که بر همه ی مردان و زنان با ایمان واجب است، برخاسته از حقّ ولایت بر یکدیگر است. (بعضهم اولیاء بعضی یأمرون ... و ینهون)
- امر به معروف و نهی از منکر، اقامه ی نماز، پرداخت زکات و اطاعت از خدا و رسول، وظیفه و عملکرد دائمی مؤمنان است.
- کسانی که دیگران را به کارهای خوب دعوت می کنند، باید خود نیز اهل عمل باشند. (قرائتی، 1386، صص 103، 104)
نظر اسلام این است که زنان از کارشان محروم نباشند. بر اموالشان مسلّط باشند. در جامعه حضور فعّال داشته باشند. تحصیل بکنند. مشاغل اجتماعی داشته باشند. در خانواده مظلوم نباشند و در جامعه صاحب رأی باشند. (هاشمی رفسنجانی، 1380، ص 31)
عمل کرد نمونه ای چند از زنان که همتای مردان در راه بیداری اسلامی تلاش نموده اند به عنوان الگو و اسوه بدین گونه مورد بررسی قرار می گیرد.
1- بلقیس ملکه سبا و دلایل منطقی او در پذیرش حق
قرآن چهرۀ بلقیس را این گونه معرّفی می کند که با بهره گیری از منطق و خرد خود دلایل حضرت سلیمان (ع) را می پذیرد و این نشانگر آن است که قرآن به منطق و عقل بلقیس ارج می نهد و واکنش مثبت او را در برابر حق مورد تأیید قرار می دهد. بلقیس نامۀ حضرت سلیمان (ع) را کتاب کریم می خواند. برای امتحان حضرت سلیمان (ع) هدیه می فرستد تا برای او ثابت شود که سلیمان (ع) پیامبر است یا پادشاه. تحلیل او در مورد پادشاهان مورد تأیید قرآن است. وقتی حکمت و نبوّت سلیمان (ع) را درمی یابد به جای پرستش خورشید، خدا را می پرستد و در مورد تخت خود پاسخ خردمندانه ای می دهد. انسانی که تحت تأثیر عاطفه قرار نگرفته و به خوبی حکومت می کند. آیات قرآن دربارۀ بلقیس نشان می دهد که قدرتش از سلاطین دیگر کمتر نبود امّا عاقل تر از سایر مردها بود. قرآن از زبان هدهد سلطنت او را چنین تصویر می کند : «من زنی را یافتم که بر آنها سلطنت می کرد و از هر چیزی به او داده شده بود.» که در سورۀ نمل آیات 23 و 24 بیان گردیده است. وقتی نامۀ حضرت سلیمان (ع) توسّط هدهد به دربار آن بانو رسید، اوّلاً نامه را با کرم ستود که در سورۀ نمل آیه 29 می فرماید : «قالَت یا اَیُّها المَلَؤا اِنّی اُلقِیَ اِلَیَّ کِتابٌ کَریمٌ» کرامتِ نامه تنها در مهر کردن آن نبود، بلکه محتوای نامه که دعوت به اسلام بود، مایۀ کرامت آن نامه بود. او برای آن که حضرت سلیمان (ع) را بیازماید و هدف او را که قدرتهای دنیایی یا راه انبیاء است، مشخّص کند، این گونه عمل می کند که در ابتدا می خواهد با امور مادّی سلیمان (ع) را بیازماید که قرآن در سورۀ نمل آیه 35 می فرماید : «من هدیه ای برای آنها می فرستم، آن گاه منتظر می مانم تا ببینم این پیک های من که هدایا را بردند چه پیامی می آورند، اگر آنها مسایل مادّی طلب کنند، باج و خراج بخواند و حاضر شوند در قبال مالی که به آنها می پردازیم، دست از دعوت ما بردارند، دیگر لازم نیست ما مکتب آنها را بپذیریم و اگر چنین نشد و آنها با این هدایای مالی قانع نشدند، ما تصمیم دیگر
می گیریم. وقتی هدایا را فرستاد و حضرت سلیمان (ع) هدایا را رد کرد، بلقیس فهمید که نظام سلیمان (ع) نظام مالی نیست که تطمیع او ممکن باشد، نظامی نیست که بتوان با دادن قدرت و اختیار و منافع کشور، او را راضی کرد تا از دعوت به اسلام صرف نظر کند و
می دانست که قدرتمندان اگر وارد منطقه ای شوند عزّتهای بزرگ را به دست ذلّت می سپارند، بدین جهت گفت : «من برای ملاقات و دیدار سلیمان آماده ام.» وقتی بلقیس از نزدیک با سلیمان گفتگو کرد، طبق آیۀ 44 سورۀ نمل گفت : «ای خدایا من به خود ستم کردم از این که تو را نپرستیدم و من همراه سلیمان به کوی تو می آیم.» او نگفت : اَسلمتُ لِسُلَیمانَ، بلکه گفت همراه با سلیمان تسلیم حق هستم و به همین سبب است که ذات اقدس الله از این جریان به عنوان عظمت و عبرت آموزی یاد می کند. او که زمام دار کشور وسیع یمن بود، عاقل تر از زمامدارهای مرد بوده است. او می دانست که شجاعت در تسلیم شدن در مقابل حق است نه تهوّر. او شجاعت را از تهوّر تشخیص داد. قرآن کریم این داستان را به عنوان یک نمونه طرح می کند. اگر چنانچه مردانی به صلاح و فلاح رسیده اند، مردانی هم به فساد و افساد و هلاکت نسل انسانها و حرث آنها دست یازیدند و بسیاری از مردم بی گناه را کشتند، امّا این زن بسیاری از خونها را حفظ نمود. (جوادی آملی، 1375، صص 286 تا 290)
2- تولّا و تبرّای آسیه زن فرعون
با توجّه به زندگی زن فرعون و پیشنهاد او برای نجات حضرت موسی (ع) می توان گفت که پیشنهاد زن فرعون هم یک پیشنهاد سهلی نبود و کسی که با خون آشام ترین مردم عصر به سر می برد، در این مقطع حسّاس طبق آیۀ 9 سورۀ قصص می گوید : «این کودک را نکشید که نور دیدۀ من است و باشد که در خدمت ما سودمند افتد یا او را به فرزندی خود برگیریم.» که این سخن شهامت و شجاعت این زن را جلوه گر می سازد. جامعۀ اسلامی باید از این زن الگو بگیرد. از یک چنین زنی که در خانه ای زندگی می کرد که صاحب آن خانه ادّعای خدایی می کرد. قرآن فضایلی برای این بانو ذکر می کند که مهم ترین آنها در بُعد دعای اوست که در آن شش نکتۀ مهم است. علّت این که این بانو نمونۀ مردم خوب است به خاطر آن است که در نیایشش به ذات اقدس الله عرض می کند که : «ای خدا برای من در کنار خود خانه ای در بهشت بنا کن.» در حالی که دیگران از خدا بهشتی می خواهند که نهرها از زیر آن جاری است، امّا این بانو ابتدا خدا را می خواهد و بعد در کنار خدا خانه طلب می کند. در این نیایش شش گانه دو درخواست این بانو به تولّی برمی گردد. یکی لقاءالله و دیگری بهشت و چهار خواستۀ دیگر او به تبرّی برمی گردد که نجات از فرعون و عمل او نجات از قوم ظالم و عمل آنان است. او هم درخواست می کند که از فرعون نجات یابد و هم از کار او که شرک است. بنابراین بانویی که تا این حد عالی
می فهمد و در خواسته هایش تبرّی و تولّی دارد و مسایل اجتماعی و فردی را از ذات اقدس الله مسألت می کند، آیا این زن نمونه، تنها نمونۀ زنان است؟ یا به تعبیر قرآن کریم نمونۀ مردم جامعه است؟ (جوادی آملی، 1375، صص 156 تا 158)
3- سمیّه اوّلین زن شهید در راه بیداری اسلامی
سمیّه، کنیزی سیاه پوست است که در اسلام به عنوان اوّلین زن شهید شناخته شده، او زیر شکنجه به شکنجه گران در پاسخ دعوت به برگشتن از عقیده اش، جواب می داد : «تفو بر شما مردم شما مردم نادان و احمق، همین شما که حاضرید انسانیّت، شخصیّت و همه چیز خودتان را برای خشنودی دیگران فراموش کنید و آدمک هایی چون خودتان را بپرستید.»
او وقتی با شوهرش و پسرش شکنجه می شدند به شوهرش گفت «ای همسرم اینجا نیز همچون میدان جهاد است و باید مقاومت کرد». سمیّه در مورد شکنجه فرزندش عمّار می گفت : «همین حالا نیز آن صداها، صدای ضربات تازیانه هایی که بر جسم نحیف فرزندم فرود می آمد، به گوش می رسد ولی حالا در ضمن شنیدن آن صداها، احساس می کنم که پس از هر ضربه ای که بر بدن عمّار می زنند، فرشته ای بدنش را با ستاره هایی از رحمت و خشنودی خدا نوازش می دهد و بر دل اندوهناکش مرحم می گذارد. (جلال زاده، صص 22، 23)
4- خدیجه دختر خویلد
خدیجه بهترین مصداق کلام «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها» بود که با تمامی امکاناتش اعم از مادّی و معنوی از پیامبر خدا حمایت می نمود و بهترین تسلّی بخش همسرش در برابر جفاکاری و دشمنی کفّار بود و هنگامی که مشرکان به قصد جان رسول خدا (ص) خانه ایشان را سنگباران می کردند، خدیجه (س) به اتّفاق امیر مؤمنان علی (ع) خویشتن را سپر آن حضرت می کردند و عاقبت الامر خدیجه گفت : ای مردم قریش شرمنده نمی شوید که خانه زنی را سنگباران می کنید که نجیب ترین قوم شماست و از خدا احتراز نمی کنید؟ سپس مشرکان به خانه های خویش بازگشتند.
در کتاب عقیلة الوحی آمده : ایمان خدیجه در تقویت اسلام بسیار مؤثّر بود. این زن از همه به پیامبر مهر نزدیک تر و محرم اسرار ایشان بود. در زمانی که قریش از آداب و سنن جاهلی خود در مقابل دین حق دفاع می کرد خدیجه عامل مؤثّری در پایداری رسول
خدا (ص) بود. همواره دلداری تسلّی بخش خدیجه موجب می شد که محمّد (ص) غمهای خود را فراموش کند.
یکی از فصول درخشان زندگی پربار خدیجه کبری نقش وی در محاصره اقتصادی شعب ابی طالب بود. «خدیجه (س) تمامی دارایی خود را به شعب نشینان بخشید و این چنین بود که (حکیم بن حزام بن خویلد) به اسم عمّه خود خدیجه برای شعب نشینان گندم می برد، مسلمین سه سال زندگی وحشت بار را در این حصار پشت سر نهادند و اگر ثروت خدیجه نمی بود از گرسنگی جان می دادند. او از روی صفا و سخاوت تمامی دارایی خود را نثار دعوت پیامبر (ص) نمود تا اینک خداوند گشایشی در کار آنان پیش آورد». (مکنون، صانع پور، 1374، صص 95، 96)
5- حضرت فاطمه (س)
فاطمـه (س) ملاكي بـراي سنجش و ارزيابـي همـه جانبـة بانوان و دوشيزگان و به فرمودة معصوم «ميزان» است. قدرت روحي، شهامت بي نظير، تفكّر عالي، سجاياي فوق العادة فاطمه (س) همه و همـه ميزان الگو هستند. عفّت ها، تقواها، ايمان ها، زهدها،
اصالت ها، شـرافت ها، شوهرداري ها، تربيت فرزندان، گذران حيات با دوران جواني، مرگ، اعتزال، مبارزه، جنبه هاي مادّي، جنبة معنوي فاطمه (س)، همه و همه ميزان و براي ما الگو است. ما در تاريخ زنان جهان زني چون او سراغ نداريم كه ميزان الگو باشد و كسي را جز فاطمه نمي يابيم كه ملاك و مورد سنجش قرار دهيم. همة صفات و ويژگيهاي فاطمـه (س) او را فـردي آراستـه تر و وارستـه تر از ديگـران مي نمـايد و جنبـة متمايزي به او مي دهد.
بررسی و ارزیابی همه جانبه ی حیات فاطمه (س) در حوزۀ قدرت ما نیست زیرا که آن خود نیازمند به آگاهی و احاطه دربارۀ
فاطمه (س) است. او نمونه و مظهر است. مظهر یک همسر نمونه، یک دختر نمونه، یک مادر نمونه، یک مجاهد نمونه، یک صحابه نمونه، یک همگام و همراز نمونه، مظهر عبادت است. مظهر عشق به خداست، مظهر حلم و متانت است. مظهر ادب و انسانیّت است. مظهر عفّت و تقواست. مظهر شجاعت است و ... .
ما را چگونه رسد که در دریای ژرف زندگیش شنا کنیم و با این خیال امیدوار باشیم که به ساحل برسیم. آری هر کس سعی دارد به تناسب درک و دریافتش خطوطی را از حیات او ترسیم کند.
فاطمه در سایۀ تعلیمات اسلامی، در سایۀ نوع جهان بینی، تفکّر و تجربه مکتبی الهی و انسانی را که حاوی اصول، قوانین و عقاید در یک سیستم بسته است پی ریزی کرده است. مکتبی امیدبخش و حیات آفرین که به ما نشان می دهد چگونه باید زیست و چگونه باید مُرد؟
مکتب فاطمه دریچه ای از دنیای دیگر را به روی ما می گشاید. نظام حیات در دنیای گذشته را وارونه می سازد و بر روی آن
ویرانه ها دنیای دیگری را بنا می نهند. او احساس نو و تفکّر نو در ما برمی انگیزد. به ما نشان می دهد که جهان را چگونه باید نگریست؟ انسان را و مسایل زندگی را چگونه؟ مکتب فاطمه مکتب انسانیّت را می آموزد. راه پاک دامنی و ستر خود را به آنها می آموزد. طرفداری از مظلوم را می آموزد. مکتب فاطمه (س) به حسّاس ترین مسایل که بقای انسان است می پردازد و عدالت را در جامعه و زندگی، مستقر و او را مسؤول و متعهّد می سازد. در این دنیا که انسان ها قربانی جیب غارتگران و اسیر تولیدات آنان و عاملی برای مصرف ساخته های آنانند، در این دنیای پر از رقابت که افراد به پست ترین شکل حیات برای لذّت جویی های آنی تن درمی دهند، در این جهان که انسان ها سعی دارند خود را به هر در و پیکری بزنند و به اصل لذّت برسند، مکتب فاطمه (س) می تواند آموزنده و رهگشا باشد. او شخصیّت و عظمت زن را در تجمّلات زندگی و جامه های رنگارنگ نمی دانست، بلکه او برترین زینت زن را در عفّت، عصمت و تربیت فرزندان شایسته جستجو می کرد.
تمامی زندگی زهرا (س) سرشار از سازندگی و تربیت است و در تمامی دوران کوتاه عمر خود لحظه ای از آن جدا نشده است. او با انفاق و احسانش، اطعام و دعوتش، سلام و ادبش، دعا و قرآنش، راستگویی و محبّتش، انصاف و وفایش، فریادها و تبسّمش، علم و حلمش و خلاصه با تمام زندگیش درس سازندگی به ما آموخت. او در زمان کوتاه عمر خود آن قدر بلند زیست که اُسوۀ بلندای قامت ایمان گشت.
فاطمه (س) به عنوان الگوی زن مسلمان نشان داد که زن با حفظ جوانب شرعی می تواند احقاق حق کند. او در مجلس ابوبکر نشان داد که در این محاکمه هدفش از اعتراض و دفاع برای شخص خود نیست، بلکه برای حفظ موقعیّت حق و حقوق مردم است و خود را در این مورد مسؤول می بیند. فاطمه (س) فدک را بهانه می کند و به رهبران ظلم و تبعیض می تازد. فاطمه معترض است به حقوق از دست رفتۀ خود و همۀ کسانی که محرومیّت دیده اند و ناملایمات چشیدند و در زیر یوغ اسارتها هستند. او برای خدا خشم
می گیرد. برای خدا اعتراض می کند و سعی دارد مستضعفان و حق از دست رفتگان جامعه را به قیام و حرکت وا دارد و آنها را چون کوهی آتش فشان به جریان اندازد تا هر ناحقی را از میان بردارند، بسوزانند و نابود گردانند. نامردی ها را از میان بردارند و راه زندگی انسانی را در پیش گیرند. فاطمه (س) عادل است و حق طلب و در این راه ثابت و پابرجاست.
او عدل را اساس پایداری نظام اجتماعی و ضامن امنیّت و عامل بقای امّت می داند. مردم را به حکومت عدل و زمامدار عالم و عادل می خواند. عدل و فضیلت را مستند قرار داده و دربارۀ کمال و تعالی جامعه بحث می کند و رابطۀ این دو را با هم مورد توجّه قرار
می دهد. فاطمه (س) عدالت خواه است و بر همۀ غارتگران اندیشه و افکار حمله می کند. بر همۀ آنهایی که مردم را از تفکّر باز
داشته اند. اندیشه را از بین برده و یا تخدیر کرده اند. راه درست فکر کردن را بر مردم بسته اند. حقوق انسانی مردم را از آنان سلب
کرده اند. او در طریق عدالت خواهی، منطق و استدلال خاصّی دارد، منطقی که محکم و متین است و در آن بویی از احساس و تعصّب بی جا دیده نمی شود. در سایۀ آن منطق و استدلال به غاصبان و نالایقان اعلان خطر می کند و آنها را رسوا می سازد. او قربانی عدالت و حق خواهی است. او برای علی (ع) قیام می کند نه بدان جهت که علی (ع) شوهر اوست، بلکه از آن جهت که او برگزیدۀ حق است. امام عادل و خلیفۀ راستین پیامبر است و اگر هم علی شوهر او نبود برای او حرکت و قیام می کرد.
سیاست دوران فاطمه (س)، سیاست فشار است، فشار اقتصادی و اجتماعی، تدابیر تخریبی و تبلیغی، اِعمال زور، مقدّسات را نادیده گرفتن و سدهای حرمت را یکی پس از دیگری شکستن، حقوق انسانی انسانهای راستین را نادیده گرفتن است. او با چنین سیاستی مواجه است. صدمه ها برای اوّل بار بر پیکر او وارد می آیند. امّا فاطمه (س) آن کس نیست که با این تدابیر سنگر خود را خالی کند. او راه مبارزه را در پیش می گیرد و آن را ادامه می دهد، اگر چه به از دست دادن جانش منجر گردد. فاطمه می بیند بذری را که امروز کاشته شده چگونه رشد می کند و چه نهالی می دهد. دیواری را که شیخین بنا نهاده اند چه عیب و انحرافی دارد و تا کجا خواهد رفت. او گویی ضربت خوردن علی (ع) را در محراب هم اکنون می بیند. صلح حسن (ع) را برای حفظ امّت، آن هم از روی اضطرار ملاحظه می کند. شهادت حسین (ع) دلبندش را در کربلا شاهد است و فریاد هَل مِن ناصِر او را می شنود. تمام تلاش و اضطراب فاطمه (س) همۀ کوشش ها و فعّالیّت های او برای مردم بود. در طریق خدمت به مردم بود. او با از دست رفتن حقّ علی (ع) حقّ مردم را غصب شده
می دانست. او احساس می کرد که دور داشتن علی (ع) از مقام خلافت ظلم به بشریّت است و برای این که چنین ظلمی واقع نشود، حاضر است همه گونه رنجی را تحمّل کند. (قائمی، 1373، بخش هایی از صص 50، 39، 40، 92 تا 94، 84)
فاطمه (س) معدن حکمت و فرزانگی، مرکز و پایگاه هدایت و رحمت، پایۀ تزلزل ناپذیرترین سرچشمۀ جوشان و زلال دلیل و برهان است. فاطمه (س) آن گونه زندگی کرد که مماتش هم ادامۀ حیاتش بود. او می خواست همان گونه که حیاتش دشمن سوز و بیداری بخش بود، مرگش نیز به همین گونه باشد.
فاطمه (س) انسان برتری که به خاطر دوستی او در روز رستاخیز مردم فوج فوج وارد بهشت می گردند و به خاطر انحراف از مهر و دوستی و راه انسان ساز او چگونه راه ضلالت را می سپرند.
فاطمه مظهر یک دختر در برابر پدرش، مظهر یک همسر در برابر شوهرش، مظهر یک زن مبارز و مسؤول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش است. وی خود یک امام و یک اسوه است. آن زمان که فاطمه در عرصۀ سیاسی وارد می شود، به زنان می آموزد که زن فقط کدبانوی خانه نیست و می تواند از تمام مردان زمان خویش آگاه تر و مقتدرتر باشد و با خطبۀ هشداردهنده و کوبندۀ مردان سیاسی عصر خویش را سرافکنده می سازد. خطبۀ او زنگ بیداری بود برای کسانی که خلافت پیامبر را از مسیر اصلی خود منحرف ساختند. خطبۀ نورافشان فاطمه از بُعد فرهنگی و معنوی و عقیدتی وصف ناپذیر است. در این خطبه تصویر دورنمایی از جاهلیّت،
تلاش های سازنده و برنامه های انسان ساز پیامبر، فلسفه و قوانین و مقرّرات اسلام، شکوه و ویژگی های قرآن، باران دلیل و برهان بر حقّانیّت خویش و تجاوزکاری طرف متقابل، محاکمۀ سردمداران سقیفه، هشدار به مردم، فرو ریختن بنیاد باطل در برابر حق را هشدار
می دهد. سخنان کوبنده ای که هر انسان می تواند آن را الگو قرار دهد.
او نشان می دهد که اسلام زن را برخلاف پندار بداندیشان نه تنها از دانش و فرهنگ و ادب و شناخت و کسب معرفت و پیمان مدارج کمال علمی و معنوی باز نمی دارد، بلکه سخت او را در این راه تشویق می کند و در قلمرو پاکدامنی و شرافت و صیانت از موجودیّت و هویّت و شخصیّتش به او امکان کار و تلاش و پیمودن پلّه های ترقّی و تکامل می دهد.
زهرا بیدار و مجاهد، هشیار و مبارز، به زنان می آموزد که آزادی مشروع در کلیّۀ عرصه های حیات اجتماعی را دارا هستند. فاطمه (س) در مسجد غصب شده پدر گرانمایه اش با شهامتی وصف ناپذیر حضور می یابد و حقوق پایمال شده و مصادره گشته خویش را که خدا و پیامبرش برای او مقرّر نموده بودند، قهرمانانه و با باران منطق و استدلال مطالبه می کند. در برابر سردمداران حکومت خودکامه که جامۀ دین در برکرده بودند، می ایستد و حقّانیّت خویش را در برابر زورمداری و خودسری و حق کشی اثبات می کند. (قزوینی (ره)، 1375، صص 39، 44)
6- زینب پیامبر کربلا
نام زینب چون خورشیدی تابناک بر تارک تاریخ اسلام و بشریّت می درخشد و همواره به کالبد مرده انسانها روح حیات و حرکت
می بخشد و فراراه تاریک آنان را روشن می سازد، چرا که هر زمان و هر جا نام حسین (ع) و نام کربلا تجلّی یابد، آزادی، عدالت، انسانیّت، فضیلت، کرامت، مبارزه با ظلم، به خدا پیوستن و سرانجام تحقّق حاکمیت الله متجلّی می گردد و آرمان و مکتب حسین (ع) و کربلا را در رگهای زمان جاری می سازد و روح خفته انسانها را بیدار کرده، حرکت و قیام می بخشد و حقیقت «کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا» را متحقّق می نماید و شک نیست که این حقیقت در اثر مأموریت الهی و فداکاری ها و مجاهدت های زینب (س) حیات ابدی یافته و در واقع تاریخ کربلا بر دو رکن استوار است : قیام حسین (ع) و قیام زینب (س)، باید نیک نگریست که زینب (س) که بود و چه عناصری شخصیّت الهیش را مکوّن ساخت که استمرار نهضت حسینی، بزرگترین واقعه تاریخ به دوش این زن نهاده شد. زینب در صحنه کربلا خالصاً لوجه الله دو فرزندش را فدا کرد امّا از خیمه بیرون نیامد و بی تابی نکرد و این گونه ابراز می نمود که «انسان نباید از چیزی که در راه خدا داده سخنی به میان آورد». (مکنون، صانع پور، 1374، ص 104)
7- نسیبه مدافع پیامبر (ص)
نسیبه که از بنی خزرج بود در بیعت عقبۀ ثانیه با رسول خدا (ص) بیعت کرد و در بحرانهای مختلف حمایت خود را از رهبر خویش به اثبات رساند. از جمله در جنگ احد به همراه پیامبر (ص) شرکت نمود و مسئولیّت آب رسانی به مجاهدان را بر عهده گرفت.
در این جنگ مردان سست ایمان، ابتدا به طمع مال، مراقبت از گذر میان کوه را که تنها راه ضربه به مسلمین بود، رها ساخته و سپس در تهاجم دشمن، از ترس، رهبر خویش را تنها، در مقابل هجوم خصم، رها نموده فرار را بر جهاد ترجیح دادند، تنها حدود ده نفر باقی ماندند که از رسول خدا (ص) دفاع می کردند و یکی از آنان نسیبه بود. او مشک را بر زمین انداخته و سلاحی که فراریان ترسو بر جای نهاده بودند برداشت و از جان پیامبر (ص) دفاع نمود تا بدانجا که سیزده جراحت توسط دشمن بر او وارد آمد. او تا آخر عمر خداوند را به جهت آن نشانها که بر بدنش حک شده بود، شکر می گفت. نسیبه می گوید : «وقتی جان پیامبر (ص) را در معرض خطر می دیدم با شمشیر از حملات دشمن می کاستم و گاهی نیز تیراندازی می کردم، ناگاه متوجّه حملۀ یکی از مشرکین به پیامبر (ص) شدم، من و معصب او را از حرکت به سوی رسول خدا بازداشتیم، او ضربتی بر من زد که تا یک سال اثر آن بر شانه ام باقی بود». رسول خدا (ص) که متوجّه زخم شدید شانۀ من شده بود یکی از پسرانم را صدا زده و فرمود : «مادرت، مادرت، زخم مادرت را ببند بارک الله به شما خانواده، ... خداوند خانوادۀ شما را مورد مهر و رحمتش قرار دهد». وقتی پسرم زخم مرا بست، دوباره برخاستم و به دفاع از پیامبر (ص) مشغول شدم. در همین هنگام متوجّه زخمی شدن یکی از پسرانم شدم فوراً پارچه هایی را که برای بستن زخم مجروحان با خود آورده بودم، درآورده زخم پسرم را بستم و به او گفتم : «برخیز و از پیامبر دفاع کن». (آیت اللهی، 1380، صص 46، 47)
8- دست پروردگان حضرت زهرا (س)، امّ اَیمن، اسماء
دست پروردگان زهرا و مریدان او، امّ اَیمن و اسماء که رهروان وادی عشق و ایمانند شاگردان آن معلّمی هستند که درس زندگی و انسان بودن را به آنان آموخت. انسانهایی که دنیا را وسیله و آخرت را هدف نهایی خود می دانند. امّ اَیمن آن محدثّۀ سابق و مجاهد مهاجر و وارث دو شهید و اسماء آن عالمه و محدثّه ای بهشتی و همسر و مادر دو شهید و مطیع و محرم رسول (ص) و مأنوس حضرت زهرا (س) و مدافع علی (ع) که هر یک سمبل و نماد زنان ایثارگر و مؤمنی هستند که با گام های معنویّت مسیر یک انسان حقیقی را پیموده و به آن درجه و تعالی که هدف و نهایت از خلقت انسانها است، رسیده اند. (مرکز بررسی و تحقیقات واحد آموزش عقیدتی- سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1375، ص 38)
9- میمونه دختر حارث بن خزیمه
این زن متّقی و وارسته احادیثی از حضرت رسول (ص) روایت نموده است و نیز از حامیان مقام ولایت علی (ع) بود تا جایی که در جریان اختلافات بعد از رحلت رسول اکرم (ص) شدیداً به دفاع از امیرالمؤمنین (ع) اهتمام می ورزید.
این زن پاک نهاد با روایت احادیثی از حضرت رسول (ص) از ناصحین امّت پیامبر اکرم (ص) بود و با نهایت وفاداری به مقام ولایت در شب ظلمانی تفرقه و نفاق قلب خویش را از کوره امتحان الهی به سلامت بیرون آورد. (مکنون، صانع پور، 1374، ص 115)
10- فاطمه کلابیه (امّ البنین)
فاطمه کلابیه (امّ البنین) همسر علی (ع) در قدرت ایمان و علاقه وی به خاندان عصمت و طهارت همین بس که با شنیدن خبر شهادت هر یک از فرزندانش می گفت : «یعنی چه» چرا ابتدا از حال حضرت حسین (ع) مرا مطّلع نمی سازید؟ هنگامی که خبر شهادت چهار فرزندش را به او دادند، گفت : «رگهای قلبم پاره شد، فرزندانم و هر چه زیر آسمان نیلگون است فدای اباعبدالله الحسین. از حال حسین مرا مطّلع سازید». این شدّت علاقه به امام حسین (ع) تنها دلیل کوچک شمردن شهادت فرزندان خویش در برابر شهادت
حسین بن علی (ع) بود. چنین روحیّه ای از دیانت و تعهّد والای امّ البنین حکایت می کند. (مرکز بررسی و تحقیقات واحد آموزش عقیدتی- سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1375، ص 89)
11- امّ عمروبن جناده
امّ عمروبن جُناده که در حماسۀ عاشورا شرکت کرده بود شوهر و فرزندش به شهادت رسیدند و کوفیان سر فرزندانش را بریدند و به سوی سپاه امام حسین (ع) پرتاب کردند و او با قلبی مطمئن فریاد کشید و گفت : «با شهادت همسر و فرزندم خود را نزد خدا سرافراز می بینم». و آن گاه سر بریدۀ فرزند را در آغوش گرفت و به او آفرین گفت و عمود خیمه را برداشت و به مبارزه پرداخت و دو نفر از دشمنان خدا را به قتل رساند، و امام حسین (ع) در حقّ او دعای خیر فرمود. (مرکز بررسی و تحقیقات واحد آموزش عقیدتی- سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1375، ص 89)
12- سوده دختر عماربن الاسک همدانی
در تاریخ اسلام زنانی که نقش تبلیغات را برعهده داشتند و در راه اعتلای اسلام گام های مؤثّر برداشته اند، کم نیستند. از جملۀ آنان سوده دختر عماربن الاسک همدانی است که قصّه اش جزو قصص معروف و ناب تاریخ است. هم از هوش اجتماعی برخوردار بود و هم شرکت در صحنۀ سیاست را وظیفۀ خود می دانست. او فکر این نبود که گلیم خویش را از آب بیرون برد، یا از هیأت حاکم امویان هراسی بر دل راه دهد، او بعد از رحلت علی بن ابیطالب (ع) در اثر واقعۀ اندوهباری ستمگری های بُسربن ارطاه به عزم شکایت به دربار امویان رفت و با معاویه سخن گفت. وقتی معاویه این بانو را شناخت، گفت : تو همان نیستی که در تشجیع برادرانت در جنگی که
علی بن ابیطالب علیه اموی داشت، شعر می خواندی و آنها را تحریک می کرد؟ سوده گفت : گذشته ها را رها کن. آن که رهبر این گروه بود رحلت کرده است و پیشگامان نیز رفتند و دنباله روها هم منقطع شدند و اثری دیگر از آنها نیست. معاویه گفت حضور برادرت در آن جنگ یک امر عادی نبود. او جزو سلحشوران نام آور جنگ علوی بود و تو او را با اشعارت تشجیع می کردند، سپس معاویه اشعاری را که سوده در آن موقع خوانده بود، خواند. سوده مجدّداً گفت از آن گذشته ها صرف نظر کن.
معاویه گفت : حاجتت چیست و برای چه آمدی؟ گفت : کسی که مسؤولیّت ادارۀ جامعه را به عهده گرفته است، در دستگاه قسط و عدل الله مسؤول است و نباید به خلق ستم بشود و حق خدا ضایع شود. بسربن ارطاه که نماینده شماست، به دربار ما آمده است. نه حق خلق را رعایت می کند، و نه حکم خدا را مراعات می کند. اگر او را عزل کنی، آرام خواهیم بود، و اگر عزل نکردی، ممکن است علیه تو بشوریم و قیام کنیم.
این زن قاطعانه در مجلس معاویه سخن می گفت و از حکومت حضرت علی (ع) ستایش نمود و از فضایل علی (ع) تمجید نمود وا ز عدل علی (ع) در حل مشکلات جامعه سخن گفت و حکومت عدل علی (ع) را با حکومت جور و ناحق معاویه مقایسه نمود به طوری که معاویه با شنیدن این سخنان دستور داد که مشکل او را برطرف کنند و حقّی را که از او ضایع شده بود به او برگردانند.
این زن تنها به فکر خود نبود که گلیم خود را از آب بیرون بکشد و برای احیاء حق شخصی به نزد معاویه نرفته بود، بلکه برای احیاء حقّ جامعه و حیثیّت مردم جامعه، شجاعانه در برابر معاویه ایستاد و سخن گفت. این نشانگر آن است که زن می تواند در مسایل اجتماعی و سیاسی همانند مرد حضور یابد و برای استحقاق حق پایمال شده به محکمه های حاکمان زور، مراجعه کند و نه تنها می تواند حامی حقوق دیگران باشد، بلکه موظّف است حمایت حقوق دیگران را معروف بداند و دفاع از حقوق شخصی منهای حقوق جامعه را منکر تلقّی کند. (جوادی آملی، 1375، صص 297 تا 302)
13- دختر حرث بن عبدالمطّلب بن هاشم
یکی دیگر از بانوان صدر اسلام، دختر حرث بن عبدالمطّلب بن هاشم است که معاصر معاویه بود و همانند سایر اصحاب علی (ع) از مکتب والای علوی حمایت و دفاع می کرد. این زن در مجلس معاویه سخنان جامع در کمال فصاحت و بلاغت بیان نمود و با کمال شجاعت حکومت معاویه را حکومت غاصب معرّفی می کند و همانند حکومت فرعون می داند. حضور ذهنی این بانو نسبت به آیات قرآن و بهره گیری از آنها در خلال خطبه، تسلّط و اعمال جملات آن در ضمن سخن نشانۀ بلوغ ادبی اوست. این زن سالمند با این که
توان مندی خود را از دست داده بود، وارد دربار نیرومند امویان می شود و همۀ آنها را محکوم می کند و قاطعانه سخن می گوید که این امر حضور سیاسی یک زن سالمند را تفهیم می کند. (جوادی آملی، 1375، ص 305)
14- امّ الخیر
یکی از زنان نامدار صدر اسلام امّ الخیر است. او از قدرت تکلّم بالایی برخوردار بود و خطیب بلیغی شمرده می شد. ا و در صحنۀ صفّین در هنگام قتل عمّار یاسر خطابه ای بسیار تکان دهنده ایراد می کند و حکومت عدل و حق علی (ع) را می ستاید. مبارزۀ علی (ع) و معاویه را در حقیقت جنگ اسلام و کفر معرّفی می کند. سپاهیان معاویه را هشدار می دهد. از مبارزات ظلم ستیز علی (ع) می گوید. از حضرت علی (ع) که در جنگ احد حماسه ها آفرید و جنگ خندق به دست او به پیروزی رسید و خدای سبحان به وسیلۀ او اهل خیبر را کشت و اهواء و امیال و اغراض شومشان را به وسیله علی بن ابیطالب پراکنده کرد. این زن با استدلال و استمداد از اوج عرفان، سپاهیان علی (ع) را تشویق می کرد.
نشانۀ شعار زن در صدر اسلام همان بود که از امویان ذکر شد و نشانۀ موفقیّت زن در صحنه های نظامی و سیاسی نیز چنین است که امّ الخیر در صفّین بازگو نمود.
او در حضور معاویه از شقاوت او سخن می گوید و هنگامی این سخنان را بی پروا بیان می کند که زمان ضعف شیعیان و بحبوبۀ قدرت امویان بعد از ارتحال علی (ع) بوده است. زمانی که همۀ شیعیان یا اسیر یا شهیدند و متواری هستند. این بانو علاوه بر این که کار نظامی داشت، کار تبلیغی نیز داشت و سخنان او برگرفته از قرآن و سنّت معصومین و عترت طاهرین (س) بود و او برای رهبری و امامش تا مرز شهادت هم حاضر شد و شعارش در حدّ عقل و وحی بود نه در حدّ عاطفه و احساس.
این گونه از نمونه ها روشن می کند که قرآن و عترت طاهرین (س) همان گونه که در تربیت مردانی اباذرگونه موفّق بودند، در تعلیم زنانی حق گو و دشمن ستیز نیز توفیق داشته اند. (جوادی آملی، 1375، بخش هایی از صص 309 تا 318)
در روز جنگ صفّین، امّ الخیر در حالی که سوار بر شتر شده بود، خطاب به سپاه علی (ع) فریاد می زد : «ای مردم! تقوای الهی را پیشه کنید. همانا قیامت امر مهمّی است به درستی که خداوند حق را آشکار نموده و دلیل را روشن قرار داده و راه را نورانی و پرچم هدایت را رفیع ساخته است و شما را در کوری ابهام و در تاریکی ظلمانی واقع نساخت. پس به کجا می روید؟ خدا شما را رحمت کند. آیا از امیر مؤمنان فرار می کنید؟ آیا از جنگ با دشمنان اسلام فرار می کنید؟ آیا از اسلام رویگردان شده اید یا از حق برگشته اید؟ مگر نشنیده اید که خدای عزّوجلّ فرماید : «ولنبلونّکم حتی نعلم المجاهدین منکم والصّابرین و نبلو اخبارکم؟» ما شما را می آزماییم تا از بین شما مجاهدان و صابران معلوم گردند و اخبار شما را بیازماییم. آن گاه سر به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا! صبر مغلوب گشته و یقین سست شده و رعب و وحشت پراکنده گشته است ... . (آیت اللهی، 1380، صص 110، 111)
15- فضّه عارفه حافظ قرآن و ایثارگر مدافع
او درسهای بلند معارف و انسانیّت را از زهرا (س) آموخت و در خانه زهرا (س) درس ا نفاق و ایثار و از خودگذشتگی گرفت. او
می دید زهرا (س) حتّی آنجا که مشغول آسیاب کردن است، زیر لب آیات قرآن را زمزمه می کند، همین بودکه از زهرا (س) انس با قرآن را آموخت. تا آنجا که تا پایان عمر به غیر از قرآن سخن نمی گفت، به طوری که آورده اند : آن گاه که مردی در بیابان حجاز از قافله عقب مانده بود به فضّه برمی خورد، از او می پرسد : کیستی؟ می گوید : «وقل سلام فسوف تعلمون». مرد درمی یابد که ابتدا باید سلام کند، از این رو سلام می کند و آن گاه دوباره می پرسد : اینجا تک و تنها چه می کنی؟ آیا راه گم کرده ای؟
- «من یهدی الله فلامضلّ له»
- آیا از جنّی یا از اِنس؟
- «یا بنی آدم خذوا زینتکم»
- از کجا آمده ای؟
- «ینادون من مکان بعید»
- کجا می روی؟
- و لله علی النّاس حِجُّ البیت»
- چند روز است که در راهی؟
- «ولقد خلقنا السّموات و الارض فی ستّةِ ایّام»
- آیا غذا خورده ای؟
- «و ما جعلناهم جسداً لایأکلون الطّعام»
آن گاه مرد به او غذایی می دهد و دوباره می پرسد : چرا سریع تر نمی روی؟
- «لایکلّف الله نفساً الّا وسعها»
- آیا می خواهی ترا بر پشت خود بر مرکب سوار کنم؟
- «لو کان فیهما آلهةٌ الّاالله لفسدتا»
مرد پایین می آید او را به تنهایی سوار می کند و به راه می افتد. زن چون سوار می شود می گوید :
«سبحان الّذی سخّر لنا هذا» مرد او را به قافله اش می رساند و از زن می پرسد آیا در این قافله کسی را داری؟
زن می گوید : «یا داودُ انّا جعلناک خلیفةً فی الارض» «و ما محمّد الّارسول» «یا یحیی خذالکتاب» «یا موسی انّی انا الله».
مرد می فهمد این چهار نفر از آشنایان اویند، آنها را صدا می زند، چیزی نمی گذرد که چهار جوان به طرف او می آیند. مرد رو به زن کرده دوباره می پرسد : اینها چه نسبتی با تو دارند؟
زن می گوید : «المال والبنون زینةُ الحیات الدّنیا». مرد می فهمد که این چهار جوان فرزندان اویند، وقتی فرزندانش جلو می آیند، زن رو به آنها کرده و می گوید : «یا ابت استأجرهُ انَّ خیرَ مَن استأجرات القویّ الامین» و به آنها می فهماند که اجرت آن مرد را بدهند. آنها هم اجرت مرد را می دهند. زن دوباره می گوید : «والله یضاعف لمن یشاء» و بدین وسیله به فرزندان خود فهماند که این مقدار کم است باز هم بدهید. مرد از این همه تسلّط بر قرآن متحیّر شده از آن جوان ها می پرسد این زن کیست؟ می گویند : او مادر ما فضّه کنیز زهرا (س) است و بیست سال است که به غیر از قرآن لب نگشوده.
مرد در حالی که غرق در تعجب بود و درسهای زیادی در این مدّت کم از فضّه کنیز زهرا (س) آموخته بود سر خود گرفت و رفت. اما با خود می اندیشید : به راستی مگر زهرا (س) چگونه رفتار کرده که کنیزش این گونه شده؟ ای کاش فرزندانی این گونه داشتم. این داستان دهان به دهان می چرخید و همّت هایی را سبز می کرد.
زنانی که در بیداری اسلامی تلاش وافر نموده اند بیشمارند و معرّفی همه ی آنان از حیطه این مقاله خارج است، بنابراین از ذکر نام آنان خودداری نموده و تنها از دو زن ایثارگر عصر حاضر یاد می کنیم که در برافراشتن پرچم حق و اسلام تا پای جان کوشیده اند و زینب وار قاطعانه سخن گفتند و آگاهانه در زمینه های گوناگون اسلامی به ارشاد پرداخته و در این راه زندان ها و شکنجه ها را تحمّل نموده و جان خود را در طبق اخلاص گذاشته و تقدیم حق نموده اند. (پورسیّد آقایی، 1375، صص 260 تا 262)
16- آیات القرمزی
آیات القرمزی شاعره ی جوان بحرینی شاعری شناخته شده و معروف است. در حالی که بیش از 20 سال سن ندارد.
در جریان قیام مردم بحرین آیات نیز بارها در کنار مردم در میدان لؤلؤ حضور پیدا کرد و به شعر خوانی با لهجه ی محلّی سرزمین خودش پرداخت. شعرهای حماسی او در هجو حمد بی عیسی آل خلیفه، تأیید قیام مردم و وحدت شیعه و سنّی بود و با تشویق های هیجان آمیز حضار همراه می شد. چند روز پس از تخریب میدان لؤلؤ توسّط حکومت بحرین، جلّادان آل خلیفه به خانه ی آیات یورش می برند تا این شاعر جوان انقلابی را دستگیر کنند. آیات در آن ساعت خانه نبود. مأموران خانه را به هم می ریزند و آیات را سرانجام در دانشگاهش دستگیر می کنند. از این جا به بعد، درونمایه ی داستان چند روایت مختلف به خود می گیرد.
اواخر فروردین ماه 1390 اولین خبری که منتشر شد خبر سیلی زدن خود حمدبن عیسی بر صورت آیات و سپس شکنجه های فجیع توسّط نیروهای بحرین بر روی این شاعر بود- از جمله تجاوز شش نفر به او- و اینکه جنازه ی نیمه جانش به بیمارستان انتقال پیدا
می کند و در کما به سر می برد. خبر دوّم در ادامه ی خبر اوّل بود و روز اوّل اردیبهشت 1390 در سطح اخبار منتشر شد. خبر این بود که آیات به خاطر شدّت جراحات وارده ی ناشی از شکنجه جان خود را از دست داده است.
خبر سوّم امّا کمی با دو خبر قبلی متفاوت بود. دوّم اردیبهشت در این خبر جدید، خبر دوّم- یعنی خبر شهادت آیات- به عنوان جوسازی و توطئه ی حکومت بحرین عنوان شد. در این خبر از زنده بودن آیات در زندانها و شکنجه گاه های آل خلیفه سخن گفته شد و اینکه حکومت بحرین قصد دارد با مطرح کردن شایعه ی مرگ آیات القرمزی مخفیانه و بی سرو صدا او را سر به نیست کند. (ویژه نامه هنری و ادبی بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول، 1390، ص 1)
17- بنت الهدا صدر
بنت الهدی خواندن و نوشتن را در خانه از مادرش آموخت. مادرش همیشه ذکاوت و استعداد تعلیم و تعلّم او را می ستود و می گفت: «هر چیزی که به او یاد می دهم فراموش نمی کند».
وی تحصیلات عالی خود را در زمینه ادبیات، اصول فقه و علم حدیث، در نجف اشرف و نزد برادرانش، سیّد اسماعیل و سیّد محمّد باقر، فرا گرفت و با مطالعه در مباحث فقهی، اخلاقی و تفسیر، به درجه اجتهاد نائل آمد.
بنت الهدی با سلاح علم و قلم، برای هدایت زنان عراق تلاش جدیدی آغاز کرد و پرچمدار حرکت اسلامی بانوان در عراق شد. مقالات او در مجله الاضواء، که توسّط جمعی از علمای نجف اشرف منتشر می گردید، در آن دوران گوشه ای از این ابعاد را منعکس
می کرد.
وی همچنین با تحت نظر گرفتن مدارس مختلف در شهرهای کاظمین و بغداد، در تربیت دختران مسلمان، نقش بسزایی داشت.
یکی از خواهران مجاهد عراقی می گوید : «بنت الهدی، آگاهی را در میان زنان بالا برد، حجاب را رواج داد و باعث شد تا
دیدگاه های جامعه درباره زن و دیدگاه های زنان درباره اسلام تغییر کند».
در ماه رجب سال 1399 هجری قمری، شهید آیت الله صدر توسط رژیم عراق دستگیر شد، هنگام دستگیری برادر بنت الهدی تا خیابان اصلی جلو آمد و تصمیم گرفت همراه برادر سوار شود، ولی مأموران اجازه ندادند. او به راننده حامل آقای صدر گفت : «بالاخره روزی تو بیدار می شوی و از این کار خود پشیمان می گردی». و در همان مکان فریاد برآورد و سخنرانی عجیبی کرد. سپس رو به برادر کرد و گفت : «من برنمی گردم. می خواهم مانند حضرت زینب سلام الله علیها که برادرش حسین علیه السلام را همراهی کرد، همراه تو باشم. تا اتومبیل حامل برادر ایستاده بود، ملازم و مراقب بود. امّا وقتی حرکت کرد، با تکبیرهای رعدآسای خویش، قلب دشمنان را به لرزه درآورد و بعد به سمت حرم مطهّر امیرالمؤمنین حرکت کرد و دوباره در آنجا سخنانی ایراد کرد و مردم را به گریه واداشت.
بالاخره حرکات قدرتمندانه بنت الهدی، برادر را از زندان آزاد کرد؛ ولی طولی نکشید که دیگر بار در بیستم جمادی الاولی سال 1400 هجری قمری، بنت الهدی و برادرش، آیت الله سیّد محمّد باقر صدر، توسط عمّال رژیم خونخوار عراق دستگیر شدند و دژخیمان بعثی، آنها را با شدیدترین شکنجه ها، تهدید کردند.
ارعاب مزدوران، در وجود بنت الهدی اثری نگذاشت. او همچنان راست قامت در برابر آنان ایستادگی کرد. رژیم از صبر بنت الهدی عصبانی شد و وی را در روز 23 جمادی الاولی- سه روز بعد از دستگیری- به شهادت رساندند.
وی بسیار فداكار و ایثارگر بود و با تمام سعی و كوشش برای برافراشتن پرچم حق و اسلام فعّالیّت می كرد و برای هدایت زنان كوشش فراوانی انجام می داد. او كتابهای زیادی به سبك جدید تألیف كرد و اوّلین زن مسلمان شیعه بود كه وارد این میدان شد. داستانهای وی از حقایق جامعه اقتباس می شد و شواهدی از قرآن و سنّت به صورت روان و شیوا بر آنها اضافه می شدند تا جمع كثیری از آنها استفاده كنند.
كتابهای او در دوران طاغوت معدوم صدام، جزو كتب ممنوعه بودند؛ ولی مردم با اشتیاق آنها را می خواندند و هنگامی كه نیروهای امنیّتی صدام به خانه آنها حمله می كردند؛ آن كتابها را در باغچه یا زیر خاك یا جای دیگر مخفی می كردند.
ایشان با تمام زنان از هر مذهبی كه بودند، ملاقات می كرد و میان آنها هیچ تفاوتی قائل نبود و سعی می كرد به تمام سؤالات آنان اعم از مسائل دینی و اجتماعی پاسخ دهد و مشكلات آنها را حل و فصل كند .
آنچه كه در پی می آید یادی و یادمانی از شهیده بزرگوار، بنت الهدی است كه عمدتاً بر اساس خاطرات « ام جعفر» همسر مكرّمه شهید آیت الله صدر و نیز برخی از خاطرات فرزندان آن شهید سعید واگویه شده اند.
«بنت الهدی» به حق، آوای غریو برادر مجاهد خویش است. او كه زینب وار، به ندای دعوت برادر لبیك گفت و تا قتلگاه او همراهیش كرد، در كنار او از خون خویش وضو ساخت و با روئی گلگون و لبی خندان تا آستان دوست پر كشید تا حدیث استواری شیعه راستین را در گوش سنگین انسان معاصر، فریاد كند و چون همیشه شاهدی باشد بر مظلومیّت تاریخ ساز انسانهای با ایمانی كه پایمردی و صلابتشان را از مولایشان وام گرفته اند.
جوانب گوناگون شخصیّت كم نظیر این بانوی مسلمان، مجالی فراخ تر را می طلبد و بی تردید می تواند دستمایه پژوهشهای ارزشمندی قرار گیرد.
هنگامی كه فشار امنیّتی و سیاسی بیشتر می شد؛ شكایت و ناراحتی نمی كرد؛ بلكه تا آنجا كه می توانست صبر می كرد و در اتاق خویش رو به قبله می نشست و دعا و ناله می كرد.
گاهی آن قدر گریه می كرد كه همه دستمالهایش خیس اشك می شدند. شكایت و ناراحتی خود را در مقابل هیچ كس آشكار
نمی كرد؛ مگر در برابر پرودگار خویش، فشار امنیّتی و سیاسی و اجتماعی علیه ایشان بسیار زیاد بود و برخی از افراد، از رفتارهای او انتقاد می كردند و قدر و منزلت وی را نزد خداوند متعال درك نمی كردند.
وی همچنان مقاوم بود و مصیبتها و سختیها بر وی اثر نداشتند. در برابر بازداشتهای پی در پی سیّد شهید (ره) ایستادگی و از وی حمایت می كرد و طاغوتیان را به چالش می كشید و مظلومیت برادرش و همه یاران وی را فریاد می كرد. روزی كه دار و دسته شرور و ظالم صدام برای بازداشت وی آمدند؛ همچنان مقاوم و صبور بود و به خدا توكّل داشت و راضی به رضای او بود. وی می خواست راه جهاد را در كنار سیّد شهید، همچون سیّده زینب (ع) كامل كند و هنگامی كه می خواست برود؛ مادر فاضله اش خواست همراه تنها دختر عزیز خویش برود؛ ولی ظالمان و ستمگران نپذیرفتند و یكی از ملعونان به او گفت : اگر آمدی تو را از شیشه ماشین به بیرون پرت
می كنیم.
وی انواع بلاها و مصیبتها را با صبر و گشاده رویی می پذیرفت و می گفت : « همه اینها در برابر چشمان خدا و در راه خداست».
روابط وی با تمام كسانی كه با او تماس می گرفتند؛ مستحكم بود و همه او را دوست داشتند و هر یك از خواهران احساس می كرد كه نزدیك ترین فرد به علویه شهید بنت الهدی است. او به حق، مادری مهربان و خواهری فداكار برای همه بود و سعی می كرد روحیه مسؤولیّت پذیری و جهاد را در همگان تحكیم كند؛ زیرا كه همه مسؤول رعیّت خویش هستند «كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعیّته».
همچنین روابط میان خواهران را تقویت و امور آنها را اصلاح و مواضع آنها را توجیه می كرد و سعی داشت به آن دسته از آنها كه نیازمند بودند كمك كند. این كمكها هم از مادّی و هم معنوی بودند و به همین منظور، درآمد نوشته های خود را به آنها می داد.
وی از اینكه می دید برخی از مؤمنین نیازمندند و كسی به آنها كمك نمی كند و در كنار آنها نمی ایستد؛ بسیار ناراحت و متأثّر
می شد و در این راستا تمام هدایایی را كه برای ایشان ارسال می شدند؛ به این نیازمندان می داد و می گفت : «چگونه یك مؤمن
می تواند شب آسوده بخوابد در حالی كه همسایه اش گرسنه است و آیا این دنیا دار گذر و آخرت دار بقا نیست؟» و «كار خوب بكنید چون خداوند و مؤمنان ناظر كار شما خواهند بود».
بسیاری از خواهران در پی ارشادات و راهنمائیهای ایشان با حجاب شدند و بسیاری از آنها در رفاه كامل به سر می بردند؛ امّا از این رفاه گذشتند و به جرگه دعوتگران به دین گرویدند و به كمك و ارشاد دیگران شتافتند.
علویه شهید بنت الهدی و علویه امّ جعفر در ماه محرّم، مجلس عزاداری ابا عبدالله الحسین (ع) را به مدّت سه روز برگزار می كردند. فضای این مجلس بسیار غمناك و تأثّر آور بود و جمع كثیری از زنان از هر طبقه و قشری در آن شركت می كردند؛ زیرا وی میان مردم هیچ فرقی نمی گذاشت و می گفت : «مردم عیال خدا هستند». همه حاضران گریه می كردند و به خاطر اباعبدالله الحسین (ع) سینه
می زدند.
وی مصلح بزرگی بود كه سعی داشت برای امّت جدّش رسول الله (ص) به اندازه توانش در همه زمینه ها مثمر ثمر باشد.
شگفت نیست كه ایشان الگویی صالح برای همه زنان مؤمن بوده باشد؛ زیرا وی دختر فاطمه زهرا (س) و زینب كبری (س) بود و قدرت و صبر خود را از آن دو بزرگوار آموخته و با آن اسطوره های صبر و اخلاص، مأنوس بود. خداوند متعال اجر محسنین مخلص را به خاطر خدمت ایشان به اسلام و مسلمانان نثار او كند و ما را موفّق سازد كه قدر او را بدانیم و فضائل او را گسترش دهیم و در آخرت از شفاعت و همراهی وی بهره ببریم. (برگرفته از اینترنت با تغییراتی در بخش هایی از آن)
زنان و بیداری اسلامی در عصر حاضر
امّا نقش زنان در مسائل اخیر منطقه و جریان بیداری اسلامی با توجّه به تاثیرپذیری از الگوهای سر آمد زنان انقلابی در تاریخ اسلام و همچنین روحیه انقلابی زنان مبارز در کشورهای مختلفی که تحت تاثیر این بیداری قرار گرفته اند متفاوت و قابل توجّه است. این تفاوت نسبت به میزان تاثیرگذاری و الگو پذیری زنان از مبانی اعتقادی و فرهنگی در عرصه های مختلف به خوبی قابل درک است.
نقش زنان در رهبری گروه های انقلابی به عنوان یکی از پرچمداران عرصه مقاومت، نقش زنان در الگو سازی و یا الگوشدن برای دیگر اقشار، نقش زنان به عنوان رهبران جهاد خاموش (به معنای رهبری کردن جهاد در خانه و تربیت نیروهای جهادی)، نقش زنان در تربیت اسلامی و ولایتمداری، نقش زنان به عنوان بسترسازان جریان بیداری اسلامی و نقش زنان به عنوان تکیه گاه مبارزه برای یک خانواده مبارز از جمله مسائلی است که به وضوح می توان تفاوت هایش را در کشورهای مختلفی چون بحرین، یمن، مصر و لیبی مشاهده کرد.
این تفاوت ها که به ظاهر در حضور زنان در خطّ مقدم اعتراضات نیز به چشم می خورد، نشأت گرفته از تفاوت های اعتقادی و مذهبی و همچنین اختلافات فرهنگی و قومی است .
زنان ایران اسلامی در عرصه مبارزه با جبهه استکبار و مقاومت در برابر ظلم و ستم و زیاد خواهی مستکبرین همیشه حرف اوّل را زده اند و به عنوان یک الگوی مثال زدنی در سطح جهان اسلام مطرحند.
لذا کشورهایی که به لحاظ مذهبی و اعتقادات دینی به فرهنگ تشیع که فرهنگ مقاومت، ظلم ستیزی و ایثار و شهادت است، نزدیک تر می باشند، نقش زنانشان در عرصه تحوّلات آن کشور پررنگ تر حس می شود و تاثیر این دیدگاه ها را به خوبی می توان در نحوه عملکرد آن ها و حتی مردان مبارز نیز مشاهده کرد.
و یا زنان کشورهایی که به لحاظ جغرافیایی و فرهنگ قومی نیز به ایران نزدیک هستند نیز به عنوان یکی از مهمترین
محرّک های انقلاب آن کشور به شمار می آیند.
به طور مثال نقش زنان در بیداری اسلامی در کشوری چون بحرین که هم به لحاظ دینی و هم به لحاظ فرهنگ قومیتی به ایران بسیار نزدیک است، بیشتر از زنان کشورهای دیگر به چشم می خورد که هر روز و یا هر هفته شاهد اخباری از بحرین هستیم که فلان زن مبارز یا دستگیر و یا به شهادت رسید که از جمله آن ها می توان به شاعره بحرینی خانم «آیات القرمزی» اشاره کرد که هم شاعر بود و هم مبارز و هم تاثیرگذار بر خانواده و جامعه خود و در مقابل هرچه از این آئین و یا فرهنگ دورتر می شویم حضور زنان در عرصه مبارزه کمرنگ تر می شود. این قیاس را شما می توانید در مقایسه بحرین با یمن، یمن با مصر و مصر با لیبی داشته باشید تا آنجا که در تحوّلات لیبی نقش زنان بسیار کمرنگ تر از سایر کشورهاست.
البتّه قابل ذکر است که شرایط انقلاب در لیبی با کشور های دیگر بسیار متفاوت بود و آن این بود که انقلاب لیبی به جنگ داخلی کشیده شد و تا حدودی عرصه را برای حضور زنان محدود کرده بود امّا زنان لیبی بیش از این می توانستند تاثیرگذار باشند و یا بعد از سرنگونی قذافی در حفظ و نگهداری انقلابشان و به هدف رساندن آن نیز نقش اساسی می توانند داشته باشند.
این حقیقت ناظر بر فرمایشات ولیّ امر مسلمین مبنی بر الگو بودن ایران و نقش اساسی ایران در جریان بیداری اسلامی است که حقیقتاً زنان ایران نیز می توانند به خوبی برای سایر زنان کشورهای اسلامی الگو بوده همانطور که تا کنون بوده اند.
فرهنگ شهادت و ایثار ارثیه ای از حادثه عاشوراست که ملّت ایران به کشورهای منطقه و جهان هدیه نموده است و به خوبی شاهد آن هستیم که یک مادر و یا همسر شهید بحرینی و یا یمنی و یا مصری و به خصوص زنان فلسطینی مانند مادران و همسران شهدای هشت سال دفاع مقدس، عکس شهدایشان را با افتخار بلند می کنند و آن را قربانی در راه حق می دانند.
بی شک این روحیه که پس از انقلاب اسلامی ایران نقش فعّال تری به خود گرفت مبتنی بر تعالیم امام خمینی (ره) و در راستای انقلاب اسلامی و آماده سازی ظهور آخرین منجی (عج) بوده و می باشد.
«کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا» زمانی معنا پیدا می کند که می بینیم و می شنویم زنان بحرینی زینب گونه در مقابل یزیدیان آل خلیفه، علی اکبرها و علی اصغرهای خود را فدا می کنند و فریاد می زنند «هیهات منّا الذّله». (آقایی، برگرفته از اینترنت، با حذف بخش هایی از آن)
از دیدگاه اسلام، زنان علاوه بر نقش ارزشمندشان در خانواده به عنوان همسر و مادر، می توانند در تمام تحوّلات اجتماعی کشورهای خود نیز تاثیرگذار باشند. یکی از وظایف زنان همانند مردان، اصلاح جامعه است. در آیاتی از کلام الله مجید، خداوند متعال به طور یکسان به مردان و زنان توصیه می کند، تقوا پیشه کنند و از گناه کردن و کارهای اشتباه بر حذر باشند. با توجّه به این آیات، زنان نیز در اصلاح جوامع خود از انحرافات تاثیرگذار هستند. رهبر انقلاب اسلامی، آیت الله سیّد علی خامنه ای، در این باره می فرماید : «در عرصه های اجتماعی، سیاسی، علمی و دیگر فعّالیّت ها، زنان مسلمان، همانند مردان، حق دارند با توجّه به شرایط زمانی، به وظایف خود در قبال جامعه عمل کنند. زنان، همانند مردان، موظّف هستند تا در جامعه حضور یابند، تا دردهای جامعه را درک کرده و در درمان آنها بکوشند». به فرموده ی رهبر انقلاب اسلامی، زنان مسلمان نمی توانند از زیر بار مسؤولیّت اصلاح جوامع خود، شانه خالی کنند.
امروز نیز زنان مسلمان منطقه، بخصوص آنهایی که در کشورهای مصر، لیبی، بحرین، تونس و یمن زندگی می کنند، با الگو گرفتن از زنان صدر اسلام به مقاومت در برابر دشمن وحشی و خدانشناس می پردازند. این حضور و شجاعت، یادآور نقش سرنوشت ساز و عظیم زنان مسلمان ایرانی در طول تحوّلات انقلاب اسلامی ایران در 33 سال پیش است. زنان مصری با حضور دوشادوش خود در کنار مردان در تظاهرات، ثابت کرده اند که آنچه غربی ها در مورد انزوای زنان مسلمان می گویند، کذب محض است. در اوج اعتراضات بر علیه حسنی مبارک، خیابان های مصر شاهد خیل عظیم زنان مسلمان و باحجابی بود که با فریادهای خود خواهان سرنگونی حکومت مستبدّ کشورشان بودند.
مشارکت زنان در انقلاب های تونس، لیبی و یمن، توجّه نهادهای مختلف جهانی را به خود جذب کرده است.
حضور زنان مسلمان در اعتراضات نشان می دهد که آنها خواهان رهایی از محدودیت های ماتریالیست غربی بوده و این اعتراضات به خاطر رهایی از دست حاکمان دیکتاتور مآب و وابسته به غرب برگزار شده است. توکّل کرمان، فعّالِ زنان و رهبر زنان شرکت کننده در اعتراضات اخیر، با توجّه به حضور زنان در این بهار عربی و بیداری اسلامی، می گوید : «زنان مسلمان عرب، نقش تاریخی، مهم، و تاثیرگذاری را ایفا می کنند. در حالیکه هدف نخست تمام انقلاب ها، سرنگونی رژیم های سیاسی استبدادی است، زنان، در وهله ی اوّل، در مقابل هنجارها و سنّت هایی به پیروزی دست می یابند که عاری از زمینه های مذهبی بوده اند. و پس از آن است که نقش خود را در انقلاب سیاسی ایفا می کنند».
در بحرین، تعداد زیادی از زنان مسلمان با پوشیدن حجاب اسلامی، به خیابان ها آمدند و برای سرنگونی حکومت آل خلیفه، فریاد زدند. بیداری اسلامی زنان مسلمان بحرینی، نشان دهنده ی آگاهی این زنان از نقش حیاتی و تاثیرگذار خود در اصلاح جامعه است. از آنجا که زنان نقش بسیار تاثیرگذاری را در بیداری اسلامی و همچنین شکل گیری این حرکت، بخصوص در بحرین، داشته اند، دیکتاتورها با تغییر روش فکری و عملی خود تلاش کردند تا با حمله به آنها، این فریاد آزادی خواهی را خاموش کنند. رژیم بحرین تلاش نمود تا با بی احترامی به زنان و تهدیدکردنشان، مردم را ترسانده و آنها را از قیام خود بر علیه این رژیم خودکامه منصرف نماید و در واقع هوشیاری اسلامی را بی اثر نماید. آیت القرمزی به خاطر خواندن اشعاری بر علیه حکومت آل خلیفه دستگیر شد و در زندان مورد شدیدترین و فجیع ترین شکنجه ها قرار گرفت.
امّا باید دانست که «هر قطره از خون این بیدارگران اسلام به سیلی خواهد پیوست که به زودی کاخ ظلم و جور را در جهان تخریب می کند و این وعده ی شکست ناپذیر الهی است». (خبرگزاری بین المللی زنان (وفا)، 1390، برگرفته از اینترنت با تغییراتی در
بخش هایی از آن)
نتیجه
وظیفه زنان مسلمان ایران، استمرار و به ثمر رساندن نهضت اسلامی و پیشبرد اهداف آن است. آنان در قطع دستهای خائنین به جمهوری اسلامی و در جهت پایمال نشدن خون شهدای انقلاب اسلامی باید تلاش کنند و برای طرفداری مظلومین و احیای سنّت الهی به تبع خاندان اهل بیت (ع) از انجام هیچ کوششی مضایقه ننمایند. آنان در حفظ تحوّل فکری و روحی منبعث از نهضت اسلامی و دخالت در امور سیاسی- اجتماعی مسؤولند. شرکت در مقدّرات اساسی مملکت، دخالت در سرنوشت خویش، سهیم بودن و مشارکت در مسایل جمهوری اسلامی، ناظر بودن بر مسایل اجتماعی و سیاسی و ... از وظایف زنان مسلمان ایران است. هم دوش بودن زنان با مردان در فعّالیّتهای سیاسی- اجتماعی با حفظ ضوابط اسلامی در جمهوری اسلامی امری ضروری است. زنان عضو مؤثّر جامعه و ارزشمندترین قشرهای ملّت اند و بالاتر بودن نقش زنان در جامعه از نقش مرد به علّت تربیت قشرهای فعّال در دامن آنهاست که علاوه بر فعّال بودن خودشان در همه ابعاد، عهده دار این بُعد کلیدی نیز می باشند. بنابراین نقش زنان در بیداری اسلامی از عمل توحیدی او و در جهت قرب به خدا و تحقّق ارزشهای خلیفة اللهی و رسیدن به مقام انسانیّت و کمال انسانی صورت می گیرد و از این رو حضور فعّالانه و پیشقدمانۀ او در تحقّق انقلاب های اجتماعی و تجدید سازمان اجتماعی و نیز حضور فعّالانه و پیشقدمانه او در مسائل سیاسی، اجتماعی جامعۀ اسلامی و سازندگی کشور و هم چنین حضور غیرمستقیم او در تمامی این زمینه ها و نیز در صحنه های مختلف علم و فرهنگ تعلیم و تربیت، اقتصاد و جنگ، همه در جهت و به هدف تأمین استقلال و آزادی جامعۀ اسلامی طرفداری از مظلومین به تبعیت از پیامبر
اسلام (ص) و ائمّه معصومین (ع) و تحقّق ارزشهای انسانی- اسلامی و در نهایت برای حصول مقاصد الله است.
من ا... التّوفیق
منابع و مآخذ
- آقایی، جواد، برگرفته از اینترنت
- آیت اللهی، زهرا، 1380، زن، دین، سیاست، تهران، سفیر صبح، چاپ اوّل
- بیوگرافی شهیده بنت الهدای صدر، برگرفته از اینترنت
- پور سیّد آقایی، مسعود، 1375، چشمه در بستر، قم، مؤسّسۀ فرهنگی- انتشاراتی حضور، چاپ دوّم
- جلال زاده، م، حضور زن در نهضت ها، تهران، بعثت
- جوادی آملی، عبدالله، 1375، زن در آینه ی جلال و جمال، قم، مرکز نشر اِسراء، چاپ اوّل
- خبرگزاری بین المللی زنان (وفا)، برگرفته از اینترنت
- قائمی، علی، 1373، فاطمه (س) برترین بانوی اسلام، قم، انتشارات هجرت، چاپ چهارم
- قرائتی، محسن، 1386، تفسیر نور، تهران، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ هیجدهم، جلد پنجم
- قزوینی، سیّد محمّد کاظم، 1375، فاطمه زهرا از ولادت تا شهادت، مترجم علیرضا کرمی، قم، نشر مرتضی، چاپ اوّل
- مرکز بررسی و تحقیقات واحد آموزش عقیدتی- سیاسی پاسداران انقلاب اسلامی، 1375، داستان زنان قهرمان، انتشارات پیام آزادی، چاپ سوّم
- مکنون، ثریّا و صانع پور، مریم، 1374، بررسی تاریخی منزلت زن از دیدگاه اسلام و تطبیق الگوی صدر اسلام با جامعۀ کنونی، تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اوّل
- ویژه نامه هنری و ادبی بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول، 1390
- هاشمی رفسنجانی، علی اکبر، 1380، زن و عدالت اجتماعی، تهران، سفیر صبح، چاپ اوّل
[1] . عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول، 09166411770- دزفول دانشگاه آزاد اسلامی واحد دزفول دبیرخانه مرکزی khalafi_zahra463@yahoo.com