مقدّمه :
شاعران و نویسندگان ایران قبل از انقلاب در اشعار و نوشته های خود در مورد پوشش زنان مطالبی بیان داشته و واژه هایی نظیر معجر، چادر، روپاک، قناع، سرپوشیدگان ، مَخدّره، واشامه، مستوره، ستر، پردگی، بُرقع، باشامه، پرده، سرپوش، حجاب ، حجیب، مقنع، مقنعه، خرگهی، التفاع، خمار، جلباب، ریطه، مهاصری، نصیف، گواشمه، ربوسه، سراویز، ورپوشه، پوشیده و.... را در آثار خود به کار برده اند.
در این مقاله از اشعار و نوشته های آنان نمونه هایی چندگردآوری گردیده و توضیحاتی دربارۀ کاربرد پوشش زنان بیان شده است.
پوشش زنان در ایران باستان وجود داشته و مطالب زیادی در تاریخ وجود دارد. ویل دورانت دربارۀ پوشش زنان ایران باستان و اینکه حجاب بسیار سختی در بین آنان رایج بوده است،
می گوید :
«زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند. هرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش (اختلاط) کنند. زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را، ولو پدر یا برادرشان باشد، ببینند. در نقش هایی که در ایران باستان به جای مانده، هیچ صورت زن دیده نمی شود و نامی از ایشان به نظر نمی رسد».1
از دايرة المعارف لاروس نیز به دست می آید که حجاب در بین مادها و پارس ها وجود داشته است . همچنین در تفسیر اثنی عشری آمده است : «تاریخ نشان می دهد که حجاب در فُرس قدیم وجود داشته است».
نصوصی که بیانگر حجاب زنان ایران باستان است نشان می دهد که زنان در دوره های مختلفی چون دوره ی مادها، پارسی ها (هخامنشیان)، اشکانیان و ساسانیان دارای حجاب و پوشش بوده اند و زنان در دورۀ ساسانیان که احکام دینی زرتشتیان در کشور اعمال می شده است، هم چنان دارای حجاب کامل بودند. در مورد پوشاک زنان همچنین آمده است : «چادر که ازدوره های پیش مورد استفاده ی بانوان ایران بوده است، در این دوره نیز به صورت مختلف مورد استعمال داشته است.2
حجاب شدید دوره ی ساسانی، در دوره ی اسلام در ایران و در میان زنان ایران باقی ماند و در طیّ دوران تا پیش از انقلاب اسلامی دستخوش دگرگونی ها و تحوّلاتی گردید.
شاعران و نویسندگان ایران قبل از انقلاب، حجاب و پوشش زنان را در اشعار و نوشته های خود بدین گونه مورد توجّه قرار داده اند :
- فردوسی در شاهنامه :
فردوسی از زبان تهمینه (همسر رستم) چنین می سراید:
کس از «پرده» بیرون ندیدی مرا نه هرگز کس آوا شنیدی مرا3
در این بیت تهمینه به رستم می گوید که هرگز کسی او را بیرون از حرم ندیده و صدایش را نشنیده است. اين سخن نشان گر آن است كه زن ايران باستان در سراپرده و حرم مخفي نگاه داشته مي شد و استاد مطهّري در اين مورد مي گويد :
آنچه موجب فلج كردن نيروي زن و حبس استعدادهاي او است حجاب به صورت زنداني كردن زن و محروم ساختن او از فعّاليّت هاي فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي است و در اسلام چنين چيزي وجود ندارد. اسلام نه مي گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه مي گويد حقّ تحصيل علم و دانش ندارد ـ بلكه علم و دانش را فريضه ي مشترك زن و مرد دانسته است ـ و نه فعّاليّت هاي خاصّي را براي زن تحريم مي كند.
اسلام هرگز نمي خواهد زن بي كار و بي بار بنشيند و وجودي عاطل و باطل بار آيد. پوشانيدن بدن به استثناي وجه و كفين مانع هيچ گونه فعّاليّت فرهنگي يا اجتماعي يا اقتصادي نيست.4
فردوسي در ابيات ديگري واژۀ «پرده» را كه مجازاً به معني حرم و حرم سرا و خانه ي اندروني است و زنها و دخترها در آنجا نگاه داشته مي شدند، به كار برده است. براي نمونه ابيات زير را بيان مي كنيم :
|
به يزدان كه هرگز تو را كس نديد
|
|
نه غير از پسِ پرده آوا شنيد
|
|
پسِ پرده ي نامور پهلوان
|
|
يكي خواهرش بود روشن روان
|
|
به هر كشوري كز مِهان مهتري
|
|
به پرده درون داشتي دختري
|
|
پس پرده ي قيصر آن روزگار
|
|
سه دختر بُد اندر جهان نامدار
|
|
به بالا و ديدار و آهستگي
|
|
به راي و به شرم و به شايستگي
|
فردوسي از واژه ي پوشيدگان به معني زنان و پوشيده روي به مفهوم چهره را پوشاندن در شاهنامه استفاده كرده است :
|
از آن پس بفرمود شاه جهان
|
|
كه آرند «پوشيدگان» را نهان
|
|
همه دخت شاهان و «پوشيده روي»
|
|
كسي كو نيامد ز پرده به كوي5
|
2- ابوالفضل بيهقي در تاريخ بيهقي :
.... و آنچه با وي بود و در سرپوشيدگان حرم بود در خزانه به حاجب سپرد.6
واژه ي «سرپوشيدگان» به مفهوم زنان سرپوشيده ي حرم مي باشد.
حُرّه ي كالجي را دختر امير سبكتكين آنجاي آوردند و در پرده ي امير ابوالعباس قرار گرفت.7
در پرده ي كسي قرار گرفتن به مفهوم «در حرم سراي كسي قرارگرفتن» مي باشد.
3- فخرالدّين اسعد گرگاني در ويس و رامين :
|
چهل تا مرد گُردان دلاور
|
|
كشيده چون زنان در روي چادر
|
|
از آن پس داد وي را نامه ي ويس
|
|
همان پيراهن و «واشامه» ي ويس
|
«واشامه» در اين بيت به مفهوم مقنعه و سرانداز زنان است.
|
دريده ماه پيكر جامه در بر
|
|
فكنده لاله گون «واشامه» از سر
|
|
مرا گر بودي اندر پرده دختر
|
|
كنون كارم شدي روشن چو اختر8
|
4- كيكاووس وشمگير در كتاب قابوس نامه
اگر دختريت باشد وي را به دايگان «مستور» سپار و نيكوپرور.9
مستور به معني پوشيده است كه دختران براي اينكه عفاف و مستورگي را بياموزند بايد
دايه ي آنان نيز مستوره و محجّبه باشد.
5- خواجه نظام الملك طوسي در كتاب سياست نامه :
... امير را ديدم مست مي آيد و دست در «چادر» زني زده بود و او را به زور مي كشيد و آن زن فرياد مي كرد و مي گفت : «اي مسلمانان، مرا فرياد رسيد، كه من زنِ اينكاره نيَم و دختر فلان كسم و زن فلان مردم، و خانه ي من به فلان محلّت است، و همه كس ستر و صلاح من دانند، اين تُرك مرا به زور و مكابره مي برد.10
در اين نوشته از زني نجيب و پوشيده كه چادر به سر داشت و از حريم خود دفاع
مي كرد، سخن رفته است.
6- ناصـرخسرو :
با صد كرشمه بسترد از رويت با شرم گرد به آستي و معجر11
معجر به معني، روي بند، روسري، چارقد و مقنعه به كار رفته است.
تا تو نيايي ننمايند هيچ دختركان رويكها از حجاب12
7- مترجم اسكندر نامه ي منثور، نسخه ي سعيد نفيسي :
زنان و سرپوشيدگان را به اينجا آوريم تا دل فارغ باشند.13
8- امير معزّي در كلّيّات ديوان :
ناگهان برجست «معجر» گرد ماه دلفريب ماه بر گردون بُد و من زير معجر داشتم14
9- انوري در ديوان :
|
غلام ملك تو به سر نهاد تاج شرف
|
|
عروس بخت تو به روي بست معجر جود15
|
|
از تفّ و تاب خنجر ترکان لشكرت
|
|
در سر كشد به شكل زنان معجر آفتاب16
|
10- ظهيري نيشابوري در سلجوق نامه :
احمدبن عبدالملك به هر وقت به شهر آمدي و از بهر دختران و غلامان، جامه و «مِقنَع» و متاع و قماش خريدي.17
مِقنَع به معني مقنعه است.
11- ظهيري سمرقندي در سندبادنامه :
«كدخداي از در درآمد و بر مستوره سلام كرد».
«مُخَدَّره دست شاهزاده بگرفت و با او در حجره ي خلوت رفت».18
مستوره و مُخدَّره زن با حجاب و پرده نشين را گويند.
12- ظهير فاريابي :
هزار «مقنعه» باشد به از كلاه از آنك كلاه و مقنعه نز بهر ذلّت و خواري است19
13- سعدالدّين وراويني در مرزبان نامه :
گوشه ي مقنعه ي او (دختر شاه اردشير) سايه بر هيچ كله داري نمي انداخت.20
اين عبارت در مورد دختر مُقَنّعه و مستوره ي شاه اردشير است كه هيچ پادشاهي را به حساب
نمي آورد.
14- خاقاني در ديوان اشعار :
دستار به «سرپوش» زنان دادم و حقّا كانرا به بهين حلّه ي آدم نفروشم
سرپوش به مفهوم معجر و مِقنع و خِمار است.
مهره از بازو و معجر ز جبين باز كنيد ياره از ساعد و يك دانه ز بر بگشاييد
اين بيت كه در قصيده ي ترنّم المصايب خاقاني در مرثيه ي امير رشيدالدّين سروده شده است، خاقاني از زنان مي خواهد كه جهت عزاداري، زينت آلات و مقنعه ي خود را بردارند.
چو يوسف برآيم به تخت قناعت درآويزم از چهره زرين «قِناعي»21
قِناع، پوششي روي مقنعه است كه از مقنعه وسيع تر بوده و زنان به وسيله ي آن سر خود را
مي پوشاندند.
15- نظامي گنجوي در كلّيّات خمسه :
پري دختي پري بگذار ماهي به زير «مقنعه» صاحب كلاهي22
در وصف شيرين زوجه ي خسروپرويز است كه در زير پوشش و مقنعه، بزرگ و صاحب عزّت بود.
ببايد چو آيد برِ شهريار چنين «پردگي» را چنان پرده دار23
پردگي به معني زن مستوره، مُخَدّره، پوشيده، محتجبه و با حجاب است.
16- عطّار نيشابوري در منطق الطّير :
گوهر خورشيد وش در موي داشت برقع شَعر سيه بر روي داشت24
بُرقع به مفهوم روی بند است كه زنان بر چهره مي گذاشتند.
17- ناصح بن ظفر در ترجمه ي تاريخ يميني :
جمعي از جواري و سراري پدرش در آن قلعه بودند و ايشان را نظري بر مجلس اوفتاد و بر حالت وي رقّت آوردند، مقنعه هاي خويش در هم بستند و او را بر روي قلعه فرو گذاشتند.25
جواري و سراري منظور كنيزكان است كه مقنعه بر سر داشتند.
18- ميرزا معزّ فطرت :
چوگيرد از حيا بر رخ نقابي شمع رخسارم كَند پيراهن فانوس «روپاك» مُقَيّش را26
روپاك به معني مقنعه و چارقد زنان است و روپاكِ مقيّش به چارقدي مي گويند كه داراي تارهاي زر و نقره باشد.
19- كمال كوته پا :
باشامه بكرد آن جبين مهوش چون هاله به گِرد ماه زيبنده و خوش27
باشامه به مفهوم مقنعه و سرپوش زنان است.
20- سعدي در كلّيّات :
تو را كه گفت كه بُرقَع برافكن اي فتّان؟ كه ماه روي تو ما را بسوخت چون كتان
بُرقع به معني روي بند و روي پوش زنان است.
|
برقع از پيش چنين روي نبايد برداشت
|
|
كه بر هر گوشه ي چشمي دل خلقي ببري
|
|
تير هلاك ظاهر من در كمان تُست
|
|
گر بُرقَعي فرونگذاري بر اين جمال
|
|
به صيد عالميانت كمند حاجت نيست
|
|
همين بس است كه برقع ز روي برفكني
|
|
كه را مجال نظر بر جمال ميمونت
|
|
بدين صفت كه تو دل مي بري وراي حجاب؟28
|
سعدي در اين ابيات می گوید : زيبارويان با برداشتن روي بند دلها را گرفتار مي سازند و استاد مطهّري هم در اين مورد مي گويد :
چرا بايد زن خودش را از غير محارم خودش بپوشاند؟ رمز و سرّ اين مطلب چيست و چه فايده اي دارد؟ اوّلين خاصيّتش، خاصيّت رواني است، يعني آرامش رواني. در هر جامعه اي كه روابط زن و مرد بر اساس عفاف بوده يعني زنان در خارج دايره ي ازدواج ؛ خودآرا و خودنما نبودند و وسيله ي تهييج مردان را فراهم نكردند و مردان هم در خارج از دايره ي ازدواج دنبال لذّت جويي و كام جويي به وسيله ي چشم، دست، لامسه و غيرلامسه نبودند، قلب ها و روح ها آرام و سالم است، و در هر جامعه اي كه برعكسِ ] اين حالت [ است، اوّلين ناراحتي اجتماعي، ناراحتي رواني است.
اساساً وضع زن با مرد در اصل خلقت متفاوت است و به همين دليل اين زن است كه خودآرايي مي كند براي جلب مرد. مرد هرگز با خودآرايي نمي تواند نظر زن را به خود جلب كند. زن موجودي است ظريف و لطيف. در هر جنسي ـ حتّي در غير انسان ـ جنس مادّه هميشه
ظريف تر و مظهر جمال و زيبايي و آرايش است، و وقتي مي خواهند فتنه ايجاد نشود، به آنكه مظهر جمال است بايد بگويند خودت را نشان نده، نه به آنكه مظهر خشونت و قوّت است، آن كه جلب نظري ندارد؛ به آن كه جلب نظر مي كند مي گويند اسباب غوايت و گمراهي فراهم نكن.
زن و مرد نسبت به يكديگر احساسات مشابه ندارند و از نظر وضع خلقت هم وضع غيرمشابهي دارند، يعني اين زن است كه مورد تهاجم چشم و اعضا و جوارح و دست و همه ي بدن مرد است نه مرد مورد تهاجم زن. به طور كلّي جنس نر و مادّه درعالم اين طورند، اختصاص به زن و مرد انسان ندارد؛ جنس نر در خلقت «گيرنده» خلق شده است و جنس مادّه عنوان موجودي كه مورد تهاجم جنس نر قرار مي گيرد.29
در آيه ي 31 سوره ي نور، زن مكلّف به پوشيدن در برابر مردان بيگانه شده است و قرآن
مي فرمايد :
... وَ يَحْفَظْنَ فروجَهُنَّ ولا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ الّا ما ظَهَر مِنها ولْيَضْرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ علي جُيوبِهِنَّ ولايُبدينَ زينَتَهُنَّ اِلّا... ولا يَضْرِبْنَ بِاَرْجُلِهِنَّ لِيَعْلَمَ ما يُخْضِنَ مِنْ زينَتِهِنَّ ...
به تعبير قرآن زنان مؤمن بايد چشم ها را از (نگاه ناروا) بپوشانند و فروج و اندامشان را (از عمل زشت) محفوظ دارند و زينت و آرايش خود را جز آنچه قهراً ظاهر مي شود بر بيگانه آشكار نسازند و بايد سينه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند و آن طور پاي بر زمين نزنند كه
زينت هاي پنهان پاهايشان معلوم شود.
سعدي در بيت ديگري مي گويد :
به ره در يكي دختر خانه بود به معجر غبار از پدر مي زدود30
21- اوحدي مراغه اي :
زن مستور شمع خانه بود زن شوخ آفت زمانه بود31
در ستايش زن پوشيده و مُسَتّره و نكوهش زن گستاخ و بي چشم و رو و بي حياست
22- حافظ شيرازي :
تو گرخواهي كه جاويدان جهان يكسر بيارايي صبا را گو كه بردارد زماني بُرقع از رويت32
23- نظام قاري در ديوان البسه :
مرد كز بستن دستار خود آمد عاجز چون زنان مقنعه حالي به سرش بايد كرد33
24- مكتبي :
زن كه مستور و نيك خو باشد نيست عيب، ارنه خوبرو باشد34
25- ملك الشّعراي بهار :
من نيز مردوار برونشان كشم ز جاي ور چون زنان ز بيم به سر معجر آورند35
26- پروين اعتصامي در ديوان اشعار :
|
از زر و زيور چه سود آنجا كه نادان است زن
|
|
زيور و زر، پرده پوش عيب ناداني نبود
|
|
عيب ها را جامه ي پرهيز پوشانده است و بس
|
|
جامه ي عُجب و هوي بهتر ز عرياني نبود
|
|
زن سبكساري نبيند تا گران سنگ است و پاك
|
|
پاك را آسيبي از آلوده داماني نبود
|
|
زن چو گنجور است وعفّت گنج وحرص و آز، دزد
|
|
واي اگر آگه زآيين نگهباني نبود
|
|
اهرمن بر سفره ي تقوا نمي شد ميهمان
|
|
زآنكه مي دانست كانجا جاي مهماني نبود
|
|
نه بانوَست كه خود را بزرگ مي شمرد
|
|
به گوشواره و طوق و به ياره ي مرجان
|
|
چو آب و رنگ فضيلت به چهره نيست چه سود
|
|
ز رنگ جامه ي زربفت و زيور رخشان
|
|
براي گردن و دست زن نكو، پروين
|
|
سزاست گوهر دانش، نه گوهر الوان36
|
پروين اعتصامي زيبايي معنوي زن را بر زيبايي ظاهري ترجيح مي دهد و ارزش زن را در پرهيزگاري، عفّت و نجابت و علم و فضيلت مي داند و زناني را كه در پي آراستن خود با زر و زيور و آرايش هاي زننده هستند مورد سرزنش قرار مي دهد.
بي شك گروهي زنان هستند كه به دنبال الگوهاي غربي مي باشند، فكرشان،
روش زندگيشان و تجمّل پرستيشان، نشأت گرفته از زنان به ظاهر متمدّن و روشن فكر ولي در واقع بنجل هاي غربي است. آن دوشيزه يا بانوي نيمه عريان، آن وابسته و دلبسته به لوكس و تجمّل، نمي تواند الگويي جز الگوي غربي، افراد بي بند و بار، حتّي رقّاصه و آوازه خوانان داشته باشد. آن كس كه دايم در فكر رنگ و عوض كردن، زيور و تجمّلات، زندگي طاووسي، عيش و خوش گذراني است، بي شك الگوي زندگيش هنرپيشه هاي سينما، زنان اشراف و مفت خور خواهد بود.
زنان مسلمان به جاي لودگي ها و آرايش هاي لوس و نفرت انگيز مي توانند بزرگي و علّو
روح خود را نشان دهند و از اين طريق به جلب و جذب دلها پرداخته و در عين حال در مسير خواسته هاي الهي باشند. آنان هم مي توانند در موارد لازم كار مردانه كنند، در عين اينكه ديدگان را از نامحرمان، پاك و دور نگه مي دارند، در عين اينكه عفّت و اصالت خود را حفظ مي نمايند، به احقاق حق بپردازند و در ميان جامعه، دَين اجتماعي خود را ادا نمايند.
اسلام زن را برخلاف پندار بدانديشان نه تنها از دانش و فرهنگ و ادب و شناخت و كسب معرفت و پيمودن مدارج كمال علمي و معنوي باز نمي دارد، بلكه سخت او را در اين راه تشويق
مي كند و در قلمرو پاك دامني و شرافت و صيانت از موجوديّت و هويّت و حفظ حجاب و حريم عفّت به او امكان كار و تلاش و پيمودن پلّه هاي ترقّي و تكامل مي دهد.
زنان مسلمان امروز اگر قادر به شناخت ارزش هاي انساني خود نباشند و درمسير انحطاط و خواسته هاي استعماري اروپا و آمريكا قرار گيرند و از دنياي پيشرفته و مدرن فقط به پيروي از زنان عروسكي و بزك كرده و رقّاصه هاي كاباره هاي منحط غرب بپردازند، پيروي از چهره هاي تحميلي صادراتي آنها را به مسير انحرافي مي كشاند و آنان قرباني استعمار نو مي شوند.
استاد مطهّري حيا و عفاف و ستر و پوشش را تدبير زن براي حفظ موقعيّت خود در برابر مرد مي داند در مورد چند بيت از مثنوي مولوي چنين مي گويد :
مولوي، عارف نازك انديش و دوربين خودمان مثلي بسيار عالي در اين زمينه مي آورد، اوّل درباره ي تسلّط معنوي زن بر مرد مي گويد و آنگاه راجع به تأثير حريم و حايل ميان زن و مرد در افزايش قدرت و محبوبيّت زن و در بالابردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز، مثلي لطيف مي آورد :
آنها را به آب و آتش تشبيه مي كند، مي گويد مَثَل مرد مَثَل آب است و مَثَل زن مَثَل آتش، اگر حايل از ميان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه مي كند و آن را خاموش مي سازد، امّا اگر حايل و حاجبي ميان آن دو برقرار گردد، مثل اينكه آب را در ديگي قرار دهند و آتش در زير آن ديگ روشن كنند، آن وقت است كه آتش آب را تحت تأثير خود قرار مي دهد، اندك اندك او را گرم مي كند و احياناً جوشش و غليان در او به وجود مي آورد، تا آنجا كه سراسر وجود او را تبديل به بخار مي سازد.
او مي گويد :
|
آب غالب شد بر آتش از لهيب
|
|
ز آتش او جوشد چو باشد در «حجيب»
|
|
چونكه ديگي حايل آمد آن دو را
|
|
نيست كرد آن آب را كردش هوا
|
مرد برخلاف آنچه تصوّر مي رود، در عمق روح خويش از ابتذال و از تسليم و رايگاني زن متنفر است. مرد هميشه عزّت و استغنا و بي اعتنايي زن را نسبت به خود ستوده است.
برتراند راسل مي گويد :
« از لحاظ هنر مايه ي تأسّف است كه به آساني به زنان بتوان دست يافت و خيلي بهتر است كه وصال زنان دشوار باشد. بدون آنكه غيرممكن گردد ».
ويل دورانت در لذّات فلسفه مي گويد :
« آنچه بجوييم و نيابيم عزيز و گرانبها مي گردد. زيبايي به قدرت و ميل بستگي دارد و ميل با اقناع و ارضا، ضعيف با منع و جلوگيري، قوي مي گردد ».
در يكي از مجلّات زنانه از آلفرد هيچكاك چنين نقل شده است :
«زنان شرقي تا چند سال پيش به خاطر حجاب و نقاب و روي بندي كه به كار
مي بردند، خود به خود جذّاب مي نمودند و همين مسأله جاذبه ي نيرومندي بدانها مي داد. اما به تدريج با تلاشي كه زنان اين كشورها براي برابري با زنان غربي از خود نشان مي دهند، حجاب و پوششي كه ديروز بر زن شرقي كشيده شده بود از ميان مي رود و همراه آن از جاذبه ي جنسي او كاسته مي شود».37
رودكي هم در غزل واره هاي خود برافروختن و پديدار ساختن چهره ي زيبارو را در برابر ديگران به قدري تأثيرگذار و برانگيزنده توصيف مي كند كه سبب مي شود شب شيفتگان همچون ليلة القدر پُرشكوه و ارزشمند گردد و خورشيد در حجاب ابر پنهان شود و هزاران فرد چون پروانه شيداي شمع رخسار زيبا گردند و در اين مورد مي سرايد :
شب عاشقت ليـلة القـدر است چون تو بيرون كني رخ از جلبيب
به حجاب اندرون شود خورشيد گـر تو بـرداري از دو لاله حجيب
جلبيب مُمال جلباب به معني چادر است و حجيب ممال حجاب به مفهوم پوشش است.
چو عارض برفروزي مي بسوزد چو من پروانه بر گردت هزارا38
نتيجه :
لزوم پوشيدگي زن در برابر مرد بيگانه از مسايلي است كه در اشعار و نوشته هاي اديبان ما مورد توجّه قرار گرفته است كه آن را يكي از مظاهر لزوم حريم ميان زنان و مردان اجنبي مي دانند. زن مسلمان بايد آن چنان در ميان مردم رفت و آمد كند كه علايم عفاف و وقار و سنگيني و پاكي از آن هويدا باشد و در اين وقت است كه چشم چرانان و صيّادان بيماردل كه دنبال شکار مي گردند از آنها نااميد شده و فكر بهره كشي و سوء استفاده از آنها در مخيّله شان خطور نمي كند.
مِن ا... التّوفيق
پانوشت ها
1- ويل دورانت ، تاريخ تمدّن ، ص 434
2- پيك بسيج دانشجويي ، ص 2 و 3
3- غم نامه ي رستم و سهراب ، بيت 72
4- مسأله ي حجاب ، بخشي از صص 92 و 93
5- لغت نامه ي دهخدا
6- همان كتاب
7- تاريخ بيهقي ، ص 1101
8- لغت نامه ي دهخدا
9- برگزيده ي قابوس نامه ، ص 104
10- گزيده ي سياست نامه ، ص 106
11- گزيده ي اشعار ناصرخسرو ، ص 73
12- لغت نامه ي دهخدا
13- همان كتاب
14- كلّيّات ديوان امير معزّي ، ص 443
15- ديوان انوري ، ص 148
16- لغت نامه ي دهخدا
17- همان كتاب
18- همان كتاب
19- همان كتاب
20- مرزبان نامه ، ص 181
21- ديوان اشعار خاقاني ، صص 810 ، 162 ، 453
22- كلّيّات خمسه ي نظامي گنجوي ، ص 123
23- لغت نامه ي دهخدا
24- فارسي عمومي 1 ، ص 93
25- ترجمه ي تاريخ يميني ، ص 315
26- لغت نامه ي دهخدا
27- همان كتاب
28- كلّيّات سعدي ، قصايد فارسي، ص 202 ، بدايع، صص 366 ،334، خواتيم ص 385 ، بدايع ص 332
29- آشنايي با قرآن ، جلد چهارم، تفسير سوره ي نور ، صص 94 ،93 و 91
30- بوستان سعدي ، بيت 3732
31- امثال و حكم دهخدا ، جلد دوّم ، ص 926
32- حافظ نامه ، بخش اوّل ، غزل 60 ، ص 452
33- لغت نامه ي دهخدا
34- امثال و حكم دهخدا ، جلد دوّم ، ص 926
35- برگزيده و شرح اشعار ملك الشّعراي بهار ، ص 15
36- ديوان پروين اعتصامي ، صص 154 و189
37- مسأله ي حجاب ، بخشي از صص 71 تا 73
38- گزيده ي اشعار رودكي ، صص 130 ، 131
کتابنامه
- آشنايي با قرآن،استاد مطهّري، مرتضي، جلد چهارم، تفسير سوره ي نور، انتشارات صدرا، چاپ اوّل، 1369
- امثال و حكم، دهخدا، علي اكبر، جلد دوّم، انتشارات امير كبير، چاپ ششم، 1363
- برگزيده و شرح اشعار ملك الشّعراي بهار، به كوشش حجّت اللّه اصيل، انتشارات فرزان، تهران 1374
- بوستان، سعدي، به كوشش غلامحسين يوسفي، انتشارات خوارزمي، چاپ دوّم، 1363
- پيك بسيج دانشگاه آزاد اسلامي واحد دزفول
- تاريخ بيهقي، خطيب رهبر، خليل، انتشارات مهتاب، چاپ دوّم،
- تاريخ تمدّن، مشرق زمين، ويل دورانت، جلد اوّل، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ دوّم، 1367
- ترجمه ي تاريخ يميني، چاپ اوّل، تهران
- حافظ نامه، حافظ شيرازي، به كوشش بهاءالدّين خرّمشاهي، بخش اوّل، انتشارات علمي و فرهنگي و انتشارات سروش، چاپ پنجم، 1372
- درس زندگي (برگزيده ي قابوس نامه)، يوسفي، غلامحسين، انتشارات سخن، چاپ دوّم، 1373
- ديوان اشعار، انوري، به تصحيح مدرّس رضوي
- ديوان اشعار، خاقاني شرواني، به تصحيح علي عبدالرّسولي، 1316
- ديوان اشعار، اعتصامي، پروين، ناشر: ابوالفتح اعتصامي، چاپ هفتم، 1397 هـ.ق
- غم نامه رستم وسهراب از شاهنامه فردوسي ، شعار، جعفر، انوري، حسن،نشر ناشر، چاپ اوّل ، 1363
- فارسي عمومي 1 ، آژنگ، غلامرضا، دانشگاه پيام نور، چاپ پنجم، 1372
- كلّيّات ديوانامير معزّي، با مقدّمه و تصحيح ناصر هيري، نشر مرزبان، چاپ اوّل، تهران 1362
- كلّيّات خمسه، نظامي گنجوي، با مقدّمه ي دكتر معين فر، انتشارات زرّين، چاپ دوّم، 1362
- كلّيّات، سعدي شيرازي، به كوشش محسن رمضاني، انتشارات پديده، چاپ اوّل، 1361
- گزيده ي اشعار، رودكي، توضيح و گزارش دكتر نصرالله امامي، انتشارات بديهه، انتشارات جامي، چاپ دوّم، 1374
- گزيده ي سياست نامه، شعار، جعفر، ويرايش دوم، نشر قطره، چاپ پنجم، 1378
- گزيده ي اشعار ناصرخسرو، شعار، جعفر، شركت چاپ و انتشارات علمي، چاپ دوازدهم، 1373
- لغت نامه ي دهخدا
- مرزبان نامه، وراويني، سعدالدّين، به كوشش دكتر خليل خطيب رهبر، انتشارات صفي عليشاه، چاپ چهارم، 1370
- مسأله ي حجاب، مطهّري، مرتضي، انتشارات صدرا، چاپ سي و پنجم، بهمن