💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

::کتاب ها
::بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::ویژگی های بارز شهید ثالث
::زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
::« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
::کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
::مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
::« عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
::سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
::پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
::رباعی
::ابوالفضل سرمشق وفاداری
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
::نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
::کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
::نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
::دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
::قرآن و بهداشت تن و روان
::بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
::نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
::نماز و نیایش
::بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
::قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
::جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
::امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
::شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
::نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
::نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
::مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
::تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
::فرهنگ ايراني
::نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
::وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
::حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
::نماز در آثار نثر عرفانی ایران
::قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
::سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
::سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
::بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
::گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
::زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
::زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
::مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
::وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
::نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
::مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
::وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
::رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
::اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
::جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
::ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
::جهاني شدن و ظهور
::انتظار و نشانه هاي ظهور
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
::تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
::آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
::تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
::سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
::عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
::خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
::معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
::شب عاشورا
::عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
::شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
::تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
::انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
::داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
::الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
::اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
::اندرزهای حکیمانه ی رودکی
::ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
::خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
::تأثير قرآن بر شعر تعليم
::جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
::معناشناسی «فتنه» در قرآن
::ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
::بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
::حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
::عرفان سعدی در بوستان
::تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
::اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
::تسبیح موجودات در نهج البلاغه
::علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
::بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
::نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
::نامه ای به امام رضا (ع)
::چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
::جانبازان شیمیایی
::مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
::نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
::زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
::اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
::امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
::امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
::الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
::اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
::اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
::اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
::اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
::ابوتراب جلی
::داستان شراره های گل
::انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
::نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
::گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
::ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
::سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
::پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
::پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
::مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
::جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
::جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
::حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
::حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
::نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
::همسر آزاري و خشونت خانواده
::سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
::نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
::تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
::نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
::مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها:
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )

باسمه تعالي

تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )

( معصوم اوّل تا پنجم )

چكيده

زهرا خلفي – عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي – واحد دزفول

لزوم بررسي و شناخت سيرة علوي ، ريشه در كمال جويي دارد و از نياز انسان به اسوه برخاسته است . اين نياز فطري انسان است ، تا آن جا كه گفته اند : انسان بدون اسوه ، راه به سوي كمال نخواهد برد ؛ پس انسـان كمـال گرا ، كه نمونة كامل و اسوة كمال يافته و برتر را مي جويد به شناخت سيرة انسان هاي كامل و برجسته و شخصيّت ها و اسوه هاي كمال يافتة تاريخ بشري نياز دارد .

در آيات و روايات بسياري ، پيامبر و اهل بيت ( ع ) الگوهاي كامل و قابل پيروي و اسوه هاي نيكو دانسته شده اند .

يكي از روش هاي تربيتي اسلام معرفي پيامبران و پيشوايان معصوم و صحابة راستين به عنوان نمايندگان و پرورش يافتگان اين مكتب است .

شناخت نوع زندگي و سبك رفتار اجتماعي آن بزرگواران و چگونگي موضع گيري اجتماعي و سياسي و فعّاليّت هاي فرهنگي آنان بايد مورد توجّه قرار گيرد .

براستي در بارة پيامبري كه بر خلق عظيم بود و سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيكي و بزرگواري ، بندة ناتوان چه مي تواند بگويد ؟

قرآن مجيد در بارة اخلاق و رفتار بسيار عالي او مي فرمايد :

« همانا اخلاق تو بسيار عالي و والا مي باشد . »

سيـرة امـام علي ( ع ) در برخورد با جامعه و روابط اجتماعي ، بر پايه ها و اصولي مبتني است كه از متـن قـوانين و مقرّرات اسلام برمي خيزد و برنامة عملي آن را قرآن و سنّت پيامبر معيّن و مشخّص كرده اند .

مكتب پيامبر اسلام ( ص ) ، حضرت فاطمه زهرا ( س ) ، حضرت علي ( ع ) ، امام حسن ( ع ) و امـام حسين ( ع ) و ساير امامان مكتبي حق محورانه و حق طلبانه است كه بر پاية بينايي و بيداردلي است . مكتبي است برافراشته بر قلّة كرامت مندي و عزّت انسانهاي حقيقت جو كه تشنگان چشمة مكارم اخلاقي را سيراب مي نمايد و همگان بايد دنباله روي آن جانشينان راستين الهي باشند .

 

 

                                                                                     زهــرا خلفي

 


 

باسمه تعالي

تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )

( معصوم اوّل تا معصوم پنجم )

كلمة تربيت از ريشة ربايربو گرفت شده است و معناي آن عبارت از نشأت و رشد كه در كتاب لغت آمده است . معناي ديگر آن پاك ساختن است . برخي ديگر مي گويند :

تربيت از مادة ربايربو آمده كه معناي آن زيادتي و نمّو است روي اين اساس تربيت به معنـاي رشـد و نمـو دادن خواهد بود و هر فرد در پرتو تربيت رشد و زيادت يافته ، ارزشمند مي گردد .

فرد تربيت يافته علاوه بر تهذيب نفس و تكامل روح ، در ارتباط با افراد اجتماع مراقب گفتار و رفتار و كردار خويش است و سعي دارد كه در رابطة اجتماعي ، اصول اخلاقي را رعايت كرده و به آن پايبند باشد . اين فرد خوب مي داند كه از انسان ها يك چيز تنها باقي مي ماند و آن اخلاق و انسانيّت است .

واژة سيــره به شـكل صيغـة « سيـر » به معنـاي حـركت در روز و شـب و به صــورت « سري »‌ به مفهوم حركت در شب است . با توجّه به معناي « سير » واژه شناسان ، معنا و مفهوم « سيره » را نوع حركت ، نوع رفتن ، شيوة جريان داشتن و به عبارت بهتر ، نوع و سبك رفتار و شيوة كردار و منش دانسته اند .

لزوم بررسي و شناخت سيرة علوي ، ريشه در كمال جويي دارد و از نياز انسان به اسوه برخاسته است . اين نياز فطري انسان است ، تا آن جا كه گفته اند : انسان بدون اسوه ، راه به سـوي كمال نخواهد برد ؛ پس انسان كمال گرا ، كه نمونة كامل و اسوة كمال يافته و برتر را مي جويد به شناخت سيرة انسان هاي كامل و برجسته و شخصيّت ها و اسوه هاي كمال يافتة تاريخ بشري نياز دارد . در آيات و روايات بسياري ، پيامبر و اهل بيت ( ع ) الگوهاي كامل و قابل پيروي و اسوه هاي نيكو دانسته شده اند .

همة انسانها در كنار يك دنيا قدرت و توان قرار گرفته اند و بر جهاني از دخاير روحي اشـراف دارند ولي تنها راه بهره برداري از اين همه توان و قدرت و قتي براي آنان امكان پذير مي گردد كه به اخلاق انساني تخلّق يابند و براي رسيدن به اخلاق انساني هر جامعه نياز به وجود پيامبران و امامان و يا هدايت كنندگاني است كه رشتة اين وظيفة مهم را در دست بگيرند . پيامبران كه در هر قوم و ملّتي ظهور مي كردند كار تربيتي آنان در حقيقت يك نوع بازسازي بوده است يعني تلاش مي كرده اند كه رذايل اخلاقي را از وجود انسانها زايل كرده ، روحيّات عالي و ارزنده را در آنان پياده سازند . معلّمان و مربيّان اجتماعي نيز لامحاله با افرادي سروكار پيدا مي كردند كه آنان داراي نواقص اخلاقي بوده و آنها تلاش مي كرده اند كه آنها را زايل سازند .

پيامبر اسلام ( ص ) و امامان معصوم با اعمال و كردار و رفتار خود سعي نموده اند كه چراغ راه انسانها باشند و آنان را با رفتار خود به صراط مستقيم هدايت نمايند . دعوت آنان دعوتي عملي و رفتاري بوده است و به زبان و موعظه هاي سطحي اكتفا ننموده اند . در اين مورد امام جعفر صادق ( ع ) مي فرمايد :

« كونوا دُعاه النّاسِ بِاَعمالِكُم‎ْ » يعني بكوشيد انسانها را با اعمال به نيكي ها و خوبيها دعوت كننده باشيد . [1]

آيات قرآن مجيد و احاديث معصومين نشان مي دهد كه علّت نهايي از فرستادن پيامبران و ارسال كتب آسماني ساخته و پرداخته شدن انسان هاست .

يكي از روش هاي تربيتي اسلام معرفي پيامبران و پيشوايان معصوم و صحابة راستين به عنوان نمايندگان و پرورش يافتگان اين مكتب است .

مطالعة سيرت مردان بزرگ خاصّه پيشوايان ديني بر هر آدم هوشمند كه در مقام تهذيب نفس و تكميل اخلاق باشد ضرورت دارد تا در زندگاني فردي و اجتماعي راهنما و دليل باشد .

پيامبر و پيشوايان معصوم مظهر اسلام راستين و جلوه يا تجسّمي از اين مكتب بودند . شناخت نوع زندگي و سبك و رفتار اجتماعي آن بزرگواران و چگونگي موضع گيري اجتماعي و سياسي و فعّاليّت هاي فرهنگي آنان بايد مورد توجّه قرار گيرد .

پيامبر و پيشوايان معصوم از وحدت كامل شخصيّت برخوردار بوده اند . آنان به آنچه اعتقـاد داشتند و به تبليغ آن اقـدام مي كردند ، عمل مي نمودند .به عبارت ديگر ، عقايد ، گفته ها و اعمال آنها هماهنگ و سازگار بودند . روي همين اصل گفته ، عمل و تأييد آنها به عنوان حجّت تلقّي مي شد و منبع احكام اسلامي محسوب مي گرديد . اين وحدت و هماهنگي كاملاً ، در رفتار آنها مشهود بود آنها مربّي عملي ، عامل تداوم مكتب و ملاك رفتار اسلامي نيز بودند .

مسلمانان نه تنها به گفتة آنها گوش فرا مي دادند ، بلكه اعمال ايشان را نيز از نزديك مشاهده مي كردند . اين نحوة تربيت در تغيير رفتار افراد كاملاً مؤثّر است .[2]

تربيت اجتماعي را در سيرة پيامبر ، دختر گراميش حضرت فاطمه زهرا ( س ) ، حضرت علي ( ع ) ، امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) به ترتيب بدين گونه بررسي مي نماييم .

 

 

تربيت اجتماعي در سيرة پيامبر اكرم ( ص )

 

حضرت محمّد ( ص ) آن چنان پاك و پاكيزه زيست كه هيچكس ـ حتّي دشمنان ـ نتوانستند كوچكترين خرده اي بر او بگيرند . كيست كه سيره و رفتار او را از كودكي تا جواني و از جواني تا پيري بخواند و در برابر عظمت و پاكي روحي و جسمي او سر تعظيم فرود نياورد ؟

رفتار پيامبر نسبت به مردم مخصوصاً اشخاص فقير و بينوا و كودكان يتيم و زناني كه شوهرانشان را در جنگي از دست داده بودند بسيار با محبّت و سرشار از عاطفه و مهر بود . علاقه به دستگيري از بينوايان و دفع ستم از مظلومان ، يكي از رفتارهاي ويژة آن حضرت محسوب مي شد .

با اينكه پيـامبر بزرگوار اسلام حضرت محمّد ( ص ) داراي معجزات عديده بوده و از كمك هاي غيبي برخوردار بوده معهذا پروردگار متعال رمز موفّقيّت و پيروزي او را در نشر و گسترش اسلام ، اخلاق و رفتار بسيار عالي او وابسته نموده است ، آنجا كه مي فرمايد :

« اِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ » همانا اخلاق تو بسيار عالي و والا مي باشد .

و باز مي فرمايد : « در پرتو لطف و رحمت پروردگار با مردم به نرمي و ملايمت رفتار نمودي و اگر تند و خشن بودي هر آينه از گرد تو پراكنده مي شدند . » [3] 

سيرة پيامبر ( ص ) در پاكي ، راستي ، درستي ، تفكّر و وقار و شرافت مندي و جلال ، امانت داري و صداقت لهجه ، ملايمت و صبر و حوصله ، بي نظير بود . از آلودگي هاي محيط آلودة مكّه بركنار بود و دامنش از ناپاكي بت پرستي پاك و پاكيزه بود به حدّي كه موجب شگفتي همگان شده بود . آن اندازه مورد اعتماد بود كه به « محمّد امين » مشهور گرديد .

رفتـار نيـك با انسانها را يكي از وظايف مهم افراد مي دانست و در اين مورد مي فرمايد : « اخلاق نيك لطيف ترين چيز نسبت به دين و با ارزش ترين چيز در ترازوي عمل است . اخلاق زشت اعمال نيك را تباه مي كند ، آن گونه كه سركه ، عسل را فاسد مي سازد . هر چند صاحب اخلاق زشت به مقامات بلند بالا رود ، امّا حركتش به سوي سقوط و تباهي است . » و نيز مي فرمايد : « اخلاق پسنديده درختي در بهشت است و صاحبش به شاخه هاي آن چنگ زده است و او را به سوي بهشت مي كشاند و خوي ناپسند درختي در آتش است و صاحبش به آن چنگ زده و او را به سوي آتش مي كشاند . » و علت مبعوث شدنش را تكميل مكارم اخلاقي مي داند . « اِنّما بُعِثْتُ لِاُ تَمِّمَ مَكارِمَ الاَخْلاقِ » مبعوث شدم تا زيباييهاي اخلاق را كامل سازم . [4]

سيـرة پيـامبر ( ص ) در مشورت و نظرخواهي از اطرافيان روشي كاملاً آزاد انديشانه و غير مستبدّانه است . پيـامبر در مقام نبوّت ، در مقامي كه اصحاب آن چنان به او ايمان دارند كه مي گوينـد اگر تو فرمـان بدهي خود را به دريا بريزيم ، به دريا مي ريزيم ، در عين حال نمي خواهد سبكش انفرادي باشد و در مسايل تصميم بگيرد ، براي اينكه اقلّاً ضررش اين است كه به اصحاب خودش شخصيّت نداده ، يعني گويي شما اساساً فكر نداريد ، شما كه فهم و شعور نداريد ، شما ابزاريد ، من فقط بايد دستور بدهم و شما عمل كنيد . آن وقت لازمه اش اين است كه فردا هر كس ديگر هم رهبر بشود همين جور عمل بكند و بگويد : لازمة رهبر اين است كه رهبر فكر و نظر بدهد و غير رهبر هر كه هست فقط بايد ابزارهاي بلا اراده باشند و عمل بكنند . ولي پيغمبر در مقام نبوّت چنين كاري نمي كند . شورا تشكيل مي دهد ، كه اصحاب چه بكنيم ؟ « بدر » پيش مي آيد ، شورا تشكيل مي دهد ، « اُحُد » پيش مي آيد شورا تشكيل مي دهد : اينها آمده اند نزديك مدينه ، چه مصلحت مي دانيد ؟ از مدينه خارج بشويم و در بيرون مدينه با آنها بجنگيم يا در همين مدينه باشيم و وضع خودمان را در داخل مستحكم بكنيم ، اينهـا مـدّتي ما را محـاصـره مي كنند ، اگر موفّق نشدند شكست خورده برمي گردند . بسياري از سالخوردگان و تجربه كارها تشخيصشان اين بود كه مصلحت اين است كه در مـدينـه بمـانيم . جوانهـا كه بيشتر به اصـطلاح حالـت غروري دارند و به جوانيشان برمي خورد گفتند : ما در مدينه بمانيم و بيايند ما را محاصره كنند ؟ ما تن به چنين كاري نمي دهيم ، مي رويم بيرون هر جور هست مي جنگيم . تاريخ مي نويسد خود پيغمب اكرم مصلحت نمي ديد كه از مدينه خارج بشوند ، مي گفت اگر در مدينه باشيم ، موفّقيتمان بيشتر است ، يعني نظرش با آن سالخوردگان و تجربه كارها موافق بود ، ولي ديد اكثريّت اصحابش كه همان جوانها بودند گفتند : نه يا رسول الله ما از مدينه مي زنيم بيرون ، مي رويم در دامنة اُحُد همان جا با آنها مي جنگيم . جلسه تمام شد . يك وقت ديدند پيغمبر اسلحه پوشيده بيرون آمد و فرمود برويم بيرون . همان هايي كه اين نظر را داده بودند آمدند گفتند : يا رسول الله چون شما از ما نظر خواستيد ما اين جور نظر داديم ، ولي در عين حال ما تابع شما هستيم ، اگر شما مصلحت نمي دانيد ما بر خلاف نظر خودمان مي مانيم در مدينه . فرمود : پيغمبر همين قدر كه اسلحه پوشيد و بيرون آمد ديگر صحيح نيست اسلحه اش را كنار بگذارد . حالا كه بنا شد برويم بيرون ، مي رويم بيرون .

سيرة پيامبر به گونه ايست كه مقام قدرت كم ترين تأثيري در رفتارش با اطرافيان ايجاد نمي كند . پيغمبر شعب ابي طالب را ببينيد و پيغمبر روز وفات را . پيغمبر شعب ابي طالب ، اوست و يك جمع قليل از اصحاب كه در درّه اي محبوس اند ، آب غذا و احتياجات ديگر به آنها نمي رسد و آن چنان به آنان سخت است كه بعضي از مسلميني كه در مكّه اسلامشان را مخفي كرده بودند با بعضي از مسلميني كه در شعب بودند و بالخصوص علي ( ع )  ( رابطه برقرار كرده بودند و در ) آن تاريكيهاي شب از گوشه ها مي رفتند و اينان غذايي مي آوردند و مسلمين هر كـدام اندكي مي خـوردنـد ، همين قدر كه سدّ جوعشان شود . اين پيغمبر بعد مي رسـد به سـال دهم هجـري . در سـال دهم هجـري حكـومت هاي جهان رويش حساب مي كنند و در مقابل او احساس خطر مي كنند ، نه تنها تمام جزيره العرب تحت نفوذش هست و به صورت يك قدرت تمام در آمده است ، بلكه سياسيّين جهان پيش بيني مي كنند كه اين قدرت عن قريب از جزيره العرب سرزير مي كند و متوجّة آنها خواهد شد . در همان حال پيغمبر سال دهم هجرت با پيغمبر سال دهم بعثت كه دارد از شعب ابي طالب مي آيد بيرون يك ذرّه از نظر روحيّه فرق نكرده است .

در حدود سال دهم هجرت كه بروبيا زياد است و شهرت پيغمبر در همه جا پيچيده است يك عرب بياباني مي آيد خدمت پيغمبر . وقتي كه مي خواهد با پيغمبر حرف بزند ، روي آن چيـزهايي كه شنيده رعب پيغمبر او را مي گيرد ، زبانش به لكنت مي افتد . پيغمبر ناراحت مي شود : از ديدن من زبانش به لكنت افتاد ؟ فوراً او را در بغل مي گيرد و مي فشارد كه بدنش بدن او را لمس بكند : برادر هَوِّنْ عَلَيكَ آسان بگو ، از چه مي ترسي ؟ من از آن جبابره اي كه تو خيال كرده اي نيستم : لَسْتُ بِمَلِكٍ . من پسر آن زني هستم كه با دست خودش از پستان بز شير مي دوشيد . من مثل برادر تو هستم ، هر چه مي خواهد دل تنگت بگو .

آيا اين وضع ، اين قدرت ، اين نفوذ ، اين توسعه و اين امكانات يك ذرّه توانسته است روح پيغمبر را تغيير بدهد ؟ ابداً .

پيـامبر اكـرم ( ص ) داراي سيـره و منطق عمـلي است ، داراي يك سلسله معيارها كه شـرايط اجتمـاعي ، اوضاع اقتصادي و موقعّيت هاي طبقاتي ، قادر نيست آن اصول را از او بگيرد .

حضرت علي ( ع ) در مورد سيرة پيامبر در مورد رفتار با مردم مي فرمايد : پيامبر ( ص ) در يك دستش مرهم بود و در دست ديگرش ميسم . وقتي مي خواهد زخمي را با يك دوا نرم نرم معالجه بكنند ، روي آن مرهم مي گذارند . ميسم يعني آلت جرّاحي ، آلت داغ كردن . آنجا كه با مرهم مي شد معالجه بكند معالجه مي كرد ولي جاهايي كه مرهم كارگر نبود ، ديگر سكوت نمي كرد كه بسيار خوب حال كه مرهممان كارگر نيست پس بگذاريم به حال خودش باشد . اگر يك عضو فاسد را ديگر با مرهم نمي شود معالجه كرد ، بايد داغش كرد و با اين وسيله معالجه نمود ؛ با جرّاحي بايد قطعش كرد ، بريد و دور انداخت . پس در جايي اعمال زور و در جاي ديگر نرمش و ملاطفت . هر كدام را در جاي خودش به كار مي برد .

يكي ديگر ا‍‍ز اصولي كه پيامبر رعايت مي كرد اصل سادگي بود . روش سادگي پيامبر در همه چيز : در خوراك ، در پوشاك ، در مسكن ، در معاشرت و برخورد با افراد روشش سادگي بود . در تمام خصوصيّات از اصل سادگي و سبك بودن موُونه استفاده مي كرد و اين اصلي بود در زندگي آن حضرت . پيغمبر از به كار بردن روش ارعاب اجتناب مي كرد . اغلب قدرت مندان عالم از روش ارعـاب استفـاده مي كننـد ، و بـرخي روش ارعـاب را به حـدّي رسانده اند كه مي گويند كسي فكر هم نبايد بكند .

پيامبر ( ص ) از جلال و حشمت ها تنفّر داشت . اگر يك جا مي خواست راه بيفتد ، چنـانچـه مي خواستند پشت سرش حركت كنند اجازه نمي داد . اگر سواره بود و يك پياده مي خواست با او بيايد مي گفت : برادر ! يكي از اين كارها را بايد انتخاب بكني : يا تو جلوتر برو و من از پشت سرت مي آيم ، يا من مي روم بعد تو بيا . يا احياناً اگر ممكن بود كه دو نفري سوار بشوند مي فرمود : بيا دو نفري با همديگر سوار مي شويم . من سواره باشم تو پياده ، اين جور در نمي آيد . محال بود اجازه بدهد او سواره حركت بكند و يك نفر پياده . در مجلسي كه مي نشست مي گفت ( به شكل ) هلال حلقه بنشينيم كه مجلس ما بالا و پايين نداشته باشد . اگر من صدر مجلس بنشينم و شما در اطراف ، شما مي شويد جزء جلال و دبدبة من ، و من چنين چيزي را نمي خواهم . پيغمبر تا زنده بود از اين اصل تجاوز نكرد ، مخصوصاً از يك نظر اين را براي يك رهبر ضروري و لازم مي دانست .

پيـامبر ( ص ) نمي خـواهـد از نقـاط ضعف مـردم براي هـدايت مـردم استفاده كند ، مي خواهد از نقاط قوّت مردم استفاده كند ، پيغمبر نمي خواهد از جهالت  ناداني مردم به نفع اسـلام استفـاده كنـد ، مي خواهد از علم و معرفت مردم استفاده بكند . پيغمبر نمي خواهد از نا آگاهي و غفلت مردم استفاده كند ، نمي خواهد از بيداري مردم استفاده كند ، چون قرآن به او دستور داده : « به راه پروردگارت با حكمت و اندرز نيكو دعوت كن و با بهترين روش با آنان به بحث و مجادله بپرداز . » اين چنين است كه هنگامي كه ابراهيم پسر هجده ماهة پيامبر از دنيـا مي رود و پيـامبر محـزون و متـأثّر است ، اتّفاقاً همان روز خورشيد منكسف مي شود و مي گيرد و مسلمين فكر مي كنند كه گرفتن خورشيد به خاطر اين بوده است كه فرزند پيامبر از دنيـا رفتـه و پيـامبر فرمود : اينكه خورشيد گرفت بخاطر بچّة من نبود و با اين سخن به مردم مي آموزد كه دست از افكار جاهلانه بردارند و با دليل و برهان و منطق با مسايل برخورد نمايند .

در مورد خلق و خوي و رفتار و طرز دعوت و تبليغ پيامبر اكرم ( ص ) خداوند در قرآن مي فرمايد : اي پيامبر گرامي ! به موجب رحمت الهي به تو ، در پرتو لطف خدا تو نسبت به مسلمين اخلاق لَيّن و نرم و بسيار ملايمي داري ، نرمش داري ،  ملايم هستي ، روحيّة تو روحيّه اي است كه با مسلمين هميشه در حال ملايمت و حلم و بردباري و حًسن خًلق و حًسن رفتار و تحمّل و عفو و امثال اينها هستي . اگر اين خًلق و خوي تو نبود ، اگر به جاي اين اخلاق نرم و ملايم ، اخلاق خشن و درشتي داشتي مسلمانان از دور تو پراكنده مي شدند ، يعني اين اخلاق تو يك عاملي است براي جذب مسلمين . اين خودش نشان مي دهد كه رهبر ، مدير و آنكه مردم را به اسلام دعوت مي كند و مي خواند يكي از شرايطش اين است كه در اخلاق شخصي و فردي نرم و ملايم باشد . البتّه پيامبر در مسايل شخصي نرمش و در مسايل اصولي صلابت داشته است . پيامبر در سلوك فردي و در امور شخصي نرم و ملايم بود ولي در تعهّد ها و مسئوليّت هاي اجتماعي نهـايت درجه صلابت داشت . در مورد اين دو شيـوه نقل كرده اند : كه شخصي يهـودي سـر راه پيـامبر را مي گيـرد و مدّعي مي شـود كه من از تو طلب كارم ، طلب مرا الآن بايد بدهي . پيـامبر ( ص ) مي گويد اوّلاً تو از من طلب كار نيستي و بيخود داري ادّعا مي كني و ثانياً الآن پول همراهم نيست . اجازه بده بروم . ولي آن شخص مي گويد : يك قدم نمي گذارم آن طرف بروي . هر چه پيامبر با او نرمش نشان مي دهد او بيشتر خشونت مي ورزد تا آنجا كه با پيامبر گلاويز مي شود و رداي پيامبر را لوله مي كند ، دور گردن ايشان مي پيچـد . مسلمين مي آيند كه چرا پيامبر دير كرد ، مي بينند يك يهودي چنين ادّعايي دارد . مي خواهند خشونت كنند ، پيامبر مي گويد كاري نداشته باشيد من خودم مي دانم با رفيقم چه بكنـم . آنقـدر نرمش نشـان مي دهد كه همـان جا يهـودي تشهّد بر زبان جـاري مي سـازد و مي گـويد : تو با چنين قدرتي كه داري اين همه تحمّل نشان مي دهي ! اين تحمّل ، تحمّل يك فرد عادي نيست ، پيامبرانه است .

و نيز نقل مي كنند كه ظاهراً در فتح مكّه است : زني از اشراف قريش دزدي كرده است . به حكم قانون اسلام دست دزد بايد بريده شود ، وقتي قضيّه ثابت  و مسلّم شد و زن اقرار كرد كه دزدي كـرده ام ، مي بـايست حـكم در بارة او اجرا مي شد .اينجا بود كه توصيه ها و وساطت ها شروع شد . يكي گفت : يا رسول الله ّ اگر مي شود از مجازات صرف نظر كنيد ، اين زن دختر فلان شخص است كه مي دانيد چقدر محترم است . آبروي يك فاميل محترم از بين مي رود . پدرش آمد ، برادرش آمد ، ديگري آمد كه آبروي يك فاميل محترم از بين مي رود . هر چه گفتند : فرمود : محال ممتنع است ، آيا مي گوييد من قانون اسلام را معطّل كنم ؟ اگر هميـن زن يك زن بي كـس مي بود و وابستـه به يك فـاميـل اشـرافي نمي بود ، همة شما مي گفتيد بله دزدي است بايد مجازات بشود . يك فقير كه به علّت فقرش مثلاً دزدي كرده مجازات بشود ، ولي اين زن به دليل اينكه وابسته به اشراف قريش است و به قول شما آبروي يك فاميل اشرافي از بين مي رود مجازات نشود ؟ قانون خدا تعطيل بردار نيست . ابداً شفاعتها و وساطت ها را نپذيرفت .

يكي از روش هايي كه پيامبر در ارتباط با امور اجتماعي به كار مي برد ، مشورت كردن با مسلمين بود . او پيغمبر است و نيازي به مشورت ندارد ، رهبري مشورت مي كند كه نياز به مشورت دارد ولي او براي اينكه اين اصل را پايه گذاري نكند كه بعدها هر كس حاكم و رهبر شد  (  بگويند او ) مافوق ديگران است ، او فقط بايد دستور بدهد ديگران بايد عمل بكنند و مشورت معني ندارد ، ( لهذا مشورت مي كرد ) . اوّلاً براي اينكه ديگران ياد بگيرند و ثانياً مشورت كردن شخصيّت دادن به همراهان و پيروان است . آن رهبري كه مشورت نكرد . ـ ولو صد در صد هم يقين داشته باشد ـ تصميم مي گيرد ، اتباع او چه حس مي كنند ؟ مي گويند پس معلوم مي شود ما حكم ابزار داريم ، ابزاري بي روح و بي جان . ولي وقتي خود آنها را در جريان گذاشتيد ، روشن كرديد و در تصميم شريك نموديد ، احساس شخصيّت مي كنند و در نتيجه بهتر پيروي مي كنند .

يكي ديگر از روش هاي پيامبر ( ص ) در مديريّت و ادارة جامعه دعوت و تبليغ با رفق و نرمش و ملايمت و پرهيـز از هر گـونه خشونت و اكراه و اجبار بوده است . پيامبر به بهترين وجه ، با ديگران مجادله مي نمودند و اساس دعوت ايشان به زور و اجبار و شمشير نبود . اين چيزي است كه كشيش هاي مسيحي در دنيا روي آن فوق العاده تبليغ كرده اند . اسم اسلام را گذاشته اند دين شمشير يعني ديني كه منحصراً از شمشير استفاده مي كند . شك ندارد كه اسلام دين شمشير هم هست و اين كمالي است در اسلام نه نقص در اسلام ، و آنها يك نوع خَلط مبحثي مي كنند و مي گويند اسلام دين اًدْعً بِالسَّيف است . در صورتي كه قرآن فرموده است : با حكمت و موعظة حَسَنه به سوي راه پروردگارت دعوت كن و با آنها به نحو احسن مجادله نما .

يكي ديگر از روش هاي پيامبر ( ص ) تشريك مساعي و هم ياري و تقسيم كار با ديگران در سفرها و در جمع و در همنشيني با مردم بوده است . ببينيد سيرت چيست و چه مي كند ؟ اصحابش نقل كرده اند كه در دورة رسالت ، در سفري خدمتشان بوديم . در منزلي پايين آمده و قرار بود كه در آنجا غذايي تهيّه شود . گوسفندي آماده شده بود تا جماعت آن را ذبح كنند و از گوشت آن تغذيه كنند . يكي از اصحاب به ديگران مي گويد سر بريدن گوسفند با من ، ديگري مي گويد پوست كندن آن با من ، سوّمي مثلاً مي گويد پخت آن با من و . . . پيامبر اكرم مي فرمايد : جمع كردن هيزم از صحرا با من . اصحاب عرض كردند : يا رسول الله ، خودمان افتخار اين خدمت را داريم . شما سر جاي خود بنشينيد ، ما خودمان همة كارها را انجام مي دهيم . فرمود : بله ، مي دانم ، من نگفتم كه شما انجام نمي دهيد ولي مطلب چيز ديگري است . بعد فرمود : خدا دوست نمي دارد كه بنده اي را ببيند در ميان بندگان ديگر كه براي خود امتياز قايل شده است . من اگر اينجا بنشينم و فقط شما برويد كار بكنيد ، پس براي خودم نسبت به شما امتياز قايل شده ام . خدا دوست ندارد كه بنده اي خودش را در چنين وضعي در بياورد .

اين مسأله به اصطلاح امروز « اعتماد به نفس » در مقابل اعتماد به انسان هاي ديگر حرف درستي است . البتّه نه در مقابل اعتماد به خدا ، اعتماد به نفس سخن بسيار درستي است ، يعني اتّكال به انسان ديگر نداشتن ، كار خود را تا جايي كه ممكن است خود انجام دادن و از احدي تقاضا نكردن . در اين مورد مي فرمايد : تا مي توانيد در كارها از ديگران كمك نگيريد ولو براي خواستن يك مسواك . كه خود در رفتارهاي خود كاملاً اين مسأله را در نظر داشت و رعايت مي كرد .[5]

براستي در بارة پيامبري كه بر خلق عظيم بود و سراپا فضيلت و رحمت و منبع خير و نيكي و بزرگواري ، بندة ناتوان چه مي تواند بگويد ؟ خوي پيامبر و رفتار آن بزرگوار و كردار آن حضرت سرمشق مسلمين و بلكه نمونة عالي همة انسانها است و در حقيقت تجسّم اسلام . پيغمبر ( ص ) به همة مسلمانان با چشم برادري و با نهايت مهر و محبّت رفتار مي كرد . آن چنان ساده و بي پيرايه لباس مي پوشيد  بر روي زمين مي نشست و در حلقة ياران خود قرار مي گرفت كه اگر ناشناسي وارد مي شد ، نمي دانست پيغمبر كدام است در عين سادگي به نظافت لباس و بدن خيلي اهمّيت مي داد . وضوي پيامبر هميشه با مسواك كردن دندانها همراه بود . از استعمال عطر دريغ نمي فرمود . هميشه با پير و جوان مؤدّب بود . در سلام كردن پيشدستي مي كرد . تبسّم نمكيني هميشه بر لبانش بود ولي از بلند خنديدن پرهيز داشت . به عيادت بيماران و تشييع جنازة مسلمانان زياد مي رفت . مهمان نواز بود . يتيمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار مي داد . دست مهر بر سر يتيمان مي كشيد . از خوابيدن روي بستر نرم پرهيز داشت و مي فرمود : « من در دنيا همچون سواري هستم كه ساعتي زير ساية درختي استراحت كند و سپس كوچ كند . » با همه مهر و نرمي كه با زير دستان داشت در برابر  دشمنان و منافقان بسيار شدّت عمل نشان داد . در جنگ ها هرگز هراسي به دل راه نداد و از همة مسلمانان در جنگ به دشمن نزديك تر بود . از دشمنان سر سخت مانند كفّار قريش در فتح مكّه عفو فرمود و آنها هم مجذوب اخلاق پيامبر ( ص ) شدند و دسته دسته به اسلام روي آوردند . از زر و زيور دنيا دوري مي كرد . اموال عمومي را هر چه زودتر بين مردم تقسيم مي كرد و با آنكه فرمان روا و پيامبر خدا بود و هرگز سهمي بيش از ديگران براي خود برنمي داشت . براستي آن وجود مقدّس مظهر و نمونه و سرمشق براي همگان بود . [6]

 

تربيت اجتماعي در سيره حضرت فاطمه زهرا ( س )

 

تمامي زندگي حضرت زهرا ( س ) سرشار از سازندگي و تربيت است و در تمامي دوران كوتاه عمر خود لحظه اي از آن جدا نشد . او با انفاق و احسانش ، اطعام و دعوتش ، سلام و ادبش ، دعا و قرآنش ، راستگويي و محبّتش ، انصاف و وفايش ، فريادها و تبسّمش ، علم و حلمش ، و . . .  خلاصه با تمامي زندگيش درس سرشاري و سازندگي را به ما آموخت .

فاطمه ( س ) مشمول هرگونه كمـال علمي و عملي است . او از طرف پدرش مرجع پاسخگـويي به پرسش هـا و امــور مربــوط به مسايل زنان بوده است . زني خدمت حضرت زهرا ( س ) رسيد و مسايل ديني زيادي پرسيد . زهرا ( س ) همه را پاسخ داده و در انتها با گشاده رويي گفت : هر موقع سؤالاتي داشتي بيا و بپرس همه را پاسخ خواهم داد . بهترين نمونه و شاهد بر علم بيكران زهرا ( س )  همان خطبه ها و سخنرانيهاي اوست .

 زهــرا ( س ) با دعـا و منـاجات مـأنوس بـود و دعـاهاي وارده از او گـواه بر اين معناست . او با قرآن مأنوس بود . همين انس او با قـرآن بـود كه فضـّه خـادمـة او تا بيست سـال به غيـر از قرآن لب نگشـود و جـز با قرآن پاسخ نداد .

سلمان روايت مي كند كه داخل خانة زهرا ( س ) شدم ديدم در همان حالي كه مشغول كار خود بود و جوها را آسياب مي كرد ، قرآن مي خواند .

در مورد زهد زهرا ( س ) همين بس كه به راحتي از دنيا مي گذرد . خانة ساده ، مهريّه و جهيزيّة اندكش ، بخشش لباس عروسي و گلوبند با بركتش گواه صادقي بر زهد اوست .

علي ( ع ) آنجـا كـه براي درس گـرفتـن ديگـران از سختي هاي زهرا ( س ) در خانه مي گويد ، اين گونه توضيح مي دهد :

« او آن قدر آب كشيد كه اثر آن بر سينه اش باقي ماند و آن قدر با آسياب آرد كرد كه دستهايش پينه بست و آن قدر خانه را رُفت و روب مي كرد كه پيراهنش غبار آلود مي شد و آنقدر آتش زير ديگ روشن مي كرد كه لباسش سياه مي گشت  . . .  اين كارهاي دشوار به او آسيب فراوان وارد مي كرد . »

سلمان مي گويد « روزي ديدم زهرا ( س ) براي خروج از خانه به خود پارچه اي كشيده ، پشمي و كهنه ، كه دوازده جاي آن وصله شده بود ، من از شدّت ناراحتي گريستم و گفتم : دختر كسري و قيصر در حريرند و دختر رسول الله در چادر شبي پشمينه و كهنه ، آن هم با اين همه وصله . » و آنگاه كه زهرا ( س ) به نزد رسول ( ص ) رفت و به رسول خدا ( ص ) عرضه داشت : « پدر جان ! سلمان از چادر وصله خوردة من در شگفت است ، در حالي كه به خدا سوگند پنج سال است كه من در خانة علي بسر مي برم و از مال دنيا تنها پوست گوسفنـدي داريـم كه روزها شترمـان را بر آن علـوفه مي خـورانيـم و شبها خود بر روي آن مي خوابيم و بالش ما پوستي است كه از ليف خرما پر شده است . »

زهرا ( س ) مجموعه بود نه يك بُعدي . هرگز كاري او را از كار ديگر باز نمي داشت ؛ اين طور نبود كه عبادت و مراجعاتش او را از ادارة منزل باز دارد و تربيت و سازندگيش او را از رسيدگي به فرزندان و همسرش مانع شود .

او علـي را بهتـرين همسـر مـي دانسـت و همـواره به تمامي وظايف همسري خود عمل مي كرد .

از تميزي و ساده پوشي و آرايش و عطر زدن گرفته تا كارهاي منزل و آرد كردن و نان پختن تا قناعت به يك زندگي ساده . و گفتگو و مزاح با همسر و ايثار و فدا كردن مال و جانِ خود براي همسرش . و بالاخره تحمّل تمامي سختي ها و مشقّت ها و فقرها در كنار همسرش و شريك بودن با او در تمامي شاديها و رنجها .

او هرگز علي ( ع ) را عصباني نكرد و هرگز بر خلاف خواستة او گامي بر نداشت و همواره مطيـع او بود . آنجا كه علي ( ع ) از او خواست كه اجازه دهد شيخين به عيادت او بيايند ، گفت : خانه خانة توست و منهم به امر تو . او به حضرت علي ( ع ) مي فرمود : « من از خدا شرم دارم كه به تو چيزي را كه قدرتش را نداري تحميل كنم . »

در مورد تربيت كردن فرزندانش ، از بازي كردن  با آنها و يا داستانها و شعرهايي كه براي آنان مي خواند و يا ايجاد رقابت و قضاوت بين آنها و يا . . . مي توان سخن گفت .

امام حسن ( ع ) مي گويد : در يك شب جمعه ديدم مادرم در محراب عبادت ايستاده و تا طلوع صبح در ركوع و سجده بود و همه را دعا مي كرد . گفتم : مادرم چرا براي خود چيزي نخواستي ؟ گفت : پسر جانم اول همسايه بعد خودت .

زهرا ( س ) در هنگام غروب نمي گذاشت بچّه ها بخوابند و اگر در خواب بودند آنها را بيدار مي كرد كه آن وقت ، وقت استجابت دعاست . و همچنين در شبهاي قدر آنها را با دادن غذاي سبك بيدار نگاه مي داشت .

حضرت زهرا ( س ) توانسته خودش را ظرف امامت قرار دهد و با طاعتش توانسته ادامة رسول ( ص ) و مادر تمـامي ائمّه باشـد . و همين است كه حسين ( ع ) در صحـراي تفتيدة كربلا آنـگاه كه بر نيزه ها تكيه داده فرياد مي زند : هيهـات كـه زير بار ذلّت بروم . من شهـامت ، حريّت و كـرامت خـود را مـرهـون پاكدامني و طهارت مادرم زهرا ( س ) مي دانم .

زهرا ( س ) به ما آموخت كه براي رسيدن به خوبيها بايد از خوشي ها گذشت . او به ما آموخت كه ملاك انفاق ، داراييها نيست كه تواناييهاست . او به ما آموخت كه مي توان با گذشتن از پيراهن عروسي و يا يك گلوبند و يا حتّي طعام و قرص ناني ، دلهايي را تأليف كرد و آنها را با اسلام گره زد و آشتي داد .

در روايتي آمـده اسـت كـه رسـول خدا ( ص ) روزي مشاهده كرد كه خدمتكار منزل زهرا ( س ) در حال استراحت است و فاطمه ( س ) مشغول كار كردن زهرا ( س ) وقتي پدر را ديد ، عرضه داشت : اي رسول خدا كار منزل را عادلانه تقسيم كردم . روزي به عهدة من و روز ديگر به عهدة خدمتكار است . اشك در چشمان پيامبر حلقه زد و فرمود : خدا آگاهتر است كه رسالت را در كدام خانه قرار دهد .

برخـورد زهـرا ( س ) به گونه اي بود كه همه كس در همان وحلة اول مجذوب ادب او مي شد . حُسن برخورد و دقّت در معاشرت او از همان ابتدا آن چنان محسوس بود ك همه به آن اذعان داشتند . اين ادب محصول تربيت خداست ، كه خدا خود به تربيت آنان پرداخته .

امّ سَلَمـه همسـر رسـول الله مـي گويـد : پس از ازدواج  با رسول الله من عهده دار امور دختـرش فـاطمـه ( س ) شـدم ، امّـا به خـدا قسـم او با ادب تر و آگاه تر از من به همة مسايل بود . [7]

زندگي سراسر افتخار صدّيقة طاهره حضرت فاطمه ( س ) سرمشق جامعي براي همة بانوان با فضيلت اسـت ، كه در وجود او عفّت و فضيلت و پرهيزگاري مافوق تصّوري تركيب يافته ، يك بانوي ملكوتي و آسماني با عالي ترين سجاياي انساني پديد آمده است .

او بانوي نمونه ، دختر نمونه ، همسر نمونه ، و بالاخره انسان نمونه است كه بايد همة بانوان فضيلت طلب ، درس انسانيّت ، آيين همسرداري و شيوة تربيت اولاد را در مكتب وي بياموزند .

او فكر بلند ، ايمان راسخ ، تقوا و شجاعت بي نظيري را كه از پدر عاليقدرش به ارث برده بود ، همه را به صورت سرمايه هاي نفيس و پر ارجي به فرزندانش منتقل نمود .

او شخصيّت و عظمت زن را در تجمّلات زندگي و جامه هاي رنگارنگ نمي دانست ، بلكه او برترين زينت زن را در عفّت ، عصمت و تربيت فرزندان شايسته جستجو مي كرد .

او صفـاي خـانـه را در فرشـهاي گـران قيمت و كاخهاي سر به فلك كشيده جستجو نمي كرد ، كه از تجمّلات و تشريفات پر زرق و برق به شدّت برحذر بود .

او با زندگي ساده و سراسر فضيلتش ثابت كرد كه يك زن مي تواند تمام افتخارات انساني را به دست آورد و در عين حال شيوة زندگيش سرمشق همة مادران و همسران جهان باشد . [8]

حضرت فاطمه ( س ) يك اُسوه و يك شاهد براي هر زني است كه خواهان رسيدن به سرچشمه هاي كمال است . او با طفوليّت شگفتش ، با مبارزة مداومش در دو جبهة داخلي و خارجي ، در خانة پدرش ، در خانة همسرش ، در جامعه اش ، در انديشه اش و رفتار و زندگيش چگونه بودن را به زن پاسخ مي دهد .

 

تربيت اجتماعي در سيرة حضرت علي ( ع )

 

سيرة امام علي ( ع ) در برخورد با جامعه و روابط اجتماعي ، بر پايه ها و اصولي مبتني است كه از متن قوانين و مقرّرات اسلام برمي خيزد و برنامة عملي آن را قرآن و سنّت يامبر معيّن و مشخص كرده اند كه به اين شرح است :

1 احترام به حقوق و كرامت انسان ها

امام علي ( ع ) در برخورد با مردم و جوامع انساني ، ديدگاهي فراتر از ديد مسلمان به مسلمـان ديگـر داشت . در ديدگاه او مردم از نظر اجتماعي به دو دسته تقسيم مي شوند : دسته اي از آنها برادر ديني اند و دسته اي ديگر ، در آفرينش با مسلمانان يكسانند ؛ از اين رو با هر يك از آنها متناسب با آن چه خداوند تعيين كرده و سنّت پيامبر و نيز متناسب با شأن و كرامت انسـاني آنان ، عمـل مي كرد . حضرت امير ( ع ) در سفارش به مالك اشتر ، در همين مورد مي فرمايد :

« اي مالك ، مردمان دو دسته اند : گروهي برادر ديني تواند و گروهي در آفرينش با تو همانندند . »

امام صـادق ( ع ) روايت كرده است كه امير مؤمنان ( ع ) هنگام خلافت خويش ، با مردي از اهل كتاب برخورد كرد . آن مرد كه امام را نمي شناخت ، از وي پرسيد : مقصدت كجا است ؟ حضـرت فرمود عازم كوفه هستم . آن دو مقداري از راه را با هم رفتند و وقتي بر سر دو راهي رسيدند كه مسير هر يك از آن ها از يكديگر جدا مي شد ، امام علي ( ع ) از راه كوفه نرفت ؛ بلكه همراه آن مرد در مسير ديگر راه را ادامه داد . آن مرد با شگفتي پرسيد : مگر نگفتي عازم كوفه هستي ؟ امام فرمود : بله . مرد پرسيد : پس چرا با من همراه شدي و از راه خود به كوفه نرفتي ؟ امام فرمود : مي خواهم قدري تو را همراهي كنم تا حقّ رفاقت را به جا آورده باشم ؛ زيرا پيامبر ما دستور داده است : هر گاه دو نفر در راهي همسفر شدند ، به گردن يكديگر حق مي يابند و لازم است شخص ، رفيق راهش را هنگام جدايي چند گام بدرقه كند . آن مرد گفت : بي گمان هر كه او را پيروي كرده ، به دليل همين كردارهاي بزرگوارانه و پسنديدة او بوده است و من تو را گواه مي گيرم كه از اين تاريخ پيرو كيش و آيين شما شدم و با حضرت به كوفه رفت و چون فهميد وي ، خليفة مسلمانان است مسلمان شد .

 

2 ـ مروّت و مدارا با دوست و دشمن

مـردم به اعتباري ديگر ، از ديدگاه امام علي ( ع ) دو دسته اند : دسته اي موافق و دوست ، و گروهي مخالف و دشمن اند . بعضي نيز گاهي بر خلاف راه و رسم دوستي ، اعمالي را انجـام مي دهنـد كه با هر يك از آن ها بايد متناسب با رفتارشان ، برخورد كرد . امير مؤمنان ( ع ) در وصف مداراي پيامبر خدا به مردم فرموده است : « پيامبر هميشه خوشرو و خوشخوي بود ، و خشن و درشتخوي نبود . »

او كه دست پروردة همين مكتب بود ، مدارا با مردم را سر لوحة برنامة عملي سيرة اجتماعي خويش قرار داده و مي‏فرمود :

« كسي كه در امور خويش ، سيرة مدارا و سياست رفق و ملايمت و نرمي را پيش گيرد ، به آن چه از مردم انتظار دارد ، خواهد رسيد . »

زيرا مدارا با مردم ، سنّتي حسنه در اسلام است كه از گسترش مخالفت ها و دشمني ها جلو گيري مي كند : « با اعمال سياست مبتني بر رفق و مدارا ، مخالفت هاي اجتماعي كاهش مي يابد . »

امام اعتقاد داشت كه نيمي از زندگي اجتماعي و معاشرت با مردم ، در گرو مدارا با مردم است و انسان عاقل و با تدبير ، كسي است كه از اين موضوع بهرة كامل بگيرد و با استفادة عـاقلانه و مـدبّرانه از مـدارا با مـردم ، در روابط خـود ، زنـدگي درست و منطقي و سالمي را پي ريزد .

سيرة اجتماعي امام علي ( ع ) را در بُعد نظري مي توان از دستورها و سفارش هايي كه به مالك اشتر داده است ، به خوبي به دست آورد ؛ آن جا كه در بارة چگونگي برخورد مالك با زيردستـان خـويش سفـارش مـي كنـد و او را به مـدارا با آنان كه مرتكب لغزش مي شوند ، فرا مي خواند :

گاه از آنان لغزش و خطايي سر مي زند . ناراحتي هايي به آن ها عارض مي شود . به دست آنان به عمد يا اشتباه ، كارهايي انجام مي گيرد كه در اين موارد ، از عفو خود آن مقدار به آن ها ببخش كه دوست داري خداوند از عفوش به تو عنايت كند ؛ زيرا تو مافوق آن ها ، و پيشوايت مافوق تو ، و خداوند مافوق كسي است كه تو را به اين سمت گمارده است . امور آنان را به تو واگذاشته ، به وسيلة تو آن ها را آزمايش مي كند . هرگز خود را در مقام نبرد با خدا قرار مده ؛ چرا كه تاب كيفر او را نداري و از عفو رحمت او بي نياز نيستي . هرگز از عفوي كه نموده اي ، پشيمان مباش و هيچ گاه از كيفري كه نموده اي به خود مبال .

سپس با تعبيري ديگر در همين زمينه ، اما عميق تر و اصولي تر ، مالك را اين گونه به مدارا با مردم فرا مي خواند :

بايد آن ها كه از مردم بيش تر عيب مي جويند ، از تو دور باشند ؛ زيرا مردم عيوبي دارند كه والي در پوشاندن آن عيوب از همه سزاوارتر است . در صدد مباش كه عيب پنهاني آن ها را به دست آوري ؛ بلكه وظيفة تو آن است كه آن چه برايت ظاهر شده ، اصلاح كني و آن چه از تو پنهان است ، خدا در بارة آن حكم مي كند ؛ بنابراين تا آن جا كه توانايي داري ، عيوب مردم را بپوش تا خداوند عيب هايي را كه دوست داري از تو براي مردم فاش نشود ، پنهان دارد . عقدة آن ها را كه كينه دارند ، بگشا و اسباب دشمني مردم را با خود و با يكديگر قطع كن و از آن چه برايت روشن نيست ، تغافل نما ! به تصديق و تأييد سخنان سخن چينان شتاب مكن ؛ زيرا آنان گرچه در لباس ناصحان جلوه گر شوند ، خيانت مي كنند .

امام علي ( ع )  فقط به « سفارش » مدارا با مردم و رفق و ملايمت در روابط اجتماعي بسنده نكرد ؛ بلكه خود در « عمل » و سيرة رفتاري حتي در برخورد با مخالفان و دشمنانش ، همة آن چه را در بعد نظري به آن اعتقاد داشت ، به كار مي بست . در اين جا به چند نمونة بارز آن اشاره مي شود :

الف . در جنگ جمل ، امام با سپاهيان جمل ، بسيار مماشات و مدارا كرد و آنان را پند داد تا جلو قتل و خونريزي را بگيرد و با اين كه سپاه جمل نامه فرستاده ، آن ها را از اين جنگ بر حذر داشت و به صلح و پرهيز از جنگ دعوت كرد . از آنان خواست تا براي مذاكره حاضر شـوند ؛ ولي آنان از پذيرش پيشنهـاد امام ، سرباز زدند و طلحه از سران سپاه كه بصره را تصـرّف و فرمانـدار امام را به سختي شـكنجه و از بصره بيرون كرده بود ، در پاسخ فرستادة امام گفت : « حال كه پسـر ابـوطـالب ، جنـگ را بر مـا سخت گرفتـه است ، به مدارا با ما اقدام مي كند ؟ »

پس از پايان جنگ نيز با اين كه با دسيسه هاي عايشه و جنگ افروزي او ، خون بسياري ريخته شـده بود ، امام با او مـدارا كرد و با احتـرام فراوان ، وي را به همراه گروهي از زنان كه به لباس مردان درآمـده بودند ، با محمـّدبن ابي بكر ، برادرش روانة مدينه ساخت . اين رفتار علي ( ع ) و مداراي وي با او موجب شد كه عايشه از كار خويش پشيمان شود و بارها از اين واقعه با تأسّف ياد كند و بگويد : كاش بيست سال پيش از اين ماجرا مرده بودم !

ب . مدارا و نرمي امام علي ( ع ) در برابر خوارج و جنگ جويان نهروان ، نمونة كاملي از ملايمت و مدارا در برابر دشمنان قسم خورده اي است كه به قتل حضرت كمربسته ، بيش از همه ، امام را اذيت و آزار كرده بودند .

شـدّت آزار خـوارج آن قـدر زيـاد اسـت كه مقاومت و مداراي حضرت در برابر آنان ، ضرب المثل شده و همگان بر اين امر تصريح كرده اند ؛ به عنوان نمونه : امام پس از نماز ظهر در مسجد كوفه ، خطبه مي خواند كه ناگهان خوارج از گوشه و كنار مسجد كوفه فرياد بر آوردند : لا حكم الّالله ، و حضرت را سرزنش كردند و مردي از آن گروه ، در حالي كه انگشتان خويش را در گوش هاي خود قرار داده بود تا سخنان امام را نشنود ، فرياد زد « و به راستي بر تو و بر كساني كه پيش از تو بوده اند ، وحي شده است ، اگر شرك ورزي ، عملت تباه گردد و بي گمان از زيان كاران باشي . » علي ( ع ) در برابر اين جسارت فرمود : فَاصْبِرْ اِن‏َّ وَعْدَ اللهِ حَقُّ وَ لا يَسْتَخِفَّنَّك الّذَينَ لا يوُ قِنُونَ ؛ « شكيبايي پيشه كن و بدان كه وعدة الهي حق است وآنان كه ايمان نياورده و به يقين نرسيده اند ، تو را از راه به در نبرند .»

در مورد ديگري روايت شده كه حضرت در مسجد كوفه ، خطبه مي خواند و خوارج از هر گوشة مسجد ناسزا مي گفتند و شعار لا حكم الّا لله را سر مي دادند ؛ اما حضرت با خونسردي كامل در پاسخ آنان مي فرمودند :

خدا بزرگ است . اين سخن حقي است كه از آن ، اراده اي باطل شده است ؛ اما شما نزد ما سه حق داريد مادامي كه با ما هستيد : شما را از ورود به مساجد خداوند منع نمي كنيم ، هنگامي كه در آن به ذكر خداوند مي پردازيد ؛ شما را تا آن زمان كه دستتان با ما است ، از سهم بيت المال منع نمي كنيم ؛ و با شما نمي جنگيم ، مگر اين كه پيش دستي كنيد .

 

3 . سهل انگاري نكردن در امور دين

ممكن است برخي سهل انگاري در برابر امور خلاف دين و در برابر احكام الهي را با رفق و مدارا اشتباه بگيرند كه بايد گفت : اين دو مقوله به كلّي از يكديگر جدا هستند و حد و مرزهاي آنان مشخص و روشن است . اگر پاي تعطيلي احكام الهي و ناديده گرفتن آنان به ميان آيد ، ديگر رفق و مدارا معنايي ندارد ؛ بلكه بايد آن را سستي در اجراي احكام دين به شما آورد و سخت در برابر آن ايستاد . امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد : به جان خودم سوگند در مبارزه با مخالفان حق و آنان كه در گمراهي غوطه ورند ، آني مدارا و سستي نمي كنم . همچنين آن حضرت مي فرمايد : « در حق ، مداهنه و مدارا روا مداريد و سستي مكنيد هنگامي كه حق بر شما وارد شد وآن را شناختيد ؛ زيرا دچار خسران آشكار مي شويد . »

زندگاني امام علي ( ع ) چه در برابر دوستان و چه در مقابل دشمنان ، سراسر مبارزه و عدم مداهنه در امور دين و حق و عدالت است كه براي نمونه به چند مورد اشاره مي كنيم :

الف . برده اي سياه از دوستان و پيروان علي ( ع ) ، مرتكب  دزدي شد . او را نزد حضرت آوردند و پس از اقرار بر ارتكاب سرقت و مسلّم شدن آن ، دستور داد حدّ شرعي را بر وي جاري و پنجة راست او را قطع كنند . بردة سياه پوست ، پنجة قطع شدة خويش را به دست چپ گرفت و در حالي كه خون از دستش مي چكيد ، بيرون رفت . ابن كواء خارجي ، به خيال خويش فرصت را غنيمت شمرد تا آن بردة سياه را دشمن علي ( ع ) سازد ؛ از اين رو نزد وي رفت و پرسيد : چه كسي پنجة تو را قطع كرده است ؟ بردة سياه كه به علي ( ع ) بسيار عشق مي ورزيد ، شجاعانه و مخلصانه پاسخ داد : سيّد اوصياي پيامبران ، پيشواي روسفيدان قيامت ، حق دارترين مردم به مؤمنان ، علي بن ابي طالب ( ع ) ، امام هدايت ، همسر فاطمة زهرا ، پيشتاز بهشتيان ، انتقام گيرنده از جهالتْ پيشگان ، بخشندة زكات ، پسر عموي رسول خدا ، رهبر راه رشد و كمال ، گويندة گفتار راستين ، و بزرگوار باوفا . ابن كواء با شنيدن اين سخنان سخت برآشفـت و گفـت : واي بر تو اي سيـاه ! دستـت را قطـع مي كند و تو اين گونه او را مي ستايي ؟ پاسخ داد : چرا ثنايش نگويم ؛ در حالي كه محبّتش با گوشت و خونم آميخته است . به خدا سوگند ! دستم را جز به حق و در راه حق نبريد تا مرا از مجازات آخرت برهاند .

عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ                     بوالعجب من عاشق اين هر دو ضدّ

البتّه همگان در برابر اجراي عدالت علي ( ع ) همانند اين بردة سياه نبودند كه چنين عاشقانه و با شيفتگي از امام خويش ياد كنند ؛ بلكه برخي تحمّل خويش را از دست مي دادند و برمي آشفتند ؛ به طور مثال ، نجاشي شاعر ، كه از ياران امام علي ( ع ) بود ، در ماه مبارك رمضان شراب خورد و حضرت بي هيچ مداهنه و سستي در اجراي حدّ الهي ، او را مجازات كرد و حتّي بيست تازيانه افزون بر حدّ شراب خواري بر وي جاري ساخت . آنگاه كه نجاشي با اعتراض گفت : چرا بيست تازيانه اضافه بر من زدي ؟  فرمود : چون در ماه مبارك رمضان گناه كردي و حرمت اين ماه را شكستي . كساني از قبايل يمن كه با حضرت بودند و اين ماجرا را از نزديك ديدند ، به خشم آمدند و طارق بن عبدالله گفت : اي امير مؤمنان ! ما نديده بوديم كه سركشان و فرمانبرداران و اهل تفرقه و اهل جماعت ، از زمامداران عادل و سرچشمه هاي فضيلت ، يكسان كيفر ببينند تا رفتار تو را با برادرم حارث ديدم . تو سينه هاي ما را از خشم انباشتي و كارهاي ما را پريشان ساختي و ما را به راهي كشاندي كه هر كس رهرو آن باشد ، سرانجامش دوزخ است . امام فرمود : « به راستي كه آن گران است ، مگر براي خاشعان . » اي برادر بني نهد ، مگر نه چنين است كه او يكي از مسلمانان است كه حرمت حكم خداوند را رعايت نكرده و پرده دري كرده است و ما نيز حدّي را كه كفّارة گناه او است ، بر وي جاري ساختيم ؟ خداوند متعال مي فرمايد : دشمني و شماتت گروهي ، شما را وا ندارد كه عدالت را رعايت نكنيد . عدالت بورزيد كه به پروا نزديك تر است .

 

4 عدالت اجتماعي

نام علي ( ع )  و عدالت اجتماعي چنان به هم آميخته كه ذكر هر يك از آن ها ، تداعي‏گر ديگري است ؛ چنان كه نام علي ، عنوان صحيفة عدالت قرار گرفته است . حضرت ، عدالت اجتماعي را به ويژه در حكومت خويش ، محور تمام دوران حكومتي و سر فصل آن قرار داد ؛ چنان كه عدالت نيز به جاي خود ، عنوان صحيفة حكومت علي ( ع ) و سر لوحة زندگي وي قرار گرفت .

در قاموس زندگي علي ( ع ) كلمه اي زيبا تر و مقدّس تر از عدل و عدالت نيست ؛ چنان كه فـرمـود : العـَدْلُ حَيـاةُ « عـدالت جـان مـاية زندگي است . » و نيز فرمود : اَلعدْلُ سائِسٌ عامُّ ؛ « عدالت ، قانوني همگاني و عمومي است . »  همچنين از آن حضرت روايت شده است :

« خداوند سبحان ، عدل را ماية برپايي و استواري انسان ها و متون زندگاني آنان و سبب پاكي از ستم كاري ها و گناهان و روشني چراغ اسلام قرار داده است . »

امام عدل را برترين جهاد در راه خدا دانسته ، فرموده است : «  برترين جهاد ، حرف عدل است كه در برابر پيشوايي ستم گر گفته شود . »  و اين همه بدان سبب است كه عدل ، همه چيز را در جاي خود قرار مي دهد و ستم ، آن را از جايگاه خود خارج مي سازد ؛ بنابراين بايد عدالت را برقرار كرد تا همة امور در جاي خود استوار شوند كه العَدْلُ يَضَعُ الاُمُورَ مَواضِعَها .

در بيان امام علي ( ع )  ، ظلم ، چون برخلاف اصل و قرار دادن امور در غير موضع آن ها است ، ركود و سستي ، انحطاط ، تيره بختي و زوال دولت ها را در پي دارد ؛ چرا كه :

نشانة تيره بختي و انحطاط دولت ها چهار چيز است : واگذاردن كارهاي اصلي و اساسي و پرداختن به امور فرعي و جانبي ؛ جلو انداختن و مقدّم داشتن فرومايگان و پس راندن و مؤخّر داشتن صاحبان فضل .

در مقابل ، عدالت چون كاري بر اساس و مبناي فطرت و قرار دادن هر چيز و هر كس در جايگاه خويش است ، باعث رشد ، كمال و پيشرفت دولت ها و ملّت ها مي شود .

حضرت در دوران خويش ، هميشه در راه عدالت مبارزه كرد . 23 سال در كنار پيامبر مبارزه اي پيگير بر سر تنزيل قرآن ، و پس از رحلت رسول خدا ( ص ) نيز تمام عمر خود را در راه تأويل قرآن و اجراي آن سپري كرد و اين درست همان چيزي است كه پيامبر در وصف زندگي علي ( ع )  بيان كرده است :

« از شما كسي است كه بر تأويل قرآن مي جنگد ؛ چنان كه من براي تنزيل آن جنگيدم و او علي بن ابي طالب است . »

عصر تأويل قرآن ، دوران سخت مبارزه براي عدالت بود . امام علي ( ع )  25 سال در دوران خلفاي سه گانه ، مبارزه در راه عدالت اجتماعي را به صورت مبارزة منفي و ارشادي ، و گاه مبارزة مثبت ، و پس از آن ، پنج سال پيكار مسلّحانه در راه استقرار عدالت اجتماعي با قاسطين ، مارقين ، ناكثين گذراند . عاقبت نيز جان بر سر اين سودا نهاد و به گفتة جرج جرداق مسيحي : « قتل علي در محراب عادت ، به سبب شدّت عدالت او بود . »

امام علي ( ع )  موضوع فرار يارانش و پيوستن آنان به معاويه ، و كوتاهي كردن در حمايت از برنامة استقرار عدالت اجتماعي وي و نامردمي آنان را در سخناني شكوه آميز ، با مالك اشتر در ميان گذاشت . مالك گفت : اي امير مؤمنان ! ما با كمك گروهي از مردم بصره و كوفه ، در جنگ با بصريان پيروز شديم و در اين حال ، رأي مردم يكي بود ؛ اما پس از آن اختلاف پيش آمد و ستيز كردند و اراده ها سست و شمار مردمان اندك شد . تو آنان را به عدل و داد گرفته اي و ميانشان به حق عمل مي كني و حقّ ناتوانان را از اشراف مي گيري ؛ زيرا در نظر تو ، اشراف را بر ناتوانان ، هيچ برتري و منزلتي نيست . چون حق فراگير شد و با همه يكسان برخورد كردي ، گروهي از آنان كه با تو بودند ، صداي اعتراضشان بلند شد و چون به عدالت با آنان رفتار كردي ، از آن اندوهگين شدند و دادگري تو را بر نتافتند . در آن حال ، مماشات و ملاحظه كاري معاويه با توان گران و اشراف را ديدند ، پس نفس هايشان به دنيا متمايل شد ؛ زيرا كساني كه دوست‏دار دنيا شدند ، اندك ، و بيش‏تر مردم ، فروشندة حق و خريدار باطلند  و دنيا را ترجيح مي دهند ؛ بنابر اين اي امير مؤمنان ! خداوند كارت را سامان بخشد و دشمنانت را خوار و جمعشان را پريشان و نيرنگشان را سست و امورشان را پراكنده كند كه خداوند به آن‏چه مي كنند ، آگاه است . امام در پاسخ به سخنان مالك اشتر فرمود :

اما آن‏چـه در بـارة كـردار و سيـرة مـا در عـدالـت گفتي ( بدان كه ) خداي عزّ وجلّ  مي فرمايد : هر كس كار شايسته اي كند ، به نفع خويش كرده و هر كس بد كند ، بر ضدّ خود او است و پرورگار تو به بندگان ستم نمي‏كند و من از اين‏كه مبادا در انجام آن چه گفتي كوتاهي كرده باشم ، بيش‏تر ترسانم ؛ اما اين‏كه گفتي حق بر آنان سنگين بوده است و به اين سبـب از ما جدا نشده اند ، خداوند به خوبي آگاه است كه آن ‏ها به سبب ستمي از ما جدا نشده اند و پس از اين جدايي ، به عدالتي پناه نبرده اند ؛ بلكه فقط در جست و جوي دنيايي بوده اند كه از آن‏ها جدا مي شود و به يقين روز قيامت از آن‏ها پرسيده خواهد شد كه آيا براي دنيا چنين كرده اند يا براي خدا ؟ و اما آن‏چه در بارة بخشيدن اموال و جلب رجال گفتي ، سيرة ما چنين نيست كه به كسي از درآمد عمومي ، چيزي بيش از حقّش دهيم و خداوند بزرگ و منزّه كه سخنش حق است ، فرموده : « چه بسا گروه اندكي كه به اجازة خدا بر گروه بسياري پيروز شوند و خداوند با شكيبايان است . » و بي گمان ، خداوند محمّد ( ص ) را تنها برانگيخت و پس از اندكي بر تعداد يارانش افزود و گروهي را پس از زبوني ، عزّت بخشيد . اگر خداوند اراده كرده باشد كه ما اين امر را سرپرستي كنيم ، دشواري آن را بر ما آسان كند و ناهمواري‏هايش را هموار سازد و من از رأي و پيشنهاد تو ، تنها آن چيزي را مي پذيرم كه باعث رضاي خداوند و خواست او باشد . تو ( اي مالك ) از امين‏ترين و خيرخواه ترين مردم نزد من و من از معتمد‏ترين ايشان در نظر من هستي .

ابن ابي الحـديد ، پس از نقل اين ماجـرا و مـوارد ديگري از عدالت‏خـواهي اميـر مؤمنان  علي ( ع ) مي نويسد :

با آوردن اين مطالب خواستيم اين موضوع را روشن كنيم كه اميرمؤمنان  علي ( ع )  در خلافت خود به روش و سيرة پادشاهان ، رفتار نكرده  همچون كساني كه اموال را در جهت لذّت جويي و مصالح خويش مصرف مي كنند ، نبوده است ؛ زيرا او اهل دنيا نبوده ، بلكه انساني الهي و حق طلب بود كه هيچ چيزي را جايگزين خدا و رسولش نمي كرد .

سخن در مورد عدالت علي ( ع ) و نمونه هاي عيني آن ، بسيار است كه در بخش هاي بعدي و در سيرة حكومتي آن حضرت نيز به آن‏ها اشاره خواهيم كرد و در اين‏جا به يك مورد مهم و اساسي در زندگي او اشاره مي كنيم كه براي نخستين بار در تاريخ اسلام و در حكومت وي پديد آمد و آن تأسيس « بيت القصص » يا به تعبير امروزين « صندوق شكايات » بود كه حضرت آن را جهت رسيدگي به مشكلات مردم و براي آگاهي از تظلّمات جامعه و گسترش عدالت پي افكند تا اگر فردي نخواست يا نتوانست به صورت شفاهي ، مشكلات و تظلّمات خويش را بيان كند ، آن را بنويسيد و در آن صندوق بيندازد تا بدين وسيله ، به گوش مسؤولان و فرمان داران برسد و در اسرع وقت ، به شكايت‏هاي آن ها رسيدگي شود . نيازمندان نيز براي اين‏كه شرمسار نشوند ، نيازهاي خود را مي نوشتند و در بيت القصص مي انداختند .

 

5 برابري اجتماعي

آيين مساوات و برابري در اسلام ، در تاريخ بشري بي نظير است ؛ زيرا در منطق قرآن و اسلام ، انسان‏ها همه از سرچشمه ، نشأت گرفته و فرزندان يك پدر و مادرند و تفاوتي ميان آنها نيست . به تعبير پيامبر « مردم چون دندانه هاي شانه مساوي و برابرند . »  با اين منطق ، سفيد را بر سياه ، عرب را بر عجم ، و حاكم را بر رعيت مزيّتي نيست و همگان از نظر قرآن و در سيرة پيامبر و امير مؤمنان ( ع ) برابرند .

منظور از مساوات و برابري در اسلام ، خط بطلان كشيده بر همة منزلت هاي پوشالي و اشرافي‏گري و افتخارهاي نابجا و موهوم است كه پيامبر در سيرة خويش آن را به كار بست ؛ ولي پس از رحلت حضرت ، بار ديگر اشرافيّت جاهلي جان گرفت و مساوات اعلام شدة نبوي را در بند كشيد تا اين كه امير مؤمنان ( ع ) زمام امور مسلمانان را به دست گرفت و بار ديگر سيرة مساوات و برابري اسلامي را زنده كرد . امام اعلام كرد كه در همة امور ، به سيرة رسول خدا ( ص ) عمل خواهد كرد :

من شما را به راه و روش پيامبرتان خواهم برد و به آن‏چه فرمان داده شده‏ام ، عمل خواهم كرد . اگر به آن‏چه مي خواهم مستقيم شويد و تن سپاريد ، از خدا بايد ياري جست . بدانيـد كـه موضع من پس از رحلت رسـول خـدا ( ص ) چـون موضـع مـن در دوران زندگي او است .

سيرة حضرت در مورد مساوات و برابري در دوران حكومت ظاهري خويش به اين شرح است :

 

الف ـ برابري طبقاتي

از نظر امام علي ( ع )  همة انسان ها فرزندان يك پدر و مادر ، و در نژاد و طبقه برابرند و هيچ انساني در اين بُعد اجتماعي ، بر ديگري برتري ندارد . او به صراحت فرمود :

« اي مردم ، بي گمان آدم هيچ يك از فرزندانش را برده و كنيز نزاد و همنگان آزادند . »

ابو اسحاق از حرث نقل كرده است : من نزد علي ( ع )  بودم كه دو زن آمدند و ادّعاي فقر و تنگدستي كردند ؛ امام فرمود : بر ما واجب است در صورت صدق گفتارتان به شما كمك كنيم ؛ آن گاه كسي را به بازار فرستاد تا براي آن ها غذا و لباس تهيّه كند و فرمود تا به هر يك از آن ها صد درهم بدهد . يكي از زن ها اعتراض كرد و گفت : من عرب هستم و آن زن ديگر ، از موالي ( عجم ) است ؛ چگونه ما را برابر دانستي و به طور مساوي به ما كمك كردي ، امام فرمود :

« من قرآن را خوانده و در آن خوب نگريسته ام ؛ ولي نديده ام كه در آن ، براي فرزندان اسمـاعيل ( اعـراب ) بر فـرزندان اسحاق ( غير اعراب ) ، حتّي به اندازة بال پشه اي برتري باشد . »

همچنين روايت شده است كه امّ هاني ، خواهر امام علي ( ع )  ، نزد آن حضرت آمد و امام بيست درهم از بيت المال را به او داد ؛ سپس كنيز امّ هاني كه عجم بود ، نزد حضرت آمد و به او نيز بيست درهم داد . امّ هاني برآشفت و به امام گفت : بايد به من پول بيشتري بدهي . امام پاسخ داد : من در قرآن دقّت كردم ؛ ولي هيچ امتيازي بين فرزندان اسماعيل ( اعراب ) و فرزندان اسحاق ( غير اعراب ) نيافتم . به اين ترتيت هيچ امتياز طبقاتي در سيرة اجتماعي  امام  علي ( ع ) وجـود نـدارد و همـگان برابرند ؛ از اين رو وقتي مـرد انصـاري به حضرت اعتراض مي كنـد كه اي اميـر مؤمنـان ، اين بردة سيـاه را كه ديروز آزاد كرده اي ، اكنون با ما برابر مي داني ، حضرت همان پاسخ را داد .

 

ب. برابري حقوقي

در سيرة امام علي( ع ) همة مردم از حقوقي مساوي برخوردارند و همه بايد از مواهب اجتماعي يكسان بهره مند شوند . او در همان روز هاي آغازين حكومت و خلافت خويش ، در بخشي از خطبه هاي طولاني كه در برابر مهاجران و انصار ايراد كرد ، در مورد تساوي حقوق اجتماعي مسلمانان ، چنين فرمود :

    مبـادا فردا زورمندان و ثروتمندان كه در نعمت و عافيت دنيا غرق شده اند ، فريادكنند ! مبادا آنان كه بوستان ها آراسته اند و نهر ها را به سمت بوستان ها چرخانده اند و بر اسبـان راهوار سوار شده اند و كنيزان زيبا در خانه ها دارند‌ ، وقتي آن ها را از كارهايي كه مي كرده اند ، باز دارم و فقط حقوق مشروعشان را بديشان بپردازم ، اين كار را بر خود ننگ و عار  بدانند و خشمگين شوند و اعترلض كنند و فرياد بر آورند كه پسر ابوطالب ما را از حقوقمان محروم ساخت !

   آگاه باشيد هر كس از مهاجرين و انصار ، از اصحاب رسول خدا ( ص ) كه خود را به سبب مصاحبت با پيغمبر برتر از ديگران مي بيند ، بايد بداند كه برتري آشكار براي روز جزا نزد خداست و پاداش و اجر آن را خدا خواهد داد . هر كس كه دعوت خدا و رسول را اجابت و ملّت ما را تأييد كند و دين ما را بپذيرد و قبلة ما را قبلة خود بشناسد ، از حقوق اسلامي برابر برخوردار مي شود و حد و حدود اسلامي يكسان بر او جاري خواهد گشت .

امام ، برخي از فرمانداران خود را كه از آيين مساوات سرباز زده اند و براي خود و خانوادة خويش ، امتياز هايي قايل شده ، حقوق مردم را پايمال كرده بودند ، خشمگينانه بر مي آشوبد و در نامه اي عتاب آميز مي نويسد :

گزارشي در بارة تو به من رسيده كه اگر درست باشد و اين كار را انجام داده باشي ، پروردگارت را به خشم آورده ، امامت را عصيان و نافرماني كرده اي  ! ( گزارش شده ) كه تو غنايم مربوط به مسلمانان را كه با اسلحه و اسبهايشان ، به دست آمده و خونهايشان در اين راه ريخته شده ، در ميان افرادي از باديه نشينان قبيله ات كه خود برگزيده اي ، تقسيم مي كني . سوگند به كسي كه دانه را در زير خاك شكافت و روح  انساني را آفريد ، اگر اين گزارش درست باشد ، تو نزد من خوار خواهي شد و ارزش مقدارت كم خواهد بود . حقّ پروردگارت را سبك مشمار و دنيايت را با نابودي دينت آباد مكن كه زيان كارترين افراد خواهي بود . آگاه باش ! حقّ مسلماناني كه نزد تو يا پيش من هستند ، در تقسيم اين اموال مساوي است . بايد  همة آن ها نزد من آيند و سهميّة خود را از من بگيرند .

تساوي حقوق از ديدگاه علي ( ع ) چنان مهم و حساس است كه حتّي درالتفات و نظر به افراد نيز والي و حاكم نبايد تبعيض ورزد . حضرت در سفرش به محمّد بن ابي بكر ، والي مصر مي فرمايد :

با همگان يكسان رفتار كن ؛ چه آن‏گاه كه گوشة چشم به آنان افكني و چه آن‏گاه خيره‏شان نگاه كني تا زورمندان و بزرگان ، در تبعيض طمع نورزند و ناتوانان از عدالت تو نوميد نشوند و براي تمام رعاياي خويش ، آن چه براي خود و خاندانت مي خواهي ، بخواه و آن چه را براي خود و خاندانت نمي پسندي ، براي آنان مپسند .

 زيبـاترين مظاهـر رعـايت بـرابري افـراد در سيـرة اجتماعي امام علي ( ع ) را علي بن ابي رافع ، خزانه دار بيت المال از جانب امام تعريف مي كند كه نشان مي دهد حضرت ، آيين مساوات را به شدّت در ميان خانوادة خويش و ساير افراد جامعه ، رعايت مي كرد و براي خود و فرزندانش هيچ حق و و امتيازي در برابر ديگر افراد جامعة اسلامي ، قائل نبود .

علي بن ابي رافع مي گويد : من خزانه دار بيت المال و كاتب علي بن ابي طالب بودم . روزي دختر امام كسي را نزد من فرستاد و گردنبندي به عاريه گرفت تا در روز عيد قربان از آن استفاده كند . وقتي امير مؤمنان فهميد ، مرا نزد خود خواست و با خشم و ناراحتي فرمود : آيا به مسلمانان خيانت مي كني ؟ مبادا دوباره چنين كاري بكني كه مجازات خواهي شد . سوگند مي خورم اگر دخترم گردنبند را بدون شرط امانت و ضمانت گرفته بود دستش را به جرم دزدي قطع مي كردم و او نخستين زن هاشمي بود كه به اين جرم دستش قطع مي شد . چون اين موضوع به گوش دختر علي ( ع ) رسيد به پدر گفت : اي امير مؤمنان ، من دختر شما و پارة تنتان هستم . چه كسي سزاوارتر از من به استفاده از آن گردنبند است ؟ امير مؤمنان فرمود : دختر علي بن ابي طالب ! هواي نفس تو را از راه حق خارج نسازد ! آيا همة زنان مهاجر در اين عيد ، چنين زينتي دارند ؟

حضرت علي ( ع ) به اين وسيله به همگان و حتّي به فرزندان خود فهماند كه هيچ كس حتّي آنان حق ندارند براي خويش موقعيّت و منزلتي برتر از ديگران در نظر بگيرند و از مقام و منصب پدر خود سوء استفاده كنند .

 

ج ـ برابري در تقسيم بيت المال

پيامبر پس از تأسيس بيت المال  براي تقسيم اموالي كه از راه غنيمت و زكات و ديگر مـوارد بـه دستش مي رسيد ، براي هيچ فردي از مسلمانان حقي و امتيازي بر ديگري قايل نمي شد و همگان از سفيد و سياه ، عرب و عجم ، فقير و غني ، اشراف و غير اشراف ، از نظر او يكسان بودند و به همگان سهمي برابر مي داد و اين سيره تا زمان رحلت حضرت پابرجا بود تا اين كه پيامبر چشم از جهان فرو بست و به سيره اش بي اعتنايي شد . در پي فتوحات سپاهيان اسلام در زمان خلافت عمربن خطّاب و گسترش سرزمين هاي زير نگين خلافت و انباشته شدن بيت المال ، با ياران خويش مشورت كرد و آنان به وي پيشنهاد دادند كه به سبك مالي ايران و روم ، دفاتري تنظيم ، و مردم را طبقه بندي كند و بر اساس و مبناي آن سهمي برايشـان در نظر بگيرد و به اين ترتيب ، مساوات مالي پيامبر از بين رفت . خليفه در تقسيم بيت المال ، با معيارهاي طبقاتي ، مهاجران را بر انصار و انصار را بر عرب و اعراب را بر موالي و زنان پيامبر را بر زنان مهاجر و انصاربرتري داد و حتّي زنان پيامبر را نيز طبقه بندي كرد و زنان عرب پيامبر را بر زنان غير عرب او برتري داد . عمر قصد داشت اگر زنده بماند ، دوباره مساوات مالي را برق رار سازد ، اما چنين فرصتي نيافت .

از اين موضوع و اعتراف خليفه به اين امر ، به خوبي استفاده مي شود كه او نخستين شخص در تاريخ اسلام است كه نظام طبقاتي را برقرار كرد و ميان افراد مسلمان تفاوت و تمايز پديد آورد . در دوران خليفة سوم ، عثمان بن عفّان ، اين شكاف طبقاتي و امتياز بندي ، بيش تر و عميق تر و به انحراف هاي اساسي اقتصادي از سيرة ‌رسول خدا منجر شد و ثروت هاي باد آورده و انباشته شده ، در دست نزديكان عثمان كه در جهت منافع وي گام برمي داشتند ، متمركز گرديد . به تعبير امام علي ( ع ) بيت المال به غارت رفت :

« تا اين كه سوّمين آن ها به خلافت رسيد . او كه مثل حيواني از بس خورده بود ، پهلو برآورده ، جولانگاه رسالتش در زندگي ، رفت و آمد بين آخور ومزبلش بود و بستگان پدري اش ( بني اميّه ) به همكاري‏اش برخاستند . آنان چون شتر گرسنه اي كه بهاران به علفزار هجوم آورد و با ولع عجيبي ، گياهان را ببلعد ، براي غارت و خوردن بيت المال خدا ، دست از آستين درآوردند . »

پست‏هايي از قبيل حكومت بر امپراتوري ايران ، حكومت بر امپراتوري روم و حكومت بر مصر ، دست بني اميّه و قوم و خويش هاي عثمان و اصحاب كبار افتاده بود . در اين اوضاع و احوال ، علي آمد و مي خواست يكباره ، اين پست‏ها را از دست شخصيّت‏هايي كه در اين 25 سال حكومت و خلافت سه گانه ، ريشه در اعماق داشتند و به نام دين و جهاد و شمشير خدا همه را رام كرده و در قبضة خود درآورده بودند بگيرد .

وقتي عمق فاجعة پس از پيامبر در جامعة اسلامي و ژرفاي رشادت و از خود گذشتگي علي ( ع ) را مي توانيم دريابيم كه بدانيم بر اساس گزارش تاريخ ، در مدت 25 سال پس از رحلت پيامبر ، عثمان و نزديكان وي و برخي از صحابة پيامبر ، مال و ثروتي باور نكردني اندوختند . دارايي عثمان پس از مرگش به شهادت تاريخ 150 هزار دينار طلا ، و يك ميليون درهم بود و ارزش املاك او در حنين و وادي القري و جز آن ، صد هزار دينار و مقداري هم ارزش احشام و گوسفندان و شتران وي بود .

علي ( ع ) در اين حالت اعلام كرد كه قصد دارد همة امور را به سيرة پيامبر بازگرداند و اموال عمومي را حتّي اگر به كابين زنان رفته باشد ، به بيت المال بازگرداند و مانند پيامبر اسلام ( ص ) ، آن را به طور مساوي بين مسلمانان تقسيم كند ؛ سپس اعلام داشت كه چون فردا شود ، ان شاء الله نزد ما حاضر شويد تا مالي را ميان شما تقسيم كنيم . هيچ كس از شما چه عرب و چه عجم از آمدن نزد ما خودداري نكند ؛ چه نام وي در دفتر ارزاق باشد و چه نباشد . حتماً حاضر شويد و همين قدر كه مسلمان و آزاد باشيد ، كافي است .

او به عمار ياسر ، عبيدالله بن ابي رافع و ابو هيثم تيهان ، مأموريّت داد تا اموالي كه در بيت المال است بين مسلمانان تقسيم كنند و به آنان فرمود : « عادلانه بين آنان تقسيم كنيد و كسي را بر ديگري برتري ندهيد . » آنان ابتدا مسلمانان حاضر را شمردند ؛ سپس موجودي بيت المال را سنجيدند و معلوم شد كه بر هر نفر از مسلمانان حاضر ، سه دينار مي رسد ؛ سپس آنان را توزيع كردند . طلحه و زبير كه از اين تقسيم و از چگونگي آن سخت شگفت زده شده بودند ، زبان به اعتراض گشودند كه عمر با ما چنين رفتار نمي كرد . آيا اين نوع تقسيم بيت المـال ، نظـر خود شمـا است يا دستـور رفيقتان ( علي ) ؟ آن ها پاسخ دادند : دستور امير مؤمنان است . طلحه و زبير نزد علي ( ع ) آمدند و به شيوة تقسيم بيت المال اعتراض كردند و حتّي چگونگي طبقه بندي و سهميه بندي دورة عمر را يادآور شدند . حضرت از آنان پرسيـد : رسـول خـدا در تقسيم بيت المـال به شمـا چگـونه رفتـار مي كرد و به شما چقدر مي داد ؟ آن ها سكوت كردند . حضرت خود پاسخ داد : « آيا پيامبر بيت المال را ميان مسلمانان به مساوات تقسيم نمي كرد ؟ گفتند : آري . حضرت فرمود : « آيا نزد شما سنّت پيامبر سزاوارتر است پيروي شود يا سنّت عمر ؟ گفتند : سنّت رسول خدا . ( پس چون ديدند از اين راه نمي توانند حضرت علي ( ع ) را قانع كنند ، گفتند : ) امّا ما داراي سوابق درخشان و خدمـات بوده ، در راه اسلام سختي ها كشيده ايم و از نزديكان هستيم . حضرت از آن ها پرسيد : سابقة شما در اسلام بيشتر است يا من ؟ گفتند : سابقة تو بيشتر است . حضرت فرمود : به خدا سوگند ! من و كارگري كه برايم كار مي كند در سهمي كه از بيت المال مي گيريم يكسان است .

امـام در خطبـه اي ديگر ، همگان را از موضوع و عملكرد خويش در بارة تقسيم اموال بيت المال ، آگاه ساخت و فرمود : تمام دفاتر حقوق و عطايا را كه عمر رايج كرده و بر ملاك ها و معيارهاي طبقاتي استوار شده بود ، از ميان خواهم برد .

در پاسخ اعتراض طلحه و زبير ، در بارة چگونگي تقسيم مساوي بيت المال فرمود : آن چـه بـه مـن تـذّكر داده ايد ، در اين كه چرا ميان شما و ساير مسلمانان ، به تساوي رفتار كرده ام ؛ اين حكمي نبوده كه به رأي خود صادر كرده و طبق خواستة دلم انجام داده باشم ؛ بلكه شما و من مي دانيم اين همان دستورالعملي است كه پيامبر آورده و بر اساس آن عمل كرده است .

د . برابري در برابر قانون و قضا

امـام علي ( ع ) نه تنهـا همـة مردم را از نظـر طبقـاتي ، حقـوقي و اقتصادي ، بـرابـر مي دانست ،  بلكه در سيـرة اجتمـاعي او ، همـگان در برابر قانون و دادگاه اسلامي نيز برابر بوده اند ؛ كه براي هيچ كس ، گريزي از قانون و محكمة عدل اسلامي وجود نداشت و كسي نمي توانست قانون الهي را تعطيل يا خود را از فوق قانون قضاي اسلامي معرفي كند . همة مسلمانان از خليفة آنان گرفته تا افراد عادي ، بايد در برابر قانون ، يكسان باشند .

نمونه هايي از رعايت تساوي در برابر قانون براي همگان در زندگي حضرت فراوان است كه به دو مورد اشاره مي شود :

روزي فردي يهودي ، بر ضدّ علي ( ع ) اقامة دعوا كرد و كار به محاكمه كشيد و عمربن خطّاب ، علي بن ابي طالب را براي اقامه دليل به محكمه دعوت كرد و در آن جا علي ( ع ) را با كنية ابوالحسن خواند . حضرت از اين طرز بيان و خطاب رنگش متغيّر شد . پس از پايان محكمه ، خليفه به علي گفت : گويا از اين كه با يك يهودي در محكمه حاضر شدي تا اقامة دليل كني ، ناراحت شدي . حضرت فرمود : « هرگز ، ناراحتي من از اين جهت بود كه مرا با كنيه ياد كردي ( و مرا بر او ترجيح دادي ) و ميان من و مدّعي مساوات را رعايت نكردي ؛ حال آن كه در پيشگاه حق و عدالت ، و از نظر قانون مسلمان و يهودي يكسانند .

روزي زره حضرت گم شد و به گفتة شعبي ، حضرت زره خويش را در دست مردي نصراني ديد . او را براي اقامة دعوا نزد شريح قاضي برد . وقتي به محكمه رسيدند ، شريح قصد داشت به احترام حضرت از جاي برخيزد ؛ امّا امام به او اشاره كرد كه در جاي خود بنشيند و خود در كنار شريح نشست و به شريح گفت : اي شريح ، اگر طرف دعواي من مسلمان بود ، حتماً در كنار او مي نشستم ؛ امّا وي نصراني است و از پيامبر شنيدم كه هر گاه كه شما و نصراني در يك مسير قرار گرفتيد ، به صورتي كه  به آنان ستم نشود ، بر آن ها سخت بگيريد و كوچكشان بشماريد همان طور كه خداوند آنان را كوچك شمرده است ؛ پس فرمود اين زره من است كه نه آن را فروخته ام و نه به كسي بخشيده ام . شيخ به نصراني گفت : امير مؤمنان چه مي گـويد ؟ نصـراني گفت : اين زره از آن خـود مـن اسـت ؛ ولي امير مؤمنان را نيز دروغگو نمي دانم . شريح به علي ( ع ) گفت : اي امير مؤمنان آيا براي ادعاي خويش دليل و شاهدي داري ؟ حضرت فرمود نه . پس شريح به نفع نصراني حكم كرد . پس از پايان داوري ، نصراني و علي ( ع )  از محكمه بيرون آمدند و نصراني به آهستگي واندكي از محكمه دور شد ؛ ولي بازگشـت و گفـت : من شهـادت مي دهـم كـه اين نوع داوري ، از احكام پيامبران است كه امير مؤمنان همراه من نزد قاضي در محكمه حاضر شود و قاضي بر ضدّ او حكم صادر كند ؛ پس شهادتين را بر زبان جاري كرد و مسلمان شد وگفت : اي امير مؤمنان ، به خدا سوگند اين زره از آن تو است و من آن را هنگامي كه وقتي به جنگ صفّين مي رفتي و از روي شترت به زمين  افتاد ، برداشتم . حضرت به او فرمود : چون مسلمان شدي زره را به تو بخشيدم.

 

6 . مشورت در امور اجتماعي

بهترين نظام ها و بزرگ ترين شخصيّت ها در صورتي كه به استبداد رآي روي آورند و از اصل مشاوره ، روي گردانند به طور قطع رو به نابودي خواهند نهاد و اين حقيقتي است كه امير مؤمنان ( ع ) بارها به آن اشاره كرده ؛ بلكه به آن تصريح كرده است :

« هر كس استبداد رأي ورزد ، نابود خواهد شد . » پس به همگان سفارش مي كند كه اصل مشاوره را در زندگي خويش به كار گيرند و به آن عمل كنند ؛ از جمله مي فرمايد : « با صاحبان خرد مشـورت كـن تا از لغـزش ها و پشيمـاني ها در امان باشي . » در سخني ديگر نيز مي فرمـايد : « كسي كـه از افـكار و آراي ديگـران استقبال كند ، موارد اشتباه و خطا را مي شناسد . »

حضرت در اين باره ، بسيار سخن دارد كه به همين مقدار بسنده مي كنيم و به مواردي مي پردازيم كه به صورت عملي با ياران خويش مشاوره كرده است .

نصربن مزاحم منقري نقل كرده است كه چون علي ( ع ) آهنگ رفتن به شام كرد ، مهاجران و انصار را فرا خواند و پس از حمد و ثناي پروردگار فرمود :

بي گمان شما كساني هستيد كه نظرتان محترم ، خِرَدتان ارجمند ، سخنتان حق و كردار و رفتارتان نيكو است . اكنون آهنگ آن داريم كه به سوي دشمن خود و شما رهسپار شويم ؛ پس رأي خويش را در اين باره بيان و اعلام كنيد .

امام نه تنها به مشاوره  و تبادل نظر با ديگران فرمان داده و عمل كرده ، بلكه ويژگي ها و مشخّصه هاي افراد مورد مشاوره را نيز بيان داشته است . او افراد خردمند ، با تدبير ، امين ، راستگو ، متديّن و خداترس ، متخصّص و كاردان در آن امور را مشاوران مناسب و شايسته معرفي مي كند : « در تبادل نظر ، با افرادي مشورت كن كه خدا ترس باشند . » در جايي ديگر مي فرمايد :

نخست آن كه ، طرف شور تو عاقل باشد . دوم آن كه آزاد مرد متديّن باشد و سوّم آن كه دوستي دلسوز به شمار آيد و چهارم اين كه اگر موضوعي مهم و پنهاني را با او در ميان گذاشتي ، همچون خود تو از آن آگاه باشد . [9]

علي (‌ ع ) در خانة پيامبر تربيت شده است . سرمشقي چون پيامبر ( ص )  علي ( ع ) را با روحي داراي چندين بُعد بار آورد و بار آورد . علي ( ع ) قهرمان شمشير و سخن ، مرد ايمان و عمل ، حقيقت و سيادت ، هوشياري و تقوي ، غرور و تواضع ، سادگي و عظمت بود .

علي (‌ ع ) شخصيّتي است كه ترجيح مي دهد شب را روي خارهاي تيز به صبح آورد ولي به ديگران ستم نكند . در نامة خويش به عثمان بن حنيف مي فرمايد : آيا قانع باشم كه به من امير المؤمنين بگويند ولي در سختي ها با آنها مشاركت نداشته باشم و در تلخ كامي جلو ايشان نباشم ؟

علي (‌ ع ) بزرگ مردي است كه در طي قرنها ، فكر ، عقل و حتي ذوق انسان ها را متوجّة خود و زندگي خويش ساخته است . علي ( ع ) در مقام خطاب و تعليم و تربيت ، در مقام حكمت و عرفان ، در مقام آراي فلسفي و اجتماعي ، عقول ميليونها انسان را مسخّر خويش گردانيده است . او جوانمردي بلند همّت و پاكدامن بزرگ مردي عطوف و رحيم و پيشوايي عادل و امين بود .

علي ( ع ) خود را مسؤول مي داند . او بايد جلو ستمگران را بگيرد و حق مظلوم را به وي بازگرداند. او در نهج البلاغه مي فرمايد :

« سوگند به خداوند ، اگر دريابم كه مال ديگران را مهريّة ازدواج خود نموده يا كنيز گرفته اند ، آن را پس مي گيرم و بر صاحبش رد مي كنم . »

مبارزه با انحرافات و در رأس آن ، تشكيلات نادرستي كه معاويه ايجاد كرده است ، جزو برنامة اولية علي ( ع ) است .

نحوة برخورد علي (‌ ع ) با معاويه به صورتي است كه از انذار و هشدار شروع مي كند و سپس به نهي از منكر مي رسد و وقتي اين روش ها نتيجه اي نداد ابتدا با عمّال او در جنگ جمـل و سپس با خود او در جنگ صفّين روبرو مي شود و مبارزه مي كند . علي ( ع ) خوب مي داند كه در صورتي برنامه هاي تربيتي و اجتماعي او عملي مي شود كه تبليغات سوء و عوامل مخرّب معاويه در كار نباشد .

علي ( ع ) وقتي محمّد بن ابي بكر را به ولايت مصر منصوب نمودند فرمودند : بالت را براي آنها بگستران ( خدماتت را به همه برسان ) و پهلويت را براي آنان هموار گردان ( بتوانند به تو مراجعه كنند ) و گشاده روي باش و در همة موارد بين آنها يكسان رفتار كن تا بزرگان از ستم تو بر آنان چنگ طمع به مال ديگران نيالايند و بيچارگان از عدل تو مأيوس نگردند .

در برخورد با مردم بايد فرد خودش رابه جاي آنان بگذارد و همان گونه كه انتظار دارد ديگـران نسبت به او مهربان و درست رفتار كنند خود او نيز با آنان به خوبي و مهرباني رفتار كند . حضرت علي ( ع ) به امام حسن ( ع ) سفارش كردند كه : فرزندم ! خود را ميزان و وسيله سنج بين خودت و ديگران قرار ده . آنچه را براي خود دوست داري براي ديگران هم دوست بدار و آنچه را براي خودت ناپسند مي داني براي ديگران نيز ناپسند بدان و ستم مكن . همان گونه كه نمي خواهي به تو ستم بشود و نيكي كن همان طور كه مي خواهي به تو احسان و نيكي كنند .

در نظام اداري مورد نظر اسلام حقوق همة افراد بايد رعايت شود . علي ( ع ) به پا داشتن عدالت و ارزش يافتن حقيقت را وابسته و منوط به اداي حقوق مي داند و مي فرمايد : و قتي رعيّت حقّ والي را ادا نمود و والي حقّ رعيت را ادا كرد ، در اين صورت حقيقت بين آنها با ارزش مي شود و قواعد دين استوار مي گردد و نشانه هاي عدل و داد بر پا مي گردد . [10]

آنچه كه علي (‌ ع ) را از سياستمداران ديگر جهان ـ البتّه به استثناي امثال پيغمبر اكرم ـ متمـايز مي كند اين است كه او ازاصل غدر و خيانت در روش پيروي نمي كند ولو به قيمت اينكه آنچه دارد و حتّي خلافت از دستش برود . چرا ؟ چون مي گويد اساساً من پاسدار اين اصولم ، فلسفة خلافت من پاسداري اين اصول انساني است ، پاسداري صداقت است ، پاسداري امانت است ، پاسداري وفاست ، پاسداري دوستي است ، و من خليفه ام براي اينها . آن وقت چطور ممكن است كه من اينها را فداي خلافت كنم ؟ ! خلافت من براي اينهاست . در فرماني كه به مالك اشتر است نيز به اين فلسفه تصريح مي كند . به مالك اشتر مي گويد : مالك ! با هركسي پيمان بستي ولو با كافر حربي ، مبادا پيمان خودت را نقض بكني ! مادامي كه آنها سر پيمان خودشان هستند تو نيز باش . البتّه وقتي آنها نقض كردند ديگر پيماني وجود ندارد .

در مورد شيوة تبليغي و ارشاد و هدايت مردم ، حضرت علي ( ع ) از روي حكمت و روش حَسَنه رفتار مي كرد . نمونة آن را در جنگ صفّين مي توان مشاهده كرد . جنگ صفّين در يكي از كرانه هاي فرات رخ داد . اصحاب معاويه « شريعه » يعني محلّي را كه مي شد آب برداشت مـي گيـرند . بعـد علي ( ع ) وارد مي شود ، اصحابش بي آب مي مانند . نزد معاويه مي فرستد كه آخر ما اوّل آمده ايم براي مذاكره و صحبت كردن . بلكه خداوند با مسالمت اين مشكل را از ميان مسلمين بردارد و حل كند . چرا دست به چنين كاري زدي ؟ ولي معاويه فكر مي كنـد پيـروزي بزرگي به دسـت آورده ، گوشش بـدهكار نيست . وقتي كه امير المؤمنين مي بيند كه فايده ندارد ، دستور حمله مي دهد و همان روز به شام نرسيده اصحاب معاويه رانده مي شوند و اصحاب علي ( ع ) شريعه را مي گيرند . بعد اصحاب مي گويند ما حالا ديگر مقابله به مثل مي كنيم و اجازه نمي دهيم اينها آب بردارند . علي ( ‌ع ) ‌مي گويد ولي من اين كار را نمي كنم چون آب يك چيزي است كه خدا آن را براي كافر و مسلمان قرار داد . اين كار دور از شهامت و فتوّت و مردانگي است ، آنها چنين كردند شما نكنيد . علي نمي خواهد پيروزي را به بهاي يك عمل ناجوانمردانه بدست بياورد .

يك نويسندة عربي است به نام علي الوردي كه اصلاً عراقي است ، استاد دانشگاه بوده و حدود بيست سال پيش كتابهايي از او منتشر شد كه بعضي از آنها به فارسي ترجمه شد . او شيعه است ولي در عين حال تمايلات ماركسيستي دارد ، و چون در عين حال كمي تمايل مذهبي دارد مانعي نيست كه در بعضي موارد بر ضدّ ماركسيسم حرف بزند . مي گويد‌ : انصاف اين است كه علي ( ع )  در زندگي خود اين اصل ماركس را نقض كرد كه يك انسان نمي تواند در كاخ ودر كوخ يك جور فكر بكند ، خواه و ناخواه نگرش عوض مي شود و آن عقربة فكرش در جهت وضع اجتماعيش تغيير مي كند . تاريخ علي ( ع ) نشان داد كه مطلب از اين قبيل نيست ، به جهت اين كه ما علي ( ع ) را در دو وضع طبقاتي اجتماعي مختلف مي بينيم ، در آن حـدّ نزديك به صفـر ، و در آن نقطة اوج كه از آن بالاتر نيست . يعني يك روز ما علي را مي بينيم به صورت يك كارگر ، به صورت يك سرباز سادة فقير ، به صورت كسي كه صبح حركت مي كند از خانة خودش و مي رود براي مثلاً قنات جاري كردن ، درخت كشت كردن ، زراعت كردن و احياناً مزدوري كردن ؛ زحمت كشيدن و مزد گرفتن به صورت  يك كارگر ، علي را ما در قيافة يك كارگر مي بينيم ، مي بينيم يك جور فكر مي كند .همين علي ( ع ) بعد ها كه اسلام توسعه پيدا مي كند ( و اموال زيادي دراختيار مسلمين قرار مي گيرد و حتّي در زمان خلافت همان طور مي كند . )

شيوة علي (‌ ع ) در مورد مبارزه با خرافات و اوهام و مسألة سعد و نحسي ايّام شيوه اي منطقـي و اصـولي اسـت . در نهـج البلاغه هست كه وقتي كه علي (‌ ع ) تصميم گـرفت به جنـگ خـوارج برود ، اشعـث قيـس كـه آن وقت جزو اصحاب بود با عجله و شتابان آمد : يا امير المؤمنين ! خواهش مي كنم صبر كنيد ، حركت نكنيد ، براي اينكه يكي از خويشاوندان من كه منجّم است يك حرفي دارد و مي خواهد به عرض شما برساند ، فرمود : بگو بيايد . آمد ، گفت : يا اميـر المـؤمنين ! مـن منجّـم و متخصّـص شناختن سعد و نحس ايّامم . من در حساب هاي خودم به اينجا رسيده‏ام كه اگر شما الآن حركت كنيد برويد به جنگ . قطعاً شكست مي خوريد و شما و اكثريّت اصحاب شما كشته خواهند شد ، فرمود : هر كسي كه تو را تصـديق بكنـد پيغمبـر را تكـذيب كـرده ، اين خرافات چيست كه مي گويي ؟!  اصحاب من ! « سيروا عَلَي اسْمِ اللهِ » بگـوييد بـه نام خـدا . اعتمـاد و توكّل كنيـد ، حركت كنيد برويد . علي رغـم نظـر اين شخص ، همين الآن حركت كنيم برويم . و مي دانيم كه در هيچ جنگي علي ( ع ) به اندازة‌اين جنگ فاتح نشد .

سيرة‌ حضرت علي (‌ ع ) در مقابله با هتّاكان و بد زبانان سيرة نرمش و ملاطفت است . او به مردم فرمود (‌ جمله اي كه هميشه تكرار مي فرمود ) : قبل از اينكه مرا در ميان خود درنيابيد هر چه سؤال داريد از من بپرسيد من جواب مي دهم . من به راههاي آسمان از راههاي زمين آگاهترم . يعني از زمين مي خواهيد بپرسيد ، محدوديّتي نيست . يك وقت ديدند كه شخصي كه قيافه اش نشان مي داد كه عرب است و هم طرز لباس و قيافه اش نشان مي داد كه يهودي است ، از گوشة مجلسي بلند شد شروع كرد با خشونت صحبت كردن : اي آدم پُر مدّعا كه چيزي را كه نمي داني ادّعا مي كني ! اين حرفها چيست كه از همه جا از من بپرسيد ؟! آيا واقعاً تو مي داني هر چه از تو بپرسند جواب بدهي ؟! شروع كرد به هتّاكي كردن نسبت به علي (‌ ع ) با اينكه خليفه است . مثل اينكه او مي دانست كه علي ( ع ) چه روشي دارد و كسي نيست كه اگر كسي به او فحش هم بدهد فوراً بگويد گردنش را بزنيد . چون جسارت كرد ، اصحاب يك مرتبه از جا حركت كردند و مي خواستند به او حمله بكنند . فوراً علي جلوشان را گرفت و فرمود : با فشار حجج الهي را نمي شود اقامه كرد . حرفي زده و به من گفته ، سؤال دارد بگـذاريد بيـايد پيش من سـؤالش را بكنـد . اگر جـواب دادم خودش از عملش پشيمان مي شود ، اگر مي خواهيد حجّت الهي را اقامه كنيد راهش اين نيست ، راهش نرمش و ملايمت است ، چون سروكار با دل است ، سروكار با فكر است ، سروكار با روح است . وقتي كه مقام ، مقام دعوت و تبليغ اسلام مي شود مطلب از اين قبيل است .

علي (‌ ع ) در مسايل فردي و شخصي ، در نهايت درجه نرم و مهربان و خوشروست ولي در مسايل اصولي يك ذرّه انعطاف نمي پذيرد . علي ( ع ) مردي بود بشّاش بر خلاف مقدّس مآبهاي ما كه هميشه از مردم ديگر بهاي مقدّسي مي خواهند ، هميشه چهره هاي عبوس و اخم هاي در هم كشيده دارند و هيچ وقت حاضر نيستند يك تبسّم به لبشان بيايد ، گويي لازمة قدس و تقوا عبوس بودن است . علي (‌ ع ) هميشه با مردم با بشاشت و با چهرة بشّاش روبرو مي شد مثل خود پيغمبر . علي با مردم مزاح مي كرد . سبك و متد و روش و منطقي كه اسلام در رهبري و مديريّت مي پسندد ليّن بودن و نرم بودن و خوشخو بودن و جذب كردن است نه عبوس بودن و خشن بودن ولي در مسايل اصولي بايد انعطاف ناپذير بود و علي ( ع ) اين چنين بـود . برادرش عقيـل چنـد روز بچّـه هـايش را مخصـوصاً گـرسنه نگه مي دارد . مي خواهد صحنه بسازد ، آن چنان اين طفلك ها را گرسنگي مي دهد كه چهرة آنها از گرسنگي تيره مي شود . بعد علي ( ع ) را دعوت مي كند و به او مي گويد اين بچّه هاي گرسنة برادرت را ببين ، قرض دارم ، گرسنه هستم ، چيزي ندارم ، به من كمك كن . دستور بده ازبيت المال به من بدهند . علي ( ع ) دستور مي دهد آهني را داغ و قرمز مي كنند و جلوي عقيل كه كور بود مي گذارند و مي فرمايد : برادر ! بردار . عقيل خيال كرد كه كيسة پول است ، تا دستش را دراز كرد سوخت . خود عقيل مي گويد مثل يك گاو ناله كردم تا ناله كرد فرمود : عقيل ! داغديدگانت به عزايت بنشينند ! آيا از آهني كه يك انسان از روي بازي و شوخي داغ نموده فرياد مي كني ، و مرا به سوي آتشي مي كشي كه خداوند جبّار از روي خشم خود آن را برافروخته است ؟

همان علي كه در مسائل شخصي وفردي اين قدر نرم است ، در مسائل اصولي ، در آنچه كه مربوط به مقرّرات الهي و حقوق اجتماعي است تا اين اندازه صلابت دارد .[11]

پيامبر و علي ( ع ) در موقع زمام داري شرايط زندگي خود را در سطح شرايط زندگي مستضعفان نگاه مي داشتند . آنها اوّلاً در زندگي به ضروريات قناعت مي كردند و از اسراف پرهيز مي نمودند . دوم اينكه ترك دنيا و سخت گرفتن به خود و خانوادة خويش را در اسلام جايز نمي دانستند . حضرت علي ( ع ) هنگام اقامت در بصره روزي به ديدن يكي از ياران خود به نام علاء بن زياد حارثي رفت و پس از مشاهدة خانة مجلّل وي چنين گفت :

اين خانه به اين وسعت به چه كار تو در دنيا مي خورد در صورتي كه به خانة وسيعي در آخرت محتاج تري ؟ ولي اگر بخواهي مي تواني كه همين خانة وسيع دنيا را وسيله براي رسيدن به خانة وسيع آخرت قرار دهي ، به اينكه در اين خانه از مهمان پذيرايي كني ، صلة رحم نمايي ، حقوق مسلمانان را در اين خانه ظاهر و آشكار كني ، اين خانه را وسيلة زنده ساختن و آشكار نمودن قرار بدهي و از انحصار مطامع شخصي و استفادة فردي خارج نمايي .

علاء در بارة برادر خود عاصم كه تارك دنيا شده ، جامة كهنه پوشيده ، گوشه گير و منزوي شـده ، همـه چيز و همه كس را رها كرده ، پيش علي (‌ ع ) شكايت كرد ، حضرت علي ( ع ) خطاب به عاصم فـرمـود : . . .  چـرا به زن و فـرزند خويش رحم نكردي ؟ آيا تو خيال مي كني كه خدايي كه نعمت هاي پاكيزة دنيا را براي تو حلال و روا ساخته ناراضي مي شود از اينكه تو از آنها بهره ببري ؟

عاصم خطاب به حضرت علي ( ع ) مي گويد : يا امير المؤمنين تو خودت هم كه مثل من هستي ، تو هم كه به خود سختي مي دهي و در زندگي بر خودت سخت مي گيري ، تو هم كه جامـة نـرم نمي پوشـي و غـذاي لذيذ نمي خوري ، بنابراين من همان كار را مي كنم كه تو مي كني و از همان راه مي روم كه تو مي روي .

حضرت علي ( ع ) در جواب عاصم مي فرمايد : اشتباه مي كني ، من با تو فرق دارم ، من سمتي دارم كه تو نداري ، من در لباس پيشوايي و حكومتم ، وظيفة‌ حاكم و پيشوا وظيفة‌ديگري است ، خداوند بر پيشوايان عادل امر كرده است كه ضعيف ترين طبقات ملّت خود را مقياس زندگي شخصي خود قرار دهند . . . [12] 

اخلاق نسبت به چگونگي روابط اجتماعي نقش حياتي و تعيين كننده دارد . كليّة روابط فرهنگي ، سياسي و اقتصادي بر اخلاق استوار هستند . بسياري از همين روابط ، خود كار اخلاقي و مصداق آن است . پديد آمدن روابط محكم و پايدار متّكي بر محبّت ، تعاون ، همكاري و همدردي با عينيّت بخشيدن به ارزش هاي اخلاقي ، امكان پذير است .

در اين مورد حضرت علي (‌ ع ) نمودار اخلاق نيكو و روابط حسنه و برخورد اجتماعي درست با ساير افراد جامعه است و در اين مورد مي فرمايد :

« نيـك رفتــاري ، بـر دوستي دلهـا مي افـزايد و معـاشـرت نيك ، دوستي را تـداوم مـي بخشد . »

و نيز در اين مورد مي فرمايد : « سه چيز سبب دوستي مي شود : اخلاق نيكو ، خوش رفتاري و فروتني » [13]

سيرة حضرت علي ( ع ) چه قبل از به خلافت رسيدن و چه در زمان خلافت در رفتار اجتماعي و ارتباط با مردم جامعه متغيّر و متباين نبود . او متواضع و فروتن بود . پس از نماز صبح براي مردم درس فقه مي گفت و آنگاه به كار معيشت خانوادة خود و خانواده هايي كه تحت سرپرستي و تكفّل او بودند مي پرداخت . زمين را شيار مي كرد . آب از چاه مي كشيد و زراعت مي كرد . نخل ها را آب مي داد . درختها را پايش مي كرد ، هيزم آن را خود به دوش مي كشيـد و به خـانه مي بـرد . هستـه هاي خـرما را خود به دوش مي كشيد و به نخلستان مي برد و به زمين مي نشاند و آب مي داد . آب و نان و خرما خود بر دوش مي كشيد و به خانة ايتام و بيوه زنان و مفلوكان و  معلولان مي برد كه عدّة آنان پس از شهادتش به چهارصد خانه مي رسيد . در راه به هر كس كه مي رسيد سلام مي كرد . به بازارها مي رفت و گمشدگان را هـدايت مـي كرد . او در بازار هر چيـز را كه مـي خـريد در رداي خـود مي ريخت و به خانه مي برد . روزي چند درهم خرما خريد در عبايش ريخت و به راه افتاد . يكي از صحابه او را شناخت پيش آمد و گفت : يا علي اجازه فرما من براي شما بياورم . علي فرمود عائله مندان از هر كس سزاوارتر به حمل احتياجات خانه مي باشند .

حضرت امام جعفر صادق ( ع ) مي فرمايد : يك روز امير المؤمنين ( ع ) سوار بود . جمعي از اصحابش پشت سر او به راه افتادند . رو برگرداند و فرمود : كاري داريد ؟ گفتند نه دوست داريم پشت سر تو راه برويم . فرمود : برگرديد كه پياده پشت سر سوار رفتن موجب فساد ا خلاق سوار و عُجب ديگران و خواري و ذلّت پيادگان مي باشد . يك روز ديگر به دستة ديگر گفت : برگرديد كه صداي نعل ها در پشت سر مردان دلهاي احمقان را فاسد مي كند .

در شهر انبار اميرالمؤمنين (‌ع )‌ مي گذشت . دهقانان كه امام را ديدند از مركب پياده شدند و برابرش ايستادند . پرسيد اين چه كاريست كرديد ؟ گفتند روش تعظيم و احترام ما براي اميران چنين است فرمود : به خدا سوگند اميران از اين كار شما سودي نبرند وشما خود را به رنج ميفكنيد و آخرت خود را خراب نكنيد . چه زيان آور است مشقّتي كه دنبالش عقاب باشد وچه سودمند است آسايش كه دنباله اش ايمني از آتش جهنم باشد . اميرالمؤمنين در مدينه و كوفه پايتخت اسلام به حال يتيمان و بيوه زنان رسيدگي مي كرد و در خرابه هاي بيـرون شهر كوفه هر شب براي عجزه مفلوكين ناتوان آب و نان مي برد . آنها نا بينا و فلج بودند . اين خادم اجتماع را نمي شناختند تا شبي كه پس از بازگشت از كفن و دفن اميرالمؤمنين امام حسن صدايي شنيد . داخل خرابه شد . پرسيد شما كيستيد ؟ گفتند : ما سالهاست در زاوية اين خرابه افتاده ايم و شبانه مردي كه از چشمه سار الهي سيراب شده براي ما آب و نان مي آورد و اكنون سه شب است كه نيامده . با نشاني كه دادند معلوم شد اميرالمؤمنين علي ( ع ) بود .

برنامة حكومت امير مؤمنين ( ع ) بر اساس عدالت وتقوي بود و جز اين نگفت و جز اين عمل نكرد ، او مي فرمود : خليفه بايد مانند ساير مردم آنهم چون افراد طبقة بي بضاعت زندگي كند تا مردم بدو راضي باشند و خودش با لباس وصله دار وخوراك غير مطلوب و بستر ناراحت مـي گذرانيـد و بيشتر وجهـة همّتش صرف ترضية خاطر طبقة عامّه يعني اكثريّت متوسط يا بي بضاعت مردم بود و در ميان عالي و داني و وضيع ، عدالت و مواسات را اجرا مي كرد . خويش و بيگانه در نظر علي (‌ ع ) يكسان بودند . برادر و غريبه در پيشگاه علي تفاوت نداشتند . چون به ديدن او در بيت المال مي رفتند ، چراغ بيت المال را خاموش مي كرد و چراغي از مال خود مي فروخت .

علي (‌ ع )‌ مي فرمود : بايد با عدالت اجتماعي عامّه مردم را راضي نگاهداشت و اگر خواص در اثر بر نياوردن تقاضاي آنها ناراضي شدند ، در مقابل رضايت عامّه قابل اهمّيّت نيست استرضاي خاطر همة مردم غير ممكن است ولي بايد همواره عامّه را بر خاصّه ترجيح داده و آنها را راضي نگاهداشت .

خطبه اي نيست كه از امير المؤمنين صادر شده باشد و از عدالت و تقوي سخن نگفته باشد . او مي فرمود : علل بقاء يك ملت  اجراي عدالت و كوتاه كردن فاصلة طبقاتي و از بين بردن درهّ هاي عميق فواصل بين افراد و طبقات است . او فرمود : نبايد ميان افراد يك كشور اختلاف زيادي وجود داشته باشد و هرگاه اختلاف زياد شد جامه رو به اضمحلال خواهد رفت .

زر و سيم و مال ومنال در نظر علي ( ع ) پشيزي ارزش نداشت و در آخر عمر مردي متمكّن بود و مي بخشيد و در آغاز جواني بي بضاعت بود ، مي بخشيد . در خانه نشيني و دورة حـكومت و خـلافت با چندين ميليون مردم يكسان بود  همواره آسمان ابر رحمتش بر مردم مي باريـد . به حدّي دركرم و بخشندگي اهمّيّت پيدا كرد كه صيت شهرت او در عربستان طنين انداز شد و فرزندانش را به اين فضيلت آموخت كه هر كس سراغ مرد سخي را مي گرفت خانة علي ( ع ) و اولاد او را نشان مي دادند .

پس از مهاجرت به مدينه علي (‌ ع ) از جهاد و جنگ و تعليم و تربيت اسلام كه فراغت پيدا مي كرد مشغول حفر قنوات و غرس نخيلات و عمران و آبادي مزارع بود : زمين هاي باير بسيـاري را آباد كـرد . در كوفه نيز مزارعي داشت در هر سال چهل هزار تا هشتاد هزار دينار در آمد ساليانه املاك مزروعي و نخلستانهاي او بود . اين مبلغ را سر سال بين فقرا و مساكين و تهي دستان و بينوايان ، ايتام و بيوه زنان و حاجت مندان مدينه تقسيم مي كرد .

اميـر المـؤمنين علي (‌ع ) شخصاً خود زمين را شيار مي كرد و بذر مي افشاند وآبياري مي كرد و نهال مي نشانيد و فلاحت داشت . اين خليفة مسلمين به صحرا مي رفت بار هستة خرما به دوش مي گرفت و به شهر مي آورد يا به نخلستان مي برد . يك روز مردي پرسيد يا علي چه به دوش گرفته اي فرمود : درخت خرماست . اين بيان تحريك احساسات و حركت فكري بود كه مي خواست بفرمايد اين هسته ها به زودي در اثر سعي و عمل ما نخل هاي سبز و خرّم و باردار مي شود . امام از يك دانه هستة خرما نمي گذشت و از آن صرف نظر نمي كرد و مراقبت كامل در آب دادن و پرورش نخلستانها داشت . در مدينه پيغمبر اكرم (‌ ص ) پس از فتوحات سرزمينهاي مزروعي غنايم را بين مسلمانان قسمت كرد و هر يك را قسمتي از زمين بهره و نصيب افتاد . از آن جمله زميني سهم عليّ مرتضي ( ع ) شد . او بلا درنگ قناتي در آن احداث كرد . آب مانند گردن شتر جستن كرد . آن را منبع چشمه نام نهاد و زميني داير و پر حاصل به وجود آورد .

روش قضاوتهاي امير المؤمنين علي ( ع ) كه بهترين مكتب تربيت است اگر اجرا گردد ، هيچ صاحب حقي از حقّ خويش محروم نمي گردد . قضاوت هاي محيّر العقول او ماية تعجّب است . خود او فرمود : من اول كسي هستم كه بين شهود تفرقه انداختم و حقيقت را از آن ميان دريافتم .

امير المؤمنين علي ( ع ) مي خواست حكومت آسماني قرآن بدون هيچ شدّت و ضعف و نقص و افزوني ، بدون هيچ اعمال غرض و حب و بغضي اجرا گردد .

او مي خواست عدالت اجتماعي براي اشرف و احسن و غني و فقير و شريف و وضيع ، كارگر و كارفرما و خلاصه براي تمام افراد بالسّويّه باشد و كليّه افراد كشور اسلام از عدالت اجتماعي بهره مند گردند . او از غلو و مخالفت و سركشي و ظلم و تعدّي و ستم و تجاوز به حقوق ديگران جلوگيري مي كرد و در اجراي اين احكام چنان مُصر بود كه صرفاً براي رضاي خدا قانون اجرا شود كه روح ايمان به خدا موجب ترضية خاطر خلق و خالق مي گردد .

 امير المؤمنين ( ع ) در فرمان به مالك اشتر جزئيات عقايد خود را سبك حكومت دموكراسي تشريح فرمود و تآكيد كرد جانب حال عامّه را نگاه دار كه توقّعشان كمتر و اطاعتشان بيشتر است و نيروي آنها براي گرفتن حق ضعيف تر است و چون اكثريّت ملّت راضي بود پشتيباني آنها از هم بيشتر و نيروي اجتماع قوي تر است .

در حكومت علي ( ع ) خويشان و بيگانگان يكسان بودند . عقيل برادر او با عمّال دوردست كشور مساوي حقوق مي گرفتند .

از مواردي كه توجّة اميرالمؤمنين (‌ ع ) را جلب كرده بود موضوع اجرت كارگر و رابطة او با كارفرما بود . تأكيد داشت كه اجرت كارگر را قبلاً قطع و معيّن كنيد و تا عرق او از كار خشك نشده مزد او را بدهيد . اگر پس از آن به او كمك اضافه ، اكرام و انعام نمايند ، بداند كه حقّ او نبوده بلكه احساني است به او شده .

موضوع توليد و مصرف را اميرالمؤمنين عملاً آموخت يعني هر صبحگاه پس از نماز بيل و كلنگ و دلو وطناب برمي داشت بيرون شهر مدينه مي رفت . احياء اراضي موات مي نمود . چاه مي كند . قنات حفر مي كرد . نخل غرس مي نمود . درختان ميوه مي نشاند . حبوبات و غلّات كشت مي كرد و بيست و پنج سال اين زندگي فلاحتي ادامه داشت .

صبح پس از نماز ، ظهر پس از نماز ، شب هم پس از نماز با آنكه مسؤوليّت سياسي نـداشت ، سـر كوچه و بازار مي ايستاد ، مردم را موعظه مي كرد كه راست بگوييد . كم نفروشيد . غل و غش در معاملات نكنيد . مشتري را فريب ندهيد . گندم نما و جو فروش نباشيد . از كيل و پيمانه كم ندهيد . اعيان نجسه و امتعة‌ حرام را معامله نكنيد . از خدا بترسيد . تقوي و پرهيزكاري داشته باشيد . خداوند ، اسرار و افكار و آنچه در دل شما از مقاصد و اغراض است ، مي داند . خداي را نمي توان فريب داد . مردم را در معاملات راضي نگاهداريد تا خداوند از شما خوشنود باشد .

اميرالمؤمنين بر قلوب مردم و دلهاي خلايق با اين رفتار سلطنت مي كرد . او مانند بني اميّه پيرامون قدرت جمع مال و لدّت شهوات نمي گرديد ، بلكه بر دلهاي نيكان خلايق از ر اه نيكويي و احسان سلطه يافت . او به مالك فرمان داد كه : هيچ سلطنتي جاويدتر از حكومت بر قلوب مردم نيست . رابطة علي ( ع ) با جهان انسانيّت نشان مي  دهد كه او مي خواست همة مـردم چـون مقـداد ، ابـوذر ، سلمـان ، عمّار ، مالك اشتر ، كميل بن زياد و غيره باشند . او مي خواست در محيط حكومت اسلام فكر و انديشة تعدّي و اجحاف راه پيدا نكند .

اميرالمؤمنين درس ديگري هم از يقينات ظاهري به مردم خردمند داد و آن اين بود كه : در مدّت خلافت خود به جامة كهنة وصله دار و شب و روز به دو قرص نان اكتفا كرد و به جاي كاخ و قصر كه از مال شخصي خودش و دسترنج و محصول ملك زراعتي خود مي توانست تهيّه كند به كلبه نشيني و اجاره نشيني قناعت ورزيد و در اين درس عملي نشان داد كه اگر با قدرت و نيرو در حال توانگري و توانايي مانند پست ترين افراد زندگي كرديد و ديگران را از رنج خود راحت و امان گذاشتيد ، آن وقت جهاد با نفس كرده ايد .

روش پرورش اميرالمؤمنين علي (‌ ع ) دقيق ترين مكتب تعليم و تربيتي بوده كه نتيجة مطلوبه بدون زحمت و رنج مي رسيد . زيرا او اعتدال نظر و مزاج عقل را مقدّم بر هر فرضيه اي مي دانست . جهان مادّه و معني را يكسان مي ديد و جمال طبيعت مادّي را با سير پهناور گيتي و زيبايي كاينات و هيأت عالم افلاك همه رامي شناخت و تعادل آن را اختيار مي كرد . معدّل مي گرفت و حقايق را به شاگردان مبرّز خود چون كميل و همام نشان مي داد .

اميرالمؤمنين علي (‌ ع ) تمام آنچه را مي خواست به مردم بياموزد در طول 63 سال زندگاني عملاً فكر كرد و فكر خود را با منطقي رسا و مستدل و متين بيان فرمود و آن منطق را با كمال يقين و اطمينان به عمل گذاشت و نقشه هاي اصلاح مزاج فردي و نوعي و جمعي انساني را تمام در خارج طرح و پياده كرد و از علم به عمل درآورد و عملاً مبادي علمي و اخلاق عملي را به دنياي بشريّت آموخت . او يك دقيقه از آنچه مي دانست فروگذار نكرد ، زيرا رهبري آسماني و مأمورر امور زندگي بشر بوده و هر چه توانست به هر مقدار و به هر قالب از الفاظ و كلمات براي تحكيم مباني ايمان و عقيده به توحيد به مردم ياد داد و نقشه هاي اصلاحي و اجتماعي را از فكر به عمل درآورد . آن مدينة فاضله اي كه افلاطون فقط در تصوّر ساخته بود ، اميرالمؤمنين در خارج نشان داد و حتّي پسرش حسين ( ع ) مدينة فاضله را شب و روز عاشورا به مردم نشان داد كه اين طور مكتب تعليم و تربيت را بايد گشود .

سيرت حيرت انگيز و زندگاني شگفت آميز علي بن ابيطالب ( ع ) بر تاريخ تمام مردان آسمـاني مزيّت دارد ، زيـرا اين نابغـة بزرگ مراحـلي را طي كرد كه ديگران نرفته اند و دشواري هاي سختي را گذرانده كه براي ديگران رخ نداد . چه بام هاي بلندي را كه رفته و چه كلمات رسايي را كه گفته است .

علي ( ع ) اغراض و مقاصد شخصي خود را به يك سو نهاد تا آنجا كه دشمنانش از بزرگي نفس و عدل برخوردار شدند . چنانكه آب را بر لشكر شام  مباح كرد در حالي كه آنها آب را چند ساعت بر لشكريان علي ( ع ) بستند .

علي ( ع ) كسـي اسـت كـه در ميـان جنگ از آن وقت كه بر فرق دشمنانش شمشير مي كوفت و شيرازة خصم را از هم مي دريد به لشكريانش مي فرمود : فراري را دنبال نكنيد ، مجروح و خسته را نكشيد ، اموال ايشان را به غارت نبريد .

حضرت علي پيش از وفات در بارة قاتلش فرمود : اگر زنده ماندم كار او با من خواهد بود و اگر مُردم و شما خواستيد قصاص كنيد يك ضربت بر او بيشتر نزنيد همچنانكه يك ضربت بيشتر به من نزد و اگر از او درگذريد و او را ببخشيد به تقوي نزديك تر باشد . با اين سخنان كدام پيشوا در دنيا اين چنين درس برابري و حق پرستي و عدالت را عملاً به ملّت خود آموخته است ؟ [14] 

از مزاياي اميرالمؤمنين ( ع ) در حكومت او اين بود كه مي فرمود :

همة شما در حق نزد من برابر هستيد ـ هيچ فقيري گرسنه نمانده مگر ثروتمندي از حق او بهره مند گشته ـ نعمت بسيار نزد كسي نديدم مگر آنكه حقي در كنار آن ضايع شده بود .

ممكن نيست رعيّت خيرخواه دولت باشد مگر آنكه دولت را باري سنگيني بر دوش خود نبيند .

فرمود مبادا كسي در حقّ همسايه و آب و ملك او يا بيكاري رعاياي او طمع بندد و مؤونت و خرج خود را تحميل و بر دوش ديگري قرار دهد .

اين كلمات را علي ( ع ) با جمعي كه مي خواستند بيت المال را به يغما ببرند و جمع شـده بـودند كـه از خـون و مـال و نـاموس مـردم بـي جهـت تمتـّع بردارند و استثمار نمايند ( فرمود ) . اكنون علي ( ع ) بر خلاف سيرة آنها به تنهايي برخاسته و جلوي جاه طلبي و مال دوستي و افراط و تفريط و اسراف و تبذير آنها را گرفته بلكه هر متعدّي و متجاوزي را كه از بيت المال بدون هيچ گونه استحقاق بهره برداري مي كرد عزل نمود و كنار گذاشت و گفت من نمي توانم اميرالمؤمنين باشم و اموال آنها را دستخوش تمايلات هواپرستان بگذارم .

يكي از علل انقلاب زمان حكومت علي ( ع ) همين سخت گيري او بود كه در حفظ حقوق مردم سخت مي گرفت و به هيچكس به هيچ عنوان اجازه نمي داد كه از مال عمومي مسلمين چيزي تصرّف كند .

شريح قاضي خانه اي به هشتاد دينار خريد كه به اميرالمؤمنين ( ع ) خبر دادند و چند شهود ، حضوراً و كتباً شهادت دادند . او را احضار فرمود و با حال خشم و غضب به او نگريست و فرمود : بزودي مرگ گريبان تو را خواهد گرفت و خواه نا خواه از اين خانه كه از مال غير خـودت و مـال غيـر حلال خـريده اي بيـرون خـواهـد بـرد و در ديوان محاسبات الهي از تو باز خواست مي شود كه بدون اجازة مردم چرا خانه خريده اي ؟

اميرالمؤمنين ( ع ) در حكومت اجتماعي خود دو اصل را از نظر دور نمي داشت . اوّل حفظ بيت المال مسلمين و جلوگيري از ولخرجي و اسراف و تبذير و يغماگري دنيا طلبان . به عبارت ديگر حفظ حقوق افراد بود . دوّم آباد كردن زمين و ازدياد توليد تا همه به رفاه و آسايش و به كار و فعّاليّت مشغول باشند .

در بارة حفظ اموال عمومي مسلمين بايد اوّل دست متعدّيان متجاوز را كوتاه كند كه اين عمل سبب بروز جنگ ها شد و ديديم جنگ جمل و صفّين و نهروان روي همين اصل بود .

ديگر آنكه مردان پاك دامن و مؤمن و امين را به كار بگمارد و حقوق كافي به آنها بدهد تا دست درازي نكنند و در عين حال كه چنين كرد ، از خدمت گزاران پرهيزگار تقدير مي كرد و  خائنين و تبه كاران و يا غافلين را تهديد و موعظت و نصيحت مي فرمود .

اما در بارة آباد كردن زمين عمل خود را سرمشق ديگران قرار داد و مردم مسلمان هم  علاقة عجيبي به فلاحت و زراعت و احياء اراضي موات نشان دادند و در اين كار موضوعي كه جالب توجّه آن حضرت بود موضوع حفظ حسن روابط بين كارگر و كارفرما بود كه با حفظ انهار و مساجد و دستور بهداشت ، زندگاني نويني براي مردم حجاز به وجود آورد و آنها را با شركت در عبادت در مساجد و انفاق و اكرام و اطعام به هم مألوف و مأنوس و دوستدار و علاقه مند ساخت .

اميرالمؤمنين با دستورات خود نمي گذاشت اختلاف طبقاتي بين مردم به وجود آيد . او مي فرمود : اختلاف طبقاتي در اثر تعطيل گذاشتن قواعد دين است .

از تعليمات و منشورات حكومت او اين بود كه مي فرمود :

براي حفظ روابط طبقات مردم از احتكار خودداري كنيد .

به عمّال خود دستور داد كه به آبادي زمين بيشتر از وصول خراج توجّه نمايند .

مي فرمود كه هيچكس را به اجبار به كاري نگماريد .

و نيز مي فرمود كه دلهاي مردم پرهيزگار در بهشت و تن آنها در گرو عمل است .

قنوات و انهار و جويهاي آب حقّ كسي است كه در حفر و ايجاد آن شركت كرده نه آنكس كه از كار ، اباء و امتناع نموده و تن زير بار كار نداده است .

به فرمانداران دستـور داد قدر رنج هر كسي را براي خود او بشناس و بر او برگردان ، و زحمت او را به ديگري نسبت مـده كه تضييع حق مـوجب دلسـردي مردم و قطع روابط آنها مي شود .

در بخش نامه هاي خود نوشت : بترسيد از اينكه اموال عامّة مردم را به خواص خودخواه اختصاص دهيد و هميشه جانب دلهاي عامّه را نگاه داريد و حقوق عمومي آنها را حفظ كنيد .

اميرالمؤمنين در جنـگ و صلح ، در سيرة تمـدّن و حكـم راني ، در حفظ حقوق اجتماعي ، در تعاون امور مالي ، در تحبيب افراد و حسن تفاهم بين طبقات ، در روش خطا و صواب عمل ، در شيوة سخن گفتن ، جلب توجّه مردم و در تمام شئون زندگي تعليماتي داده كه از هيچ جامعه و هيچ منشوري اين اهمّيّت و عظمت و ارتقاء فكر و اوج سطح انديشه ديده نشده است . [15]

 

تربيت اجتماعي در سيرة امام حسن ( ع )

 

در سرشت و طينت امام حسن (‌ع ) برترين نشانه هاي انسانيّت وجود داشت . هر كه او را مي ديد به ديده اش بزرگ مي آمد و هر كه با او آميزش داشت بدو محبّت مي ورزيد و هر دوست يا دشمن كه سخن يا خطبة او را مي شنيد ، به آساني درنگ مي كرد تا او سخن خود را تمام كند و خطبه اش را به پايان برد . تواضع و فروتني او چنان بود كه : روزي بر عدّه اي مستمنـد مي گذشت ، آنهـا پاره هاي نان را بر زمين نهاده و خود روي زمين نشسته بودند و مي خوردند ، چون حسن بن علي (‌ ع ) را ديدند ، گفتند : « اي پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو » . امام حسن ( ع ) فوراً از مركب خود فرود آمد و گفت : « خدا متكبّران را دوست نمي دارد . » و با آنان به غذا خوردن مشغول شد . آنگاه آنها را به مهماني خود دعوت كرد ، هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .

روش زندگي امام حسن ( ع ) در دوران اقامتش در كوفه او را قبلة نظر و محبوب دلها و ماية اميد كسان ساخته بود . او كارها را نظم داد و والياني براي شهرها تعيين فرمود و انتظام امور را به دست گرفت . اما زماني نگذشت كه مردم چون امام حسن ( ع ) را مانند پدرش در اجراي عدالت و احكام و حدود اسلامي قاطع ديدند ، عدّه اي از افراد با نفوذ به توطئه هاي پنهان دست زدند و حتّي در نهان به معاويه نامه نوشتند و او را به حركت به سوي كوفه تحريك نمودند .

امام حسن ( ع ) وقتي طغيان و عصيان معاويه را در برابر خود ديد با نامه هايي او را به اطاعت و عدم توطئه و خون ريزي فرا خواند ولي معاويه در جواب امام (‌ع ) تنها به اين امر استدلال مي كرد كه : « من در حكومت از تو باسابقه‏تر و در اين امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همين و ديگر هيچ ! »

در مورد صلح امام حسن (‌ ع ) با معاويه بايد گفت كه : امام حسن ( ع ) با پذيرش صلح از برادركشي و خون ريزي كه هدف اصلي معاويه بود و مي خواست ريشة شيعه و شيعيان آل علي (‌ ع ) رابه هر قيمتي هست ، قطع كند ، جلوگيري فرمود . بدين صورت چهرة تابناك امام حسـن (‌ ع ) هم چنـان كه جدّ بزرگوارش رسول الله ( ‌ص ) پيش بيني فرموده بود ـ به عنوان « مصلح اكبر » در افق اسلام نمودار شد . معاويه در پيشنهاد صلح هدفي جز ماديّات محدود نداشت و مي خواست كه بر حكومت استيلا يابد . امّا امام حسن ( ع ) بدين امر راضي نشد مگر بدين جهت كه مكتب خود و اصول فكري خود را از انقراض محفوظ بدارد و شيعيان خود را از نابودي برهاند . [16]

امام حسن ( ع ) ، بزرگترين تجسّم خواستن و نتوانستن بود . سربازي كه در جنگها يكّه تازيش حيرت ها مي آفريد ، و خَلَفي كه در مكتب رشادت تا شهادت پدر از ارث و آموزش بهره بـرده بود ؛ آنجـا كـه رسالت را در ميدان امامت ، تنها در صلح ، ممكن ديد ، چه بزرگوارانه و پر شكيب ، آن را پذيرفت ، كه تحمّل كرد . اين زيبايي روش حسن بود نه كيفيّتي ديگر ، كه سكوت و صلح را تنها برلبة شمشير نشاند ، و راههاي ديگر اسلام را در حصار پناه مصون داشت زبان برّنده و خطبه هاي كوبنده و كلام توفنده اش سكوت شمشير را به كمال جبران كردند ، و مستعدترين زمينه ها را براي قيام خونين برادر فراهم ساختند تا بدانجا كه معاويه از سخن گفتنش مي هراسيد و رندان مزدور را بر آن مي داشت تا رشتة كلام را از اين صاحب برحقّش ، به سرقت برده و حتّي الامكان به وي اجازة صحبت در مجامع را ندهند . [17]

 

تربيت اجتماعي در سيرة امام حسين ( ع )

مكتب حسيني عنواني است براي رويكردي تربيتي به بزرگ ترين حماسة انساني ، حماسه اي فرا تاريخي و فرا جغرافيايي براي دميدن روح حقيقت انساني در همگان ، و راهنمايي مردم به سوي تعالي . راهي كه حسين ( ع ) در تعريف زندگي نشان داد راه حرّيت و عزّت است ، و پرچمي كه برافراشت فرا راه همة آزادي خواهان و عزّت جويان تا قيام قيامت است . فرامندي اين مكتب هر عقل منصف و آزادي خواهي را متحيّر و متأثّر از خود ساخته و فرا راه نجات هر نهضت از يوغ بندگي قرار داده است .

حسين ( ع ) با برافراشتن پرچم حماسة كربلا و عاشورا ، مكتبي را بنيان گذاشت كه مردم در آن به نيكوترين و والاترين تربيت ( تربيت نبوي و تربيت علوي )‌ دست يابند . چنان كه خود در هنگام حركت از مدينه به سوي مكّه در آغاز نهضت خويش در وصيّت نامه اش نوشت : (‌ من مي خواهم به خوبي ها سفارش و از زشتي ها جلوگيري كنم ، و به سيرة جدّم محمّد (‌ص ) و سيرة پدرم علي ( ع ) رفتار كنم . )

مكتب حسين ، مكتب احياي اسلام نبوي و اسلام علوي است . مكتبي كه اسلام حقيقي در آن جلوه دارد و تربيت شدگانش بينا و دانا ، كريم و عزيز ، آزاد از دنيا و مطيع خدا و اهل شجـاعت و استقـامتند . چنـان كه بزرگ مـربّي اين مكتـب حسيـن ( ع ) جلـوة تامّ اين ويژگي هاست . آن هنگام كه حرّبن يزيد رياحي راه را بر او و كاروانش بست و آن حضرت را از مرگ بيم داد ، حسين (‌ ع ) خطاب به او سخني فرمود كه بيانگر فرهنگ مكتب حسيني است : شأن من شأن كسي نيست كه از مرگ بهراسد . چقدر مرگ در راه رسيدن به عزّت و احياي حق سبك و راحت است . مرگ در راه عزّت ، جز زندگي جاويد نيست و زندگي با ذلّت جز مرگي فاقد حيات نيست آيا مرا از مرگ مي ترساني ؟ تيرت به خطا رفته است و گمانت تباه است . من كسي نيستم كه از مرگ بهراسم . . .

امام حسين ( ع ) با بنيان گذاشتن چنين مكتبي اسلام را زنده كرد . اين مكتب برخاسته از مكتب تربيتي پيامبر اكرم ( ص ) و اميرمؤمنان ( ع ) بود . مكتبي كه به انحراف و اضمحلال رفته بود و حسين ( ع ) آن را به تمامه بر پا كرد و پرچمي برافراشت كه هميشة تاريخ در اهتزاز باشد .

پس از پيامبر اكرم ( ص ) در پي تحوّلات سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي دگرگوني هاي اساسي شكل گرفت و اين دگرگوني ها در حكومت معاويه به نقطة اوج خود رسيد : بيعت اجباري ، بر هم خوردن مساوات اجتماعي و شكل گيري نظام طبقاتي ، منسوخ شدن عدالت ، حاكم شدن جاهليّت در لباس اسلام ، تبديل بيت المال مسلمانان به خزانة شخصي زمام داران ، شكنجه و آزار . . .

اين گونه بود كه حسين ( ع ) به پا خاست و با خون خود اين ننگ ها را از دامن اسلام و مسلماني شست و مكتب حسين را بنيان گذاشت تا اين مكتب و آفرينندة آن هماره در تاريخ و تاريخ انديشه ها و قلوب ، ماندگار و جاويد بماند . امّا علل و عوامل ماندگاري و جاودانگي انديشة امام حسين ( ع ) عبارتند از :

1 اصل خدا ترسي و ترس ناپذيري از غير خدا

در مكتب امام حسين ( ع ) بالاترين معرفت دريافت عظمت حـق و خداترسي است ، چنان كه امام حسين ( ع ) از پدرش روايت كرده است : از دانش تو را همان بس كه از عظمت خدا بترسي .

سر خم كردن در برابر غير خدا و تن دادن به پستي ها از آن جاست كه عظمت الهي ادراك نشده است و اگر آدمي بپذيرد كه همه چيز از اوست و جز او هيچ قدرتي وجود ندارد ، ديگر تسليم امر باطلي نمي شود .

امام حسين ( ع ) خود برترين نمونة اين منطق است . چنانكه وقتي عبدالله بن جعفر پسر عموي حضرت ـ وي را از حركت به سوي  عراق نهي كرد و از ايشان خواست كه از اين سفر منصرف شود و امان نامه اي را براي وي ارسال كرد ، امام در جواب نامه و امان نامه پسر عموي خود پاسخي مي دهد كه گواه روشن و صادق ، منطق خدا ترسي و ترس نا پذيري از غير خداست : ( امّا بعد ، آنكه به سوي خداي عـزّوجّل دعـوت نمايد ، عمـل صالح انجام دهد و گويد مـن از تسليم شـدگانم ، با خـدا و رسـولش مخـالفت نـكرده است و اين كه به من وعدة امان و نيكي و پاداش داده اي ، پس بدان كه بهترين امان ، امان خـداست و آن كه در دنيا از خدا نمي ترسد ، هرگز در قيامت امان نيابد ، از خداوند مي خواهم ترسي از خود در دنيا عنايت فرمايد كه موجب امان ما در روز قيامت گردد…

 2ـ اصل حق محوري و حق طلبي

مكتب امام حسين ( ع ) مكتبي است استوار بر محور حق و حق را ميزان و معيار همه چيز نگريستن ، و در نامه اي كه براي شيعيان خود در بصره مي نويسد ، قيام خود را قيامي حق محورانه و حق طلبانه اعلام مي كند و درآغار نامه مي فرمايد : همانا من شما را به زنده كردن آثار و نشانه هاي حق و نابود كردن بدعت ها فرا مي خوانم .

اين ها همه آموزه هاي والايي از مكتب حسيني است ، تا انسانها پيوسته بر راه حق گام نهند و حقوق خود را بشناسند و از حق دفاع نمايند و حق طلبي را در زندگي حاكم كنند .

3 ـ اصل حريّت و آزادگي :

امام حسين (‌ ع ) با نهضت و شهادت خود راه آزادگي را بر همگان گشود ، چنان كه در زيارت اربعين حضرت حسين ( ع ) منقول از امام صادق ( ع ) آمده است : او جان خود را در راه تو داد تا بندگانت را از جهالت و سرگرداني در گمراهي برهاند .

از جمله متربّيان در مكتب حريّت و آزادگي امام حسين ( ع ) ، حرّبن يزيد رياحي است ؛ كه راه را بر حسين ( ع ) بست و در مقابل او ايستاد ، اما متأثّر از حريّت و آزادگي صاحب مكتب ، خواهان بازگشت به حق گشت و در اين راه نيز جان خود را تقديم دوست كرد .

4ـ اصل پارسايي و وارستگي

منطق امام حسين ( ع ) در اين مورد برخاسته از حقيقت پارسا منشي اوست كه با معرفت برعاقبت دنياپرستي پس از ورود به كربلا در ضمن سخني مي فرمايد : مردم بندگان دنيايند و دين سرزبانشان است پشيبانيشان از دين تا آن جاست كه زندگي شان در رفاه است و هرگاه به آزمايش گرفته شوند ، دين داران واقعي اندكند .

لذا ، تا وارستگي و پارسايي نسبت به دنياي نكوهيده حاصل نگردد ، انسان صاحب عزّت و قوّت و عظمت نمي شود كه اين صفت در تمام مراحل زندگي امام حسين ( ع ) به ويژه در دوران نهضت و قيامش برجسته تر و كاملاً نمايان و درخشان تر است .

5- اصل عدالت خواهي و ظلم ستيزي

عدالت خواهي و ظلم ستيزي از برجسته ترين وجوه مكتب حسين ( ع ) است . چنان كه حسين ( ع ) از ابتداي نهضت خويش تا گاه شهادت آن را مطرح و بدان دعوت مي كرد .

 

 

6- اصل حفظ حدود الهي و مرزباني

آن حضرت در نخستين خطبة خود در سرزمين كربلا ، مردم را بدين امر توجّه داد كه نسبت به پايمال شدن حقوق و بر پا شدن باطل و لگدمال شدن حرمت هاي انساني و شكسته شدن مرزهاي اخلاقي و بي ارزش كردن دين داري چشم بگشايند و نسبت به اين دگرگوني ها بي تفاوت و متساهل نگردند و از خود غيرت نشان دهند و در برابر اوضاع پيش آمده ايستادگي كنند .

لذا ، در مكتب حسين ( ع ) تأكيد بر اين است كه انسان ها مرزبان شوند و حريم ها را پاس بدارند و با حفظ حدود سير كنند ، زيرا نقض حقوق و حريم انساني و حدود الهي منشأ همة پستي ها و تباهي هاست .

7 اصل بينايي و بيداردلي

زنـدگي و ديـن داري در مكتب امام حسين ( ع ) بر پاية‌بينايي و بيدار دلي است و حسين ( ع ) پيوسته بر اين امر تأكيد داشت و تلاش مي كرد كه پيروانش به روشن بيني دست يابند و بر اساس بينايي عمل كنند .

مكتب حسين ( ع ) مكتبي است براي گشودن ديده ها و دل ها و سير به سوي بينايي و بيداردلي و تربيت انسان هاي ربّاني و همه چيز آن در اين جهت است .

8 ـ اصل حميّت و سازش ناپذيري

بايد امام حسين (‌ ع ) را نمونة اعلاي حميّت و سازش ناپذيري در دفاع از حق و تن ندادن به خواري و زبوني و سر باز زدن از ننگ و عار دانست .

نمونه عالي اين حميّت و سازش ناپذيري در روز عاشورا بارزتر است . زماني كه سپاه يزيديان ، حسينيان را محاصره كرده بودند ، حسين ( ع )‌ در برابر صفوف دشمن خطبه اي حماسي ايراد كرد و پرچم حميّت و سازش ناپذيري را در بلندترين قلّة انسانيّت به اهتزاز درآورد تا از آن پس ، براي همگان مشهود بماند تا به او تأسي كنند .

اين منطق گوياي اين است كه اگر حسين (‌ ع ) در برابر مسخ دين و پايمالي حقوق مردم سـازش مـي كرد و سكوت پيشه مي ساخت ، از بهترين جايگاه اجتماعي و سياسي بهره مند مي شد . ولي او به هيچ قيمتي حاضر نشد در برابر جنايات و ظلم يزيديان كوتاه بيايد و سكوت اختيار كند و دست از رسالت الهي خود بردارد . بر اين اساس است كه بايد تمام صحنه هاي زندگي حسين (‌ ع ) را آموزشگاه حمّيّت در راه حق و حقيقت دانست .

9 ـ اصل شجاعت و دليري

حماسة حسيني حماسه اي برخاسته از پايگاه شجاعت انساني است . زندگي حسين ( ع ) در تمام مراحل لبريز از صحنه هاي بروز شجاعت در جلوه هاي مختلف است . در روز عاشورا همة ياران حسين ( ع ) به شهادت رسيدند و كسي براي ياري او باقي نماند و همه چيز در اطراف او موجب ضعف قلب و انكسار روح و تزلزل در اراده بود ، امّا اين ها هيچ تأثيري در شجاعت و دليري حسين ( ع ) نداشت .

10 ـ اصل پروا پيشگي و خود نگهداري

زندگي انساني به معناي دقيق كلمه ، دور نگه داشتن خود از مناسبات و روابط حيواني و پروا داشتن از زشتي و پليدي و پاي بندي به مناسبات و روابط عقلاني و ديني كه اين مهم ، جز با تربيت نيروي دروني و حالتي معنوي و روحاني حاصل نمي شود . بر اين مبنا ، امام حسين ( ع ) پيروان خود را به رعايت تقوا دعوت و بر آن تأكيد مي كند .

11 ـ  اصل كرامت مندي و عزّت مندي

مكتب حسين ، مكتب كرامت مندي و عزّت مندي است و حسين ( ع ) مظهر كرامت انساني و عزّت ايماني است . از اهداف مهم تربيت اين است كه انسان به گونه اي تربيت شود كه اعتلاي روحي بيابد و خود را از پستي و فرومايگي به دور دارد و حرمت و شرافت و شخصيّت براي خود قايل شود و بزرگواري خود را در همه حال ، حفظ كند و نيز به گونه اي تربيت شود كه در برابر حوادث ، شكست ناپذير گردد و به صلابت و محكمي و استواري دست يايد . چنين انساني است كه هرگز به پستي و خواري ، فرومايگي و زبوني تن نمي دهد و در برابر سخت ترين سختي ها و بزرگ ترين مصيبت ها پايدار مي ماند . چنان كه حسين (‌ ع ) اين گونه بود . انساني كه به هيچ وجه به خواري و زبوني تن نسپرد . دارايي اش بر باد رفت ، فرزندان ، و يارانش كشته شدند ، خاندانش به اسارت در آمدند ، بدنش با شمشير قطعه قطعه شد ، اما روحش استوار و محكم ماند . چنين سربلندي و عزّت ، از آنِ خداوند است كه به دوست دارانش مي بخشد و آنان را ارجمند و شكست ناپذير مي سازد .

حسين ( ع ) بر حفظ كرامت مردمان بسيار تأكيد مي كرد و مي آموخت كه كرامت آدميان نبايد شكسته شود و راه حقارت بر آنان گشوده گردد . امام حسين (‌ ع ) وقتي از او مالي درخواست مي شد ، ضمن اجابت و اعطاي مال ، تلويحاً به فرد يادآور مي شد كه اگر آبرويت را نگه داري آن براي كرامت نفس بهتر است و به او ارايه طريق مي كرد تا با حفظ عزّت و آبرو با زحمت خود نيازش را مرتفع سازد . لذا مردم را دعوت به مكارم اخلاق مي كرد .

بنابراين ، منطق و سلوك حسين ( ع ) پرچمي است برافراشته بر قلّة كرامت مندي و عزّت مندي تا هميشه در اهتزاز باشد و همگان آن را ببينند و بدان تأسّي كنند .

12 ـ اصل پايبندي به عهد و پيمان وفاداري

سلوك حسين (‌ ع ) در تمام احوال مبتني بر پاي بندي به عهد و پيمان و وفاداري و امانت داري بود . حتّي بر پيمان برادر با معاويّه و صلح نامة منعقد شده پايدار ماند و خلاف عهد و پيمان عمل نكرد .

وفاداري در مكتب حسين درخشان ترين ويژگي هاست . چنان كه ياران حسين (‌ ع ) در شب عاشورا با اين كه او اجازه داد بروند ، سخن از پاي بندي به عهد و پيمان و وفاداري به ميان آوردند و تا آخر نيز به عهد و پيمان پاي فشردند و معتقد بودند پاي بندي به مكتب حسيني ، پاي بندي به زيباترين اصول زندگي است .

13 ـ اصل تنسّك و عبادت پيشگي

نيايش حسين ( ع ) در عرفان و عرصة بندگي در دعاي عرفه ، بر اساس معرفتي كامل به حق ، نشان مي دهد كه جايگاه عبادت پيشگي در مكتب حسين ( ع ) چگونه جايگاهي است ؟

روايت شده است كه در پسين روز عرفه در سرزمين عرفات ، حسين ( ع ) از خيمة خود بيرون آمد و با گروهي از خاندان و شيعيان خود در نهايت تذلّل و خشوع در جانب چپ كوه ايستادند و روي به سوي كعبه گردانيدند و دست ها را برابر ديدگان برداشتند و مانند مسكيني كه طعام طلبد ، نيايش كردند و عبارات آن حضرت در دعاي عرفه اش ، خود مدرسه است براي آموزش نيايش و پرستش .

تنسّك و عبادت پيشگي چنان با جان حسين ( ع ) آميخته بود كه وجود او مظهر بندگي خدا بود و او دلبستة نماز گزاردن و قرآن خواندن بود . در كربلا چون حسين و يارانش در محاصرة كامل قرار گرفتند و دشمن آمادة حمله بود ، حسين (‌ ع ) از طريق عبّاس ( ع ) از آنان خواست جنگ را به روز بعد موكول كنند و آن شب را فرو گذراند تا او و يارانش آن شب را به نماز و نيايش و طلب آمرزش سپري سازند .

آخرين جلوة راز و نياز و نيايش و نماز امام حسين ( ع ) در ظهر عاشورا و در گرماگرم پيكار بود كه آن حضرت به نماز ايستاد .

14 ـ اصل تواضع و فروتني

سلـوك رفتـار حسيـن ( ع ) سـرشـار از جلوه هاي زيباي تواضع و فروتني است تا دوست داران او به راه و رسمش تأسّي جويند .

15 ـ اصل نفي خودكامگي و خودكامگي پذيري

قيام حسين ( ع ) قيامي بود بر ضدّ خودكامگي پذيري . حسين ( ع ) در همان آغاز نهضت خويش با نفي بيعت با يزيد به همگان آموخت كه نبايد تن به خودكامگي سپرد و سر در برابر استبداد فرود آورد .

آخرين سخنان حسين ( ع ) در روز عاشورا نيز نشانة مبارزة سخت او با خودكامگي بود كه خطاب به ابن زياد فرمود : آگاه باشيد كه اين فرومايه ، فرزند فرومايه ، مرا ميان دو راهي شمشير و خواري قرار داده است و هيهات كه ما تن به خواري دهيم .

لذا حسين با قامتي به بلنداي تاريخ در برابر اين خودكامگي ايستاد و تكليف را روشن كرد كه در اسلام هيچ جايي براي خودكامگي و خودكامگي پذيري نيست .

16 ـ اصل غيرت ديني

از مهم ترين علل قيام حسين (‌ ع ) اين بود كه به دين تعرّض شده بود و امويان تلاش مي كردند دين را كاملاً از محتوا تهي كنند و جز پوستي از آن باقي نگذارند و به نام دين ،  مردمان را به بندگي خود گيرند و تحت لواي دين به حقوق و حيثيّت و شرافت مردمان تعدّي كنند و دارايي هاي ايشان را به غارت برند و دست به دست بگردانند .

قيام حسين ( ع ) بر ضدّ چنين مناسبات و روابط و اين گونه دين را به تباهي كشاندن بود . قيام حسين (‌ ع ) قيامي بود بر اساس غيرت ديني ، بر ضدّ تحريف اسلام و بر ضدّ برپا كردن مناسبات خودكامانه و مستبدّانه به نام دين .

زيباترين جلوة غيرت ديني ، در مكتب حسين ( ع ) وجود مبارك حضرت عبّاس ( ع ) است كه چون دست راستش را ناجوانمردانه قطع كردند ، شمشير به دست چپ گرفت و با تمام وجودش از دين حمايت كرد . 

17 ـ اصل از خودگذشتگي و فداكاري

امام حسين ( ع ) در راه آرمان مقدّس همه چيزش را فدا كرد تا حقيقت زنده بماند و عدالت رخ نماياند و مردم با عزًت زندگي كنند . امام حسين ( ع ) زماني كه تصميم گرفت از مكّه به سوي عراق حركت كند ، پيش از حركت خطبه اي در ميان خاندان و جمعي از شيعيان و ياران خود ايراد كرد و در آن خطبه اين راه را بر آنان گشود و فرمود : اكنون هريك از شما كه آماده اسـت در راه ما از خون خويش بگذرد و جان خود را در راه لقاي خدا نثار كند ، پس با ما هم سفر شود .

اين دعوتي است فرا تاريخي و فرا جغرافيايي تا هركس كه مي خواهد با حسين ( ع ) هم سفر شود و تا قلّة انسانيّت پيش رود ، بداند كه بايد اهل فداكاري در راه خدا و دين او و جامعة انساني باشد . [18]

انگيزة قيام و نهضت امام حسين ( ع ) ، اصلاح امور امّت اسلامي و امر به معروف و نهي از منكر و زنـده كـردن سيـرة جدّش پيامبر و پدرش علي ( ع ) است . امام حسين ( ع ) در وصيّت نامه اي كه خطاب به برادرش محمّد حنفيه پيش از حركت از مدينه نوشت ، علّت قيام خود را چنين بيان فرمود : من نه از روي خود خواهي و سركشي و هوس راني ( از مدينه خارج مي گردم ، و نه براي ايجاد فساد و ستمگري ، بلكه هدف من از اين حركت ، اصلاح مفاسد امّت جدّم و منظورم امر به معروف و نهي از منكر است و مي خواهم سيرة جدّم ( پيامبر ) و پدرم علي بن ابيطالب را در پيش گيرم . هر كس در اين راه به پاس احترام حق از من پيروي كند ، راه خود را در پيش خواهم گرفت ، تا خداوند ميان من و اين قوم داوري كند كه او بهترين داوران است . [19]

در بيـان سيـرة امـام حسيـن ( ع ) به گوشه هايي از مناقب و فضايل آن حضرت اشاره مي كنيم . روزي امام حسين ( ع ) بر اسامه بن يزيد وارد شد . وي بيمار بود و به شدّت اظهار غم و اندوه مي كرد . امام علّت آن را پرسيد ؟ وي در پاسخ گفت : شش هزار درهم بدهكار هستم . آن حضرت فرمود : من به عهده مي گيرم كه اين مبلغ را بپردازم . وي گفت : من بيم دارم كه قبل از پرداخت بدهي از دنيا بروم . امام فرمود : قبل از آنكه مرگت فرا رسد ، وام تو را پرداخت خواهم كرد . پس آن حضرت پيش از آنكه مرگ او فرا رسد وام او را ادا كردند .

ابن عساكر در كتاب تاريخ دمشق آورده است كه شخص فقيري از اطراف به مدينه آمده بود . در حالي كه قدم ميزد خود را به خانة امام حسين ( ع ) رسانيد . حلقة در را به صدا در آورد و به گفتن شعر پرداخت . امام حسين ( ع ) كه به نماز ايستاده بود ، با شنيدن صداي او نماز را كوتاه كرد ، و خود را به مرد عرب رسانيد . همين كه در را گشود ، مردي را مشاهده كرد كه فقر و ناتواني در چهره اش نمايان بود . پس بازگشته قنبر را صدا زد و از وي پرسيد : از پول مخارج خانه چقدر نزد تو موجود است ؟ قنبر گفت : اي فرزند رسول خدا ، دويست درهم باقي مانده كه آن هم به امر شما مي بايست بين افراد خانوادة شما تقسيم كنم . سپس فرمود آن را نزد من بياور تا به آنكه از ديگران سزاوارتر است بپردازيم . بدين ترتيب ، هرچه بود به شخص فقير بخشيد .

روزي كنيزي بر امام حسين ( ع ) وارد شد و دستة گلي به وي هديه كرد . پس آن حضرت فرمود : تو در راه خداي تعالي آزادي . يكي از حاضرين گفت : چگونه است كه در برابر دسته گلي ناچيز ، كنيزي را آزاد مي سازي ؟ آن حضرت فرمود : اين روشي است كه خدا ما را به آن تربيت كرده است ، چنان كه در قرآن كريم خداي تعالي مي فرمايد : « چون شما را درود گويند ، درودي بهتر از آن گوييد ، يا همان را باز گوييد .» و بهترين هديه براي اين كنيز آزادي وي بود .

حسين بن علي ( ع ) يكي از چهره هاي درخشان فضيلت و بزرگواريست ، كه سزاوار آن است كه نه تنها مسلمانان بلكه كليّة ملل جهان هرساله مجالس بزرگداشت آن حضرت را به پا دارند ؛ زيرا كه او از والاترين افراد وارسته و شريف و در رديف اوّلين مرداني است كه به كليّة صفات شرافت ، بزرگواري ، اخلاق حميده و نيك آراسته و در گفتار و كردار عالي ، و در فضايل و مناقب ، علم و فضل ، زهد ، عبادت ، شجاعت ، سخاوت ، بزرگواري ، فصاحت ، مكارم اخلاق ، آزادگي و در مبارزة با ظلم و ستم سرآمد انسانها بوده است .

امام حسين ( ع ) در نيل به عالي ترين مقاصد و پاك ترين هدفها به جهاد پرداخت و قيامي را پي ريزي كرد ، كه نه پيش از او و نه بعد از او از هيچ كس ديده نشده است . بدين ترتيب كه او با فداكردن جان و مال و خاندان خود در زنده ساختن دين و رسوايي منافقين كوشيد . او مرگ با عزّت و شرافت را از زندگي توأم با خواري و ذلّت بالاتر دانست . او در برابر اطاعت و فرمانبري از فرومايگان و ظلم پذيري ، مبارزه و قيام را برگزيد . عزّت نفس ، شجاعت و دليري ، صبر و شكيبايي ، ثبات و پايداري امام حسين ( ع ) به اندازه اي بود كه همه كس را به اعجاب و شگفتي واداشت و خردمندان را حيران ساخت . و اين درسي است كه پس از او هر كسي به چنين اقدامي دست زند و قيامي را آغاز كند از مكتب امام حسين ( ع ) آموخته است . شهادت در راه خدا ، راهگشايي براي انسانها ، راه مردانگي و قيام ، آزادگي ، استقلال ، مبارزه با ظلم و در طريق نيل به هدفهاي بزرگ انساني و مقاصد پر ارج و عالي و پرده برداشتن از اعمال منافقين و توجّه و سوق دادن انسانها به سوي صفات نيك و سجاياي الهي ، طريق آزاد منشي و پيروي از قهرماناني كه همواره با ظلم ستم به مبارزه مي پردازند و در برابر ظالم و ستمكار خضوع و خشوع از خود نشان نمي دهند و در برابر غير خدا بندگي نمي كنند و بالاخره آراستگي به همة اين صفات و سجاياي انساني و الهي درسي است كه حضرت امام حسين ( ع ) اين قهرمان تاريخ اسلام به همة انسانها آموخت .

او به همة فضايل و مكارم اخلاق و صفات و اعمال نيك آراسته بود ، در همّت و شجاعت به حدّ اعلي و در جود و بخشندگي كم نظير بود . به اسرار علم و دانش واقف و در سخن وري و خطابه در كمال فصاحت و ياري كردن حق و نهي از منكر و مبارزه با ظلم و ستم ، و در عين عزّت و توانايي متواضع بود . در عدل و داد ، صبر ، حلم ، جوانمردي ، پارسايي و تقوا به حدّ كمال رسيده و همچنين در سلامت فطرت و جمال و زيبايي خلقت و عقل و نيروي جسمي ممتاز بود ؛ و علاوه بر همة اين صفات حميده ، در عبادت خير از قبيل نماز ، روزه ، حج ، جهاد در راه خدا ، احسان و نيكي ، گوي سبقت را از ديگران مي ربود .

امام حسين (‌ ع ) در دوران حيات خود پرچم هدايت و ارشاد را در دست داشت . و زندگاني پُرماجراي او براي جويندگان راه راست چون خورشيدي درخشان محسوب مي شود و آثار فضل و كرامتش نمونة بارزي است كه همگان را بهره مند مي سازد .

امام حسين (‌ ع ) همچنان كه در دوران حيات خود انوار درخشان هدايت انسانها به شمار مي رفت ، شهادت او نيز چنان بود كه مردمان مي توانند درس آزادگي را از او فراگيرند . در شرق و غرب جهان به عظمت و بزرگواري او هرگز ديده نشده است . شخصيّت والاي او چنان بود كه هرگز در برابر ظلم و ستم سر سازش نداشت . از اين رو در برابر زندگي همراه با خواري زخم هاي شمشير را انتخاب كرد . [20]

شخصيّت معنوي و اخلاقي امام حسين (‌ع ) آن چنان بر ابعاد ديگر شخصيّت وي غالب است كه زير بار ذلّت نمي رود و دست بيعت به يزيد نمي دهد . اين امتياز مكتب انبيا است كه انسان تربيت شده در آن مكاتب از نظر بُعد معنوي شخصيّت به اصول و موازين اخلاقي آراسته و از عيوب پيراسته اند .

آنچه كه در مورد پيـامبر گرامي اسلام ( ص ) ، حضـرت فاطمه زهرا (‌ س ) ، حضرت علي ( ع ) و امام حسين ( ع ) بيان گرديد ، شناخت مختصري در نوع زندگي و سبك رفتار اجتماعي آن بزرگواران بود كه مي تواند روشن بخش راه رهروان حقيقت گرديده ، آنان را به ساحل هدايت برساند . آنان نمونة كامل كمالات انساني هستند . انسانهايي كه تمام كمالات معنوي در وجود آنها فعليّت يافته است . هر كسي براي رسيدن به كمالات معنوي خود بايد در تمام شؤون زندگي به آنها اقتدا كرده و از آنها پيروي كند . تمام خوبي ها و فضايل و كمال را مي توان در وجود آنها مشاهده كرد . آنان الگوي كامل تمام خوبي ها هستند كه ارزشهاي متعالي در  وجود آنها تجسّم يافته و كمالات انساني در وجود آنها تجلّي كرده است . افراد بايد آنها را به عنوان الگوي عيني براي زندگي و شناخت معيارهاي اخلاقي برگزينند . زندگي و خصوصيّات روحي خود را با آنها مطابق سازند و به آنها به عنوان انسان تكامل يافته اقتدا كنند .

                 

                                                                    من ا . . .  التّوفيق

                          زهرا خلفي ـ عضو هيأت علمي دانشگاه آزاد اسلامي ـ واحد دزفول   

 

  پانوشت ها                                                                                 ‌



[1] -  مباني اخلاق اسلامي ، ص 19

[2] - تعليم و تربيت اسلامي ، بخشي از ص 179

[3] - همان كتاب بخشي از صص 47 و 48

[4] - اخلاق و تربيت اسلامي ، بخش هايي از صص 90 و 91

[5] - سيري در سيرة نبوي ، بخش هايي از صص 56 ، 57 ، 72 ، 73 ، 74 ، 100 ، 101 ، 103 ، 110 ، 137 ، 235 ، 236 ، 237 ، 243 ، 244 ، 281

[6] - چهارده اختر تابناك ، بخش هايي از صص 50 ، 51

[7] - چشمه در بستر ، بخش هايي از صص 183 ، 189 ، 193 ، 195 ، 216 ، 217 ، 223 ، 224

[8] - فاطمه الزّهـرا از ولادت تا شهـادت ، آيت الله فقيـد قزويني ، سيـّد محمّـد كاظم ، بخشي از ص 5

[9] - دانشنامة امام علي ( ع ) ، بخش هايي از صص 30 تا 52

[10] - اصول و روشهاي تربيت در اسلام ، بخش هايي از صص 166 ، 224 ، 225 ، 304 ، 305

[11] - سيري در سيرة نبوي ، بخش هايي از صص 93 ، 140 ، 81 ، 82 ، 226 ، 238 ، 239 ، 240

[12] - تعليم و تربيت اسلامي ، بخش هايي از صص  185 تا 186

[13] - اخلاق و تربيت اسلامي ، بخش هايي از صص 115 و 173

[14] - زندگاني اميرالمؤمنين علي ( ع ) ، جلد دوم ، بخش هايي از صص 114 ، 115 ، 118 ، 120 ، 121 ، 136 ، 137 ، 157 ، 178 ، 179 ، 180 ، 376 ، 378 ، 397 ، 398

[15] - همان كتاب ، جلد اوّل ، بخش هايي از صص 473  تا  475

[16] - چهارده اختر تابناك ، بخش هايي از صص 93 ، 96 ، 97 ، 99

[17] - سيرة پيشوايان ، بخشي از ص 138

[18] - عزّت و افتخار حسيني ، بخش هايي از صص  245  تا  267

[19] - سيرة پيشوايان ، بخشي از ص  168

[20] - سيرة امامان ، بخش هايي از صص 94  تا  97



نوشته شده توسط زهرا خلفی در شنبه 14 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: پنجمین کتاب منتشر شده از اینجانب:
:: post
:: post
:: post
:: اهم فعالیتها
:: زندگینامه
:: زن در قرآن (انگلیسی)
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: به مناسبت پایان تحصیلی پیش دبستانی
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

آبر برچسب ها

[Post_Tags_Title] ,

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588