نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

صفحه نخست

ايميل ما

آرشیو مطالب

لينك آر اس اس

عناوین مطالب وبلاگ

پروفایل مدیر وبلاگ

طراح قالب

:: صفحه نخست
::
ايميل ما
::
آرشیو مطالب
::
پروفایل مدیر وبلاگ
::
لينك آر اس اس
::
عناوین مطالب وبلاگ
::
طراح قالب

:: کتاب ها
:: بررسی و نقد ترجمه های منظوم قرآن به فارسی
:: قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
:: قرآن، سیره نبوی، ائمّه اطهار و بزرگان دین در حمایت، ترویج و ترغیب
:: رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
:: ویژگی های بارز شهید ثالث
:: زن ، حقوق و جايگاه اجتماعي آن در اسلام
:: « انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »« انسجام اسلامي وعدم پذيرش سلطة بيگانگان »
:: کارکرد معارف قرآنی در امثال و حکم ایرانی
:: مهدويّت در قرآن ، احاديث و ادعيّه
:: « عدالت و ارزش‏هاي انساني در عصر جهاني شدن »
:: سیمای پیامبر ( ص ) در کلّیّات سعدی شیرازی
:: پيشگامان و مناديان وحدت در جهان اسلام ، سيّد جمال‌الدّين اسدآبادي
:: رباعی
:: ابوالفضل سرمشق وفاداری
:: جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهاد
:: نقش تعلیم و تربیتی شادی در انسان از دیدگاه قرآ
:: کرامت و عزّت انسانی، سعادت و کمال در نهج البلاغه
:: نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
:: قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
:: مضامین قرآن در دیوان صباحی بیدگلی
:: نماز از نظر قرآن، پیامبر (ص) و ائمّه اطهار (ع)
:: دیدگاه حضرت علی (ع) در تفسیر قرآن
:: قرآن و بهداشت تن و روان
:: بررسی علل شیوع ضدّ ارزش ها از دیدگاه امام علی (ع) در نهج البلاغه
:: نقش نماز در ارتقاء ساختار اخلاقی انسان ها
:: نماز و نیایش
:: بازتاب مسایل اجتماعی در اشعار شاعر معاصر ابوتراب جل
:: قیام عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر
:: جایگاه قرآن کریم و آموزه های اهل بیت (ع) در تفکّر جهادی
:: امام حسين (ع) احياگر سياست پيامبر (ص
:: شناخت توسعة فرهنگي از نگاه امام علي (ع) در نهج البلاغ
:: نوآوری در راهکارهای تبلیغی مباحث مهدویّت در جامعه و جهان معاصر
:: نقش زن در تحکیم خانواده با تکیه به رفتار حضرت فاطمه (س) در زندگی خانوادگی و نمونه ای از اشعار فارس
:: مصادیق نوآوری و شکوفایی از منظر قرآن کریم
:: معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
:: شیوه های الگوبرداری نسل جوان از سیره علمی و عملی عالمان دین
:: تجلّی قرآن در آینه ی اشعار استاد بهزاد
:: فرهنگ ايراني
:: نقش اخلاق اسلامی در تعاملات اجتماع
:: سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
:: مباني فقهي ـ حقوقي مرتبط با مسايل اقتصادي، اشتغال و استقلال مالي زنان
:: وحدت امّت اسلامی از نظر امام سجّاد (ع) و ارتباط آن با دیدگاه محقّقان دین در عصر حاض
:: حضرت فاطمه (س) و حضرت زينب (س) بهترین الگوی زنان جهان
:: جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
:: عشق و انديشه ي امين پور در « بي بال پريدن »
:: نماز در آثار نثر عرفانی ایران
:: قرآن و عترت (ع) و فمینیسم
:: شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه
:: سیره و سلوک امام علی (ع) در برخورد با مخالفان
:: سوره ی بقره در نثر عرفانی ایران
:: بررسي حقوق زنان در اسلام و كشورهاي صنعت
:: گزیده ی چند داستان کوتاه، خاطره، نمایش نامه و فیلم نامه از دفاع مقدّ
:: زبان و ادب فارسي، سند هويّت ملّي
:: زبان فارسی و وحدت ملّی و انسجام اسلامی
:: مفاهيم اجتماعي در شعر معاصر و كهن
:: وحدت اسلامی از دیدگاه قرآن و ﺷﺄن نزول و نقش آیات در انسجام اسلامی
:: نقش زبان و ادبيات فارسي در اتّحاد ملّي و انسجام اسلامي
:: مستندات قرآنی و روایی انسجام اسلامی و برائت از مشرکین
:: وضعیّت اجتماعی زن ایرانی از قرن 19 تا امروز و وظیفه ی او در جامعه ی معاصر ایران
:: رسالت استاد مطهّري در جنبش عدالت خواهي
:: اندیشه های میرزای نائینی در کتاب تنبیه الامّه و تنزیه الملّه
:: جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )
:: ورزش از دیدگاه قرآن و احادیث و جایگاه فعلی آن در
:: جهاني شدن و ظهور
:: انتظار و نشانه هاي ظهور
:: جايگاه مناظره و مباحثة ارزشمند در نهضت آزادانديشي
:: تشويق به انديشمندي و تبيين آزادي بيان در چهار چوب قانون
:: آزادگی و ساده زیستی در زندگی شهید مدرّس
:: تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
:: سیره ی فرهنگی و اجتماعی امام رضا (ع)
:: عشق و محبّت از ديدگاه عرفای معاصر
:: خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
:: معيارهاي تميز حق و باطل در قرآن كريم
:: شب عاشورا
:: عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
:: شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی، رشد آگاهی ها و فضایل اخلاقی
:: تبیین توان مندیها، فرصت ها و تهدیدات آموزش عالی در توسعه ی فرهنگی ـ اجتماعی ایران و کشورهای منطقه
:: انفاق و روزی حلال در قرآن و احادیث
:: داستان کوتاه و روی کرد نویسندگان زن شهرستان دزفول به آن
:: الگوبرداری نسل جوان از قرآن و سیرۀ معصومین
:: اقدامات امیرکبیر در صنعتی کردن ایران و مبارزه با استعمار اقتصادی
:: اندرزهای حکیمانه ی رودکی
:: ديدگاه قرآن به نقش زن در جامعه و تاريخ
:: خرافه شويي در آثار استاد مطهّری
:: تأثير قرآن بر شعر تعليم
:: جایگاه پیامبر اعظم (ص) در ادبیّات معاصر فارسی
:: معناشناسی «فتنه» در قرآن
:: ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
:: بحر طویلی در ترغیب و ترویج فرهنگ وقف در بین اقشار جامعه
:: حقوق اجتماعی زنان از منظر قرآن
:: عرفان سعدی در بوستان
:: تأثیر قرآن و احادیث در دیوان شهریار
:: اندیشه های اجتماعی و انسانی در شعر هوشنگ ابتهاج و قیصر امین پور
:: تسبیح موجودات در نهج البلاغه
:: علی بن مهزیار اهوازی و ارتباط او با امامان هم عصرش
:: بررسی جریان داستان کوتاه پس از انقلاب
:: نوآوری قرآن کریم در موضوع عصمت پیامبران و مقایسه ی آن با تورات
:: نامه ای به امام رضا (ع)
:: چشم انداز زن ایرانی و پژوهش در قرن بیست و یکم
:: جانبازان شیمیایی
:: مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
:: نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
:: زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
:: اندیشه شیعی و جهانی شدن حکومت اسلامی
:: امنیت پایدار و آرامش روانی جامعه در قرآن
:: امام علی(ع)، دشمن شناسی و دشمن ستیزی
:: الگوهاي رفتاري و اخلاقي از ديدگاه قرآن و پيامبر (ص)1
:: اقتصاد سالم از دیدگاه قران و ائمه اطهار
:: اصلاح الگوی مصرف در بیان شاعران
:: اصطلاحات قرآنی در ارتباط با الگوی مصرف
:: اسراف و تبذیر از منظر امام علی (ع)
:: ابوتراب جلی
:: داستان شراره های گل
:: انسان در منابع اصيل اسلامي ( قرآن و حديث )
:: نقش رهنمودهای امام خمینی (ره) در پیوند عاشورا و قیام 15 خرداد
:: گلایه ها و شِکوه های ملّا محمّد تقی ناهیدی
:: ادبیّات میراث دار ارزش های اخلاقی و اجتماعی
:: سیره عملی پیامبر (ص) در اخوّت اسلامی
:: پیامدهای تأسیس دانشگاه آزاد اسلامی در امور آموزشی زنان
:: پیامبر ( ص ) و عدالت اجتماعی
:: مسألة شرّ در نگاه فلسفي امام سجّاد ( ع )
:: جايگاه مناظره و مباحثة ارزش‏مند در نهضت آزادانديشي
:: جایگاه رستاخیز در اشعار شاعران ایران
:: حجاب و عفاف در آثارشعرا و نویسندگان
:: حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
:: نهضت پاسخ گويي از ديدگاه قرآن
:: همسر آزاري و خشونت خانواده
:: سیره ی حکومتی و سیاسی پيامبر اعظم (ص)
:: نقش و موقعیّت زن در سیرة نظری و عملی پیامبر اعظم ( ص )
:: تأثير قرآن در سلوک فردی و اجتماعی
:: نقش شاعران و نویسندگان در معرّفی و تعمیق منازعه ی مشروطه و مشروعه
:: مقالات



نويسندگان :
:: زهرا خلفی

آمار بازديد :

:: تعداد بازديدها: 2141
:: کاربر: Admin







پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به وبلاگ من زهرا خلفی خوش آمديد .لطفا جهت ترویج هرچه بهتر دین مبین اسلام و آشنایی جوانان عزیز میهن اسلامی با قرآن و اهل بیت و همچنین کتاب و مقالات چاپ شده این وبلاگ را به دوستان خود معرفی کنید.همچنین برای هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد .


جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )

باسمه تعالی

جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )

خلاصه

واژه های کلیدی : پیامبر ( ص ) ، زن ، دختر ، اسلام ، انسان ، مردم ، خاک . 

زن مسلمان در عصر حاضر باید دورانی را به خاطر آوَرَد که زن بازیچة دست مردان و زندانی افکار پوسیدة کسانی بود که او را هم طراز کالا و بخشـی از ثروت خـود به حساب می آوردند . انسان هایی که ملاک ارزش افـراد را جنسیّت ، زر و زور می دانستند و زن را در زمرة انسانی که بتوان با او رفتار انسانی داشت ، محسوب نمی کردند . امّا نجات دهنده ای مبارک قدم پا به عرصة گیتی گذاشت که توانست زنجیر عرف هـای غلط و خرافات و تعصّبات بی مورد افراطی را پاره کند . او برای بشر و بشریّت دل سوزاند و محنت ها کشید و به یاری افرادی که دست قهّار طبیعت و روزگار آنان را در زیر چرخ استبداد و ستم خرد و فرسوده می کرد ، شتافت . بــرای جانب داری از افـراد دردمند اجتماع که یوغ زورمندان و متحجّران فسیل اندیشه گردن آن ها را می شکست و یا زنـده در خاک می کرد ، برخاست و قیام نمود .

پیـامبـر اسـلام ( ص ) در عصـری تاریک ، عصر محرومیّت عجیب زن با فجیع ترین وضع زندگی که نه تنهـا خـاصّ زن عرب بلکه شامل : زن یونان ، زن هند ، زن یهود ، زن بابل و زن روم و . . .  می شد به پا خاست و آنان را از لجن زار جور و ظلم بیرون کشید و در آن دوران خفقان که هیچیک از ملل دنیا حقوقی برای زنان قایل نبودند ، به زبان قرآن فرمود :  زنان به همان اندازه که در جامعه مسؤولیّت دارند باید از حقوق اجتماعی نیز برخوردار باشند  .

آیا زن امروز نباید بر خاک پای مردی بوسة شُکر زند که زندگی دوزخی او را به بهشتی آرمانی مبدّل ساخت ؟

درود بر مردی که پردۀ قرن های تاریک و جهالت عمیق و بی انتها را از جمال زیبای زن برداشت.

درود بر مـــردی کـه بنــدهای خمـود و تحجّر و خرافات را از دست و پای انسانها گشود و تفکّرات توهین آمیز قشری را از مغزها زدود و زن را از زندان اسارت وهم های نادان و باطل رهانید .

درود بر مردی که برق شوم کلنگ گور کن را با پرتو نور سرادقات جمالش محو و نابود ساخت . 

درود بر مردی که در پرتو آیین نورانیش ، زن ، انسان شناخته شده و بر پیشانی زن که فسیل اندیشان نقش عار و ننگ منقوش کرده بودند ، تاج افتخار و عظمت گذاشت .

برای آنکه نقش و موقعیّت زن را در سیرة نظری وعملی پیامبر اعظم (ص) بیان کنیم ، دراین مقاله آن را در بخش های زیر مورد بررسی قرارمی دهیم :

1 ـ برخورد پیامبر اسلام (ص) با زنده به گور کردن دختران .

2 ـ برخورد پیامبر اکرم ( ص ) با همسران در مقایسه با برخورد اعراب جاهلی با زنان خود

3 ـ اخلاق خانوادگی پیامبر اکرم ( ص )

4 ـ پیامبر اکرم ( ص ) و بیعت او با زنان

5 ـ سیرۀ پیامبر اکرم ( ص ) در مورد حقّ مادران

6 ـ سیرت پیامبر اکرم (ص ) و حقوق زن و مشورت با آنان

7 ـ حُبّ زنان در سیرۀ پیامبر اکرم ( ص ) و جریان تعدّد زوجات

8 ـ کلمات قصار پیامبر ( ص ) در مورد زن

 

 

 

 

 

 

                                                                                      من ا. . . التّوفیق

                                                              زهرا خلفی عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

                                                                                          واحد دزفول


باسمه تعالی

جایگاه زن در سیره و کلام پیامبر اعظم ( ص )

واژه های کلیدی : پیامبر ( ص ) ، زن ، دختر ، اسلام ، انسان ، مردم ، خاک .  

زن مسلمان در عصر حاضر باید دورانی را به خاطر آوَرَد که زن بازیچة دست مردان و زندانی افکار پوسیدة کسانی بود که او را هم طراز کالا و بخشـی از ثروت خـود به حساب می آوردند . انسان هایی که ملاک ارزش افـراد را جنسیّت ، زر و زور می دانستند و زن را در زمرة انسانی که بتوان با او رفتار انسانی داشت ، محسوب نمی کردند . امّا نجـات دهنـده ای مبـارک قـدم پا به عرصـة گیتی گذاشت که توانست زنجیر عرف های غلط و خـرافات و تعصّبات بی مورد افراطی را پاره کند . او برای بشر و بشریّت دل سوزاند و محنت ها کشید و به یاری افرادی که دست قهّار طبیعت و روزگار آنان را در زیر چرخ استبداد و ستم خرد و فرسوده می کرد ، شتافت . برای جانب داری از افراد دردمند اجتماع که یوغ زورمندان و متحجّران فسیل اندیشه گردن آن ها را می شکست و یا زنـده در خاک می کرد ، برخاست و قیام نمود . او جهت نیل به سرمنزل سعادت توده هایی از اجتماع که مایة بقای نسل و پایة تکامل و قانون ثابت حیات است رنج ها کشید و حرمان ها چشید و خود در این مورد بیان داشت که « ما اوذیَ نبیٌّ قَطٌّ ما اوذیتُ . » هرگز هیچ پیامبری به مثل آنچه من آزرده شدم ، رنجور نشد .

پیامبر اسلام ( ص ) در عصری تاریک ، عصر محرومیّت عجیب زن با فجیع ترین وضع زندگی که نه تنها خاصّ زن عرب بلکه زن یونان که همچون کالای تجاری خرید و فروش می شد ، زن استرالیـا کـه همچون حیـوانات اهلی محسوب می شد و در هنگام قحطی چون گوسفند سرش را می بریدند و گوشتش را می خوردند ، زن هند که وقتی شوهرش می مرد برای رهایی روحش از تنهـایی ، زنش را با وی زنـده زنـده می سـوزاندند و این را نوعـی فـداکاری وعاشقـی زن قلمداد می کردند ، زن یهود که هنگام تولّدش غم و اندوه به همراه می آورد در حالی که تولّد یک پسر جشن وسـرور بـه دنبال داشت  ، زن بابل کـه بـه عنوان کالا در معـرض فـروش گذاشته می شـد ، زن روم کـه پدرش نه تنها از حقّ فروش او برخوردار بود ، بلکه می توانست در موقع لزوم به حیاتش خاتمه دهد و این حقوق پدری بعد از ازدواج به شوهر که قانوناً مالک زن بود منتقل می گردید ، به پا خاست و آنان را از لجن زار جور و ظلم بیرون کشید و در آن دوران خفقان که هیچیک از ملل دنیا حقوقی برای زنان قایل نبودند ، به زبان قرآن فرمود :  زنان به همـان اندازه که در جامعه مسؤولیّت دارند باید از حقوق اجتماعی نیز برخوردار باشند « و لَهُنَّ مثل الّذی علیهنَّ بالمعروف »

آری زن به هنگام  ظهور اسلام در جهان ، به خصوص در عربستان این چنین مظلوم و محروم از هرگونه حقوقی بود و در حالی که میان ملل اروپا و غیره جزو حیوانات و شیاطین محسوب می شـد ، و ازنـوع انســان به شمـار نمی آمد ، [ پیامبر اسلام ( ص ) آیة 1 سورة نساء را با زبان آزاد اندیش خود بیان نمود . ] که : « خَلَقَکُم مِن نفسٍ واحدةٍ و خَلَق زوجها و بثَّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً » زن یکی از دو عنصری است که از آن دو انسان ها پدیدار گشته  اند و زن و شوهر آنچنان مکمل یکدیگرند که گویی زن از همسرش جدا شده و از جنس او و پارة تن اوست .

در حالی که بعضی از ملل دنیا صحیح نمی دانستند زن دین دار باشد و خواندن کتاب های مقدّس را به بانوان مسیحی تحـریم کرده بودند ، اسـلام مقرّر دانست که زنان مانند مردان به ثواب اعمال نیک خود می رسند و قرآن ، بانوان مسلمان و بانوان مسیحی را دعوت به مباهله می کند و پیغمبر اکرم ( ص ) عملاً فاطمة زهرا ( س ) را برای مباهله با خود به صحرا می برند تا در مراسم مباهله شرکت دهند . ( آیة 61 سورة آل عمران )

در عصـری که زنان ثروتمنـدی که جـوان و زیبـا نبودند و به خاطر ثروتشان با آنها ازدواج می کردند و آن ها را بـدون طلاق رهـا می کردند تا مرگشـان فـرا رسد و ثروتشان را به ارث برند ، [ پیامبر به زبان نجات بخش قرآن ] فرمود : « برای شما روا نیست که از روی اکراه از زنان ارث برید . »

و نیز در زمانی که زنان را مورد آزار قرار می دادند تا مهریّة خود را ببخشند و جان خود را آزاد سازند فرمود : « و آنان را تحت فشار نگذارید تا قسمتی از آنچه را که به آن ها داده اید ، باز پس گیرید ، مگر آن که دست به فحشای آشکاری زده باشند . »

و در عصری که مردان برای ازدواج مجدّد ، همسر سابق خود را متّهم به فحشاء می کردند تا مجبور شود مهریّه اش را ببخشد و جانش را آزاد کند ، [ پیامبر اسلام ( ص ) از سینة مشروح خود با آیات منجی ] قرآن فرمود : « مبادا چیزی از مهریّة همسرتان را باز پس گیرید و یا توسّل به تهمت نسبت به حقوق زن تجاوز کنید که این گناه آشکاری است . »

و در عصری که زن را به عنوان کالا خرید و فروش می کردند و مهریة زن را به اولیای وی می دادند تا او را تملّک کنند ، قرآن این رفتار توهین آمیز را نسبت به زن برانداخت و از میان برداشت که مهریّه نه عوض از تملّک زن بلکه نشانة محبّت و تقدیر و صداقت و راستی مرد نسبت به همسرش می باشد . ( و آتوا النّساء صَدَقاتَهنَّ نَحلة ) و مهریّه را به خود همسر تقدیم کنید ، آن هم به طور نحله ( هدیه و عسل بخشی ) و دیگر اینکه مهریّه را باید به طور کامل به همسر تقدیم داشت .   

و در زمانی که هیچ یک از ملّت ها زن را مالک چیزی نمی دانستند ، برای زن استقلال اقتصادی قایل شد و وی را مالک و صاحب اختیار آنچه را به دست آورده دانست و فرمود : « للرّجال نصیبٌ ممّا اکتسبوا وللنّساء نصیب ممّا اکتَسَبنَ »

در صورتی که زنان انگلیسی تا سال 1870 وزنان آلمانی تا سال 1900 و زنان سویسی تا سال 1907 و زنان ایتالیایی تا سال 1919 مالک شناخته نمی شدند .

ودر حالی که زن را آن چنان تحقیر می کردند که صلاحیّت شرکت با مردان درکارهای اجتماعی نداشت ، اسـلام زنـان را در کارهـای اجتمـاعی چـون امـر به معـروف و نهـی از منکر شرکت داد و فرمود : « و المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر »

و در زمانی که زن حقّ هیچ گونه اظهار نظر و رأی دادن نداشت ، اسلام زنان را در رأی دادن با مردان برابر ساخت و پیغمبر به دستور قرآن [ فبا یِعهُنَّ ] بیعت انان را پذیرفت ودر برابر این فکر موهوم ملّت ها که معتقد بودنـد زن برای خدمت به مرد آفـریده شده ، قرآن اعلام داشت :  « هُنَّ لباس لکم وانتم لباس لَهُنَّ » ( بانوان لباس شمـا و شما لباس بانوانید ) یعنی به طور متقابل به یکدیگر نیازمندید واحتیاج یکدیگر را رفع  می کنید و علی رغم آن همه اهانت و بد رفتاری معمول نسبت به زن ، قرآن فرمود : « و عاشرو هُنَّ بالمعروف » و با آنان [ زنان ] با انصاف و خوش رفتار باشید.

و پیغمبراکرم (ص) در آخرین پیام خود به مسلمانان فرمود :

« ای مـردم ! بانـوان شمـا به شمـا حقـوقی دارند و شما نیز برآنان حقوقی دارید ومن به شما سفارش و وصیّت می کنم کـه به زنان نیکی کنیـد زیـرا آنان امـانت های الـهی در دست شمـا هستند و با قوانین الهی بر شما حلال شده اند . »[1]

پیامبر اسـلام ( ص ) در عصـری که انسـانهای خـود پرست خـود را پیشـوای گردون و زعیم عالم می پنداشتند و اراده و عقل افراد ناتوان و ضعیف را در چنگال قدرت خود می فشردند و آنان را مجبور به ساییدن جبین بندگی بر خاک قدمهایشان می نمودند ، به پاخاست و سدّ عادات باطل و سنّت های فرسوده و قشری و متحجّرانه را شکست و با بانگ رسا فریاد برآورد که :

« انّ اَکرَمَکُم عِندَالله اتقیکُم » و امتیازات نژادی و حدود و ثغوری را که بین انسان ها از نظر جنسیّت ، رنگ ، زر و زور و پوسته و ظاهر قایل بودند ، در هم پیچید و در زیر یک نظم و انضباط روحی دنیای کهنه را ویران ساخت و جهانی شکفته و زنده بنیاد نهاد و حکومت عقل و تقوی را مستقر کرد و احساسات منطقی را جانشین احساس های گستاخ و سرکش نمود .

پیامبر اکرم ( ص ) دنیایی را که در آن صفا و بشر دوستی به حدّ صفر رسیده بود و انسان طوق بندگی بر گردن در خدمت مستکبران روزگار سخت و حیوانی خود را می گذراند ، دگرگون ساخت و حقوق پایمال شدة او را به او برگرداند و سدّ عادات و عرف های غلط و منافع ابلهانة تاجوران را شکست و انسان در غل و زنجیر استبداد را آزار نمود . انسان ها را به سوی اقیانوس بی انتهای انسانیّت سوق داد .

پیامبر ( ص ) مردمی را که دختران بی گناه خویش را زنده به خاک می سپردند و از شنیدن نام دختر رنگ به رنگ می شـدند و هنگامی که به آنان خبر می دادند که صاحب دختری شده اند ، چهره شان سیاه می گشت و حسّ خواری و ذلّت در میان قبیله آنچنان بر جانشان مستولی می شد که می کوشیدند هر چه سریع تر این مایة ننگ را در دل خاک مخفی سازند تا سر افکنده و سبب بی آبرویی خاندان خود نگردند ، با ندای ملکوتی « وَ اِذا المَوؤُدَةُ سُئِلَت بِاَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت » هنگامی که از دختران زنده به گور شده سؤال می شود که به چه گناهی آنها را کشتید ، هُشدار داد و افکار پوسیده و خرافاتی آنان را منکوب نمود و با عمل غیر انسانی آنان به شدّت مخالفت ورزید و این عمل وحشیانه و حیوانی آنان را گناهی عظیم دانست و با احترام گزاری و گرامی داشت دختران و زنان خود به افراد خودخواه و نادان نشان داد که جنسیّت ، ملاک و سنجشی جهت والایی و بزرگی شخصیّت انسان نیست و ارجی ندارد ، بلکه پرهیزگاری و انسانیّت شرط کمال و مرتبة عزّت و افتخار انسانها است .

برای آنکه نقش و موقعیّت زن را در سیرة نظری وعملی پیامبر اعظم (ص) بیان کنیم ، دراین مقاله آن را در بخش های زیر مورد بررسی قرارمی دهیم :

1 ـ برخورد پیامبر اسلام (ص) با زنده به گور کردن دختران :

راستی انسان باید تا چه اندازه گرفتار انحطاط اخلاقی باشد ،که میوةدل خود را پس از رشد ونمو ، یا در همان روزهای ولادت ، زیر خروارها خاک پنهان کند، واز فریاد و نالة او متأثّر نشود !

نخستین طایفـه ای که در این موضوع پیش قدم شدند ؛ قبیلة « بنی تمیم » بودند. « نعمان بن منذر» ، فرمانروای عراق ، برای سرکوب کردن مخالفان با لشکر انبوهی مخالفان خود را تار و مار ساخت . اموال آنان را مصادره و دختـران آنهـا را اسیر کرد . نمایندگان « بنی تمیم» ، به حضور او رسیدند ، و درخواست کردند که که دختـران آنهـا را بازگرداند ولی به خاطـر اینکه برخی از اسیـران در محیط زنـدان ، ازدواج کرده بودند ، « نعمان» آنان را مخیّر کرد که  یا روابط خود را با پدران قطع کنند و در آن سرزمین با شوهران به سر ببرند ؛ ویا اینکه طلاق گرفته به وطن خود بازگردند . دختـر قیس بن عاصـم ، محیط زناشـوئی را مقـدّم داشت . آن پیرمرد سالخورده که یکی از نمایندگان قبیله « بنی تمیم » بود ، از این عمل سخت متأثّر شد و با خود عهد کرد که بعد از این دختران خود را، در آغاز زندگی نابود سازد ؛ و کم کم همین رسم به بسیاری از قبائل سرایت کرد .

وقتی قیس بن عاصـم ، خـدمت رسول اکرم « ص » شرفیاب شد ، یکی از انصار ، از دختران وی سؤال نمود . « قیس » ، در پاسخ گفت : من تمام دختران خود را زنده به خاک کرده ام ؛ وکوچکترین تأثّر در دل خود احساس ننموده ام ( مگر یکبار ! ) ، وآن موقعی بود که من در سفر بودم ،  و ایّام وضع حمل همسرم نزدیک بود . اتّفـاقاً سفـرم به طول انجامید ، پس از مراجعت ، از حمل همسرم پرسیدم . وی در پاسخ من گفت : به عللی ، بچّه ، مرده به دنیا آمد ؛ ولی در واقع دختر زائیده بود ، واز از ترس من ، دختر را به خواهران خود سپرده بود . سالها گذشت و ایّام جوانی و طراوت دختر فرارسید ، و من کوچکترین اطّلاعی از داشتن دختـری نداشتم . تا اینکه روزی در خانه نشسته بودم ، ناگهان دختری وارد خانه شد ، و سراغ مادرش را گرفت ، دختری بود زیبا وگیسوانش را به هم بافته و گردن بندی  در گردن انداخته بود . من از همسر خود پرسیدم که این دختر زیبا کیست ؟ وی در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود ، گفت : این دختر تو است . همان دختریست ، که هنگام مسافرت تو به دنیا آمده ؛ از ترس تو پنهان کرده بودم . سکوت من در برابر همسرم ، نشانه رضایت بود . او تصوّر کرد که من دست خود را ، آلوده به خون وی نخواهم کرد . لذا روزی همسرم با خیال مطمئن از خانه خارج گردید ، من به موجب پیمان و عهدی که داشتم ؛ دست دخترم را گرفته وبه یک نقطه دور دست بردم ، و درصدد حفر گودال برآمدم . هنگام حفر ، دختر مکرّر از من می پرسید که : « منظور از کندن زمین چیست ؟! » پس از فراغ دست وی را گرفته ، کشان کشان او را در میان گودال افکندم ، و خاکها را به سر و صورت او ریخته ، وبه ناله های دلخراش وی گوش ندادند .

او همچنان ناله می کرد و می گفت : « پدر جان مرا زیر خاک پنهان می سازی؟! ودر این گوشه تنها گذارده به سوی مادرم برمی گردی ؟! » ولی من خاکها را می ریختم تا آنجا که او زیر خروارها خاک پنهان گردید ، و خاک او را فرا گرفت .

آری یگانـه موردی کـه دلم سوخت ؛ همین مـورد اسـت . وقتی سخنان قیس پایان یافت ، چشمهای رسول خدا ( ص ) پر از اشک شده بود ، این جمله را فرمود : ( انَّ هذِهِ لَقَسوةٌ وَ مَن لا یَرحَم لا یُرحَم ) ، یعنی این عمل یک سنگ دلی است و ملّتی که رحم و عواطف نداشته باشند مشمول رحمت الهی نمی گردند .[2]

نویسندة کتـاب « از کـودکی و نوجـوانی تا حراء » این منظرة فجیع و ددمنشانه را این گونه ترسیم می کند :

سحـرگاه « قیس » از قبیلة خـود بیـرون رفت . به شتاب می رفت و سر را فرو انداخته بود و چیزی را با خود می برد . زیر ردای خود دختری کوچک را میان پارچه ای پنهان کرده بود . پس از عبور از چندین پشتة کوتاه خود را به بياباني پست و خلوت رسـاند . سپیده دم بود و خورشیـد رگـه های زرتار نورش را تنها بر تارک ابرهای نقره گون فرو می پاشید . بچّه آن زیر تکانی خورد . سردش بود و دست و پایش را گشود و بر اثر جهشی غریزی تن خود را به سوی کانون گرما خزاند . پارچه را کنار زده دست و پا را گشوده در سینة گرم پدر مچاله شد . آن زیر جنبشی کرد و به خرسندی غرّشی شادمانه سرداد . قیس تن سرد و یخ زدة کودک را به خود فشرد و گام هایش را تندتر کرد . سرانجام به مکان موعود که مرتفع ترین قسمتش ، در راستای چندین ردیف درخت خرما بود رسید . نخل ها از دور به صورتی مبهم معلوم بودند و سپیدة صبح از پشتشان رگ رگ می درخشید و هر لحظه از دیده ناپدیدشان می کرد. گویی در زمین فرو می رفتنـد . بچّـه دوبـاره آن زیر تکانی خـورد و آهنـگ بیـرون آمدن کرد . به وضوح معلوم بود نفسش تنگ شده و می خواهد هوای تازه را ببلعد و آسمان و در و دشت و صحرا را نگاه کند . آهنگ بازی و شادی را داشت و نمی دانست که پدر برای کشتنش آورده است . قیس به گورستان کوچک خود نگریست. پیرامونش نُه قطعه گور کوچک شکم بر خاک داده و به صورتی مدهش، زشت و ناهماهنگ پراکنده بود. بعضی از قبرها تقریباً در زمین فروکش کرده بودند امّا آثار عجولانة گوری که در نهایت وحشت و ادبار کنده شده بود هنوز باقی بود نوار خاکِ برگشته و آمیخته نشده به قعر زمین ، رنگ باخته و ناهمگون، مشخّص بود . امّا در اطراف پشته های گور ، به گونة تُنُک و جدا جدا جوانه های زنده و روشن از خاک می رسـت و آن دورتر برگ های نو و سبز گیـاه مرتعـی کـه از خـاک می رسـت و بر آسمان و زمین می خندید سر می زد . قیس نگریست ، این ها نباتات و علف های خودروی صحرایی بودند که پیش از بهار سر از خاک در می آوردند و بوی سکرانگیز داشتند . . . پس بهار در کار آمدن بود ؟ . . . بهار ، که دشت و دمن را زنده می کند و صحرا را رستخیز می دهد . . . مرد از شادی خنده ای زد . امّا به ناگاه به یاد بچّه ای افتاد که همچنان بلاتکلیف در آغوش داشت . مجدّداً نگاهی به گورستان کوچک خود انداخت . در همین قطعه خاک بود که طیّ سالیان گذشته نُه تن از دختران کوچک خود را به دستهای خود زنده به گور کرده بود . . . و اینک بهار بود و تن بچّه از سرمای شکوفه زدن سست شده بود . . . چندان حواسش را به این اندیشه نداد . کاری مهم و شگفت در پیش داشت که شرافتش در گروی آن بود . باید هر چه زودتر انجامش می داد و باز می گشت .

طرز کارش چنین بود که اوّل با خنجر زمین را می کند . حفره ای مناسب با اندازة تن بچّه و کمـی هم عمیق تر از حجـم او . این گـور بستگی به ســنّ بچّـه هـا داشت و سپس در عمق حفره می گذاشتشان و رویشان را با خاک می پوشاند . . . یکبار دخترک سه ساله اش را به همین محل آورده بود . علّت این که در کشتنش تا این حد تأخیر کرده بود وجود مادر بود . هر بار که اراده می کرد بچّه را ببرد زن دردمند با تمامی توان ، اشک و آه و فریادهای تضرّع آمیز مرگبـار مـانعش شده بود . امّا خوشبختانه یکبار مادر به سختی بیمار شده و قدرت دفـاع کردن از دختـرک را نداشتـه بود . مـادر از تب می سوخت و با این همه بچّه را به خود می خواند . هذیان می گفت و هشدارش می داد که از دامنة امن سوزان دامنش بیرون نرود . امّا دوباره دمی دیگر به غرقاب اغماء می افتاد . این چنین قیس بچّه را برداشته و آورده بود . در تمام مدّتی که گور می کند بچّه با چشمان شادان کنار او بازی می کرد . خود آهسته به عمق مغاک خزیده بود و با دست های کوچکش از حفرة خاک در می آورد و در هوا پخش می کرد . قلب مرد از وحشت و درد مچاله شده بود . هرگز چنین چیزی را در تمامی عمر خود ندیده بود . تازه بچّه وقتی می دید با کف دست نمی تواند خاک را بیرون بریزد آن را در دامن می ریخت و بیرون خالی می کرد . غریزة دخترانه اش از این که به پدر کمک می رساند ، شکفته و شـادان بود . قیس این را به خوبی می دانست . قیس چندین بار مانعش شد امّا دخترک از این که می دید پدر مانع بازیش شده گریه را سر داد . سیلاب اشک از چشمان تکیده و مهربانش فرو می ریخت . آن بالا بر پشتة گور خود ایستاده بود و از آنکه به بازی اش نگرفته اند قهر کرده بود . چه دنیای ساده و چنانکه همواره از کودکان می توان انتظار داشت پاک ، معصوم و مظلومانه ای را داشت . آن گاه بچّه با دست های خاک آلودش چشمان خود را پاک کرد و همانجا بر کنار گور خود سر نهاده به خواب رفت . قیس برخاست . کنار او رفت . دستش را بر پیشانیش گذاشت . آیا تب داشت ؟ بچّه اش بود . نگریستش چه صورت وهم انگیز عجیبی داشت و این لب های بدبخت و چشمان به هم نهادة دردمند چه غرایب غریبی را در ذات خود پنهان کرده بود . بچّه دو سه بار در اعماق ورطة خواب به سان غریقی نفس باخته دست و پا زد . . . و این خواب چه موهبت گرانمایه ای بود . چه پدر اینک با خیال راحت می توانست کارش را انجام دهد . گور آماده بود . قیس خنجر را کناری نهاده بچّه را به آرامی از زمین بلند کرد و در قبر نهاد . بچّه از خواب پرید چشمانش را گشود و به یادآوری چیزی که قیس ندانست چه بود به صورت او لبخندی زد و دوباره به خواب رفت . خوابی آگاه و هشیار . قیس با شتاب خاک را بر او ریخت . امّا بچّه اینک کاملاً از خواب پریده بود . خاک سرد و نمور در گردن و منخرین و بر تمام پوستش نشت می کرد . مدام دستهایش را از زیر خاک درمی آورد و از شدّت وحشت و ترس به خود می پیچید . نمی توانست بفهمد که پیرامونش و به ویژه بر او چه می گذرد . در صورت فهمیدن نیز قدرت باور کردنش را نداشت . اینک با تلاشی حیرت انگیز خاک را از قسمت سر و صورت خود کنار می زد و ارادة برخاستن کرده بود . پدر دیدش که نیم خیز کرده است . این بار خاک را با شتاب تمام و محکم تر بر او ریخته دو سه بار بر آن لگد زد و سپس پاهای سنگینش را بر گور کوچک نهاد . خاک فرو رفت و دست بچّه آن زیر ماند . صدای آه های فرو خورده ، ناله ای که اوّل بار آهنگ و زوزۀ وحشت داشت و سپس نفس ـ نفس های بریده شنیده شد و پس از آن صدای شکستن آهستة اندام کودکانه اش را شنید . . . با این همه دست کوچک و کبود گشتة کودک را دید که بی محابا از زیر خاک برآمده است . لحظه ای بعد دست بی توان ، منقبض ، سست و احتمالاً شکسته از استخوان ساعد ، فرو افتاد و گور لرزان ، از حرکت باز ایستاد .

یکبار دیگر پیش از این ، دختری دیگر را برای به گور سپردن به همین مکان آورده بود . بچّه را در گور نهاده و همــان جا نشسته بود . امّــا از فــرط خستگی یارای برخاستن را در خود ندیده بود . این خستگی چه بود ؟ خودش نمی دانست . او توانا ترین مرد « بنی تمیم » بود که هرگز حتّی در سخت ترین جنگ ها کمترین فتوری در خود حس نکرده بود . امّا آن جا در کنار قبری بی ارزش و کوچک ، از فرط خستگی ، عذاب درون و ملعنت از پا در آمده و به خواب رفته بود . خوابی سنگین که موج های مرگ را داشت و شناعت بازیافته های رؤیای آن ، چون تیغ های زهرآگین تب و کابوس تن و روح آدمی را می درید . قیس به ناگهان از خش خشی نامعهود از خواب پریده بود . دخترک را که همین چند لحظه پیش در گور نهاده ، دیده بود که خود را از مغاکش بیرون می کشید . با هیبتی ژولیده ، و هیبتی مرده آسا و باور نکردنی و بس رقّت انگیز . آنجا بیرون پشته ای ، به رو افتاده و با درد بسیار نفس نفس می زد . صورتش کبود گشته بود و ناخن هایش به تیرگـی می زد و سیـاه شـده بـود . و لرزشی گویی منبعث از درد ، تمامی اندامش را به اختلاج وا داشته بود . . . آیا این همه وجود داشت و یا اینکه پلشتی خاک تیره گون رنگ چهرة او را برگردانده بود . با این همه مرده زنده شده بود و هیچ چاره ای جز از سر گرفتن مجدّد نبود . آیا دوباره در گورش بگذارد ؟ جرأتش را نداشت ! اینک تـوان به پایان رساندن کاری را که ناقص انجام شده بود در خود نمی دید . بچّه در خواب مرگ ، کوفتگی ، گیجی ، درد و اغمای خود بود و می شد کارش را به راحتی و آسانی تمام کرد . قیس برخاست . خاکی را که در اعماق گور انباشته شده بود بیرون آورد و بچّه را دوباره در گور نهاد . امّا برای یکسره کردن کارش گلویش را گرفته به سختی فشرد . لحظاتی بدین منوال گذشت . پدر به سرعت خاک را بر گور بچّه فرو پوشید . . .

قیس و مردم عرب از این ماجراها کم نداشتند .

بار گذشته دخترکی پنج ماهه را در گور نهاده بود . دقایقی نگذشته بود که صدای شیون بچّه از گور شنیده شد . بچّه ضجّه می زد و مدام زوزه می کشید . چه گریة پر تلاش ، مرگبار و مذبوحانه ای . صدا از درون مغاکی سرد و تیره برمی آمد که خفه بود و هر دم فروکش می کرد . امّا این صدای بریده بریده که از عمق خاکی بس ظلمانی لمبر می زد و بالا می آمد تو گویی سال های بسیار بود که در گوشش زنگ می زد . آدمی تـوله گـرگ و بچّـه پلنگی را نمی تواند بکشد و یا توله سگی هار را بدین سان نمی تواند زجرکش نماید . . . امّا او یک پدر پر عصبیّت و با حمیّت عرب بود که  فرهنگ قومی اش چنین بدو آموخته بود . و این ناله و زوزه دردمند چه صدای غریبانۀ تحمّل ناپذیر و ـ مظلومی بود . صدای هق هق بریده بریده و دردمندانۀ ناتوان ترین ، ودرعین حال پر محبّت ترین ، سخاوتمند ترین موجودات همه  عالم بود ؛ صدایی که هرگز در هیچ گوشه ای از هستی وکائنات دامنگستر و نامتناهی گم و فراموش نمی شد . هر چند که در میانشان چنین شایع بود : « گمگشته تر از « مَوؤُدَة » هیچ چیز وجود ندارد . »

اینک قیس کودک را بر خاک نهاده با خنجر به کاویدن زمین پرداخت . این دهمین بچّه بود . وقتی گور آماده شد . بچّه را از زمین برداشت . بچّه صبور بود و آرام . اما حدود گرمای تنی را که از  خاک بلندش کرده بود فهمید و بدین جهت در گرما چرخی زد .

در آسمان قرص خورشید به درستی برآمده و به سختی و روشنی می تافت . قیس کودک را در گور نهاد . امّا گودال چندان عمقی نداشت . . . آخ چقدر این کودکی را که نشانة هولبارترین ننگهای جهانی بود ، دوست می داشت . چقدر دوستش می داشت . بچّه را که آن ته می خزید و از وحشت تاریکی می کوشید  خـود را به دامنة روشنایی بکشاند ، با خشم تمام بر زمین فشرد وبه یک فشار سرش را در خاک نرم پنهان کرد . آنگاه سنگی بزرگ آورد وبر پیکر نازنین کوچک ، وحشت زده ، پر تقلّا و تلاشش نهاد . دیگر بچّه تکان نمی خـورد . وزیر فشـار سنگ آن سـان که حشـره ای را زیر سنگـی ثقیل مقیّـد کننـد تـوان جم خوردن نمی یارست . اما گریه اش . . . سر تمامی نداشت . دستهای قیس می لرزید . به سرعت تمام خاک را در گور کوچک فرو ریخت . و باز آن صدای مدام ، پژواک وقفه ناپذیر ضجّه ای را که سالیان دراز در گوشش طنین می افکند دوباره شنید . و این تقلّا چه سخت بود . با پا و در نهایت خشونت و قهر ،گور کوچک خود را محکم لگد مال کرد و پشتۀ زمین بر آمدة سرد را ترک گفت . . . .

این جامعه ایست که زن را پست و بی ارزش وننگین تر از حیوان می دانند . شتر و اسب و الاغ را دوست دارند . حتی « نسر » « کرکس » و « لاشخور » را به عنوان « اکبر الطّیور » بزرگترین پرندگان چونان خدا می پرستند . امّا دختران را می کشند . زیرا زنان را مایۀ ننگ و خفّت و موجب بیشرمی می دانند و پیامبر در برابر چنان جامعه ای چنین می گوید :

« از دنیای شما سه چیز را دوست دارم : عطر و زن و نماز را » و به راستی همۀ شگفتی و شجاعت این سخن در آن است که چنین سخن بلندی را در برابر چنان جامعه کوته اندیش و پست کیشی می گوید . عجبـا در جامعه ای که زن را پست تر از هر چیز و کشتن دخترانشان را افتخار شخصیّت خود می شمارند ، پیامبر این جامعه « زن » را قرین ، همتا و همپایه دو چیز بس عظیم ، یکی سخت روحانی و وابسته به الوهیّت ، متبارک ، پر جمال و جلال وعصارة همـه لباب دین و بینش و خرد و معرفت توحیدی خویش یعنی «  نماز » می شنـاسـد و دیگری آنکه او را همتـا و همپای عصارة همه پاکی ها ، لطافت ها ، لطف ها ، خوبی ها ، لذت های دَماغ و دِماغ ، یعنی « عطر » چکیده و عصارة هر گل و شکوفه که پاکترین ، زیباترین و ثمر بخش ترین مظهر هر گیاه است می شناسد . . . و به راستی چقدر جرأت ، صـداقت ، صمیمیّت و عظمـت بینش می خواهد که مردی آن هم پیامبر الهی در آن جامعه زن را در کنار « نماز »  و  « عطر » بنشاند و بگوید از دنیای شما ، از تمامی لذایذ  روحانی و جسمانی ، ملکوتی و مادّی شما فقط محبّت و عشق ، سه چیز را در دلم افکنده اند : « نماز » ، « زن » و « عطر » را . . .

زیرا نه آیا زیباترین و بارورترین چهرة طبیعت ، گل است وگل در واقع موجب بقاء نبات است و هیچ گیاه پر میوه و برکتی بی گل دوام ندارد ؟ . . . و جوهر باقی و پایدار گل عطر است و عطر و نماز موهبت آسمانی است و بر همین سان زن نیز ؟ . . .

آری او عمیقاً به زنان محبّت ، احترام و عنایت ویژه داشت . رفتار پر صفا و سلوک با وفا و حرمت کیش وی با همسرش خدیجه و سپس زنان دیگرش در چشم ملّت عرب عجیب می نمود . مادام که خدیجه زنده بود معنای همة زنان در نظرش همان خدیجه بود . آدمی اوّلین عشق خود را هرگز فراموش نمی کند . خدیجه معنای اصیل : « حُبَّبَ اِلیَّ مِن دُنیا کُم ثلاث . . . ، از دنیاتان محبّت سه چیز را در دلم افکندند ؛ زن ، عطر و نماز را در خود داشت . در واقع با او بود که محبّت و عشق به زن را آزمود و او اوّلین همسر و زنی بود که در دنیا تجربه کرد . نه تنها همسر خود خدیجه و پس از او همسران دیگرش را با صمیمیّتی پرخلوص دوست می داشت بلکه عرب رفتاری ازو دید که در میانشان هرگز سابقه نداشت . . . او با دختر خویش فاطمه به گونه ای رفتار می کرد که در میان آنان محیّرالعقول بود . هر وقت دخترش فاطمه همسر علی ( ع ) به نزد او و به خانه اش می آمد با تمام قامت به محبّت ، احترام و حرمت برابرش به پا خاسته می ایستـاد ، درود و خیـر  مقـدمش می گفت و دست های او را ، هر دو دست او را می بوسید . آری پیامبر عظیم و خردمنـد حکیم دسـت های دختـر خـود را ، همـان جنس انـاث و ضعیفی کـه عرب دستهایش را در گورها می شکستند و با پا خــاک را بر آنهــا لگـد کرده و دهـانش را پر می کـردند همان دست ها را می بوسید و او را در جای خود می نشاند . . . و چـون پیـامبـر به خانه فاطمه می رفت ، دختر برمی خاست ، استقبال پدر می کرد ، درود و خیر مقدمش می گفت و او نیز دست های پدر را ، هر دو دست او را می بوسید . آری زن عاقله و کریمه آیینه رفتار ، کردار و عواطف متقابل است ، هر آنچه که نور و زیبایی و صفا به او بدهی ، چونان آئینه به تمامی همة آن را به خودت باز می گرداند . . . .

روزی یکی از همین مردم عرب که بیش از هفت هشت تن از دختران خردسال و معصوم خود را به دست های خویش زنده به گور کرده بود ، پس از دیدن آنکه پیامبر با چه محبّت و صمیمی فرزندانش حسن و حسین را می بوسید به لحنـی طعنـه بار به او گفت : چـگونه کودکان را با این همه اشتیاق می بوسی در حالی که ما با فرزندانمان چنین نمی کنیم و دخترانمان را زنده به گور می کردیم .

پـس از این سخن نگاهی تلخ و تند به او افکند که همه حیرت و نکوهش بود . نگاهی که گویی معنایش این بود : چگونه ترحم نداشته و ذرّه ای رحم در دل نمی پرورید . و آنگاه سخنی گفت که عواطف را به شدّت برمی انگیزد ، دلهای شقاوت پیشه و قساوت اندیشه را پاره پاره می کند و وجدانهای آگاه را از بیم می لرزاند ، فرمود :

« هر کس که رحم نکند مورد رحمت قرار نگیرد . »[3]

به راستی این زیبایی کُشی و تدفین جمال را در سرزمین تازیان که به نام حمیّت و مردانگی یا فرار از ننگ یا رهایی از دشواری معیشت زن صورت می گرفت ، چه بنامیم ؟ و این مثل شایع عرب را که می گوید : « اَضَلَّ مِن مَوؤُدَة » گم گشته تر ، بی دادخواه تر از دختری که در خاکش می سپارند ، کسی وجود ندارد ؛ زیرا این مسـافری کوچـک است کـه هـرگز نه بار می آید ، نه هیچکس بر گـور گم شـده اش دانه اشکی می ریزد ، چگونه توجیه کنیم ؟

رفتار آنان با دختران خود کجا و رفتار احترام آمیز و آزاد اندیشانة پیامبر نسبت به دختران خود کجا . ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا . بوسیدن دستهای دختر کجا و مدفون کردن جمال لطیف او در گودال تیرة خاک کجا . آیا زن امروز نباید بر خاک پای مردی بوسة شُکر زند که زندگی دوزخی او را به بهشتی آرمانی مبدّل ساخت ؟

2 ـ برخورد پیامبر اکرم ( ص ) با همسران در مقایسه با برخورد اعراب جاهلی با زنان خود :

چنانکه در تواریخ مربوطه ، مضبوط است بعضی از همسران پیامبر ، او را آزار می داده اند به حدّی که آن حضرت گاهی اوقات چنان از دست همسرانش ناراحت می شده است که از خانه بیرون می آمده و از آنها جدا می شده است . بر خلاف بعضی ها که وقتی از دست همسرشان ناراحت می شوند وی را کتک زده از خانه بیرون می فرستند ، پیغمبر به جای این کارها فقط خودش از خانه بیرون می رفته است در همین مورد نقل شده است ایشان یک وقتی از دست عایشه و حفصه ناراحت شده بود . آنها پیامبر را خیلی اذیّت کرده بودند و او فقط از آنها جایگاهش را چند روزی جدا کرده بود . ابوبکر و عمر وقتی متوجّۀ قضیّه شدند و از دخترانشان شنیدند که : « ما گاهی بر سر پیامبر فریاد هم می زنیم » با زبانی که دخترانشان بهتر می فهمیدند یعنی با زبان کتک با آنها برخورد کردند ولی وقتی پیامبر ( ص ) شنید ، کتک زدن را مذمّت کرد و گفت چطور مرد رویش می شود زنش را بزند و آنگاه با او در یک بستر بخوابد .

در روایت داریم که پیغمبر ( ص ) فرمود : « از اخلاق انبیاء دوست داشتن همسرانشان است . » خود ایشان مکرّر می گفت وقتی مردی همسرش را دوست دارد به او زباناً هم این مطلب را بگوید . کلامی که هیچوقت از قلب زن بیرون نمی رود این است که مرد به زنش بگوید دوستت دارم . همچنین در حدیث داریم که پیامبر ( ص ) بعد از نماز صبح می آمد و از همسرانش دلجویی می کرد .

به هر حال ، مسألۀ « سعة صدر » داشتن مرد در مقابل همسرش نکتة مهم و یکی از حقوق زن بر مرد است . در روایت داریـم کـه پیغمبر ( ص ) فرمود : « در همسرانتان فقط نقاط منفی را نبینید . به نقاط مثبت آنها نیز توجّه کنید . » طبیعی است اگر انسان فقط بخواهد به نقاط منفی یک فرد نگاه کند دیگر برایش آن فرد قابل تحمّل نخواهد بود . بلکه بایستی او را کمک کرده به پلّه های بالاتر بکشانیم . به همین نحو اگر کسی دارای نقاط مثبتی است و در عین حال ضعف هایی هم دارد بایستی او را یاری داده و در کامل تر شدن او و از بین بردن نقاط ضعفش یاریش کنیم .

به جز مسألۀ « خوشرفتاری و سعة صدر داشتن نسبت به زن » ، از دیگر خصوصیّات نحوة برخورد پیامبر با زنانش می توان به توجّۀ خاصّ پیامبر ( ص ) به مسألۀ پرداخت نفقة همسرانش اشاره نمود . آن حضرت به دقّت حقّ زنانش را از بابت هزینة زندگیشان ادا می کرد . در این مورد لازم است به یک قضیّة کلّی تر اشاره شود و آن این است که در اسلام ، اساساً زن دارای استقلال اقتصادی است . یعنی اگر زنی کار بکند ، هر چقدر درآمد کسب کند مالک این درآمد فقط خود زن است . از نظر فقه اسلامی حتّی برای شیر دادن بچّه هم زن می تواند از شوهرش تقاضای پول کند . در حالی که وضعیّت مرد چنین نیست . به این معنا که مرد وقتی کار بکند و درآمدی به دست بیاورد ابتدا بایستی با آن درآمد مخارج زن و فرزندش را تأمین نماید و سپس از بقیّة درآمد خویش ، در آن راههایی که خیر و صلاح است خرج نماید . در این زمینه در حدیث داریم یک وقت یکی از یاران پیامبر ( ص ) فوت کرده بود . وی پول اندکی داشت و همان پول اندک را نیز وصیّت کرده بود به امور عام المنفعه برسد . در نتیجه بچّه های کوچک آن مرد ، مجبور به گرسنگی و گدایی شده بودند .

پیامبر ( ص ) چون این جریان را فهمید گفت : اگر زودتر مطّلع شده بودم نمی گذاشتم این مرد را در قبرستان مسلمین دفن کنند .

پس از سیرة زندگی پیامبر و همچنین از آیات و روایات مربوطه می فهمیم یکی از وظایف مرد نسبت به همسرش این است که با کار و درآمد خویش مخارج غذا و پوشاک و مسکن و از این قبیل قضایا را حداقل در حدّ  متوسّط تأمین نماید . [4] 

وقتی خدیجه زندگی را بدرود گفت شصت و پنج سال از عمرش می گذشت و محمّد ( ص ) مردی بود پنجاه ساله .

مدّت دو روز محمّد ( ص ) بر مرگ خدیجه می گریست و بعد از آن تا آخرین روز زندگی هر دفعه که پیغمبر اسلام به یاد خدیجه می افتاد چشمانش پر از اشک می شد .

تاریخ نشان نمی دهد که یک مرد جوان زنی را پانزده سال بزرگتر از اوست طوری دوست داشته باشد که تا آخرین روز عمر فراموشش نکند .

در تمام مدّت زناشویی با وجود اختلاف سن که بین ( خدیجه ) و محمّد ( ص ) وجود داشت هرگز بین آن زن و شوهر اختلاف به وجود نیامد و مدّت بیست و پنج سال محمّد ( ص ) و خدیجه چون عاشق و معشوق زیستند . [5]

[ هنگامی که موقعیّت اجتماعی زن را در نزد اعراب با سیرة پیامبر اکرم ( ص ) مقایسه می کنیم ، به روشن فکری ، آزادی اندیشه ، عدالت محوری و رفتار انسانی این مرد با ریحانة آفرینش پی می بریم زیرا زن در میان اعراب ] مانند کالایی خرید و فروش می شد ، و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی ، حتّی حقّ ارث محروم بود . روشنفکران عرب ، زن را در شمار حیوانات قرار داده ، و به همین جهت در شمار لوازم و اثاث زندگی می شمردند . در سایة این عقیـده ، ایـن مثل : « و اِنَّما امَّهات النّاسِ اوعیةٌ » : « مادران حکم ظروف را دارند که فقط برای جای نطفه آفریده شده اند » ، در میان آنان رواج کامل داشت .

اسف انگیزتر از همه نظام ازدواج آنان بود که در جهان نظیری نداشت . مثلاً ، برای همسر ، حدّ معیّنی قایل نبـودند و بـرای خـالی کـردن شـانه از زیر بار مهریّه ، زنان را اذیّت می کردند و چنانچه زنی بر خلاف عفّت رفتاری می نمود ؛ مهر او به کلّی از بین می رفت . گاهی از همین قانون سوء استفاده کرده ، زنان خود را متّهم می ساختند تا بتوانند از دادن مهر امتناع ورزند . گرفتن همسران پدر ، در صورت طلاق یا مرگ پدر ؛ برای اولاد اشکال نداشت . هنگامی که از شوهر خود طلاق می گرفتند ، حقّ ازدواج منوط به اذن شوهر اوّل بود . و اذن شوهر نخستین هم غالباً با دریافت مهر انجام می گرفت ! وارث ها ، زن را نیز مانند اثاث خانه تملّک می کرده ؛ و با افکندن روسری به سر زن ، مالکیّت خود را اعلام می نمودند .

اگر خوانندۀ گرامی حقوق زن را در اسلام ملاحظه کند ؛ جدّاً اذعان خواهد نمود که این احکام و مقرّرات ؛ و این قدم هـای مؤثّر در اصـلاح و تحکیم حقوق زن ، که به وسیلة پیامبر اسلام برداشته شده ، خود گواه روشن بر حقّانیّت و ارتباط وی با جهان وحی می باشد . زیرا چه دلسوزی و مراعات بالاتر از این که ( علاوه بر اینکه در آیات و احادیث ، حقوق زن را تثبیت نموده و عملاً پیروان خود را به مهربانی با آنان دعوت کرده است ) ، در خطبة حجّة الوداع نیز زنان را به این عبارت به مردان توصیه نمود .

« ای مردم ! شما بر زنان خود حقّی دارید و آنها هم بر شما حقّی ، در بارة آن ها سفارش به نیکی کنید ، زیرا کمک و مددکار شما هستند . . . از آنچه خود می خورید به آنها بدهید و از آنچه خود می پوشید بر آنها بپوشانید . »[6]  

پیغمبر اکرم (ص ) جملۀ معروفی دارد که در حجّۀ الوداع فرمود و شیعه و سنّی آن را نقل کرده اند . پیغمبر اکرم فرمود : ایّها النّاس در مورد زنان خدا را در نظر بگیرید و از او بترسید ، شما آنها را به عنوان امانت نزد خود برده اید و عصمت آنها را با « کلمۀ خدا » بر خود حلال کرده اید .

ابن اثیر در کتاب النّهایه می نویسد : « مقصود از کلمۀ خدا که پیغمبر اکرم فرمود به موجب آن عصمت زنان بر مردان حلال می شود همان است که با این جمله در قرآن ادا شده ـ امساکٌ بِمعروفٍ اَو تَسریحٌ بِاِحسانٍ .

رسول اکرم منتهای عدالت را دربارۀ همسران خود رعایت می کرد و هیچ گونه تبعیضی میان آنها قایل نمی شد . عروۀ بن زبیر خواهر زادۀ عایشه است ، دربارۀ طرز رفتار پیغمبر اکرم با زنان خود از خالۀ خویش عایشـه سؤالاتی کرده است . عایشـه گفت : رسـم پیغمبر این بـود که هیچ یک از ما را بر دیگری ترجیح نمی داد . با همه به عدالت و تساوی کامل رفتار می کرد . کمتر روزی اتّفاق می افتاد که به همۀ زنان خود سر نزند و احوالپرسی و تفقّد نکند ، ولی نوبت هر کس بود نسبت به دیگران به احوالپرسی قناعت می کرد و شب را در خانۀ آن کس به سر می برد کـه نوبت او بود . اگر احیاناً در وقتـی کـه نوبت زنی بـود می خواست نزد زنی دیگر برود رسمـاً می آمد و اجازه می گرفت ، اگر اجازه داده می شـد می رفت و اگر اجازه داده نمی شد نمی رفت . من شخصاً اینطور بودم که هر وقت از من اجازه می خواست نمی دادم .[7]

در ایـن مختصـر ، از آنچه محمّـد ( ص ) از حیث معـاملت با زنان بر مـردان واجب شنـاخته است به اشـارت می گذریم امّا باید دانست که این واجبات بسی کمتر از آن است که او از حیث مسالمت و مماشات با زنان ، بر نفس خویش واجب می شناخت . پیوسته در روی همسران خویش لبخند می زد و هر بامداد و شام همه را دیدن می فرمود و در برخورد با زنان خویش نرمترین مردان جهان می بود .

عایشـه نقل کـرده است که : « رسـول خـدای ، هیبت نبوّت را بین خـود و همسرانش سدّی قرار نمی داد ، بلکه با انس و ملایمت بسیار رفتار می کرد . چندان نرم رفتار و گرم خوی بود که گاهی بعضی از همسرانش با او به درشتی سخن می گفتند . در کارهای خانه دستیار زنان بود و خدمت به زن را نوعی از صدقه می دانست و با آنکه بین همسران خود دقیقه ای از عدل و مساوات فرو نمی گذاشت پیوسته باز نگران بود که مبادا آنگونه که میل قلبی اوست ، عدل و مساوات را نپاییده باشد و از این رو پیوسته از خداوند بخشودگی می طلبید .

و چون در مرض موت ، همسران خویش را بر طبق مألوف دیدن نمی توانست کرد ، یکی از یاران را به پرسش حالشان می فرستاد و باز می پرسید که فلان شب را در خانۀ کدام یک از آنان باید به روز آورد . همـه می گفتند امشب در خـانۀ عایشـه . بدین گونه همسران وی از حقّ خویش می گذشتند و به او اجازه می دادند تا در خانۀ عایشه بگذراند . با آنکه در آن رنجوری مجال آن نبود که به قانون مروّت بر او خرده گیرند بلکه حق داشت که به میل و ارادۀ خود در هر کجا که می خواست شب را بگذراند ، با این حال بر زنان خویش تعدّی نمی کرد و برخلاف رضای آنان رفتار نمی نمود .

محمّد ( ص ) ، سالیان دراز با چندین زن به سر برد و همیشه و در هر حال حتّی در سخت ترین حالات و اوقاتی کــه رنجهای شدید و فراوان زندگی او را احاطه می کرد با همسران خویش به نیکوترین وجهی برخورد می فرمود ، و می بینم در عصری که از فرط زیاده روی در بزرگداشت زنان و از بسیاری دعوت به مراعاتِ جانب انصاف در حقّ آنان ، به عصـر زن موصـوف گردیده اسـت هیچ گاه تا آن پایـه به حال آنان مراعات نمی شود .

اینجـا سخـن را به تعـدّد همسـران رسـول پاک می کشـانیم . معـاندان و بدگویان اسـلام ، این مطلب را دستــاویز کرده اند و هــر آنگاه کـه از اخـلاق محمّـد ( ص ) گفتگو می کننـد در این خصـوص نارواها می گویند ، می پنـدارند که تعـدّد زوجـات با هدایت ارواح و عقـول نامتناسب و با شمایل نبوّت منافی است . و گاهـی این طعنـه زنان یـاوه درای ، شمشیر و زن را اسـاس اخـلاق محمّـد ( ص ) توهّم می کنند گویی می خواهند تسلیم به غضب و استغراق در هوس را که هر دو از صفات پیمبران نبوده است در نبیّ مکرّم جمع نمایند .

و امّا راجع به زن ، چنان که خواهیم دید ، تصوّر این که محمّد ( ص ) در مقابل زن تسلیم نفس و هـوس بوده است از گمـان این که او با زور و شمشیر بر جهان مسلط شده باشد ضعیف تر و بی منطق تر است . بعضی از خاور شناسان گفته اند که داشتن نُه زن دلیل بر بسیاری کشش جنسی است ، چون این گروه داشتن نُه همسـر را دلیـل بر افزونی میـل جنسی دانستـه اند بالضّروره باید حضـرت مسیح را از حیث تمایلات جنسی قاصر و ناتوان توصیف کرده باشند و چون مسیح را در علاقة جنسی قاصر نمی دانند ، نباید محمّد ( ص ) را نیز افراط کار بپندارند . [8]    

رسول اکرم با همسران خود با عطوفت و عدل رفتار می کرد و ترجیح بین آنها قایل نمی شد و در مسافرت ها به هر کدام از آنها قرعه اصابت می کرد او را همراه می برد . او مطلقا خشونت اخلاقی نداشت ، خاصّـه در مـورد زنان نهـایت رفق و مدارا را به کار می برد و تند خویی و بد زبانی همسران خود را تحمّل می نمود ، چنان که بعضی از آنها گستاخی را به جایی رساندند که اسرار داخلی او را فاش می ساختند و با توطئه چینی و تبانی آزارش می دادند و آیاتی از قرآن مجید در تهدید و توبیخ آنها نازل شد . پس از جنگ با بنی نضیر و بنی قریظه بعضی از همسرانش به تصوّر این که حالا دیگر گنجینه های یهود به تصرّف رسول اکرم در آمده است ، به فکر زندگانی اشرافی و تجمّلی افتاده و تقاضای زر و زیور کردند . او که نمی خواست عدل اجتماعی را فدای هوس زنان بکند و بیت المال را مورد استفادۀ خصوصی قرار دهد ، از قبول تقاضایشان امتناع ورزید و سخنان درشت آنها را نشنیده گرفت . ابوبکر و عمر که از ماجرا خبر یافتند در صدد تنبیه و تأدیب دختران خود ، عایشه و حفصه ، برآمدند و رسول اکرم آنها را منع کرد و تنها به اعراض و کناره گیری از همسران خود اکتفا نمود . پس از یک ماه متارکه ، با نزول آیات قرآن دستور رسید که زنان خود را مخیّر کن تا یکی از این دو راه را انتخاب کنند : هر کدام از آنها که به ادامۀ همسری تو علاقه مند است باید افزون طلبی را ترک کند و به همین زندگانی ساده و قناعت آمیز بسازد و به اجر و ثواب بیشتری امیدوار باشد ، و هر یک از آنهـا مال دنیا و زندگانی پر تجمّل را بر تو ترجیح بدهد او را با تجهیزات کافی و به نحو شایسته رها کن .

رسول اکرم در دورانی که زن را دارای روح انسانی و حقوق بشری نمی دانستند مقام و مرتبۀ زن را به پایۀ یک انسان دارای حق و استقلال تصرّف در جان ومال خود بالا برد و همیشه حتّی در لحظات آخر حیاتش مدارای با زنان ، یعنی رعایت مقتضیات فطرت زن را توصیه می نمود و در مقام توضیح و تمثیل می فرمود : « زن به استخوان خمیدۀ دنـده ها می ماند و در همـان وضعی که هست سودمند می باشد و اگر بخواهند آن را راست کنند می شکند و ضایع می شود » . نقشۀ خلقت و مرزهای فطری را نمی توان تغییر داد و آنچه که در صلاحیّت مردان است از زنان ساخته نیست و در دستگاه آفرینش هر کدام موقعیّت و مواهب مخصوص به خود دارد . در حسن معاشرت با زنان تأکید فرموده و می گفت : « همۀ مردمان دارای خصلت های نیک و بد هستند و مرد نباید تنها جنبه های نا پسند را در نظر بگیرد و همسر خود را ترک بکند ، چه هر گاه از یک خصلت او ناراضی می شود ، خلق دیگرش مایۀ خوشنودی اوست و این دو را باید روی هم به حساب آورد » و کسـانی را کـه از تلاش در آسایش خانوادۀ خودشان کوتاهی می نمایند مورد لعن و نفرین قرار داده و گفت : « از رحمت خدا به دور باد کسی که خانواده خود را ضایع کند و آنها را به حال خود واگذار بنماید ».[9]

روزي همسر عثمان خدمت رسول اکرم ( ص ) آمد و به عرض رسانید که شوهرم ، عثمان مدّتی است از کار و زندگی دسـت کشیـده و کمر به عبادت خدا بسته است . او تمام روزها روزه می گیرد و تمام شبها را به نماز و عبادت می گذارند .

رسـول اکـرم ( ص ) کـه همواره درس اعتدال و میانه روی به مردم می داد با هر گونه افراط و تفریط مبارزه می کرد از شنیدن این خبر غضبناک شد و بلافاصله به جایگاهی که عثمان برای عبادت انتخاب کرده بود آمد . عثمان مشغول نماز بود . رسول اکرم ( ص ) به او فرمود : ای عثمان خداوند در آیین من رهبانیّت و ترک دنیا را مقرّر نفرموده بلکه مـرا با دینی پاک و آسـان و گشـاده مبعوث کرده است . من کـه پیامبر شما هستم هم روزه می گیرم ، هم نماز می خوانم ، هم به زن و زندگی خود می رسم . کسی که آیین مرا دوست دارد باید روشهای مرا سر مشق خود قرار دهد و یکی از روشهای من ازدواج و تشکیل خانواده و توجّه به زن و زندگی است . [10]

3 ـ اخلاق خانوادگی پیامبر اکرم ( ص )

 رسول اکرم ( ص ) نهایت عطوفت و رفق و مدارا را در رفتار با اعضای خانوادة خود به کار می بردند و آخرین مراتب دقّت و حسّاسیّت را در مراعات حقوق همسران خود در نظر داشتند و در مقابل اشتباهاتی که از آنها سر می زد تندی نمی کردند و نه تنها با آنها حسن معاشرت داشتند بلکه تند خویی و بد زبانی آنها را نیز تحمّل می کردند و در این باره می فرمودند : « همه مردمان دارای خصلتهای نیک و بد هستند و مرد نباید تنهـا جنبه های ناپسنـد همسر خود را در نظر بگیرد و او را ترک کند ، چه هر گاه از یک خصلت او ناراضی می شود ، خلق دیگرش مایۀ خوشنودی اوست و این دو را روی هم باید به حساب بیاورد » .

الف : خوش خلقی با همسر

رسول اکرم ( ص ) به خوشرویی و خوش خلقی در نظام خانوادگی اهمیّت فوق العاده ای قایل بودند و در موارد بسیاری بر آن تأکید فرموده اند . در مراسم تدفین سعد بن معاذ صحابی ارجمند آن حضرت پدیده ای رخ داد که درس عبرت بزرگی برای مؤمنین شد .

مادر سعد بن معاذ که در تشییع جنازۀ پسرش تجلیل پیامبر ( ص ) را دید که حضرت چند بار جنازۀ سعد را به دوش خود حمل کردند و خود در قبر رفته و جسد او را در قبر گذاردند و به دست مبارک خود لحد چیدند و دفن کردند ، دربارۀ فرزند خود گفت : « یا سَعدُ هنیئاً لَکَ الجَنَّه » ای سعد بهشت بر تو گوارا باد . رسول خدا ( ص ) خطاب به مادر سعد فرمودند :

« آرام باش و در کار خدا به طور جزم سخن مگوی که پسرت هم اکنون در فشار و زحمت است » . اصحاب با تعجّب علّت را پرسیدند ، فرمودند : « اِنَّهُ کانَ فی خُلقِهِ مَعَ اَهلِهِ سُوء ، او با خانواده خود در منزل بد اخلاق بود . » رسول اکرم ( ص ) تا آنجا به مدارای با زنان اهمیّت می دادند که حتّی در آخرین لحظات حیات خود به آن سفارش فرمودند .

روزی « اسمـاء » دختـر یزید انصـاری ، از طـرف زنان مسلمان مدینه مأمور شد به نمایندگی آنان نزد رسول خدا ( ص ) برود و پیام گلایه آمیز زنان مدینه را به آن حضرت ابلاغ کند و جواب بگیرد . اسماء به حضور حضرت رسید و گفت : « من نمایندة زنانم به سوی شما . ما زنان می گوییم : خداوند عزَّ و جلَّ شما را هم بر مردان مبعوث فرموده و هم بر زنان . شما تنها پیامبر مردان نیستید ، ما زنان نیز به شما و خدای متعال ایمان آورده ایم . ما زنان در خانۀ خویش نشسته فرزندان شما را پرورش می دهیم ، امّا از آن طرف می بینیم وظایف مقدّس و کارهای بزرگ و ارجمند پر اَجر و با ارزش مانند جهاد در راه خدا و امور دیگر به مردان اختصاص یافته و ما محرومیم » .

پیامبر ( ص ) نگاهی به اصحاب کردند و فرمودند :

« آیا تاکنون سخنی به این خوبی و منطقی بدین رسایی در این امور شنیده اید ؟ »

یکی از اصحاب گفت : « خیال نمی کنم این سخن از خود این زنان باشد . »

رسول خدا ( ص ) به جواب این مرد اعتنا نکردند و رو به «اسماء » نموده فرمودند : آنچه می گویم درست فهم کن و به زنانی که ترا فرستاده اند نیز حالی کن . پنداشتی که هر که مرد شد به واسطۀ این کارها که بر شمردی توفیق اجر و پاداش و فضیلت را می یابد و زنان محرومند ؟ خیر چنین نیست . زن اگر خوب خانه داری و شوهر داری کند ، نگذارد محیط پاک خانه با غبار کدورت آلوده شود اجر و پاداش و فضیلت و توفیقش معادل است با همۀ آن کارها که مردان انجام می دهند .

نکته ای که همواره در محیط خانه رسول اکرم ( ص ) به آن توجّه داشتند و سخت می کوشیدند تا مردان را با آن آشنا سازند عبارت بود از شخصیّت والای زن و درک این حقیقت که سعادت و شقاوت جامعة انسانی منوط به ایفای نقش مربّیگری اوست . بر این اساس بود که به هر نحو ممکن از مقام مادر تجلیل فرمـودند و هر چند گاهی مـردان را متوجّة عظمت شخصیّت همسـر مؤمنه می نمـودند تا آنجا که فرمودند : « بعد از اسلام بهترین چیزی که مسلمان از آن برخوردار می شود همسر مؤمنه ایست که وقتی به او نگاه کند مسرور نماید او را و در موقع درخواست انجام کاری از او اطاعت بکند و زمانی که از او غایب شود نفس خود را و مال شوهر خود را حفظ نماید » .

ب : نکوهش از سخت گیری

پیامبر ( ص ) توصیۀ مؤکّد داشتند که مردان امکانات لازم جهت آسایش خانواده را فراهم نمایند و کسانی را که از تلاش در آسایش خانواده خود کوتاهی می نمودند مورد عتاب قرار داده می فرمودند : « از رحمت خـدا دور باد کسی کـه خانـواده خـود را ضایع کند و آنها رابه حال خود واگذار نماید . » و نیز فرمود : « مؤمن مؤدّب است به آداب خدا هر گاه خداوند به او وسعت داد او هم در زندگانی به زن و فرزندش وسعت می دهد » و دربارۀ کسانی که از قدر ت مالی بر خوردارند ولی برخانواده خود سخت می گیرند می فرمود : لَیسَ مِنّا مَن وُسِعَ عَلَیه ثُمَّ قَدَرَ عَلی عَیالِهِ : آن کس که خداوند به او وسعت زندگی دهد و او بر خانواده اش سخت بگیرد از ما نیست » .

متقابلاً به زنان نیز سفارش می فرمودند که حقوق شوهران خویش را رعایت کنند و با زبان خویش آنها را نیازارند . چنانچه فرمودند هر زنی که شوهرش را با زبان اذّیت بکند از او هیچ توبه و فدیه و حسنه ای قبول نمی شود تا این که شوهرش از او راضی شود اگر چه روزها را روزه بدارد و شب ها را در عبادت باشد و بندها را آزاد کند و آنها را بر پشت اسبان در راه خدا به جهاد بفرستد با وجود این اوّل کسی خواهد بود که به آتش درآید و همچنین است اگر فردی دربارۀ زنش ظلم کند و ناسازگاری کرده او را اذّیت رساند .

همچنین توصیه می فرمودند که زنان مراعات حال همسران خویش را بکنند . تقاضای خرید چیزهایی را که آنها قادر به تهیّۀ آن نیستند ، نکنند . فرمودند : هر زنی که با شوهر خود مدارا نکند و از او چیزی را بخواهد که انجام آن در قدرت او نباشد از چنین زنی هیچ کاری قبول نخواهد شد و روز قیامت خدا را ملاقات کند در حالی که خداوند بر او غضبناک است .

ج : همکاری در امور خانه

رسول اکرم ( ص ) با وجود مسؤولیّت های خطیر اجتماعی که تمام مسایل و مشکلات یک جامعة نو بنیاد اسلامی را در بر می گرفت پس از فراغت از امور اجتماعی وقتی وارد منزل می شدند در تمام کارها ، از درسـت کردن غـذا تا جارو کردن خانه و لباس شستن و دستاس کردن و دوشیدن شیر و سایر کارها کمک می کردند .

پیامبر اکرم ( ص ) روزی به منزل حضرت علی ( ع ) تشریف بردند ، دیدند که علی ( ع ) در خانه عدس پاک می کند و فاطمه هم در کنار دیگ نشسته است ، فرمودند : هر مردی که در امور خانه به همسر خود کمک کند و بر او منّت نگذارد ، خداوند نام او را در دفتر شهدا می نویسد .

د : خوش رفتاری با خدمه

پیشوای اسلام در رفتار با خدمة خانه نیز نهایت عطوفت و مهربانی را مراعات می نمودند تا جایی که خدمت گزاران آن حضرت خدمت در محضر او را به زندگی در میان خانواده و خویشان خود ترجیح می دادند !

رسول خدا روزی خادمی را جهت انجام کاری به جای نزدیکی فرستادند و او مدّتی حدود نصف روز دیر کرد . پیامبر ( ص ) از طول مدّت غیبت او ناراحت شده و نزدیکان آن حضرت گمان بردند که وقتی خادم مذکور برگردد سخت مـورد مـؤاخذه قرار خـواهد گرفت ولی با کمال تعجّب مشاهده کردند وقتی پس از آن همه تأخیر ، بازگشت پیامبر ( ص ) با مسواکی که در دست داشت به او اشاره کرده و فرمودند : « اگر بیم قصاص از سوی خدا نبود ترا با این مسواک ضربتی می زدم ! »[11]

پروفسور . ت . و . آرنولد زندگانی زناشویی پیغمبر ( ص ) را این طور توصیف کرده و گفته است :

« یکی از زیباترین چهره های زندگانی زناشویی کاملی است که تاریخ به ما نشان می دهد . »[12]

4 ـ پیامبر اکرم ( ص ) و بیعت او با زنان :

پیغمبر اسلام در رعایت حال زنان و احترام گزاردن به ايشان سخت كوشا بود . در حقیقت پیغمبر اسلام برای اوّلین بار عامّۀ زنان را در جامعه عضویّت داد ، وقتی مسلمان می شدند از ایشان  مانند مردان بیعت می گرفت .[13]

پس از بیعت عقبه ( قبل از هجرت انجام گرفته بود ؛ در میان هفتاد و اندی که با پیامبر بیعت نمودند سه نفر زن بودند . ) برای اوّلین بار پیامبر به طور رسمی از زنان بیعت گرفت . تشریفات بیعت چنین بود : پیامبر دستور داد ظرفی پر از آب آوردند و مقداری عطر در آن ریخت . سپس دست خود را در میان آن گذارد  و آیه ای را که حاوی ( سورۀ ممتحنه / 12 ) بود ، تلاوت نموده آنگاه از جای خود برخاست و به زنان چنین فرمود : کسانی که حاضرند با شرایط یاد شده با من بیعت کنند ؛ دست در میان ظرف کرده ، و رسماً وفاداری خود را به مواد مزبور اعلام دارند . [14]

5 ـ سیرۀ پیامبر اکرم ( ص ) در مورد حقّ مادران :

معاویه پسر جهیمه می گوید :

« نزد پیغمبر ( ص ) رفتم و در خواست کردم تا مرا برای جهاد مأمور فرماید . پیغمبر ( ص ) از من پرسید ، آیا مادر تو زنده است ؟ گفتم بلی .

آنگاه پیغمبر فرمود : برو مشغول خدمت گذاری مادرت باش زیرا بهشت زیر پای مادران است . »[15]

امام صادق ( ع ) می فرماید : مردی از رسول خدا ( ص ) پرسید به چه کسی نیکی و احسان کنیم ؟ حضرت فرمودند : به مادرت . مرد پرسید بعد به چه کسی ؟ فرمودند : به مادرت . مرد سؤال را تکرار کرد و همان پاسخ را شنید تا این که در مرتبۀ چهارم حضرت فرمودند به پدرت .[16]

گفته اند که چون پیغمبر (ص ) را خبر دادند که جُریح راهب به مادرش که می خواست او را ببیند ، اعتنا نکرده است ، گفت : اگر جُریح راهبی دانش آموخته و دانا بود ، می دانست که اجابت خواستۀ مادر بخشی از عبادت خداوند است .[17]

6 ـ سیرت پیامبر اکرم (ص ) و حقوق زن و مشورت با آنان :

دکتر علی شریعتی در این مورد می گوید :

مسألۀ حقوق زن را در اسلام محقّقان ، در سالهای اخیر ، بررسی کرده ا ند و من آنچه را دیگران گفته اند در اینجا تکرار نمی کنم آنچه مسلّم است اینست که از میان مصلحان و اندیشمندان بزرگ تاریخ که غالباً یا زن را نـدیده انـد و یا به خـواری در او نگریسته اند ، محمّد تنها کسی است که جدّاً به سرنوشت زن پرداخته اند و حیثیّت انسانی و حقوق اجتماعی وی را به وی باز داده است . اعطای حقّ مالکیّت فردی ، استقلال اقتصادی زن و در عین حال متعهّد ساختن مرد به تأمین زندگی وی ، بگونه ای که حتّی برای شیر دادن کودک مـی تواند حقّ خویش را از همسرش مطالبه کند ، و نیز تعهّد پرداخت مهریّه که گرچه امروز آن را ، به حق مطرود می دانند نمایندۀ شخصیّت زن و نیز پشتوانۀ اقتصادی احتمالات شوم آیندۀ وی بوده است و نیز تساوی حقوقی و مذهبی او با مرد ، از عواملی است كه زن را در جامعـة مقتدر و ، در برابر مرد ، که همواره می خواسته است بر زن تسلّطی مستبدانه داشته باشد ، مستقل ساخته است .

آنچه من در مسألۀ حسّاس و پیچیدۀ زن در جامعه ، از دیدگاه اسلام ، می توانم گفت و آن قضاوتی است کـه از بررسی دقیـق و جامـع حقـوق اجتمـاعی و حیثیّت اخلاقی و انسانی زن در این مکتب استنباط می توان کرد ـ اینست که اسلام ، در عین حال که با « تبعیضات » موجود میان زن و مرد به شدّت مبارزه کرده است ، از « مساوات » میان این دو نیز جانبداری نمی کند و به عبارت دیگر نه طرفدار تبعیض است و نه معتقد به تساوی بلکه می کوشد تا در جامعه ، هر یک را در « جایگاه طبیعی » خویش بنشاند . تبعیض را جنایت می داند و تساوی را نادرست . با آن نیّت خالف است و با این طبیعت . طبیعت زن را نه پست تر از مرد می داند و نه همانند مرد . طبیعت این دو را در زندگی و اجتماع « مکمل » یکدیگر سرشته است و از این رو است که اسلام ، برخلاف تمدّن غربی ، طرفدار اعطای « حقوق طبیعی » به این دو است نه « حقوق مساوی و مشابه » و این بزرگترین سخنی است که در این باره می توان گفت و عمق و ارزش آن بر خوانندگان آگاهی که شهامت آنرا دارند که « بی اجازۀ اروپا » فکر کنند و با چشمان خویش ببینند ، پوشیده نیست .

محمّد ، عملاً می کوشد تا حقوق و شخصیّتی را که اسلام برای زن قایل شده است به وی عطا کند . از زنان همچون مردان بیعت می گیرد ( رأی ، تعهّد و پیمان اجتماعی و سیاسی بر مبنای مکتب اعتقادی خویش ) ، آنان را همچون مردان در صف « اصحاب » خویش جای می دهد . دخترش ، فاطمه ، را در کوچکی در برابر مردم بر زانوی خود می نشاند و هنگام گفتگو با آنان ، او را می نوازید و در ابراز محبّت خاصّ خود به وی گویی عمد دارد که به اعراب ـ که ، به گفتة قرآن از خبر ناخوش دختر بودن نوزادشان چهره شان سیاه می گشت و خشم خویش را فرو می خوردند و او را زنده در خاک مدفون می کردند ـ نشان دهد که دختر ننگ نیست و همچون پسر فرزندی عزیز است . در خواستگاری علی ، از وی اجازه می خواهد و آن هم با چه آداب دانی ای زیبا و لطیف ! و صـراحتی آمیختـه با شرم و نجابت ، پشت در اتاق فاطمه می ایستد و می گوید : « فاطمه ، علی ابن ابیطالب نام ترا می برد » ، و سپس در انتظار پاسخ وی خاموش می ایستد . پاسـخ منفی فاطمـه آن بـود کـه در را به آهستگی ببندد ( صـراحت ) و پاسـخ مثبتش این که پاسخی نگوید ( شرم ) .

فاطمه به خـانۀ شـوهـر کـه رفت ، محمّـد هـر روز به او سـر می زد . بیرون در می ایستاد و برای ورود اجازه می خواست و در سلام بر او پیشدستی می کرد .

رفتـار وی با زنـانش چنان با ادب و نرمش و مهربانی آمیخته بود که در هر جامعۀ خشن آن روز شگفت انگیز می نمود .

مردی که در بیرون خانه مظهر قدرت و صلابت بود ، در درون خانه چنان نرم و ساده و مهربان رفتار می کرد که زنانش بر او گستاخ شده بودند ، آشکارا با او مشاجره می کردند و بی پروا سخن می گفتند و از آزارش دریغ نمی کردند . یک روز که به سختی از آنان رنجیده شد ، برخلاف سنّت معمول که زنان را از خانه بیرون می راندند و اکنون نیز مؤمنین غالباً چنین می کنند ، خود از خانه بیرون رفت و انباری که یک طرفش غلّه ریخته بودند اقامت گزید . این انبار بر بلندی قرار داشت و پیغمبر تنۀ درختی را می گذاشت و از آن بالا می رفت و چون به انبار می رسید آنرا بر می داشت تا کسی مزاحمش نشود . یک ماه با زنانش قهر کرد و چندان رنجیده بود که حتی به مسجد نیز نمی آمد و مردم سخت اندوهگین و پریشان شده بودند . عمر به نمایندگی آنان به سراغ وی آمد تا با وی سخن بگوید . او را اجازه نداد و عمر پیغام داد که اگر گمان می کنی که من می خواهم دربارۀ دخترم با تو سخن بگویم من از او بیزارم و اگر اجازه دهی گردنش را می زنم . او را اجازه داد . عمر می گوید : « وقتی وارد شدم دیدم در گوشۀ انباری بر حصیری دراز کشیده اسـت و چـون بر خـاست آثار حصیر بر پهلویش نمودار بود و من سخت به گریه افتادم » . محمّد که عمر را غمگین می بیند ، با او از شدّت پارسایی و بیزاری از دنیا سخن می گوید و او را آرام می کند . رفتار زنانش یکی از بزرگترین مشکلات زندگی وی بود و این طبیعی است ، چه ، روح و اندیشۀ محمّد با آنان بسیار فاصله داشت و گذشته از آن ، زنان آن روز که همچون بردگانی زبون و پست شمرده می شدند ، شایستگی چنان آزادی و احترامی را که تنها در خانۀ محمّد احساس می کردند نداشتند و این حقیقتی است که ، امروز ، ما بیش از همه و بیش از همیشه با آن آشناییم .

سخني كه از زبان عمر نقل شده است انقلاب ریشه داری را که در حقوق اجتماعی زن و به خصوص روابط زن و مرد در زمان پیغمبر پدید آمده بوده است ، به روشنی نشان می دهد . وی می گوید : به خدا سوگند که ما در جاهلیّت زنان را در هیچ امری به حساب نمی آوریم تا خدا آیاتی نازل ساخت و برای آنها نصیبی مقرّر داشت . وقتی من در کاری مشورت می کردم ، زنم گفت چنین و چنان کن ، گفتم : کار من به تو چه ربطی دارد ؟ گفت عجبا که تو نمی خواهی کسی در کارت دخالت کند . دختر تو ، با رسول خدا مناقشه می کند و کار را به جایی می رساند که تمام روز را در قهر و خشم به بسر می برد . من ردایم را برگرفتم و از خانه بیرون آمدم و پیش حفصه رفتم و گفتم : دخترک من ، تو با رسول خدا مناقشه می کنی تا به حدّی که تمام روز را در حال قهر به سر می برد ؟ حفصه گفت : آری ، با او مناقشه می کنم . گفتم : از عقاب خدا و غضب رسـول بر حـذر باش دختـرک مـن ، تو به این زن که به زیبایی خود و محبّت پیغمبر نسبت به خود می نازد نگاه مکن . . . . [18]

و نیز در مورد مشورت پیامبر اکرم ( ص ) با امّ سلمه آمده است که :

چون در صلح حدیبیّه آن هنگام که اصحاب ، پیامبر ( ص ) را به خشم آوردند و از او فرمان نبردند ، و از پس آن نافرمانی پیامبر ( ص ) اندوهگین به نزد امّ سلمه رفت . آن زن راه حلّی را پیش روی نهاد که به بحرانی ترین وضع در روابط میان فرمانده و سپاهیانش پایان بخشید .[19]

7 ـ حُبّ زنان در سیرۀ پیامبر اکرم ( ص ) و جریان تعدّد زوجات :

آیین محمّد ( ص ) نشـان داد که عرابۀ گل پیرای وجود با دست ظریف زن از شیب تند زندگی بالا می رود و به مقصد حیات جاوید می رسد . در ظلمت قرون ، زن مدفون می شد و هر زشتکاری و تعدّی را به او روا می داشتند . اسلام زن را راه نمود و جمالش را آشکارا نشان داد و کسی را که حقّ زن را فرو بگذارد از انسانیّت و از رحمـت خداوند دور دانست : « ملعون ملعون من ضیع من یعول » و گفت که : « فرستادگان خـدا ، یعنی آنانکه با چشم تیز بین بد را از خوب و زشت را از زیبا تشخیص می دهند ، شایسته ترین مرد مانند . زنان را که آیات خداوندند دوست می دارند . »

« حبّ النّساء من سین المرسلین . . . »

و یکی از خصایص اخلاق پیامبران را مهر ورزیدن به زنان شمرد : « من اخلاق الانبیاء حبّ النّساء . » و نیز برای مردان مهر ورزیدن و جوانمردی به زنان و مراعات جانب آنان را نشانۀ بسیاری ایمان دانست : « ما اظن رجلا یزداد فی الایمان خیراً الّا ازداد حبّاً للنّساء . »

آری ، معنی دوست داشتن زنان که از سیاق این گفته ها پدیدار است بزرگداشت و یافتن ارزش آنان است نه چیز دیگر : و گفت که بهترین مردم کسی است که با همسر خود نیکوکارترین مردان باشد : « خَیرکم خَیرکم لاهله . »

باری ، اسلام نه تنها زن را از چاه عمیق زبونی و ناشناسی برآورد و همدوش و همپایۀ مردان شناخت بلکه خیر و مزیّتش را نیز بر آنان گواهی فرمود : « اکثر الخیر فی النّساء » و او را آیتی از آیات خداوندی شناخت .

« . . . و مِن آیاته اَن خلق لكم من انفسكم ازواجاَ لتَسكنوا اليها و جعل بينكم مَوَدّةً و رحمةً . انّ فی ذلک لایات لقوم یتفکّرون . » و گفت که زن ریحانه است نه قهرمان . کرامت روح و شرافت نفسش را میازارید ، با او مدارا کنید و نیکو معاشرت نمایید تا زندگی شما را رنگ جمال زند .

بنگریم که محمّد ( ص ) دربارۀ زنان چه گفته و برای این موجود ظریف که پایة تخت زندگی بر دوش او است چه مایه ارج و مقام پذیرفته است .

در حکم قرآن کریم ، به مسلمانان امر شده است که در معاشرت با زنان جانب انصاف و احسان را بپایند ، هر چند که از دل شیفتۀ آنان نباشند :

« و عاشروهن بالمعروف فان کرهتموهن . » و نیز کوشش در کسب و کار را بر زنان روا داشته و مردان را ، جز در آنچه که بر واجب کفالت زن مکلّف کرده ، بر زنان برتری نداده و بهترین مسلمانان کسی را دانسته است که با زن خویش نیکو کارترین کسان باشد .

مردان را فرمان داده است که خویش را برای همسران خود مردانه بیارایند و جامۀ پاکیزه پوشند و در زینت و نظافت خود کوشا باشند تا همسران از دیدنشان لذّت برند و فرمود که چون تیرۀ بنی اسراییل چنین نمی کرد ، در میان زنانشان انحراف و بی عفّتی پدیدار گشت . بر مردان بایسته کرد که به هنگام پیمان زناشویی ، زن را بر عیب پنهان خویش آگاه سازند و اگر موی را به خضاب سیاه کرده اند این معنی را بر زن آشکار کنند تا زن سیاهی موی را طبیعی نپندارند و از این راه فریبی بر دل او راه نیابد .

آیا کـه می توانـد گفت کـه دوسـت داشتن زنان ، رسول مکرّم را از عملی بزرگ یا وظیفه ای کوچک باز داشته است ؟ و از فرزندان نامور تاریخ کیست که در زمان حیات خویش و بعد از آن ، تاریخی بزرگتر و شگفت انگیزتر از تاریخ دعوت محمّد ( ص ) عمل احداث کرده باشد ؟ و کیست که مدّعی شود که عمل محمّد ( ص ) عمل مردی بوده است که از هدف اصلی خویش منصرف بوده و میل به زنان او از راه واقعی تشریح و هدایت باز داشته است ؟

و کیست در جهان که مانند محمّد ( ص ) به کار بزرگی چون تأسیس دین اسلام دست زده و به انجام آن رسیده باشد ؟ اگر مردی در زندگی خود حقّ دعوت دینی را ادا کند و به پایان رساند ، و حقّ زن را نیز ادا نماید ، برتری و رجحانش مسلّم است نه زبونی و نقصان . در این صورت ، رسالت محمّد ( ص ) رسالتی است که مردان شایستۀ حیات به آن نیازمنـد و آن را بـه حسن قبول تلقّی می کنند . نه مردمی که از حیات عفیفانه دور و از معنی دلکش زندگی غافلند .

چنین مردمی رسالت و دین را به دور می اندازند چنانکه آیین و رسالت نیز آنان را به دور می افکند . و همانا این آیین تمام ، آیینی نیست که در اعصار و ازمنه ، مردم عادی بر آن بگذرند و حدّ عمیق و معنی شگرف آنرا دریابند .

شگفت ترین چیز آن است که بگویند رسول اکرم ، پا بستۀ لذّات جنسی بوده و حال آن که نزدیک بود زنان خویش را طلاق گوید یا اختیار طلاق را به آنان واگذارد . زیرا همسران پیامبر ، در تنگی معیشت بودند و تقاضای نفقه ای داشتند که وی استطاعت ایفاء آن نداشت . از این رو شکایت داشتند با این که به همسری او مباهات می کردند اما چون نصیب خویش از نفقه و زینت بر نمی گرفتند اجتماع کردند و شکایت نزد رسول خدای بردند . سخن بالا گرفت و پای فشردند . محمّد ( ص ) ابرو در هم کشید و بر آن شد که آنان را ترک گوید یا مختار سازد که بین طلاق و بردباری با آن زندگی سخت ، یکی را برگزینند .

وزان پس این آیه نازل شد :

ای پیغمبر ، همسران خود را بگوی اگر شیفتۀ دنیا و زینت آنید ، بیایید تا شما را زادی اندک دهم و با خیر و خوشی رهاتان سازم ، و اگر دلبستۀ خداوند و فرستادۀ او و دیار آخِرَتید خداوند نیکوکاران شما را پاداشی شایسته و بزرگ خواهد داد .

زنان رسول خدای از کمبود نفقه شکایت داشتند و حال آن که اگر او می خواست ، می توانست همۀ آنان را غرق ناز و نعمت و آرایش و زینت سازد . آیا چنین است رفتار مردی که تسلیم لذّات و هوای نفسانی است ؟!

آیا علاقه و میل او به زن آنسان بود که با آنچه در سنّت و آیین وی ممدوح است مخالفت ورزید ؟ یا عملی کرد که در دین او جایز شمرده نمی شد ؟ یا کردارش با سیرت و اخلاق عالی مغایرت داشت و خلق او را دگرگون ساخت یا چنان بود که پیروانش او را نمی پسندیدند و بر آن ایراد داشتند ؟ محبّت زنان و داشتن همسران ، هیچ ناروایی بر او تحمیل نکرد و مانع هیچ یک از کارهای ستودۀ بزرگ یا کوچک او نگردید و برخلاف قول بدگویان ، هیچ لذّت حسی بر او چیرگی نیافت بلکه مردی را می بینم که در خوراک و پوشاک و میل به زنان ، بر لذّات و احساسات خویش چیره و فرمانگزار بود و حاضر نبود که زندگانی و لذّاتش از کمترین مسلمانان افزون باشد در صورتی که اگر می خواست زیباترین زندگی مادّی و بالاترین لذّات حسی برای او میسّر بود .

 هنگامی کـه محمّـد ( ص ) با نخستین همسـر خـود خـدیجـه ازدواج کرد خدیجه به تقریب چهل ساله و محمّد ( ص ) بیست وپنج ساله بود و تا وقتي كه خدیجه زنده بود و اسلام جهان را مسخّر کرد با زن دیگر هم بالین نشد و رغبتی به ازدواج نشان نداد و همه می دانند که در ازدواج جوانی چنان ، با خدیجۀ چهل ساله نقطه ای از هواپرستی موجـود نبـوده است . علاوه بر آنکه در بهار جوانی خدیجه را گرفت و در طول زندگی خدیجه ، با او به سر برد ، محمّد ( ص ) ، آن وفادارترین مردان روزگار ، پس از مرگ خدیجه نیز مهر و وفایش نسبت به آن زن نازنین ادامه یافت و در دل او محبّت آن زن سالخورده و در گذشته ، از مهر عایشة زنده و جوان افزون بود با آن که عایشه محبوب ترین زنان او به شمار می رفت . مهر و وفای محمّد ( ص ) به خدیجه ، بدانگونه بود که عایشه ، بر آن زن خفته در گور رشـک می ورزید و محمّـد ( ص ) شدّت علاقه خـود را به خـدیجه و برتریهای او را به عایشه پنهان نمی کرد و همیشه باز می گفت . روزی عایشه به او گفت : « آیا خدیجه پیر زالی نبود که خداوند جای او را به زن جوانی داد ؟ » محمّد ( ص ) برآشفت و خشمگین گفت : « به خدا سوگند که جای او را بهتر از او نگرفت ـ او زمانی به من ایمان آورد که همه کافر بودند وقتی مــرا تصدیق کرد که همه مرا تکذیب می کردند ـ هنگامی اموال خود را در پای من ریخت که همه ، اموال خود را بر من حرام می دانستند و خداوند از او فرزندی به من بخشید و هیچ یک از زنان دیگر مرا فرزندی نیاورد . »

آری ، محمّد ( ص ) خدیجه را دوست می داشت و به او وفا می ورزید و وی را بر همۀ زنان برتری می داد و هیچ گاه یاد عزیز او از خاطرش نرفت و هیچ یک از زنان جوان نتوانستند جای او را در دل او بگیرند و خاطرۀ عمیقش را از یادش بزدایند . این حال وفای قلب و انسانیّت محض است نه لذّات حسی . خدیجه ، جوان و زیبا نبود تا یاد و تذکّرش برای زیبایی او باشد . اگر در ازدواجهای محمّد ( ص ) لذّات حسی و میل و هوس دخالت می داشت همانا بهترین وسیله برای سیراب کردن این هوس آن بود که پس از مرگ خدیجه ، نُه تن از دوشیزگان جوان جزیرة العرب را که فتنۀ جمال و شهرۀ زیبایی و کمال بودند به همسری برگزیند و مسلّم است که اگر چنین رأی می کرد آیات جمال جزیرة العرب ، با افتخار و رضا به سوی این سعادت و فخر بر یکدیگر پیشی می گرفتند و اولیاء آنان از دختران خویش راضی تر و خرسند تر بودند و به چنان دامادی افتخار ها داشتند .[20]

یکی از ظواهر زندگی پیغمبر ( ص ) اسلام پژوهان غیر مسلمان را متحیّر و پریشان و حتّی مبهوت ساخته است : تمایل او نسبت به زنان است . پیمبر ( ص ) در سال های آخر عمر خود با نُه زن ازدواج کرد . آنان که ، بر سنّت مسیحیّت ، معتقد به آرمان زاهدانۀ بی جفت زیستن دین عیسی مسیح و اصرار این آیین بر تک همسری پرورش یافته اند ، البتّه مشکل می پذیرند که پیغمبری در عمر خود همسر گرفته و ، نه همین ، که چند زنه باشد . در واقع ، یکی از انتقادهایی که مخالفان محمّد ( ص ) ، مکرّر در مکرّر ، از اوایل قرون وسطا تا امروز ، از او کرده اند ، متّهم داشتن بی اساس اوست به حبّ شهوت جنسی و حصول لذّت از زن . امّا مسلمانان بر این نظرند که قدرت محمّد ( ص ) در جمع کردن میـان دنیای مادّی و دنیـای روحـانی دلیلی اسـت منحصر بـه او کـه مقـام والای این پیغمبر را نشان می دهد . ( محدود ساختن قرآن چند زنی را به چهار زن ، که باید با آنها مطابق دستورات خاصّ کتاب الهی به عدالت توأم با مساوات مطلق رفتار شود ، در واقع ، تحوّلی عظیم  در رسوم قبل از اسلام بود . ) مدافعان استدلالی عقاید اسلامی پیوسته تأکید کرده اند که محمّد ( ص ) بعضی از زنان خود را در اواخر عمر به این قصد به همسری گرفت تا بیوگان مبارزان شهید جنگ های اسلام را از نو خانه و کاشانه بخشید .

 محمّد ( ص ) از جهت رفتار با زنان خود ، که هرگز به سبب توافق عاشقانه وصلت نکرده بودند ، برای امّت خویش سرمشقی استوار بر جای نهاد : « ازدواج سنّت من است » ؛ این سخن را در همان اوایل از او نقل کردند ، و بنابراین ، اسلام آرمان تجرّد ، بی جفت زیستن ، را ترویج نمی کند . حدیثی دیگر می گوید که « رهبانیّت در اسلام نیست » .

مسلّـم است که مفسّران مسلمان مسألۀ تعدّد زوجات پیامبر را از نظر دور نداشته اند . این عالمان ، گرچه اقرار می کنند که زنان ، به طور کلی ، قادرند که خاطر مردان را پریشان سازند و آنان را از خدا و از اشتغال به اهداف روحانی باز دارند ، معتـرفند که این مقوله در مورد پیمبر ( ص ) صادق نیست : « زنان پیمبر هرگزش از خداوند باز نمی داشتند ، بل از زیادتی زهـدش بود کـه آنهـا را عفیف نگاه می داشت و در کارهای شایسته و هدایت مردم آنان را شریک خود می سـاخت . ازدواج ، بـرای دیـگران ، از امـور این دنیاست ، امّا پیمبر با ازدواج کردن هایش آخرت را می جست . » این سخـن را ، کـه یکی از علمـای دورۀ میانه اظهـار کـرده ، نویسنـده ای دانشمنـد ، در قـرن بیستم باز گفته است : « ازدواج های چندگانۀ پیمبر نه تنها دلیل بر ضعف او در برابر نفس نیست ، بل نشانۀ فطرت سروری اوست ؛ پیمبر قدّیسی نیست کـه از دنیـا کنـاره گرفتـه باشـد ، بل انسانی است که در این دنیا زندگی می کند و با این هدف آن را می پذیرد که عالم را متّفق سازد و آن را حقیقتی بخشد دارای نظمی والاتر ؛ پیمبر ، بدین طریق ، زندگی دنیاییان را قداست بخشید . » عشق پیمبر به همسران و دخترانش ، خاصّه فاطمه ( س ) ، خود ، راه هرگونه داوری منفی مطلق را سـد می کند . حقیقت آن است که پیمبر ( ص ) در یکی از سخنان نغز خود که فراوان نقل شده است ، بیان می کند : « خداوند از دنیای شما زن و بوی خوش را نزد من محبوب ساخت و روشنی دیدگان من را در نماز قرار داد . »[21]

 امّا در مسألۀ پیامبر و زنان متعدّد هدف پیامبر از ازدواج ، آنچنان که بسیاری از مردم و افراد نادانی از مسلمانان پنداشتند ، تنها سیر کردن هوس جنسی نبوده است . بر این نظر دلیلی بهتر از این وجود ندارد که وی در روزگار جوانی که از حادّترین دوره های زندگی انسان است از ازدواج و خوشی ها و امور دنیوی به طور کلی رویگردان بوده و سخت ترین دشمنان او نتوانستند او را به امری از اینگونه متهّم سازند . و او در حالی با خدیجه ازدواج نمود که چهل ساله بود و این زن گرانمایه در طیّ بیش از بیست و پنج سال تنها زن وی بود و او جز وی زن دیگری را نمی شناخت ـ و پس از مرگ خدیجه ، پیامبر که پنجاه و هفت ساله بود ، چندین زن گرفت که بزرگسال بودند و بیشترشان اداره کننده ای نداشتند و بر پیامبر ، بی سرپرست ماندن آنان و این که آنان را در معرض خواری و کوچک شدن باقی گذارد سخت آمد و خواست آنان را از گرفتاری و تنگدستی که دچارش بودند رهایی بخشد . ما نمی خواهیم ادّعا کنیم که هدف وی از ازدواج هایش تنها همین یک سبب بوده است ، بلکه ممکن است علل دیگری نیز داشته که مصلحت برتر اسلام آنها را پیش آورده باشد .

عـلاوه بر آن پیامبر ( ص ) روزش را در مبارزه و جهاد برای بالا بردن کلمۀ خدا و استـوار ساختـن پایه های اسلام می گذراند و شبش را در بندگی و تلاوت کتاب خدا .

اگر به این زمینه با چشم درس آموزی بنگریم ، شکّی نخواهیم داشت که آن حضرت از خوشی های جسمانی به سوی سرزمین های روحانی روی گردانده بود که هیچ چیز از بهره ها و خوشی های دنیا با آنها برابری نمی کند . به ویژه نزد آنان که خدا را شناخته و پرده ها برایشان برداشته شده و به پاداش های نزدیک و نعمت همیشگی که نزد خـداست یقین کـرده اند . ماننـد پیـامبـران هـدایتگر و امامان گرانقدر . به علاوه در ذهن من نسبت به شمار زنان پیامبر ( ص ) که در کتاب های سیره و تاریخ آمده است تردید وجود دارد ، و تنها همداستانی تاریخ نگاران در چیزی ، یقین به آن و عدم تحقیق را برای انسان الزامی نمی کند .[22]

8 ـ کلمات قصار پیامبر ( ص ) در مورد زن :

شمارۀ 45 : اِتَّقوا اللهَ فی النِّساء فإنَّهُنَّ عِندکُم عوانٌ

دربارۀ زنان از خدا بترسید که آنها پیش شما اسیرند .

شمارۀ 454 : کامل ترین مؤمنان آن است که خُلقش نیک تر است و از همۀ شما نیک تر کسانی هستند که برای زنان خود نیک ترند .

بخشی از شمارۀ 534 : زن هنگامی که بار گذارد هر جرعه ای که از شیر او در آید و هر دفعه که پستان او مکیده شود برای هر جرعه شیر و هر مکیده شدن پستان ثوابی دارد و اگر برای مراقبت طفل خود شبی بیدار ماند پاداش او چنانست که هفتاد بنده در راه خدا آزاد کرده باشد .

شمارۀ 779 : خداوند شما را دربارۀ زنان به نیکی سفارش می کند ، زیرا زنها ، مادران و دختران و خاله های شما هستند .

شمارۀ 1435 : خدمتی که به زن خود می کنی صدقه است .

شمارۀ 1477 و شمارۀ 1521 : خِیارُکُم خِیارُکُم لِنِسائِهِم . بهترین شما کسانی هستند که برای زنان خود بهتر باشند .

بخشی از شمارۀ 1520 : بزرگ مردان زنان را گرامی شمارند و فرومایگان زنان را خوار دارند .

شمارۀ 1522 : بهترین شما کسی است که برای زنان و دختران خود بهتر باشد .

بخشی از شمارۀ 1728 : من اگر کسی را برتری دادمی  زنان را برتری دادمی .[23]

******

درود بر مردی که پردۀ قرن های تاریک و جهالت عمیق و بی انتها را از جمال زیبای زن برداشت .

درود بر مـردی که بنـدهای خمـود و تحجّر و خرافات را از دست و پای انسانها گشود و تفکّرات توهین آمیز قشری را از مغزها زدود و زن را از زندان اسارت وهم های نادان و باطل رهانید .

درود بر مردی که برق شوم کلنگ گور کن را با پرتو نور سرادقات جمالش محو و نابود ساخت . 

درود بر مردی که در پرتو آیین نورانیش ، زن ، انسان شناخته شده و بر پیشانی زن که فسیل اندیشان نقش عار و ننگ منقوش کرده بودند ، تاج افتخار و عظمت گذاشت .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                              من ا. . . التّوفیق

                                                          زهرا خلفی عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

                                                                               واحد دزفول

 

 

 

منابع و مآخذ

1 ـ بی آزار شیرازی ،  عبدالکریم ، مظلومیّت زن در طول تاریخ ، مترجمین خانم لاله بختیار و محمّد حسن تبرّاییان ، مؤسّسة انتشارات بعثت ، چاپ اوّل ، 1364

2 ـ سبحانی ، جعفر ، فروغ ابدیّت ، جلد اوّل ، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ نهم ، 1373

3 ـ امیر فجر ، میثاق ، از کودکی و نوجوانی تا حراء ، جلد دوّم ،  دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ دوّم ، 1378

4 ـ مجـد زادة طباطبـایی ، سیّد مهرداد ، درس هایی از سیرة نبوی ، ناشر : جمعی از دوستان شهید ، چاپ اوّل ، بهمن 1363

5 ـ ویرژیل گیورگیو ، کنستان ، محمّد پیغمبری که از نو باید شناخت ، ترجمة ذبیح الله منصوری ، انتشارات زرّین ، انتشارات نگارستان کتاب ، تهران ، چاپ نهم ، 1380

6 ـ استاد مطهّری ، مرتضی ، نظام حقوق زن در اسلام ، انتشارات صدرا ، قم

7 ـ العقاد ، عبّاس محمود ، راه محمّد ( ص ) ، ترجمة دکتر اسدالله مبشّری ، مؤسّسة انتشارات امیر کبیر ، تهران ، چاپ چهارم ، 1358

8 ـ بعثت نامه ، مقالاتی در بارة بعثت پیامبر اکرم ( ص ) ، انتشارات صبح صادق ، قم ، چاپ اوّل ، 1383

9 ـ آشنایی با شیوة زندگی  پیامبر اکرم ( ص ) ، سیرة نبوی ، شرکت چاپ و نشر ایران ، 1368

10 ـ داستان هایی از زندگی پیغمبر ما ، ترجمه و نگارش سیّد غلامرضا سعیدی ، مرکز مطبوعاتی دارالتّبلیغ اسلامی

11 ـ استاد کمالی ، علی ، خاتم النّبیین ( ص ) ، انتشارات اسوه ، چاپ دوّم ، 1376 ، ﻫ . ش

12 ـ سبحانی ، جعفر ، فروغ ابدیّت ، جلد دوّم ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، چاپ هشتم ، 1372

13 ـ شریعتی ، علی ، زن در چشم دل محمّد

14 ـ غنوشی ، راشد ، آزادی های عمومی در حکومت اسلامی ، مترجم حسین صابری ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران ، چاپ اوّل ، 1381

15ـ شیمل ، آنه ماری ، محمّد رسول خدا ، مترجم حسن لاهوتی ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ اوّل ، 1383

16  ـ استاد محقّق معروف حسنی ، هاشم ، سیرة المصطفی (ص) ، ترجمة حمید ترقّی جاه ، انتشارات حکمت

چاپ اوّل ، زمستان 1370

17 ـ نهج الفصاحه ، مجموعه کلمات قصار حضرت رسول اکرم (ص) ، مترجم و فراهم آورنده : ابو القاسم پاینده ، سازمان انتشارات جاویدان ، چاپ اوّل ، 1374

 

 

 

 

 

 

پانوشت ها



1ـ مظلومیّت زن در طول تاریخ ، بخشی از صص 5 تا 8

2  ـ فروغ ابدیّت ، جلد اوّل ، بخشی از صص 7 و 8

3  ـ از کودکی و نوجوانی تا حراء ، جلد دوّم ، بخشی از صص 260 تا 269

4  ـ درس هایی از سیرة نبوی ، جلد اوّل ، بخشی از صص 28 تا 31

5  ـ محمّد پیغمبری که از نو باید شناخت ، بخشی از ص 132

6  ـ فروغ ابدیّت ، جلد اوّل ، بخشی از ص 50 تا 51

7  ـ نظام حقوق زن در اسلام ، بخشی از ص 326 و 417

8  ـ راه محمّد ( ص ) بخشی از صص 124 و 131

9  ـ بعثت نامه ، بخشی از ص 64

10  ـ أشنايي با شيوة زندگانی پیامبر اسلام ( ص ) ، سیرة نبوی ، بخشی از ص 24

11  ـ همان كتاب ، بخشی از صص 34 تا 37

12  ـ داستان هایی از زندگی پیغمبر ما ، بخشی از ص 116

13ـ خاتم النّبیین ، بخشی از ص 423

14  ـ فروغ ابدیّت ، جلد دوّم ، بخشی از ص 345

15  ـ  داستان هایی از زندگی پیغمبر ما ، بخشی از ص 117

16  ـ أشنايي با شيوة زندگانی پیامبر اسلام ( ص ) ، بخشي از ص 41

17  ـ  محمّد رسول خدا ، بخشی از ص 89

18  ـ زن در چشم و دل محمّد ، بخشی از صص 4 تا 7

19  ـ  آزادی هاي عمومي در حكومت اسلامي ، بخشی از ص 161 

20  ـ راه محمّد ( ص ) ، بخشی از صص 120 تا 123 و 132 تا 136

21  ـ محمّد رسول خدا ، بخشی از صص 85 تا 90 

22  ـ ترجمة سیرة المصطفی ( ص ) ، جلد 2 ، بخشی از صص 130 و 131

23  ـ  نهج الفصاحه ، شمارة کلمات قصار ، در متن نوشته شده است .



نوشته شده توسط zahrakhalafi در شنبه 14 شهریور 1394

ارسال نظر(0)

:: ائمّۀ اطهار تجلّی بهترین الگوی مصرف
:: حمایت های حاج ملّاعلی کنی از فقرا و ایتام
:: شیوه های عملی امر به معروف و نهی از منکر در رفتار ائمّه و استفاده از آنها در سالم سازی فضای فرهنگی،
:: عوامل همگرا و واگرا در اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی
:: خشونت خانوادگي، زمينه، عوامل و راهكارها
:: تربيت اجتماعي در سيرة معصومين ( ع )
:: زنان نامدار شیعة عصر رضوی ( ع )
:: نقش پیامبر ( ص ) در پیدایش نهضت آزاد اندیشی
:: مدنیّت و مفهوم آن از دیدگاه پیامبر اسلام ( ص )
:: جانبازان شیمیایی





به وبلاگ من خوش آمدید
drszhejazi1347@yahoo.com




:: فروردین 1403;
:: تیر 1402;
:: فروردین 1399;
:: خرداد 1396;
:: مهر 1394;
:: شهریور 1394;
:: مرداد 1394;

صفحه نخست | ايميل ما | آرشیو مطالب | لينك آر اس اس | عناوین مطالب وبلاگ |پروفایل مدیر وبلاگ | طراح قالب

Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 55588